Old Persian Translation - Public Domain (IR)

Matthew 1:1 کتاب نسب نامه عیسی مسیح بن داود بن ابراهیم،(IR)

Matthew 1:2 ابراهیم اسحاق را آورد و اسحاق یعقوب را آورد و یعقوب یهودا و برادران او را آورد.(IR)

Matthew 1:3 و یهودا، فارص و زارح را از تامار آورد و فارص، حصرون را آورد و حصرون، ارام را آورد.(IR)

Matthew 1:4 و ارام، عمیناداب را آورد و عمیناداب، نحشون را آورد و نحشون، شلمون را آورد.(IR)

Matthew 1:5 و شلمون، بوعز را از راحاب آورد و بوعز، عوبید را از راعوت آورد و عوبید، یسا را آورد.(IR)

Matthew 1:6 و یسا داود پادشاه را آورد و داود پادشاه، سلیمان را از زن اوریا آورد.(IR)

Matthew 1:7 و سلیمان، رحبعام را آورد و رحبعام، ابیا را آورد و ابیا، آسا را آورد.(IR)

Matthew 1:8 و آسا، یهوشافاط را آورد و یهوشافاط، یورام را آورد و یورام، عزیا را آورد.(IR)

Matthew 1:9 و عزیا، یوتام را آورد و یوتام، احاز را آورد و احاز، حزقیا را آورد.(IR)

Matthew 1:10 و حزقیا، منسی را آورد و منسی، آمون را آورد و آمون، یوشیا را آورد.(IR)

Matthew 1:11 و یوشیا، یکنیا و برادرانش را در زمان جلای بابل آورد.(IR)

Matthew 1:12 و بعد از جلای بابل، یکنیا، سألتیئیل را آورد و سألتیئیل، زروبابل را آورد.(IR)

Matthew 1:13 زروبابل، ابیهود را آورد و ابیهود، ایلیاقیم را آورد و ایلیاقیم، عازور را آورد.(IR)

Matthew 1:14 و عازور، صادوق را آورد و صادوق، یاکین را آورد و یاکین، ایلیهود را آورد.(IR)

Matthew 1:15 و ایلیهود، ایلعازر را آورد و ایلعازر، متان را آورد و متان، یعقوب را آورد.(IR)

Matthew 1:16 و یعقوب، یوسف شوهر مریم را آورد که عیسی مسمیٰ به مسیح از او متولد شد.(IR)

Matthew 1:17 پس تمام طبقات، از ابراهیم تا داود چهارده طبقه است، و از داود تا جلای بابل چهارده طبقه، و از جلای بابل تا مسیح چهارده طبقه.(IR)

Matthew 1:18 اما ولادت عیسی مسیح چنین بود که چون مادرش مریم به یوسف نامزد شده بود، قبل از آنکه با هم آیند، او را از روحالقدس حامله یافتند.(IR)

Matthew 1:19 و شوهرش یوسف چونکه مرد صالح بود و نخواست او را عبرت نماید، پس اراده نمود او را به پنهانی رها کند.(IR)

Matthew 1:20 اما چون او در این چیزها تفکر میکرد، ناگاه فرشته خداوند در خواب بر وی ظاهر شده، گفت، ای یوسف پسر داود، از گرفتن زن خویش مریم مترس، زیرا که آنچه در وی قرار گرفته است، از روحالقدس است.(IR)

Matthew 1:21 و او پسری خواهد زایید و نام او را عیسی خواهی نهاد، زیرا که او امت خویش را از گناهانشان خواهد رهانید.(IR)

Matthew 1:22 ،و این همه برای آن واقع شد تا کلامی که خداوند به زبان نبی گفته بود، تمام گردد،(IR)

Matthew 1:23 که اینک، باکره آبستن شده پسری خواهد زایید و نام او را عمانوئیل خواهند خواند که تفسیرش این است، خدا با ما.(IR)

Matthew 1:24 پس چون یوسف از خواب بیدار شد، چنانکه فرشتهٔ خداوند بدو امر کرده بود، به عمل آورد و زن خویش را گرفت(IR)

Matthew 1:25 و تا پسر نخستین خود را نزایید، او را نشناخت؛ و او را عیسی نام نهاد.(IR)

Matthew 2:1 و چون عیسی در ایام هیرودیسِ پادشاه در بیتلحم یهودیه تولد یافت، ناگاه مجوسی چند از مشرق به اورشلیم آمده، گفتند،(IR)

Matthew 2:2 کجاست آن مولود که پادشاه یهود است زیرا که ستاره او را در مشرق دیدهایم و برای پرستش او آمدهایم؟(IR)

Matthew 2:3 اما هیرودیس پادشاه چون این را شنید، مضطرب شد و تمام اورشلیم با وی.(IR)

Matthew 2:4 پس همهٔ رؤسایِ کهنه و کاتبانِ قوم را جمع کرده، از ایشان پرسید که، مسیح کجا باید متولد شود؟(IR)

Matthew 2:5 بدو گفتند، در بیت لحمِ یهودیه زیرا که از نبی چنین مکتوب است،(IR)

Matthew 2:6 و تو ای بیت لحم، در زمین یهودا از سایر سرداران یهودا هرگز کوچکتر نیستی، زیرا که از تو پیشوایی به ظهور خواهد آمد که قوم من اسرائیل را رعایت خواهد نمود.(IR)

Matthew 2:7 آنگاه هیرودیس مجوسیان را در خلوت خوانده، وقت ظهور ستاره را از ایشان تحقیق کرد.(IR)

Matthew 2:8 پس ایشان را به بیتلحم روانه نموده، گفت، بروید و از احوال آن طفل بتد قیق تفحص کنید و چون یافتید مرا خبر دهید تا من نیز آمده، او را پرستش نمایم.(IR)

Matthew 2:9 چون سخن پادشاه را شنیدند، روانه شدند که ناگاه آن ستارهای که در مشرق دیده بودند، پیش روی ایشان میرفت تا فوق آنجایی که طفل بود رسیده، بایستاد.(IR)

Matthew 2:10 و چون ستاره را دیدند، بینهایت شاد و خوشحال گشتند(IR)

Matthew 2:11 و به خانه درآمده، طفل را با مادرش مریم یافتند و به روی در افتاده، او را پرستش کردند و ذخایر خود را گشوده، هدایای طلا و کندر و مر به وی گذرانیدند.(IR)

Matthew 2:12 و چون در خواب وحی بدیشان در رسید که به نزد هیرودیس بازگشت نکنند، پس از راه دیگر به وطن خویش مراجعت کردند.(IR)

Matthew 2:13 و چون ایشان روانه شدند، ناگاه فرشته خداوند در خواب به یوسف ظاهر شده، گفت، برخیز و طفل و مادرش را برداشته به مصر فرار کن و در آنجا باش تا به تو خبر دهم، زیرا که هیرودیس طفل را جستجو خواهد کرد تا او را هلاک نماید.(IR)

Matthew 2:14 پس شبانگاه برخاسته، طفل و مادر او را برداشته، بسوی مصر روانه شد(IR)

Matthew 2:15 و تا وفات هیرودیس در آنجا بماند، تا کلامی که خداوند به زبان نبی گفته بود تمام گردد که، از مصر پسر خود را خواندم.(IR)

Matthew 2:16 چون هیرودیس دید که مجوسیان او را سخریه نمودهاند، بسیار غضبناک شده، فرستاد و جمیع اطفالی را که در بیت لحم و تمام نواحی آن بودند، از دو ساله و کمتر موافق وقتی که از مجوسیان تحقیق نموده بود، به قتل رسانید.(IR)

Matthew 2:17 آنگاه کلامی که به زبان ارمیای نبی گفته شده بود، تمام شد،(IR)

Matthew 2:18 آوازی در رامه شنیده شد، گریه و زاری و ماتم عظیم که راحیل برای فرزندان خود گریه میکند و تسلی نمیپذیرد زیرا که نیستند.(IR)

Matthew 2:19 اما چون هیرودیس وفات یافت، ناگاه فرشته خداوند در مصر به یوسف در خواب ظاهر شده، گفت،(IR)

Matthew 2:20 برخیز و طفل و مادرش را برداشته، به زمین اسرائیل روانه شو زیرا آنانی که قصد جان طفل داشتند فوت شدند.(IR)

Matthew 2:21 پس برخاسته، طفل و مادر او را برداشت و به زمین اسرائیل آمد.(IR)

Matthew 2:22 اما چون شنید که ارکلاؤس به جای پدر خود هیرودیس بر یهودیه پادشاهی میکند، از رفتن بدان سمت ترسید و در خواب وحی یافته، به نواحی جلیل برگشت.(IR)

Matthew 2:23 و آمده در بلدهای مسمیٰ به ناصره ساکن شد، تا آنچه به زبان انبیا گفته شده بود تمام شود که، به ناصری خوانده خواهد شد.(IR)

Matthew 3:1 و در آن ایام، یحیی تعمیددهنده در بیابان یهودیه ظاهر شد و موعظه کرده، میگفت،(IR)

Matthew 3:2 توبه کنید، زیرا ملکوت آسمان نزدیک است.(IR)

Matthew 3:3 زیرا همین است آنکه اشعیای نبی از او خبر داده، میگوید، صدای ندا کنندهای در بیابان که راه خداوند را مهیا سازید و طرق او را راست نمایید.(IR)

Matthew 3:4 و این یحیی لباس از پشم شتر میداشت و کمربند چرمی بر کمر، و خوراک او از ملخ و عسل بری میبود(IR)

Matthew 3:5 در این‌ وقت، اورشلیم‌ و تمام‌ یهودیه‌ و جمیع‌ حوالی اردنّ نزد او بیرون‌ میآمدند،(IR)

Matthew 3:6 و به‌ گناهان‌ خود اعتراف‌ كرده، در اردن‌ از وی تعمید مییافتند.(IR)

Matthew 3:7 پس‌ چون‌ بسیاری از فریسیان‌ و صدوقیان‌ را دید كه‌ بجهت‌ تعمید وی میآیند، بدیشان‌ گفت: «ای افعیزادگان، كه‌ شما را اعلام‌ كرد كه‌ از غضب‌ آینده‌ بگریزید؟(IR)

Matthew 3:8 اکنون ثمرهٔ شایستهٔ توبه بیاورید،(IR)

Matthew 3:9 و این سخن را بهخاطر خود راه مدهید که پدر ما ابراهیم است، زیرا به شما میگویم خدا قادر است که از این سنگها فرزندان برای ابراهیم برانگیزاند.(IR)

Matthew 3:10 و الحال تیشه بر ریشهٔ درختان نهاده شده است، پس هر درختی که ثمرهٔ نیکو نیاورد، بریده و در آتش افکنده شود.(IR)

Matthew 3:11 من شما را به آب بجهت توبه تعمید میدهم. لکن او که بعد از من میآید از من تواناتر است که لایق برداشتن نعلین او نیستم؛ او شما را به روحالقدس و آتش تعمید خواهد داد.(IR)

Matthew 3:12 او غربال خود را در دست دارد و خرمن خود را نیکو پاک کرده، گندم خویش را در انبار ذخیره خواهد نمود، ولی کاه را در آتشی که خاموشی نمیپذیرد خواهد سوزانید.(IR)

Matthew 3:13 آنگاه عیسی از جلیل به اردن نزد یحیی آمد تا از او تعمید یابد.(IR)

Matthew 3:14 اما یحیی او را منع نموده، گفت، من احتیاج دارم که از تو تعمید یابم و تو نزد من میآیی؟(IR)

Matthew 3:15 عیسی در جواب وی گفت، الآن بگذار زیرا که ما را همچنین مناسب است تا تمام عدالت را به کمال رسانیم. پس او را واگذاشت.(IR)

Matthew 3:16 اما عیسی چون تعمید یافت، فوراً از آب برآمد که در ساعت آسمان بر وی گشاده شد و روح خدا را دید که مثل کبوتری نزول کرده، بر وی میآید.(IR)

Matthew 3:17 آنگاه خطابی از آسمان در رسید که این است پسر حبیب من که از او خشنودم.(IR)

Matthew 4:1 آنگاه عیسی به دست روح به بیابان برده شد تا ابلیس او را تجربه نماید.(IR)

Matthew 4:2 و چون چهل شبانهروز روزه داشت، آخر گرسنه گردید.(IR)

Matthew 4:3 پس تجربهکننده نزد او آمده، گفت، اگر پسر خدا هستی، بگو تا این سنگها نان شود.(IR)

Matthew 4:4 در جواب گفت، مکتوب است انسان نه محض نان زیست میکند، بلکه به هر کلمهای که از دهان خدا صادر گردد.(IR)

Matthew 4:5 آنگاه ابلیس او را به شهر مقدس برد و بر کنگره هیکل برپا داشته،(IR)

Matthew 4:6 به وی گفت، اگر پسر خدا هستی، خود را به زیر انداز، زیرا مکتوب است که فرشتگان خود را دربارهٔ تو فرمان دهد تا تو را به دستهای خود برگیرند، مبادا پایت به سنگی خورد.(IR)

Matthew 4:7 عیسی وی را گفت، و نیز مکتوب است خداوند خدای خود را تجربه مکن.(IR)

Matthew 4:8 پس ابلیس او را به کوهی بسیار بلند برد و همهٔ ممالک جهان و جلال آنها را بدو نشان داده،(IR)

Matthew 4:9 به وی گفت، اگر افتاده مرا سجده کنی، همانا این همه را به تو بخشم.(IR)

Matthew 4:10 آنگاه عیسی وی را گفت، دور شو ای شیطان، زیرا مکتوب است که خداوند خدای خود را سجده کن و او را فقط عبادت نما.(IR)

Matthew 4:11 در ساعت ابلیس او را رها کرد و اینک، فرشتگان آمده، او را پرستاری مینمودند.(IR)

Matthew 4:12 و چون عیسی شنید که یحیی گرفتار شده است، به جلیل روانه شد،(IR)

Matthew 4:13 و ناصره را ترک کرده، آمد و به کفرناحوم، به کنارهٔ دریا در حدود زبولون و نفتالیم ساکن شد.(IR)

Matthew 4:14 تا تمام گردد آنچه به زبان اشعیای نبی گفته شده بود(IR)

Matthew 4:15 که، زمین زبولون و زمین نفتالیم، راه دریا آن طرف اردن، جلیلِ امتها؛(IR)

Matthew 4:16 قومی که در ظلمت ساکن بودند، نوری عظیم دیدند و برنشینندگان دیار موت و سایه آن نوری تابید.(IR)

Matthew 4:17 از آن هنگام عیسی به موعظه شروع کرد و گفت، توبه کنید زیرا ملکوت آسمان نزدیک است.(IR)

Matthew 4:18 و چون عیسی به کناره دریای جلیل میخرامید، دو برادر، یعنی شمعون مسمیٰ به پطرس و برادرش اندریاس را دید که دامی در دریا میاندازند، زیرا صیاد بودند.(IR)

Matthew 4:19 بدیشان گفت، از عقب من آیید تا شما را صیاد مردم گردانم.(IR)

Matthew 4:20 در ساعت دامها را گذارده، از عقب اوروانه شدند.(IR)

Matthew 4:21 و چون از آنجا گذشت، دو برادر دیگر یعنی یعقوب، پسر زبدی و برادرش یوحنا را دید که در کشتی با پدر خویش زبدی، دامهای خود را اصلاح میکنند؛ ایشان را نیز دعوت نمود.(IR)

Matthew 4:22 در حال، کشتی و پدر خود را ترک کرده، از عقب او روانه شدند.(IR)

Matthew 4:23 و عیسی در تمام جلیل میگشت و در کنایس ایشان تعلیم داده، به بشارت ملکوت موعظه همی نمود و هر مرض و هر درد قوم را شفا میداد.(IR)

Matthew 4:24 و اسم او در تمام سوریه شهرت یافت، و جمیع مریضانی که به انواع امراض و دردها مبتلا بودند و دیوانگان و مصروعان و مفلوجان را نزد او آوردند، و ایشان را شفا بخشید.(IR)

Matthew 4:25 و گروهی بسیار از جلیل و دیکاپولس و اورشلیم و یهودیه و آن طرف اردن در عقب او روانه شدند.(IR)

Matthew 5:1 و گروهی بسیار دیده، بر فراز کوه آمد. و وقتی که او بنشست، شاگردانش نزد او حاضر شدند.(IR)

Matthew 5:2 آنگاه دهان خود را گشوده، ایشان را تعلیم داد و گفت،(IR)

Matthew 5:3 خوشابحال مسکینان در روح، زیرا ملکوت آسمان از آن ایشان است.(IR)

Matthew 5:4 خوشابحال ماتمیان، زیرا ایشان تسلی خواهند یافت.(IR)

Matthew 5:5 خوشابحال حلیمان، زیرا ایشان وارث زمین خواهند شد.(IR)

Matthew 5:6 خوشابحال گرسنگان و تشنگان عدالت، زیرا ایشان سیر خواهند شد.(IR)

Matthew 5:7 خوشابحال رحمکنندگان، زیرا بر ایشان رحم کرده خواهد شد.(IR)

Matthew 5:8 خوشابحال پاکدلان، زیرا ایشان خدا را خواهند دید.(IR)

Matthew 5:9 خوشابحال صلحکنندگان، زیرا ایشان پسران خدا خوانده خواهند شد.(IR)

Matthew 5:10 خوشابحال زحمتکشان برای عدالت، زیرا ملکوت آسمان از آن ایشان است.(IR)

Matthew 5:11 خوشحال باشید چون شما را فحش گویند و جفا رسانند، و بخاطر من هر سخن بدی بر شما کاذبانه گویند.(IR)

Matthew 5:12 خوش باشید و شادی عظیم نمایید، زیرا اجر شما در آسمان عظیم است زیرا که به همینطور بر انبیای قبل از شما جفا میرسانیدند.(IR)

Matthew 5:13 شما نمک جهانید! لیکن اگر نمک فاسد گردد، به کدام چیز باز نمکین شود؟ دیگر مصرفی ندارد جز آنکه بیرون افکنده، پایمال مردم شود.(IR)

Matthew 5:14 شما نور عالمید. شهری که بر کوهی بنا شود، نتوان پنهان کرد.(IR)

Matthew 5:15 و چراغ را نمیافروزند تا آن را زیر پیمانه نهند، بلکه تا بر چراغدان گذارند؛ آنگاه به همهٔ کسانی که در خانه باشند، روشنایی میبخشد.(IR)

Matthew 5:16 همچنین بگذارید نور شما بر مردم بتابد تا اعمال نیکوی شما را دیده، پدر شما را که در آسمان است تمجید نمایند(IR)

Matthew 5:17 گمان مبرید که آمدهام تا تورات یا صحف انبیا را باطل سازم. نیامدهام تا باطل نمایم، بلکه تا تمام کنم.(IR)

Matthew 5:18 زیرا هر آینه به شما میگویم، تا آسمان و زمین زایل نشود، همزه یا نقطهای از تورات هرگز زایل نخواهد شد تا همه واقع شود.(IR)

Matthew 5:19 پس هر که یکی از این احکام کوچکترین را بشکند و به مردم چنین تعلیم دهد، در ملکوت آسمان کمترین شمرده شود. اما هر که به عمل آورد و تعلیم نماید، او در ملکوت آسمان بزرگ خوانده خواهد شد.(IR)

Matthew 5:20 زیرا به شما میگویم، تا عدالت شما بر عدالت کاتبان و فریسیان افزون نشود، به ملکوت آسمان هرگز داخل نخواهید شد.(IR)

Matthew 5:21 شنیدهاید که به اولین گفته شده است، قتل مکن؛ و هر که قتل کند سزاوار حکم شود.(IR)

Matthew 5:22 لیکن من به شما میگویم، هر که به برادر خود بیسبب خشم گیرد، مستوجب حکم باشد و هر که برادر خود را راقا گوید، مستوجب قصاص باشد و هر که احمق گوید، مستحق آتش جهنم بود.(IR)

Matthew 5:23 پس هرگاه هدیه خود را به قربانگاه ببری و آنجا به خاطرت آید که برادرت بر تو حقی دارد،(IR)

Matthew 5:24 هدیه خود را پیش قربانگاه واگذار و رفته، اول با برادر خویش صلح نما و بعد آمده، هدیه خود را بگذران.(IR)

Matthew 5:25 با مدعی خود مادامی که با وی در راه هستی صلح کن، مبادا مدعی، تو را به قاضی سپارد و قاضی، تو را به داروغه تسلیم کند و در زندان افکنده شوی.(IR)

Matthew 5:26 هرآینه به تو میگویم، که تا فلس آخر را ادا نکنی، هرگز از آنجا بیرون نخواهی آمد.(IR)

Matthew 5:27 شنیدهاید که به اولین گفته شده است، زنا مکن.(IR)

Matthew 5:28 لیکن من به شما میگویم، هر کس به زنی نظر شهوت اندازد، همان دم در دل خود با او زنا کرده است.(IR)

Matthew 5:29 پس اگر چشم راستت تو را بلغزاند، قلعش کن و از خود دور انداز زیرا تو را بهتر آن است که عضوی از اعضایت تباه گردد، از آنکه تمام بدنت در جهنم افکنده شود.(IR)

Matthew 5:30 و اگر دست راستت تو را بلغزاند، قطعش کن و از خود دور انداز، زیرا تو را مفیدتر آن است که عضوی از اعضای تو نابود شود، از آنکه کلّ جسدت در دوزخ افکنده شود.(IR)

Matthew 5:31 و گفته شده است هر که از زن خود مفارقت جوید، طلاق نامهای بدو بدهد.(IR)

Matthew 5:32 لیکن من به شما میگویم، هر کس بغیر علت زنا، زن خود را از خود جدا کند باعث زنا کردن او میباشد، و هر که زن مطلقه را نکاح کند، زنا کرده باشد.(IR)

Matthew 5:33 باز شنیدهاید که به اولین گفته شده است که، قسم دروغ مخور، بلکه قسمهای خود را به خداوند وفا کن.(IR)

Matthew 5:34 لیکن من به شما میگویم،هرگز قسم مخورید، نه به آسمان زیرا که عرش خداست،(IR)

Matthew 5:35 و نه به زمین زیرا که پایانداز او است، و نه به اورشلیم زیرا که شهر پادشاه عظیم است،(IR)

Matthew 5:36 و نه به سر خود قسم یاد کن، زیرا که مویی را سفید یا سیاه نمیتوانی کرد.(IR)

Matthew 5:37 بلکه سخن شما بلی بلی و نی نی باشد زیرا که زیاده بر این از شریر است.(IR)

Matthew 5:38 شنیدهاید که گفته شده است، چشمی به چشمی و دندانی به دندانی؛(IR)

Matthew 5:39 لیکن من به شما میگویم، با شریر مقاومت مکنید، بلکه هر که به رخسارهٔ راست تو طپانچه زند، دیگری را نیز به سوی او بگردان،(IR)

Matthew 5:40 و اگر کسی خواهد با تو دعوا کند و قبای تو را بگیرد، عبای خود را نیز بدو واگذار،(IR)

Matthew 5:41 و هرگاه کسی تو را برای یک میل مجبور سازد، دو میل همراه او برو.(IR)

Matthew 5:42 هر کس از تو سؤال کند، بدو ببخش و از کسی که قرض از تو خواهد، روی خود را مگردان.(IR)

Matthew 5:43 شنیدهاید که گفته شده است، همسایهٔ خود را محبت نما و با دشمن خود عداوت کن.(IR)

Matthew 5:44 اما من به شما میگویم که دشمنان خود را محبت نمایید و برای لعنکنندگان خود برکت بطلبید و به آنانی که از شما نفرت کنند، احسان کنید و به هر که به شما فحش دهد و جفا رساند، دعای خیر کنید،(IR)

Matthew 5:45 تا پدر خود را که در آسمان است پسران شوید، زیرا که آفتاب خود را بر بدان و نیکان طالع میسازد و باران بر عادلان و ظالمان میباراند.(IR)

Matthew 5:46 زیرا هرگاه آنانی را محبت نمایید که شما را محبت مینمایند، چه اجر دارید؟ آیا باجگیران چنین نمیکنند؟(IR)

Matthew 5:47 و هرگاه برادران خود را فقط سلام گویید چه فضیلت دارید؟ آیا باجگیران چنین نمیکنند؟(IR)

Matthew 5:48 پس شما کامل باشید چنانکه پدر شما که در آسمان است کامل است.(IR)

Matthew 6:1 زنهار عدالت خود را پیش مردم بجا میاورید تا شما را ببینند، و الاّ نزد پدر خود که در آسمان است، اجری ندارید.(IR)

Matthew 6:2 پس چون صدقه دهی، پیش خود کرنا منواز چنانکه ریاکاران در کنایس و بازارها میکنند، تا نزد مردم اکرام یابند. هرآینه به شما میگویم اجر خود را یافتهاند.(IR)

Matthew 6:3 بلکه تو چون صدقه دهی، دست چپ تو از آنچه دست راستت میکند مطلع نشود،(IR)

Matthew 6:4 تا صدقه تو در نهان باشد و پدر نهانبینِ تو، تو را آشکارا اجر خواهد داد.(IR)

Matthew 6:5 و چون عبادت کنی، مانند ریاکاران مباش زیرا خوش دارند که در کنایس و گوشههای کوچهها ایستاده، نماز گذارند تا مردم ایشان را ببینند. هرآینه به شما میگویم اجر خود را تحصیل نمودهاند.(IR)

Matthew 6:6 لیکن تو چون عبادت کنی، به حجره خود داخل شو و در را بسته، پدر خود را که در نهان است عبادت نما؛ و پدر نهانبینِ تو، تورا آشکارا جزا خواهد داد.(IR)

Matthew 6:7 و چون عبادت کنید، مانند امتها تکرار باطل مکنید زیرا ایشان گمان میبرند که بهسبب زیاد گفتن مستجاب میشوند.(IR)

Matthew 6:8 پس مثل ایشان مباشید زیرا که پدر شما حاجات شما را میداند پیش از آنکه از او سؤال کنید.(IR)

Matthew 6:9 پس شما به اینطور دعا کنید، ای پدر ما که در آسمانی، نام تو مقدس باد.(IR)

Matthew 6:10 ملکوت تو بیاید. ارادهٔ تو چنانکه در آسمان است، بر زمین نیز کرده شود.(IR)

Matthew 6:11 نان کفاف ما را امروز به ما بده.(IR)

Matthew 6:12 و قرضهای ما را ببخش چنانکه ما نیز قرضداران خود را میبخشیم.(IR)

Matthew 6:13 و ما را در آزمایش میاور، بلکه از شریر ما را رهایی ده. زیرا ملکوت و قوت و جلال تا ابدالآباد از آن تو است، آمین.(IR)

Matthew 6:14 زیرا هرگاه تقصیرات مردم را بدیشان بیامرزید، پدر آسمانی شما، شما را نیز خواهد آمرزید.(IR)

Matthew 6:15 اما اگر تقصیرهای مردم را نیامرزید، پدر شما هم تقصیرهای شما را نخواهد آمرزید.(IR)

Matthew 6:16 اما چون روزه دارید، مانند ریاکاران ترشرو مباشید زیرا که صورت خویش را تغییر میدهند تا در نظر مردم روزهدار نمایند. هرآینه به شما میگویم اجر خود را یافتهاند.(IR)

Matthew 6:17 لیکن تو چون روزه داری، سر خود را تدهین کن و روی خود را بشوی(IR)

Matthew 6:18 تا در نظر مردم روزهدار ننمایی، بلکه در حضور پدرت که در نهان است؛ و پدرنهانبینِ تو، تو را آشکارا جزا خواهد داد.(IR)

Matthew 6:19 گنجها برای خود بر زمین نیندوزید، جایی که بید و زنگ زیان میرساند و جایی که دزدان نقب میزنند و دزدی مینمایند.(IR)

Matthew 6:20 بلکه گنجها بجهت خود در آسمان بیندوزید، جایی که بید و زنگ زیان نمیرساند و جایی که دزدان نقب نمیزنند و دزدی نمیکنند.(IR)

Matthew 6:21 زیرا هرجا گنج تو است، دل تو نیز در آنجا خواهد بود.(IR)

Matthew 6:22 چراغ بدن چشم است؛ پس هرگاه چشمت بسیط باشد تمام بدنت روشن بود؛(IR)

Matthew 6:23 اما اگر چشم تو فاسد است، تمام جسدت تاریک میباشد. پس اگر نوری که در تو است ظلمت باشد، چه ظلمت عظیمی است!(IR)

Matthew 6:24 هیچ کس دو آقا را خدمت نمیتواند کرد، زیرا یا از یکی نفرت دارد و با دیگری محبت، و یا به یکی میچسبد و دیگر را حقیر میشمارد. محال است که خدا و ممونا را خدمت کنید.(IR)

Matthew 6:25 بنابراین به شما میگویم، از بهر جان خود اندیشه مکنید که چه خورید یا چه آشامید و نه برای بدن خود که چه بپوشید. آیا جان، از خوراک و بدن از پوشاک بهتر نیست؟(IR)

Matthew 6:26 مرغان هوا را نظر کنید که نه میکارند و نه میدروند و نه در انبارها ذخیره میکنند و پدر آسمانی شما آنها را میپروراند. آیا شما از آنها بمراتب بهتر نیستید؟(IR)

Matthew 6:27 و کیست از شما که به تفکر بتواند ذراعی بر قامت خود افزاید؟(IR)

Matthew 6:28 و برای لباس چرا میاندیشید؟ در سوسنهای چمن تأمل کنید، چگونه نموّ میکنند! نه محنت میکشند و نه میریسند!(IR)

Matthew 6:29 لیکن به شما میگویم سلیمان هم با همهٔ جلال خود چون یکی از آنها آراسته نشد.(IR)

Matthew 6:30 پس اگر خدا علف صحرا را که امروز هست و فردا در تنور افکنده میشود چنین بپوشاند، ای کمایمانان آیا نه شما را از طریق اولی؟(IR)

Matthew 6:31 پس اندیشه مکنید و مگویید چه بخوریم یا چه بنوشیم یا چه بپوشیم.(IR)

Matthew 6:32 زیرا که در طلب جمیع این چیزها امتها میباشند. اما پدر آسمانی شما میداند که بدین همهچیز احتیاج دارید.(IR)

Matthew 6:33 لیکن اول ملکوت خدا و عدالت او را بطلبید که این همه برای شما مزید خواهد شد.(IR)

Matthew 6:34 پس در اندیشه فردا مباشید زیرا فردا اندیشه خود را خواهد کرد. بدی امروز برای امروز کافی است.(IR)

Matthew 7:1 حکم مکنید تا بر شما حکم نشود.(IR)

Matthew 7:2 زیرا بدان طریقی که حکم کنید بر شما نیز حکم خواهد شد و بدان پیمانهای که پیمایید برای شما خواهند پیمود.(IR)

Matthew 7:3 و چون است که خس را در چشم برادر خود میبینی و چوبی را که در چشم خود داری نمییابی؟(IR)

Matthew 7:4 یا چگونه به برادر خود میگویی، اجازت ده تا خس را از چشمت بیرون کنم، و اینک، چوب در چشم تو است؟(IR)

Matthew 7:5 ای ریاکار، اول چوب را از چشم خود بیرون کن، آنگاه نیک خواهی دید تا خس را از چشم برادرت بیرون کنی!(IR)

Matthew 7:6 آنچه مقدس است، به سگان مدهید و نه مرواریدهای خود را پیش گرازان اندازید، مبادا آنها را پایمال کنند و برگشته، شما را بدرند.(IR)

Matthew 7:7 سؤال کنید که به شما داده خواهد شد؛ بطلبید که خواهید یافت؛ بکوبید که برای شما باز کرده خواهد شد.(IR)

Matthew 7:8 زیرا هر که سؤال کند، یابد و کسی که بطلبد، دریافت کند و هر که بکوبد برای او گشاده خواهد شد.(IR)

Matthew 7:9 و کدام آدمی است از شما که پسرش نانی از او خواهد و سنگی بدو دهد؟(IR)

Matthew 7:10 یا اگر ماهی خواهد ماری بدو بخشد؟(IR)

Matthew 7:11 پس هرگاه شما که شریر هستید، دادن بخششهای نیکو را به اولاد خود میدانید، چقدر زیاده پدر شما که در آسمان است چیزهای نیکو را به آنانی که از او سؤال میکنند خواهد بخشید!(IR)

Matthew 7:12 له'ذا آنچه خواهید که مردم به شما کنند، شما نیز بدیشان همچنان کنید؛ زیرا این است تورات و صحف انبیا.(IR)

Matthew 7:13 از درِ تنگ داخل شوید. زیرا فراخ است آن در و وسیع است آن طریقی که مؤدی به هلاکت است و آنانی که بدان داخل میشوند بسیارند.(IR)

Matthew 7:14 زیرا تنگ است آن در و دشوار است آن طریقی که مؤدی به حیات است و یابندگان آن کماند.(IR)

Matthew 7:15 اما از انبیای کذبه احتراز کنید، که به لباس میشها نزد شما میآیند ولی در باطن، گرگان درنده میباشند.(IR)

Matthew 7:16 ایشان را از میوههای ایشان خواهید شناخت. آیا انگور را از خار و انجیر را از خس میچینند؟(IR)

Matthew 7:17 همچنین هر درخت نیکو، میوهٔ نیکو میآورد و درخت بد، میوهٔ بد میآورد.(IR)

Matthew 7:18 نمیتواند درخت خوب میوهٔ بد آورد، و نه درخت بد میوهٔ نیکو آورد.(IR)

Matthew 7:19 هر درختی که میوهٔ نیکو نیاورد، بریده و در آتش افکنده شود.(IR)

Matthew 7:20 له'ذا از میوههای ایشان، ایشان را خواهید شناخت.(IR)

Matthew 7:21 نه هر که مرا ،خداوند، خداوند، گوید داخل ملکوت آسمان گردد، بلکه آنکه ارادهٔ پدر مرا که در آسمان است بجا آورد.(IR)

Matthew 7:22 بسا در آن روز مرا خواهند گفت، خداوندا، خداوندا، آیا به نام تو نبوت ننمودیم و به اسم تو دیوها را اخراج نکردیم و به نام تو معجزات بسیار ظاهر نساختیم؟(IR)

Matthew 7:23 آنگاه به ایشان صریحاً خواهم گفت که، هرگز شما را نشناختم! ای بدکاران از من دور شوید!(IR)

Matthew 7:24 پس هر که این سخنان مرا بشنود و آنها را بجا آرد، او را به مردی دانا تشبیه میکنم که خانهٔ خود را بر سنگ بنا کرد.(IR)

Matthew 7:25 و باران باریده، سیلابها روان گردید و بادها وزیده، بدان خانه زورآور شد و خراب نگردید زیرا که بر سنگ بنا شده بود.(IR)

Matthew 7:26 و هر که این سخنان مرا شنیده، به آنها عمل نکرد، بهمردی نادان ماند که خانهٔ خود را بر ریگ بنا نهاد.(IR)

Matthew 7:27 و باران باریده، سیلابها جاری شد و بادها وزیده، بدان خانه زور آورد و خراب گردید و خرابی آن عظیم بود.(IR)

Matthew 7:28 و چون عیسی این سخنان را ختم کرد، آن گروه از تعلیم او در حیرت افتادند،(IR)

Matthew 7:29 زیرا که ایشان را چون صاحب قدرت تعلیم میداد و نه مثل کاتبان.(IR)

Matthew 8:1 و چون او از کوه به زیر آمد، گروهی بسیار از عقب او روانه شدند.(IR)

Matthew 8:2 که ناگاه ابرصی آمد و او را پرستش نموده، گفت، ای خداوند اگر بخواهی، میتوانی مرا طاهر سازی.(IR)

Matthew 8:3 عیسی دست آورده، او را لمس نمود و گفت، میخواهم؛ طاهر شو! که فوراً برص او طاهر گشت.(IR)

Matthew 8:4 عیسی بدو گفت، زنهار کسی را اطلاع ندهی بلکه رفته، خود را به کاهن بنما و آن هدیهای را که موسی فرمود، بگذران تا بجهت ایشان شهادتی باشد.(IR)

Matthew 8:5 و چون عیسی وارد کفرناحوم شد، یوزباشیای نزد وی آمد و بدو التماس نموده،(IR)

Matthew 8:6 گفت، ای خداوند، خادم من مفلوج در خانه خوابیده و به شدت متألم است.(IR)

Matthew 8:7 عیسی بدوگفت، من آمده، او را شفا خواهم داد.(IR)

Matthew 8:8 یوزباشی در جواب گفت، خداوندا، لایق آن نیام که زیر سقف من آیی. بلکه فقط سخنی بگو و خادم من صحت خواهد یافت.(IR)

Matthew 8:9 زیرا که من نیز مردی زیر حکم هستم و سپاهیان را زیر دست خود دارم؛ چون به یکی گویم برو، میرود و به دیگری بیا، میآید و به غلام خود فلان کار را بکن، میکند.(IR)

Matthew 8:10 عیسی چون این سخن را شنید، متعجب شده، به همراهان خود گفت، هرآینه به شما میگویم که چنین ایمانی در اسرائیل هم نیافتهام.(IR)

Matthew 8:11 و به شما میگویم که بسا از مشرق و مغرب آمده، در ملکوت آسمان با ابراهیم و اسحاق و یعقوب خواهند نشست؛(IR)

Matthew 8:12 اما پسران ملکوت بیرون افکنده خواهند شد، در ظلمت خارجی جایی که گریه و فشار دندان باشد.(IR)

Matthew 8:13 پس عیسی به یوزباشی گفت، برو، بر وفق ایمانت تو را عطا شود، که در ساعت خادم او صحت یافت.(IR)

Matthew 8:14 و چون عیسی به خانهٔ پطرس آمد، مادر زنِ او را دید که تب کرده، خوابیده است.(IR)

Matthew 8:15 پس دست او را لمس کرد و تب او را رها کرد. پس برخاسته، به خدمتگزاری ایشان مشغول گشت.(IR)

Matthew 8:16 اما چون شام شد، بسیاری از دیوانگان را به نزد او آوردند و محض سخنی ارواح را بیرون کرد و همهٔ مریضان را شفا بخشید.(IR)

Matthew 8:17 تا سخنی که به زبان اشعیای نبی گفته شده بود تمام گردد که اوضعفهای ما را گرفت و مرضهای ما را برداشت.(IR)

Matthew 8:18 چون عیسی جمعی کثیر دور خود دید، فرمان داد تا به کناره دیگر روند.(IR)

Matthew 8:19 آنگاه کاتبی پیش آمده، بدو گفت، استادا هرجا روی، تو را متابعت کنم.(IR)

Matthew 8:20 عیسی بدو گفت، روباهان را سوراخها و مرغان هوا را آشیانهها است. لیکن پسر انسان را جای سر نهادن نیست.(IR)

Matthew 8:21 و دیگری از شاگردانش بدو گفت، خداوندا اول مرا رخصت ده تا رفته، پدر خود را دفن کنم.(IR)

Matthew 8:22 عیسی وی را گفت، مرا متابعت کن و بگذار که مردگان، مردگان خود را دفن کنند.(IR)

Matthew 8:23 چون به کشتی سوار شد، شاگردانش از عقب او آمدند.(IR)

Matthew 8:24 ناگاه اضطراب عظیمی در دریا پدید آمد، بحدیّ که امواج، کشتی را فرو میگرفت؛ و او در خواب بود.(IR)

Matthew 8:25 پس شاگردان پیش آمده، او را بیدار کرده، گفتند، خداوندا، ما را دریاب که هلاک میشویم!(IR)

Matthew 8:26 بدیشان گفت، ای کم ایمانان، چرا ترسان هستید؟ آنگاه برخاسته، بادها و دریا را نهیب کرد که آرامی کامل پدید آمد.(IR)

Matthew 8:27 اما آن اشخاص تعجب نموده، گفتند، این چگونه مردی است که بادها و دریا نیز او را اطاعت میکنند!(IR)

Matthew 8:28 و چون به آن کناره در زمین جرجسیان رسید، دو شخص دیوانه از قبرها بیرون شده، بدو برخوردند و بهحدی تندخوی بودند که هیچکس از آن راه نتوانستی عبور کند.(IR)

Matthew 8:29 در ساعت فریاد کرده، گفتند، یا عیسی ابنالله، ما را با تو چه کار است؟ مگر در اینجا آمدهای تا ما را قبل از وقت عذاب کنی؟(IR)

Matthew 8:30 و گله گراز بسیاری دور از ایشان میچرید.(IR)

Matthew 8:31 دیوها از وی استدعا نموده، گفتند، هرگاه ما را بیرون کنی، در گله گرازان ما را بفرست.(IR)

Matthew 8:32 ایشان را گفت، بروید! در حال بیرون شده، داخل گله گرازان گردیدند که فیالفور همهٔ آن گرازان از بلندی به دریا جسته، در آب هلاک شدند.(IR)

Matthew 8:33 اما شبانان گریخته، به شهر رفتند و تمام آن حادثه و ماجرای دیوانگان را شهرت دادند.(IR)

Matthew 8:34 و اینک، تمام شهر برای ملاقات عیسی بیرون آمد. چون او را دیدند، التماس نمودند که از حدود ایشان بیرون رود.(IR)

Matthew 9:1 پس به کشتی سوار شده، عبور کرد و به شهر خویش آمد.(IR)

Matthew 9:2 ناگاه مفلوجی را بر بستر خوابانیده، نزد وی آوردند. چون عیسی ایمان ایشان را دید، مفلوج را گفت، ای فرزند، خاطر جمع دار که گناهانت آمرزیده شد.(IR)

Matthew 9:3 آنگاه بعضی از کاتبان با خود گفتند، اینشخص کفر میگوید.(IR)

Matthew 9:4 عیسی خیالات ایشان را درک نموده، گفت، از بهر چه خیالات فاسد بهخاطر خود راه میدهید؟(IR)

Matthew 9:5 زیرا کدام سهلتر است، گفتن اینکه گناهان تو آمرزیده شد یا گفتن آنکه برخاسته بخرام؟(IR)

Matthew 9:6 لیکن تا بدانید که پسر انسان را قدرت آمرزیدن گناهان بر روی زمین هست. آنگاه مفلوج را گفت، برخیز و بستر خود را برداشته، به خانهٔ خود روانه شو!(IR)

Matthew 9:7 در حال برخاسته، به خانهٔ خود رفت!(IR)

Matthew 9:8 و آن گروه چون این عمل را دیدند، متعجب شده، خدایی را که این نوع قدرت به مردم عطا فرموده بود، تمجید نمودند.(IR)

Matthew 9:9 چون عیسی از آنجا میگذشت، مردی را مسمیٰ به متی به باجگاه نشسته دید. بدو گفت، مرا متابعت کن. در حال برخاسته، از عقب وی روانه شد.(IR)

Matthew 9:10 و واقع شد چون او در خانه به غذا نشسته بود که جمعی از باجگیران و گناهکاران آمده، با عیسی و شاگردانش بنشستند.(IR)

Matthew 9:11 و فریسیان چون دیدند، به شاگردان او گفتند، چرا استاد شما با باجگیران و گناهکاران غذا میخورد؟(IR)

Matthew 9:12 عیسی چون شنید، گفت، نه تندرستان، بلکه مریضان احتیاج به طبیب دارند.(IR)

Matthew 9:13 لکن رفته، این را دریافت کنید که، رحمت میخواهم نه قربانی؛ زیرا نیامدهام تا عادلان را، بلکه گناهکاران را به توبه دعوت نمایم.(IR)

Matthew 9:14 آنگاه شاگردان یحیی نزد وی آمده، گفتند، چون است که ما و فریسیان روزه بسیار میداریم، لکن شاگردان تو روزه نمیدارند؟(IR)

Matthew 9:15 عیسی بدیشان گفت، آیا پسران خانهٔ عروسی، مادامی که داماد با ایشان است، میتوانند ماتم کنند؟ و لکن ایامی میآید که داماد از ایشان گرفته شود؛ در آن هنگام روزه خواهند داشت.(IR)

Matthew 9:16 و هیچکس بر جامه کهنه پارهای از پارچه نو وصله نمیکند زیرا که آن وصله از جامه جدا میگردد و دریدگی بدتر میشود.(IR)

Matthew 9:17 و شراب نو را در مشکهای کهنه نمیریزند والاّ مشکها دریده شده، شراب ریخته و مشکها تباه گردد. بلکه شراب نو را در مشکهای نو میریزند تا هر دو محفوظ باشد.(IR)

Matthew 9:18 او هنوز این سخنان را بدیشان میگفت که ناگاه رئیسی آمد و او را پرستش نموده، گفت، اکنون دختر من مرده است. لکن بیا و دست خود را بر وی گذار که زیست خواهد کرد.(IR)

Matthew 9:19 پس عیسی به اتفاق شاگردان خود برخاسته، از عقب او روانه شد.(IR)

Matthew 9:20 و اینک، زنی که مدت دوازده سال به مرض استحاضه مبتلا میبود، از عقب او آمده، دامن ردای او را لمس نمود،(IR)

Matthew 9:21 زیرا با خود گفته بود، اگر محض ردایش را لمس کنم، هرآینه شفا یابم.(IR)

Matthew 9:22 عیسی برگشته، نظر بر وی انداخته، گفت، ای دختر، خاطرجمع باش زیرا که ایمانتتو را شفا داده است! در ساعت آن زن رستگار گردید.(IR)

Matthew 9:23 و چون عیسی به خانهٔ رئیس در آمد، نوحهگران و گروهی از شورشکنندگان را دیده،(IR)

Matthew 9:24 بدیشان گفت، راه دهید، زیرا دختر نمرده، بلکه در خواب است. ایشان بر وی سخریه کردند.(IR)

Matthew 9:25 اما چون آن گروه بیرون شدند، داخل شده، دست آن دختر را گرفت که در ساعت برخاست.(IR)

Matthew 9:26 و این کار در تمام آن مرزوبوم شهرت یافت.(IR)

Matthew 9:27 و چون عیسی از آن مکان میرفت، دو کور فریادکنان در عقب او افتاده، گفتند، پسر داودا، بر ما ترحم کن!(IR)

Matthew 9:28 و چون به خانه در آمد، آن دو کور نزد او آمدند. عیسی بدیشان گفت، آیا ایمان دارید که این کار را میتوانم کرد؟ گفتندش، بلی خداوندا.(IR)

Matthew 9:29 در ساعت چشمان ایشان را لمس کرده، گفت، بر وفق ایمانتان به شما بشود.(IR)

Matthew 9:30 در حال چشمانشان باز شد و عیسی ایشان را به تأکید فرمود که زنهار کسی اطلاع نیابد.(IR)

Matthew 9:31 اما ایشان بیرون رفته، او را در تمام آن نواحی شهرت دادند.(IR)

Matthew 9:32 و هنگامی که ایشان بیرون میرفتند، ناگاه دیوانهای گنگ را نزد او آوردند.(IR)

Matthew 9:33 و چون دیو بیرون شد، گنگ، گویا گردید و همه در تعجب شده، گفتند، در اسرائیل چنین امر هرگز دیده نشده بود.(IR)

Matthew 9:34 لیکن فریسیان گفتند، بهواسطهٔ رئیس دیوها، دیوها را بیرون میکند.(IR)

Matthew 9:35 و عیسی در همهٔ شهرها و دهات گشته، درکنایس ایشان تعلیم داده، به بشارت ملکوت موعظه مینمود و هر مرض و رنج مردم را شفا میداد.(IR)

Matthew 9:36 و چون جمعی کثیر دید، دلش بر ایشان بسوخت زیرا که مانند گوسفندانِ بیشبان، پریشانحال و پراکنده بودند.(IR)

Matthew 9:37 آنگاه به شاگردان خود گفت، حصاد فراوان است لیکن عمله کم.(IR)

Matthew 9:38 پس از صاحب حصاد استدعا نمایید تا عمله در حصاد خود بفرستد.(IR)

Matthew 10:1 و دوازده شاگرد خود را طلبیده، ایشانرا بر ارواح پلید قدرت داد که آنها را بیرون کنند و هر بیماری و رنجی را شفا دهند.(IR)

Matthew 10:2 و نامهای دوازده رسول این است، اول شمعون معروف به پطرس و برادرش اندریاس؛ یعقوببن زبدی و برادرش یوحنا؛(IR)

Matthew 10:3 فیلپس و برتولما؛ توما و متای باجگیر؛ یعقوب بن حلفی و لبی معروف به تدی؛(IR)

Matthew 10:4 شمعون قانوی و یهودای اسخریوطی که او را تسلیم نمود.(IR)

Matthew 10:5 این دوازده را عیسی فرستاده، بدیشان وصیت کرده، گفت، از راه امتها مروید و در بلدی از سامریان داخل مشوید،(IR)

Matthew 10:6 بلکه نزد گوسفندان گمشده اسرائیل بروید.(IR)

Matthew 10:7 و چون میروید، موعظه کرده، گویید که ملکوت آسمان نزدیک است.(IR)

Matthew 10:8 بیماران را شفا دهید، ابرصان را طاهر سازید، مردگان را زنده کنید، دیوها را بیرون نمایید. مفت یافتهاید، مفت بدهید.(IR)

Matthew 10:9 طلا یا نقره یامس در کمرهای خود ذخیره مکنید،(IR)

Matthew 10:10 و برای سفر، توشهدان یا دو پیراهن یا کفشها یا عصا برندارید، زیرا که مزدور مستحق خوراک خود است.(IR)

Matthew 10:11 و در هر شهری یا قریهای که داخل شوید، بپرسید که در آنجا که لیاقت دارد؛ پس در آنجا بمانید تا بیرون روید.(IR)

Matthew 10:12 و چون به خانهای درآیید، بر آن سلام نمایید؛(IR)

Matthew 10:13 پس اگر خانه لایق باشد، سلام شما بر آن واقع خواهد شد و اگر نالایق بود، سلام شما به شما خواهد برگشت.(IR)

Matthew 10:14 و هر که شما را قبول نکند یا به سخن شما گوش ندهد، از آن خانه یا شهر بیرون شده، خاک پایهای خود را برافشانید.(IR)

Matthew 10:15 هرآینه به شما میگویم که در روز جزا حالت زمین سدوم و غموره از آن شهر سهلتر خواهد بود.(IR)

Matthew 10:16 هان، من شما را مانند گوسفندان در میان گرگان میفرستم؛ پس مثل مارها هوشیار و چون کبوتران ساده باشید.(IR)

Matthew 10:17 اما از مردم برحذر باشید، زیرا که شما را به مجلسها تسلیم خواهند کرد و در کنایس خود شما را تازیانه خواهند زد،(IR)

Matthew 10:18 و در حضور حکام و سلاطین، شما را بخاطر من خواهند برد تا بر ایشان و بر امتها شهادتی شود.(IR)

Matthew 10:19 اما چون شما را تسلیم کنند، اندیشه مکنید که چگونه یا چه بگویید زیرا در همان ساعت به شما عطا خواهد شد که چه باید گفت،(IR)

Matthew 10:20 زیرا گوینده شما نیستید، بلکه روح پدر شما، در شما گوینده است.(IR)

Matthew 10:21 و برادر، برادر را و پدر، فرزند را به موت تسلیم خواهند کرد و فرزندان بر والدین خود برخاسته، ایشان را به قتل خواهند رسانید؛(IR)

Matthew 10:22 و بجهت اسم من، جمیع مردم از شما نفرت خواهند کرد. لیکن هر که تا به آخر صبر کند، نجات یابد.(IR)

Matthew 10:23 و وقتی که در یک شهر بر شما جفا کنند، به دیگری فرار کنید زیرا هرآینه به شما میگویم تا پسر انسان نیاید، از همهٔ شهرهای اسرائیل نخواهید پرداخت.(IR)

Matthew 10:24 شاگرد از معلم خود افضل نیست و نه غلام از آقایش برتر.(IR)

Matthew 10:25 کافی است شاگرد را که چون استاد خویش گردد و غلام را که چون آقای خود شود. پس اگر صاحب خانه را بعلزبول خواندند، چقدر زیادتر اهل خانهاش را.(IR)

Matthew 10:26 لهذا از ایشان مترسید زیرا چیزی مستور نیست که مکشوف نگردد و نه مجهولی که معلوم نشود.(IR)

Matthew 10:27 آنچه در تاریکی به شما میگویم، در روشنایی بگویید، و آنچه در گوش شنوید بر بامها موعظه کنید.(IR)

Matthew 10:28 و از قاتلان جسم که قادر بر کشتن روح نیاند، بیم مکنید، بلکه از او بترسید که قادر است بر هلاک کردن روح و جسم را نیز در جهنم.(IR)

Matthew 10:29 آیا دو گنجشک به یک فلس فروخته نمیشود؟ و حال آنکه یکی از آنها جز به حکم پدر شما به زمین نمیافتد.(IR)

Matthew 10:30 لیکن همهٔ مویهای سر شما نیز شمرده شده است.(IR)

Matthew 10:31 پس ترسان مباشید زیرا شما از گنجشکان بسیار افضل هستید.(IR)

Matthew 10:32 پس هر که مرا پیش مردم اقرار کند، من نیز در حضور پدر خود که در آسمان است، او را اقرار خواهم کرد.(IR)

Matthew 10:33 اما هر که مرا پیش مردم انکار نماید، من هم در حضور پدر خود که درآسمان است او را انکار خواهم نمود.(IR)

Matthew 10:34 گمان مبرید که آمدهام تا سلامتی بر زمین بگذارم. نیامدهام تا سلامتی بگذارم، بلکه شمشیر را.(IR)

Matthew 10:35 زیرا که آمدهام تا مرد را از پدر خود و دختر را از مادر خویش و عروس را از مادر شوهرش جدا سازم.(IR)

Matthew 10:36 و دشمنان شخص، اهل خانهٔ او خواهند بود.(IR)

Matthew 10:37 و هر که پدر یا مادر را بیش از من دوست دارد، لایق من نباشد و هر که پسر یا دختر را از من زیاده دوست دارد، لایق من نباشد.(IR)

Matthew 10:38 و هر که صلیب خود را برنداشته، از عقب من نیاید، لایق من نباشد.(IR)

Matthew 10:39 هر که جان خود را دریابد، آن را هلاک سازد و هر که جان خود را بخاطر من هلاک کرد، آن را خواهد دریافت.(IR)

Matthew 10:40 هر که شما را قبول کند، مرا قبول کرده و کسی که مرا قبول کرده، فرستنده مرا قبول کرده باشد.(IR)

Matthew 10:41 و آنکه نبیای را به اسم نبی پذیرد، اجرت نبی یابد و هر که عادلی را به اسم عادلی پذیرفت، مزد عادل را خواهد یافت.(IR)

Matthew 10:42 و هر که یکی از این صغار را کاسهای از آب سرد محض نام شاگرد نوشاند، هرآینه به شما میگویم اجر خود را ضایع نخواهد ساخت.(IR)

Matthew 11:1 و چون عیسی این وصیت را با دوازدهشاگرد خود به اتمام رسانید، از آنجا روانه شد تا در شهرهای ایشان تعلیم دهد و موعظه نماید.(IR)

Matthew 11:2 و چون یحیی در زندان، اعمال مسیح را شنید، دو نفر از شاگردان خود را فرستاده،(IR)

Matthew 11:3 بدوگفت، آیا آن آینده تویی یا منتظر دیگری باشیم؟(IR)

Matthew 11:4 عیسی در جواب ایشان گفت، بروید و یحیی را از آنچه شنیده و دیدهاید، اطلاع دهید(IR)

Matthew 11:5 که کوران بینا میگردند و لنگان به رفتار میآیند و ابرصان طاهر و کران شنوا و مردگان زنده میشوند و فقیران بشارت میشنوند؛(IR)

Matthew 11:6 و خوشابحال کسی که در من نلغزد.(IR)

Matthew 11:7 و چون ایشان میرفتند، عیسی با آن جماعت دربارهٔ یحیی آغاز سخن کرد که بجهت دیدن چه چیز به بیابان رفته بودید؟ آیا نییی را که از باد در جنبش است؟(IR)

Matthew 11:8 بلکه بجهت دیدن چه چیز بیرون شدید؟ آیا مردی را که لباس فاخر در بر دارد؟ اینک، آنانی که رخت فاخر میپوشند در خانههای پادشاهان میباشند.(IR)

Matthew 11:9 لیکن بجهت دیدن چه چیز بیرون رفتید؟ آیا نبی را؟ بلی به شما میگویم از نبی افضلی را!(IR)

Matthew 11:10 زیرا همان است آنکه دربارهٔ او مکتوب است، اینک، من رسول خود را پیش روی تو میفرستم تا راه تو را پیش روی تو مهیا سازد.(IR)

Matthew 11:11 هرآینه به شما میگویم که از اولاد زنان، بزرگتری از یحیی تعمیددهنده برنخاست، لیکن کوچکتر در ملکوت آسمان از وی بزرگتر است.(IR)

Matthew 11:12 و از ایام یحیی تعمیددهنده تا الآن، ملکوت آسمان مجبور میشود و جباران آن را به زور میربایند.(IR)

Matthew 11:13 زیرا جمیع انبیا و تورات تا یحیی اخبار مینمودند.(IR)

Matthew 11:14 و اگر خواهید قبول کنید، همان است الیاس که باید بیاید.(IR)

Matthew 11:15 هر که گوش شنوا دارد بشنود.(IR)

Matthew 11:16 لیکن این طایفه را به چه چیز تشبیه نمایم؟ اطفالی را مانند که در کوچهها نشسته، رفیقان خویش را صدا زده،(IR)

Matthew 11:17 میگویند، برای شما نی نواختیم، رقص نکردید؛ نوحهگری کردیم، سینه نزدید.(IR)

Matthew 11:18 زیرا که یحیی آمد، نه میخورد و نه میآشامید، میگویند دیو دارد.(IR)

Matthew 11:19 پسر انسان آمد که میخورد و مینوشد، میگویند، اینک، مردی پرخور و میگسار و دوست باجگیران و گناهکاران است. لیکن حکمت از فرزندان خود تصدیق کرده شده است.(IR)

Matthew 11:20 آنگاه شروع به ملامت نمود بر آن شهرهایی که اکثر از معجزات وی در آنها ظاهر شد زیرا که توبه نکرده بودند،(IR)

Matthew 11:21 وای بر تو ای خورزین! وای بر تو ای بیتصیدا! زیرا اگر معجزاتی که در شما ظاهر گشت، در صور و صیدون ظاهر میشد، هرآینه مدتی در پلاس و خاکستر توبه مینمودند.(IR)

Matthew 11:22 لیکن به شما میگویم که در روز جزا حالت صور و صیدون از شما سهلتر خواهد بود.(IR)

Matthew 11:23 و تو ای کفرناحوم که تا به فلک سرافراشتهای، به جهنم سرنگون خواهی شد زیرا هرگاه معجزاتی که در تو پدید آمد در سدوم ظاهر میشد، هرآینه تا امروز باقی میماند.(IR)

Matthew 11:24 لیکن به شما میگویم که در روز جزا حالت زمین سدوم از تو سهلتر خواهد بود.(IR)

Matthew 11:25 در آن وقت، عیسی توجه نموده، گفت، ای پدر، مالک آسمان و زمین، تو را ستایش میکنم که این امور را از دانایان و خردمندان پنهان داشتی و به کودکان مکشوف فرمودی!(IR)

Matthew 11:26 بلی ای پدر، زیرا که همچنین منظور نظر تو بود.(IR)

Matthew 11:27 پدر همهچیز را به من سپرده است و کسی پسر رانمیشناسد بجز پدر و نه پدر را هیچ کس میشناسد غیر از پسر و کسی که پسر بخواهد بدو مکشوف سازد.(IR)

Matthew 11:28 بیایید نزد من ای تمام زحمتکشان و گرانباران و من شما را آرامی خواهم بخشید.(IR)

Matthew 11:29 یوغ مرا بر خود گیرید و از من تعلیم یابید زیرا که حلیم و افتادهدل میباشم و در نفوس خود آرامی خواهید یافت؛(IR)

Matthew 11:30 زیرا یوغ من خفیف است و بار من سبک.(IR)

Matthew 12:1 در آن زمان، عیسی در روز سبت از میان کشتزارها میگذشت و شاگردانش چون گرسنه بودند، به چیدن و خوردن خوشهها آغاز کردند.(IR)

Matthew 12:2 اما فریسیان چون این را دیدند، بدو گفتند، اینک، شاگردان تو عملی میکنند که کردن آن در سبت جایز نیست.(IR)

Matthew 12:3 ایشان را گفت، مگر نخواندهاید آنچه داود و رفیقانش کردند، وقتی که گرسنه بودند؟(IR)

Matthew 12:4 چه طور به خانهٔ خدا در آمده، نانهای تقدمه را خورد که خوردن آن بر او و رفیقانش حلال نبود، بلکه بر کاهنان فقط.(IR)

Matthew 12:5 یا در تورات نخواندهاید که در روزهای سبت، کهنه در هیکل سبت را حرمت نمیدارند و بیگناه هستند؟(IR)

Matthew 12:6 لیکن به شما میگویم که در اینجا شخصی بزرگتر از هیکل است!(IR)

Matthew 12:7 و اگر این معنی را درک میکردید که، رحمت میخواهم نه قربانی، بیگناهان را مذمت نمینمودید.(IR)

Matthew 12:8 زیرا که پسر انسان مالک روز سبت نیز است.(IR)

Matthew 12:9 و از آنجا رفته، به کنیسه ایشان درآمد،(IR)

Matthew 12:10 که ناگاه شخص دست خشکی حاضر بود. پس از وی پرسیده، گفتند، آیا در روز سبت شفا دادن جایز است یا نه؟ تا ادعایی بر او وارد آورند.(IR)

Matthew 12:11 وی به ایشان گفت، کیست از شما که یک گوسفند داشته باشد و هرگاه آن در روز سبت به حفرهای افتد، او را نخواهد گرفت و بیرون آورد؟(IR)

Matthew 12:12 پس چقدر انسان از گوسفند افضل است. بنابراین در سبتها نیکویی کردن روا است.(IR)

Matthew 12:13 آنگاه آن مرد را گفت، دست خود را دراز کن! پس دراز کرده، مانند دیگری صحیح گردید.(IR)

Matthew 12:14 اما فریسیان بیرون رفته، بر او شورا نمودند که چطور او را هلاک کنند.(IR)

Matthew 12:15 عیسی این را درک نموده، از آنجا روانه شد و گروهی بسیار از عقب او آمدند. پس جمیع ایشان را شفا بخشید،(IR)

Matthew 12:16 و ایشان را قدغن فرمود که او را شهرت ندهند.(IR)

Matthew 12:17 تا تمام گردد کلامی که به زبان اشعیای نبی گفته شده بود،(IR)

Matthew 12:18 اینک، بندهٔ من که او را برگزیدم و حبیب من که خاطرم از وی خرسند است. روح خود را بر وی خواهم نهاد تا انصاف را بر امتها اشتهار نماید.(IR)

Matthew 12:19 نزاع و فغان نخواهد کرد و کسی آواز او را در کوچهها نخواهد شنید.(IR)

Matthew 12:20 نی خرد شده را نخواهدشکست و فتیله نیمسوخته را خاموش نخواهد کرد تا آنکه انصاف را به نصرت برآورد.(IR)

Matthew 12:21 و به نام او امتها امید خواهند داشت.(IR)

Matthew 12:22 آنگاه دیوانهای کور و گنگ را نزد او آوردند و او را شفا داد چنانکه آن کور و گنگ، گویا و بینا شد.(IR)

Matthew 12:23 و تمام آن گروه در حیرت افتاده، گفتند، آیا این شخص پسر داود نیست؟(IR)

Matthew 12:24 لیکن فریسیان شنیده، گفتند، این شخص دیوها را بیرون نمیکند مگر به یاری بعلزبول، رئیس دیوها!(IR)

Matthew 12:25 عیسی خیالات ایشان را درک نموده، بدیشان گفت، هر مملکتی که بر خود منقسم گردد، ویران شود و هر شهری یا خانهای که بر خود منقسم گردد، برقرار نماند.(IR)

Matthew 12:26 لهذا اگر شیطان، شیطان را بیرون کند، هرآینه بخلاف خود منقسم گردد. پس چگونه سلطنتش پایدار ماند؟(IR)

Matthew 12:27 و اگر من به وساطت بعلزبول دیوها را بیرون میکنم، پسران شما آنها را به یاری که بیرون میکنند؟ از این جهت ایشان بر شما داوری خواهند کرد.(IR)

Matthew 12:28 لیکن هرگاه من به روح خدا دیوها را اخراج میکنم، هرآینه ملکوت خدا بر شما رسیده است.(IR)

Matthew 12:29 و چگونه کسی بتواند در خانهٔ شخصی زورآور درآید و اسباب او را غارت کند، مگر آنکه اول آن زورآور را ببندد و پس خانهٔ او را تاراج کند؟(IR)

Matthew 12:30 هر که با من نیست، برخلاف من است و هر که با من جمع نکند، پراکنده سازد.(IR)

Matthew 12:31 از این رو، شما را میگویم هرنوع گناه و کفر از انسان آمرزیده میشود، لیکن کفر به روحالقدس از انسان عفو نخواهد شد.(IR)

Matthew 12:32 و هرکه برخلاف پسر انسان سخنی گوید، آمرزیده شود اما کسی که برخلاف روحالقدس گوید، در این عالم و در عالم آینده، هرگز آمرزیده نخواهد شد.(IR)

Matthew 12:33 یا درخت را نیکو گردانید و میوهاش را نیکو، یا درخت را فاسد سازید و میوهاش را فاسد، زیرا که درخت از میوهاش شناخته میشود.(IR)

Matthew 12:34 ای افعیزادگان، چگونه میتوانید سخن نیکو گفت و حال آنکه بد هستید زیرا که زبان از زیادتی دل سخن میگوید.(IR)

Matthew 12:35 مرد نیکو از خزانه نیکوی دل خود، چیزهای خوب برمیآورد و مرد بد از خزانه بد، چیزهای بد بیرون میآورد.(IR)

Matthew 12:36 لیکن به شما میگویم که هر سخن باطل که مردم گویند، حساب آن را در روز داوری خواهند داد.(IR)

Matthew 12:37 زیرا که از سخنان خود عادل شمرده خواهی شد و از سخنهای تو بر تو حکم خواهد شد.(IR)

Matthew 12:38 آنگاه بعضی از کاتبان و فریسیان در جواب او گفتند، ای استاد میخواهیم از تو آیتی بینیم.(IR)

Matthew 12:39 او در جواب ایشان گفت، فرقه شریر و زناکار آیتی میطلبند و بدیشان جز آیت یونس نبی داده نخواهد شد.(IR)

Matthew 12:40 زیرا همچنانکه یونس سه شبانهروز در شکم ماهی ماند، پسر انسان نیز سه شبانهروز در شکم زمین خواهد بود.(IR)

Matthew 12:41 مردمان نینوا در روز داوری با این طایفه برخاسته، بر ایشان حکمخواهند کرد زیرا که به موعظهٔ یونس توبه کردند و اینک، بزرگتری از یونس در اینجا است.(IR)

Matthew 12:42 ملکه جنوب در روز داوری با این فرقه برخاسته، بر ایشان حکم خواهد کرد زیرا که از اقصای زمین آمد تا حکمت سلیمان را بشنود، و اینک، شخصی بزرگتر از سلیمان در اینجا است.(IR)

Matthew 12:43 و وقتی که روح پلید از آدمی بیرون آید، در طلب راحت به جایهای بیآب گردش میکند و نمییابد.(IR)

Matthew 12:44 پس میگوید، به خانهٔ خود که از آن بیرون آمدم برمیگردم؛ و چون آید، آن را خالی و جاروب شده و آراسته میبیند.(IR)

Matthew 12:45 آنگاه میرود و هفت روح دیگر بدتر از خود را برداشته، میآورد و داخل گشته، ساکن آنجا میشوند و انجام آن شخص بدتر از آغازش میشود. همچنین به این فرقه شریر خواهد شد.(IR)

Matthew 12:46 او با آن جماعت هنوز سخن میگفت که ناگاه مادر و برادرانش در طلب گفتگوی وی بیرون ایستاده بودند.(IR)

Matthew 12:47 و شخصی وی را گفت، اینک، مادر تو و برادرانت بیرون ایستاده، میخواهند با تو سخن گویند.(IR)

Matthew 12:48 در جواب قایل گفت، کیست مادر من و برادرانم کیانند؟(IR)

Matthew 12:49 و دست خود را به سوی شاگردان خود دراز کرده، گفت، اینانند مادر من و برادرانم.(IR)

Matthew 12:50 زیرا هر که ارادهٔ پدر مرا که در آسمان است بجا آورد، همان برادر و خواهر و مادر من است.(IR)

Matthew 13:1 و در همان روز، عیسی از خانه بیرون آمده، به کنارهٔ دریا نشست(IR)

Matthew 13:2 و گروهی بسیار بر وی جمع آمدند، بقسمی که او به کشتی سوار شده، قرار گرفت و تمامی آن گروه بر ساحل ایستادند؛(IR)

Matthew 13:3 و معانی بسیار به مثلها برای ایشان گفت، وقتی برزگری بجهت پاشیدنِ تخم بیرون شد.(IR)

Matthew 13:4 و چون تخم میپاشید، قدری در راه افتاد و مرغان آمده، آن را خوردند.(IR)

Matthew 13:5 و بعضی بر سنگلاخ جایی که خاک زیاد نداشت افتاده، بزودی سبز شد، چونکه زمین عمق نداشت،(IR)

Matthew 13:6 و چون آفتاب برآمد بسوخت و چون ریشه نداشت خشکید.(IR)

Matthew 13:7 و بعضی در میان خارها ریخته شد و خارها نمو کرده، آن را خفه نمود.(IR)

Matthew 13:8 و برخی در زمین نیکو کاشته شده، بار آورد، بعضی صد و بعضی شصت و بعضی سی.(IR)

Matthew 13:9 هر که گوش شنوا دارد بشنود.(IR)

Matthew 13:10 آنگاه شاگردانش آمده، به وی گفتند، از چه جهت با اینها به مثلها سخن میرانی؟(IR)

Matthew 13:11 در جواب ایشان گفت، دانستن اسرار ملکوت آسمان به شما عطا شده است، لیکن بدیشان عطا نشده،(IR)

Matthew 13:12 زیرا هر که دارد بدو داده شود و افزونی یابد. اما کسی که ندارد آنچه دارد هم از او گرفته خواهد شد.(IR)

Matthew 13:13 از این جهت با اینها به مثلها سخنمیگویم که نگرانند و نمیبینند و شنوا هستند و نمیشنوند و نمیفهمند.(IR)

Matthew 13:14 و در حقّ ایشان نبوت اشعیا تمام میشود که میگوید، به سمع خواهید شنید و نخواهید فهمید و نظر کرده، خواهید نگریست و نخواهید دید.(IR)

Matthew 13:15 زیرا قلب این قوم سنگین شده و به گوشها به سنگینی شنیدهاند و چشمان خود را بر هم نهادهاند، مبادا به چشمها ببینند و به گوشها بشنوند و به دلها بفهمند و بازگشت کنند و من ایشان را شفا دهم.(IR)

Matthew 13:16 لیکن خوشابحال چشمان شما زیرا که میبینند و گوشهای شما زیرا که میشنوند(IR)

Matthew 13:17 زیرا هرآینه به شما میگویم بسا انبیا و عادلان خواستند که آنچه شما میبینید، ببینند و ندیدند و آنچه میشنوید، بشنوند و نشنیدند.(IR)

Matthew 13:18 پس شما مثل برزگر را بشنوید.(IR)

Matthew 13:19 کسی که کلمه ملکوت را شنیده، آن را نفهمید، شریر میآید و آنچه در دل او کاشته شده است میرباید، همان است آنکه در راه کاشته شده است.(IR)

Matthew 13:20 و آنکه بر سنگلاخ ریخته شد، اوست که کلام را شنیده، فیالفور به خشنودی قبول میکند،(IR)

Matthew 13:21 و لکن ریشهای در خود ندارد، بلکه فانی است و هرگاه سختی یا صدمهای بهسبب کلام بر او وارد آید، در ساعت لغزش میخورد.(IR)

Matthew 13:22 و آنکه در میان خارها ریخته شد، آن است که کلام را بشنود واندیشه این جهان و غرور دولت، کلام را خفه کند و بیثمر گردد.(IR)

Matthew 13:23 و آنکه در زمین نیکو کاشته شد، آن است که کلام را شنیده، آن را میفهمد و بارآور شده، بعضی صد و بعضیشصت و بعضی سی ثمر میآورد.(IR)

Matthew 13:24 و مثلی دیگر بجهت ایشان آورده، گفت، ملکوت آسمان مردی را ماند که تخم نیکو در زمین خود کاشت،(IR)

Matthew 13:25 و چون مردم در خواب بودند دشمنش آمده، در میان گندم، کرکاس ریخته، برفت.(IR)

Matthew 13:26 و وقتی که گندم رویید و خوشه برآورد، کرکاس نیز ظاهر شد.(IR)

Matthew 13:27 پس نوکران صاحب خانه آمده، به وی عرض کردند، ای آقا مگر تخم نیکو در زمین خویش نکاشتهای؟ پس از کجا کرکاس بهم رسانید؟(IR)

Matthew 13:28 ایشان را فرمود، این کار دشمن است. عرض کردند، آیا میخواهی برویم آنها را جمع کنیم؟(IR)

Matthew 13:29 فرمود، نی، مبادا وقت جمع کردن کرکاس، گندم را با آنها برکنید.(IR)

Matthew 13:30 بگذارید که هر دو تا وقت حصاد با هم نمو کنند و در موسم حصاد، دروگران را خواهم گفت که، اول کرکاسها را جمع کرده، آنها را برای سوختن بافهها ببندید اما گندم را در انبار من ذخیره کنید.(IR)

Matthew 13:31 بار دیگر مثلی برای ایشان زده، گفت، ملکوت آسمان مثل دانه خردلی است که شخصی گرفته، در مزرعه خویش کاشت.(IR)

Matthew 13:32 و هرچند از سایر دانهها کوچکتر است، ولی چون نمو کند بزرگترین بقول است و درختی میشود چنانکه مرغان هوا آمده در شاخههایش آشیانهمیگیرند.(IR)

Matthew 13:33 و مثلی دیگر برای ایشان گفت، که ملکوت آسمان خمیرمایهای را ماند که زنی آن را گرفته، در سه کیل خمیر پنهان کرد تا تمام، مخمر گشت.(IR)

Matthew 13:34 همه این معانی را عیسی با آن گروه به مثلها گفت و بدون مثل بدیشان هیچ نگفت،(IR)

Matthew 13:35 تا تمام گردد کلامی که به زبان نبی گفته شد، دهان خود را به مثلها باز میکنم و به چیزهای مخفی شدهٔ از بنای عالم تنطق خواهم کرد.(IR)

Matthew 13:36 آنگاه عیسی آن گروه را مرخص کرده، داخل خانه گشت و شاگردانش نزد وی آمده، گفتند، مثلِ کرکاسِ مزرعه را بجهت ما شرح فرما.(IR)

Matthew 13:37 در جواب ایشان گفت، آنکه بذر نیکو میکارد پسر انسان است،(IR)

Matthew 13:38 و مزرعه، این جهان است و تخم نیکو ابنای ملکوت و کرکاسها، پسران شریرند.(IR)

Matthew 13:39 و دشمنی که آنها را کاشت، ابلیس است و موسم حصاد، عاقبت این عالم و دروندگان، فرشتگانند.(IR)

Matthew 13:40 پس همچنان که کرکاسها را جمع کرده، در آتش میسوزانند، همانطور در عاقبت این عالم خواهد شد،(IR)

Matthew 13:41 که پسر انسان ملائکه خود را فرستاده، همهٔ لغزشدهندگان و بدکاران را جمع خواهند کرد،(IR)

Matthew 13:42 و ایشان را به تنور آتش خواهند انداخت، جایی که گریه و فشار دندان بود.(IR)

Matthew 13:43 آنگاه عادلان در ملکوت پدر خود مثل آفتاب، درخشانخواهند شد. هر که گوش شنوا دارد بشنود.(IR)

Matthew 13:44 و ملکوت آسمان گنجی را ماند، مخفی شدهٔ در زمین که شخصی آن را یافته، پنهان نمود و از خوشی آن رفته، آنچه داشت فروخت و آن زمین را خرید.(IR)

Matthew 13:45 باز ملکوت آسمان تاجری را ماند که جویای مرواریدهای خوب باشد،(IR)

Matthew 13:46 و چون یک مروارید گرانبها یافت، رفت و مایملک خود را فروخته، آن را خرید.(IR)

Matthew 13:47 ایضاً ملکوت آسمان مثل دامی است که به دریا افکنده شود و از هر جنسی به آن درآید،(IR)

Matthew 13:48 و چون پر شود، به کنارهاش کشند و نشسته، خوبها را در ظروف جمع کنند و بدها را دور اندازند.(IR)

Matthew 13:49 بدینطور در آخر این عالم خواهد شد. فرشتگان بیرون آمده، طالحین را از میان صالحین جدا کرده،(IR)

Matthew 13:50 ایشان را در تنور آتش خواهند انداخت، جایی که گریه و فشار دندان میباشد.(IR)

Matthew 13:51 عیسی ایشان را گفت، آیا همهٔ این امور را فهمیدهاید؟ گفتندش، بلی خداوندا.(IR)

Matthew 13:52 به ایشان گفت، بنابراین، هر کاتبی که در ملکوت آسمان تعلیم یافته است، مثل صاحب خانهای است که از خزانه خویش چیزهای نو و کهنه بیرون میآورد.(IR)

Matthew 13:53 و چون عیسی این مثلها را به اتمام رسانید، از آن موضع روانه شد.(IR)

Matthew 13:54 و چون به وطن خویش آمد، ایشان را در کنیسه ایشان تعلیم داد، بقسمی که متعجب شده، گفتند، از کجا این شخص چنین حکمت و معجزات را بهم رسانید؟(IR)

Matthew 13:55 آیا این پسر نجار نمیباشد؟ و آیا مادرش مریم نامی نیست؟ و برادرانش یعقوب و یوسف و شمعون و یهودا؟(IR)

Matthew 13:56 و همهٔ خواهرانش نزد ما نمیباشند؟ پس این همه را از کجا بهم رسانید؟(IR)

Matthew 13:57 و دربارهٔ او لغزش خوردند. لیکن عیسی بدیشان گفت، نبی بیحرمت نباشد مگر در وطن و خانهٔ خویش.(IR)

Matthew 13:58 و بهسبب بیایمانی ایشان معجزهٔ بسیار در آنجا ظاهر نساخت.(IR)

Matthew 14:1 در آن هنگام هیرودیس تیترارخ چون شهرت عیسی را شنید،(IR)

Matthew 14:2 به خادمان خود گفت، این است یحیی تعمیددهنده که از مردگان برخاسته است، و از این جهت معجزات از او صادر میگردد.(IR)

Matthew 14:3 زیرا که هیرودیس یحیی را بخاطر هیرودیا، زن برادر خود فیلپس گرفته، در بند نهاده و در زندان انداخته بود؛(IR)

Matthew 14:4 چون که یحیی بدو همیگفت، نگاه داشتن وی بر تو حلال نیست.(IR)

Matthew 14:5 و وقتی که قصد قتل او کرد، از مردم ترسید زیرا که او را نبی میدانستند.(IR)

Matthew 14:6 اما چون بزم میلاد هیرودیس را میآراستند، دختر هیرودیا در مجلس رقص کرده، هیرودیس را شاد نمود.(IR)

Matthew 14:7 ازاین رو قسم خورده، وعده داد که آنچه خواهد بدو بدهد.(IR)

Matthew 14:8 و او از ترغیب مادر خود گفت که، سر یحییِ تعمیددهنده را الآن در طبقی به من عنایت فرما.(IR)

Matthew 14:9 آنگاه پادشاه برنجید، لیکن بجهت پاسِ قسم و خاطر همنشینان خود، فرمود که بدهند.(IR)

Matthew 14:10 و فرستاده، سر یحیی را در زندان از تن جدا کرد،(IR)

Matthew 14:11 و سر او را در طشتی گذارده، به دختر تسلیم نمودند و او آن را نزد مادر خود برد.(IR)

Matthew 14:12 پس شاگردانش آمده، جسد او را برداشته، به خاک سپردند و رفته، عیسی را اطلاع دادند.(IR)

Matthew 14:13 و چون عیسی این را شنید، به کشتی سوار شده، از آنجا به ویرانهای به خلوت رفت. و چون مردم شنیدند، از شهرها به راه خشکی از عقب وی روانه شدند.(IR)

Matthew 14:14 پس عیسی بیرون آمده، گروهی بسیار دیده، بر ایشان رحم فرمود و بیماران ایشان را شفا داد.(IR)

Matthew 14:15 و در وقت عصر، شاگردانش نزد وی آمده، گفتند، این موضع ویرانه است و وقت الآن گذشته. پس این گروه را مرخص فرما تا به دهات رفته بجهت خود غذا بخرند.(IR)

Matthew 14:16 عیسی ایشان را گفت، احتیاج به رفتن ندارند. شما ایشان را غذا دهید.(IR)

Matthew 14:17 بدو گفتند، در اینجا جز پنج نان و دو ماهی نداریم!(IR)

Matthew 14:18 گفت، آنها را اینجا به نزد من بیاورید!(IR)

Matthew 14:19 و بدان جماعت فرمود تا بر سبزه نشستند و پنج نان و دو ماهی را گرفته، به سوی آسمان نگریسته، برکت داد و نان را پاره کرده، به شاگردان سپرد و شاگردان بدان جماعت.(IR)

Matthew 14:20 و همه خورده، سیرشدند و از پارههای باقی مانده دوازده سبد پر کرده، برداشتند.(IR)

Matthew 14:21 و خورندگان سوای زنان و اطفال قریب به پنج هزار مرد بودند.(IR)

Matthew 14:22 بیدرنگ عیسی شاگردان خود را اصرار نمود تا به کشتی سوار شده، پیش از وی به کناره دیگر روانه شوند تا آن گروه را رخصت دهد.(IR)

Matthew 14:23 و چون مردم را روانه نمود، به خلوت برای عبادت بر فراز کوهی برآمد. و وقت شام در آنجا تنها بود.(IR)

Matthew 14:24 اما کشتی در آن وقت در میان دریا بهسبب باد مخالف که میوزید، به امواج گرفتار بود.(IR)

Matthew 14:25 و در پاس چهارم از شب، عیسی بر دریا خرامیده، به سوی ایشان روانه گردید.(IR)

Matthew 14:26 اما چون شاگردان، او را بر دریا خرامان دیدند، مضطرب شده، گفتند که خیالی است؛ و از خوف فریاد برآوردند.(IR)

Matthew 14:27 اما عیسی ایشان را بیتأمل خطاب کرده، گفت، خاطر جمع دارید! منم، ترسان مباشید!(IR)

Matthew 14:28 پطرس در جواب او گفت، خداوندا، اگر تویی مرا بفرما تا بر روی آب، نزد تو آیم.(IR)

Matthew 14:29 گفت، بیا! در ساعت پطرس از کشتی فرود شده، بر روی آب روانه شد تا نزد عیسی آید.(IR)

Matthew 14:30 لیکن چون باد را شدید دید، ترسان گشت و مشرف به غرق شده، فریاد برآورده، گفت، خداوندا، مرا دریاب.(IR)

Matthew 14:31 عیسی بیدرنگ دست آورده، او را بگرفت و گفت، ای کم ایمان، چرا شک آوردی؟(IR)

Matthew 14:32 و چون به کشتی سوار شدند، باد ساکن گردید.(IR)

Matthew 14:33 پس اهل کشتی آمده، او را پرستش کرده، گفتند، فیالحقیقۀ تو پسر خداهستی!(IR)

Matthew 14:34 آنگاه عبور کرده، به زمین جنیسره آمدند،(IR)

Matthew 14:35 و اهل آن موضع او را شناخته، به همگی آن نواحی فرستاده، همهٔ بیماران را نزد او آوردند،(IR)

Matthew 14:36 و از او اجازت خواستند که محض دامن ردایش را لمس کنند و هر که لمس کرد، صحت کامل یافت.(IR)

Matthew 15:1 آنگاه کاتبان و فریسیان اورشلیم نزد عیسی آمده، گفتند،(IR)

Matthew 15:2 چون است که شاگردان تو از تقلید مشایخ تجاوز مینمایند، زیرا هرگاه نان میخورند دست خود را نمیشویند؟(IR)

Matthew 15:3 او در جواب ایشان گفت، شما نیز به تقلید خویش، از حکم خدا چرا تجاوز میکنید؟(IR)

Matthew 15:4 زیرا خدا حکم داده است که مادر و پدر خود را حرمت دار و هرکه پدر یا مادر را دشنام دهد البته هلاک گردد.(IR)

Matthew 15:5 لیکن شما میگویید هر که پدر یا مادر خود را گوید آنچه از من به تو نفع رسد هدیهای است،(IR)

Matthew 15:6 و پدر یا مادر خود را بعد از آن احترام نمینماید. پس به تقلید خود، حکم خدا را باطل نمودهاید.(IR)

Matthew 15:7 ای ریاکاران، اشعیاء دربارهٔ شما نیکو نبوت نموده است که گفت،(IR)

Matthew 15:8 این قوم به زبانهای خود به من تقرب میجویند و به لبهای خویش مرا تمجید مینمایند، لیکن دلشان از من دور است.(IR)

Matthew 15:9 پسعبادت مرا عبث میکنند زیرا که احکام مردم را بمنزله فرایض تعلیم میدهند.(IR)

Matthew 15:10 و آن جماعت را خوانده، بدیشان گفت، گوش داده، بفهمید؛(IR)

Matthew 15:11 نه آنچه به دهان فرو میرود انسان را نجس میسازد، بلکه آنچه از دهان بیرون میآید انسان را نجس میگرداند.(IR)

Matthew 15:12 آنگاه شاگردان وی آمده، گفتند، آیا میدانی که فریسیان چون این سخن را شنیدند، مکروهش داشتند؟(IR)

Matthew 15:13 او در جواب گفت، هر نهالی که پدر آسمانی من نکاشته باشد، کنده شود.(IR)

Matthew 15:14 ایشان را واگذارید، کوران راهنمایان کورانند و هرگاه کور، کور را راهنما شود، هر دو در چاه افتند.(IR)

Matthew 15:15 پطرس در جواب او گفت، این مثل را برای ما شرح فرما.(IR)

Matthew 15:16 عیسی گفت، آیا شما نیز تا به حال بیادراک هستید؟(IR)

Matthew 15:17 یا هنوز نیافتهاید که آنچه از دهان فرو میرود، داخل شکم میگردد و در مبرز افکنده میشود؟(IR)

Matthew 15:18 لیکن آنچه از دهان برآید، از دل صادر میگردد و این چیزها است که انسان را نجس میسازد.(IR)

Matthew 15:19 زیرا که از دل برمیآید، خیالات بد و قتلها و زناها و فسقها و دزدیها و شهادات دروغ و کفرها.(IR)

Matthew 15:20 اینها است که انسان را نجس میسازد، لیکن خوردن به دستهای ناشسته، انسان را نجس نمیگرداند.(IR)

Matthew 15:21 پس عیسی از آنجا بیرون شده، به دیار صور و صیدون رفت.(IR)

Matthew 15:22 ناگاه زن کنعانیهای از آن حدود بیرون آمده، فریادکنان وی را گفت، خداوندا، پسر داود، بر من رحم کن زیرا دخترمن سخت دیوانه است.(IR)

Matthew 15:23 لیکن هیچ جوابش نداد تا شاگردان او پیش آمده، خواهش نمودند که او را مرخص فرمای زیرا در عقب ما شورش میکند.(IR)

Matthew 15:24 او در جواب گفت، فرستاده نشدهام مگر بجهت گوسفندان گم شده خاندان اسرائیل.(IR)

Matthew 15:25 پس آن زن آمده، او را پرستش کرده، گفت، خداوندا مرا یاری کن.(IR)

Matthew 15:26 در جواب گفت که، نان فرزندان را گرفتن و نزد سگان انداختن جایز نیست.(IR)

Matthew 15:27 عرض کرد، بلی خداوندا، زیرا سگان نیز از پارههای افتاده سفره آقایان خویش میخورند.(IR)

Matthew 15:28 آنگاه عیسی در جواب او گفت، ای زن! ایمان تو عظیم است! تو را برحسب خواهش تو بشود. که در همان ساعت، دخترش شفا یافت.(IR)

Matthew 15:29 عیسی از آنجا حرکت کرده، به کناره دریای جلیل آمد و برفراز کوه برآمده، آنجا بنشست.(IR)

Matthew 15:30 و گروهی بسیار، لنگان و کوران و گنگان و شلان و جمعی از دیگران را با خود برداشته، نزد او آمدند و ایشان را بر پایهای عیسی افکندند و ایشان را شفا داد،(IR)

Matthew 15:31 بقسمی که آن جماعت، چون گنگان را گویا و شلان را تندرست و لنگان را خرامان و کوران را بینا دیدند، متعجب شده، خدای اسرائیل را تمجید کردند.(IR)

Matthew 15:32 عیسی شاگردان خود را پیش طلبیده، گفت، مرا بر این جماعت دل بسوخت زیرا که الحال سه روز است که با من میباشند و هیچ چیز برای خوراک ندارند و نمیخواهم ایشان را گرسنه برگردانم مبادا در راه ضعف کنند.(IR)

Matthew 15:33 شاگردانش به او گفتند، از کجا در بیابان ما را آنقدر نان باشد که چنین انبوه را سیر کند؟(IR)

Matthew 15:34 عیسی ایشان را گفت، چند نان دارید؟ گفتند، هفت نان و قدری از ماهیان کوچک.(IR)

Matthew 15:35 پس مردم را فرمود تا بر زمین بنشینند.(IR)

Matthew 15:36 و آن هفت نان و ماهیان را گرفته، شکر نمود و پاره کرده، به شاگردان خود داد و شاگردان به آن جماعت.(IR)

Matthew 15:37 و همه خورده، سیر شدند و از خردههای باقیمانده هفت زنبیل پر برداشتند.(IR)

Matthew 15:38 و خورندگان، سوای زنان و اطفال چهار هزار مرد بودند.(IR)

Matthew 15:39 پس آن گروه را رخصت داد و به کشتی سوار شده، به حدود مجدل آمد.(IR)

Matthew 16:1 آنگاه فریسیان و صدوقیان نزد او آمده،از روی امتحان از وی خواستند که آیتی آسمانی برای ایشان ظاهر سازد.(IR)

Matthew 16:2 ایشان را جواب داد که در وقت عصر میگویید هوا خوش خواهد بود زیرا آسمان سرخ است؛(IR)

Matthew 16:3 و صبحگاهان میگویید امروز هوا بد خواهد شد زیرا که آسمان سرخ و گرفته است. ای ریاکاران میدانید صورت آسمان را تمییز دهید، اما علاماتِ زمانها را نمیتوانید!(IR)

Matthew 16:4 فرقه شریرِ زناکار، آیتی میطلبند و آیتی بدیشان عطا نخواهد شد جز آیت یونس نبی. پس ایشان را رها کرده،روانه شد.(IR)

Matthew 16:5 و شاگردانش چون بدان طرف میرفتند، فراموش کردند که نان بردارند.(IR)

Matthew 16:6 عیسی ایشان را گفت، آگاه باشید که از خمیرمایه فریسیان و صدوقیان احتیاط کنید!(IR)

Matthew 16:7 پس ایشان در خود تفکر نموده، گفتند، از آن است که نان برنداشتهایم.(IR)

Matthew 16:8 عیسی این را درک نموده، بدیشان گفت، ای سست ایمانان، چرا در خود تفکر میکنید از آنجهت که نان نیاوردهاید؟(IR)

Matthew 16:9 آیا هنوز نفهمیده و یاد نیاوردهاید آن پنج نان و پنج هزار نفر و چند سبدی را که برداشتید؟(IR)

Matthew 16:10 و نه آن هفت نان و چهار هزار نفر و چند زنبیلی را که برداشتید؟(IR)

Matthew 16:11 پس چرا نفهمیدید که دربارهٔ نان شما را نگفتم که از خمیرمایه فریسیان و صدوقیان احتیاط کنید؟(IR)

Matthew 16:12 آنگاه دریافتند که نه از خمیرمایهٔ نان، بلکه از تعلیم فریسیان و صدوقیان حکم به احتیاط فرموده است.(IR)

Matthew 16:13 و هنگامی که عیسی به نواحی قیصریه فیلپس آمد، از شاگردان خود پرسیده، گفت، مردم مرا که پسر انسانم چه شخص میگویند؟(IR)

Matthew 16:14 گفتند، بعضی یحیی تعمیددهنده و بعضی الیاس و بعضی ارمیا یا یکی از انبیا.(IR)

Matthew 16:15 ایشان را گفت، شما مرا که میدانید؟(IR)

Matthew 16:16 شمعون پطرس در جواب گفت که، تویی مسیح، پسر خدای زنده!(IR)

Matthew 16:17 عیسی در جواب وی گفت، خوشابحال تو ای شمعون بن یونا! زیرا جسم و خون این را بر تو کشف نکرده، بلکه پدر من که در آسمان است.(IR)

Matthew 16:18 و من نیز تو را میگویم که تویی پطرس و بر این صخره کلیسای خود را بنا میکنم و ابواب جهنم بر آن استیلا نخواهد یافت.(IR)

Matthew 16:19 و کلیدهای ملکوت آسمان را به تو میسپارم؛ و آنچه بر زمین ببندی در آسمان بسته گردد و آنچه در زمین گشایی در آسمان گشاده شود.(IR)

Matthew 16:20 آنگاه شاگردان خود را قدغن فرمود که به هیچ کس نگویند که او مسیح است.(IR)

Matthew 16:21 و از آن زمان عیسی به شاگردان خود خبردادن آغاز کرد که رفتن او به اورشلیم و زحمتِ بسیار کشیدن از مشایخ و رؤسای کهنه و کاتبان و کشته شدن و در روز سوم برخاستن ضروری است.(IR)

Matthew 16:22 و پطرس او را گرفته، شروع کرد به منع نمودن و گفت، حاشا از تو ای خداوند که این بر تو هرگز واقع نخواهد شد!(IR)

Matthew 16:23 اما او برگشته، پطرس را گفت، دور شو از من ای شیطان زیرا که باعث لغزش من میباشی، زیرا نه امور الهی را، بلکه امور انسانی را تفکر میکنی!(IR)

Matthew 16:24 آنگاه عیسی به شاگردان خود گفت، اگر کسی خواهد متابعت من کند، باید خود را انکار کرده و صلیب خود را برداشته، از عقب من آید.(IR)

Matthew 16:25 زیراهر کس بخواهد جان خود را برهاند، آن را هلاک سازد؛ اما هر که جان خود را بخاطر من هلاک کند، آن را دریابد.(IR)

Matthew 16:26 زیرا شخص را چه سود دارد که تمام دنیا را ببرد و جان خود را ببازد؟ یا اینکه آدمی چه چیز را فدای جان خود خواهد ساخت؟(IR)

Matthew 16:27 زیرا که پسر انسان خواهد آمد در جلال پدر خویش به اتفاق ملائکه خود و در آن وقت هر کسی را موافق اعمالش جزا خواهد داد.(IR)

Matthew 16:28 هرآینه به شما میگویم که بعضی در اینجا حاضرند که تا پسر انسان را نبینند که در ملکوت خود میآید، ذائقه موت را نخواهند چشید.(IR)

Matthew 17:1 و بعد از شش روز، عیسی، پطرس و یعقوب و برادرش یوحنا را برداشته، ایشان را در خلوت به کوهی بلند برد.(IR)

Matthew 17:2 و در نظر ایشان هیأتِ او متبدل گشت و چهرهاش چون خورشید، درخشنده و جامهاش چون نور، سفید گردید.(IR)

Matthew 17:3 که ناگاه موسی و الیاس بر ایشان ظاهر شده، با او گفتگو میکردند.(IR)

Matthew 17:4 اما پطرس به عیسی متوجه شده، گفت که، خداوندا، بودن ما در اینجا نیکو است! اگر بخواهی، سه سایبان در اینجا بسازیم، یکی برای تو و یکی بجهت موسی و دیگری برای الیاس.(IR)

Matthew 17:5 و هنوز سخن بر زبانش بود که ناگاه ابری درخشنده بر ایشان سایه افکند و اینک، آوازی از ابر در رسید که این است پسر حبیب من که از وی خشنودم. او را بشنوید!(IR)

Matthew 17:6 و چون شاگردان این را شنیدند، به روی در افتاده،بینهایت ترسان شدند.(IR)

Matthew 17:7 عیسی نزدیک آمده، ایشان را لمس نمود و گفت، برخیزید و ترسان مباشید!(IR)

Matthew 17:8 و چشمان خود را گشوده، هیچ کس را جز عیسی تنها ندیدند.(IR)

Matthew 17:9 و چون ایشان از کوه به زیر میآمدند، عیسی ایشان را قدغن فرمود که تا پسر انسان از مردگان برنخیزد، زنهار این رؤیا را به کسی باز نگویید.(IR)

Matthew 17:10 شاگردانش از او پرسیده، گفتند، پس کاتبان چرا میگویند که میباید الیاس اول آید؟(IR)

Matthew 17:11 او در جواب گفت، البته الیاس میآید و تمام چیزها را اصلاح خواهد نمود.(IR)

Matthew 17:12 لیکن به شما میگویم که الحال الیاس آمده است و او را نشناختند، بلکه آنچه خواستند با وی کردند؛ به همانطور پسر انسان نیز از ایشان زحمت خواهد دید.(IR)

Matthew 17:13 آنگاه شاگردان دریافتند که دربارهٔ یحیی تعمیددهنده بدیشان سخن میگفت.(IR)

Matthew 17:14 و چون به نزد جماعت رسیدند، شخصی پیش آمده، نزد وی زانو زده، عرض کرد،(IR)

Matthew 17:15 خداوندا، بر پسر من رحم کن زیرا مصروع و به شدت متألم است، چنانکه بارها در آتش و مکرراً در آب میافتد.(IR)

Matthew 17:16 و او را نزد شاگردان تو آوردم، نتوانستند او را شفا دهند.(IR)

Matthew 17:17 عیسی در جواب گفت، ای فرقه بیایمانِ کج رفتار، تا به کی با شما باشم و تا چند متحمل شما گردم؟ او را نزد من آورید.(IR)

Matthew 17:18 پس عیسی او را نهیب داده، دیو از وی بیرون شد و در ساعت، آن پسر شفا یافت.(IR)

Matthew 17:19 اما شاگردان نزد عیسی آمده، در خلوت از او پرسیدند، چرا ما نتوانستیم او را بیرون کنیم؟(IR)

Matthew 17:20 عیسی ایشان را گفت، بهسبب بیایمانی شما. زیرا هرآینه به شما میگویم، اگر ایمانِ به قدر دانه خردلی میداشتید، بدین کوه میگفتید از اینجا بدانجا منتقل شو، البته منتقل میشد و هیچ امری بر شما محال نمیبود.(IR)

Matthew 17:21 لیکن این جنس جز به دعا و روزه بیرون نمیرود.(IR)

Matthew 17:22 و چون ایشان در جلیل میگشتند، عیسی بدیشان گفت، پسر انسان بدست مردم تسلیم کرده خواهد شد،(IR)

Matthew 17:23 و او را خواهند کشت و در روز سوم خواهد برخاست. پس بسیار محزون شدند.(IR)

Matthew 17:24 و چون ایشان وارد کفرناحوم شدند، محصلانِ دو درهم نزد پطرس آمده، گفتند، آیا استاد شما دو درهم را نمیدهد؟(IR)

Matthew 17:25 گفت، بلی. و چون به خانه درآمده، عیسی بر او سبقت نموده، گفت، ای شمعون، چه گمان داری؟ پادشاهان جهان از چه کسان عشر و جزیه میگیرند؟ از فرزندان خویش یا از بیگانگان؟(IR)

Matthew 17:26 پطرس به وی گفت، از بیگانگان. عیسی بدو گفت، پس یقیناً پسران آزادند!(IR)

Matthew 17:27 لیکن مبادا که ایشان را برنجانیم، به کناره دریا رفته، قلابی بیندازو اول ماهی که بیرون میآید، گرفته و دهانش را باز کرده، مبلغ چهار درهم خواهی یافت. آن را برداشته، برای من و خود بدیشان بده!(IR)

Matthew 18:1 در همان ساعت، شاگردان نزد عیسیآمده، گفتند، چه کس در ملکوت آسمان بزرگتر است؟(IR)

Matthew 18:2 آنگاه عیسی طفلی طلب نموده، در میان ایشان برپا داشت(IR)

Matthew 18:3 و گفت، هرآینه به شما میگویم تا بازگشت نکنید و مثل طفلِ کوچک نشوید، هرگز داخل ملکوت آسمان نخواهید شد.(IR)

Matthew 18:4 پس هر که مثل این بچه کوچک خود را فروتن سازد، همان در ملکوت آسمان بزرگتر است.(IR)

Matthew 18:5 و کسی که چنین طفلی را به اسم من قبول کند، مرا پذیرفته است.(IR)

Matthew 18:6 و هر که یکی از این صغار را که به من ایمان دارند، لغزش دهد او را بهتر میبود که سنگ آسیایی بر گردنش آویخته، در قعر دریا غرق میشد!(IR)

Matthew 18:7 وای بر این جهان بهسبب لغزشها؛ زیرا که لابد است از وقوع لغزشها، لیکن وای بر کسی که سبب لغزش باشد.(IR)

Matthew 18:8 پس اگر دستت یا پایت تو را بلغزاند، آن را قطع کرده، از خود دور انداز زیرا تو را بهتر است که لنگ یا شلّ داخل حیات شوی از آنکه با دو دست یا دو پا در نارِ جاودانی افکنده شوی.(IR)

Matthew 18:9 و اگر چشمت تو را لغزش دهد، آن راقلع کرده، از خود دور انداز زیرا تو را بهتر است با یک چشم وارد حیات شوی، از اینکه با دو چشم در آتش جهنم افکنده شوی.(IR)

Matthew 18:10 زنهار یکی از این صغار را حقیر مشمارید، زیرا شما را میگویم که ملائکه ایشان دائماً در آسمان روی پدر مرا که در آسمان است میبینند.(IR)

Matthew 18:11 زیرا که پسر انسان آمده است تا گم شده را نجات بخشد.(IR)

Matthew 18:12 شما چه گمان میبرید، اگر کسی را صد گوسفند باشد و یکی از آنها گم شود، آیا آن نود و نه را به کوهسار نمیگذارد و به جستجوی آن گم شده نمیرود؟(IR)

Matthew 18:13 و اگر اتفاقاً آن را دریابد، هرآینه به شما میگویم بر آن یکی بیشتر شادی میکند از آن نود و نه که گم نشدهاند.(IR)

Matthew 18:14 همچنین ارادهٔ پدر شما که در آسمان است این نیست که یکی از این کوچکان هلاک گردد.(IR)

Matthew 18:15 و اگر برادرت به تو گناه کرده باشد، برو و او را میان خود و او در خلوت الزام کن. هرگاه سخن تو را گوش گرفت، برادر خود را دریافتی؛(IR)

Matthew 18:16 و اگر نشنود، یک یا دو نفر دیگر با خود بردار تا از زبان دو یا سه شاهد، هر سخنی ثابت شود.(IR)

Matthew 18:17 و اگر سخن ایشان را ردّ کند، به کلیسا بگو. و اگر کلیسا را قبول نکند، در نزد تو مثل خارجی یا باجگیر باشد.(IR)

Matthew 18:18 هرآینه به شما میگویم آنچه بر زمین بندید، در آسمان بسته شده باشد و آنچه بر زمین گشایید، در آسمان گشوده شده باشد.(IR)

Matthew 18:19 بازبه شما میگویم هر گاه دو نفر از شما در زمین دربارهٔ هر چه که بخواهند متفق شوند، هرآینه از جانب پدر من که در آسمان است برای ایشان کرده خواهد شد.(IR)

Matthew 18:20 زیرا جایی که دو یا سه نفر به اسم من جمع شوند، آنجا درمیان ایشان حاضرم.(IR)

Matthew 18:21 آنگاه پطرس نزد او آمده، گفت، خداوندا، چند مرتبه برادرم به من خطا ورزد، میباید او را آمرزید؟ آیا تا هفت مرتبه؟(IR)

Matthew 18:22 عیسی بدو گفت، تو را نمیگویم تا هفت مرتبه، بلکه تا هفتاد هفت مرتبه!(IR)

Matthew 18:23 از آنجهت ملکوت آسمان پادشاهی را ماند که با غلامان خود ارادهٔ محاسبه داشت.(IR)

Matthew 18:24 و چون شروع به حساب نمود، شخصی را نزد او آوردند که ده هزار قنطار به او بدهکار بود.(IR)

Matthew 18:25 و چون چیزی نداشت که ادا نماید، آقایش امر کرد که او را با زن و فرزندان و تمام مایملک او فروخته، طلب را وصول کنند.(IR)

Matthew 18:26 پس آن غلام رو به زمین نهاده او را پرستش نمود و گفت، ای آقا مرا مهلت ده تا همه را به تو ادا کنم.(IR)

Matthew 18:27 آنگاه آقای آن غلام بر وی ترحم نموده، او را رها کرد و قرض او را بخشید.(IR)

Matthew 18:28 لیکن چون آن غلام بیرون رفت، یکی از همقطاران خود را یافت که از او صد دینار طلب داشت. او را بگرفت و گلویش را فشرده، گفت، طلب مرا ادا کن!(IR)

Matthew 18:29 پس آن همقطار بر پایهای او افتاده، التماس نموده، گفت، مرا مهلت ده تا همه را به تو ردّ کنم.(IR)

Matthew 18:30 اما او قبول نکرد، بلکه رفته، او را در زندان انداخت تا قرض را ادا کند.(IR)

Matthew 18:31 چون همقطاران وی این وقایعرا دیدند، بسیار غمگین شده، رفتند و آنچه شده بود به آقای خود باز گفتند.(IR)

Matthew 18:32 آنگاه مولایش او را طلبیده، گفت، ای غلام شریر، آیا تمام آن قرض را محض خواهش تو به تو نبخشیدم؟(IR)

Matthew 18:33 پس آیا تو را نیز لازم نبود که بر همقطار خود رحم کنی چنانکه من بر تو رحم کردم؟(IR)

Matthew 18:34 پس مولای او در غضب شده، او را به جلادان سپرد تا تمام قرض را بدهد.(IR)

Matthew 18:35 به همینطور پدر آسمانی من نیز با شما عمل خواهد نمود، اگر هر یکی از شما برادر خود را از دل نبخشد.(IR)

Matthew 19:1 و چون عیسی این سخنان را به اتمامرسانید، از جلیل روانه شده، به حدود یهودیه از آن طرف اردنّ آمد.(IR)

Matthew 19:2 و گروهی بسیار از عقب او آمدند و ایشان را در آنجا شفا بخشید.(IR)

Matthew 19:3 پس فریسیان آمدند تا او را امتحان کنند و گفتند، آیا جایز است مرد، زن خود را به هر علتی طلاق دهد؟(IR)

Matthew 19:4 او در جواب ایشان گفت، مگر نخواندهاید که خالق در ابتدا ایشان را مرد و زن آفرید،(IR)

Matthew 19:5 و گفت، از این جهت مرد، پدر و مادر خود را رها کرده، به زن خویش بپیوندد و هر دو یک تن خواهند شد؟(IR)

Matthew 19:6 بنابراین بعد از آن دو نیستند، بلکه یک تن هستند. پس آنچه را خدا پیوست انسان جدا نسازد.(IR)

Matthew 19:7 به وی گفتند، پس از بهر چه موسی امر فرمود که زن را طلاقنامه دهند و جدا کنند؟(IR)

Matthew 19:8 ایشان را گفت، موسی بهسبب سنگدلیِ شما، شما را اجازت داد که زنانخود را طلاق دهید. لیکن از ابتدا چنین نبود.(IR)

Matthew 19:9 و به شما میگویم هر که زن خود را بغیر علت زنا طلاق دهد و دیگری را نکاح کند، زانی است و هر که زن مطلقهای را نکاح کند، زنا کند.(IR)

Matthew 19:10 شاگردانش بدو گفتند، اگر حکم شوهر با زن چنین باشد، نکاح نکردن بهتر است!(IR)

Matthew 19:11 ایشان را گفت، تمامی خلق این کلام را نمیپذیرند، مگر به کسانی که عطا شده است.(IR)

Matthew 19:12 زیرا که خصیها میباشند که از شکم مادر چنین متولد شدند و خصیها هستند که از مردم خصی شدهاند و خصیها میباشند که بجهت ملکوت خدا خود را خصی نمودهاند. آنکه توانایی قبول دارد بپذیرد.(IR)

Matthew 19:13 آنگاه چند بچه کوچک را نزد او آوردند تا دستهای خود را بر ایشان نهاده، دعا کند. اما شاگردان، ایشان را نهیب دادند.(IR)

Matthew 19:14 عیسی گفت، بچههای کوچک را بگذارید و از آمدن نزد من، ایشان را منع مکنید، زیرا ملکوت آسمان از مثل اینها است.(IR)

Matthew 19:15 و دستهای خود را بر ایشان گذارده از آن جا روانه شد.(IR)

Matthew 19:16 ناگاه شخصی آمده، وی را گفت، ای استاد نیکو، چه عمل نیکو کنم تا حیات جاودانی یابم؟(IR)

Matthew 19:17 وی را گفت، از چه سبب مرا نیکو گفتی و حالآنکه کسی نیکو نیست، جز خدا فقط. لیکن اگر بخواهی داخل حیات شوی، احکام را نگاه دار.(IR)

Matthew 19:18 بدو گفت، کدام احکام؟ عیسی گفت، قتل مکن، زنا مکن، دزدی مکن، شهادت دروغ مده،(IR)

Matthew 19:19 و پدر و مادر خود را حرمت دار و همسایهٔ خود را مثل نفس خود دوست دار.(IR)

Matthew 19:20 جوان وی را گفت، همهٔ اینها را از طفولیت نگاه داشتهام. دیگر مرا چه ناقص است؟(IR)

Matthew 19:21 عیسی بدو گفت، اگر بخواهی کامل شوی، رفته مایملک خود را بفروش و به فقرا بده که در آسمان گنجی خواهی داشت؛ و آمده مرا متابعت نما.(IR)

Matthew 19:22 چون جوان این سخن را شنید، دل تنگ شده، برفت زیرا که مال بسیار داشت.(IR)

Matthew 19:23 عیسی به شاگردان خود گفت، هرآینه به شما میگویم که شخص دولتمند به ملکوت آسمان به دشواری داخل میشود.(IR)

Matthew 19:24 و باز شما را میگویم که گذشتن شتر از سوراخ سوزن، آسانتر است از دخول شخص دولتمند در ملکوت خدا.(IR)

Matthew 19:25 شاگردان چون شنیدند، بغایت متحیر گشته، گفتند، پس که میتواند نجات یابد؟(IR)

Matthew 19:26 عیسی متوجه ایشان شده، گفت، نزد انسان این محال است لیکن نزد خدا همهچیز ممکن است.(IR)

Matthew 19:27 آنگاه پطرس در جواب گفت، اینک، ما همه چیزها را ترک کرده، تو را متابعت میکنیم. پس ما را چه خواهد بود؟(IR)

Matthew 19:28 عیسی ایشان را گفت، هرآینه به شما میگویم شما که مرا متابعت نمودهاید، در معاد وقتی که پسر انسان بر کرسی جلال خود نشیند، شما نیز به دوازده کرسی نشسته، بر دوازده سبط اسرائیل داوریخواهید نمود.(IR)

Matthew 19:29 و هر که بخاطر اسم من، خانهها یا برادران یا خواهران یا پدر یا مادر یا زن یا فرزندان یا زمینها را ترک کرد، صد چندان خواهد یافت و وارث حیات جاودانی خواهد گشت.(IR)

Matthew 19:30 لیکن بسا اولین که آخرین میگردند و آخرین، اولین!(IR)

Matthew 20:1 زیرا ملکوت آسمان صاحب خانهای را ماند که بامدادان بیرون رفت تا عمله بجهت تاکستان خود به مزد بگیرد.(IR)

Matthew 20:2 پس با عمله، روزی یک دینار قرار داده، ایشان را به تاکستان خود فرستاد.(IR)

Matthew 20:3 و قریب به ساعت سوم بیرون رفته، بعضی دیگر را در بازار بیکار ایستاده دید.(IR)

Matthew 20:4 ایشان را نیز گفت، شما هم به تاکستان بروید و آنچه حقّ شما است به شما میدهم. پس رفتند.(IR)

Matthew 20:5 باز قریب به ساعت ششم و نهم رفته، همچنین کرد.(IR)

Matthew 20:6 و قریب به ساعت یازدهم رفته، چند نفر دیگر بیکار ایستاده یافت. ایشان را گفت، از بهر چه تمامی روز در اینجا بیکار ایستادهاید؟(IR)

Matthew 20:7 گفتندش، هیچ کس ما را به مزد نگرفت. بدیشان گفت، شما نیز به تاکستان بروید و حقّ خویش را خواهید یافت.(IR)

Matthew 20:8 و چون وقت شام رسید، صاحب تاکستان به ناظر خود گفت، مزدوران را طلبیده، از آخرین گرفته تا اولین مزد ایشان را ادا کن.(IR)

Matthew 20:9 پس یازده ساعتیان آمده، هر نفری دیناری یافتند.(IR)

Matthew 20:10 و اولین آمده، گمان بردند که بیشتر خواهند یافت. ولی ایشان نیز هر نفری دیناری یافتند.(IR)

Matthew 20:11 اما چون گرفتند، به صاحب خانه شکایت نموده،(IR)

Matthew 20:12 گفتند که، این آخرین، یک ساعت کار کردند و ایشان را با ما که متحمل سختی و حرارت روز گردیدهایم مساوی ساختهای؟(IR)

Matthew 20:13 او در جواب یکی از ایشان گفت، ای رفیق بر تو ظلمی نکردم. مگر به دیناری با من قرار ندادی؟(IR)

Matthew 20:14 حقّ خود را گرفته برو. میخواهم بدین آخری مثل تو دهم.(IR)

Matthew 20:15 آیا مرا جایز نیست که از مال خود آنچه خواهم بکنم؟ مگر چشم تو بد است از آن رو که من نیکو هستم؟(IR)

Matthew 20:16 بنابراین اولین آخرین و آخرین اولین خواهند شد، زیرا خوانده شدگان بسیارند و برگزیدگان کم.(IR)

Matthew 20:17 و چون عیسی به اورشلیم میرفت، دوازده شاگرد خود را در اثنای راه به خلوت طلبیده بدیشان گفت،(IR)

Matthew 20:18 اینک، به سوی اورشلیم میرویم و پسر انسان به رؤسای کهنه و کاتبان تسلیم کرده خواهد شد و حکم قتل او را خواهند داد،(IR)

Matthew 20:19 و او را به امتها خواهند سپرد تا او را استهزا کنند و تازیانه زنند و مصلوب نمایند و در روز سوم خواهد برخاست.(IR)

Matthew 20:20 آنگاه مادر دو پسر زبدی با پسران خود نزد وی آمده و پرستش نموده، از او چیزی درخواست کرد.(IR)

Matthew 20:21 بدو گفت، چه خواهشداری؟ گفت، بفرما تا این دو پسر من در ملکوت تو، یکی بر دست راست و دیگری بر دست چپ تو بنشینند.(IR)

Matthew 20:22 عیسی در جواب گفت، نمیدانید چه میخواهید. آیا میتوانید از آن کاسهای که من مینوشم، بنوشید و تعمیدی را که من مییابم، بیابید؟ بدو گفتند، میتوانیم.(IR)

Matthew 20:23 ایشان را گفت، البته از کاسه من خواهید نوشید و تعمیدی را که من مییابم، خواهید یافت. لیکن نشستن به دست راست و چپ من، از آن من نیست که بدهم، مگر به کسانی که از جانب پدرم برای ایشان مهیا شده است.(IR)

Matthew 20:24 اما چون آن ده شاگرد شنیدند، بر آن دو برادر به دل رنجیدند.(IR)

Matthew 20:25 عیسی ایشان را پیش طلبیده، گفت، آگاه هستید که حکام امتها بر ایشان سروری میکنند و رؤسا بر ایشان مسلطند.(IR)

Matthew 20:26 لیکن در میان شما چنین نخواهد بود، بلکه هر که در میان شما میخواهد بزرگ گردد، خادم شما باشد.(IR)

Matthew 20:27 و هر که میخواهد در میان شما مقدم بود، غلام شما باشد.(IR)

Matthew 20:28 چنانکه پسر انسان نیامد تا مخدوم شود، بلکه تا خدمت کند و جان خود را در راه بسیاری فدا سازد.(IR)

Matthew 20:29 و هنگامی که از اریحا بیرون میرفتند، گروهی بسیار از عقب او میآمدند.(IR)

Matthew 20:30 که ناگاه دو مرد کور کنار راه نشسته، چون شنیدند که عیسی در گذر است، فریاد کرده، گفتند، خداوندا، پسر داودا، بر ما ترحم کن!(IR)

Matthew 20:31 و هر چند خلق ایشانرا نهیب میدادند که خاموش شوند، بیشتر فریادکنان میگفتند، خداوندا، پسر داودا، بر ما ترحم فرما!(IR)

Matthew 20:32 پس عیسی ایستاده، به آواز بلند گفت، چه میخواهید برای شما کنم؟(IR)

Matthew 20:33 به وی گفتند، خداوندا، اینکه چشمان ما باز گردد!(IR)

Matthew 20:34 پس عیسی ترحم نموده، چشمان ایشان را لمس نمود که در ساعت بینا گشته، از عقب او روانه شدند.(IR)

Matthew 21:1 و چون نزدیک به اورشلیم رسیده، وارد بیت فاجی نزد کوه زیتون شدند. آنگاه عیسی دو نفر از شاگردان خود را فرستاده،(IR)

Matthew 21:2 بدیشان گفت، در این قریهای که پیش روی شما است بروید و در حال، الاغی با کرهاش بسته خواهید یافت. آنها را باز کرده، نزد من آورید.(IR)

Matthew 21:3 و هرگاه کسی به شما سخنی گوید، بگویید خداوند بدینها احتیاج دارد که فیالفور آنها را خواهد فرستاد.(IR)

Matthew 21:4 و این همه واقع شد تا سخنی که نبی گفته است تمام شود(IR)

Matthew 21:5 که دختر صهیون را گویید، اینک، پادشاه تو نزد تو میآید با فروتنی و سواره بر حمار و بر کرهٔ الاغ.(IR)

Matthew 21:6 پس شاگردان رفته، آنچه عیسی بدیشان امر فرمود، به عمل آوردند(IR)

Matthew 21:7 و الاغ را با کره آورده، رخت خود را بر آنها انداختند و او بر آنها سوار شد.(IR)

Matthew 21:8 و گروهی بسیار، رختهای خود را در راه گسترانیدند و جمعی از درختان شاخهها بریده، در راه میگستردند.(IR)

Matthew 21:9 و جمعی از پیش و پس او رفته، فریادکنان میگفتند،هوشیعانا پسر داودا، مبارک باد کسی که به اسم خداوند میآید! هوشیعانا در اعلیٰ علیین!(IR)

Matthew 21:10 و چون وارد اورشلیم شد، تمام شهر به آشوب آمده، میگفتند، این کیست؟(IR)

Matthew 21:11 آن گروه گفتند، این است عیسی نبی از ناصرهٔ جلیل.(IR)

Matthew 21:12 پس عیسی داخل هیکل خدا گشته، جمیع کسانی را که در هیکل خرید و فروش میکردند، بیرون نمود و تختهای صرافان و کرسیهای کبوترفروشان را واژگون ساخت.(IR)

Matthew 21:13 و ایشان را گفت، مکتوب است که خانهٔ من خانهٔ دعا نامیده میشود. لیکن شما مغاره دزدانش ساختهاید.(IR)

Matthew 21:14 و کوران و شلان در هیکل، نزد او آمدند و ایشان را شفا بخشید.(IR)

Matthew 21:15 اما رؤسای کهنه و کاتبان چون عجایبی که از او صادر میگشت و کودکان را که در هیکل فریاد برآورده، هوشیعانا پسر داودا میگفتند دیدند، غضبناک گشته،(IR)

Matthew 21:16 به وی گفتند، نمیشنوی آنچه اینها میگویند؟ عیسی بدیشان گفت،بلی مگر نخواندهاید این که از دهان کودکان و شیرخوارگان حمد را مهیا ساختی؟(IR)

Matthew 21:17 پس ایشان را واگذارده، از شهر بسوی بیتعنیا رفته، در آنجا شب را بسر برد.(IR)

Matthew 21:18 بامدادان چون به شهر مراجعت میکرد، گرسنه شد.(IR)

Matthew 21:19 و در کناره راه یک درخت انجیردیده، نزد آن آمد و جز برگ بر آن هیچ نیافت. پس آن را گفت، از این به بعد میوه تا به ابد بر تو نشود! که در ساعت درخت انجیر خشکید!(IR)

Matthew 21:20 چون شاگردانش این را دیدند، متعجب شده، گفتند، چه بسیار زود درخت انجیر خشک شده است!(IR)

Matthew 21:21 عیسی در جواب ایشان گفت، هرآینه به شما میگویم اگر ایمان میداشتید و شک نمینمودید، نه همین را که به درخت انجیر شد میکردید، بلکه هر گاه بدین کوه میگفتید، منتقل شده به دریا افکنده شو چنین میشد.(IR)

Matthew 21:22 و هر آنچه با ایمان به دعا طلب کنید، خواهید یافت.(IR)

Matthew 21:23 و چون به هیکل درآمده، تعلیم میداد، رؤسای کهنه و مشایخ قوم نزد او آمده، گفتند، به چه قدرت این اعمال را مینمایی و کیست که این قدرت را به تو داده است؟(IR)

Matthew 21:24 عیسی در جواب ایشان گفت، من نیز از شما سخنی میپرسم. اگر آن را به من گویید، من هم به شما گویم که این اعمال را به چه قدرت مینمایم،(IR)

Matthew 21:25 تعمید یحیی از کجا بود؟ از آسمان یا از انسان؟ ایشان با خود تفکر کرده، گفتند که اگر گوییم از آسمان بود، هرآینه گوید پس چرا به وی ایمان نیاوردید.(IR)

Matthew 21:26 و اگر گوییم از انسان بود، از مردم میترسیم زیرا همه یحیی را نبی میدانند.(IR)

Matthew 21:27 پس در جواب عیسی گفتند، نمیدانیم. بدیشان گفت، من هم شما را نمیگویم که به چه قدرت این کارها را میکنم.(IR)

Matthew 21:28 لیکن چه گمان دارید؟ شخصی را دو پسر بود. نزد نخستین آمده، گفت، ای فرزند امروز به تاکستان من رفته، به کار مشغول شو.(IR)

Matthew 21:29 در جواب گفت، نخواهم رفت. اما بعد پشیمان گشته، برفت.(IR)

Matthew 21:30 و به دومین نیز همچنین گفت. او در جواب گفت، ای آقا من میروم. ولی نرفت.(IR)

Matthew 21:31 کدام یک از این دو خواهش پدر را بجا آورد؟ گفتند، اولی. عیسی بدیشان گفت، هرآینه به شما میگویم که باجگیران و فاحشهها قبل از شما داخل ملکوت خدا میگردند،(IR)

Matthew 21:32 زانرو که یحیی از راه عدالت نزد شما آمد و بدو ایمان نیاوردید، اما باجگیران و فاحشهها بدو ایمان آوردند و شما چون دیدید، آخر هم پشیمان نشدید تا بدو ایمان آورید.(IR)

Matthew 21:33 و مثلی دیگر بشنوید، صاحب خانهای بود که تاکستانی غرس نموده، خطیرهای گردش کشید و چرخشتی در آن کند و برجی بنا نمود. پس آن را به دهقانان سپرده، عازم سفر شد.(IR)

Matthew 21:34 و چون موسم میوه نزدیک شد، غلامان خود را نزد دهقانان فرستاد تا میوههای او را بردارند.(IR)

Matthew 21:35 اما دهقانان غلامانش را گرفته، بعضی را زدند و بعضی را کشتند و بعضی را سنگسار نمودند.(IR)

Matthew 21:36 باز غلامان دیگر، بیشتر از اولین فرستاده، بدیشان نیز به همانطور سلوک نمودند.(IR)

Matthew 21:37 بالاخره پسر خود را نزد ایشان فرستاده، گفت، پسر مراحرمت خواهند داشت.(IR)

Matthew 21:38 اما دهقانان چون پسر را دیدند با خود گفتند، این وارث است. بیایید او را بکشیم و میراثش را ببریم.(IR)

Matthew 21:39 آنگاه او را گرفته، بیرون تاکستان افکنده، کشتند.(IR)

Matthew 21:40 پس چون مالک تاکستان آید، به آن دهقانان چه خواهد کرد؟(IR)

Matthew 21:41 گفتند، البته آن بدکاران را به سختی هلاک خواهد کرد و باغ را به باغبانان دیگر خواهد سپرد که میوههایش را در موسم بدو دهند.(IR)

Matthew 21:42 عیسی بدیشان گفت، مگر در کتب هرگز نخواندهاید این که سنگی را که معمارانش ردّ نمودند، همان سر زاویه شده است. این از جانب خداوند آمد و در نظر ما عجیب است.(IR)

Matthew 21:43 از این جهت شما را میگویم که ملکوت خدا از شما گرفته شده، به امتی که میوهاش را بیاورند، عطا خواهد شد.(IR)

Matthew 21:44 و هر که بر آن سنگ افتد، منکسر شود و اگر آن بر کسی افتد، نرمش سازد.(IR)

Matthew 21:45 و چون رؤسای کهنه و فریسیان مثلهایش را شنیدند، دریافتند که دربارهٔ ایشان میگوید.(IR)

Matthew 21:46 و چون خواستند او را گرفتار کنند، از مردم ترسیدند زیرا که او را نبی میدانستند.(IR)

Matthew 22:1 و عیسی توجه نموده، باز به مثلها ایشان را خطاب کرده، گفت،(IR)

Matthew 22:2 ملکوت آسمان پادشاهی را ماند که برای پسر خویش عروسی کرد.(IR)

Matthew 22:3 و غلامان خود را فرستاد تا دعوتشدگان را به عروسی بخوانند و نخواستند بیایند.(IR)

Matthew 22:4 باز غلامان دیگر روانه نموده، فرمود، دعوتشدگان را بگویید که، اینک، خوان خود راحاضر ساختهام و گاوان و پرواریهای من کشته شده و همهچیز آماده است، به عروسی بیایید.(IR)

Matthew 22:5 ولی ایشان بیاعتنایی نموده، راه خود را گرفتند، یکی به مزرعه خود و دیگری به تجارت خویش رفت.(IR)

Matthew 22:6 و دیگران غلامان او را گرفته، دشنام داده، کشتند.(IR)

Matthew 22:7 پادشاه چون شنید، غضب نموده، لشکریان خود را فرستاده، آن قاتلان را به قتل رسانید و شهر ایشان را بسوخت.(IR)

Matthew 22:8 آنگاه غلامان خود را فرمود، عروسی حاضر است؛ لیکن دعوت شدگان لیاقت نداشتند.(IR)

Matthew 22:9 الآن به شوارع عامه بروید و هر که را بیابید به عروسی بطلبید.(IR)

Matthew 22:10 پس آن غلامان به سر راهها رفته، نیک و بد هر که را یافتند جمع کردند، چنانکه خانهٔ عروسی از مجلسیان مملو گشت.(IR)

Matthew 22:11 آنگاه پادشاه بجهت دیدن اهل مجلس داخل شده، شخصی را در آنجا دید که جامه عروسی در بر ندارد.(IR)

Matthew 22:12 بدو گفت، ای عزیز چطور در اینجا آمدی و حال آنکه جامه عروسی در بر نداری؟ او خاموش شد.(IR)

Matthew 22:13 آنگاه پادشاه خادمان خود را فرمود، این شخص را دست و پا بسته بردارید و در ظلمت خارجی اندازید، جایی که گریه و فشار دندان باشد.(IR)

Matthew 22:14 زیرا طلبیدگان بسیارند و برگزیدگان کم.(IR)

Matthew 22:15 پس فریسیان رفته، شورا نمودند که چطور او را در گفتگو گرفتار سازند.(IR)

Matthew 22:16 و شاگردان خود را با هیرودیان نزد وی فرستاده، گفتند، استادا میدانیم که صادق هستی و طریق خدا را بهراستی تعلیم مینمایی و از کسی باک نداری زیرا که به ظاهر خلق نمینگری.(IR)

Matthew 22:17 پس به ما بگو رأی تو چیست. آیا جزیه دادن به قیصر رواست یا نه؟(IR)

Matthew 22:18 عیسی شرارت ایشان را درک کرده، گفت، ای ریاکاران، چرا مرا تجربه میکنید؟(IR)

Matthew 22:19 سکهٔ جزیه را به من بنمایید. ایشان دیناری نزد وی آوردند.(IR)

Matthew 22:20 بدیشان گفت، این صورت و رقم از آن کیست؟(IR)

Matthew 22:21 بدو گفتند، از آنِ قیصر. بدیشان گفت، مال قیصر را به قیصر ادا کنید و مال خدا را به خدا!(IR)

Matthew 22:22 چون ایشان شنیدند، متعجب شدند و او را واگذارده، برفتند.(IR)

Matthew 22:23 و در همان روز، صدوقیان که منکر قیامت هستند نزد او آمده، سؤال نموده،(IR)

Matthew 22:24 گفتند، ای استاد، موسی گفت، اگر کسی بیاولاد بمیرد، میباید برادرش زن او را نکاح کند تا نسلی برای برادر خود پیدا نماید.(IR)

Matthew 22:25 باری در میان ما هفت برادر بودند که اول زنی گرفته، بمرد و چون اولادی نداشت زن را به برادر خود ترک کرد.(IR)

Matthew 22:26 و همچنین دومین و سومین تا هفتمین.(IR)

Matthew 22:27 و آخر از همه آن زن نیز مرد.(IR)

Matthew 22:28 پس او در قیامت، زن کدام یک از آن هفت خواهد بود زیرا که همه او را داشتند؟(IR)

Matthew 22:29 عیسی در جواب ایشان گفت، گمراه هستید از این رو که کتاب و قوت خدا را در نیافتهاید،(IR)

Matthew 22:30 زیرا که در قیامت، نه نکاح میکنند و نه نکاح کرده میشوند، بلکه مثل ملائکه خدا در آسمان میباشند.(IR)

Matthew 22:31 اما دربارهٔ قیامت مردگان، آیا نخواندهاید کلامی را که خدا به شما گفته است،(IR)

Matthew 22:32 من هستم خدای ابراهیم و خدای اسحاق و خدای یعقوب؟ خدا، خدای مردگان نیست، بلکه خدای زندگان است.(IR)

Matthew 22:33 و آن گروه چون شنیدند، از تعلیم وی متحیر شدند.(IR)

Matthew 22:34 اما چون فریسیان شنیدند که صدوقیان را مجاب نموده است، با هم جمع شدند.(IR)

Matthew 22:35 و یکی از ایشان که فقیه بود، از وی به طریق امتحان سؤال کرده، گفت،(IR)

Matthew 22:36 ای استاد، کدام حکم در شریعت بزرگتر است؟(IR)

Matthew 22:37 عیسی وی را گفت، اینکه خداوند خدای خود را به همهٔ دل و تمامی نفس و تمامی فکر خود محبت نما.(IR)

Matthew 22:38 این است حکم اول و اعظم.(IR)

Matthew 22:39 و دوم مثل آن است، یعنی همسایهٔ خود را مثل خود محبت نما.(IR)

Matthew 22:40 بدین دو حکم، تمام تورات و صحف انبیا متعلق است.(IR)

Matthew 22:41 و چون فریسیان جمع بودند، عیسی از ایشان پرسیده،(IR)

Matthew 22:42 گفت، دربارهٔ مسیح چه گمان میبرید؟ او پسر کیست؟ بدو گفتند، پسر داود.(IR)

Matthew 22:43 ایشان را گفت، پس چطور داود در روح، او را خداوند میخواند؟ چنانکه میگوید،(IR)

Matthew 22:44 خداوند به خداوند من گفت، به دست راست من بنشین تا دشمنان تو را پایانداز تو سازم.(IR)

Matthew 22:45 پس هرگاهداود او را خداوند میخواند، چگونه پسرش میباشد؟(IR)

Matthew 22:46 و هیچکس قدرت جواب وی هرگز نداشت و نه کسی از آن روز دیگر جرأت سؤال کردن از او نمود.(IR)

Matthew 23:1 آنگاه عیسی آن جماعت و شاگردان خود را خطاب کرده،(IR)

Matthew 23:2 گفت، کاتبان و فریسیان بر کرسی موسی نشستهاند.(IR)

Matthew 23:3 پس آنچه به شما گویند، نگاه دارید و بجا آورید، لیکن مثل اعمال ایشان مکنید زیرا میگویند و نمیکنند.(IR)

Matthew 23:4 زیرا بارهای گران و دشوار را میبندند و بر دوش مردم مینهند و خود نمیخواهند آنها را به یک انگشت حرکت دهند.(IR)

Matthew 23:5 و همهٔ کارهای خود را میکنند تا مردم، ایشان را ببینند. حمایلهای خود را عریض و دامنهای قبای خود را پهن میسازند،(IR)

Matthew 23:6 و بالا نشستن در ضیافتها و کرسیهای صدر در کنایس را دوست میدارند،(IR)

Matthew 23:7 و تعظیم در کوچهها را و اینکه مردم ایشان را آقا آقا بخوانند.(IR)

Matthew 23:8 لیکن شما آقا خوانده مشوید، زیرا استاد شما یکی است، یعنی مسیح و جمیع شما برادرانید.(IR)

Matthew 23:9 و هیچ کس را بر زمین، پدر خود مخوانید زیرا پدر شما یکی است که در آسمان است.(IR)

Matthew 23:10 و پیشوا خوانده مشوید، زیرا پیشوای شما یکی است، یعنی مسیح.(IR)

Matthew 23:11 و هر که از شما بزرگتر باشد، خادم شما بود.(IR)

Matthew 23:12 و هر که خود را بلند کند، پست گردد و هر که خود را فروتن سازد سرافراز گردد.(IR)

Matthew 23:13 وای بر شما ای کاتبان و فریسیان ریاکار که درِ ملکوت آسمان را به روی مردم میبندید، زیرا خود داخل آن نمیشوید و داخل شوندگان را از دخول مانع میشوید.(IR)

Matthew 23:14 وای بر شما ای کاتبان و فریسیان ریاکار، زیرا خانههای بیوهزنان را میبلعید و از روی ریا نماز را طویل میکنید؛ از آنرو عذاب شدیدتر خواهید یافت.(IR)

Matthew 23:15 وای بر شما ای کاتبان و فریسیان ریاکار، زیرا که برّ و بحر را میگردید تا مریدی پیدا کنید و چون پیدا شد او را دو مرتبه پستتر از خود، پسر جهنم میسازید!(IR)

Matthew 23:16 وای بر شما ای راهنمایان کور که میگویید، هر که به هیکل قسم خورد باکی نیست لیکن هر که به طلای هیکل قسم خورد باید وفا کند.(IR)

Matthew 23:17 ای نادانان و نابینایان، آیا کدام افضل است؟ طلا یا هیکلی که طلا را مقدس میسازد؟(IR)

Matthew 23:18 و هر که به مذبح قسم خورد باکی نیست لیکن هر که به هدیهای که بر آن است قسم خورد، باید ادا کند.(IR)

Matthew 23:19 ای جهال و کوران، کدام افضل است؟ هدیه یا مذبح که هدیه را تقدیس مینماید؟(IR)

Matthew 23:20 پس هر که به مذبح قسم خورد، به آن و به هر چه بر آن است قسم خورده است؛(IR)

Matthew 23:21 و هر که به هیکل قسم خورد، به آن و به او که در آن ساکن است، قسم خورده است؛(IR)

Matthew 23:22 و هر که به آسمان قسم خورد، به کرسی خدا و به او که بر آن نشسته است، قسم خورده باشد.(IR)

Matthew 23:23 وای بر شما ای کاتبان و فریسیان ریاکار که نعناع و شبت و زیره را عشر میدهید و اعظم احکام شریعت، یعنی عدالت و رحمت و ایمان را ترک کردهاید! میبایست آنها را بجا آورده، اینها را نیز ترک نکرده باشید.(IR)

Matthew 23:24 ای رهنمایان کور که پشه را صافی میکنید و شتر را فرو میبرید!(IR)

Matthew 23:25 وای بر شما ای کاتبان و فریسیان ریاکار، از آن رو که بیرون پیاله و بشقاب را پاک مینمایید و درون آنها مملو از جبر و ظلم است.(IR)

Matthew 23:26 ای فریسی کور، اول درون پیاله و بشقاب را طاهر ساز تا بیرونش نیز طاهر شود!(IR)

Matthew 23:27 وای بر شما ای کاتبان و فریسیان ریاکار که چون قبور سفید شده میباشید که از بیرون، نیکو مینماید لیکن درون آنها از استخوانهای مردگان و سایر نجاسات پر است!(IR)

Matthew 23:28 همچنین شما نیز ظاهراً به مردم عادل مینمایید، لیکن باطناً از ریاکاری و شرارت مملو هستید.(IR)

Matthew 23:29 وای بر شما ای کاتبان و فریسیان ریاکار که قبرهای انبیا را بنا میکنید و مدفنهای صادقان را زینت میدهید،(IR)

Matthew 23:30 و میگویید، اگر در ایام پدران خود میبودیم، در ریختن خون انبیا با ایشان شریک نمیشدیم!(IR)

Matthew 23:31 پس بر خود شهادت میدهید که فرزندان قاتلان انبیا هستید.(IR)

Matthew 23:32 پس شما پیمانه پدران خود را لبریز کنید!(IR)

Matthew 23:33 ای ماران و افعیزادگان! چگونه از عذاب جهنم فرار خواهید کرد؟(IR)

Matthew 23:34 لهذا الحال انبیا و حکماء و کاتبان نزد شما میفرستم و بعضی را خواهید کشت و به دار خواهید کشید و بعضی را در کنایس خود تازیانه زده، از شهر به شهر خواهید راند،(IR)

Matthew 23:35 تا همهٔ خونهای صادقان که بر زمین ریخته شد بر شما وارد آید، از خون هابیل صدیقتا خون زکریا ابن برخیا که او را در میان هیکل و مذبح کشتید.(IR)

Matthew 23:36 هرآینه به شما میگویم که این همه بر این طایفه خواهد آمد!(IR)

Matthew 23:37 ای اورشلیم، اورشلیم، قاتل انبیا و سنگسار کننده مرسلان خود! چند مرتبه خواستم فرزندان تو را جمع کنم، مثل مرغی که جوجههای خود را زیر بال خود جمع میکند و نخواستید!(IR)

Matthew 23:38 اینک، خانهٔ شما برای شما ویران گذارده میشود.(IR)

Matthew 23:39 زیرا به شما میگویم از این پس مرا نخواهید دید تا بگویید مبارک است او که به نام خداوند میآید.(IR)

Matthew 24:1 پس عیسی از هیکل بیرون شده، برفت.و شاگردانش پیش آمدند تا عمارتهای هیکل را بدو نشان دهند.(IR)

Matthew 24:2 عیسی ایشان را گفت، آیا همهٔ این چیزها را نمیبینید؟ هرآینه به شما میگویم در اینجا سنگی بر سنگی گذارده نخواهد شد که به زیر افکنده نشود!(IR)

Matthew 24:3 و چون به کوه زیتون نشسته بود، شاگردانش در خلوت نزد وی آمده، گفتند، به ما بگو که این امور کی واقع میشود و نشان آمدن تو و انقضای عالم چیست.(IR)

Matthew 24:4 عیسی در جواب ایشان گفت، زنهار کسی شما را گمراه نکند!(IR)

Matthew 24:5 زآنرو که بسا به نام من آمده خواهند گفت که، من مسیح هستم و بسیاری را گمراه خواهند کرد.(IR)

Matthew 24:6 و جنگها و اخبار جنگها را خواهید شنید. زنهار مضطرب مشوید زیرا که وقوع این همه لازم است، لیکن انتها هنوز نیست.(IR)

Matthew 24:7 زیرا قومی با قومی و مملکتی با مملکتی مقاومت خواهند نمود و قحطیها و وباها و زلزلهها در جایها پدید آید.(IR)

Matthew 24:8 اما همهٔ اینها آغاز دردهای زه است.(IR)

Matthew 24:9 آنگاه شما را به مصیبت سپرده، خواهند کشت و جمیع امتها بجهت اسم من از شما نفرت کنند.(IR)

Matthew 24:10 و در آن زمان، بسیاری لغزش خورده، یکدیگر را تسلیم کنند و از یکدیگر نفرت گیرند.(IR)

Matthew 24:11 و بسا انبیای کذبه ظاهر شده، بسیاری را گمراه کنند.(IR)

Matthew 24:12 و بجهت افزونی گناه محبت بسیاری سرد خواهد شد.(IR)

Matthew 24:13 لیکن هر که تا به انتها صبر کند، نجات یابد.(IR)

Matthew 24:14 و به این بشارتِ ملکوت در تمام عالم موعظه خواهد شد تا بر جمیع امتها شهادتی شود؛ آنگاه انتها خواهد رسید.(IR)

Matthew 24:15 پس چون مکروهِ ویرانی را که به زبان دانیال نبی گفته شده است، در مقام مقدس بر پا شده بینید هر که خواند دریافت کند(IR)

Matthew 24:16 آنگاه هر که در یهودیه باشد به کوهستان بگریزد؛(IR)

Matthew 24:17 و هر که بر بام باشد، بجهت برداشتن چیزی از خانه به زیر نیاید؛(IR)

Matthew 24:18 و هر که در مزرعه است، بجهت برداشتن رخت خود برنگردد.(IR)

Matthew 24:19 لیکن وای بر آبستنان و شیردهندگان در آن ایام!(IR)

Matthew 24:20 پس دعا کنید تا فرار شما در زمستان یا در سبت نشود،(IR)

Matthew 24:21 زیرا که در آن زمان چنان مصیبت عظیمی ظاهر میشود که از ابتدای عالم تا کنون نشده و نخواهد شد!(IR)

Matthew 24:22 و اگر آن ایام کوتاه نشدی، هیچبشری نجات نیافتی، لیکن بخاطر برگزیدگان، آن روزها کوتاه خواهد شد.(IR)

Matthew 24:23 آنگاه اگر کسی به شما گوید، اینک، مسیح در اینجا یا در آنجا است باور مکنید،(IR)

Matthew 24:24 زیرا که مسیحان کاذب و انبیا کذبه ظاهر شده، علامات و معجزات عظیمه چنان خواهند نمود که اگر ممکن بودی برگزیدگان را نیز گمراه کردندی.(IR)

Matthew 24:25 اینک، شما را پیش خبر دادم.(IR)

Matthew 24:26 پس اگر شما را گویند، اینک، در صحراست، بیرون مروید یا آنکه در خلوت است، باور مکنید،(IR)

Matthew 24:27 زیرا همچنان که برق از مشرق ساطع شده، تا به مغرب ظاهر میشود، ظهور پسر انسان نیز چنین خواهد شد.(IR)

Matthew 24:28 و هر جا که مرداری باشد، کرکسان در آنجا جمع شوند.(IR)

Matthew 24:29 و فوراً بعد از مصیبت آن ایام، آفتاب تاریک گردد و ماه نور خود را ندهد و ستارگان از آسمان فرو ریزند و قوتهای افلاک متزلزل گردد.(IR)

Matthew 24:30 آنگاه علامت پسر انسان در آسمان پدید گردد و در آن وقت، جمیع طوایف زمین سینهزنی کنند و پسر انسان را بینند که بر ابرهای آسمان، با قوت و جلال عظیم میآید؛(IR)

Matthew 24:31 و فرشتگان خود را با صور بلند آواز فرستاده، برگزیدگان او را از بادهای اربعه از کران تا بکران فلک فراهم خواهند آورد.(IR)

Matthew 24:32 پس از درخت انجیر مثلش را فرا گیرید که چون شاخهاش نازک شده، برگها میآورد،میفهمید که تابستان نزدیک است.(IR)

Matthew 24:33 همچنین شما نیز چون این همه را بینید، بفهمید که نزدیک بلکه بر در است.(IR)

Matthew 24:34 هرآینه به شما میگویم تا این همه واقع نشود، این طایفه نخواهد گذشت.(IR)

Matthew 24:35 آسمان و زمین زایل خواهد شد، لیکن سخنان من هرگز زایل نخواهد شد.(IR)

Matthew 24:36 اما از آن روز و ساعت هیچ کس اطلاع ندارد، حتی ملائکه آسمان جز پدر من و بس.(IR)

Matthew 24:37 لیکن چنانکه ایام نوح بود، ظهور پسر انسان نیز چنان خواهد بود.(IR)

Matthew 24:38 زیرا همچنان که در ایام قبل از طوفان میخوردند و میآشامیدند و نکاح میکردند و منکوحه میشدند تا روزی که نوح داخل کشتی گشت،(IR)

Matthew 24:39 و نفهمیدند تا طوفان آمده، همه را ببرد، همچنین ظهور پسر انسان نیز خواهد بود.(IR)

Matthew 24:40 آنگاه دو نفری که در مزرعهای میباشند، یکی گرفته و دیگری واگذارده شود.(IR)

Matthew 24:41 و دو زن که دستآس میکنند، یکی گرفته و دیگری رها شود.(IR)

Matthew 24:42 پس بیدار باشید زیرا که نمیدانید در کدام ساعت خداوند شما میآید.(IR)

Matthew 24:43 لیکن این را بدانید که اگر صاحب خانه میدانست در چه پاس از شب دزد میآید، بیدار میماند و نمیگذاشت که به خانهاش نقب زند.(IR)

Matthew 24:44 لهذا شما نیز حاضر باشید، زیرا در ساعتی که گمان نبرید، پسر انسان میآید.(IR)

Matthew 24:45 پس آن غلام امین و دانا کیست که آقایش او را بر اهل خانهٔ خود بگمارد تا ایشان را در وقتمعین خوراک دهد؟(IR)

Matthew 24:46 خوشابحال آن غلامی که چون آقایش آید، او را در چنین کار مشغول یابد.(IR)

Matthew 24:47 هرآینه به شما میگویم که او را بر تمام مایملک خود خواهد گماشت.(IR)

Matthew 24:48 لیکن هرگاه آن غلام شریر با خود گوید که آقای من در آمدن تأخیر مینماید،(IR)

Matthew 24:49 و شروع کند به زدن همقطاران خود و خوردن و نوشیدن با میگساران،(IR)

Matthew 24:50 هرآینه آقای آن غلام آید، در روزی که منتظر نباشد و در ساعتی که نداند،(IR)

Matthew 24:51 و او را دو پاره کرده، نصیبش را با ریاکاران قرار دهد در مکانی که گریه و فشار دندان خواهد بود.(IR)

Matthew 25:1 در آن زمان ملکوت آسمان مثل ده باکره خواهد بود که مشعلهای خود را برداشته، به استقبال داماد بیرون رفتند.(IR)

Matthew 25:2 و از ایشان پنج دانا و پنج نادان بودند.(IR)

Matthew 25:3 اما نادانان مشعلهای خود را برداشته، هیچ روغن با خود نبردند.(IR)

Matthew 25:4 لیکن دانایان، روغن در ظروف خود با مشعلهای خویش برداشتند.(IR)

Matthew 25:5 و چون آمدن داماد بطول انجامید، همه پینکی زده، خفتند.(IR)

Matthew 25:6 و در نصف شب صدایی بلند شد که، اینک، داماد میآید. به استقبال وی بشتابید.(IR)

Matthew 25:7 پس تمامی آن باکرهها برخاسته، مشعلهای خود را اصلاح نمودند.(IR)

Matthew 25:8 و نادانان، دانایان را گفتند، از روغن خود به ما دهید زیرا مشعلهای ما خاموش میشود.(IR)

Matthew 25:9 اما دانایان در جواب گفتند، نمیشود، مبادا ما و شما را کفاف ندهد. بلکه نزد فروشندگان رفته، برای خود بخرید.(IR)

Matthew 25:10 و در حینی که ایشان بجهت خرید میرفتند، دامادبرسید و آنانی که حاضر بودند، با وی به عروسی داخل شده، در بسته گردید.(IR)

Matthew 25:11 بعد از آن، باکرههای دیگر نیز آمده، گفتند، خداوندا برای ما باز کن.(IR)

Matthew 25:12 او در جواب گفت، هرآینه به شما میگویم شما را نمیشناسم.(IR)

Matthew 25:13 پس بیدار باشید زیرا که آن روز و ساعت را نمیدانید.(IR)

Matthew 25:14 زیرا چنانکه مردی عازم سفر شده، غلامان خود را طلبید و اموال خود را بدیشان سپرد،(IR)

Matthew 25:15 یکی را پنج قنطار و دیگری را دو و سومی را یک داد؛ هر یک را بحسب استعدادش. و بیدرنگ متوجه سفر شد.(IR)

Matthew 25:16 پس آنکه پنج قنطار یافته بود، رفته و با آنها تجارت نموده، پنج قنطار دیگر سود کرد.(IR)

Matthew 25:17 و همچنین صاحب دو قنطار نیز دو قنطار دیگر سود گرفت.(IR)

Matthew 25:18 اما آنکه یک قنطار گرفته بود، رفته زمین را کند و نقد آقای خود را پنهان نمود.(IR)

Matthew 25:19 و بعد از مدت مدیدی، آقای آن غلامان آمده، از ایشان حساب خواست.(IR)

Matthew 25:20 پس آنکه پنج قنطار یافته بود، پیش آمده، پنج قنطار دیگر آورده، گفت، خداوندا پنج قنطار به من سپردی، اینک، پنج قنطار دیگر سود کردم.(IR)

Matthew 25:21 آقای او به وی گفت، آفرین ای غلامِ نیکِ متدین! بر چیزهای اندک امین بودی، تو را بر چیزهای بسیار خواهم گماشت. به شادی خداوند خود داخل شو!(IR)

Matthew 25:22 و صاحب دو قنطار نیز آمده، گفت، ای آقا دو قنطار تسلیم من نمودی، اینک، دو قنطار دیگر سود یافتهام.(IR)

Matthew 25:23 آقایش وی را گفت، آفرین ای غلام نیکِ متدین! بر چیزهای کم امین بودی، تو رابر چیزهای بسیار میگمارم. در خوشی خداوند خود داخل شو!(IR)

Matthew 25:24 پس آنکه یک قنطار گرفته بود، پیش آمده، گفت، ای آقا چون تو را میشناختم که مرد درشت خویی میباشی، از جایی که نکاشتهای میدروی و از جایی که نیفشاندهای جمع میکنی،(IR)

Matthew 25:25 پس ترسان شده، رفتم و قنطار تو را زیر زمین نهفتم. اینک، مال تو موجود است.(IR)

Matthew 25:26 آقایش در جواب وی گفت، ای غلامِ شریرِ بیکاره! دانستهای که از جایی که نکاشتهام میدروم و از مکانی که نپاشیدهام، جمع میکنم.(IR)

Matthew 25:27 از همین جهت تو را میبایست نقد مرا به صرافان بدهی تا وقتی که بیایم مال خود را با سود بیابم.(IR)

Matthew 25:28 الحال آن قنطار را از او گرفته، به صاحب ده قنطار بدهید.(IR)

Matthew 25:29 زیرا به هر که دارد داده شود و افزونی یابد و از آنکه ندارد آنچه دارد نیز گرفته شود.(IR)

Matthew 25:30 و آن غلام بینفع را در ظلمت خارجی اندازید، جایی که گریه و فشار دندان خواهد بود.(IR)

Matthew 25:31 اما چون پسر انسان در جلال خود با جمیع ملائکه مقدس خویش آید، آنگاه بر کرسی جلال خود خواهد نشست،(IR)

Matthew 25:32 و جمیع امتها در حضور او جمع شوند و آنها را از همدیگر جدا میکند، به قسمی که شبان میشها را از بزها جدا میکند.(IR)

Matthew 25:33 و میشها را بر دست راست و بزها را بر چپ خود قرار دهد.(IR)

Matthew 25:34 آنگاه پادشاه به اصحاب طرف راست گوید، بیایید ای برکت یافتگان ازپدر من و ملکوتی را که از ابتدای عالم برای شما آماده شده است، به میراث گیرید.(IR)

Matthew 25:35 زیرا چون گرسنه بودم مرا طعام دادید، تشنه بودم سیرآبم نمودید، غریب بودم مرا جا دادید،(IR)

Matthew 25:36 عریان بودم مرا پوشانیدید، مریض بودم عیادتم کردید، در حبس بودم دیدن من آمدید.(IR)

Matthew 25:37 آنگاه عادلان به پاسخ گویند، ای خداوند، کی گرسنهات دیدیم تا طعامت دهیم، یا تشنهات یافتیم تا سیرآبت نماییم،(IR)

Matthew 25:38 یا کی تو را غریب یافتیم تا تو را جا دهیم یا عریان تا بپوشانیم،(IR)

Matthew 25:39 و کی تو را مریض یا محبوس یافتیم تا عیادتت کنیم؟(IR)

Matthew 25:40 پادشاه در جواب ایشان گوید، هرآینه به شما میگویم، آنچه به یکی از این برادران کوچکترین من کردید، به من کردهاید.(IR)

Matthew 25:41 پس اصحاب طرف چپ را گوید، ای ملعونان، از من دور شوید در آتش جاودانی که برای ابلیس و فرشتگان او مهیا شده است.(IR)

Matthew 25:42 زیرا گرسنه بودم مرا خوراک ندادید، تشنه بودم مرا آب ندادید،(IR)

Matthew 25:43 غریب بودم مرا جا ندادید، عریان بودم مرا نپوشانیدید، مریض و محبوس بودم عیادتم ننمودید.(IR)

Matthew 25:44 پس ایشان نیز به پاسخ گویند، ای خداوند، کی تو را گرسنه یا تشنه یا غریب یا برهنه یا مریض یا محبوس دیده، خدمتت نکردیم؟(IR)

Matthew 25:45 آنگاه در جواب ایشان گوید، هرآینه به شما میگویم، آنچه به یکی از این کوچکان نکردید، به من نکردهاید.(IR)

Matthew 25:46 و ایشان در عذاب جاودانی خواهند رفت، اما عادلان در حیات جاودانی.(IR)

Matthew 26:1 و چون عیسی همهٔ این سخنان را به اتمام رسانید، به شاگردان خود گفت،(IR)

Matthew 26:2 میدانید که بعد از دو روز عید فصح است که پسر انسان تسلیم کرده میشود تا مصلوب گردد.(IR)

Matthew 26:3 آنگاه رؤسای کهنه و کاتبان و مشایخ قوم در دیوانخانهٔ رئیس کهنه که قیافا نام داشت جمع شده،(IR)

Matthew 26:4 شورا نمودند تا عیسی را به حیله گرفتار ساخته، به قتل رسانند.(IR)

Matthew 26:5 اما گفتند، نه در وقت عید مبادا آشوبی در قوم بر پا شود.(IR)

Matthew 26:6 و هنگامی که عیسی در بیت عنیا در خانهٔ شمعون ابرص شد،(IR)

Matthew 26:7 زنی با شیشهای عطر گرانبها نزد او آمده، چون بنشست بر سر وی ریخت.(IR)

Matthew 26:8 اما شاگردانش چون این را دیدند، غضب نموده، گفتند، چرا این اسراف شده است؟(IR)

Matthew 26:9 زیرا ممکن بود این عطر به قیمت گران فروخته و به فقرا داده شود.(IR)

Matthew 26:10 عیسی این را درک کرده، بدیشان گفت، چرا بدین زن زحمت میدهید؟ زیرا کار نیکو به من کرده است.(IR)

Matthew 26:11 زیرا که فقرا را همیشه نزد خود دارید اما مرا همیشه ندارید.(IR)

Matthew 26:12 و این زن که این عطر را بر بدنم مالید، بجهت دفن من کرده است.(IR)

Matthew 26:13 هرآینه به شما میگویم هر جایی که در تمام عالم بدین بشارت موعظه کرده شود، کار این زن نیز بجهت یادگاری او مذکور خواهد شد.(IR)

Matthew 26:14 آنگاه یکی از آن دوازده که به یهودای اسخریوطی مسمیٰ بود، نزد رؤسای کهنه رفته،(IR)

Matthew 26:15 گفت، مرا چند خواهید داد تا او را به شما تسلیم کنم؟ ایشان سی پاره نقره با وی قرار دادند.(IR)

Matthew 26:16 و از آن وقت در صدد فرصت شد تا او را بدیشان تسلیم کند.(IR)

Matthew 26:17 پس در روز اول عید فطیر، شاگردان نزد عیسی آمده، گفتند، کجا میخواهی فصح را آماده کنیم تا بخوری؟(IR)

Matthew 26:18 گفت، به شهر، نزد فلان کس رفته، بدو گویید، استاد میگوید وقت من نزدیک شد و فصح را در خانهٔ تو با شاگردان خود صرف مینمایم.(IR)

Matthew 26:19 شاگردان چنانکه عیسی ایشان را امر فرمود کردند و فصح را مهیا ساختند.(IR)

Matthew 26:20 چون وقت شام رسید با آن دوازده بنشست.(IR)

Matthew 26:21 و وقتی که ایشان غذا میخوردند، او گفت، هرآینه به شما میگویم که یکی از شما مرا تسلیم میکند!(IR)

Matthew 26:22 پس بغایت غمگین شده، هر یک از ایشان به وی سخن آغاز کردند که خداوندا آیا من آنم؟(IR)

Matthew 26:23 او در جواب گفت، آنکه دست با من در قاب فرو برد، همان کس مراتسلیم نماید!(IR)

Matthew 26:24 هرآینه پسر انسان به همانطور که دربارهٔ او مکتوب است رحلت میکند. لیکن وای بر آنکسی که پسر انسان بدست او تسلیم شود! آن شخص را بهتر بودی که تولد نیافتی!(IR)

Matthew 26:25 و یهودا که تسلیم کننده وی بود، به جواب گفت، ای استاد آیا من آنم؟ به وی گفت، تو خود گفتی!(IR)

Matthew 26:26 و چون ایشان غذا میخوردند، عیسی نان را گرفته، برکت داد و پاره کرده، به شاگردان داد و گفت، بگیرید و بخورید، این است بدن من.(IR)

Matthew 26:27 و پیاله را گرفته، شکر نمود و بدیشان داده، گفت، همهٔ شما از این بنوشید،(IR)

Matthew 26:28 زیرا که این است خون من در عهد جدید که در راه بسیاری بجهت آمرزش گناهان ریخته میشود.(IR)

Matthew 26:29 اما به شما میگویم که بعد از این از میوهٔ موْ دیگر نخواهم نوشید تا روزی که آن را با شما در ملکوت پدر خود، تازه آشامم.(IR)

Matthew 26:30 پس تسبیح خواندند و به سوی کوه زیتون روانه شدند.(IR)

Matthew 26:31 آنگاه عیسی بدیشان گفت، همهٔ شما امشب دربارهٔ من لغزش میخورید چنانکه مکتوب است که شبان را میزنم و گوسفندان گله پراکنده میشوند.(IR)

Matthew 26:32 لیکن بعد از برخاستنم، پیش از شما به جلیل خواهم رفت.(IR)

Matthew 26:33 پطرس در جواب وی گفت، هر گاه همه دربارهٔ تو لغزش خورند، من هرگز نخورم.(IR)

Matthew 26:34 عیسی به وی گفت، هرآینه به تو میگویم که در همین شب قبل از بانگ زدن خروس، سه مرتبه مرا انکار خواهی کرد!(IR)

Matthew 26:35 پطرس به وی گفت، هرگاه مردنم با تولازم شود، هرگز تو را انکار نکنم! و سایر شاگردان نیز همچنان گفتند.(IR)

Matthew 26:36 آنگاه عیسی با ایشان به موضعی که مسمی به جتسیمانی بود رسیده، به شاگردان خود گفت، در اینجا بنشینید تا من رفته، در آنجا دعا کنم.(IR)

Matthew 26:37 و پطرس و دو پسر زبدی را برداشته، بینهایت غمگین و دردناک شد.(IR)

Matthew 26:38 پس بدیشان گفت، نفسِ من از غایت الم مشرف به موت شده است. در اینجا مانده با من بیدار باشید.(IR)

Matthew 26:39 پس قدری پیش رفته، به روی در افتاد و دعا کرده، گفت، ای پدر من، اگر ممکن باشد این پیاله از من بگذرد؛ لیکن نه به خواهش من، بلکه به ارادهٔ تو.(IR)

Matthew 26:40 و نزد شاگردان خود آمده، ایشان را در خواب یافت. و به پطرس گفت، آیا همچنین نمیتوانستید یک ساعت با من بیدار باشید؟(IR)

Matthew 26:41 بیدار باشید و دعا کنید تا در معرض آزمایش نیفتید! روح راغب است، لیکن جسم ناتوان.(IR)

Matthew 26:42 و بار دیگر رفته، باز دعا نموده، گفت، ای پدر من، اگر ممکن نباشد که این پیاله بدون نوشیدن از من بگذرد، آنچه ارادهٔ تو است بشود.(IR)

Matthew 26:43 و آمده، باز ایشان را در خواب یافت زیرا که چشمان ایشان سنگین شده بود.(IR)

Matthew 26:44 پس ایشان را ترک کرده، رفت و دفعه سوم به همان کلام دعا کرد.(IR)

Matthew 26:45 آنگاه نزد شاگردان آمده، بدیشان گفت، مابقی را بخوابید و استراحت کنید. الحال ساعت رسیده است که پسر انسان به دست گناهکاران تسلیم شود.(IR)

Matthew 26:46 برخیزید برویم. اینک، تسلیم کننده مننزدیک است!(IR)

Matthew 26:47 و هنوز سخن میگفت، که ناگاه یهودا که یکی از آن دوازده بود با جمعی کثیر با شمشیرها و چوبها از جانب رؤساء کهنه و مشایخ قوم آمدند.(IR)

Matthew 26:48 و تسلیم کنندهٔ او بدیشان نشانی داده، گفته بود، هر که را بوسه زنم، همان است. او را محکم بگیرید.(IR)

Matthew 26:49 در ساعت نزد عیسی آمده، گفت، سلام یا سیدی! و او را بوسید.(IR)

Matthew 26:50 عیسی وی را گفت، ای رفیق، از بهر چه آمدی؟ آنگاه پیش آمده، دست بر عیسی انداخته، او را گرفتند.(IR)

Matthew 26:51 و ناگاه یکی از همراهان عیسی دست آورده، شمشیر خود را از غلاف کشیده، بر غلام رئیس کهنه زد و گوشش را از تن جدا کرد.(IR)

Matthew 26:52 آنگاه عیسی وی را گفت، شمشیر خود را غلاف کن، زیرا هر که شمشیر گیرد، به شمشیر هلاک گردد.(IR)

Matthew 26:53 آیا گمان میبری که نمیتوانم الحال از پدر خود درخواست کنم که زیاده از دوازده فوج از ملائکه برای من حاضر سازد؟(IR)

Matthew 26:54 لیکن در این صورت کتب چگونه تمام گردد که همچنین میبایست بشود؟(IR)

Matthew 26:55 در آن ساعت، به آن گروه گفت، گویا بر دزد بجهت گرفتن من با تیغها و چوبها بیرون آمدید! هر روز با شما در هیکل نشسته، تعلیم میدادم و مرا نگرفتید.(IR)

Matthew 26:56 لیکن این همه شد تا کتب انبیا تمام شود. در آن وقت جمیع شاگردان او را واگذارده، بگریختند.(IR)

Matthew 26:57 و آنانی که عیسی را گرفته بودند، او را نزد قیافا رئیس کهنه جایی که کاتبان و مشایخ جمع بودند، بردند.(IR)

Matthew 26:58 اما پطرس از دور در عقب او آمده، به خانهٔ رئیس کهنه در آمد و با خادمان بنشست تا انجام کار را ببیند.(IR)

Matthew 26:59 پس رؤسای کهنه و مشایخ و تمامی اهل شورا طلب شهادت دروغ بر عیسی میکردند تا او را بقتل رسانند،(IR)

Matthew 26:60 لیکن نیافتند. با آنکه چند شاهد دروغ پیش آمدند، هیچ نیافتند. آخر دو نفر آمده،(IR)

Matthew 26:61 گفتند، این شخص گفت، میتوانم هیکل خدا را خراب کنم و در سه روزش بنا نمایم.(IR)

Matthew 26:62 پس رئیس کهنه برخاسته، بدو گفت، هیچ جواب نمیدهی؟ چیست که اینها بر تو شهادت میدهند؟(IR)

Matthew 26:63 اما عیسی خاموش ماند! تا آنکه رئیس کهنه روی به وی کرده، گفت، تو را به خدای حی قسم میدهم ما را بگو که تو مسیح پسر خدا هستی یا نه؟(IR)

Matthew 26:64 عیسی به وی گفت، تو گفتی! و نیز شما را میگویم بعد از این پسر انسان را خواهید دید که بر دست راست قوت نشسته، بر ابرهای آسمان میآید!(IR)

Matthew 26:65 در ساعت رئیس کهنه رخت خود را چاک زده، گفت، کفر گفت! دیگر ما را چه حاجت به شهود است؟ الحال کفرش را شنیدید!(IR)

Matthew 26:66 چه مصلحت میبینید؟ ایشان در جواب گفتند، مستوجب قتل است!(IR)

Matthew 26:67 آنگاه آب دهان بر رویش انداخته، او را طپانچه میزدند و بعضی سیلی زده،(IR)

Matthew 26:68 میگفتند، ای مسیح، به ما نبوت کن! کیست که تو را زده است؟(IR)

Matthew 26:69 اما پطرس در ایوان بیرون نشسته بود که ناگاه کنیزکی نزد وی آمده، گفت، تو هم با عیسی جلیلی بودی!(IR)

Matthew 26:70 او روبروی همه انکارنموده، گفت، نمیدانم چه میگویی!(IR)

Matthew 26:71 و چون به دهلیز بیرون رفت، کنیزی دیگر او را دیده، به حاضرین گفت، این شخص نیز از رفقای عیسی ناصری است!(IR)

Matthew 26:72 باز قسم خورده، انکار نمود که این مرد را نمیشناسم.(IR)

Matthew 26:73 بعد از چندی، آنانی که ایستاده بودند پیش آمده، پطرس را گفتند، البته تو هم از اینها هستی زیرا که لهجه تو بر تو دلالت مینماید!(IR)

Matthew 26:74 پس آغاز لعن کردن و قسم خوردن نمود که این شخص را نمیشناسم. و در ساعت خروس بانگ زد.(IR)

Matthew 26:75 آنگاه پطرس سخن عیسی را به یاد آورد که گفته بود، قبل از بانگ زدن خروس، سه مرتبه مرا انکار خواهی کرد. پس بیرون رفته زار زار بگریست.(IR)

Matthew 27:1 و چون صبح شد، همهٔ رؤسای کهنه و مشایخ قوم بر عیسی شورا کردند که او را هلاک سازند.(IR)

Matthew 27:2 پس او را بند نهاده، بردند و به پنطیوس پیلاطس والی تسلیم نمودند.(IR)

Matthew 27:3 در آن هنگام، چون یهودا تسلیم کننده اودید که بر او فتوا دادند، پشیمان شده، سی پارهٔ نقره را به رؤسای کهنه و مشایخ ردّ کرده،(IR)

Matthew 27:4 گفت، گناه کردم که خون بیگناهی را تسلیم نمودم. گفتند، ما را چه، خود دانی!(IR)

Matthew 27:5 پس آن نقره را در هیکل انداخته، روانه شد و رفته خود را خفه نمود.(IR)

Matthew 27:6 اما روسای کهنه نقره را برداشته، گفتند، انداختن این در بیتالمال جایز نیست زیرا خونبها است.(IR)

Matthew 27:7 پس شورا نموده، به آن مبلغ، مزرعه کوزهگر را بجهت مقبره غرباء خریدند.(IR)

Matthew 27:8 از آن جهت، آن مزرعه تا امروز بحقلالدم مشهور است.(IR)

Matthew 27:9 آنگاه سخنی که به زبان ارمیای نبی گفته شده بود تمام گشت که سی پاره نقره را برداشتند، بهای آن قیمت کرده شدهای که بعضی از بنیاسرائیل بر او قیمت گذاردند.(IR)

Matthew 27:10 و آنها را بجهت مزرعه کوزهگر دادند، چنانکه خداوند به من گفت.(IR)

Matthew 27:11 اما عیسی در حضور والی ایستاده بود. پس والی از او پرسیده، گفت، آیا تو پادشاه یهود هستی؟ عیسی بدو گفت، تو میگویی!(IR)

Matthew 27:12 و چون رؤسای کهنه و مشایخ از او شکایت میکردند، هیچ جواب نمیداد.(IR)

Matthew 27:13 پس پیلاطس وی را گفت، نمیشنوی چقدر بر تو شهادت میدهند؟(IR)

Matthew 27:14 اما در جواب وی، یک سخن هم نگفت، بقسمی که والی بسیار متعجب شد.(IR)

Matthew 27:15 و در هر عیدی، رسم والی این بود که یک زندانی، هر که را میخواستند، برای جماعت آزاد میکرد.(IR)

Matthew 27:16 و در آن وقت، زندانی مشهور، برابا نام داشت.(IR)

Matthew 27:17 پس چون مردم جمع شدند، پیلاطس ایشان را گفت، که را میخواهید برای شما آزاد کنم؟ برابا یا عیسی مشهور به مسیح را؟(IR)

Matthew 27:18 زیرا که دانست او را از حسد تسلیم کرده بودند.(IR)

Matthew 27:19 چون بر مسند نشسته بود، زنش نزد او فرستاده، گفت، با این مرد عادل تو را کاری نباشد، زیرا که امروز در خواب دربارهٔ او زحمت بسیار بردم.(IR)

Matthew 27:20 اما رؤسای کهنه و مشایخ، قوم را بر این ترغیب نمودند که برابا را بخواهند و عیسی را هلاک سازند.(IR)

Matthew 27:21 پس والی بدیشان متوجه شده، گفت، کدام یک از این دو نفر را میخواهید بجهت شما رها کنم؟ گفتند، برابا را.(IR)

Matthew 27:22 پیلاطس بدیشان گفت، پس با عیسی مشهور به مسیح چه کنم؟ جمیعاً گفتند، مصلوب شود!(IR)

Matthew 27:23 والی گفت، چرا؟ چه بدی کرده است؟ ایشان بیشتر فریاد زده، گفتند، مصلوب شود!(IR)

Matthew 27:24 چون پیلاطس دید که ثمری ندارد بلکه آشوب زیاده میگردد، آب طلبیده، پیش مردم دست خود را شسته گفت، من بری هستم از خون این شخص عادل. شما ببینید.(IR)

Matthew 27:25 تمام قوم در جواب گفتند، خون او بر ما و فرزندان ما باد!(IR)

Matthew 27:26 آنگاه برابا را برای ایشان آزاد کرد و عیسی راتازیانه زده، سپرد تا او را مصلوب کنند.(IR)

Matthew 27:27 آنگاه سپاهیان والی، عیسی را به دیوانخانه برده، تمامی فوج را گرد وی فراهم آوردند.(IR)

Matthew 27:28 و او را عریان ساخته، لباس قرمزی بدو پوشانیدند،(IR)

Matthew 27:29 و تاجی از خار بافته، بر سرش گذاردند و نی بدست راست او دادند و پیش وی زانو زده، استهزاکنان او را میگفتند، سلام ای پادشاه یهود!(IR)

Matthew 27:30 و آب دهان بر وی افکنده، نی را گرفته بر سرش میزدند.(IR)

Matthew 27:31 و بعد از آنکه او را استهزا کرده بودند، آن لباس را از وی کنده، جامه خودش را پوشانیدند و او را بجهت مصلوب نمودن بیرون بردند.(IR)

Matthew 27:32 و چون بیرون میرفتند، شخصی قیروانی شمعون نام را یافته، او را بجهت بردن صلیب مجبور کردند.(IR)

Matthew 27:33 و چون به موضعی که به جلجتا، یعنی کاسهٔ سر مسمیٰ بود رسیدند،(IR)

Matthew 27:34 سرکه ممزوج به مر بجهت نوشیدن بدو دادند. اما چون چشید، نخواست که بنوشد.(IR)

Matthew 27:35 پس او را مصلوب نموده، رخت او را تقسیم نمودند و بر آنها قرعه انداختند تا آنچه بهزبان نبی گفته شده بود تمام شود که رخت مرا در میان خود تقسیم کردند و بر لباس من قرعه انداختند.(IR)

Matthew 27:36 و در آنجا به نگاهبانی او نشستند.(IR)

Matthew 27:37 و تقصیر نامه او را نوشته، بالای سرش آویختند که این است عیسی، پادشاه یهود!(IR)

Matthew 27:38 آنگاه دو دزد یکی بر دست راست و دیگری بر چپش با وی مصلوب شدند.(IR)

Matthew 27:39 و راهگذران سرهای خود را جنبانیده، کفر گویان(IR)

Matthew 27:40 میگفتند، ای کسی که هیکل را خراب میکنی و در سه روز آن را میسازی، خود را نجات ده. اگر پسر خدا هستی، از صلیب فرود بیا!(IR)

Matthew 27:41 همچنین نیز رؤسای کهنه با کاتبان و مشایخ استهزاکنان میگفتند،(IR)

Matthew 27:42 دیگران را نجات داد، اما نمیتواند خود را برهاند. اگر پادشاه اسرائیل است، اکنون از صلیب فرود آید تا بدو ایمان آوریم!(IR)

Matthew 27:43 بر خدا توکل نمود، اکنون او را نجات دهد، اگر بدو رغبت دارد زیرا گفت، پسر خدا هستم!(IR)

Matthew 27:44 و همچنین آن دو دزد نیز که با وی مصلوب بودند، او را دشنام میدادند.(IR)

Matthew 27:45 و از ساعت ششم تا ساعت نهم، تاریکی تمام زمین را فرو گرفت.(IR)

Matthew 27:46 و نزدیک به ساعت نهم، عیسی به آواز بلند صدا زده گفت، ایلی ایلی لما سبقتنی. یعنی الهی الهی مرا چرا ترک کردی.(IR)

Matthew 27:47 اما بعضی از حاضرین چون این را شنیدند، گفتند که او الیاس را میخواند.(IR)

Matthew 27:48 در ساعت یکیاز آن میان دویده، اسفنجی را گرفت و آن را پر از سرکه کرده، بر سر نی گذارد و نزد او داشت تا بنوشد.(IR)

Matthew 27:49 و دیگران گفتند، بگذار تا ببینیم که آیا الیاس میآید او را برهاند.(IR)

Matthew 27:50 عیسی باز به آواز بلند صیحه زده، روح را تسلیم نمود.(IR)

Matthew 27:51 که ناگاه پرده هیکل از سر تا پا دو پاره شد و زمین متزلزل و سنگها شکافته گردید،(IR)

Matthew 27:52 و قبرها گشاده شد و بسیاری از بدنهای مقدسین که آرامیده بودند برخاستند،(IR)

Matthew 27:53 و بعد از برخاستن وی، از قبور برآمده، به شهر مقدس رفتند و بر بسیاری ظاهر شدند.(IR)

Matthew 27:54 اما یوزباشی و رفقایش که عیسی را نگاهبانی میکردند، چون زلزله و این وقایع را دیدند، بینهایت ترسان شده، گفتند، فیالواقع این شخص پسر خدا بود.(IR)

Matthew 27:55 و در آنجا زنان بسیاری که از جلیل در عقب عیسی آمده بودند تا او را خدمت کنند، از دور نظاره میکردند،(IR)

Matthew 27:56 که از آن جمله، مریم مجدلیه بود و مریم مادر یعقوب و یوشاء و مادر پسران زبدی.(IR)

Matthew 27:57 اما چون وقت عصر رسید، شخصی دولتمند از اهل رامه، یوسف نام که او نیز از شاگردان عیسی بود آمد،(IR)

Matthew 27:58 و نزد پیلاطس رفته، جسد عیسی را خواست. آنگاه پیلاطس فرمان داد که داده شود.(IR)

Matthew 27:59 پس یوسف جسد را برداشته، آن را در کتانِ پاک پیچیده،(IR)

Matthew 27:60 او را در قبری نو کهبرای خود از سنگ تراشیده بود، گذارد و سنگی بزرگ بر سر آن غلطانیده، برفت.(IR)

Matthew 27:61 و مریم مجدلیه و مریم دیگر در آنجا، در مقابل قبر نشسته بودند.(IR)

Matthew 27:62 و در فردای آن روز که بعد از روز تهیه بود، رؤسای کهنه و فریسیان نزد پیلاطس جمع شده،(IR)

Matthew 27:63 گفتند، ای آقا ما را یاد است که آن گمراهکننده وقتی که زنده بود گفت، بعد از سه روز برمیخیزم.(IR)

Matthew 27:64 پس بفرما قبر را تا سه روز نگاهبانی کنند مبادا شاگردانش در شب آمده، او را بدزدند و به مردم گویند که از مردگان برخاسته است و گمراهی آخر، از اول بدتر شود.(IR)

Matthew 27:65 پیلاطس بدیشان فرمود، شما کشیکچیان دارید. بروید چنانکه دانید، محافظت کنید.(IR)

Matthew 27:66 پس رفتند و سنگ را مختوم ساخته، قبر را با کشیکچیان محافظت نمودند.(IR)

Matthew 28:1 و بعد از سبت، هنگام فجرِ روز اول هفته، مریم مجدلیه و مریم دیگر بجهت دیدن قبر آمدند.(IR)

Matthew 28:2 که ناگاه زلزلهای عظیم حادث شد از آنرو که فرشته خداوند از آسمان نزول کرده، آمد و سنگ را از درِ قبر غلطانیده، بر آن بنشست.(IR)

Matthew 28:3 و صورت او مثل برق و لباسش چون برف سفید بود.(IR)

Matthew 28:4 و از ترس او کشیکچیان به لرزه درآمده، مثل مرده گردیدند.(IR)

Matthew 28:5 اما فرشته به زنان متوجه شده، گفت، شما ترسان مباشید!میدانم که عیسای مصلوب را میطلبید.(IR)

Matthew 28:6 در اینجا نیست زیرا چنانکه گفته بود برخاسته است. بیایید جایی که خداوند خفته بود ملاحظه کنید،(IR)

Matthew 28:7 و به زودی رفته شاگردانش را خبر دهید که از مردگان برخاسته است. اینک، پیش از شما به جلیل میرود. در آنجا او را خواهید دید. اینک، شما را گفتم.(IR)

Matthew 28:8 پس، از قبر با ترس و خوشی عظیم به زودی روانه شده، رفتند تا شاگردان او را اطلاع دهند.(IR)

Matthew 28:9 و در هنگامی که بجهت اخبار شاگردان او میرفتند، ناگاه عیسی بدیشان برخورده، گفت، سلام بر شما باد! پس پیش آمده، به قدمهای او چسبیده، او را پرستش کردند.(IR)

Matthew 28:10 آنگاه عیسی بدیشان گفت، مترسید! رفته، برادرانم را بگویید که به جلیل بروند که در آنجا مرا خواهند دید.(IR)

Matthew 28:11 و چون ایشان میرفتند، ناگاه بعضی از کشیکچیان به شهر شده، رؤسای کهنه را از همهٔ این وقایع مطلع ساختند.(IR)

Matthew 28:12 ایشان با مشایخ جمع شده، شورا نمودند و نقره بسیار به سپاهیان داده،(IR)

Matthew 28:13 گفتند، بگویید که شبانگاه شاگردانش آمده، وقتی که ما در خواب بودیم او را دزدیدند.(IR)

Matthew 28:14 و هرگاه این سخن گوشزد والی شود، همانا ما او را برگردانیم و شما را مطمئن سازیم.(IR)

Matthew 28:15 ایشان پول را گرفته، چنانکه تعلیم یافتند کردند و این سخن تا امروز در میان یهود منتشر است.(IR)

Matthew 28:16 اما یازده رسول به جلیل، بر کوهی که عیسی ایشان را نشان داده بود رفتند.(IR)

Matthew 28:17 و چون او را دیدند، پرستش نمودند. لیکن بعضی شکّ کردند.(IR)

Matthew 28:18 پس عیسی پیش آمده، بدیشان خطاب کرده، گفت، تمامی قدرت درآسمان و بر زمین به من داده شده است.(IR)

Matthew 28:19 پس رفته، همهٔ امتها را شاگرد سازید و ایشان را به اسمِ اب و ابن و روحالقدس تعمید دهید.(IR)

Matthew 28:20 و ایشان را تعلیم دهید که همهٔ اموری را که به شما حکم کردهام حفظ کنند. و اینک، من هر روزه تا انقضای عالم همراه شما میباشم. آمین.(IR)

Mark 1:1 ابتدای انجیل عیسی مسیح پسر خدا(IR)

Mark 1:2 چنانکه در اشعیا نبی مکتوب است، اینک، رسول خود را پیش روی تو میفرستم تا راه تو را پیش تو مهیا سازد.(IR)

Mark 1:3 صدای ندا کنندهای در بیابان که راه خداوند را مهیا سازید و طرق او را راست نمایید.(IR)

Mark 1:4 یحیی تعمیددهنده در بیابان ظاهر شد و بجهت آمرزش گناهان به تعمید توبه موعظه مینمود.(IR)

Mark 1:5 و تمامی مرز و بوم یهودیه و جمیع سکنه اورشلیم نزد وی بیرون شدند و به گناهان خود معترف گردیده، در رود اردن از او تعمید مییافتند.(IR)

Mark 1:6 و یحیی را لباس از پشم شتر و کمربند چرمی بر کمر میبود و خوراک وی از ملخ و عسل بری.(IR)

Mark 1:7 و موعظه میکرد و میگفت که، بعد از من کسی تواناتر از من میآید که لایق آن نیستم که خم شده، دوال نعلین او را باز کنم.(IR)

Mark 1:8 من شما را به آب تعمید دادم. لیکن او شما را به روحالقدس تعمید خواهد داد.(IR)

Mark 1:9 و واقع شد در آن ایام که عیسی از ناصرهجلیل آمده در اردن از یحیی تعمید یافت.(IR)

Mark 1:10 و چون از آب برآمد، در ساعت آسمان را شکافته دید و روح را که مانند کبوتری بروی نازل میشود.(IR)

Mark 1:11 و آوازی از آسمان در رسید که تو پسر حبیب من هستی که از تو خشنودم.(IR)

Mark 1:12 پس بیدرنگ روح وی را به بیابان میبرد.(IR)

Mark 1:13 و مدت چهل روز در صحرا بود و شیطان او را تجربه میکرد و با وحوش بسر میبرد و فرشتگان او را پرستاری مینمودند.(IR)

Mark 1:14 و بعد از گرفتاری یحیی، عیسی به جلیل آمده، به بشارت ملکوت خدا موعظه کرده،(IR)

Mark 1:15 میگفت، وقت تمام شد و ملکوت خدا نزدیک است. پس توبه کنید و به انجیل ایمان بیاورید.(IR)

Mark 1:16 و چون به کناره دریای جلیل میگشت،شمعون و برادرش اندریاس را دید که دامی در دریا میاندازند زیرا که صیاد بودند.(IR)

Mark 1:17 عیسی ایشان را گفت، از عقب من آیید که شما را صیاد مردم گردانم.(IR)

Mark 1:18 بیتأمل دامهای خود را گذارده، از پی او روانه شدند.(IR)

Mark 1:19 و از آنجا قدری پیشتر رفته، یعقوب بن زبدی و برادرش یوحنا را دید که در کشتی دامهای خود را اصلاح میکنند.(IR)

Mark 1:20 در حال ایشان را دعوت نمود. پس پدر خود زبدی را با مزدوران در کشتی گذارده، از عقب وی روانه شدند.(IR)

Mark 1:21 و چون وارد کفرناحوم شدند، بیتأمل در روز سبت به کنیسه درآمده، به تعلیم دادن شروع کرد،(IR)

Mark 1:22 به قسمی که از تعلیم وی حیران شدند، زیرا که ایشان را مقتدرانه تعلیم میداد نه مانند کاتبان.(IR)

Mark 1:23 و در کنیسه ایشان شخصی بود که روح پلید داشت. ناگاه صیحه زده،(IR)

Mark 1:24 گفت، ای عیسی ناصری ما را با تو چه کار است؟ آیا برای هلاک کردنِ ما آمدی؟ تو را میشناسم کیستی، ای قدوس خدا!(IR)

Mark 1:25 عیسی به وی نهیب داده، گفت، خاموش شو و از او درآی!(IR)

Mark 1:26 در ساعت آن روح خبیث او را مصروع نمود و به آواز بلند صدا زده، از او بیرون آمد.(IR)

Mark 1:27 و همه متعجب شدند، بهحدی که از همدیگر سؤال کرده، گفتند، این چیست و این چه تعلیم تازه است که ارواح پلید را نیز با قدرت امر میکند و اطاعتش مینمایند؟(IR)

Mark 1:28 و اسم او فوراً در تمامی مرز و بوم جلیلشهرت یافت.(IR)

Mark 1:29 و از کنیسه بیرون آمده، فوراً با یعقوب و یوحنا به خانهٔ شمعون و اندریاس درآمدند.(IR)

Mark 1:30 و مادر زن شمعون تب کرده، خوابیده بود. در ساعت وی را از حالت او خبر دادند.(IR)

Mark 1:31 پس نزدیک شده، دست او را گرفته، برخیزانیدش که همان وقت تب از او زایل شد و به خدمتگزاری ایشان مشغول گشت.(IR)

Mark 1:32 شامگاه چون آفتاب به مغرب شد، جمیع مریضان و مجانین را پیش او آوردند.(IR)

Mark 1:33 و تمام شهر بر درِ خانه ازدحام نمودند.(IR)

Mark 1:34 و بسا کسانی را که به انواع امراض مبتلا بودند، شفا داد و دیوهای بسیاری بیرون کرده، نگذارد که دیوها حرف زنند زیرا که او را شناختند.(IR)

Mark 1:35 بامدادان قبل از صبح برخاسته، بیرون رفت و به ویرانهای رسیده، در آنجا به دعا مشغول شد.(IR)

Mark 1:36 و شمعون و رفقایش در پی او شتافتند.(IR)

Mark 1:37 چون او را دریافتند، گفتند، همه تو را میطلبند.(IR)

Mark 1:38 بدیشان گفت، به دهات مجاور هم برویم تا در آنها نیز موعظه کنم، زیرا که بجهت این کار بیرون آمدم.(IR)

Mark 1:39 پس در تمام جلیل در کنایس ایشان وعظ مینمود و دیوها را اخراج میکرد.(IR)

Mark 1:40 و ابرصی پیش وی آمده، استدعا کرد و زانو زده، بدو گفت، اگر بخواهی، میتوانی مرا طاهر سازی!(IR)

Mark 1:41 عیسی ترحم نموده، دست خود را دراز کرد و او را لمس نموده، گفت، میخواهم. طاهر شو!(IR)

Mark 1:42 و چون سخن گفت، فیالفور برص از او زایل شده، پاک گشت.(IR)

Mark 1:43 و او را قدغن کرد و فوراً مرخص فرموده،(IR)

Mark 1:44 گفت، زنهار کسی را خبر مده، بلکه رفته خود را به کاهن بنما و آنچه موسی فرموده، بجهت تطهیر خود بگذران تا برای ایشان شهادتی بشود.(IR)

Mark 1:45 لیکن او بیرون رفته، به موعظه نمودن و شهرت دادن این امر شروع کرد، بقسمی که بعد از آن او نتوانست آشکارا به شهر درآید، بلکه در ویرانههای بیرون بسر میبرد و مردم از همهٔ اطراف نزد وی میآمدند.(IR)

Mark 2:1 و بعد از چندی، باز وارد کفرناحوم شده، چون شهرت یافت که در خانه است،(IR)

Mark 2:2 بیدرنگ جمعی ازدحام نمودند بقسمی که بیرون در نیز گنجایش نداشت و برای ایشان کلام را بیان میکرد.(IR)

Mark 2:3 که ناگاه بعضی نزد وی آمده مفلوجی را به دست چهار نفر برداشته، آوردند.(IR)

Mark 2:4 و چون بهسبب جمعیت نتوانستند نزد او برسند، طاق جایی را که او بود باز کرده و شکافته، تختی را که مفلوج بر آن خوابیده بود، به زیر هشتند.(IR)

Mark 2:5 عیسی چون ایمان ایشان را دید، مفلوج را گفت،ای فرزند، گناهان تو آمرزیده شد.(IR)

Mark 2:6 لیکن بعضی از کاتبان که در آنجا نشسته بودند، در دل خود تفکر نمودند(IR)

Mark 2:7 که چرا این شخص چنین کفر میگوید؟ غیر از خدای واحد، کیست که بتواند گناهان را بیامرزد؟(IR)

Mark 2:8 در ساعت عیسی در روح خود ادراک نموده که با خود چنین فکر میکنند، بدیشان گفت، از بهر چه این خیالات را بهخاطر خود راه میدهید؟(IR)

Mark 2:9 کدام سهلتر است؟ مفلوج را گفتن گناهان تو آمرزیده شد؟ یا گفتن برخیز و بستر خود را برداشته بخرام؟(IR)

Mark 2:10 لیکن تا بدانید که پسر انسان را استطاعت آمرزیدن گناهان بر روی زمین هست. مفلوج را گفت،(IR)

Mark 2:11 تو را میگویم برخیز و بستر خود را برداشته، به خانهٔ خود برو!(IR)

Mark 2:12 او برخاست و بیتأمل بستر خود را برداشته، پیش روی همه روانه شد بطوری که همه حیران شده، خدا را تمجید نموده، گفتند، مثل این امر هرگز ندیده بودیم!(IR)

Mark 2:13 و باز به کناره دریا رفت و تمام آن گروه نزد او آمدند و ایشان را تعلیم میداد.(IR)

Mark 2:14 و هنگامی که میرفت لاوی ابن حلفی را بر باجگاه نشسته دید. بدو گفت، از عقب من بیا! پس برخاسته، در عقب وی شتافت.(IR)

Mark 2:15 و وقتی که او در خانهٔ وی نشسته بود، بسیاری از باجگیران و گناهکاران با عیسی و شاگردانش نشستند زیرا بسیار بودند و پیروی او میکردند.(IR)

Mark 2:16 و چون کاتبان و فریسیان او را دیدند که با باجگیران و گناهکاران میخورد، به شاگردان او گفتند، چرا با باجگیران و گناهکاران اکل و شرب مینماید؟(IR)

Mark 2:17 عیسی چون این را شنید، بدیشان گفت، تندرستان احتیاج به طبیب ندارند بلکه مریضان. و من نیامدم تا عادلان را، بلکه تا گناهکاران را به توبه دعوت کنم.(IR)

Mark 2:18 و شاگردان یحیی و فریسیان روزه میداشتند. پس آمده، بدو گفتند، چون است که شاگردان یحیی و فریسیان روزه میدارند و شاگردان تو روزه نمیدارند؟(IR)

Mark 2:19 عیسی بدیشان گفت، آیا ممکن است پسران خانهٔ عروسی مادامی که داماد با ایشان است روزه بدارند؟ زمانی که داماد را با خود دارند، نمیتوانند روزه دارند.(IR)

Mark 2:20 لیکن ایامی میآید که داماد از ایشان گرفته شود. در آن ایام روزه خواهند داشت.(IR)

Mark 2:21 و هیچ کس بر جامه کهنه، پارهای از پارچه نو وصله نمیکند، والاّ آن وصله نو از آن کهنه جدا میگردد و دریدگی بدتر میشود.(IR)

Mark 2:22 و کسی شراب نو را در مشکهای کهنه نمیریزد وگرنه آن شراب نو مشکها را بدرد و شراب ریخته، مشکها تلف میگردد. بلکه شراب نو را در مشکهای نو باید ریخت.(IR)

Mark 2:23 و چنان افتاد که روز سبتی از میانمزرعهها میگذشت و شاگردانش هنگامی که میرفتند، به چیدن خوشهها شروع کردند.(IR)

Mark 2:24 فریسیان بدو گفتند، اینک، چرا در روز سبت مرتکب عملی میباشند که روا نیست؟(IR)

Mark 2:25 او بدیشان گفت، مگر هرگز نخواندهاید که داود چه کرد چون او و رفقایش محتاج و گرسنه بودند؟(IR)

Mark 2:26 چگونه در ایام ابیاتار رئیس کهنه به خانهٔ خدا درآمده، نان تقدمه را خورد که خوردن آن جز به کاهنان روا نیست و به رفقای خود نیز داد؟(IR)

Mark 2:27 و بدیشان گفت، سبت بجهت انسان مقرر شد نه انسان برای سبت.(IR)

Mark 2:28 بنابراین پسر انسان مالک سبت نیز هست.(IR)

Mark 3:1 و باز به کنیسه درآمده، در آنجا مرد دستخشکی بود.(IR)

Mark 3:2 و مراقب وی بودند که شاید او را در سبت شفا دهد تا مدعی او گردند.(IR)

Mark 3:3 پس بدان مرد دست خشک گفت، در میان بایست!(IR)

Mark 3:4 و بدیشان گفت، آیا در روز سبت کدام جایز است؟ نیکویی کردن یا بدی؟ جان را نجات دادن یا هلاک کردن؟ ایشان خاموش ماندند.(IR)

Mark 3:5 پس چشمان خود را بر ایشان با غضب گردانیده، زیرا که از سنگدلی ایشان محزون بود، به آن مرد گفت، دست خود را دراز کن! پس دراز کرده، دستش صحیح گشت.(IR)

Mark 3:6 در ساعت فریسیان بیرون رفته، با هیرودیان دربارهٔ او شورا نمودند که چطور او را هلاک کنند.(IR)

Mark 3:7 و عیسی با شاگردانش به سوی دریا آمد و گروهی بسیار از جلیل به عقب او روانه شدند،(IR)

Mark 3:8 و از یهودیه و از اورشلیم و ادومیه و آن طرف اردن و از حوالی صور و صیدون نیز جمعی کثیر، چون اعمال او را شنیدند، نزد وی آمدند.(IR)

Mark 3:9 و به شاگردان خود فرمود تا زورقی بهسبب جمعیت، بجهت او نگاه دارند تا بر وی ازدحام ننمایند،(IR)

Mark 3:10 زیرا که بسیاری را صحت میداد، بقسمی که هر که صاحب دردی بود بر او هجوم میآورد تا او را لمس نماید.(IR)

Mark 3:11 و ارواح پلید چون او را دیدند، پیش او به روی در افتادند و فریادکنان میگفتند که تو پسر خدا هستی.(IR)

Mark 3:12 و ایشان را به تأکید بسیار فرمود که او را شهرت ندهند.(IR)

Mark 3:13 پس بر فراز کوهی برآمده، هر که را خواست به نزد خود طلبید و ایشان نزد او آمدند.(IR)

Mark 3:14 و دوازده نفر را مقرر فرمود تا همراه او باشند و تا ایشان را بجهت وعظ نمودن بفرستد،(IR)

Mark 3:15 و ایشان را قدرت باشد که مریضان را شفا دهند و دیوها را بیرون کنند.(IR)

Mark 3:16 و شمعون را پطرس نام نهاد.(IR)

Mark 3:17 و یعقوب پسر زبدی و یوحنا برادر یعقوب؛ این هر دو را بوانرجسْ یعنی پسران رعد نام گذارد.(IR)

Mark 3:18 و اندریاس و فیلپس وبرتولما و متی و توما و یعقوب بن حلفی و تدی و شمعون قانوی،(IR)

Mark 3:19 و یهودای اسخریوطی که او را تسلیم کرد.(IR)

Mark 3:20 و چون به خانه درآمدند، باز جمعی فراهم آمدند بطوری که ایشان فرصت نان خوردن هم نکردند.(IR)

Mark 3:21 و خویشان او چون شنیدند، بیرون آمدند تا او را بردارند زیرا گفتند بیخود شده است.(IR)

Mark 3:22 و کاتبانی که از اورشلیم آمده بودند، گفتند که بعلزبول دارد و به یاری رئیس دیوها، دیوها را اخراج میکند.(IR)

Mark 3:23 پس ایشان را پیش طلبیده، مثلها زده، بدیشان گفت، چطور میتواند شیطان، شیطان را بیرون کند؟(IR)

Mark 3:24 و اگر مملکتی بر خلاف خود منقسم شود، آن مملکت نتواند پایدار بماند.(IR)

Mark 3:25 و هرگاه خانهای به ضدّ خویش منقسم شد، آن خانه نمیتواند استقامت داشته باشد.(IR)

Mark 3:26 و اگر شیطان با نفس خود مقاومت نماید و منقسم شود، او نمیتواند قائم ماند، بلکه هلاک میگردد.(IR)

Mark 3:27 و هیچ کس نمیتواند به خانهٔ مرد زورآور درآمده، اسباب او را غارت نماید، جز آنکه اول آن زورآور را ببندد و بعد از آن خانهٔ او را تاراج میکند.(IR)

Mark 3:28 هرآینه به شما میگویم که همهٔ گناهان از بنیآدم آمرزیده میشود و هر قسم کفر که گفته باشند،(IR)

Mark 3:29 لیکن هر که به روحالقدس کفر گوید، تا به ابد آمرزیده نشود، بلکه مستحقّ عذاب جاودانی بود.(IR)

Mark 3:30 زیرا که میگفتند روحی پلید دارد.(IR)

Mark 3:31 پس برادران و مادر او آمدند و بیرون ایستاده، فرستادند تا او را طلب کنند.(IR)

Mark 3:32 آنگاه جماعت گرد او نشسته بودند و به وی گفتند، اینک، مادرت و برادرانت بیرون تو را میطلبند.(IR)

Mark 3:33 در جواب ایشان گفت، کیست مادر من و برادرانم کیانند؟(IR)

Mark 3:34 پس بر آنانی که گرد وی نشسته بودند، نظر افکنده، گفت، اینانند مادر و برادرانم،(IR)

Mark 3:35 زیرا هر که ارادهٔ خدا را بجا آرد همان برادر و خواهر و مادر من باشد.(IR)

Mark 4:1 و باز به کناره دریا به تعلیم دادن شروع کرد و جمعی کثیر نزد او جمع شدند بطوری که به کشتی سوار شده، بر دریا قرار گرفت و تمامی آن جماعت بر ساحل دریا حاضر بودند.(IR)

Mark 4:2 پس ایشان را به مثلها چیزهای بسیار میآموخت و در تعلیم خود بدیشان گفت،(IR)

Mark 4:3 گوش گیرید! اینک، برزگری بجهت تخم پاشی بیرون رفت.(IR)

Mark 4:4 و چون تخم میپاشید، قدری بر راه ریخته شده، مرغان هوا آمده آنها را برچیدند.(IR)

Mark 4:5 و پارهای بر سنگلاخ پاشیده شد، در جایی که خاک بسیار نبود. پس چون که زمین عمق نداشت به زودی رویید،(IR)

Mark 4:6 و چون آفتاب برآمد، سوخته شد و از آنرو که ریشه نداشت خشکید.(IR)

Mark 4:7 و قدری در میان خارها ریخته شد و خارها نمو کرده، آن را خفه نمود که ثمری نیاورد.(IR)

Mark 4:8 و مابقی در زمین نیکو افتاد و حاصل پیدانمود که رویید و نمو کرد و بارآورد، بعضی سی و بعضی شصت و بعضی صد.(IR)

Mark 4:9 پس گفت، هر که گوش شنوا دارد، بشنود!(IR)

Mark 4:10 و چون به خلوت شد، رفقای او با آن دوازده شرح این مثل را از او پرسیدند.(IR)

Mark 4:11 به ایشان گفت، به شما دانستن سرّ ملکوت خدا عطا شده، اما به آنانی که بیرونند، همهچیز به مثلها میشود،(IR)

Mark 4:12 تا نگران شده بنگرند و نبینند و شنوا شده بشنوند و نفهمند، مبادا بازگشت کرده گناهان ایشان آمرزیده شود.(IR)

Mark 4:13 و بدیشان گفت، آیا این مثل را نفهمیدهاید؟ پس چگونه سایر مثلها را خواهید فهمید؟(IR)

Mark 4:14 برزگر کلام را میکارد.(IR)

Mark 4:15 و اینانند به کناره راه، جایی که کلام کاشته میشود؛ و چون شنیدند فوراً شیطان آمده کلام کاشته شده در قلوب ایشان را میرباید.(IR)

Mark 4:16 و ایضاً کاشته شده در سنگلاخ، کسانی میباشند که چون کلام را بشنوند، در حال آن را به خوشی قبول کنند،(IR)

Mark 4:17 و لکن ریشهای در خود ندارند، بلکه فانی میباشند؛ و چون صدمهای یا زحمتی بهسبب کلام روی دهد در ساعت لغزش میخورند.(IR)

Mark 4:18 و کاشته شده در خارها آنانی میباشند که چون کلام را شنوند،(IR)

Mark 4:19 اندیشههای دنیوی و غرور دولت و هوس چیزهای دیگر داخل شده، کلام را خفه میکند و بیثمر میگردد.(IR)

Mark 4:20 و کاشته شده در زمین نیکو آنانند که چون کلام را شنوند آن را میپذیرند و ثمر میآورند، بعضی سی و بعضیشصت و بعضی صد.(IR)

Mark 4:21 پس بدیشان گفت، آیا چراغ را میآورند تا زیر پیمانهای یا تختی و نه بر چراغدان گذارند؟(IR)

Mark 4:22 زیرا که چیزی پنهان نیست که آشکارا نگردد و هیچ چیز مخفی نشود، مگر تا به ظهور آید.(IR)

Mark 4:23 هر که گوش شنوا دارد بشنود.(IR)

Mark 4:24 و بدیشان گفت، با حذر باشید که چه میشنوید، زیرا به هر میزانی که وزن کنید به شما پیموده شود، بلکه از برای شما که میشنوید افزون خواهد گشت.(IR)

Mark 4:25 زیرا هر که دارد بدو داده شود و از هر که ندارد آنچه نیز دارد گرفته خواهد شد.(IR)

Mark 4:26 و گفت، همچنین ملکوت خدا مانند کسی است که تخم بر زمین بیفشاند،(IR)

Mark 4:27 و شب و روز بخوابد و برخیزد و تخم بروید و نمو کند. چگونه؟ او نداند.(IR)

Mark 4:28 زیرا که زمین به ذات خود ثمر میآورد، اول علف، بعد خوشه، پس از آن دانه کامل در خوشه.(IR)

Mark 4:29 و چون ثمر رسید، فوراً داس را بکار میبرد زیرا که وقت حصاد رسیده است.(IR)

Mark 4:30 و گفت، به چه چیز ملکوت خدا را تشبیه کنیم و برای آن چه مثل بزنیم؟(IR)

Mark 4:31 مثل دانه خردلی است که وقتی که آن را بر زمین کارند، کوچکترین تخمهای زمینی باشد.(IR)

Mark 4:32 لیکن چونکاشته شد، میروید و بزرگتر از جمیع بقول میگردد و شاخههای بزرگ میآورد، چنانکه مرغان هوا زیر سایهاش میتوانند آشیانه گیرند.(IR)

Mark 4:33 و به مثلهای بسیار مانند اینها بقدری که استطاعت شنیدن داشتند، کلام را بدیشان بیان میفرمود،(IR)

Mark 4:34 و بدون مثل بدیشان سخنی نگفت. لیکن در خلوت، تمام معانی را برای شاگردان خود شرح مینمود.(IR)

Mark 4:35 و در همان روز وقت شام، بدیشان گفت، به کناره دیگر عبور کنیم.(IR)

Mark 4:36 پس چون آن گروه را رخصت دادند، او را همانطوری که در کشتی بود برداشتند و چند زورق دیگر نیز همراه او بود.(IR)

Mark 4:37 که ناگاه طوفانی عظیم از باد پدید آمد و امواج بر کشتی میخورد بقسمی که برمیگشت.(IR)

Mark 4:38 و او در مؤخر کشتی بر بالشی خفته بود. پس او را بیدار کرده گفتند، ای استاد، آیا تو را باکی نیست که هلاک شویم؟(IR)

Mark 4:39 در ساعت او برخاسته، باد را نهیب داد و به دریا گفت، ساکن شو و خاموش باش! که باد ساکن شده، آرامی کامل پدید آمد.(IR)

Mark 4:40 و ایشان را گفت، از بهر چه چنین ترسانید و چون است که ایمان ندارید؟(IR)

Mark 4:41 پس بینهایت ترسان شده، به یکدیگر گفتند، این کیست که باد و دریا هم او را اطاعت میکنند؟(IR)

Mark 5:1 پس به آن کناره دریا تا به سرزمین جدریان آمدند.(IR)

Mark 5:2 و چون از کشتی بیرون آمد، فیالفور شخصی که روحی پلید داشت از قبور بیرون شده، بدو برخورد.(IR)

Mark 5:3 که در قبور ساکن میبود و هیچکس به زنجیرها هم نمیتوانست او را بند نماید،(IR)

Mark 5:4 زیرا که بارها او را به کندهها و زنجیرها بسته بودند و زنجیرها را گسیخته و کندهها را شکسته بود و احدی نمیتوانست او را رام نماید،(IR)

Mark 5:5 و پیوسته شب وروز در کوهها و قبرها فریاد میزد و خود را به سنگها مجروح میساخت.(IR)

Mark 5:6 چون عیسی را از دور دید، دوان دوان آمده، او را سجده کرد،(IR)

Mark 5:7 و به آواز بلند صیحه زده، گفت، ای عیسی، پسر خدای تعالی، مرا با تو چه کار است؟ تو را به خدا قسم میدهم که مرا معذب نسازی.(IR)

Mark 5:8 زیرا بدو گفته بود، ای روح پلید از این شخص بیرون بیا!(IR)

Mark 5:9 پس از او پرسید، اسم تو چیست؟ به وی گفت، نام من لجئون است زیرا که بسیاریم.(IR)

Mark 5:10 پس بدو التماس بسیار نمود که ایشان را از آن سرزمین بیرون نکند.(IR)

Mark 5:11 و در حوالی آن کوهها، گله گراز بسیاری میچرید.(IR)

Mark 5:12 و همهٔ دیوها از وی خواهش نموده، گفتند، ما را به گرازها بفرست تا در آنها داخل شویم.(IR)

Mark 5:13 فوراً عیسی ایشان را اجازت داد. پس آن ارواح خبیث بیرون شده، به گرازان داخل گشتند و آن گله از بلندی به دریا جست و قریب بدو هزار بودند که در آب خفه شدند.(IR)

Mark 5:14 و خوکبانان فرار کرده، در شهر و مزرعهها خبر میدادند و مردم بجهت دیدن آن ماجرا بیرون شتافتند.(IR)

Mark 5:15 و چون نزد عیسی رسیده، آن دیوانه را که لجئون داشته بود دیدند کهنشسته و لباس پوشیده و عاقل گشته است، بترسیدند.(IR)

Mark 5:16 و آنانی که دیده بودند، سرگذشت دیوانه و گرازان را بدیشان بازگفتند.(IR)

Mark 5:17 پس شروع به التماس نمودند که از حدود ایشان روانه شود.(IR)

Mark 5:18 و چون به کشتی سوار شد، آنکه دیوانه بود از وی استدعا نمود که با وی باشد.(IR)

Mark 5:19 اما عیسی وی را اجازت نداد، بلکه بدو گفت، به خانه نزد خویشان خود برو و ایشان را خبر ده از آنچه خداوند با تو کرده است و چگونه به تو رحم نموده است.(IR)

Mark 5:20 پس روانه شده، در دیکاپولس به آنچه عیسی با وی کرده، موعظه کردن آغاز نمود که همهٔ مردم متعجب شدند.(IR)

Mark 5:21 و چون عیسی باز به آنطرف، در کشتی عبور نمود، مردم بسیار بر وی جمع گشتند و بر کناره دریا بود.(IR)

Mark 5:22 که ناگاه یکی از رؤسای کنیسه، یایرس نام آمد و چون او را بدید بر پایهایش افتاده،(IR)

Mark 5:23 بدو التماس بسیار نموده، گفت، نفس دخترک من به آخر رسیده. بیا و بر او دست گذار تا شفا یافته، زیست کند.(IR)

Mark 5:24 پس با او روانه شده، خلق بسیاری نیز از پی او افتاده، بر وی ازدحام مینمودند.(IR)

Mark 5:25 آنگاه زنی که مدت دوازده سال به استحاضه مبتلا میبود،(IR)

Mark 5:26 و زحمت بسیار از اطبای متعدد دیده و آنچه داشت صرف نموده، فایدهای نیافت بلکه بدتر میشد،(IR)

Mark 5:27 چون خبر عیسی را بشنید، میان آن گروه از عقب وی آمده، ردای او را لمس نمود،(IR)

Mark 5:28 زیرا گفته بود، اگر لباس وی را هم لمس کنم، هرآینه شفا یابم.(IR)

Mark 5:29 در ساعت چشمه خون او خشک شده، در تن خود فهمید که از آن بلا صحت یافته است.(IR)

Mark 5:30 فیالفور عیسی از خود دانست که قوتی از او صادر گشته. پس در آن جماعت روی برگردانیده، گفت، کیست که لباس مرا لمس نمود؟(IR)

Mark 5:31 شاگردانش بدو گفتند، میبینی که مردم بر تو ازدحام مینمایند! و میگویی کیست که مرا لمس نمود؟!(IR)

Mark 5:32 پس به اطراف خود مینگریست تا آن زن را که این کار کرده، ببیند.(IR)

Mark 5:33 آن زن چون دانست که به وی چه واقع شده، ترسان و لرزان آمد و نزد او به روی در افتاده، حقیقت امر را بالتمام به وی باز گفت.(IR)

Mark 5:34 او وی را گفت، ای دختر، ایمانت تو را شفا داده است. به سلامتی برو و از بلای خویش رستگار باش.(IR)

Mark 5:35 او هنوز سخن میگفت، که بعضی از خانهٔ رئیس کنیسه آمده، گفتند، دخترت فوت شده؛ دیگر برای چه استاد را زحمت میدهی؟(IR)

Mark 5:36 عیسی چون سخنی را که گفته بودند شنید، در ساعت به رئیس کنیسه گفت، مترس ایمان آور و بس!(IR)

Mark 5:37 و جز پطرس و یعقوب و یوحنا برادر یعقوب، هیچ کس را اجازت نداد که از عقب او بیایند.(IR)

Mark 5:38 پس چون به خانهٔ رئیس کنیسه رسیدند، جمعی شوریده دید که گریه و نوحه بسیار مینمودند.(IR)

Mark 5:39 پس داخل شده، بدیشان گفت، چرا غوغا و گریه میکنید؟ دختر نمرده بلکه در خواب است.(IR)

Mark 5:40 ایشان بر وی سخریه کردند. لیکن او همه را بیرون کرده، پدر و مادر دختر را با رفیقان خویش برداشته، به جایی که دختر خوابیده بود، داخل شد.(IR)

Mark 5:41 پس دست دختر را گرفته، به وی گفت، طلیتا قومی. که معنی آن این است، ای دختر، تو را میگویم برخیز.(IR)

Mark 5:42 در ساعت دختر برخاسته، خرامیدزیرا که دوازده ساله بود. ایشان بینهایت متعجب شدند.(IR)

Mark 5:43 پس ایشان را به تأکید بسیار فرمود، کسی از این امر مطلع نشود. و گفت تا خوراکی بدو دهند.(IR)

Mark 6:1 پس از آنجا روانه شده، به وطن خویشآمد و شاگردانش از عقب او آمدند.(IR)

Mark 6:2 چون روز سبت رسید، در کنیسه تعلیم دادن آغاز نمود و بسیاری چون شنیدند، حیران شده گفتند، از کجا بدین شخص این چیزها رسیده و این چه حکمت است که به او عطا شده است که چنین معجزات از دست او صادر میگردد؟(IR)

Mark 6:3 مگر این نیست نجار پسر مریم و برادر یعقوب و یوشا و یهودا و شمعون؟ و خواهران او اینجا نزد ما نمیباشند؟ و از او لغزش خوردند.(IR)

Mark 6:4 عیسی ایشان را گفت، نبی بیحرمت نباشد جز در وطن خود و میان خویشان و در خانهٔ خود.(IR)

Mark 6:5 و در آنجا هیچ معجزهای نتوانست نمود جز اینکه دستهای خود را بر چند مریض نهاده، ایشان را شفا داد.(IR)

Mark 6:6 و از بیایمانی ایشان متعجب شده، در دهات آن حوالی گشته، تعلیم همیداد.(IR)

Mark 6:7 پس آن دوازده را پیش خوانده، شروع کرد به فرستادن ایشان جفت جفت و ایشان را بر ارواح پلید قدرت داد،(IR)

Mark 6:8 و ایشان را قدغن فرمود که جز عصا فقط، هیچ چیز برندارید، نه توشهدان و نهپول در کمربند خود،(IR)

Mark 6:9 بلکه موزهای در پا کنید و دو قبا در بر نکنید.(IR)

Mark 6:10 و بدیشان گفت، در هر جا داخل خانهای شوید، در آن بمانید تا از آنجا کوچ کنید.(IR)

Mark 6:11 و هرجا که شما را قبول نکنند و به سخن شما گوش نگیرند، از آن مکان بیرون رفته، خاک پایهای خود را بیفشانید تا بر آنها شهادتی گردد. هرآینه به شما میگویم حالت سدوم و غموره در روز جزا از آن شهر سهلتر خواهد بود.(IR)

Mark 6:12 پس روانه شده، موعظه کردند که توبه کنند،(IR)

Mark 6:13 و بسیار دیوها را بیرون کردند و مریضان کثیر را روغن مالیده، شفا دادند.(IR)

Mark 6:14 و هیرودیس پادشاه شنید زیرا که اسم او شهرت یافته بود و گفت که، یحیی تعمیددهنده از مردگان برخاسته است و از این جهت معجزات از او به ظهور میآید.(IR)

Mark 6:15 اما بعضی گفتند که الیاس است و بعضی گفتند که نبییی است یا چون یکی از انبیا.(IR)

Mark 6:16 اما هیرودیس چون شنید گفت، این همان یحیی است که من سرش را از تن جدا کردم که از مردگان برخاسته است.(IR)

Mark 6:17 زیرا که هیرودیس فرستاده، یحیی را گرفتار نموده، او را در زندان بست بخاطر هیرودیا، زن برادر او فیلپس که او را در نکاح خویش آورده بود.(IR)

Mark 6:18 از آن جهت که یحیی به هیرودیس گفته بود، نگاه داشتن زن برادرت بر تو روا نیست.(IR)

Mark 6:19 پس هیرودیا از او کینه داشته، میخواست اور ا به قتل رساند اما نمیتوانست،(IR)

Mark 6:20 زیرا که هیرودیس ازیحیی میترسید چونکه او را مرد عادل و مقدس میدانست و رعایتش مینمود و هرگاه از او میشنید بسیار به عمل میآورد و به خوشی سخن او را اصغا مینمود.(IR)

Mark 6:21 اما چون هنگام فرصت رسید که هیرودیس در روز میلاد خود امرای خود و سرتیپان و رؤسای جلیل را ضیافت نمود؛(IR)

Mark 6:22 و دختر هیرودیا به مجلس درآمده، رقص کرد و هیرودیس و اهل مجلس را شاد نمود. پادشاه بدان دختر گفت، آنچه خواهی از من بطلب تا به تو دهم.(IR)

Mark 6:23 و از برای او قسم خورد که آنچه از من خواهی حتی نصف ملک مرا هرآینه به تو عطا کنم.(IR)

Mark 6:24 او بیرون رفته، به مادر خود گفت، چه بطلبم؟ گفت، سر یحیی تعمیددهنده را.(IR)

Mark 6:25 در ساعت به حضور پادشاه درآمده، خواهش نموده، گفت، میخواهم که الآن سر یحیی تعمیددهنده را در طبقی به من عنایت فرمایی.(IR)

Mark 6:26 پادشاه به شدت محزون گشت، لیکن بجهت پاس قسم و خاطر اهل مجلس نخواست او را محروم نماید.(IR)

Mark 6:27 بیدرنگ پادشاه جلادی فرستاده، فرمود تا سرش را بیاورد.(IR)

Mark 6:28 و او به زندان رفته سر او را از تن جدا ساخته و بر طبقی آورده، بدان دختر داد و دختر آن را به مادر خود سپرد.(IR)

Mark 6:29 چون شاگردانش شنیدند، آمدند و بدن او را برداشته، دفن کردند.(IR)

Mark 6:30 و رسولان نزد عیسی جمع شده، از آنچه کرده و تعلیم داده بودند او را خبر دادند.(IR)

Mark 6:31 بدیشان گفت، شما به خلوت، به جای ویران بیایید و اندکی استراحت نمایید زیرا آمد و رفت چنان بود که فرصت نان خوردن نیز نکردند.(IR)

Mark 6:32 پس به تنهایی در کشتی به موضعی ویران رفتند.(IR)

Mark 6:33 و مردم ایشان را روانه دیده، بسیاری او را شناختند و از جمیع شهرها بر خشکی بدان سو شتافتند و از ایشان سبقت جسته، نزد وی جمع شدند.(IR)

Mark 6:34 عیسی بیرون آمده، گروهی بسیار دیده، بر ایشان ترحم فرمود زیرا که چون گوسفندان بیشبان بودند و بسیار به ایشان تعلیم دادن گرفت.(IR)

Mark 6:35 و چون بیشتری از روز سپری گشت، شاگردانش نزد وی آمده، گفتند، این مکان ویرانه است و وقت منقضی شده.(IR)

Mark 6:36 اینها را رخصت ده تا به اراضی و دهات این نواحی رفته، نان بجهت خود بخرند که هیچ خوراکی ندارند.(IR)

Mark 6:37 در جواب ایشان گفت، شما ایشان را غذا دهید! وی را گفتند، مگر رفته، دویست دینار نان بخریم تا اینها را طعام دهیم!(IR)

Mark 6:38 بدیشان گفت، چند نان دارید؟ رفته، تحقیق کنید. پس دریافت کرده، گفتند، پنج نان و دو ماهی.(IR)

Mark 6:39 آنگاه ایشان را فرمود که همه را دسته دسته بر سبزه بنشانید.(IR)

Mark 6:40 پس صف صف، صد صد و پنجاه پنجاه نشستند.(IR)

Mark 6:41 و آن پنج نان و دو ماهی را گرفته، به سوی آسمان نگریسته، برکت داد و نان را پاره نموده، به شاگردان خود بسپرد تا پیش آنها بگذارند و آن دو ماهی را بر همهٔ آنها تقسیم نمود.(IR)

Mark 6:42 پس جمیعاً خورده، سیر شدند.(IR)

Mark 6:43 و از خردههای نان و ماهی، دوازده سبد پر کرده، برداشتند.(IR)

Mark 6:44 و خورندگان نان، قریب به پنج هزار مرد بودند.(IR)

Mark 6:45 فیالفور شاگردان خود را الحاح فرمود که به کشتی سوار شده، پیش از او به بیت صیدا عبور کنند تا خود آن جماعت را مرخص فرماید.(IR)

Mark 6:46 و چون ایشان را مرخص نمود، بجهت عبادت به فراز کوهی برآمد.(IR)

Mark 6:47 و چون شام شد، کشتی در میان دریا رسید و او تنها بر خشکی بود.(IR)

Mark 6:48 و ایشان را در راندن کشتی خسته دید زیرا که باد مخالف بر ایشان میوزید. پس نزدیک پاس چهارم از شب بر دریا خرامان شده، به نزد ایشان آمد و خواست از ایشان بگذرد.(IR)

Mark 6:49 اما چون او را بر دریا خرامان دیدند، تصور نمودند که این خیالی است. پس فریاد برآوردند،(IR)

Mark 6:50 زیرا که همه او را دیده، مضطرب شدند. پس بیدرنگ بدیشان خطاب کرده، گفت، خاطر جمع دارید! من هستم، ترسان مباشید!(IR)

Mark 6:51 و تا نزد ایشان به کشتی سوار شد، باد ساکن گردید چنانکه بینهایت در خود متحیر و متعجب شدند،(IR)

Mark 6:52 زیرا که معجزه نان را درک نکرده بودند زیرا دل ایشان سخت بود.(IR)

Mark 6:53 پس از دریا گذشته، به سرزمین جنیسارت آمده، لنگر انداختند.(IR)

Mark 6:54 و چون از کشتی بیرون شدند، مردم در حال او را شناختند،(IR)

Mark 6:55 و در همهٔ آن نواحی بشتاب میگشتند و بیماران را بر تختها نهاده، هر جا که میشنیدند که او در آنجا است، میآوردند.(IR)

Mark 6:56 و هر جایی که به دهات یا شهرها یااراضی میرفت، مریضان را بر راهها میگذاردند و از او خواهش مینمودند که محض دامن ردای او را لمس کنند و هر که آن را لمس میکرد شفا مییافت.(IR)

Mark 7:1 و فریسیان و بعضی کاتبان از اورشلیمآمده، نزد او جمع شدند.(IR)

Mark 7:2 چون بعضی از شاگردان او را دیدند که با دستهای ناپاک یعنی ناشسته نان میخورند، ملامت نمودند،(IR)

Mark 7:3 زیرا که فریسیان و همهٔ یهود تمسک به تقلید مشایخ نموده، تا دستها را بدقت نشویند غذا نمیخورند،(IR)

Mark 7:4 و چون از بازارها آیند تا نشویند چیزی نمیخورند و بسیار رسوم دیگر هست که نگاه میدارند چون شستن پیالهها و آفتابهها و ظروف مس و کرسیها.(IR)

Mark 7:5 پس فریسیان و کاتبان از او پرسیدند، چون است که شاگردان تو به تقلید مشایخ سلوک نمینمایند بلکه به دستهای ناپاک نان میخورند؟(IR)

Mark 7:6 در جواب ایشان گفت، نیکو اخبار نمود اشعیا دربارهٔ شما ای ریاکاران، چنانکه مکتوب است، این قوم به لبهای خود مرا حرمت میدارند لیکن دلشان از من دور است.(IR)

Mark 7:7 پس مرا عبث عبادت مینمایند زیرا که رسوم انسانی را به جای فرایض تعلیم میدهند،(IR)

Mark 7:8 زیرا حکم خدا را ترک کرده، تقلید انسان را نگاه میدارند، چون شستن آفتابهها و پیالهها و چنین رسوم دیگر بسیار به عمل میآورید.(IR)

Mark 7:9 پس بدیشان گفت که، حکم خدا را نیکو باطل ساختهاید تا تقلید خود را محکم بدارید.(IR)

Mark 7:10 از اینجهت که موسی گفت، پدر و مادر خود را حرمت دار و هر که پدر یا مادر را دشنام دهد، البته هلاک گردد.(IR)

Mark 7:11 لیکن شما میگویید که هرگاه شخصی به پدر یا مادر خود گوید، آنچه از من نفع یابی قربان یعنی هدیه برای خداست(IR)

Mark 7:12 و بعد از این او را اجازت نمیدهید که پدر یا مادر خود را هیچ خدمت کند.(IR)

Mark 7:13 پس کلام خدا را به تقلیدی که خود جاری ساختهاید، باطل میسازید و کارهای مثل این بسیار بجا میآورید.(IR)

Mark 7:14 پس آن جماعت را پیش خوانده، بدیشان گفت، همهٔ شما به من گوش دهید و فهم کنید.(IR)

Mark 7:15 هیچ چیز نیست که از بیرون آدم داخل او گشته، بتواند او را نجس سازد بلکه آنچه از درونش صادر شود آن است که آدم را ناپاک میسازد.(IR)

Mark 7:16 هر که گوش شنوا دارد بشنود.(IR)

Mark 7:17 و چون از نزد جماعت به خانه در آمد، شاگردانش معنی مثل را از او پرسیدند.(IR)

Mark 7:18 بدیشان گفت، مگر شما نیز همچنین بیفهم هستید و نمیدانید که آنچه از بیرون داخل آدم میشود، نمیتواند او را ناپاک سازد،(IR)

Mark 7:19 زیرا که داخل دلش نمیشود بلکه به شکم میرود و خارج میشود به مزبلهای که این همه خوراک را پاک میکند.(IR)

Mark 7:20 و گفت، آنچه از آدم بیرون آید، آن است که انسان را ناپاک میسازد،(IR)

Mark 7:21 زیرا که از درون دل انسان صادر میشود، خیالات بد و زنا و فسق و قتل و دزدی(IR)

Mark 7:22 و طمع و خباثت و مکر و شهوتپرستی و چشم بد و کفر و غرور و جهالت.(IR)

Mark 7:23 تمامی این چیزهای بد از درون صادر میگردد و آدم را ناپاک میگرداند.(IR)

Mark 7:24 پس از آنجا برخاسته به حوالی صور و صیدون رفته، به خانه درآمد و خواست که هیچکس مطلع نشود، لیکن نتوانست مخفی بماند،(IR)

Mark 7:25 از آنرو که زنی که دخترک وی روح پلید داشت، چون خبر او را بشنید، فوراً آمده بر پایهای او افتاد.(IR)

Mark 7:26 و او زن یونانی از اهل فینیقیه صوریه بود. پس از وی استدعا نمود که دیو را از دخترش بیرون کند.(IR)

Mark 7:27 عیسی وی را گفت، بگذار اول فرزندان سیر شوند زیرا نان فرزندان را گرفتن و پیش سگان انداختن نیکو نیست.(IR)

Mark 7:28 آن زن در جواب وی گفت، بلی خداوندا، زیرا سگان نیز پس خردههای فرزندان را از زیر سفره میخورند.(IR)

Mark 7:29 وی را گفت؛ بجهت این سخن برو که دیو از دخترت بیرون شد.(IR)

Mark 7:30 پس چون به خانهٔ خود رفت، دیو را بیرون شده و دختر را بر بستر خوابیده یافت.(IR)

Mark 7:31 و باز از نواحی صور روانه شده، از راه صیدون در میان حدود دیکاپولس به دریای جلیل آمد.(IR)

Mark 7:32 آنگاه کری را که لکنت زبان داشت نزد وی آورده، التماس کردند که دست بر او گذارد.(IR)

Mark 7:33 پس او را از میان جماعت به خلوت برده، انگشتان خود را در گوشهای او گذاشت و آب دهان انداخته، زبانش را لمس نمود؛(IR)

Mark 7:34 و به سوی آسمان نگریسته، آهی کشید و بدو گفت، افتح! یعنی باز شو(IR)

Mark 7:35 در ساعت گوشهای او گشاده و عقده زبانش حلّ شده، به درستی تکلم نمود.(IR)

Mark 7:36 پس ایشان را قدغن فرمود که هیچکس را خبر ندهند؛ لیکن چندان که بیشتر ایشان را قدغن نمود، زیادتر او را شهرت دادند.(IR)

Mark 7:37 و بینهایت متحیر گشته میگفتند، همهٔ کارها را نیکو کرده است؛ کران را شنوا و گنگان را گویا میگرداند!(IR)

Mark 8:1 و در آن ایام باز جمعیت، بسیار شده و خوراکی نداشتند. عیسی شاگردان خود را پیش طلبیده، به ایشان گفت،(IR)

Mark 8:2 بر این گروه دلم بسوخت زیرا الآن سه روز است که با من میباشند و هیچ خوراک ندارند.(IR)

Mark 8:3 و هرگاه ایشان را گرسنه به خانههای خود برگردانم، هرآینه در راه ضعف کنند، زیرا که بعضی از ایشان از راه دور آمدهاند.(IR)

Mark 8:4 شاگردانش وی را جواب دادند، از کجا کسی میتواند اینها را در این صحرا از نان سیر گرداند؟(IR)

Mark 8:5 از ایشان پرسید، چند نان دارید؟ گفتند، هفت.(IR)

Mark 8:6 پس جماعت را فرمود تا بر زمین بنشینند؛ و آن هفت نان را گرفته، شکر نمود و پاره کرده، به شاگردان خود داد تا پیش مردم گذارند. پس نزد آن گروه نهادند.(IR)

Mark 8:7 و چند ماهی کوچک نیز داشتند. آنها را نیز برکت داده، فرمود تا پیش ایشان نهند.(IR)

Mark 8:8 پس خورده، سیر شدند و هفت زنبیل پر از پارههای باقیمانده برداشتند.(IR)

Mark 8:9 و عدد خورندگان قریب به چهار هزار بود. پس ایشان را مرخص فرمود.(IR)

Mark 8:10 و بیدرنگ با شاگردان به کشتی سوار شده،به نواحی دلمانوته آمد.(IR)

Mark 8:11 و فریسیان بیرون آمده، با وی به مباحثه شروع کردند. و از راه امتحان آیتی آسمانی از او خواستند.(IR)

Mark 8:12 او از دل آهی کشیده، گفت، از برای چه این فرقه آیتی میخواهند؟ هرآینه به شما میگویم آیتی بدین فرقه عطا نخواهد شد.(IR)

Mark 8:13 پس ایشان را گذارد و باز به کشتی سوار شده، به کناره دیگر عبور نمود.(IR)

Mark 8:14 و فراموش کردند که نان بردارند و با خود در کشتی جز یک نان نداشتند.(IR)

Mark 8:15 آنگاه ایشان را قدغن فرمود که با خبر باشید و از خمیرمایه فریسیان و خمیرمایه هیرودیس احتیاط کنید!(IR)

Mark 8:16 ایشان با خود اندیشیده، گفتند، از آن است که نان نداریم.(IR)

Mark 8:17 عیسی فهم کرده، بدیشان گفت، چرا فکر میکنید از آنجهت که نان ندارید؟ آیا هنوز نفهمیده و درک نکردهاید و تا حال دل شما سخت است؟(IR)

Mark 8:18 آیا چشم داشته نمیبینید و گوش داشته نمیشنوید و به یاد ندارید؟(IR)

Mark 8:19 وقتی که پنج نان را برای پنج هزار نفر پاره کردم، چند سبد پر از پارهها برداشتید؟ بدو گفتند، دوازده.(IR)

Mark 8:20 و وقتی که هفت نان را بجهت چهار هزار کس؛ پس چند زنبیل پر از ریزهها برداشتید؟ گفتندش، هفت.(IR)

Mark 8:21 پس بدیشان گفت، چرا نمیفهمید؟(IR)

Mark 8:22 چون به بیت صیدا آمد، شخصی کور را نزداو آوردند و التماس نمودند که او را لمس نماید.(IR)

Mark 8:23 پس دست آن کور را گرفته، او را از قریه بیرون برد و آب دهان بر چشمان او افکنده، و دست بر او گذارده از او پرسید که چیزی میبینی؟(IR)

Mark 8:24 او بالا نگریسته، گفت، مردمان را خرامان، چون درختها میبینم.(IR)

Mark 8:25 پس بار دیگر دستهای خود را بر چشمان او گذارده، او را فرمود تا بالا نگریست و صحیح گشته، همهچیز را به خوبی دید.(IR)

Mark 8:26 پس او را به خانهاش فرستاده، گفت، داخل ده مشو و هیچ کس را در آن جا خبر مده.(IR)

Mark 8:27 و عیسی با شاگردان خود به دهات قیصریه فیلپس رفت. و در راه از شاگردانش پرسیده، گفت که، مردم مرا که میدانند؟(IR)

Mark 8:28 ایشان جواب دادند که یحیی تعمیددهنده و بعضی الیاس و بعضی یکی از انبیا.(IR)

Mark 8:29 او از ایشان پرسید، شما مرا که میدانید؟ پطرس در جواب او گفت، تو مسیح هستی.(IR)

Mark 8:30 پس ایشان را فرمود که هیچکس را از او خبر ندهند.(IR)

Mark 8:31 آنگاه ایشان را تعلیم دادن آغاز کرد که لازم است پسر انسان بسیار زحمت کشد و از مشایخ و رؤسای کهنه و کاتبان رد شود و کشته شده، بعد از سه روز برخیزد.(IR)

Mark 8:32 و چون این کلامرا علانیه فرمود، پطرس او را گرفته، به منع کردن شروع نمود.(IR)

Mark 8:33 اما او برگشته، به شاگردان خود نگریسته، پطرس را نهیب داد و گفت، ای شیطان از من دور شو، زیرا امور الهی را اندیشه نمیکنی بلکه چیزهای انسانی را.(IR)

Mark 8:34 پس مردم را با شاگردان خود خوانده، گفت، هر که خواهد از عقب من آید، خویشتن را انکار کند و صلیب خود را برداشته، مرا متابعت نماید.(IR)

Mark 8:35 زیرا هر که خواهد جان خود را نجات دهد، آن را هلاک سازد؛ و هر که جان خود را بجهت من و انجیل بر باد دهد آن را برهاند.(IR)

Mark 8:36 زیراکه شخص را چه سود دارد هر گاه تمام دنیا را ببرد و نفس خود را ببازد؟(IR)

Mark 8:37 یا آنکه آدمی چه چیز را به عوض جان خود بدهد؟(IR)

Mark 8:38 زیرا هر که در این فرقه زناکار و خطاکار از من و سخنان من شرمنده شود، پسر انسان نیز وقتی که با فرشتگان مقدس در جلال پدر خویش آید، از او شرمنده خواهد گردید.(IR)

Mark 9:1 و بدیشان گفت، هرآینه به شما میگویم بعضی از ایستادگان در اینجا میباشند که تا ملکوت خدا را که به قوت میآید نبینند، ذائقه موت را نخواهند چشید.(IR)

Mark 9:2 و بعد از شش روز، عیسی پطرس و یعقوب و یوحنا را برداشته، ایشان را تنها بر فراز کوهی به خلوت برد و هیأتش در نظر ایشان متغیر گشت.(IR)

Mark 9:3 و لباس او درخشان و چون برف بغایت سفیدگردید، چنانکه هیچ گازری بر روی زمین نمیتواند چنان سفید نماید.(IR)

Mark 9:4 و الیاس با موسی بر ایشان ظاهر شده، با عیسی گفتگو میکردند.(IR)

Mark 9:5 پس پطرس ملتفت شده، به عیسی گفت، ای استاد، بودنِ ما در اینجا نیکو است! پس سه سایبان میسازیم، یکی برای تو و دیگری برای موسی و سومی برای الیاس!(IR)

Mark 9:6 از آنرو که نمیدانست چه بگوید، چونکه هراسان بودند.(IR)

Mark 9:7 ناگاه ابری بر ایشان سایه انداخت و آوازی از ابر در رسید که این است پسر حبیب من، از او بشنوید.(IR)

Mark 9:8 در ساعت گرداگرد خود نگریسته، جز عیسی تنها با خود هیچ کس را ندیدند.(IR)

Mark 9:9 و چون از کوه به زیر میآمدند، ایشان را قدغن فرمود که تا پسر انسان از مردگان برنخیزد، از آنچه دیدهاند کسی را خبر ندهند.(IR)

Mark 9:10 و این سخن را در خاطر خود نگاه داشته، از یکدیگر سؤال میکردند که برخاستن از مردگان چه باشد.(IR)

Mark 9:11 پس از او استفسار کرده، گفتند، چرا کاتبان میگویند که الیاس باید اول بیاید؟(IR)

Mark 9:12 او در جواب ایشان گفت که، الیاس البته اول میآید و همهچیز را اصلاح مینماید و چگونه دربارهٔ پسر انسان مکتوب است که میباید زحمت بسیار کشد و حقیر شمرده شود.(IR)

Mark 9:13 لیکن به شما میگویم که الیاس هم آمد و با وی آنچه خواستند کردند، چنانچه در حقّ وی نوشته شده است.(IR)

Mark 9:14 پس چون نزد شاگردان خود رسید، جمعیکثیر گرد ایشان دید و بعضی از کاتبان را که با ایشان مباحثه میکردند.(IR)

Mark 9:15 در ساعت، تمامی خلق چون او را بدیدند، در حیرت افتادند و دوان دوان آمده، او را سلام دادند.(IR)

Mark 9:16 آنگاه از کاتبان پرسید که با اینها چه مباحثه دارید؟(IR)

Mark 9:17 یکی از آن میان در جواب گفت، ای استاد، پسر خود را نزد تو آوردم که روحی گنگ دارد،(IR)

Mark 9:18 و هر جا که او را بگیرد میاندازدش، چنانچه کف برآورده، دندانها بهم میساید و خشک میگردد. پس شاگردان تو را گفتم که او را بیرون کنند، نتوانستند.(IR)

Mark 9:19 او ایشان را جواب داده، گفت، ای فرقه بیایمان تا کی با شما باشم و تا چه حدّ متحمل شما شوم! او را نزد من آورید.(IR)

Mark 9:20 پس او را نزد وی آوردند. چون او را دید، فوراً آن روح او را مصروع کرد تا بر زمین افتاده، کف برآورد و غلطان شد.(IR)

Mark 9:21 پس از پدر وی پرسید، چند وقت است که او را این حالت است؟ گفت، از طفولیت.(IR)

Mark 9:22 و بارها او را در آتش و در آب انداخت تا او را هلاک کند. حال اگر میتوانی بر ما ترحم کرده، ما را مدد فرما.(IR)

Mark 9:23 عیسی وی را گفت، اگر میتوانی ایمان آری، مؤمن را همهچیز ممکن است.(IR)

Mark 9:24 در ساعت پدر طفل فریاد برآورده، گریهکنان گفت، ایمان میآورم ای خداوند، بیایمانی مرا امداد فرما.(IR)

Mark 9:25 چون عیسی دید که گروهی گرد او به شتاب میآیند، روح پلید را نهیب داده، به وی فرمود، ای روح گنگ و کرّ من تو را حکم میکنم از او در آی و دیگر داخل او مشو!(IR)

Mark 9:26 پس صیحه زده و او را به شدت مصروع نموده، بیرون آمد و مانند مرده گشت، چنانکه بسیاری گفتند که فوت شد.(IR)

Mark 9:27 اماعیسی دستش را گرفته، برخیزانیدش که برپا ایستاد.(IR)

Mark 9:28 و چون به خانه در آمد، شاگردانش در خلوت از او پرسیدند، چرا ما نتوانستیم او را بیرون کنیم؟(IR)

Mark 9:29 ایشان را گفت، این جنس به هیچ وجه بیرون نمیرود جز به دعا.(IR)

Mark 9:30 و از آنجا روانه شده، در جلیل میگشتند و نمیخواست کسی او را بشناسد،(IR)

Mark 9:31 زیرا که شاگردان خود را اعلام فرموده، میگفت، پسر انسان به دست مردم تسلیم میشود و او را خواهند کشت و بعد از مقتول شدن، روز سوم خواهد برخاست.(IR)

Mark 9:32 اما این سخن را درک نکردند و ترسیدند که از او بپرسند.(IR)

Mark 9:33 و وارد کفرناحوم شده، چون به خانه درآمد، از ایشان پرسید که در بین راه با یکدیگر چه مباحثه میکردید؟(IR)

Mark 9:34 اما ایشان خاموش ماندند، از آنجا که در راه با یکدیگر گفتگو میکردند در اینکه کیست بزرگتر.(IR)

Mark 9:35 پس نشسته، آن دوازده را طلبیده، بدیشان گفت، هر که میخواهد مقدم باشد مؤخر و غلام همه بود.(IR)

Mark 9:36 پس طفلی را برداشته، در میان ایشان بر پا نمود و او را در آغوش کشیده، به ایشان گفت،(IR)

Mark 9:37 هر که یکی از این کودکان را به اسم من قبول کند، مرا قبول کرده است و هر که مرا پذیرفت نه مرا بلکهفرستنده مرا پذیرفته باشد.(IR)

Mark 9:38 آنگاه یوحنا ملتفت شده، بدو گفت، ای استاد، شخصی را دیدیم که به نام تو دیوها بیرون میکرد و متابعت ما نمینمود؛ و چون متابعت ما نمیکرد، او را ممانعت نمودیم.(IR)

Mark 9:39 عیسی گفت، او را منع مکنید، زیرا هیچکس نیست که معجزهای به نام من بنماید و بتواند به زودی در حقمن بد گوید.(IR)

Mark 9:40 زیرا هر که ضدّ ما نیست با ماست.(IR)

Mark 9:41 و هر که شما را از این رو که از آنِ مسیح هستید، کاسهای آب به اسم من بنوشاند، هرآینه به شما میگویم اجر خود را ضایع نخواهد کرد.(IR)

Mark 9:42 و هر که یکی از این کودکان را که به من ایمان آورند، لغزش دهد، او را بهتر است که سنگ آسیایی بر گردنش آویخته، در دریا افکنده شود.(IR)

Mark 9:43 پس هرگاه دستت تو را بلغزاند، آن را ببر زیرا تو را بهتر است که شلّ داخل حیات شوی، از اینکه با دو دست وارد جهنم گردی، در آتشی که خاموشی نپذیرد؛(IR)

Mark 9:44 جایی که کرم ایشان نمیرد و آتش، خاموشی نپذیرد.(IR)

Mark 9:45 و هرگاه پایت تو را بلغزاند، قطعش کن زیرا تو را مفیدتر است که لنگ داخل حیات شوی از آنکه با دو پا به جهنم افکنده شوی، در آتشی که خاموشی نپذیرد؛(IR)

Mark 9:46 آنجایی که کرمِ ایشان نمیرد و آتش، خاموش نشود.(IR)

Mark 9:47 و هر گاه چشم تو تو را لغزش دهد، قلعش کن زیرا تو را بهتر است که با یک چشم داخل ملکوت خدا شوی، از آنکه با دو چشم در آتش جهنم انداخته شوی،(IR)

Mark 9:48 جایی که کرم ایشان نمیرد و آتش خاموشی نیابد.(IR)

Mark 9:49 زیرا هر کس به آتش، نمکین خواهد شد و هر قربانی به نمک، نمکین میگردد.(IR)

Mark 9:50 نمک نیکو است، لیکن هر گاه نمک فاسد گردد به چه چیز آن را اصلاح میکنید؟ پس در خود نمک بدارید و با یکدیگر صلح نمایید.(IR)

Mark 10:1 و از آنجا برخاسته، از آن طرف اردن به نواحی یهودیه آمد. و گروهی باز نزد وی جمع شدند و او برحسب عادت خود، باز بدیشان تعلیم میداد.(IR)

Mark 10:2 آنگاه فریسیان پیش آمده، از روی امتحان از او سؤال نمودند که آیا مرد را طلاق دادن زن خویش جایز است.(IR)

Mark 10:3 در جواب ایشان گفت، موسی شما را چه فرموده است؟(IR)

Mark 10:4 گفتند، موسی اجازت داد که طلاق نامه بنویسند و رها کنند.(IR)

Mark 10:5 عیسی در جواب ایشان گفت، بهسبب سنگدلی شما این حکم را برای شما نوشت.(IR)

Mark 10:6 لیکن از ابتدای خلقت، خدا ایشان را مرد و زن آفرید.(IR)

Mark 10:7 از آن جهت باید مرد پدر و مادر خود راترک کرده، با زن خویش بپیوندد،(IR)

Mark 10:8 و این دو یک تن خواهند بود چنانکه از آن پس دو نیستند بلکه یک جسد.(IR)

Mark 10:9 پس آنچه خدا پیوست، انسان آن را جدا نکند.(IR)

Mark 10:10 و در خانه باز شاگردانش از این مقدمه از وی سؤال نمودند.(IR)

Mark 10:11 بدیشان گفت، هر که زن خود را طلاق دهد و دیگری را نکاح کند، بر حقّ وی زنا کرده باشد.(IR)

Mark 10:12 و اگر زن از شوهر خود جدا شود و منکوحه دیگری گردد، مرتکب زنا شود.(IR)

Mark 10:13 و بچههای کوچک را نزد او آوردند تا ایشان را لمس نماید؛ اما شاگردان آورندگان را منع کردند.(IR)

Mark 10:14 چون عیسی این را بدید، خشم نموده، بدیشان گفت، بگذارید که بچههای کوچک نزد من آیند و ایشان را مانع نشوید، زیرا ملکوت خدا از امثال اینها است.(IR)

Mark 10:15 هرآینه به شما میگویم هر که ملکوت خدا را مثل بچه کوچک قبول نکند، داخل آن نشود.(IR)

Mark 10:16 پس ایشان را در آغوش کشید و دست بر ایشان نهاده، برکت داد.(IR)

Mark 10:17 چون به راه میرفت، شخصی دواندوان آمده، پیش او زانو زده، سؤال نمود که ای استاد نیکو چه کنم تا وارث حیات جاودانی شوم؟(IR)

Mark 10:18 عیسی بدو گفت، چرا مرا نیکو گفتی و حال آنکه کسی نیکو نیست جز خدا فقط؟(IR)

Mark 10:19 احکام را میدانی، زنا مکن، قتل مکن، دزدی مکن، شهادت دروغ مده، دغابازی مکن، پدر و مادر خود را حرمت دار.(IR)

Mark 10:20 او در جواب وی گفت، ای استاد، این همه را از طفولیت نگاه داشتم.(IR)

Mark 10:21 عیسی به وی نگریسته، او را محبت نمود و گفت، تو را یک چیز ناقص است، برو و آنچه داری بفروش و به فقرا بده که در آسمان گنجی خواهی یافت و بیا صلیب را برداشته، مرا پیروی کن.(IR)

Mark 10:22 لیکن او از این سخن ترش رو و محزون گشته، روانه گردید زیرا اموال بسیار داشت.(IR)

Mark 10:23 آنگاه عیسی گرداگرد خود نگریسته، به شاگردان خود گفت، چه دشوار است که توانگران داخل ملکوت خدا شوند.(IR)

Mark 10:24 چون شاگردانش از سخنان او در حیرت افتادند، عیسی باز توجه نموده، بدیشان گفت، ای فرزندان، چه دشوار است دخول آنانی که به مال و اموال توکل دارند در ملکوت خدا!(IR)

Mark 10:25 سهلتر است که شتر به سوراخ سوزن درآید از اینکه شخص دولتمند به ملکوت خدا داخل شود!(IR)

Mark 10:26 ایشان بغایت متحیر گشته، با یکدیگر میگفتند، پس که میتواند نجات یابد؟(IR)

Mark 10:27 عیسی به ایشان نظر کرده، گفت، نزد انسان محال است لیکن نزد خدا نیست زیرا که همهچیز نزد خدا ممکن است.(IR)

Mark 10:28 پطرس بدو گفتن گرفت که، اینک، ما همهچیز را ترک کرده، تو را پیروی کردهایم.(IR)

Mark 10:29 عیسی جواب فرمود، هرآینه به شما میگویم کسی نیست که خانه یا برادران یا خواهران یا پدر یا مادر یا زن یا اولاد یا املاک را بجهت من و انجیل ترک کند،(IR)

Mark 10:30 جز اینکه الحال در این زمان صد چندان یابد از خانهها و برادران و خواهران و مادران و فرزندان واملاک با زحمات، و در عالم آینده حیات جاودانی را.(IR)

Mark 10:31 اما بسا اولین که آخرین میگردند و آخرین اولین.(IR)

Mark 10:32 و چون در راه به سوی اورشلیم میرفتند و عیسی در جلو ایشان میخرامید، در حیرت افتادند و چون از عقب او میرفتند، ترس بر ایشان مستولی شد. آنگاه آن دوازده را باز به کنار کشیده، شروع کرد به اطلاع دادن به ایشان از آنچه بر وی وارد میشد،(IR)

Mark 10:33 که، اینک، به اورشلیم میرویم و پسر انسان به دست رؤسای کهنه و کاتبان تسلیم شود و بر وی فتوای قتل دهند و او را به امتها سپارند،(IR)

Mark 10:34 و بر وی سخریه نموده، تازیانهاش زنند و آب دهان بر وی افکنده، او را خواهند کشت و روز سوم خواهد برخاست.(IR)

Mark 10:35 آنگاه یعقوب و یوحنا دو پسر زبدی نزد وی آمده، گفتند، ای استاد، میخواهیم آنچه از تو سؤال کنیم برای ما بکنی.(IR)

Mark 10:36 ایشان را گفت، چه میخواهید برای شما بکنم؟(IR)

Mark 10:37 گفتند، به ما عطا فرما که یکی به طرف راست و دیگری بر چپ تو در جلال تو بنشینیم.(IR)

Mark 10:38 عیسی ایشان را گفت، نمیفهمید آنچه میخواهید. آیا میتوانید آن پیالهای را که من مینوشم، بنوشید و تعمیدیرا که من میپذیرم، بپذیرید؟(IR)

Mark 10:39 وی را گفتند، میتوانیم. عیسی بدیشان گفت، پیالهای را که من مینوشم خواهید آشامید و تعمیدی را که من میپذیرم خواهید پذیرفت.(IR)

Mark 10:40 لیکن نشستن به دست راست و چپ من از آنِ من نیست که بدهم جز آنانی را که از بهر ایشان مهیا شده است.(IR)

Mark 10:41 و آن ده نفر چون شنیدند بر یعقوب و یوحنا خشم گرفتند.(IR)

Mark 10:42 عیسی ایشان را خوانده، به ایشان گفت، میدانید آنانی که حکام امتها شمرده میشوند بر ایشان ریاست میکنند و بزرگانشان بر ایشان مسلطند.(IR)

Mark 10:43 لیکن در میان شما چنین نخواهد بود، بلکه هر که خواهد در میان شما بزرگ شود، خادم شما باشد.(IR)

Mark 10:44 و هر که خواهد مقدم بر شما شود، غلام همه باشد.(IR)

Mark 10:45 زیرا که پسر انسان نیز نیامده تا مخدوم شود بلکه تا خدمت کند و تا جان خود را فدای بسیاری کند.(IR)

Mark 10:46 و وارد اریحا شدند. و وقتی که او با شاگردان خود و جمعی کثیر از اریحا بیرون میرفت، بارتیمائوسِ کور، پسر تیماؤس بر کناره راه نشسته، گدایی میکرد.(IR)

Mark 10:47 چون شنید که عیسی ناصری است، فریاد کردن گرفت و گفت، ای عیسی ابن داود بر من ترحمّ کن.(IR)

Mark 10:48 و چندان که بسیاری او را نهیب میدادند که خاموش شود، زیادتر فریاد برمیآورد که پسر داودا بر من ترحم فرما.(IR)

Mark 10:49 پس عیسی ایستاده، فرمود تا او رابخوانند. آنگاه آن کور را خوانده، بدو گفتند، خاطر جمع دار. برخیز که تو را میخواند.(IR)

Mark 10:50 در ساعت ردای خود را دور انداخته، بر پا جست و نزد عیسی آمد.(IR)

Mark 10:51 عیسی به وی التفات نموده، گفت، چه میخواهی از بهر تو نمایم؟ کور بدو گفت، یا سیدی آنکه بینایی یابم.(IR)

Mark 10:52 عیسی بدو گفت، برو که ایمانت تو را شفا داده است. در ساعت بینا گشته، از عقب عیسی در راه روانه شد.(IR)

Mark 11:1 و چون نزدیک به اورشلیم به بیت فاجی و بیتعنیا بر کوه زیتون رسیدند، دو نفر از شاگردان خود را فرستاده،(IR)

Mark 11:2 بدیشان گفت، بدین قریهای که پیش روی شما است بروید و چون وارد آن شدید، درساعت کره الاغی را بسته خواهید یافت که تا به حال هیچکس بر آن سوار نشده؛ آن را باز کرده، بیاورید.(IR)

Mark 11:3 و هرگاه کسی به شما گوید چرا چنین میکنید، گویید خداوند بدین احتیاج دارد؛ بیتأمل آن را به اینجا خواهد فرستاد.(IR)

Mark 11:4 پس رفته کرهای بیرون دروازه در شارع عام بسته یافتند و آن را باز میکردند،(IR)

Mark 11:5 که بعضی از حاضرین بدیشان گفتند، چه کار دارید که کره را باز میکنید؟(IR)

Mark 11:6 آن دو نفر چنانکه عیسی فرموده بود، بدیشان گفتند. پس ایشان را اجازت دادند.(IR)

Mark 11:7 آنگاه کره را به نزد عیسی آورده، رخت خود را بر آن افکندند تا بر آن سوار شد.(IR)

Mark 11:8 و بسیاری رختهای خود و بعضی شاخهها از درختان بریده، بر راه گسترانیدند.(IR)

Mark 11:9 و آنانی که پیش و پس میرفتند، فریادکنان میگفتند،هوشیعانا، مبارک باد کسی که به نام خداوند میآید.(IR)

Mark 11:10 مبارک باد ملکوت پدر ما داود که میآید به اسم خداوند. هوشیعانا در اعلیٰ علیین.(IR)

Mark 11:11 و عیسی وارد اورشلیم شده، به هیکل درآمد و به همهچیز ملاحظه نمود. چون وقت شام شد با آن دوازده به بیت عنیا رفت.(IR)

Mark 11:12 بامدادان چون از بیت عنیا بیرون میآمدند، گرسنه شد.(IR)

Mark 11:13 ناگاه درخت انجیری که برگ داشت از دور دیده، آمد تا شاید چیزی بر آن بیابد. اما چون نزد آن رسید، جز برگ بر آن هیچ نیافت زیرا که موسم انجیر نرسیده بود.(IR)

Mark 11:14 پس عیسی توجه نموده، بدان فرمود، از این پس تا به ابد، هیچکس از تو میوه نخواهد خورد. و شاگردانش شنیدند.(IR)

Mark 11:15 پس وارد اورشلیم شدند. و چون عیسی داخل هیکل گشت، به بیرون کردن آنانی که در هیکل خرید و فروش میکردند شروع نمود و تختهای صرافان و کرسیهای کبوترفروشان را واژگون ساخت،(IR)

Mark 11:16 و نگذاشت که کسی با ظرفی از میان هیکل بگذرد،(IR)

Mark 11:17 و تعلیم داده، گفت، آیا مکتوب نیست که خانهٔ من خانهٔ عبادتِ تمامی امتها نامیده خواهد شد؟ اما شما آن را مغاره دزدان ساختهاید.(IR)

Mark 11:18 چون رؤسای کهنه و کاتبان این را بشنیدند، در صدد آن شدند که او را چطور هلاک سازند زیرا که از وی ترسیدند چون که همهٔ مردم از تعلیم وی متحیر میبودند.(IR)

Mark 11:19 چون شام شد، ازشهر بیرون رفت.(IR)

Mark 11:20 صبحگاهان، در اثنای راه، درخت انجیر را از ریشه خشک یافتند.(IR)

Mark 11:21 پطرس بهخاطر آورده، وی را گفت، ای استاد، اینک، درخت انجیری که نفرینش کردی خشک شده!(IR)

Mark 11:22 عیسی در جواب ایشان گفت، به خدا ایمان آورید،(IR)

Mark 11:23 زیرا که هرآینه به شما میگویم هر که بدین کوه گوید منتقل شده، به دریا افکنده شو و در دل خود شکّ نداشته باشد بلکه یقین دارد که آنچه گوید میشود، هرآینه هر آنچه گوید بدو عطا شود.(IR)

Mark 11:24 بنابراین به شما میگویم آنچه در عبادت سؤال میکنید، یقین بدانید که آن را یافتهاید و به شما عطا خواهد شد.(IR)

Mark 11:25 و وقتی که به دعا بایستید، هر گاه کسی به شما خطا کرده باشد، او را ببخشید تا آنکه پدر شما نیز که در آسمان است، خطایای شما را معاف دارد.(IR)

Mark 11:26 اما هرگاه شما نبخشید، پدر شما نیز که در آسمان است تقصیرهای شما را نخواهد بخشید.(IR)

Mark 11:27 و باز به اورشلیم آمدند. و هنگامی که او در هیکل میخرامید، رؤسای کهنه و کاتبان و مشایخ نزد وی آمده،(IR)

Mark 11:28 گفتندش، به چه قدرت این کارها را میکنی و کیست که این قدرت را به تو داده است تا این اعمال را بجا آری؟(IR)

Mark 11:29 عیسی در جواب ایشان گفت، من از شما نیز سخنیمیپرسم، مرا جواب دهید تا من هم به شما گویم به چه قدرت این کارها را میکنم.(IR)

Mark 11:30 تعمید یحیی از آسمان بود یا از انسان؟ مرا جواب دهید.(IR)

Mark 11:31 ایشان در دلهای خود تفکر نموده، گفتند، اگر گوییم از آسمان بود، هرآینه گوید پس چرا بدو ایمان نیاوردید.(IR)

Mark 11:32 و اگر گوییم از انسان بود، از خلق بیم داشتند از آنجا که همه یحیی را نبیای بر حقّ میدانستند.(IR)

Mark 11:33 پس در جواب عیسی گفتند، نمیدانیم. عیسی بدیشان جواب داد، من هم شما را نمیگویم که به کدام قدرت این کارها را بجا میآورم.(IR)

Mark 12:1 پس به مثلها به ایشان آغاز سخن نمود که شخصی تاکستانی غرس نموده، حصاری گردش کشید و چرخشتی بساخت و برجی بنا کرده، آن را به دهقانان سپرد و سفر کرد.(IR)

Mark 12:2 و در موسم، نوکری نزد دهقانان فرستاد تا از میوهٔ باغ از باغبانان بگیرد.(IR)

Mark 12:3 اما ایشان او را گرفته، زدند و تهیدست روانه نمودند.(IR)

Mark 12:4 باز نوکری دیگر نزد ایشان روانه نمود. او را نیز سنگسار کرده، سر او را شکستند و بیحرمت کرده، برگردانیدندش.(IR)

Mark 12:5 پس یک نفر دیگر فرستاده، او را نیز کشتند و بسا دیگران را که بعضی را زدند و بعضی را به قتل رسانیدند.(IR)

Mark 12:6 و بالاخره یک پسر حبیب خود را باقی داشت. او را نزد ایشان فرستاده، گفت، پسر مرا حرمت خواهند داشت.(IR)

Mark 12:7 لیکن دهقانان با خود گفتند، این وارث است؛ بیایید او را بکشیم تا میراث از آن ما گردد.(IR)

Mark 12:8 پس او را گرفته، مقتولساختند و او را بیرون از تاکستان افکندند.(IR)

Mark 12:9 پس صاحب تاکستان چه خواهد کرد؟ او خواهد آمد و آن باغبانان را هلاک ساخته، باغ را به دیگران خواهد سپرد.(IR)

Mark 12:10 آیا این نوشته را نخواندهاید، سنگی که معمارانش ردّ کردند، همان سر زاویه گردید؟(IR)

Mark 12:11 این از جانب خداوند شد و در نظر ما عجیب است.(IR)

Mark 12:12 آنگاه خواستند او را گرفتار سازند، اما از خلق میترسیدند، زیرا میدانستند که این مثل را برای ایشان آورد. پس او را واگذارده، برفتند.(IR)

Mark 12:13 و چند نفر از فریسیان و هیرودیان را نزد وی فرستادند تا او را به سخنی به دام آورند.(IR)

Mark 12:14 ایشان آمده، بدو گفتند، ای استاد، ما را یقین است که تو راستگو هستی و از کسی باک نداری، چون که به ظاهر مردم نمینگری بلکه طریق خدا را به راستی تعلیم مینمایی. جزیه دادن به قیصر جایز است یا نه؟ بدهیم یا ندهیم؟(IR)

Mark 12:15 اما او ریاکاری ایشان را درک کرده، بدیشان گفت، چرا مرا امتحان میکنید؟ دیناری نزد من آرید تا آن را ببینم.(IR)

Mark 12:16 چون آن را حاضر کردند، بدیشان گفت، این صورت و رقم از آنِ کیست؟ وی را گفتند، از آن قیصر.(IR)

Mark 12:17 عیسی در جواب ایشان گفت، آنچه از قیصر است، به قیصر ردّ کنید و آنچه از خداست، به خدا. و از او متعجب شدند.(IR)

Mark 12:18 و صدوقیان که منکر قیامت هستند نزد وی آمده، از او سؤال نموده، گفتند،(IR)

Mark 12:19 ای استاد، موسی به ما نوشت که هرگاه برادر کسی بمیرد و زنی بازگذاشته، اولادی نداشته باشد، برادرش زن او را بگیرد تا از بهر برادر خود نسلی پیدا نماید.(IR)

Mark 12:20 پس هفت برادر بودند که نخستین، زنی گرفته، بمرد و اولادی نگذاشت.(IR)

Mark 12:21 پس ثانی او را گرفته، هم بیاولاد فوت شد و همچنین سومی.(IR)

Mark 12:22 تا آنکه آن هفت او را گرفتند و اولادی نگذاشتند و بعد از همه، زن فوت شد.(IR)

Mark 12:23 پس در قیامت چون برخیزند، زن کدام یک از ایشان خواهد بود از آنجهت که هر هفت، او را به زنی گرفته بودند؟(IR)

Mark 12:24 عیسی در جواب ایشان گفت، آیا گمراه نیستید از آنرو که کتب و قوت خدا را نمیدانید؟(IR)

Mark 12:25 زیرا هنگامی که از مردگان برخیزند، نه نکاح میکنند و نه منکوحه میگردند، بلکه مانند فرشتگانِ در آسمان میباشند.(IR)

Mark 12:26 اما در باب مردگان که برمیخیزند، در کتاب موسی در ذکر بوته نخواندهاید چگونه خدا او را خطاب کرده، گفت که، منم خدای ابراهیم و خدای اسحاق و خدای یعقوب.(IR)

Mark 12:27 و او خدای مردگان نیست بلکه خدای زندگان است. پس شما بسیار گمراه شدهاید.(IR)

Mark 12:28 و یکی از کاتبان، چون مباحثه ایشان راشنیده، دید که ایشان را جواب نیکو داد، پیش آمده، از او پرسید که اول همهٔ احکام کدام است؟(IR)

Mark 12:29 عیسی او را جواب داد که اول همهٔ احکام این است که بشنو ای اسرائیل، خداوند خدای ما خداوند واحد است.(IR)

Mark 12:30 و خداوند خدای خود را به تمامی دل و تمامی جان و تمامی خاطر و تمامی قوت خود محبت نما، که اول از احکام این است.(IR)

Mark 12:31 و دوم مثل اول است که همسایهٔ خود را چون نفس خود محبت نما. بزرگتر از این دو، حکمی نیست.(IR)

Mark 12:32 کاتب وی را گفت، آفرین ای استاد، نیکو گفتی، زیرا خدا واحد است و سوای او دیگری نیست،(IR)

Mark 12:33 و او را به تمامی دل و تمامی فهم و تمامی نفس و تمامی قوت محبت نمودن و همسایهٔ خود را مثل خود محبت نمودن، از همهٔ قربانیهای سوختنی و هدایا افضل است.(IR)

Mark 12:34 چون عیسی بدید که عاقلانه جواب داد، به وی گفت، از ملکوت خدا دور نیستی. و بعد از آن، هیچکس جرأت نکرد که از او سؤالی کند.(IR)

Mark 12:35 و هنگامی که عیسی در هیکل تعلیم میداد، متوجه شده، گفت، چگونه کاتبان میگویند که مسیح پسر داود است؟(IR)

Mark 12:36 و حال آنکه خود داود در روحالقدس میگوید که خداوند به خداوند من گفت، برطرف راست من بنشین تا دشمنان تو را پای انداز تو سازم؟(IR)

Mark 12:37 خودِ داود او را خداوند میخواند؛ پس چگونه او را پسر میباشد؟ و عوامالناس کلام او را بهخشنودی میشنیدند.(IR)

Mark 12:38 پس در تعلیم خود گفت، از کاتبان احتیاط کنید که خرامیدن در لباس دراز و تعظیمهای در بازارها(IR)

Mark 12:39 و کرسیهای اول در کنایس و جایهای صدر در ضیافتها را دوست میدارند.(IR)

Mark 12:40 اینان که خانههای بیوهزنان را میبلعند و نماز را به ریا طول میدهند، عقوبت شدیدتر خواهند یافت.(IR)

Mark 12:41 و عیسی در مقابل بیتالمال نشسته، نظاره میکرد که مردم به چه وضع پول به بیتالمال میاندازند؛ و بسیاری از دولتمندان، بسیار میانداختند.(IR)

Mark 12:42 آنگاه بیوه زنی فقیر آمده، دو فلس که یک ربع باشد انداخت.(IR)

Mark 12:43 پس شاگردان خود را پیش خوانده، به ایشان گفت، هرآینه به شما میگویم این بیوه زن مسکین از همهٔ آنانی که در خزانه انداختند، بیشتر داد.(IR)

Mark 12:44 زیرا که همهٔ ایشان از زیادتی خود دادند، لیکن این زن از حاجتمندی خود، آنچه داشت انداخت، یعنی تمام معیشت خود را.(IR)

Mark 13:1 و چون او از هیکل بیرون میرفت، یکی از شاگردانش بدو گفت، ای استاد ملاحظه فرما چه نوع سنگها و چه عمارتهااست!(IR)

Mark 13:2 عیسی در جواب وی گفت، آیا این عمارتهای عظیمه را مینگری؟ بدان که سنگی بر سنگی گذارده نخواهد شد، مگر آنکه به زیر افکنده شود!(IR)

Mark 13:3 و چون او بر کوه زیتون، مقابل هیکل نشسته بود، پطرس و یعقوب و یوحنا و اندریاس سراً از وی پرسیدند،(IR)

Mark 13:4 ما را خبر بده که این امور کی واقع میشود و علامت نزدیک شدن این امور چیست؟(IR)

Mark 13:5 آنگاه عیسی در جواب ایشان سخن آغاز کرد که زنهار کسی شما را گمراه نکند!(IR)

Mark 13:6 زیرا که بسیاری به نام من آمده، خواهند گفت که، من هستم و بسیاری را گمراه خواهند نمود.(IR)

Mark 13:7 اما چون جنگها و اخبار جنگها را بشنوید، مضطرب مشوید زیرا که وقوع این حوادث ضروری است لیکن انتها هنوز نیست.(IR)

Mark 13:8 زیرا که امتی بر امتی و مملکتی بر مملکتی خواهند برخاست و زلزلهها در جایها حادث خواهد شد و قحطیها و اغتشاشها پدید میآید؛ و اینها ابتدای دردهای زه میباشد.(IR)

Mark 13:9 لیکن شما از برای خود احتیاط کنید زیرا که شما را به شوراها خواهند سپرد و در کنایس تازیانهها خواهند زد و شما را پیش حکام و پادشاهان بخاطر من حاضر خواهند کرد تا بر ایشان شهادتی شود.(IR)

Mark 13:10 و لازم است که انجیل اول بر تمامی امتها موعظه شود.(IR)

Mark 13:11 و چون شما را گرفته، تسلیم کنند، میندیشید که چه بگویید و متفکر مباشید بلکه آنچه در آن ساعت به شما عطا شود، آن را گویید زیرا گوینده شما نیستید بلکهروحالقدس است.(IR)

Mark 13:12 آنگاه برادر، برادر را و پدر، فرزند را به هلاکت خواهند سپرد و فرزندان بر والدین خود برخاسته، ایشان را به قتل خواهند رسانید.(IR)

Mark 13:13 و تمام خلق بجهت اسم من شما را دشمن خواهند داشت. اما هر که تا به آخر صبر کند، همان نجات یابد.(IR)

Mark 13:14 پس چون مکروه ویرانی را که به زبانِ دانیال نبی گفته شده است، در جایی که نمیباید برپا بینید - آنکه میخواند بفهمد - آنگاه آنانی که در یهودیه میباشند، به کوهستان فرار کنند،(IR)

Mark 13:15 و هر که بر بام باشد، به زیر نیاید و به خانه داخل نشود تا چیزی از آن ببرد،(IR)

Mark 13:16 و آنکه در مزرعه است، برنگردد تا رخت خود را بردارد.(IR)

Mark 13:17 اما وای بر آبستنان و شیر دهندگان در آن ایام.(IR)

Mark 13:18 و دعا کنید که فرار شما در زمستان نشود،(IR)

Mark 13:19 زیرا که در آن ایام، چنان مصیبتی خواهد شد که از ابتدای خلقتی که خدا آفرید تاکنون نشده و نخواهد شد.(IR)

Mark 13:20 و اگر خداوند آن روزها را کوتاه نکردی، هیچ بشری نجات نیافتی. لیکن بجهت برگزیدگانی که انتخاب نموده است، آن ایام را کوتاه ساخت.(IR)

Mark 13:21 پس هرگاه کسی به شما گوید، اینک، مسیح در اینجاست، یا اینک، در آنجا، باور مکنید.(IR)

Mark 13:22 زانرو که مسیحان دروغ و انبیای کذبه ظاهر شده، آیات و معجزات از ایشان صادر خواهد شد، بقسمی که اگر ممکن بودی، برگزیدگان را هم گمراه نمودندی.(IR)

Mark 13:23 لیکن شما برحذر باشید!اینک، از همهٔ امور شما را پیش خبر دادم!(IR)

Mark 13:24 و در آن روزهای بعد از آن مصیبت خورشید تاریک گردد و ماه نور خود را بازگیرد،(IR)

Mark 13:25 و ستارگان از آسمان فرو ریزند و قوای افلاک متزلزل خواهد گشت.(IR)

Mark 13:26 آنگاه پسر انسان را بینند که با قوت و جلال عظیم بر ابرها میآید.(IR)

Mark 13:27 در آن وقت، فرشتگان خود را از جهات اربعه از انتهای زمین تا به اقصای فلک فراهم خواهد آورد.(IR)

Mark 13:28 الحال از درخت انجیر مثلش را فراگیرید که چون شاخهاش نازک شده، برگ میآورد میدانید که تابستان نزدیک است.(IR)

Mark 13:29 همچنین شما نیز چون این چیزها را واقع بینید، بدانید که نزدیک بلکه بر در است.(IR)

Mark 13:30 هرآینه به شما میگویم تا جمیع این حوادث واقع نشود، این فرقه نخواهند گذشت.(IR)

Mark 13:31 آسمان و زمین زایل میشود، لیکن کلمات من هرگز زایل نشود.(IR)

Mark 13:32 ولی از آن روز و ساعت غیر از پدر هیچکس اطلاع ندارد، نه فرشتگان در آسمان و نه پسر هم.(IR)

Mark 13:33 پس برحذر و بیدار شده، دعا کنید زیرا نمیدانید که آن وقت کی میشود.(IR)

Mark 13:34 مثل کسی که عازم سفر شده، خانهٔ خود را واگذارد و خادمان خود را قدرت داده، هر یکی را به شغلی خاصّ مقرر نماید و دربان را امر فرماید که بیدار بماند.(IR)

Mark 13:35 پس بیدار باشید زیرا نمیدانید که در چه وقت صاحب خانه میآید، در شام یا نصف شب یا بانگ خروس یا صبح.(IR)

Mark 13:36 مبادا ناگهان آمده شمارا خفته یابد.(IR)

Mark 13:37 اما آنچه به شما میگویم، به همه میگویم، بیدار باشید!(IR)

Mark 14:1 و بعد از دو روز، عید فصح و فطیر بود که رؤسای کهنه و کاتبان مترصد بودند که به چه حیله او را دستگیر کرده، به قتل رسانند.(IR)

Mark 14:2 لیکن میگفتند، نه در عید مبادا در قوم اغتشاشی پدید آید.(IR)

Mark 14:3 و هنگامی که او در بیت عنیا در خانهٔ شمعون ابرص به غذا نشسته بود، زنی با شیشهای از عطر گرانبها از سنبل خالص آمده، شیشه را شکسته، بر سر وی ریخت.(IR)

Mark 14:4 و بعضی در خود خشم نموده، گفتند، چرا این عطر تلف شد؟(IR)

Mark 14:5 زیرا ممکن بود این عطر زیادتر از سیصد دینار فروخته، به فقرا داده شود. و آن زن را سرزنش نمودند.(IR)

Mark 14:6 اما عیسی گفت، او را واگذارید! از برای چه او را زحمت میدهید؟ زیرا که با من کاری نیکو کرده است،(IR)

Mark 14:7 زیرا که فقرا را همیشه با خود دارید و هرگاه بخواهید میتوانید با ایشان احسان کنید، لیکن مرا با خود دائماً ندارید.(IR)

Mark 14:8 آنچه در قوه او بود کرد، زیرا که جسد مرا بجهت دفن، پیشْ تدهین کرد.(IR)

Mark 14:9 هرآینه به شما میگویم در هر جایی از تمام عالم که به این انجیل موعظه شود، آنچه این زن کرد نیز بجهت یادگاری وی مذکور خواهدشد.(IR)

Mark 14:10 پس یهودای اسخریوطی که یکی از آن دوازده بود، به نزد رؤسای کهنه رفت تا او را بدیشان تسلیم کند.(IR)

Mark 14:11 ایشان سخن او را شنیده، شاد شدند و بدو وعده دادند که نقدی بدو بدهند. و او در صدد فرصت موافق برای گرفتاری وی برآمد.(IR)

Mark 14:12 و روز اول از عید فطیر که در آن فصح را ذبح میکردند، شاگردانش به وی گفتند، کجا میخواهی برویم تدارک بینیم تا فصح را بخوری؟(IR)

Mark 14:13 پس دو نفر از شاگردان خود را فرستاده، بدیشان گفت، به شهر بروید و شخصی با سبوی آب به شما خواهد برخورد. از عقب وی بروید،(IR)

Mark 14:14 و به هرجایی که درآید صاحب خانه را گویید، استاد میگوید مهمانخانه کجا است تا فصح را با شاگردان خود آنجا صرف کنم؟(IR)

Mark 14:15 و او بالاخانهٔ بزرگ مفروش و آماده به شما نشان میدهد. آنجا از بهر ما تدارک بینید.(IR)

Mark 14:16 شاگردانش روانه شدند و به شهر رفته، چنانکه او فرموده بود، یافتند و فصح را آماده ساختند.(IR)

Mark 14:17 شامگاهان با آن دوازده آمد.(IR)

Mark 14:18 و چوننشسته غذا میخوردند، عیسی گفت، هرآینه به شما میگویم که، یکی از شما که با من غذا میخورد، مرا تسلیم خواهد کرد.(IR)

Mark 14:19 ایشان غمگین گشته، یکیک گفتن گرفتند که آیا من آنم و دیگری که آیا من هستم.(IR)

Mark 14:20 او در جواب ایشان گفت، یکی از دوازده که با من دست در قاب فرو برد!(IR)

Mark 14:21 به درستی که پسر انسان بطوری که دربارهٔ او مکتوب است، رحلت میکند. لیکن وای بر آن کسی که پسر انسان بهواسطهٔ او تسلیم شود. او را بهتر میبود که تولد نیافتی.(IR)

Mark 14:22 و چون غذا میخوردند، عیسی نان را گرفته، برکت داد و پاره کرده، بدیشان داد و گفت، بگیرید و بخورید که این جسد من است.(IR)

Mark 14:23 و پیالهای گرفته، شکر نمود و به ایشان داد و همه از آن آشامیدند(IR)

Mark 14:24 و بدیشان گفت، این است خون من از عهد جدید که در راه بسیاری ریخته میشود.(IR)

Mark 14:25 هرآینه به شما میگویم بعد از این از عصیر انگور نخورم تا آن روزی که در ملکوت خدا آن را تازه بنوشم.(IR)

Mark 14:26 و بعد از خواندن تسبیح، به سوی کوه زیتون بیرون رفتند.(IR)

Mark 14:27 عیسی ایشان را گفت، همانا همهٔ شما امشب در من لغزش خورید، زیرا مکتوب است شبان را میزنم و گوسفندان پراکنده خواهند شد.(IR)

Mark 14:28 اما بعد از برخاستنم، پیش از شما به جلیل خواهم رفت.(IR)

Mark 14:29 پطرس به وی گفت، هرگاه همه لغزش خورند، من هرگز نخورم.(IR)

Mark 14:30 عیسی وی را گفت، هرآینه به تو میگویم کهامروز در همین شب، قبل از آنکه خروس دو مرتبه بانگ زند، تو سه مرتبه مرا انکار خواهی نمود.(IR)

Mark 14:31 لیکن او به تأکید زیادتر میگفت، هرگاه مردنم با تو لازم افتد، تو را هرگز انکار نکنم. و دیگران نیز همچنان گفتند.(IR)

Mark 14:32 و چون به موضعی که جتسیمانی نام داشت رسیدند، به شاگردان خود گفت، در اینجا بنشینید تا دعا کنم.(IR)

Mark 14:33 و پطرس و یعقوب و یوحنا را همراه برداشته، مضطرب و دلتنگ گردید(IR)

Mark 14:34 و بدیشان گفت، نفس من از حزن، مشرف بر موت شد. اینجا بمانید و بیدار باشید.(IR)

Mark 14:35 و قدری پیشتر رفته، به روی بر زمین افتاد و دعا کرد تا اگر ممکن باشد آن ساعت از او بگذرد.(IR)

Mark 14:36 پس گفت، یا ابا پدر، همهچیز نزد تو ممکن است. این پیاله را از من بگذران، لیکن نه به خواهش من بلکه به ارادهٔ تو.(IR)

Mark 14:37 پس چون آمد، ایشان را در خواب دیده، پطرس را گفت، ای شمعون، در خواب هستی؟ آیا نمیتوانستی یک ساعت بیدار باشی؟(IR)

Mark 14:38 بیدار باشید و دعا کنید تا در آزمایش نیفتید. روح البته راغب است لیکن جسم ناتوان.(IR)

Mark 14:39 و باز رفته، به همان کلام دعا نمود.(IR)

Mark 14:40 و نیز برگشته، ایشان را در خواب یافت زیرا که چشمان ایشان سنگین شده بود و ندانستند او را چه جواب دهند.(IR)

Mark 14:41 و مرتبه سوم آمده، بدیشان گفت، مابقی را بخوابید و استراحت کنید. کافی است! ساعت رسیده است. اینک، پسر انسان به دستهای گناهکاران تسلیم میشود.(IR)

Mark 14:42 برخیزید برویم که اکنون تسلیم کننده من نزدیک شد.(IR)

Mark 14:43 در ساعت وقتی که او هنوز سخن میگفت، یهودا که یکی از آن دوازده بود، با گروهی بسیار با شمشیرها و چوبها از جانب رؤسای کهنه و کاتبان و مشایخ آمدند.(IR)

Mark 14:44 و تسلیم کننده او بدیشان نشانی داده، گفته بود، هر که را ببوسم، همان است. او را بگیرید و با حفظ تمام ببرید.(IR)

Mark 14:45 و در ساعت نزد وی شده، گفت، یا سیدی، یا سیدی. و وی را بوسید.(IR)

Mark 14:46 ناگاه دستهای خود را بر وی انداخته، گرفتندش.(IR)

Mark 14:47 و یکی از حاضرین شمشیر خود را کشیده، بر یکی از غلامان رئیس کهنه زده، گوشش را ببرید.(IR)

Mark 14:48 عیسی روی بدیشان کرده، گفت، گویا بر دزد با شمشیرها و چوبها بجهت گرفتن من بیرون آمدید!(IR)

Mark 14:49 هر روز در نزد شما در هیکل تعلیم میدادم و مرا نگرفتید. لیکن لازم است که کتب تمام گردد.(IR)

Mark 14:50 آنگاه همه او را واگذارده بگریختند.(IR)

Mark 14:51 و یک جوانی با چادری بر بدن برهنه خود پیچیده، از عقب او روانه شد. چون جوانان او را گرفتند،(IR)

Mark 14:52 چادر را گذارده، برهنه از دست ایشان گریخت.(IR)

Mark 14:53 و عیسی را نزد رئیس کهنه بردند و جمیع رؤسای کاهنان و مشایخ و کاتبان بر او جمع گردیدند.(IR)

Mark 14:54 و پطرس از دور در عقب او میآمد تابه خانهٔ رئیس کهنه درآمده، با ملازمان بنشست و نزدیک آتش خود را گرم مینمود.(IR)

Mark 14:55 و رؤسای کهنه و جمیع اهل شورا در جستجوی شهادت بر عیسی بودند تا او را بکشند و هیچ نیافتند،(IR)

Mark 14:56 زیرا که هرچند بسیاری بر وی شهادت دروغ میدادند، اما شهادتهای ایشان موافق نشد.(IR)

Mark 14:57 و بعضی برخاسته شهادت دروغ داده، گفتند،(IR)

Mark 14:58 ما شنیدیم که او میگفت، من این هیکلِ ساخته شده به دست را خراب میکنم و در سه روز، دیگری را ناساخته شده به دست، بنا میکنم.(IR)

Mark 14:59 و در این هم باز شهادتهای ایشان موافق نشد.(IR)

Mark 14:60 پس رئیس کهنه از آن میان برخاسته، از عیسی پرسیده، گفت، هیچ جواب نمیدهی؟ چه چیز است که اینها در حقّ تو شهادت میدهند؟(IR)

Mark 14:61 اما او ساکت مانده، هیچ جواب نداد. باز رئیس کهنه از او سؤال نموده، گفت، آیا تو مسیح پسر خدای متبارک هستی؟(IR)

Mark 14:62 عیسی گفت، من هستم؛ و پسر انسان را خواهید دید که برطرف راست قوت نشسته، در ابرهای آسمان میآید.(IR)

Mark 14:63 آنگاه رئیس کهنه جامه خود را چاک زده، گفت، دیگر چه حاجت به شاهدان داریم؟(IR)

Mark 14:64 کفر او را شنیدید! چه مصلحت میدانید؟ پس همه بر او حکم کردند که مستوجب قتل است.(IR)

Mark 14:65 و بعضی شروع نمودند به آب دهان بر وی انداختن و روی او را پوشانیده، او را میزدند و میگفتند، نبوت کن. و ملازمان او را میزدند.(IR)

Mark 14:66 و در وقتی که پطرس در ایوان پایین بود،یکی از کنیزان رئیس کهنه آمد(IR)

Mark 14:67 و پطرس را چون دید که خود را گرم میکند، بر او نگریسته، گفت، تو نیز با عیسی ناصری میبودی؟(IR)

Mark 14:68 او انکار نموده، گفت، نمیدانم و نمیفهمم که تو چه میگویی! و چون بیرون به دهلیز خانه رفت، ناگاه خروس بانگ زد.(IR)

Mark 14:69 و بار دیگر آن کنیزک او را دیده، به حاضرین گفتن گرفت که این شخص از آنها است!(IR)

Mark 14:70 او باز انکار کرد. و بعد از زمانی حاضرین بار دیگر به پطرس گفتند، در حقیقت تو از آنها میباشی زیرا که جلیلی نیز هستی و لهجه تو چنان است.(IR)

Mark 14:71 پس به لعن کردن و قسم خوردن شروع نمود که آن شخص را که میگویید نمیشناسم.(IR)

Mark 14:72 ناگاه خروس مرتبه دیگر بانگ زد. پس پطرس را بهخاطر آمد آنچه عیسی بدو گفته بود که قبل از آنکه خروس دو مرتبه بانگ زند، سه مرتبه مرا انکار خواهی نمود. و چون این را بهخاطر آورد، بگریست.(IR)

Mark 15:1 بامدادان، بیدرنگ رؤسای کهنه با مشایخ و کاتبان و تمام اهل شورا مشورت نمودند و عیسی را بند نهاده، بردند و به پیلاطس تسلیم کردند.(IR)

Mark 15:2 پیلاطس از او پرسید، آیا تو پادشاه یهود هستی؟ او در جواب وی گفت، تو میگویی.(IR)

Mark 15:3 و چون رؤسای کهنه ادعای بسیار بر او مینمودند،(IR)

Mark 15:4 پیلاطس باز از او سؤال کرده، گفت، هیچ جواب نمیدهی؟ ببین که چقدر بر تو شهادت میدهند!(IR)

Mark 15:5 اما عیسی باز هیچ جواب نداد، چنانکه پیلاطس متعجب شد.(IR)

Mark 15:6 و در هر عید یک زندانی، هر که را میخواستند، بجهت ایشان آزاد میکرد.(IR)

Mark 15:7 و برابا نامی با شرکای فتنه او که در فتنه خونریزی کرده بودند، در حبس بود.(IR)

Mark 15:8 آنگاه مردم صدا زده، شروع کردند به خواستن که برحسب عادت با ایشان عمل نماید.(IR)

Mark 15:9 پیلاطس در جواب ایشان گفت، آیا میخواهید پادشاه یهود را برای شما آزاد کنم؟(IR)

Mark 15:10 زیرا یافته بود که رؤسای کهنه او را از راه حسد تسلیم کرده بودند.(IR)

Mark 15:11 اما رؤسای کهنه مردم را تحریض کرده بودند که بلکه برابا را برای ایشان رها کند.(IR)

Mark 15:12 پیلاطس باز ایشان را در جواب گفت، پس چه میخواهید بکنم با آن کس که پادشاه یهودش میگویید؟(IR)

Mark 15:13 ایشان بار دیگر فریاد کردند که او را مصلوب کن!(IR)

Mark 15:14 بدیشان گفت، چرا؟ چه بدی کرده است؟ ایشان بیشتر فریاد برآوردند که او را مصلوب کن.(IR)

Mark 15:15 پس پیلاطس چون خواست که مردم را خشنود گرداند، برابا را برای ایشان آزاد کرد و عیسی را تازیانه زده، تسلیم نمود تا مصلوب شود.(IR)

Mark 15:16 آنگاه سپاهیان او را به سرایی که دارالولایه است برده، تمام فوج را فراهم آوردند(IR)

Mark 15:17 و جامهای قرمز بر او پوشانیدند و تاجی از خار بافته، بر سرش گذاردند(IR)

Mark 15:18 و او را سلام کردن گرفتند که سلام ای پادشاه یهود!(IR)

Mark 15:19 و نی بر سر او زدند و آب دهان بر وی انداخته و زانو زده، بدو تعظیم مینمودند.(IR)

Mark 15:20 و چون او را استهزا کرده بودند، لباس قرمز را از وی کنده، جامه خودش را پوشانیدند و او را بیرون بردند تا مصلوبش سازند.(IR)

Mark 15:21 و راهگذری را شمعون نام، از اهل قیروان که از بلوکات میآمد، و پدر اسکندر و رفس بود، مجبور ساختند که صلیب او را بردارد.(IR)

Mark 15:22 پس او را به موضعی که جلجتا نام داشت، یعنی محل کاسهٔ سر بردند(IR)

Mark 15:23 و شراب مخلوط به مرّ به وی دادند تا بنوشد لیکن قبول نکرد.(IR)

Mark 15:24 و چون او را مصلوب کردند، لباس او را تقسیم نموده، قرعه بر آن افکندند تا هر کس چه برد.(IR)

Mark 15:25 و ساعت سوم بود که اورا مصلوب کردند.(IR)

Mark 15:26 و تقصیر نامه وی این نوشته شد، پادشاه یهود.(IR)

Mark 15:27 و با وی دو دزد را یکی از دست راستو دیگری از دست چپ مصلوب کردند.(IR)

Mark 15:28 پس تمام گشت آن نوشتهای که میگوید، از خطاکاران محسوب گشت.(IR)

Mark 15:29 و راهگذران او را دشنام داده و سر خود را جنبانیده، میگفتند، هان ای کسی که هیکل را خراب میکنی و در سه روز آن را بنا میکنی،(IR)

Mark 15:30 از صلیب به زیر آمده، خود را برهان!(IR)

Mark 15:31 و همچنین رؤسای کهنه و کاتبان استهزاکنان با یکدیگر میگفتند، دیگران را نجات داد و نمیتواند خود را نجات دهد.(IR)

Mark 15:32 مسیح، پادشاه اسرائیل، الآن از صلیب نزول کند تا ببینیم و ایمان آوریم. و آنانی که با وی مصلوب شدند، او را دشنام میدادند.(IR)

Mark 15:33 و چون ساعت ششم رسید، تا ساعت نهم تاریکی تمام زمین را فرو گرفت.(IR)

Mark 15:34 و در ساعت نهم، عیسی به آواز بلند ندا کرده، گفت، ایلوئی ایلوئی، لماَ سبقتنی؟ یعنی، الهی الهی چرا مرا واگذاردی؟(IR)

Mark 15:35 و بعضی از حاضرین چون شنیدند گفتند، الیاس را میخواند.(IR)

Mark 15:36 پس شخصی دویده، افنجی را از سرکه پر کرد و بر سر نی نهاده، بدو نوشانید و گفت، بگذارید ببینیم مگر الیاس بیاید تا او را پایین آورد.(IR)

Mark 15:37 پس عیسی آوازی بلند برآورده، جان بداد.(IR)

Mark 15:38 آنگاه پرده هیکل از سر تا پا دوپاره شد.(IR)

Mark 15:39 و چون یوزباشی که مقابل وی ایستاده بود، دید که بدینطور صدا زده، روح را سپرد، گفت، فیالواقع این مرد، پسر خدا بود.(IR)

Mark 15:40 و زنی چند از دور نظر میکردند که از آن جمله مریم مجدلیه بود و مریم مادر یعقوبِ کوچک و مادر یوشا و سالومه،(IR)

Mark 15:41 که هنگام بودن او در جلیل پیروی و خدمت او میکردند. و دیگر زنان بسیاری که به اورشلیم آمده بودند.(IR)

Mark 15:42 و چون شام شد، از آنجهت که روز تهیه یعنی روز قبل از سبت بود،(IR)

Mark 15:43 یوسف نامی از اهل رامه که مرد شریف از اعضای شورا و نیز منتظر ملکوت خدا بود آمد و جرأت کرده نزد پیلاطس رفت و جسد عیسی را طلب نمود.(IR)

Mark 15:44 پیلاطس تعجب کرد که بدین زودی فوت شده باشد. پس یوزباشی را طلبیده، از او پرسید که آیا چندی گذشته وفات نموده است؟(IR)

Mark 15:45 چون از یوزباشی دریافت کرد، بدن را به یوسف ارزانی داشت.(IR)

Mark 15:46 پس کتانی خریده، آن را از صلیب به زیر آورد و به آن کتان کفن کرده، در قبری که از سنگ تراشیده بود نهاد و سنگی بر سر قبر غلطانید.(IR)

Mark 15:47 و مریم مجدلیه و مریم مادر یوشا دیدند که کجا گذاشته شد.(IR)

Mark 16:1 پس چون سبت گذشته بود، مریممجدلیه و مریم مادر یعقوب و سالومه حنوط خریده، آمدند تا او را تدهین کنند.(IR)

Mark 16:2 و صبح روز یکشنبه را بسیار زود وقت طلوع آفتاببر سر قبر آمدند.(IR)

Mark 16:3 و با یکدیگر میگفتند، کیست که سنگ را برای ما از سر قبر بغلطاند؟(IR)

Mark 16:4 چون نگریستند، دیدند که سنگ غلطانیده شده است زیرا بسیار بزرگ بود.(IR)

Mark 16:5 و چون به قبر درآمدند، جوانی را که جامهای سفید دربرداشت بر جانب راست نشسته دیدند. پس متحیر شدند.(IR)

Mark 16:6 او بدیشان گفت، ترسان مباشید! عیسی ناصری مصلوب را میطلبید؟ او برخاسته است! در اینجا نیست. آن موضعی را که او را نهاده بودند، ملاحظه کنید.(IR)

Mark 16:7 لیکن رفته، شاگردان او و پطرس را اطلاع دهید که پیش از شما به جلیل میرود. او را در آنجا خواهید دید، چنانکه به شما فرموده بود.(IR)

Mark 16:8 پس بزودی بیرون شده از قبر گریختند زیرا لرزه و حیرت ایشان را فرو گرفته بود و به کسی هیچ نگفتند زیرا میترسیدند.(IR)

Mark 16:9 و صبحگاهان، روز اولِ هفته چون برخاسته بود، نخستین به مریم مجدلیه که از او هفت دیو بیرون کرده بود ظاهر شد.(IR)

Mark 16:10 و او رفته اصحاب او را که گریه و ماتم میکردند خبر داد.(IR)

Mark 16:11 و ایشان چون شنیدند که زنده گشته و بدو ظاهر شده بود، باور نکردند.(IR)

Mark 16:12 و بعد از آن به صورت دیگر به دو نفر از ایشان در هنگامی که به دهات میرفتند، هویدا گردید.(IR)

Mark 16:13 ایشان رفته، دیگران را خبر دادند، لیکنایشان را نیز تصدیق ننمودند.(IR)

Mark 16:14 و بعد از آن بدان یازده هنگامی که به غذا نشسته بودند ظاهر شد و ایشان را بهسبب بیایمانی و سخت دلی ایشان توبیخ نمود زیرا به آنانی که او را برخاسته دیده بودند، تصدیق ننمودند.(IR)

Mark 16:15 پس بدیشان گفت، در تمام عالم بروید و جمیع خلایق را به انجیل موعظه کنید.(IR)

Mark 16:16 هر که ایمان آورده، تعمید یابد نجات یابد و اما هر که ایمان نیاورد بر او حکم خواهد شد.(IR)

Mark 16:17 و این آیات همراه ایمانداران خواهد بود که به نام من دیوها را بیرون کنند و به زبانهای تازه حرف زنند(IR)

Mark 16:18 و مارها را بردارند و اگر زهر قاتلی بخورند، ضرری بدیشان نرساند و هرگاه دستها بر مریضان گذارند، شفا خواهند یافت.(IR)

Mark 16:19 و خداوند بعد از آنکه به ایشان سخن گفته بود، به سوی آسمان مرتفع شده، به دست راست خدا بنشست.(IR)

Mark 16:20 و ایشان بیرون رفته، در هر جا موعظه میکردند و خداوند با ایشان کار میکرد و به آیاتی که همراه ایشان میبود، کلام را ثابت میگردانید.(IR)

Luke 1:1 از آنجهت که بسیاری دست خود را دراز کردند به سوی تألیف حکایت آن اموری که نزد ما به اتمام رسید،(IR)

Luke 1:2 چنانچه آنانی که از ابتدا نظارگان و خادمان کلام بودند به ما رسانیدند،(IR)

Luke 1:3 من نیز مصلحت چنان دیدم که همه را من البدایهٔ به تدقیق در پی رفته، به ترتیب به تو بنویسم ای تیوفلس عزیز،(IR)

Luke 1:4 تا صحت آن کلامی را که در آن تعلیم یافتهای دریابی.(IR)

Luke 1:5 در ایام هیرودیس، پادشاه یهودیه، کاهنی زکریا نام از فرقه ابیا بود که زن او از دختران هارون بود و الیصابات نام داشت.(IR)

Luke 1:6 و هر دو در حضور خدا صالح و به جمیع احکام و فرایض خداوند، بیعیب سالک بودند.(IR)

Luke 1:7 و ایشان را فرزندی نبود زیرا که الیصابات نازاد بود و هر دو دیرینه سال بودند.(IR)

Luke 1:8 و واقع شد که چون به نوبت فرقه خود در حضور خدا کهانت میکرد،(IR)

Luke 1:9 حسب عادت کهانت، نوبت او شد که به قدس خداوند درآمده، بخور بسوزاند.(IR)

Luke 1:10 و در وقت بخور، تمام جماعت قوم بیرون عبادت میکردند.(IR)

Luke 1:11 ناگاه فرشته خداوند به طرف راست مذبح بخور ایستاده، بر وی ظاهر گشت.(IR)

Luke 1:12 چون زکریا او را دید، در حیرت افتاده، ترس بر او مستولی شد.(IR)

Luke 1:13 فرشته بدو گفت، ای زکریا ترسان مباش،زیرا که دعای تو مستجاب گردیده است و زوجهات الیصابات برای تو پسری خواهد زایید و او را یحیی خواهی نامید.(IR)

Luke 1:14 و تو را خوشی و شادی رخ خواهد نمود و بسیاری از ولادت او مسرور خواهند شد.(IR)

Luke 1:15 زیرا که در حضور خداوند بزرگ خواهد بود و شراب و مسکری نخواهد نوشید و از شکم مادر خود، پر از روحالقدس خواهد بود.(IR)

Luke 1:16 و بسیاری از بنیاسرائیل را به سوی خداوند خدای ایشان خواهد برگردانید.(IR)

Luke 1:17 و او به روح و قوت الیاس پیش روی وی خواهد خرامید، تا دلهای پدران را به طرف پسران و نافرمانان را به حکمت عادلان بگرداند تا قومی مستعد برای خدا مهیا سازد.(IR)

Luke 1:18 زکریا به فرشته گفت، این را چگونه بدانم و حال آنکه من پیر هستم و زوجهام دیرینه سال است؟(IR)

Luke 1:19 فرشته در جواب وی گفت، من جبرائیل هستم که در حضور خدا میایستم و فرستاده شدم تا به تو سخن گویم و از این امور تو را مژده دهم.(IR)

Luke 1:20 و الحال تا این امور واقع نگردد، گنگ شده یارای حرف زدن نخواهی داشت، زیرا سخنهای مرا که در وقت خود به وقوع خواهد پیوست، باور نکردی.(IR)

Luke 1:21 و جماعت منتظر زکریا میبودند و از طول توقف او در قدس متعجب شدند.(IR)

Luke 1:22 اما چون بیرون آمده نتوانست با ایشان حرف زند، پس فهمیدند که در قدس رؤیایی دیده است. پس به سوی ایشان اشاره میکرد وساکت ماند.(IR)

Luke 1:23 و چون ایام خدمت او به اتمام رسید، به خانه خود رفت.(IR)

Luke 1:24 و بعد از آن روزها، زن او الیصابات حامله شده، مدت پنج ماه خود را پنهان نمود و گفت،(IR)

Luke 1:25 به اینطور خداوند به من عمل نمود در روزهایی که مرا منظور داشت، تا ننگ مرا از نظر مردم بردارد.(IR)

Luke 1:26 و در ماه ششم جبرائیل فرشته از جانب خدا به بلدی از جلیل که ناصره نام داشت، فرستاده شد.(IR)

Luke 1:27 نزد باکرهای نامزد مردی مسمیٰ به یوسف از خاندان داود و نام آن باکره مریم بود.(IR)

Luke 1:28 پس فرشته نزد او داخل شده، گفت، سلام بر تو ای نعمت رسیده، خداوند با توست و تو در میان زنان مبارک هستی.(IR)

Luke 1:29 چون او را دید، از سخن او مضطرب شده، متفکر شد که این چه نوع تحیت است.(IR)

Luke 1:30 فرشته بدو گفت، ای مریم ترسان مباش زیرا که نزد خدا نعمت یافتهای.(IR)

Luke 1:31 و اینک، حامله شده، پسری خواهی زایید و او را عیسی خواهی نامید.(IR)

Luke 1:32 او بزرگ خواهد بود و به پسر حضرت اعلی، مسمیٰ شود، و خداوند خدا تخت پدرش داود را بدو عطا خواهد فرمود.(IR)

Luke 1:33 و او بر خاندان یعقوب تا به ابد پادشاهی خواهد کرد و سلطنت او را نهایت نخواهد بود.(IR)

Luke 1:34 مریم به فرشته گفت، این چگونه میشود و حال آنکه مردی را نشناختهام؟(IR)

Luke 1:35 فرشته در جواب وی گفت، روحالقدس بر تو خواهد آمد و قوت حضرت اعلی بر تو سایه خواهد افکند، ازآنجهت آن مولود مقدس، پسر خدا خوانده خواهد شد.(IR)

Luke 1:36 و اینک، الیصابات از خویشان تو نیز در پیری به پسری حامله شده و این ماه ششم است، مر او را که نازاد میخواندند.(IR)

Luke 1:37 زیرا نزد خدا هیچ امری محال نیست.(IR)

Luke 1:38 مریم گفت، اینک، کنیز خداوندم. مرا برحسب سخن تو واقع شود. پس فرشته از نزد او رفت.(IR)

Luke 1:39 در آن روزها، مریم برخاست و به بلدی از کوهستان یهودیه بشتاب رفت.(IR)

Luke 1:40 و به خانهٔ زکریا درآمده، به الیصابات سلام کرد.(IR)

Luke 1:41 و چون الیصابات سلام مریم را شنید، بچه در رحم او به حرکت آمد و الیصابات به روحالقدس پر شده،(IR)

Luke 1:42 به آواز بلند صدا زده گفت، تو در میان زنان مبارک هستی و مبارک است ثمرهٔ رحم تو.(IR)

Luke 1:43 و از کجا این به من رسید که مادرِ خداوندِ من، به نزد من آید؟(IR)

Luke 1:44 زیرا اینک، چون آواز سلام تو گوش زدِ من شد، بچه از خوشی در رحم من به حرکت آمد.(IR)

Luke 1:45 و خوشابحال او که ایمان آورد، زیرا که آنچه از جانب خداوند به وی گفته شد، به انجام خواهد رسید.(IR)

Luke 1:46 پس مریم گفت، جان من خداوند را تمجید میکند،(IR)

Luke 1:47 و روح من به رهاننده من خدا بوجد آمد،(IR)

Luke 1:48 زیرا بر حقارتِ کنیزِ خود نظر افکند. زیرا هان از کنون تمامی طبقات مرا خوشحال خواهند خواند،(IR)

Luke 1:49 زیرا آن قادر، به من کارهای عظیم کرده و نام او قدوس است،(IR)

Luke 1:50 و رحمت او نسلاً بعد نسل است بر آنانی که از اومیترسند.(IR)

Luke 1:51 به بازوی خود، قدرت را ظاهر فرمود و متکبران را به خیال دل ایشان پراکنده ساخت.(IR)

Luke 1:52 جباران را از تختها به زیر افکند و فروتنان را سرافراز گردانید.(IR)

Luke 1:53 گرسنگان را به چیزهای نیکو سیر فرمود و دولتمندان را تهیدست ردّ نمود.(IR)

Luke 1:54 بندهٔ خود اسرائیل را یاری کرد، به یادگاری رحمانیت خویش،(IR)

Luke 1:55 چنانکه به اجداد ما گفته بود، به ابراهیم و به ذریت او تا ابدالآباد.(IR)

Luke 1:56 و مریم قریب به سه ماه نزد وی ماند، پس به خانهٔ خود مراجعت کرد.(IR)

Luke 1:57 اما چون الیصابات را وقت وضع حمل رسید، پسری بزاد.(IR)

Luke 1:58 و همسایگان و خویشان او چون شنیدند که خداوند رحمت عظیمی بر وی کرده، با او شادی کردند.(IR)

Luke 1:59 و واقع شد در روز هشتم چون برای ختنه طفل آمدند، که نام پدرش زکریا را بر او مینهادند.(IR)

Luke 1:60 اما مادرش ملتفت شده، گفت، نی بلکه به یحیی نامیده میشود.(IR)

Luke 1:61 به وی گفتند، از قبیله تو هیچکس این اسم را ندارد.(IR)

Luke 1:62 پس به پدرش اشاره کردند که او را چه نام خواهی نهاد؟(IR)

Luke 1:63 او تختهای خواسته بنوشت که نام او یحیی است و همه متعجب شدند.(IR)

Luke 1:64 در ساعت، دهان و زبان او باز گشته، به حمد خدا متکلم شد.(IR)

Luke 1:65 پس بر تمامی همسایگان ایشان، خوف مستولی گشت و جمیع این وقایع در همهٔ کوهستان یهودیه شهرت یافت.(IR)

Luke 1:66 و هر که شنید، در خاطر خود تفکر نموده، گفت، این چه نوع طفل خواهد بود؟ و دست خداوند با ویمیبود.(IR)

Luke 1:67 و پدرش زکریا از روحالقدس پر شده، نبوت نموده، گفت،(IR)

Luke 1:68 خداوند خدای اسرائیل متبارک باد، زیرا از قوم خود تفقد نموده، برای ایشان فدایی قرار داد(IR)

Luke 1:69 و شاخ نجاتی برای ما برافراشت، در خانهٔ بندهٔ خود داود.(IR)

Luke 1:70 چنانچه به زبان مقدسین گفت که، از بدوِ عالم انبیای او میبودند،(IR)

Luke 1:71 رهایی از دشمنان ما و از دست آنانی که از ما نفرت دارند،(IR)

Luke 1:72 تا رحمت را بر پدران ما بجا آرد و عهد مقدس خود را تذکر فرماید،(IR)

Luke 1:73 سوگندی که برای پدر ما ابراهیم یاد کرد،(IR)

Luke 1:74 که ما را فیض عطا فرماید، تا از دست دشمنان خود رهایی یافته، او را بیخوف عبادت کنیم،(IR)

Luke 1:75 در حضور او به قدوسیت و عدالت، در تمامی روزهای عمر خود.(IR)

Luke 1:76 و تو ای طفل، نبیحضرت اعلیٰ خوانده خواهی شد، زیرا پیش روی خداوند خواهی خرامید، تا طرق او را مهیا سازی،(IR)

Luke 1:77 تا قوم او را معرفت نجات دهی، در آمرزش گناهان ایشان.(IR)

Luke 1:78 به احشای رحمت خدای ما که به آن سپیده از عالم اعلی از ما تفقد نمود،(IR)

Luke 1:79 تا ساکنان در ظلمت و ظل موت را نور دهد و پایهای ما را به طریق سلامتی هدایت نماید.(IR)

Luke 1:80 پس طفل نمو کرده، در روح قوی میگشت و تا روز ظهور خود برای اسرائیل، در بیابان بسر میبرد.(IR)

Luke 2:1 و در آن ایام حکمی از اوغسطس قیصر صادر گشت که تمام ربع مسکون رااسمنویسی کنند.(IR)

Luke 2:2 و این اسمنویسی اول شد، هنگامی که کیرینیوس والی سوریه بود.(IR)

Luke 2:3 پس همهٔ مردم هر یک به شهر خود برای اسمنویسی میرفتند.(IR)

Luke 2:4 و یوسف نیز از جلیل از بلده ناصره به یهودیه به شهر داود که بیتلحم نام داشت، رفت. زیرا که او از خاندان و آل داود بود.(IR)

Luke 2:5 تا نام او با مریم که نامزد او بود و نزدیک به زاییدن بود، ثبت گردد.(IR)

Luke 2:6 و وقتی که ایشان در آنجا بودند، هنگام وضع حمل او رسیده،(IR)

Luke 2:7 پسر نخستین خود را زایید. و او را در قنداقه پیچیده، در آخور خوابانید. زیرا که برای ایشان در منزل جای نبود.(IR)

Luke 2:8 و در آن نواحی، شبانان در صحرا بسر میبردند و در شب پاسبانی گلههای خویش میکردند.(IR)

Luke 2:9 ناگاه فرشته خداوند بر ایشان ظاهر شد و کبریایی خداوند بر گرد ایشان تابید و بغایت ترسان گشتند.(IR)

Luke 2:10 فرشته ایشان را گفت، مترسید، زیرا اینک، بشارتِ خوشیِ عظیم به شما میدهم که برای جمیع قوم خواهد بود.(IR)

Luke 2:11 که امروز برای شما در شهر داود، نجات دهندهای که مسیح خداوند باشد متولد شد.(IR)

Luke 2:12 و علامت برای شما این است که طفلی در قنداقه پیچیده و در آخور خوابیده خواهید یافت.(IR)

Luke 2:13 در همان حال فوجی از لشکر آسمانی با فرشته حاضر شده، خدا را تسبیح کنان میگفتند،(IR)

Luke 2:14 خدا را در اعلیعلیین جلال و بر زمین سلامتی و در میان مردم رضامندی باد.(IR)

Luke 2:15 و چون فرشتگان از نزد ایشان به آسمان رفتند، شبانان با یکدیگر گفتند، الآن به بیتلحم برویم و این چیزی را که واقع شده و خداوند آن را به ما اعلام نموده است ببینیم.(IR)

Luke 2:16 پس به شتاب رفته، مریم و یوسف و آن طفل را در آخور خوابیده یافتند.(IR)

Luke 2:17 چون این را دیدند، آن سخنی را که دربارهٔ طفل بدیشان گفته شده بود، شهرت دادند.(IR)

Luke 2:18 و هر که میشنید از آنچه شبانان بدیشان گفتند، تعجب مینمود.(IR)

Luke 2:19 اما مریم در دل خود متفکر شده، این همه سخنان را نگاه میداشت.(IR)

Luke 2:20 و شبانان خدا را تمجید و حمدکنان برگشتند، بهسبب همهٔ آن اموری که دیده و شنیده بودند چنانکه به ایشان گفته شده بود.(IR)

Luke 2:21 و چون روز هشتم، وقت ختنه طفل رسید، او را عیسی نام نهادند، چنانکه فرشته قبل از قرار گرفتن او در رحم، او را نامیده بود.(IR)

Luke 2:22 و چون ایام تطهیر ایشان برحسب شریعت موسی رسید، او را به اورشلیم بردند تا به خداوند بگذرانند.(IR)

Luke 2:23 چنانکه در شریعت خداوند مکتوب است که هر ذکوری که رحم را گشاید، مقدس خداوند خوانده شود.(IR)

Luke 2:24 و تا قربانی گذرانند، چنانکه در شریعت خداوند مقرر است، یعنی جفت فاختهای یا دو جوجه کبوتر.(IR)

Luke 2:25 و اینک، شخصی شمعون نام در اورشلیم بود که مرد صالح و متقی و منتظر تسلی اسرائیل بود و روحالقدس بر وی بود.(IR)

Luke 2:26 و از روحالقدس بدو وحی رسیده بود که تا مسیح خداوند را نبینی موت را نخواهی دید.(IR)

Luke 2:27 پس به راهنمایی روح، به هیکل درآمد و چون والدینش آن طفل یعنی عیسی را آوردند تا رسوم شریعت را بجهت او به عمل آورند،(IR)

Luke 2:28 او را در آغوش خود کشیده و خدا را متبارک خوانده، گفت،(IR)

Luke 2:29 الحال ای خداوند بندهٔ خود را رخصت میدهی، به سلامتی برحسب کلام خود.(IR)

Luke 2:30 زیرا که چشمان من نجات تو را دیده است،(IR)

Luke 2:31 که آن را پیش روی جمیع امتها مهیا ساختی.(IR)

Luke 2:32 نوری که کشف حجاب برای امتها کند و قوم تو اسرائیل را جلال بود.(IR)

Luke 2:33 و یوسف و مادرش از آنچه دربارهٔ او گفته شد، تعجب نمودند.(IR)

Luke 2:34 پس شمعون ایشان را برکت داده، به مادرش مریم گفت، اینک، این طفل قرار داده شد، برای افتادن و برخاستن بسیاری از آل اسرائیل و برای آیتی که به خلاف آن خواهند گفت.(IR)

Luke 2:35 و در قلب تو نیز شمشیری فرو خواهد رفت تا افکار قلوب بسیاری مکشوف شود.(IR)

Luke 2:36 و زنی نبیه بود، حنا نام، دختر فنوئیل از سبط اشیر بسیار سالخورده، که از زمان بکارت هفت سال با شوهر بسر برده بود.(IR)

Luke 2:37 و قریب به هشتاد و چهار سال بود که او بیوه گشته از هیکل جدا نمیشد، بلکه شبانهروز به روزه و مناجات در عبادت مشغول میبود.(IR)

Luke 2:38 او در همان ساعت در آمده، خدا را شکر نمود و دربارهٔ او به همهٔ منتظرین نجات در اورشلیم، تکلم نمود.(IR)

Luke 2:39 و چون تمامی رسوم شریعت خداوند را به پایان برده بودند، به شهر خود ناصره جلیل مراجعت کردند.(IR)

Luke 2:40 و طفل نمو کرده، به روح قوی میگشت و از حکمت پر شده، فیض خدا بر وی میبود.(IR)

Luke 2:41 و والدین او هر ساله بجهت عید فصح، به اورشلیم میرفتند.(IR)

Luke 2:42 و چون دوازده ساله شد، موافق رسم عید، به اورشلیم آمدند.(IR)

Luke 2:43 و چون روزها را تمام کرده، مراجعت مینمودند، آن طفل یعنی عیسی، در اورشلیم توقف نمود و یوسف و مادرش نمیدانستند.(IR)

Luke 2:44 بلکه چون گمان میبردند که او در قافله است، سفر یکروزه کردند و او را در میان خویشان و آشنایان خود میجستند.(IR)

Luke 2:45 و چون او را نیافتند، در طلب او به اورشلیم برگشتند.(IR)

Luke 2:46 و بعد از سه روز، او را در هیکل یافتند که در میان معلمان نشسته، سخنان ایشان را میشنود و از ایشان سؤال همیکرد.(IR)

Luke 2:47 و هر که سخن او را میشنید، از فهم و جوابهای او متحیر میگشت.(IR)

Luke 2:48 چون ایشان او را دیدند، مضطرب شدند. پس مادرش به وی گفت، ای فرزند چرا با ما چنین کردی؟ اینک، پدرت و من غمناک گشته تو را جستجو میکردیم.(IR)

Luke 2:49 او به ایشان گفت، از بهر چه مرا طلب میکردید، مگر ندانستهاید که باید من در امور پدر خود باشم؟(IR)

Luke 2:50 ولی آن سخنی را که بدیشان گفت، نفهمیدند.(IR)

Luke 2:51 پس با ایشان روانه شده، به ناصره آمد و مطیع ایشان میبود و مادر او تمامی این امور را در خاطر خود نگاه میداشت.(IR)

Luke 2:52 و عیسی در حکمت و قامت و رضامندی نزد خدا و مردم ترقی میکرد.(IR)

Luke 3:1 و در سال پانزدهم از سلطنت طیباریوسقیصر، در وقتی که پنطیوس پیلاطس، والی یهودیه بود و هیرودیس، تیترارک جلیل و برادرش فیلپس تیترارکِ ایطوریه و دیار تراخونیتس و لیسانیوس تیترارکِ آبلیه(IR)

Luke 3:2 و حنا و قیافا رؤسای کهنه بودند، کلام خدا به یحیی ابن زکریا در بیابان نازل شده،(IR)

Luke 3:3 به تمامی حوالی اردن آمده، به تعمید توبه بجهت آمرزش گناهان موعظه میکرد.(IR)

Luke 3:4 چنانچه مکتوب است در صحیفه کلمات اشعیای نبی که میگوید، صدای ندا کنندهای در بیابان، که راه خداوند را مهیا سازید و طرق او را راست نمایید.(IR)

Luke 3:5 هر وادی انباشته و هر کوه و تلی پست و هر کجی راست و هر راهِ ناهموار صاف خواهد شد؛(IR)

Luke 3:6 و تمامی بشر نجات خدا را خواهند دید.(IR)

Luke 3:7 آنگاه به آن جماعتی که برای تعمید وی بیرون میآمدند، گفت، ای افعیزادگان، که شما را نشان داد که از غضب آینده بگریزید؟(IR)

Luke 3:8 پس ثمراتِ مناسب توبه بیاورید و در خاطر خود این سخن را راه مدهید که ابراهیم پدر ماست، زیرا به شما میگویم خدا قادر است که از این سنگها، فرزندان برای ابراهیم برانگیزاند.(IR)

Luke 3:9 و الآن نیز تیشه بر ریشهٔ درختان نهاده شده است؛ پس هر درختی که میوهٔ نیکو نیاورد، بریده و در آتش افکنده میشود.(IR)

Luke 3:10 پس مردم از وی سؤال نموده گفتند، چهکنیم؟(IR)

Luke 3:11 او در جواب ایشان گفت، هر که دو جامه دارد، به آنکه ندارد بدهد. و هرکه خوراک دارد نیز چنین کند.(IR)

Luke 3:12 و باجگیران نیز برای تعمید آمده، بدو گفتند، ای استاد چه کنیم؟(IR)

Luke 3:13 بدیشان گفت، زیادتر از آنچه مقرر است، مگیرید.(IR)

Luke 3:14 سپاهیان نیز از او پرسیده، گفتند، ما چه کنیم؟ به ایشان گفت، بر کسی ظلم مکنید و بر هیچکس افترا مزنید و به مواجب خود اکتفا کنید.(IR)

Luke 3:15 و هنگامی که قوم مترصد میبودند و همه در خاطر خود دربارهٔ یحیی تفکر مینمودند که این مسیح است یا نه،(IR)

Luke 3:16 یحیی به همه متوجه شده گفت، من شما را به آب تعمید میدهم، لیکن شخصی تواناتر از من میآید که لیاقت آن ندارم که بند نعلین او را باز کنم. او شما را به روحالقدس و آتش تعمید خواهد داد.(IR)

Luke 3:17 او غربال خود را به دست خود دارد و خرمن خویش را پاک کرده، گندم را در انبار خود ذخیره خواهد نمود و کاه را در آتشی که خاموشی نمیپذیرد خواهد سوزانید.(IR)

Luke 3:18 و به نصایح بسیار دیگر، قوم را بشارت میداد.(IR)

Luke 3:19 اما هیرودیس تیترارک چون بهسبب هیرودیا، زن برادر او فیلپس و سایر بدیهایی که هیرودیس کرده بود از وی توبیخ یافت،(IR)

Luke 3:20 این را نیز بر همه افزود که یحیی را در زندان حبس نمود.(IR)

Luke 3:21 اما چون تمامی قوم تعمید یافته بودند و عیسی هم تعمید گرفته دعا میکرد، آسمان شکافته شد(IR)

Luke 3:22 و روحالقدس به هیأت جسمانی، مانند کبوتری بر او نازل شد و آوازی از آسمان در رسید که تو پسر حبیب من هستی که به تو خشنودم.(IR)

Luke 3:23 و خود عیسی وقتی که شروع کرد، قریب به سی ساله بود. و حسب گمان خلق، پسر یوسف ابن هالیِ(IR)

Luke 3:24 ابن متات، بن لاوی، بن ملکی، بن ینا، بن یوسف،(IR)

Luke 3:25 ابن متاتیا، بن آموس، بن ناحوم، بن حسلی، بن نجی،(IR)

Luke 3:26 ابن مأت، بن متاتیا، بن شمعی، بن یوسف، بن یهودا،(IR)

Luke 3:27 ابن یوحنا، بن ریسا، بن زروبابل، بن سألتیئیل، بن نیری،(IR)

Luke 3:28 ابن ملکی، بن ادی، بن قوسام، بن ایلمودام، بن عیر،(IR)

Luke 3:29 ابن یوسی، بن ایلعاذر، بن یوریم، بن متات، بن لاوی،(IR)

Luke 3:30 ابن شمعون، بن یهودا، بن یوسف، بن یونان، بن ایلیاقیم،(IR)

Luke 3:31 ابن ملیا، بن مینان، بن متاتا بن ناتان، بن داود،(IR)

Luke 3:32 ابن یسی، بن عوبید، بن بوعز، بن شلمون، بن نحشون،(IR)

Luke 3:33 ابن عمیناداب، بن ارام، بن حصرون، بن فارص، بن یهودا،(IR)

Luke 3:34 ابن یعقوب، بن اسحاق، بن ابراهیم، بن تارح، بن ناحور،(IR)

Luke 3:35 ابن سروج، بن رعو، بن فالج، بن عابر، بن صالح،(IR)

Luke 3:36 ابن قینان، بن ارفکشاد، بن سام، بن نوح، بن لامک،(IR)

Luke 3:37 ابن متوشالح، بن خنوخ، بن یارد، بن مهللئیل،بن قینان،(IR)

Luke 3:38 ابن انوش، بن شیث، بنآدم، بن الله.(IR)

Luke 4:1 اما عیسی پر از روحالقدس بوده، از اردنمراجعت کرد و روح او را به بیابان برد.(IR)

Luke 4:2 و مدت چهل روز ابلیس او را تجربه مینمود و در آن ایام چیزی نخورد. چون تمام شد، آخر گرسنه گردید.(IR)

Luke 4:3 و ابلیس بدو گفت، اگر پسر خدا هستی، این سنگ را بگو تا نان گردد.(IR)

Luke 4:4 عیسی در جواب وی گفت، مکتوب است که انسان به نان فقط زیست نمیکند، بلکه به هر کلمه خدا.(IR)

Luke 4:5 پس ابلیس او را به کوهی بلند برده، تمامی ممالک جهان را در لحظهای بدو نشان داد.(IR)

Luke 4:6 و ابلیس بدو گفت، جمیع این قدرت و حشمت آنها را به تو میدهم، زیرا که به من سپرده شده است و به هر که میخواهم میبخشم.(IR)

Luke 4:7 پس اگر تو پیش من سجده کنی، همه از آن تو خواهد شد.(IR)

Luke 4:8 عیسی در جواب او گفت، ای شیطان، مکتوب است، خداوند خدای خود را پرستش کن و غیر او را عبادت منما.(IR)

Luke 4:9 پس او را به اورشلیم برده، بر کنگره هیکل قرار داد و بدو گفت، اگر پسر خدا هستی، خود را از اینجا به زیر انداز.(IR)

Luke 4:10 زیرا مکتوب است که فرشتگان خود را دربارهٔ تو حکم فرماید تا تو را محافظت کنند.(IR)

Luke 4:11 و تو را به دستهای خود بردارند، مبادا پایت به سنگی خورد.(IR)

Luke 4:12 عیسی در جواب وی گفت که، گفته شده است، خداوند خدای خود را تجربه مکن.(IR)

Luke 4:13 و چون ابلیس جمیع تجربه را به اتمام رسانید، تا مدتی از او جدا شد.(IR)

Luke 4:14 و عیسی به قوت روح، به جلیل برگشت و خبر او در تمامی آن نواحی شهرت یافت.(IR)

Luke 4:15 و او در کنایس ایشان تعلیم میداد و همه او را تعظیم میکردند.(IR)

Luke 4:16 و به ناصره جایی که پرورش یافته بود، رسید و بحسب دستور خود در روز سبت به کنیسه درآمده، برای تلاوت برخاست.(IR)

Luke 4:17 آنگاه صحیفه اشعیا نبی را بدو دادند و چون کتاب را گشود، موضعی را یافت که مکتوب است(IR)

Luke 4:18 روح خداوند بر من است، زیرا که مرا مسح کرد تا فقیران را بشارت دهم و مرا فرستاد تا شکستهدلان را شفا بخشم و اسیران را به رستگاری و کوران را به بینایی موعظه کنم و تا کوبیدگان را آزاد سازم،(IR)

Luke 4:19 و از سال پسندیده خداوند موعظه کنم.(IR)

Luke 4:20 پس کتاب را به هم پیچیده، به خادم سپرد و بنشست و چشمان همهٔ اهل کنیسه بر وی دوخته میبود.(IR)

Luke 4:21 آنگاه بدیشان شروع به گفتن کرد که امروز این نوشته در گوشهای شما تمام شد.(IR)

Luke 4:22 و همه بر وی شهادت دادند و از سخنان فیضآمیزی که از دهانش صادر میشد، تعجب نموده، گفتند، مگر این پسر یوسف نیست؟(IR)

Luke 4:23 بدیشان گفت، هرآینه این مثل را به من خواهید گفت، ای طبیب خود را شفا بده. آنچه شنیدهایم که در کفرناحوم از تو صادر شد، اینجا نیز در وطن خویش بنما.(IR)

Luke 4:24 و گفت، هرآینه به شما میگویم که هیچ نبی در وطن خویش مقبول نباشد.(IR)

Luke 4:25 و به تحقیق شما را میگویم که بسا بیوه زنان در اسرائیل بودند، در ایام الیاس، وقتی که آسمان مدت سه سال و شش ماه بسته ماند، چنانکه قحطی عظیم در تمامی زمین پدید آمد،(IR)

Luke 4:26 و الیاس نزد هیچ کدام از ایشان فرستاده نشد، مگر نزد بیوه زنی در صرفه صیدون.(IR)

Luke 4:27 و بسا ابرصان در اسرائیل بودند، در ایام الیشع نبی و احدی از ایشان طاهر نگشت، جز نعمان سریانی.(IR)

Luke 4:28 پس تمام اهل کنیسه چون این سخنان را شنیدند، پر از خشم گشتند(IR)

Luke 4:29 و برخاسته او را از شهر بیرون کردند و بر قله کوهی که قریه ایشان بر آن بنا شده بود بردند تا او را به زیر افکنند.(IR)

Luke 4:30 ولی از میان ایشان گذشته، برفت.(IR)

Luke 4:31 و به کفرناحوم شهری از جلیل فرود شده، در روزهای سبت، ایشان را تعلیم میداد.(IR)

Luke 4:32 و از تعلیم او در حیرت افتادند، زیرا که کلام او با قدرت میبود.(IR)

Luke 4:33 و در کنیسه مردی بود، که روح دیو خبیث داشت و به آواز بلند فریادکنان میگفت،(IR)

Luke 4:34 آه ای عیسی ناصری، ما را با تو چه کار است، آیا آمدهای تا ما را هلاک سازی؟ تو رامیشناسم کیستی، ای قدوس خدا.(IR)

Luke 4:35 پس عیسی او را نهیب داده، فرمود، خاموش باش و از وی بیرون آی. در ساعت دیو او را در میان انداخته، از او بیرون شد و هیچ آسیبی بدو نرسانید.(IR)

Luke 4:36 پس حیرت بر همهٔ ایشان مستولی گشت و یکدیگر را مخاطب ساخته، گفتند، این چه سخن است که این شخص با قدرت و قوت، ارواح پلید را امر میکند و بیرون میآیند!(IR)

Luke 4:37 و شهرت او در هر موضعی از آن حوالی پهن شد.(IR)

Luke 4:38 و از کنیسه برخاسته، به خانهٔ شمعون درآمد. و مادر زن شمعون را تب شدیدی عارض شده بود. برای او از وی التماس کردند.(IR)

Luke 4:39 پس بر سر وی آمده، تب را نهیب داده، تب از او زایل شد. در ساعت برخاسته، به خدمتگزاری ایشان مشغول شد.(IR)

Luke 4:40 و چون آفتاب غروب میکرد، همهٔ آنانی که اشخاص مبتلا به انواع مرضها داشتند، ایشان را نزد وی آوردند و به هر یکی از ایشان دست گذارده، شفا داد.(IR)

Luke 4:41 و دیوها نیز از بسیاری بیرون میرفتند و صیحه زنان میگفتند کهتو مسیح پسر خدا هستی. ولی ایشان را قدغن کرده، نگذاشت که حرف زنند، زیرا که دانستند او مسیح است.(IR)

Luke 4:42 و چون روز شد، روانه شده به مکانی ویرانرفت و گروهی کثیر در جستجوی او آمده، نزدش رسیدند و او را باز میداشتند که از نزد ایشان نرود.(IR)

Luke 4:43 به ایشان گفت، مرا لازم است که به شهرهای دیگر نیز به ملکوت خدا بشارت دهم، زیرا که برای همین کار فرستاده شدهام.(IR)

Luke 4:44 پس در کنایس جلیل موعظه مینمود.(IR)

Luke 5:1 و هنگامی که گروهی بر وی ازدحاممینمودند تا کلام خدا را بشنوند، او به کنار دریاچه جنیسارت ایستاده بود.(IR)

Luke 5:2 و دو زورق را در کنار دریاچه ایستاده دید که صیادان از آنها بیرون آمده، دامهای خود را شست و شو مینمودند.(IR)

Luke 5:3 پس به یکی از آن دو زورق که مال شمعون بود سوار شده، از او درخواست نمود که از خشکی اندکی دور ببرد. پس در زورق نشسته، مردم را تعلیم میداد.(IR)

Luke 5:4 و چون از سخن گفتن فارغ شد، به شمعون گفت، به میانه دریاچه بران و دامهای خود را برای شکار بیندازید.(IR)

Luke 5:5 شمعون در جواب وی گفت، ای استاد، تمام شب را رنج برده چیزی نگرفتیم، لیکن به حکم تو، دام را خواهیم انداخت.(IR)

Luke 5:6 و چون چنین کردند، مقداری کثیر از ماهی صید کردند، چنانکه نزدیک بود دام ایشان گسسته شود.(IR)

Luke 5:7 و به رفقای خود که در زورق دیگر بودند اشاره کردند که آمده ایشان را امداد کنند. پس آمده هر دو زورق را پر کردند بقسمی که نزدیک بود غرق شوند.(IR)

Luke 5:8 شمعون پطرس چون این را بدید، بر پایهای عیسی افتاده، گفت، ای خداوند از من دور شوزیرا مردی گناهکارم.(IR)

Luke 5:9 چونکه بهسبب صید ماهی که کرده بودند، دهشت بر او و همهٔ رفقای وی مستولی شده بود.(IR)

Luke 5:10 و هم چنین نیز بر یعقوب و یوحنا پسران زبدی که شریک شمعون بودند. عیسی به شمعون گفت، مترس. پس از این مردم را صید خواهی کرد.(IR)

Luke 5:11 پس چون زورقها را به کنار آوردند، همه را ترک کرده، از عقب او روانه شدند.(IR)

Luke 5:12 و چون او در شهری از شهرها بود، ناگاه مردی پر از برص آمده، چون عیسی را بدید، به روی در افتاد و از او درخواست کرده، گفت، خداوندا، اگر خواهی میتوانی مرا طاهر سازی.(IR)

Luke 5:13 پس او دست آورده، وی را لمس نمود و گفت، میخواهم. طاهر شو. که فوراً برص از او زایل شد.(IR)

Luke 5:14 و او را قدغن کرد که هیچکس را خبر مده، بلکه رفته خود را به کاهن بنما و هدیهای بجهت طهارت خود، بطوری که موسی فرموده است، بگذران تا بجهت ایشان شهادتی شود.(IR)

Luke 5:15 لیکن خبر او بیشتر شهرت یافت و گروهی بسیار جمع شدند تا کلام او را بشنوند و از مرضهای خود شفا یابند،(IR)

Luke 5:16 و او به ویرانهها عزلت جسته، به عبادت مشغول شد.(IR)

Luke 5:17 روزی از روزها واقع شد که او تعلیم میداد و فریسیان و فقها که از همهٔ بلدان جلیل و یهودیه و اورشلیم آمده، نشسته بودند و قوت خداوند برای شفای ایشان صادر میشد،(IR)

Luke 5:18 که ناگاه چند نفر شخصی مفلوج را بر بستری آوردند و میخواستند او را داخل کنند تا پیش روی وی بگذارند.(IR)

Luke 5:19 و چون بهسبب انبوهی مردم راهی نیافتند که او را به خانه درآورند، بر پشتبام رفته، او را با تختش از میان سفالها در وسط پیش عیسی گذاردند.(IR)

Luke 5:20 چون او ایمان ایشان را دید، به وی گفت، ای مرد، گناهان تو آمرزیده شد.(IR)

Luke 5:21 آنگاه کاتبان و فریسیان در خاطر خود تفکر نموده، گفتن گرفتند، این کیست که کفر میگوید؟ جز خدا و بس کیست که بتواند گناهان را بیامرزد؟(IR)

Luke 5:22 عیسی افکار ایشان را درک نموده، در جواب ایشان گفت، چرا در خاطر خود تفکر میکنید؟(IR)

Luke 5:23 کدام سهلتر است، گفتن اینکه گناهان تو آمرزیده شد، یا گفتن اینکه برخیز و بخرام؟(IR)

Luke 5:24 لیکن تا بدانید که پسر انسان را استطاعتِ آمرزیدنِ گناهان بر روی زمین هست، مفلوج را گفت، تو را میگویم برخیز و بستر خود را برداشته، به خانهٔ خود برو.(IR)

Luke 5:25 در ساعت برخاسته، پیش ایشان آنچه بر آن خوابیده بود برداشت و به خانهٔ خود خدا را حمدکنان روانه شد.(IR)

Luke 5:26 و حیرت همه را فرو گرفت و خدا را تمجید مینمودند و خوف بر ایشان مستولی شده، گفتند، امروز چیزهای عجیب دیدیم.(IR)

Luke 5:27 از آن پس بیرون رفته، باجگیری را که لاوی نام داشت، بر باجگاه نشسته دید. او را گفت، از عقب من بیا.(IR)

Luke 5:28 در حال همهچیز را ترک کرده، برخاست و در عقب وی روانه شد.(IR)

Luke 5:29 و لاوی ضیافتی بزرگ در خانهٔ خود برای او کرد و جمعی بسیار از باجگیران و دیگران با ایشان نشستند.(IR)

Luke 5:30 اما کاتبان ایشان و فریسیان همهمه نموده، به شاگردان او گفتند، برای چه با باجگیران و گناهکاران اکل و شرب میکنید؟(IR)

Luke 5:31 عیسی در جواب ایشان گفت، تندرستان احتیاج به طبیب ندارند بلکه مریضان.(IR)

Luke 5:32 و نیامدهام تا عادلان بلکه تا عاصیان را به توبه بخوانم.(IR)

Luke 5:33 پس به وی گفتند، از چه سبب شاگردان یحیی روزه بسیار میدارند و نماز میخوانند و همچنین شاگردان فریسیان نیز، لیکن شاگردان تو اکل و شرب میکنند.(IR)

Luke 5:34 بدیشان گفت، آیا میتوانید پسران خانهٔ عروسی را مادامی که داماد با ایشان است روزهدار سازید؟(IR)

Luke 5:35 بلکه ایامی میآید که داماد از ایشان گرفته شود، آنگاه در آن روزها روزه خواهند داشت.(IR)

Luke 5:36 و مثلی برای ایشان آورد که هیچکس پارچهای از جامه نو را بر جامه کهنه وصله نمیکند والاّ آن نو را پاره کند و وصلهای که از نو گرفته شد نیز در خور آن کهنه نبود.(IR)

Luke 5:37 و هیچکس شراب نو را در مشکهای کهنه نمیریزد والاّ شرابِ نو، مشکها را پاره میکند و خودش ریخته و مشکها تباه میگردد.(IR)

Luke 5:38 بلکه شراب نو را در مشکهای نو باید ریخت تا هر دو محفوظ بماند.(IR)

Luke 5:39 و کسی نیست که چون شراب کهنه را نوشیدهفیالفور نو را طلب کند، زیرا میگوید کهنه بهتر است.(IR)

Luke 6:1 و واقع شد در سبتِ دومِ اولین که او از میان کشتزارها میگذشت و شاگردانش خوشهها میچیدند و به کف مالیده میخوردند.(IR)

Luke 6:2 و بعضی از فریسیان بدیشان گفتند، چرا کاری میکنید که کردن آن در سبت جایز نیست.(IR)

Luke 6:3 عیسی در جواب ایشان گفت، آیا نخواندهاید آنچه داود و رفقایش کردند در وقتی که گرسنه بودند،(IR)

Luke 6:4 که چگونه به خانهٔ خدا درآمده، نان تقدمه را گرفته بخورد و به رفقای خود نیز داد که خوردن آن جز به کهنه روا نیست؟(IR)

Luke 6:5 پس بدیشان گفت، پسر انسان مالک روز سبت نیز هست.(IR)

Luke 6:6 و در سبت دیگر به کنیسه درآمده تعلیم میداد و در آنجا مردی بود که دست راستش خشک بود.(IR)

Luke 6:7 و کاتبان و فریسیان چشم بر او میداشتند که شاید در سبت شفا دهد تا شکایتی بر او یابند.(IR)

Luke 6:8 او خیالات ایشان را درک نموده، بدان مرد دست خشک گفت، برخیز و در میان بایست. در حال برخاسته بایستاد.(IR)

Luke 6:9 عیسی بدیشان گفت، از شما چیزی میپرسم که در روز سبت کدام رواست، نیکویی کردن یا بدی؟ رهانیدن جان یا هلاک کردن؟(IR)

Luke 6:10 پس چشم خودرا بر جمیع ایشان گردانیده، بدو گفت، دست خود را دراز کن. او چنان کرد و فوراً دستش مثل دست دیگر صحیح گشت.(IR)

Luke 6:11 اما ایشان از حماقت پر گشته به یکدیگر میگفتند که با عیسی چه کنیم؟(IR)

Luke 6:12 و در آن روزها برفراز کوه برآمد تا عبادت کند وآن شب را در عبادت خدا به صبح آورد.(IR)

Luke 6:13 و چون روز شد، شاگردان خود را پیش طلبیده دوازده نفر از ایشان را انتخاب کرده، ایشان را نیز رسول خواند.(IR)

Luke 6:14 یعنی شمعون که او را پطرس نیز نام نهاد و برادرش اندریاس، یعقوب و یوحنا، فیلپس و برتولما،(IR)

Luke 6:15 متی و توما، یعقوب ابن حلفی و شمعون معروف به غیور.(IR)

Luke 6:16 یهودا برادر یعقوب و یهودای اسخریوطی که تسلیم کننده وی بود.(IR)

Luke 6:17 و با ایشان به زیر آمده، بر جای هموار بایستاد و جمعی از شاگردان وی و گروهی بسیار از قوم، از تمام یهودیه و اورشلیم و کناره دریای صور و صیدون آمدند تا کلام او را بشنوند و از امراض خود شفا یابند.(IR)

Luke 6:18 و کسانی که از ارواح پلید معذب بودند، شفا یافتند(IR)

Luke 6:19 و تمام آن گروه میخواستند او را لمس کنند زیرا قوتی از ویصادر شده، همه را صحت میبخشید.(IR)

Luke 6:20 پس نظر خود را به شاگردان خویش افکنده، گفت، خوشابحال شما ای مساکین زیرا ملکوت خدا از آن شما است.(IR)

Luke 6:21 خوشابحال شما که اکنون گرسنهاید، زیرا که سیر خواهید شد. خوشابحال شما که الحال گریانید، زیرا خواهید خندید.(IR)

Luke 6:22 خوشابحال شما وقتی که مردم بخاطر پسر انسان از شما نفرت گیرند و شما را از خود جدا سازند و دشنام دهند و نام شما را مثل شریر بیرون کنند.(IR)

Luke 6:23 در آن روز شاد باشید و وجد نمایید زیرا اینک، اجر شما در آسمان عظیم میباشد، زیرا که به همینطور پدران ایشان با انبیا سلوک نمودند.(IR)

Luke 6:24 لیکن وای بر شما ای دولتمندان زیرا که تسلی خود را یافتهاید.(IR)

Luke 6:25 وای بر شما ای سیرشدگان، زیرا گرسنه خواهید شد. وای بر شما که الآن خندانید زیرا که ماتم و گریه خواهید کرد.(IR)

Luke 6:26 وای بر شما وقتی که جمیع مردم شما را تحسین کنند، زیرا همچنین پدران ایشان با انبیای کذبه کردند.(IR)

Luke 6:27 لیکن ای شنوندگان شما را میگویم دشمنان خود را دوست دارید و با کسانی که از شما نفرت کنند، احسان کنید.(IR)

Luke 6:28 و هر که شما را لعن کند، برای او برکت بطلبید و برای هرکه با شما کینه دارد، دعای خیر کنید.(IR)

Luke 6:29 و هرکه بر رخسار تو زند، دیگری را نیز به سوی او بگردان و کسی که ردای تو را بگیرد، قبا را نیز از او مضایقه مکن.(IR)

Luke 6:30 هرکه از تو سؤال کند بدو بده و هر که مال تو را گیرد از وی باز مخواه.(IR)

Luke 6:31 و چنانکه میخواهید مردم با شما عمل کنند، شما نیز به همانطور با ایشان سلوک نمایید.(IR)

Luke 6:32 زیرا اگر محبان خود را محبت نمایید، شما را چه فضیلت است؟ زیرا گناهکاران هم محبان خود را محبت مینمایند.(IR)

Luke 6:33 و اگر احسان کنید با هر که به شما احسان کند، چه فضیلت دارید؟ چونکه گناهکاران نیز چنین میکنند.(IR)

Luke 6:34 و اگر قرض دهید به آنانی که امید بازگرفتن از ایشان دارید، شما را چه فضیلت است؟ زیرا گناهکاران نیز به گناهکاران قرض میدهند تا از ایشان عوض گیرند.(IR)

Luke 6:35 بلکه دشمنان خود را محبت نمایید و احسان کنید و بدون امیدِ عوض، قرض دهید زیرا که اجر شما عظیم خواهد بود و پسران حضرتاعلیٰ خواهید بود چونکه او با ناسپاسان و بدکاران مهربان است.(IR)

Luke 6:36 پس رحیم باشید چنانکه پدر شما نیز رحیم است.(IR)

Luke 6:37 داوری مکنید تا بر شما داوری نشود و حکم مکنید تا بر شما حکم نشود و عفو کنید تا آمرزیده شوید.(IR)

Luke 6:38 بدهید تا به شما داده شود. زیرا پیمانه نیکوی افشرده و جنبانیده و لبریز شده را در دامن شما خواهند گذارد. زیرا که به همان پیمانهای که میپیمایید برای شما پیموده خواهد شد.(IR)

Luke 6:39 پس برای ایشان مثلی زد که آیا میتواندکور، کور را راهنمایی کند؟ آیا هر دو در حفرهای نمیافتند؟(IR)

Luke 6:40 شاگرد از معلم خویش بهتر نیست لیکن هر که کامل شده باشد، مثل استاد خود بود.(IR)

Luke 6:41 و چرا خسی را که در چشم برادر تو است میبینی و چوبی را که در چشم خود داری نمییابی؟(IR)

Luke 6:42 و چگونه بتوانی برادر خود را گویی ای برادر اجازت ده تا خس را از چشم تو برآورم و چوبی را که در چشم خود داری نمیبینی؟ ای ریاکار اول چوب را از چشم خود بیرون کن، آنگاه نیکو خواهی دید تا خس را از چشم برادر خود برآوری.(IR)

Luke 6:43 زیرا هیچ درخت نیکو میوهٔ بد بار نمیآورد و نه درخت بد، میوهٔ نیکو آورد.(IR)

Luke 6:44 زیرا که هر درخت از میوهاش شناخته میشود. از خار انجیر را نمییابند و از بوته، انگور را نمیچینند.(IR)

Luke 6:45 آدم نیکو از خزینه خوب دل خود، چیز نیکو برمیآورد و شخص شریر از خزینه بد دل خویش، چیز بد بیرون میآورد. زیرا که از زیادتی دل زبان سخن میگوید.(IR)

Luke 6:46 و چون است که مرا خداوندا خداوندا میگویید و آنچه میگویم به عمل نمیآورید.(IR)

Luke 6:47 هر که نزد من آید و سخنان مرا شنود و آنها را بجا آورد، شما را نشان میدهم که به چه کسمشابهت دارد.(IR)

Luke 6:48 مثل شخصی است که خانهای میساخت و زمین را کنده، گود نمود و بنیادش را بر سنگ نهاد. پس چون سیلاب آمده، سیل بر آن خانه زور آورد، نتوانست آن را جنبش دهد زیرا که بر سنگ بنا شده بود.(IR)

Luke 6:49 لیکن هر که شنید و عمل نیاورد، مانند شخصی است که خانهای بر روی زمین بیبنیاد بنا کرد که چون سیل بر آن صدمه زد، فوراً افتاد و خرابی آن خانه عظیم بود.(IR)

Luke 7:1 و چون همهٔ سخنان خود را به سمع خلق به اتمام رسانید، وارد کفرناحوم شد.(IR)

Luke 7:2 و یوزباشی را غلامی که عزیز او بود، مریض و مشرف بر موت بود.(IR)

Luke 7:3 چون خبر عیسی را شنید، مشایخ یهود را نزد وی فرستاده از او خواهش کرد که آمده، غلام او را شفا بخشد.(IR)

Luke 7:4 ایشان نزد عیسی آمده، به الحاح نزد او التماس کرده، گفتند، مستحقّ است که این احسان را برایش بجا آوری.(IR)

Luke 7:5 زیرا قوم ما را دوست میدارد و خود برای ما کنیسه را ساخت.(IR)

Luke 7:6 پس عیسی با ایشان روانه شد و چون نزدیک به خانه رسید، یوزباشی چند نفر از دوستان خود را نزد او فرستاده، بدو گفت، خداوندا، زحمت مکش زیرا لایق آن نیستم که زیر سقف من درآیی.(IR)

Luke 7:7 و از این سبب خود را لایق آن ندانستم که نزد تو آیم، بلکه سخنی بگو تا بندهٔ من صحیح شود.(IR)

Luke 7:8 زیرا که من نیز شخصی هستم زیر حکم و لشکریان زیر دست خود دارم. چون به یکی گویم برو، میرود و به دیگری بیا، میآید و به غلام خود این را بکن، میکند.(IR)

Luke 7:9 چون عیسی این را شنید، تعجب نموده به سوی آن جماعتی که ازعقب او میآمدند روی گردانیده، گفت، به شما میگویم چنین ایمانی، در اسرائیل هم نیافتهام.(IR)

Luke 7:10 پس فرستادگان به خانه برگشته، آن غلام بیمار را صحیح یافتند.(IR)

Luke 7:11 و دو روز بعد به شهری مسمیٰ به نائین میرفت و بسیاری از شاگردان او و گروهی عظیم، همراهش میرفتند.(IR)

Luke 7:12 چون نزدیک به دروازه شهر رسید، ناگاه میتی را که پسر یگانه بیوه زنی بود میبردند و انبوهی کثیر از اهل شهر، با وی میآمدند.(IR)

Luke 7:13 چون خداوند او را دید، دلش بر او بسوخت و به وی گفت، گریان مباش.(IR)

Luke 7:14 و نزدیک آمده، تابوت را لمس نمود و حاملان آن بایستادند. پس گفت، ای جوان، تو را میگویم برخیز.(IR)

Luke 7:15 در ساعت آن مرده راست بنشست و سخن گفتن آغاز کرد و او را به مادرش سپرد.(IR)

Luke 7:16 پس خوف همه را فراگرفت و خدا را تمجیدکنان میگفتند که نبیای بزرگ در میان ما مبعوث شده و خدا از قوم خود تفقد نموده است.(IR)

Luke 7:17 پس این خبر دربارهٔ او در تمام یهودیه و جمیع آن مرز و بوم منتشر شد.(IR)

Luke 7:18 و شاگردان یحیی او را از جمیع این وقایع مطلع ساختند.(IR)

Luke 7:19 پس یحیی دو نفر از شاگردان خود را طلبیده، نزد عیسی فرستاده، عرض نمود که آیا تو آن آینده هستی یا منتظر دیگری باشیم؟(IR)

Luke 7:20 آن دو نفر نزد وی آمده، گفتند، یحیی تعمیددهنده ما را نزد تو فرستاده، میگوید آیا تو آن آینده هستی یا منتظر دیگریباشیم.(IR)

Luke 7:21 در همان ساعت، بسیاری را از مرضها و بلایا و ارواح پلید شفا داد و کوران بسیاری را بینایی بخشید.(IR)

Luke 7:22 عیسی در جواب ایشان گفت، بروید و یحیی را از آنچه دیده و شنیدهاید خبر دهید که کوران، بینا و لنگان خرامان و ابرصان طاهر و کران، شنوا و مردگان، زنده میگردند و به فقرا بشارت داده میشود.(IR)

Luke 7:23 و خوشابحال کسی که در من لغزش نخورد.(IR)

Luke 7:24 و چون فرستادگان یحیی رفته بودند، دربارهٔ یحیی بدان جماعت آغاز سخن نهاد که برای دیدن چه چیز به صحرا بیرون رفته بودید، آیا نییی را که از باد در جنبش است؟(IR)

Luke 7:25 بلکه بجهت دیدن چه بیرون رفتید، آیا کسی را که به لباس نرم ملبس باشد؟ اینک، آنانی که لباس فاخر میپوشند و عیاشی میکنند، در قصرهای سلاطین هستند.(IR)

Luke 7:26 پس برای دیدن چه رفته بودید، آیا نبیای را؟ بلی به شما میگویم کسی را که از نبی هم بزرگتر است.(IR)

Luke 7:27 زیرا این است آنکه دربارهٔ وی مکتوب است، اینک، من رسول خود را پیش روی تو میفرستم تا راه تو را پیش تو مهیا سازد.(IR)

Luke 7:28 زیرا که شما را میگویم از اولاد زنان نبیای بزرگتر از یحیی تعمیددهنده نیست، لیکن آنکه در ملکوت خدا کوچکتر است از وی بزرگتر است.(IR)

Luke 7:29 و تمام قوم و باجگیران چون شنیدند، خدا را تمجید کردند زیرا که تعمید از یحیی یافته بودند.(IR)

Luke 7:30 لیکن فریسیان و فقها ارادهٔ خدا را از خود ردّ نمودند زیرا که از وی تعمید نیافته بودند.(IR)

Luke 7:31 آنگاه خداوند گفت، مردمان این طبقه را به چه تشبیه کنم و مانند چه میباشند؟(IR)

Luke 7:32 اطفالی رامیمانند که در بازارها نشسته، یکدیگر را صدا زده میگویند، برای شما نواختیم رقص نکردید و نوحهگری کردیم گریه ننمودید.(IR)

Luke 7:33 زیرا که یحیی تعمیددهنده آمد که نه نان میخورد و نه شراب میآشامید، میگویید دیو دارد.(IR)

Luke 7:34 پسر انسان آمد که میخورد و میآشامد، میگویید، اینک، مردی است پرخور و بادهپرست و دوست باجگیران و گناهکاران.(IR)

Luke 7:35 اما حکمت از جمیع فرزندان خود مصدق میشود.(IR)

Luke 7:36 و یکی از فریسیان از او وعده خواست که با او غذا خورد. پس به خانهٔ فریسی درآمده بنشست.(IR)

Luke 7:37 که ناگاه زنی که در آن شهر گناهکار بود، چون شنید که در خانهٔ فریسی به غذا نشسته است، شیشهای از عطر آورده،(IR)

Luke 7:38 در پشت سر او نزد پایهایش گریان بایستاد و شروع کرد به شستن پایهای او به اشک خود و خشکانیدن آنها به موی سر خود و پایهای وی را بوسیده آنها را به عطر تدهین کرد.(IR)

Luke 7:39 چون فریسیای که از او وعده خواسته بود این را بدید، با خود میگفت که، این شخص اگر نبی بودی هرآینه دانستی که این کدام و چگونه زن است که او را لمس میکند، زیرا گناهکاری است.(IR)

Luke 7:40 عیسی جواب داده به وی گفت، ای شمعون چیزی دارم که به تو گویم. گفت، ای استاد بگو.(IR)

Luke 7:41 گفت، طلبکاری را دو بدهکار بود که از یکی پانصد و از دیگری پنجاه دینار طلب داشتی.(IR)

Luke 7:42 چون چیزی نداشتند که ادا کنند، هردو را بخشید. بگو کدام یک از آن دو او را زیادتر محبت خواهد نمود.(IR)

Luke 7:43 شمعون در جواب گفت، گمان میکنم آنکه او را زیادتر بخشید. به وی گفت، نیکو گفتی.(IR)

Luke 7:44 پس به سوی آن زن اشاره نموده به شمعون گفت، این زن را نمیبینی؟ به خانهٔ تو آمدم آب بجهت پایهای من نیاوردی، ولی این زن پایهای مرا به اشکها شست و به مویهای سر خود آنها را خشک کرد.(IR)

Luke 7:45 مرا نبوسیدی، لیکن این زن از وقتی که داخل شدم از بوسیدن پایهای من باز نایستاد.(IR)

Luke 7:46 سر مرا به روغن مسح نکردی، لیکن او پایهای مرا به عطر تدهین کرد.(IR)

Luke 7:47 از این جهت به تو میگویم، گناهان او که بسیار است آمرزیده شد، زیرا که محبت بسیار نموده است. لیکن آنکه آمرزشِ کمتر یافت، محبتِ کمتر مینماید.(IR)

Luke 7:48 پس به آن زن گفت، گناهان تو آمرزیده شد.(IR)

Luke 7:49 و اهل مجلس در خاطر خود تفکر آغاز کردند که این کیست که گناهان را هم میآمرزد.(IR)

Luke 7:50 پس به آن زن گفت، ایمانت تو را نجات داده است. به سلامتی روانه شو.(IR)

Luke 8:1 و بعد از آن واقع شد که او در هر شهری و دهی گشته، موعظه مینمود و به ملکوت خدا بشارت میداد و آن دوازده با وی میبودند.(IR)

Luke 8:2 و زنان چند که از ارواح پلید و مرضها شفا یافته بودند، یعنی مریم معروف به مجدلیه که از او هفت دیو بیرون رفته بودند،(IR)

Luke 8:3 و یونا زوجهٔ خوزا، ناظر هیرودیس و سوسن و بسیاری از زنان دیگر که از اموال خود او را خدمت میکردند.(IR)

Luke 8:4 و چون گروهی بسیار فراهم میشدند و از هر شهر نزد او میآمدند، مثلی آورده، گفت(IR)

Luke 8:5 که برزگری بجهت تخم کاشتن بیرون رفت. و وقتی که تخم میکاشت، بعضی بر کناره راه ریخته شد و پایمال شده، مرغان هوا آن را خوردند.(IR)

Luke 8:6 و پارهای بر سنگلاخ افتاده، چون رویید از آنجهت که رطوبتی نداشت خشک گردید.(IR)

Luke 8:7 و قدری در میان خارها افکنده شد که خارها با آن نمو کرده آن را خفه نمود.(IR)

Luke 8:8 و بعضی در زمین نیکو پاشیده شده، رویید و صد چندان ثمر آورد. چون این بگفت ندا در داد، هر که گوش شنوا دارد بشنود.(IR)

Luke 8:9 پس شاگردانش از او سؤال نموده، گفتند که معنی این مثل چیست؟(IR)

Luke 8:10 گفت، شما را دانستن اسرار ملکوت خدا عطا شده است و لیکن دیگران را بهواسطهٔ مثلها، تا نگریسته نبینند و شنیده درک نکنند.(IR)

Luke 8:11 اما مثل این است که تخم کلام خداست.(IR)

Luke 8:12 و آنانی که در کنار راه هستند کسانی میباشند که چون میشنوند، فوراً ابلیس آمده، کلام را از دلهای ایشان میرباید، مبادا ایمان آورده نجات یابند.(IR)

Luke 8:13 و آنانی که بر سنگلاخ هستند، کسانی میباشند که چون کلام را میشنوند، آن را به شادی میپذیرند و اینها ریشه ندارند؛ پس تا مدتی ایمان میدارند و در وقتِ آزمایش، مرتد میشوند.(IR)

Luke 8:14 اما آنچه در خارها افتاد اشخاصی میباشند که چون شنوند میروندو اندیشههای روزگار و دولت و لذات آن ایشان را خفه میکند و هیچ میوه به کمال نمیرسانند.(IR)

Luke 8:15 اما آنچه در زمین نیکو واقع گشت کسانی میباشند که کلام را به دل راست و نیکو شنیده، آن را نگاه میدارند و با صبر، ثمر میآورند.(IR)

Luke 8:16 و هیچکس چراغ را افروخته، آن را زیر ظرفی یا تختی پنهان نمیکند بلکه بر چراغدان میگذارد تا هر که داخل شود روشنی را ببیند.(IR)

Luke 8:17 زیرا چیزی نهان نیست که ظاهر نگردد و نه مستور که معلوم و هویدا نشود.(IR)

Luke 8:18 پس احتیاط نمایید که به چه طور میشنوید، زیرا هر که دارد بدو داده خواهد شد و از آنکه ندارد آنچه گمان هم میبرد که دارد، از او گرفته خواهد شد.(IR)

Luke 8:19 و مادر وبرادران او نزد وی آمده بهسبب ازدحام خلق نتوانستند او را ملاقات کنند.(IR)

Luke 8:20 پس او را خبر داده گفتند، مادر و برادرانت بیرون ایستاده، میخواهند تو را ببینند.(IR)

Luke 8:21 در جواب ایشان گفت، مادر و برادران من اینانند که کلام خدا را شنیده، آن را بجا میآورند.(IR)

Luke 8:22 روزی از روزها او با شاگردان خود به کشتی سوار شده، به ایشان گفت، به سوی آن کنار دریاچه عبور بکنیم. پس کشتی را حرکت دادند.(IR)

Luke 8:23 و چون میرفتند، خواب او را در ربود که ناگاهطوفان باد بر دریاچه فرود آمد، بهحدی که کشتی از آب پر میشد و ایشان در خطر افتادند.(IR)

Luke 8:24 پس نزد او آمده، او را بیدار کرده، گفتند، استادا، استادا، هلاک میشویم. پس برخاسته، باد و تلاطم آب را نهیب داد تا ساکن گشت و آرامی پدید آمد.(IR)

Luke 8:25 پس به ایشان گفت، ایمان شما کجا است؟ ایشان ترسان و متعجب شده، با یکدیگر میگفتند که این چطور آدمی است که بادها و آب را هم امر میفرماید و اطاعت او میکنند؟(IR)

Luke 8:26 و به زمین جدریان که مقابل جلیل است، رسیدند.(IR)

Luke 8:27 چون به خشکی فرود آمد، ناگاه شخصی از آن شهر که از مدت مدیدی دیوها داشتی و رخت نپوشیدی و در خانه نماندی بلکه در قبرها منزل داشتی، دچار وی گردید.(IR)

Luke 8:28 چون عیسی را دید، نعره زد و پیش او افتاده، به آواز بلند گفت، ای عیسی پسر خدای تعالی، مرا با تو چه کار است؟ از تو التماس دارم که مرا عذاب ندهی.(IR)

Luke 8:29 زیرا که روح خبیث را امر فرموده بود که از آن شخص بیرون آید، چونکه بارها او را گرفته بود، چنانکه هر چند او را به زنجیرها و کندهها بسته نگاه میداشتند، بندها را میگسیخت و دیو او را به صحرا میراند.(IR)

Luke 8:30 عیسی از او پرسیده، گفت، نام تو چیست؟ گفت، لجئون. زیرا که دیوهای بسیار داخل او شده بودند.(IR)

Luke 8:31 و از او استدعا کردند که ایشان را نفرماید که به هاویه روند.(IR)

Luke 8:32 و در آن نزدیکی گله گراز بسیاری بودند کهدر کوه میچریدند. پس از او خواهش نمودند که بدیشان اجازت دهد تا در آنها داخل شوند. پس ایشان را اجازت داد.(IR)

Luke 8:33 ناگاه دیوها از آن آدم بیرون شده، داخل گرازان گشتند که آن گله از بلندی به دریاچه جسته، خفه شدند.(IR)

Luke 8:34 چون گرازبانان ماجرا را دیدند، فرار کردند و در شهر و اراضی آن شهرت دادند.(IR)

Luke 8:35 پس مردم بیرون آمده تا آن واقعه را ببینند؛ نزد عیسی رسیدند و چون آن آدمی را که از او دیوها بیرون رفته بودند، دیدند که نزد پایهای عیسی رخت پوشیده و عاقل گشته نشسته است، ترسیدند.(IR)

Luke 8:36 و آنانی که این را دیده بودند، ایشان را خبر دادند که آن دیوانه چطور شفا یافته بود.(IR)

Luke 8:37 پس تمام خلق مرزوبوم جدریان از او خواهش نمودند که از نزد ایشان روانه شود، زیرا خوفی شدید بر ایشان مستولی شده بود. پس او به کشتی سوار شده، مراجعت نمود.(IR)

Luke 8:38 اما آن شخصی که دیوها از وی بیرون رفته بودند، از او درخواست کرد که با وی باشد. لیکن عیسی او را روانه فرموده، گفت،(IR)

Luke 8:39 به خانهٔ خود برگرد و آنچه خدا با تو کرده است حکایت کن. پس رفته، در تمام شهر از آنچه عیسی بدو نموده بود، موعظه کرد.(IR)

Luke 8:40 و چون عیسی مراجعت کرد، خلق او را پذیرفتند زیرا جمیع مردم چشم به راه او میداشتند.(IR)

Luke 8:41 که ناگاه مردی، یایرس نام که رئیس کنیسه بود، به پایهای عیسی افتاده، به او التماس نمود که به خانهٔ او بیاید.(IR)

Luke 8:42 زیرا که او را دختر یگانهای قریب به دوازده ساله بود کهمشرف بر موت بود. و چون میرفت، خلق بر او ازدحام مینمودند.(IR)

Luke 8:43 ناگاه زنی که مدت دوازده سال به استحاضه مبتلا بود و تمام مایملک خود را صرف اطبا نموده و هیچکس نمیتوانست او را شفا دهد،(IR)

Luke 8:44 از پشت سر وی آمده، دامن ردای او را لمس نمود که در ساعت جریان خونش ایستاد.(IR)

Luke 8:45 پس عیسی گفت، کیست که مرا لمس نمود؟ چون همه انکار کردند، پطرس و رفقایش گفتند، ای استاد، مردم هجوم آورده، بر تو ازدحام میکنند و میگویی کیست که مرا لمس نمود؟(IR)

Luke 8:46 عیسی گفت، البته کسی مرا لمس نموده است، زیرا که من درک کردم که قوتی از من بیرون شد.(IR)

Luke 8:47 چون آن زن دید که نمیتواند پنهان ماند، لرزان شده، آمد و نزد وی افتاده پیش همهٔ مردم گفت که، به چه سبب او را لمس نمود و چگونه فوراشفا یافت.(IR)

Luke 8:48 وی را گفت، ای دختر، خاطرجمع دار؛ ایمانت تو را شفا داده است؛ به سلامتی برو.(IR)

Luke 8:49 و این سخن هنوز بر زبان او بود که یکی از خانهٔ رئیس کنیسه آمده، به وی گفت، دخترت مرد. دیگر استاد را زحمت مده.(IR)

Luke 8:50 چون عیسی این را شنید، توجه نموده به وی گفت، ترسان مباش، ایمان آور و بس که شفا خواهد یافت.(IR)

Luke 8:51 و چون داخل خانه شد، جز پطرس و یوحنا و یعقوب و پدر و مادر دختر، هیچکس را نگذاشت که به اندرون آید.(IR)

Luke 8:52 و چون همه برای او گریه و زاری میکردند، او گفت، گریان مباشید! نمرده بلکه خفته است.(IR)

Luke 8:53 پس به او استهزا کردند چونکه میدانستند که مرده است.(IR)

Luke 8:54 پس او همه را بیرون کرد و دست دختر را گرفته، صدا زد و گفت، ای دختر برخیز.(IR)

Luke 8:55 و روح او برگشت و فوراً برخاست. پس عیسی فرمود تا به ویخوراک دهند.(IR)

Luke 8:56 و پدر و مادر او حیران شدند. پس ایشان را فرمود که هیچکس را از این ماجرا خبر ندهند.(IR)

Luke 9:1 پس دوازده شاگرد خود را طلبیده، به ایشان قوت و قدرت بر جمیع دیوها و شفا دادن امراض عطا فرمود.(IR)

Luke 9:2 و ایشان را فرستاد تا به ملکوت خدا موعظه کنند و مریضان را صحت بخشند.(IR)

Luke 9:3 و بدیشان گفت، هیچ چیز بجهت راه برمدارید، نه عصا و نه توشهدان و نه نان و نه پول و نه برای یک نفر دو جامه.(IR)

Luke 9:4 و به هرخانهای که داخل شوید، همان جا بمانید تا از آن موضع روانه شوید.(IR)

Luke 9:5 و هر که شما را نپذیرد، وقتی که از آن شهر بیرون شوید، خاک پایهای خود را نیز بیفشانید تا بر ایشان شهادتی شود.(IR)

Luke 9:6 پس بیرون شده، در دهات میگشتند و بشارت میدادند و در هرجا صحت میبخشیدند.(IR)

Luke 9:7 اما هیرودیسِ تیترارک، چون خبر تمام این وقایع را شنید، مضطرب شد زیرا بعضی میگفتند که یحیی از مردگان برخاسته است،(IR)

Luke 9:8 و بعضی که الیاس ظاهر شده و دیگران، که یکی از انبیای پیشین برخاسته است.(IR)

Luke 9:9 اما هیرودیس گفت سر یحیی را از تنش من جدا کردم. ولی این کیست که دربارهٔ او چنین خبر میشنوم؟ و طالب ملاقات وی میبود.(IR)

Luke 9:10 و چون رسولان مراجعت کردند، آنچه کرده بودند بدو بازگفتند. پس ایشان را برداشته به ویرانهای نزدیک شهری که بیت صیدا نام داشت به خلوت رفت.(IR)

Luke 9:11 اما گروهی بسیار اطلاع یافته، در عقب وی شتافتند. پس ایشان را پذیرفته، ایشان را از ملکوت خدا اعلام مینمود و هر که احتیاج به معالجه میداشت، صحت میبخشید.(IR)

Luke 9:12 و چون روز رو به زوال نهاد، آن دوازده نزد وی آمده، گفتند، مردم را مرخص فرما تا به دهات و اراضی این حوالی رفته، منزل و خوراک برای خویشتن پیدا نمایند، زیرا که در اینجا در صحرا میباشیم.(IR)

Luke 9:13 او بدیشان گفت، شما ایشان را غذا دهید. گفتند، ما را جز پنج نان و دو ماهی نیست مگر برویم و بجهت جمیع این گروه غذا بخریم!(IR)

Luke 9:14 زیرا قریب به پنجهزار مرد بودند. پس به شاگردان خود گفت که، ایشان را پنجاه پنجاه، دسته دسته، بنشانند.(IR)

Luke 9:15 ایشان همچنین کرده، همه را نشانیدند.(IR)

Luke 9:16 پس آن پنج نان و دو ماهی را گرفته، به سوی آسمان نگریست و آنها را برکت داده، پاره نمود و به شاگردان خود داد تا پیش مردم گذارند.(IR)

Luke 9:17 پس همه خورده سیر شدند و دوازده سبد پر از پارههای باقیمانده برداشتند.(IR)

Luke 9:18 و هنگامی که او به تنهایی دعا میکرد و شاگردانش همراه او بودند، از ایشان پرسیده،گفت، مردم مرا که میدانند؟(IR)

Luke 9:19 در جواب گفتند، یحیی تعمیددهنده و بعضی الیاس و دیگران میگویند که یکی از انبیای پیشین برخاسته است.(IR)

Luke 9:20 بدیشان گفت، شما مرا که میدانید؟ پطرس در جواب گفت، مسیح خدا.(IR)

Luke 9:21 پس ایشان را قدغن بلیغ فرمود که هیچکس را از این اطلاع مدهید.(IR)

Luke 9:22 و گفت، لازم است که پسر انسان زحمت بسیار بیند و از مشایخ و رؤسای کهنه و کاتبان ردّ شده، کشته شود و روز سوم برخیزد.(IR)

Luke 9:23 پس به همه گفت، اگر کسی بخواهد مرا پیروی کند میباید نفس خود را انکار نموده، صلیب خود را هر روزه بردارد و مرا متابعت کند.(IR)

Luke 9:24 زیرا هر که بخواهد جان خود را خلاصی دهد آن را هلاک سازد و هر کس جان خود را بجهت من تلف کرد، آن را نجات خواهد داد.(IR)

Luke 9:25 زیرا انسان را چه فایده دارد که تمام جهان را ببرد و نفس خود را بر باد دهد یا آن را زیان رساند.(IR)

Luke 9:26 زیرا هر که از من و کلام من عار دارد، پسر انسان نیز وقتی که در جلال خود و جلال پدر و ملائکه مقدسه آید، از او عار خواهد داشت.(IR)

Luke 9:27 لیکن هرآینه به شما میگویم که بعضی از حاضرین در اینجا هستند که تا ملکوت خدا را نبینند ذائقهموت را نخواهند چشید.(IR)

Luke 9:28 و از این کلام قریب به هشت روز گذشته بود که پطرس و یوحنا و یعقوب را برداشته، بر فراز کوهی برآمد تا دعا کند.(IR)

Luke 9:29 و چون دعا میکرد، هیأتِ چهره او متبدل گشت و لباس او سفید و درخشان شد.(IR)

Luke 9:30 که ناگاه دو مرد، یعنی موسی و الیاس با وی ملاقات کردند.(IR)

Luke 9:31 و به هیأت جلالی ظاهر شده، دربارهٔ رحلت او که میبایست به زودی در اورشلیم واقع شود، گفتگو میکردند.(IR)

Luke 9:32 اما پطرس و رفقایش را خواب در ربود. پس بیدار شده، جلال او و آن دو مرد را که با وی بودند، دیدند.(IR)

Luke 9:33 و چون آن دو نفر از او جدا میشدند، پطرس به عیسی گفت که، ای استاد، بودن ما در اینجا خوب است. پس سه سایبان بسازیم یکی برای تو و یکی برای موسی و دیگری برای الیاس. زیرا که نمیدانست چه میگفت.(IR)

Luke 9:34 و این سخن هنوز بر زبانش میبود که ناگاه ابری پدیدار شده، بر ایشان سایه افکند و چون داخل ابر میشدند، ترسان گردیدند.(IR)

Luke 9:35 آنگاه صدایی از ابر برآمد که این است پسر حبیبِ من، او را بشنوید.(IR)

Luke 9:36 و چون این آواز رسید، عیسی را تنها یافتند و ایشان ساکت ماندند و از آنچه دیده بودند، هیچکس را در آن ایام خبر ندادند.(IR)

Luke 9:37 و در روز بعد چون ایشان از کوه به زیر آمدند، گروهی بسیار او را استقبال نمودند.(IR)

Luke 9:38 که ناگاه مردی از آن میان فریادکنان گفت، ای استاد به تو التماس میکنم که بر پسر من لطف فرمایی زیرا یگانه من است.(IR)

Luke 9:39 که ناگاه روحی او را میگیرد و دفعهً صیحه میزند و کف کرده مصروع میشود و او را فشرده، به دشواری رها میکند.(IR)

Luke 9:40 و از شاگردانت درخواست کردم که او را بیرون کنند نتوانستند.(IR)

Luke 9:41 عیسی در جواب گفت، ای فرقه بیایمانِ کج روش، تا کی با شما باشم و متحمل شما گردم؟ پسر خود را اینجا بیاور!(IR)

Luke 9:42 و چون او میآمد، دیو او را دریده، مصروع نمود. اما عیسی آن روح خبیث را نهیب داده، طفل را شفا بخشید و به پدرش سپرد.(IR)

Luke 9:43 و همه از بزرگی خدا متحیر شدند و وقتی که همه از تمام اعمال عیسی متعجب شدند، به شاگردان خود گفت،(IR)

Luke 9:44 این سخنان را در گوشهای خود فراگیرید زیرا که پسر انسان به دستهای مردم تسلیم خواهد شد.(IR)

Luke 9:45 ولی این سخن را درک نکردند و از ایشان مخفی داشته شد که آن را نفهمند و ترسیدند که آن را از وی بپرسند.(IR)

Luke 9:46 و در میان ایشان مباحثه شد که کدام یک از ما بزرگتر است؟(IR)

Luke 9:47 عیسی خیال دل ایشان را ملتفت شده، طفلی بگرفت و او را نزد خود برپا داشت(IR)

Luke 9:48 و به ایشان گفت، هر که این طفل را به نام من قبول کند، مرا قبول کرده باشد و هر که مرا پذیرد، فرستنده مرا پذیرفته باشد. زیرا هر که از جمیع شما کوچکتر باشد، همان بزرگ خواهد بود.(IR)

Luke 9:49 یوحنا جواب داده گفت، ای استاد شخصی را دیدیم که به نام تو دیوها را اخراج میکند و او را منع نمودیم، از آن رو که پیروی ما نمیکند.(IR)

Luke 9:50 عیسی بدو گفت، او را ممانعت مکنید زیرا هر که ضدّ شما نیست با شماست.(IR)

Luke 9:51 و چون روزهای صعود او نزدیک میشد، روی خود را به عزم ثابت به سوی اورشلیم نهاد.(IR)

Luke 9:52 پس رسولان پیش از خود فرستاده، ایشان رفته به بلدی از بلاد سامریان وارد گشتند تا برای او تدارک بینند.(IR)

Luke 9:53 اما او را جای ندادند از آن رو که عازم اورشلیم میبود.(IR)

Luke 9:54 و چون شاگردان او، یعقوب و یوحنا این را دیدند گفتند، ای خداوندآیا میخواهی بگوییم که آتش از آسمان باریده، اینها را فرو گیرد چنانکه الیاس نیز کرد؟(IR)

Luke 9:55 آنگاه روی گردانیده بدیشان گفت، نمیدانید که شما از کدام نوع روح هستید.(IR)

Luke 9:56 زیرا که پسر انسان نیامده است تا جان مردم را هلاک سازد بلکه تا نجات دهد. پس به قریهای دیگر رفتند.(IR)

Luke 9:57 و هنگامی که ایشان میرفتند، در اثنای راه شخصی بدو گفت، خداوندا، هر جا روی تو را متابعت کنم.(IR)

Luke 9:58 عیسی به وی گفت، روباهان را سوراخها است و مرغان هوا را آشیانهها، لیکن پسر انسان را جای سر نهادن نیست.(IR)

Luke 9:59 و به دیگری گفت، از عقب من بیا. گفت، خداوندا اول مرا رخصت ده تا بروم پدر خود را دفن کنم.(IR)

Luke 9:60 عیسی وی را گفت، بگذار مردگان مردگان خود را دفن کنند. اما تو برو و به ملکوت خدا موعظه کن.(IR)

Luke 9:61 و کسی دیگر گفت، خداوندا تو را پیروی میکنم لیکن اول رخصت ده تا اهل خانهٔ خود را وداع نمایم.(IR)

Luke 9:62 عیسی وی را گفت، کسی که دست را به شخم زدن دراز کرده، از پشت سر نظر کند، شایستهٔ ملکوت خدا نمیباشد.(IR)

Luke 10:1 و بعد از این امور، خداوند هفتاد نفر دیگر را نیز تعیین فرموده، ایشان را جفت جفت پیش روی خود به هر شهری و موضعی که خود عزیمت آن داشت، فرستاد.(IR)

Luke 10:2 پس بدیشان گفت، حصاد بسیار است و عمله کم. پس از صاحب حصاد درخواست کنید تا عملههابرای حصاد خود بیرون نماید.(IR)

Luke 10:3 بروید، اینک، من شما را چون برهها در میان گرگان میفرستم.(IR)

Luke 10:4 و کیسه و توشهدان و کفشها با خود برمدارید و هیچکس را در راه سلام منمایید،(IR)

Luke 10:5 و در هر خانهای که داخل شوید، اول گویید سلام بر این خانه باد.(IR)

Luke 10:6 پس هرگاه ابن السلام در آن خانه باشد، سلام شما بر آن قرار گیرد والاّ به سوی شما راجع شود.(IR)

Luke 10:7 و در آن خانه توقف نمایید و از آنچه دارند بخورید و بیاشامید، زیرا که مزدور مستحق اجرت خود است و از خانه به خانه نقل مکنید.(IR)

Luke 10:8 و در هر شهری که رفتید و شما را پذیرفتند، از آنچه پیش شما گذارند بخورید.(IR)

Luke 10:9 و مریضان آنجا را شفا دهید و بدیشان گویید ملکوت خدا به شما نزدیک شده است.(IR)

Luke 10:10 لیکن در هر شهری که رفتید و شما را قبول نکردند، به کوچههای آن شهر بیرون شده بگویید،(IR)

Luke 10:11 حتی خاکی که از شهر شما بر ما نشسته است، بر شما میافشانیم. لیکن این را بدانید که ملکوت خدا به شما نزدیک شده است.(IR)

Luke 10:12 و به شما میگویم که حالت سدوم در آن روز، از حالت آن شهر سهلتر خواهد بود.(IR)

Luke 10:13 وای بر تو ای خورزین؛ وای بر تو ای بیتصیدا، زیرا اگر معجزاتی که در شما ظاهر شد در صور و صیدون ظاهر میشد، هرآینه مدتی در پلاس و خاکستر نشسته، توبه میکردند.(IR)

Luke 10:14 لیکن حالت صور و صیدون در روز جزا، از حال شما آسانتر خواهد بود.(IR)

Luke 10:15 و تو ای کفرناحوم که سر به آسمان افراشتهای، تا به جهنم سرنگون خواهی شد.(IR)

Luke 10:16 آنکه شما را شنود، مرا شنیده و کسی که شما را حقیر شمارد، مرا حقیر شمرده و هر که مرا حقیر شمارد، فرستنده مرا حقیر شمرده باشد.(IR)

Luke 10:17 پس آن هفتاد نفر با خرمی برگشته، گفتند، ای خداوند، دیوها هم به اسم تو اطاعت ما میکنند.(IR)

Luke 10:18 بدیشان گفت، من شیطان را دیدم که چون برق از آسمان میافتد.(IR)

Luke 10:19 اینک، شما را قوت میبخشم که ماران و عقربها و تمامی قوت دشمن را پایمال کنید و چیزی به شما ضرر هرگز نخواهد رسانید.(IR)

Luke 10:20 ولی از این شادی مکنید که ارواح اطاعت شما میکنند بلکه بیشتر شاد باشید که نامهای شما در آسمان مرقوم است.(IR)

Luke 10:21 در همان ساعت، عیسی در روح وجد نموده گفت، ای پدر مالک آسمان و زمین، تو را سپاس میکنم که این امور را از دانایان و خردمندان مخفی داشتی و بر کودکان مکشوف ساختی. بلی ای پدر، چونکه همچنین منظور نظر تو افتاد.(IR)

Luke 10:22 و به سوی شاگردان خود توجه نموده گفت، همهچیز را پدر به من سپرده است. و هیچکس نمیشناسد که پسر کیست، جز پدر و نه که پدر کیست، غیر از پسر و هر که پسر بخواهد برای او مکشوف سازد.(IR)

Luke 10:23 و در خلوت به شاگردان خود التفات فرموده، گفت، خوشابحال چشمانی که آنچه شما میبینید، میبینند.(IR)

Luke 10:24 زیرا به شما میگویم بسا انبیا و پادشاهان میخواستند آنچه شما میبینید، بنگرند و ندیدند و آنچه شما میشنوید، بشنوند و نشنیدند.(IR)

Luke 10:25 ناگاه یکی از فقها برخاسته، از روی امتحان به وی گفت، ای استاد چه کنم تا وارث حیات جاودانی گردم؟(IR)

Luke 10:26 به وی گفت، در تورات چه نوشته شده است و چگونه میخوانی؟(IR)

Luke 10:27 جواب داده، گفت، اینکه خداوند خدای خود را به تمام دل و تمام نفس و تمام توانایی و تمام فکر خود محبت نما و همسایهٔ خود را مثل نفس خود.(IR)

Luke 10:28 گفت، نیکو جواب گفتی. چنین بکن که خواهی زیست.(IR)

Luke 10:29 لیکن او چون خواست خود را عادل نماید، به عیسی گفت، و همسایهٔ من کیست؟(IR)

Luke 10:30 عیسی در جواب وی گفت، مردی که از اورشلیم به سوی اریحا میرفت، به دستهای دزدان افتاد و او را برهنه کرده، مجروح ساختند و او را نیم مرده واگذارده، برفتند.(IR)

Luke 10:31 اتفاقاً کاهنی از آن راه میآمد، چون او را بدید از کناره دیگر رفت.(IR)

Luke 10:32 همچنین شخصی لاوی نیز از آنجا عبور کرده، نزدیک آمد و بر او نگریسته از کناره دیگر برفت.(IR)

Luke 10:33 لیکن شخصی سامری که مسافر بود، نزد وی آمده، چون او را بدید، دلش بر وی بسوخت.(IR)

Luke 10:34 پس پیش آمده، بر زخمهای او روغن و شراب ریخته، آنها را بست واو را بر مرکب خود سوار کرده، به کاروانسرایی رسانید و خدمت او کرد.(IR)

Luke 10:35 بامدادان چون روانه میشد، دو دینار درآورده، به سرایدار داد و بدو گفت این شخص را متوجه باش و آنچه بیش از این خرج کنی، در حین مراجعت به تو دهم.(IR)

Luke 10:36 پس به نظر تو کدام یک از این سه نفر همسایه بود با آن شخص که به دست دزدان افتاد؟(IR)

Luke 10:37 گفت، آنکه بر او رحمت کرد. عیسی وی را گفت، برو و تو نیز همچنان کن.(IR)

Luke 10:38 و هنگامی که میرفتند، او وارد بلدی شد و زنی که مرتاه نام داشت، او را به خانهٔ خود پذیرفت.(IR)

Luke 10:39 و او را خواهری مریم نام بود که نزد پایهای عیسی نشسته، کلام او را میشنید.(IR)

Luke 10:40 اما مرتاه بجهت زیادتی خدمت مضطرب میبود. پس نزدیک آمده، گفت، ای خداوند، آیا تو را باکی نیست که خواهرم مرا واگذارد که تنها خدمت کنم؟ او را بفرما تا مرا یاری کند.(IR)

Luke 10:41 عیسی در جواب وی گفت، ای مرتاه، ای مرتاه، تو در چیزهای بسیار اندیشه و اضطراب داری.(IR)

Luke 10:42 لیکن یک چیز لازم است و مریم آن نصیب خوب را اختیار کرده است که از او گرفته نخواهد شد.(IR)

Luke 11:1 وهنگامی که او در موضعی دعا میکرد،چون فارغ شد، یکی از شاگردانش به وی گفت، خداوندا، دعا کردن را به ما تعلیم نما، چنانکه یحیی شاگردان خود را بیاموخت.(IR)

Luke 11:2 بدیشان گفت، هرگاه دعا کنید، گویید، ای پدر ما که در آسمانی، نام تو مقدس باد. ملکوت تو بیاید. ارادهٔ تو چنانکه در آسمان است، در زمین نیز کرده شود.(IR)

Luke 11:3 نان کفاف ما را روز به روز به ما بده.(IR)

Luke 11:4 و گناهان ما را ببخش زیرا که ما نیز هرقرضدار خود را میبخشیم. و ما را در آزمایش میاور، بلکه ما را از شریر رهایی ده.(IR)

Luke 11:5 و بدیشان گفت، کیست از شما که دوستی داشته باشد و نصف شب نزد وی آمده، بگوید، ای دوست سه قرص نان به من قرض ده،(IR)

Luke 11:6 چونکه یکی از دوستان من از سفر بر من وارد شده و چیزی ندارم که پیش او گذارم.(IR)

Luke 11:7 پس او از اندرون در جواب گوید، مرا زحمت مده، زیرا که الآن در بسته است و بچههای من در رختخواب با من خفتهاند، نمیتوانم برخاست تا به تو دهم.(IR)

Luke 11:8 به شما میگویم هر چند به علت دوستی برنخیزد تا بدو دهد، لیکن بجهت لجاجت خواهد برخاست و هر آنچه حاجت دارد، بدو خواهد داد.(IR)

Luke 11:9 و من به شما میگویم سؤال کنید که به شما داده خواهد شد. بطلبید که خواهید یافت. بکوبید که برای شما بازکرده خواهد شد.(IR)

Luke 11:10 زیرا هر که سؤال کند، یابد و هر که بطلبد، خواهد یافت و هرکه کوبد، برای او باز کرده خواهد شد.(IR)

Luke 11:11 و کیست از شما که پدر باشد و پسرش از او نان خواهد، سنگی بدو دهد؟ یا اگر ماهی خواهد، به عوض ماهی ماری بدو بخشد؟(IR)

Luke 11:12 یا اگر تخممرغی بخواهد، عقربی بدو عطا کند؟(IR)

Luke 11:13 پس اگر شما با آنکه شریر هستید، میدانید چیزهای نیکو را به اولاد خود باید داد، چند مرتبه زیادتر پدر آسمانی شما روحالقدس را خواهد داد به هر که از او سؤال کند.(IR)

Luke 11:14 و دیوی را که گنگ بود بیرون میکرد و چون دیو بیرون شد، گنگ گویا گردید و مردمتعجب نمودند.(IR)

Luke 11:15 لیکن بعضی از ایشان گفتند که دیوها را به یاری بعلزبول رئیس دیوها بیرون میکند.(IR)

Luke 11:16 و دیگران از روی امتحان آیتی آسمانی از او طلب نمودند.(IR)

Luke 11:17 پس او خیالات ایشان را درک کرده، بدیشان گفت، هر مملکتی که برخلاف خود منقسم شود، تباه گردد و خانهای که بر خانه منقسم شود، منهدم گردد.(IR)

Luke 11:18 پس شیطان نیز اگر به ضدّ خود منقسم شود، سلطنت او چگونه پایدار بماند. زیرا میگویید که من به اعانت بعلزبول دیوها را بیرون میکنم.(IR)

Luke 11:19 پس اگر من دیوها را به وساطت بعلزبول بیرون میکنم، پسران شما به وساطت که آنها را بیرون میکنند؟ از اینجهت ایشان داوران بر شما خواهند بود.(IR)

Luke 11:20 لیکن هرگاه به انگشت خدا دیوها را بیرون میکنم، هرآینه ملکوت خدا ناگهان بر شما آمده است.(IR)

Luke 11:21 وقتی که مرد زورآور سلاح پوشیده، خانهٔ خود را نگاه دارد، اموال او محفوظ میباشد.(IR)

Luke 11:22 اما چون شخصی زورآورتر از او آید، بر او غلبه یافته، همهٔ اسلحهٔ او را که بدان اعتماد میداشت، از او میگیرد و اموال او را تقسیم میکند.(IR)

Luke 11:23 کسی که با من نیست، برخلاف من است و آنکه با من جمع نمیکند، پراکنده میسازد.(IR)

Luke 11:24 چون روح پلید از انسان بیرون آید، به مکانهای بیآب بطلب آرامی گردش میکند و چون نیافت، میگوید به خانهٔ خود که از آن بیرون آمدم برمیگردم.(IR)

Luke 11:25 پس چون آید، آن را جاروب کرده شده و آراسته میبیند.(IR)

Luke 11:26 آنگاه میرود و هفت روح دیگر، شریرتر از خود برداشته داخلشده در آنجا ساکن میگردد و اواخر آن شخص از اوائلش بدتر میشود.(IR)

Luke 11:27 چون او این سخنان را میگفت، زنی از آن میان به آواز بلند وی را گفت، خوشابحال آن رحمی که تو را حمل کرد و پستانهایی که مکیدی.(IR)

Luke 11:28 لیکن او گفت، بلکه خوشابحال آنانی که کلام خدا را میشنوند و آن را حفظ میکنند.(IR)

Luke 11:29 و هنگامی که مردم بر او ازدحام مینمودند، سخن گفتن آغاز کرد که اینان فرقهای شریرند که آیتی طلب میکنند و آیتی بدیشان عطا نخواهد شد، جز آیت یونس نبی.(IR)

Luke 11:30 زیرا چنانکه یونس برای اهل نینوا آیت شد، همچنین پسر انسان نیز برای این فرقه خواهد بود.(IR)

Luke 11:31 ملکه جنوب در روز داوری با مردم این فرقه برخاسته، بر ایشان حکم خواهد کرد زیرا که از اقصای زمین آمد تا حکمت سلیمان را بشنود و اینک، در اینجا کسی بزرگتر از سلیمان است.(IR)

Luke 11:32 مردم نینوا در روز داوری با این طبقه برخاسته، بر ایشان حکم خواهند کرد زیرا که به موعظه یونس توبه کردند و اینک، در اینجا کسی بزرگتر از یونس است.(IR)

Luke 11:33 و هیچکس چراغی نمیافروزد تا آن را در پنهانی یا زیر پیمانهای بگذارد، بلکه بر چراغدان، تا هر که داخل شود روشنی را بیند.(IR)

Luke 11:34 چراغ بدن چشم است، پس مادامی که چشم تو بسیط است،تمامی جسدت نیز روشن است و لیکن اگر فاسد باشد، جسد تو نیز تاریک بود.(IR)

Luke 11:35 پس باحذر باش مبادا نوری که در تو است، ظلمت باشد.(IR)

Luke 11:36 بنابراین، هرگاه تمامی جسم تو روشن باشد و ذرهای ظلمت نداشته باشد، همهاش روشن خواهد بود، مثل وقتی که چراغ به تابش خود، تو را روشنایی میدهد.(IR)

Luke 11:37 و هنگامی که سخن میگفت، یکی از فریسیان از او وعده خواست که در خانهٔ او چاشت بخورد. پس داخل شده بنشست.(IR)

Luke 11:38 اما فریسی چون دید که پیش از چاشت دست نشست، تعجب نمود.(IR)

Luke 11:39 خداوند وی را گفت، همانا شما ای فریسیان، بیرونِ پیاله و بشقاب را طاهر میسازید ولی درون شما پر از حرص و خباثت است.(IR)

Luke 11:40 ای احمقان آیا او که بیرون را آفرید، اندرون را نیز نیافرید؟(IR)

Luke 11:41 بلکه از آنچه دارید، صدقه دهید که اینک، همهچیز برای شما طاهر خواهد گشت.(IR)

Luke 11:42 وای بر شما ای فریسیان که ده یک از نعناع و سداب و هر قسم سبزی را میدهید و از دادرسی و محبت خدا تجاوز مینمایید؛ اینها را میباید بجا آورید و آنها را نیز ترک نکنید.(IR)

Luke 11:43 وای بر شما ای فریسیان که صدر کنایس و سلام در بازارها را دوست میدارید.(IR)

Luke 11:44 وای بر شما ای کاتبان و فریسیان ریاکار زیرا که مانند قبرهای پنهان شده هستید که مردم بر آنها راه میروند و نمیدانند.(IR)

Luke 11:45 آنگاه یکی از فقها جواب داده، گفت، ایمعلم، بدین سخنان ما را نیز سرزنش میکنی؟(IR)

Luke 11:46 گفت وای بر شما نیز ای فقها زیرا که بارهای گران را بر مردم مینهید و خود بر آن بارها، یک انگشت خود را نمیگذارید.(IR)

Luke 11:47 وای بر شما زیرا که مقابر انبیا را بنا میکنید و پدران شما ایشان را کشتند.(IR)

Luke 11:48 پس به کارهای پدران خود شهادت میدهید و از آنها راضی هستید، زیرا آنها ایشان را کشتند و شما قبرهای ایشان را میسازید.(IR)

Luke 11:49 از این رو حکمت خدا نیز فرموده است که به سوی ایشان انبیا و رسولان میفرستم و بعضی از ایشان را خواهند کشت و بر بعضی جفا خواهند کرد،(IR)

Luke 11:50 تا انتقام خون جمیع انبیا که از بنای عالم ریخته شد از این طبقه گرفته شود.(IR)

Luke 11:51 از خون هابیل تا خون زکریا که در میان مذبح و هیکل کشته شد. بلی به شما میگویم که از این فرقه بازخواست خواهد شد.(IR)

Luke 11:52 وای بر شما ای فقها، زیرا کلید معرفت را برداشتهاید که خود داخل نمیشوید و داخل شوندگان را هم مانع میشوید.(IR)

Luke 11:53 و چون او این سخنان را بدیشان میگفت، کاتبان و فریسیان با او به شدت درآویختند و در مطالب بسیار سؤالها از او میکردند.(IR)

Luke 11:54 و در کمین او میبودند تا نکتهای از زبان او گرفته، مدعی او بشوند.(IR)

Luke 12:1 و در آن میان، وقتی که هزاران از خلق جمع شدند، به نوعی که یکدیگر را پایمال میکردند، به شاگردان خود به سخن گفتن شروع کرد. اول آنکه از خمیرمایه فریسیان کهریاکاری است احتیاط کنید.(IR)

Luke 12:2 زیرا چیزی نهفته نیست که آشکار نشود و نه مستوری که معلوم نگردد.(IR)

Luke 12:3 بنابراین آنچه در تاریکی گفتهاید، در روشنایی شنیده خواهد شد و آنچه در خلوتخانه در گوش گفتهاید، بر پشتبامها ندا شود.(IR)

Luke 12:4 لیکن ای دوستان من، به شما میگویم از قاتلان جسم که قدرت ندارند بیشتر از این بکنند، ترسان مباشید.(IR)

Luke 12:5 بلکه به شما نشان میدهم که از که باید ترسید، از او بترسید که بعد از کشتن، قدرت دارد که به جهنم بیفکند. بلی به شما میگویم از او بترسید.(IR)

Luke 12:6 آیا پنج گنجشک به دو فلس فروخته نمیشود؟ و حال آنکه یکی از آنها نزد خدا فراموش نمیشود.(IR)

Luke 12:7 بلکه مویهای سر شما همه شمرده شده است. پس بیم مکنید، زیرا که از چندان گنجشک بهتر هستید.(IR)

Luke 12:8 لیکن به شما میگویم هر که نزد مردم به من اقرار کند، پسر انسان نیز پیش فرشتگان خدا او را اقرار خواهد کرد.(IR)

Luke 12:9 اما هر که مرا پیش مردم انکار کند، نزد فرشتگان خدا انکار کرده خواهد شد.(IR)

Luke 12:10 و هر که سخنی برخلاف پسر انسان گوید، آمرزیده شود. اما هر که به روحالقدس کفر گوید آمرزیده نخواهد شد.(IR)

Luke 12:11 و چون شما را در کنایس و به نزد حکام و دیوانیان برند، اندیشه مکنید که چگونه و به چه نوع حجت آورید یا چه بگویید.(IR)

Luke 12:12 زیرا که در همان ساعت روحالقدس شما را خواهد آموخت که چه باید گفت.(IR)

Luke 12:13 و شخصی از آن جماعت به وی گفت، ای استاد، برادر مرا بفرما تا ارث پدر را با من تقسیمکند.(IR)

Luke 12:14 به وی گفت، ای مرد، که مرا بر شما داور یا مقسم قرار داده است؟(IR)

Luke 12:15 پس بدیشان گفت، زنهار از طمع بپرهیزید زیرا اگرچه اموال کسی زیاد شود، حیات او از اموالش نیست.(IR)

Luke 12:16 و مثلی برای ایشان آورده، گفت، شخصی دولتمند را از املاکش محصول وافر پیدا شد.(IR)

Luke 12:17 پس با خود اندیشیده، گفت، چه کنم؟ زیرا جایی که محصول خود را انبار کنم، ندارم.(IR)

Luke 12:18 پس گفت، چنین میکنم؛ انبارهای خود را خراب کرده، بزرگتر بنا میکنم و در آن تمامی حاصل و اموال خود را جمع خواهم کرد.(IR)

Luke 12:19 و نفس خود را خواهم گفت که، ای جان اموالِ فراوانِ اندوخته شده بجهت چندین سال داری. الحال بیارام و به اکل و شرب و شادی بپرداز.(IR)

Luke 12:20 خدا وی را گفت، ای احمق در همین شب جان تو را از تو خواهند گرفت؛ آنگاه آنچه اندوختهای، از آنِ که خواهد بود؟(IR)

Luke 12:21 همچنین است هر کسی که برای خود ذخیره کند و برای خدا دولتمند نباشد.(IR)

Luke 12:22 پس به شاگردان خود گفت، از این جهت به شما میگویم که اندیشه مکنید بجهت جان خود که چه بخورید و نه برای بدن که چه بپوشید.(IR)

Luke 12:23 جان از خوراک و بدن از پوشاک بهتر است.(IR)

Luke 12:24 کلاغان را ملاحظه کنید که نه زراعت میکنند و نه حصاد و نه گنجی و نه انباری دارند و خدا آنها را میپروراند. آیا شما به چند مرتبه از مرغان بهتر نیستید؟(IR)

Luke 12:25 و کیست از شما که به فکر بتواند ذراعی بر قامت خود افزاید.(IR)

Luke 12:26 پس هرگاه توانایی کوچکترین کاری را ندارید، چرا برای مابقیمیاندیشید.(IR)

Luke 12:27 سوسنهای چمن را بنگرید چگونه نمو میکنند و حال آنکه نه زحمت میکشند و نه میریسند، اما به شما میگویم که سلیمان با همهٔ جلالش مثل یکی از اینها پوشیده نبود.(IR)

Luke 12:28 پس هرگاه خدا علفی را که امروز در صحرا است و فردا در تنور افکنده میشود چنین میپوشاند، چقدر بیشتر شما را ای سست ایمانان.(IR)

Luke 12:29 پس شما طالب مباشید که چه بخورید یا چه بیاشامید و مضطرب مشوید.(IR)

Luke 12:30 زیرا که امتهای جهان، همهٔ این چیزها را میطلبند، لیکن پدر شما میداند که به این چیزها احتیاج دارید.(IR)

Luke 12:31 بلکه ملکوت خدا را طلب کنید که جمیع این چیزها برای شما افزوده خواهد شد.(IR)

Luke 12:32 ترسان مباشید ای گله کوچک، زیرا که مرضیّ پدر شما است که ملکوت را به شما عطا فرماید.(IR)

Luke 12:33 آنچه دارید بفروشید و صدقه دهید و کیسهها بسازید که کهنه نشود و گنجی را که تلف نشود، در آسمان جایی که دزد نزدیک نیاید و بید تباه نسازد.(IR)

Luke 12:34 زیرا جایی که خزانه شما است، دل شما نیز در آنجا میباشد.(IR)

Luke 12:35 کمرهای خود را بسته، چراغهای خود را افروخته بدارید.(IR)

Luke 12:36 و شما مانند کسانی باشید که انتظار آقای خود را میکشند که چه وقت از عروسی مراجعت کند تا هروقت آید و در را بکوبد، بیدرنگ برای او بازکنند.(IR)

Luke 12:37 خوشابحال آن غلامان که آقای ایشان چون آید، ایشان را بیدار یابد. هر آینه به شما میگویم که کمر خود را بسته،ایشان را خواهد نشانید و پیش آمده، ایشان را خدمت خواهد کرد.(IR)

Luke 12:38 و اگر در پاس دوم یا سوم از شب بیاید و ایشان را چنین یابد، خوشا بحال آن غلامان.(IR)

Luke 12:39 اما این را بدانید که اگر صاحبخانه میدانست که دزد در چه ساعت میآید، بیدار میماند و نمیگذاشت که به خانهاش نقب زنند.(IR)

Luke 12:40 پس شما نیز مستعد باشید، زیرا در ساعتی که گمان نمیبرید پسر انسان میآید.(IR)

Luke 12:41 پطرس به وی گفت، ای خداوند، آیا این مثل را برای ما زدی یا بجهت همه.(IR)

Luke 12:42 خداوند گفت، پس کیست آن ناظر امین و دانا که مولای او وی را بر سایر خدام خود گماشته باشد تا آذوقه را در وقتش به ایشان تقسیم کند.(IR)

Luke 12:43 خوشابحال آن غلام که آقایش چون آید، او را در چنین کار مشغول یابد.(IR)

Luke 12:44 هرآینه به شما میگویم که او را بر همهٔ مایملک خود خواهد گماشت.(IR)

Luke 12:45 لیکن اگر آن غلام در خاطر خود گوید، آمدن آقایم به طول میانجامد و به زدن غلامان و کنیزان و به خوردن و نوشیدن و میگساریدن شروع کند،(IR)

Luke 12:46 هرآینه مولای آن غلام آید، در روزی که منتظر او نباشد و در ساعتی که او نداند و او را دو پاره کرده، نصیبش را با خیانتکاران قرار دهد.(IR)

Luke 12:47 اما آن غلامی که ارادهٔ مولای خویش را دانست و خود را مهیا نساخت تا به ارادهٔ او عمل نماید، تازیانه بسیار خواهد خورد.(IR)

Luke 12:48 اما آنکه نادانسته کارهای شایسته ضرب کند، تازیانه کم خواهد خورد. و به هر کسی که عطا زیاده شود، از وی مطالبه زیادتر گردد و نزد هر که امانت بیشتر نهند، از او بازخواست زیادتر خواهند کرد.(IR)

Luke 12:49 من آمدم تا آتشی در زمین افروزم، پس چه میخواهم اگر الآن در گرفته است.(IR)

Luke 12:50 اما مرا تعمیدی است که بیابم و چه بسیار در تنگی هستم، تا وقتی که آن بسر آید.(IR)

Luke 12:51 آیا گمان میبرید که من آمدهام تا سلامتی بر زمین بخشم؟ نی بلکه به شما میگویم تفریق را.(IR)

Luke 12:52 زیرا بعد از این پنج نفر که در یک خانه باشند، دو از سه و سه از دو جدا خواهند شد؛(IR)

Luke 12:53 پدر از پسر و پسر از پدر و مادر از دختر و دختر از مادر و خارسو از عروس و عروس از خارسو مفارقت خواهند نمود.(IR)

Luke 12:54 آنگاه باز به آن جماعت گفت، هنگامی که ابری بینید که از مغرب پدید آید، بیتأمل میگویید باران میآید و چنین میشود.(IR)

Luke 12:55 و چون دیدید که باد جنوبی میوزد، میگویید گرما خواهد شد و میشود.(IR)

Luke 12:56 ای ریاکاران، میتوانید صورت زمین و آسمان را تمیز دهید، پس چگونه این زمان را نمیشناسید؟(IR)

Luke 12:57 و چرا از خود به انصاف حکم نمیکنید؟(IR)

Luke 12:58 و هنگامی که با مدعی خود نزد حاکم میروی، در راه سعی کن که از او برهی، مبادا تو را نزد قاضی بکشد و قاضی تو را به سرهنگ سپارد و سرهنگ تو را به زندان افکند.(IR)

Luke 12:59 تو را میگویم تا فلس آخر را ادا نکنی، از آنجا هرگز بیرون نخواهی آمد.(IR)

Luke 13:1 در آن وقت بعضی آمده، او را از جلیلیانی خبر دادند که پیلاطس خون ایشان را با قربانیهای ایشان آمیخته بود.(IR)

Luke 13:2 عیسی در جواب ایشان گفت، آیا گمان میبرید که این جلیلیان گناهکارتر بودند از سایر سکنه جلیل از این رو که چنین زحمات دیدند؟(IR)

Luke 13:3 نی، بلکه به شما میگویم اگر توبه نکنید، همگی شما همچنین هلاک خواهید شد.(IR)

Luke 13:4 یا آن هجده نفری که برج در سلوام بر ایشان افتاده، ایشان را هلاک کرد، گمان میبرید که از جمیع مردمان ساکن اورشلیم خطاکارتر بودند؟(IR)

Luke 13:5 حاشا، بلکه شما را میگویم که اگر توبه نکنید، همگی شما همچنین هلاک خواهید شد.(IR)

Luke 13:6 پس این مثل را آورد که شخصی درخت انجیری در تاکستان خود غرس نمود و چون آمد تا میوه از آن بجوید، چیزی نیافت.(IR)

Luke 13:7 پس به باغبان گفت، اینک، سه سال است میآیم که از این درخت انجیر میوه بطلبم و نمییابم، آن را ببر. چرا زمین را نیز باطل سازد؟(IR)

Luke 13:8 در جواب وی گفت، ای آقا امسال هم آن را مهلت ده تا گردش را کنده کود بریزم،(IR)

Luke 13:9 پس اگر ثمر آورد والاّ بعد از آن، آن را ببر.(IR)

Luke 13:10 و روز سبت در یکی از کنایس تعلیم میداد.(IR)

Luke 13:11 و اینک، زنی که مدت هجده سال روح ضعف میداشت و منحنی شده، ابداً نمیتوانست راست بایستد، در آنجا بود.(IR)

Luke 13:12 چون عیسی او رادید وی را خوانده، گفت، ای زن از ضعف خود خلاص شو!(IR)

Luke 13:13 و دستهای خود را بر وی گذارد که در ساعت راست شده، خدا را تمجید نمود.(IR)

Luke 13:14 آنگاه رئیس کنیسه غضب نمود، از آنرو که عیسی او را در سبت شفا داد. پس به مردم توجه نموده، گفت، شش روز است که باید کار بکنید. در آنها آمده شفا یابید، نه در روز سبت.(IR)

Luke 13:15 خداوند در جواب او گفت، ای ریاکار، آیا هر یکی از شما در روز سبت گاو یا الاغ خود را از آخور باز کرده، بیرون نمیبرد تا سیرآبش کند؟(IR)

Luke 13:16 و این زنی که دختر ابراهیم است و شیطان او را مدت هجده سال تا به حال بسته بود، نمیبایست او را در روز سبت از این بند رها نمود؟(IR)

Luke 13:17 و چون این را بگفت همهٔ مخالفان او خجل گردیدند و جمیع آن گروه شاد شدند، بهسبب همهٔ کارهای بزرگ که از وی صادر میگشت.(IR)

Luke 13:18 پس گفت، ملکوت خدا چه چیز را میماند و آن را به کدام شی تشبیه نمایم؟(IR)

Luke 13:19 دانه خردلی را ماند که شخصی گرفته در باغ خود کاشت، پس رویید و درخت بزرگ گردید، بهحدی که مرغان هوا آمده، در شاخههایش آشیانه گرفتند.(IR)

Luke 13:20 باز گفت، برای ملکوت خدا چه مثل آورم؟(IR)

Luke 13:21 خمیرمایهای را میماند که زنی گرفته، در سه پیمانه آرد پنهان ساخت تا همه مخمر شد.(IR)

Luke 13:22 و در شهرها و دهات گشته، تعلیم میداد و به سوی اورشلیم سفر میکرد،(IR)

Luke 13:23 که شخصی به وی گفت، ای خداوند آیا کم هستند که نجات یابند؟ او به ایشان گفت،(IR)

Luke 13:24 جدّ و جهد کنید تا از درِ تنگ داخل شوید. زیرا که به شما میگویم بسیاری طلب دخول خواهند کرد و نخواهند توانست.(IR)

Luke 13:25 بعد از آنکه صاحب خانه برخیزد و در را ببندد و شما بیرون ایستاده، در را کوبیدن آغاز کنید و گویید، خداوندا خداوندا برای ما باز کن. آنگاه وی در جواب خواهد گفت شما را نمیشناسم که از کجا هستید.(IR)

Luke 13:26 در آن وقت خواهید گفت که، در حضور تو خوردیم و آشامیدیم و در کوچههای ما تعلیم دادی.(IR)

Luke 13:27 باز خواهد گفت، به شما میگویم که شما را نمیشناسم از کجا هستید. ای همهٔ بدکاران از من دور شوید.(IR)

Luke 13:28 در آنجا گریه و فشار دندان خواهد بود، چون ابراهیم واسحاق و یعقوب و جمیع انبیا را در ملکوت خدا بینید و خود را بیرون افکنده یابید(IR)

Luke 13:29 و از مشرق و مغرب و شمال و جنوب آمده، در ملکوت خدا خواهند نشست.(IR)

Luke 13:30 و اینک، آخرین هستند که اولین خواهند بود و اولین که آخرین خواهند بود.(IR)

Luke 13:31 در همان روز چند نفر از فریسیان آمده، به وی گفتند، دور شو و از اینجا برو زیرا که هیرودیس میخواهد تو را به قتل رساند.(IR)

Luke 13:32 ایشان را گفت، بروید و به آن روباه گویید، اینک، امروز و فردا دیوها را بیرون میکنم و مریضان را صحت میبخشم و در روز سوم کامل خواهم شد.(IR)

Luke 13:33 لیکن میباید امروز و فردا و پس فردا راه روم، زیرا که محال است نبی بیرون از اورشلیم کشته شود.(IR)

Luke 13:34 ای اورشلیم، ای اورشلیم که قاتل انبیا و سنگسار کننده مرسلین خود هستی، چند کرت خواستم اطفال تو را جمع کنم، چنانکه مرغ جوجههای خویش را زیر بالهای خود میگیرد و نخواستید.(IR)

Luke 13:35 اینک، خانهٔ شما برای شما خراب گذاشته میشود و به شما میگویم که مرا دیگر نخواهید دید تا وقتی آید که گویید مبارک است او که به نام خداوند میآید.(IR)

Luke 14:1 و واقع شد که در روز سبت، به خانهٔ یکی از رؤسای فریسیان برای غذا خوردن درآمد و ایشان مراقب او میبودند.(IR)

Luke 14:2 و اینک، شخصی مستسقی پیش او بود.(IR)

Luke 14:3 آنگاه عیسی ملتفت شده، فقها و فریسیان را خطاب کرده، گفت، آیا در روز سبت شفا دادن جایز است؟(IR)

Luke 14:4 ایشان ساکت ماندند. پس آن مرد را گرفته، شفا داد و رها کرد.(IR)

Luke 14:5 و به ایشان روی آورده، گفت، کیست از شما که الاغ یا گاوش روز سبت در چاهی افتد و فوراً آن را بیرون نیاورد؟(IR)

Luke 14:6 پس در این امور از جواب وی عاجز ماندند.(IR)

Luke 14:7 و برای مهمانان مثلی زد، چون ملاحظه فرمود که چگونه صدر مجلس را اختیار میکردند. پس به ایشان گفت،(IR)

Luke 14:8 چون کسی تو را به عروسی دعوت کند، در صدر مجلس منشین، مبادا کسی بزرگتر از تو را هم وعده خواسته باشد.(IR)

Luke 14:9 پس آن کسی که تو و او را وعده خواسته بود، بیاید و تو را گوید این کس را جای بده و تو با خجالت روی به صفّ نعال خواهی نهاد.(IR)

Luke 14:10 بلکه چون مهمان کسی باشی، رفته در پایین بنشین تا وقتی که میزبانت آید به تو گوید، ای دوست برتر نشین! آنگاه تو را در حضور مجلسیان عزت خواهد بود.(IR)

Luke 14:11 زیرا هر که خود را بزرگ سازد ذلیل گردد و هر که خویشتن را فرود آرد، سرافراز گردد.(IR)

Luke 14:12 پس به آن کسی که از او وعده خواسته بود نیز گفت، وقتی که چاشت یا شام دهی، دوستان یا برادران یا خویشان یا همسایگانِ دولتمند خود را دعوت مکن، مبادا ایشان نیز تو را بخوانند و تو را عوض داده شود.(IR)

Luke 14:13 بلکه چون ضیافت کنی، فقیران و لنگان و شلان و کوران را دعوت کن(IR)

Luke 14:14 که خجسته خواهی بود زیرا ندارند که تو را عوض دهند و در قیامت عادلان، به تو جزا عطا خواهد شد.(IR)

Luke 14:15 آنگاه یکی از مجلسیان چون این سخن را شنید گفت، خوشابحال کسی که در ملکوت خدا غذا خورد.(IR)

Luke 14:16 به وی گفت، شخصی ضیافتیعظیم نمود و بسیاری را دعوت نمود.(IR)

Luke 14:17 پس چون وقت شام رسید، غلام خود را فرستاد تا دعوت شدگان را گوید، بیایید زیرا که الحال همهچیز حاضر است.(IR)

Luke 14:18 لیکن همه به یک رای عذرخواهی آغاز کردند. اولی گفت، مزرعهای خریدم و ناچار باید بروم آن را ببینم، از تو خواهش دارم مرا معذور داری.(IR)

Luke 14:19 و دیگری گفت، پنج جفت گاو خریدهام، میروم تا آنها را بیازمایم، به تو التماس دارم مرا عفو نمایی.(IR)

Luke 14:20 سومی گفت، زنی گرفتهام و از این سبب نمیتوانم بیایم.(IR)

Luke 14:21 پس آن غلام آمده مولای خود را از این امور مطلع ساخت. آنگاه صاحب خانه غضب نموده، به غلام خود فرمود، به بازارها و کوچههای شهر بشتاب و فقیران و لنگان و شلان و کوران را در اینجا بیاور.(IR)

Luke 14:22 پس غلام گفت، ای آقا آنچه فرمودی شد و هنوز جای باقی است.(IR)

Luke 14:23 پس آقا به غلام گفت، به راهها و مرزها بیرون رفته، مردم را به الحاح بیاور تا خانهٔ من پر شود.(IR)

Luke 14:24 زیرا به شما میگویم هیچیک از آنانی که دعوت شده بودند، شام مرا نخواهد چشید.(IR)

Luke 14:25 و هنگامی که جمعی کثیر همراه او میرفتند، روی گردانیده بدیشان گفت،(IR)

Luke 14:26 اگر کسی نزد من آید و پدر و مادر و زن و اولاد و برادران و خواهران، حتی جان خود را نیز دشمن ندارد، شاگرد من نمیتواند بود.(IR)

Luke 14:27 و هر که صلیب خود را برندارد و از عقب من نیاید، نمیتواند شاگرد من گردد.(IR)

Luke 14:28 زیرا کیست از شما که قصد بنای برجیداشته باشد و اول ننشیند تا برآوردِ خرج آن را بکند که آیا قوت تمام کردنِ آن دارد یا نه؟(IR)

Luke 14:29 که مبادا چون بنیادش نهاد و قادر بر تمام کردنش نشد، هر که بیند تمسخرکنان گوید،(IR)

Luke 14:30 این شخص عمارتی شروع کرده، نتوانست به انجامش رساند.(IR)

Luke 14:31 یا کدام پادشاه است که برای مقاتله با پادشاه دیگر برود، جز اینکه اول نشسته تأمل نماید که آیا با ده هزار سپاه، قدرتِ مقاومت کسی را دارد که با بیست هزار لشکر بر وی میآید؟(IR)

Luke 14:32 والاّ چون او هنوز دور است، ایلچیای فرستاده، شروط صلح را از او درخواست کند.(IR)

Luke 14:33 پس همچنین هر یکی از شما که تمام مایملک خود را ترک نکند، نمیتواند شاگرد من شود.(IR)

Luke 14:34 نمک نیکو است ولی هرگاه نمک فاسد شد، به چه چیز اصلاح پذیرد؟(IR)

Luke 14:35 نه برای زمین مصرفی دارد و نه برای مزبله، بلکه بیرونش میریزند. آنکه گوش شنوا دارد بشنود.(IR)

Luke 15:1 و چون همهٔ باجگیران و گناهکاران بهنزدش میآمدند تا کلام او را بشنوند،(IR)

Luke 15:2 فریسیان و کاتبان همهمهکنان میگفتند، این شخص، گناهکاران را میپذیرد و با ایشان میخورد.(IR)

Luke 15:3 پس برای ایشان این مثل را زده، گفت،(IR)

Luke 15:4 کیست از شما که صد گوسفند داشته باشد و یکی از آنها گم شود که آن نود و نه را در صحرا نگذارد و از عقب آن گمشده نرود تا آن را بیابد؟(IR)

Luke 15:5 پس چون آن را یافت، به شادی بر دوش خود میگذارد،(IR)

Luke 15:6 و به خانه آمده، دوستان و همسایگان را میطلبد و بدیشان میگوید با منشادی کنید زیرا گوسفند گمشده خود را یافتهام.(IR)

Luke 15:7 به شما میگویم که بر این منوال خوشی در آسمان رخ مینماید بهسبب توبه یک گناهکار بیشتر از برای نود و نه عادل که احتیاج به توبه ندارند.(IR)

Luke 15:8 یا کدام زن است که ده درهم داشته باشد هرگاه یک درهم گم شود، چراغی افروخته، خانه را جاروب نکند و به دقت تفحص ننماید تا آن را بیابد؟(IR)

Luke 15:9 و چون یافت، دوستان و همسایگان خود را جمع کرده، میگوید، با من شادی کنید زیرا درهم گمشده را پیدا کردهام.(IR)

Luke 15:10 همچنین به شما میگویم شادی برای فرشتگان خدا روی میدهد بهسبب یک خطاکار که توبه کند.(IR)

Luke 15:11 باز گفت، شخصی را دو پسر بود.(IR)

Luke 15:12 روزی پسر کوچک به پدر خود گفت، ای پدر، رصدِ اموالی که باید به من رسد، به من بده. پس او مایملک خود را بر این دو تقسیم کرد.(IR)

Luke 15:13 و چندی نگذشت که آن پسر کهتر، آنچه داشت جمع کرده، به ملکی بعید کوچ کرد و به عیاشی ناهنجار، سرمایه خود را تلف نمود.(IR)

Luke 15:14 و چون تمام را صرف نموده بود، قحطی سخت در آن دیار حادث گشت و او به محتاج شدن شروع کرد.(IR)

Luke 15:15 پس رفته، خود را به یکی از اهل آن ملک پیوست. وی او را به املاک خود فرستاد تا گرازبانی کند.(IR)

Luke 15:16 و آرزو میداشت که شکم خود را از خرنوبی که خوکان میخوردند سیر کند و هیچکس او را چیزی نمیداد.(IR)

Luke 15:17 آخر به خود آمده، گفت، چقدر ازمزدوران پدرم نان فراوان دارند و من از گرسنگی هلاک میشوم!(IR)

Luke 15:18 برخاسته، نزد پدر خود میروم و بدو خواهم گفت، ای پدر به آسمان و به حضور تو گناه کردهام،(IR)

Luke 15:19 و دیگر شایستهٔ آن نیستم که پسر تو خوانده شوم؛ مرا چون یکی از مزدوران خود بگیر.(IR)

Luke 15:20 در ساعت برخاسته، به سوی پدر خود متوجه شد. اما هنوز دور بود که پدرش او را دیده، ترحم نمود و دوان دوان آمده، او را در آغوش خود کشیده، بوسید.(IR)

Luke 15:21 پسر وی را گفت، ای پدر به آسمان و به حضور تو گناه کردهام و بعد از این لایق آن نیستم که پسر تو خوانده شوم.(IR)

Luke 15:22 لیکن پدر به غلامان خود گفت، جامه بهترین را از خانه آورده، بدو بپوشانید و انگشتری بر دستش کنید و نعلین بر پایهایش،(IR)

Luke 15:23 و گوساله پرواری را آورده ذبح کنید تا بخوریم و شادی نماییم.(IR)

Luke 15:24 زیرا که این پسر من مرده بود، زنده گردید و گم شده بود، یافت شد. پس به شادی کردن شروع نمودند.(IR)

Luke 15:25 اما پسر بزرگ او در مزرعه بود. چون آمده، نزدیک به خانه رسید، صدای ساز و رقص را شنید.(IR)

Luke 15:26 پس یکی از نوکران خود را طلبیده، پرسید، این چیست؟(IR)

Luke 15:27 به وی عرض کرد، برادرت آمده و پدرت گوساله پرواری را ذبح کرده است زیرا که او را صحیح باز یافت.(IR)

Luke 15:28 ولی او خشم نموده، نخواست به خانه درآید، تا پدرش بیرون آمده به او التماس نمود.(IR)

Luke 15:29 اما او در جواب پدر خود گفت، اینک، سالها است که من خدمتِ تو کردهام و هرگز از حکم تو تجاوز نورزیده و هرگز بزغالهای به من ندادی تا با دوستان خود شادی کنم.(IR)

Luke 15:30 لیکن چون این پسرت آمد که دولت تو را با فاحشهها تلف کرده است، برای او گوساله پرواری را ذبح کردی.(IR)

Luke 15:31 او وی را گفت، ای فرزند، تو همیشه با من هستی و آنچه از آنِ من است، مال تو است.(IR)

Luke 15:32 ولی میبایست شادمانی کرد و مسرور شد زیرا که این برادر تو مرده بود، زنده گشت و گم شده بود، یافت گردید.(IR)

Luke 16:1 و به شاگردان خود نیز گفت، شخصی دولتمند را ناظری بود که از او نزد وی شکایت بردند که اموال او را تلف میکرد.(IR)

Luke 16:2 پس او را طلب نموده، وی را گفت، این چیست که دربارهٔ تو شنیدهام؟ حساب نظارت خود را باز بده زیرا ممکن نیست که بعد از این نظارت کنی.(IR)

Luke 16:3 ناظر با خود گفت چه کنم زیرا مولایم نظارت را از من میگیرد؟ طاقت زمین کندن ندارم و از گدایی نیز عار دارم.(IR)

Luke 16:4 دانستم چه کنم تا وقتی که از نظارت معزول شوم، مرا به خانهٔ خود بپذیرند.(IR)

Luke 16:5 پس هر یکی از بدهکاران آقای خود را طلبیده، به یکی گفت آقایم از تو چند طلب دارد؟(IR)

Luke 16:6 گفت صد رطل روغن. بدو گفت سیاهه خود را بگیر و نشسته پنجاه رطل بزودی بنویس.(IR)

Luke 16:7 باز دیگری را گفت از تو چقدر طلب دارد؟ گفت صد کیل گندم. وی را گفت سیاهه خود را بگیر و هشتاد بنویس.(IR)

Luke 16:8 پس آقایش، ناظر خائن را آفرین گفت، زیرا عاقلانه کار کرد. زیرا ابنای این جهان در طبقه خویش از ابنای نور عاقلتر هستند.(IR)

Luke 16:9 و من شما را میگویم دوستان از مال بیانصافی برای خود پیدا کنید تا چون فانی گردید شما را به خیمههای جاودانی بپذیرند.(IR)

Luke 16:10 آنکه در اندک امین باشد در امر بزرگ نیز امین بود و آنکه در قلیل خائن بود درکثیر هم خائن باشد.(IR)

Luke 16:11 و هرگاه در مال بیانصافی امین نبودید، کیست که مال حقیقی را به شما بسپارد؟(IR)

Luke 16:12 و اگر در مال دیگری دیانت نکردید، کیست که مال خاصّ شما را به شما دهد؟(IR)

Luke 16:13 هیچ خادم نمیتواند دو آقا را خدمت کند. زیرا یا از یکی نفرت میکند و با دیگری محبت، یا با یکی میپیوندد و دیگری را حقیر میشمارد. خدا و مامونا را نمیتوانید خدمت نمایید.(IR)

Luke 16:14 و فریسیانی که زر دوست بودند همهٔ این سخنان را شنیده، او را استهزا نمودند.(IR)

Luke 16:15 به ایشان گفت، شما هستید که خود را پیش مردم عادل مینمایید، لیکن خدا عارف دلهای شماست. زیرا که آنچه نزد انسان مرغوب است، نزد خدا مکروه است.(IR)

Luke 16:16 تورات و انبیا تا به یحیی بود و از آن وقت بشارت به ملکوت خدا داده میشود و هر کس به جد و جهد داخل آن میگردد.(IR)

Luke 16:17 لیکن آسانتر است که آسمان و زمین زایل شود، از آنکه یک نقطه از تورات ساقط گردد.(IR)

Luke 16:18 هر که زن خود را طلاق دهد و دیگری را نکاح کند زانی بود و هر که زن مطلقهٔ مردی را به نکاح خویش درآورد، زنا کرده باشد.(IR)

Luke 16:19 شخصی دولتمند بود که ارغوان و کتان میپوشید و هر روزه در عیاشی با جلال بسر میبرد.(IR)

Luke 16:20 و فقیری مقروح بود ایلعازر نام که او را بر درگاه او میگذاشتند،(IR)

Luke 16:21 و آرزو میداشت که از پارههایی که از خوان آن دولتمند میریخت، خود را سیر کند. بلکه سگان نیز آمده زبان بر زخمهای او میمالیدند.(IR)

Luke 16:22 باری آن فقیر بمرد وفرشتگان، او را به آغوش ابراهیم بردند و آن دولتمند نیز مرد و او را دفن کردند.(IR)

Luke 16:23 پس چشمان خود را در عالم اموات گشوده، خود را در عذاب یافت، و ابراهیم را از دور و ایلعازر را در آغوشش دید.(IR)

Luke 16:24 آنگاه به آواز بلند گفت، ای پدر من ابراهیم، بر من ترحم فرما و ایلعازر را بفرست تا سر انگشت خود را به آب تر ساخته زبان مرا خنک سازد، زیرا در این نار معذبم.(IR)

Luke 16:25 ابراهیم گفت، ای فرزند بهخاطر آور که تو در ایام زندگانی چیزهای نیکوی خود را یافتی و همچنین ایلعازر چیزهای بد را، لیکن او الحال در تسلی است و تو در عذاب.(IR)

Luke 16:26 و علاوه بر این، در میان ما و شما ورطه عظیمی است، چنانچه آنانی که میخواهند از اینجا به نزد شما عبور کنند، نمیتوانند و نه نشینندگان آنجا نزد ما توانند گذشت.(IR)

Luke 16:27 گفت، ای پدر به تو التماس دارم که او را به خانهٔ پدرم بفرستی.(IR)

Luke 16:28 زیرا که مرا پنج برادر است تا ایشان را آگاه سازد، مبادا ایشان نیز به این مکان عذاب بیایند.(IR)

Luke 16:29 ابراهیم وی را گفت، موسی و انبیا را دارند؛ سخن ایشان را بشنوند.(IR)

Luke 16:30 گفت، نه ای پدر ما ابراهیم، لیکن اگر کسی از مردگان نزد ایشان رود، توبه خواهند کرد.(IR)

Luke 16:31 وی را گفت، هرگاه موسی و انبیا را نشنوند، اگر کسی از مردگان نیز برخیزد، هدایت نخواهند پذیرفت.(IR)

Luke 17:1 و شاگردان خود را گفت، لابدّ است از وقوع لغزشها، لیکن وای بر آن کسی که باعث آنها شود.(IR)

Luke 17:2 او را بهتر میبود که سنگ آسیایی بر گردنش آویخته شود و در دریا افکندهشود از اینکه یکی از این کودکان را لغزش دهد.(IR)

Luke 17:3 احتراز کنید و اگر برادرت به تو خطا ورزد او را تنبیه کن و اگر توبه کند او را ببخش.(IR)

Luke 17:4 و هرگاه در روزی هفت کرت به تو گناه کند و در روزی هفت مرتبه، برگشته به تو گوید توبه میکنم، او را ببخش.(IR)

Luke 17:5 آنگاه رسولان به خداوند گفتند، ایمان ما را زیاد کن.(IR)

Luke 17:6 خداوند گفت، اگر ایمان به قدر دانه خردلی میداشتید، به این درختِ افراغ میگفتید که کنده شده، در دریا نشانده شود، اطاعت شما میکرد.(IR)

Luke 17:7 اما کیست از شماکه غلامش به شخم کردن یا شبانی مشغول شود و وقتی که از صحرا آید، به وی گوید، بزودی بیا و بنشین.(IR)

Luke 17:8 بلکه آیا بدو نمیگوید چیزی درست کن تا شام بخورم و کمر خود را بسته مرا خدمت کن تا بخورم و بنوشم و بعد از آن تو بخور و بیاشام؟(IR)

Luke 17:9 آیا از آن غلام منت میکشد از آنکه حکمهای او را بجا آورد؟ گمان ندارم.(IR)

Luke 17:10 همچنین شما نیز چون به هر چیزی که مأمور شدهاید عمل کردید، گویید که غلامان بیمنفعت هستیم زیرا که آنچه بر ما واجب بود بجا آوردیم.(IR)

Luke 17:11 و هنگامی که سفر به سوی اورشلیم میکرد از میانه سامره و جلیل میرفت.(IR)

Luke 17:12 و چون به قریهای داخل میشد، ناگاه ده شخص ابرص به استقبال او آمدند و از دور ایستاده،(IR)

Luke 17:13 به آواز بلند گفتند، ای عیسی خداوند بر ما ترحم فرما.(IR)

Luke 17:14 او به ایشان نظر کرده، گفت، بروید و خود را به کاهن بنمایید. ایشان چون میرفتند، طاهر گشتند.(IR)

Luke 17:15 و یکی از ایشان چون دید که شفا یافته است، برگشته به صدای بلند خدا را تمجید میکرد.(IR)

Luke 17:16 و پیش قدم او به روی در افتاده، وی را شکر کرد. و او از اهل سامره بود.(IR)

Luke 17:17 عیسی ملتفت شده گفت، آیا ده نفر طاهر نشدند؟ پس آن نه کجا شدند؟(IR)

Luke 17:18 آیا هیچکس یافت نمیشود که برگشته خدا را تمجید کند جز این غریب؟(IR)

Luke 17:19 و بدو گفت، برخاسته برو که ایمانت تو را نجات داده است.(IR)

Luke 17:20 و چون فریسیان از او پرسیدند که ملکوت خدا کی میآید، او در جواب ایشان گفت، ملکوت خدا با مراقبت نمیآید(IR)

Luke 17:21 و نخواهند گفت که، در فلان یا فلان جاست. زیرا اینک، ملکوت خدا در میان شما است.(IR)

Luke 17:22 و به شاگردان خود گفت، ایامی میآید که آرزو خواهید داشت که روزی از روزهای پسر انسان را بینید و نخواهید دید.(IR)

Luke 17:23 و به شما خواهند گفت، اینک، در فلان یا فلان جاست، مروید و تعاقب آن مکنید.(IR)

Luke 17:24 زیرا چون برق که از یک جانب زیر آسمان لامع شده تا جانب دیگر زیر آسمان درخشان میشود، پسر انسان در یوم خود همچنین خواهد بود.(IR)

Luke 17:25 لیکن اول لازم است که او زحمات بسیار بیند و از این فرقه مطرود شود.(IR)

Luke 17:26 و چنانکه در ایام نوح واقع شد، همانطور در زمان پسر انسان نیز خواهد بود،(IR)

Luke 17:27 که میخوردند و مینوشیدند و زن و شوهر میگرفتند تا روزی که چون نوح داخل کشتیشد، طوفان آمده همه را هلاک ساخت.(IR)

Luke 17:28 و همچنان که در ایام لوط شد که به خوردن و آشامیدن و خرید و فروش و زراعت و عمارت مشغول میبودند،(IR)

Luke 17:29 تا روزی که چون لوط از سدوم بیرون آمد، آتش و گوگرد از آسمان بارید و همه را هلاک ساخت.(IR)

Luke 17:30 بر همین منوال خواهد بود در روزی که پسر انسان ظاهر شود.(IR)

Luke 17:31 در آن روز هر که بر پشتبام باشد و اسباب او در خانه، نزول نکند تا آنها را بردارد؛ و کسی که در صحرا باشد همچنین برنگردد.(IR)

Luke 17:32 زن لوط را به یاد آورید.(IR)

Luke 17:33 هر که خواهد جان خود را برهاند، آن را هلاک خواهد کرد و هر که آن را هلاک کند آن را زنده نگاه خواهد داشت.(IR)

Luke 17:34 به شما میگویم در آن شب دو نفر بر یک تخت خواهند بود، یکی برداشته و دیگری واگذارده خواهد شد.(IR)

Luke 17:35 و دو زن که در یک جا دستآس کنند، یکی برداشته و دیگری واگذارده خواهد شد.(IR)

Luke 17:36 و دو نفر که در مزرعه باشند، یکی برداشته و دیگری واگذارده خواهد شد.(IR)

Luke 17:37 در جواب وی گفتند، کجا ای خداوند. گفت، در هر جایی که لاش باشد، در آنجا کرکسان جمع خواهند شد.(IR)

Luke 18:1 و برای ایشان نیز مثلی آورد در اینکه میباید همیشه دعا کرد و کاهلی نورزید.(IR)

Luke 18:2 پس گفت که، در شهری داوری بود که نه ترس از خدا و نه باکی از انسان میداشت.(IR)

Luke 18:3 و در همان شهر بیوه زنی بود که پیش وی آمده میگفت، داد مرا از دشمنم بگیر.(IR)

Luke 18:4 و تا مدتی بهوی اعتنا ننمود؛ ولکن بعد از آن با خود گفت، هر چند از خدا نمیترسم و از مردم باکی ندارم،(IR)

Luke 18:5 لیکن چون این بیوه زن مرا زحمت میدهد، به داد او میرسم، مبادا پیوسته آمده، مرا به رنج آورد.(IR)

Luke 18:6 خداوند گفت، بشنوید که این داور بیانصاف چه میگوید؟(IR)

Luke 18:7 و آیا خدا برگزیدگان خود را که شبانهروز بدو استغاثه میکنند، دادرسی نخواهد کرد، اگرچه برای ایشان دیر غضب باشد؟(IR)

Luke 18:8 به شما میگویم که به زودی دادرسی ایشان را خواهد کرد. لیکن چون پسر انسان آید، آیا ایمان را بر زمین خواهد یافت؟(IR)

Luke 18:9 و این مثل را آورد برای بعضی که بر خود اعتماد میداشتند که عادل بودند و دیگران را حقیر میشمردند(IR)

Luke 18:10 که دو نفر یکی فریسی و دیگری باجگیر به هیکل رفتند تا عبادت کنند.(IR)

Luke 18:11 آن فریسی ایستاده، بدینطور با خود دعا کرد که خدایا تو را شکر میکنم که مثل سایر مردم حریص و ظالم و زناکار نیستم و نه مثل این باجگیر.(IR)

Luke 18:12 هر هفته دو مرتبه روزه میدارم و از آنچه پیدا میکنم، ده یک میدهم.(IR)

Luke 18:13 اما آن باجگیر دور ایستاده، نخواست چشمان خود را به سوی آسمان بلند کند بلکه به سینه خود زده گفت، خدایا بر من گناهکار ترحم فرما.(IR)

Luke 18:14 به شما میگویم که این شخص، عادل کرده شده به خانهٔ خود رفت به خلاف آن دیگر، زیرا هر که خود را برافرازد، پست گردد و هرکس خویشتن را فروتن سازد، سرافرازی یابد.(IR)

Luke 18:15 پس اطفال را نیز نزد وی آوردند تا دست بر ایشان گذارد. اما شاگردانش چون دیدند، ایشان را نهیب دادند.(IR)

Luke 18:16 ولی عیسی ایشان را خوانده، گفت، بچهها را واگذارید تا نزد من آیند و ایشان را ممانعت مکنید، زیرا ملکوت خدا برای مثل اینها است.(IR)

Luke 18:17 هرآینه به شما میگویم هر که ملکوت خدا را مثل طفل نپذیرد، داخل آن نگردد.(IR)

Luke 18:18 و یکی از رؤسا از وی سؤال نموده، گفت، ای استاد نیکو چه کنم تا حیات جاودانی را وارث گردم؟(IR)

Luke 18:19 عیسی وی را گفت، از بهر چه مرا نیکو میگویی و حال آنکه هیچکس نیکو نیست جز یکی که خدا باشد.(IR)

Luke 18:20 احکام را میدانی، زنا مکن، قتل مکن، دزدی منما، شهادت دروغ مده و پدر و مادر خود را محترم دار.(IR)

Luke 18:21 گفت، جمیع اینها را از طفولیت خود نگاه داشتهام.(IR)

Luke 18:22 عیسی چون این را شنید، بدو گفت، هنوز تو را یک چیز باقی است. آنچه داری بفروش و به فقرا بده که در آسمان گنجی خواهی داشت؛ پس آمده مرا متابعت کن.(IR)

Luke 18:23 چون این را شنید محزون گشت، زیرا که دولت فراوان داشت.(IR)

Luke 18:24 اما عیسی چون او را محزون دید گفت، چه دشوار است که دولتمندان داخل ملکوت خدا شوند.(IR)

Luke 18:25 زیرا گذشتن شتر از سوراخ سوزن آسانتر است از دخول دولتمندی در ملکوتخدا.(IR)

Luke 18:26 اما شنوندگان گفتند، پس که میتواند نجات یابد؟(IR)

Luke 18:27 او گفت، آنچه نزد مردم محال است، نزد خدا ممکن است.(IR)

Luke 18:28 پطرس گفت، اینک، ما همهچیز را ترک کرده، پیروی تو میکنیم.(IR)

Luke 18:29 به ایشان گفت، هرآینه به شما میگویم، کسی نیست که خانه یا والدین یا زن یا برادران یا اولاد را بجهت ملکوت خدا ترک کند،(IR)

Luke 18:30 جز اینکه در این عالم چند برابر بیابد و در عالم آینده حیات جاودانی را.(IR)

Luke 18:31 پس آن دوازده را برداشته، به ایشان گفت، اینک، به اورشلیم میرویم و آنچه به زبان انبیا دربارهٔ پسر انسان نوشته شده است، به انجام خواهد رسید.(IR)

Luke 18:32 زیرا که او را به امتها تسلیم میکنند و استهزا و بیحرمتی کرده، آب دهان بر وی انداخته،(IR)

Luke 18:33 و تازیانه زده، او را خواهند کشت و در روز سوم خواهد برخاست.(IR)

Luke 18:34 اما ایشان چیزی از این امور نفهمیدند و این سخن از ایشان مخفی داشته شد و آنچه میگفت، درک نکردند.(IR)

Luke 18:35 و چون نزدیک اریحا رسید، کوری بجهت گدایی بر سر راه نشسته بود.(IR)

Luke 18:36 و چون صدای گروهی را که میگذشتند شنید، پرسید، چه چیز است؟(IR)

Luke 18:37 گفتندش،عیسی ناصری درگذر است.(IR)

Luke 18:38 در حال فریاد برآورده گفت، ای عیسی، ای پسر داود، بر من ترحم فرما.(IR)

Luke 18:39 و هرچند آنانی که پیش میرفتند، او را نهیب میدادند تا خاموششود، او بلندتر فریاد میزد که پسر داودا بر من ترحم فرما.(IR)

Luke 18:40 آنگاه عیسی ایستاده، فرمود تا او را نزد وی بیاورند. و چون نزدیک شد از وی پرسیده،(IR)

Luke 18:41 گفت، چه میخواهی برای تو بکنم؟ عرض کرد، ای خداوند، تا بینا شوم.(IR)

Luke 18:42 عیسی به وی گفت، بینا شو که ایمانت تو را شفا داده است.(IR)

Luke 18:43 در ساعت بینایی یافته، خدا را تمجید کنان از عقب او افتاد و جمیع مردم چون این را دیدند، خدا را تسبیح خواندند.(IR)

Luke 19:1 پس وارد اریحا شده، از آنجا میگذشت.(IR)

Luke 19:2 که ناگاه شخصی زکی نام که رئیس باجگیران و دولتمند بود،(IR)

Luke 19:3 خواست عیسی را ببیند که کیست و از کثرت خلق نتوانست، زیرا کوتاه قدّ بود.(IR)

Luke 19:4 پس پیش دویده بر درخت افراغی برآمد تا او را ببیند، چونکه او میخواست از آن راه عبور کند.(IR)

Luke 19:5 و چون عیسی به آن مکان رسید، بالا نگریسته، او را دید و گفت، ای زکی بشتاب و به زیر بیا زیرا که باید امروز در خانهٔ تو بمانم.(IR)

Luke 19:6 پس به زودی پایین شده، او را به خرمی پذیرفت.(IR)

Luke 19:7 و همه چون این را دیدند، همهمهکنان میگفتند که در خانهٔ شخصی گناهکار به میهمانی رفته است.(IR)

Luke 19:8 اما زکی برپا شده، به خداوند گفت، الحال ای خداوند نصف مایملک خود را به فقرا میدهم و اگر چیزی ناحقّ از کسی گرفته باشم، چهار برابر بدو ردّ میکنم.(IR)

Luke 19:9 عیسی به وی گفت، امروز نجات در این خانه پیدا شد. زیرا که این شخص هم پسر ابراهیم است.(IR)

Luke 19:10 زیرا که پسر انسان آمده است تا گمشده را بجوید و نجات بخشد.(IR)

Luke 19:11 و چون ایشان این را شنیدند، او مثلی زیاد کرده آورد چونکه نزدیک به اورشلیم بود و ایشان گمان میبردند که ملکوت خدا میباید در همان زمان ظهور کند.(IR)

Luke 19:12 پس گفت، شخصی شریف به دیار بعید سفر کرد تا ملکی برای خود گرفته مراجعت کند.(IR)

Luke 19:13 پس ده نفر از غلامان خود را طلبیده، ده قنطار به ایشان سپرده فرمود، تجارت کنید تا بیایم.(IR)

Luke 19:14 اما اهل ولایت او، چونکه او را دشمن میداشتند، ایلچیان در عقب او فرستاده گفتند، نمیخواهیم این شخص بر ما سلطنت کند.(IR)

Luke 19:15 و چون ملک را گرفته، مراجعت کرده بود، فرمود تا آن غلامانی را که به ایشان نقد سپرده بود حاضر کنند تا بفهمد هر یک چه سود نموده است.(IR)

Luke 19:16 پس اولی آمده گفت، ای آقا قنطار تو ده قنطار دیگر نفع آورده است.(IR)

Luke 19:17 بدو گفت، آفرین ای غلام نیکو؛ چونکه بر چیز کم امین بودی، بر ده شهر حاکم شو.(IR)

Luke 19:18 و دیگری آمده گفت، ای آقا قنطار تو پنج قنطار سود کرده است.(IR)

Luke 19:19 او را نیز فرمود، بر پنج شهر حکمرانی کن.(IR)

Luke 19:20 و سومی آمده گفت، ای آقا اینک، قنطار تو موجود است، آن را در پارچهای نگاه داشتهام.(IR)

Luke 19:21 زیرا که از تو ترسیدم چونکه مرد تندخویی هستی. آنچه نگذاردهای، برمیداری و از آنچه نکاشتهای درو میکنی.(IR)

Luke 19:22 به وی گفت، از زبان خودت بر تو فتوی میدهم، ای غلام شریر. دانستهای که من مرد تندخویی هستم که برمیدارم آنچه را نگذاشتهام و درو میکنم آنچه را نپاشیدهام.(IR)

Luke 19:23 پس برای چه نقد مرا نزد صرافان نگذاردی تا چون آیم آن را با سود دریافت کنم؟(IR)

Luke 19:24 پس بهحاضرین فرمود، قنطار را از این شخص بگیرید و به صاحب ده قنطار بدهید.(IR)

Luke 19:25 به او گفتند، ای خداوند، وی ده قنطار دارد.(IR)

Luke 19:26 زیرا به شما میگویم به هر که دارد داده شود و هر که ندارد آنچه دارد نیز از او گرفته خواهد شد.(IR)

Luke 19:27 اما آن دشمنانِ من که نخواستند من بر ایشان حکمرانی نمایم، در اینجا حاضر ساخته پیش من به قتل رسانید.(IR)

Luke 19:28 و چون این را گفت، پیش رفته، متوجهٔ اورشلیم گردید.(IR)

Luke 19:29 و چون نزدیک بیت فاجی و بیت عنیا بر کوه مسمیٰ به زیتون رسید، دو نفر از شاگردان خود را فرستاده،(IR)

Luke 19:30 گفت، به آن قریهای که پیش روی شما است بروید و چون داخل آن شدید، کره الاغی بسته خواهید یافت که هیچکس بر آن هرگز سوار نشده. آن را باز کرده بیاورید.(IR)

Luke 19:31 و اگر کسی به شما گوید، چرا این را باز میکنید، به وی گویید خداوند او را لازم دارد.(IR)

Luke 19:32 پس فرستادگان رفته آن چنانکه بدیشان گفته بود یافتند.(IR)

Luke 19:33 و چون کره را باز میکردند، مالکانش به ایشان گفتند، چرا کره را باز میکنید؟(IR)

Luke 19:34 گفتند، خداوند او را لازم دارد.(IR)

Luke 19:35 پس او را به نزد عیسی آوردند و رخت خود را بر کره افکنده، عیسی را سوار کردند.(IR)

Luke 19:36 و هنگامی که او میرفت جامههای خود را در راه میگستردند.(IR)

Luke 19:37 و چون نزدیک به سرازیری کوه زیتون رسید، تمامی شاگردانش شادی کرده، به آواز بلند خدا را حمد گفتن شروع کردند، بهسبب همهٔ قواتی که از او دیده بودند.(IR)

Luke 19:38 و میگفتند، مبارک باد آن پادشاهی که میآید به نام خداوند؛ سلامتی در آسمان و جلال در اعلیعلیین باد.(IR)

Luke 19:39 آنگاه بعضی از فریسیان از آن میان بدو گفتند، ای استاد شاگردان خود را نهیب نما.(IR)

Luke 19:40 او در جواب ایشان گفت، به شما میگویم اگر اینها ساکت شوند، هرآینه سنگها به صدا آیند.(IR)

Luke 19:41 و چون نزدیک شده، شهر را نظاره کرد بر آن گریان گشته،(IR)

Luke 19:42 گفت، اگر تو نیز میدانستی هم در این زمانِ خود، آنچه باعث سلامتی تو میشد، لاکن الحال از چشمان تو پنهان گشته است.(IR)

Luke 19:43 زیرا ایامی بر تو میآید که دشمنانت گرد تو سنگرها سازند و تو را احاطه کرده، از هر جانب محاصره خواهند نمود.(IR)

Luke 19:44 و تو را و فرزندانت را در اندرون تو بر خاک خواهند افکند و در تو سنگی بر سنگی نخواهند گذاشت زیرا که ایام تفقد خود را ندانستی.(IR)

Luke 19:45 و چون داخل هیکل شد، کسانی را که در آنجا خرید و فروش میکردند، به بیرون نمودن آغاز کرد.(IR)

Luke 19:46 و به ایشان گفت، مکتوب است که خانهٔ من خانهٔ عبادت است لیکن شما آن را مغاره دزدان ساختهاید.(IR)

Luke 19:47 و هر روز در هیکل تعلیم میداد، اما رؤسای کهنه و کاتبان و اکابر قوم قصد هلاک نمودن او میکردند.(IR)

Luke 19:48 و نیافتند چه کنند زیرا که تمامی مردم بر او آویخته بودند که از او بشنوند.(IR)

Luke 20:1 روزی از آن روزها واقع شد هنگامی که او قوم را در هیکل تعلیم و بشارت میداد که رؤسای کهنه و کاتبان با مشایخ آمده،(IR)

Luke 20:2 به وی گفتند، به ما بگو که به چه قدرت این کارها را میکنی و کیست که این قدرت را به تو داده است؟(IR)

Luke 20:3 در جواب ایشان گفت، من نیز از شما چیزی میپرسم. به من بگویید.(IR)

Luke 20:4 تعمید یحیی از آسمان بود یا از مردم؟(IR)

Luke 20:5 ایشان با خود اندیشیده، گفتند که اگر گوییم از آسمان، هرآینه گوید چرا به او ایمان نیاوردید؟(IR)

Luke 20:6 و اگر گوییم از انسان، تمامی قوم ما را سنگسار کنند زیرا یقین میدارند که یحیی نبی است.(IR)

Luke 20:7 پس جواب دادند که نمیدانیم از کجا بود.(IR)

Luke 20:8 عیسی به ایشان گفت، من نیز شما را نمیگویم که این کارها را به چه قدرت بجا میآورم.(IR)

Luke 20:9 و این مثل را به مردم گفتن گرفت که شخصی تاکستانی غرس کرد و به باغبانانش سپرده، مدت مدیدی سفر کرد.(IR)

Luke 20:10 و در موسم، غلامی نزد باغبانان فرستاد تا از میوهٔ باغ بدو سپارند. اما باغبانان او را زده، تهیدست بازگردانیدند.(IR)

Luke 20:11 پس غلامی دیگر روانه نمود. او را نیز تازیانه زده، و بیحرمت کرده، تهیدست بازگردانیدند.(IR)

Luke 20:12 و باز سومی فرستاد. او را نیز مجروح ساخته، بیرون افکندند.(IR)

Luke 20:13 آنگاه صاحب باغ گفت، چه کنم؟ پسر حبیب خود را میفرستم شاید چون او رابینند احترام خواهند نمود.(IR)

Luke 20:14 اما چون باغبانان او را دیدند، با خود تفکرکنان گفتند، این وارث میباشد، بیایید او را بکشیم تا میراث از آنِ ما گردد.(IR)

Luke 20:15 در حال او را از باغ بیرون افکنده، کشتند. پس صاحب باغ بدیشان چه خواهد کرد؟(IR)

Luke 20:16 او خواهد آمد و باغبانان را هلاک کرده، باغ را به دیگران خواهد سپرد. پس چون شنیدند گفتند، حاشا.(IR)

Luke 20:17 به ایشان نظر افکنده، گفت، پس معنی این نوشته چیست، سنگی را که معماران ردّ کردند، همان سر زاویه شده است؟(IR)

Luke 20:18 و هر که بر آن سنگ افتد خرد شود، اما اگر آن بر کسی بیفتد او را نرم خواهد ساخت؟(IR)

Luke 20:19 آنگاه رؤسای کهنه و کاتبان خواستند که در همان ساعت او را گرفتار کنند، لیکن از قوم ترسیدند زیرا که دانستند که این مثل را دربارهٔ ایشان زده بود.(IR)

Luke 20:20 و مراقب او بوده، جاسوسان فرستادند که خود را صالح مینمودند تا سخنی از او گرفته، او را به حکم و قدرت والی بسپارند.(IR)

Luke 20:21 پس از او سؤال نموده، گفتند، ای استاد میدانیم که تو به راستی سخن میرانی و تعلیم میدهی و از کسی روداری نمیکنی، بلکه طریق خدا را به صدق میآموزی.(IR)

Luke 20:22 آیا بر ما جایز هست که جزیه به قیصر بدهیم یا نه؟(IR)

Luke 20:23 او چون مکر ایشان را درک کرد، بدیشان گفت، مرا برای چه امتحان میکنید؟(IR)

Luke 20:24 دیناری به من نشان دهید. صورت و رقمش از کیست؟ ایشان در جواب گفتند، ازقیصر است.(IR)

Luke 20:25 او به ایشان گفت، پس مال قیصر را به قیصر ردّ کنید و مال خدا را به خدا.(IR)

Luke 20:26 پس چون نتوانستند او را به سخنی در نظر مردم ملزم سازند، از جواب او در عجب شده، ساکت ماندند.(IR)

Luke 20:27 و بعضی از صدوقیان که منکر قیامت هستند، پیش آمده، از وی سؤال کرده،(IR)

Luke 20:28 گفتند، ای استاد، موسی برای ما نوشته است که اگر کسی را برادری که زن داشته باشد بمیرد و بیاولاد فوت شود، باید برادرش آن زن را بگیرد تا برای برادر خود نسلی آورد.(IR)

Luke 20:29 پس هفت برادر بودند که اولی زن گرفته، اولاد ناآورده، فوت شد.(IR)

Luke 20:30 بعد دومین آن زن را گرفته، او نیز بیاولاد بمرد.(IR)

Luke 20:31 پس سومین او را گرفت و همچنین تا هفتمین و همه فرزند ناآورده، مردند.(IR)

Luke 20:32 و بعد از همه، آن زن نیز وفات یافت.(IR)

Luke 20:33 پس در قیامت، زن کدام یک از ایشان خواهد بود، زیرا که هر هفت او را داشتند؟(IR)

Luke 20:34 عیسی در جواب ایشان گفت، ابنای این عالم نکاح میکنند و نکاح کرده میشوند.(IR)

Luke 20:35 لیکن آنانی که مستحق رسیدن به آن عالم و به قیامت از مردگان شوند، نه نکاح میکنند و نه نکاح کرده میشوند.(IR)

Luke 20:36 زیرا ممکن نیست که دیگر بمیرند از آن جهت که مثل فرشتگان و پسران خدا میباشند، چونکه پسران قیامت هستند.(IR)

Luke 20:37 و اما اینکه مردگان برمیخیزند، موسی نیز در ذکر بوته نشان داد، چنانکه خداوند را خدای ابراهیم و خدای اسحاق و خدای یعقوب خواند.(IR)

Luke 20:38 و حالآنکه خدای مردگان نیست بلکه خدای زندگان است. زیرا همه نزد او زنده هستند.(IR)

Luke 20:39 پس بعضی از کاتبان در جواب گفتند، ای استاد، نیکو گفتی.(IR)

Luke 20:40 و بعد از آن هیچکس جرأت آن نداشت که از وی سؤالی کند.(IR)

Luke 20:41 پس به ایشان گفت، چگونه میگویند که مسیح پسر داود است(IR)

Luke 20:42 و خود داود در کتاب زبور میگوید، خداوند به خداوند من گفت به دست راست من بنشین(IR)

Luke 20:43 تا دشمنان تو را پایانداز تو سازم؟(IR)

Luke 20:44 پس چون داود او را خداوند میخواند، چگونه پسر او میباشد؟(IR)

Luke 20:45 و چون تمامی قوم میشنیدند، به شاگردان خود گفت،(IR)

Luke 20:46 بپرهیزید از کاتبانی که خرامیدن در لباس دراز را میپسندند و سلام در بازارها و صدر کنایس و بالا نشستن در ضیافتها را دوست میدارند.(IR)

Luke 20:47 و خانههای بیوه زنان را میبلعند و نماز را به ریاکاری طول میدهند. اینها عذاب شدیدتر خواهند یافت.(IR)

Luke 21:1 و نظر کرده، دولتمندانی را دید که هدایای خود را در بیتالمال میاندازند.(IR)

Luke 21:2 و بیوه زنی فقیر را دید که دو فلس درآنجا انداخت.(IR)

Luke 21:3 پس گفت، هرآینه به شما میگویم این بیوه فقیر از جمیع آنها بیشتر انداخت.(IR)

Luke 21:4 زیرا که همهٔ ایشان از زیادتی خود در هدایای خدا انداختند، لیکن این زن از احتیاج خود تمامی معیشت خویش را انداخت.(IR)

Luke 21:5 و چون بعضی ذکر هیکل میکردند که به سنگهای خوب و هدایا آراسته شده است گفت،(IR)

Luke 21:6 ایامی میآید که از این چیزهایی که میبینید، سنگی بر سنگی گذارده نشود، مگر اینکه به زیر افکنده خواهد شد.(IR)

Luke 21:7 و از او سؤال نموده، گفتند، ای استاد پس این امور کی واقع میشود و علامت نزدیک شدن این وقایع چیست؟(IR)

Luke 21:8 گفت، احتیاط کنید که گمراه نشوید. زیرا که بسا به نام من آمده خواهند گفت که، من هستم و وقت نزدیک است. پس از عقب ایشان مروید.(IR)

Luke 21:9 و چون اخبار جنگها و فسادها را بشنوید، مضطرب مشوید زیرا که وقوع این امور اول ضرور است لیکن انتهادر ساعت نیست.(IR)

Luke 21:10 پس به ایشان گفت، قومی با قومی و مملکتی با مملکتی مقاومت خواهند کرد.(IR)

Luke 21:11 و زلزلههای عظیم در جایها و قحطیها و وباها پدید و چیزهای هولناک و علامات بزرگ از آسمان ظاهر خواهد شد.(IR)

Luke 21:12 و قبل از این همه، بر شما دستاندازی خواهند کرد و جفا نموده، شما را به کنایس و زندانها خواهند سپرد و در حضور سلاطین و حکام بجهت نام من خواهند برد.(IR)

Luke 21:13 و این برای شما به شهادت خواهد انجامید.(IR)

Luke 21:14 پس در دلهای خود قرار دهید که برای حجت آوردن، پیشتر اندیشه نکنید،(IR)

Luke 21:15 زیرا که من به شما زبانی و حکمتی خواهم داد که همهٔ دشمنان شما با آن مقاومت و مباحثه نتوانند نمود.(IR)

Luke 21:16 و شما را والدین و برادران و خویشان و دوستان تسلیم خواهند کرد و بعضی از شما را به قتل خواهند رسانید.(IR)

Luke 21:17 و جمیع مردم بجهت نام من شما را نفرت خواهند کرد.(IR)

Luke 21:18 ولکن مویی از سر شما گم نخواهد شد.(IR)

Luke 21:19 جانهای خود را به صبر دریابید.(IR)

Luke 21:20 و چون بینید که اورشلیم به لشکرها محاصره شده است، آنگاه بدانید که خرابی آن رسیده است.(IR)

Luke 21:21 آنگاه هر که در یهودیه باشد، به کوهستان فرار کند و هر که در شهر باشد، بیرون رود و هر که در صحرا بود، داخل شهر نشود.(IR)

Luke 21:22 زیرا که همان است ایام انتقام، تا آنچه مکتوب است تمام شود.(IR)

Luke 21:23 لیکن وای بر آبستنان و شیردهندگان در آن ایام، زیرا تنگی سخت بر روی زمین و غضب بر این قوم حادث خواهد شد.(IR)

Luke 21:24 و به دم شمشیر خواهند افتاد و در میان جمیع امتها به اسیری خواهند رفت و اورشلیم پایمال امتها خواهد شد تا زمانهای امتها به انجام رسد.(IR)

Luke 21:25 و در آفتاب و ماه و ستارگان علامات خواهد بود و بر زمین تنگی و حیرت از برای امتها روی خواهد نمود بهسبب شوریدن دریا و امواجش.(IR)

Luke 21:26 و دلهای مردم ضعف خواهد کرد ازخوف و انتظار آن وقایعی که برربع مسکون ظاهر میشود، زیرا قوات آسمان متزلزل خواهد شد.(IR)

Luke 21:27 و آنگاه پسر انسان را خواهند دید که بر ابری سوار شده با قوت و جلال عظیم میآید.(IR)

Luke 21:28 و چون ابتدای این چیزها بشود، راست شده، سرهای خود را بلند کنید از آن جهت که خلاصی شما نزدیک است.(IR)

Luke 21:29 و برای ایشان مثلی گفت که، درخت انجیر و سایر درختان را ملاحظه نمایید،(IR)

Luke 21:30 که چون میبینید شکوفه میکند، خود میدانید که تابستان نزدیک است.(IR)

Luke 21:31 و همچنین شما نیز چون بینید که این امور واقع میشود، بدانید که ملکوت خدا نزدیک شده است.(IR)

Luke 21:32 هرآینه به شما میگویم که تا جمیع این امور واقع نشود، این فرقه نخواهد گذشت.(IR)

Luke 21:33 آسمان و زمین زایل میشود لیکن سخنان من زایل نخواهد شد.(IR)

Luke 21:34 پس خود را حفظ کنید مبادا دلهای شما از پرخوری و مستی و اندیشههای دنیوی، سنگین گردد و آن روز ناگهان بر شما آید.(IR)

Luke 21:35 زیرا که مثل دامی بر جمیع سکنه تمام روی زمین خواهد آمد.(IR)

Luke 21:36 پس در هر وقت دعا کرده، بیدار باشید تا شایستهٔ آن شوید که از جمیع این چیزهایی که به وقوع خواهد پیوست نجات یابید و در حضور پسر انسان بایستید.(IR)

Luke 21:37 و روزها را در هیکل تعلیم میداد و شبها بیرون رفته، در کوه معروف به زیتون به سر میبرد.(IR)

Luke 21:38 و هر بامداد قوم نزد ویدر هیکل میشتافتند تا کلام او را بشنوند.(IR)

Luke 22:1 و چون عید فطیر که به فصح معروف است نزدیک شد،(IR)

Luke 22:2 رؤسای کهنه و کاتبان مترصد میبودند که چگونه او را به قتل رسانند، زیرا که از قوم ترسیدند.(IR)

Luke 22:3 اما شیطان در یهودای مسمیٰ به اسخریوطی که از جمله آن دوازده بود داخل گشت،(IR)

Luke 22:4 و او رفته با رؤسای کهنه و سرداران سپاه گفتگو کرد که چگونه او را به ایشان تسلیم کند.(IR)

Luke 22:5 ایشان شاد شده، با او عهد بستند که نقدی به وی دهند.(IR)

Luke 22:6 و او قبول کرده، در صدد فرصتی برآمد که اورا در نهانی از مردم به ایشان تسلیم کند.(IR)

Luke 22:7 اما چون روز فطیر که در آن میبایست فصح را ذبح کنند رسید،(IR)

Luke 22:8 پطرس و یوحنا را فرستاده، گفت، بروید و فصح را بجهت ما آماده کنید تا بخوریم.(IR)

Luke 22:9 به وی گفتند، در کجا میخواهی مهیا کنیم؟(IR)

Luke 22:10 ایشان را گفت، اینک، هنگامی که داخل شهر شوید، شخصی با سبوی آب به شما برمیخورد. به خانهای که او درآید، از عقب وی بروید،(IR)

Luke 22:11 و به صاحب خانه گویید، استاد تو رامیگوید مهمانخانه کجا است تا در آن فصح را با شاگردان خود بخورم.(IR)

Luke 22:12 او بالاخانهای بزرگ و مفروش به شما نشان خواهد داد؛ در آنجا مهیا سازید.(IR)

Luke 22:13 پس رفته چنانکه به ایشان گفته بود یافتند و فصح را آماده کردند.(IR)

Luke 22:14 و چون وقت رسید، با دوازده رسول بنشست.(IR)

Luke 22:15 و به ایشان گفت، اشتیاق بینهایت داشتم که پیش از زحمت دیدنم، این فصح را با شما بخورم.(IR)

Luke 22:16 زیرا به شما میگویم از این دیگر نمیخورم تا وقتی که در ملکوت خدا تمام شود.(IR)

Luke 22:17 پس پیالهای گرفته، شکر نمود و گفت، این را بگیرید و در میان خود تقسیم کنید.(IR)

Luke 22:18 زیرا به شما میگویم که تا ملکوت خدا نیاید، از میوهٔ مو دیگر نخواهم نوشید.(IR)

Luke 22:19 و نان را گرفته، شکر نمود و پاره کرده، به ایشان داد و گفت، این است جسد من که برای شما داده میشود؛ این را به یاد من بجا آرید.(IR)

Luke 22:20 و همچنین بعد از شام پیاله را گرفت و گفت، این پیاله عهد جدید است در خون من که برای شما ریخته میشود.(IR)

Luke 22:21 لیکن اینک، دست آن کسی که مرا تسلیم میکند با من در سفره است.(IR)

Luke 22:22 زیرا که پسر انسان برحسب آنچه مقدر است، میرود لیکن وای بر آن کسی که او را تسلیم کند.(IR)

Luke 22:23 آنگاه از یکدیگر شروع کردند به پرسیدن که کدام یک از ایشان باشد که این کار بکند؟(IR)

Luke 22:24 ودر میان ایشان نزاعی نیز افتاد که کدام یک از ایشان بزرگتر میباشد.(IR)

Luke 22:25 آنگاه به ایشان گفت، سلاطین امتها بر ایشان سروری میکنند و حکامِ خود را ولینعمت میخوانند.(IR)

Luke 22:26 لیکن شما چنین مباشید، بلکه بزرگتر از شما مثل کوچکتر باشد و پیشوا چون خادم.(IR)

Luke 22:27 زیرا کدامیک بزرگتر است؟ آنکه به غذا نشیند یا آنکه خدمت کند؟ آیا نیست آنکه نشسته است؟ لیکن من در میان شما چون خادم هستم.(IR)

Luke 22:28 و شما کسانی میباشید که در امتحانهای من با من به سر بردید.(IR)

Luke 22:29 و من ملکوتی برای شما قرار میدهم چنانکه پدرم برای من مقرر فرمود،(IR)

Luke 22:30 تا در ملکوت من از خوان من بخورید و بنوشید و بر کرسیها نشسته بر دوازده سبط اسرائیل داوری کنید.(IR)

Luke 22:31 پس خداوند گفت، ای شمعون، ای شمعون، اینک، شیطان خواست شما را چون گندم غربال کند،(IR)

Luke 22:32 لیکن من برای تو دعا کردم تا ایمانت تلف نشود؛ و هنگامی که تو بازگشت کنی برادران خود را استوار نما.(IR)

Luke 22:33 به وی گفت، ای خداوند حاضرم که با تو بروم حتی در زندان و در موت.(IR)

Luke 22:34 گفت، تو را میگویم ای پطرس، امروز خروس بانگ نزده باشد که سه مرتبه انکار خواهی کرد که مرا نمیشناسی.(IR)

Luke 22:35 و به ایشان گفت، هنگامی که شما را بیکیسه و توشهدان و کفش فرستادم، به هیچ چیز محتاج شدید؟ گفتند، هیچ.(IR)

Luke 22:36 پس به ایشان گفت، لیکن الآن هر کهکیسه دارد، آن را بردارد و همچنین توشهدان را و کسی که شمشیر ندارد جامه خود را فروخته، آن را بخرد.(IR)

Luke 22:37 زیرا به شما میگویم که این نوشته در من میباید به انجام رسید، یعنی با گناهکاران محسوب شد؛ زیرا هر چه در خصوص من است، انقضا دارد.(IR)

Luke 22:38 گفتند، ای خداوند اینک، دو شمشیر. به ایشان گفت، کافی است.(IR)

Luke 22:39 و برحسب عادت بیرون شده، به کوه زیتون رفت و شاگردانش از عقب او رفتند.(IR)

Luke 22:40 و چون به آن موضع رسید، به ایشان گفت، دعا کنید تا در امتحان نیفتید.(IR)

Luke 22:41 و او از ایشان به مسافت پرتاپ سنگی دور شده، به زانو درآمد و دعا کرده، گفت،(IR)

Luke 22:42 ای پدر اگر بخواهی این پیاله را از من بگردان، لیکن نه به خواهش من بلکه به ارادهٔ تو.(IR)

Luke 22:43 و فرشتهای از آسمان بر او ظاهر شده، او را تقویت مینمود.(IR)

Luke 22:44 پس به مجاهده افتاده، به سعی بلیغتر دعا کرد، چنانکه عرق او مثل قطرات خون بود که بر زمین میریخت.(IR)

Luke 22:45 پس از دعا برخاسته، نزد شاگردان خود آمده، ایشان را از حزن در خواب یافت.(IR)

Luke 22:46 به ایشان گفت، برای چه در خواب هستید؟ برخاسته، دعا کنید تا در امتحان نیفتید!(IR)

Luke 22:47 و سخن هنوز بر زبانش بود که ناگاه جمعیآمدند و یکی از آن دوازده که یهودا نام داشت بر دیگران سبقت جسته، نزد عیسی آمد تا او را ببوسد.(IR)

Luke 22:48 و عیسی بدو گفت، ای یهودا آیا به بوسه پسر انسان را تسلیم میکنی؟(IR)

Luke 22:49 رفقایش چون دیدند که چه میشود، عرض کردند، خداوندا به شمشیر بزنیم؟(IR)

Luke 22:50 و یکی از ایشان، غلام رئیس کهنه را زده، گوش راست او را از تن جدا کرد.(IR)

Luke 22:51 عیسی متوجه شده گفت، تا به این بگذارید. و گوش او را لمس نموده، شفا داد.(IR)

Luke 22:52 پس عیسی به رؤسای کهنه و سرداران سپاه هیکل و مشایخی که نزد او آمده بودند گفت، گویا بر دزد با شمشیرها و چوبها بیرون آمدید.(IR)

Luke 22:53 وقتی که هر روزه در هیکل با شما میبودم دست بر من دراز نکردید، لیکن این است ساعت شما و قدرت ظلمت.(IR)

Luke 22:54 پس او را گرفته بردند و به سرای رئیس کهنه آوردند و پطرس از دور از عقب میآمد.(IR)

Luke 22:55 و چون در میان ایوان آتش افروخته، گردش نشسته بودند، پطرس در میان ایشان بنشست.(IR)

Luke 22:56 آنگاه کنیزکی چون او را در روشنی آتش نشسته دید، بر او چشم دوخته، گفت، این شخص هم با او میبود.(IR)

Luke 22:57 او وی را انکار کرده، گفت، ای زن او را نمیشناسم.(IR)

Luke 22:58 بعد از زمانی دیگری او را دیده گفت، تو از اینها هستی. پطرس گفت، ای مرد، من نیستم.(IR)

Luke 22:59 و چونتخمیناً یک ساعت گذشت، یکیدیگر با تأکید گفت، بلاشکّ این شخص از رفقای او است زیرا که جلیلی هم هست.(IR)

Luke 22:60 پطرس گفت، ای مرد نمیدانم چه میگویی؟ در همان ساعت که این را میگفت، خروس بانگ زد.(IR)

Luke 22:61 آنگاه خداوند روگردانیده، به پطرس نظر افکند. پس پطرس آن کلامی را که خداوند به وی گفته بود بهخاطر آورد که، قبل از بانگ زدن خروس سه مرتبه مرا انکار خواهی کرد.(IR)

Luke 22:62 پس پطرس بیرون رفته، زارزار بگریست.(IR)

Luke 22:63 و کسانی که عیسی را گرفته بودند، او را تازیانه زده، استهزا نمودند.(IR)

Luke 22:64 و چشم او را بسته طپانچه بر رویش زدند و از وی سؤال کرده، گفتند، نبوت کن! که تو را زده است؟(IR)

Luke 22:65 و بسیار کفر دیگر به وی گفتند.(IR)

Luke 22:66 و چون روز شد، اهل شورای قوم یعنی رؤسای کهنه و کاتبان فراهم آمده، در مجلس خود او را آورده،(IR)

Luke 22:67 گفتند، اگر تو مسیح هستی به ما بگو. او به ایشان گفت، اگر به شما گویم مرا تصدیق نخواهید کرد.(IR)

Luke 22:68 و اگر از شما سؤال کنم جواب نمیدهید و مرا رها نمیکنید.(IR)

Luke 22:69 لیکن بعد از این پسر انسان به طرف راست قوت خدا خواهد نشست.(IR)

Luke 22:70 همه گفتند، پس تو پسر خدا هستی؟ او به ایشان گفت، شما میگویید که من هستم.(IR)

Luke 22:71 گفتند، دیگر ما را چه حاجت به شهادت است؟ زیرا خود از زبانش شنیدیم.(IR)

Luke 23:1 پس تمام جماعت ایشان برخاسته، او را نزد پیلاطس بردند.(IR)

Luke 23:2 و شکایت بر او آغاز نموده، گفتند، این شخص را یافتهایم که قوم را گمراه میکند و از جزیه دادن به قیصر منع مینماید و میگوید که خود مسیح و پادشاه است.(IR)

Luke 23:3 پس پیلاطس از او پرسیده، گفت، آیا تو پادشاه یهود هستی؟ او در جواب وی گفت، تو میگویی.(IR)

Luke 23:4 آنگاه پیلاطس به رؤسای کهنه و جمیع قوم گفت که، در این شخص هیچ عیبی نمییابم.(IR)

Luke 23:5 ایشان شدت نموده، گفتند که قوم را میشوراند و در تمام یهودیه از جلیل گرفته تا به اینجا تعلیم میدهد.(IR)

Luke 23:6 چون پیلاطس نام جلیل را شنید، پرسید که آیا این مرد جلیلی است؟(IR)

Luke 23:7 و چون مطلع شد که از ولایت هیرودیس است او را نزد وی فرستاد، چونکه هیرودیس در آن ایام در اورشلیم بود.(IR)

Luke 23:8 اما هیرودیس چون عیسی را دید، بغایت شاد گردید زیرا که مدت مدیدی بود میخواست او را ببیند چونکه شهرت او را بسیار شنیده بود و مترصد میبود که معجزهای از او بیند.(IR)

Luke 23:9 پس چیزهای بسیار از وی پرسید لیکن او به وی هیچ جواب نداد.(IR)

Luke 23:10 و رؤسای کهنه و کاتبان حاضر شده، به شدت تمام بر وی شکایت مینمودند.(IR)

Luke 23:11 پس هیرودیس با لشکریان خود او را افتضاح نموده و استهزا کرده، لباس فاخر بر او پوشانید و نزد پیلاطس او را باز فرستاد.(IR)

Luke 23:12 و در همان روز پیلاطس و هیرودیس با یکدیگر مصالحه کردند، زیرا قبل از آن در میانشان عداوتی بود.(IR)

Luke 23:13 پس پیلاطس روسای کهنه و سرادران و قوم را خوانده،(IR)

Luke 23:14 به ایشان گفت، این مرد را نزد من آوردید که قوم را میشوراند. الحال من او را در حضور شما امتحان کردم و از آنچه بر او ادعا میکنید اثری نیافتم.(IR)

Luke 23:15 و نه هیرودیس هم زیرا که شما را نزد او فرستادم و اینک، هیچ عمل مستوجب قتل از او صادر نشده است.(IR)

Luke 23:16 پس او را تنبیه نموده، رها خواهم کرد.(IR)

Luke 23:17 زیرا او را لازم بود که هر عیدی کسی را برای ایشان آزاد کند.(IR)

Luke 23:18 آنگاه همه فریاد کرده، گفتند، او را هلاک کن و برابا را برای ما رها فرما.(IR)

Luke 23:19 و او شخصی بود که بهسبب شورش و قتلی که در شهر واقع شده بود، در زندان افکنده شده بود.(IR)

Luke 23:20 باز پیلاطس ندا کرده، خواست که عیسی را رها کند.(IR)

Luke 23:21 لیکن ایشان فریاد زده گفتند، او را مصلوب کن، مصلوب کن.(IR)

Luke 23:22 بار سوم به ایشان گفت، چرا؟ چه بدی کرده است؟ من در او هیچ علت قتل نیافتم. پس او را تأدیب کرده رها میکنم.(IR)

Luke 23:23 اما ایشان به صداهای بلند مبالغه نموده، خواستند که مصلوب شود و آوازهای ایشان و رؤسای کهنه غالب آمد.(IR)

Luke 23:24 پس پیلاطس فرمود که برحسب خواهش ایشان بشود.(IR)

Luke 23:25 و آن کس را که بهسبب شورش و قتل در زندان حبس بود که خواستند، رها کرد و عیسی را به خواهش ایشان سپرد.(IR)

Luke 23:26 و چون او را میبردند، شمعون قیروانی راکه از صحرا میآمد مجبور ساخته، صلیب را بر او گذاردند تا از عقب عیسی ببرد.(IR)

Luke 23:27 و گروهی بسیار از قوم و زنانی که سینه میزدند و برای او ماتم میگرفتند، در عقب او افتادند.(IR)

Luke 23:28 آنگاه عیسی به سوی آن زنان روی گردانیده، گفت، ای دختران اورشلیم برای من گریه مکنید، بلکه بجهت خود و اولاد خود ماتم کنید.(IR)

Luke 23:29 زیرا اینک، ایامی میآید که در آنها خواهند گفت، خوشابحال نازادگان و رحمهایی که بار نیاوردند و پستانهایی که شیر ندادند.(IR)

Luke 23:30 و در آن هنگام به کوهها خواهند گفت که، بر ما بیفتید و به تلها که ما را پنهان کنید.(IR)

Luke 23:31 زیرا اگر این کارها را به چوب تر کردند، به چوب خشک چه خواهد شد؟(IR)

Luke 23:32 و دو نفر دیگر را که خطاکار بودند نیز آوردند تا ایشان را با او بکشند.(IR)

Luke 23:33 و چون به موضعی که آن را کاسه سر میگویند رسیدند، او را در آنجا با آن دو خطاکار، یکی بر طرف راست و دیگری بر چپ او مصلوب کردند.(IR)

Luke 23:34 عیسی گفت، ای پدر اینها را بیامرز، زیرا که نمیدانند چه میکنند. پس جامههای او را تقسیم کردند و قرعه افکندند.(IR)

Luke 23:35 و گروهی به تماشا ایستاده بودند. و بزرگان نیز تمسخرکنان با ایشان میگفتند، دیگران را نجات داد. پس اگر او مسیح و برگزیده خدا میباشد خود را برهاند.(IR)

Luke 23:36 و سپاهیان نیز او را استهزا میکردند وآمده، او را سرکه میدادند،(IR)

Luke 23:37 و میگفتند، اگر تو پادشاه یهود هستی خود را نجات ده.(IR)

Luke 23:38 و بر سر او تقصیرنامهای نوشتند به خطّ یونانی و رومی و عبرانی که این است پادشاه یهود.(IR)

Luke 23:39 و یکی از آن دو خطاکارِ مصلوب بر وی کفر گفت که، اگر تو مسیح هستی خود را و ما را برهان.(IR)

Luke 23:40 اما آن دیگری جواب داده، او را نهیب کرد و گفت، مگر تو از خدا نمیترسی؟ چونکه تو نیز زیر همین حکمی.(IR)

Luke 23:41 و اما ما به انصاف، چونکه جزای اعمال خود را یافتهایم، لیکن این شخص هیچکار بیجا نکرده است.(IR)

Luke 23:42 پس به عیسی گفت، ای خداوند، مرا به یاد آور هنگامی که به ملکوت خود آیی.(IR)

Luke 23:43 عیسی به وی گفت، هرآینه به تو میگویم امروز با من در فردوس خواهی بود.(IR)

Luke 23:44 و تخمیناً از ساعت ششم تا ساعت نهم، ظلمت تمام روی زمین را فرو گرفت.(IR)

Luke 23:45 و خورشید تاریک گشت و پرده قدس از میان بشکافت.(IR)

Luke 23:46 و عیسی به آواز بلند صدا زده، گفت، ای پدر به دستهای تو روح خود را میسپارم. این را بگفت و جان را تسلیم نمود.(IR)

Luke 23:47 اما یوزباشی چون این ماجرا را دید، خدا را تمجید کرده، گفت، در حقیقت، این مرد صالح بود.(IR)

Luke 23:48 و تمامی گروه که برای این تماشا جمع شده بودند چون این وقایع را دیدند، سینه زنان برگشتند.(IR)

Luke 23:49 وجمیع آشنایان او از دور ایستاده بودند، با زنانی که از جلیل او را متابعت کرده بودند تا این امور را ببینند.(IR)

Luke 23:50 و اینک، یوسف نامی از اهل شورا که مرد نیکو و صالح بود،(IR)

Luke 23:51 که در رأی و عمل ایشان مشارکت نداشت و از اهل رامه، بلدی از بلاد یهود بود و انتظار ملکوت خدا را میکشید،(IR)

Luke 23:52 نزدیک پیلاطس آمده، جسد عیسی را طلب نمود.(IR)

Luke 23:53 پس آن را پایین آورده، در کتان پیچید و در قبری که از سنگ تراشیده بود و هیچکس ابداً در آن دفن نشده بود سپرد.(IR)

Luke 23:54 و آن روز تهیه بود و سبت نزدیک میشد.(IR)

Luke 23:55 و زنانی که در عقب او از جلیل آمده بودند، از پی او رفتند و قبر و چگونگی گذاشته شدنِ بدن او را دیدند.(IR)

Luke 23:56 پس برگشته، حنوط و عطریات مهیا ساختند و روز سبت را به حسب حکم آرام گرفتند.(IR)

Luke 24:1 پس در روز اول هفته، هنگام سپیدهصبح، حنوطی را که درست کرده بودند با خود برداشته، به سر قبر آمدند و بعضی دیگران همراه ایشان.(IR)

Luke 24:2 و سنگ را از سر قبر غلطانیده دیدند.(IR)

Luke 24:3 چون داخل شدند، جسد خداوند عیسی را نیافتند.(IR)

Luke 24:4 و واقع شد هنگامی که ایشان از اینامر متحیر بودند که ناگاه دو مرد در لباس درخشنده نزد ایشان بایستادند.(IR)

Luke 24:5 و چون ترسان شده، سرهای خود را به سوی زمین افکنده بودند، به ایشان گفتند، چرا زنده را از میان مردگان میطلبید؟(IR)

Luke 24:6 در اینجا نیست، بلکه برخاسته است. به یاد آورید که چگونه وقتی که در جلیل بود شما را خبر داده،(IR)

Luke 24:7 گفت، ضروری است که پسر انسان به دست مردم گناهکار تسلیم شده، مصلوب گردد و روز سوم برخیزد.(IR)

Luke 24:8 پس سخنان او را بهخاطر آوردند.(IR)

Luke 24:9 و از سر قبر برگشته، آن یازده و دیگران را از همهٔ این امور مطلع ساختند.(IR)

Luke 24:10 و مریم مجدلیه و یونا و مریم مادر یعقوب و دیگر رفقای ایشان بودند که رسولان را از این چیزها مطلع ساختند.(IR)

Luke 24:11 لیکن سخنان زنان را هذیان پنداشته، باور نکردند.(IR)

Luke 24:12 اما پطرس برخاسته، دوان دوان به سوی قبر رفت و خمشده، کفن را تنها گذاشته دید. و از این ماجرا در عجب شده، به خانهٔ خود رفت.(IR)

Luke 24:13 و اینک، در همان روز دو نفر از ایشان میرفتند به سوی قریهای که از اورشلیم به مسافتِ شصت تیر پرتاب دور بود و عموآس نام داشت.(IR)

Luke 24:14 و با یکدیگر از تمام این وقایع گفتگو میکردند.(IR)

Luke 24:15 و چون ایشان در مکالمه و مباحثه میبودند، ناگاه خودِ عیسی نزدیک شده، با ایشان همراه شد.(IR)

Luke 24:16 ولی چشمان ایشان بسته شد تا او را نشناسند.(IR)

Luke 24:17 او به ایشان گفت، چه حرفهااست که با یکدیگر میزنید و راه را به کدورت میپیمایید؟(IR)

Luke 24:18 یکی که کلیوپاس نام داشت در جواب وی گفت، مگر تو در اورشلیم غریب و تنها هستی و از آنچه در این ایام در اینجا واقع شد واقف نیستی؟(IR)

Luke 24:19 به ایشان گفت، چه چیز است؟ گفتندش، دربارهٔ عیسی ناصری که مردی بود نبی و قادر در فعل و قول در حضور خدا و تمام قوم،(IR)

Luke 24:20 و چگونه رؤسای کهنه و حکامِ ما او را به فتوای قتل سپردند و او را مصلوب ساختند.(IR)

Luke 24:21 اما ما امیدوار بودیم که همین است آنکه میباید اسرائیل را نجات دهد. و علاوه بر این همه، امروز از وقوع این امور روز سوم است،(IR)

Luke 24:22 و بعضی از زنان ما هم ما را به حیرت انداختند که بامدادان نزد قبر رفتند،(IR)

Luke 24:23 و جسد او را نیافته، آمدند و گفتند که فرشتگان را در رؤیا دیدیم که گفتند او زنده شده است.(IR)

Luke 24:24 و جمعی از رفقای ما به سر قبر رفته، آن چنانکه زنان گفته بودند یافتند، لیکن او را ندیدند.(IR)

Luke 24:25 او به ایشان گفت، ای بیفهمان و سستدلان از ایمان آوردن به آنچه انبیا گفتهاند.(IR)

Luke 24:26 آیا نمیبایست که مسیح این زحمات را بیند تا به جلال خود برسد؟(IR)

Luke 24:27 پس از موسی و سایر انبیا شروع کرده، اخبار خود را در تمام کتب برای ایشان شرح فرمود.(IR)

Luke 24:28 و چون به آن دهی که عازم آن بودند رسیدند، او قصد نمود که دورتر رود.(IR)

Luke 24:29 و ایشان الحاح کرده، گفتند که با ما باش. چونکه شب نزدیک است و روز به آخر رسیده. پس داخل گشته، با ایشان توقف نمود.(IR)

Luke 24:30 و چون با ایشان نشسته بود، نان را گرفته، برکت داد و پاره کرده، به ایشان داد.(IR)

Luke 24:31 که ناگاه چشمانشان باز شده، او را شناختند. و در ساعت از ایشان غایب شد.(IR)

Luke 24:32 پسبا یکدیگر گفتند، آیا دل در درون ما نمیسوخت، وقتی که در راه با ما تکلم مینمود و کتب را بجهت ما تفسیر میکرد؟(IR)

Luke 24:33 و در آن ساعت برخاسته، به اورشلیم مراجعت کردند و آن یازده را یافتند که با رفقای خود جمع شده(IR)

Luke 24:34 میگفتند، خداوند در حقیقت برخاسته و به شمعون ظاهر شده است.(IR)

Luke 24:35 و آن دو نفر نیز از سرگذشت راه و کیفیت شناختن او هنگام پاره کردن نان خبر دادند.(IR)

Luke 24:36 و ایشان در این گفتگو میبودند که ناگاه عیسی خود در میان ایشان ایستاده، به ایشان گفت، سلام بر شما باد.(IR)

Luke 24:37 اما ایشان لرزان و ترسان شده، گمان بردند که روحی میبینند.(IR)

Luke 24:38 به ایشان گفت، چرا مضطرب شدید و برای چه در دلهای شما شبهات روی میدهد؟(IR)

Luke 24:39 دستها و پایهایم را ملاحظه کنید که من خود هستم و دست بر من گذارده ببینید، زیرا که روح گوشت و استخوان ندارد، چنانکه مینگرید که در من است.(IR)

Luke 24:40 این را گفت و دستها و پایهای خود را بدیشان نشان داد.(IR)

Luke 24:41 و چون ایشان هنوز از خوشی تصدیق نکرده، در عجب مانده بودند، به ایشان گفت، چیز خوراکی در اینجا دارید؟(IR)

Luke 24:42 پس قدری از ماهی بریان و از شانه عسل به وی دادند.(IR)

Luke 24:43 پس آن را گرفته پیش ایشان بخورد.(IR)

Luke 24:44 و به ایشان گفت، همین است سخنانی که وقتی با شما بودم گفتم ضروری است که آنچه در تورات موسی و صحف انبیا و زبور دربارهٔ منمکتوب است به انجام رسد.(IR)

Luke 24:45 و در آن وقت ذهن ایشان را روشن کرد تا کتب را بفهمند.(IR)

Luke 24:46 و به ایشان گفت، بر همین منوال مکتوب است و بدینطور سزاوار بود که مسیح زحمت کشد و روز سوم از مردگان برخیزد.(IR)

Luke 24:47 و از اورشلیم شروع کرده، موعظه به توبه و آمرزش گناهان در همهٔ امتها به نام او کرده شود.(IR)

Luke 24:48 و شما شاهد بر این امور هستید.(IR)

Luke 24:49 و اینک، من موعود پدر خود را بر شما میفرستم. پس شما در شهر اورشلیم بمانید تا وقتی که به قوت از اعلی آراسته شوید.(IR)

Luke 24:50 پس ایشان را بیرون از شهر تا بیت عنیا برد و دستهای خود را بلند کرده، ایشان را برکت داد.(IR)

Luke 24:51 و چنین شد که در حین برکت دادنِ ایشان، از ایشان جدا گشته، به سوی آسمان بالا برده شد.(IR)

Luke 24:52 پس او را پرستش کرده، با خوشی عظیم به سوی اورشلیم برگشتند.(IR)

Luke 24:53 و پیوسته در هیکل مانده، خدا را حمد و سپاس میگفتند. آمین.(IR)

John 1:1 در ابتدا کلمه بود و کلمه نزد خدا بود و کلمه خدا بود.(IR)

John 1:2 همان در ابتدا نزد خدا بود.(IR)

John 1:3 همهچیز بهواسطهٔ او آفریده شد و به غیر از او چیزی از موجودات وجود نیافت.(IR)

John 1:4 در او حیات بود و حیات نور انسان بود.(IR)

John 1:5 و نور در تاریکی میدرخشد و تاریکی آن را درنیافت.(IR)

John 1:6 شخصی از جانب خدا فرستاده شد که اسمش یحیی بود؛(IR)

John 1:7 او برای شهادت آمد تا بر نور شهادت دهد تا همه بهوسیلهٔ او ایمان آورند.(IR)

John 1:8 او آن نور نبود بلکه آمد تا بر نور شهادت دهد.(IR)

John 1:9 آن نورِ حقیقی بود که هر انسان را منور میگرداند و در جهان آمدنی بود.(IR)

John 1:10 او در جهان بود و جهان بهواسطهٔ او آفریده شد و جهان او را نشناخت.(IR)

John 1:11 به نزد خاصان خود آمد و خاصانش او را نپذیرفتند؛(IR)

John 1:12 و اما به آن کسانی که او را قبول کردند قدرت داد تا فرزندان خدا گردند، یعنی به هر که به اسم او ایمان آورد،(IR)

John 1:13 که نه از خون و نه از خواهش جسد و نه از خواهش مردم، بلکه از خدا تولد یافتند.(IR)

John 1:14 و کلمه جسم گردید و میان ما ساکن شد، پر از فیض و راستی؛ و جلال او را دیدیم، جلالی شایستهٔ پسر یگانهٔ پدر.(IR)

John 1:15 و یحیی بر او شهادت داد و ندا کرده، میگفت، این است آنکه دربارهٔ او گفتم آنکه بعد از من میآید، پیش از من شده است زیرا که بر من مقدم بود.(IR)

John 1:16 و از پری او جمیع ما بهره یافتیم و فیض به عوض فیض،(IR)

John 1:17 زیرا شریعت بهوسیلهٔ موسی عطا شد، اما فیض و راستی بهوسیلهٔ عیسی مسیح رسید.(IR)

John 1:18 خدا را هرگز کسی ندیده است؛ پسر یگانهای که در آغوش پدر است، همان او را ظاهر کرد.(IR)

John 1:19 و این است شهادت یحیی در وقتی که یهودیان از اورشلیم کاهنان و لاویان را فرستادند تا از او سؤال کنند که تو کیستی؛(IR)

John 1:20 که معترف شد و انکار ننمود، بلکه اقرار کرد که من مسیح نیستم.(IR)

John 1:21 آنگاه از او سؤال کردند، پس چه؟ آیا تو الیاس هستی؟ گفت، نیستم. آیا تو آن نبی هستی؟ جواب داد که نی.(IR)

John 1:22 آنگاه بدو گفتند، پس کیستی تا به آن کسانی که ما را فرستادند جواب بریم؟ دربارهٔ خود چه میگویی؟(IR)

John 1:23 گفت، من صدای ندا کنندهای در بیابانم که راه خداوند را راست کنید، چنانکه اشعیا نبی گفت.(IR)

John 1:24 و فرستادگان از فریسیان بودند.(IR)

John 1:25 پس از او سؤال کرده، گفتند، اگر تو مسیح و الیاس و آن نبی نیستی، پس برای چه تعمید میدهی؟(IR)

John 1:26 یحیی در جواب ایشان گفت، من به آب تعمید میدهم و در میان شما کسی ایستاده است که شما او را نمیشناسید.(IR)

John 1:27 و او آن است که بعد از من میآید، اما پیش از من شده است، که من لایق آن نیستم که بند نعلینش را باز کنم.(IR)

John 1:28 و این در بیتعبره که آن طرف اردن است، در جایی که یحیی تعمید میداد واقع گشت.(IR)

John 1:29 و در فردای آن روز یحیی عیسی را دید که به جانب او میآید. پس گفت، اینک، بره خدا که گناه جهان را برمیدارد!(IR)

John 1:30 این است آنکه من دربارهٔ او گفتم که مردی بعد از من میآید که پیش از من شده است زیرا که بر من مقدم بود.(IR)

John 1:31 و من او را نشناختم، لیکن تا او به اسرائیل ظاهر گردد، برای همین من آمده به آب تعمید میدادم.(IR)

John 1:32 پس یحیی شهادت داده، گفت، روح را دیدم که مثل کبوتری از آسمان نازل شده، بر او قرار گرفت.(IR)

John 1:33 و من او را نشناختم، لیکن او که مرا فرستاد تا به آب تعمید دهم، همان به من گفت بر هر کس بینی که روح نازل شده، بر او قرار گرفت، همان است او که به روحالقدس تعمید میدهد.(IR)

John 1:34 و من دیده شهادت میدهم که این است پسر خدا.(IR)

John 1:35 و در روز بعد نیز یحیی با دو نفر از شاگردان خود ایستاده بود.(IR)

John 1:36 ناگاه عیسی را دید که راه میرود؛ و گفت، اینک، برهٔ خدا.(IR)

John 1:37 و چون آن دو شاگرد کلام او را شنیدند، از پی عیسی روانه شدند.(IR)

John 1:38 پس عیسی روی گردانیده، آن دو نفر را دید که از عقب میآیند. بدیشان گفت،(IR)

John 1:39 چه میخواهید؟ بدو گفتند، ربی (یعنی ای معلم) در کجا منزل مینمایی؟(IR)

John 1:40 بدیشان گفت، بیایید و ببینید. آنگاه آمده، دیدند که کجا منزل دارد، و آن روز را نزد او بماندند و قریب به ساعت دهم بود.(IR)

John 1:41 و یکی از آن دو که سخن یحیی را شنیده، پیروی او نمودند، اندریاس برادر شمعون پطرس بود.(IR)

John 1:42 او اول برادر خود شمعون را یافته، به او گفت، مسیح را (که ترجمهٔ آن کرستس است) یافتیم. و چون او را نزد عیسی آورد، عیسی بدو نگریسته، گفت، تو شمعون پسر یونا هستی؛ و اکنون کیفا خوانده خواهی شد (که ترجمهٔ آن پطرس است).(IR)

John 1:43 بامدادان چون عیسی خواست به سوی جلیل روانه شود، فیلپس را یافته، بدو گفت، از عقب من بیا.(IR)

John 1:44 و فیلپس از بیت صیدا از شهر اندریاس و پطرس بود.(IR)

John 1:45 فیلپس نتنائیل را یافته، بدو گفت، آن کسی را که موسی در تورات و انبیا مذکور داشتهاند، یافتهایم که عیسی پسر یوسف ناصری است.(IR)

John 1:46 نتنائیل بدو گفت، مگر میشود که از ناصره چیزی خوب پیدا شود؟ فیلپس بدو گفت، بیا و ببین.(IR)

John 1:47 و عیسی چون دید که نتنائیل به سوی او میآید، دربارهٔ او گفت، اینک، اسرائیلی حقیقی که در او مکری نیست.(IR)

John 1:48 نتنائیل بدو گفت، مرا از کجا میشناسی؟ عیسی در جواب وی گفت، قبل از آنکه فیلپس تو را دعوت کند، در حینی که زیر درخت انجیر بودی تو را دیدم.(IR)

John 1:49 نتنائیل در جواب او گفت، ای استاد تو پسر خدایی! تو پادشاه اسرائیل هستی!(IR)

John 1:50 عیسی در جواب او گفت، آیا از اینکه به تو گفتم که تو را زیر درخت انجیر دیدم، ایمان آوردی؟ بعد از این چیزهای بزرگتر از این خواهی دید.(IR)

John 1:51 پس بدو گفت، آمین آمین به شما میگویم که از کنون آسمان را گشاده، و فرشتگان خدا را که بر پسر انسان صعود و نزول میکنند خواهید دید.(IR)

John 2:1 و در روز سوم، در قانای جلیل عروسی بود و مادر عیسی در آنجا بود.(IR)

John 2:2 و عیسی و شاگردانش را نیز به عروسی دعوت کردند.(IR)

John 2:3 و چون شراب تمام شد، مادر عیسی بدو گفت، شراب ندارند.(IR)

John 2:4 عیسی به وی گفت، ای زن مرا با تو چه کار است؟ ساعت من هنوز نرسیده است.(IR)

John 2:5 مادرش به نوکران گفت، هر چه به شما گوید بکنید.(IR)

John 2:6 و در آنجا شش قدح سنگی برحسب تطهیر یهود نهاده بودند که هر یک گنجایش دو یا سه کیل داشت.(IR)

John 2:7 عیسی بدیشان گفت، قدحها را از آب پر کنید. و آنها را لبریز کردند.(IR)

John 2:8 پس بدیشان گفت، الآن بردارید و به نزد رئیس مجلس ببرید. پس بردند؛(IR)

John 2:9 و چون رئیس مجلس آن آب را که شراب گردیده بود، بچشید و ندانست که از کجا است، لیکن نوکرانی که آب را کشیده بودند، میدانستند، رئیس مجلس داماد را مخاطب ساخته، بدو گفت،(IR)

John 2:10 هرکسی شراب خوب را اول میآورد و چون مست شدند، بدتر از آن. لیکن تو شراب خوب را تا حال نگاه داشتی؟(IR)

John 2:11 و این ابتدای معجزاتی است که از عیسی در قانای جلیل صادر گشت و جلال خود را ظاهر کرد و شاگردانش به او ایمان آوردند.(IR)

John 2:12 و بعد از آن او با مادر و برادران و شاگردان خود به کفرناحوم آمد و در آنجا ایامی کم ماندند.(IR)

John 2:13 و چون عید فصحِ یهود نزدیک بود، عیسی به اورشلیم رفت،(IR)

John 2:14 و در هیکل، فروشندگان گاو و گوسفند و کبوتر و صرافان را نشسته یافت.(IR)

John 2:15 پس تازیانهای از ریسمان ساخته، همه را از هیکل بیرون نمود، هم گوسفندان و گاوان را، و نقود صرافان را ریخت و تختهای ایشان را واژگون ساخت،(IR)

John 2:16 و به کبوترفروشان گفت، اینها را از اینجا بیرون برید و خانهٔ پدر مرا خانهٔ تجارت مسازید.(IR)

John 2:17 آنگاه شاگردانِ او را یاد آمد که مکتوب است، غیرت خانهٔ تو مرا خورده است.(IR)

John 2:18 پس یهودیان روی به او آورده، گفتند، به ما چه علامت مینمایی که این کارها را میکنی؟(IR)

John 2:19 عیسی در جواب ایشان گفت، این قدس را خراب کنید که در سه روز آن را برپا خواهم نمود.(IR)

John 2:20 آنگاه یهودیان گفتند، در عرصه چهل و شش سال این قدس را بنا نمودهاند؛ آیا تو در سه روز آن را برپا میکنی؟(IR)

John 2:21 لیکن او دربارهٔ قدس جسد خود سخن میگفت.(IR)

John 2:22 پس وقتی که از مردگان برخاست شاگردانش را بهخاطر آمد که این را بدیشان گفته بود. آنگاه به کتاب و به کلامی که عیسی گفته بود، ایمان آوردند.(IR)

John 2:23 و هنگامی که در عید فصح در اورشلیم بود بسیاری چون معجزاتی را که از او صادر میگشت دیدند، به اسم او ایمان آوردند.(IR)

John 2:24 لیکن عیسی خویشتن را بدیشان مؤتمنْ نساخت، زیرا که او همه را میشناخت.(IR)

John 2:25 و از آنجا که احتیاج نداشت که کسی دربارهٔ انسان شهادت دهد، زیرا خود آنچه در انسان بود میدانست.(IR)

John 3:1 و شخصی از فریسیان نیقودیموس نام از رؤسای یهود بود.(IR)

John 3:2 او در شب نزد عیسی آمده، به وی گفت، ای استاد میدانیم که تو معلم هستی که از جانب خدا آمدهای زیرا هیچ کس نمیتواند معجزاتی را که تو مینمایی بنماید، جز اینکه خدا با وی باشد.(IR)

John 3:3 عیسی در جواب او گفت، آمین آمین به تو میگویم اگر کسی از سرِ نو مولود نشود، ملکوت خدا را نمیتواند دید.(IR)

John 3:4 نیقودیموس بدو گفت، چگونه ممکن است که انسانی که پیر شده باشد، مولود گردد؟ آیا میشود که بار دیگر داخل شکم مادر گشته، مولود شود؟(IR)

John 3:5 عیسی در جواب گفت، آمین، آمین به تو میگویم اگر کسی از آب و روح مولود نگردد، ممکن نیست که داخل ملکوت خدا شود.(IR)

John 3:6 آنچه از جسم مولود شد، جسم است و آنچه از روح مولود گشت روح است.(IR)

John 3:7 عجب مدار که به تو گفتم باید شما از سر نو مولود گردید.(IR)

John 3:8 باد هرجا که میخواهد میوزد و صدای آن را میشنوی لیکن نمیدانی از کجا میآید و به کجا میرود. همچنین است هر که از روح مولود گردد.(IR)

John 3:9 نیقودیموس در جواب وی گفت، چگونه ممکن است که چنین شود؟(IR)

John 3:10 عیسی در جواب وی گفت، آیا تو معلم اسرائیل هستی و این را نمیدانی؟(IR)

John 3:11 آمین، آمین به تو میگویم آنچه میدانیم، میگوییم و به آنچه دیدهایم، شهادت میدهیم و شهادت ما را قبول نمیکنید.(IR)

John 3:12 چون شما را از امور زمینی سخن گفتم، باور نکردید. پس هرگاه به امور آسمانی با شما سخن رانم چگونه تصدیق خواهید نمود؟(IR)

John 3:13 و کسی به آسمان بالا نرفت مگر آن کس که از آسمان پایین آمد، یعنی پسر انسان که در آسمان است.(IR)

John 3:14 و همچنان که موسی مار را در بیابان بلند نمود، همچنین پسر انسان نیز باید بلند کرده شود،(IR)

John 3:15 تا هر که به او ایمان آرد هلاک نگردد، بلکه حیات جاودانی یابد.(IR)

John 3:16 زیرا خدا جهان را اینقدر محبت نمود که پسر یگانه خود را داد تا هر که بر او ایمان آورد، هلاک نگردد بلکه حیات جاودانی یابد.(IR)

John 3:17 زیرا خدا پسر خود را در جهان نفرستاد تا بر جهان داوری کند، بلکه تا بهوسیلهٔ او جهان نجات یابد.(IR)

John 3:18 آنکه به او ایمان آرد، بر او حکم نشود؛ اما هر که ایمان نیاورد الآن بر او حکم شده است، بجهت آنکه به اسم پسر یگانه خدا ایمان نیاورده.(IR)

John 3:19 و حکم این است که نور در جهان آمد و مردم ظلمت را بیشتر از نور دوست داشتند، از آنجا که اعمال ایشان بد است.(IR)

John 3:20 زیرا هر که عمل بد میکند، روشنی را دشمن دارد و پیش روشنی نمیآید، مبادا اعمال او توبیخ شود.(IR)

John 3:21 و لیکن کسی که به راستی عمل میکند پیش روشنی میآید تا آنکه اعمال او هویدا گردد که در خدا کرده شده است.(IR)

John 3:22 و بعد از آن عیسی با شاگردان خود به زمین یهودیه آمد و با ایشان در آنجا به سر برده، تعمید میداد.(IR)

John 3:23 و یحیی نیز در عینون، نزدیک سالیم تعمید میداد زیرا که در آنجا آب بسیار بود و مردم میآمدند و تعمید میگرفتند،(IR)

John 3:24 چونکه یحیی هنوز در زندان حبس نشده بود.(IR)

John 3:25 آنگاه در خصوص تطهیر، در میان شاگردان یحیی و یهودیان مباحثه شد.(IR)

John 3:26 پس به نزد یحیی آمده، به او گفتند، ای استاد، آن شخصی که با تو در آنطرف اردن بود و تو برای او شهادت دادی، اکنون او تعمید میدهد و همه نزد او میآیند.(IR)

John 3:27 یحیی در جواب گفت، هیچکس چیزی نمیتواند یافت، مگر آنکه از آسمان بدو داده شود.(IR)

John 3:28 شما خود بر من شاهد هستید که گفتم من مسیح نیستم بلکه پیش روی او فرستاده شدم.(IR)

John 3:29 کسی که عروس دارد داماد است، اما دوست داماد که ایستاده آواز او را میشنود، از آواز داماد بسیار خشنود میگردد. پس این خوشی من کامل گردید.(IR)

John 3:30 میباید که او افزوده شود و من ناقص گردم.(IR)

John 3:31 او که از بالا میآید، بالای همه است و آنکه از زمین است زمینی است و از زمین تکلم میکند؛ اما او که از آسمان میآید، بالای همه است.(IR)

John 3:32 و آنچه را دید و شنید، به آن شهادت میدهد و هیچکس شهادت او را قبول نمیکند.(IR)

John 3:33 و کسی که شهادت او را قبول کرد، مهر کرده است بر اینکه خدا راست است.(IR)

John 3:34 زیرا آن کسی را که خدا فرستاد، به کلام خدا تکلم مینماید، چونکه خدا روح را به میزان عطا نمیکند.(IR)

John 3:35 پدر پسر را محبت مینماید و همهچیز را بدست او سپرده است.(IR)

John 3:36 آنکه به پسر ایمان آورده باشد، حیات جاودانی دارد و آنکه به پسر ایمان نیاورد حیات را نخواهد دید، بلکه غضب خدا بر او میماند.(IR)

John 4:1 و چون خداوند دانست که فریسیان مطلع شدهاند که عیسی بیشتر از یحیی شاگرد پیدا کرده، تعمید میدهد،(IR)

John 4:2 با اینکه خود عیسی تعمید نمیداد بلکه شاگردانش،(IR)

John 4:3 یهودیه را گذارده، باز به جانب جلیل رفت.(IR)

John 4:4 و لازم بود که از سامره عبور کند(IR)

John 4:5 پس به شهری از سامره که سوخار نام داشت، نزدیک به آن موضعی که یعقوب به پسر خود یوسف داده بود رسید.(IR)

John 4:6 و در آنجا چاه یعقوب بود. پس عیسی از سفر خسته شده، همچنین بر سر چاه نشسته بود و قریب به ساعت ششم بود(IR)

John 4:7 که زنی سامری بجهت آب کشیدن آمد. عیسی بدو گفت، جرعهای آب به من بنوشان.(IR)

John 4:8 زیرا شاگردانش بجهت خریدن خوراک به شهر رفته بودند.(IR)

John 4:9 زن سامری بدو گفت، چگونه تو که یهود هستی از من آب میخواهی و حال آنکه زن سامری میباشم؟ زیرا که یهود با سامریان معاشرت ندارند.(IR)

John 4:10 عیسی در جواب او گفت، اگر بخشش خدا را میدانستی و کیست که به تو میگوید آب به من بده، هرآینه تو از او خواهش میکردی و به تو آب زنده عطا میکرد.(IR)

John 4:11 زن بدو گفت، ای آقا دلو نداری و چاه عمیق است. پس از کجا آب زنده داری؟(IR)

John 4:12 آیا تو از پدر ما یعقوب بزرگتر هستی که چاه را به ما داد و خود و پسران و مواشی او از آن میآشامیدند؟(IR)

John 4:13 عیسی در جواب او گفت، هر که از این آب بنوشد باز تشنه گردد،(IR)

John 4:14 لیکن کسی که از آبی که من به او میدهم بنوشد، ابداً تشنه نخواهد شد، بلکه آن آبی که به او میدهم در او چشمه آبی گردد که تا حیات جاودانی میجوشد.(IR)

John 4:15 زن بدو گفت، ای آقا آن آب را به من بده تا دیگر تشنه نگردم و به اینجا بجهت آب کشیدن نیایم.(IR)

John 4:16 عیسی به او گفت، برو و شوهر خود را بخوان و در اینجا بیا.(IR)

John 4:17 زن در جواب گفت، شوهر ندارم. عیسی بدو گفت، نیکو گفتی که شوهر نداری!(IR)

John 4:18 زیرا که پنج شوهر داشتی و آنکه الآن داری شوهر تو نیست! این سخن را راست گفتی!(IR)

John 4:19 زن بدو گفت، ای آقا میبینم که تو نبی هستی!(IR)

John 4:20 پدران ما در این کوه پرستش میکردند و شما میگویید که در اورشلیم جایی است که در آن عبادت باید نمود.(IR)

John 4:21 عیسی بدو گفت، ای زن مرا تصدیق کن که ساعتی میآید که نه در این کوه و نه در اورشلیم پدر را پرستش خواهید کرد.(IR)

John 4:22 شما آنچه را که نمیدانید میپرستید اما ما آنچه را که میدانیم عبادت میکنیم زیرا نجات از یهود است.(IR)

John 4:23 لیکن ساعتی میآید بلکه الآن است که در آنْ پرستندگانِ حقیقی پدر را به روح و راستی پرستش خواهند کرد زیرا که پدر مثل این پرستندگان خود را طالب است.(IR)

John 4:24 خدا روح است و هر که او را پرستش کند میباید به روح و راستی بپرستد.(IR)

John 4:25 زن بدو گفت، میدانم که مسیح یعنی کرستسْ میآید. پس هنگامی که او آید از هر چیز به ما خبر خواهد داد.(IR)

John 4:26 عیسی بدو گفت، من که با تو سخن میگویم همانم.(IR)

John 4:27 و در همان وقت شاگردانش آمده، تعجب کردند که با زنی سخن میگوید ولکن هیچکس نگفت که، چه میطلبی یا برای چه با او حرف میزنی.(IR)

John 4:28 آنگاه زن سبوی خود را گذارده، به شهر رفت و مردم را گفت،(IR)

John 4:29 بیایید و کسی را ببینید که هرآنچه کرده بودم به من گفت. آیا این مسیح نیست؟(IR)

John 4:30 پس از شهر بیرون شده، نزد او میآمدند.(IR)

John 4:31 و در اثنا آن شاگردان او خواهش نموده، گفتند، ای استاد بخور.(IR)

John 4:32 بدیشان گفت، من غذایی دارم که بخورم و شما آن را نمیدانید.(IR)

John 4:33 شاگردان به یکدیگر گفتند، مگر کسی برای او خوراکی آورده باشد!(IR)

John 4:34 عیسی بدیشان گفت، خوراک من آن است که خواهش فرستنده خود را به عمل آورم و کار او را به انجام رسانم.(IR)

John 4:35 آیا شما نمیگویید که چهار ماه دیگر موسم درو است؟ اینک، به شما میگویم چشمان خود را بالا افکنید و مزرعهها را ببینید زیرا که الآن بجهت درو سفید شده است.(IR)

John 4:36 و دروگر اجرت میگیرد و ثمری بجهت حیات جاودانی جمع میکند تا کارنده و درو کننده هر دو با هم خشنود گردند.(IR)

John 4:37 زیرا این کلام در اینجا راست است که یکی میکارد و دیگری درو میکند.(IR)

John 4:38 من شما را فرستادم تا چیزی را که در آن رنج نبردهاید درو کنید. دیگران محنت کشیدند و شما در محنت ایشان داخل شدهاید.(IR)

John 4:39 پس در آن شهر بسیاری از سامریان بهواسطهٔ سخن آن زن که شهادت داد که هر آنچه کرده بودم به من باز گفت بدو ایمان آوردند.(IR)

John 4:40 و چون سامریان نزد او آمدند، از او خواهش کردند که نزد ایشان بماند و دو روز در آنجا بماند.(IR)

John 4:41 و بسیاری دیگر بهواسطهٔ کلام او ایمان آوردند.(IR)

John 4:42 و به زنگفتند که بعد از این بهواسطهٔ سخن تو ایمان نمیآوریم زیرا خود شنیده و دانستهایم که او در حقیقت مسیح و نجات دهنده عالم است.(IR)

John 4:43 اما بعد از دو روز از آنجا بیرون آمده، به سوی جلیل روانه شد.(IR)

John 4:44 زیرا خود عیسی شهادت داد که هیچ نبی را در وطن خود حرمت نیست.(IR)

John 4:45 پس چون به جلیل آمد، جلیلیان او را پذیرفتند زیرا هر چه در اورشلیم در عید کرده بود، دیدند، چونکه ایشان نیز در عید رفته بودند. شفای پسر یک افسر(IR)

John 4:46 پس عیسی به قانای جلیل آنجایی که آب را شراب ساخته بود، بازآمد. و یکی از سرهنگان ملک بود که پسر او در کفرناحوم مریض بود.(IR)

John 4:47 و چون شنید که عیسی از یهودیه به جلیل آمده است، نزد او آمده، خواهش کرد که فرود بیاید و پسر او را شفا دهد، زیرا که مشرف به موت بود.(IR)

John 4:48 عیسی بدو گفت، اگر آیات و معجزات نبینید، همانا ایمان نیاورید.(IR)

John 4:49 سرهنگ بدو گفت، ای آقا قبل از آنکه پسرم بمیرد فرود بیا.(IR)

John 4:50 عیسی بدو گفت، برو که پسرت زنده است. آن شخص به سخنی که عیسی بدو گفت، ایمان آورده، روانه شد.(IR)

John 4:51 و در وقتی که او میرفت، غلامانش او رااستقبال نموده، مژده دادند و گفتند که پسر تو زنده است.(IR)

John 4:52 پس از ایشان پرسید که در چه ساعت عافیت یافت؟ گفتند، دیروز، در ساعت هفتم تب از او زایل گشت.(IR)

John 4:53 آنگاه پدر فهمید که در همان ساعت عیسی گفته بود، پسر تو زنده است. پس او و تمام اهل خانهٔ او ایمان آوردند.(IR)

John 4:54 و این نیز معجزه دوم بود که از عیسی در وقتی که از یهودیه به جلیل آمد، به ظهور رسید.(IR)

John 5:1 و بعد از آن یهود را عیدی بود و عیسی به اورشلیم آمد.(IR)

John 5:2 و در اورشلیم نزد بابالضان حوضی است که آن را به عبرانی بیتحسدا میگویند که پنج رواق دارد.(IR)

John 5:3 و در آنجا جمعی کثیر از مریضان و کوران و لنگان و شلان خوابیده، منتظر حرکت آب میبودند.(IR)

John 5:4 زیرا که فرشتهای از جانب خداوند گاه بر آن حوض نازل میشد و آب را به حرکت میآورد؛ هرکه بعد از حرکت آب، اول وارد حوض میشد، از هر مرضی که داشت شفا مییافت.(IR)

John 5:5 و در آنجا مردی بود که سی و هشت سال به مرضی مبتلا بود.(IR)

John 5:6 چون عیسی او را خوابیده دید و دانست که مرض او طول کشیده است، بدو گفت، آیا میخواهی شفا یابی؟(IR)

John 5:7 مریض او را جواب داد که ای آقا کسی ندارم که چون آب به حرکت آید، مرا در حوض بیندازد، بلکه تا وقتی که میآیم، دیگری پیش از من فرو رفته است.(IR)

John 5:8 عیسی بدو گفت، برخیز و بستر خود را برداشته، روانه شو!(IR)

John 5:9 که در حال، آن مرد شفا یافت و بستر خود را برداشته، روانه گردید. و آن روز سبت بود.(IR)

John 5:10 پس یهودیان به آن کسی که شفا یافته بود، گفتند، روز سبت است و بر تو روا نیست که بستر خود را برداری.(IR)

John 5:11 او در جواب ایشان گفت، آن کسی که مرا شفا داد، همان به من گفت بستر خود را بردار و برو.(IR)

John 5:12 پس از او پرسیدند، کیست آنکه به تو گفت، بستر خود را بردار و برو؟(IR)

John 5:13 لیکن آن شفا یافته نمیدانست که بود، زیرا که عیسی ناپدید شد چون در آنجا ازدحامی بود.(IR)

John 5:14 و بعد از آن، عیسی او را در هیکل یافته بدو گفت، اکنون شفا یافتهای. دیگر خطا مکن تا برای تو بدتر نگردد.(IR)

John 5:15 آن مرد رفت و یهودیان را خبر داد که آنکه مرا شفا داد، عیسی است.(IR)

John 5:16 و از این سبب یهودیان بر عیسی تعدی میکردند، زیرا که این کار را در روز سبت کرده بود. عیسی خود را پسر خدا معرفی میکند(IR)

John 5:17 عیسی در جواب ایشان گفت که، پدر من تا کنون کار میکند و من نیز کار میکنم.(IR)

John 5:18 پس از این سبب، یهودیان بیشتر قصد قتل او کردند زیرا که نه تنها سبت را میشکست بلکه خدا را نیز پدر خود گفته، خود را مساوی خدا میساخت.(IR)

John 5:19 آنگاه عیسی در جواب ایشان گفت، آمین آمین به شما میگویم که پسر از خود هیچ نمیتواند کرد مگر آنچه بیند که پدر به عمل آرد، زیرا که آنچه او میکند، همچنین پسر نیز میکند.(IR)

John 5:20 زیرا که پدر پسر را دوست میدارد و هرآنچه خود میکند بدو مینماید و اعمال بزرگتر از این بدو نشان خواهد داد تا شما تعجب نمایید.(IR)

John 5:21 زیرا همچنان که پدر مردگان را برمیخیزاند وزنده میکند، همچنین پسر نیز هر که را میخواهد زنده میکند.(IR)

John 5:22 زیرا که پدر بر هیچکس داوری نمیکند بلکه تمام داوری را به پسر سپرده است.(IR)

John 5:23 تا آنکه همه پسر را حرمت بدارند، همچنان که پدر را حرمت میدارند؛ و کسی که به پسر حرمت نکند، به پدری که او را فرستاد احترام نکرده است.(IR)

John 5:24 آمین آمین به شما میگویم هر که کلام مرا بشنود و به فرستنده من ایمان آورد، حیات جاودانی دارد و در داوری نمیآید، بلکه از موت تا به حیات منتقل گشته است.(IR)

John 5:25 آمین آمین به شما میگویم که ساعتی میآید بلکه اکنون است که مردگان آواز پسر خدا را میشنوند و هر که بشنود زنده گردد.(IR)

John 5:26 زیرا همچنان که پدر در خود حیات دارد، همچنین پسر را نیز عطا کرده است که در خود حیات داشته باشد.(IR)

John 5:27 و بدو قدرت بخشیده است که داوری هم بکند زیرا که پسر انسان است.(IR)

John 5:28 و از این تعجب مکنید زیرا ساعتی میآید که در آن جمیع کسانی که در قبور میباشند، آواز او را خواهند شنید،(IR)

John 5:29 و بیرون خواهند آمد؛ هر که اعمال نیکو کرد، برای قیامت حیات و هر که اعمال بد کرد، بجهت قیامت داوری.(IR)

John 5:30 من از خود هیچ نمیتوانم کرد بلکه چنانکه شنیدهام داوری میکنم و داوری من عادل است زیرا که ارادهٔ خود را طالب نیستم بلکه ارادهٔ پدری که مرا فرستاده است. عیسی ادعای خود را ثابت میکند(IR)

John 5:31 اگر من بر خود شهادت دهم شهادت من راست نیست.(IR)

John 5:32 دیگری هست که بر من شهادت میدهد و میدانم که شهادتی که او بر من میدهدراست است.(IR)

John 5:33 شما نزد یحیی فرستادید و او به راستی شهادت داد.(IR)

John 5:34 اما من شهادت انسان را قبول نمیکنم ولیکن این سخنان را میگویم تا شما نجات یابید.(IR)

John 5:35 او چراغ افروخته و درخشندهای بود و شما خواستید که ساعتی به نور او شادی کنید.(IR)

John 5:36 و اما من شهادت بزرگتر از یحیی دارم زیرا آن کارهایی که پدر به من عطا کرد تا کامل کنم، یعنی این کارهایی که من میکنم، بر من شهادت میدهد که پدر مرا فرستاده است.(IR)

John 5:37 و خود پدر که مرا فرستاد، به من شهادت داده است که هرگز آواز او را نشنیده و صورت او را ندیدهاید،(IR)

John 5:38 و کلام او را در خود ثابت ندارید زیرا کسی را که پدر فرستاد، شما بدو ایمان نیاوردید.(IR)

John 5:39 کتب را تفتیش کنید، زیرا شما گمان میبرید که در آنها حیات جاودانی دارید؛ و آنها است که به من شهادت میدهد.(IR)

John 5:40 و نمیخواهید نزد من آیید تا حیات یابید.(IR)

John 5:41 جلال را از مردم نمیپذیرم.(IR)

John 5:42 ولکن شما را میشناسم که در نفس خود محبت خدا را ندارید.(IR)

John 5:43 من به اسم پدر خود آمدهام و مرا قبول نمیکنید، ولی هرگاه دیگری به اسم خود آید، او را قبول خواهید کرد.(IR)

John 5:44 شما چگونه میتوانید ایمان آرید و حال آنکه جلال از یکدیگر میطلبید و جلالی را که از خدای واحد است طالب نیستید؟(IR)

John 5:45 گمان مبرید که من نزد پدر بر شما ادعا خواهم کرد. کسی هست که مدعی شما میباشد و آن موسی است که بر او امیدوار هستید.(IR)

John 5:46 زیرا اگر موسی را تصدیق میکردید، مرا نیز تصدیق میکردید چونکه او دربارهٔ من نوشته است.(IR)

John 5:47 اما چون نوشتههای او را تصدیق نمیکنید، پسچگونه سخنهای مرا قبول خواهید کرد.(IR)

John 6:1 و بعد از آن عیسی به آن طرف دریای جلیلکه دریای طبریه باشد، رفت.(IR)

John 6:2 و جمعی کثیر از عقب او آمدند زیرا آن معجزاتی را که به مریضان مینمود، میدیدند.(IR)

John 6:3 آنگاه عیسی به کوهی برآمده، با شاگردان خود در آنجا بنشست.(IR)

John 6:4 و فصح که عید یهود باشد، نزدیک بود.(IR)

John 6:5 پس عیسی چشمان خود را بالا انداخته، دید که جمعی کثیر به طرف او میآیند. به فیلپس گفت، از کجا نان بخریم تا اینها بخورند؟(IR)

John 6:6 و این را از روی امتحان به او گفت، زیرا خود میدانست چه باید کرد.(IR)

John 6:7 فیلپس او را جواب داد که دویست دینار نان، اینها را کفایت نکند تا هر یک اندکی بخورند!(IR)

John 6:8 یکی از شاگردانش که اندریاس برادر شمعون پطرس باشد، وی را گفت،(IR)

John 6:9 در اینجا پسری است که پنج نان جو و دو ماهی دارد. و لیکن این از برای این گروه چه میشود؟(IR)

John 6:10 عیسی گفت، مردم را بنشانید. و در آن مکان، گیاهِ بسیار بود، و آن گروه قریب به پنج هزار مرد بودند که نشستند.(IR)

John 6:11 عیسی نانها را گرفته و شکر نموده، به شاگردان داد و شاگردان به نشستگان دادند؛ و همچنین از دو ماهی نیز به قدری که خواستند.(IR)

John 6:12 و چون سیر گشتند، به شاگردان خود گفت، پارههای باقیمانده را جمع کنید تا چیزی ضایع نشود.(IR)

John 6:13 پس جمع کردند و از پارههای پنج نان جو که از خورندگان زیاده آمده بود، دوازده سبد پر کردند.(IR)

John 6:14 و چون مردمان اینمعجزه را که از عیسی صادر شده بود دیدند، گفتند که این البته همان نبی است که باید در جهان بیاید!(IR)

John 6:15 و اما عیسی چون دانست که میخواهند بیایند و او را به زور برده، پادشاه سازند، باز تنها به کوه برآمد.(IR)

John 6:16 و چون شام شد، شاگردانش به جانب دریا پایین رفتند،(IR)

John 6:17 و به کشتی سوار شده، به آن طرف دریا به کفرناحوم روانه شدند. و چون تاریک شد عیسی هنوز نزد ایشان نیامده بود.(IR)

John 6:18 و دریا بهواسطهٔ وزیدن باد شدید به تلاطم آمد.(IR)

John 6:19 پس وقتی که قریب به بیست و پنج یا سی تیر پرتاپ رانده بودند، عیسی را دیدند که بر روی دریا خرامان شده، نزدیک کشتی میآید. پس ترسیدند.(IR)

John 6:20 او بدیشان گفت، من هستم، مترسید!(IR)

John 6:21 و چون میخواستند او را در کشتی بیاورند، در ساعت کشتی به آن زمینی که عازم آن بودند رسید.(IR)

John 6:22 بامدادان گروهی که به آن طرف دریا ایستاده بودند، دیدند که هیچ زورقی نبود غیر از آن که شاگردان او داخل آن شده بودند و عیسی با شاگردان خود داخل آن زورق نشده، بلکه شاگردانش تنها رفته بودند.(IR)

John 6:23 لیکن زورقهای دیگر از طبریه آمد، نزدیک به آنجایی که نان خورده بودند بعد از آنکه خداوند شکر گفته بود.(IR)

John 6:24 پس چون آن گروه دیدند که عیسی و شاگردانش در آنجا نیستند، ایشان نیز به کشتیهاسوار شده، در طلب عیسی به کفرناحوم آمدند.(IR)

John 6:25 و چون او را در آن طرف دریا یافتند، بدو گفتند، ای استاد کی به اینجا آمدی؟(IR)

John 6:26 عیسی در جواب ایشان گفت، آمین آمین به شما میگویم که مرا میطلبید نه بهسبب معجزاتی که دیدید، بلکه بهسبب آن نان که خوردید و سیر شدید.(IR)

John 6:27 کار بکنید نه برای خوراک فانی بلکه برای خوراکی که تا حیات جاودانی باقی است که پسر انسان آن را به شما عطا خواهد کرد، زیرا خدای پدر بر او مهر زده است.(IR)

John 6:28 بدو گفتند، چه کنیم تا اعمال خدا را بجا آورده باشیم؟(IR)

John 6:29 عیسی در جواب ایشان گفت، عمل خدا این است که به آن کسی که او فرستاد، ایمان بیاورید.(IR)

John 6:30 بدو گفتند، چه معجزه مینمایی تا آن را دیده به تو ایمان آوریم؟ چه کار میکنی؟(IR)

John 6:31 پدران ما در بیابان منّ را خوردند، چنانکه مکتوب است که از آسمان بدیشان نان عطا کرد تا بخورند.(IR)

John 6:32 عیسی بدیشان گفت، آمینآمین به شما میگویم که موسی نان را از آسمان به شما نداد، بلکه پدر من نان حقیقی را از آسمان به شما میدهد.(IR)

John 6:33 زیرا که نان خدا آن است که از آسمان نازل شده، به جهان حیات میبخشد.(IR)

John 6:34 آنگاه بدو گفتند، ای خداوند این نان را پیوسته به ما بده.(IR)

John 6:35 عیسی بدیشان گفت، من نان حیات هستم. کسی که نزد من آید، هرگز گرسنه نشود و هر که به من ایمان آرد، هرگز تشنه نگردد.(IR)

John 6:36 لیکن به شما گفتم که مرا هم دیدید و ایمان نیاوردید.(IR)

John 6:37 هر آنچه پدر به من عطا کند، به جانب من آید و هر که به جانب من آید، او را بیرون نخواهم نمود.(IR)

John 6:38 زیرا از آسمان نزول کردم نه تا به ارادهٔ خود عمل کنم، بلکه به ارادهٔ فرستنده خود.(IR)

John 6:39 و ارادهٔ پدری که مرا فرستاد این است که از آنچه به من عطا کرد، چیزی تلف نکنم بلکه در روز بازپسین آن را برخیزانم.(IR)

John 6:40 و ارادهٔ فرستنده من این است که هر که پسر را دید و بدو ایمان آورد، حیات جاودانی داشته باشد و من در روز بازپسین او را خواهم برخیزانید. بیایمانی یهودیان(IR)

John 6:41 پس یهودیان دربارهٔ او همهمه کردند زیرا گفته بود، من هستم آن نانی که از آسمان نازل شد.(IR)

John 6:42 و گفتند، آیا این عیسی پسر یوسف نیست که ما پدر و مادر او را میشناسیم؟ پس چگونه میگوید که از آسمان نازل شدم؟(IR)

John 6:43 عیسی در جواب ایشان گفت، با یکدیگر همهمه مکنید.(IR)

John 6:44 کسی نمیتواند نزد من آید، مگر آنکه پدری که مرا فرستاد او را جذب کند و من در روز بازپسین او را خواهم برخیزانید.(IR)

John 6:45 در انبیا مکتوب است که همه از خدا تعلیم خواهند یافت. پس هر که از پدر شنید و تعلیم یافت نزد من میآید.(IR)

John 6:46 نه اینکه کسی پدر را دیده باشد، جز آن کسی که از جانب خداست، او پدر را دیده است.(IR)

John 6:47 آمین آمین به شما میگویم هر که به من ایمان آرد، حیات جاودانی دارد.(IR)

John 6:48 من نان حیات هستم.(IR)

John 6:49 پدران شما در بیابان منّ را خوردند و مردند.(IR)

John 6:50 این نانی است که از آسمان نازل شد تا هر که از آن بخورد نمیرد.(IR)

John 6:51 من هستم آن نان زنده که از آسمان نازل شد. اگر کسی از این نان بخورد تا به ابد زنده خواهد ماند و نانی که من عطا میکنم جسم من است که آن را بجهت حیات جهان میبخشم.(IR)

John 6:52 پس یهودیان با یکدیگر مخاصمه کرده، میگفتند، چگونه این شخص میتواند جسد خود را به ما دهد تا بخوریم؟(IR)

John 6:53 عیسی بدیشان گفت، آمین آمین به شما میگویم اگر جسد پسر انسان را نخورید و خون او را ننوشید، در خود حیات ندارید.(IR)

John 6:54 و هر که جسد مرا خورد و خون مرا نوشید، حیات جاودانی دارد و من در روز آخر او را خواهم برخیزانید.(IR)

John 6:55 زیرا که جسد من، خوردنی حقیقی و خون من، آشامیدنی حقیقی است.(IR)

John 6:56 پس هر که جسد مرا میخورد و خون مرا مینوشد، در من میماند و من در او.(IR)

John 6:57 چنانکه پدرِ زنده مرا فرستاد و من به پدر زنده هستم، همچنین کسی که مرا بخورد او نیز به من زنده میشود.(IR)

John 6:58 این است نانی که از آسمان نازل شد، نه همچنان که پدران شما منّ را خوردند و مردند؛ بلکه هر که این نان را بخورد تا به ابد زنده ماند.(IR)

John 6:59 این سخن را وقتی که در کفرناحوم تعلیم میداد، در کنیسه گفت.(IR)

John 6:60 آنگاه بسیاری از شاگردان او چون این را شنیدند گفتند، این کلام سخت است! که میتواند آن را بشنود؟(IR)

John 6:61 چون عیسی در خود دانست که شاگردانش در این امر همهمه میکنند، بدیشان گفت، آیا این شما را لغزش میدهد؟(IR)

John 6:62 پس اگر پسر انسان را بینید که به جایی که اول بود صعود میکند چه؟(IR)

John 6:63 روح است که زنده میکند و اما از جسد فایدهای نیست. کلامی که من به شما میگویم، روح و حیات است.(IR)

John 6:64 ولیکن بعضی ازشما هستند که ایمان نمیآورند. زیرا که عیسی از ابتدا میدانست کیانند که ایمان نمیآورند و کیست که او را تسلیم خواهد کرد.(IR)

John 6:65 پس گفت، از این سبب به شما گفتم که کسی نزد من نمیتواند آمد مگر آنکه پدرِ من، آن را بدو عطا کند.(IR)

John 6:66 در همان وقت بسیاری از شاگردان او برگشته، دیگر با او همراهی نکردند.(IR)

John 6:67 آنگاه عیسی به آن دوازده گفت، آیا شما نیز میخواهید بروید؟(IR)

John 6:68 شمعون پطرس به او جواب داد، خداوندا نزد که برویم؟ کلمات حیات جاودانی نزد تو است.(IR)

John 6:69 و ما ایمان آورده و شناختهایم که تو مسیح پسر خدای حی هستی.(IR)

John 6:70 عیسی بدیشان جواب داد، آیا من شما دوازده را برنگزیدم و حال آنکه یکی از شما ابلیسی است.(IR)

John 6:71 و این را دربارهٔ یهودا پسر شمعونِ اسخریوطی گفت، زیرا او بود که میبایست تسلیم کننده وی بشود و یکی از آن دوازده بود.(IR)

John 7:1 و بعد از آن عیسی در جلیل میگشت زیرا نمیخواست در یهودیه راه رود چونکه یهودیان قصد قتل او میداشتند.(IR)

John 7:2 و عید یهود که عید خیمهها باشد نزدیک بود.(IR)

John 7:3 پس برادرانش بدو گفتند، از اینجا روانه شده، به یهودیه برو تا شاگردانت نیز آن اعمالی را که تو میکنی ببینند،(IR)

John 7:4 زیرا هر که میخواهد آشکار شود، در پنهانی کار نمیکند. پس اگر این کارها را میکنی، خود را به جهان بنما.(IR)

John 7:5 زیرا که برادرانش نیز به او ایمان نیاورده بودند.(IR)

John 7:6 آنگاه عیسی بدیشان گفت، وقتمن هنوز نرسیده، اما وقت شما همیشه حاضر است.(IR)

John 7:7 جهان نمیتواند شما را دشمن دارد و لیکن مرا دشمن میدارد زیرا که من بر آن شهادت میدهم که اعمالش بد است.(IR)

John 7:8 شما برای این عید بروید. من حال به این عید نمیآیم زیرا که وقت من هنوز تمام نشده است.(IR)

John 7:9 چون این را بدیشان گفت، در جلیل توقف نمود.(IR)

John 7:10 لیکن چون برادرانش برای عید رفته بودند، او نیز آمد، نه آشکار بلکه در خفا.(IR)

John 7:11 اما یهودیان در عید او را جستجو نموده، میگفتند که او کجا است.(IR)

John 7:12 و در میان مردم دربارهٔ او همهمه بسیار بود. بعضی میگفتند که مردی نیکو است و دیگران میگفتند نی بلکه گمراه کننده قوم است.(IR)

John 7:13 و لیکن بهسبب ترس از یهود، هیچکس دربارهٔ او ظاهراً حرف نمیزد.(IR)

John 7:14 و چون نصف عید گذشته بود، عیسی به هیکل آمده، تعلیم میداد.(IR)

John 7:15 و یهودیان تعجب نموده، گفتند، این شخص هرگز تعلیم نیافته، چگونه کتب را میداند؟(IR)

John 7:16 عیسی در جواب ایشان گفت، تعلیم من از من نیست، بلکه از فرستنده من.(IR)

John 7:17 اگر کسی بخواهد ارادهٔ او را به عمل آرد، دربارهٔ تعلیم خواهد دانست که از خدا است یا آنکه من از خود سخن میرانم.(IR)

John 7:18 هر که از خود سخن گوید، جلال خود را طالب بود و اما هر که طالب جلال فرستنده خود باشد، او صادق است و در او ناراستی نیست.(IR)

John 7:19 آیا موسی تورات را به شما نداده است؟ و حال آنکه کسی از شمانیست که به تورات عمل کند. از برای چه میخواهید مرا به قتل رسانید؟(IR)

John 7:20 آنگاه همه در جواب گفتند، تو دیو داری! که اراده دارد تو را بکشد؟(IR)

John 7:21 عیسی در جواب ایشان گفت، یک عمل نمودم و همهٔ شما از آن متعجب شدید.(IR)

John 7:22 موسی ختنه را به شما داد نه آنکه از موسی باشد بلکه از اجداد و در روز سبت مردم را ختنه میکنید.(IR)

John 7:23 پس اگر کسی در روز سبت مختون شود تا شریعت موسی شکسته نشود، چرا بر من خشم میآورید از آن سبب که در روز سبت شخصی را شفای کامل دادم؟(IR)

John 7:24 بحسب ظاهر داوری مکنید بلکه به راستی داوری نمایید.(IR)

John 7:25 پس بعضی از اهل اورشلیم گفتند، آیا این آن نیست که قصد قتل او دارند؟(IR)

John 7:26 و اینک، آشکارا حرف میزند و بدو هیچ نمیگویند. آیا رؤسا یقیناً میدانند که او در حقیقت مسیح است؟(IR)

John 7:27 لیکن این شخص را میدانیم از کجا است، اما مسیح چون آید هیچکس نمیشناسد که از کجا است.(IR)

John 7:28 و عیسی چون در هیکل تعلیم میداد، ندا کرده، گفت، مرا میشناسید و نیز میدانید از کجا هستم و از خود نیامدهام بلکه فرستنده من حقّ است که شما او را نمیشناسید.(IR)

John 7:29 اما من او را میشناسم زیرا که از او هستم و او مرا فرستاده است.(IR)

John 7:30 آنگاه خواستند او را گرفتار کنند ولیکن کسی بر او دست نینداخت زیرا که ساعت او هنوز نرسیده بود.(IR)

John 7:31 آنگاه بسیاری از آن گروه بدو ایمان آوردند و گفتند، آیا چون مسیح آید، معجزات بیشتر از اینها که این شخص مینماید، خواهد نمود؟(IR)

John 7:32 چون فریسیان شنیدند که خلق دربارهٔ او این همهمه میکنند، فریسیان و رؤسای کهنه خادمان فرستادند تا او را بگیرند.(IR)

John 7:33 آنگاه عیسی گفت، اندک زمانی دیگر با شما هستم، بعد نزد فرستنده خود میروم.(IR)

John 7:34 و مرا طلب خواهید کرد و نخواهید یافت و آنجایی که من هستم شما نمیتوانید آمد.(IR)

John 7:35 پس یهودیان با یکدیگر گفتند، او کجا میخواهد برود که ما او را نمییابیم؟ آیا اراده دارد به سوی پراکندگان یونانیان رود و یونانیان را تعلیم دهد؟(IR)

John 7:36 این چه کلامی است که گفت مرا طلب خواهید کرد و نخواهید یافت و جایی که من هستم شما نمیتوانید آمد؟(IR)

John 7:37 و در روز آخر که روز بزرگ عید بود، عیسی ایستاده، ندا کرد و گفت، هر که تشنه باشد نزد من آید و بنوشد.(IR)

John 7:38 کسی که به من ایمان آورد، چنانکه کتاب میگوید، از بطن او نهرهای آب زنده جاری خواهد شد.(IR)

John 7:39 اما این را گفت دربارهٔ روح که هر که به او ایمان آرد او را خواهد یافت زیرا که روحالقدس هنوز عطا نشده بود، چونکه عیسی تا به حال جلال نیافته بود.(IR)

John 7:40 آنگاه بسیاری از آن گروه، چون این کلام را شنیدند، گفتند، در حقیقت این شخص همان نبی است.(IR)

John 7:41 و بعضی گفتند، او مسیح است. و بعضی گفتند، مگر مسیح از جلیل خواهد آمد؟(IR)

John 7:42 آیا کتاب نگفته است که از نسل داود و از بیتلحم، دهی که داود در آن بود، مسیح ظاهرخواهد شد؟(IR)

John 7:43 پس دربارهٔ او در میان مردم اختلاف افتاد.(IR)

John 7:44 و بعضی از ایشان خواستند او را بگیرند و لکن هیچکس بر او دست نینداخت.(IR)

John 7:45 پس خادمان نزد رؤسای کهنه و فریسیان آمدند. آنها بدیشان گفتند، برای چه او را نیاوردید؟(IR)

John 7:46 خادمان در جواب گفتند، هرگز کسی مثل این شخص سخن نگفته است!(IR)

John 7:47 آنگاه فریسیان در جواب ایشان گفتند، آیا شما نیز گمراه شدهاید؟(IR)

John 7:48 مگر کسی از سرداران یا از فریسیان به او ایمان آورده است؟(IR)

John 7:49 ولیکن این گروه که شریعت را نمیدانند، ملعون میباشند.(IR)

John 7:50 نیقودیموس، آنکه در شب نزد او آمده و یکی از ایشان بود، بدیشان گفت،(IR)

John 7:51 آیا شریعت ما بر کسی فتوی میدهد، جز آنکه اول سخن او را بشنوند و کار او را دریافت کنند؟(IR)

John 7:52 ایشان در جواب وی گفتند، مگر تو نیز جلیلی هستی؟ تفحص کن و ببین زیرا که هیچ نبی از جلیل برنخاسته است.(IR)

John 7:53 پس هر یک به خانهٔ خود رفتند.(IR)

John 8:1 اما عیسی به کوه زیتون رفت.(IR)

John 8:2 و بامدادانباز به هیکل آمد و چون جمیع قوم نزد او آمدند نشسته، ایشان را تعلیم میداد.(IR)

John 8:3 که ناگاه کاتبان و فریسیان زنی را که در زنا گرفته شده بود، پیش او آوردند و او را در میان برپا داشته،(IR)

John 8:4 بدو گفتند، ای استاد، این زن در عین عمل زنا گرفته شد؛(IR)

John 8:5 و موسی در تورات به ما حکم کرده است که چنین زنان سنگسار شوند. اما تو چه میگویی؟(IR)

John 8:6 و این را از روی امتحان بدو گفتند تاادعایی بر او پیدا کنند. اما عیسی سر به زیر افکنده، به انگشت خود بر روی زمین مینوشت.(IR)

John 8:7 و چون در سؤال کردن الحاح مینمودند، راست شده، بدیشان گفت، هر که از شما گناه ندارد اول بر او سنگ اندازد.(IR)

John 8:8 و باز سر به زیر افکنده، بر زمین مینوشت.(IR)

John 8:9 پس چون شنیدند، از ضمیر خود ملزم شده، از مشایخ شروع کرده تا به آخر، یک یک بیرون رفتند و عیسی تنها باقی ماند با آن زن که در میان ایستاده بود.(IR)

John 8:10 پس عیسی چون راست شد و غیر از زن کسی را ندید، بدو گفت، ای زن آن مدعیان تو کجا شدند؟ آیا هیچکس بر تو فتوا نداد؟(IR)

John 8:11 گفت، هیچکس ای آقا. عیسی گفت، من هم بر تو فتوا نمیدهم. برو دیگر گناه مکن.(IR)

John 8:12 پس عیسی باز بدیشان خطاب کرده، گفت، من نورِ عالم هستم. کسی که مرا متابعت کند، در ظلمت سالک نشود بلکه نور حیات را یابد.(IR)

John 8:13 آنگاه فریسیان بدو گفتند، تو بر خود شهادت میدهی، پس شهادت تو راست نیست.(IR)

John 8:14 عیسی در جواب ایشان گفت، هرچند من بر خود شهادت میدهم، شهادت من راست است زیرا که میدانم از کجا آمدهام و به کجا خواهم رفت، لیکن شما نمیدانید از کجا آمدهام و به کجا میروم.(IR)

John 8:15 شما بحسب جسم حکم میکنید اما من بر هیچکس حکم نمیکنم.(IR)

John 8:16 و اگر من حکم دهم، حکم من راست است، از آنرو که تنها نیستم بلکه من و پدری که مرا فرستاد.(IR)

John 8:17 و نیز در شریعت شما مکتوب است که شهادت دو کسحقّ است.(IR)

John 8:18 من بر خود شهادت میدهم و پدری که مرا فرستاد نیز برای من شهادت میدهد.(IR)

John 8:19 بدو گفتند، پدر تو کجا است؟ عیسی جواب داد که نه مرا میشناسید و نه پدر مرا. هرگاه مرا میشناختید پدر مرا نیز میشناختید.(IR)

John 8:20 و این کلام را عیسی در بیتالمال گفت، وقتی که در هیکل تعلیم میداد؛ و هیچکس او را نگرفت بجهت آنکه ساعت او هنوز نرسیده بود.(IR)

John 8:21 باز عیسی بدیشان گفت، من میروم و مرا طلب خواهید کرد و در گناهان خود خواهید مرد و جایی که من میروم شما نمیتوانید آمد.(IR)

John 8:22 یهودیان گفتند، آیا ارادهٔ قتل خود دارد که میگوید به جایی خواهم رفت که شما نمیتوانید آمد؟(IR)

John 8:23 ایشان را گفت، شما از پایین میباشید اما من از بالا. شما از این جهان هستید، لیکن من از این جهان نیستم.(IR)

John 8:24 از این جهت به شما گفتم که در گناهان خود خواهید مرد، زیرا اگر باور نکنید که من هستم، در گناهان خود خواهید مرد.(IR)

John 8:25 بدو گفتند، تو کیستی؟ عیسی بدیشان گفت، همانم که از اول نیز به شما گفتم.(IR)

John 8:26 من چیزهای بسیار دارم که دربارهٔ شما بگویم و حکم کنم؛ لکن آنکه مرا فرستاد حقّ است و من آنچه از او شنیدهام، به جهان میگویم.(IR)

John 8:27 ایشان نفهمیدند که بدیشان دربارهٔ پدر سخن میگوید.(IR)

John 8:28 عیسی بدیشان گفت، وقتی که پسر انسان را بلند کردید، آن وقت خواهید دانست که من هستم و از خود کاری نمیکنم بلکه به آنچه پدرم مرا تعلیم داد، تکلم میکنم.(IR)

John 8:29 و او که مرا فرستاد، با من است وپدر مرا تنها نگذارده است زیرا که من همیشه کارهای پسندیده او را بجا میآورم.(IR)

John 8:30 چون این را گفت، بسیاری بدو ایمان آوردند.(IR)

John 8:31 پس عیسی به یهودیانی که بدو ایمان آوردند، گفت، اگر شما در کلام من بمانید، فیالحقیقۀ شاگرد من خواهید شد،(IR)

John 8:32 و حقّ را خواهید شناخت و حقّ شما را آزاد خواهد کرد.(IR)

John 8:33 بدو جواب دادند که اولاد ابراهیم میباشیم و هرگز هیچکس را غلام نبودهایم. پس چگونه تو میگویی که آزاد خواهید شد؟(IR)

John 8:34 عیسی در جواب ایشان گفت، آمین آمین به شما میگویم هر که گناه میکند، غلام گناه است.(IR)

John 8:35 و غلام همیشه در خانه نمیماند، اما پسر همیشه میماند.(IR)

John 8:36 پس اگر پسرْ شما را آزاد کند، در حقیقت آزاد خواهید بود.(IR)

John 8:37 میدانم که اولاد ابراهیم هستید، لیکن میخواهید مرا بکشید زیرا کلام من در شما جای ندارد.(IR)

John 8:38 من آنچه نزد پدر خود دیدهام میگویم و شما آنچه نزد پدر خود دیدهاید میکنید.(IR)

John 8:39 در جواب او گفتند که پدر ما ابراهیم است. عیسی بدیشان گفت، اگر اولاد ابراهیم میبودید، اعمال ابراهیم را بجا میآوردید.(IR)

John 8:40 ولیکن الآن میخواهید مرا بکشید و من شخصی هستم که با شما به راستی که از خدا شنیدهام تکلم میکنم. ابراهیم چنین نکرد.(IR)

John 8:41 شما اعمال پدر خود را بجا میآورید. بدو گفتند که ما از زنا زاییده نشدهایم. یک پدر داریم که خدا باشد.(IR)

John 8:42 عیسی به ایشان گفت، اگر خدا پدر شما میبود، مرا دوست میداشتید، زیرا که من از جانب خدا صادر شده و آمدهام، زیرا که من از پیش خود نیامدهام بلکه او مرا فرستاده است.(IR)

John 8:43 برای چه سخن مرا نمیفهمید؟ از آنجهت که کلام مرا نمیتوانید بشنوید.(IR)

John 8:44 شما از پدر خود ابلیس میباشید و خواهشهای پدر خود را میخواهید به عمل آرید. او از اول قاتل بود و در راستی ثابت نمیباشد، از آنجهت که در او راستی نیست. هرگاه به دروغ سخن میگوید، از ذات خود میگوید زیرا دروغگو و پدر دروغگویان است.(IR)

John 8:45 و اما من از این سبب که راست میگویم، مرا باور نمیکنید.(IR)

John 8:46 کیست از شما که مرا به گناه ملزم سازد؟ پس اگر راست میگویم، چرا مرا باور نمیکنید؟(IR)

John 8:47 کسی که از خدا است، کلام خدا را میشنود و از این سبب شما نمیشنوید که از خدا نیستید.(IR)

John 8:48 پس یهودیان در جواب او گفتند، آیا ما خوب نگفتیم که تو سامری هستی و دیو داری؟(IR)

John 8:49 عیسی جواب داد که من دیو ندارم، لکن پدر خود را حرمت میدارم و شما مرا بیحرمت میسازید.(IR)

John 8:50 من جلال خود را طالب نیستم، کسی هست که میطلبد و داوری میکند.(IR)

John 8:51 آمین آمین به شما میگویم، اگر کسی کلام مرا حفظ کند، موت را تا به ابد نخواهد دید.(IR)

John 8:52 پس یهودیان بدو گفتند، الآن دانستیم که دیو داری! ابراهیم و انبیا مردند و تو میگویی اگر کسی کلام مرا حفظ کند، موت را تا به ابد نخواهد چشید؟(IR)

John 8:53 آیا تو از پدر ما ابراهیم که مرد و انبیایی کهمردند بزرگتر هستی؟ خود را که میدانی؟(IR)

John 8:54 عیسی جواب داد، اگر خود را جلال دهم، جلال من چیزی نباشد. پدر من آن است که مرا جلال میبخشد، آنکه شما میگویید خدای ما است.(IR)

John 8:55 و او را نمیشناسید، اما من او را میشناسم و اگر گویم او را نمیشناسم مثل شما دروغگو میباشم. لیکن او را میشناسم و قول او را نگاه میدارم.(IR)

John 8:56 پدر شما ابراهیم شادی کرد بر اینکه روز مرا ببیند و دید و شادمان گردید.(IR)

John 8:57 یهودیان بدو گفتند، هنوز پنجاه سال نداری و ابراهیم را دیدهای؟(IR)

John 8:58 عیسی بدیشان گفت، آمین آمین به شما میگویم که پیش از آنکه ابراهیم پیدا شود من هستم.(IR)

John 8:59 آنگاه سنگها برداشتند تا او را سنگسار کنند. اما عیسی خود را مخفی ساخت و از میان گذشته، از هیکل بیرون شد و همچنین برفت.(IR)

John 9:1 و وقتی که میرفت، کوری مادرزاد دید.(IR)

John 9:2 و شاگردانش از او سؤال کرده، گفتند، ای استاد، گناه که کرد، این شخص یا والدین او که کور زاییده شد؟(IR)

John 9:3 عیسی جواب داد که گناه نه این شخص کرد و نه پدر و مادرش، بلکه تا اعمال خدا در وی ظاهر شود.(IR)

John 9:4 مادامی که روز است، مرا باید به کارهای فرستنده خود مشغول باشم. شب میآید که در آن هیچکس نمیتواند کاری کند.(IR)

John 9:5 مادامی که در جهان هستم، نور جهانم.(IR)

John 9:6 این را گفت و آب دهان بر زمین انداخته، از آب گل ساخت و گل را به چشمان کور مالید،(IR)

John 9:7 و بدو گفت، برو در حوض سیلوحا {که به معنی مرسلاست} بشوی. پس رفته شست و بینا شده، برگشت.(IR)

John 9:8 پس همسایگان و کسانی که او را پیش از آن در حالت کوری دیده بودند، گفتند، آیا این آن نیست که مینشست و گدایی میکرد؟(IR)

John 9:9 بعضی گفتند، همان است. و بعضی گفتند، شباهت بدو دارد. او گفت، من همانم.(IR)

John 9:10 بدو گفتند، پس چگونه چشمان تو باز گشت؟(IR)

John 9:11 او جواب داد، شخصی که او را عیسی میگویند، گل ساخت و بر چشمان من مالیده، به من گفت به حوض سیلوحا برو و بشوی. آنگاه رفتم و شسته بینا گشتم.(IR)

John 9:12 به وی گفتند، آن شخص کجا است؟ گفت، نمیدانم.(IR)

John 9:13 پس او را که پیشتر کور بود، نزد فریسیان آوردند.(IR)

John 9:14 و آن روزی که عیسی گل ساخته، چشمان او را باز کرد، روز سبت بود.(IR)

John 9:15 آنگاه فریسیان نیز از او سؤال کردند که چگونه بینا شدی؟ بدیشان گفت، گل به چشمهای من گذارد. پس شستم و بینا شدم.(IR)

John 9:16 بعضی از فریسیان گفتند، آن شخص از جانب خدا نیست، زیرا که سبت را نگاه نمیدارد. دیگران گفتند، چگونه شخص گناهکار میتواند مثل این معجزات ظاهر سازد. و در میان ایشان اختلاف افتاد.(IR)

John 9:17 باز بدان کور گفتند، تو دربارهٔ او چه میگویی که چشمان تو را بینا ساخت؟ گفت، نبی است.(IR)

John 9:18 لیکن یهودیان سرگذشت او را باور نکردند که کور بوده و بینا شده است، تا آنکه پدر و مادر آن بینا شده را طلبیدند.(IR)

John 9:19 و از ایشان سؤال کرده، گفتند، آیا این است پسر شما که میگویید کور متولد شده؟ پس چگونه الحال بینا گشته است؟(IR)

John 9:20 پدر و مادر او در جواب ایشان گفتند،میدانیم که این پسر ما است و کور متولد شده.(IR)

John 9:21 لیکن الحال چطور میبیند، نمیدانیم و نمیدانیم که چشمان او را باز نموده. او بالغ است از وی سؤال کنید تا او احوال خود را بیان کند.(IR)

John 9:22 پدر و مادر او چنین گفتند زیرا که از یهودیان میترسیدند، از آنرو که یهودیان با خود عهد کرده بودند که هر که اعتراف کند که او مسیح است، از کنیسه بیرونش کنند.(IR)

John 9:23 و از اینجهت والدین او گفتند، او بالغ است از خودش بپرسید.(IR)

John 9:24 پس آن شخص را که کور بود، باز خوانده، بدو گفتند، خدا را تمجید کن. ما میدانیم که این شخص گناهکار است.(IR)

John 9:25 او جواب داد، اگر گناهکار است نمیدانم. یک چیز میدانم که کور بودم و الآن بینا شدهام.(IR)

John 9:26 باز بدو گفتند، با تو چه کرد و چگونه چشمهای تو را باز کرد؟(IR)

John 9:27 ایشان را جواب داد که الآن به شما گفتم. نشنیدید؟ و برای چه باز میخواهید بشنوید؟ آیا شما نیز اراده دارید شاگرد او بشوید؟(IR)

John 9:28 پس او را دشنام داده، گفتند، تو شاگرد او هستی. ما شاگرد موسی میباشیم.(IR)

John 9:29 ما میدانیم که خدا با موسی تکلم کرد. اما این شخص را نمیدانیم از کجا است.(IR)

John 9:30 آن مرد جواب داده، بدیشان گفت، این عجب است که شما نمیدانید از کجا است و حال آنکه چشمهای مرا باز کرد.(IR)

John 9:31 و میدانیم که خدا دعای گناهکاران را نمیشنود؛ و لیکن اگر کسی خداپرست باشد و ارادهٔ او را بجا آرد، او را میشنود.(IR)

John 9:32 از ابتدای عالم شنیده نشده است که کسی چشمان کور مادرزاد را باز کرده باشد.(IR)

John 9:33 اگر این شخص از خدا نبودی، هیچ کار نتوانستی کرد.(IR)

John 9:34 در جواب وی گفتند، تو به کلی با گناه متولد شدهای. آیا تو ما را تعلیم میدهی؟ پس او را بیرون راندند.(IR)

John 9:35 عیسی چون شنید که او را بیرون کردهاند، وی را جسته، گفت، آیا تو به پسر خدا ایمان داری؟(IR)

John 9:36 او در جواب گفت، ای آقا کیست تا به او ایمان آورم؟(IR)

John 9:37 عیسی بدو گفت، تو نیز او را دیدهای و آنکه با تو تکلم میکند همان است.(IR)

John 9:38 گفت، ای خداوند ایمان آوردم. پس او را پرستش نمود.(IR)

John 9:39 آنگاه عیسی گفت، من در این جهان بجهت داوری آمدم تا کوران بینا و بینایان، کور شوند.(IR)

John 9:40 بعضی از فریسیان که با او بودند، چون این کلام را شنیدند گفتند، آیا ما نیز کور هستیم؟(IR)

John 9:41 عیسی بدیشان گفت، اگر کور میبودید گناهی نمیداشتید و لکن الآن میگویید بینا هستیم. پس گناه شما میماند.(IR)

John 10:1 آمین آمین به شما میگویم هر که از در به آغل گوسفند داخل نشود، بلکه از راه دیگر بالا رود، او دزد و راهزن است.(IR)

John 10:2 و اما آنکه از در داخل شود، شبان گوسفندان است.(IR)

John 10:3 دربان بجهت او میگشاید و گوسفندان آواز او را میشنوند و گوسفندان خود را نام بنام میخواند و ایشان را بیرون میبرد.(IR)

John 10:4 و وقتی که گوسفندان خود را بیرون برد، پیش روی ایشان میخرامد و گوسفندان از عقب او میروند، زیرا که آواز او را میشناسند.(IR)

John 10:5 لیکن غریب را متابعت نمیکنند، بلکه از او میگریزند زیرا که آواز غریبان را نمیشناسند.(IR)

John 10:6 و این مثل را عیسی برای ایشان آورد، اما ایشان نفهمیدند که چه چیز بدیشان میگوید.(IR)

John 10:7 آنگاه عیسی بدیشان باز گفت، آمین آمین بهشما میگویم که من درِ گوسفندان هستم.(IR)

John 10:8 جمیع کسانی که پیش از من آمدند، دزد و راهزن هستند، لیکن گوسفندان سخن ایشان را نشنیدند.(IR)

John 10:9 من در هستم! هر که از من داخل گردد، نجات یابد و بیرون و درون خرامد و علوفه یابد.(IR)

John 10:10 دزد نمیآید مگر آنکه بدزدد و بکشد و هلاک کند. من آمدم تا ایشان حیات یابند و آن را زیادتر حاصل کنند.(IR)

John 10:11 من شبان نیکو هستم. شبان نیکو جان خود را در راه گوسفندان مینهد.(IR)

John 10:12 اما مزدوری که شبان نیست و گوسفندان از آنِ او نمیباشند، چون بیند که گرگ میآید، گوسفندان را گذاشته، فرار میکند و گرگ گوسفندان را میگیرد و پراکنده میسازد.(IR)

John 10:13 مزدور میگریزد چونکه مزدور است و به فکر گوسفندان نیست.(IR)

John 10:14 من شبان نیکو هستم و خاصان خود را میشناسم و خاصان من مرا میشناسند،(IR)

John 10:15 چنانکه پدر مرا میشناسد و من پدر را میشناسم و جان خود را در راه گوسفندان مینهم.(IR)

John 10:16 و مرا گوسفندان دیگر هست که از این آغل نیستند. باید آنها را نیز بیاورم و آواز مرا خواهند شنید و یک گله و یک شبان خواهند شد.(IR)

John 10:17 و از این سبب پدر مرا دوست میدارد که من جان خود را مینهم تا آن را باز گیرم.(IR)

John 10:18 کسی آن را از من نمیگیرد، بلکه من خود آن را مینهم. قدرت دارم که آن را بنهم و قدرت دارم آن را باز گیرم. این حکم را از پدر خود یافتم.(IR)

John 10:19 باز بهسبب این کلام، در میان یهودیان اختلاف افتاد.(IR)

John 10:20 بسیاری از ایشان گفتند که دیو دارد و دیوانه است. برای چه بدو گوش میدهید؟(IR)

John 10:21 دیگران گفتند که این سخنان دیوانه نیست. آیا دیو میتواند چشم کوران را باز کند؟(IR)

John 10:22 پس در اورشلیم، عید تجدید شد و زمستان بود.(IR)

John 10:23 و عیسی در هیکل، در رواق سلیمان میخرامید.(IR)

John 10:24 پس یهودیان دور او را گرفته، بدو گفتند، تا کی ما را متردد داری؟ اگر تو مسیح هستی، آشکارا به ما بگو.(IR)

John 10:25 عیسی بدیشان جواب داد، من به شما گفتم و ایمان نیاوردید. اعمالی که به اسم پدر خود بجا میآورم، آنها برای من شهادت میدهد.(IR)

John 10:26 لیکن شما ایمان نمیآورید زیرا از گوسفندان من نیستید، چنانکه به شما گفتم.(IR)

John 10:27 گوسفندان من آواز مرا میشنوند و من آنها را میشناسم و مرا متابعت میکنند.(IR)

John 10:28 و من به آنها حیات جاودانی میدهم و تا به ابد هلاک نخواهند شد و هیچکس آنها را از دست من نخواهد گرفت.(IR)

John 10:29 پدری که به من داد از همه بزرگتر است و کسی نمیتواند از دست پدر من بگیرد.(IR)

John 10:30 من و پدر یک هستیم.(IR)

John 10:31 آنگاه یهودیان باز سنگها برداشتند تا او را سنگسار کنند.(IR)

John 10:32 عیسی بدیشان جواب داد، از جانب پدر خود بسیار کارهای نیک به شما نمودم. بهسبب کدام یک از آنها مرا سنگسار میکنید؟(IR)

John 10:33 یهودیان در جواب گفتند، بهسبب عمل نیک، تو را سنگسار نمیکنیم، بلکه بهسبب کفر، زیرا تو انسان هستی و خود را خدا میخوانی.(IR)

John 10:34 عیسی در جواب ایشان گفت، آیا در تورات شما نوشته نشده است که من گفتم شما خدایان هستید؟(IR)

John 10:35 پس اگر آنانی را که کلام خدا بدیشان نازل شد، خدایان خواند و ممکن نیست که کتاب محوگردد،(IR)

John 10:36 آیا کسی را که پدر تقدیس کرده، به جهان فرستاد، بدو میگویید کفر میگویی، از آن سبب که گفتم پسر خدا هستم؟(IR)

John 10:37 اگر اعمال پدر خود را بجا نمیآورم، به من ایمان میاورید.(IR)

John 10:38 و لکن چنانچه بجا میآورم، هرگاه به من ایمان نمیآورید، به اعمال ایمان آورید تا بدانید و یقین کنید که پدر در من است و من در او.(IR)

John 10:39 پس دیگر باره خواستند او را بگیرند، اما از دستهای ایشان بیرون رفت.(IR)

John 10:40 و باز به آن طرف اردن، جایی که اول یحیی تعمید میداد، رفت و در آنجا توقف نمود.(IR)

John 10:41 و بسیاری نزد او آمده، گفتند که یحیی هیچ معجزه ننمود و لکن هر چه یحیی دربارهٔ این شخص گفت، راست است.(IR)

John 10:42 پس بسیاری در آنجا به او ایمان آوردند.(IR)

John 11:1 و شخصی ایلعازر نام، بیمار بود، از اهلبیت عنیا که دهِ مریم و خواهرش مرتا بود.(IR)

John 11:2 و مریم آن است که خداوند را به عطر، تدهین ساخت و پایهای او را به موی خود خشکانید که برادرش ایلعازر بیمار بود.(IR)

John 11:3 پس خواهرانش نزد او فرستاده، گفتند، ای آقا، اینک، آن که او را دوست میداری مریض است.(IR)

John 11:4 چون عیسی این را شنید گفت، این مرض تا به موت نیست بلکه برای جلال خدا تا پسر خدا از آن جلال یابد.(IR)

John 11:5 و عیسی مرتا و خواهرش و ایلعازر را محبت مینمود.(IR)

John 11:6 پس چون شنید که بیمار است، در جایی کهبود دو روز توقف نمود.(IR)

John 11:7 و بعد از آن به شاگردان خود گفت، باز به یهودیه برویم.(IR)

John 11:8 شاگردان او را گفتند، ای معلم، الآن یهودیان میخواستند تو را سنگسار کنند؛ و آیا باز میخواهی بدانجا بروی؟(IR)

John 11:9 عیسی جواب داد، آیا ساعتهای روز دوازده نیست؟ اگر کسی در روز راه رود لغزش نمیخورد زیرا که نور این جهان را میبیند.(IR)

John 11:10 و لیکن اگر کسی در شب راه رود لغزش خورد زیرا که نور در او نیست.(IR)

John 11:11 این را گفت و بعد از آن به ایشان فرمود، دوست ما ایلعازر در خواب است. اما میروم تا او را بیدار کنم.(IR)

John 11:12 شاگردان او گفتند، ای آقا اگر خوابیده است، شفا خواهد یافت.(IR)

John 11:13 اما عیسی دربارهٔ موت او سخن گفت و ایشان گمان بردند که از آرامی خواب میگوید.(IR)

John 11:14 آنگاه عیسی علانیهً بدیشان گفت، ایلعازر مرده است.(IR)

John 11:15 و برای شما خشنود هستم که در آنجا نبودم تا ایمان آرید ولکن نزد او برویم.(IR)

John 11:16 پس توما که به معنی تؤام باشد، به همشاگردان خود گفت، ما نیز برویم تا با او بمیریم.(IR)

John 11:17 پس چون عیسی آمد، یافت که چهار روز است در قبر میباشد.(IR)

John 11:18 و بیت عنیا نزدیک اورشلیم بود، قریب به پانزده تیر پرتاب.(IR)

John 11:19 و بسیاری از یهود نزد مرتا و مریم آمده بودند تا بجهت برادرشان، ایشان را تسلی دهند.(IR)

John 11:20 و چون مرتا شنید که عیسی میآید، او را استقبال کرد. لیکن مریم در خانه نشسته ماند.(IR)

John 11:21 پس مرتا به عیسی گفت، ای آقا اگر در اینجا میبودی، برادر من نمیمرد.(IR)

John 11:22 ولیکن الآن نیز میدانم که هر چه از خدا طلب کنی، خدا آن را به تو خواهد داد.(IR)

John 11:23 عیسی بدو گفت، برادر تو خواهد برخاست.(IR)

John 11:24 مرتا به وی گفت، میدانم که در قیامت روز بازپسین خواهد برخاست.(IR)

John 11:25 عیسیبدو گفت، من قیامت و حیات هستم. هر که به من ایمان آورد، اگر مرده باشد، زنده گردد.(IR)

John 11:26 و هر که زنده بود و به من ایمان آورد، تا به ابد نخواهد مرد. آیا این را باور میکنی؟(IR)

John 11:27 او گفت، بلی ای آقا، من ایمان دارم که تویی مسیح پسر خدا که در جهان آینده است.(IR)

John 11:28 و چون این را گفت، رفت و خواهر خود مریم را در پنهانی خوانده، گفت، استاد آمده است و تو را میخواند.(IR)

John 11:29 او چون این را بشنید، بزودی برخاسته، نزد او آمد.(IR)

John 11:30 و عیسی هنوز وارد ده نشده بود، بلکه در جایی بود که مرتا او را ملاقات کرد.(IR)

John 11:31 و یهودیانی که در خانه با او بودند و او را تسلی میدادند، چون دیدند که مریم برخاسته، به تعجیل بیرون میرود، از عقب او آمده، گفتند، به سر قبر میرود تا در آنجا گریه کند.(IR)

John 11:32 و مریم چون به جایی که عیسی بود رسید، او را دیده، بر قدمهای او افتاد و بدو گفت، ای آقا اگر در اینجا میبودی، برادر من نمیمرد.(IR)

John 11:33 عیسی چون او را گریان دید و یهودیان را هم که با او آمده بودند گریان یافت، در روح خود به شدت مکدر شده، مضطرب گشت.(IR)

John 11:34 و گفت، او را کجا گذاردهاید؟ به او گفتند، ای آقا بیا و ببین.(IR)

John 11:35 عیسی بگریست.(IR)

John 11:36 آنگاه یهودیان گفتند، بنگرید چقدر او را دوست میداشت!(IR)

John 11:37 بعضی از ایشان گفتند، آیا این شخص که چشمان کور را باز کرد، نتوانست امر کند که این مرد نیز نمیرد؟(IR)

John 11:38 پس عیسی باز به شدت در خود مکدر شده، نزد قبر آمد و آن غاری بود، سنگی بر سرش گذارده.(IR)

John 11:39 عیسی گفت، سنگ را بردارید. مرتا خواهر میت بدو گفت، ای آقا الآن متعفن شده، زیرا که چهار روز گذشته است.(IR)

John 11:40 عیسی به ویگفت، آیا به تو نگفتم اگر ایمان بیاوری، جلال خدا را خواهی دید؟(IR)

John 11:41 پس سنگ را از جایی که میت گذاشته شده بود برداشتند. عیسی چشمان خود را بالا انداخته، گفت، ای پدر، تو را شکر میکنم که سخن مرا شنیدی.(IR)

John 11:42 و من میدانستم که همیشه سخن مرا میشنوی؛ و لکن بجهت خاطر این گروه که حاضرند گفتم تا ایمان بیاورند که تو مرا فرستادی.(IR)

John 11:43 چون این را گفت، به آواز بلند ندا کرد، ای ایلعازر، بیرون بیا.(IR)

John 11:44 در حال آن مرده دست و پای به کفن بسته بیرون آمد و روی او به دستمالی پیچیده بود. عیسی بدیشان گفت، او را باز کنید و بگذارید برود. توطئه قتل عیسی(IR)

John 11:45 آنگاه بسیاری از یهودیان که با مریم آمده بودند، چون آنچه عیسی کرد دیدند، بدو ایمان آوردند.(IR)

John 11:46 ولیکن بعضی از ایشان نزد فریسیان رفتند و ایشان را از کارهایی که عیسی کرده بود آگاه ساختند.(IR)

John 11:47 پس رؤسای کهنه و فریسیان شورا نموده، گفتند، چه کنیم زیرا که این مرد، معجزات بسیار مینماید؟(IR)

John 11:48 اگر او را چنین واگذاریم، همه به او ایمان خواهند آورد و رومیان آمده، جا و قوم ما را خواهند گرفت.(IR)

John 11:49 یکی از ایشان، قیافا نام که در آن سال رئیس کهنه بود، بدیشان گفت، شما هیچ نمیدانید(IR)

John 11:50 و فکر نمیکنید که بجهت ما مفید است که یک شخص در راه قوم بمیرد و تمامی طائفه هلاک نگردند.(IR)

John 11:51 و این را از خود نگفت بلکه چون در آن سال رئیس کهنه بود، نبوت کرد که میبایست عیسی در راه آن طایفه بمیرد؛(IR)

John 11:52 و نه در راه آن طایفه تنها بلکه تا فرزندان خدا را که متفرقند در یکی جمع کند.(IR)

John 11:53 و ازهمان روز شورا کردند که او را بکشند.(IR)

John 11:54 پس بعد از آن عیسی در میان یهود آشکارا راه نمیرفت بلکه از آنجا روانه شد به موضعی نزدیک بیابان به شهری که افرایم نام داشت و با شاگردان خود در آنجا توقف نمود.(IR)

John 11:55 و چون فصح یهود نزدیک شد، بسیاری از بلوکات قبل از فصح به اورشلیم آمدند تا خود را طاهر سازند(IR)

John 11:56 و در طلب عیسی میبودند و در هیکل ایستاده، به یکدیگر میگفتند، چه گمان میبرید؟ آیا برای عید نمیآید؟(IR)

John 11:57 اما رؤسای کهنه و فریسیان حکم کرده بودند که اگر کسی بداند که کجا است اطلاع دهد تا او را گرفتار سازند.(IR)

John 12:1 پس شش روز قبل از عید فصح، عیسیبه بیت عنیا آمد، جایی که ایلعازر مرده را از مردگان برخیزانیده بود.(IR)

John 12:2 و برای او در آنجا شام حاضر کردند و مرتا خدمت میکرد و ایلعازر یکی از مجلسیان با او بود.(IR)

John 12:3 آنگاه مریم رطلی از عطرِ سنبلِ خالصِ گرانبها گرفته، پایهای عیسی را تدهین کرد و پایهای او را از مویهای خود خشکانید، چنانکه خانه از بوی عطر پر شد.(IR)

John 12:4 پس یکی از شاگردان او یعنی یهودای اسخریوطی، پسر شمعون که تسلیم کننده وی بود، گفت،(IR)

John 12:5 برای چه این عطر به سیصد دینار فروخته نشد تا به فقرا داده شود؟(IR)

John 12:6 و این را نه از آنرو گفت که پروای فقرا میداشت، بلکه از آنرو که دزد بود و خریطه در حوالهٔ او و از آنچه در آن انداخته میشد برمیداشت.(IR)

John 12:7 عیسی گفت، او را واگذار زیرا که بجهت روز تکفین من این را نگاه داشتهاست.(IR)

John 12:8 زیرا که فقرا همیشه با شما میباشند و اما من همه وقت با شما نیستم.(IR)

John 12:9 پس جمعی کثیر از یهود چون دانستند که عیسی در آنجا است آمدند، نه برای عیسی و بس بلکه تا ایلعازر را نیز که از مردگانش برخیزانیده بود ببینند.(IR)

John 12:10 آنگاه رؤسای کهنه شورا کردند که ایلعازر را نیز بکشند.(IR)

John 12:11 زیرا که بسیاری از یهود بهسبب او میرفتند و به عیسی ایمان میآوردند.(IR)

John 12:12 فردای آن روز چون گروه بسیاری که برای عید آمده بودند، شنیدند که عیسی به اورشلیم میآید،(IR)

John 12:13 شاخههای نخل را گرفته، به استقبال او بیرون آمدند و ندا میکردند، هوشیعانا مبارک باد پادشاه اسرائیل که به اسم خداوند میآید.(IR)

John 12:14 و عیسی کره الاغی یافته، بر آن سوار شد چنانکه مکتوب است(IR)

John 12:15 که ای دختر صهیون مترس، اینک، پادشاه تو سوار بر کره الاغی میآید.(IR)

John 12:16 و شاگردانش اولاً این چیزها را نفهمیدند، لکن چون عیسی جلال یافت، آنگاه بهخاطر آوردند که این چیزها دربارهٔ او مکتوب است و همچنان با او کرده بودند.(IR)

John 12:17 و گروهی که با او بودند شهادت دادند که ایلعازر را از قبر خوانده، او را از مردگان برخیزانیده است.(IR)

John 12:18 و بجهت همین نیز آن گروه او را استقبال کردند، زیرا شنیده بودند که آن معجزه را نموده بود.(IR)

John 12:19 پس فریسیان به یکدیگر گفتند، نمیبینید که هیچ نفع نمیبرید؟ اینک، تمام عالم از پی اورفتهاند!(IR)

John 12:20 و از آن کسانی که در عید بجهت عبادت آمده بودند، بعضی یونانی بودند.(IR)

John 12:21 ایشان نزد فیلپس که از بیت صیدای جلیل بود آمدند و سؤال کرده، گفتند، ای آقا، میخواهیم عیسی را ببینیم.(IR)

John 12:22 فیلپس آمد و به اندریاس گفت و اندریاس و فیلپس به عیسی گفتند.(IR)

John 12:23 عیسی در جواب ایشان گفت، ساعتی رسیده است که پسر انسان جلال یابد.(IR)

John 12:24 آمین آمین به شما میگویم اگر دانه گندم که در زمین میافتد نمیرد، تنها ماند لیکن اگر بمیرد ثمر بسیار آورد.(IR)

John 12:25 کسی که جان خود را دوست دارد، آن را هلاک کند؛ و هر که در این جهان جان خود را دشمن دارد، تا حیات جاودانی آن را نگاه خواهد داشت.(IR)

John 12:26 اگر کسی مرا خدمت کند، مرا پیروی بکند و جایی که من میباشم آنجا خادم من نیز خواهد بود؛ و هر که مرا خدمت کند پدرْ او را حرمت خواهد داشت.(IR)

John 12:27 الآن جان من مضطرب است و چه بگویم؟ ای پدر مرا از این ساعت رستگار کن. لکن بجهت همین امر تا این ساعت رسیدهام.(IR)

John 12:28 ای پدر اسم خود را جلال بده! ناگاه صدایی از آسمان در رسید که جلال دادم و باز جلال خواهم داد.(IR)

John 12:29 پس گروهی که حاضر بودند این را شنیده، گفتند، رعد شد! و دیگران گفتند، فرشتهای با او تکلم کرد!(IR)

John 12:30 عیسی در جواب گفت، این صدا از برای من نیامد، بلکه بجهت شما.(IR)

John 12:31 الحال داوری این جهان است و الآن رئیس این جهان بیرون افکنده میشود.(IR)

John 12:32 و من اگر از زمین بلند کرده شوم، همه را به سوی خود خواهم کشید.(IR)

John 12:33 و این را گفتکنایه از آن قسم موت که میبایست بمیرد.(IR)

John 12:34 پس همه به او جواب دادند، ما از تورات شنیدهایم که مسیح تا به ابد باقی میماند. پس چگونه تو میگویی که پسر انسان باید بالا کشیده شود؟ کیست این پسر انسان؟(IR)

John 12:35 آنگاه عیسی بدیشان گفت، اندک زمانی نور با شماست. پس مادامی که نور با شماست، راه بروید تا ظلمت شما را فرو نگیرد؛ و کسی که در تاریکی راه میرود نمیداند به کجا میرود.(IR)

John 12:36 مادامی که نور با شماست به نور ایمان آورید تا پسران نور گردید. عیسی چون این را بگفت، رفته خود را از ایشان مخفی ساخت.(IR)

John 12:37 و با اینکه پیش روی ایشان چنین معجزات بسیار نموده بود، بدو ایمان نیاوردند.(IR)

John 12:38 تا کلامی که اشعیا نبی گفت به اتمام رسد، ای خداوند کیست که خبر ما را باور کرد و بازوی خداوند به که آشکار گردید؟(IR)

John 12:39 و از آنجهت نتوانستند ایمان آورد، زیرا که اشعیا نیز گفت،(IR)

John 12:40 چشمان ایشان را کور کرد و دلهای ایشان را سخت ساخت تا به چشمان خود نبینند و به دلهای خود نفهمند و برنگردند تا ایشان را شفا دهم.(IR)

John 12:41 این کلام را اشعیا گفت وقتی که جلال او را دید و دربارهٔ او تکلم کرد.(IR)

John 12:42 لکن با وجود این، بسیاری از سرداران نیز بدو ایمان آوردند، اما بهسبب فریسیان اقرار نکردند که مبادا از کنیسه بیرون شوند.(IR)

John 12:43 زیرا که جلال خلق را بیشتر از جلال خدا دوست میداشتند.(IR)

John 12:44 آنگاه عیسی ندا کرده، گفت، آنکه به من ایمان آورد، نه به من بلکه به آنکه مرا فرستاده است، ایمان آورده است.(IR)

John 12:45 و کسی که مرا دیدفرستنده مرا دیده است.(IR)

John 12:46 من نوری در جهان آمدم تا هر که به من ایمان آورد در ظلمت نماند.(IR)

John 12:47 و اگر کسی کلام مرا شنید و ایمان نیاورد، من بر او داوری نمیکنم زیرا که نیامدهام تا جهان را داوری کنم بلکه تا جهان را نجات بخشم.(IR)

John 12:48 هر که مرا حقیر شمارد و کلام مرا قبول نکند، کسی هست که در حقّ او داوری کند، همان کلامی که گفتم در روز بازپسین بر او داوری خواهد کرد.(IR)

John 12:49 زآنرو که من از خود نگفتم، لکن پدری که مرا فرستاد، به من فرمان داد که چه بگویم و به چه چیز تکلم کنم.(IR)

John 12:50 و میدانم که فرمان او حیات جاودانی است. پس آنچه من میگویم چنانکه پدر به من گفته است، تکلم میکنم.(IR)

John 13:1 و قبل از عید فصح، چون عیسی دانستکه ساعت او رسیده است تا از این جهان به جانب پدر برود، خاصان خود را که در این جهان محبت مینمود، ایشان را تا به آخر محبت نمود.(IR)

John 13:2 و چون شام میخوردند و ابلیس پیش از آن در دل یهودا پسر شمعون اسخریوطی نهاده بود که او را تسلیم کند،(IR)

John 13:3 عیسی با اینکه میدانست که پدرْ همهچیز را به دست او داده است و از نزد خدا آمده و به جانب خدا میرود،(IR)

John 13:4 از شام برخاست و جامه خود را بیرون کرد و دستمالی گرفته، به کمر بست.(IR)

John 13:5 پس آب در لگن ریخته، شروع کرد به شستن پایهای شاگردان و خشکانیدن آنها با دستمالی که بر کمر داشت.(IR)

John 13:6 پس چون به شمعون پطرس رسید، او به وی گفت، ای آقا تو پایهای مرا میشویی؟(IR)

John 13:7 عیسیدر جواب وی گفت، آنچه من میکنم الآن تو نمیدانی، لکن بعد خواهی فهمید.(IR)

John 13:8 پطرس به او گفت، پایهای مرا هرگز نخواهی شست. عیسی او را جواب داد، اگر تو را نشویم تو را با من نصیبی نیست.(IR)

John 13:9 شمعون پطرس بدو گفت، ای آقا نه پایهای مرا و بس، بلکه دستها و سر مرا نیز.(IR)

John 13:10 عیسی بدو گفت، کسی که غسل یافت محتاج نیست مگر به شستن پایها، بلکه تمام او پاک است. و شما پاک هستید لکن نه همه.(IR)

John 13:11 زیرا که تسلیمکننده خود را میدانست و از این جهت گفت، همگی شما پاک نیستید.(IR)

John 13:12 و چون پایهای ایشان را شست، رخت خود را گرفته، باز بنشست و بدیشان گفت، آیا فهمیدید آنچه به شما کردم؟(IR)

John 13:13 شما مرا استاد و آقا میخوانید و خوب میگویید زیرا که چنین هستم.(IR)

John 13:14 پس اگر من که آقا و معلم هستم، پایهای شما را شستم، بر شما نیز واجب است که پایهای یکدیگر را بشویید.(IR)

John 13:15 زیرا به شما نمونهای دادم تا چنانکه من با شما کردم، شما نیز بکنید.(IR)

John 13:16 آمین آمین به شما میگویم غلام بزرگتر از آقای خود نیست و نه رسول از فرستنده خود.(IR)

John 13:17 هرگاه این را دانستید، خوشابحال شما اگر آن را به عمل آرید.(IR)

John 13:18 دربارهٔ جمیع شما نمیگویم؛ من آنانی را که برگزیدهام میشناسم، لیکن تا کتاب تمام شود، آنکه با من نان میخورد، پاشنه خود را بر من بلند کرده است.(IR)

John 13:19 الآن قبل از وقوع به شما میگویم تا زمانی که واقع شود باور کنید که من هستم.(IR)

John 13:20 آمین آمین به شما میگویم هر که قبول کند کسی را که میفرستم، مرا قبول کرده؛ و آنکه مراقبول کند، فرستنده مرا قبول کرده باشد.(IR)

John 13:21 چون عیسی این را گفت، در روح مضطرب گشت و شهادت داده، گفت، آمین آمین به شما میگویم که یکی از شما مرا تسلیم خواهد کرد.(IR)

John 13:22 پس شاگردان به یکدیگر نگاه میکردند و حیران میبودند که این را دربارهٔ که میگوید.(IR)

John 13:23 و یکی از شاگردان او بود که به سینه عیسی تکیه میزد و عیسی او را محبت مینمود؛(IR)

John 13:24 شمعون پطرس بدو اشاره کرد که بپرسد دربارهٔ که این را گفت.(IR)

John 13:25 پس او در آغوش عیسی افتاده، بدو گفت، خداوندا کدام است؟(IR)

John 13:26 عیسی جواب داد، آن است که من لقمه را فرو برده، بدو میدهم. پس لقمه را فرو برده، به یهودای اسخریوطی پسر شمعون داد.(IR)

John 13:27 بعد از لقمه، شیطان در او داخل گشت. آنگاه عیسی وی را گفت، آنچه میکنی، به زودی بکن.(IR)

John 13:28 اما این سخن را احدی از مجلسیان نفهمید که برای چه بدو گفت.(IR)

John 13:29 زیرا که بعضی گمان بردند که چون خریطه نزد یهودا بود، عیسی وی را فرمود تا مایحتاج عید را بخرد یا آنکه چیزی به فقرا بدهد.(IR)

John 13:30 پس او لقمه را گرفته، در ساعت بیرون رفت و شب بود.(IR)

John 13:31 چون بیرون رفت عیسی گفت، الآن پسر انسان جلال یافت و خدا در او جلالیافت.(IR)

John 13:32 و اگر خدا در او جلال یافت، هرآینه خدا او را در خود جلال خواهد داد و به زودی او را جلال خواهد داد.(IR)

John 13:33 ای فرزندان، اندک زمانی دیگر با شما هستم و مرا طلب خواهید کرد؛ و همچنان که به یهود گفتم جایی که میروم شما نمیتوانید آمد، الآن نیز به شما میگویم.(IR)

John 13:34 به شما حکمی تازه میدهم که یکدیگر را محبت نمایید، چنانکه من شما را محبت نمودم تا شما نیز یکدیگر را محبت نمایید.(IR)

John 13:35 به همین همه خواهند فهمید که شاگرد من هستید اگر محبت یکدیگر را داشته باشید.(IR)

John 13:36 شمعون پطرس به وی گفت، ای آقا کجا میروی؟ عیسی جواب داد، جایی که میروم، الآن نمیتوانی از عقب من بیایی و لکن در آخر از عقب من خواهی آمد.(IR)

John 13:37 پطرس بدو گفت، ای آقا برای چه الآن نتوانم از عقب تو بیایم؟ جان خود را در راه تو خواهم نهاد.(IR)

John 13:38 عیسی به او جواب داد، آیا جان خود را در راه من مینهی؟ آمین آمین به تو میگویم تا سه مرتبه مرا انکار نکرده باشی، خروس بانگ نخواهد زد.(IR)

John 14:1 دل شما مضطرب نشود! به خدا ایمانآورید به من نیز ایمان آورید.(IR)

John 14:2 در خانهٔ پدر من منزل بسیار است والاّ به شما میگفتم. میروم تا برای شما مکانی حاضر کنم،(IR)

John 14:3 و اگر بروم و از برای شما مکانی حاضر کنم، بازمیآیم و شما را برداشته با خود خواهم برد تا جایی که من میباشم شما نیز باشید.(IR)

John 14:4 و جایی که من میروم میدانید و راه را میدانید.(IR)

John 14:5 توما بدوگفت، ای آقا نمیدانیم کجا میروی. پس چگونه راه را توانیم دانست؟(IR)

John 14:6 عیسی بدو گفت، من راه و راستی و حیات هستم. هیچکس نزد پدر جز بهوسیلهٔ من نمیآید.(IR)

John 14:7 اگر مرا میشناختید، پدر مرا نیز میشناختید و بعد از این او را میشناسید و او را دیدهاید.(IR)

John 14:8 فیلپس به وی گفت، ای آقا پدر را به ما نشان ده که ما را کافی است.(IR)

John 14:9 عیسی بدو گفت، ای فیلیپس در این مدت با شما بودهام، آیا مرا نشناختهای؟ کسی که مرا دید، پدر را دیده است. پس چگونه تو میگویی پدر را به ما نشان ده؟(IR)

John 14:10 آیا باور نمیکنی که من در پدر هستم و پدر در من است؟ سخنهایی که من به شما میگویم از خود نمیگویم، لکن پدری که در من ساکن است، او این اعمال را میکند.(IR)

John 14:11 مرا تصدیق کنید که من در پدر هستم و پدر در من است، والاّ مرا بهسبب آن اعمال تصدیق کنید.(IR)

John 14:12 آمین آمین به شما میگویم هر که به من ایمان آرد، کارهایی را که من میکنم او نیز خواهد کرد و بزرگتر از اینها نیز خواهد کرد، زیرا که من نزد پدر میروم.(IR)

John 14:13 و هر چیزی را که به اسم من سؤال کنید بجا خواهم آورد تا پدر در پسر جلال یابد.(IR)

John 14:14 اگر چیزی به اسم من طلب کنید من آن را بجا خواهم آورد.(IR)

John 14:15 اگر مرا دوست دارید، احکام مرا نگاه دارید.(IR)

John 14:16 و من از پدر سؤال میکنم و تسلیدهندهای دیگر به شما عطا خواهد کرد تا همیشه باشما بماند،(IR)

John 14:17 یعنی روح راستی که جهان نمیتواند او را قبول کند زیرا که او را نمیبیند ونمیشناسد و اما شما او را میشناسید، زیرا که با شما میماند و در شما خواهد بود.(IR)

John 14:18 شما را یتیم نمیگذارم نزد شما میآیم.(IR)

John 14:19 بعد از اندک زمانی جهان دیگر مرا نمیبیند و اما شما مرا میبینید و از این جهت که من زندهام، شما هم خواهید زیست.(IR)

John 14:20 و در آن روز شما خواهید دانست که من در پدر هستم و شما در من و من در شما.(IR)

John 14:21 هر که احکام مرا دارد و آنها را حفظ کند، آن است که مرا محبت مینماید؛ و آنکه مرا محبت مینماید، پدر من او را محبت خواهد نمود و من او را محبت خواهم نمود و خود را به او ظاهر خواهم ساخت.(IR)

John 14:22 یهودا، نه آن اسخریوطی، به وی گفت، ای آقا چگونه میخواهی خود را به ما بنمایی و نه بر جهان؟(IR)

John 14:23 عیسی در جواب او گفت، اگر کسی مرا محبت نماید، کلام مرا نگاه خواهد داشت و پدرم او را محبت خواهد نمود و به سوی او آمده، نزد وی مسکن خواهیم گرفت.(IR)

John 14:24 و آنکه مرا محبت ننماید، کلام مرا حفظ نمیکند؛ و کلامی که میشنوید از من نیست بلکه از پدری است که مرا فرستاد.(IR)

John 14:25 این سخنان را به شما گفتم وقتی که با شما بودم.(IR)

John 14:26 لیکن تسلیدهنده یعنی روحالقدس که پدر او را به اسم من میفرستد، او همهچیز را به شما تعلیم خواهد داد و آنچه به شما گفتم به یاد شما خواهد آورد.(IR)

John 14:27 سلامتی برای شما میگذارم، سلامتی خود را به شما میدهم. نه چنانکه جهان میدهد، من به شما میدهم. دل شما مضطرب و هراسان نباشد.(IR)

John 14:28 شنیدهاید که من به شما گفتم میروم و نزد شما میآیم. اگر مرا محبت مینمودید، خوشحال میگشتید که گفتم نزد پدر میروم، زیرا که پدر بزرگتر از من است.(IR)

John 14:29 و الآن قبل از وقوع به شماگفتم تا وقتی که واقع گردد ایمان آورید.(IR)

John 14:30 بعد از این بسیار با شما نخواهم گفت، زیرا که رئیس این جهان میآید و در من چیزی ندارد.(IR)

John 14:31 لیکن تا جهان بداند که پدر را محبت مینمایم، چنانکه پدر به من حکم کرد همانطور میکنم. برخیزید از اینجا برویم.(IR)

John 15:1 من تاک حقیقی هستم و پدر من باغبان است.(IR)

John 15:2 هر شاخهای در من که میوه نیاورد، آن را دور میسازد و هر چه میوه آرد آن را پاک میکند تا بیشتر میوه آورد.(IR)

John 15:3 الحال شما بهسبب کلامی که به شما گفتهام پاک هستید.(IR)

John 15:4 در من بمانید و من در شما. همچنانکه شاخه از خود نمیتواند میوه آورد اگر در تاک نماند، همچنین شما نیز اگر در من نمانید.(IR)

John 15:5 من تاک هستم و شما شاخهها. آنکه در من میماند و من در او، میوهٔ بسیار میآورد زیرا که جدا از من هیچ نمیتوانید کرد.(IR)

John 15:6 اگر کسی در من نماند، مثل شاخه بیرون انداخته میشود و میخشکد و آنها را جمع کرده، در آتش میاندازند و سوخته میشود.(IR)

John 15:7 اگر در من بمانید و کلام من در شما بماند، آنچه خواهید بطلبید که برای شما خواهد شد.(IR)

John 15:8 جلال پدر من آشکارا میشود به اینکه میوهٔ بسیار بیاورید و شاگرد من بشوید.(IR)

John 15:9 همچنان که پدر مرا محبت نمود، من نیز شما را محبت نمودم؛ در محبت من بمانید.(IR)

John 15:10 اگر احکام مرا نگاه دارید، در محبت من خواهید ماند، چنانکه من احکام پدر خود را نگاه داشتهام و در محبت او میمانم.(IR)

John 15:11 این را به شما گفتم تا خوشی من در شما باشد و شادی شما کامل گردد.(IR)

John 15:12 این است حکم من که یکدیگر را محبتنمایید، همچنان که شما را محبت نمودم.(IR)

John 15:13 کسی محبتِ بزرگتر از این ندارد که جان خود را بجهت دوستان خود بدهد.(IR)

John 15:14 شما دوست من هستید اگر آنچه به شما حکم میکنم بجا آرید.(IR)

John 15:15 دیگر شما را بنده نمیخوانم زیرا که بنده آنچه آقایش میکند نمیداند؛ لکن شما را دوست خواندهام زیرا که هرچه از پدر شنیدهام به شما بیان کردم.(IR)

John 15:16 شما مرا برنگزیدید، بلکه من شما را برگزیدم و شما را مقرر کردم تا شما بروید و میوه آورید و میوهٔ شما بماند تا هر چه از پدر به اسم من طلب کنید به شما عطا کند.(IR)

John 15:17 به این چیزها شما را حکم میکنم تا یکدیگر را محبت نمایید.(IR)

John 15:18 اگر جهان شما را دشمن دارد، بدانید که پیشتر از شما مرا دشمن داشته است.(IR)

John 15:19 اگر از جهان میبودید، جهان خاصان خود را دوست میداشت. لکن چونکه از جهان نیستید بلکه من شما را از جهان برگزیدهام، از این سبب جهان با شما دشمنی میکند.(IR)

John 15:20 بهخاطر آرید کلامی را که به شما گفتم، غلام بزرگتر از آقای خود نیست. اگر مرا زحمت دادند، شما را نیز زحمت خواهند داد؛ اگر کلام مرا نگاه داشتند، کلام شما را هم نگاه خواهند داشت.(IR)

John 15:21 لکن بجهت اسم من جمیع این کارها را به شما خواهند کرد زیرا که فرستنده مرا نمیشناسند.(IR)

John 15:22 اگر نیامده بودم و به ایشان تکلم نکرده، گناه نمیداشتند؛ و اما الآن عذری برای گناه خود ندارند.(IR)

John 15:23 هر که مرا دشمن دارد پدر مرا نیزدشمن دارد.(IR)

John 15:24 و اگر در میانِ ایشان کارهایی نکرده بودم که غیر از من کسی هرگز نکرده بود، گناه نمیداشتند. ولیکن اکنون دیدند و دشمن داشتند مرا و پدر مرا نیز.(IR)

John 15:25 بلکه تا تمام شود کلامی که در شریعت ایشان مکتوب است که، مرا بیسبب دشمن داشتند.(IR)

John 15:26 لیکن چون تسلیدهنده که او را از جانب پدر نزد شما میفرستم آید، یعنی روح راستی که از پدر صادر میگردد، او بر من شهادت خواهد داد.(IR)

John 15:27 و شما نیز شهادت خواهید داد زیرا که از ابتدا با من بودهاید.(IR)

John 16:1 این را به شما گفتم تا لغزش نخورید(IR)

John 16:2 شما را از کنایس بیرون خواهند نمود؛ بلکه ساعتی میآید که هر که شما را بکشد، گمان برد که خدا را خدمت میکند.(IR)

John 16:3 و این کارها را با شما خواهند کرد، بجهت آنکه نه پدر را شناختهاند و نه مرا.(IR)

John 16:4 لیکن این را به شما گفتم تا وقتی که ساعت آید بهخاطر آورید که من به شما گفتم. و این را از اول به شما نگفتم، زیرا که با شما بودم.(IR)

John 16:5 اما الآن نزد فرستنده خود میروم و کسی از شما از من نمیپرسد به کجا میروی.(IR)

John 16:6 ولیکن چون این را به شما گفتم، دل شما از غم پر شده است.(IR)

John 16:7 و من به شما راست میگویم که رفتن من برای شما مفید است، زیرا اگر نروم تسلیدهنده نزد شما نخواهد آمد . اما اگر بروم او را نزد شما میفرستم.(IR)

John 16:8 و چون او آید، جهان را بر گناه وعدالت و داوری ملزم خواهد نمود.(IR)

John 16:9 اما بر گناه، زیرا که به من ایمان نمیآورند.(IR)

John 16:10 و اما بر عدالت، از آن سبب که نزد پدر خود میروم و دیگر مرا نخواهید دید.(IR)

John 16:11 و اما بر داوری، از آنرو که بر رئیس این جهان حکم شده است.(IR)

John 16:12 و بسیار چیزهای دیگر نیز دارم به شما بگویم، لکن الآن طاقت تحمل آنها را ندارید.(IR)

John 16:13 و لیکن چون او یعنی روحِ راستی آید، شما را به جمیع راستی هدایت خواهد کرد زیرا که از خود تکلم نمیکند بلکه به آنچه شنیده است سخن خواهد گفت و از امور آینده به شما خبر خواهد داد.(IR)

John 16:14 او مرا جلال خواهد داد زیرا که از آنچه آنِ من است خواهد گرفت و به شما خبر خواهد داد.(IR)

John 16:15 هر چه از آنِ پدر است، از آنِ من است. از این جهت گفتم که از آنچه آنِ من است، میگیرد و به شما خبر خواهد داد.(IR)

John 16:16 بعد از اندکی مرا نخواهید دید و بعد از اندکی باز مرا خواهید دید زیرا که نزد پدر میروم.(IR)

John 16:17 آنگاه بعضی از شاگردانش به یکدیگر گفتند، چه چیز است اینکه به ما میگوید که اندکی مرا نخواهید دید و بعد از اندکی باز مرا خواهید دید و زیرا که نزد پدر میروم؟(IR)

John 16:18 پس گفتند، چه چیز است این اندکی که میگوید؟ نمیدانیم چه میگوید.(IR)

John 16:19 عیسی چون دانست که میخواهند از او سؤال کنند، بدیشان گفت، آیا در میان خود از این سؤال میکنید که گفتم اندکی دیگر مرا نخواهید دید پس بعد از اندکی باز مرا خواهید دید؟(IR)

John 16:20 آمین آمین به شما میگویم که شما گریه و زاری خواهید کرد و جهان شادی خواهد نمود. شما محزون میشوید لکن حزنشما به خوشی مبدل خواهد شد.(IR)

John 16:21 زن در حین زاییدن محزون میشود، زیرا که ساعت او رسیده است. و لیکن چون طفل را زایید، آن زحمت را دیگر یاد نمیآورد بهسبب خوشی از اینکه انسانی در جهان تولد یافت.(IR)

John 16:22 پس شما همچنین الآن محزون میباشید، لکن باز شما را خواهم دید و دل شما خوش خواهد گشت و هیچکس آن خوشی را از شما نخواهد گرفت.(IR)

John 16:23 و در آن روز چیزی از من سؤال نخواهید کرد. آمین آمین به شما میگویم که هر آنچه از پدر به اسم من طلب کنید، به شما عطا خواهد کرد.(IR)

John 16:24 تا کنون به اسم من چیزی طلب نکردید، بطلبید تا بیابید و خوشیِ شما کامل گردد.(IR)

John 16:25 این چیزها را به مثلها به شما گفتم، لکن ساعتی میآید که دیگر به مثلها به شما حرف نمیزنم بلکه از پدر به شما آشکارا خبر خواهم داد.(IR)

John 16:26 در آن روز به اسم من طلب خواهید کرد و به شما نمیگویم که من بجهت شما از پدر سؤال میکنم،(IR)

John 16:27 زیرا خودِ پدر شما را دوست میدارد، چونکه شما مرا دوست داشتید و ایمان آوردید که من از نزد خدا بیرون آمدم.(IR)

John 16:28 از نزد پدر بیرون آمدم و در جهان وارد شدم، و باز جهان را گذارده، نزد پدر میروم.(IR)

John 16:29 شاگردانش بدو گفتند، هان اکنون علانیهً سخن میگویی و هیچ مثل نمیگویی.(IR)

John 16:30 الآن دانستیم که همهچیز را میدانی و لازم نیست که کسی از تو بپرسد. بدین جهت باور میکنیم که از خدا بیرون آمدی.(IR)

John 16:31 عیسی به ایشان جواب داد، آیا الآن باور میکنید؟(IR)

John 16:32 اینک، ساعتی میآید بلکه الآن آمده است که متفرق خواهید شد هریکی به نزد خاصان خود و مرا تنها خواهید گذارد. لیکن تنها نیستم زیرا که پدر با من است.(IR)

John 16:33 بدین چیزها بهشما تکلم کردم تا در من سلامتی داشته باشید. در جهان برای شما زحمت خواهد شد. و لکن خاطر جمع دارید زیرا که من بر جهان غالب شدهام.(IR)

John 17:1 عیسی چون این را گفت، چشمان خود را به طرف آسمان بلند کرده، گفت، ای پدر ساعت رسیده است. پسر خود را جلال بده تا پسرت نیز تو را جلال دهد.(IR)

John 17:2 همچنان که او را بر هر بشری قدرت دادهای تا هر چه بدو دادهای به آنها حیات جاودانی بخشد.(IR)

John 17:3 و حیات جاودانی این است که تو را خدای واحد حقیقی و عیسی مسیح را که فرستادی بشناسند.(IR)

John 17:4 من بر روی زمین تو را جلال دادم و کاری را که به من سپردی تا بکنم، به کمال رسانیدم.(IR)

John 17:5 و الآن تو ای پدر مرا نزد خود جلال ده، به همان جلالی که قبل از آفرینش جهان نزد تو داشتم.(IR)

John 17:6 اسم تو را به آن مردمانی که از جهان به من عطا کردی ظاهر ساختم. از آنِ تو بودند و ایشان را به من دادی و کلام تو را نگاه داشتند.(IR)

John 17:7 و الآن دانستند آنچه به من دادهای از نزد تو میباشد.(IR)

John 17:8 زیرا کلامی را که به من سپردی، بدیشان سپردم و ایشان قبول کردند و از روی یقین دانستند که از نزد تو بیرون آمدم و ایمان آوردند که تو مرا فرستادی.(IR)

John 17:9 من بجهت اینها سؤال میکنم و برای جهان سؤال نمیکنم، بلکه از برای کسانی که به من دادهای، زیرا که از آنِ تو میباشند.(IR)

John 17:10 و آنچه ازآنِ من است از آنِ تو است و آنچه از آنِ تو است از آنِ من است و در آنها جلال یافتهام.(IR)

John 17:11 بعد از این در جهان نیستم اما اینها در جهان هستند و من نزد تو میآیم. ای پدر قدوس اینها را که به من دادهای، به اسم خود نگاه دار تا یکی باشند چنانکه ما هستیم.(IR)

John 17:12 مادامی که با ایشان در جهان بودم، من ایشان را به اسم تو نگاه داشتم، و هر کس را که به من دادهای حفظ نمودم که یکی از ایشان هلاک نشد، مگر پسرِ هلاکت تا کتاب تمام شود.(IR)

John 17:13 و اما الآن نزد تو میآیم. و این را در جهان میگویم تا خوشی مرا در خود کامل داشته باشند.(IR)

John 17:14 من کلام تو را به ایشان دادم و جهان ایشان را دشمن داشت زیرا که از جهان نیستند، همچنان که من نیز از جهان نیستم.(IR)

John 17:15 خواهش نمیکنم که ایشان را از جهان ببری، بلکه تا ایشان را از شریر نگاه داری.(IR)

John 17:16 ایشان از جهان نیستند چنانکه من از جهان نمیباشم.(IR)

John 17:17 ایشان را به راستی خود تقدیس نما. کلام تو راستی است.(IR)

John 17:18 همچنان که مرا در جهان فرستادی، من نیز ایشان را در جهان فرستادم.(IR)

John 17:19 و بجهت ایشان من خود را تقدیس میکنم تا ایشان نیز در راستی، تقدیس کرده شوند.(IR)

John 17:20 و نه برای اینها فقط سؤال میکنم، بلکه برای آنها نیز که بهوسیلهٔ کلام ایشان به من ایمان خواهند آورد.(IR)

John 17:21 تا همه یک گردند چنانکه تو ای پدر، در من هستی و من در تو، تا ایشان نیز در ما یک باشند تا جهان ایمان آرد که تو مرا فرستادی.(IR)

John 17:22 و من جلالی را که به من دادی به ایشان دادم تایک باشند چنانکه ما یک هستیم.(IR)

John 17:23 من در ایشان و تو در من، تا در یکی کامل گردند و تا جهان بداند که تو مرا فرستادی و ایشان را محبت نمودی چنانکه مرا محبت نمودی.(IR)

John 17:24 ای پدر میخواهم آنانی که به من دادهای با من باشند در جایی که من میباشم تا جلال مرا که به من دادهای ببینند، زیرا که مرا پیش از بنای جهان محبت نمودی.(IR)

John 17:25 ای پدر عادل، جهان تو را نشناخت، اما من تو را شناختم؛ و اینها شناختهاند که تو مرا فرستادی.(IR)

John 17:26 و اسم تو را به ایشان شناسانیدم و خواهم شناسانید تا آن محبتی که به من نمودهای در ایشان باشد و من نیز در ایشان باشم.(IR)

John 18:1 چون عیسی این را گفت، با شاگردانخود به آن طرف وادی قدرون رفت و در آنجا باغی بود که با شاگردان خود به آن در آمد.(IR)

John 18:2 و یهودا که تسلیم کننده وی بود، آن موضع را میدانست، چونکه عیسی در آنجا با شاگردان خود بارها انجمن مینمود.(IR)

John 18:3 پس یهودا لشکریان و خادمان از نزد رؤسای کهنه و فریسیان برداشته، با چراغها و مشعلها و اسلحه به آنجا آمد.(IR)

John 18:4 آنگاه عیسی با اینکه آگاه بود از آنچه میبایست بر او واقع شود، بیرون آمده، به ایشان گفت، که را میطلبید؟(IR)

John 18:5 به او جواب دادند، عیسی ناصری را! عیسی بدیشان گفت، من هستم! و یهودا که تسلیم کننده او بود نیز با ایشان ایستاده بود.(IR)

John 18:6 پس چون بدیشان گفت، من هستم، برگشته، بر زمین افتادند.(IR)

John 18:7 او باز از ایشان سؤال کرد، که رامیطلبید؟ گفتند، عیسی ناصری را!(IR)

John 18:8 عیسی جواب داد، به شما گفتم من هستم! پس اگر مرا میخواهید، اینها را بگذارید بروند!(IR)

John 18:9 تا آن سخنی که گفته بود تمام گردد که از آنانی که به من دادهای یکی را گم نکردهام.(IR)

John 18:10 آنگاه شمعون پطرس شمشیری را که داشت کشیده، به غلام رئیس کهنه که ملوک نام داشت زده، گوش راستش را برید.(IR)

John 18:11 عیسی به پطرس گفت، شمشیر خود را غلاف کن! آیا جامی را که پدر به من داده است ننوشم؟(IR)

John 18:12 آنگاه سربازان و سرتیبان و خادمانِ یهود، عیسی را گرفته، او را بستند.(IR)

John 18:13 و اول او را نزد حنا، پدر زن قیافا که در همان سال رئیس کهنه بود، آوردند.(IR)

John 18:14 و قیافا همان بود که به یهود اشاره کرده بود که بهتر است یک شخص در راه قوم بمیرد.(IR)

John 18:15 اما شمعون پطرس و شاگردی دیگر از عقب عیسی روانه شدند، و چون آن شاگرد نزد رئیس کهنه معروف بود، با عیسی داخل خانهٔ رئیس کهنه شد.(IR)

John 18:16 اما پطرس بیرونِ در ایستاده بود. پس آن شاگرد دیگر که آشنای رئیس کهنه بود، بیرون آمده، با دربان گفتگو کرد و پطرس را به اندرون برد.(IR)

John 18:17 آنگاه آن کنیزی که دربان بود، به پطرس گفت، آیا تو نیز از شاگردان این شخص نیستی؟ گفت، نیستم!(IR)

John 18:18 و غلامان و خدام آتش افروخته، ایستاده بودند و خود را گرم میکردند چونکه هوا سرد بود؛ و پطرس نیز با ایشان خود را گرم میکرد.(IR)

John 18:19 پس رئیس کهنه از عیسی دربارهٔ شاگردان وتعلیم او پرسید.(IR)

John 18:20 عیسی به او جواب داد که من به جهان آشکارا سخن گفتهام. من هر وقت در کنیسه و در هیکل، جایی که همهٔ یهودیان پیوسته جمع میشدند، تعلیم میدادم و در خفا چیزی نگفتهام!(IR)

John 18:21 چرا از من سؤال میکنی؟ از کسانی که شنیدهاند بپرس که چه چیز بدیشان گفتم! اینک، ایشان میدانند آنچه من گفتم!(IR)

John 18:22 و چون این را گفت، یکی از خادمان که در آنجا ایستاده بود، طپانچه بر عیسی زده، گفت، آیا به رئیس کهنه چنین جواب میدهی؟(IR)

John 18:23 عیسی بدو جواب داد، اگر بد گفتم، به بدی شهادت ده؛ و اگر خوب، برای چه مرا میزنی؟(IR)

John 18:24 پس حنا او را بسته، به نزد قیافا رئیس کهنه فرستاد.(IR)

John 18:25 و شمعون پطرس ایستاده، خود را گرم میکرد. بعضی بدو گفتند، آیا تو نیز از شاگردان او نیستی؟ او انکار کرده، گفت، نیستم!(IR)

John 18:26 پس یکی از غلامان رئیس کهنه که از خویشان آن کس بود که پطرس گوشش را بریده بود، گفت، مگر من تو را با او در باغ ندیدم؟(IR)

John 18:27 پطرس باز انکار کرد که در حال خروس بانگ زد.(IR)

John 18:28 بعد عیسی را از نزد قیافا به دیوانخانه آوردند و صبح بود و ایشان داخل دیوانخانه نشدند مبادا نجس بشوند بلکه تا فصح را بخورند.(IR)

John 18:29 پس پیلاطس به نزد ایشان بیرون آمده، گفت،چه دعوی بر این شخص دارید؟(IR)

John 18:30 در جواب او گفتند، اگر او بدکار نمیبود، به تو تسلیم نمیکردیم.(IR)

John 18:31 پیلاطس بدیشان گفت، شما او را بگیرید و موافق شریعت خود بر او حکم نمایید. یهودیان به وی گفتند، بر ما جایز نیست که کسی را بکشیم.(IR)

John 18:32 تا قول عیسی تمام گردد که گفته بود، اشاره به آن قسم موت که باید بمیرد.(IR)

John 18:33 پس پیلاطس باز داخل دیوانخانه شد و عیسی را طلبیده، به او گفت، آیا تو پادشاه یهود هستی؟(IR)

John 18:34 عیسی به او جواب داد، آیا تو این را از خود میگویی یا دیگران دربارهٔ من به تو گفتند؟(IR)

John 18:35 پیلاطس جواب داد، مگر من یهود هستم؟ امت تو و رؤسای کهنه تو را به من تسلیم کردند. چه کردهای؟(IR)

John 18:36 عیسی جواب داد که پادشاهی من از این جهان نیست. اگر پادشاهی من از این جهان میبود، خدام من جنگ میکردند تا به یهود تسلیم نشوم. لیکن اکنون پادشاهی من از این جهان نیست.(IR)

John 18:37 پیلاطس به او گفت، مگر تو پادشاه هستی؟ عیسی جواب داد، تو میگویی که من پادشاه هستم. از این جهت من متولد شدم و بجهت این در جهان آمدم تا به راستی شهادت دهم، و هر که از راستی است سخن مرا میشنود.(IR)

John 18:38 پیلاطس به او گفت، راستی چیست؟ و چون این را بگفت، باز به نزد یهودیان بیرون شده، به ایشان گفت، من در این شخص هیچ عیبی نیافتم.(IR)

John 18:39 و قانون شما این است که در عید فصح بجهت شما یک نفر آزاد کنم. پس آیا میخواهید بجهت شما پادشاه یهود را آزاد کنم؟(IR)

John 18:40 باز همه فریاد برآورده، گفتند، او را نی بلکه برابا را. و برابا دزد بود.(IR)

John 19:1 پس پیلاطس عیسی را گرفته، تازیانه زد.(IR)

John 19:2 و لشکریان تاجی از خار بافته بر سرش گذاردند و جامه ارغوانی بدو پوشانیدند(IR)

John 19:3 و میگفتند، سلام ای پادشاه یهود! و طپانچه بدو میزدند.(IR)

John 19:4 باز پیلاطس بیرون آمده، به ایشان گفت، اینک، او را نزد شما بیرون آوردم تا بدانید که در او هیچ عیبی نیافتم.(IR)

John 19:5 آنگاه عیسی با تاجی از خار و لباس ارغوانی بیرون آمد. پیلاطس بدیشان گفت، اینک، آن انسان.(IR)

John 19:6 و چون رؤسای کهنه و خدام او را دیدند، فریاد برآورده، گفتند، صلیبش کن! صلیبش کن! پیلاطس بدیشان گفت، شما او را گرفته، مصلوبش سازید زیرا که من در او عیبی نیافتم.(IR)

John 19:7 یهودیان بدو جواب دادند که ما شریعتی داریم و موافق شریعت ما واجب است که بمیرد زیرا خود را پسر خدا ساخته است.(IR)

John 19:8 پس چون پیلاطس این را شنید، خوف بر او زیاده مستولی گشت.(IR)

John 19:9 باز داخل دیوانخانه شده، به عیسی گفت، تو از کجایی؟ اما عیسی بدو هیچ جواب نداد.(IR)

John 19:10 پیلاطس بدو گفت، آیا به من سخن نمیگویی؟ نمیدانی که قدرت دارم تو را صلیب کنم و قدرت دارم آزادت نمایم؟(IR)

John 19:11 عیسی جواب داد، هیچ قدرت بر من نمیداشتی اگر از بالا به تو داده نمیشد. و از این جهت آن کس که مرا به تو تسلیم کرد، گناه بزرگتر دارد.(IR)

John 19:12 و از آن وقت پیلاطس خواست او را آزاد نماید، لیکن یهودیان فریاد برآورده، میگفتند که اگر این شخص را رها کنی، دوست قیصر نیستی. هر که خود را پادشاه سازد، برخلاف قیصر سخن گوید.(IR)

John 19:13 پس چون پیلاطس این را شنید، عیسی را بیرون آورده، بر مسند حکومت، در موضعی که به بلاط و به عبرانی جباتا گفته میشد، نشست.(IR)

John 19:14 و وقت تهیه فصح و قریب به ساعت ششم بود. پس به یهودیان گفت، اینک، پادشاه شما.(IR)

John 19:15 ایشان فریاد زدند، او را بردار، بردار! صلیبش کن! پیلاطس به ایشان گفت، آیا پادشاه شما را مصلوب کنم؟ رؤسای کهنه جواب دادند که غیر از قیصر پادشاهی نداریم!(IR)

John 19:16 آنگاه او را بدیشان تسلیم کرد تا مصلوب شود. پس عیسی را گرفته بردند(IR)

John 19:17 و صلیب خود را برداشته، بیرون رفت به موضعی که به جمجمه مسمیٰ بود و به عبرانی آن را جلجتا میگفتند.(IR)

John 19:18 او را در آنجا صلیب نمودند و دو نفر دیگر را از این طرف و آن طرف و عیسی را در میان.(IR)

John 19:19 و پیلاطس تقصیرنامهای نوشته، بر صلیب گذارد؛ و نوشته این بود، عیسی ناصری پادشاه یهود.(IR)

John 19:20 و این تقصیر نامه را بسیاری از یهود خواندند، زیرا آن مکانی که عیسی را صلیب کردند، نزدیک شهر بود و آن را به زبان عبرانی و یونانی و لاتینی نوشته بودند.(IR)

John 19:21 پس رؤسای کهنهٔ یهود به پیلاطس گفتند، منویس پادشاه یهود، بلکه که او گفت منم پادشاه یهود.(IR)

John 19:22 پیلاطس جواب داد، آنچه نوشتم، نوشتم.(IR)

John 19:23 پس لشکریان چون عیسی را صلیب کردند،جامههای او را برداشته، چهار قسمت کردند، هر سپاهی را یک قسمت؛ و پیراهن را نیز، اما پیراهن درز نداشت، بلکه تماماً از بالا بافته شده بود.(IR)

John 19:24 پس به یکدیگر گفتند، این را پاره نکنیم، بلکه قرعه بر آن بیندازیم تا از آنِ که شود. تا تمام گردد کتاب که میگوید، در میان خود جامههای مرا تقسیم کردند و بر لباس من قرعه افکندند. پس لشکریان چنین کردند.(IR)

John 19:25 و پای صلیب عیسی، مادر او و خواهر مادرش، مریم زن کلوپا و مریم مجدلیه ایستاده بودند.(IR)

John 19:26 چون عیسی مادر خود را با آن شاگردی که دوست میداشت ایستاده دید، به مادر خود گفت، ای زن، اینک، پسر تو.(IR)

John 19:27 و به آن شاگرد گفت، اینک، مادر تو. و در همان ساعت آن شاگرد او را به خانهٔ خود برد.(IR)

John 19:28 و بعد چون عیسی دید که همهچیز به انجام رسیده است تا کتاب تمام شود، گفت، تشنهام.(IR)

John 19:29 و در آنجا ظرفی پر از سرکه گذارده بود. پس اسفنجی را از سرکه پر ساخته، و بر زوفا گذارده، نزدیک دهان او بردند.(IR)

John 19:30 چون عیسی سرکه را گرفت، گفت، تمام شد. و سر خود را پایین آورده، جان بداد.(IR)

John 19:31 پس یهودیان تا بدنها در روز سبت بر صلیب نماند، چونکه روز تهیه بود و آن سبت، روز بزرگ بود، از پیلاطس درخواست کردند کهساق پایهای ایشان را بشکنند و پایین بیاورند.(IR)

John 19:32 آنگاه لشکریان آمدند و ساقهای آن اول و دیگری را که با او صلیب شده بودند، شکستند.(IR)

John 19:33 اما چون نزد عیسی آمدند و دیدند که پیش از آن مرده است، ساقهای او را نشکستند.(IR)

John 19:34 لکن یکی از لشکریان به پهلوی او نیزهای زد که در آن ساعت خون و آب بیرون آمد.(IR)

John 19:35 و آن کسی که دید شهادت داد و شهادت او راست است و او میداند که راست میگوید تا شما نیز ایمان آورید.(IR)

John 19:36 زیرا که این واقع شد تا کتاب تمام شود که میگوید، استخوانی از او شکسته نخواهد شد.(IR)

John 19:37 و باز کتاب دیگر میگوید، آن کسی را که نیزه زدند خواهند نگریست.(IR)

John 19:38 و بعد از این، یوسف که از اهل رامه و شاگرد عیسی بود، لیکن مخفی بهسبب ترس یهود، از پیلاطس خواهش کرد که جسد عیسی را بردارد. پیلاطس اذن داد. پس آمده، بدن عیسی را برداشت.(IR)

John 19:39 و نیقودیموس نیز که اول در شب نزد عیسی آمده بود، مرّ مخلوط با عود قریب به صد رطل با خود آورد.(IR)

John 19:40 آنگاه بدن عیسی را برداشته، در کفن با حنوط به رسم تکفین یهود پیچیدند.(IR)

John 19:41 و در موضعی که مصلوب شد باغی بود و در باغ، قبر تازهای که هرگز هیچکس در آن دفن نشده بود.(IR)

John 19:42 پس بهسبب تهیه یهود، عیسی را در آنجا گذاردند، چونکه آن قبر نزدیک بود.(IR)

John 20:1 بامدادان در اول هفته، وقتی که هنوز تاریک بود، مریم مجدلیه به سر قبر آمد و دید که سنگ از قبر برداشته شده است.(IR)

John 20:2 پس دوان دوان نزد شمعون پطرس و آن شاگرد دیگر که عیسی او را دوست میداشت آمده، به ایشان گفت، خداوند را از قبر بردهاند و نمیدانیم او را کجا گذاردهاند.(IR)

John 20:3 آنگاه پطرس و آن شاگرد دیگر بیرون شده، به جانب قبر رفتند.(IR)

John 20:4 و هر دو با هم میدویدند، اما آن شاگردِ دیگر از پطرس پیش افتاده، اول به قبر رسید،(IR)

John 20:5 و خم شده، کفن را گذاشته دید، لیکن داخل نشد.(IR)

John 20:6 بعد شمعون پطرس نیز از عقب او آمد و داخل قبرگشته، کفن را گذاشته دید،(IR)

John 20:7 و دستمالی را که بر سر او بود، نه با کفن نهاده، بلکه در جای علی'حده پیچیده.(IR)

John 20:8 پس آن شاگرد دیگر که اول به سر قبر آمده بود نیز داخل شده، دید و ایمان آورد.(IR)

John 20:9 زیرا هنوز کتاب را نفهمیده بودند که باید او از مردگان برخیزد.(IR)

John 20:10 پس آن دو شاگرد به مکان خود برگشتند.(IR)

John 20:11 اما مریم بیرون قبر، گریان ایستاده بود و چون میگریست به سوی قبر خم شده،(IR)

John 20:12 دو فرشته را که لباس سفید در بر داشتند، یکی به طرف سر و دیگری به جانب قدم، در جایی که بدن عیسی گذارده بود، نشسته دید.(IR)

John 20:13 ایشان بدو گفتند، ای زن برای چه گریانی؟ بدیشان گفت، خداوندِ مرا بردهاند و نمیدانم او را کجا گذاردهاند.(IR)

John 20:14 چون این را گفت، به عقب ملتفت شده، عیسی را ایستاده دید لیکن نشناخت کهعیسی است.(IR)

John 20:15 عیسی بدو گفت، ای زن برای چه گریانی؟ که را میطلبی؟ چون او گمان کرد که باغبان است، بدو گفت، ای آقا اگر تو او را برداشتهای، به من بگو او را کجا گذاردهای تا من او را بردارم.(IR)

John 20:16 عیسی بدو گفت، ای مریم! او برگشته، گفت، ربونی (یعنی ای معلم).(IR)

John 20:17 عیسی بدو گفت، مرا لمس مکن زیرا که هنوز نزد پدر خود بالا نرفتهام. و لیکن نزد برادران من رفته، به ایشان بگو که نزد پدر خود و پدر شما و خدای خود و خدای شما میروم.(IR)

John 20:18 مریم مجدلیه آمده، شاگردان را خبر داد که خداوند را دیدم و به من چنین گفت.(IR)

John 20:19 و در شامِ همان روز که یکشنبه بود، هنگامی که درها بسته بود، جایی که شاگردان بهسبب ترس یهود جمع بودند، ناگاه عیسی آمده، در میان ایستاد و بدیشان گفت، سلام بر شما باد!(IR)

John 20:20 و چون این را گفت، دستها و پهلوی خود را به ایشان نشان داد و شاگردان چون خداوند را دیدند، شاد گشتند.(IR)

John 20:21 باز عیسی به ایشان گفت، سلام بر شما باد. چنانکه پدر مرا فرستاد، من نیز شما را میفرستم.(IR)

John 20:22 و چون این را گفت، دمید و به ایشان گفت، روحالقدس را بیابید.(IR)

John 20:23 گناهان آنانی را که آمرزیدید، برای ایشان آمرزیده شد و آنانی را که بستید، بسته شد.(IR)

John 20:24 اما توما که یکی از آن دوازده بود و او راتوأم میگفتند، وقتی که عیسی آمد با ایشان نبود.(IR)

John 20:25 پس شاگردان دیگر بدو گفتند، خداوند را دیدهایم. بدیشان گفت، تا در دو دستش جای میخها را نبینم و انگشت خود را در جای میخها نگذارم و دست خود را بر پهلویش ننهم، ایمان نخواهم آورد.(IR)

John 20:26 و بعد از هشت روز باز شاگردان با توما در خانهای جمع بودند و درها بسته بود که ناگاه عیسی آمد و در میان ایستاده، گفت، سلام بر شما باد!(IR)

John 20:27 پس به توما گفت، انگشت خود را به اینجا بیاور و دستهای مرا ببین و دست خود را بیاور و بر پهلوی من بگذار و بیایمان مباش بلکه ایمان دار.(IR)

John 20:28 توما در جواب وی گفت، ای خداوند من و ای خدای من.(IR)

John 20:29 عیسی گفت، ای توما، بعد از دیدنم ایمان آوردی؟ خوشابحال آنانی که ندیده ایمان آورند.(IR)

John 20:30 و عیسی معجزاتِ دیگرِ بسیار نزد شاگردان نمود که در این کتاب نوشته نشد.(IR)

John 20:31 لیکن این قدر نوشته شد تا ایمان آورید که عیسی، مسیح و پسر خدا است و تا ایمان آورده، به اسم او حیات یابید.(IR)

John 21:1 بعد از آن عیسی باز خود را در کنارهدریای طبریه، به شاگردان ظاهر ساخت و بر اینطور نمودار گشت،(IR)

John 21:2 شمعون پطرس و تومای معروف به توأم و نتنائیل که از قانای جلیل بود و دو پسر زبدی و دو نفر دیگر از شاگردان او جمع بودند.(IR)

John 21:3 شمعون پطرس به ایشان گفت،میروم تا صید ماهی کنم. به او گفتند، مانیز با تو میآییم. پس بیرون آمده، به کشتی سوار شدند و در آن شب چیزی نگرفتند.(IR)

John 21:4 و چون صبح شد، عیسی بر ساحل ایستاده بود لیکن شاگردان ندانستند که عیسی است.(IR)

John 21:5 عیسی بدیشان گفت، ای بچهها نزد شما خوراکی هست؟ به او جواب دادند که نی.(IR)

John 21:6 بدیشان گفت، دام را به طرف راست کشتی بیندازید که خواهید یافت. پس انداختند و از کثرت ماهی نتوانستند آن را بکشند.(IR)

John 21:7 پس آن شاگردی که عیسی او را محبت مینمود به پطرس گفت، خداوند است. چون شمعون پطرس شنید که خداوند است، جامه خود را به خویشتن پیچید چونکه برهنه بود و خود را در دریا انداخت.(IR)

John 21:8 اما شاگردان دیگر در زورق آمدند زیرا از خشکی دور نبودند، مگر قریب به دویست ذراع و دام ماهی را میکشیدند.(IR)

John 21:9 پس چون به خشکی آمدند، آتشی افروخته و ماهی بر آن گذارده و نان دیدند.(IR)

John 21:10 عیسی بدیشان گفت، از ماهیای که الآن گرفتهاید، بیاورید.(IR)

John 21:11 پس شمعون پطرس رفت و دام را بر زمین کشید، پر از صد و پنجاه و سه ماهی بزرگ و با وجودی که اینقدر بود، دام پاره نشد.(IR)

John 21:12 عیسی بدیشان گفت، بیایید بخورید. ولی احدی از شاگردان جرأت نکرد که از او بپرسد تو کیستی، زیرا میدانستند که خداوند است.(IR)

John 21:13 آنگاه عیسی آمد و نان را گرفته، بدیشان داد و همچنین ماهی را.(IR)

John 21:14 و این مرتبه سوم بود که عیسی بعد از برخاستن از مردگان، خود را به شاگردان ظاهر کرد.(IR)

John 21:15 و بعد از غذا خوردن، عیسی به شمعون پطرس گفت، ای شمعون، پسر یونا، آیا مرا بیشتر از اینها محبت مینمایی؟ بدو گفت، بلی خداوندا، تو میدانی که تو را دوست میدارم. بدو گفت، برههای مرا خوراک بده.(IR)

John 21:16 باز در ثانی به او گفت، ای شمعون، پسر یونا، آیا مرا محبت مینمایی؟ به او گفت، بلی خداوندا، تو میدانی که تو را دوست میدارم. بدو گفت، گوسفندان مرا شبانی کن.(IR)

John 21:17 مرتبه سوم بدو گفت، ای شمعون، پسر یونا، مرا دوست میداری؟ پطرس محزون گشت، زیرا مرتبه سوم بدو گفت مرا دوست میداری؟ پس به او گفت، خداوندا، تو بر همهچیز واقف هستی. تو میدانی که تو را دوست میدارم. عیسی بدو گفت، گوسفندان مرا خوراک ده.(IR)

John 21:18 آمین آمین به تو میگویم وقتی که جوان بودی، کمر خود را میبستی و هر جا میخواستی میرفتی ولکن زمانی که پیر شوی دستهای خود را دراز خواهی کرد و دیگران تو را بسته به جایی که نمیخواهیتو را خواهند برد.(IR)

John 21:19 و بدین سخن اشاره کرد که به چه قسم موت خدا را جلال خواهد داد و چون این را گفت، به او فرمود، از عقب من بیا.(IR)

John 21:20 پطرس ملتفت شده، آن شاگردی را که عیسی او را محبت مینمود دید که از عقب میآید؛ و همان بود که بر سینه وی، وقت عشا تکیه میزد و گفت، خداوندا کیست آن که تو را تسلیم میکند؟(IR)

John 21:21 پس چون پطرس او را دید، به عیسی گفت، ای خداوند و او چه شود؟(IR)

John 21:22 عیسی بدو گفت، اگر بخواهم که او بماند تا باز آیم تو را چه؟ تو از عقب من بیا.(IR)

John 21:23 پس این سخن در میان برادران شهرت یافت که آن شاگرد نخواهد مرد. لیکن عیسی بدو نگفت که، نمیمیرد، بلکه اگر بخواهم که او بماند تا باز آیم تو را چه؟(IR)

John 21:24 و این شاگردی است که به این چیزها شهادت داد و اینها را نوشت و میدانیم که شهادت او راست است.(IR)

John 21:25 و دیگر کارهای بسیار عیسی بجا آورد که اگر فرداً فرداً نوشته شود گمان ندارم که جهان هم گنجایش نوشتهها را داشته باشد.(IR)

Acts 1:1 صحیفه اول را انشا نمودم، ای تیؤفلس،دربارهٔ همهٔ اموری که عیسی به عمل نمودن و تعلیم دادن آنها شروع کرد.(IR)

Acts 1:2 تا آن روزی که رسولان برگزیده خود را به روحالقدس حکم کرده، بالا برده شد.(IR)

Acts 1:3 که بدیشان نیز بعد از زحمت کشیدن خود، خویشتن را زنده ظاهر کرد به دلیلهای بسیار که در مدت چهل روز بر ایشان ظاهر میشد و دربارهٔ امور ملکوت خدا سخن میگفت.(IR)

Acts 1:4 و چون با ایشان جمع شد، ایشان را قدغن فرمود که از اورشلیم جدا مشوید، بلکه منتظر آن وعدهٔ پدر باشید که از من شنیدهاید.(IR)

Acts 1:5 زیرا که یحیی به آب تعمید میداد، لیکن شما بعد از اندک ایامی، به روحالقدس تعمید خواهید یافت.(IR)

Acts 1:6 پس آنانی که جمع بودند، از او سؤال نموده، گفتند، خداوندا آیا در این وقت ملکوت را بر اسرائیل باز برقرار خواهی داشت؟(IR)

Acts 1:7 بدیشان گفت، از شما نیست که زمانها و اوقاتی را که پدر در قدرت خود نگاه داشته است بدانید.(IR)

Acts 1:8 لیکن چون روحالقدس بر شما میآید، قوت خواهید یافت و شاهدان من خواهید بود، در اورشلیم و تمامی یهودیه و سامره و تا اقصای جهان.(IR)

Acts 1:9 و چون این را گفت، وقتی که ایشان همی نگریستند، بالا برده شد و ابری او را از چشمانایشان در ربود.(IR)

Acts 1:10 و چون به سوی آسمان چشم دوخته میبودند، هنگامی که او میرفت، ناگاه دو مرد سفیدپوش نزد ایشان ایستاده،(IR)

Acts 1:11 گفتند، ای مردان جلیلی چرا ایستاده، به سوی آسمان نگرانید؟ همین عیسی که از نزد شما به آسمان بالا برده شد، باز خواهد آمد به همین طوری که او را به سوی آسمان روانه دیدید.(IR)

Acts 1:12 آنگاه به اورشلیم مراجعت کردند، از کوه مسمی به زیتون که نزدیک به اورشلیم به مسافت سفر یک روز سبت است.(IR)

Acts 1:13 و چون داخل شدند، به بالاخانهای برآمدند که در آنجا پطرس و یوحنا و یعقوب و اندریاس و فیلپس و توما و برتولما و متی و یعقوب بن حلفی و شمعونِ غیور و یهودای برادر یعقوب مقیم بودند.(IR)

Acts 1:14 و جمیع اینها با زنان و مریم مادر عیسی و برادران او به یکدل در عبادت و دعا مواظب میبودند.(IR)

Acts 1:15 و در آن ایام، پطرس در میان برادران که عدد اسامی ایشان جملهً قریب به صد و بیست بود برخاسته، گفت،(IR)

Acts 1:16 ای برادران، میبایست آن نوشته تمام شود که روحالقدس از زبان داود پیش گفت دربارهٔ یهودا که راهنما شد برای آنانی که عیسی را گرفتند.(IR)

Acts 1:17 که او با ما محسوب شده، نصیبی در این خدمت یافت.(IR)

Acts 1:18 پس او از اجرتظلمِ خود، زمینی خریده، به روی درافتاده، از میان پاره شد و تمامی امعایش ریخته گشت.(IR)

Acts 1:19 و بر تمام سکنه اورشلیم معلوم گردید چنانکه آن زمین در لغت ایشان به حقل دما، یعنی زمین خون نامیده شد.(IR)

Acts 1:20 زیرا در کتاب زبور مکتوب است که خانهٔ او خراب بشود و هیچکس در آن مسکن نگیرد و نظارتش را دیگری ضبط نماید.(IR)

Acts 1:21 الحال میباید از آن مردمانی که همراهان ما بودند، در تمام آن مدتی که عیسی خداوند با ما آمد و رفت میکرد،(IR)

Acts 1:22 از زمان تعمید یحیی، تا روزی که از نزد ما بالا برده شد، یکی از ایشان با ما شاهدِ برخاستن او بشود.(IR)

Acts 1:23 آنگاه دو نفر، یعنی یوسف مسمیٰ به برسبا که به یوستس ملقب بود و متیاس را برپا داشتند،(IR)

Acts 1:24 و دعا کرده، گفتند، تو ای خداوند که عارف قلوب همه هستی، بنما کدام یک از این دو را برگزیدهای(IR)

Acts 1:25 تا قسمت این خدمت و رسالت را بیابد که یهودا از آن باز افتاده، به مکان خود پیوست.(IR)

Acts 1:26 پس قرعه به نام ایشان افکندند و قرعه به نام متیاس برآمد و او با یازده رسول محسوب گشت.(IR)

Acts 2:1 و چون روز پنطیکاست رسید، به یک دل در یکجا بودند.(IR)

Acts 2:2 که ناگاه آوازی چون صدای وزیدن باد شدید از آسمان آمد و تمام آن خانه را که در آنجا نشسته بودند پر ساخت.(IR)

Acts 2:3 و زبانههای منقسم شده، مثل زبانههای آتش بدیشان ظاهر گشته، بر هر یکی از ایشان قرارگرفت.(IR)

Acts 2:4 و همه از روحالقدس پر گشته، به زبانهای مختلف، به نوعی که روح بدیشان قدرت تلفظ بخشید، به سخن گفتن شروع کردند.(IR)

Acts 2:5 و مردمِ یهودِ دیندار از هر طایفه زیر فلک در اورشلیم منزل میداشتند.(IR)

Acts 2:6 پس چون این صدا بلند شد گروهی فراهم شده، در حیرت افتادند زیرا هر کس لغت خود را از ایشان شنید.(IR)

Acts 2:7 و همهٔ مبهوت و متعجب شده به یکدیگر میگفتند، مگر همهٔ اینها که حرف میزنند جلیلی نیستند؟(IR)

Acts 2:8 پس چون است که هر یکی از ما لغت خود را که در آن تولد یافتهایم میشنویم؟(IR)

Acts 2:9 پارتیان و مادیان و عیلامیان و ساکنان جزیره و یهودیه و کپدکیا و پنطس و آسیا(IR)

Acts 2:10 و فریجیه و پمفلیه و مصر و نواحی لبیا که متصل به قیروان است و غربا از روم، یعنی یهودیان و جدیدان(IR)

Acts 2:11 و اهل کریت و عرب، اینها را میشنویم که به زبانهای ما ذکر کبریایی خدا میکنند.(IR)

Acts 2:12 پس همه در حیرت و شکّ افتاده، به یکدیگر گفتند، این به کجا خواهد انجامید؟(IR)

Acts 2:13 اما بعضی استهزاکنان گفتند که از خمر تازه مست شدهاند!(IR)

Acts 2:14 پس پطرس با آن یازده برخاسته، آواز خود را بلند کرده، بدیشان گفت، ای مردان یهود و جمیع سکنه اورشلیم، این را بدانید و سخنان مرا فرا گیرید.(IR)

Acts 2:15 زیرا که اینها مست نیستند چنانکه شما گمان میبرید، زیرا که ساعت سوم از روز است.(IR)

Acts 2:16 بلکه این همان است که یوئیلِ نبی گفت(IR)

Acts 2:17 که، خدا میگوید در ایام آخر چنین خواهد بود که از روح خود بر تمامِ بشر خواهم ریخت و پسران و دختران شما نبوت کنند و جوانان شمارؤیاها و پیران شما خوابها خواهند دید؛(IR)

Acts 2:18 و بر غلامان و کنیزان خود در آن ایام از روح خود خواهم ریخت و ایشان نبوت خواهند نمود.(IR)

Acts 2:19 و از بالا در افلاک، عجایب و از پایین در زمین، آیات را از خون و آتش و بخار دود به ظهور آورم.(IR)

Acts 2:20 خورشید به ظلمت و ماه به خون مبدل گردد قبل از وقوعِ روزِ عظیمِ مشهور خداوند.(IR)

Acts 2:21 و چنین خواهد بود که هر که نام خداوند را بخواند، نجات یابد.(IR)

Acts 2:22 ای مردان اسرائیلی این سخنان را بشنوید. عیسی ناصری مردی که نزد شما از جانب خدا مبرهن گشت به قوات و عجایب و آیاتی که خدا در میان شما از او صادر گردانید، چنانکه خود میدانید،(IR)

Acts 2:23 این شخص چون برحسب ارادهٔ مستحکم و پیشدانی خدا تسلیم شد، شما به دست گناهکاران بر صلیب کشیده، کشتید،(IR)

Acts 2:24 که خدا دردهای موت را گسسته، او را برخیزانید زیرا محال بود که موت او را در بند نگاه دارد،(IR)

Acts 2:25 زیرا که داود دربارهٔ وی میگوید، خداوند را همواره پیش روی خود دیدهام که به دست راست من است تا جنبش نخورم؛(IR)

Acts 2:26 از این سبب دلم شاد گردید و زبانم به وجد آمد بلکه جسدم نیز در امید ساکن خواهد بود؛(IR)

Acts 2:27 زیرا که نفس مرا در عالم اموات نخواهی گذاشت و اجازت نخواهی داد که قدوس تو فساد را ببیند.(IR)

Acts 2:28 طریقهای حیات را به من آموختی و مرا از روی خود به خرمی سیر گردانیدی.(IR)

Acts 2:29 ای برادران، میتوانم دربارهٔ داودِ پطریارخ با شما بیمحابا سخن گویم که او وفات نموده،دفن شد و مقبره او تا امروز در میان ماست.(IR)

Acts 2:30 پس چون نبی بود و دانست که خدا برای او قسم خورد که از ذریت صلب او بحسب جسد، مسیح را برانگیزاند تا بر تخت او بنشیند،(IR)

Acts 2:31 دربارهٔ قیامت مسیح پیش دیده، گفت که، نفس او در عالم اموات گذاشته نشود و جسدِ او فساد را نبیند.(IR)

Acts 2:32 پس همان عیسی را خدا برخیزانید و همهٔ ما شاهد بر آن هستیم.(IR)

Acts 2:33 پس چون به دست راست خدا بالا برده شد، روحالقدس موعود را از پدر یافته، این را که شما حال میبینید و میشنوید ریخته است.(IR)

Acts 2:34 زیرا که داود به آسمان صعود نکرد لیکن خود میگوید، خداوند به خداوند من گفت بر دست راست من بنشین(IR)

Acts 2:35 تا دشمنانت را پایانداز تو سازم.(IR)

Acts 2:36 پس جمیع خاندان اسرائیل یقیناً بدانند که خدا همین عیسی را که شما مصلوب کردید، خداوند و مسیح ساخته است.(IR)

Acts 2:37 چون شنیدند دلریش گشته، به پطرس و سایر رسولان گفتند، ای برادران چه کنیم؟(IR)

Acts 2:38 پطرس بدیشان گفت، توبه کنید و هر یک از شما به اسم عیسی مسیح بجهت آمرزش گناهان تعمید گیرید و عطای روحالقدس را خواهید یافت.(IR)

Acts 2:39 زیرا که این وعده است برای شما و فرزندان شما و همهٔ آنانی که دورند، یعنی هرکه خداوند خدای ما او را بخواند.(IR)

Acts 2:40 و به سخنان بسیارِ دیگر، بدیشان شهادت داد و موعظه نموده، گفت که، خود را از این فرقهٔ کجرو رستگار سازید.(IR)

Acts 2:41 پس ایشان کلام او را پذیرفته، تعمید گرفتند و در همان روز تخمیناً سه هزار نفربدیشان پیوستند(IR)

Acts 2:42 و در تعلیم رسولان و مشارکت ایشان و شکستن نان و دعاها مواظبت مینمودند.(IR)

Acts 2:43 و همهٔ خلق ترسیدند و معجزات و علامات بسیار از دست رسولان صادر میگشت.(IR)

Acts 2:44 و همهٔ ایمانداران با هم میزیستند و در همهچیز شریک میبودند(IR)

Acts 2:45 و املاک و اموال خود را فروخته، آنها را به هر کس به قدر احتیاجش تقسیم میکردند.(IR)

Acts 2:46 و هر روزه در هیکل به یکدل پیوسته میبودند و در خانهها نان را پاره میکردند و خوراک را به خوشی و سادهدلی میخوردند.(IR)

Acts 2:47 و خدا را حمد میگفتند و نزد تمامی خلق عزیز میگردیدند و خداوند هر روزه ناجیان را بر کلیسا میافزود.(IR)

Acts 3:1 و در ساعت نهم، وقت نماز، پطرس و یوحنا با هم به هیکل میرفتند.(IR)

Acts 3:2 ناگاه مردی را که لنگ مادرزاد بود میبردند که او را هر روزه بر آن درِ هیکل که جمیل نام دارد میگذاشتند تا از روندگان به هیکل صدقه بخواهد.(IR)

Acts 3:3 آن شخص چون پطرس و یوحنا را دید که میخواهند به هیکل داخل شوند، صدقه خواست.(IR)

Acts 3:4 اما پطرس با یوحنا بر وی نیک نگریسته، گفت، به ما بنگر.(IR)

Acts 3:5 پس بر ایشان نظر افکنده، منتظر بود که از ایشان چیزی بگیرد.(IR)

Acts 3:6 آنگاه پطرس گفت، مرا طلا و نقره نیست، اما آنچه دارم به تو میدهم. به نام عیسی مسیح ناصری برخیز و بخرام!(IR)

Acts 3:7 و دست راستش را گرفته، او را برخیزانید که در ساعت پایها وساقهای او قوت گرفت(IR)

Acts 3:8 و برجسته، بایستاد و خرامید و با ایشان خرامان و جست و خیزکنان و خدا را حمدگویان داخل هیکل شد.(IR)

Acts 3:9 و جمیع قوم او را خرامان و خدا را تسبیحخوانان دیدند.(IR)

Acts 3:10 و چون او را شناختند که همان است که به درِ جمیلِ هیکل بجهت صدقه مینشست، بهسبب این امر که بر او واقع شد، متعجب و متحیر گردیدند.(IR)

Acts 3:11 و چون آن لنگِ شفایافته به پطرس و یوحنا متمسک بود، تمامی قوم در رواقی که به سلیمانی مسمیٰ است، حیرتزده بشتاب گردِ ایشان جمع شدند.(IR)

Acts 3:12 آنگاه پطرس ملتفت شده، بدان جماعت خطاب کرد که ای مردان اسرائیلی، چرا از این کار تعجب دارید و چرا بر ما چشم دوختهاید که گویا به قوت و تقوای خود این شخص را خرامان ساختیم؟(IR)

Acts 3:13 خدای ابراهیم و اسحاق و یعقوب، خدای اجداد ما، بندهٔ خود عیسی را جلال داد که شما تسلیم نموده، او را در حضور پیلاطس انکار کردید، هنگامی که او حکم به رهانیدنش داد.(IR)

Acts 3:14 اما شما آن قدوس و عادل را منکر شده، خواستید که مردی خونریز به شما بخشیده شود.(IR)

Acts 3:15 و رئیس حیات را کشتید که خدا او را از مردگان برخیزانید و ما شاهد بر او هستیم.(IR)

Acts 3:16 و بهسبب ایمان به اسم او، اسم او این شخص را که میبینید و میشناسید قوت بخشیده است. بلی آن ایمانی که به وسیله اوست، این کس را پیش روی همهٔ شما این صحت کامل داده است.(IR)

Acts 3:17 و الحال ای برادران، میدانم که شما و همچنین حکام شما این را بهسبب ناشناساییکردید.(IR)

Acts 3:18 و لیکن خدا آن اخباری را که به زبان جمیع انبیای خود، پیش گفته بود که مسیح باید زحمت بیند، همینطور به انجام رسانید.(IR)

Acts 3:19 پس توبه و بازگشت کنید تا گناهان شما محو گردد و تا اوقات استراحت از حضور خداوند برسد.(IR)

Acts 3:20 و عیسی مسیح را که از اول برای شما اعلام شده بود بفرستد،(IR)

Acts 3:21 که میباید آسمان او را پذیرد تا زمان معادِ همهچیز که خدا از بدوِ عالم به زبان جمیع انبیای مقدس خود، از آن اخبار نمود.(IR)

Acts 3:22 زیرا موسی به اجداد گفت که، خداوند خدای شما نبی مثل من، از میان برادران شما برای شما برخواهد انگیخت. کلام او را در هر چه به شما تکلم کند بشنوید؛(IR)

Acts 3:23 و هر نفسی که آن نبی را نشنود، از قوم منقطع گردد.(IR)

Acts 3:24 و جمیع انبیا نیز از سموئیل و آنانی که بعد از او تکلم کردند، از این ایام اخبار نمودند.(IR)

Acts 3:25 شما هستید اولاد پیغمبران و آن عهدی که خدا با اجداد ما بست، وقتی که به ابراهیم گفت از ذریت تو جمیع قبایل زمین برکت خواهند یافت،(IR)

Acts 3:26 برای شما اولاً خدا بندهٔ خود عیسی را برخیزانیده، فرستاد تا شما را برکت دهد به برگردانیدن هر یکی از شما از گناهانش.(IR)

Acts 4:1 و چون ایشان با قوم سخن میگفتند، کهنه و سردار سپاهِ هیکل و صدوقیان بر سر ایشان تاختند،(IR)

Acts 4:2 چونکه مضطرب بودند از اینکه ایشان قوم را تعلیم میدادند و در عیسی به قیامت از مردگان اعلام مینمودند.(IR)

Acts 4:3 پس دست بر ایشان انداخته، تا فردا محبوس نمودند زیرا که آن، وقتِ عصر بود.(IR)

Acts 4:4 اما بسیاری از آنانی که کلام را شنیدندایمان آوردند و عدد ایشان قریب به پنج هزار رسید.(IR)

Acts 4:5 بامدادان رؤسا و مشایخ و کاتبان ایشان در اورشلیم فراهم آمدند،(IR)

Acts 4:6 با حنای رئیس کهنه و قیافا و یوحنا و اسکندر و همهٔ کسانی که از قبیله رئیس کهنه بودند.(IR)

Acts 4:7 و ایشان را در میان بداشتند و از ایشان پرسیدند که شما به کدام قوت و به چه نام این کار را کردهاید؟(IR)

Acts 4:8 آنگاه پطرس از روحالقدس پر شده، بدیشان گفت، ای رؤسای قوم و مشایخ اسرائیل،(IR)

Acts 4:9 اگر امروز از ما بازپرس میشود دربارهٔ احسانی که بدین مرد ضعیف شده، یعنی به چه سبب او صحت یافته است،(IR)

Acts 4:10 جمیع شما و تمام قوم اسرائیل را معلوم باد که به نام عیسی مسیح ناصری که شما مصلوب کردید و خدا او را از مردگان برخیزانید، در او این کس به حضور شما تندرست ایستاده است.(IR)

Acts 4:11 این است آن سنگی که شما معماران آن را ردّ کردید و الحال سرِ زاویه شده است.(IR)

Acts 4:12 و در هیچکس غیر از او نجات نیست زیرا که اسمی دیگر زیر آسمان به مردم عطا نشده که بدان باید ما نجات یابیم.(IR)

Acts 4:13 پس چون دلیری پطرس و یوحنا را دیدند و دانستند که مردم بیعلم و امی هستند، تعجب کردند و ایشان را شناختند که از همراهان عیسی بودند.(IR)

Acts 4:14 و چون آن شخص را که شفا یافته بود با ایشان ایستاده دیدند، نتوانستند به ضدّ ایشان چیزی گویند.(IR)

Acts 4:15 پس حکم کردند که ایشان از مجلس بیرون روند و با یکدیگر مشورت کرده، گفتند(IR)

Acts 4:16 که با این دو شخص چه کنیم؟ زیرا که بر جمیع سکنه اورشلیم واضح شد که معجزهای آشکار از ایشان صادر گردید و نمیتوانیم انکارکرد.(IR)

Acts 4:17 لیکن تا بیشتر در میان قوم شیوع نیابد، ایشان را سخت تهدید کنیم که دیگر با هیچکس این اسم را به زبان نیاورند.(IR)

Acts 4:18 پس ایشان را خواسته، قدغن کردند که هرگز نام عیسی را بر زبان نیاورند و تعلیم ندهند.(IR)

Acts 4:19 اما پطرس و یوحنا در جواب ایشان گفتند، اگر نزد خدا صواب است که اطاعت شما را بر اطاعت خدا ترجیح دهیم، حکم کنید.(IR)

Acts 4:20 زیرا که ما را امکان آن نیست که آنچه دیده و شنیدهایم، نگوییم.(IR)

Acts 4:21 و چون ایشان را زیاد تهدید نموده بودند، آزاد ساختند چونکه راهی نیافتند که ایشان را معذب سازند بهسبب قوم زیرا همه بهواسطهٔ آن ماجرا خدا را تمجید مینمودند،(IR)

Acts 4:22 زیرا آن شخص که معجزه شفا در او پدید گشت، بیشتر از چهل ساله بود.(IR)

Acts 4:23 و چون رهایی یافتند، نزد رفقای خود رفتند و ایشان را از آنچه رؤسای کهنه و مشایخ بدیشان گفته بودند، مطلع ساختند.(IR)

Acts 4:24 چون این را شنیدند، آواز خود را به یکدل به خدا بلند کرده، گفتند، خداوندا، تو آن خدا هستی که آسمان و زمین و دریا و آنچه در آنها است آفریدی،(IR)

Acts 4:25 که بهوسیلهٔ روحالقدس به زبان پدر ما و بندهٔ خود داود گفتی، چرا امتها هنگامه میکنند و قومها به باطل میاندیشند؛(IR)

Acts 4:26 سلاطین زمین برخاستند و حکام با هم مشورت کردند، برخلاف خداوند و برخلاف مسیحش.(IR)

Acts 4:27 زیرا که فیالواقع بر بندهٔ قدوس تو عیسی که او را مسح کردی، هیرودیس و پنطیوس پیلاطس با امتها و قومهای اسرائیل با هم جمع شدند،(IR)

Acts 4:28 تا آنچه را که دست و رأی تو از قبل مقدر فرموده بود، بجا آورند.(IR)

Acts 4:29 و الآنای خداوند، به تهدیدات ایشان نظر کن و غلامان خود را عطا فرما تا به دلیری تمام به کلام تو سخن گویند،(IR)

Acts 4:30 به دراز کردن دست خود، بجهت شفا دادن و جاری کردن آیات و معجزات به نام بندهٔ قدوس خود عیسی.(IR)

Acts 4:31 و چون ایشان دعا کرده بودند، مکانی که در آن جمع بودند به حرکت آمد و همه به روحالقدس پر شده، کلام خدا را به دلیری میگفتند.(IR)

Acts 4:32 و جمله مؤمنین را یک دل و یک جان بود، بهحدی که هیچ کس چیزی از اموال خود را از آنِ خود نمیدانست، بلکه همهچیز را مشترک میداشتند.(IR)

Acts 4:33 و رسولان به قوت عظیم به قیامت عیسی خداوند شهادت میدادند و فیضی عظیم بر همگی ایشان بود.(IR)

Acts 4:34 زیرا هیچکس از آن گروه محتاج نبود زیرا هر که صاحب زمین یا خانه بود، آنها را فروختند و قیمت مبیعات را آورده،(IR)

Acts 4:35 به قدمهای رسولان مینهادند و به هر یک بقدر احتیاجش تقسیم مینمودند.(IR)

Acts 4:36 و یوسف که رسولان او را برنابا، یعنی ابنالوعظ لقب دادند، مردی از سبط لاوی و از طایفه قپرسی،(IR)

Acts 4:37 زمینی را که داشت فروخته، قیمت آن را آورد و پیش قدمهای رسولان گذارد.(IR)

Acts 5:1 اما شخصی حنانیا نام، با زوجهاش سفیره ملکی فروخته،(IR)

Acts 5:2 قدری از قیمت آن را بهاطلاع زن خود نگاه داشت و قدری از آن را آورده، نزد قدمهای رسولان نهاد.(IR)

Acts 5:3 آنگاه پطرس گفت، ای حنانیا چرا شیطان دل تو را پر ساخته است تا روحالقدس را فریب دهی و مقداری از قیمت زمین را نگاه داری؟(IR)

Acts 5:4 آیا چون داشتی از آنِ تو نبود و چون فروخته شد در اختیار تو نبود؟ چرا این را در دل خود نهادی؟ به انسان دروغ نگفتی بلکه به خدا.(IR)

Acts 5:5 حنانیا چون این سخنان را شنید افتاده، جان بداد و خوفی شدید بر همهٔ شنوندگانِ این چیزها مستولی گشت.(IR)

Acts 5:6 آنگاه جوانان برخاسته، او را کفن کردند و بیرون برده، دفن نمودند.(IR)

Acts 5:7 و تخمیناً سه ساعت گذشت که زوجهاش از ماجرا مطلع نشده درآمد.(IR)

Acts 5:8 پطرس بدو گفت، مرا بگو که آیا زمین را به همین قیمت فروختید؟ گفت، بلی، به همین.(IR)

Acts 5:9 پطرس به وی گفت، برای چه متفق شدید تا روح خداوند را امتحان کنید؟ اینک، پایهای آنانی که شوهر تو را دفن کردند، بر آستانه است و تو را هم بیرون خواهند برد.(IR)

Acts 5:10 در ساعت پیش قدمهای او افتاده، جان بداد و جوانان داخل شده، او را مرده یافتند. پس بیرون برده، به پهلوی شوهرش دفن کردند.(IR)

Acts 5:11 و خوفی شدید تمامی کلیسا و همهٔ آنانی را که این را شنیدند، فرو گرفت.(IR)

Acts 5:12 و آیات و معجزات عظیمه از دستهای رسولان در میان قوم به ظهور میرسید و همه به یکدل در رواق سلیمان میبودند.(IR)

Acts 5:13 اما احدی از دیگران جرأت نمیکرد که بدیشان ملحق شود، لیکن خلق، ایشان را محترم میداشتند.(IR)

Acts 5:14 و بیشتر ایمانداران به خداوند متحد میشدند،انبوهی از مردان و زنان،(IR)

Acts 5:15 بقسمی که مریضان را در کوچهها بیرون آوردند و بر بسترها و تختها خوابانیدند تا وقتی که پطرس آید، اقلاً سایه او بر بعضی از ایشان بیفتد.(IR)

Acts 5:16 و گروهی از بلدانِ اطراف اورشلیم، بیماران و رنجدیدگان ارواح پلیده را آورده، جمع شدند و جمیع ایشان شفا یافتند.(IR)

Acts 5:17 اما رئیس کهنه و همهٔ رفقایش که از طایفه صدوقیان بودند، برخاسته، به غیرت پر گشتند(IR)

Acts 5:18 و بر رسولان دست انداخته، ایشان را در زندانِ عامّ انداختند.(IR)

Acts 5:19 شبانگاه فرشته خداوند درهای زندان را باز کرده و ایشان را بیرون آورده، گفت،(IR)

Acts 5:20 بروید و در هیکل ایستاده، تمام سخنهای این حیات را به مردم بگویید.(IR)

Acts 5:21 چون این را شنیدند، وقت فجر به هیکل درآمده، تعلیم دادند. اما رئیس کهنه و رفیقانش آمده، اهل شورا و تمام مشایخ بنیاسرائیل را طلب نموده، به زندان فرستادند تا ایشان را حاضر سازند.(IR)

Acts 5:22 پس خادمان رفته، ایشان را در زندان نیافتند و برگشته، خبر داده،(IR)

Acts 5:23 گفتند که زندان را به احتیاطِ تمام بسته یافتیم و پاسبانان را بیرون درها ایستاده؛ لیکن چون باز کردیم، هیچکس را در آن نیافتیم.(IR)

Acts 5:24 چون کاهن و سردار سپاه هیکل و رؤسای کهنه این سخنان را شنیدند، دربارهٔ ایشان در حیرت افتادند که این چه خواهد شد؟(IR)

Acts 5:25 آنگاه کسی آمده، ایشان را آگاهانید که اینک، آن کسانی که محبوس نمودید، در هیکل ایستاده، مردم را تعلیم میدهند.(IR)

Acts 5:26 پس سردار سپاه با خادمان رفته، ایشان را آوردند، لیکن نه به زور زیرا که از قوم ترسیدند که مبادا ایشان را سنگسار کنند.(IR)

Acts 5:27 و چون ایشان را به مجلس حاضر کرده، برپا بداشتند، رئیس کهنه از ایشان پرسیده، گفت،(IR)

Acts 5:28 مگر شما را قدغن بلیغ نفرمودیم که بدین اسم تعلیم مدهید؟ همانا اورشلیم را به تعلیم خود پر ساختهاید و میخواهید خون این مرد را به گردن ما فرود آرید.(IR)

Acts 5:29 پطرس و رسولان در جواب گفتند، خدا را میباید بیشتر از انسان اطاعت نمود.(IR)

Acts 5:30 خدای پدران ما، آن عیسی را برخیزانید که شما به صلیب کشیده، کشتید.(IR)

Acts 5:31 او را خدا بر دست راست خود بالا برده، سرور و نجاتدهنده ساخت تا اسرائیل را توبه و آمرزش گناهان بدهد.(IR)

Acts 5:32 و ما هستیم شاهدان او بر این امور، چنانکه روحالقدس نیز است که خدا او را به همهٔ مطیعان او عطا فرموده است.(IR)

Acts 5:33 چون شنیدند دلریش گشته، مشورت کردند که ایشان را به قتل رسانند.(IR)

Acts 5:34 اما شخصی فریسی، غمالائیل نام که مفتی و نزد تمامی خلق محترم بود، در مجلس برخاسته، فرمود تا رسولان را ساعتی بیرون برند.(IR)

Acts 5:35 پس ایشان را گفت، ای مردان اسرائیلی، برحذر باشید از آنچه میخواهید با این اشخاص بکنید.(IR)

Acts 5:36 زیرا قبل از این ایام، تیودا نامی برخاسته، خود را شخصی میپنداشت و گروهی قریب به چهارصد نفر بدو پیوستند. او کشته شد و متابعانش نیز پراکنده و نیست گردیدند.(IR)

Acts 5:37 و بعد از او یهودای جلیلی در ایام اسمنویسی خروج کرد و جمعی را در عقب خود کشید. او نیز هلاک شد و همهٔ تابعان او پراکنده شدند.(IR)

Acts 5:38 الآن به شما میگویم از این مردم دست بردارید و ایشان را واگذارید زیرا اگر این رأی و عمل از انسان باشد، خود تباه خواهدشد.(IR)

Acts 5:39 ولی اگر از خدا باشد، نمیتوانید آن را برطرف نمود مبادا معلوم شود که با خدا منازعه میکنید.(IR)

Acts 5:40 پس به سخن او رضا دادند و رسولان را حاضر ساخته، تازیانه زدند و قدغن نمودند که دیگر به نام عیسی حرف نزنند پس ایشان را مرخص کردند.(IR)

Acts 5:41 و ایشان از حضور اهل شورا شادخاطر رفتند از آنرو که شایستهٔ آن شمرده شدند که بجهت اسم او رسوایی کشند.(IR)

Acts 5:42 و هر روزه در هیکل و خانهها از تعلیم و مژده دادن که عیسی مسیح است دست نکشیدند.(IR)

Acts 6:1 و در آن ایام چون شاگردان زیاد شدند،هلینستیان از عبرانیان شکایت بردند که بیوهزنان ایشان در خدمت یومیه بیبهره میماندند.(IR)

Acts 6:2 پس آن دوازده، جماعتِ شاگردان را طلبیده، گفتند، شایسته نیست که ما کلام خدا را ترک کرده، مائدهها را خدمتِ کنیم.(IR)

Acts 6:3 لهذا ای برادران، هفت نفر نیکنام و پر از روحالقدس و حکمت را از میان خود انتخاب کنید تا ایشان را بر این مهم بگماریم.(IR)

Acts 6:4 اما ما خود را به عبادت و خدمتِ کلام خواهیم سپرد.(IR)

Acts 6:5 پس تمام جماعت بدین سخن رضا دادند و استیفان مردی پر از ایمان و روحالقدس و فیلپس و پروخرس و نیکانور و تیمون و پرمیناس و نیقولاؤسِ جدید، از اهل انطاکیه را انتخاب کرده،(IR)

Acts 6:6 ایشان را در حضور رسولان برپا بداشتند و دعا کرده، دست بر ایشان گذاشتند.(IR)

Acts 6:7 و کلام خدا ترقی نمود و عدد شاگردان در اورشلیم بغایت میافزود و گروهی عظیم از کهنه مطیع ایمان شدند.(IR)

Acts 6:8 اما استیفان پر از فیض و قوت شده، آیات و معجزات عظیمه در میان مردم از او ظاهر میشد.(IR)

Acts 6:9 و تنی چند از کنیسهای که مشهور است به کنیسه لیبرتینیان و قیروانیان و اسکندریان و از اهل قلیقیا و آسیا برخاسته، با استیفان مباحثه میکردند،(IR)

Acts 6:10 و با آن حکمت و روحی که او سخن میگفت، یارای مکالمه نداشتند.(IR)

Acts 6:11 پس چند نفر را بر این داشتند که بگویند، این شخص را شنیدیم که به موسی و خدا سخن کفرآمیز میگفت.(IR)

Acts 6:12 پس قوم و مشایخ و کاتبان را شورانیده، بر سر وی تاختند و او را گرفتار کرده، به مجلس حاضر ساختند.(IR)

Acts 6:13 و شهود کذبه برپا داشته، گفتند که این شخص از گفتن سخنِ کفرآمیز بر این مکان مقدس و تورات دست برنمیدارد.(IR)

Acts 6:14 زیرا او را شنیدیم که میگفت این عیسی ناصری این مکان را تباه سازد و رسومی را که موسی به ما سپرد، تغییر خواهد داد.(IR)

Acts 6:15 و همهٔ کسانی که در مجلس حاضر بودند، بر او چشم دوخته، صورت وی را مثل صورت فرشته دیدند.(IR)

Acts 7:1 آنگاه رئیس کهنه گفت، آیا این امور چنیناست؟(IR)

Acts 7:2 او گفت، ای برادران و پدران، گوش دهید. خدای ذوالجلال بر پدر ما ابراهیم ظاهر شد وقتی که در جزیره بود قبل از توقفش در حران.(IR)

Acts 7:3 و بدو گفت، از وطن خود و خویشانت بیرون شده، بهزمینی که تو را نشان دهم برو.(IR)

Acts 7:4 پس از دیار کلدانیان روانه شده، در حران درنگ نمود؛ و بعد از وفات پدرش، او را کوچ داد به سوی این زمین که شما الآن در آن ساکن میباشید.(IR)

Acts 7:5 و او را در این زمین میراثی، حتی بقدر جای پای خود نداد، لیکن وعده داد که آن را به وی و بعد از او به ذریتش به ملکیت دهد، هنگامی که هنوز اولادی نداشت.(IR)

Acts 7:6 و خدا گفت که، ذریت تو در ملک بیگانه، غریب خواهند بود و مدت چهارصد سال ایشان را به بندگی کشیده، معذب خواهند داشت.(IR)

Acts 7:7 و خدا گفت، من بر آن طایفهای که ایشان را مملوک سازند داوری خواهم نمود و بعد از آن بیرون آمده، در این مکان مرا عبادت خواهند نمود.(IR)

Acts 7:8 و عهد ختنه را به وی داد که بنابراین چون اسحاق را آورد، در روز هشتم او را مختون ساخت و اسحاق یعقوب را و یعقوب دوازده پطریارخ را.(IR)

Acts 7:9 و پطریارخان به یوسف حسد برده، او را به مصر فروختند. اما خدا با وی میبود(IR)

Acts 7:10 و او را از تمامی زحمت او رستگار نموده، در حضور فرعون، پادشاه مصر توفیق و حکمت عطا فرمود تا او را بر مصر و تمام خاندان خود فرمانفرما قرار داد.(IR)

Acts 7:11 پس قحطی و ضیقی شدید بر همهٔ ولایت مصر و کنعان رخ نمود، بهحدی که اجداد ما قوتی نیافتند.(IR)

Acts 7:12 اما چون یعقوب شنید که در مصر غله یافت میشود، بار اول اجداد ما را فرستاد.(IR)

Acts 7:13 و در کرت دوم یوسف خود را به برادران خود شناسانید و قبیله یوسف به نظر فرعون رسیدند.(IR)

Acts 7:14 پس یوسف فرستاده، پدر خود یعقوب و سایر عیالش را که هفتاد و پنج نفر بودند، طلبید.(IR)

Acts 7:15 پس یعقوب به مصر فرود آمده، او و اجداد ما وفات یافتند.(IR)

Acts 7:16 و ایشان را به شکیم برده، در مقبرهای که ابراهیم از بنیحمور، پدر شکیم به مبلغی خریده بود، دفن کردند.(IR)

Acts 7:17 و چون هنگام وعدهای که خدا با ابراهیم قسم خورده بود نزدیک شد، قوم در مصر نموّ کرده، کثیر میگشتند.(IR)

Acts 7:18 تا وقتی که پادشاهِ دیگر که یوسف را نمیشناخت برخاست.(IR)

Acts 7:19 او با قوم ما حیله نموده، اجداد ما را ذلیل ساخت تا اولاد خود را بیرون انداختند تا زیست نکنند.(IR)

Acts 7:20 در آن وقت موسی تولد یافت و بغایت جمیل بوده، مدت سه ماه در خانهٔ پدر خود پرورش یافت.(IR)

Acts 7:21 و چون او را بیرون افکندند، دختر فرعون او را برداشته، برای خود به فرزندی تربیت نمود.(IR)

Acts 7:22 و موسی در تمامی حکمت اهل مصر تربیت یافته، در قول و فعل قوی گشت.(IR)

Acts 7:23 چون چهل سال از عمر وی سپری گشت، بهخاطرش رسید که از برادران خود، خاندان اسرائیل تفقد نماید.(IR)

Acts 7:24 و چون یکی را مظلوم دید او را حمایت نمود و انتقام آن عاجز را کشیده، آن مصری را بکشت.(IR)

Acts 7:25 پس گمان برد که برادرانش خواهند فهمید که خدا به دست او ایشان را نجات خواهد داد. اما نفهمیدند.(IR)

Acts 7:26 و در فردای آن روز خود را به دو نفر از ایشان که منازعه مینمودند، ظاهر کرد و خواست مابین ایشان مصالحه دهد. پس گفت، ای مردان، شما برادر میباشید. به یکدیگر چراظلم میکنید؟(IR)

Acts 7:27 آنگاه آنکه بر همسایهٔ خود تعدی مینمود، او را ردّ کرده، گفت، که تو را بر ما حاکم و داور ساخت؟(IR)

Acts 7:28 آیا میخواهی مرا بکشی چنانکه آن مصری را دیروز کشتی؟(IR)

Acts 7:29 پس موسی از این سخن فرار کرده، در زمین مدیان غربت اختیار کرد و در آنجا دو پسر آورد.(IR)

Acts 7:30 و چون چهل سال گذشت، در بیابانِ کوه سینا، فرشته خداوند در شعلهٔ آتش از بوته به وی ظاهر شد.(IR)

Acts 7:31 موسی چون این را دید از آن رؤیا در عجب شد و چون نزدیک میآمد تا نظر کند، خطاب از خداوند به وی رسید(IR)

Acts 7:32 که، منم خدای پدرانت، خدای ابراهیم و خدای اسحاق و خدای یعقوب. آنگاه موسی به لرزه درآمده، جسارت نکرد که نظر کند.(IR)

Acts 7:33 خداوند به وی گفت، نعلین از پایهایت بیرون کن زیرا جایی که در آن ایستادهای، زمین مقدس است.(IR)

Acts 7:34 همانا مشقت قوم خود را که در مصرند دیدم و ناله ایشان را شنیدم و برای رهانیدن ایشان نزول فرمودم. الحال بیا تا تو را به مصر فرستم.(IR)

Acts 7:35 همان موسی را که ردّ کرده، گفتند، که تو را حاکم و داور ساخت؟ خدا حاکم و نجاتدهنده مقرر فرموده، به دست فرشتهای که در بوته بر وی ظاهر شد، فرستاد.(IR)

Acts 7:36 او با معجزات و آیاتی که مدت چهل سال در زمین مصر و بحر قلزم و صحرا به ظهور میآورد، ایشان را بیرون آورد.(IR)

Acts 7:37 این همان موسی است که به بنیاسرائیل گفت، خدا نبیای را مثل من از میان برادران شما برای شما مبعوث خواهد کرد. سخن او را بشنوید.(IR)

Acts 7:38 همین است آنکه در جماعت در صحرا با آن فرشتهای که در کوه سینا بدو سخن میگفت و با پدران ما بود و کلمات زنده را یافت تا به ما رساند،(IR)

Acts 7:39 که پدران ما نخواستند او را مطیع شوند بلکه او را ردّ کرده، دلهای خود را به سوی مصر گردانیدند،(IR)

Acts 7:40 و به هارون گفتند، برای ما خدایان ساز که در پیش ما بخرامند زیرا این موسی که ما را از زمین مصر برآورد، نمیدانیم او را چه شده است.(IR)

Acts 7:41 پس در آن ایام گوسالهای ساختند و بدان بت قربانی گذرانیده به اعمال دستهای خود شادی کردند.(IR)

Acts 7:42 از این جهت خدا رو گردانیده، ایشان را واگذاشت تا جنود آسمان را پرستش نمایند، چنانکه در صحف انبیا نوشته شده است که، ای خاندان اسرائیل، آیا مدت چهل سال در بیابان برای من قربانیها و هدایا گذرانیدید؟(IR)

Acts 7:43 و خیمهٔ ملوک و کوکبِ خدای خود رمفان را برداشتید، یعنی اصنامی را که ساختید تا آنها را عبادت کنید. پس شما را بدان طرف بابل منتقل سازم.(IR)

Acts 7:44 و خیمهٔ شهادت با پدران ما در صحرا بود چنانکه امر فرموده، به موسی گفت، آن را مطابق نمونهای که دیدهای بساز.(IR)

Acts 7:45 و آن را اجداد ما یافته، همراه یوشع درآوردند به ملک امتهایی که خدا آنها را از پیش روی پدران ما بیرون افکند تا ایام داود.(IR)

Acts 7:46 که او در حضور خدا مستفیض گشت و درخواست نمود که خود مسکنی برای خدای یعقوب پیدا نماید.(IR)

Acts 7:47 اما سلیمان برای او خانهای بساخت.(IR)

Acts 7:48 و لیکن حضرت اعلی در خانههای مصنوع دستها ساکن نمیشود چنانکه نبی گفته است(IR)

Acts 7:49 که، خداوند میگوید آسمان کرسی من است و زمین پایانداز من. چه خانهای برای من بنا میکنید و محل آرامیدن من کجاست؟(IR)

Acts 7:50 مگر دست من جمیع این چیزها را نیافرید.(IR)

Acts 7:51 ای گردنکشان که به دل و گوش نامختونید، شما پیوسته با روحالقدس مقاومت میکنید، چنانکه پدران شما همچنین شما.(IR)

Acts 7:52 کیست از انبیا که پدران شما بدو جفا نکردند؟ و آنانی را کشتند که از آمدن آن عادلی که شما بالفعل تسلیمکنندگان و قاتلان او شدید، پیش اخبار نمودند.(IR)

Acts 7:53 شما که به توسط فرشتگان شریعت را یافته، آن را حفظ نکردید!(IR)

Acts 7:54 چون این را شنیدند دلریش شده، بر وی دندانهای خود را فشردند.(IR)

Acts 7:55 اما او از روحالقدس پر بوده، به سوی آسمان نگریست و جلال خدا را دید و عیسی را بدست راست خدا ایستاده و گفت،(IR)

Acts 7:56 اینک، آسمان را گشاده، و پسر انسان را به دست راست خدا ایستاده میبینم.(IR)

Acts 7:57 آنگاه به آواز بلند فریاد برکشیدند و گوشهای خود را گرفته، به یکدل بر او حمله کردند،(IR)

Acts 7:58 و از شهر بیرون کشیده، سنگسارش کردند. و شاهدان، جامههای خود را نزد پایهای جوانی که سولسْ نام داشت گذاردند.(IR)

Acts 7:59 و چون استیفان را سنگسار میکردند، او دعا نموده، گفت، ای عیسی خداوند، روح مرا بپذیر.(IR)

Acts 7:60 پس زانو زده، به آواز بلند ندا در داد که خداوندا این گناه را بر اینها مگیر. این را گفت و خوابید.(IR)

Acts 8:1 و در آن وقت جفای شدید بر کلیسای اورشلیم عارض گردید، بهحدی که همه جز رسولان به نواحی یهودیه و سامره پراکنده شدند.(IR)

Acts 8:2 و مردان صالح استیفان را دفن کرده، برای وی ماتم عظیمی برپا داشتند.(IR)

Acts 8:3 اما سولس کلیسا را معذب میساخت و خانه به خانه گشته، مردان و زنان را برکشیده، به زندان میافکند.(IR)

Acts 8:4 پس آنانی که متفرق شدند، به هر جایی که میرسیدند به کلام بشارت میدادند.(IR)

Acts 8:5 اما فیلپس به بلدی از سامره درآمده، ایشان را به مسیح موعظه مینمود.(IR)

Acts 8:6 و مردم به یکدل به سخنان فیلپس گوش دادند، چون معجزاتی را که از او صادر میگشت، میشنیدند و میدیدند،(IR)

Acts 8:7 زیرا که ارواح پلید از بسیاری که داشتند نعره زده، بیرون میشدند ومفلوجان و لنگان بسیار شفا مییافتند.(IR)

Acts 8:8 و شادی عظیم در آن شهر روی نمود.(IR)

Acts 8:9 اما مردی شمعون نام قبل از آن در آن قریه بود که جادوگری مینمود و اهل سامره را متحیر میساخت و خود را شخصی بزرگ مینمود،(IR)

Acts 8:10 بهحدی که خرد و بزرگ گوش داده، میگفتند، این است قوت عظیم خدا.(IR)

Acts 8:11 و بدو گوش دادند از آنرو که مدت مدیدی بود از جادوگری او متحیر میشدند.(IR)

Acts 8:12 لیکن چون به بشارت فیلپس که به ملکوت خدا و نام عیسی مسیح میداد، ایمان آوردند، مردان و زنان تعمید یافتند.(IR)

Acts 8:13 و شمعون نیز خود ایمان آورد و چون تعمید یافت همواره با فیلپس میبود و از دیدن آیات و قواتعظیمه که از او ظاهر میشد، در حیرت افتاد.(IR)

Acts 8:14 اما رسولان که در اورشلیم بودند، چون شنیدند که اهل سامره کلام خدا را پذیرفتهاند، پطرس و یوحنا را نزد ایشان فرستادند.(IR)

Acts 8:15 و ایشان آمده، بجهت ایشان دعا کردند تا روحالقدس را بیابند،(IR)

Acts 8:16 زیرا که هنوز بر هیچکس از ایشان نازل نشده بود که به نام خداوند عیسی تعمید یافته بودند و بس.(IR)

Acts 8:17 پس دستها بر ایشان گذارده، روحالقدس را یافتند.(IR)

Acts 8:18 اما شمعون چون دید که محض گذاردن دستهای رسولان روحالقدس عطا میشود، مبلغی پیش ایشان آورده،(IR)

Acts 8:19 گفت، مرا نیز این قدرت دهید که به هر کس دست گذارم، روحالقدس را بیابد.(IR)

Acts 8:20 پطرس بدو گفت، زرت با تو هلاک باد، چونکه پنداشتی که عطای خدا به زر حاصل میشود.(IR)

Acts 8:21 تو را در این امر، قسمت و بهرهای نیست زیرا که دلت در حضور خدا راست نمیباشد.(IR)

Acts 8:22 پس از این شرارتِ خود توبه کن و از خدا درخواست کن تا شاید این فکر دلت آمرزیده شود،(IR)

Acts 8:23 زیرا که تو را میبینم در زهره تلخ و قید شرارت گرفتاری.(IR)

Acts 8:24 شمعون در جواب گفت، شما برای من به خداوند دعا کنید تا چیزی از آنچه گفتید بر من عارض نشود.(IR)

Acts 8:25 پس ارشاد نموده و به کلام خداوند تکلم کرده، به اورشلیم برگشتند و در بسیاری از بلدان اهل سامره بشارت دادند.(IR)

Acts 8:26 اما فرشته خداوند به فیلپس خطاب کرده، گفت، برخیز و به جانب جنوب، به راهی که از اورشلیم به سوی غزه میرود که صحراست،روانه شو.(IR)

Acts 8:27 پس برخاسته، روانه شد که ناگاه شخصی حبشی که خواجهسرا و مقتدر نزد کنداکه، ملکه حبش، و بر تمام خزانه او مختار بود، به اورشلیم بجهت عبادت آمده بود،(IR)

Acts 8:28 و در مراجعت بر ارابهٔ خود نشسته، صحیفه اشعیای نبی را مطالعه میکند.(IR)

Acts 8:29 آنگاه روح به فیلپس گفت، پیش برو و با آن ارابه همراه باش.(IR)

Acts 8:30 فیلپس پیش دویده، شنید که اشعیای نبی را مطالعه میکند. گفت، آیا میفهمی آنچه را میخوانی؟(IR)

Acts 8:31 گفت، چگونه میتوانم؟ مگر آنکه کسی مرا هدایت کند. و از فیلپس خواهش نمود که سوار شده، با او بنشیند.(IR)

Acts 8:32 و فقرهای از کتاب که میخواند این بود که مثل گوسفندی که به مذبح برند و چون برهای خاموش نزد پشمبرنده خود، همچنین دهان خود را نمیگشاید.(IR)

Acts 8:33 در فروتنی او انصاف از او منقطع شد و نسبِ او را که میتواند تقریر کرد؟ زیرا که حیات او از زمین برداشته میشود.(IR)

Acts 8:34 پس خواجهسرا به فیلپس ملتفت شده، گفت، از تو سؤال میکنم که نبی این را دربارهٔ که میگوید؟ دربارهٔ خود یا دربارهٔ کسی دیگر؟(IR)

Acts 8:35 آنگاه فیلپس زبان خود را گشود و از آن نوشته شروع کرده، وی را به عیسی بشارت داد.(IR)

Acts 8:36 و چون در عرض راه به آبی رسیدند، خواجه گفت، اینک، آب است! از تعمید یافتنم چه چیز مانع میباشد؟(IR)

Acts 8:37 فیلپس گفت، هر گاه به تمام دل ایمان آوردی، جایز است. او در جواب گفت، ایمان آوردم که عیسی مسیح پسر خداست.(IR)

Acts 8:38 پس حکم کرد تا ارابه را نگاه دارند و فیلپس با خواجهسرا هر دو به آب فرود شدند. پس او را تعمید داد.(IR)

Acts 8:39 و چون از آب بالا آمدند،روح خداوند فیلپس را برداشته، خواجهسرا دیگر او را نیافت زیرا که راه خود را به خوشی پیش گرفت.(IR)

Acts 8:40 اما فیلپس در اشدود پیدا شد و در همهٔ شهرها گشته بشارت میداد تا به قیصریه رسید.(IR)

Acts 9:1 اما سولس هنوز تهدید و قتل بر شاگردانخداوند همی دمید و نزد رئیس کهنه آمد،(IR)

Acts 9:2 و از او نامهها خواست به سوی کنایسی که در دمشق بود تا اگر کسی را از اهل طریقت خواه مرد و خواه زن بیابد، ایشان را بند برنهاده، به اورشلیم بیاورد.(IR)

Acts 9:3 و در اثنای راه، چون نزدیک به دمشق رسید، ناگاه نوری از آسمان دور او درخشید(IR)

Acts 9:4 و به زمین افتاده، آوازی شنید که بدو گفت، ای شاؤل، شاؤل، برای چه بر من جفا میکنی؟(IR)

Acts 9:5 گفت، خداوندا تو کیستی؟ خداوند گفت، من آن عیسی هستم که تو بدو جفا میکنی.(IR)

Acts 9:6 لیکن برخاسته، به شهر برو که آنجا به تو گفته میشود چه باید کرد.(IR)

Acts 9:7 اما آنانی که همسفر او بودند، خاموش ایستادند چونکه آن صدا را شنیدند، لیکن هیچکس را ندیدند.(IR)

Acts 9:8 پس سولس از زمین برخاسته، چون چشمان خود را گشود، هیچکس را ندید و دستش را گرفته، او را به دمشق بردند،(IR)

Acts 9:9 و سه روز نابینا بوده، چیزی نخورد و نیاشامید.(IR)

Acts 9:10 و در دمشق، شاگردی حنانیا نام بود که خداوند در رؤیا بدو گفت، ای حنانیا! عرض کرد، خداوندا لبیک!(IR)

Acts 9:11 خداوند وی را گفت، برخیز و به کوچهای که آن را راست مینامند بشتاب و در خانهٔ یهودا، سولس نامِ طرسوسی را طلب کن زیرا که اینک، دعا میکند،(IR)

Acts 9:12 و شخصی حنانیا نام را در خواب دیده است که آمده، بر او دست گذارد تا بینا گردد.(IR)

Acts 9:13 حنانیا جواب داد که ای خداوند، دربارهٔ این شخص از بسیاری شنیدهام که به مقدسین تو در اورشلیم چه مشقتها رسانید،(IR)

Acts 9:14 و در اینجا نیز از رؤسای کهنه قدرت دارد که هر که نام تو را بخواند، او را حبس کند.(IR)

Acts 9:15 خداوند وی را گفت، برو زیرا که او ظرف برگزیده من است تا نام مرا پیش امتها و سلاطین و بنیاسرائیل ببرد.(IR)

Acts 9:16 زیرا که من او را نشان خواهم داد که چقدر زحمتها برای نام من باید بکشد.(IR)

Acts 9:17 پس حنانیا رفته، بدان خانه درآمد و دستها بر وی گذارده، گفت، ای برادر شاؤل، خداوند، یعنی عیسی که در راهی که میآمدی بر تو ظاهر گشت، مرا فرستاد تا بینایی بیابی و از روحالقدس پر شوی.(IR)

Acts 9:18 در ساعت از چشمان او چیزی مثل فلس افتاده، بینایی یافت و برخاسته، تعمید گرفت.(IR)

Acts 9:19 و غذا خورده، قوت گرفت و روزی چند با شاگردان در دمشق توقف نمود.(IR)

Acts 9:20 و بیدرنگ، در کنایس به عیسی موعظه مینمود که او پسر خداست.(IR)

Acts 9:21 و آنانی که شنیدند تعجب نموده، گفتند، مگر این آن کسی نیست که خوانندگان این اسم را در اورشلیم پریشان مینمود و در اینجا محضِ این آمده است تا ایشان را بند نهاده، نزد رؤسای کهنه برد؟(IR)

Acts 9:22 اما سولس بیشتر تقویت یافته، یهودیانِ ساکن دمشق را مجاب مینمود و مبرهن میساخت که همین است مسیح.(IR)

Acts 9:23 اما بعد از مرور ایام چند یهودیانْ شورا نمودند تا او را بکشند.(IR)

Acts 9:24 ولی سولس از شورای ایشان مطلع شد و شبانهروز به دروازهها پاسبانی مینمودند تا او را بکشند.(IR)

Acts 9:25 پس شاگردان او را در شب در زنبیلی گذارده، از دیوار شهر پایین کردند.(IR)

Acts 9:26 و چون سولس به اورشلیم رسید، خواست به شاگردان ملحق شود، لیکن همه از او بترسیدند زیرا باور نکردند که از شاگردان است.(IR)

Acts 9:27 اما برنابا او را گرفته، به نزد رسولان برد و برای ایشان حکایت کرد که چگونه خداوند را در راه دیده و بدو تکلم کرده و چطور در دمشق به نام عیسی به دلیری موعظه مینمود.(IR)

Acts 9:28 و در اورشلیم با ایشان آمد و رفت میکرد و به نام خداوند عیسی به دلیری موعظه مینمود.(IR)

Acts 9:29 و با هلینستیان گفتگو و مباحثه میکرد. اما درصدد کشتن او برآمدند.(IR)

Acts 9:30 چون برادران مطلع شدند، او را به قیصریه بردند و از آنجا به طرسوس روانه نمودند.(IR)

Acts 9:31 آنگاه کلیسا در تمامی یهودیه و جلیل و سامره آرامی یافتند و بنا میشدند و در ترس خداوند و به تسلی روحالقدس رفتار کرده، همی افزودند.(IR)

Acts 9:32 اما پطرس در همهٔ نواحی گشته، نزد مقدسین ساکن لده نیز فرود آمد.(IR)

Acts 9:33 و در آنجا شخصی اینیاس نام یافت که مدت هشت سال از مرض فالج بر تخت خوابیده بود.(IR)

Acts 9:34 پطرس وی را گفت، ای اینیاس، عیسی مسیح تو را شفا میدهد. برخیز و بستر خود را برچین که او در ساعت برخاست.(IR)

Acts 9:35 و جمیع سکنه لده و سارون او را دیده، به سوی خداوند بازگشت کردند.(IR)

Acts 9:36 و در یافا، تلمیذهای طابیتا نام بود که معنی آن غزال است. وی از اعمال صالحه و صدقاتی که میکرد، پر بود.(IR)

Acts 9:37 از قضا در آن ایام او بیمار شده، بمرد و او را غسل داده، در بالاخانهای گذاردند.(IR)

Acts 9:38 و چونکه لده نزدیک به یافا بود و شاگردان شنیدند که پطرس در آنجا است، دو نفر نزد او فرستاده، خواهش کردند که در آمدن نزد ما درنگ نکنی.(IR)

Acts 9:39 آنگاه پطرس برخاسته، با ایشان آمد و چون رسید او را بدان بالاخانه بردند و همهٔ بیوهزنان گریهکنان حاضر بودند و پیراهنها و جامههایی که غزال وقتی که با ایشان بود دوخته بود، به وی نشان میدادند.(IR)

Acts 9:40 اما پطرس همه را بیرون کرده، زانو زد و دعا کرده، به سوی بدن توجه کرد و گفت، ای طابیتا، برخیز! که در ساعت چشمان خود را باز کرد و پطرس را دیده، بنشست.(IR)

Acts 9:41 پس دست او را گرفته، برخیزانیدش و مقدسان و بیوهزنان را خوانده، او را بدیشان زنده سپرد.(IR)

Acts 9:42 چون این مقدمه در تمامی یافا شهرت یافت، بسیاری به خداوند ایمان آوردند.(IR)

Acts 9:43 و در یافا نزد دباغی شمعون نام روزی چند توقف نمود.(IR)

Acts 10:1 و در قیصریه مردی کرنیلیوس نام بود،یوزباشی فوجی که به ایطالیانی مشهور است.(IR)

Acts 10:2 و او با تمامی اهل بیتش متقی و خداترس بود که صدقه بسیار به قوم میداد و پیوسته نزد خدا دعا میکرد.(IR)

Acts 10:3 روزی نزدیک ساعت نهم، فرشته خدا را در عالم رؤیا آشکارا دید که نزد او آمده، گفت، ای کرنیلیوس!(IR)

Acts 10:4 آنگاه او بر وی نیک نگریسته و ترسان گشته، گفت، چیست ای خداوند؟ به وی گفت، دعاها و صدقات توبجهت یادگاری به نزد خدا برآمد.(IR)

Acts 10:5 اکنون کسانی به یافا بفرست و شمعونِ ملقب به پطرس را طلب کن(IR)

Acts 10:6 که نزد دباغی شمعون نام که خانهاش به کناره دریا است، مهمان است. او به تو خواهد گفت که، تو را چه باید کرد.(IR)

Acts 10:7 و چون فرشتهای که به وی سخن میگفت غایب شد، دو نفر از نوکران خود و یک سپاهی متقی از ملازمان خاصّ خویشتن را خوانده،(IR)

Acts 10:8 تمامی ماجرا را بدیشان باز گفته، ایشان را به یافا فرستاد.(IR)

Acts 10:9 روز دیگر چون از سفر نزدیک به شهر میرسیدند، قریب به ساعت ششم، پطرس به بام خانه برآمد تا دعا کند.(IR)

Acts 10:10 و واقع شد که گرسنه شده، خواست چیزی بخورد. اما چون برای او حاضر میکردند، بیخودی او را رخ نمود.(IR)

Acts 10:11 پس آسمان را گشاده دید و ظرفی را چون چادری بزرگ به چهار گوشه بسته، به سوی زمین آویخته بر او نازل میشود،(IR)

Acts 10:12 که در آن هر قسمی از دوابّ و وحوش و حشرات زمین و مرغان هوا بودند.(IR)

Acts 10:13 و خطابی به وی رسید که ای پطرس برخاسته، ذبح کن و بخور.(IR)

Acts 10:14 پطرس گفت، حاشا خداوندا زیرا چیزی ناپاک یا حرام هرگز نخوردهام.(IR)

Acts 10:15 بار دیگر خطاب به وی رسید که آنچه را خدا پاک کرده است، تو حرام مخوان.(IR)

Acts 10:16 و این سه مرتبه واقع شد که در ساعت آن ظرف به آسمان بالا برده شد.(IR)

Acts 10:17 و چون پطرس در خود بسیار متحیر بود که این رؤیایی که دید چه باشد، ناگاه فرستادگان کرنیلیوس خانهٔ شمعون را تفحص کرده، بر درگاه رسیدند،(IR)

Acts 10:18 و ندا کرده، میپرسیدند که شمعون معروف به پطرس در اینجا منزل دارد؟(IR)

Acts 10:19 و چون پطرس در رؤیا تفکر میکرد، روح وی را گفت، اینک، سه مرد تو را میطلبند.(IR)

Acts 10:20 پسبرخاسته، پایین شو و همراه ایشان برو و هیچ شکّ مبر زیرا که من ایشان را فرستادم.(IR)

Acts 10:21 پس پطرس نزد آنانی که کرنیلیوس نزد وی فرستاده بود، پایین آمده، گفت، اینک، منم آن کس که میطلبید. سبب آمدن شما چیست؟(IR)

Acts 10:22 گفتند، کرنیلیوسِ یوزباشی، مردِ صالح و خداترس و نزد تمامی طایفه یهود نیکنام، از فرشته مقدس الهام یافت که تو را به خانهٔ خود بطلبد و سخنان از تو بشنود.(IR)

Acts 10:23 پس ایشان را به خانه برده، مهمانی نمود. و فردای آن روز پطرس برخاسته، همراه ایشان روانه شد و چند نفر از برادران یافا همراه او رفتند.(IR)

Acts 10:24 روز دیگر وارد قیصریه شدند و کرنیلیوس خویشان و دوستان خاصّ خود را خوانده، انتظار ایشان میکشید.(IR)

Acts 10:25 چون پطرس داخل شد، کرنیلیوس او را استقبال کرده، بر پایهایش افتاده، پرستش کرد.(IR)

Acts 10:26 اما پطرس او را برخیزانیده، گفت، برخیز، من خود نیز انسان هستم.(IR)

Acts 10:27 و با او گفتگوکنان به خانه درآمده، جمعی کثیر یافت.(IR)

Acts 10:28 پس بدیشان گفت، شما مطلع هستید که مرد یهودی را با شخص اجنبی معاشرت کردن یا نزد او آمدن حرام است. لیکن خدا مرا تعلیم داد که هیچکس را حرام یا نجس نخوانم.(IR)

Acts 10:29 از این جهت به مجرد خواهش شما بیتأمل آمدم و الحال میپرسم که از برای چه مرا خواستهاید.(IR)

Acts 10:30 کرنیلیوس گفت، چهار روز قبل از این، تا این ساعت روزهدار میبودم؛ و در ساعت نهم در خانهٔ خود دعا میکردم که ناگاه شخصی با لباس نورانی پیش من بایستاد(IR)

Acts 10:31 و گفت، ای کرنیلیوس دعای تو مستجاب شد و صدقات تو در حضور خدا یادآور گردید.(IR)

Acts 10:32 پس به یافا بفرست وشمعونِ معروف به پطرس را طلب نما که در خانهٔ شمعون دباغ به کناره دریا مهمان است. او چون بیاید با تو سخن خواهد راند.(IR)

Acts 10:33 پس بیتأمل نزد تو فرستادم و تو نیکو کردی که آمدی. الحال همه در حضور خدا حاضریم تا آنچه خدا به تو فرموده است بشنویم.(IR)

Acts 10:34 پطرس زبان را گشوده، گفت، فیالحقیقت یافتهام که خدا را نظر به ظاهر نیست،(IR)

Acts 10:35 بلکه از هر امتی، هر که از او ترسد و عمل نیکو کند، نزد او مقبول گردد.(IR)

Acts 10:36 کلامی را که نزد بنیاسرائیل فرستاد، چونکه به وساطت عیسی مسیح که خداوندِ همه است به سلامتی بشارت میداد،(IR)

Acts 10:37 آن سخن را شما میدانید که شروع آن از جلیل بود و در تمامی یهودیه منتشر شد، بعد از آن تعمیدی که یحیی بدان موعظه مینمود،(IR)

Acts 10:38 یعنی عیسی ناصری را که خدا او را چگونه به روحالقدس و قوت مسح نمود که او سیر کرده، اعمال نیکو بجا میآورد و همه مقهورین ابلیس را شفا میبخشید زیرا خدا با وی میبود.(IR)

Acts 10:39 و ما شاهد هستیم بر جمیع کارهایی که او در مرزوبوم یهود و در اورشلیم کرد که او را نیز بر صلیب کشیده، کشتند.(IR)

Acts 10:40 همان کس را خدا در روز سوم برخیزانیده، ظاهر ساخت،(IR)

Acts 10:41 لیکن نه بر تمامی قوم بلکه بر شهودی که خدا پیش برگزیده بود، یعنی مایانی که بعد از برخاستن او از مردگان با او خورده و آشامیدهایم.(IR)

Acts 10:42 و ما را مأمور فرمود که به قوم موعظه و شهادت دهیم بدین که خدا او را مقرر فرمود تا داور زندگان و مردگان باشد.(IR)

Acts 10:43 و جمیع انبیا بر او شهادت میدهند که هر که به وی ایمان آورد، به اسم او آمرزش گناهان را خواهدیافت.(IR)

Acts 10:44 این سخنان هنوز بر زبان پطرس بود که روحالقدس بر همهٔ آنانی که کلام را شنیدند، نازل شد.(IR)

Acts 10:45 و مؤمنان از اهل ختنه که همراه پطرس آمده بودند، در حیرت افتادند از آنکه بر امتها نیز عطای روحالقدس افاضه شد،(IR)

Acts 10:46 زیرا که ایشان را شنیدند که به زبانها متکلم شده، خدا را تمجید میکردند.(IR)

Acts 10:47 آنگاه پطرس گفت، آیا کسی میتواند آب را منع کند، برای تعمید دادن اینانی که روحالقدس را چون ما نیز یافتهاند.(IR)

Acts 10:48 پس فرمود تا ایشان را به نام عیسی مسیح تعمید دهند. آنگاه از او خواهش نمودند که روزی چند توقف نماید.(IR)

Acts 11:1 پس رسولان و برادرانی که در یهودیهبودند، شنیدند که امتها نیز کلام خدا را پذیرفتهاند.(IR)

Acts 11:2 و چون پطرس به اورشلیم آمد، اهل ختنه با وی معارضه کرده،(IR)

Acts 11:3 گفتند که با مردم نامختون برآمده، با ایشان غذا خوردی!(IR)

Acts 11:4 پطرس از اول مفصلاً بدیشان بیان کرده، گفت،(IR)

Acts 11:5 من در شهر یافا دعا میکردم که ناگاه در عالم رؤیا ظرفی را دیدم که نازل میشود مثل چادری بزرگ به چهار گوشه از آسمان آویخته که بر من میرسد.(IR)

Acts 11:6 چون بر آن نیک نگریسته، تأمل کردم، دوابّ زمین و وحوش و حشرات و مرغان هوا را دیدم.(IR)

Acts 11:7 و آوازی را شنیدم که به من میگوید، ای پطرس برخاسته، ذبح کن و بخور.(IR)

Acts 11:8 گفتم، حاشا خداوندا، زیرا هرگز چیزی حرام یا ناپاک به دهانم نرفته است.(IR)

Acts 11:9 بار دیگر خطاب ازآسمان در رسید که، آنچه خدا پاک نموده، تو حرام مخوان.(IR)

Acts 11:10 این سه کرت واقع شد که همه باز به سوی آسمان بالا برده شد.(IR)

Acts 11:11 و اینک، در همان ساعت سه مرد از قیصریه نزد من فرستاده شده، به خانهای که در آن بودم، رسیدند.(IR)

Acts 11:12 و روح مرا گفت که، با ایشان بدون شکّ برو. و این شش برادر نیز همراه من آمدند تا به خانهٔ آن شخص داخل شدیم.(IR)

Acts 11:13 و ما را آگاهانید که چطور فرشتهای را در خانهٔ خود دید که ایستاده به وی گفت، کسان به یافا بفرست و شمعونِ معروف به پطرس را بطلب(IR)

Acts 11:14 که با تو سخنانی خواهد گفت، که بدانها تو و تمامی اهل خانهٔ تو نجات خواهید یافت.(IR)

Acts 11:15 و چون شروع به سخن گفتن میکردم، روحالقدس بر ایشان نازل شد، همچنانکه نخست بر ما.(IR)

Acts 11:16 آنگاه بخاطر آوردم سخن خداوند را که گفت، یحیی به آب تعمید داد، لیکن شما به روحالقدس تعمید خواهید یافت.(IR)

Acts 11:17 پس چون خدا همان عطا را بدیشان بخشید، چنانکه به ما محض ایمان آوردن به عیسی مسیحِ خداوند، پس من که باشم که بتوانم خدا را ممانعت نمایم؟(IR)

Acts 11:18 چون این را شنیدند، ساکت شدند و خدا را تمجیدکنان گفتند، فیالحقیقت، خدا به امتها نیز توبه حیاتبخش را عطا کرده است!(IR)

Acts 11:19 و اما آنانی که بهسبب اذیتی که در مقدمه استیفان برپا شد متفرق شدند، تا فینیقیا و قپرس و انطاکیه میگشتند و به هیچکس به غیر از یهود و بس کلام را نگفتند.(IR)

Acts 11:20 لیکن بعضی از ایشان که ازاهل قپرس و قیروان بودند، چون به انطاکیه رسیدند با یونانیان نیز تکلم کردند و به خداوند عیسی بشارت میدادند،(IR)

Acts 11:21 و دست خداوند با ایشان میبود و جمعی کثیر ایمان آورده، به سوی خداوند بازگشت کردند.(IR)

Acts 11:22 اما چون خبر ایشان به سمع کلیسای اورشلیم رسید، برنابا را به انطاکیه فرستادند(IR)

Acts 11:23 و چون رسید و فیض خدا را دید، شادخاطر شده، همه را نصیحت نمود که از تصمیم قلب به خداوند بپیوندند.(IR)

Acts 11:24 زیرا که مردی صالح و پر از روحالقدس و ایمان بود و گروهی بسیار به خداوند ایمان آوردند.(IR)

Acts 11:25 و برنابا به طرسوس برای طلب سولس رفت و چون او را یافت به انطاکیه آورد.(IR)

Acts 11:26 و ایشان سالی تمام در کلیسا جمع میشدند و خلقی بسیار را تعلیم میدادند و شاگردان نخست در انطاکیه به مسیحی مسمیٰ شدند.(IR)

Acts 11:27 و در آن ایام انبیایی چند از اورشلیم به انطاکیه آمدند(IR)

Acts 11:28 که یکی از ایشان اغابوس نام برخاسته، به روح اشاره کرد که قحطی شدید در تمامی ربع مسکون خواهد شد و آن در ایام کلودیوسِ قیصر پدید آمد.(IR)

Acts 11:29 و شاگردان مصمم آن شدند که هر یک برحسب مقدور خود، اعانتی برای برادرانِ ساکنِ یهودیه بفرستند.(IR)

Acts 11:30 پس چنین کردند و آن را به دست برنابا و سولس نزد کشیشان روانه نمودند.(IR)

Acts 12:1 و در آن زمان هیرودیسِ پادشاه، دستتطاول بر بعضی از کلیسا دراز کرد(IR)

Acts 12:2 و یعقوب برادر یوحنا را به شمشیر کشت.(IR)

Acts 12:3 و چون دید که یهود را پسند افتاد، بر آن افزوده، پطرس را نیز گرفتار کرد و ایام فطیر بود.(IR)

Acts 12:4 پس او را گرفته، در زندان انداخت و به چهار دسته رباعی سپاهیان سپرد که او را نگاهبانی کنند و اراده داشت که بعد از فصح او را برای قوم بیرون آورد.(IR)

Acts 12:5 پس پطرس را در زندان نگاه میداشتند. اما کلیسا بجهت او نزد خدا پیوسته دعا میکردند.(IR)

Acts 12:6 و در شبی که هیرودیس قصد بیرون آوردن وی داشت، پطرس به دو زنجیر بسته، در میان دو سپاهی خفته بود و کشیکچیان نزد در زندان را نگاهبانی میکردند.(IR)

Acts 12:7 ناگاه فرشته خداوند نزد وی حاضر شد و روشنی در آن خانه درخشید. پس به پهلوی پطرس زده، او را بیدار نمود و گفت، بزودی برخیز. که در ساعت زنجیرها از دستش فرو ریخت.(IR)

Acts 12:8 و فرشته وی را گفت، کمر خود را ببند و نعلین برپا کن. پس چنین کرد و به وی گفت، ردای خود را بپوش و از عقب من بیا.(IR)

Acts 12:9 پس بیرون شده، از عقب او روانه گردید و ندانست که آنچه از فرشته روی نمود حقیقی است بلکه گمان برد که خواب میبیند.(IR)

Acts 12:10 پس از قراولان اول و دوم گذشته، به دروازه آهنی که به سوی شهر میرود رسیدند و آن خود بخود پیش روی ایشان باز شد؛ و از آن بیرون رفته، تا آخر یک کوچه برفتند که در ساعت فرشته از او غایب شد.(IR)

Acts 12:11 آنگاه پطرس به خود آمده گفت، اکنون به تحقیق دانستم که خداوند فرشته خود را فرستاده، مرا از دست هیرودیس و از تمامی انتظار قوم یهود رهانید.(IR)

Acts 12:12 چون این را دریافت، به خانهٔ مریم مادر یوحنای ملقب به مرقس آمد و در آنجا بسیاریجمع شده، دعا میکردند.(IR)

Acts 12:13 چون او درِ خانه را کوبید، کنیزی رودا نام آمد تا بفهمد.(IR)

Acts 12:14 چون آواز پطرس را شناخت، از خوشی در را باز نکرده، به اندرون شتافته، خبر داد که پطرس به درگاه ایستاده است.(IR)

Acts 12:15 وی را گفتند، دیوانهای! و چون تأکید کرد که چنین است، گفتند که فرشته او باشد.(IR)

Acts 12:16 اما پطرس پیوسته در را میکوبید. پس در را گشوده، او را دیدند و در حیرت افتادند.(IR)

Acts 12:17 اما او به دست خود به سوی ایشان اشاره کرد که خاموش باشند و بیان نمود که چگونه خدا او را از زندان خلاصی داد و گفت، یعقوب و سایر برادران را از این امور مطلع سازید. پس بیرون شده، به جای دیگر رفت(IR)

Acts 12:18 و چون روز شد اضطرابی عظیم در سپاهیان افتاد که پطرس را چه شد.(IR)

Acts 12:19 و هیرودیس چون او را طلبیده نیافت، کشیکچیان را بازخواست نموده، فرمود تا ایشان را به قتل رسانند؛ و خود از یهودیه به قیصریه کوچ کرده، در آنجا اقامت نمود.(IR)

Acts 12:20 اما هیرودیس با اهل صور و صیدون خشمناک شد. پس ایشان به یکدل نزد او حاضر شدند و بلاستس ناظر خوابگاه پادشاه را با خود متحد ساخته، طلب مصالحه کردند زیرا که دیارِ ایشان از ملک پادشاه معیشت مییافت.(IR)

Acts 12:21 و در روزی معین، هیرودیس لباس ملوکانه در بر کرد و بر مسند حکومت نشسته، ایشان را خطاب میکرد.(IR)

Acts 12:22 و خلق ندا میکردند که آواز خداست نه آواز انسان.(IR)

Acts 12:23 که در ساعت فرشته خداوند او را زد زیرا که خدا را تمجید ننمود و کرم او را خورد که بمرد.(IR)

Acts 12:24 اما کلام خدا نمو کرده، ترقی یافت.(IR)

Acts 12:25 وبرنابا و سولس چون آن خدمت را به انجام رسانیدند، از اورشلیم مراجعت کردند و یوحنای ملقب به مرقس را همراه خود بردند.(IR)

Acts 13:1 و در کلیسایی که در انطاکیه بود، انبیا و معلم چند بودند، برنابا و شمعونِ ملقب به نیجر و لوکیوسِ قیروانی و مناحمِ برادر رضاعی هیرودیسِ تیترارخ و سولس.(IR)

Acts 13:2 چون ایشان در عبادت خدا و روزه مشغول میبودند، روحالقدس گفت، برنابا و سولس را برای من جدا سازید از بهر آن عمل که ایشان را برای آن خواندهام.(IR)

Acts 13:3 آنگاه روزه گرفته و دعا کرده و دستها بر ایشان گذارده، روانه نمودند.(IR)

Acts 13:4 پس ایشان از جانب روحالقدس فرستاده شده، به سلوکیه رفتند و از آنجا از راه دریا به قپرس آمدند.(IR)

Acts 13:5 و وارد سلامیس شده، در کنایس یهود به کلام خدا موعظه کردند و یوحنا ملازم ایشان بود.(IR)

Acts 13:6 و چون در تمامی جزیره تا به پافس گشتند، در آنجا شخص یهودی را که جادوگر و نبی کاذب بود یافتند که نام او باریشوع بود.(IR)

Acts 13:7 او رفیق سرجیوس پولس والی بود که مردی فهیم بود. همان برنابا و سولس را طلب نموده، خواست کلام خدا را بشنود.(IR)

Acts 13:8 اما علیما، یعنی آن جادوگر، زیرا ترجمهٔ اسمش همچنین میباشد، ایشان را مخالفت نموده، خواست والی را از ایمان برگرداند.(IR)

Acts 13:9 ولی سولس که پولس باشد، پر از روحالقدس شده، بر او نیک نگریسته،(IR)

Acts 13:10 گفت،ای پر از هر نوع مکر و خباثت، ای فرزند ابلیس و دشمن هر راستی، باز نمیایستی از منحرف ساختن طرق راستِ خداوند؟(IR)

Acts 13:11 الحال دست خداوند بر توست و کور شده، آفتاب را تا مدتی نخواهی دید. که در همان ساعت، غشاوهٔ و تاریکی او را فرو گرفت و دور زده، راهنمایی طلب میکرد.(IR)

Acts 13:12 پس والی چون آن ماجرا را دید، از تعلیم خداوند متحیر شده، ایمان آورد.(IR)

Acts 13:13 آنگاه پولس و رفقایش از پافس به کشتی سوار شده، به پرجه پمفلیه آمدند. اما یوحنا از ایشان جدا شده، به اورشلیم برگشت.(IR)

Acts 13:14 و ایشان از پرجه عبور نموده، به انطاکیه پیسیدیه آمدند و در روز سبت به کنیسه درآمده، بنشستند.(IR)

Acts 13:15 و بعد از تلاوت تورات و صحف انبیا، رؤسای کنیسه نزد ایشان فرستاده، گفتند، ای برادرانِ عزیز، اگر کلامی نصیحتآمیز برای قوم دارید، بگویید.(IR)

Acts 13:16 پس پولس برپا ایستاده، به دست خود اشاره کرده، گفت، ای مردان اسرائیلی و خداترسان، گوش دهید!(IR)

Acts 13:17 خدای این قوم، اسرائیل، پدران ما را برگزیده، قوم را در غربت ایشان در زمین مصر سرافراز نمود و ایشان را به بازوی بلند از آنجا بیرون آورد؛(IR)

Acts 13:18 و قریب به چهل سال در بیابان متحمل حرکات ایشان میبود.(IR)

Acts 13:19 و هفت طایفه را در زمین کنعان هلاککرده، زمین آنها را میراث ایشان ساخت تا قریب چهار صد و پنجاه سال.(IR)

Acts 13:20 و بعد از آن بدیشان داوران داد تا زمان سموئیل نبی.(IR)

Acts 13:21 و از آن وقت پادشاهی خواستند و خدا شاؤل بن قیس را از سبط بنیامین تا چهل سال به ایشان داد.(IR)

Acts 13:22 پس او را از میان برداشته، داود را برانگیخت تا پادشاه ایشان شود و در حقّ او شهادت داد که، داود بن یسی را مرغوب دل خود یافتهام که به تمامی ارادهٔ من عمل خواهد کرد.(IR)

Acts 13:23 و از ذریت او خدا برحسب وعده، برای اسرائیل نجاتدهندهای، یعنی عیسی را آورد،(IR)

Acts 13:24 چون یحیی پیش از آمدن او تمام قوم اسرائیل را به تعمید توبه موعظه نموده بود.(IR)

Acts 13:25 پس چون یحیی دورهٔ خود را به پایان برد، گفت، مرا که میپندارید؟ من او نیستم، لکن اینک، بعد از من کسی میآید که لایق گشادن نعلین او نیام.(IR)

Acts 13:26 ای برادران عزیز و ابنای آل ابراهیم و هرکه از شما خداترس باشد، مر شما را کلام این نجات فرستاده شد.(IR)

Acts 13:27 زیرا سکنه اورشلیم و رؤسای ایشان، چونکه نه او را شناختند و نه آوازهای انبیا را که هر سبت خوانده میشود، بر وی فتوی دادند و آنها را به اتمام رسانیدند.(IR)

Acts 13:28 و هر چند هیچ علت قتل در وی نیافتند، از پیلاطس خواهش کردند که او کشته شود.(IR)

Acts 13:29 پس چون آنچه را که دربارهٔ وی نوشته شده بود تمام کردند، او را از صلیب پایین آورده، به قبر سپردند.(IR)

Acts 13:30 لکن خدا او را از مردگان برخیزانید.(IR)

Acts 13:31 و او روزهایبسیار ظاهر شد بر آنانی که همراه او از جلیل به اورشلیم آمده بودند که الحال نزد قوم شهود او میباشند.(IR)

Acts 13:32 پس ما به شما بشارت میدهیم، بدان وعدهای که به پدران ما داده شد،(IR)

Acts 13:33 که خدا آن را به ما که فرزندان ایشان میباشیم وفا کرد، وقتی که عیسی را برانگیخت، چنانکه در زبور دوم مکتوب است که، تو پسر من هستی، من امروز تو را تولید نمودم.(IR)

Acts 13:34 و در آنکه او را از مردگان برخیزانید تا دیگر هرگز راجع به فساد نشود چنین گفت که، به برکات قدوس و امین داود برای شما وفا خواهم کرد.(IR)

Acts 13:35 بنابراین در جایی دیگر نیز میگوید، تو قدوس خود را نخواهی گذاشت که فساد را بیند.(IR)

Acts 13:36 زیرا که داود چونکه در زمان خود ارادهٔ خدا را خدمت کرده بود، بخفت و به پدران خود ملحق شده، فساد را دید.(IR)

Acts 13:37 لیکن آن کس که خدا او را برانگیخت، فساد را ندید.(IR)

Acts 13:38 پس ای برادران عزیز، شما را معلوم باد که به وساطت او به شما از آمرزش گناهان اعلام میشود.(IR)

Acts 13:39 و به وسیله او هر که ایمان آورد، عادل شمرده میشود، از هر چیزی که به شریعت موسی نتوانستید عادل شمرده شوید.(IR)

Acts 13:40 پس احتیاط کنید، مبادا آنچه در صحف انبیا مکتوب است، بر شما واقع شود،(IR)

Acts 13:41 که، ای حقیرشمارندگان، ملاحظه کنید و تعجب نمایید و هلاک شوید زیرا که من عملی را در ایام شما پدید آرم، عملی که هر چند کسی شما را از آن اعلام نماید، تصدیق نخواهید کرد.(IR)

Acts 13:42 پس چون از کنیسه بیرون میرفتند، خواهش نمودند که در سبت آینده هم این سخنان را بدیشان بازگویند.(IR)

Acts 13:43 و چون اهل کنیسه متفرق شدند، بسیاری از یهودیان و جدیدانِ خداپرست از عقب پولس و برنابا افتادند؛ و آن دو نفر به ایشان سخن گفته، ترغیب مینمودند که به فیض خدا ثابت باشید.(IR)

Acts 13:44 اما در سبت دیگر قریب به تمامی شهر فراهم شدند تا کلام خدا را بشنوند.(IR)

Acts 13:45 ولی چون یهود ازدحام خلق را دیدند، از حسد پر گشتند و کفر گفته، با سخنان پولس مخالفت کردند.(IR)

Acts 13:46 آنگاه پولس و برنابا دلیر شده، گفتند، واجب بود کلام خدا نخست به شما القا شود. لیکن چون آن را ردّ کردید و خود را ناشایستهٔ حیات جاودانی شمردید، همانا به سوی امتها توجه نماییم.(IR)

Acts 13:47 زیرا خداوند به ما چنین امر فرمود که، تو را نور امتها ساختم تا الی اقصای زمین منشأ نجات باشی.(IR)

Acts 13:48 چون امتها این را شنیدند، شادخاطر شده، کلام خداوند را تمجید نمودند و آنانی که برای حیات جاودانی مقرر بودند، ایمان آوردند.(IR)

Acts 13:49 و کلام خدا در تمامِ آن نواحی منتشر گشت.(IR)

Acts 13:50 اما یهودیانْ چند زن دیندار و متشخص و اکابر شهر را بشورانیدند و ایشان را به زحمت رسانیدن بر پولس و برنابا تحریض نموده، ایشان را از حدود خود بیرون کردند.(IR)

Acts 13:51 و ایشان خاک پایهای خود را بر ایشان افشانده، به ایقونیه آمدند.(IR)

Acts 13:52 و شاگردان پر از خوشی و روحالقدس گردیدند.(IR)

Acts 14:1 اما در ایقونیه، ایشان با هم به کنیسه یهود در آمده، به نوعی سخن گفتند که جمعی کثیر از یهود و یونانیان ایمان آوردند.(IR)

Acts 14:2 لیکن یهودیان بیایمان دلهای امتها را اغوا نمودند و با برادران بداندیش ساختند.(IR)

Acts 14:3 پس مدت مدیدی توقف نموده، به نام خداوندی که به کلامِ فیضِ خود شهادت میداد، به دلیری سخن میگفتند و او آیات و معجزات عطا میکرد که از دست ایشان ظاهر شود.(IR)

Acts 14:4 و مردم شهر دو فرقه شدند، گروهی همداستان یهود و جمعی با رسولان بودند.(IR)

Acts 14:5 و چون امتها و یهود با رؤسای خود بر ایشان هجوم میآوردند تا ایشان را افتضاح نموده، سنگسار کنند،(IR)

Acts 14:6 آگاهی یافته، به سوی لستره و دربه، شهرهای لیکاؤنیه و دیار آن نواحی فرار کردند.(IR)

Acts 14:7 و در آنجا بشارت میدادند.(IR)

Acts 14:8 و در لستره مردی نشسته بود که پایهایش بیحرکت بود و از شکمِ مادر، لنگ متولد شده، هرگز راه نرفته بود.(IR)

Acts 14:9 چون او سخن پولس را میشنید، او بر وی نیک نگریسته، دید که ایمان شفا یافتن را دارد.(IR)

Acts 14:10 پس به آواز بلند بدو گفت، بر پایهای خود راست بایست! که در ساعت برجسته، خرامان گردید.(IR)

Acts 14:11 اما خلق چون این عمل پولس را دیدند، صدای خود را به زبان لیکاؤنیه بلند کرده، گفتند، خدایان به صورت انسان نزد ما نازل شدهاند.(IR)

Acts 14:12 پس برنابا را مشتری و پولس را عطارد خواندند زیرا که او درسخن گفتن مقدم بود.(IR)

Acts 14:13 پس کاهن مشتری که پیش شهر ایشان بود، گاوان و تاجها با گروههایی از خلق به دروازهها آورده، خواست که قربانی گذراند.(IR)

Acts 14:14 اما چون آن دو رسول یعنی برنابا و پولس شنیدند، جامههای خود را دریده، در میان مردم افتادند و ندا کرده،(IR)

Acts 14:15 گفتند، ای مردمان، چرا چنین میکنید؟ ما نیز انسان و صاحبان علتها مانند شما هستیم و به شما بشارت میدهیم که از این اباطیل رجوع کنید به سوی خدای حیّ که آسمان و زمین و دریا و آنچه را که در آنها است آفرید،(IR)

Acts 14:16 که در طبقات سلف همهٔ امتها را واگذاشت که در طرق خود رفتار کنند،(IR)

Acts 14:17 با وجودی که خود را بیشهادت نگذاشت، چون احسان مینمود و از آسمان باران بارانیده و فصول بارآور بخشیده، دلهای ما را از خوراک و شادی پر میساخت.(IR)

Acts 14:18 و بدین سخنان خلق را از گذرانیدن قربانی برای ایشان به دشواری باز داشتند.(IR)

Acts 14:19 اما یهودیان از انطاکیه و ایقونیه آمده، مردم را با خود متحد ساختند و پولس را سنگسار کرده، از شهر بیرون کشیدند و پنداشتند که مرده است.(IR)

Acts 14:20 اما چون شاگردان گردِ او ایستادند برخاسته، به شهر درآمد و فردای آن روز با برنابا به سوی دربه روانه شد(IR)

Acts 14:21 و در آن شهر بشارت داده، بسیاری را شاگرد ساختند. پس به لستره و ایقونیه و انطاکیه مراجعت کردند.(IR)

Acts 14:22 و دلهای شاگردان را تقویت داده، پند میدادند که در ایمان ثابت بمانند و اینکه با مصیبتهای بسیار میباید داخل ملکوت خدا گردیم.(IR)

Acts 14:23 و در هر کلیسا بجهت ایشان کشیشان معین نمودند و دعا و روزهداشته، ایشان را به خداوندی که بدو ایمان آورده بودند، سپردند.(IR)

Acts 14:24 و از پیسیدیه گذشته به پمفلیه آمدند.(IR)

Acts 14:25 و در پرجه به کلام موعظه نمودند و به اتالیه فرود آمدند.(IR)

Acts 14:26 و از آنجا به کشتی سوار شده، به انطاکیه آمدند که از همان جا ایشان را به فیض خدا سپرده بودند برای آن کاری که به انجام رسانیده بودند.(IR)

Acts 14:27 و چون وارد شهر شدند، کلیسا را جمع کرده، ایشان را مطلع ساختند از آنچه خدا با ایشان کرده بود و چگونه دروازه ایمان را برای امتها باز کرده بود.(IR)

Acts 14:28 پس مدت مدیدی با شاگردان بسر بردند.(IR)

Acts 15:1 و تنی چند از یهودیه آمده، برادران را تعلیم میدادند که اگر برحسب آیین موسی مختون نشوید، ممکن نیست که نجات یابید.(IR)

Acts 15:2 چون پولس و برنابا را منازعه و مباحثه بسیار با ایشان واقع شد، قرار بر این شد که پولس و برنابا و چند نفر دیگر از ایشان نزد رسولان و کشیشان در اورشلیم برای این مسأله بروند.(IR)

Acts 15:3 پس کلیسا ایشان را مشایعت نموده از فینیقیه و سامره عبور کرده، ایمان آوردن امتها را بیان کردند و همهٔ برادران را شادی عظیم دادند.(IR)

Acts 15:4 و چون وارد اورشلیم شدند، کلیسا و رسولان و کشیشان ایشان را پذیرفتند و آنها را از آنچه خدا با ایشان کرده بود، خبر دادند.(IR)

Acts 15:5 آنگاه بعضی از فرقه فریسیان که ایمان آورده بودند، برخاسته، گفتند، اینها را باید ختنه نمایند و امرکنند که سنن موسی را نگاه دارند.(IR)

Acts 15:6 پس رسولان و کشیشان جمع شدند تا در این امر مصلحت بینند.(IR)

Acts 15:7 و چون مباحثه سخت شد، پطرس برخاسته، بدیشان گفت، ای برادران عزیز، شما آگاهید که از ایام اول، خدا از میان شما اختیار کرد که امتها از زبان من کلام بشارت را بشنوند و ایمان آورند.(IR)

Acts 15:8 و خدای عارفالقلوب بر ایشان شهادت داد بدین که روحالقدس را بدیشان داد، چنانکه به ما نیز.(IR)

Acts 15:9 و در میان ما و ایشان هیچ فرق نگذاشت، بلکه محضِ ایمان دلهای ایشان را طاهر نمود.(IR)

Acts 15:10 پس اکنون چرا خدا را امتحان میکنید که یوغی بر گردن شاگردان مینهید که پدران ما و ما نیز طاقت تحمل آن را نداشتیم،(IR)

Acts 15:11 بلکه اعتقاد داریم که محضِ فیضِ خداوند عیسی مسیح نجات خواهیم یافت، همچنان که ایشان نیز.(IR)

Acts 15:12 پس تمام جماعت ساکت شده، به برنابا و پولس گوش گرفتند چون آیات و معجزات را بیان میکردند که خدا در میان امتها به وساطت ایشان ظاهر ساخته بود.(IR)

Acts 15:13 پس چون ایشان ساکت شدند، یعقوب رو آورده، گفت، ای برادران عزیز، مرا گوش گیرید.(IR)

Acts 15:14 شمعون بیان کرده است که چگونه خدا اول امتها را تفقد نمود تا قومی از ایشان به نام خود بگیرد.(IR)

Acts 15:15 و کلام انبیا در اینْ مطابق است چنانکه مکتوب است(IR)

Acts 15:16 که، بعد از این رجوع نموده، خیمهٔ داود را که افتاده است باز بنا میکنم و خرابیهای آن را باز بنا میکنم و آن را برپا خواهم کرد،(IR)

Acts 15:17 تا بقیه مردم طالب خداوند شوند و جمیع امتهایی که بر آنها نام من نهاده شده است.(IR)

Acts 15:18 این را میگویدخداوندی که این چیزها را از بدو عالم معلوم کرده است.(IR)

Acts 15:19 پس رأی من این است، کسانی را که از امتها به سوی خدا بازگشت میکنند زحمت نرسانیم،(IR)

Acts 15:20 مگر اینکه ایشان را حکم کنیم که از نجاسات بتها و زنا و حیوانات خفهشده و خون بپرهیزند.(IR)

Acts 15:21 زیرا که موسی از طبقات سلف در هر شهر اشخاصی دارد که بدو موعظه میکنند، چنانکه در هر سبت در کنایس او را تلاوت میکنند.(IR)

Acts 15:22 آنگاه رسولان و کشیشان با تمامی کلیسا بدین رضا دادند که چند نفر از میان خود انتخاب نموده، همراه پولس و برنابا به انطاکیه بفرستند، یعنی یهودای ملقب به برسابا و سیلاس که از پیشوایان برادران بودند.(IR)

Acts 15:23 و بدست ایشان نوشتند که رسولان و کشیشان و برادران، به برادرانِ از امتها که در انطاکیه و سوریه و قیلیقیه میباشند، سلام میرسانند.(IR)

Acts 15:24 چون شنیده شد که بعضی از میان ما بیرون رفته، شما را به سخنان خود مشوش ساخته، دلهای شما را منقلب مینمایند و میگویند که میباید مختون شده، شریعت را نگاه بدارید و ما به ایشان هیچ امر نکردیم.(IR)

Acts 15:25 لهذا ما به یک دل مصلحت دیدیم که چند نفر را اختیار نموده، همراه عزیزان خود برنابا و پولس به نزد شما بفرستیم،(IR)

Acts 15:26 اشخاصی که جانهای خود را در راه نام خداوند ما عیسی مسیح تسلیم کردهاند.(IR)

Acts 15:27 پس یهودا و سیلاس را فرستادیم و ایشان شما را از این امور زبانی خواهند آگاهانید.(IR)

Acts 15:28 زیرا که روحالقدس و ما صواب دیدیم که باری بر شما ننهیم جز این ضروریات(IR)

Acts 15:29 که از قربانیهای بتهاو خون و حیوانات خفه شده و زنا بپرهیزید که هر گاه از این امور خود را محفوظ دارید به نیکویی خواهید پرداخت والسلام.(IR)

Acts 15:30 پس ایشان مرخص شده، به انطاکیه آمدند و جماعت را فراهم آورده، نامه را رسانیدند.(IR)

Acts 15:31 چون مطالعه کردند، از این تسلی شادخاطر گشتند.(IR)

Acts 15:32 و یهودا و سیلاس چونکه ایشان هم نبی بودند، برادران را به سخنان بسیار، نصیحت و تقویت نمودند.(IR)

Acts 15:33 پس چون مدتی در آنجا بسر بردند، به سلامتی از برادران رخصت گرفته، به سوی فرستندگان خود توجه نمودند.(IR)

Acts 15:34 اما پولس و برنابا در انطاکیه توقفّ نموده،(IR)

Acts 15:35 با بسیاری دیگر تعلیم و بشارت به کلام خدا میدادند.(IR)

Acts 15:36 و بعد از ایام چند، پولس به برنابا گفت، برگردیم و برادران را در هر شهری که در آنها به کلام خداوند اعلام نمودیم، دیدن کنیم که چگونه میباشند.(IR)

Acts 15:37 اما برنابا چنان مصلحت دید که یوحنای ملقب به مرقس را همراه نیز بردارد.(IR)

Acts 15:38 لیکن پولس چنین صلاح دانست که شخصی را که از پمفلیه از ایشان جدا شده بود و با ایشان در کار همراهی نکرده بود، با خود نبرد.(IR)

Acts 15:39 پس نزاعی سخت شد بهحدی که از یکدیگر جدا شده، برنابا مرقس را برداشته، به قپرس از راه دریا رفت.(IR)

Acts 15:40 اما پولس سیلاس را اختیار کرد و از برادران به فیض خداوند سپرده شده، رو به سفر نهاد.(IR)

Acts 15:41 و از سوریه و قیلیقیه عبور کرده، کلیساها را استوار مینمود.(IR)

Acts 16:1 و به دربه و لستره آمد که اینک، شاگردی تیموتاؤس نام آنجا بود، پسر زن یهودیه مؤمنه لیکن پدرش یونانی بود.(IR)

Acts 16:2 که برادران در لستره و ایقونیه بر او شهادت میدادند.(IR)

Acts 16:3 چون پولس خواست او همراه وی بیاید، او را گرفته مختون ساخت، بهسبب یهودیانی که در آن نواحی بودند زیرا که همه پدرش را میشناختند که یونانی بود.(IR)

Acts 16:4 و در هر شهری که میگشتند، قانونها را که رسولان و کشیشان در اورشلیم حکم فرموده بودند، بدیشان میسپردند تا حفظ نمایند.(IR)

Acts 16:5 پس کلیساها در ایمان استوار میشدند و روز بروز در شماره افزوده میگشتند.(IR)

Acts 16:6 و چون از فریجیه و دیار غلاطیه عبور کردند، روحالقدس ایشان را از رسانیدن کلام به آسیا منع نمود.(IR)

Acts 16:7 پس به میسیا آمده، سعی نمودند که به بطینیا بروند، لیکن روح عیسی ایشان را اجازت نداد.(IR)

Acts 16:8 و از میسیا گذشته به تروآس رسیدند.(IR)

Acts 16:9 شبی پولس را رؤیایی رخ نمود که شخصی از اهل مکادونیه ایستاده، بدو التماس نموده گفت، به مکادونیه آمده، ما را امداد فرما.(IR)

Acts 16:10 چون این رؤیا را دید، بیدرنگ عازم سفر مکادونیه شدیم، زیرا به یقین دانستیم که خداوند ما را خوانده است تا بشارت بدیشان رسانیم.(IR)

Acts 16:11 پس از تروآس به کشتی نشسته، به راه مستقیم به ساموتراکی رفتیم و روز دیگر به نیاپولیس.(IR)

Acts 16:12 و از آنجا به فیلپی رفتیم که شهر اول از سرحدّ مکادونیه و کلونیه است و در آن شهر چند روز توقف نمودیم.(IR)

Acts 16:13 و در روز سبت از شهر بیرون شده و به کنار رودخانه جایی که نمازمیگذاردند، نشسته با زنانی که در آنجا جمع میشدند سخن راندیم.(IR)

Acts 16:14 و زنی لیدیه نام، ارغوانفروش، که از شهر طیاتیرا و خداپرست بود، میشنید که خداوند دل او را گشود تا سخنان پولس را بشنود.(IR)

Acts 16:15 و چون او و اهل خانهاش تعمید یافتند، خواهش نموده، گفت، اگر شما را یقین است که به خداوند ایمان آوردم، به خانهٔ من درآمده، بمانید. و ما را الحاح نمود.(IR)

Acts 16:16 و واقع شد که چون ما به محلّ نماز میرفتیم، کنیزی که روح تفأل داشت و از غیبگویی منافع بسیار برای آقایان خود پیدا مینمود، به ما برخورد.(IR)

Acts 16:17 و از عقب پولس و ما آمده، ندا کرده، میگفت که، این مردمان خدام خدای تعالی میباشند که شما را از طریق نجات اعلام مینمایند.(IR)

Acts 16:18 و چون این کار را روزهای بسیار میکرد، پولس دلتنگ شده، برگشت و به روح گفت، تو را میفرمایم به نام عیسی مسیح از این دختر بیرون بیا. که در ساعت از او بیرون شد.(IR)

Acts 16:19 اما چون آقایانش دیدند که از کسب خود مأیوس شدند، پولس و سیلاس را گرفته، در بازار نزد حکام کشیدند.(IR)

Acts 16:20 و ایشان را نزد والیان حاضر ساخته، گفتند، این دو شخص شهر ما را به شورش آوردهاند و از یهود هستند،(IR)

Acts 16:21 و رسومی را اعلام مینمایند که پذیرفتن و بجا آوردن آنها بر ما که رومیان هستیم، جایز نیست.(IR)

Acts 16:22 پس خلق بر ایشان هجوم آوردند و والیان جامههای ایشان را کنده، فرمودند ایشان را چوب بزنند.(IR)

Acts 16:23 و چون ایشان را چوب بسیار زدند، به زندان افکندند و داروغه زندان را تأکید فرمودند که ایشان را محکم نگاه دارد.(IR)

Acts 16:24 و چون او بدینطور امر یافت، ایشان را به زندان درونی انداخت و پایهای ایشان را در کنده مضبوط کرد.(IR)

Acts 16:25 اما قریب به نصف شب، پولس و سیلاس دعا کرده، خدا را تسبیح میخواندند و زندانیان ایشان را میشنیدند.(IR)

Acts 16:26 که ناگاه زلزلهای عظیم حادث گشت بهحدی که بنیاد زندان به جنبش درآمد و دفعهً همهٔ درها باز شد و زنجیرها از همه فرو ریخت.(IR)

Acts 16:27 اما داروغه بیدار شده، چون درهای زندان را گشوده دید، شمشیر خود را کشیده، خواست خود را بکشد زیرا گمان برد که زندانیان فرار کردهاند.(IR)

Acts 16:28 اما پولس به آواز بلند صدا زده، گفت، خود را ضرری مرسان زیرا که ما همه در اینجا هستیم.(IR)

Acts 16:29 پس چراغ طلب نموده، به اندرون جست و لرزان شده، نزد پولس و سیلاس افتاد.(IR)

Acts 16:30 و ایشان را بیرون آورده، گفت، ای آقایان، مرا چه باید کرد تا نجات یابم؟(IR)

Acts 16:31 گفتند، به خداوند عیسی مسیح ایمان آور که تو و اهل خانهات نجات خواهید یافت.(IR)

Acts 16:32 آنگاه کلام خداوند را برای او وتمامی اهل بیتش بیان کردند.(IR)

Acts 16:33 پس ایشان را برداشته، در همان ساعت شب زخمهای ایشان را شست و خود و همهٔ کسانش فیالفور تعمید یافتند.(IR)

Acts 16:34 و ایشان را به خانهٔ خود درآورده، خوانی پیش ایشان نهاد و با تمامی عیال خود به خدا ایمان آورده، شاد گردیدند.(IR)

Acts 16:35 اما چون روز شد، والیان فراشان فرستاده، گفتند، آن دو شخص را رها نما.(IR)

Acts 16:36 آنگاه داروغه پولس را از این سخنان آگاهانید که والیان فرستادهاند تا رستگار شوید. پس الآن بیرون آمده، به سلامتی روانه شوید.(IR)

Acts 16:37 لیکن پولس بدیشان گفت، ما را که مردمان رومی میباشیم، آشکارا و بیحجت زده، به زندان انداختند. آیا الآن ما را به پنهانی بیرون مینمایند؟ نی، بلکه خود آمده، ما را بیرونبیاورند.(IR)

Acts 16:38 پس فراشان این سخنان را به والیان گفتند و چون شنیدند که رومی هستند بترسیدند(IR)

Acts 16:39 و آمده، بدیشان التماس نموده، بیرون آوردند و خواهش کردند که از شهر بروند.(IR)

Acts 16:40 آنگاه از زندان بیرون آمده، به خانهٔ لیدیه شتافتند و با برادران ملاقات نموده و ایشان را نصیحت کرده، روانه شدند.(IR)

Acts 17:1 و از امفپولس و اپلونیه گذشته، بهتسالونیکی رسیدند که در آنجا کنیسه یهود بود.(IR)

Acts 17:2 پس پولس برحسب عادت خود، نزد ایشان داخل شده، در سه سبت با ایشان از کتاب مباحثه میکرد(IR)

Acts 17:3 و واضح و مبین میساخت که لازم بود مسیح زحمت بیند و از مردگان برخیزد و عیسی که خبر او را به شما میدهم، این مسیح است.(IR)

Acts 17:4 و بعضی از ایشان قبول کردند و با پولس و سیلاس متحد شدند و از یونانیانِ خداترس، گروهی عظیم و از زنان شریف، عددی کثیر.(IR)

Acts 17:5 اما یهودیان بیایمان حسد برده، چند نفر اشرار از بازاریها را برداشته، خلق را جمع کرده، شهر را به شورش آوردند و به خانهٔ یاسون تاخته، خواستند ایشان را در میان مردم ببرند.(IR)

Acts 17:6 و چون ایشان را نیافتند، یاسون و چند برادر را نزد حکام شهر کشیدند و ندا میکردند که آنانی که ربع مسکون را شورانیدهاند، حال بدینجا نیز آمدهاند.(IR)

Acts 17:7 و یاسون ایشان را پذیرفته است و همهٔ اینها برخلاف احکام قیصر عمل میکنند و قایل بر این هستند که پادشاهی دیگر هست، یعنی عیسی.(IR)

Acts 17:8 پس خلق و حکام شهر را از شنیدن این سخنان مضطرب ساختند(IR)

Acts 17:9 و از یاسون و دیگران کفالت گرفته، ایشان را رها کردند.(IR)

Acts 17:10 اما برادران بیدرنگ در شب پولس و سیلاس را به سوی بیریه روانه کردند و ایشان بدانجا رسیده، به کنیسه یهود درآمدند.(IR)

Acts 17:11 و اینها از اهل تسالونیکی نجیبتر بودند، چونکه در کمال رضامندی کلام را پذیرفتند و هر روز کتب را تفتیش مینمودند که آیا این همچنین است.(IR)

Acts 17:12 پس بسیاری از ایشان ایمان آوردند و از زنان شریف یونانیه و از مردان، جمعی عظیم.(IR)

Acts 17:13 لیکن چون یهودیان تسالونیکی فهمیدند که پولس در بیریه نیز به کلام خدا موعظه میکند، در آنجا هم رفته، خلق را شورانیدند.(IR)

Acts 17:14 در ساعت برادران پولس را به سوی دریا روانه کردند ولی سیلاس با تیموتاؤس در آنجا توقف نمودند.(IR)

Acts 17:15 و رهنمایانِ پولس او را به اطینا آوردند و حکم برای سیلاس و تیموتاؤس گرفته که به زودی هر چه تمامتر به نزد او آیند، روانه شدند.(IR)

Acts 17:16 اما چون پولس در اطینا انتظار ایشان را میکشید، روح او در اندرونش مضطرب گشت چون دید که شهر از بتها پر است.(IR)

Acts 17:17 پس در کنیسه با یهودیان و خداپرستان و در بازار، هر روزه با هر که ملاقات میکرد، مباحثه مینمود.(IR)

Acts 17:18 اما بعضی از فلاسفه اپیکوریین و رواقیین با او روبرو شده، بعضی میگفتند، این یاوهگو چه میخواهد بگوید؟ و دیگران گفتند، ظاهراً واعظ به خدایان غریب است. زیرا که ایشان را به عیسی و قیامت بشارت میداد.(IR)

Acts 17:19 پس او را گرفته، به کوه مریخ بردند و گفتند، آیا میتوانیمیافت که این تعلیم تازهای که تو میگویی چیست؟(IR)

Acts 17:20 چونکه سخنان غریب به گوش ما میرسانی. پس میخواهیم بدانیم از اینها چه مقصود است.(IR)

Acts 17:21 اما جمیع اهل اطینا و غربای ساکن آنجا جز برای گفت و شنید دربارهٔ چیزهای تازه فراغتی نمیداشتند.(IR)

Acts 17:22 پس پولس در وسط کوه مریخ ایستاده، گفت، ای مردان اطینا، شما را از هر جهت بسیار دیندار یافتهام،(IR)

Acts 17:23 زیرا چون سیر کرده، معابد شما را نظاره مینمودم، مذبحی یافتم که بر آن، نام خدای ناشناخته نوشته بود. پس آنچه را شما ناشناخته میپرستید، من به شما اعلام مینمایم.(IR)

Acts 17:24 خدایی که جهان و آنچه در آن است آفرید، چونکه او مالک آسمان و زمین است، در هیکلهای ساخته شده به دستها ساکن نمیباشد(IR)

Acts 17:25 و از دست مردم خدمت کرده نمیشود که گویا محتاج چیزی باشد، بلکه خود به همگان حیات و نفس و جمیع چیزها میبخشد.(IR)

Acts 17:26 و هر امت انسان را از یک خون ساخت تا بر تمامی روی زمین مسکن گیرند و زمانهای معین و حدود مسکنهای ایشان را مقرر فرمود(IR)

Acts 17:27 تا خدا را طلب کنند که شاید او را تفحص کرده، بیابند، با آنکه از هیچ یکی از ما دور نیست.(IR)

Acts 17:28 زیرا که در او زندگی و حرکت و وجود داریم چنانکه بعضی از شعرای شما نیز گفتهاند که از نسل او میباشیم.(IR)

Acts 17:29 پس چون از نسل خدا میباشیم، نشاید گمان برد که الوهیت شباهت دارد به طلا یا نقره یا سنگ منقوش به صنعت یا مهارت انسان.(IR)

Acts 17:30 پس خدا از زمانهای جهالت چشم پوشیده، الآن تمام خلق را در هر جا حکم میفرماید که توبه کنند.(IR)

Acts 17:31 زیراروزی را مقرر فرمود که در آن ربع مسکون را به انصاف داوری خواهد نمود به آن مردی که معین فرمود و همه را دلیل داد به اینکه او را از مردگان برخیزانید.(IR)

Acts 17:32 چون ذکر قیامت مردگان شنیدند، بعضی استهزا نمودند و بعضی گفتند، مرتبه دیگر در این امر از تو خواهیم شنید.(IR)

Acts 17:33 و همچنین پولس از میان ایشان بیرون رفت.(IR)

Acts 17:34 لیکن چند نفر بدو پیوسته، ایمان آوردند که از جمله ایشان دیونیسیوس آریوپاغی بود و زنی که دامرس نام داشت و بعضی دیگر با ایشان.(IR)

Acts 18:1 و بعد از آن پولس از اطینا روانه شده، به قرنتس آمد.(IR)

Acts 18:2 و مرد یهودی اکیلا نام را که مولدش پنطس بود و از ایطالیا تازه رسیده بود و زنش پرسکله را یافت زیرا کلودیوس فرمان داده بود که همهٔ یهودیان از روم بروند. پس نزد ایشان آمد.(IR)

Acts 18:3 و چونکه با ایشان همپیشه بود، نزد ایشان مانده، به کار مشغول شد؛ و کسب ایشان خیمهدوزی بود.(IR)

Acts 18:4 و هر سبت در کنیسه مکالمه کرده، یهودیان و یونانیان را مجاب میساخت.(IR)

Acts 18:5 اما چون سیلاس و تیموتاوس از مکادونیه آمدند، پولس در روح مجبور شده، برای یهودیان شهادت میداد که عیسی، مسیح است.(IR)

Acts 18:6 ولی چون ایشان مخالفت نموده، کفر میگفتند، دامن خود را بر ایشان افشانده، گفت، خون شما بر سر شما است. من بری هستم. بعد از این به نزد امتها میروم.(IR)

Acts 18:7 پس از آنجا نقل کرده، به خانهٔ شخصی یوستس نام خداپرست آمد که خانهٔ او متصل به کنیسه بود.(IR)

Acts 18:8 اما کرسپس، رئیس کنیسه با تمامی اهل بیتش به خداوند ایمان آوردند و بسیاری از اهل قرنتس چون شنیدند، ایمان آورده، تعمید یافتند.(IR)

Acts 18:9 شبی خداوند در رؤیا به پولس گفت، ترسان مباش، بلکه سخن بگو و خاموش مباش(IR)

Acts 18:10 زیرا که من با تو هستم و هیچکس تو را اذیت نخواهد رسانید زیرا که مرا در این شهر خلقِ بسیار است.(IR)

Acts 18:11 پس مدت یک سال و شش ماه توقف نموده، ایشان را به کلام خدا تعلیم میداد.(IR)

Acts 18:12 اما چون غالیون والی اخائیه بود، یهودیان یکدل شده، بر سر پولس تاخته، او را پیش مسند حاکم بردند(IR)

Acts 18:13 و گفتند، این شخص مردم را اغوا میکند که خدا را برخلاف شریعت عبادت کنند.(IR)

Acts 18:14 چون پولس خواست حرف زند، غالیون گفت، ای یهودیان اگر ظلمی یا فسقی فاحش میبود، هر آینه شرط عقل میبود که متحمل شما بشوم.(IR)

Acts 18:15 ولی چون مسألهای است دربارهٔ سخنان و نامها و شریعت شما، پس خود بفهمید. من در چنین امور نمیخواهم داوری کنم.(IR)

Acts 18:16 پس ایشان را از پیش مسند براند.(IR)

Acts 18:17 و همه سوستانیس رئیس کنسیه را گرفته او را در مقابل مسند والی بزدند و غالیون را از این امور هیچ پروا نبود.(IR)

Acts 18:18 اما پولس بعد از آن، روزهای بسیار در آنجا توقف نمود پس برادران را وداع نموده، به سوریه از راه دریا رفت و پرسکله و اکیلا همراه او رفتند. و درکنخریه موی خود را چید چونکه نذر کرده بود.(IR)

Acts 18:19 و چون به افسسْ رسید، آن دو نفر را در آنجا رها کرده، خود به کنیسه درآمده، با یهودیان مباحثه نمود.(IR)

Acts 18:20 و چون ایشان خواهش نمودند که مدتی با ایشان بماند، قبول نکرد(IR)

Acts 18:21 بلکه ایشان را وداع کرده، گفت که، مرا به هر صورت باید عید آینده را در اورشلیم صرف کنم. لیکن اگر خدا بخواهد، باز به نزد شما خواهم برگشت. پس از افسس روانه شد(IR)

Acts 18:22 و به قیصریه فرود آمده {به اورشلیم} رفت و کلیسا را تحیت نموده، به انطاکیه آمد.(IR)

Acts 18:23 و مدتی در آنجا مانده، باز به سفر توجه نمود و در ملک غلاطیه و فریجیه جابجا میگشت و همهٔ شاگردان را استوار مینمود.(IR)

Acts 18:24 اما شخصی یهود اپلس نام از اهل اسکندریه که مردی فصیح و در کتاب توانا بود، به افسس رسید.(IR)

Acts 18:25 او در طریق خداوند تربیت یافته و در روح سرگرم بوده، دربارهٔ خداوند به دقت تکلم و تعلیم مینمود هر چند جز از تعمید یحیی اطلاعی نداشت.(IR)

Acts 18:26 همان شخص در کنیسه به دلیری سخن آغاز کرد. اما چون پرسکله و اکیلا او را شنیدند، نزد خود آوردند و به دقت تمام طریق خدا را بدو آموختند.(IR)

Acts 18:27 پس چون او عزیمت سفر اخائیه کرد، برادران او را ترغیب نموده، به شاگردان سفارشنامهای نوشتند که او را بپذیرند. و چون بدانجا رسید، آنانی را که به وسیله فیض ایمان آورده بودند، اعانت بسیار نمود،(IR)

Acts 18:28 زیرا به قوت تمام بر یهود اقامه حجت میکرد و از کتب ثابت مینمود که عیسی، مسیح است.(IR)

Acts 19:1 و چون اپلس در قرنتس بود، پولس درنواحی بالا گردش کرده، به افسسْ رسید. و در آنجا شاگرد چند یافته،(IR)

Acts 19:2 بدیشان گفت، آیا هنگامی که ایمان آوردید، روحالقدس را یافتید؟ به وی گفتند، بلکه نشنیدیم که روحالقدس هست!(IR)

Acts 19:3 بدیشان گفت، پس به چه چیز تعمید یافتید؟ گفتند، به تعمید یحیی.(IR)

Acts 19:4 پولس گفت، یحیی البته تعمید توبه میداد و به قوم میگفت به آن کسی که بعد از من میآید ایمان بیاورید، یعنی به مسیح عیسی.(IR)

Acts 19:5 چون این را شنیدند به نام خداوند عیسی تعمید گرفتند،(IR)

Acts 19:6 و چون پولس دست بر ایشان نهاد، روحالقدس بر ایشان نازل شد و به زبانها متکلم گشته، نبوت کردند.(IR)

Acts 19:7 و جمله آن مردمان تخمیناً دوازده نفر بودند.(IR)

Acts 19:8 پس به کنیسه درآمده، مدت سه ماه به دلیری سخن میراند و در امور ملکوت خدا مباحثه مینمود و برهان قاطع میآورد.(IR)

Acts 19:9 اما چون بعضی سختدل گشته، ایمان نیاوردند و پیش روی خلق، طریقت را بد میگفتند، از ایشان کناره گزیده، شاگردان را جدا ساخت و هر روزه در مدرسه شخصی طیرانس نام مباحثه مینمود.(IR)

Acts 19:10 و بدینطور دو سال گذشت بقسمی که تمامی اهل آسیا چه یهود و چه یونانی کلام خداوند عیسی را شنیدند.(IR)

Acts 19:11 و خداوند از دست پولس معجزات غیرمعتاد به ظهور میرسانید،(IR)

Acts 19:12 بطوری که از بدن او دستمالها و فوطهها برده، بر مریضان میگذاردند و امراض از ایشان زایلمیشد و ارواح پلید از ایشان اخراج میشدند.(IR)

Acts 19:13 لیکن تنی چند از یهودیانِ سیاحِ عزیمهخوان بر آنانی که ارواح پلید داشتند، نام خداوند عیسی را خواندن گرفتند و میگفتند، شما را به آن عیسی که پولس به او موعظه میکند قسم میدهیم!(IR)

Acts 19:14 و هفت نفر پسران اسکیوا رئیس کهنه یهود این کار میکردند.(IR)

Acts 19:15 اما روح خبیث در جواب ایشان گفت، عیسی را میشناسم و پولس را میدانم. لیکن شما کیستید؟(IR)

Acts 19:16 و آن مرد که روح پلید داشت بر ایشان جست و بر ایشان زورآور شده، غلبه یافت بهحدی که از آن خانه عریان و مجروح فرار کردند.(IR)

Acts 19:17 چون این واقعه بر جمیع یهودیان و یونانیانِ ساکن افسس مشهور گردید، خوف بر همهٔ ایشان طاری گشته، نام خداوند عیسی را مکرم میداشتند.(IR)

Acts 19:18 و بسیاری از آنانی که ایمان آورده بودند آمدند و به اعمال خود اعتراف کرده، آنها را فاش مینمودند.(IR)

Acts 19:19 و جمعی از شعبدهبازان کتب خویش را آورده، در حضور خلق سوزانیدند و چون قیمت آنها را حساب کردند، پنجاه هزار درهم بود.(IR)

Acts 19:20 بدینطور کلام خداوند ترقی کرده قوت میگرفت.(IR)

Acts 19:21 و بعد از تمام شدن این مقدمات، پولس در روح عزیمت کرد که از مکادونیه و اخائیه گذشته، به اورشلیم برود و گفت، بعد از رفتنم به آنجا روم را نیز باید دید.(IR)

Acts 19:22 پس دو نفر از ملازمان خود، یعنی تیموتاؤس و ارسطوس را به مکادونیه روانه کرد و خود در آسیا چندی توقف نمود.(IR)

Acts 19:23 در آن زمان هنگامهای عظیم دربارهٔ طریقت بر پا شد.(IR)

Acts 19:24 زیرا شخصی دیمیتریوس نام زرگر که تصاویر بتکده ارطامیس از نقره میساخت و بجهت صنعتگران نفع خطیر پیدا مینمود، ایشان را ودیگرانی که در چنین پیشه اشتغال میداشتند،(IR)

Acts 19:25 فراهم آورده، گفت، ای مردمان شما آگاه هستید که از این شغل، فراخیِ رزق ما است.(IR)

Acts 19:26 و دیده و شنیدهاید که نه تنها در افسس، بلکه تقریباً در تمام آسیا این پولس خلق بسیاری را اغوا نموده، منحرف ساخته است و میگوید اینهایی که به دستها ساخته میشوند، خدایان نیستند.(IR)

Acts 19:27 پس خطر است که نه فقط کسب ما از میان رود بلکه این هیکل خدای عظیم ارطامیس نیز حقیر شمرده شود و عظمت وی که تمام آسیا و ربع مسکون او را میپرستند برطرف شود.(IR)

Acts 19:28 چون این را شنیدند، از خشم پر گشته، فریاد کرده، میگفتند که بزرگ است ارطامیس افسسیان.(IR)

Acts 19:29 و تمامی شهر به شورش آمده، همهٔ متفقاً به تماشاخانه تاختند و غایوس و ارسترخس را که از اهل مکادونیه و همراهان پولس بودند با خود میکشیدند.(IR)

Acts 19:30 اما چون پولس اراده نمود که به میان مردم درآید، شاگردان او را نگذاشتند.(IR)

Acts 19:31 و بعضی از رؤسای آسیا که او را دوست میداشتند، نزد او فرستاده، خواهش نمودند که خود را به تماشاخانه نسپارد.(IR)

Acts 19:32 و هر یکی صدایی علیحده میکردند زیرا که جماعت آشفته بود و اکثر نمیدانستند که برای چه جمع شدهاند.(IR)

Acts 19:33 پس اسکندر را از میان خلق کشیدند که یهودیان او را پیش انداختند و اسکندر به دست خود اشاره کرده، خواست برای خود پیش مردم حجت بیاورد.(IR)

Acts 19:34 لیکن چون دانستند که یهودی است همه به یک آواز قریب به دو ساعت ندا میکردند که بزرگ است ارطامیس افسسیان.(IR)

Acts 19:35 پس از آن مستوفی شهر خلق را ساکت گردانیده، گفت، ای مردان افسسی، کیست که نمیداند که شهر افسسیان ارطامیس خدای عظیمو آن صنمی را که از مشتری نازل شد پرستش میکند؟(IR)

Acts 19:36 پس چون این امور را نتوان انکار کرد، شما میباید آرام باشید و هیچ کاری به تعجیل نکنید.(IR)

Acts 19:37 زیرا که این اشخاص را آوردید که نه تاراجکنندگان هیکلاند و نه به خدای شما بد گفتهاند.(IR)

Acts 19:38 پس هر گاه دیمیتریوس و همکاران وی ادعایی بر کسی دارند، ایام قضا مقرر است و داوران معین هستند. با همدیگر مرافعه باید کرد.(IR)

Acts 19:39 و اگر در امری دیگر طالب چیزی باشید، در محکمه شرعی فیصل خواهد پذیرفت.(IR)

Acts 19:40 زیرا در خطریم که در خصوص فتنه امروز از ما بازخواست شود چونکه هیچ علتی نیست که دربارهٔ آن عذری برای این ازدحام توانیم آورد.(IR)

Acts 19:41 این را گفته، جماعت را متفرق ساخت.(IR)

Acts 20:1 و بعد از تمام شدن این هنگامه، پولسشاگردان را طلبیده، ایشان را وداع نمود و به سمت مکادونیه روانه شد.(IR)

Acts 20:2 و در آن نواحی سیر کرده، اهل آنجا را نصیحت بسیار نمود و به یونانستان آمد.(IR)

Acts 20:3 و سه ماه توقف نمود و چون عزم سفر سوریه کرد و یهودیان در کمین وی بودند، اراده نمود که از راه مکادونیه مراجعت کند.(IR)

Acts 20:4 و سوپاترس از اهل بیریه و ارسترخس و سکندس از اهل تسالونیکی و غایوس از دربه و تیموتاؤس و از مردم آسیا تیخیکس و تروفیمس تا به آسیا همراه او رفتند.(IR)

Acts 20:5 و ایشان پیش رفته، در تروآس منتظر ما شدند.(IR)

Acts 20:6 و اما ما بعد از ایام فطیر از فیلپی به کشتی سوار شدیم و بعد از پنج روز به تروآس نزد ایشان رسیده، در آنجا هفت روز ماندیم.(IR)

Acts 20:7 و در اول هفته، چون شاگردان بجهت شکستن نان جمع شدند و پولس در فردای آن روز عازم سفر بود، برای ایشان موعظه میکرد و سخن او تا نصف شب طول کشید.(IR)

Acts 20:8 و در بالاخانهای که جمع بودیم، چراغِ بسیار بود.(IR)

Acts 20:9 ناگاه جوانی که افتیخس نام داشت، نزد دریچه نشسته بود که خواب سنگین او را درربود و چون پولس کلام را طول میداد، خواب بر او مستولی گشته، از طبقه سوم به زیر افتاد و او را مرده برداشتند.(IR)

Acts 20:10 آنگاه پولس به زیر آمده، بر او افتاد و وی را در آغوش کشیده، گفت، مضطرب مباشید زیرا که جان او در اوست.(IR)

Acts 20:11 پس بالا رفته و نان را شکسته، خورد و تا طلوع فجر گفتگوی بسیار کرده، همچنین روانه شد.(IR)

Acts 20:12 و آن جوان را زنده بردند و تسلی عظیم پذیرفتند.(IR)

Acts 20:13 اما ما به کشتی سوار شده، به اسوس پیش رفتیم که از آنجا میبایست پولس را برداریم که بدینطور قرار داد زیرا خواست تا آنجا پیاده رود.(IR)

Acts 20:14 پس چون در اسوس او را ملاقات کردیم، او را برداشته، به متیلینی آمدیم.(IR)

Acts 20:15 و از آنجا به دریا کوچ کرده، روز دیگر به مقابل خیوس رسیدیم و روز سوم به ساموس وارد شدیم و در تروجیلیون توقف نموده، روز دیگر وارد میلیتس شدیم.(IR)

Acts 20:16 زیرا که پولس عزیمت داشت که از محاذی افسس بگذرد، مبادا او را در آسیا درنگی پیدا شود، چونکه تعجیل میکرد که اگر ممکن شود تا روز پنطیکاست به اورشلیم برسد.(IR)

Acts 20:17 پس از میلیتس به افسس فرستاده، کشیشان کلیسا را طلبید.(IR)

Acts 20:18 و چون به نزدش حاضر شدند،ایشان را گفت، بر شما معلوم است که از روز اول که وارد آسیا شدم، چطور هر وقت با شما بسر میبردم؛(IR)

Acts 20:19 که با کمال فروتنی و اشکهای بسیار و امتحانهایی که از مکاید یهود بر من عارض میشد، به خدمت خداوند مشغول میبودم.(IR)

Acts 20:20 و چگونه چیزی را از آنچه برای شما مفید باشد، دریغ نداشتم بلکه آشکارا و خانه به خانهٔ شما را اخبار و تعلیم مینمودم.(IR)

Acts 20:21 و به یهودیان و یونانیان نیز از توبه به سوی خدا و ایمانِ به خداوند ما عیسی مسیح شهادت میدادم.(IR)

Acts 20:22 و اینک، الآن در روح بسته شده، به اورشلیم میروم و از آنچه در آنجا بر من واقع خواهد شد، اطلاعی ندارم.(IR)

Acts 20:23 جز اینکه روحالقدس در هر شهر شهادت داده، میگوید که بندها و زحمات برایم مهیا است.(IR)

Acts 20:24 لیکن این چیزها را به هیچ میشمارم، بلکه جان خود را عزیز نمیدارم تا دور خود را به خوشی به انجام رسانم و آن خدمتی را که از خداوند عیسی یافتهام که به بشارت فیض خدا شهادت دهم.(IR)

Acts 20:25 و الحال این را میدانم که جمیع شما که در میان شما گشته و به ملکوت خدا موعظه کردهام، دیگر روی مرا نخواهید دید.(IR)

Acts 20:26 پس امروز از شما گواهی میطلبم که من از خون همه بری هستم،(IR)

Acts 20:27 زیرا که از اعلام نمودن شما به تمامی ارادهٔ خدا کوتاهی نکردم.(IR)

Acts 20:28 پس نگاه دارید خویشتن و تمامی آن گله را که روحالقدس شما را بر آن اسقف مقرر فرمود تا کلیسای خدا را رعایت کنید که آن را به خون خود خریده است.(IR)

Acts 20:29 زیرا من میدانم که بعد از رحلت من، گرگان درنده به میان شما درخواهند آمد که بر گله ترحم نخواهندنمود،(IR)

Acts 20:30 و از میان خودِ شما مردمانی خواهند برخاست که سخنان کج خواهند گفت تا شاگردان را در عقب خود بکشند.(IR)

Acts 20:31 لهذا بیدار باشید و به یاد آورید که مدت سه سال شبانهروز از تنبیه نمودن هر یکی از شما با اشکها باز نایستادم.(IR)

Acts 20:32 و الحال ای برادران شما را به خدا و به کلام فیض او میسپارم که قادر است شما را بنا کند و در میان جمیع مقدسین شما را میراث بخشد.(IR)

Acts 20:33 نقره یا طلا یا لباس کسی را طمع نورزیدم،(IR)

Acts 20:34 بلکه خود میدانید که همین دستها در رفع احتیاج خود و رفقایم خدمت میکرد.(IR)

Acts 20:35 این همه را به شما نمودم که میباید چنین مشقت کشیده، ضعفا را دستگیری نمایید و کلام خداوند عیسی را بهخاطر دارید که او گفت دادن از گرفتن فرخندهتر است.(IR)

Acts 20:36 این بگفت و زانو زده، با همگی ایشان دعا کرد.(IR)

Acts 20:37 و همه گریهٔ بسیار کردند و بر گردن پولس آویخته، او را میبوسیدند.(IR)

Acts 20:38 و بسیار متالم شدند خصوصاً بجهت آن سخنی که گفت، بعد از اینْ روی مرا نخواهید دید. پس او را تا به کشتی مشایعت نمودند.(IR)

Acts 21:1 و چون از ایشان هجرت نمودیم، سفر دریا کردیم و به راه راست به کوس آمدیم و روز دیگر به رودس و از آنجا به پاترا.(IR)

Acts 21:2 و چون کشتیای یافتیم که عازم فینیقیه بود، بر آن سوار شده، کوچ کردیم.(IR)

Acts 21:3 و قپرس را به نظر آورده، آن را به طرف چپ رها کرده، به سوی سوریه رفتیم و در صور فرود آمدیم زیرا که درآنجا میبایست بار کشتی را فرود آورند.(IR)

Acts 21:4 پس شاگردی چند پیدا کرده، هفت روز در آنجا ماندیم و ایشان به الهام روح به پولس گفتند که به اورشلیم نرود.(IR)

Acts 21:5 و چون آن روزها را بسر بردیم، روانه گشتیم و همه با زنان و اطفال تا بیرون شهر ما را مشایعت نمودند و به کناره دریا زانو زده، دعا کردیم.(IR)

Acts 21:6 پس یکدیگر را وداع کرده، به کشتی سوار شدیم و ایشان به خانههای خود برگشتند.(IR)

Acts 21:7 و ما سفر دریا را به انجام رسانیده، از صور به پتولامیس رسیدیم و برادران را سلام کرده، با ایشان یک روز ماندیم.(IR)

Acts 21:8 در فردای آن روز، از آنجا روانه شده، به قیصریه آمدیم و به خانهٔ فیلپس مبشر که یکی از آن هفت بود درآمده، نزد او ماندیم.(IR)

Acts 21:9 و او را چهار دخترِ باکره بود که نبوت میکردند.(IR)

Acts 21:10 و چون روز چند در آنجا ماندیم، نبیای آغابوس نام از یهودیه رسید،(IR)

Acts 21:11 و نزد ما آمده، کمربند پولس را گرفته و دستها و پایهای خود را بسته، گفت، روحالقدس میگوید که یهودیان در اورشلیم صاحب این کمربند را به همینطور بسته، او را به دستهای امتها خواهند سپرد.(IR)

Acts 21:12 پس چون این را شنیدیم، ما و اهل آنجا التماس نمودیم که به اورشلیم نرود.(IR)

Acts 21:13 پولس جواب داد، چه میکنید که گریان شده، دل مرا میشکنید زیرا من مستعدم که نه فقط قید شوم بلکه تا در اورشلیم بمیرم بهخاطر نام خداوند عیسی.(IR)

Acts 21:14 چون او نشنید خاموش شده، گفتیم، آنچه ارادهٔ خداوند است بشود.(IR)

Acts 21:15 و بعد از آن ایام تدارک سفر دیده، متوجه اورشلیم شدیم.(IR)

Acts 21:16 و تنی چند از شاگردانقیصریه همراه آمده، ما را نزد شخصی مناسون نام که از اهل قپرس و شاگرد قدیمی بود، آوردند تا نزد او منزل نماییم.(IR)

Acts 21:17 و چون وارد اورشلیم گشتیم، برادرانْ ما را به خشنودی پذیرفتند.(IR)

Acts 21:18 و در روز دیگر، پولس ما را برداشته، نزد یعقوب رفت و همهٔ کشیشان حاضر شدند.(IR)

Acts 21:19 پس ایشان را سلام کرده، آنچه خدا بهوسیلهٔ خدمت او در میان امتها به عمل آورده بود، مفصلاً گفت.(IR)

Acts 21:20 ایشان چون این را شنیدند، خدا را تمجید نموده، به وی گفتند، ای برادر، آگاه هستی که چند هزارها از یهودیان ایمان آوردهاند و جمیعاً در شریعت غیورند.(IR)

Acts 21:21 و دربارهٔ تو شنیدهاند که همهٔ یهودیان را که در میان امتها میباشند، تعلیم میدهی که از موسی انحراف نمایند و میگویی نباید اولاد خود را مختون ساخت و به سنن رفتار نمود.(IR)

Acts 21:22 پس چه باید کرد؟ البته جماعت جمع خواهند شد زیرا خواهند شنید که تو آمدهای.(IR)

Acts 21:23 پس آنچه به تو گوییم به عمل آور، چهار مرد نزد ما هستند که بر ایشان نذری هست.(IR)

Acts 21:24 پس ایشان را برداشته، خود را با ایشان تطهیر نما و خرج ایشان را بده که سر خود را بتراشند تا همه بدانند که آنچه دربارهٔ تو شنیدهاند اصلی ندارد بلکه خود نیز در محافظت شریعت سلوک مینمایی.(IR)

Acts 21:25 لیکن دربارهٔ آنانی که از امتها ایمان آوردهاند، ما فرستادیم و حکم کردیم که از قربانیهای بت و خون و حیوانات خفهشده و زنا پرهیز نمایند.(IR)

Acts 21:26 پس پولس آن اشخاص را برداشته، روزدیگر با ایشان طهارت کرده، به هیکل درآمد و از تکمیل ایام طهارت اطلاع داد تا هدیهای برای هر یک از ایشان بگذرانند.(IR)

Acts 21:27 و چون هفت روز نزدیک به انجام رسید، یهودیای چند از آسیا او را در هیکل دیده، تمامی قوم را به شورش آوردند و دست بر او انداخته،(IR)

Acts 21:28 فریاد برآوردند که ای مردان اسرائیلی، امداد کنید! این است آن کس که برخلاف امت و شریعت و این مکان در هر جا همه را تعلیم میدهد. بلکه یونانیای چند را نیز به هیکل درآورده، این مکان مقدس را ملوث نموده است.(IR)

Acts 21:29 زیرا قبل از آن تروفیمسِ افسسی را با وی در شهر دیده بودند و مظنه داشتند که پولس او را به هیکل آورده بود.(IR)

Acts 21:30 پس تمامی شهر به حرکت آمد و خلق ازدحام کرده، پولس را گرفتند و از هیکل بیرون کشیدند و فیالفور درها را بستند.(IR)

Acts 21:31 و چون قصد قتل او میکردند، خبر به مینباشی سپاه رسید که تمامی اورشلیم به شورش آمده است.(IR)

Acts 21:32 او بیدرنگ سپاه و یوزباشیها را برداشته، بر سر ایشان تاخت. پس ایشان به مجرد دیدن مینباشی و سپاهیان، از زدن پولس دست برداشتند.(IR)

Acts 21:33 چون مینباشی رسید، او را گرفته، فرمان داد تا او را بدو زنجیر ببندند و پرسید که این کیست و چه کرده است؟(IR)

Acts 21:34 اما بعضی از آن گروه به سخنی و بعضی به سخنی دیگر صدا میکردند. و چون او بهسبب شورش، حقیقت امر را نتوانست فهمید، فرمود تا او را به قلعه بیاورند.(IR)

Acts 21:35 و چون به زینه رسید، اتفاق افتاد که لشکریان بهسبب ازدحام مردم او را برگرفتند،(IR)

Acts 21:36 زیرا گروهی کثیر از خلق از عقب او افتاده، صدا میزدند که او را هلاک کن!(IR)

Acts 21:37 چون نزدیک شد که پولس را به قلعه درآورند، او به مینباشی گفت، آیا اجازت است که به تو چیزی گویم؟ گفت، آیا زبان یونانی را میدانی؟(IR)

Acts 21:38 مگر تو آن مصری نیستی که چندی پیش از این فتنه برانگیخته، چهار هزار مرد قتال را به بیابان برد؟(IR)

Acts 21:39 پولس گفت، من مرد یهودی هستم از طرسوسِ قیلیقیه، شهری که بینام و نشان نیست و خواهش آن دارم که مرا اذن فرمایی تا به مردم سخن گویم.(IR)

Acts 21:40 چون اذن یافت، بر زینه ایستاده، به دست خود به مردم اشاره کرد؛ و چون آرامی کامل پیدا شد، ایشان را به زبان عبرانی مخاطب ساخته، گفت،(IR)

Acts 22:1 ای برادران عزیز و پدران، حجتی را که الآن پیش شما میآورم بشنوید.(IR)

Acts 22:2 چون شنیدند که به زبان عبرانی با ایشان تکلم میکند، بیشتر خاموش شدند. پس گفت،(IR)

Acts 22:3 من مرد یهودی هستم، متولد طرسوسِ قیلیقیه، اما تربیت یافته بودم در این شهر در خدمت غمالائیل و در دقایق شریعتِ اجداد متعلم شده، دربارهٔ خدا غیور میبودم، چنانکه همگی شما امروز میباشید.(IR)

Acts 22:4 و این طریقت را تا به قتل مزاحم میبودم به نوعی که مردان و زنان را بند نهاده، به زندان میانداختم،(IR)

Acts 22:5 چنانکه رئیس کهنه و تمام اهل شورا به من شهادت میدهند کهاز ایشان نامهها برای برادران گرفته، عازم دمشق شدم تا آنانی را نیز که در آنجا باشند قید کرده، به اورشلیم آورم تا سزا یابند.(IR)

Acts 22:6 و در اثنای راه، چون نزدیک به دمشق رسیدم، قریب به ظهر ناگاه نوری عظیم از آسمان گرد من درخشید.(IR)

Acts 22:7 پس بر زمین افتاده، هاتفی را شنیدم که به من میگوید، ای شاؤل، ای شاؤل، چرا بر من جفا میکنی؟(IR)

Acts 22:8 من جواب دادم، خداوندا تو کیستی؟ او مرا گفت، من آن عیسی ناصری هستم که تو بر وی جفا میکنی.(IR)

Acts 22:9 و همراهان من نور را دیده، ترسان گشتند ولی آواز آن کس را که با من سخن گفت نشنیدند.(IR)

Acts 22:10 گفتم، خداوندا چه کنم؟ خداوند مرا گفت، برخاسته، به دمشق برو که در آنجا تو را مطلع خواهند ساخت از آنچه برایت مقرر است که بکنی.(IR)

Acts 22:11 پس چون از سطوت آن نور نابینا گشتم، رفقایم دست مرا گرفته، به دمشق رسانیدند.(IR)

Acts 22:12 آنگاه شخصی متقی بحسب شریعت، حنانیا نام که نزد همهٔ یهودیانِ ساکن آنجا نیکنام بود،(IR)

Acts 22:13 به نزد من آمده و ایستاده، به من گفت، ای برادر شاؤل، بینا شو؛ که در همان ساعت بر وی نگریستم.(IR)

Acts 22:14 او گفت، خدای پدران ما تو را برگزید تا ارادهٔ او را بدانی و آن عادل را ببینی و از زبانش سخنی بشنوی.(IR)

Acts 22:15 زیرا از آنچه دیده و شنیدهای نزد جمیع مردم شاهد بر او خواهی شد.(IR)

Acts 22:16 و حال چرا تأخیر مینمایی؟ برخیز و تعمید بگیر و نام خداوند را خوانده، خود را از گناهانت غسل ده.(IR)

Acts 22:17 و چون به اورشلیم برگشته، در هیکل دعا میکردم، بیخود شدم.(IR)

Acts 22:18 پس او را دیدم که به من میگوید، بشتاب و از اورشلیم به زودی روانه شو زیرا کهشهادت تو را در حقّ من نخواهند پذیرفت.(IR)

Acts 22:19 من گفتم، خداوندا، ایشان میدانند که من در هر کنیسه مؤمنین تو را حبس کرده، میزدم؛(IR)

Acts 22:20 و هنگامی که خون شهید تو استیفان را میریختند، من نیز ایستاده، رضا بدان دادم و جامههای قاتلان او را نگاه میداشتم.(IR)

Acts 22:21 او به من گفت، روانه شو زیرا که من تو را به سوی امتهای بعید میفرستم.(IR)

Acts 22:22 پس تا این سخن بدو گوش گرفتند؛ آنگاه آواز خود را بلند کرده، گفتند، چنین شخص را از روی زمین بردار که زنده ماندنِ او جایز نیست!(IR)

Acts 22:23 و چون غوغا نموده و جامههای خود را افشانده، خاک به هوا میریختند،(IR)

Acts 22:24 مینباشی فرمان داد تا او را به قلعه درآوردند و فرمود که او را به تازیانه امتحان کنند تا بفهمد که به چه سبب اینقدر بر او فریاد میکردند.(IR)

Acts 22:25 و وقتی که او را به ریسمانها میبستند، پولس به یوزباشیای که حاضر بود گفت، آیا بر شما جایز است که مردی رومی را بیحجت هم تازیانه زنید؟(IR)

Acts 22:26 چون یوزباشی این را شنید، نزد مینباشی رفته، او را خبر داده، گفت، چه میخواهی بکنی زیرا این شخص رومی است؟(IR)

Acts 22:27 پس مینباشی آمده، به وی گفت، مرا بگو که تو رومی هستی؟ گفت، بلی!(IR)

Acts 22:28 مینباشی جواب داد، من این حقوق را به مبلغی خطیر تحصیل کردم! پولس گفت، اما من در آن مولود شدم.(IR)

Acts 22:29 در ساعت آنانی که قصد تفتیش او داشتند، دست از او برداشتند و مینباشی ترسان گشت چون فهمید که رومی است از آن سبب که او را بسته بود.(IR)

Acts 22:30 بامدادان چون خواست درست بفهمد که یهودیان به چهعلت مدعی او میباشند، او را از زندان بیرون آورده، فرمود تا رؤسای کهنه و تمامی اهل شورا حاضر شوند و پولس را پایین آورده، در میان ایشان برپا داشت.(IR)

Acts 23:1 پس پولس به اهل شورا نیک نگریسته،گفت، ای برادران، من تا امروز با کمال ضمیر صالح در خدمت خدا رفتار کردهام.(IR)

Acts 23:2 آنگاه حنانیا، رئیس کهنه، حاضران را فرمود تا به دهانش زنند.(IR)

Acts 23:3 پولس بدو گفت، خدا تو را خواهد زد، ای دیوار سفیدشده! تو نشستهای تا مرا برحسب شریعت داوری کنی و به ضدّ شریعت حکم به زدنم میکنی؟(IR)

Acts 23:4 حاضران گفتند، آیا رئیس کهنهٔ خدا را دشنام میدهی؟(IR)

Acts 23:5 پولس گفت، ای برادران، ندانستم که رئیس کهنه است، زیرا مکتوب است حاکم قوم خود را بد مگوی.(IR)

Acts 23:6 چون پولس فهمید که بعضی از صدوقیان و بعضی از فریسیانند، در مجلس ندا در داد که ای برادران، من فریسی، پسر فریسی هستم و برای امید و قیامت مردگان از من بازپرس میشود.(IR)

Acts 23:7 چون این را گفت، در میان فریسیان و صدوقیان منازعه برپا شد و جماعت دو فرقه شدند،(IR)

Acts 23:8 زیرا که صدوقیان منکر قیامت و ملائکه و ارواح هستند لیکن فریسیان قائل به هر دو.(IR)

Acts 23:9 پس غوغای عظیم برپا شد و کاتبانِ از فرقه فریسیان برخاسته مخاصمه نموده، میگفتند که در این شخص هیچ بدی نیافتهایم و اگر روحی یافرشتهای با او سخن گفته باشد با خدا جنگ نباید نمود.(IR)

Acts 23:10 و چون منازعه زیادتر میشد، مینباشی ترسید که مبادا پولس را بدرند. پس فرمود تا سپاهیان پایین آمده، او را از میانشان برداشته، به قلعه درآوردند.(IR)

Acts 23:11 و در شبِ همان روز خداوند نزد او آمده، گفت، ای پولس خاطر جمع باش زیرا چنانکه در اورشلیم در حق من شهادت دادی، همچنین باید در روم نیز شهادت دهی.(IR)

Acts 23:12 و چون روز شد، یهودیان با یکدیگر عهد بسته، بر خویشتن لعن کردند که تا پولس را نکشند، نخورند و ننوشند.(IR)

Acts 23:13 و آنانی که دربارهٔ این، همقسم شدند، زیاده از چهل نفر بودند.(IR)

Acts 23:14 اینها نزد رؤسای کهنه و مشایخ رفته، گفتند، بر خویشتن لعنت سخت کردیم که تا پولس را نکشیم چیزی نچشیم.(IR)

Acts 23:15 پس الآن شما با اهل شورا، مینباشی را اعلام کنید که او را نزد شما بیاورد که گویا اراده دارید در احوال او نیکوتر تحقیق نمایید؛ و ما حاضر هستیم که قبل از رسیدنش او را بکشیم.(IR)

Acts 23:16 اما خواهرزاده پولس از کمین ایشان اطلاع یافته، رفت و به قلعه درآمده، پولس را آگاهانید.(IR)

Acts 23:17 پولس یکی از یوزباشیان را طلبیده، گفت، این جوان را نزد مینباشی ببر زیرا خبری دارد که به او بگوید.(IR)

Acts 23:18 پس او را برداشته، به حضور مینباشی رسانیده، گفت، پولس زندانی مرا طلبیده، خواهش کرد که این جوان را به خدمت تو بیاورم، زیرا چیزی دارد که به تو عرض کند.(IR)

Acts 23:19 پس مینباشی دستش را گرفته، به خلوت برد و پرسید، چه چیز است کهمیخواهی به من خبر دهی؟(IR)

Acts 23:20 عرض کرد، یهودیان متفق شدهاند که از تو خواهش کنند تا پولس را فردا به مجلس شورا درآوری که گویا اراده دارند در حقّ او زیادتر تفتیش نمایند.(IR)

Acts 23:21 پس خواهش ایشان را اجابت مفرما زیرا که بیشتر از چهل نفر از ایشان در کمین ویاند و به سوگند عهد بستهاند که تا او را نکشند چیزی نخورند و نیاشامند و الآن مستعد و منتظر وعدهٔ تو میباشند.(IR)

Acts 23:22 مینباشی آن جوان را مرخص فرموده، قدغن نمود که به هیچکس مگو که مرا از این راز مطلع ساختی.(IR)

Acts 23:23 پس دو نفر از یوزباشیان را طلبیده، فرمود که دویست سپاهی و هفتاد سوار و دویست نیزهدار در ساعت سوم از شب حاضر سازید تا به قیصریه بروند؛(IR)

Acts 23:24 و مرکبی حاضر کنید تا پولس را سوار کرده، او را به سلامتی به نزد فلیکس والی برسانند.(IR)

Acts 23:25 و نامهای بدین مضمون نوشت،(IR)

Acts 23:26 کلودیؤس لیسیاس، به والی گرامی فلیکس سلام میرساند.(IR)

Acts 23:27 یهودیان این شخص را گرفته، قصد قتل او داشتند. پس با سپاه رفته، او را از ایشان گرفتم، چون دریافت کرده بودم که رومی است.(IR)

Acts 23:28 و چون خواستم بفهمم که به چه سبب بر وی شکایت میکنند، او را به مجلس ایشان درآوردم.(IR)

Acts 23:29 پس یافتم که در مسائل شریعت خود از او شکایت میدارند، ولی هیچ شکوهای مستوجب قتل یا بند نمیدارند.(IR)

Acts 23:30 و چون خبر یافتم که یهودیان قصد کمینسازی برای او دارند، بیدرنگ او را نزد تو فرستادم و مدعیان او را نیز فرمودم تا در حضور تو بر او ادعا نمایند والسلام.(IR)

Acts 23:31 پس سپاهیان چنانکه مأمور شدند، پولس را در شب برداشته، به انتیپاتریس رسانیدند.(IR)

Acts 23:32 وبامدادان سواران را گذاشته که با او بروند، خود به قلعه برگشتند.(IR)

Acts 23:33 و چون ایشان وارد قیصریه شدند، نامه را به والی سپردند و پولس را نیز نزد او حاضر ساختند.(IR)

Acts 23:34 پس والی نامه را ملاحظه فرموده، پرسید که از کدام ولایت است. چون دانست که از قیلیقیه است،(IR)

Acts 23:35 گفت، چون مدعیان تو حاضر شوند، سخن تو را خواهم شنید. و فرمود تا او را در سرای هیرودیس نگاه دارند.(IR)

Acts 24:1 و بعد از پنج روز، حنانیای رئیس کهنه با مشایخ و خطیبی ترتلس نام رسیدند و شکایت از پولس نزد والی آوردند.(IR)

Acts 24:2 و چون او را احضار فرمود، ترتلس آغاز ادعا نموده، گفت، چون از وجود تو در آسایش کامل هستیم و احسانات عظیمه از تدابیر تو بدین قوم رسیده است، ای فلیکس گرامی،(IR)

Acts 24:3 در هر جا و در هر وقت این را در کمال شکرگزاری میپذیریم.(IR)

Acts 24:4 و لیکن تا تو را زیاده مصدع نشوم، مستدعی هستم که از راه نوازش مختصراً عرض ما را بشنوی.(IR)

Acts 24:5 زیرا که این شخص را مفسد و فتنهانگیز یافتهایم در میان همهٔ یهودیان ساکن ربع مسکون و از پیشوایان بدعت نصاری.(IR)

Acts 24:6 و چون او خواست هیکل را ملوث سازد، او را گرفته، اراده داشتیم که به قانون شریعت خود بر او داوری نماییم.(IR)

Acts 24:7 ولی لیسیاسِ مینباشی آمده، او را به زور بسیار از دستهای ما بیرون آورد،(IR)

Acts 24:8 و فرمود تا مدعیانش نزد تو حاضر شوند؛ و از او بعد از امتحان میتوانی دانست حقیقت همهٔ این اموری که ما بر او ادعا میکنیم.(IR)

Acts 24:9 و یهودیان نیز با او متفق شده گفتند که چنین است.(IR)

Acts 24:10 چون والی به پولس اشاره نمود که سخن بگوید، او جواب داد، از آن رو که میدانم سالهای بسیار است که تو حاکم این قوم میباشی، به خشنودی وافر حجت دربارهٔ خود میآورم.(IR)

Acts 24:11 زیرا تو میتوانی دانست که زیاده از دوازده روز نیست که من برای عبادت به اورشلیم رفتم،(IR)

Acts 24:12 و مرا نیافتند که در هیکل با کسی مباحثه کنم و نه در کنایس یا شهر که خلق را به شورش آورم.(IR)

Acts 24:13 و هم آنچه الآن بر من ادعا میکنند، نمیتوانند اثبات نمایند.(IR)

Acts 24:14 لیکن این را نزد تو اقرار میکنم که به طریقتی که بدعت میگویند، خدای پدران را عبادت میکنم و به آنچه در تورات و انبیا مکتوب است معتقدم،(IR)

Acts 24:15 و به خدا امیدوارم چنانکه ایشان نیز قبول دارند که قیامت مردگان از عادلان و ظالمان نیز خواهد شد.(IR)

Acts 24:16 و خود را در این امر ریاضت میدهم تا پیوسته ضمیر خود را به سوی خدا و مردم بیلغزش نگاه دارم.(IR)

Acts 24:17 و بعد از سالهای بسیار آمدم تا صدقات و هدایا برای قوم خود بیاورم.(IR)

Acts 24:18 و در این امور چند نفر از یهودیانِ آسیا مرا در هیکلِ مطهر یافتند بدون هنگامه یا شورشی.(IR)

Acts 24:19 و ایشان میبایست نیز در اینجا نزد تو حاضر شوند تا اگر حرفی بر من دارند ادعا کنند.(IR)

Acts 24:20 یا اینان خود بگویند اگر گناهی از من یافتند وقتی که در حضور اهل شورا ایستاده بودم،(IR)

Acts 24:21 مگر آن یک سخن که در میان ایشان ایستاده، بدان ندا کردم که دربارهٔ قیامت مردگان از من امروز پیش شما بازپرس میشود.(IR)

Acts 24:22 آنگاه فلیکس چون از طریقت نیکوتر آگاهی داشت، امر ایشان را تأخیر انداخته، گفت، چون لیسیاسِ مینباشی آید، حقیقت امر شما رادریافت خواهم کرد.(IR)

Acts 24:23 پس یوزباشی را فرمان داد تا پولس را نگاه دارد و او را آزادی دهد و احدی از خویشانش را از خدمت و ملاقات او منع نکند.(IR)

Acts 24:24 و بعد از روزی چند فلیکس با زوجهٔ خود درسلا که زنی یهودی بود، آمده پولس را طلبیده، سخن او را دربارهٔ ایمانِ مسیح شنید.(IR)

Acts 24:25 و چون او دربارهٔ عدالت و پرهیزکاری وداوری آینده خطاب میکرد، فلیکس ترسان گشته، جواب داد که الحال برو چون فرصت کنم تو را باز خواهم خواند.(IR)

Acts 24:26 و نیز امید میداشت که پولس او را نقدی بدهد تا او را آزاد سازد و از این جهت مکرراً وی را خواسته، با او گفتگو میکرد.(IR)

Acts 24:27 اما بعد از انقضای دو سال، پورکیؤس فستوس، خلیفه ولایت فلیکس شد و فلیکس چون خواست بر یهود منت نهد، پولس را در زندان گذاشت.(IR)

Acts 25:1 پس چون فستوس به ولایت خود رسید، بعد از سه روز از قیصریه به اورشلیم رفت.(IR)

Acts 25:2 و رئیس کهنه و اکابر یهود نزد او بر پولس ادعا کردند و بدو التماس نموده،(IR)

Acts 25:3 منتی بر وی خواستند تا او را به اورشلیم بفرستد و در کمین بودند که او را در راه بکشند.(IR)

Acts 25:4 اما فستوس جواب داد که پولس را باید در قیصریه نگاه داشت، زیرا خود اراده داشت به زودی آنجا برود.(IR)

Acts 25:5 و گفت، پس کسانی از شما که میتوانند همراه بیایند تا اگر چیزی در این شخص یافت شود، بر او ادعا نمایند.(IR)

Acts 25:6 و چون بیشتر از ده روز در میان ایشان توقفکرده بود، به قیصریه آمد و بامدادان بر مسند حکومت برآمده، فرمود تا پولس را حاضر سازند.(IR)

Acts 25:7 چون او حاضر شد، یهودیانی که از اورشلیم آمده بودند، به گرد او ایستاده، شکایتهای بسیار و گران بر پولس آوردند ولی اثبات نتوانستند کرد.(IR)

Acts 25:8 او جواب داد که نه به شریعت یهود و نه به هیکل و نه به قیصر هیچ گناه کردهام.(IR)

Acts 25:9 اما چون فستوس خواست بر یهود منت نهد، در جواب پولس گفت، آیا میخواهی به اورشلیم آیی تا در آنجا در این امور به حضور من حکم شود؟(IR)

Acts 25:10 پولس گفت، در محکمه قیصر ایستادهام که در آنجا میباید محاکمه من بشود. به یهود هیچ ظلمی نکردهام، چنانکه تو نیز نیکو میدانی.(IR)

Acts 25:11 پس هر گاه ظلمی یا عملی مستوجب قتل کرده باشم، از مردن دریغ ندارم. لیکن اگر هیچ یک از این شکایتهایی که اینها بر من میآورند اصلی ندارد، کسی نمیتواند مرا به ایشان سپارد. به قیصر رفع دعوی میکنم.(IR)

Acts 25:12 آنگاه فستوس بعد از مکالمه با اهل شورا جواب داد، آیا به قیصر رفع دعوی کردی؟ به حضور قیصر خواهی رفت.(IR)

Acts 25:13 و بعد از مرور ایام چند، اغریپاس پادشاه و برنیکی برای تحیت فستوس به قیصریه آمدند.(IR)

Acts 25:14 و چون روزی بسیار در آنجا توقف نمودند، فستوس برای پادشاه، مقدمه پولس را بیان کرده، گفت، مردی است که فلیکس او را در بند گذاشته است،(IR)

Acts 25:15 که دربارهٔ او وقتی که به اورشلیم آمدم، رؤسای کهنه و مشایخ یهود مرا خبر دادند و خواهش نمودند که بر او داوری شود.(IR)

Acts 25:16 در جواب ایشان گفتم که رومیان را رسم نیست که احدی را بسپارند قبل از آنکه مدعیعلیه، مدعیان خود را روبرو شود و او را فرصت دهند که ادعای ایشان را جواب گوید.(IR)

Acts 25:17 پس چون ایشان در اینجا جمع شدند، بیدرنگ در روز دوم بر مسند نشسته، فرمودم تا آن شخص را حاضر کردند.(IR)

Acts 25:18 و مدعیانش برپا ایستاده، از آنچه من گمان میبردم هیچ ادعا بر وی نیاوردند.(IR)

Acts 25:19 بلکه مسألهای چند بر او ایراد کردند دربارهٔ مذهب خود و در حقّ عیسی نامی که مرده است و پولس میگوید که او زنده است.(IR)

Acts 25:20 و چون من در این گونه مسایل شکّ داشتم، از او پرسیدم که، آیا میخواهی به اورشلیم بروی تا در آنجا این مقدمه فیصل پذیرد؟(IR)

Acts 25:21 ولی چون پولس رفع دعوی کرد که برای محاکمه اوغسطس محفوظ ماند، فرمان دادم که او را نگاه بدارند تا او را به حضور قیصر روانه نمایم.(IR)

Acts 25:22 اغریپاس به فستوس گفت، من نیز میخواهم این شخص را بشنوم. گفت، فردا او را خواهی شنید.(IR)

Acts 25:23 پس بامدادان چون اغریپاس و برنیکی با حشمتی عظیم آمدند و به دارالاستماع با مینباشیان و بزرگان شهر داخل شدند، به فرمان فستوس پولس را حاضر ساختند.(IR)

Acts 25:24 آنگاه فستوس گفت، ای اغریپاس پادشاه، و ای همهٔ مردمانی که نزد ما حضور دارید، این شخص را میبینید که دربارهٔ او تمامی جماعت یهود چه در اورشلیم و چه در اینجا فریاد کرده، از من خواهش نمودند که دیگر نباید زیست کند.(IR)

Acts 25:25 و لیکن چون من دریافتم که او هیچ عملی مستوجب قتل نکرده است و خود به اوغسطس رفع دعوی کرد، اراده کردم که او را بفرستم.(IR)

Acts 25:26 و چون چیزی درست ندارم که دربارهٔ او به خداوندگار مرقوم دارم، از این جهت او را نزد شما و علیالخصوص در حضور تو ای اغریپاس پادشاه آوردم تا بعد ازتفحص شاید چیزی یافته بنگارم.(IR)

Acts 25:27 زیرا مرا خلاف عقل مینماید که اسیری را بفرستم و شکایتهایی که بر اوست معروض ندارم.(IR)

Acts 26:1 غریپاس به پولس گفت، مرخصی که کیفیت خود را بگویی. پس پولس دست خود را دراز کرده، حجت خود را بیان کرد(IR)

Acts 26:2 که ای اغریپاس پادشاه، سعادت خود را در این میدانم که امروز در حضور تو حجت بیاورم، دربارهٔ همهٔ شکایتهایی که یهود از من میدارند.(IR)

Acts 26:3 خصوصاً چون تو در همهٔ رسوم و مسایل یهود عالم هستی، پس از تو مستدعی آنم که تحمل فرموده، مرا بشنوی.(IR)

Acts 26:4 رفتار مرا از جوانی چونکه از ابتدا در میان قوم خود در اورشلیم بسر میبردم، تمامی یهود میدانند(IR)

Acts 26:5 و مرا از اول میشناسند هر گاه بخواهند شهادت دهند که به قانون پارساترین فرقه دین خود فریسی میبودم.(IR)

Acts 26:6 والحال بهسبب امید آن وعدهای که خدا به اجداد ما داد، بر من ادعا میکنند.(IR)

Acts 26:7 و حال آنکه دوازده سبط ما شبانهروز بجدّ و جهد عبادت میکنند محض امید تحصیل همین وعده که بجهت همین امید، ای اغریپاس پادشاه، یهود بر من ادعا میکنند.(IR)

Acts 26:8 شما چرا محال میپندارید که خدا مردگان را برخیزاند؟(IR)

Acts 26:9 من هم در خاطر خود میپنداشتم که به نام عیسی ناصری مخالفت بسیار کردن واجب است،(IR)

Acts 26:10 چنانکه در اورشلیم هم کردم و از رؤسای کهنه قدرت یافته، بسیاری از مقدسین را در زندان حبس میکردم و چون ایشان رامیکشتند، در فتوا شریک میبودم.(IR)

Acts 26:11 و در همهٔ کنایس بارها ایشان را زحمت رسانیده، مجبور میساختم که کفر گویند و بر ایشان به شدت دیوانه گشته تا شهرهای بعید تعاقب میکردم.(IR)

Acts 26:12 در این میان، هنگامی که با قدرت و اجازت از رؤسای کهنه به دمشق میرفتم،(IR)

Acts 26:13 در راه، ای پادشاه، در وقت ظهر نوری را از آسمان دیدم، درخشندهتر از خورشید که در دور من و رفقایم تابید.(IR)

Acts 26:14 و چون همه بر زمین افتادیم، هاتفی را شنیدم که مرا به زبان عبرانی مخاطب ساخته، گفت، ای شاؤل، شاؤل، چرا بر من جفا میکنی؟ تو را بر میخها لگد زدن دشوار است.(IR)

Acts 26:15 من گفتم، خداوندا تو کیستی؟ گفت، من عیسی هستم که تو بر من جفا میکنی.(IR)

Acts 26:16 و لیکن برخاسته، بر پا بایست زیرا که بر تو ظاهر شدم تا تو را خادم و شاهد مقرر گردانم بر آن چیزهایی که مرا در آنها دیدهای و بر آنچه به تو در آن ظاهر خواهم شد.(IR)

Acts 26:17 و تو را رهایی خواهم داد از قوم و از امتهایی که تو را به نزد آنها خواهم فرستاد،(IR)

Acts 26:18 تا چشمان ایشان را باز کنی تا از ظلمت به سوی نور و از قدرت شیطان به جانب خدا برگردند تا آمرزش گناهان و میراثی در میان مقدسین بهوسیلهٔ ایمانی که بر من است بیابند.(IR)

Acts 26:19 آن وقت ای اغریپاس پادشاه، رؤیای آسمانی را نافرمانی نورزیدم.(IR)

Acts 26:20 بلکه نخست آنانی را که در دمشق بودند و در اورشلیم و در تمامی مرز و بوم یهودیه و امتها را نیز اعلام مینمودم که توبه کنند و به سوی خدا بازگشت نمایند و اعمال لایقه توبه را بجا آورند.(IR)

Acts 26:21 بهسبب همین امور یهود مرا در هیکل گرفته، قصدقتل من کردند.(IR)

Acts 26:22 اما از خدا اعانت یافته، تا امروز باقی ماندم و خرد و بزرگ را اعلام مینمایم و حرفی نمیگویم، جز آنچه انبیا و موسی گفتند که میبایست واقع شود،(IR)

Acts 26:23 که مسیح میبایست زحمت بیند و نوبر قیامت مردگان گشته، قوم و امتها را به نور اعلام نماید.(IR)

Acts 26:24 چون او بدین سخنان، حجت خود را میآورد، فستوس به آواز بلند گفت، ای پولس دیوانه هستی! کثرت علم تو را دیوانه کرده است!(IR)

Acts 26:25 گفت، ای فستوسِ گرامی، دیوانه نیستم بلکه سخنان راستی و هوشیاری را میگویم.(IR)

Acts 26:26 زیرا پادشاهی که در حضور او به دلیری سخن میگویم، از این امور مطلع است، چونکه مرا یقین است که هیچ یک از این مقدمات بر او مخفی نیست، زیرا که این امور در خلوت واقع نشد.(IR)

Acts 26:27 ای اغریپاس پادشاه، آیا به انبیا ایمان آوردهای؟ میدانم که ایمان داری!(IR)

Acts 26:28 اغریپاس به پولس گفت، به قلیل ترغیب میکنی که من مسیحی بگردم؟(IR)

Acts 26:29 پولس گفت، از خدا خواهش میداشتم یا به قلیل یا به کثیر، نه تنها تو بلکه جمیع این اشخاصی که امروز سخن مرا میشنوند مثل من گردند، جز این زنجیرها!(IR)

Acts 26:30 چون این را گفت، پادشاه و والی و برنیکی و سایر مجلسیان برخاسته،(IR)

Acts 26:31 رفتند و با یکدیگر گفتگو کرده، گفتند، این شخص هیچ عملی مستوجب قتل یا حبس نکرده است.(IR)

Acts 26:32 و اغریپاس به فستوس گفت، اگر این مرد به قیصر رفع دعوی خود نمیکرد، او را آزاد کردن ممکن میبود.(IR)

Acts 27:1 چون مقرر شد که به ایطالیا برویم،پولس و چند زندانی دیگر را به یوزباشی از سپاه اغسطس که یولیوس نام داشت، سپردند.(IR)

Acts 27:2 و به کشتی ادرامیتینی که عازم بنادر آسیا بود، سوار شده، کوچ کردیم و ارسترخس از اهل مکادونیه از تسالونیکی همراه ما بود.(IR)

Acts 27:3 روز دیگر به صیدون فرود آمدیم و یولیوس با پولس ملاطفت نموده، او را اجازت داد که نزد دوستان خود رفته، از ایشان نوازش یابد.(IR)

Acts 27:4 و از آنجا روانه شده، زیر قپرس گذشتیم زیرا که باد مخالف بود.(IR)

Acts 27:5 و از دریای کنارِ قیلیقیه و پمفلیه گذشته، به میرای لیکیه رسیدیم(IR)

Acts 27:6 در آنجا یوزباشی کشتیِ اسکندریه را یافت که به ایطالیا میرفت و ما را بر آن سوار کرد.(IR)

Acts 27:7 و چند روز به آهستگی رفته، به قنیدس به مشقت رسیدیم و چون باد مخالف ما میبود، در زیر کریت نزدیک سلمونی راندیم،(IR)

Acts 27:8 و به دشواری از آنجا گذشته، به موضعی که به بنادر حسنه مسمی و قریب به شهر لسائیه است رسیدیم.(IR)

Acts 27:9 و چون زمان منقضی شد و در این وقت سفر دریا خطرناک بود، زیرا که ایام روزه گذشته بود،(IR)

Acts 27:10 پولس ایشان را نصیحت کرده، گفت، ای مردمان، میبینم که در این سفر ضرر و خسران بسیار پیدا خواهد شد، نه فقط بار و کشتی را بلکه جانهای ما را نیز.(IR)

Acts 27:11 ولی یوزباشی ناخدا و صاحب کشتی را بیشتر از قول پولس اعتنا نمود.(IR)

Acts 27:12 و چون آن بندر نیکو نبود که زمستان را در آن بسر برند، اکثر چنان مصلحت دانستند که از آنجانقل کنند تا اگر ممکن شود خود را به فینیکس رسانیده، زمستان را در آنجا بسر برند که آن بندری است از کریت مواجه مغرب جنوبی و مغرب شمالی.(IR)

Acts 27:13 و چون نسیم جنوبی وزیدن گرفت، گمان بردند که به مقصد خویش رسیدند. پس لنگر برداشتیم و از کناره کریت گذشتیم.(IR)

Acts 27:14 لیکن چیزی نگذشت که بادی شدید که آن را اورکلیدون مینامند از بالای آن زدن گرفت.(IR)

Acts 27:15 در ساعت کشتی ربوده شده، رو به سوی باد نتوانست نهاد. پس آن را از دست داده، بیاختیار رانده شدیم.(IR)

Acts 27:16 پس در زیر جزیرهای که کلودی نام داشت، دوان دوان رفتیم و به دشواری زورق را در قبض خود آوردیم.(IR)

Acts 27:17 و آن را برداشته و معونات را استعمال نموده، کمر کشتی را بستند و چون ترسیدند که به ریگزارِ سیرتس فرو روند، حبال کشتی را فرو کشیدند و همچنان رانده شدند.(IR)

Acts 27:18 و چون طوفان بر ما غلبه مینمود، روز دیگر، بارِ کشتی را بیرون انداختند.(IR)

Acts 27:19 و روز سوم به دستهای خود آلات کشتی را به دریا انداختیم.(IR)

Acts 27:20 و چون روزهای بسیار آفتاب و ستارگان را ندیدند و طوفانی شدید بر ما میافتاد، دیگر هیچ امید نجات برای ما نماند.(IR)

Acts 27:21 و بعد از گرسنگی بسیار، پولس در میان ایشان ایستاده، گفت، ای مردمان، نخست میبایست سخن مرا پذیرفته، از کریت نقل نکرده باشید تا این ضرر و خسران را نبینید.(IR)

Acts 27:22 اکنون نیز شما را نصیحت میکنم که خاطرجمع باشید زیرا که هیچ ضرری به جان یکی از شما نخواهد رسید مگر به کشتی.(IR)

Acts 27:23 زیرا که دوش، فرشته آن خدایی که از آن او هستم و خدمتِ او را میکنم، به من ظاهر شده،(IR)

Acts 27:24 گفت، ای پولس ترسان مباش زیرا باید تو در حضور قیصر حاضر شوی. و اینک، خدا همهٔ همسفران تو را به تو بخشیده است.(IR)

Acts 27:25 پس ای مردمان خوشحال باشید زیرا ایمان دارم که به همانطور که به من گفت، واقع خواهد شد.(IR)

Acts 27:26 لیکن باید در جزیرهای بیفتیم.(IR)

Acts 27:27 و چون شب چهاردهم شد و هنوز در دریای ادریا به هر سو رانده میشدیم، در نصف شب ملاحان گمان بردند که خشکی نزدیک است.(IR)

Acts 27:28 پس پیمایش کرده، بیست قامت یافتند. و قدری پیشتر رفته، باز پیمایش کرده، پانزده قامت یافتند.(IR)

Acts 27:29 و چون ترسیدند که به صخرهها بیفتیم، از پشت کشتی چهار لنگر انداخته، تمنا میکردند که روز شود.(IR)

Acts 27:30 اما چون ملاحان قصد داشتند که از کشتی فرار کنند و زورق را به دریا انداختند به بهانهای که لنگرها را از پیش کشتی بکشند،(IR)

Acts 27:31 پولس یوزباشی و سپاهیان را گفت، اگر اینها در کشتی نمانند، نجات شما ممکن نباشد.(IR)

Acts 27:32 آنگاه سپاهیان ریسمانهای زورق را بریده، گذاشتند که بیفتد.(IR)

Acts 27:33 چون روز نزدیک شد، پولس از همه خواهش نمود که چیزی بخورند. پس گفت، امروز روز چهاردهم است که انتظار کشیده و چیزی نخورده، گرسنه ماندهاید.(IR)

Acts 27:34 پس استدعای من این است که غذا بخورید که عافیت برای شما خواهد بود، زیرا که مویی از سر هیچ یک از شما نخواهد افتاد.(IR)

Acts 27:35 این بگفت و در حضور همه نان گرفته، خدا را شکر گفت و پاره کرده، خوردن گرفت.(IR)

Acts 27:36 پس همه قویدل گشته نیز غذا خوردند.(IR)

Acts 27:37 و جمله نفوس در کشتی دویست و هفتاد و شش بودیم.(IR)

Acts 27:38 چون از غذا سیر شدند، گندم را به دریا ریخته، کشتی را سبک کردند.(IR)

Acts 27:39 اما چون روزْ روشن شد، زمین رانشناختند؛ لیکن خلیجی دیدند که شاطیای داشت. پس رأی زدند که اگر ممکن شود، کشتی را بر آن برانند.(IR)

Acts 27:40 و بند لنگرها را بریده، آنها را در دریا گذاشتند و بندهای سکان را باز کرده، و بادبان را برای باد گشاده، راه ساحل را پیش گرفتند.(IR)

Acts 27:41 اما کشتی را درمجمع بحرین به پایاب رانده، مقدم آن فرو شده، بیحرکت ماند ولی مؤخرش از لطمه امواج درهم شکست.(IR)

Acts 27:42 آنگاه سپاهیان قصد قتل زندانیان کردند که مبادا کسی شنا کرده، بگریزد.(IR)

Acts 27:43 لیکن یوزباشی چون خواست پولس را برهاند، ایشان را از این اراده باز داشت و فرمود تا هر که شناوری داند، نخست خویشتن را به دریا انداخته به ساحل رساند.(IR)

Acts 27:44 و بعضی بر تختها و بعضی بر چیزهای کشتی و همچنین همه به سلامتی به خشکی رسیدند.(IR)

Acts 28:1 و چون رستگار شدند، یافتند که جزیره ملیطه نام دارد.(IR)

Acts 28:2 و آن مردمان بربری با ما کمال ملاطفت نمودند، زیرا بهسبب باران که میبارید و سرما آتش افروخته، همهٔ ما را پذیرفتند.(IR)

Acts 28:3 چون پولس مقداری هیزم فراهم کرده، بر آتش مینهاد، بهسبب حرارت، افعیای بیرون آمده، بر دستش چسپید.(IR)

Acts 28:4 چون بربریان جانور را از دستش آویخته دیدند، با یکدیگر میگفتند، بلاشکّ این شخص، خونی است که با اینکه از دریا رست، عدل نمیگذارد که زیست کند.(IR)

Acts 28:5 اما آن جانور را در آتش افکنده، هیچ ضرر نیافت.(IR)

Acts 28:6 پس منتظر بودند که او آماس کند یا بغتهً افتاده، بمیرد. ولی چون انتظار بسیار کشیدند و دیدند که هیچ ضرری بدو نرسید، برگشته گفتند که خدایی است.(IR)

Acts 28:7 و در آن نواحی، املاک رئیس جزیره که پوبلیوس نام داشت بود که او ما را به خانهٔ خود طلبیده، سه روز به مهربانی مهمانی نمود.(IR)

Acts 28:8 از قضا پدر پوبلیوس را رنج تب و اسهال عارض شده، خفته بود. پس پولس نزد وی آمده و دعا کرده ودست بر او گذارده، او را شفا داد.(IR)

Acts 28:9 و چون این امر واقع شد، سایر مریضانی که در جزیره بودند آمده، شفا یافتند.(IR)

Acts 28:10 و ایشان ما را اکرام بسیار نمودند و چون روانه میشدیم، آنچه لازم بود برای ما حاضر ساختند.(IR)

Acts 28:11 و بعد از سه ماه به کشتی اسکندریه که علامت جوزا داشت و زمستان را در جزیره بسر برده بود، سوار شدیم.(IR)

Acts 28:12 و به سراکوس فرود آمده، سه روز توقف نمودیم.(IR)

Acts 28:13 و از آنجا دور زده، به ریغیون رسیدیم و بعد از یک روز باد جنوبی وزیده، روز دوم وارد پوطیولی شدیم.(IR)

Acts 28:14 و در آنجا برادران یافته، حسب خواهش ایشان هفت روز ماندیم و همچنین به روم آمدیم.(IR)

Acts 28:15 و برادرانِ آنجا چون از احوال ما مطلع شدند، به استقبال ما بیرون آمدند تا فورناپیوس و سهدکان. و پولس چون ایشان را دید، خدا را شکر نموده، قویدل گشت.(IR)

Acts 28:16 و چون به روم رسیدیم، یوزباشی زندانیان را به سردار افواج خاصه سپرد. اما پولس را اجازت دادند که با یک سپاهی که محافظت او میکرد، در منزل خود بماند.(IR)

Acts 28:17 و بعد از سه روز، پولس بزرگان یهود را طلبید و چون جمع شدند به ایشان گفت، ای برادرانِ عزیز، با وجودی که من هیچ عملی خلاف قوم و رسوم اجداد نکرده بودم، همانا مرا دراورشلیم بسته، به دستهای رومیان سپردند.(IR)

Acts 28:18 ایشان بعد از تفحص چون در من هیچ علت قتل نیافتند، اراده کردند که مرا رها کنند.(IR)

Acts 28:19 ولی چون یهود مخالفت نمودند، ناچار شده به قیصر رفع دعوی کردم، نه تا آنکه از امت خود شکایت کنم.(IR)

Acts 28:20 اکنون بدین جهت خواستم شما را ملاقات کنم و سخن گویم زیرا که بجهت امید اسرائیل، بدین زنجیر بسته شدم.(IR)

Acts 28:21 وی را گفتند، ما هیچ نوشته در حق تو از یهودیه نیافتهایم و نه کسی از برادرانی که از آنجا آمدند، خبری یا سخن بدی دربارهٔ تو گفته است.(IR)

Acts 28:22 لیکن مصلحت دانستیم از تو مقصود تو را بشنویم زیرا ما را معلوم است که این فرقه را در هر جا بد میگویند.(IR)

Acts 28:23 پس چون روزی برای وی معین کردند، بسیاری نزد او به منزلش آمدند که برای ایشان به ملکوت خدا شهادت داده، شرح مینمود و از تورات موسی و انبیا از صبح تا شام دربارهٔ عیسی اقامه حجت میکرد.(IR)

Acts 28:24 پس بعضی به سخنان او ایمان آوردند و بعضی ایمان نیاوردند.(IR)

Acts 28:25 و چونبا یکدیگر معارضه میکردند، از او جدا شدند بعد از آنکه پولس این یک سخن را گفته بود که روحالقدس به وساطت اشعیای نبی به اجداد ما نیکو خطاب کرده،(IR)

Acts 28:26 گفته است که، نزد این قوم رفته بدیشان بگو به گوش خواهید شنید و نخواهید فهمید و نظر کرده خواهید نگریست و نخواهید دید؛(IR)

Acts 28:27 زیرا دل این قوم غلیظ شده و به گوشهای سنگین میشنوند و چشمان خود را بر هم نهادهاند، مبادا به چشمان ببینند و به گوشها بشنوند و به دل بفهمند و بازگشت کنند تا ایشان را شفا بخشم.(IR)

Acts 28:28 پس بر شما معلوم باد که نجات خدا نزد امتها فرستاده میشود و ایشان خواهند شنید.(IR)

Acts 28:29 چون این را گفت یهودیان رفتند و با یکدیگر مباحثه بسیار میکردند.(IR)

Acts 28:30 اما پولس دو سال تمام در خانهٔ اجارهای خود ساکن بود و هر که به نزد وی میآمد، میپذیرفت.(IR)

Acts 28:31 و به ملکوت خدا موعظه مینمود و با کمال دلیری در امور عیسی مسیحِ خداوند بدون ممانعت تعلیم میداد.(IR)

Romans 1:1 پولس، غلام عیسی مسیح و رسول خوانده شده و جدا نموده شده برای انجیل خدا،(IR)

Romans 1:2 که سابقاً وعدهٔ آن را داده بود به وساطت انبیای خود در کتب مقدسه،(IR)

Romans 1:3 دربارهٔ پسر خود که بحسب جسم از نسل داود متولد شد،(IR)

Romans 1:4 و بحسب روح قدوسیت، پسر خدا به قوت معروف گردید از قیامت مردگان، یعنی خداوند ما عیسی مسیح،(IR)

Romans 1:5 که به او فیض و رسالت را یافتیم برای اطاعت ایمان در جمیع امتها بهخاطر اسم او،(IR)

Romans 1:6 که در میان ایشان شما نیز خوانده شده عیسی مسیح هستید،(IR)

Romans 1:7 به همه که در روم محبوب خدا و خوانده شده و مقدسید، فیض و سلامتی از جانب پدر ما خدا و عیسی مسیح خداوند بر شما باد.(IR)

Romans 1:8 اول شکر میکنم خدای خود را به وساطت عیسی مسیح دربارهٔ همگی شما که ایمان شما در تمام عالم شهرت یافته است؛(IR)

Romans 1:9 زیرا خدایی که او را به روح خود در انجیل پسرش خدمت میکنم، مرا شاهد است که چگونه پیوسته شما را یاد میکنم،(IR)

Romans 1:10 و دائماً در دعاهای خود مسألت میکنم که شاید الآن آخر به ارادهٔ خدا سعادت یافته، نزد شما بیایم.(IR)

Romans 1:11 زیرا بسیار اشتیاق دارم که شما را ببینم تا نعمتی روحانی به شما برسانم که شما استوار بگردید،(IR)

Romans 1:12 یعنی تا در میان شما تسلی یابیم از ایمان یکدیگر، ایمان من و ایمان شما.(IR)

Romans 1:13 لکن ای برادران، نمیخواهم که شما بیخبر باشید از اینکه مکرراً ارادهٔ آمدن نزد شما کردم و تا به حال ممنوع شدم تا ثمری حاصل کنم در میان شما نیز چنانکه در سایر امتها.(IR)

Romans 1:14 زیرا که یونانیان و بربریان و حکما و جهلا را هم مدیونم.(IR)

Romans 1:15 پس همچنین بقدر طاقت خود مستعدم که شما را نیز که در روم هستید بشارت دهم.(IR)

Romans 1:16 زیرا که از انجیل مسیح عار ندارم چونکه قوت خداست، برای نجات هر کس که ایمان آورد، اول یهود و پس یونانی،(IR)

Romans 1:17 که در آن عدالت خدا مکشوف میشود، از ایمان تا ایمان، چنانکه مکتوب است که عادل به ایمان زیست خواهد نمود.(IR)

Romans 1:18 زیرا غضب خدا از آسمان مکشوف میشود بر هر بیدینی و ناراستی مردمانی که راستی را در ناراستی باز میدارند.(IR)

Romans 1:19 چونکه آنچه از خدا میتوان شناخت، در ایشان ظاهر است زیرا خدا آن را بر ایشان ظاهر کرده است.(IR)

Romans 1:20 زیرا که چیزهای نادیدهٔ او، یعنی قوت سرمدی و الوهیتش از حین آفرینش عالم بهوسیلهٔ کارهای او فهمیده و دیده میشود تا ایشان را عذری نباشد.(IR)

Romans 1:21 زیرا هر چند خدا را شناختند، ولی او را چون خدا تمجید و شکر نکردند بلکه در خیالات خود باطل گردیده، دل بیفهم ایشان تاریک گشت.(IR)

Romans 1:22 ادعای حکمت میکردند و احمق گردیدند.(IR)

Romans 1:23 و جلال خدای غیرفانی را به شبیه صورت انسان فانی و طیور و بهایم و حشرات تبدیل نمودند.(IR)

Romans 1:24 لهذا خدا نیز ایشان را در شهوات دل خودشان به ناپاکی تسلیم فرمود تا در میان خود بدنهای خویش را خوار سازند،(IR)

Romans 1:25 که ایشان حقّ خدا را به دروغ مبدل کردند و عبادت و خدمت نمودند مخلوق را به عوض خالقی که تا ابدالآباد متبارک است. آمین.(IR)

Romans 1:26 از این سبب خدا ایشان را به هوسهای خباثت تسلیم نمود، به نوعی که زنانشان نیز عمل طبیعی را به آنچه خلاف طبیعت است تبدیل نمودند.(IR)

Romans 1:27 و همچنین مردان هم استعمال طبیعی زنان را ترک کرده، از شهوات خود با یکدیگر سوختند. مرد با مرد مرتکب اعمال زشت شده، عقوبت سزاوار تقصیر خود را در خود یافتند.(IR)

Romans 1:28 و چون روا نداشتند که خدا را در دانش خود نگاه دارند، خدا ایشان را به ذهن مردود واگذاشت تا کارهای ناشایسته بجا آورند.(IR)

Romans 1:29 مملو از هر نوع ناراستی و شرارت و طمع و خباثت؛ پر از حسد و قتل و جدال و مکر و بدخویی؛(IR)

Romans 1:30 غمازان و غیبتکنندگان و دشمنان خدا و اهانتکنندگان و متکبران و لافزنان و مبدعان شرّ و نامطیعانوالدین؛(IR)

Romans 1:31 بیفهم و بیوفا و بیالفت و بیرحم.(IR)

Romans 1:32 زیرا هر چند انصاف خدا را میدانند که کنندگان چنین کارها مستوجب موت هستند، نه فقط آنها را میکنند بلکه کنندگان را نیز خوش میدارند.(IR)

Romans 2:1 لهذا ای آدمی که حکم میکنی، هر کهباشی عذری نداری زیرا که به آنچه بر دیگری حکم میکنی، فتوا بر خود میدهی، زیرا تو که حکم میکنی، همان کارها را به عمل میآوری.(IR)

Romans 2:2 و میدانیم که حکم خدا بر کنندگانِ چنین اعمال بر حقّ است.(IR)

Romans 2:3 پس ای آدمی که بر کنندگانِ چنین اعمال حکم میکنی و خود همان را میکنی، آیا گمان میبری که تو از حکم خدا خواهی رست؟(IR)

Romans 2:4 یا آنکه دولت مهربانی و صبر و حلم او را ناچیز میشماری و نمیدانی که مهربانی خدا تو را به توبه میکشد؟(IR)

Romans 2:5 و بهسبب قساوت و دل ناتوبهکار خود، غضب را ذخیره میکنی برای خود در روز غضب و ظهور داوری عادله خدا(IR)

Romans 2:6 که به هر کس برحسب اعمالش جزا خواهد داد،(IR)

Romans 2:7 اما به آنانی که با صبر در اعمال نیکو طالب جلال و اکرام و بقایند، حیات جاودانی را؛(IR)

Romans 2:8 و اما به اهل تعصب که اطاعت راستی نمیکنند بلکه مطیع ناراستی میباشند، خشم و غضب(IR)

Romans 2:9 و عذاب و ضیق بر هر نفس بشری که مرتکب بدی میشود، اول بر یهود و پس بر یونانی؛(IR)

Romans 2:10 لکن جلال و اکرام و سلامتی بر هر نیکوکار، نخست بر یهود و بر یونانی نیز.(IR)

Romans 2:11 زیرا نزد خدا طرفداری نیست،(IR)

Romans 2:12 زیرا آنانی که بدون شریعت گناه کنند، بیشریعت نیز هلاک شوند و آنانی که با شریعت گناه کنند، از شریعت بر ایشان حکم خواهد شد.(IR)

Romans 2:13 از آن جهت که شنوندگانِ شریعت در حضور خدا عادل نیستند بلکه کنندگانِ شریعت عادل شمرده خواهند شد.(IR)

Romans 2:14 زیرا هرگاه امتهایی که شریعت ندارند کارهای شریعت را به طبیعت بجا آرند، اینان هرچند شریعت ندارند، برای خود شریعت هستند،(IR)

Romans 2:15 چونکه از ایشان ظاهر میشود که عمل شریعت بر دل ایشان مکتوب است و ضمیر ایشان نیز گواهی میدهد و افکار ایشان با یکدیگر یا مذمت میکنند یا عذر میآورند،(IR)

Romans 2:16 در روزی که خدا رازهای مردم را داوری خواهد نمود به وساطت عیسی مسیح برحسب بشارت من.(IR)

Romans 2:17 پس اگر تو مسمیٰ به یهود هستی و بر شریعت تکیه میکنی و به خدا فخر مینمایی،(IR)

Romans 2:18 و ارادهٔ او را میدانی و از شریعت تربیت یافته، چیزهای افضل را میگزینی،(IR)

Romans 2:19 و یقین داری که خود هادی کوران و نور ظلمتیان(IR)

Romans 2:20 و مؤدب جاهلان و معلم اطفال هستی و در شریعت صورت معرفت و راستی را داری،(IR)

Romans 2:21 پس ای کسی که دیگران را تعلیم میدهی، چرا خود را نمیآموزی؟ و وعظ میکنی که دزدی نباید کرد، آیا خود دزدی میکنی؟(IR)

Romans 2:22 و از زنا کردن نهی میکنی، آیا خود زانی نیستی؟ و از بتها نفرت داری، آیا خود معبدها را غارت نمیکنی؟(IR)

Romans 2:23 و به شریعت فخر میکنی، آیا به تجاوز از شریعت خدا را اهانت نمیکنی؟(IR)

Romans 2:24 زیرا که بهسبب شما در میان امتها اسم خدا را کفر میگویند، چنانکهمکتوب است.(IR)

Romans 2:25 زیرا ختنه سودمند است هرگاه به شریعت عمل نمایی. اما اگر از شریعت تجاوز نمایی، ختنه تو نامختونی گشته است.(IR)

Romans 2:26 پس اگر نامختونی، احکام شریعت را نگاه دارد، آیا نامختونیِ او ختنه شمرده نمیشود؟(IR)

Romans 2:27 و نامختونیِ طبیعی هرگاه شریعت را بجا آرد، حکم خواهد کرد بر تو که با وجود کتب و ختنه از شریعت تجاوز میکنی.(IR)

Romans 2:28 زیرا آنکه در ظاهر است، یهودی نیست و آنچه در ظاهر در جسم است، ختنه نی.(IR)

Romans 2:29 بلکه یهود آن است که در باطن باشد و ختنه آنکه قلبی باشد، در روح نه در حرف که مدح آن نه از انسان بلکه از خداست.(IR)

Romans 3:1 پس برتری یهود چیست؟ و یا از ختنه چه فایده؟(IR)

Romans 3:2 بسیار از هر جهت؛ اول آنکه بدیشان کلام خدا امانت داده شده است.(IR)

Romans 3:3 زیرا که چه بگوییم اگر بعضی ایمان نداشتند؟ آیا بیایمانی ایشان امانت خدا را باطل میسازد؟(IR)

Romans 3:4 حاشا! بلکه خدا راستگو باشد و هر انسان دروغگو، چنانکه مکتوب است، تا اینکه در سخنان خود مصدق شوی و در داوری خود غالب آیی.(IR)

Romans 3:5 لکن اگر ناراستی ما عدالت خدا را ثابت میکند، چه گوییم؟ آیا خدا ظالم است وقتی که غضب مینماید؟ بطور انسان سخن میگویم.(IR)

Romans 3:6 حاشا! در این صورت خدا چگونه عالم را داوری خواهد کرد؟(IR)

Romans 3:7 زیرا اگر به دروغ من، راستیِ خدا برای جلال او افزون شود، پس چرا بر من نیز چون گناهکار حکم شود؟(IR)

Romans 3:8 و چرا نگوییم،چنانکه بعضی بر ما افترا میزنند و گمان میبرند که ما چنین میگوییم، بدی بکنیم تا نیکویی حاصل شود؟ که قصاص ایشان به انصاف است.(IR)

Romans 3:9 پس چه گوییم؟ آیا برتری داریم؟ نه به هیچوجه! زیرا پیش ادعا وارد آوردیم که یهود و یونانیان هر دو به گناه گرفتارند.(IR)

Romans 3:10 چنانکه مکتوب است که کسی عادل نیست، یکی هم نی.(IR)

Romans 3:11 کسی فهیم نیست، کسی طالب خدا نیست.(IR)

Romans 3:12 همه گمراه و جمیعاً باطل گردیدهاند. نیکوکاری نیست یکی هم نی.(IR)

Romans 3:13 گلوی ایشان گور گشاده است و به زبانهای خود فریب میدهند. زهر مار در زیر لب ایشان است،(IR)

Romans 3:14 و دهان ایشان پر از لعنت و تلخی است.(IR)

Romans 3:15 پایهای ایشان برای خون ریختن شتابان است.(IR)

Romans 3:16 هلاکت و پریشانی در طریقهای ایشان است،(IR)

Romans 3:17 و طریق سلامتی را ندانستهاند.(IR)

Romans 3:18 خدا ترسی در چشمانشان نیست.(IR)

Romans 3:19 الآن آگاه هستیم که آنچه شریعت میگوید، به اهل شریعت خطاب میکند تا هر دهانی بسته شود و تمام عالم زیر قصاص خدا آیند.(IR)

Romans 3:20 از آنجا که به اعمال شریعت هیچ بشری در حضور او عادل شمرده نخواهد شد، چونکه از شریعت دانستن گناه است.(IR)

Romans 3:21 لکن الحال بدون شریعت، عدالت خدا ظاهر شده است، چنانکه تورات و انبیا بر آنشهادت میدهند؛(IR)

Romans 3:22 یعنی عدالت خدا که بهوسیلهٔ ایمان به عیسی مسیح است، به همه و کلّ آنانی که ایمان آورند. زیرا که هیچ تفاوتی نیست،(IR)

Romans 3:23 زیرا همه گناه کردهاند واز جلال خدا قاصر میباشند،(IR)

Romans 3:24 و به فیض او مجاناً عادل شمرده میشوند به وساطت آن فدیهای که در عیسی مسیح است.(IR)

Romans 3:25 که خدا او را از قبل معین کرد تا کفاره باشد بهواسطهٔ ایمان بهوسیلهٔ خون او تا آنکه عدالت خود را ظاهر سازد، بهسبب فرو گذاشتن خطایای سابق در حین تحمل خدا،(IR)

Romans 3:26 برای اظهار عدالت خود در زمان حاضر، تا او عادل شود و عادل شمارد هرکسی را که به عیسی ایمان آورد.(IR)

Romans 3:27 پس جای فخر کجا است؟ برداشته شده است! به کدام شریعت؟ آیا به شریعت اعمال؟ نی بلکه به شریعت ایمان.(IR)

Romans 3:28 زیرا یقین میدانیم که انسان بدون اعمال شریعت، محض ایمان عادل شمرده میشود.(IR)

Romans 3:29 آیا او خدای یهود است فقط؟ مگر خدای امتها هم نیست؟ البته خدای امتها نیز است.(IR)

Romans 3:30 زیرا واحد است خدایی که اهل ختنه را از ایمان، و نامختونان را به ایمان عادل خواهد شمرد.(IR)

Romans 3:31 پس آیا شریعت را به ایمان باطل میسازیم؟ حاشا! بلکه شریعت را استوار میداریم.(IR)

Romans 4:1 پس چه چیز را بگوییم که پدر ما ابراهیم بحسب جسم یافت؟(IR)

Romans 4:2 زیرا اگر ابراهیم به اعمال عادل شمرده شد، جای فخر دارد اما نه در نزد خدا.(IR)

Romans 4:3 زیرا کتاب چه میگوید؟ ابراهیم بهخدا ایمان آورد و آن برای او عدالت محسوب شد.(IR)

Romans 4:4 لکن برای کسی که عمل میکند، مزدش نه از راه فیض بلکه از راه طلب محسوب میشود.(IR)

Romans 4:5 و اما کسی که عمل نکند، بلکه ایمان آورد به او که بیدینان را عادل میشمارد، ایمان او عدالت محسوب میشود.(IR)

Romans 4:6 چنانکه داود نیز خوشحالی آن کس را ذکر میکند که خدا برای او عدالت محسوب میدارد، بدون اعمال،(IR)

Romans 4:7 خوشابحال کسانی که خطایای ایشان آمرزیده شد و گناهانشان مستور گردید؛(IR)

Romans 4:8 خوشابحال کسی که خداوند گناه را به وی محسوب نفرماید.(IR)

Romans 4:9 پس آیا این خوشحالی بر اهل ختنه گفته شد یا برای نامختونان نیز؟ زیرا میگوییم ایمان ابراهیم به عدالت محسوب گشت.(IR)

Romans 4:10 پس در چه حالت محسوب شد، وقتی که او در ختنه بود یا در نامختونی؟ در ختنه نی، بلکه در نامختونی؛(IR)

Romans 4:11 و علامت ختنه را یافت تا مهر باشد بر آن عدالت ایمانی که در نامختونی داشت، تا او همهٔ نامختونان را که ایمان آورند پدر باشد تا عدالت برای ایشان هم محسوب شود؛(IR)

Romans 4:12 و پدر اهل ختنه نیز، یعنی آنانی را که نه فقط مختونند بلکه سالک هم میباشند بر آثار ایمانی که پدر ما ابراهیم در نامختونی داشت.(IR)

Romans 4:13 زیرا به ابراهیم و ذریت او، وعدهای که او وارث جهان خواهد بود، از جهت شریعت داده نشد بلکه از عدالت ایمان.(IR)

Romans 4:14 زیرا اگر اهل شریعت وارث باشند، ایمان عاطل شد و وعده باطل.(IR)

Romans 4:15 زیرا که شریعت باعث غضب است، زیراجایی که شریعت نیست تجاوز هم نیست.(IR)

Romans 4:16 و از این جهت از ایمان شد تا محض فیض باشد تا وعده برای همگی ذریت استوار شود نه مختصّ به ذریت شرعی بلکه به ذریت ایمانی ابراهیم نیز که پدر جمیع ما است،(IR)

Romans 4:17 {چنانکه مکتوب است که تو را پدر امتهای بسیار ساختهام}، در حضور آن خدایی که به او ایمان آورد که مردگان را زنده میکند و ناموجودات را به وجود میخواند؛(IR)

Romans 4:18 که او در ناامیدی به امید ایمان آورد تا پدر امتهای بسیار شود، برحسب آنچه گفته شد که ذریت تو چنین خواهند بود.(IR)

Romans 4:19 و در ایمان کم قوت نشده، نظر کرد به بدن خود که در آن وقت مرده بود، چونکه قریب به صد ساله بود و به رحم مرده ساره.(IR)

Romans 4:20 و در وعدهٔ خدا از بیایمانی شک ننمود، بلکه قویالایمان گشته، خدا را تمجید نمود،(IR)

Romans 4:21 و یقین دانست که به وفای وعدهٔ خود نیز قادر است.(IR)

Romans 4:22 و از این جهت برای او عدالت محسوب شد.(IR)

Romans 4:23 ولکن اینکه برای وی محسوب شد، نه برای او فقط نوشته شد،(IR)

Romans 4:24 بلکه برای ما نیز که به ما محسوب خواهد شد، چون ایمان آوریم به او که خداوند ما عیسی را از مردگان برخیزانید،(IR)

Romans 4:25 که بهسبب گناهان ما تسلیم گردید و بهسبب عادل شدن ما برخیزانیده شد.(IR)

Romans 5:1 پس چونکه به ایمان عادل شمرده شدیم،نزد خدا سلامتی داریم بوساطت خداوند ما عیسی مسیح،(IR)

Romans 5:2 که به وساطت او دخول نیز یافتهایم بهوسیلهٔ ایمان در آن فیضی که در آنپایداریم و به امید جلال خدا فخر مینماییم.(IR)

Romans 5:3 و نه این تنها بلکه در مصیبتها هم فخر میکنیم، چونکه میدانیم که مصیبت صبر را پیدا میکند،(IR)

Romans 5:4 و صبر امتحان را و امتحان امید را.(IR)

Romans 5:5 و امید باعث شرمساری نمیشود زیرا که محبت خدا در دلهای ما به روحالقدس که به ما عطا شد ریخته شده است.(IR)

Romans 5:6 زیرا هنگامی که ما هنوز ضعیف بودیم، در زمان معین، مسیح برای بیدینان وفات یافت.(IR)

Romans 5:7 زیرا بعید است که برای شخص عادل کسی بمیرد، هرچند در راه مرد نیکو ممکن است کسی نیز جرأت کند که بمیرد.(IR)

Romans 5:8 لکن خدا محبت خود را در ما ثابت میکند از اینکه هنگامی که ما هنوز گناهکار بودیم، مسیح در راه ما مرد.(IR)

Romans 5:9 پس چقدر بیشتر الآن که به خون او عادل شمرده شدیم، بهوسیلهٔ او از غضب نجات خواهیم یافت.(IR)

Romans 5:10 زیرا اگر در حالتی که دشمن بودیم، بوساطت مرگ پسرش با خدا صلح داده شدیم، پس چقدر بیشتر بعد از صلح یافتن بوساطت حیات او نجات خواهیم یافت.(IR)

Romans 5:11 و نه همین فقط بلکه در خدا هم فخر میکنیم بهوسیلهٔ خداوند ما عیسی مسیح که بوساطت او الآن صلح یافتهایم.(IR)

Romans 5:12 لهذا همچنان که بوساطت یک آدم گناه داخل جهان گردید و به گناه موت؛ و به اینگونه موت بر همهٔ مردم طاری گشت، از آنجا که همه گناه کردند.(IR)

Romans 5:13 زیرا قبل از شریعت، گناه در جهان میبود، لکن گناه محسوب نمیشود در جایی که شریعت نیست.(IR)

Romans 5:14 بلکه از آدم تا موسی موت تسلط میداشت بر آنانی نیز که بر مثال تجاوز آدم که نمونهٔ آن آینده است، گناه نکرده بودند.(IR)

Romans 5:15 و نه چنانکه خطا بود، همچنان نعمت نیز باشد. زیرا اگر به خطای یک شخص بسیاری مردند، چقدر زیاده فیض خدا و آن بخششی که به فیض یک انسان، یعنی عیسی مسیح است، برای بسیاری افزون گردید.(IR)

Romans 5:16 و نه اینکه مثل آنچه از یک گناهکار سر زد، همچنان بخشش باشد؛ زیرا حکم شد از یک برای قصاص لکن نعمت از خطایای بسیار برای عدالت رسید.(IR)

Romans 5:17 زیرا اگر بهسبب خطای یک نفر و بهواسطهٔ آن یک موت سلطنت کرد، چقدر بیشتر آنانی که افزونی فیض و بخشش عدالت را میپذیرند، در حیات سلطنت خواهند کرد بهوسیلهٔ یک، یعنی عیسی مسیح.(IR)

Romans 5:18 پس همچنان که به یک خطا حکم شد بر جمیع مردمان برای قصاص، همچنین به یک عمل صالح بخشش شد بر جمیع مردمان برای عدالت حیات.(IR)

Romans 5:19 زیرا به همین قسمی که از نافرمانی یک شخص بسیاری گناهکار شدند، همچنین نیز به اطاعت یک شخص بسیاری عادل خواهند گردید.(IR)

Romans 5:20 اما شریعت در میان آمد تا خطا زیاده شود. لکن جایی که گناه زیاده گشت، فیض بینهایت افزون گردید.(IR)

Romans 5:21 تا آنکه چنانکه گناه در موت سلطنت کرد، همچنین فیض نیز سلطنت نماید به عدالت برای حیات جاودانی بوساطت خداوند ما عیسی مسیح.(IR)

Romans 6:1 پس چه گوییم؟ آیا در گناه بمانیم تا فیضافزون گردد؟(IR)

Romans 6:2 حاشا! مایانی که از گناهمردیم، چگونه دیگر در آن زیست کنیم؟(IR)

Romans 6:3 یا نمیدانید که جمیع ما که در مسیح عیسی تعمید یافتیم، در موت او تعمید یافتیم؟(IR)

Romans 6:4 پس چونکه در موت او تعمید یافتیم، با او دفن شدیم تا آنکه به همین قسمی که مسیح به جلال پدر از مردگان برخاست، ما نیز در تازگی حیات رفتار نماییم.(IR)

Romans 6:5 زیرا اگر بر مثال موت او متحد گشتیم، هرآینه در قیامت وی نیز چنین خواهیم شد.(IR)

Romans 6:6 زیرا این را میدانیم که انسانیت کهنه ما با او مصلوب شد تا جسد گناه معدوم گشته، دیگر گناه را بندگی نکنیم.(IR)

Romans 6:7 زیرا هر که مرد، از گناه مبرا شده است.(IR)

Romans 6:8 پس هرگاه با مسیح مردیم، یقین میدانیم که با او زیست هم خواهیم کرد.(IR)

Romans 6:9 زیرا میدانیم که چون مسیح از مردگان برخاست، دیگر نمیمیرد و بعد از این موت بر او تسلطی ندارد.(IR)

Romans 6:10 زیرا به آنچه مرد یک مرتبه برای گناه مرد و به آنچه زندگی میکند، برای خدا زیست میکند.(IR)

Romans 6:11 همچنین شما نیز خود را برای گناه مرده انگارید، اما برای خدا در مسیح عیسی زنده.(IR)

Romans 6:12 پس گناه در جسم فانی شما حکمرانی نکند تا هوسهای آن را اطاعت نمایید،(IR)

Romans 6:13 و اعضای خود را به گناه مسپارید تا آلات ناراستی شوند، بلکه خود را از مردگان زنده شده به خدا تسلیم کنید و اعضای خود را تا آلات عدالت برای خدا باشند.(IR)

Romans 6:14 زیرا گناه بر شما سلطنت نخواهد کرد، چونکه زیر شریعت نیستید بلکه زیر فیض.(IR)

Romans 6:15 پس چه گوییم؟ آیا گناه بکنیم از آنرو که زیر شریعت نیستیم بلکه زیر فیض؟ حاشا!(IR)

Romans 6:16 آیا نمیدانید که اگر خویشتن را به بندگی کسی تسلیمکرده، او را اطاعت نمایید، شما آنکس را که او را اطاعت میکنید بنده هستید، خواه گناه را برای مرگ، خواه اطاعت را برای عدالت.(IR)

Romans 6:17 اما شکر خدا را که هرچند غلامان گناه میبودید، لیکن الآن از دل، مطیع آن صورت تعلیم گردیدهاید که به آن سپرده شدهاید.(IR)

Romans 6:18 و از گناه آزاد شده، غلامان عدالت گشتهاید.(IR)

Romans 6:19 بطور انسان، بهسبب ضعف جسم شما سخن میگویم، زیرا همچنان که اعضای خود را بندگی نجاست و گناه برای گناه سپردید، همچنین الآن نیز اعضای خود را به بندگی عدالت برای قدوسیت بسپارید.(IR)

Romans 6:20 زیرا هنگامی که غلامان گناه میبودید از عدالت آزاد میبودید.(IR)

Romans 6:21 پس آن وقت چه ثمر داشتید از آن کارهایی که الآن از آنها شرمندهاید که انجام آنها موت است؟(IR)

Romans 6:22 اما الحال چونکه از گناه آزاد شده و غلامان خدا گشتهاید، ثمر خود را برای قدوسیت میآورید که عاقبتِ آن، حیات جاودانی است.(IR)

Romans 6:23 زیرا که مزد گناه موت است، اما نعمت خدا حیات جاودانی در خداوند ما عیسی مسیح.(IR)

Romans 7:1 ای برادران آیا نمیدانید {زیرا که با عارفین شریعت سخن میگویم} که مادامی که انسان زنده است، شریعت بر وی حکمرانی دارد؟(IR)

Romans 7:2 زیرا زن منکوحه برحسب شریعت به شوهرِ زنده بسته است، اما هرگاه شوهرش بمیرد، از شریعتِ شوهرش آزاد شود.(IR)

Romans 7:3 پس مادامی که شوهرش حیات دارد، اگر به مرد دیگر پیوندد، زانیه خوانده میشود. لکن هرگاه شوهرش بمیرد،از آن شریعت آزاد است که اگر به شوهری دیگر داده شود، زانیه نباشد.(IR)

Romans 7:4 بنابراین، ای برادرانِ من، شما نیز بوساطت جسد مسیح برای شریعت مرده شدید تا خود را به دیگری پیوندید، یعنی با او که از مردگان برخاست، تا بجهت خدا ثمر آوریم.(IR)

Romans 7:5 زیرا وقتی که در جسم بودیم، هوسهای گناهانی که از شریعت بود، در اعضای ما عمل میکرد تا بجهت موت ثمر آوریم.(IR)

Romans 7:6 اما الحال چون برای آن چیزی که در آن بسته بودیم مردیم، از شریعت آزاد شدیم، بهحدی که در تازگی روح بندگی میکنیم نه در کهنگی حرف.(IR)

Romans 7:7 پس چه گوییم؟ آیا شریعت گناه است؟ حاشا! بلکه گناه را جز به شریعت ندانستیم. زیرا که شهوت را نمیدانستم، اگر شریعت نمیگفت که، طمع مورز.(IR)

Romans 7:8 لکن گناه از حکم فرصت جسته، هر قسم طمع را در من پدید آورد، زیرا بدون شریعت گناه مرده است.(IR)

Romans 7:9 و من از قبل بدون شریعت زنده میبودم؛ لکن چون حکم آمد، گناه زنده گشت و من مردم.(IR)

Romans 7:10 و آن حکمی که برای حیات بود، همان مرا باعث موت گردید.(IR)

Romans 7:11 زیرا گناه از حکم فرصت یافته، مرا فریب داد و به آن مرا کشت.(IR)

Romans 7:12 خلاصه شریعت مقدس است و حکم مقدس و عادل و نیکو.(IR)

Romans 7:13 پس آیا نیکویی برای من موت گردید؟ حاشا! بلکه گناه، تا گناه بودنش ظاهر شود. بهوسیلهٔ نیکویی برای من باعث مرگ شد تا آنکه گناه بهسبب حکم بغایت خبیث شود.(IR)

Romans 7:14 زیرا میدانیم که شریعت روحانی است، لکن من جسمانی و زیر گناه فروخته شده هستم،(IR)

Romans 7:15 که آنچه میکنم نمیدانم زیرا آنچه میخواهم نمیکنم بلکه کاری را که از آن نفرت دارم بجا میآورم.(IR)

Romans 7:16 پس هرگاه کاری را که نمیخواهم بجا میآورم، شریعت را تصدیق میکنم که نیکوست.(IR)

Romans 7:17 و الحال من دیگر فاعل آن نیستم بلکه آن گناهی که در من ساکن است.(IR)

Romans 7:18 زیرا میدانم که در من، یعنی در جسدم هیچ نیکویی ساکن نیست، زیرا که اراده در من حاضر است اما صورت نیکو کردن نی.(IR)

Romans 7:19 زیرا آن نیکویی را که میخواهم نمیکنم، بلکه بدی را که نمیخواهم میکنم.(IR)

Romans 7:20 پس چون آنچه را نمیخواهم میکنم، من دیگر فاعل آن نیستم بلکه گناه که در من ساکن است.(IR)

Romans 7:21 لهذا این شریعت را مییابم که وقتی که میخواهم نیکویی کنم بدی نزد من حاضر است.(IR)

Romans 7:22 زیرا برحسب انسانیت باطنی به شریعت خدا خشنودم.(IR)

Romans 7:23 لکن شریعتی دیگر در اعضای خود میبینم که با شریعت ذهن من منازعه میکند و مرا اسیر میسازد به آن شریعت گناه که در اعضای من است.(IR)

Romans 7:24 وای بر من که مرد شقیای هستم! کیست که مرا از جسم این موت رهایی بخشد؟(IR)

Romans 7:25 خدا را شکر میکنم بوساطت خداوند ما عیسی مسیح. خلاصه اینکه من به ذهن خود شریعت خدا را بندگی میکنم و اما به جسم خود شریعت گناه را.(IR)

Romans 8:1 پس هیچ قصاص نیست بر آنانی که در مسیح عیسی هستند.(IR)

Romans 8:2 زیرا که شریعتروح حیات در مسیح عیسی مرا از شریعت گناه و موت آزاد گردانید.(IR)

Romans 8:3 زیرا آنچه از شریعت محال بود، چونکه بهسبب جسم ضعیف بود، خدا پسر خود را در شبیه جسم گناه و برای گناه فرستاده، بر گناه در جسم فتوا داد،(IR)

Romans 8:4 تا عدالت شریعت کامل گردد در مایانی که نه بحسب جسم بلکه برحسب روح رفتار میکنیم.(IR)

Romans 8:5 زیرا آنانی که برحسب جسم هستند، در چیزهای جسم تفکر میکنند و اما آنانی که برحسب روح هستند در چیزهای روح.(IR)

Romans 8:6 از آن جهت که تفکر جسم موت است، لکن تفکر روح حیات و سلامتی است.(IR)

Romans 8:7 زانرو که تفکر جسم دشمنی خدا است، چونکه شریعت خدا را اطاعت نمیکند، زیرا نمیتواند هم بکند.(IR)

Romans 8:8 و کسانی که جسمانی هستند، نمیتوانند خدا را خشنود سازند.(IR)

Romans 8:9 لکن شما در جسم نیستید بلکه در روح، هرگاه روح خدا در شما ساکن باشد؛ و هرگاه کسی روح مسیح را ندارد وی از آن او نیست.(IR)

Romans 8:10 و اگر مسیح در شما است، جسم بهسبب گناه مرده است و اما روح، بهسبب عدالت، حیات است.(IR)

Romans 8:11 و اگر روح او که عیسی را از مردگان برخیزانید در شما ساکن باشد، او که مسیح را از مردگان برخیزانید، بدنهای فانی شما را نیز زنده خواهد ساخت به روح خود که در شما ساکن است.(IR)

Romans 8:12 بنابراین ای برادران، مدیون جسم نیستیم تا برحسب جسم زیست نماییم.(IR)

Romans 8:13 زیرا اگر برحسب جسم زیست کنید، هرآینه خواهید مرد. لکن اگر افعال بدن را بهوسیلهٔ روح بکشید، هماناخواهید زیست.(IR)

Romans 8:14 زیرا همهٔ کسانی که از روح خدا هدایت میشوند، ایشان پسران خدایند.(IR)

Romans 8:15 از آنرو که روح بندگی را نیافتهاید تا باز ترسان شوید بلکه روح پسر خواندگی را یافتهاید، که به آن ابا، یعنی ای پدر ندا میکنیم.(IR)

Romans 8:16 همان روح بر روحهای ما شهادت میدهد که فرزندان خدا هستیم.(IR)

Romans 8:17 و هرگاه فرزندانیم، وارثان هم هستیم، یعنی ورثهٔ خدا و همارث با مسیح، اگر شریک مصیبتهای او هستیم تا در جلال وی نیز شریک باشیم.(IR)

Romans 8:18 زیرا یقین میدانم که دردهای زمان حاضر نسبت به آن جلالی که در ما ظاهر خواهد شد هیچ است.(IR)

Romans 8:19 زیرا که انتظار خلقت، منتظر ظهور پسران خدا میباشد،(IR)

Romans 8:20 زیرا خلقت، مطیع بطالت شد، نه به ارادهٔ خود، بلکه بخاطر او که آن را مطیع گردانید،(IR)

Romans 8:21 در امید که خودِ خلقت نیز از قید فساد خلاصی خواهد یافت تا در آزادی جلال فرزندان خدا شریک شود.(IR)

Romans 8:22 زیرا میدانیم که تمام خلقت تا الآن با هم در آه کشیدن و درد زه میباشند.(IR)

Romans 8:23 و نه این فقط، بلکه ما نیز که نوبر روح را یافتهایم، در خود آه میکشیم در انتظار پسرخواندگی، یعنی خلاصی جسم خود.(IR)

Romans 8:24 زیرا که به امید نجات یافتیم، لکن چون امید دیده شد، دیگر امید نیست، زیرا آنچه کسی بیند چرا دیگر در امید آن باشد؟(IR)

Romans 8:25 اما اگر امید چیزی را داریم که نمیبینیم، با صبر انتظار آن میکشیم.(IR)

Romans 8:26 و همچنین روح نیز ضعف ما را مدد میکند، زیرا که آنچه دعا کنیم بطوری که میباید نمیدانیم، لکن خود روح برای ما شفاعت میکندبه نالههایی که نمیشود بیان کرد.(IR)

Romans 8:27 و او که تفحصکننده دلهاست، فکر روح را میداند زیرا که او برای مقدسین برحسب ارادهٔ خدا شفاعت میکند.(IR)

Romans 8:28 و میدانیم که بجهت آنانی که خدا را دوست میدارند و بحسب ارادهٔ او خوانده شدهاند، همه چیزها برای خیریت {ایشان} با هم در کار میباشند.(IR)

Romans 8:29 زیرا آنانی را که از قبل شناخت، ایشان را نیز پیش معین فرمود تا به صورت پسرش متشکل شوند تا او نخستزاده از برادران بسیار باشد.(IR)

Romans 8:30 و آنانی را که از قبل معین فرمود، ایشان را هم خواند و آنانی را که خواند ایشان را نیز عادل گردانید و آنانی را که عادل گردانید، ایشان را نیز جلال داد.(IR)

Romans 8:31 پس به این چیزها چه گوییم؟ هرگاه خدا با ما است کیست به ضدّ ما؟(IR)

Romans 8:32 او که پسر خود را دریغ نداشت، بلکه او را در راه جمیع ما تسلیم نمود، چگونه با وی همهچیز را به ما نخواهد بخشید؟(IR)

Romans 8:33 کیست که بر برگزیدگان خدا مدعی شود؟ آیا خدا که عادل کننده است؟(IR)

Romans 8:34 کیست که بر ایشان فتوا دهد؟ آیا مسیح که مرد بلکه نیز برخاست، آنکه به دست راست خدا هم هست و ما را نیز شفاعت میکند؟(IR)

Romans 8:35 کیست که ما را از محبت مسیح جدا سازد؟ آیا مصیبت یا دلتنگی یا جفا یا قحط یا عریانی یا خطر یا شمشیر؟(IR)

Romans 8:36 چنانکه مکتوب است که بخاطر تو تمام روز کشته و مثل گوسفندان ذبحی شمرده میشویم.(IR)

Romans 8:37 بلکه در همهٔ این امور از حدّ زیاده نصرت یافتیم، بهوسیلهٔ او که ما را محبت نمود.(IR)

Romans 8:38 زیرا یقین میدانم که نه موت و نه حیات و نه فرشتگان و نه رؤسا و نه قدرتها و نه چیزهای حال و نهچیزهای آینده(IR)

Romans 8:39 و نه بلندی و نه پستی و نه هیچ مخلوق دیگر قدرت خواهد داشت که ما را از محبت خدا که در خداوند ما مسیح عیسی است جدا سازد.(IR)

Romans 9:1 در مسیح راست میگویم و دروغ نی و ضمیر من در روحالقدس مرا شاهد است،(IR)

Romans 9:2 که مرا غمی عظیم و در دلم وجع دائمی است.(IR)

Romans 9:3 زیرا راضی هم میبودم که خود از مسیح محروم شوم در راه برادرانم که بحسب جسم خویشان منند،(IR)

Romans 9:4 که ایشان اسرائیلیاند و پسرخواندگی و جلال و عهدها و امانت شریعت و عبادت و وعدهها از آنِ ایشان است؛(IR)

Romans 9:5 که پدران از آن ایشانند و از ایشان مسیح بحسب جسم شد که فوق از همه است، خدای متبارک تا ابدالآباد، آمین.(IR)

Romans 9:6 ولکن چنین نیست که کلام خدا ساقط شده باشد؛ زیرا همه که از اسرائیلاند، اسرائیلی نیستند،(IR)

Romans 9:7 و نه نسل ابراهیم تماماً فرزند هستند؛ بلکه نسل تو در اسحاق خوانده خواهند شد.(IR)

Romans 9:8 یعنی فرزندان جسم، فرزندان خدا نیستند، بلکه فرزندان وعده از نسل محسوب میشوند.(IR)

Romans 9:9 زیرا کلام وعدهٔ این است که موافق چنین وقت خواهم آمد و ساره را پسری خواهد بود.(IR)

Romans 9:10 و نه این فقط، بلکه رفقه نیز چون از یک شخص، یعنی از پدر ما اسحاق حامله شد،(IR)

Romans 9:11 زیرا هنگامی که هنوز تولد نیافته بودند و عملی نیک یا بد نکرده، تا ارادهٔ خدا برحسب اختیار ثابت شود نه از اعمال بلکه از دعوتکننده(IR)

Romans 9:12 بدو گفته شد که بزرگتر کوچکتررا بندگی خواهد نمود.(IR)

Romans 9:13 چنانکه مکتوب است، یعقوب را دوست داشتم اما عیسو را دشمن.(IR)

Romans 9:14 پس چه گوییم؟ آیا نزد خدا بیانصافی است؟ حاشا!(IR)

Romans 9:15 زیرا به موسی میگوید، رحم خواهم فرمود بر هر که رحم کنم و رأفت خواهم نمود بر هر که رأفت نمایم.(IR)

Romans 9:16 لاجرم نه از خواهش کننده و نه از شتابنده است، بلکه از خدای رحم کننده.(IR)

Romans 9:17 زیرا کتاب به فرعون میگوید، برای همین تو را برانگیختم تا قوت خود را در تو ظاهر سازم و تا نام من در تمام جهان ندا شود.(IR)

Romans 9:18 بنابراین هر که را میخواهد رحم میکند و هر که را میخواهد سنگدل میسازد.(IR)

Romans 9:19 پس مرا میگویی، دیگر چرا ملامت میکند؟ زیرا کیست که با ارادهٔ او مقاومت نموده باشد؟(IR)

Romans 9:20 نی بلکه تو کیستی ای انسان که با خدا معارضه میکنی؟ آیا مصنوع به صانع میگوید که چرا مرا چنین ساختی؟(IR)

Romans 9:21 یا کوزهگر اختیار بر گل ندارد که از یک خمیره ظرفی عزیز و ظرفی ذلیل بسازد؟(IR)

Romans 9:22 و اگر خدا چون اراده نمود که غضب خود را ظاهر سازد و قدرت خویش را بشناساند، ظروف غضب را که برای هلاکت آماده شده بود، به حلم بسیار متحمل گردید،(IR)

Romans 9:23 و تا دولت جلال خود را بشناساند بر ظروف رحمتی که آنها را از قبل برای جلال مستعد نمود،(IR)

Romans 9:24 و آنها را نیز دعوت فرمود، یعنی ما نه از یهود فقط بلکه از امتها نیز.(IR)

Romans 9:25 چنانکه در هوشع هم میگوید، آنانی را که قوم من نبودند، قوم خود خواهم خواند و او را که دوست نداشتم محبوبه خود.(IR)

Romans 9:26 و جایی که به ایشان گفته شد که شما قوم مننیستید، در آنجا پسران خدای حی خوانده خواهند شد.(IR)

Romans 9:27 و اشعیا نیز در حقّ اسرائیل ندا میکند که هرچند عدد بنیاسرائیل مانند ریگ دریا باشد، لکن بقیهٔ نجات خواهند یافت؛(IR)

Romans 9:28 زیرا خداوند کلام خود را تمام و منقطع ساخته، بر زمین به عمل خواهد آورد.(IR)

Romans 9:29 و چنانکه اشعیا پیش اخبار نمود که اگر ربالجنود برای ما نسلی نمیگذارد، هرآینه مثل سدوم میشدیم و مانند غموره میگشتیم.(IR)

Romans 9:30 پس چه گوییم؟ امتهایی که در پیعدالت نرفتند، عدالت را حاصل نمودند، یعنی عدالتی که از ایمان است.(IR)

Romans 9:31 لکن اسرائیل که در پی شریعت عدالت میرفتند، به شریعت عدالت نرسیدند.(IR)

Romans 9:32 از چه سبب؟ از این جهت که نه از راه ایمان بلکه از راه اعمالِ شریعت آن را طلبیدند، زیرا که به سنگ مصادم لغزش خوردند.(IR)

Romans 9:33 چنانکه مکتوب است که، اینک، در صهیون سنگی مصادم و صخره لغزش مینهم و هر که بر او ایمان آورد، خجل نخواهد گردید.(IR)

Romans 10:1 ای برادران خوشی دل من و دعای من نزد خدا بجهت اسرائیل برای نجات ایشان است.(IR)

Romans 10:2 زیرا بجهت ایشان شهادت میدهم که برای خدا غیرت دارند لکن نه از روی معرفت.(IR)

Romans 10:3 زیرا که چون عدالت خدا را نشناخته، میخواستند عدالت خود را ثابت کنند، مطیع عدالت خدا نگشتند.(IR)

Romans 10:4 زیرا که مسیح است انجام شریعت بجهت عدالت برای هر کس که ایمانآورد.(IR)

Romans 10:5 زیرا موسی عدالت شریعت را بیان میکند که هر که به این عمل کند، در این خواهد زیست.(IR)

Romans 10:6 لکن عدالت ایمان بدینطور سخن میگوید که در خاطر خود مگو کیست که به آسمان صعود کند، یعنی تا مسیح را فرود آورد،(IR)

Romans 10:7 یا کیست که به هاویه نزول کند، یعنی تا مسیح را از مردگان برآورد.(IR)

Romans 10:8 لکن چه میگوید؟ اینکه کلام نزد تو و در دهانت و در قلب تو است، یعنی این کلام ایمان که به آن وعظ میکنیم.(IR)

Romans 10:9 زیرا اگر به زبان خود عیسی خداوند را اعتراف کنی و در دل خود ایمان آوری که خدا او را از مردگان برخیزانید، نجات خواهی یافت.(IR)

Romans 10:10 چونکه به دل ایمان آورده میشود برای عدالت و به زبان اعتراف میشود بجهت نجات.(IR)

Romans 10:11 و کتاب میگوید هر که به او ایمان آورد خجل نخواهد شد.(IR)

Romans 10:12 زیرا که در یهود و یونانی تفاوتی نیست که همان خداوند، خداوند همه است و دولتمند است برای همه که نام او را میخوانند.(IR)

Romans 10:13 زیرا هر که نام خداوند را بخواند نجات خواهد یافت.(IR)

Romans 10:14 پس چگونه بخوانند کسی را که به او ایمان نیاوردهاند؟ و چگونه ایمان آورند به کسی که خبر او را نشنیدهاند؟ و چگونه بشنوند بدون واعظ؟(IR)

Romans 10:15 و چگونه وعظ کنند جز اینکه فرستاده شوند؟ چنانکه مکتوب است که چه زیبا است پایهای آنانی که به سلامتی بشارت میدهند و به چیزهای نیکو مژده میدهند.(IR)

Romans 10:16 لکن همه بشارت را گوش نگرفتند زیرا اشعیا میگوید خداوندا کیست که اخبار ما را باور کرد؟(IR)

Romans 10:17 لهذا ایمان از شنیدناست و شنیدن از کلام خدا.(IR)

Romans 10:18 لکن میگویم آیا نشنیدند؟ البته شنیدند، صوت ایشان در تمام جهان منتشر گردید و کلام ایشان تا اقصای ربع مسکون رسید.(IR)

Romans 10:19 و میگویم آیا اسرائیل ندانستهاند؟ اول موسی میگوید، من شما را به غیرت میآورم به آن که امتی نیست و بر قوم بیفهم شما را خشمگین خواهم ساخت.(IR)

Romans 10:20 و اشعیا نیز جرأت کرده، میگوید، آنانی که طالب من نبودند مرا یافتند و به کسانی که مرا نطلبیدند ظاهر گردیدم.(IR)

Romans 10:21 اما در حقّ اسرائیل میگوید، تمام روز دستهای خود را دراز کردم به سوی قومی نامطیع و مخالف.(IR)

Romans 11:1 پس میگویم آیا خدا قوم خود را ردّ کرد؟ حاشا! زیرا که من نیز اسرائیلی از اولاد ابراهیم از سبط بنیامین هستم.(IR)

Romans 11:2 خدا قوم خود را که از قبل شناخته بود، ردّ نفرموده است. آیا نمیدانید که کتاب در الیاس چه میگوید، چگونه بر اسرائیل از خدا استغاثه میکند(IR)

Romans 11:3 که خداوندا انبیای تو را کشته و مذبحهای تو را کندهاند و من به تنهایی ماندهام و در قصد جان من نیز میباشند؟(IR)

Romans 11:4 لکن وحی بدو چه میگوید؟ اینکه هفت هزار مرد بجهت خود نگاه داشتم که به نزد بعل زانو نزدهاند.(IR)

Romans 11:5 پس همچنین در زمان حاضر نیز بقیتی بحسب اختیار فیض مانده است.(IR)

Romans 11:6 و اگر از راه فیض است دیگر از اعمال نیست وگرنه فیض دیگر فیض نیست. اما اگر از اعمال است دیگر از فیض نیست والاّ عمل دیگر عملنیست.(IR)

Romans 11:7 پس مقصود چیست؟ اینکه اسرائیل آنچه را که میطلبد نیافته است، لکن برگزیدگان یافتند و باقیماندگان سختدل گردیدند؛(IR)

Romans 11:8 چنانکه مکتوب است که خدا بدیشان روح خوابآلود داد چشمانی که نبیند و گوشهایی که نشنود تا امروز.(IR)

Romans 11:9 و داود میگوید که مائده ایشان برای ایشان تله و دام و سنگ مصادم و عقوبت باد؛(IR)

Romans 11:10 چشمان ایشان تار شود تا نبینند و پشت ایشان را دائماً خم گردان.(IR)

Romans 11:11 پس میگویم آیا لغزش خوردند تا بیفتند؟ حاشا! بلکه از لغزش ایشان نجات به امتها رسید تا در ایشان غیرت پدید آورد.(IR)

Romans 11:12 پس چون لغزش ایشان دولتمندی جهان گردید و نقصان ایشان دولتمندی امتها، به چند مرتبه زیادتر پری ایشان خواهد بود.(IR)

Romans 11:13 زیرا به شما ای امتها سخن میگویم. پس از این روی که رسول امتها میباشم خدمت خود را تمجید مینمایم،(IR)

Romans 11:14 تا شاید ابنای جنس خود را به غیرت آورم و بعضی از ایشان را برهانم.(IR)

Romans 11:15 زیرا اگر ردّ شدن ایشان مصالحت عالم شد، باز یافتن ایشان چه خواهد شد؟ جز حیات از مردگان!(IR)

Romans 11:16 و چون نوبر مقدس است، همچنان خمیره و هرگاه ریشه مقدس است، همچنان شاخهها.(IR)

Romans 11:17 و چون بعضی از شاخهها بریده شدند و تو که زیتون بری بودی در آنها پیوند گشتی و در ریشه و چربی زیتون شریک شدی،(IR)

Romans 11:18 بر شاخهها فخر مکن و اگر فخر کنی تو حامل ریشه نیستی بلکه ریشه حامل تو است.(IR)

Romans 11:19 پس میگویی کهشاخهها بریده شدند تا من پیوند شوم؟(IR)

Romans 11:20 آفرین بجهت بیایمانی بریده شدند و تو محض ایمان پایدار هستی. مغرور مباش بلکه بترس!(IR)

Romans 11:21 زیرا اگر خدا بر شاخههای طبیعی شفقت نفرمود، بر تو نیز شفقت نخواهد کرد.(IR)

Romans 11:22 پس مهربانی و سختی خدا را ملاحظه نما؛ اما سختی بر آنانی که افتادند، اما مهربانی برتو اگر در مهربانی ثابت باشی والاّ تو نیز بریده خواهی شد.(IR)

Romans 11:23 و اگر ایشان نیز در بیایمانی نمانند باز پیوند خواهند شد، زیرا خدا قادر است که ایشان را بار دیگر بپیوندد.(IR)

Romans 11:24 زیرا اگر تو از زیتون طبیعی بری بریده شده، برخلاف طبع به زیتون نیکو پیوند گشتی، به چند مرتبه زیادتر آنانی که طبیعیاند در زیتون خویش پیوند خواهند شد.(IR)

Romans 11:25 زیرا ای برادران نمیخواهم شما از این سرّ بیخبر باشید که مبادا خود را دانا انگارید که مادامی که پری امتها درنیاید، سختدلی بر بعضی از اسرائیل طاری گشته است.(IR)

Romans 11:26 و همچنین همگی اسرائیل نجات خواهند یافت، چنانکه مکتوب است که از صهیون نجات دهندهای ظاهر خواهد شد و بیدینی را از یعقوب خواهد برداشت؛(IR)

Romans 11:27 و این است عهد من با ایشان در زمانی که گناهانشان را بردارم.(IR)

Romans 11:28 نظر به انجیل بجهت شما دشمناناند، لکن نظر به اختیار بهخاطر اجداد محبوبند.(IR)

Romans 11:29 زیرا که در نعمتها ودعوت خدا بازگشتن نیست.(IR)

Romans 11:30 زیرا همچنان که شما در سابق مطیع خدا نبودید و الآن بهسبب نافرمانی ایشان رحمت یافتید،(IR)

Romans 11:31 همچنین ایشان نیز الآن نافرمان شدند تا بجهت رحمتی که بر شمااست بر ایشان نیز رحم شود(IR)

Romans 11:32 زیرا خدا همه را در نافرمانی بسته است تا بر همه رحم فرماید.(IR)

Romans 11:33 زهی عمق دولتمندی و حکمت و علم خدا! چقدر بعید از غوررسی است احکام او و فوق از کاوش است طریقهای وی!(IR)

Romans 11:34 زیرا کیست که رأی خداوند را دانسته باشد؟ یا که مشیر او شده؟(IR)

Romans 11:35 یا که سبقت جسته چیزی بدو داده تا به او باز داده شود؟(IR)

Romans 11:36 زیرا که از او و به او و تا او همهچیز است؛ و او را تا ابدالآباد جلال باد، آمین.(IR)

Romans 12:1 لهذا ای برادران، شما را به رحمتهای خدا استدعا میکنم که بدنهای خود را قربانی زنده مقدس پسندیده خدا بگذرانید که عبادت معقول شما است.(IR)

Romans 12:2 و همشکل این جهان مشوید بلکه به تازگی ذهن خود صورت خود را تبدیل دهید تا شما دریافت کنید که ارادهٔ نیکوی پسندیده کامل خدا چیست.(IR)

Romans 12:3 زیرا به آن فیضی که به من عطا شده است، هر یکی از شما را میگویم که فکرهای بلندتر از آنچه شایسته است مکنید بلکه به اعتدال فکر نمایید، به اندازه آن بهره ایمان که خدا به هر کس قسمت فرموده است.(IR)

Romans 12:4 زیرا همچنان که در یک بدن اعضای بسیار داریم و هر عضوی را یک کار نیست،(IR)

Romans 12:5 همچنین ما که بسیاریم، یک جسد هستیم در مسیح، اما فرداً اعضای یکدیگر.(IR)

Romans 12:6 پس چون نعمتهای مختلف داریم بحسب فیضی که به ما داده شد، خواه نبوت برحسب موافقت ایمان(IR)

Romans 12:7 یا خدمت در خدمتگزاری، یا معلم در تعلیم،(IR)

Romans 12:8 یا واعظ در موعظه، یا بخشنده به سخاوت، یا پیشوا به اجتهاد، یا رحمکننده به سرور.(IR)

Romans 12:9 محبت بیریا باشد. از بدی نفرت کنید و به نیکویی بپیوندید.(IR)

Romans 12:10 با محبت برادرانه یکدیگر را دوست دارید و هر یک دیگری را بیشتر از خود اکرام بنماید.(IR)

Romans 12:11 در اجتهاد کاهلی نورزید و در روح سرگرم شده، خداوند را خدمت نمایید.(IR)

Romans 12:12 در امید مسرور و در مصیبت صابر و در دعا مواظب باشید.(IR)

Romans 12:13 مشارکت در احتیاجات مقدسین کنید و در مهمانداری ساعی باشید.(IR)

Romans 12:14 برکت بطلبید بر آنانی که بر شما جفا کنند؛ برکت بطلبید و لعن مکنید.(IR)

Romans 12:15 خوشی کنید با خوشحالان و ماتم نمایید با ماتمیان.(IR)

Romans 12:16 برای یکدیگر همان فکر داشته باشید و در چیزهای بلند فکر مکنید بلکه با ذلیلان مدارا نمایید و خود را دانا مشمارید.(IR)

Romans 12:17 هیچکس را به عوض بدی بدی مرسانید. پیش جمیع مردم تدارک کارهای نیکو بینید.(IR)

Romans 12:18 اگر ممکن است بقدر قوه خود با جمیع خلق به صلح بکوشید.(IR)

Romans 12:19 ای محبوبان انتقام خود را مکشید بلکه خشم را مهلت دهید، زیرا مکتوب است خداوند میگوید که انتقام از آن من است من جزا خواهم داد.(IR)

Romans 12:20 پس اگر دشمن تو گرسنه باشد، او را سیر کن و اگر تشنه است، سیرابش نما زیرا اگر چنین کنی اخگرهای آتش بر سرش خواهی انباشت.(IR)

Romans 12:21 مغلوب بدی مشو بلکه بدی را به نیکویی مغلوب ساز.(IR)

Romans 13:1 هر شخص مطیع قدرتهای برتر بشود،زیرا که قدرتی جز از خدا نیست وآنهایی که هست از جانب خدا مرتب شده است.(IR)

Romans 13:2 حتی هر که با قدرت مقاومت نماید، مقاومت با ترتیب خدا نموده باشد و هر که مقاومت کند، حکم بر خود آورد.(IR)

Romans 13:3 زیرا از حکام عمل نیکو را خوفی نیست بلکه عمل بد را. پس اگر میخواهی که از آن قدرت ترسان نشوی، نیکویی کن که از او تحسین خواهی یافت.(IR)

Romans 13:4 زیرا خادم خداست برای تو به نیکویی؛ لکن هرگاه بدی کنی، بترس چونکه شمشیر را عبث برنمیدارد، زیرا او خادم خداست و با غضب انتقام از بدکاران میکشد.(IR)

Romans 13:5 لهذا لازم است که مطیع او شوی نه بهسبب غضب فقط بلکه بهسبب ضمیر خود نیز.(IR)

Romans 13:6 زیرا که به این سبب باج نیز میدهید، چونکه خدام خدا و مواظب در همین امر هستند.(IR)

Romans 13:7 پس حقّ هرکس را به او ادا کنید، باج را به مستحقّ باج و جزیه را به مستحقّ جزیه و ترس را به مستحقّ ترس و عزت را به مستحقّ عزت.(IR)

Romans 13:8 مدیون احدی به چیزی مشوید جز به محبت نمودن با یکدیگر، زیرا کسی که دیگری را محبت نماید، شریعت را بجا آورده باشد.(IR)

Romans 13:9 زیرا که زنا مکن، قتل مکن، دزدی مکن، شهادت دروغ مده، طمع مورز و هر حکمی دیگر که هست، همه شامل است در این کلام که همسایهٔ خود را چون خود محبت نما.(IR)

Romans 13:10 محبت به همسایهٔ خود بدی نمیکند پس محبت تکمیل شریعت است.(IR)

Romans 13:11 و خصوصاً چون وقت را میدانید که الحال ساعت رسیده است که ما را باید از خواب بیدار شویم زیرا که الآن نجات ما نزدیکتر است از آن وقتی که ایمان آوردیم.(IR)

Romans 13:12 شب منقضی شد وروز نزدیک آمد. پس اعمال تاریکی را بیرون کرده، اسلحه نور را بپوشیم.(IR)

Romans 13:13 و با شایستگی رفتار کنیم چنانکه در روز، نه در بزمها و سکرها و فسق و فجور و نزاع و حسد؛(IR)

Romans 13:14 بلکه عیسی مسیح خداوند را بپوشید و برای شهوات جسمانی تدارک نبینید.(IR)

Romans 14:1 و کسی را که در ایمان ضعیف باشد بپذیرید، لکن نه برای محاجه در مباحثات.(IR)

Romans 14:2 یکی ایمان دارد که همهچیز را باید خورد اما آنکه ضعیف است بقول میخورد.(IR)

Romans 14:3 پس خورنده ناخورنده را حقیر نشمارد و ناخورنده بر خورنده حکم نکند زیرا خدا او را پذیرفته است.(IR)

Romans 14:4 تو کیستی که بر بندهٔ کسی دیگر حکم میکنی؟ او نزد آقای خود ثابت یا ساقط میشود. لیکن استوار خواهد شد زیرا خدا قادر است که او را ثابت نماید.(IR)

Romans 14:5 یکی یک روز را از دیگری بهتر میداند و دیگری هر روز را برابر میشمارد. پس هر کس در ذهن خود متیقن بشود.(IR)

Romans 14:6 آنکه روز را عزیز میداند بخاطر خداوند عزیزش میدارد و آنکه روز را عزیز نمیدارد هم برای خداوند نمیدارد؛ و هر که میخورد برای خداوند میخورد زیرا خدا را شکر میگوید، و آنکه نمیخورد برای خداوند نمیخورد و خدا را شکر میگوید.(IR)

Romans 14:7 زیرا احدی از ما به خود زیست نمیکند و هیچکس به خود نمیمیرد.(IR)

Romans 14:8 زیرا اگر زیست کنیم برای خداوند زیست میکنیم و اگر بمیریم برای خداوندمیمیریم. پس خواه زنده باشیم، خواه بمیریم، از آن خداوندیم.(IR)

Romans 14:9 زیرا برای همین مسیح مرد و زنده گشت تا بر زندگان و مردگان سلطنت کند.(IR)

Romans 14:10 لکن تو چرا بر برادر خود حکم میکنی؟ یا تو نیز چرا برادر خود را حقیر میشماری؟ زانرو که همه پیش مسند مسیح حاضر خواهیم شد.(IR)

Romans 14:11 زیرا مکتوب است خداوند میگوید به حیات خودم قسم که هر زانویی نزد من خم خواهد شد و هر زبانی به خدا اقرار خواهد نمود.(IR)

Romans 14:12 پس هر یکی از ما حساب خود را به خدا خواهد داد.(IR)

Romans 14:13 بنابراین بر یکدیگر حکم نکنیم بلکه حکم کنید به اینکه کسی سنگی مصادم یا لغزشی در راه برادر خود ننهد.(IR)

Romans 14:14 میدانم و در عیسی خداوند یقین میدارم که هیچ چیز در ذات خود نجس نیست جز برای آن کسی که آن را نجس پندارد؛ برای او نجس است.(IR)

Romans 14:15 زیرا هرگاه برادرت به خوراک آزرده شود، دیگر به محبت رفتار نمیکنی. به خوراک خود هلاک مساز کسی را که مسیح در راه او بمرد.(IR)

Romans 14:16 پس مگذارید که نیکویی شما را بد گویند.(IR)

Romans 14:17 زیرا ملکوت خدا اکل و شرب نیست بلکه عدالت و سلامتی و خوشی در روحالقدس.(IR)

Romans 14:18 زیرا هر که در این امور خدمت مسیح را کند، پسندیده خدا و مقبول مردم است.(IR)

Romans 14:19 پس آن اموری را که منشأ سلامتی و بنای یکدیگر است پیروی نمایید.(IR)

Romans 14:20 بجهت خوراک کار خدا را خراب مساز. البته همهچیز پاک است، لیکن بد است برای آن شخص که برای لغزش میخورد.(IR)

Romans 14:21 گوشت نخوردن و شراب ننوشیدن و کاری نکردن کهباعث ایذا یا لغزش یا ضعف برادرت باشد نیکو است.(IR)

Romans 14:22 آیا تو ایمان داری؟ پس برای خودت در حضور خدا آن را بدار، زیرا خوشابحال کسی که بر خود حکم نکند در آنچه نیکو میشمارد.(IR)

Romans 14:23 لکن آنکه شکّ دارد اگر بخورد ملزم میشود، زیرا به ایمان نمیخورد؛ و هر چه از ایمان نیست گناه است.(IR)

Romans 15:1 و ما که توانا هستیم، ضعفهای ناتوانان را متحمل بشویم و خوشی خود را طالب نباشیم.(IR)

Romans 15:2 هر یکی از ما همسایهٔ خود را خوش بسازد در آنچه برای بنا نیکو است.(IR)

Romans 15:3 زیرا مسیح نیز خوشی خود را طالب نمیبود، بلکه چنانکه مکتوب است ملامتهای ملامتکنندگان تو بر من طاری گردید.(IR)

Romans 15:4 زیرا همهٔ چیزهایی که از قبل مکتوب شد، برای تعلیم ما نوشته شد تا به صبر و تسلی کتاب امیدوار باشیم.(IR)

Romans 15:5 الآن خدای صبر و تسلی شما را فیض عطا کند تا موافق مسیح عیسی با یکدیگر یکرأی باشید.(IR)

Romans 15:6 تا یکدل و یکزبان شده، خدا و پدر خداوند ما عیسی مسیح را تمجید نمایید.(IR)

Romans 15:7 پس یکدیگر را بپذیرید، چنانکه مسیح نیز ما را پذیرفت برای جلال خدا.(IR)

Romans 15:8 زیرا میگویم عیسی مسیح خادم ختنه گردید بجهت راستی خدا تا وعدههای اجداد را ثابت گرداند،(IR)

Romans 15:9 و تا امتها خدا را تمجید نمایند بهسبب رحمت او چنانکه مکتوب است که از این جهت تو را در میان امتها اقرار خواهم کرد و به نام تو تسبیح خواهم خواند.(IR)

Romans 15:10 و نیز میگوید ای امتها با قوم او شادمان شوید.(IR)

Romans 15:11 و ایضاً ای جمیعامتها خداوند را حمد گویید و ای تمامی قومها او را مدح نمایید.(IR)

Romans 15:12 و اشعیا نیز میگوید که ریشهٔ یسا خواهد بود و آنکه برای حکمرانی امتها مبعوث شود، امید امتها بر وی خواهد بود.(IR)

Romans 15:13 الآن خدای امید، شما را از کمال خوشی و سلامتی در ایمان پر سازد تا به قوت روحالقدس در امید افزوده گردید.(IR)

Romans 15:14 لکن ای برادرانِ من، خود نیز دربارهٔ شما یقین میدانم که خود از نیکویی مملو و پر از کمال معرفت و قادر بر نصیحت نمودن یکدیگر هستید.(IR)

Romans 15:15 لیکن ای برادران بسیار جسارت ورزیده، من خود نیز به شما جزئی نوشتم تا شما را یادآوری نمایم بهسبب آن فیضی که خدا به من بخشیده است،(IR)

Romans 15:16 تا خادم عیسی مسیح شوم برای امتها و کهانت انجیل خدا را بجا آورم تا هدیه امتها مقبول افتد، مقدس شده به روحالقدس.(IR)

Romans 15:17 پس به مسیح عیسی در کارهای خدا فخر دارم.(IR)

Romans 15:18 زیرا جرأت نمیکنم که سخنی بگویم جز در آن اموری که مسیح بهواسطهٔ من به عمل آورد، برای اطاعت امتها در قول و فعل،(IR)

Romans 15:19 به قوت آیات و معجزات و به قوت روح خدا. بهحدی که از اورشلیم دور زده تا به الیرکون بشارت مسیح را تکمیل نمودم.(IR)

Romans 15:20 اما حریص بودم که بشارت چنان بدهم، نه در جایی که اسم مسیح شهرت یافته بود، مبادا بر بنیاد غیری بنا نمایم.(IR)

Romans 15:21 بلکه چنانکه مکتوب است آنانی که خبر او را نیافتند،خواهند دید و کسانی که نشنیدند، خواهند فهمید.(IR)

Romans 15:22 بنابراین بارها از آمدن نزد شما ممنوع شدم.(IR)

Romans 15:23 لکن چون الآن مرا در این ممالک دیگر جایی نیست و سالهای بسیار است که مشتاق آمدن نزد شما بودهام،(IR)

Romans 15:24 هرگاه به اسپانیا سفر کنم، به نزد شما خواهم آمد زیرا امیدوار هستم که شما را در عبور ملاقات کنم و شما مرا به آن سوی مشایعت نمایید، بعد از آنکه از ملاقات شما اندکی سیر شوم.(IR)

Romans 15:25 لکن الآن عازم اورشلیم هستم تا مقدسین را خدمت کنم.(IR)

Romans 15:26 زیرا که اهل مکادونیه و اخائیه مصلحت دیدند که زکاتی برای مفلسین مقدسین اورشلیم بفرستند،(IR)

Romans 15:27 بدین رضا دادند و بدرستی که مدیون ایشان هستند زیرا که چون امتها از روحانیات ایشان بهرهمند گردیدند، لازم شد که در جسمانیات نیز خدمت ایشان را بکنند.(IR)

Romans 15:28 پس چون این را انجام دهم و این ثمر را نزد ایشان ختم کنم، از راه شما به اسپانیا خواهم آمد.(IR)

Romans 15:29 و میدانم وقتی که به نزد شما آیم، در کمال برکت انجیل مسیح خواهم آمد.(IR)

Romans 15:30 لکن ای برادران، از شما التماس دارم که بخاطر خداوند ما عیسی مسیح و به محبت روح{القدس}، برای من نزد خدا در دعاها جدّ وجهد کنید،(IR)

Romans 15:31 تا از نافرمانان یهودیه رستگار شوم و خدمت من در اورشلیم مقبول مقدسین افتد،(IR)

Romans 15:32 تا برحسب ارادهٔ خدا با خوشی نزد شما برسم و با شما استراحت یابم.(IR)

Romans 15:33 و خدای سلامتی با همهٔ شما باد، آمین.(IR)

Romans 16:1 و خواهر ما فیبی را که خادمه کلیسایدر کنخریا است، به شما میسپارم(IR)

Romans 16:2 تا او را در خداوند بطور شایستهٔ مقدسین بپذیرید و در هر چیزی که به شما محتاج باشد او را اعانت کنید، زیرا که او بسیاری را و خود مرا نیز معاونت مینمود.(IR)

Romans 16:3 سلام برسانید به پرسکلا و اکیلا، همکاران من در مسیح عیسی(IR)

Romans 16:4 که در راه جان من گردنهای خود را نهادند و نه من به تنهایی ممنون ایشان هستم، بلکه همهٔ کلیساهای امتها.(IR)

Romans 16:5 کلیسا را که در خانهٔ ایشان است و حبیب من اپینطس را که برای مسیح نوبر آسیاست سلام رسانید.(IR)

Romans 16:6 و مریم را که برای شما زحمت بسیار کشید، سلام گویید.(IR)

Romans 16:7 و اندرونیکوس و یونیاس خویشان مرا که با من اسیر میبودند سلام نمایید که مشهور در میان رسولان هستند و قبل از من در مسیح شدند.(IR)

Romans 16:8 و امپلیاس را که در خداوند حبیب من است، سلام رسانید.(IR)

Romans 16:9 و اوربانس که با ما در کار مسیح رفیق است و استاخیس حبیب مرا سلام نمایید.(IR)

Romans 16:10 و اپلیس آزموده شده در مسیح را سلام برسانید و اهل خانهٔ ارستبولسْ را سلام برسانید.(IR)

Romans 16:11 و خویش من هیردیون را سلام دهید و آنانی را از اهل خانهنرگسوس که در خداوند هستند سلام رسانید.(IR)

Romans 16:12 طریفینا و طریفوسا را که در خداوند زحمت کشیدهاند سلام گویید؛ و پرسیس محبوبه را که در خداوند زحمت بسیار کشید سلام دهید.(IR)

Romans 16:13 و روفس برگزیده در خداوند و مادر او و مرا سلام بگویید.(IR)

Romans 16:14 اسنکریطس را و فلیکون و هرماس و پطروباس و هرمیس و برادرانی که با ایشانند سلام نمایید.(IR)

Romans 16:15 فیلولکس را و جولیه و نیریاس و خواهرش و اولمپاس و همهٔ مقدسانی که با ایشانند سلام برسانید.(IR)

Romans 16:16 و یکدیگر را به بوسه مقدسانه سلام نمایید. و جمیع کلیساهای مسیح شما را سلام میفرستند.(IR)

Romans 16:17 لکن ای برادران از شما استدعا میکنم آن کسانی را که منشأ تفاریق و لغزشهای مخالف آن تعلیمی که شما یافتهاید میباشند، ملاحظه کنید و از ایشان اجتناب نمایید.(IR)

Romans 16:18 زیرا که چنین اشخاص خداوند ما عیسی مسیح را خدمت نمیکنند بلکه شکم خود را و به الفاظ نیکو و سخنان شیرین دلهای سادهدلان را میفریبند.(IR)

Romans 16:19 زیرا که اطاعت شما در جمیع مردم شهرت یافته است. پس دربارهٔ شما مسرور شدم. اما آرزوی این دارم که در نیکویی دانا و در بدی سادهدل باشید.(IR)

Romans 16:20 و خدای سلامتی بزودی شیطان را زیر پایهای شما خواهد سایید. فیض خداوند ما عیسی مسیح با شما باد.(IR)

Romans 16:21 تیموتاؤس همکار من و لوقا و یاسون و سوسیپاطرس که خویشان منند شما را سلام میفرستند.(IR)

Romans 16:22 من طرتیوس، کاتب رساله، شما را در خداوند سلام میگویم.(IR)

Romans 16:23 قایوس که مرا و تمام کلیسا را میزبان است، شما را سلام میفرستد. و ارسطس خزینهدار شهر و کوارطس برادر به شما سلام میفرستند.(IR)

Romans 16:24 {فیض خداوند ما عیسی مسیح با همهٔ شما باد. آمین.}(IR)

Romans 16:25 الآن او را کهقادر است که شما را استوار سازد، برحسب بشارت من و موعظه عیسی مسیح، مطابق کشف آن سری که از زمانهای ازلی مخفی بود،(IR)

Romans 16:26 لکن درحال مکشوف شد و بهوسیلهٔ کتب انبیا برحسبفرموده خدای سرمدی به جمیع امتها بجهت اطاعت ایمان آشکارا گردید،(IR)

Romans 16:27 خدای حکیم وحید را بهوسیلهٔ عیسی مسیح تا ابدالآباد جلال باد، آمین.(IR)

1 Corinthians 1:1 پولس به ارادهٔ خدا رسولِ خوانده شدهعیسی مسیح و سوستانیس برادر،(IR)

1 Corinthians 1:2 به کلیسای خدا که در قرنتس است، از مقدسین در مسیح عیسی که برای تقدس خوانده شدهاند، با همهٔ کسانی که در هرجا نام خداوند ما عیسی مسیح را میخوانند که {خداوند} ما و {خداوند} ایشان است.(IR)

1 Corinthians 1:3 فیض و سلامتی از جانب پدر ما خدا و عیسی مسیح خداوند بر شما باد.(IR)

1 Corinthians 1:4 خدای خود را پیوسته شکر میکنم دربارهٔ شما برای آن فیض خدا که در مسیح عیسی به شما عطا شده است،(IR)

1 Corinthians 1:5 زیرا شما از هرچیز در وی دولتمند شدهاید، در هر کلام و در هر معرفت.(IR)

1 Corinthians 1:6 چنانکه شهادت مسیح در شما استوار گردید،(IR)

1 Corinthians 1:7 بحدی که در هیچ بخشش ناقص نیستید و منتظر مکاشفه خداوند ما عیسی مسیح میباشید.(IR)

1 Corinthians 1:8 که او نیز شما را تا به آخر استوار خواهد فرمود تا در روز خداوند ما عیسی مسیح بیملامت باشید.(IR)

1 Corinthians 1:9 امین است خدایی که شما را به شراکت پسر خود عیسی مسیح خداوند ما خوانده است.(IR)

1 Corinthians 1:10 لکن ای برادران از شما استدعا دارم به نام خداوند ما عیسی مسیح که همه یک سخن گویید و شقاق در میان شما نباشد، بلکه در یک فکر و یک رأی کامل شوید.(IR)

1 Corinthians 1:11 زیرا که ای برادرانِ من، از اهل خانهٔ خلوئی دربارهٔ شما خبر به من رسید که نزاعها در میان شما پیدا شده است.(IR)

1 Corinthians 1:12 غرض اینکه هریکی از شما میگوید که من از پولس هستم، و من از اپلس، و من از کیفا، و من از مسیح.(IR)

1 Corinthians 1:13 آیا مسیح منقسم شد؟ یا پولس در راه شما مصلوب گردید؟ یا به نام پولس تعمید یافتید؟(IR)

1 Corinthians 1:14 خدا را شکر میکنم که هیچ یکی از شما را تعمید ندادم جز کرسپس و قایوس،(IR)

1 Corinthians 1:15 که مبادا کسی گوید که به نام خود تعمید دادم.(IR)

1 Corinthians 1:16 و خاندان استیفان را نیز تعمید دادم و دیگر یاد ندارم که کسی را تعمید داده باشم.(IR)

1 Corinthians 1:17 زیرا که مسیح مرا فرستاد، نه تا تعمید دهم بلکه تا بشارت رسانم، نه به حکمت کلام مبادا صلیب مسیح باطل شود.(IR)

1 Corinthians 1:18 زیرا ذکر صلیب برای هالکان حماقت است، لکن نزد ما که ناجیان هستیم قوت خداست.(IR)

1 Corinthians 1:19 زیرا مکتوب است، حکمت حکما را باطل سازم و فهم فهیمان را نابود گردانم.(IR)

1 Corinthians 1:20 کجا است حکیم؟ کجا کاتب؟ کجا مباحث این دنیا؟ مگر خدا حکمت جهان را جهالت نگردانیده است؟(IR)

1 Corinthians 1:21 زیرا که چون برحسب حکمتِ خدا، جهان از حکمت خود به معرفت خدا نرسید، خدا بدین رضا داد که بهوسیلهٔ جهالتِ موعظه، ایمانداران را نجات بخشد.(IR)

1 Corinthians 1:22 چونکه یهود آیتی میخواهند و یونانیان طالب حکمت هستند.(IR)

1 Corinthians 1:23 لکن ما به مسیح مصلوب وعظ میکنیم که یهود را لغزش و امتها را جهالت است.(IR)

1 Corinthians 1:24 لکن دعوت شدگان را خواه یهود و خواه یونانی مسیح قوت خدا و حکمت خدا است.(IR)

1 Corinthians 1:25 زیرا که جهالت خدا از انسان حکیمتر است و ناتوانی خدا از مردم، تواناتر.(IR)

1 Corinthians 1:26 زیرا ای برادران دعوت خود را ملاحظه نمایید که بسیاری بحسب جسم حکیم نیستند و بسیاری توانا نی و بسیاری شریف نی.(IR)

1 Corinthians 1:27 بلکه خدا جهال جهان را برگزید تا حکما را رسوا سازد و خدا ناتوانان عالم را برگزید تا توانایان را رسوا سازد،(IR)

1 Corinthians 1:28 و خسیسان دنیا و محقران را خدا برگزید، بلکه نیستیها را تا هستیها را باطل گرداند.(IR)

1 Corinthians 1:29 تا هیچ بشری در حضور او فخر نکند.(IR)

1 Corinthians 1:30 لکن از او شما هستید در عیسی مسیح که از جانب خدا برای شما حکمت شده است و عدالت قدوسیت و فدا.(IR)

1 Corinthians 1:31 تا چنانکه مکتوب است هر که فخر کند در خداوند فخر نماید.(IR)

1 Corinthians 2:1 و من ای برادران، چون به نزد شما آمدم،با فضیلت کلام یا حکمت نیامدم چون شما را به سرّ خدا اعلام مینمودم.(IR)

1 Corinthians 2:2 زیرا عزیمتنکردم که چیزی در میان شما دانسته باشم جز عیسی مسیح و او را مصلوب.(IR)

1 Corinthians 2:3 و من در ضعف و ترس و لرزش بسیار نزد شما شدم،(IR)

1 Corinthians 2:4 و کلام و وعظ من به سخنان مقنع حکمت نبود، بلکه به برهان روح و قوت،(IR)

1 Corinthians 2:5 تا ایمان شما در حکمت انسان نباشد بلکه در قوت خدا.(IR)

1 Corinthians 2:6 لکن حکمتی بیان میکنیم نزد کاملین، اما حکمتی که از این عالم نیست و نه از روسای این عالم که زایل میگردند.(IR)

1 Corinthians 2:7 بلکه حکمت خدا را در سری بیان میکنیم، یعنی آن حکمت مخفی را که خدا پیش از دهرها برای جلال ما مقدر فرمود،(IR)

1 Corinthians 2:8 که احدی از رؤسای این عالم آن را ندانست زیرا اگر میدانستند خداوند جلال را مصلوب نمیکردند.(IR)

1 Corinthians 2:9 بلکه چنانکه مکتوب است، چیزهایی را که چشمی ندید و گوشی نشنید و بهخاطر انسانی خطور نکرد، یعنی آنچه خدا برای دوستداران خود مهیا کرده است.(IR)

1 Corinthians 2:10 اما خدا آنها را به روح خود بر ما کشف نموده است، زیرا که روح همهچیز حتی عمقهای خدا را نیز تفحص میکند.(IR)

1 Corinthians 2:11 زیرا کیست از مردمان که امور انسان را بداند جز روح انسان که در وی میباشد. همچنین نیز امور خدا را هیچکس ندانسته است، جز روح خدا.(IR)

1 Corinthians 2:12 لیکن ما روح جهان را نیافتهایم، بلکه آن روح که از خداست تا آنچه خدا به ما عطا فرموده است بدانیم.(IR)

1 Corinthians 2:13 که آنها را نیز بیان میکنیم نه به سخنان آموخته شده از حکمت انسان، بلکه بهآنچه روحالقدس میآموزد و روحانیها را با روحانیها جمع مینماییم.(IR)

1 Corinthians 2:14 اما انسان نفسانی امور روح خدا را نمیپذیرد زیرا که نزد او جهالت است و آنها را نمیتواند فهمید زیرا حکم آنها از روح میشود.(IR)

1 Corinthians 2:15 لکن شخص روحانی در همهچیز حکم میکند و کسی را در او حکم نیست.(IR)

1 Corinthians 2:16 زیرا کیست که فکر خداوند را دانسته باشد تا او را تعلیم دهد؟ لکن ما فکر مسیح را داریم.(IR)

1 Corinthians 3:1 و من ای برادران نتوانستم به شما سخنگویم چون روحانیان، بلکه چون جسمانیان و چون اطفال در مسیح.(IR)

1 Corinthians 3:2 و شما را به شیر خوراک دادم نه به گوشت زیرا که هنوز استطاعت آن نداشتید بلکه الحال نیز ندارید،(IR)

1 Corinthians 3:3 زیرا که تا بهحال جسمانی هستید، چون در میان شما حسد و نزاع و جداییها است. آیا جسمانی نیستید و به طریق انسان رفتار نمینمایید؟(IR)

1 Corinthians 3:4 زیرا چون یکی گوید من از پولس و دیگری من از اپلس هستم، آیا انسان نیستید؟(IR)

1 Corinthians 3:5 پس کیست پولس و کیست اپلس؟ جز خادمانی که بهواسطهٔ ایشان ایمان آوردید و به اندازهای که خداوند به هرکس داد.(IR)

1 Corinthians 3:6 من کاشتم و اپلس آبیاری کرد لکن خدا نمو میبخشید.(IR)

1 Corinthians 3:7 لهذا نه کارنده چیزی است و نه آب دهنده بلکه خدای رویاننده.(IR)

1 Corinthians 3:8 و کارنده و سیرآب کننده یک هستند، لکن هر یک اجرت خود را بحسب مشقت خود خواهند یافت.(IR)

1 Corinthians 3:9 زیرا با خدا همکاران هستیم و شما زراعت خدا و عمارت خدا هستید.(IR)

1 Corinthians 3:10 بحسب فیض خدا که به من عطا شد، چون معمار دانا بنیاد نهادم و دیگری بر آن عمارت میسازد؛ لکن هرکس با خبر باشد که چگونه عمارت میکند.(IR)

1 Corinthians 3:11 زیرا بنیادی دیگر هیچکس نمیتواند نهاد جز آنکه نهاده شده است، یعنی عیسی مسیح.(IR)

1 Corinthians 3:12 لکن اگر کسی بر آن بنیاد، عمارتی از طلا یا نقره یا جواهر یا چوب یا گیاه یا کاه بنا کند،(IR)

1 Corinthians 3:13 کار هرکس آشکار خواهد شد، زیرا که آن روز آن را ظاهر خواهد نمود، چونکه آن به آتش به ظهور خواهد رسید و خود آتش، عمل هرکس را خواهد آزمود که چگونه است.(IR)

1 Corinthians 3:14 اگر کاری که کسی بر آن گذارده باشد بماند، اجر خواهد یافت.(IR)

1 Corinthians 3:15 و اگر عمل کسی سوخته شود، زیان بدو وارد آید، هرچند خود نجات یابد اما چنانکه از میان آتش.(IR)

1 Corinthians 3:16 آیا نمیدانید که هیکل خدا هستید و روح خدا در شما ساکن است؟(IR)

1 Corinthians 3:17 اگر کسی هیکل خدا را خراب کند، خدا او را هلاک سازد زیرا هیکل خدا مقدس است و شما آن هستید.(IR)

1 Corinthians 3:18 زنهار کسی خود را فریب ندهد! اگر کسی از شما خود را در این جهان حکیم پندارد، جاهل بشود تا حکیم گردد.(IR)

1 Corinthians 3:19 زیرا حکمت این جهان نزد خدا جهالت است، چنانکه مکتوب است، حکما را به مکر خودشان گرفتار میسازد.(IR)

1 Corinthians 3:20 و ایضا، خداوند افکار حکما را میداند که باطل است.(IR)

1 Corinthians 3:21 پس هیچکس در انسان فخر نکند، زیرا همهچیز از آنِ شما است،(IR)

1 Corinthians 3:22 خواه پولس، خواه اپلس، خواه کیفا، خواه دنیا، خواه زندگی، خواه موت، خواه چیزهای حال، خواه چیزهای آینده،همه از آنِ شما است،(IR)

1 Corinthians 3:23 و شما از مسیح و مسیح از خدا میباشد.(IR)

1 Corinthians 4:1 هرکس ما را چون خدام مسیح و وکلای اسرار خدا بشمارد.(IR)

1 Corinthians 4:2 و دیگر در وکلا بازپرس میشود که هر یکی امین باشد.(IR)

1 Corinthians 4:3 اما بجهت من کمتر چیزی است که از شما یا از یوم بشر حکم کرده شوم، بلکه برخود نیز حکم نمیکنم.(IR)

1 Corinthians 4:4 زیرا که در خود عیبی نمیبینم، لکن از این عادل شمرده نمیشوم، بلکه حکمکننده من خداوند است.(IR)

1 Corinthians 4:5 لهذا پیش از وقت به چیزی حکم مکنید تا خداوند بیاید که خفایای ظلمت را روشن خواهد کرد و نیتهای دلها را به ظهور خواهد آورد؛ آنگاه هرکس را مدح از خدا خواهد بود.(IR)

1 Corinthians 4:6 اما ای برادران، این چیزها را بطور مثل به خود و اپلس نسبت دادم بهخاطر شما تا دربارهٔ ما آموخته شوید که از آنچه مکتوب است تجاوز نکنید و تا هیچ یکی از شما تکبر نکند برای یکی بر دیگری.(IR)

1 Corinthians 4:7 زیرا کیست که تو را برتری داد و چهچیز داری که نیافتی؟ پس چون یافتی، چرا فخر میکنی که گویا نیافتی.(IR)

1 Corinthians 4:8 الحال سیر شده و دولتمند گشتهاید و بدون ما سلطنت میکنید؛ و کاشکه سلطنت میکردید تا ما نیز با شما سلطنت میکردیم.(IR)

1 Corinthians 4:9 زیرا گمان میبرم که خدا ما رسولان را آخر همه عرضه داشت مثل آنانی که فتوای موت بر ایشان شده است، زیرا که جهان و فرشتگان و مردم را تماشاگاه شدهایم.(IR)

1 Corinthians 4:10 ما بهخاطر مسیح جاهلهستیم، لکن شما در مسیح دانا هستید؛ ما ضعیف لکن شما توانا؛ شما عزیز اما ما ذلیل.(IR)

1 Corinthians 4:11 تا به همین ساعت گرسنه و تشنه و عریان و کوبیده و آواره هستیم،(IR)

1 Corinthians 4:12 و به دستهای خود کار کرده، مشقت میکشیم و دشنام شنیده، برکت میطلبیم و مظلوم گردیده، صبر میکنیم.(IR)

1 Corinthians 4:13 چون افترا بر ما میزنند، نصیحت میکنیم و مثل قاذورات دنیا و فضلاتِ همهچیز شدهایم تا بهحال.(IR)

1 Corinthians 4:14 و این را نمینویسم تا شما را شرمنده سازم بلکه چون فرزندان محبوب خود تنبیه میکنم.(IR)

1 Corinthians 4:15 زیرا هرچند هزاران استاد در مسیح داشته باشید، لکن پدران بسیار ندارید، زیرا که من شما را در مسیح عیسی به انجیل تولید نمودم،(IR)

1 Corinthians 4:16 پس از شما التماس میکنم که به من اقتدا نمایید.(IR)

1 Corinthians 4:17 برای همین تیموتاؤس را نزد شما فرستادم که اوست فرزند محبوب من و امین در خداوند تا راههای مرا در مسیح به یاد شما بیاورد، چنانکه در هرجا و در هرکلیسا تعلیم میدهم.(IR)

1 Corinthians 4:18 اما بعضی تکبر میکنند به گمان آنکه من نزد شما نمیآیم.(IR)

1 Corinthians 4:19 لکن به زودی نزد شما خواهم آمد، اگر خداوند بخواهد و خواهم دانست نه سخن متکبران را بلکه قوت ایشان را.(IR)

1 Corinthians 4:20 زیرا ملکوت خدا به زبان نیست بلکه در قوت است.(IR)

1 Corinthians 4:21 چه خواهش دارید آیا با چوب نزد شما بیایم یا با محبت و روح حلم؟(IR)

1 Corinthians 5:1 فیالحقیقه شنیده میشود که در میان شما زنا پیدا شده است، و چنان زنایی که در میان امتها هم نیست؛ که شخصی زن پدر خود راداشته باشد.(IR)

1 Corinthians 5:2 و شما فخر میکنید بلکه ماتم هم ندارید، چنانکه باید تا آن کسی که این عمل را کرد از میان شما بیرون شود.(IR)

1 Corinthians 5:3 زیرا که من هرچند در جسم غایبم، اما در روح حاضرم؛ و الآن چون حاضر، حکم کردم در حقّ کسی که این را چنین کرده است.(IR)

1 Corinthians 5:4 به نام خداوند ما عیسی مسیح، هنگامی که شما با روح من با قوت خداوند ما عیسی مسیح جمع شوید،(IR)

1 Corinthians 5:5 که چنین شخص به شیطان سپرده شود بجهت هلاکت جسم تا روح در روز خداوند عیسی نجات یابد.(IR)

1 Corinthians 5:6 فخر شما نیکو نیست. آیا آگاه نیستید که اندک خمیرمایه، تمام خمیر را مخمر میسازد؟(IR)

1 Corinthians 5:7 پس خود را از خمیرمایه کهنه پاک سازید تا فطیر تازه باشید، چنانکه بیخمیرمایه هستید زیرا که فصح ما مسیح در راه ما ذبح شده است.(IR)

1 Corinthians 5:8 پس عید را نگاه داریم نه به خمیرمایه کهنه و نه به خمیرمایه بدی و شرارت، بلکه به فطیر سادهدلی و راستی.(IR)

1 Corinthians 5:9 در آن رساله به شما نوشتم که با زانیان معاشرت نکنید.(IR)

1 Corinthians 5:10 لکن نه مطلقاً با زانیان این جهان یا طمعکاران و یا ستمکاران یا بتپرستان، که در این صورت میباید از دنیا بیرون شوید.(IR)

1 Corinthians 5:11 لکن الآن به شما مینویسم که اگر کسی که به برادر نامیده میشود، زانی یا طماع یا بتپرست یا فحاش یا میگسار یا ستمگر باشد، با چنین شخص معاشرت مکنید بلکه غذا هم مخورید.(IR)

1 Corinthians 5:12 زیرا مرا چهکار است که بر آنانی که خارجاند داوری کنم. آیا شما بر اهل داخل داوری نمیکنید؟(IR)

1 Corinthians 5:13 لکن آنانی را که خارجاند خداداوری خواهد کرد. پس آن شریر را از میان خود برانید.(IR)

1 Corinthians 6:1 آیا کسی از شما چون بر دیگری مدعی باشد، جرأت دارد که مرافعه برد پیش ظالمان نه نزد مقدسان؟(IR)

1 Corinthians 6:2 یا نمیدانید که مقدسان، دنیا را داوری خواهند کرد؛ و اگر دنیا از شما حکم یابد، آیا قابل مقدماتِ کمتر نیستید؟(IR)

1 Corinthians 6:3 آیا نمیدانید که فرشتگان را داوری خواهیم کرد تا چه رسد به امور روزگار؟(IR)

1 Corinthians 6:4 پس چون در مقدمات روزگار مرافعه دارید، آیا آنانی را که در کلیسا حقیر شمرده میشوند، مینشانید؟(IR)

1 Corinthians 6:5 بجهت انفعال شما میگویم، آیا در میان شما یک نفر دانا نیست که بتواند در میان برادران خود حکم کند؟(IR)

1 Corinthians 6:6 بلکه برادر با برادر به محاکمه میرود و آن هم نزد بیایمانان!(IR)

1 Corinthians 6:7 بلکه الآن شما را بالکلیه قصوری است که با یکدیگر مرافعه دارید. چرا بیشتر مظلوم نمیشوید و چرا بیشتر مغبون نمیشوید؟(IR)

1 Corinthians 6:8 بلکه شما ظلم میکنید و مغبون میسازید و این را نیز به برادران خود!(IR)

1 Corinthians 6:9 آیا نمیدانید که ظالمان وارث ملکوت خدا نمیشوند؟ فریب مخورید، زیرا فاسقان و بتپرستان و زانیان و متنعمان و لواط(IR)

1 Corinthians 6:10 و دزدان و طمعکاران و میگساران و فحاشان و ستمگران وارث ملکوت خدا نخواهند شد.(IR)

1 Corinthians 6:11 و بعضی از شما چنین میبودید لکن غسل یافته و مقدس گردیده و عادل کرده شدهاید به نام عیسی خداوند و به روح خدای ما.(IR)

1 Corinthians 6:12 همهچیز برای من جایز است لکن هرچیز مفید نیست. همهچیز برای من رواست، لیکن نمیگذارم که چیزی بر من تسلط یابد.(IR)

1 Corinthians 6:13 خوراک برای شکم است و شکم برای خوراک، لکن خدا این و آن را فانی خواهد ساخت. اما جسم برای زنا نیست، بلکه برای خداوند است و خداوند برای جسم.(IR)

1 Corinthians 6:14 و خدا خداوند را برخیزانید و ما را نیز به قوت خود خواهد برخیزانید.(IR)

1 Corinthians 6:15 آیا نمیدانید که بدنهای شما اعضای مسیح است؟ پس آیا اعضای مسیح را برداشته، اعضای فاحشه گردانم؟ حاشا!(IR)

1 Corinthians 6:16 آیا نمیدانید که هرکه با فاحشه پیوندد، با وی یکتن باشد؟ زیرا میگوید هردو یک تن خواهند بود.(IR)

1 Corinthians 6:17 لکن کسی که با خداوند پیوندد یکروح است.(IR)

1 Corinthians 6:18 از زنا بگریزید. هر گناهی که آدمی میکند بیرون از بدن است، لکن زانی بر بدن خود گناه میورزد.(IR)

1 Corinthians 6:19 یا نمیدانید که بدن شما هیکل روحالقدس است که در شما است که از خدا یافتهاید و از آن خود نیستید؟(IR)

1 Corinthians 6:20 زیرا که به قیمتی خریده شدید، پس خدا را به بدن خود تمجید نمایید.(IR)

1 Corinthians 7:1 اما دربارهٔ آنچه به من نوشته بودید، مرد را نیکو آن است که زن را لمس نکند.(IR)

1 Corinthians 7:2 لکن بهسبب زنا، هر مرد زوجهٔ خود را بدارد و هر زن شوهر خود را بدارد.(IR)

1 Corinthians 7:3 و شوهر حقّ زن را ادا نماید و همچنین زن حقّ شوهر را.(IR)

1 Corinthians 7:4 زن بر بدن خود مختار نیست بلکه شوهرش، و همچنین مردنیز اختیار بدن خود ندارد بلکه زنش،(IR)

1 Corinthians 7:5 از یکدیگر جدایی مگزینید مگر مدتی به رضای طرفین تا برای روزه و عبادت فارغ باشید؛ و باز با هم پیوندید مبادا شیطان شما را بهسبب ناپرهیزی شما در تجربه اندازد.(IR)

1 Corinthians 7:6 لکن این را میگویم به طریق اجازه نه به طریق حکم،(IR)

1 Corinthians 7:7 اما میخواهم که همهٔ مردم مثل خودم باشند. لکن هرکس نعمتی خاصّ از خدا دارد، یکی چنین و دیگری چنان.(IR)

1 Corinthians 7:8 لکن به مجردین و بیوهزنان میگویم که ایشان را نیکو است که مثل من بمانند.(IR)

1 Corinthians 7:9 لکن اگر پرهیز ندارند، نکاح بکنند زیرا که نکاح از آتشِ هوس بهتر است.(IR)

1 Corinthians 7:10 اما منکوحان را حکم میکنم و نه من بلکه خداوند که زن از شوهر خود جدا نشود؛(IR)

1 Corinthians 7:11 و اگر جدا شود، مجرد بماند یا با شوهر خود صلح کند؛ و مرد نیز زن خود را جدا نسازد.(IR)

1 Corinthians 7:12 و دیگران را من میگویم نه خداوند که اگر کسی از برادران زنی بیایمان داشته باشد و آن زن راضی باشد که با وی بماند، او را جدا نسازد.(IR)

1 Corinthians 7:13 و زنی که شوهر بیایمان داشته باشد و او راضی باشد که با وی بماند، از شوهر خود جدا نشود.(IR)

1 Corinthians 7:14 زیرا که شوهر بیایمان از زن خود مقدس میشود و زن بیایمان از برادر مقدس میگردد و اگرنه اولاد شما ناپاک میبودند، لکن الحال مقدسند.(IR)

1 Corinthians 7:15 اما اگر بیایمان جدایی نماید، بگذارش که بشود زیرا برادر یا خواهر در این صورت مقید نیست و خدا ما را به سلامتی خوانده است.(IR)

1 Corinthians 7:16 زیرا که تو چه دانی ای زن که شوهرت را نجات خواهی داد؟ یا چه دانی ای مرد که زن خود را نجات خواهی داد؟(IR)

1 Corinthians 7:17 مگر اینکه به هرطور که خداوند به هرکس قسمت فرموده و به همان حالت که خدا هرکس را خوانده باشد، بدینطور رفتار بکند؛ و همچنین در همهٔ کلیساها امر میکنم.(IR)

1 Corinthians 7:18 اگر کسی در مختونی خوانده شود، نامختون نگردد و اگر کسی در نامختونی خوانده شود، مختون نشود.(IR)

1 Corinthians 7:19 ختنه چیزی نیست و نامختونی هیچ، بلکه نگاه داشتن امرهای خدا.(IR)

1 Corinthians 7:20 هرکس در هر حالتی که خوانده شده باشد، در همان بماند.(IR)

1 Corinthians 7:21 اگر در غلامی خوانده شدی تو را باکی نباشد، بلکه اگر هم میتوانی آزاد شوی، آن را اولیتر استعمال کن.(IR)

1 Corinthians 7:22 زیرا غلامی که در خداوند خوانده شده باشد، آزاد خداوند است؛ و همچنین شخصی آزاد که خوانده شد، غلام مسیح است.(IR)

1 Corinthians 7:23 به قیمتی خریده شدید، غلام انسان نشوید.(IR)

1 Corinthians 7:24 ای برادران هرکس در هرحالتی که خوانده شده باشد، در آن نزد خدا بماند.(IR)

1 Corinthians 7:25 اما دربارهٔ باکرهها حکمی از خداوند ندارم. لکن چون از خداوند رحمت یافتم که امین باشم، رأی میدهم.(IR)

1 Corinthians 7:26 پس گمان میکنم که بجهت تنگی این زمان، انسان را نیکو آن است که همچنان بماند.(IR)

1 Corinthians 7:27 اگر با زن بسته شدی، جدایی مجوی و اگر از زن جدا هستی دیگر زن مخواه.(IR)

1 Corinthians 7:28 لکن هرگاه نکاح کردی، گناه نورزیدی و هرگاه باکره منکوحه گردید، گناه نکرد. ولی چنین در جسم زحمت خواهند کشید، لیکن من بر شما شفقت دارم.(IR)

1 Corinthians 7:29 اما ای برادران، این را میگویم وقت تنگ است تا بعد از این آنانی که زن دارند مثل بیزن باشند(IR)

1 Corinthians 7:30 و گریانان چون ناگریانان و خوشحالان مثل ناخوشحالان و خریداران چون غیرمالکان باشند،(IR)

1 Corinthians 7:31 و استعمالکنندگان این جهان مثلاستعمالکنندگان نباشند، زیرا که صورت این جهان درگذر است.(IR)

1 Corinthians 7:32 اما خواهشِ این دارم که شما بیاندیشه باشید. شخص مجرد در امور خداوند میاندیشد که چگونه رضامندی خداوند را بجوید؛(IR)

1 Corinthians 7:33 و صاحب زن در امور دنیا میاندیشد که چگونه زن خود را خوش بسازد.(IR)

1 Corinthians 7:34 در میان زن منکوحه و باکره نیز تفاوتی است، زیرا باکره در امور خداوند میاندیشد تا هم در تن و هم در روح مقدس باشد؛ اما منکوحه در امور دنیا میاندیشد تا شوهر خود را خوش سازد.(IR)

1 Corinthians 7:35 اما این را برای نفع شما میگویم نه آنکه دامی بر شما بنهم بلکه نظر به شایستگی و ملازمت خداوند، بیتشویش.(IR)

1 Corinthians 7:36 لکن هرگاه کسی گمان برد که با باکره خود ناشایستگی میکند، اگر به حدّ بلوغ رسید و ناچار است از چنین شدن، آنچه خواهد بکند؛ گناهی نیست؛ بگذار که نکاح کنند.(IR)

1 Corinthians 7:37 اما کسی که در دل خود پایدار است و احتیاج ندارد بلکه در ارادهٔ خود مختار است و در دل خود جازم است که باکره خود را نگاه دارد، نیکو میکند.(IR)

1 Corinthians 7:38 پس هم کسی که به نکاح دهد، نیکو میکند و کسی که به نکاح ندهد، نیکوتر مینماید.(IR)

1 Corinthians 7:39 زن مادامی که شوهرش زنده است، بسته است. اما هرگاه شوهرش مرد آزاد گردید تا به هرکه بخواهد منکوحه شود، لیکن در خداوند فقط.(IR)

1 Corinthians 7:40 اما بحسب رأی من خوشحالتر است، اگر چنین بماند و من نیز گمان میبرم که روح خدا را دارم.(IR)

1 Corinthians 8:1 اما دربارهٔ قربانیهای بتها، میدانیم که همه علم داریم. علم باعث تکبر است، لکنمحبت بنا میکند.(IR)

1 Corinthians 8:2 اگر کسی گمان برد که چیزی میداند، هنوز هیچ نمیداند، بطوری که باید دانست.(IR)

1 Corinthians 8:3 اما اگر کسی خدا را محبت نماید، نزد او معروف میباشد.(IR)

1 Corinthians 8:4 پس دربارهٔ خوردن قربانیهای بتها، میدانیم که بت در جهان چیزی نیست و اینکه خدایی دیگر جز یکی نیست.(IR)

1 Corinthians 8:5 زیرا هرچند هستند که به خدایان خوانده میشوند، چه در آسمان و چه در زمین، چنانکه خدایان بسیار و خداوندان بسیار میباشند،(IR)

1 Corinthians 8:6 لکن ما را یک خداست، یعنی پدر که همه چیز از اوست و ما برای او هستیم، و یک خداوند، یعنی عیسی مسیح که همهچیز از اوست و ما از او هستیم.(IR)

1 Corinthians 8:7 ولی همه را این معرفت نیست، زیرا بعضی تا به حال به اعتقاد اینکه بت هست، آن را چون قربانی بت میخورند و ضمیر ایشان چون ضعیف است نجس میشود.(IR)

1 Corinthians 8:8 اما خوراک، ما را مقبول خدا نمیسازد زیرا که نه به خوردن بهتریم و نه به ناخوردن بدتر.(IR)

1 Corinthians 8:9 لکن احتیاط کنید مبادا اختیار شما باعث لغزش ضعفا گردد.(IR)

1 Corinthians 8:10 زیرا اگر کسی تو را که صاحب علم هستی بیند که در بتکده نشستهای، آیا ضمیر آن کس که ضعیف است به خوردن قربانیهای بتها بنا نمیشود؟(IR)

1 Corinthians 8:11 و از علم تو آن برادر ضعیف که مسیح برای او مرد هلاک خواهد شد.(IR)

1 Corinthians 8:12 و همچنین چون به برادران گناه ورزیدید و ضمایر ضعیفشان را صدمه رسانیدید، همانا به مسیح خطا نمودید.(IR)

1 Corinthians 8:13 بنابراین، اگر خوراک باعث لغزش برادر من باشد، تا به ابد گوشت نخواهم خورد تا برادر خود را لغزش ندهم.(IR)

1 Corinthians 9:1 آیا رسول نیستم؟ آیا آزاد نیستم؟ آیا عیسی مسیح خداوندِ ما را ندیدم؟ آیا شما عمل من در خداوند نیستید؟(IR)

1 Corinthians 9:2 هرگاه دیگران را رسول نباشم، البته شما را هستم زیرا که مهر رسالت من در خداوند شما هستید.(IR)

1 Corinthians 9:3 حجت من بجهت آنانی که مرا امتحان میکنند این است(IR)

1 Corinthians 9:4 که آیا اختیار خوردن و آشامیدن نداریم؟(IR)

1 Corinthians 9:5 آیا اختیار نداریم که خواهر دینی را به زنی گرفته، همراه خود ببریم، مثل سایر رسولان و برادران خداوند و کیفا؟(IR)

1 Corinthians 9:6 یا من و برنابا به تنهایی مختار نیستیم که کار نکنیم؟(IR)

1 Corinthians 9:7 کیست که هرگز از خرجی خود جنگ کند؟ یا کیست که تاکستانی غرس نموده، از میوهاش نخورد؟ یا کیست که گلهای بچراند و از شیر گله ننوشد؟(IR)

1 Corinthians 9:8 آیا این را بطور انسان میگویم یا شریعت نیز این را نمیگوید؟(IR)

1 Corinthians 9:9 زیرا که در تورات موسی مکتوب است که گاو را هنگامیکه خرمن را خرد میکند، دهان مبند. آیا خدا در فکر گاوان میباشد؟(IR)

1 Corinthians 9:10 یا محض خاطر ما این را نمیگوید؟ بلی برای ما مکتوب است که شخمکننده میباید به امید، شخم نماید و خردکننده خرمن در امید یافتن قسمت خود باشد.(IR)

1 Corinthians 9:11 چون ما روحانیها را برای شما کاشتیم، آیا امر بزرگی است که ما جسمانیهای شما را درو کنیم؟(IR)

1 Corinthians 9:12 اگر دیگران در این اختیار بر شما شریکند، آیا نه ما بیشتر؟ لیکن این اختیار را استعمال نکردیم، بلکه هرچیز را متحمل میشویم، مبادا انجیل مسیح را تعویق اندازیم.(IR)

1 Corinthians 9:13 آیا نمیدانید که هرکه در امور مقدس مشغول باشد، از هیکل میخورد و هرکه خدمت مذبح کند، از مذبح نصیبی میدارد.(IR)

1 Corinthians 9:14 و همچنین خداوند فرمود که هرکه به انجیل اعلام نماید، از انجیل معیشت یابد.(IR)

1 Corinthians 9:15 لیکن من هیچیک از اینها را استعمال نکردم و این را به این قصد ننوشتم تا با من چنین شود، زیرا که مرا مردن بهتر است از آنکه کسی فخر مرا باطل گرداند.(IR)

1 Corinthians 9:16 زیرا هرگاه بشارت دهم، مرا فخر نیست چونکه مرا ضرورت افتاده است، بلکه وای بر من اگر بشارت ندهم.(IR)

1 Corinthians 9:17 زیرا هرگاه این را طوعاً کنم اجرت دارم، لکن اگر کرهاً باشد وکالتی به من سپرده شد.(IR)

1 Corinthians 9:18 در این صورت، مرا چه اجرت است تا آنکه چون بشارت میدهم، انجیل مسیح را بیخرج سازم و اختیار خود را در انجیل استعمال نکنم؟(IR)

1 Corinthians 9:19 زیرا با اینکه از همهکس آزاد بودم، خود را غلام همه گردانیدم تا بسیاری را سود برم.(IR)

1 Corinthians 9:20 و یهود را چون یهود گشتم تا یهود را سود برم و اهل شریعت را مثل اهل شریعت تا اهل شریعت را سود برم؛(IR)

1 Corinthians 9:21 و بیشریعتان را چون بیشریعتان شدم، هرچند نزد خدا بیشریعت نیستم، بلکه شریعت مسیح در من است، تا بیشریعتان را سود برم؛(IR)

1 Corinthians 9:22 ضعفا را ضعیف شدم تا ضعفا را سود برم؛ همهکس را همهچیز گردیدم تا به هرنوعی بعضی را برهانم.(IR)

1 Corinthians 9:23 اما همهکار را بجهت انجیل میکنم تا در آن شریک گردم.(IR)

1 Corinthians 9:24 آیا نمیدانید آنانی که در میدان میدوند، همه میدوند لکن یک نفر انعام را میبرد. به اینطور شما بدوید تا به کمال ببرید.(IR)

1 Corinthians 9:25 و هرکه ورزش کند در هرچیز ریاضت میکشد؛ اما ایشانتا تاج فانی را بیابند لکن ما تاج غیرفانی را.(IR)

1 Corinthians 9:26 پس من چنین میدوم، نه چون کسی که شک دارد؛ و مشت میزنم نه آنکه هوا را بزنم.(IR)

1 Corinthians 9:27 بلکه تن خود را زبون میسازم و آن را در بندگی میدارم، مبادا چون دیگران را وعظ نمودم، خود محروم شوم.(IR)

1 Corinthians 10:1 زیرا ای برادران نمیخواهم شما بیخبر باشید از اینکه پدران ما همه زیر ابر بودند و همه از دریا عبور نمودند(IR)

1 Corinthians 10:2 و همه به موسی تعمید یافتند، در ابر و در دریا؛(IR)

1 Corinthians 10:3 و همه همان خوراک روحانی را خوردند(IR)

1 Corinthians 10:4 و همه همان شرب روحانی را نوشیدند، زیرا که میآشامیدند از صخره روحانی که از عقب ایشان میآمد و آن صخره مسیح بود.(IR)

1 Corinthians 10:5 لیکن از اکثر ایشان خدا راضی نبود، زیرا که در بیابان انداخته شدند.(IR)

1 Corinthians 10:6 و این امور نمونهها برای ما شد تا ما خواهشمند بدی نباشیم، چنانکه ایشان بودند؛(IR)

1 Corinthians 10:7 و نه بتپرست شوید، مثل بعضی از ایشان، چنانکه مکتوب است، قوم به اکل و شرب نشستند و برای لهو و لعب برپا شدند.(IR)

1 Corinthians 10:8 و نه زنا کنیم چنانکه بعضی از ایشان کردند و در یک روز بیست و سه هزار نفر هلاک گشتند.(IR)

1 Corinthians 10:9 و نه مسیح را تجربه کنیم، چنانکه بعضی از ایشان کردند و از مارها هلاک گردیدند.(IR)

1 Corinthians 10:10 و نه همهمه کنید، چنانکه بعضی از ایشان کردند و هلاک کننده ایشان را هلاک کرد.(IR)

1 Corinthians 10:11 و این همه بطور مثل بدیشان واقع شد و برای تنبیه ما مکتوب گردید که اواخر عالم به مارسیده است.(IR)

1 Corinthians 10:12 پس آنکه گمان برد که قایم است، باخبر باشد که نیفتد.(IR)

1 Corinthians 10:13 هیچ تجربه جز آنکه مناسب بشر باشد، شما را فرو نگرفت. اما خدا امین است که نمیگذارد شما فوق طاقت خود آزموده شوید، بلکه باتجربه مفری نیز میسازد تا یارای تحمل آن را داشته باشید.(IR)

1 Corinthians 10:14 لهذا ای عزیزانِ من از بتپرستی بگریزید.(IR)

1 Corinthians 10:15 به خردمندان سخن میگویم، خود حکم کنید برآنچه میگویم.(IR)

1 Corinthians 10:16 پیاله برکت که آن را تبرک میخوانیم، آیا شراکت در خون مسیح نیست؟ و نانی را که پاره میکنیم، آیا شراکت در بدن مسیح نی؟(IR)

1 Corinthians 10:17 زیرا ما که بسیاریم، یک نان و یکتن میباشیم چونکه همه از یک نان قسمت مییابیم.(IR)

1 Corinthians 10:18 اسرائیل جسمانی را ملاحظه کنید! آیا خورندگان قربانیها شریک قربانگاه نیستند؟(IR)

1 Corinthians 10:19 پس چه گویم؟ آیا بت چیزی میباشد؟ یا که قربانی بت چیزی است؟(IR)

1 Corinthians 10:20 نی! بلکه آنچه امتها قربانی میکنند، برای دیوها میگذرانند نه برای خدا؛ و نمیخواهم شما شریک دیوها باشید.(IR)

1 Corinthians 10:21 محال است که هم از پیاله خداوند و هم از پیاله دیوها بنوشید؛ و هم از مایده خداوند و هم از مایده دیوها نمیتوانید قسمت برد.(IR)

1 Corinthians 10:22 آیا خداوند را به غیرت میآوریم یا از او تواناتر میباشیم؟(IR)

1 Corinthians 10:23 همهچیز جایز است، لیکن همه مفید نیست؛ همه رواست، لیکن همه بنا نمیکند.(IR)

1 Corinthians 10:24 هرکس نفع خود را نجوید، بلکه نفع دیگری را.(IR)

1 Corinthians 10:25 هرآنچه را در قصابخانه میفروشند، بخورید و هیچ مپرسید بهخاطر ضمیر.(IR)

1 Corinthians 10:26 زیرا که جهان وپری آن از آنِ خداوند است.(IR)

1 Corinthians 10:27 هرگاه کسی از بیایمانان از شما وعده خواهد و میخواهید بروید، آنچه نزد شما گذارند بخورید و هیچ مپرسید بجهت ضمیر.(IR)

1 Corinthians 10:28 اما اگر کسی به شما گوید این قربانی بت است، مخورید بهخاطر آن کس که خبر داد و بجهت ضمیر، زیرا که جهان و پری آن از آن خداوند است.(IR)

1 Corinthians 10:29 اما ضمیر میگویم نه از خودت بلکه ضمیر آن دیگر؛ زیرا چرا ضمیر دیگری بر آزادی من حکم کند؟(IR)

1 Corinthians 10:30 و اگر من به شکر بخورم، چرا بر من افترا زنند بهسبب آن چیزی که من برای آن شکر میکنم؟(IR)

1 Corinthians 10:31 پس خواه بخورید، خواه بنوشید، خواه هرچه کنید، همه را برای جلال خدا بکنید.(IR)

1 Corinthians 10:32 یهودیان و یونانیان و کلیسای خدا را لغزش مدهید.(IR)

1 Corinthians 10:33 چنانکه من نیز در هرکاری همه را خوش میسازم و نفع خود را طالب نیستم، بلکه نفع بسیاری را تا نجات یابند.(IR)

1 Corinthians 11:1 پس اقتدا به من نمایید چنانکه من نیز بهمسیح میکنم.(IR)

1 Corinthians 11:2 اما ای برادران شما را تحسین مینمایم از اینجهت که در هرچیز مرا یاد میدارید و اخبار را بطوری که به شما سپردم، حفظ مینمایید.(IR)

1 Corinthians 11:3 اما میخواهم شما بدانید که سر هر مرد، مسیح است و سر زن، مرد و سر مسیح، خدا.(IR)

1 Corinthians 11:4 هر مردی که سرپوشیده دعا یا نبوت کند، سر خود را رسوا مینماید.(IR)

1 Corinthians 11:5 اما هر زنی که سر برهنه دعا یا نبوت کند، سر خود را رسوا میسازد، زیرا اینچنان است که تراشیده شود.(IR)

1 Corinthians 11:6 زیرا اگر زن نمیپوشد، موی را نیز ببرد؛ و اگر زن را موی بریدن یا تراشیدن قبیح است، باید بپوشد.(IR)

1 Corinthians 11:7 زیرا که مرد را نباید سر خود را بپوشد چونکه او صورت و جلال خداست، اما زن جلال مرد است.(IR)

1 Corinthians 11:8 زیرا که مرد از زن نیست بلکه زن از مرد است.(IR)

1 Corinthians 11:9 و نیز مرد بجهت زن آفریده نشد، بلکه زن برای مرد.(IR)

1 Corinthians 11:10 از این جهت زن میباید عزتی بر سر داشته باشد بهسبب فرشتگان.(IR)

1 Corinthians 11:11 لیکن زن از مرد جدا نیست و مرد هم جدا از زن نیست درخداوند.(IR)

1 Corinthians 11:12 زیرا چنانکه زن از مرد است، همچنین مرد نیز بهوسیلهٔ زن، لیکن همهچیز از خدا.(IR)

1 Corinthians 11:13 در دل خود انصاف دهید، آیا شایسته است که زن ناپوشیده نزد خدا دعا کند؟(IR)

1 Corinthians 11:14 آیا خودِ طبیعت شما را نمیآموزد که اگر مرد موی دراز دارد، او را عار میباشد؟(IR)

1 Corinthians 11:15 و اگر زن موی دراز دارد، او را فخر است، زیرا که موی بجهت پرده بدو داده شد؟(IR)

1 Corinthians 11:16 و اگر کسی ستیزهگر باشد، ما و کلیساهای خدا را چنین عادتی نیست.(IR)

1 Corinthians 11:17 لیکن چون این حکم را به شما میکنم، شما را تحسین نمیکنم، زیرا که شما نه از برای بهتری بلکه برای بدتری جمع میشوید.(IR)

1 Corinthians 11:18 زیرا اولاً هنگامی که شما در کلیسا جمع میشوید، میشنوم که در میان شما شقاقها روی میدهد و قدری از آن را باور میکنم.(IR)

1 Corinthians 11:19 از آن جهت که لازم است در میان شما بدعتها نیز باشد تا که مقبولان از شما ظاهر گردند.(IR)

1 Corinthians 11:20 پس چون شما در یک جا جمع میشوید، ممکن نیست که شامخداوند خورده شود،(IR)

1 Corinthians 11:21 زیرا در وقت خوردن هرکس شام خود را پیشتر میگیرد و یکی گرسنه و دیگری مست میشود.(IR)

1 Corinthians 11:22 مگر خانهها برای خوردن و آشامیدن ندارید؟ یا کلیسای خدا را تحقیر مینمایید و آنانی را که ندارند شرمنده میسازید؟ به شما چه بگویم؟ آیا در این امر شما را تحسین نمایم؟ تحسین نمینمایم!(IR)

1 Corinthians 11:23 زیرا من از خداوند یافتم، آنچه به شما نیز سپردم که عیسی خداوند در شبی که او را تسلیم کردند، نان را گرفت(IR)

1 Corinthians 11:24 و شکر نموده، پاره کرد و گفت، بگیرید بخورید. این است بدن من که برای شما پاره میشود. این را به یادگاری من بجا آرید.(IR)

1 Corinthians 11:25 و همچنین پیاله را نیز بعد از شام و گفت، این پیاله عهد جدید است در خون من. هرگاه این را بنوشید، به یادگاری من بکنید.(IR)

1 Corinthians 11:26 زیرا هرگاه این نان را بخورید و این پیاله را بنوشید، موت خداوند را ظاهر مینمایید تا هنگامی که بازآید.(IR)

1 Corinthians 11:27 پس هرکه بطور ناشایسته نان را بخورد و پیاله خداوند را بنوشد، مجرم بدن و خون خداوند خواهد بود.(IR)

1 Corinthians 11:28 اما هر شخص خود را امتحان کند و بدینطرز از آن نان بخورد و از آن پیاله بنوشد.(IR)

1 Corinthians 11:29 زیرا هرکه میخورد و مینوشد، فتوای خود را میخورد و مینوشد اگر بدن خداوند را تمییز نمیکند.(IR)

1 Corinthians 11:30 از این سبب بسیاری از شما ضعیف و مریضاند و بسیاری خوابیدهاند.(IR)

1 Corinthians 11:31 اما اگر برخود حکم میکردیم، حکم بر ما نمیشد.(IR)

1 Corinthians 11:32 لکن هنگامی که بر ما حکم میشود، از خداوند تأدیب میشویم مبادا با اهل دنیا بر ما حکم شود.(IR)

1 Corinthians 11:33 لهذا ای برادرانِ من، چون بجهت خوردن جمع میشوید، منتظر یکدیگر باشید.(IR)

1 Corinthians 11:34 و اگر کسی گرسنه باشد، در خانه بخورد، مبادا بجهت عقوبت جمع شوید. و چون بیایم، مابقی را منتظم خواهم نمود.(IR)

1 Corinthians 12:1 اما دربارهٔ عطایای روحانی، ای برادراننمیخواهم شما بیخبر باشید.(IR)

1 Corinthians 12:2 میدانید هنگامی که امتها میبودید، به سوی بتهای گنگ برده میشدید بطوری که شما را میبردند.(IR)

1 Corinthians 12:3 پس شما را خبر میدهم که هرکه متکلم به روح خدا باشد، عیسی را اناتیما نمیگوید و احدی جز به روحالقدس عیسی را خداوند نمیتواند گفت.(IR)

1 Corinthians 12:4 و نعمتها انواع است ولی روح همان.(IR)

1 Corinthians 12:5 و خدمتها انواع است اما خداوند همان.(IR)

1 Corinthians 12:6 و عملها انواع است لکن همان خدا همه را در همه عمل میکند.(IR)

1 Corinthians 12:7 ولی هرکس را ظهور روح بجهت منفعت عطا میشود.(IR)

1 Corinthians 12:8 زیرا یکی را بوساطت روح، کلام حکمت داده میشود و دیگری را کلام علم، بحسب همان روح.(IR)

1 Corinthians 12:9 و یکی را ایمان به همان روح و دیگری را نعمتهای شفا دادن به همان روح.(IR)

1 Corinthians 12:10 و یکی را قوت معجزات و دیگری را نبوت و یکی را تمییز ارواح و دیگری را اقسام زبانها و دیگری را ترجمهٔ زبانها.(IR)

1 Corinthians 12:11 لکن در جمیع اینها همان یک روح فاعل است که هرکس را فرداً بحسب ارادهٔ خود تقسیم میکند.(IR)

1 Corinthians 12:12 زیرا چنانکه بدن یک است و اعضای متعدد دارد و تمامی اعضای بدن اگرچه بسیار است یکتن میباشد، همچنین مسیح نیز میباشد.(IR)

1 Corinthians 12:13 زیرا که جمیع ما به یک روح در یک بدن تعمید یافتیم، خواه یهود، خواه یونانی، خواه غلام، خواه آزاد و همه از یک روح نوشانیده شدیم.(IR)

1 Corinthians 12:14 زیرا بدن یک عضو نیست بلکه بسیار است.(IR)

1 Corinthians 12:15 اگر پا گوید چونکه دست نیستم از بدن نمیباشم، آیا بدین سبب از بدن نیست؟(IR)

1 Corinthians 12:16 و اگر گوش گوید چونکه چشم نیم از بدن نیستم، آیا بدین سبب از بدن نیست؟(IR)

1 Corinthians 12:17 اگر تمام بدن چشم بودی، کجا میبود شنیدن و اگر همه شنیدن بودی کجا میبود بوییدن؟(IR)

1 Corinthians 12:18 لکن الحال خدا هریک از اعضا را در بدن نهاد برحسب ارادهٔ خود.(IR)

1 Corinthians 12:19 و اگر همه یک عضو بودی بدن کجا میبود؟(IR)

1 Corinthians 12:20 اما الآن اعضا بسیار است لیکن بدن یک.(IR)

1 Corinthians 12:21 و چشم دست را نمیتواند گفت که، محتاج تو نیستم یا سر پایها را نیز که، احتیاج به شما ندارم.(IR)

1 Corinthians 12:22 بلکه علاوه بر این، آن اعضای بدن که ضعیفتر مینمایند، لازمتر میباشند.(IR)

1 Corinthians 12:23 و آنها را که پستتر اجزای بدن میپنداریم، عزیزتر میداریم و اجزای قبیح ما جمالِ افضل دارد.(IR)

1 Corinthians 12:24 لکن اعضای جمیله ما را احتیاجی نیست، بلکه خدا بدن را مرتب ساخت بقسمی که ناقص را بیشتر حرمت داد،(IR)

1 Corinthians 12:25 تا که جدایی در بدن نیفتد، بلکه اعضا به برابری در فکر یکدیگر باشند.(IR)

1 Corinthians 12:26 و اگر یک عضو دردمند گردد، سایر اعضا با آن همدرد باشند و اگر عضوی عزت یابد، باقی اعضا با او به خوشی آیند.(IR)

1 Corinthians 12:27 اما شما بدن مسیح هستید و فرداً اعضای آن میباشید.(IR)

1 Corinthians 12:28 و خدا قرارداد بعضی را در کلیسا، اول رسولان، دوم انبیا، سوم معلمان، بعد قوات، پس نعمتهای شفا دادن و اعانات و تدابیر و اقسام زبانها.(IR)

1 Corinthians 12:29 آیا همه رسول هستند، یا همه انبیا، یا همه معلمان، یا همه قوات؟(IR)

1 Corinthians 12:30 یا همه نعمتهای شفا دارند، یا همه به زبانها متکلم هستند، یا همه ترجمه میکنند؟(IR)

1 Corinthians 12:31 لکن نعمتهای بهتر را به غیرت بطلبید و طریق افضل را نیز به شما نشان میدهم.(IR)

1 Corinthians 13:1 اگر به زبانهای مردم و فرشتگان سخنگویم و محبت نداشته باشم، مثل نحاس صدادهنده و سنج فغان کننده شدهام.(IR)

1 Corinthians 13:2 و اگر نبوت داشته باشم و جمیع اسرار و همه علم را بدانم و ایمان کامل داشته باشم بهحدی که کوهها را نقل کنم و محبت نداشته باشم، هیچ هستم.(IR)

1 Corinthians 13:3 و اگر جمیع اموال خود را صدقه دهم و بدن خود را بسپارم تا سوخته شود و محبت نداشته باشم، هیچ سود نمیبرم.(IR)

1 Corinthians 13:4 محبت حلیم و مهربان است؛ محبت حسد نمیبرد؛ محبت کبر و غرور ندارد؛(IR)

1 Corinthians 13:5 اطوار ناپسندیده ندارد و نفع خود را طالب نمیشود؛ خشم نمیگیرد و سوءظنّ ندارد؛(IR)

1 Corinthians 13:6 از ناراستی خوشوقت نمیگردد، ولی با راستی شادی میکند؛(IR)

1 Corinthians 13:7 در همهچیز صبر میکند و همه را باور مینماید؛ در همهحال امیدوار میباشد و هر چیز را متحمل میباشد.(IR)

1 Corinthians 13:8 محبت هرگز ساقط نمیشود و اما اگر نبوتها باشد، نیست خواهد شد و اگر زبانها، انتها خواهدپذیرفت و اگر علم، زایل خواهد گردید.(IR)

1 Corinthians 13:9 زیرا جزئی علمی داریم و جزئی نبوت مینماییم،(IR)

1 Corinthians 13:10 لکن هنگامی که کامل آید، جزئی نیست خواهد گردید.(IR)

1 Corinthians 13:11 زمانی که طفل بودم، چون طفل حرف میزدم و چون طفل فکر میکردم و مانند طفل تعقل مینمودم. اما چون مرد شدم، کارهای طفلانه را ترک کردم.(IR)

1 Corinthians 13:12 زیرا که الحال در آینه بطور معما میبینیم، لکن آن وقت روبرو؛ الآن جزئی معرفتی دارم، لکن آنوقت خواهم شناخت، چنانکه نیز شناخته شدهام.(IR)

1 Corinthians 13:13 و الحال این سه چیز باقی است، یعنی ایمان و امید و محبت. اما بزرگتر از اینها محبت است.(IR)

1 Corinthians 14:1 در پی محبت بکوشید و عطایای روحانی را به غیرت بطلبید، خصوصاً اینکه نبوت کنید.(IR)

1 Corinthians 14:2 زیرا کسی که به زبانی سخن میگوید، نه به مردم بلکه به خدا میگوید، زیرا هیچکس نمیفهمد لیکن در روح به اسرار تکلم مینماید.(IR)

1 Corinthians 14:3 اما آنکه نبوت میکند، مردم را برای بنا و نصیحت و تسلی میگوید.(IR)

1 Corinthians 14:4 هرکه به زبانی میگوید، خود را بنا میکند، اما آنکه نبوت مینماید، کلیسا را بنا میکند.(IR)

1 Corinthians 14:5 و خواهش دارم که همهٔ شما به زبانها تکلم کنید، لکن بیشتر اینکه نبوت نمایید زیرا کسی که نبوت کند بهتر است از کسی که به زبانها حرف زند، مگر آنکه ترجمه کند تا کلیسا بنا شود.(IR)

1 Corinthians 14:6 اما الحال ای برادران، اگر نزد شما آیم و به زبانها سخن رانم، شما را چه سود میبخشم؟ مگر آنکه شما را به مکاشفه یا به معرفت یا به نبوت یابه تعلیم گویم.(IR)

1 Corinthians 14:7 و همچنین چیزهای بیجان که صدا میدهد چون نی یا بربط اگر در صداها فرق نکند، چگونه آواز نی یا بربط فهمیده میشود؟(IR)

1 Corinthians 14:8 زیر اگر کرنا نیز صدای نامعلوم دهد، که خود را مهیای جنگ میسازد؟(IR)

1 Corinthians 14:9 همچنین شما نیز اگر به زبان، سخنِ مفهوم نگویید، چگونه معلوم میشود آن چیزی که گفته شد زیرا که به هوا سخن خواهید گفت؟(IR)

1 Corinthians 14:10 زیرا که انواع زبانهای دنیا هرقدر زیاده باشد، ولی یکی بیمعنی نیست.(IR)

1 Corinthians 14:11 پس هرگاه قوت زبان را نمیدانم، نزد متکلم بربری میباشم و آنکه سخن گوید نزد من بربری میباشد.(IR)

1 Corinthians 14:12 همچنن شما نیز چونکه غیور عطایای روحانی هستید، بطلبید اینکه برای بنای کلیسا افزوده شوید.(IR)

1 Corinthians 14:13 بنابراین کسی که به زبانی سخن میگوید، دعا بکند تا ترجمه نماید.(IR)

1 Corinthians 14:14 زیرا اگر به زبانی دعا کنم، روح من دعا میکند لکن عقل من برخوردار نمیشود.(IR)

1 Corinthians 14:15 پس مقصود چیست؟ به روح دعا خواهم کرد و به عقل نیز دعا خواهم نمود؛ به روح سرود خواهم خواند و به عقل نیز خواهم خواند.(IR)

1 Corinthians 14:16 زیرا اگر در روح تبرک میخوانی، چگونه آن کسی که به منزلتِ امی است، به شکر تو آمین گوید و حال آنکه نمیفهمد چه میگویی؟(IR)

1 Corinthians 14:17 زیرا تو البته خوب شکر میکنی، لکن آن دیگر بنا نمیشود.(IR)

1 Corinthians 14:18 خدا را شکر میکنم که زیادتر از همهٔ شما به زبانها حرف میزنم.(IR)

1 Corinthians 14:19 لکن در کلیسا بیشتر میپسندم که پنج کلمه به عقل خود گویم تا دیگران را نیز تعلیم دهم از آنکه هزاران کلمه به زبان بگویم.(IR)

1 Corinthians 14:20 ای برادران، در فهم اطفال مباشید بلکه دربدخویی اطفال باشید و در فهم رشید.(IR)

1 Corinthians 14:21 در تورات مکتوب است که خداوند میگوید به زبانهای بیگانه و لبهای غیر به این قوم سخن خواهم گفت و با این همه مرا نخواهند شنید.(IR)

1 Corinthians 14:22 پس زبانها نشانی است نه برای ایمانداران بلکه برای بیایمانان؛ اما نبوت برای بیایمان نیست بلکه برای ایمانداران است.(IR)

1 Corinthians 14:23 پس اگر تمام کلیسا در جایی جمع شوند و همه به زبانها حرف زنند و امیان یا بیایمانان داخل شوند، آیا نمیگویند که دیوانهاید؟(IR)

1 Corinthians 14:24 ولی اگر همه نبوت کنند و کسی از بیایمانان یا امیان درآید، از همه توبیخ مییابد و از همه ملزم میگردد،(IR)

1 Corinthians 14:25 و خفایای قلب او ظاهر میشود و همچنین به روی درافتاده، خدا را عبادت خواهد کرد و ندا خواهد داد که فیالحقیقۀ خدا در میان شما است.(IR)

1 Corinthians 14:26 پس ای برادران مقصود این است که وقتیکه جمع شوید، هریکی از شما سرودی دارد، تعلیمی دارد، زبانی دارد، مکاشفهای دارد، ترجمهای دارد، باید همه بجهت بنا بشود.(IR)

1 Corinthians 14:27 اگر کسی به زبانی سخن گوید، دو دو یا نهایت سه سه باشند، به ترتیب و کسی ترجمه کند.(IR)

1 Corinthians 14:28 اما اگر مترجمی نباشد، در کلیسا خاموش باشد و با خود و با خدا سخن گوید.(IR)

1 Corinthians 14:29 و از انبیا دو یا سه سخن بگویند و دیگران تمیز دهند.(IR)

1 Corinthians 14:30 و اگر چیزی به دیگری از اهل مجلس مکشوف شود، آن اول ساکت شود.(IR)

1 Corinthians 14:31 زیرا که همه میتوانید یکیک نبوت کنید تا همه تعلیم یابند و همه نصیحت پذیرند.(IR)

1 Corinthians 14:32 و ارواح انبیا مطیع انبیا میباشند.(IR)

1 Corinthians 14:33 زیرا که او خدای تشویش نیست بلکه خدای سلامتی، چنانکه در همهٔ کلیساهای مقدسان.(IR)

1 Corinthians 14:34 وزنان شما در کلیساها خاموش باشند زیرا که ایشان را حرف زدن جایز نیست بلکه اطاعت نمودن، چنانکه تورات نیز میگوید.(IR)

1 Corinthians 14:35 اما اگر میخواهند چیزی بیاموزند، در خانه از شوهران خود بپرسند، چون زنان را در کلیسا حرف زدن قبیح است.(IR)

1 Corinthians 14:36 آیا کلام خدا از شما صادر شد یا به شما به تنهایی رسید؟(IR)

1 Corinthians 14:37 اگر کسی خود را نبی یا روحانی پندارد، اقرار بکند که آنچه به شما مینویسم، احکام خداوند است.(IR)

1 Corinthians 14:38 اما اگر کسی جاهل است، جاهل باشد.(IR)

1 Corinthians 14:39 پس ای برادران، نبوت را به غیرت بطلبید و از تکلم نمودن به زبانها منع مکنید.(IR)

1 Corinthians 14:40 لکن همهچیز به شایستگی و انتظام باشد.(IR)

1 Corinthians 15:1 الآن ای برادران، شما را از انجیلی که به شما بشارت دادم اعلام مینمایم که آن را هم پذیرفتید و در آن هم قایم میباشید،(IR)

1 Corinthians 15:2 و بهوسیلهٔ آن نیز نجات مییابید، به شرطی که آن کلامی را که به شما بشارت دادم، محکم نگاه دارید والاّ عبث ایمان آوردید.(IR)

1 Corinthians 15:3 زیرا که اول به شما سپردم، آنچه نیز یافتم که مسیح برحسب کتب در راه گناهان ما مرد،(IR)

1 Corinthians 15:4 و اینکه مدفون شد و در روز سوم برحسب کتب برخاست؛(IR)

1 Corinthians 15:5 و اینکه به کیفا ظاهر شد و بعد از آن به آن دوازده،(IR)

1 Corinthians 15:6 و پس از آن، به زیاده از پانصد برادر یک بار ظاهر شد که بیشتر از ایشان تا امروز باقی هستند، اما بعضی خوابیدهاند.(IR)

1 Corinthians 15:7 از آن پس به یعقوب ظاهر شد و بعد به جمیع رسولان.(IR)

1 Corinthians 15:8 و آخر همه بر من مثل طفل سقطشده ظاهر گردید.(IR)

1 Corinthians 15:9 زیرا من کهترین رسولان هستم و لایق نیستم که به رسول خوانده شوم، چونکه برکلیسای خدا جفا میرسانیدم.(IR)

1 Corinthians 15:10 لیکن به فیض خدا آنچه هستم هستم و فیض او که بر من بود باطل نگشت، بلکه بیش از همهٔ ایشان مشقت کشیدم، اما نه من بلکه فیض خدا که با من بود.(IR)

1 Corinthians 15:11 پس خواه من و خواه ایشان بدین طریق وعظ میکنیم و به اینطور ایمان آوردید.(IR)

1 Corinthians 15:12 لیکن اگر به مسیح وعظ میشود که از مردگان برخاست، چون است که بعضی از شما میگویند که قیامت مردگان نیست؟(IR)

1 Corinthians 15:13 اما اگر مردگان را قیامت نیست، مسیح نیز برنخاسته است.(IR)

1 Corinthians 15:14 و اگر مسیح برنخاست، باطل است وعظ ما و باطل است نیز ایمان شما.(IR)

1 Corinthians 15:15 و شهود کذبه نیز برای خدا شدیم، زیرا دربارهٔ خدا شهادت دادیم که مسیح را برخیزانید، و حال آنکه او را برنخیزانید در صورتی که مردگان برنمیخیزند.(IR)

1 Corinthians 15:16 زیرا هرگاه مردگان برنمیخیزند، مسیح نیز برنخاسته است.(IR)

1 Corinthians 15:17 اما هرگاه مسیح برنخاسته است، ایمان شما باطل است و شما تاکنون در گناهان خود هستید،(IR)

1 Corinthians 15:18 بلکه آنانی هم که در مسیح خوابیدهاند هلاک شدند.(IR)

1 Corinthians 15:19 اگر فقط در این جهان در مسیح امیدواریم، از جمیع مردم بدبختتریم.(IR)

1 Corinthians 15:20 لیکن بالفعل مسیح از مردگان برخاسته و نوبر خوابیدگان شده است.(IR)

1 Corinthians 15:21 زیرا چنانکه به انسان موت آمد، به انسان نیز قیامت مردگان شد.(IR)

1 Corinthians 15:22 و چنانکه در آدم همه میمیرند در مسیح نیز همه زنده خواهند گشت.(IR)

1 Corinthians 15:23 لیکن هرکس به رتبه خود؛ مسیح نوبر است و بعد آنانی که در وقت آمدن او از آنِ مسیح میباشند.(IR)

1 Corinthians 15:24 و بعد از آن انتها است وقتی که ملکوت را به خدا و پدر سپارد. و در آن زمان تمام ریاست و تمام قدرت و قوت را نابود خواهد گردانید.(IR)

1 Corinthians 15:25 زیرا مادامی که همهٔ دشمنان را زیر پایهای خود ننهد، میباید او سلطنت بنماید.(IR)

1 Corinthians 15:26 دشمن آخر که نابود میشود، موت است.(IR)

1 Corinthians 15:27 زیرا همهچیز را زیر پایهای وی انداخته است. اما چون میگوید که همهچیز را زیر انداخته است، واضح است که او که همه را زیر او انداخت، مستثنیٰ است.(IR)

1 Corinthians 15:28 اما زمانی که همه مطیع وی شده باشند، آنگاه خود پسر هم مطیع خواهد شد او را که همهچیز را مطیع وی گردانید، تا آنکه خدا کلّ در کلّ باشد.(IR)

1 Corinthians 15:29 والاّ آنانی که برای مردگان تعمید مییابند، چه کنند؟ هرگاه مردگان مطلقاً برنمیخیزند، پس چرا برای ایشان تعمید میگیرند؟(IR)

1 Corinthians 15:30 و ما نیز چرا هر ساعت خود را در خطر میاندازیم؟(IR)

1 Corinthians 15:31 به آن فخری دربارهٔ شما که مرا در خداوند ما مسیح عیسی هست قسم، که هرروزه مرا مردنی است.(IR)

1 Corinthians 15:32 چون بطور انسان در افسس با وحوش جنگ کردم، مرا چه سود است؟ اگر مردگان برنمیخیزند، بخوریم و بیاشامیم چون فردا میمیریم.(IR)

1 Corinthians 15:33 فریفته مشوید! معاشرات بد، اخلاق حسنه را فاسد میسازد.(IR)

1 Corinthians 15:34 برای عدالت بیدار شده، گناه مکنید زیرا بعضی معرفت خدا را ندارند. برای انفعال شما میگویم.(IR)

1 Corinthians 15:35 اما اگر کسی گوید، مردگان چگونه برمیخیزند و به کدام بدن میآیند؟،(IR)

1 Corinthians 15:36 ای احمق آنچه تو میکاری زنده نمیگردد جز آنکه بمیرد.(IR)

1 Corinthians 15:37 و آنچه میکاری، نه آن جسمی را که خواهد شد میکاری، بلکه دانهای مجرد خواه از گندم و یا از دانههای دیگر.(IR)

1 Corinthians 15:38 لیکن خدا برحسب ارادهٔ خود، آن را جسمی میدهد و به هر یکی از تخمها جسم خودش را.(IR)

1 Corinthians 15:39 هر گوشت از یک نوع گوشت نیست، بلکه گوشت انسان، دیگر است و گوشت بهایم، دیگر و گوشت مرغان، دیگر و گوشت ماهیان، دیگر.(IR)

1 Corinthians 15:40 و جسمهای آسمانی هست و جسمهای زمینی نیز؛ لیکن شأن آسمانیها، دیگر و شأن زمینیها، دیگر است؛(IR)

1 Corinthians 15:41 و شأن آفتاب دیگر و شأن ماه دیگر و شأن ستارگان، دیگر، زیرا که ستاره از ستاره در شأن، فرق دارد.(IR)

1 Corinthians 15:42 به همین نهج است نیز قیامت مردگان. در فساد کاشته میشود، و در بیفسادی برمیخیزد؛(IR)

1 Corinthians 15:43 در ذلت کاشته میگردد و در جلال برمیخیزد؛ در ضعف کاشته میشود و در قوت برمیخیزد؛(IR)

1 Corinthians 15:44 جسم نفسانی کاشته میشود و جسم روحانی برمیخیزد. اگر جسم نفسانی هست، هرآینه روحانی نیز هست.(IR)

1 Corinthians 15:45 و همچنین نیز مکتوب است که انسان اول، یعنی آدم نفس زنده گشت، اما آدم آخر روح حیاتبخش شد.(IR)

1 Corinthians 15:46 لیکن روحانی مقدم نبود بلکه نفسانی و بعد از آن روحانی.(IR)

1 Corinthians 15:47 انسان اول از زمین است خاکی؛ انسان دوم خداوند است از آسمان.(IR)

1 Corinthians 15:48 چنانکه خاکی است،خاکیان نیز چنان هستند و چنانکه آسمانی است، آسمانیها همچنان میباشند.(IR)

1 Corinthians 15:49 و چنانکه صورت خاکی را گرفتیم، صورت آسمانی را نیز خواهیم گرفت.(IR)

1 Corinthians 15:50 لیکن ای برادران این را میگویم که گوشت و خون نمیتواند وارث ملکوت خدا شود و فاسد وارث بیفسادی نیز نمیشود.(IR)

1 Corinthians 15:51 همانا به شما سری میگویم که همه نخواهیم خوابید، لیکن همه متبدل خواهیم شد.(IR)

1 Corinthians 15:52 در لحظهای، در طرفهالعینی، به مجرد نواختن صور اخیر، زیرا کرنا صدا خواهد داد، و مردگان، بیفساد خواهند برخاست و ما متبدل خواهیم شد.(IR)

1 Corinthians 15:53 زیرا که میباید این فاسد بیفسادی را بپوشد و این فانی به بقا آراسته گردد.(IR)

1 Corinthians 15:54 اما چون این فاسد بیفسادی را پوشید و این فانی به بقا آراسته شد، آنگاه این کلامی که مکتوب است به انجام خواهد رسید که مرگ در ظفر بلعیده شده است.(IR)

1 Corinthians 15:55 ای موت نیش تو کجا است و ای گور ظفر تو کجا؟(IR)

1 Corinthians 15:56 نیش موت گناه است و قوت گناه، شریعت.(IR)

1 Corinthians 15:57 لیکن شکر خدا راست که ما را بهواسطهٔ خداوند ما عیسی مسیح ظفر میدهد.(IR)

1 Corinthians 15:58 بنابراین ای برادرانِ حبیبِ من پایدار و بیتشویش شده، پیوسته در عمل خداوند بیفزایید، چون میدانید که زحمت شما در خداوند باطل نیست.(IR)

1 Corinthians 16:1 اما دربارهٔ جمع کردن زکات برای مقدسین، چنانکه به کلیساهای غلاطیهفرمودم، شما نیز همچنین کنید.(IR)

1 Corinthians 16:2 در روز اول هفته، هر یکی از شما بحسب نعمتی که یافته باشد، نزد خود ذخیره کرده، بگذارد تا در وقت آمدن من زحمت جمع کردن نباشد.(IR)

1 Corinthians 16:3 و چون برسم، آنانی را که اختیار کنید با مکتوبها خواهم فرستاد تا احسان شما را به اورشلیم ببرند.(IR)

1 Corinthians 16:4 و اگر مصلحت باشد که من نیز بروم، همراه من خواهند آمد.(IR)

1 Corinthians 16:5 و چون از مکادونیه عبور کنم، به نزد شما خواهم آمد، زیرا که از مکادنیه عبور میکنم،(IR)

1 Corinthians 16:6 و احتمال دارد که نزد شما بمانم بلکه زمستان را نیز بسر برم تا هرجایی که بروم، شما مرا مشایعت کنید.(IR)

1 Corinthians 16:7 زیرا که الآن اراده ندارم در بین راه شما را ملاقات کنم، چونکه امیدوارم مدتی با شما توقف نمایم، اگر خداوند اجازت دهد.(IR)

1 Corinthians 16:8 لیکن من تا پنطیکاست در افسس خواهم ماند،(IR)

1 Corinthians 16:9 زیرا که دروازه بزرگ و کارساز برای من باز شد و معاندین، بسیارند.(IR)

1 Corinthians 16:10 لیکن اگر تیموتاؤس آید، آگاه باشید که نزد شما بیترس باشد، زیرا که در کار خداوند مشغول است چنانکه من نیز هستم.(IR)

1 Corinthians 16:11 لهذا هیچکس او را حقیر نشمارد، بلکه او را به سلامتی مشایعت کنید تا نزد من آید زیرا که او را با برادران انتظار میکشم.(IR)

1 Corinthians 16:12 اما دربارهٔ اپلسِ برادر، از او بسیار درخواست نمودم که با برادران به نزد شما بیاید، لیکن هرگز رضا نداد که الحال بیاید ولی چون فرصت یابد خواهد آمد.(IR)

1 Corinthians 16:13 بیدار شوید، در ایمان استوار باشید ومردان باشید و زورآور شوید.(IR)

1 Corinthians 16:14 جمیع کارهای شما با محبت باشد.(IR)

1 Corinthians 16:15 و ای برادران به شما التماس دارم {شما خانواده استیفان را میشناسید که نوبر اخائیه هستند و خویشتن را به خدمت مقدسین سپردهاند}،(IR)

1 Corinthians 16:16 تا شما نیز چنین اشخاص را اطاعت کنید و هرکس را که در کار و زحمت شریک باشد.(IR)

1 Corinthians 16:17 و از آمدن استیفان و فرتوناتس و اخائیکوس مرا شادی رخ نمود زیرا که آنچه از جانب شما ناتمام بود، ایشان تمام کردند،(IR)

1 Corinthians 16:18 چونکه روح من و شما را تازه کردند. پس چنین اشخاص را بشناسید.(IR)

1 Corinthians 16:19 کلیساهای آسیا به شما سلام میرسانند و اکیلا و پرسکلاّ با کلیسایی که در خانهٔ ایشانند، به شما سلام بسیار در خداوند میرسانند.(IR)

1 Corinthians 16:20 همهٔ برادران شما را سلام میرسانند. یکدیگر را به بوسه مقدسانه سلام رسانید.(IR)

1 Corinthians 16:21 من پولس از دست خود سلام میرسانم.(IR)

1 Corinthians 16:22 اگر کسی عیسی مسیح خداوند را دوست ندارد، اناتیما باد. ماران اتا.(IR)

1 Corinthians 16:23 فیض عیسی مسیح خداوند با شما باد.(IR)

1 Corinthians 16:24 محبت من با همهٔ شما در مسیح عیسی باد، آمین.(IR)

2 Corinthians 1:1 پولس، به ارادهٔ خدا رسولِ عیسی مسیح، و تیموتاؤس برادر، به کلیسای خدا که در قرنتس میباشد با همهٔ مقدسینی که در تمام اخائیه هستند،(IR)

2 Corinthians 1:2 فیض و سلامتی از پدر ما خدا و عیسی مسیح خداوند به شما باد.(IR)

2 Corinthians 1:3 متبارک باد خدا و پدر خداوند ما عیسی مسیح که پدر رحمتها و خدای جمیع تسلیات است،(IR)

2 Corinthians 1:4 که ما را در هر تنگی ما تسلی میدهد تا ما بتوانیم دیگران را در هر مصیبتی که باشد تسلی نماییم، به آن تسلی که خود از خدا یافتهایم.(IR)

2 Corinthians 1:5 زیرا به اندازهای که دردهای مسیح در ما زیاده شود، به همین قسم تسلی ما نیز بهوسیلهٔ مسیح میافزاید.(IR)

2 Corinthians 1:6 اما خواه زحمت کشیم، این است برای تسلی و نجات شما، و خواه تسلی پذیریم این هم بجهت تسلی و نجات شما است که میسر میشود از صبر داشتن در همین دردهایی که ما هم میبینیم.(IR)

2 Corinthians 1:7 و امید ما برای شما استوار میشود زیرا میدانیم که چنانکه شما شریک دردها هستید، همچنین شریک تسلی نیز خواهید بود.(IR)

2 Corinthians 1:8 زیرا ای برادران نمیخواهیم شما بیخبر باشید از تنگیای که در آسیا به ما عارض گردیدکه بینهایت و فوق از طاقت بار کشیدیم، بهحدی که از جان هم مأیوس شدیم.(IR)

2 Corinthians 1:9 لکن در خود فتوای موت داشتیم تا بر خود توکل نکنیم، بلکه بر خدا که مردگان را برمیخیزاند،(IR)

2 Corinthians 1:10 که ما را از چنین موت رهانید و میرهاند و به او امیدواریم که بعد از این هم خواهد رهانید.(IR)

2 Corinthians 1:11 و شما نیز به دعا در حقّ ما اعانت میکنید تا آنکه برای آن نعمتی که از اشخاص بسیاری به ما رسید، شکرگزاری هم بجهت ما از بسیاری بجا آورده شود.(IR)

2 Corinthians 1:12 زیرا که فخر ما این است، یعنی شهادت ضمیر ما که به قدوسیت و اخلاص خدایی، نه به حکمت جسمانی، بلکه به فیض الهی در جهان رفتار نمودیم و خصوصاً نسبت به شما.(IR)

2 Corinthians 1:13 زیرا چیزی به شما نمینویسیم مگر آنچه میخوانید و به آن اعتراف میکنید و امیدوارم که تا به آخر اعتراف هم خواهید کرد.(IR)

2 Corinthians 1:14 چنانکه به ما فیالجمله اعتراف کردید که محلّ فخر شما هستیم، چنانکه شما نیز ما را میباشید در روز عیسی خداوند.(IR)

2 Corinthians 1:15 و بدین اعتماد قبل از این خواستم به نزد شما آیم تا نعمتی دیگر بیابید،(IR)

2 Corinthians 1:16 و از راه شما به مکادونیه بروم و باز از مکادونیه نزد شما بیایم وشما مرا به سوی یهودیه مشایعت کنید.(IR)

2 Corinthians 1:17 پس چون این را خواستم، آیا سهلانگاری کردم یا عزیمت من عزیمت بشری باشد تا آنکه به نزد من بلی بلی و نی نی باشد.(IR)

2 Corinthians 1:18 لیکن خدا امین است که سخن ما با شما بلی و نی نیست.(IR)

2 Corinthians 1:19 زیرا که پسر خدا عیسی مسیح که ما، یعنی من و سلوانس و تیموتاؤس در میان شما به وی موعظه کردیم، بلی و نی نشد، بلکه در او بلی شده است.(IR)

2 Corinthians 1:20 زیرا چندان که وعدههای خدا است، همه در او بلی و از این جهت در او امین است تا خدا از ما تمجید یابد.(IR)

2 Corinthians 1:21 اما او که ما را با شما در مسیح استوار میگرداند و ما را مسح نموده است، خداست.(IR)

2 Corinthians 1:22 که او نیز ما را مهر نموده و بیعانه روح را در دلهای ما عطا کرده است.(IR)

2 Corinthians 1:23 لیکن من خدا را بر جان خود شاهد میخوانم که برای شفقت بر شما تا بحال به قرنتس نیامدم،(IR)

2 Corinthians 1:24 نه آنکه بر ایمان شما حکم کرده باشیم بلکه شادی شما را مددکار هستیم زیرا که به ایمان قایم هستید.(IR)

2 Corinthians 2:1 اما در دل خود عزیمت داشتم که دیگر با حزن به نزد شما نیایم،(IR)

2 Corinthians 2:2 زیرا اگر من شما را محزون سازم، کیست که مرا شادی دهد جز او که از من محزون گشت؟(IR)

2 Corinthians 2:3 و همین را نوشتم که مبادا وقتی که بیایم محزون شوم از آنانی که میبایست سبب خوشی من بشوند، چونکه بر همهٔ شما اعتماد میدارم که شادی من، شادی جمیع شما است.(IR)

2 Corinthians 2:4 زیرا که از حزن و دلتنگیِ سخت و با اشکهای بسیار به شما نوشتم، نه تا محزون شوید بلکه تا بفهمید چه محبت بینهایتی با شما دارم. عفو خطاکار(IR)

2 Corinthians 2:5 و اگر کسی باعث غم شد، مرا محزون نساخت بلکه فیالجمله جمیع شما را تا بار زیاده ننهاده باشم.(IR)

2 Corinthians 2:6 کافی است آن کس را این سیاستی که از اکثر شما بدو رسیده است.(IR)

2 Corinthians 2:7 پس برعکس شما باید او را عفو نموده، تسلی دهید که مبادا افزونی غم چنین شخص را فرو برد.(IR)

2 Corinthians 2:8 بنابراین، به شما التماس میدارم که با او محبت خود را استوار نمایید.(IR)

2 Corinthians 2:9 زیرا که برای همین نیز نوشتم تا دلیل شما را بدانم که در همهچیز مطیع میباشید.(IR)

2 Corinthians 2:10 اما هرکه را چیزی عفو نمایید، من نیز میکنم زیرا که آنچه من عفو کردهام، هرگاه چیزی را عفو کرده باشم، بهخاطر شما به حضور مسیح کردهام،(IR)

2 Corinthians 2:11 تا شیطان بر ما برتری نیابد، زیرا که از مکاید او بیخبر نیستیم. خصوصیات خادمین عهد جدید(IR)

2 Corinthians 2:12 اما چون به تروآس بجهت بشارت مسیح آمدم و دروازهای برای من در خداوند باز شد،(IR)

2 Corinthians 2:13 در روح خود آرامی نداشتم، از آن رو که برادر خود تیطس را نیافتم، بلکه ایشان را وداع نموده، به مکادونیه آمدم.(IR)

2 Corinthians 2:14 لیکن شکر خدا راست که ما را در مسیح، دائماً در موکب ظفر خود میبرد و عطر معرفت خود را در هرجا بهوسیلهٔ ما ظاهر میکند.(IR)

2 Corinthians 2:15 زیرا خدا را عطر خوشبوی مسیح میباشیم هم در ناجیان و هم در هالکان.(IR)

2 Corinthians 2:16 اما اینها را عطر موت، الیٰ موت و آنها را عطر حیات الی حیات. و برای این امور کیست که کافی باشد؟(IR)

2 Corinthians 2:17 زیرا مثل بسیاری نیستیم که کلام خدا رامغشوش سازیم، بلکه از سادهدلی و از جانب خدا در حضور خدا در مسیح سخن میگوییم.(IR)

2 Corinthians 3:1 آیا باز به سفارش خود شروع میکنیم؟ و آیا مثل بعضی احتیاج به سفارش نامهجات به شما یا از شما داشته باشیم؟(IR)

2 Corinthians 3:2 شما رساله ما هستید، نوشته شده در دلهای ما، معروف و خوانده شده جمیع آدمیان.(IR)

2 Corinthians 3:3 چونکه ظاهر شدهاید که رساله مسیح میباشید، خدمت کرده شده از ما و نوشته شده نه به مرکب بلکه به روح خدای حی، نه بر الواح سنگ، بلکه بر الواح گوشتی دل.(IR)

2 Corinthians 3:4 اما بهوسیلهٔ مسیح چنین اعتماد به خدا داریم.(IR)

2 Corinthians 3:5 نه آنکه کافی باشیم که چیزی را به خود تفکر کنیم که گویا از ما باشد، بلکه کفایت ما از خداست.(IR)

2 Corinthians 3:6 که او ما را هم کفایت داد تا عهد جدید را خادم شویم، نه حرف را بلکه روح را زیرا که حرف میکشد لیکن روح زنده میکند.(IR)

2 Corinthians 3:7 اما اگر خدمت موت که در حرف بود و بر سنگها تراشیده شده با جلال میبود، بهحدی که بنیاسرائیل نمیتوانستند صورت موسی را نظاره کنند بهسبب جلال چهره او که فانی بود،(IR)

2 Corinthians 3:8 چگونه خدمت روح بیشتر با جلال نخواهد بود؟(IR)

2 Corinthians 3:9 زیرا هرگاه خدمت قصاص با جلال باشد، چند مرتبه زیادتر خدمت عدالت در جلال خواهد افزود.(IR)

2 Corinthians 3:10 زیرا که آنچه جلال داده شده بود نیز بدین نسبت جلالی نداشت بهسبب این جلال فایق.(IR)

2 Corinthians 3:11 زیرا اگر آن فانی با جلال بودی، هرآینه این باقی از طریق اولیٰ در جلال خواهد بود.(IR)

2 Corinthians 3:12 پس چون چنین امید داریم، با کمال دلیری سخن میگوییم.(IR)

2 Corinthians 3:13 و نه مانند موسی که نقابی بر چهره خود کشید تا بنیاسرائیل، تمام شدنِ این فانی را نظر نکنند،(IR)

2 Corinthians 3:14 بلکه ذهن ایشان غلیظ شد زیرا که تا امروز همان نقاب در خواندن عهد عتیق باقی است و کشف نشده است، زیرا که فقط در مسیح باطل میگردد.(IR)

2 Corinthians 3:15 بلکه تا امروز وقتی که موسی را میخوانند، نقاب بر دل ایشان برقرار میماند.(IR)

2 Corinthians 3:16 لیکن هرگاه به سوی خداوند رجوع کنند، نقاب برداشته میشود.(IR)

2 Corinthians 3:17 اما خداوند روح است و جایی که روح خداوند است، آنجا آزادی است.(IR)

2 Corinthians 3:18 لیکن همهٔ ما چون با چهره بینقاب جلال خداوند را در آینه مینگریم، از جلال تا جلال به همان صورت متبدل میشویم، چنانکه از خداوند که روح است.(IR)

2 Corinthians 4:1 بنابراین چون این خدمت را داریم، چنانکه رحمت یافتهایم، خسته خاطر نمیشویم.(IR)

2 Corinthians 4:2 بلکه خفایای رسوایی را ترک کرده، به مکر رفتار نمیکنیم و کلام خدا را مغشوش نمیسازیم، بلکه به اظهار راستی، خود را به ضمیر هرکس در حضور خدا مقبول میسازیم.(IR)

2 Corinthians 4:3 لیکن اگر بشارت ما مخفی است، بر هالکان مخفی است،(IR)

2 Corinthians 4:4 که در ایشان خدای این جهان فهمهای بیایمانشان را کور گردانیده است که مبادا تجلی بشارت جلال مسیح که صورت خداست، ایشان را روشن سازد.(IR)

2 Corinthians 4:5 زیرا به خویشتن موعظه نمیکنیم بلکه به مسیح عیسی خداوند، اما به خویشتن که غلام شماهستیم بخاطر عیسی.(IR)

2 Corinthians 4:6 زیرا خدایی که گفت تا نور از ظلمت درخشید، همان است که در دلهای ما درخشید تا نور معرفت جلال خدا در چهره عیسی مسیح از ما بدرخشد.(IR)

2 Corinthians 4:7 لیکن این خزینه را در ظروف خاکی داریم تا برتری قوت از آن خدا باشد نه از جانب ما.(IR)

2 Corinthians 4:8 در هرچیز زحمت کشیده، ولی در شکنجه نیستیم؛ متحیر ولی مأیوس نی؛(IR)

2 Corinthians 4:9 تعاقب کرده شده، لیکن نه متروک؛ افکنده شده، ولی هلاک شده نی؛(IR)

2 Corinthians 4:10 پیوسته قتل عیسی خداوند را در جسد خود حمل میکنیم تا حیات عیسی هم در بدن ما ظاهر شود.(IR)

2 Corinthians 4:11 زیرا ما که زندهایم، دائماً بخاطر عیسی به موت سپرده میشویم تا حیات عیسی نیز در جسد فانی ما پدید آید.(IR)

2 Corinthians 4:12 پس موت در ما کار میکند ولی حیات در شما.(IR)

2 Corinthians 4:13 اما چون همان روح ایمان را داریم، بحسب آنچه مکتوب است ایمان آوردم پس سخن گفتم، ما نیز چون ایمان داریم، از اینرو سخن میگوییم.(IR)

2 Corinthians 4:14 چون میدانیم او که عیسی خداوند را برخیزانید، ما را نیز با عیسی خواهد برخیزانید و با شما حاضر خواهد ساخت.(IR)

2 Corinthians 4:15 زیرا که همهچیز برای شما است تا آن فیضی که بهوسیلهٔ بسیاری افزوده شده است، شکرگزاری را برای تمجید خدا بیفزاید.(IR)

2 Corinthians 4:16 از این جهت خسته خاطر نمیشویم، بلکه هرچند انسانیتِ ظاهری ما فانی میشود، لیکن باطن روز بروز تازه میگردد.(IR)

2 Corinthians 4:17 زیرا که این زحمتِ سبکِ ما که برای لحظهای است، بار جاودانی جلال را برای ما زیاده و زیاده پیدا میکند.(IR)

2 Corinthians 4:18 در حالی که ما نظر نمیکنیم به چیزهای دیدنی، بلکه به چیزهای نادیدنی، زیراکه آنچه دیدنی است، زمانی است و نادیدنی جاودانی.(IR)

2 Corinthians 5:1 زیرا میدانیم که هرگاه این خانهٔ زمینیِ خیمهٔ ما ریخته شود، عمارتی از خدا داریم، خانهای ناساخته شده به دستها و جاودانی در آسمانها.(IR)

2 Corinthians 5:2 زیرا که در این هم آه میکشیم، چونکه مشتاق هستیم که خانهٔ خود را که از آسمان است بپوشیم،(IR)

2 Corinthians 5:3 اگر فیالواقع پوشیده و نه عریان یافت شویم.(IR)

2 Corinthians 5:4 از آنرو که ما نیز که در این خیمه هستیم، گرانبار شده، آه میکشیم، از آن جهت که نمیخواهیم این را بیرون کنیم، بلکه آن را بپوشیم تا فانی در حیات غرق شود.(IR)

2 Corinthians 5:5 اما او که ما را برای این درست ساخت خدا است که بیعانه روح را به ما میدهد.(IR)

2 Corinthians 5:6 پس دائماً خاطرجمع هستیم و میدانیم که مادامی که در بدن متوطنیم، از خداوند غریب میباشیم،(IR)

2 Corinthians 5:7 {زیرا که به ایمان رفتار میکنیم نه به دیدار}.(IR)

2 Corinthians 5:8 پس خاطرجمع هستیم و این را بیشتر میپسندیم که از بدن غربت کنیم و به نزد خداوند متوطن شویم.(IR)

2 Corinthians 5:9 لهذا حریص هستیم بر اینکه خواه متوطن و خواه غریب، پسندیده او باشیم.(IR)

2 Corinthians 5:10 زیرا لازم است که همهٔ ما پیش مسند مسیح حاضر شویم تا هرکس اعمال بدنی خود را بیابد، بحسب آنچه کرده باشد، چه نیک چه بد.(IR)

2 Corinthians 5:11 پس چون ترس خدا را دانستهایم، مردم را دعوت میکنیم. اما به خدا ظاهر شدهایم وامیدوارم به ضمایر شما هم ظاهر خواهیم شد.(IR)

2 Corinthians 5:12 زیرا بار دیگر برای خود به شما سفارش نمیکنیم، بلکه سبب افتخار دربارهٔ خود به شما میدهیم تا شما را جوابی باشد برای آنانی که در ظاهر نه در دل فخر میکنند.(IR)

2 Corinthians 5:13 زیرا اگر بیخود هستیم برای خداست و اگر هشیاریم برای شما است.(IR)

2 Corinthians 5:14 زیرا محبت مسیح ما را فرو گرفته است، چونکه این را دریافتیم که یک نفر برای همه مرد پس همه مردند.(IR)

2 Corinthians 5:15 و برای همه مرد تا آنانی که زندهاند، از این به بعد برای خویشتن زیست نکنند بلکه برای او که برای ایشان مرد و برخاست.(IR)

2 Corinthians 5:16 بنابراین، ما بعد از این هیچکس را بحسب جسم نمیشناسیم، بلکه هرگاه مسیح را هم بحسب جسم شناخته بودیم، الآن دیگر او را نمیشناسیم.(IR)

2 Corinthians 5:17 پس اگر کسی در مسیح باشد، خلقت تازهای است؛ چیزهای کهنه درگذشت، اینک، همهچیز تازه شده است.(IR)

2 Corinthians 5:18 و همهچیز از خدا که ما را بهواس