Old Persian Translation - Public Domain (IR)

Genesis 1:1 در ابتدا، خدا آسمانها و زمین‌ را آفرید.(IR)

Genesis 1:2 وزمین‌ تهی‌ و بایر بود و تاریكی‌ بر روی‌ لجه‌ و روح‌ خدا سطح‌ آبها را فرو گرفت.(IR)

Genesis 1:3 و خدا گفت: «روشنایی‌ بشود.» و روشنایی‌ شد.(IR)

Genesis 1:4 و خدا روشنایی‌ را دید كه‌ نیكوست‌ و خدا روشنایی‌ را از تاریكی‌ جدا ساخت.(IR)

Genesis 1:5 و خدا روشنایی‌ را روز نامید و تاریكی‌ را شب‌ نامید. و شام‌ بود و صبح‌ بود، روزی‌ اول.(IR)

Genesis 1:6 و خدا گفت: «فلكی‌ باشد در میان‌ آبها و آبها را از آبها جدا كند.»(IR)

Genesis 1:7 و خدا فلك‌ را بساخت‌ و آبهای‌ زیر فلك‌ را از آبهای‌ بالای‌ فلك‌ جدا كرد. و چنین‌ شد.(IR)

Genesis 1:8 و خدا فلك‌ را آسمان‌ نامید. و شام‌ بود و صبح‌ بود، روزی‌ دوم.(IR)

Genesis 1:9 و خدا گفت: «آبهای‌ زیر آسمان‌ در یكجا جمع‌ شود و خشكی‌ ظاهر گردد.» و چنین‌ شد.(IR)

Genesis 1:10 و خدا خشكی‌ را زمین‌ نامید و اجتماع‌ آبها را دریا نامید. و خدا دید كه‌ نیكوست.(IR)

Genesis 1:11 و خدا گفت: «زمین‌ نباتات‌ برویاند، علفی‌ كه‌ تخم‌ بیاورد و درخت‌ میوهای‌ كه‌ موافق‌ جنس‌ خود میوه‌ آورد كه‌ تخمش‌ در آن‌ باشد، بر روی‌ زمین.» و چنین‌ شد.(IR)

Genesis 1:12 و زمین‌ نباتات‌ را رویانید، علفی‌ كه‌ موافق‌ جنس‌ خود تخم‌ آورد و درخت‌ میوهداری‌ كه‌ تخمش‌ در آن، موافق‌ جنس‌ خود باشد. و خدا دید كه‌ نیكوست.(IR)

Genesis 1:13 و شام‌ بود و صبح‌ بود، روزی‌ سوم.(IR)

Genesis 1:14 و خدا گفت: «نیرها در فلك‌ آسمان‌ باشند تا روز را از شب‌ جدا كنند و برای‌ آیات‌ و زمانها و روزها و سالها باشند.(IR)

Genesis 1:15 و نیرها در فلك‌ آسمان‌ باشند تا بر زمین‌ روشنایی‌ دهند.» و چنین‌ شد.(IR)

Genesis 1:16 و خدا دو نیر بزرگ‌ ساخت، نیر اعظم‌ را برای‌ سلطنت‌ روز و نیر اصغر را برای‌ سلطنت‌ شب، و ستارگان‌ را.(IR)

Genesis 1:17 و خدا آنها را در فلك‌ آسمان‌ گذاشت‌ تا بر زمین‌ روشنایی‌ دهند،(IR)

Genesis 1:18 و تا سلطنت‌ نمایند بر روز و بر شب، و روشنایی‌ را از تاریكی‌ جدا كنند. و خدا دید كه‌ نیكوست.(IR)

Genesis 1:19 و شام‌ بود و صبح‌ بود، روزی‌ چهارم.(IR)

Genesis 1:20 و خدا گفت: «آبها به‌ انبوه‌ جانوران‌ پر شود و پرندگان‌ بالای‌ زمین‌ بر روی‌ فلك‌ آسمان‌ پرواز كنند.»(IR)

Genesis 1:21 پس‌ خدا نهنگان‌ بزرگ‌ آفرید و همۀ جانداران‌ خزنده‌ را، كه‌ آبها از آنها موافق‌ اجناس‌ آنها پر شد، و همۀ پرندگان‌ بالدار را به‌ اجناس‌ آنها. و خدا دید كه‌ نیكوست.(IR)

Genesis 1:22 و خدا آنها را بركت‌ داده، گفت: «بارور و كثیر شوید و آبهای‌ دریا را پر سازید، و پرندگان‌ در زمین‌ كثیر بشوند.»(IR)

Genesis 1:23 و شام‌ بود و صبح‌ بود، روزی‌ پنجم.(IR)

Genesis 1:24 و خدا گفت: «زمین، جانوران‌ را موافق‌ اجناس‌ آنها بیرون‌ آورد، بهایم‌ و حشرات‌ و حیوانات‌ زمین‌ به‌ اجناس‌ آنها.» و چنین‌ شد.(IR)

Genesis 1:25 پس‌ خدا حیوانات‌ زمین‌ را به‌ اجناس‌ آنها بساخت‌ و بهایم‌ را به‌ اجناس‌ آنها و همۀ حشرات‌ زمین‌ را به‌ اجناس‌ آنها. و خدا دید كه‌ نیكوست.(IR)

Genesis 1:26 و خدا گفت»: آدم‌ را بصورت‌ ما و موافق‌ شبیه‌ ما بسازیم‌ تا بر ماهیان‌ دریا و پرندگان‌ آسمان‌ و بهایم‌ و بر تمامی‌ زمین‌ و همۀ حشراتی‌ كه‌ بر زمین‌ میخزند، حكومت‌ نماید. «(IR)

Genesis 1:27 پس‌ خدا آدم‌ را بصورت‌ خود آفرید. او را بصورت‌ خدا آفرید. ایشان‌ را نر و ماده‌ آفرید.(IR)

Genesis 1:28 و خدا ایشان‌ را بركت‌ داد و خدا بدیشان‌ گفت: «بارور و كثیر شوید و زمین‌ را پر سازید و در آن‌ تسلط‌ نمایید، و بر ماهیان‌ دریا و پرندگان‌ آسمان‌ و همۀ حیواناتی‌ كه‌ بر زمین‌ میخزند، حكومت‌ كنید.»(IR)

Genesis 1:29 و خدا گفت: «همانا همۀ علفهای‌ تخمداری‌ كه‌ بر روی‌ تمام‌ زمین‌ است‌ و همۀ درختهایی‌ كه‌ در آنها میوۀ درخت‌ تخمدار است، به‌ شما دادم‌ تا برای‌ شما خوراك‌ باشد.(IR)

Genesis 1:30 و به‌ همۀ حیوانـات‌ زمیـن‌ و به‌ همۀ پرندگان‌ آسمان‌ و به‌ همۀ حشرات‌ زمین‌ كه‌ در آنهـا حیـات‌ است، هر علف‌ سبز را برای‌ خوراك‌ دادم.» و چنیـن‌ شـد.(IR)

Genesis 1:31 و خدا هر چه‌ ساختـه‌ بـود، دیـد و همانـا بسیار نیكـو بود. و شام‌ بـود و صبح‌ بـود، روز ششـم.(IR)

Genesis 2:1 و آسمانها و زمین‌ و همۀ لشكر آنها تمامشد.(IR)

Genesis 2:2 و در روز هفتم، خدا از همۀ كار خود كه‌ ساخته‌ بود، فارغ‌ شد. و در روز هفتم‌ از همۀ كار خود كه‌ ساخته‌ بود، آرامی‌ گرفت.(IR)

Genesis 2:3 پس‌ خدا روز هفتم‌ را مبارك‌ خواند و آن‌ را تقدیس‌ نمود، زیرا كه‌ در آن‌ آرام‌ گرفت، از همۀ كار خود كه‌ خدا آفرید و ساخت.(IR)

Genesis 2:4 این‌ است‌ پیدایش‌ آسمانها و زمین‌ در حین‌ آفرینش‌ آنها در روزی‌ كه‌ یهوه، خدا، زمین‌ و آسمانها را بساخت.(IR)

Genesis 2:5 و هیچ‌ نهال‌ صحرا هنوز در زمین‌ نبود و هیچ‌ علف‌ صحرا هنوز نروییده‌ بود، زیرا خداوند خدا باران‌ بر زمین‌ نبارانیده‌ بود و آدمی‌ نبود كه‌ كار زمین‌ را بكند.(IR)

Genesis 2:6 و مه‌ از زمین‌ برآمده، تمام‌ روی‌ زمین‌ را سیراب‌ میكرد.(IR)

Genesis 2:7 خداوند خدا پس‌ آدم‌ را از خاك‌ زمین‌ بسرشت‌ و در بینی‌ وی‌ روح‌ حیات‌ دمید، و آدم‌ نفس‌ زنده‌ شد.(IR)

Genesis 2:8 و خداوند خدا باغی‌ در عدن‌ بطرف‌ مشرق‌ غرس‌ نمود و آن‌ آدم‌ را كه‌ سرشته‌ بود، در آنجا گذاشت.(IR)

Genesis 2:9 و خداوند خدا هر درخت‌ خوشنما و خوشخوراك‌ را از زمین‌ رویانید، و درخت‌ حیات‌ را در وسط باغ‌ و درخت‌ معرفت‌ نیك‌ و بد را.(IR)

Genesis 2:10 و نهری‌ از عدن‌ بیرون‌ آمد تا باغ‌ را سیراب‌ كند، و از آنجا منقسم‌ گشته، چهار شعبه‌ شد.(IR)

Genesis 2:11 نام‌ اول‌ فیشون‌ است‌ كه‌ تمام‌ زمین‌ حویله‌ را كه‌ در آنجا طلاست، احاطه‌ میكند.(IR)

Genesis 2:12 و طلای‌ آن‌ زمین‌ نیكوست‌ و در آنجا مروارید و سنگ‌ جزع‌ است.(IR)

Genesis 2:13 و نام‌ نهر دوم‌ جیحون‌ كه‌ تمام‌ زمین‌ كوش‌ را احاطه‌ میكند.(IR)

Genesis 2:14 و نام‌ نهر سوم‌ حدقل‌ كه‌ بطرف‌ شرقی‌ آشور جاری‌ است. و نهر چهارم‌ فرات.(IR)

Genesis 2:15 پس‌ خداوند خدا آدم‌ را گرفت‌ و او را در باغ‌ عدن‌ گذاشت‌ تا كار آن‌ را بكند و آن‌ را محافظت‌ نماید.(IR)

Genesis 2:16 و خداوند خدا آدم‌ را امر فرموده، گفت: «از همۀ درختان‌ باغ‌ بیممانعتبخور،(IR)

Genesis 2:17 اما از درخت‌ معرفت‌ نیك‌ و بد زنهار نخوری، زیرا روزی‌ كه‌ از آن‌ خوردی، هرآینه‌ خواهی‌ مرد.»(IR)

Genesis 2:18 و خداوند خدا گفت: «خوب‌ نیست‌ كه‌ آدم‌ تنها باشد. پس‌ برایش‌ معاونی‌ موافق‌ وی‌ بسازم.»(IR)

Genesis 2:19 و خداوند خدا هر حیوان‌ صحرا و هر پرندۀ آسمان‌ را از زمین‌ سرشت‌ و نزد آدم‌ آورد تا ببیند كه‌ چه‌ نام‌ خواهد نهاد و آنچه‌ آدم‌ هر ذیحیات‌ را خواند، همان‌ نام‌ او شد.(IR)

Genesis 2:20 پس‌ آدم‌ همۀ بهایم‌ و پرندگان‌ آسمان‌ و همۀ حیوانات‌ صحرا را نام‌ نهاد. لیكن‌ برای‌ آدم‌ معاونی‌ موافق‌ وی‌ یافت‌ نشد.(IR)

Genesis 2:21 و خداوند خدا، خوابی‌ گران‌ بر آدم‌ مستولی‌ گردانید تا بخفت، و یكی‌ از دندههایش‌ را گرفت‌ و گوشت‌ در جایش‌ پر كرد.(IR)

Genesis 2:22 و خداوند خدا آن‌ دنده‌ را كه‌ از آدم‌ گرفته‌ بود، زنی‌ بنا كرد و وی‌ را به‌ نزد آدم‌ آورد.(IR)

Genesis 2:23 و آدم‌ گفت: «همانا اینست‌ استخوانی‌ از استخوانهایم‌ و گوشتی‌ از گوشتم، از این‌ سبب‌ "نسا" نامیده‌ شود زیرا كه‌ از انسان‌ گرفته‌ شد.»(IR)

Genesis 2:24 از این‌ سبب‌ مرد پدر و مادر خود را ترك‌ كرده، با زن‌ خویش‌ خواهد پیوست‌ و یك‌ تن‌ خواهند بود.(IR)

Genesis 2:25 و آدم‌ و زنش‌ هر دو برهنه‌ بودند و خجلت‌ نداشتند.(IR)

Genesis 3:1 و مار از همۀ حیوانات‌ صحرا كه‌ خداوند خدا ساخته‌ بود، هشیارتر بود. و به‌ زن‌ گفت: «آیا خدا حقیقتاً گفته‌ است‌ كه‌ از همۀ درختان‌ باغ‌ نخورید؟»(IR)

Genesis 3:2 زن‌ به‌ مار گفت: «از میوۀ درختان‌ باغ‌ میخوریم،(IR)

Genesis 3:3 لكن‌ از میوۀ درختی‌ كهدر وسط باغ‌ است، خدا گفت‌ از آن‌ مخورید و آن‌ را لمس‌ مكنید، مبادا بمیرید.»(IR)

Genesis 3:4 مار به‌ زن‌ گفت: «هر آینه‌ نخواهید مرد،(IR)

Genesis 3:5 بلكه‌ خدا میداند در روزی‌ كه‌ از آن‌ بخورید، چشمان‌ شما باز شود و مانند خدا عارف‌ نیك‌ و بد خواهید بود.»(IR)

Genesis 3:6 و چون‌ زن‌ دید كه‌ آن‌ درخت‌ برای‌ خوراك‌ نیكوست‌ و بنظر خوشنما و درختی‌ دلپذیر و دانشافزا، پس‌ از میوهاش‌ گرفته، بخورد و به‌ شوهر خود نیز داد و او خورد.(IR)

Genesis 3:7 آنگاه‌ چشمان‌ هر دوِ ایشان‌ باز شد و فهمیدند كه‌ عریانند. پس‌ برگهای‌ انجیر به‌ هم‌ دوخته، سترها برای‌ خویشتن‌ ساختند.(IR)

Genesis 3:8 و آواز خداوند خدا را شنیدند كه‌ در هنگام‌ وزیدن‌ نسیم‌ نهار در باغ‌ میخرامید، و آدم‌ و زنش‌ خویشتن‌ را از حضور خداوند خدا در میان‌ درختان‌ باغ‌ پنهان‌ كردند.(IR)

Genesis 3:9 و خداوند خدا آدم‌ را ندا در داد و گفت: «كجا هستی؟»(IR)

Genesis 3:10 گفت: «چون‌ آوازت‌ را در باغ‌ شنیدم، ترسان‌ گشتم، زیرا كه‌ عریانم. پس‌ خود را پنهان‌ كردم.»(IR)

Genesis 3:11 گفت: «كه‌ تو را آگاهانید كه‌ عریانی؟ آیا از آن‌ درختی‌ كه‌ تو را قدغن‌ كردم‌ كه‌ از آن‌ نخوری، خوردی؟»(IR)

Genesis 3:12 آدم‌ گفت: «این‌ زنی‌ كه‌ قرین‌ من‌ ساختی، وی‌ از میوۀ درخت‌ به‌ من‌ داد كه‌ خوردم.»(IR)

Genesis 3:13 پس‌ خداوند خدا به‌ زن‌ گفت: «این‌ چه‌ كار است‌ كه‌ كردی؟» زن‌ گفت: «مار مرا اغوا نمود كه‌ خوردم. »(IR)

Genesis 3:14 پس‌ خداوند خدا به‌ مار گفت: «چونكه‌ این‌ كار كردی، از جمیع‌ بهایم‌ و از همۀ حیوانات‌ صحرا ملعونتر هستی! بر شكمت‌ راه‌ خواهی‌ رفت‌ و تمام‌ ایام‌ عمرت‌ خاك‌ خواهی‌ خورد.(IR)

Genesis 3:15 و عداوت‌ در میان‌ تو و زن، و در میان‌ ذریت‌ تو وذریت‌ وی‌ میگذارم؛ او سر تو را خواهد كوبید و تو پاشنۀ وی‌ را خواهی‌ كوبید.»(IR)

Genesis 3:16 و به‌ زن‌ گفت: «الم‌ و حمل‌ تو را بسیار افزون‌ گردانم؛ با الم‌ فرزندان‌ خواهی‌ زایید و اشتیاق‌ تو به‌ شوهرت‌ خواهـد بود و او بر تو حكمرانی‌ خواهد كرد.»(IR)

Genesis 3:17 و به‌ آدم‌ گفت: «چونكه‌ سخن‌ زوجهات‌ را شنیـدی‌ و از آن‌ درخت‌ خـوردی‌ كه‌ امـر فرمـوده، گفتم‌ از آن‌ نخـوری، پـس‌ بسبب‌ تـو زمیـن‌ ملعون‌ شـد، و تمام‌ ایام‌ عمـرت‌ از آن‌ با رنـج‌ خواهی‌ خورد.(IR)

Genesis 3:18 خار و خس‌ نیز برایت‌ خواهد رویانید و سبزههای‌ صحرا را خواهی‌ خورد،(IR)

Genesis 3:19 و به‌ عرق‌ پیشانیات‌ نان‌ خواهی‌ خورد تا حینی‌ كه‌ به‌ خاك‌ راجع‌ گردی، كه‌ از آن‌ گرفته‌ شدی‌ زیرا كه‌ تو خاك‌ هستی‌ و به‌ خاك‌ خواهی‌ برگشت. »(IR)

Genesis 3:20 و آدم‌ زن‌ خود را حوا نام‌ نهاد، زیرا كه‌ او مادر جمیع‌ زندگان‌ است.(IR)

Genesis 3:21 و خداوند خدا رختها برای‌ آدم‌ و زنش‌ از پوست‌ بساخت‌ و ایشان‌ را پوشانید.(IR)

Genesis 3:22 و خداوند خدا گفت: «همانا انسان‌ مثل‌ یكی‌ از ما شده‌ است، كه‌ عارف‌ نیك‌ و بد گردیده. اینك‌ مبادا دست‌ خود را دراز كند و از درخت‌ حیات‌ نیز گرفته‌ بخورد، و تا به‌ ابد زنده‌ ماند.»(IR)

Genesis 3:23 پس‌ خداوند خدا، او را از باغ‌ عدن‌ بیرون‌ كرد تا كار زمینی‌ را كه‌ از آن‌ گرفته‌ شده‌ بود، بكند.(IR)

Genesis 3:24 پس‌ آدم‌ را بیرون‌ كرد و به‌ طرف‌ شرقی‌ باغ‌ عدن، كروبیان‌ را مسكن‌ داد و شمشیر آتشباری‌ را كه‌ به‌ هر سو گردش‌ میكرد تا طریق‌ درخت‌ حیات‌ را محافظت‌ كند.(IR)

Genesis 4:1 و آدم، زن‌ خود حوا را بشناخت‌ و او حامله شده، قائن‌ را زایید و گفت: «مردی‌ از یهوه‌ حاصل‌ نمودم.»(IR)

Genesis 4:2 و بار دیگر برادر او هابیل‌ را زایید. و هابیل‌ گلهبان‌ بود، و قائن‌ كاركن‌ زمین‌ بود.(IR)

Genesis 4:3 و بعد از مرور ایام، واقع‌ شد كه‌ قائن‌ هدیهای‌ از محصول‌ زمین‌ برای‌ خداوند آورد.(IR)

Genesis 4:4 و هابیل‌ نیز از نخستزادگان‌ گلۀ خویش‌ و پیه‌ آنها هدیهای‌ آورد. و خداوند هابیل‌ و هدیۀ او را منظور داشت،(IR)

Genesis 4:5 اما قائن‌ و هدیۀ او را منظور نداشت. پس‌ خشم‌ قائن‌ به‌ شدت‌ افروخته‌ شده، سر خود را بزیر افكند.(IR)

Genesis 4:6 آنگاه‌ خداوند به‌ قائن‌ گفت: «چرا خشمناك‌ شدی؟ و چرا سر خود را بزیر افكندی؟(IR)

Genesis 4:7 اگر نیكویی‌ میكردی، آیا مقبول‌ نمیشدی؟ و اگر نیكویی‌ نكردی، گناه‌ بر در، در كمین‌ است‌ و اشتیاق‌ تو دارد، اما تو بر وی‌ مسلط شوی. »(IR)

Genesis 4:8 و قائن‌ با برادر خود هابیل‌ سخن‌ گفت. و واقع‌ شد چون‌ در صحرا بودند، قائن‌ بر برادر خود هابیل‌ برخاسته، او را كشت.(IR)

Genesis 4:9 پس‌ خداوند به‌ قائن‌ گفت: «برادرت‌ هابیل‌ كجاست؟» گفت: «نمیدانم، مگر پاسبان‌ برادرم‌ هستم؟»(IR)

Genesis 4:10 گفت: «چه‌ كردهای؟ خون‌ برادرت‌ از زمین‌ نزد من‌ فریاد برمیآورد!(IR)

Genesis 4:11 و اكنون‌ تو ملعون‌ هستی‌ از زمینی‌ كه‌ دهان‌ خود را باز كرد تا خون‌ برادرت‌ را از دستت‌ فرو برد.(IR)

Genesis 4:12 هر گاه‌ كار زمین‌ كنی، همانا قوت‌ خود را دیگر به‌ تو ندهد. و پریشان‌ و آواره‌ در جهان‌ خواهی‌ بود.»(IR)

Genesis 4:13 قائن‌ به‌ خداوند گفت:«عقوبتـم‌ از تحملـم‌ زیـاده‌ است.(IR)

Genesis 4:14 اینك‌ مـرا امـروز بـر روی‌ زمیـن‌ مطـرود ساختـی، و از روی‌ تـو پنهـان‌ خواهـم‌ بـود. و پریشـان‌ و آواره‌ در جهان‌ خواهم‌ بود و واقع‌ میشـود هـر كه‌ مرا یابـد، مـرا خواهـد كشت.»(IR)

Genesis 4:15 خداونـد بـه‌ وی‌ گفت: «پس‌ هـر كه‌ قائـن‌ را بكشـد، هفـت‌ چنـدان‌ انتقـام‌ گرفتـه‌ شـود.» و خداونـد به‌ قائـن‌ نشانـیای‌ داد كه‌ هـر كه‌ او را یابـد، وی‌ را نكشــد.(IR)

Genesis 4:16 پـس‌ قائن‌ از حضور خداونـد بیـرون‌ رفـت‌ و در زمیـن‌ نـود، بطـرف‌ شرقــی‌ عـدن، ساكــن‌ شـد.(IR)

Genesis 4:17 و قائن‌ زوجۀ خود را شناخت. پس‌ حامله‌ شده، خنوخ‌ را زایید. و شهری‌ بنا میكرد، و آن‌ شهر را به‌ اسم‌ پسر خود، خنوخ‌ نام‌ نهاد.(IR)

Genesis 4:18 و برای‌ خنوخ‌ عیراد متولد شد، و عیراد، محویائیل‌ را آورد، و محویائیل، متوشائیل‌ را آورد، و متوشائیل، لمك‌ را آورد.(IR)

Genesis 4:19 و لمك، دو زن‌ برای‌ خود گرفت، یكی‌ را عاده‌ نام‌ بود و دیگری‌ را ظله.(IR)

Genesis 4:20 و عاده، یابال‌ را زایید. وی‌ پدر خیمهنشینان‌ و صاحبان‌ مواشی‌ بود.(IR)

Genesis 4:21 و نام‌ برادرش‌ یوبال‌ بود. وی‌ پدر همۀ نوازندگان‌ بربط‌ و نی‌ بود.(IR)

Genesis 4:22 و ظله‌ نیز توبل‌ قائن‌ را زایید، كه‌ صانع‌ هر آلت‌ مس‌ و آهن‌ بود. و خواهر توبل‌ قائن، نعمه‌ بود.(IR)

Genesis 4:23 و لمك‌ به‌ زنان‌ خود گفت: «ای‌ عاده‌ و ظله، قول‌ مرا بشنوید! ای‌ زنان‌ لمك، سخن‌ مرا گوش‌ گیرید! زیرا مردی‌ را كشتم‌ بسبب‌ جراحت‌ خود، و جوانی‌ را بسبب‌ ضرب‌ خویش.(IR)

Genesis 4:24 اگر برای‌ قائن‌ هفت‌ چندان‌ انتقام‌ گرفته‌ شود، هر آینه‌ برای‌ لمك، هفتاد و هفت‌ چندان.»(IR)

Genesis 4:25 پس‌ آدم‌ بار دیگر زن‌ خود را شناخت، و او پسری‌ بزاد و او را شیثنام‌ نهاد، زیرا گفت: «خدا نسلی‌ دیگر به‌ من‌ قرار داد، به‌ عوض‌ هابیل‌ كه‌ قائن‌ او را كشت.»(IR)

Genesis 4:26 و برای‌ شیث‌ نیز پسری‌ متولد شد و او را انوش‌ نامید. در آنوقت‌ به‌ خواندن‌ اسم‌ یهوه‌ شروع‌ كردند.(IR)

Genesis 5:1 این‌ است‌ كتاب‌ پیدایش‌ آدم‌ در روزی‌ كه خدا آدم‌ را آفرید، به‌ شبیه‌ خدا او را ساخت،(IR)

Genesis 5:2 نر و ماده‌ ایشان‌ را آفرید. و ایشان‌ را بركت‌ داد و ایشـان‌ را «آدم» نام‌ نهـاد، در روز آفرینـش‌ ایشـان.(IR)

Genesis 5:3 و آدم‌ صد و سی‌ سال‌ بزیست، پس‌ پسری‌ به‌ شبیه‌ و بصورت‌ خود آورد، و او را شیث‌ نامید.(IR)

Genesis 5:4 و ایام‌ آدم‌ بعد از آوردن‌ شیث، هشتصد سال‌ بود، و پسران‌ و دختران‌ آورد.(IR)

Genesis 5:5 پس‌ تمام‌ ایام‌ آدم‌ كه‌ زیست، نهصد و سی‌ سال‌ بود كه‌ مرد.(IR)

Genesis 5:6 و شیث‌ صد و پنج‌ سال‌ بزیست، و انوش‌ را آورد.(IR)

Genesis 5:7 و شیث‌ بعد از آوردن‌ انوش، هشتصد و هفت‌ سال‌ بزیست‌ و پسران‌ و دختران‌ آورد.(IR)

Genesis 5:8 و جملۀ ایام‌ شیث، نهصد و دوازده‌ سال‌ بود كه‌ مرد.(IR)

Genesis 5:9 و انوش‌ نود سال‌ بزیست، و قینان‌ را آورد.(IR)

Genesis 5:10 و انوش‌ بعد از آوردن‌ قینان، هشتصد و پانزده‌ سال‌ زندگانی‌ كرد و پسران‌ و دختران‌ آورد.(IR)

Genesis 5:11 پس‌ جملۀ ایام‌ انوش‌ نهصد و پنج‌ سال‌ بود كه‌ مرد.(IR)

Genesis 5:12 و قینان‌ هفتاد سال‌ بزیست، و مهللئیل‌ را آورد.(IR)

Genesis 5:13 و قینان‌ بعد از آوردن‌ مهللئیل، هشتصد و چهل‌ سال‌ زندگانی‌ كرد و پسران‌ و دختران‌ آورد.(IR)

Genesis 5:14 و تمامی‌ ایام‌ قینان، نهصد و ده‌ سال‌ بود كه‌ مرد.(IR)

Genesis 5:15 و مهللئیل، شصت‌ و پنج‌ سال‌ بزیست، و یارد راآورد.(IR)

Genesis 5:16 و مهللئیل‌ بعد از آوردن‌ یارد، هشتصد و سی‌ سال‌ زندگانی‌ كرد و پسران‌ و دختران‌ آورد.(IR)

Genesis 5:17 پس‌ همۀ ایام‌ مهللئیل، هشتصد و نود و پنج‌ سال‌ بود كه‌ مرد.(IR)

Genesis 5:18 و یارد صد و شصت‌ و دو سال‌ بزیست، و خنوخ‌ را آورد.(IR)

Genesis 5:19 و یارد بعد از آوردن‌ خنوخ، هشتصد سال‌ زندگانی‌ كرد و پسران‌ و دختران‌ آورد.(IR)

Genesis 5:20 و تمامی‌ ایام‌ یارد، نهصد و شصت‌ و دو سال‌ بود كه‌ مرد.(IR)

Genesis 5:21 و خنوخ‌ شصت‌ و پنج‌ سال‌ بزیست، و متوشالح‌ را آورد.(IR)

Genesis 5:22 و خنوخ‌ بعد از آوردن‌ متوشالح، سیصد سال‌ با خدا راه‌ میرفت‌ و پسران‌ و دختران‌ آورد.(IR)

Genesis 5:23 و همۀ ایام‌ خنوخ، سیصد و شصت‌ و پنج‌ سال‌ بود.(IR)

Genesis 5:24 و خنوخ‌ با خدا راه‌ میرفت‌ و نایاب‌ شد، زیرا خدا او را برگرفت.(IR)

Genesis 5:25 و متوشالح‌ صد و هشتاد و هفت‌ سال‌ بزیست، و لمك‌ را آورد.(IR)

Genesis 5:26 و متوشالح‌ بعد از آوردن‌ لمك، هفتصد و هشتاد و دو سال‌ زندگانی‌ كرد و پسران‌ و دختران‌ آورد.(IR)

Genesis 5:27 پس‌ جملۀ ایام‌ متوشالح، نهصد و شصت‌ و نه‌ سال‌ بود كه‌ مرد.(IR)

Genesis 5:28 و لمك‌ صد و هشتاد و دو سال‌ بزیست، و پسری‌ آورد(IR)

Genesis 5:29 و وی‌ را نوح‌ نام‌ نهاده‌ گفت: «این‌ ما را تسلی‌ خواهد داد از اعمال‌ ما و از محنت‌ دستهای‌ ما از زمینی‌ كه‌ خداوند آن‌ را ملعون‌ كرد.»(IR)

Genesis 5:30 و لمك‌ بعد از آوردن‌ نوح، پانصد و نود و پنج‌ سال‌ زندگانی‌ كرد و پسران‌ و دختران‌ آورد.(IR)

Genesis 5:31 پس‌ تمام‌ ایام‌ لمك، هفتصد و هفتاد و هفت‌ سال‌ بود كه‌ مرد.(IR)

Genesis 5:32 و نوح‌ پانصد ساله‌ بود، پس‌ نوح‌ سام‌ و حام‌ و یافث‌ را آورد.(IR)

Genesis 6:1 و واقع‌ شد كه‌ چون‌ آدمیان‌ شروع‌ كردند به‌ زیاد شدن‌ بر روی‌ زمین‌ و دختران‌ برای‌ ایشان‌ متولد گردیدند،(IR)

Genesis 6:2 پسران‌ خدا دختران‌ آدمیان‌ را دیدند كه‌ نیكومنظرند، و از هر كدام‌ كه‌ خواستند، زنان‌ برای‌ خویشتن‌ میگرفتند.(IR)

Genesis 6:3 و خداوند گفت: «روح‌ من‌ در انسان‌ دائماً داوری‌ نخواهد كرد، زیرا كه‌ او نیز بشر است. لیكن‌ ایام‌ وی‌ صد و بیست‌ سال‌ خواهد بود.»(IR)

Genesis 6:4 و در آن‌ ایام‌ مردان‌ تنومند در زمین‌ بودند. و بعد از هنگامی‌ كه‌ پسران‌ خدا به‌ دختران‌ آدمیان‌ در آمدند و آنها برای‌ ایشان‌ اولاد زاییدند، ایشان‌ جبارانی‌ بودند كه‌ در زمان‌ سلف، مردان‌ نامور شدند.(IR)

Genesis 6:5 و خداوند دید كه‌ شرارت‌ انسان‌ در زمین‌ بسیار است، و هر تصور از خیالهای‌ دل‌ وی‌ دائماً محض‌ شرارت‌ است.(IR)

Genesis 6:6 و خداوند پشیمان‌ شد كه‌ انسان‌ را بر زمیـن‌ ساخته‌ بود، و در دل‌ خود محزون‌ گشت.(IR)

Genesis 6:7 و خداوند گفـت: «انسـان‌ را كه‌ آفریـدهام، از روی‌ زمین‌ محو سازم، انسان‌ و بهایم‌ و حشرات‌ و پرندگان‌ هوا را، چونكه‌ متأسف‌ شدم‌ از ساختن‌ ایشـان.»(IR)

Genesis 6:8 اما نـوح‌ در نظـر خداوند التفـات‌ یافـت.(IR)

Genesis 6:9 این‌ است‌ پیدایش‌ نوح. نوح‌ مردی‌ عادل‌ بود، و در عصر خود كامل. و نوح‌ با خدا راه‌ میرفت.(IR)

Genesis 6:10 و نوح‌ سه‌ پسر آورد: سام‌ و حام‌ و یافث.(IR)

Genesis 6:11 و زمین‌ نیز بنظر خدا فاسد گردیده‌ و زمین‌ از ظلم‌ پرشده‌ بود.(IR)

Genesis 6:12 و خدا زمین‌ را دید كه‌ اینك‌ فاسد شده‌ است، زیرا كه‌ تمامی‌ بشر راه‌ خود را بر زمین‌ فاسد كرده‌ بودند.(IR)

Genesis 6:13 و خدا به‌ نوح‌ گفت: «انتهای‌ تمامی‌ بشر به‌ حضورم‌ رسیده‌ است، زیرا كه‌ زمین‌ بسبب‌ ایشان‌ پر از ظلم‌ شده‌ است. و اینك‌ من‌ ایشان‌ را با زمین‌ هلاك‌ خواهم‌ ساخت.(IR)

Genesis 6:14 پس‌ برای‌ خود كشتیای‌ از چوب‌ كوفر بساز، و حجرات‌ در كشتی‌ بنا كن‌ و درون‌ و بیرونش‌ را به‌ قیر بیندا.(IR)

Genesis 6:15 و آن‌ را بدین‌ تركیب‌ بساز كه‌ طول‌ كشتی‌ سیصد ذراع‌ باشد، و عرضش‌ پنجاه‌ ذراع‌ و ارتفاع‌ آن‌ سی‌ ذراع.(IR)

Genesis 6:16 و روشنیای‌ برای‌ كشتی‌ بساز و آن‌ را به‌ ذراعی‌ از بالا تمام‌ كن. و درِ كشتی‌ را در جنب‌ آن‌ بگذار، و طبقات‌ تحتانی‌ و وسطی‌ و فوقانی‌ بساز.(IR)

Genesis 6:17 زیرا اینك‌ من‌ طوفان‌ آب‌ را بر زمین‌ میآورم‌ تا هر جسدی‌ را كه‌ روح‌ حیات‌ در آن‌ باشد، از زیر آسمان‌ هلاك‌ گردانم. و هر چه‌ بر زمین‌ است، خواهد مرد.(IR)

Genesis 6:18 لكن‌ عهد خود را با تو استوار میسازم، و به‌ كشتی‌ در خواهی‌ آمد، تو و پسرانت‌ و زوجهات‌ و ازواج‌ پسرانت‌ با تو.(IR)

Genesis 6:19 و از جمیع‌ حیوانات، از هر ذیجسدی، جفتی‌ از همه‌ به‌ كشتی‌ در خواهی‌ آورد، تا با خویشتن‌ زنده‌ نگاه‌ داری، نر و ماده‌ باشند.(IR)

Genesis 6:20 از پرندگان‌ به‌ اجناس‌ آنها، و از بهایـم‌ به‌ اجنـاس‌ آنها، و از همۀ حشـرات‌ زمین‌ به‌ اجناس‌ آنها، دودو از همه‌ نزد تو آینـد تا زنـده‌ نگاه‌ داری.(IR)

Genesis 6:21 و از هـر آذوقهای‌ كه‌ خورده‌ شـود، بگیر و نـزد خود ذخیـره‌ نما تا برای‌ تو و آنها خوراك‌ باشد.»(IR)

Genesis 6:22 پس‌ نوح‌ چنین‌ كرد و به‌ هرچـه‌ خـدا او را امر فرمـود، عمل‌ نمـود.(IR)

Genesis 7:1 و خداوند به‌ نوح‌ گفت: «تو و تمامی‌ اهل خانهات‌ به‌ كشتی‌ در آیید، زیرا تو را در این‌ عصر به‌ حضور خود عادل‌ دیدم.(IR)

Genesis 7:2 و از همۀ بهایم‌ پاك، هفت‌ هفت، نر و ماده‌ با خود بگیر، و از بهایم‌ ناپاك، دودو، نر و ماده،(IR)

Genesis 7:3 و از پرندگان‌ آسمان‌ نیز هفت‌ هفت، نر و ماده‌ را، تا نسلی‌ بر روی‌ تمام‌ زمین‌ نگاه‌ داری.(IR)

Genesis 7:4 زیرا كه‌ من‌ بعد از هفت‌ روز دیگر، چهل‌ روز و چهل‌ شب‌ باران‌ میبارانم، و هر موجودی‌ را كه‌ ساختهام، از روی‌ زمین‌ محو میسازم. »(IR)

Genesis 7:5 پس‌ نوح‌ موافق‌ آنچه‌ خداوند او را امر فرموده‌ بود، عمل‌ نمود.(IR)

Genesis 7:6 و نوح‌ ششصد ساله‌ بود، چون‌ طوفان‌ آب‌ بر زمین‌ آمد.(IR)

Genesis 7:7 و نوح‌ و پسرانش‌ و زنش‌ و زنان‌ پسرانش‌ با وی‌ از آب‌ طوفان‌ به‌ كشتی‌ در آمدند.(IR)

Genesis 7:8 از بهایم‌ پاك‌ و از بهایم‌ ناپاك، و از پرندگان‌ و از همۀ حشرات‌ زمین،(IR)

Genesis 7:9 دودو، نر و ماده، نزد نوح‌ به‌ كشتی‌ در آمدند، چنانكه‌ خدا نوح‌ را امر كرده‌ بود.(IR)

Genesis 7:10 و واقع‌ شد بعد از هفت‌ روز كه‌ آب‌ طوفان‌ بر زمین‌ آمد.(IR)

Genesis 7:11 و در سال‌ ششصد از زندگانی‌ نوح، در روز هفدهم‌ از ماه‌ دوم، در همان‌ روز جمیع‌ چشمههای‌ لجۀ عظیم‌ شكافته‌ شد، و روزنهای‌ آسمان‌ گشوده.(IR)

Genesis 7:12 و باران، چهل‌ روز و چهل‌ شب‌ بر روی‌ زمین‌ میبارید.(IR)

Genesis 7:13 در همان‌ روز نوح‌ و پسرانش، سام‌ و حام‌ و یافث، و زوجۀ نوح‌ و سه‌ زوجۀ پسرانش، با ایشان‌ داخل‌ كشتی‌ شدند.(IR)

Genesis 7:14 ایشان‌ و همۀ حیوانات‌ به‌ اجناس‌ آنها، و همۀ بهایم‌ به‌ اجناس‌ آنها، و همۀ حشراتی‌ كه‌ بر زمین‌ میخزند به‌ اجناس‌ آنها، و همۀ پرندگان‌ بهاجناس‌ آنها، همۀ مرغان‌ و همۀ بالداران.(IR)

Genesis 7:15 دودو از هر ذی‌ جسدی‌ كه‌ روح‌ حیات‌ دارد، نزد نوح‌ به‌ كشتی‌ در آمدند.(IR)

Genesis 7:16 و آنهایی‌ كه‌ آمدند نر و ماده‌ از هر ذیجسد آمدند، چنانكه‌ خدا وی‌ را امر فرموده‌ بود. و خداوند در را از عقب‌ او بست.(IR)

Genesis 7:17 و طوفان‌ چهل‌ روز بر زمین‌ میآمد، و آب‌ همی‌ افزود و كشتی‌ را برداشت‌ كه‌ از زمین‌ بلند شد.(IR)

Genesis 7:18 و آب‌ غلبه‌ یافته، بر زمین‌ همی‌ افزود، و كشتی‌ بر سطح‌ آب‌ میرفت.(IR)

Genesis 7:19 و آب‌ بر زمین‌ زیاد و زیاد غلبه‌ یافت، تا آنكه‌ همۀ كوههای‌ بلند كه‌ زیر تمامی‌ آسمانها بود، مستور شد.(IR)

Genesis 7:20 پانزده‌ ذراع‌ بالاتر، آب‌ غلبه‌ یافت‌ و كوهها مستورگردید.(IR)

Genesis 7:21 و هر ذیجسدی‌ كه‌ بر زمین‌ حركت‌ میكرد، از پرندگان‌ و بهایم‌ و حیوانات‌ و كل‌ حشرات‌ خزندۀ بر زمین، و جمیع‌ آدمیان، مردند.(IR)

Genesis 7:22 هركه‌ دم‌ روح‌ حیات‌ در بینی‌ او بود، از هر كه‌ در خشكی‌ بود، مرد.(IR)

Genesis 7:23 و خدا محو كرد هر موجودی‌ را كه‌ بر روی‌ زمین‌ بود، از آدمیان‌ و بهایم‌ و حشرات‌ و پرندگان‌ آسمان، پس‌ از زمین‌ محو شدند. و نوح‌ با آنچه‌ همراه‌ وی‌ در كشتی‌ بود فقط باقی‌ ماند.(IR)

Genesis 7:24 و آب‌ بر زمین‌ صد و پنجاه‌ روز غلبه‌ مییافت.(IR)

Genesis 8:1 و خدا نوح‌ و همۀ حیوانات‌ و همۀ بهایمی‌ را كه‌ با وی‌ در كشتی‌ بودند، بیاد آورد. و خدا بادی‌ بر زمین‌ وزانید و آب‌ ساكن‌ گردید.(IR)

Genesis 8:2 و چشمههای‌ لجه‌ و روزنهای‌ آسمان‌ بسته‌ شد، و باران‌ از آسمان‌ باز ایستاد.(IR)

Genesis 8:3 و آب‌ رفتهرفته‌ از روی‌ زمین‌ برگشت. و بعد از انقضای‌ صد و پنجاه‌ روز، آب‌ كم‌ شد،(IR)

Genesis 8:4 و روز هفدهم‌ از ماه‌ هفتم، كشتی‌ بر كوههای‌ آرارات‌ قرار گرفت.(IR)

Genesis 8:5 و تا ماه‌ دهم، آب‌ رفتهرفته‌ كمتر میشد، و در روز اول‌ از ماه‌ دهم، قلههای‌ كوهها ظاهر گردید.(IR)

Genesis 8:6 و واقع‌ شد بعد از چهل‌ روز كه‌ نوح‌ دریچۀكشتی‌ را كه‌ ساخته‌ بود، باز كرد.(IR)

Genesis 8:7 و زاغ‌ را رها كرد. او بیرون‌ رفته، در تردد میبود تا آب‌ از زمین‌ خشك‌ شد.(IR)

Genesis 8:8 پس‌ كبوتر را از نزد خود رها كرد تا ببیند كه‌ آیا آب‌ از روی‌ زمین‌ كم‌ شده‌ است.(IR)

Genesis 8:9 اما كبوتر چون‌ نشیمنی‌ برای‌ كف‌ پای‌ خود نیافت، زیرا كه‌ آب‌ در تمام‌ روی‌ زمین‌ بود، نزد وی‌ به‌ كشتی‌ برگشت. پس‌ دست‌ خود را دراز كرد و آن‌ را گرفته‌ نزد خود به‌ كشتی‌ در آورد.(IR)

Genesis 8:10 و هفت‌ روز دیگر نیز درنگ‌ كرده، باز كبوتر را از كشتی‌ رها كرد.(IR)

Genesis 8:11 و در وقت‌ عصر، كبوتر نزد وی‌ برگشت، و اینك‌ برگ‌ زیتون‌ تازه‌ در منقار وی‌ است. پس‌ نوح‌ دانست‌ كه‌ آب‌ از روی‌ زمین‌ كم‌ شده‌ است.(IR)

Genesis 8:12 و هفت‌ روز دیگر نیز توقف‌ نموده، كبوتر را رها كرد، و او دیگر نزد وی‌ برنگشت.(IR)

Genesis 8:13 و در سال‌ ششصد و یكم‌ در روز اول‌ از ماه‌ اول، آب‌ از روی‌ زمین‌ خشك‌ شد. پس‌ نوح‌ پوشش‌ كشتی‌ را برداشته، نگریست، و اینك‌ روی‌ زمین‌ خشك‌ بود.(IR)

Genesis 8:14 و در روز بیست‌ و هفتم‌ از ماه‌ دوم، زمین‌ خشك‌ شد.(IR)

Genesis 8:15 آنگاه‌ خدا نوح‌ را مخاطب‌ ساخته، گفت:(IR)

Genesis 8:16 «از كشتی‌ بیرون‌ شو، تو و زوجهات‌ و پسرانت‌ و ازواج‌ پسرانت‌ با تو.(IR)

Genesis 8:17 و همۀ حیواناتی‌ را كه‌ نزد خود داری، هر ذیجسدی‌ را از پرندگان‌ و بهایم‌ و كل‌ حشرات‌ خزندۀ بر زمین، با خود بیرون‌ آور، تا بر زمین‌ منتشر شده، در جهان‌ بارور و كثیر شوند.»(IR)

Genesis 8:18 پس‌ نوح‌ و پسران‌ او و زنش‌ و زنان‌ پسرانش، با وی‌ بیرون‌ آمدند.(IR)

Genesis 8:19 و همۀ حیوانات‌ و همۀ حشرات‌ و همۀ پرندگان، و هر چه‌ بر زمین‌ حركت‌ میكند، به‌ اجناس‌ آنها، از كشتی‌ به‌ در شدند.(IR)

Genesis 8:20 و نوح‌ مذبحی‌ برای‌ خداوند بنا كرد، و از هر بهیمۀ پاك‌ و از هر پرندۀ پاك‌ گرفته، قربانیهای‌ سوختنی‌ بر مذبح‌ گذرانید.(IR)

Genesis 8:21 و خداوند بوی‌ خوش‌ بویید وخداوند در دل‌ خود گفت: «بعد از این‌ دیگر زمین‌ را بسبب‌ انسان‌ لعنت‌ نكنم، زیرا كه‌ خیال‌ دل‌ انسان‌ از طفولیت‌ بد است، و بار دیگر همۀ حیوانات‌ را هلاك‌ نكنم، چنانكه‌ كردم.(IR)

Genesis 8:22 مادامی‌ كه‌ جهان‌ باقی‌ است، زرع‌ و حصاد، و سرما و گرما، و زمستان‌ و تابستان، و روز و شب‌ موقوف‌ نخواهد شد. »(IR)

Genesis 9:1 و خدا، نوح‌ و پسرانش‌ را بركت‌ داده،بدیشان‌ گفت: «بارور و كثیر شوید و زمین‌ را پر سازید.(IR)

Genesis 9:2 و خوف‌ شما و هیبت‌ شما بر همۀ حیوانات‌ زمین‌ و بر همۀ پرندگان‌ آسمان، و بر هر چه‌ بر زمین‌ میخزد، و بر همۀ ماهیان‌ دریا خواهد بود؛ به‌ دست‌ شما تسلیم‌ شدهاند.(IR)

Genesis 9:3 و هر جنبندهای‌ كه‌ زندگی‌ دارد، برای‌ شما طعام‌ باشد. همه‌ را چون‌ علف‌ سبز به‌ شما دادم،(IR)

Genesis 9:4 مگر گوشت‌ را با جانش‌ كه‌ خون‌ او باشد، مخورید.(IR)

Genesis 9:5 و هر آینه‌ انتقام‌ خون‌ شما را برای‌ جان‌ شما خواهم‌ گرفت. از دست‌ هر حیوان‌ آن‌ را خواهم‌ گرفت. و از دست‌ انسان، انتقام‌ جان‌ انسان‌ را از دست‌ برادرش‌ خواهم‌ گرفت.(IR)

Genesis 9:6 هر كه‌ خون‌ انسان‌ ریزد، خون‌ وی‌ به‌ دست‌ انسان‌ ریخته‌ شود، زیرا خدا انسان‌ را به‌ صورت‌ خود ساخت.(IR)

Genesis 9:7 و شما بارور و كثیر شوید، و در زمین‌ منتشر شده، در آن‌ بیفزایید.»(IR)

Genesis 9:8 و خدا نوح‌ و پسرانش‌ را با وی‌ خطاب‌ كرده، گفت:(IR)

Genesis 9:9 «اینك‌ من‌ عهد خود را با شما و بعد از شما با ذریت‌ شما استوار سازم،(IR)

Genesis 9:10 و با همۀ جانورانی‌ كه‌ با شما باشند، از پرندگان‌ و بهایم‌ وهمۀ حیوانات‌ زمین‌ با شما، با هر چه‌ از كشتی‌ بیرون‌ آمد، حتی‌ جمیع‌ حیوانات‌ زمین.(IR)

Genesis 9:11 عهد خود را با شما استوار میگردانم‌ كه‌ بار دیگر هر ذیجسد از آب‌ طوفان‌ هلاك‌ نشود، و طوفان‌ بعد از این‌ نباشد تا زمین‌ را خراب‌ كند. »(IR)

Genesis 9:12 و خدا گفت: «اینست‌ نشان‌ عهدی‌ كه‌ من‌ میبندم، در میان‌ خود و شما، و همۀ جانورانی‌ كه‌ با شما باشند، نسلاً بعد نسل‌ تا به‌ ابد:(IR)

Genesis 9:13 قوس‌ خود را در ابر میگذارم، و نشان‌ آن‌ عهدی‌ كه‌ در میان‌ من‌ و جهان‌ است، خواهد بود.(IR)

Genesis 9:14 و هنگامی‌ كه‌ ابر را بالای‌ زمین‌ گسترانم، و قوس‌ در ابر ظاهر شود،(IR)

Genesis 9:15 آنگاه‌ عهد خود را كه‌ در میان‌ من‌ و شما و همۀ جانوران‌ ذیجسد میباشد، بیاد خواهم‌ آورد. و آب‌ طوفان‌ دیگر نخواهد بود تا هر ذیجسدی‌ را هلاك‌ كند.(IR)

Genesis 9:16 و قوس‌ در ابر خواهد بود، و آن‌ را خواهم‌ نگریست‌ تا بیاد آورم‌ آن‌ عهد جاودانی‌ را كه‌ در میان‌ خدا و همۀ جانوران‌ است، از هر ذیجسدی‌ كه‌ بر زمین‌ است. »(IR)

Genesis 9:17 و خدا به‌ نوح‌ گفت: «این‌ است‌ نشان‌ عهدی‌ كه‌ استوار ساختم‌ در میان‌ خود و هر ذیجسدی‌ كه‌ بر زمین‌ است. »(IR)

Genesis 9:18 و پسران‌ نوح‌ كه‌ از كشتی‌ بیرون‌ آمدند، سام‌ و حام‌ و یافث‌ بودند. و حام‌ پدر كنعان‌ است.(IR)

Genesis 9:19 اینانند سه‌ پسر نوح، و از ایشان‌ تمامی‌ جهان‌ منشعب‌ شد.(IR)

Genesis 9:20 و نوح‌ به‌ فلاحت‌ زمین‌ شروع‌ كرد، و تاكستانی‌ غرس‌ نمود.(IR)

Genesis 9:21 و شراب‌ نوشیده، مستشد، و در خیمۀ خود عریان‌ گردید.(IR)

Genesis 9:22 و حام، پدر كنعان، برهنگی‌ پدر خود را دید و دو برادر خود را بیرون‌ خبر داد.(IR)

Genesis 9:23 و سام‌ و یافث، ردا را گرفته، بر كتف‌ خود انداختند، و پسپس‌ رفته، برهنگی‌ پدر خود را پوشانیدند. و روی‌ ایشان‌ باز پس‌ بود كه‌ برهنگی‌ پدر خود را ندیدند.(IR)

Genesis 9:24 و نوح‌ از مستی‌ خود به‌ هوش‌ آمده، دریافت‌ كه‌ پسر كهترش‌ با وی‌ چه‌ كرده‌ بود.(IR)

Genesis 9:25 پس‌ گفت: «كنعان‌ ملعون‌ باد! برادران‌ خود را بندۀ بندگان‌ باشد.»(IR)

Genesis 9:26 و گفت: «متبارك‌ باد یهوه‌ خدای‌ سام! و كنعان، بندۀ او باشد.(IR)

Genesis 9:27 خدا یافث‌ را وسعت‌ دهد، و در خیمههای‌ سام‌ ساكن‌ شود، و كنعان‌ بندۀ او باشد. »(IR)

Genesis 9:28 و نوح‌ بعد از طوفان، سیصد و پنجاه‌ سال‌ زندگانی‌ كرد.(IR)

Genesis 9:29 پس‌ جملۀ ایام‌ نوح‌ نهصد و پنجاه‌ سال‌ بود كه‌ مرد.(IR)

Genesis 10:1 این‌ است‌ پیدایش‌ پسران‌ نوح، سام‌ و حام‌ و یافث. و از ایشان‌ بعد از طوفان‌ پسران‌ متولد شدند.(IR)

Genesis 10:2 پسران‌ یافث: جومر و ماجوج‌ و مادای‌ و یاوان‌ و توبال‌ و ماشك‌ و تیراس.(IR)

Genesis 10:3 و پسران‌ جومر: اشكناز و ریفات‌ و توجرمه.(IR)

Genesis 10:4 و پسران‌ یاوان: الیشه‌ و ترشیش‌ و كتیم‌ و دودانیم.(IR)

Genesis 10:5 از اینان‌ جزایر امتها منشعب‌ شدند در اراضی‌ خود، هر یكی‌ موافق‌ زبان‌ و قبیلهاش‌ در امتهای‌ خویش.(IR)

Genesis 10:6 و پسران‌ حام: كوش‌ و مصرایم‌ و فوط و كنعان.(IR)

Genesis 10:7 و پسران‌ كوش: سبا و حویله‌ و سبته‌ و رعمه‌ و سبتكا. و پسران‌ رعمه: شبا و ددان.(IR)

Genesis 10:8 و كوش‌ نمرود را آورد. او به‌ جبار شدن‌ در جهان‌ شروع‌ كرد.(IR)

Genesis 10:9 وی‌ در حضور خداوند صیادی‌ جبار بود. از این‌ جهت‌ میگویند: «مثل‌ نمرود،صیاد جبار در حضور خداوند . »(IR)

Genesis 10:10 و ابتدای‌ مملكت‌ وی، بابل‌ بود و ارك‌ و اكدّ و كلنه‌ در زمین‌ شنعار.(IR)

Genesis 10:11 از آن‌ زمین‌ آشور بیرون‌ رفت، و نینوا و رحوبوت‌ عیر، و كالح‌ را بنا نهاد،(IR)

Genesis 10:12 و ریسن‌ را در میان‌ نینوا و كالح. و آن‌ شهری‌ بزرگ‌ بود.(IR)

Genesis 10:13 و مصرایم‌ لودیم‌ و عنامیم‌ و لهابیم‌ و نفتوحیم‌ را آورد.(IR)

Genesis 10:14 و فتروسیم‌ و كسلوحیم‌ را كه‌ از ایشان‌ فلسطینیان‌ پدید آمدند و كفتوریم‌ را.(IR)

Genesis 10:15 و كنعان، صیدون، نخستزادۀ خود، وحتّ را آورد.(IR)

Genesis 10:16 و یبوسیان‌ و اموریان‌ و جرجاشیان‌ را(IR)

Genesis 10:17 و حویان‌ و عرقیان‌ و سینیان‌ را(IR)

Genesis 10:18 و اروادیان‌ و صماریان‌ و حماتیان‌ را. و بعد از آن، قبایل‌ كنعانیان‌ منشعب‌ شدند.(IR)

Genesis 10:19 و سرحد كنعانیان‌ از صیدون‌ به‌ سمت‌ جرار تا غزه‌ بود، و به‌ سمت‌ سدوم‌ و عموره‌ و ادمه‌ و صبوئیم‌ تا به‌ لاشع.(IR)

Genesis 10:20 اینانند پسران‌ حام‌ برحسب‌ قبایل‌ و زبانهای‌ ایشان، در اراضی‌ و امتهای‌ خود.(IR)

Genesis 10:21 و از سام‌ كه‌ پدر جمیع‌ بنیعابر و برادر یافث‌ بزرگ‌ بود، از او نیز اولاد متولد شد.(IR)

Genesis 10:22 پسران‌ سام: عیلام‌ و آشور و ارفكشاد و لود و ارام.(IR)

Genesis 10:23 و پسران‌ ارام: عوص‌ و حول‌ و جاتر و ماش.(IR)

Genesis 10:24 و ارفكشاد، شالح‌ را آورد، و شالح، عابر را آورد.(IR)

Genesis 10:25 و عابر را دو پسر متولد شد. یكی‌ را فالج‌ نام‌ بود، زیرا كه‌ در ایام‌ وی‌ زمین‌ منقسم‌ شد. و نام‌ برادرش‌ یقطان.(IR)

Genesis 10:26 و یقطان، الموداد و شالف‌ و حضرموت‌ و یارح‌ را آورد،(IR)

Genesis 10:27 و هدورام‌ و اوزال‌ و دقله‌ را،(IR)

Genesis 10:28 و عوبال‌ و ابیمائیل‌ و شبا را،(IR)

Genesis 10:29 و اوفیر و حویله‌ و یوباب‌ را. این‌ همه‌ پسران‌ یقطان‌ بودند.(IR)

Genesis 10:30 و مسكن‌ ایشان‌ از میشا بود به‌ سمت‌ سفاره، كه‌ كوهی‌ از كوههای‌ شرقیاست.(IR)

Genesis 10:31 اینانند پسران‌ سام‌ برحسب‌ قبایل‌ و زبانهای‌ ایشان، در اراضی‌ خود برحسب‌ امتهایخویش.(IR)

Genesis 10:32 اینانند قبایل‌ پسران‌ نوح، برحسب‌ پیدایش‌ ایشان‌ در امتهای‌ خود كه‌ از ایشان‌ امتهای‌ جهان، بعد از طوفان‌ منشعب‌ شدند.(IR)

Genesis 11:1 و تمام‌ جهان‌ را یك‌ زبان‌ و یك‌ لغت‌ بود.(IR)

Genesis 11:2 و واقع‌ شد كه‌ چون‌ از مشرق‌ كوچ‌ میكردند، همواریای‌ در زمین‌ شنعار یافتند و در آنجا سكنی‌ گرفتند.(IR)

Genesis 11:3 و به‌ یكدیگر گفتند: «بیایید، خشتها بسازیم‌ و آنها را خوب‌ بپزیم.» و ایشان‌ را آجر به‌ جای‌ سنگ‌ بود، و قیر به‌ جای‌ گچ.(IR)

Genesis 11:4 و گفتند: «بیایید شهری‌ برای‌ خود بنا نهیم، و برجی‌ را كه‌ سرش‌ به‌ آسمان‌ برسد، تا نامی‌ برای‌ خویشتن‌ پیدا كنیم، مبادا بر روی‌ تمام‌ زمین‌ پراكنده‌ شویم.»(IR)

Genesis 11:5 و خداوند نزول‌ نمود تا شهر و برجی‌ را كه‌ بنیآدم‌ بنا میكردند، ملاحظه‌ نماید.(IR)

Genesis 11:6 و خداوند گفت: «همانا قوم‌ یكی‌ است‌ و جمیع‌ ایشان‌ را یك‌ زبان‌ و این‌ كار را شروع‌ كردهاند، و الا´ن‌ هیچ‌ كاری‌ كه‌ قصد آن‌ بكنند، از ایشان‌ ممتنع‌ نخواهد شد.(IR)

Genesis 11:7 اكنون‌ نازل‌ شویم‌ و زبان‌ ایشان‌ را در آنجا مشوش‌ سازیم‌ تا سخن‌ یكدیگر را نفهمند.»(IR)

Genesis 11:8 پس‌ خداوند ایشان‌ را از آنجا بر روی‌ تمام‌ زمین‌ پراكنده‌ ساخت‌ و از بنای‌ شهر باز ماندند.(IR)

Genesis 11:9 از آن‌ سبب‌ آنجا را بابل‌ نامیدند، زیرا كه‌ در آنجا خداوند لغت‌ تمامی‌ اهل‌ جهان‌ را مشوش‌ ساخت. و خداوند ایشان‌ را از آنجا بر روی‌ تمام‌ زمین‌ پراكنده‌ نمود.(IR)

Genesis 11:10 این‌ است‌ پیدایش‌ سام. چون‌ سام‌ صد ساله‌ بود، ارفكشاد را دو سال‌ بعد از طوفان‌ آورد.(IR)

Genesis 11:11 و سام‌ بعد از آوردن‌ ارفكشاد، پانصد سال‌ زندگانیكرد و پسران‌ و دختران‌ آورد.(IR)

Genesis 11:12 و ارفكشاد سی‌ و پنج‌ سال‌ بزیست‌ و شالح‌ را آورد.(IR)

Genesis 11:13 و ارفكشاد بعد از آوردن‌ شالح، چهار صد و سه‌ سال‌ زندگانی‌ كرد و پسران‌ و دختران‌ آورد.(IR)

Genesis 11:14 و شالح‌ سی‌ سال‌ بزیست، و عابر را آورد.(IR)

Genesis 11:15 و شالح‌ بعد از آوردن‌ عابر، چهارصد و سه‌ سال‌ زندگانی‌ كرد و پسران‌ و دختران‌ آورد.(IR)

Genesis 11:16 و عابر سی‌ و چهار سال‌ بزیست‌ و فالج‌ را آورد.(IR)

Genesis 11:17 و عابر بعد از آوردن‌ فالج، چهار صد و سی‌ سال‌ زندگانی‌ كرد و پسران‌ و دختران‌ آورد.(IR)

Genesis 11:18 و فالج‌ سی‌ سال‌ بزیست، و رعو را آورد.(IR)

Genesis 11:19 و فالج‌ بعد از آوردن‌ رعو، دویست‌ و نه‌ سال‌ زندگانی‌ كرد و پسران‌ و دختران‌ آورد.(IR)

Genesis 11:20 و رعو سی‌ و دو سال‌ بزیست، و سروج‌ را آورد.(IR)

Genesis 11:21 و رعو بعد از آوردن‌ سروج، دویست‌ و هفت‌ سال‌ زندگانی‌ كرد و پسران‌ و دختران‌ آورد.(IR)

Genesis 11:22 و سروج‌ سی‌ سال‌ بزیست، و ناحور را آورد.(IR)

Genesis 11:23 و سروج‌ بعد از آوردن‌ ناحور، دویست‌ سال‌ بزیست‌ و پسران‌ و دختران‌ آورد.(IR)

Genesis 11:24 و ناحور بیست‌ و نه‌ سال‌ بزیست، و تارح‌ را آورد.(IR)

Genesis 11:25 و ناحور بعد از آوردن‌ تارح، صد و نوزده‌ سال‌ زندگانی‌ كرد و پسران‌ و دختران‌ آورد.(IR)

Genesis 11:26 و تارح‌ هفتاد سال‌ بزیست، و ابرام‌ و ناحور و هاران‌ را آورد.(IR)

Genesis 11:27 و این‌ است‌ پیدایش‌ تارح‌ كه‌ تارح، ابرام‌ و ناحور و هاران‌ را آورد، و هاران، لوط را آورد.(IR)

Genesis 11:28 و هاران‌ پیش‌ پدر خود، تارح‌ در زادبوم‌ خویش‌ در اورِ كلدانیان‌ بمرد.(IR)

Genesis 11:29 و ابرام‌ و ناحور زنان‌ برای‌ خود گرفتند. زن‌ ابرام‌ را سارای‌ نام‌ بود. و زن‌ ناحور را ملكه‌ نام‌ بود، دختر هاران، پدر ملكه‌ و پدر یسكه.(IR)

Genesis 11:30 اما سارای‌ نازاد مانده، ولدی‌ نیاورد.(IR)

Genesis 11:31 پس‌ تارح‌ پسر خود ابرام، و نوادۀ خود لوط، پسر هاران، و عروس‌ خود سارای، زوجۀ پسرش‌ ابرام‌ را برداشته، با ایشان‌ از اور كلدانیانبیرون‌ شدند تا به‌ ارض‌ كنعان‌ بروند، و به‌ حران‌ رسیده، در آنجا توقف‌ نمودند.(IR)

Genesis 11:32 و مدت‌ زندگانی‌ تارح، دویست‌ و پنج‌ سال‌ بود، و تارح‌ در حران‌ مرد.(IR)

Genesis 12:1 و خداوند به‌ ابرام‌ گفت: «از ولایتخود، و از مولد خویش‌ و از خانۀ پدر خود بسوی‌ زمینی‌ كه‌ به‌ تو نشان‌ دهم‌ بیرون‌ شو،(IR)

Genesis 12:2 و از تو امتی‌ عظیم‌ پیدا كنم‌ و تو را بركت‌ دهم، و نام‌ تو را بزرگ‌ سازم، و تو بركت‌ خواهی‌ بود.(IR)

Genesis 12:3 و بركت‌ دهم‌ به‌ آنانی‌ كه‌ تو را مبارك‌ خوانند، و لعنت‌ كنم‌ به‌ آنكه‌ تو را ملعون‌ خواند. و از تو جمیع‌ قبایل‌ جهان‌ بركت‌ خواهند یافت.»(IR)

Genesis 12:4 پس‌ ابرام، چنانكه‌ خداوند بدو فرموده‌ بود، روانه‌ شد. و لوط همراه‌ وی‌ رفت. و ابرام‌ هفتاد و پنج‌ ساله‌ بود، هنگامی‌ كه‌ از حران‌ بیرون‌ آمد.(IR)

Genesis 12:5 و ابرام‌ زن‌ خود سارای، و برادرزادۀ خود لوط، و همۀ اموال‌ اندوختۀ خود را با اشخاصی‌ كه‌ در حران‌ پیدا كرده‌ بودند، برداشته، به‌ عزیمت‌ زمین‌ كنعان‌ بیرون‌ شدند، و به‌ زمین‌ كنعان‌ داخل‌ شدند.(IR)

Genesis 12:6 و ابرام‌ در زمین‌ میگشت‌ تا مكان‌ شكیم‌ تا بلوطستان‌ موره. و در آنوقت‌ كنعانیان‌ در آن‌ زمین‌ بودند.(IR)

Genesis 12:7 و خداوند بر ابرام‌ ظاهر شده، گفت: «به‌ ذریت‌ تو این‌ زمین‌ را میبخشم.» و در آنجا مذبحی‌ برای‌ خداوند كه‌ بر وی‌ ظاهر شد، بنا نمود.(IR)

Genesis 12:8 پس، از آنجا به‌ كوهی‌ كه‌ به‌ شرقی‌ بیتئیل‌ است، كوچ‌ كرده، خیمۀ خود را برپا نمود. و بیتئیل‌ بطرف‌ غربی‌ و عای‌ بطرف‌ شرقی‌ آن‌ بود. و در آنجا مذبحی‌ برای‌ خداوند بنا نمود و نام‌ یهوه‌ را خواند.(IR)

Genesis 12:9 و ابرام‌ طی‌ مراحل‌ و منازل‌ كرده، به‌ سمت‌ جنوب‌ كوچید.(IR)

Genesis 12:10 و قحطی‌ در آن‌ زمین‌ شد، و ابرام‌ به‌ مصر فرود آمد تا در آنجا بسر برد، زیرا كه‌ قحط‌ در زمین‌ شدت‌ میكرد.(IR)

Genesis 12:11 و واقع‌ شد كه‌ چون‌ نزدیك‌ به‌ ورود مصر شد، به‌ زن‌ خود سارای‌ گفت: «اینك‌ میدانم‌ كه‌ تو زن‌ نیكومنظر هستی.(IR)

Genesis 12:12 همانا چون‌ اهل‌ مصر تو را بینند، گویند: "این‌ زوجۀ اوست." پس‌ مرا بكشند و تو را زنده‌ نگاه‌ دارند.(IR)

Genesis 12:13 پس‌ بگو كه‌ تو خواهر من‌ هستی‌ تا به‌ خاطر تو برای‌ من‌ خیریت‌ شود و جانم‌ بسبب‌ تو زنده‌ ماند.»(IR)

Genesis 12:14 و به‌ مجرد ورود ابرام‌ به‌ مصر، اهل‌ مصر آن‌ زن‌ را دیدند كه‌ بسیار خوشمنظر اسـت.(IR)

Genesis 12:15 و امرای‌ فرعـون‌ او را دیدنـد، و او را در حضـور فرعون‌ ستودند. پس‌ وی‌ را به‌ خانۀ فرعـون‌ در آوردنـد.(IR)

Genesis 12:16 و بخاطـر وی‌ با ابـرام‌ احسان‌ نمود، و او صاحب‌ میشها و گاوان‌ و حماران‌ و غلامان‌ و كنیـزان‌ و ماده‌ الاغـان‌ و شتـران‌ شد.(IR)

Genesis 12:17 و خداوند فرعـون‌ و اهل‌ خانۀ او را بسبب‌ سارای، زوجۀ ابرام‌ به‌ بلایای‌ سخت‌ مبتلا ساخت.(IR)

Genesis 12:18 و فرعـون‌ ابـرام‌ را خوانـده، گفت: «این‌ چیست‌ كه‌ به‌ من‌ كردی؟ چرا مرا خبر ندادی‌ كه‌ او زوجۀ توست؟(IR)

Genesis 12:19 چرا گفتی: او خواهر منست، كه‌ او را به‌ زنی‌ گرفتم؟ و الا´ن، اینك‌ زوجۀ تو. او را برداشته، روانه‌ شو!»(IR)

Genesis 12:20 آنگاه‌ فرعون‌ در خصوص‌ وی، كسان‌ خود را امر فرمود تا او را با زوجهاش‌ و تمام‌ مایملكش‌ روانه‌ نمودند.(IR)

Genesis 13:1 و ابرام‌ با زن‌ خود، و تمام‌ اموال‌ خویش،و لوط، از مصر به‌ جنوب‌ آمدند.(IR)

Genesis 13:2 و ابرام‌ از مواشی‌ و نقره‌ و طلا، بسیار دولتمند بود.(IR)

Genesis 13:3 پس، از جنوب، طی‌ منازل‌ كرده، به‌ بیتئیل‌ آمد، بدانجایی‌ كه‌ خیمهاش‌ در ابتدا بود، در میان‌ بیتئیل‌ و عای،(IR)

Genesis 13:4 به‌ مقام‌ آن‌ مذبحی‌ كه‌ اول‌ بنا نهاده‌ بود، و در آنجا ابرام‌ نام‌ یهوه‌ را خواند.(IR)

Genesis 13:5 و لوط را نیز كه‌ همراه‌ ابرام‌ بود، گله‌ و رمه‌ و خیمهها بود.(IR)

Genesis 13:6 و زمین‌ گنجایش‌ ایشان‌ را نداشت‌ كه‌ در یكجا ساكن‌ شوند زیرا كه‌ اندوختههای‌ ایشان‌ بسیار بود، و نتوانستند در یك‌ جا سكونت‌ كنند.(IR)

Genesis 13:7 و در میان‌ شبانان‌ مواشی‌ ابرام‌ و شبانان‌ مواشی‌ لوط نزاع‌ افتاد. و در آن‌ هنگام‌ كنعانیان‌ و فرزیان، ساكن‌ زمین‌ بودند.(IR)

Genesis 13:8 پس‌ ابرام‌ به‌ لوط گفت: «زنهار در میان‌ من‌ و تو، و در میان‌ شبانان‌ من‌ و شبانان‌ تو نزاعی‌ نباشد، زیرا كه‌ ما برادریم.(IR)

Genesis 13:9 مگر تمام‌ زمین‌ پیش‌ روی‌ تو نیست؟ ملتمس‌ اینكه‌ از من‌ جدا شوی. اگر به‌ جانب‌ چپ‌ روی، من‌ بسوی‌ راست‌ خواهم‌ رفت‌ و اگر بطرف‌ راست‌ روی، من‌ به‌ جانب‌ چپ‌ خواهم‌ رفت. »(IR)

Genesis 13:10 آنگاه‌ لوط‌ چشمان‌ خود را برافراشت، و تمام‌ وادی‌ اردن‌ را بدید كه‌ همهاش‌ مانند باغ‌ خداوند و زمین‌ مصر، به‌ طرف‌ صوغر، سیراب‌ بود، قبل‌ از آنكه‌ خداوند سدوم‌ و عموره‌ را خراب‌ سازد.(IR)

Genesis 13:11 پس‌ لوط تمام‌ وادی‌ اردن‌ را برای‌ خود اختیار كرد، و لوط بطرف‌ شرقی‌ كوچ‌ كرد، و از یكدیگر جدا شدند.(IR)

Genesis 13:12 ابرام‌ در زمین‌ كنعان‌ ماند، و لوط در بلاد وادی‌ ساكن‌ شد، و خیمه‌ خود را تا سدوم‌ نقل‌ كرد.(IR)

Genesis 13:13 لكن‌ مردمان‌ سدوم‌ بسیارشریر و به‌ خداوند خطاكار بودند.(IR)

Genesis 13:14 و بعد از جدا شدن‌ لوط‌ از وی، خداوند به‌ ابرام‌ گفت: «اكنون‌ تو چشمان‌ خود را برافراز و از مكانی‌ كه‌ در آن‌ هستی، بسوی‌ شمال‌ و جنوب، و مشرق‌ و مغرب‌ بنگر(IR)

Genesis 13:15 زیرا تمام‌ این‌ زمین‌ را كه‌ میبینی‌ به‌ تو و ذریت‌ تو تا به‌ ابد خواهم‌ بخشید.(IR)

Genesis 13:16 و ذریت‌ تو را مانند غبار زمین‌ گردانم. چنانكه‌ اگر كسی‌ غبار زمین‌ را تواند شمرد، ذریت‌ تو نیز شمرده‌ شود.(IR)

Genesis 13:17 برخیز و در طول‌ و عرض‌ زمین‌ گردش‌ كن‌ زیرا كه‌ آن‌ را به‌ تو خواهم‌ داد.»(IR)

Genesis 13:18 و ابرام‌ خیمۀ خود را نقل‌ كرده، روانه‌ شد و در بلوطستان‌ ممری‌ كه‌ در حبرون‌ است، ساكن‌ گردید، و در آنجا مذبحی‌ برای‌ یهوه‌ بنا نهاد.(IR)

Genesis 14:1 و واقع‌ شد در ایام‌ امرافل، ملك‌ شنعار،و اریوك، ملكالاسار، و كدرلاعمر، ملك‌ عیلام، و تدعال، ملك‌ امتها،(IR)

Genesis 14:2 كه‌ ایشان‌ با بارع، ملك‌ سدوم، و برشاع‌ ملك‌ عموره، و شناب، ملك‌ ادمه، و شمئیبر، ملك‌ صبوئیم، و ملك‌ بالع‌ كه‌ صوغر باشد، جنگ‌ كردند.(IR)

Genesis 14:3 این‌ همه‌ در وادی‌ سدیم‌ كه‌ بحرالملح‌ باشد، با هم‌ پیوستند.(IR)

Genesis 14:4 دوازده‌ سال، كدرلاعمر را بندگی‌ كردند، و در سال‌ سیزدهم، بر وی‌ شوریدند.(IR)

Genesis 14:5 و در سال‌ چهاردهم، كدرلاعمر با ملوكی‌ كه‌ با وی‌ بودند، آمده، رفائیان‌ را در عشتروت‌ قرنین، و زوزیان‌ را در هام، و ایمیان‌ را در شاوه‌ قریتین، شكست‌ دادند.(IR)

Genesis 14:6 و حوریان‌ را در كوه‌ ایشان، سعیر، تا ایل‌ فاران‌ كه‌ متصل‌ به‌ صحراست.(IR)

Genesis 14:7 پس‌ برگشته، به‌ عین‌ مشفاط كه‌ قادش‌ باشد، آمدند، و تمام‌ مرز و بوم‌ عمالقه‌ و اموریان‌ را نیز كه‌ در حصون‌ تامار ساكن‌ بودند، شكست‌ دادند.(IR)

Genesis 14:8 آنگاهملك‌ سدوم‌ و ملك‌ عموره‌ و ملك‌ ادمه‌ و ملك‌ صبوئیم‌ و ملك‌ بالع‌ كه‌ صوغر باشد، بیرون‌ آمده، با ایشان‌ در وادی‌ سدیم، صفآرایی‌ نمودند،(IR)

Genesis 14:9 با كدرلاعمر ملك‌ عیلام‌ و تدعال، ملك‌ امتها و امرافل، ملك‌ شنعار و اریوك‌ ملكِ الاسار، چهار ملك‌ با پنج.(IR)

Genesis 14:10 و وادی‌ سدیم‌ پر از چاههای‌ قیر بود. پس‌ ملوك‌ سدوم‌ و عموره‌ گریخته، در آنجا افتادند و باقیان‌ به‌ كوه‌ فرار كردند.(IR)

Genesis 14:11 و جمیع‌ اموال‌ سدوم‌ و عموره‌ را با تمامی‌ مأكولات‌ آنها گرفته، برفتند.(IR)

Genesis 14:12 و لوط، برادرزادۀ ابرام‌ را كه‌ در سدوم‌ ساكن‌ بود، با آنچه‌ داشت‌ برداشته، رفتند.(IR)

Genesis 14:13 و یكی‌ كه‌ نجات‌ یافته‌ بود آمده، ابرام‌ عبرانی‌ را خبر داد. و او در بلوطستان‌ ممری‌ آموری‌ كه‌ برادر اشكول‌ و عانر بود، ساكن‌ بود. و ایشان‌ با ابرام‌ همعهد بودند.(IR)

Genesis 14:14 چون‌ ابرام‌ از اسیری‌ برادر خود آگاهی‌ یافت، سیصد و هجده‌ تن‌ از خانهزادان‌ كارآزمودۀ خود را بیرون‌ آورده، در عقب‌ ایشان‌ تا دان‌ بتاخت.(IR)

Genesis 14:15 شبانگاه، او و ملازمانش، بر ایشان‌ فرقه‌ فرقه‌ شده، ایشان‌ را شكست‌ داده، تا به‌ حوبه‌ كه‌ به‌ شمال‌ دمشق‌ واقع‌ است، تعاقب‌ نمودند.(IR)

Genesis 14:16 و همۀ اموال‌ را باز گرفت، و برادر خود، لوط‌ و اموال‌ او را نیز با زنان‌ و مردان‌ باز آورد.(IR)

Genesis 14:17 و بعد از مراجعت‌ وی‌ از شكست‌ دادن‌ كدرلاعمر و ملوكی‌ كه‌ با وی‌ بودند، ملك‌ سدوم‌ تا به‌ وادی‌ شاوه، كه‌ وادی‌ الملك‌ باشد، به‌ استقبال‌ وی‌ بیرون‌ آمد.(IR)

Genesis 14:18 و ملكیصدق، ملكِ سالیم، نان‌ و شراب‌ بیرون‌ آورد. و او كاهن‌ خدای‌ تعالی‌ بود،(IR)

Genesis 14:19 و او را مبارك‌ خوانده، گفت: «مبارك‌ باد ابرام‌ از جانب‌ خدای‌ تعالی، مالك‌ آسمان‌ و زمین.(IR)

Genesis 14:20 ومتبارك‌ باد خدای‌ تعالی، كه‌ دشمنانت‌ را به‌ دستت‌ تسلیم‌ كرد.» و او را از هر چیز، ده‌ یك‌ داد.(IR)

Genesis 14:21 و ملك‌ سدوم‌ به‌ ابرام‌ گفت: «مردم‌ را به‌ من‌ واگذار و اموال‌ را برای‌ خود نگاه‌ دار.»(IR)

Genesis 14:22 ابرام‌ به‌ ملك‌ سدوم‌ گفت: «دست‌ خود را به‌ یهوه‌ خدای‌ تعالی، مالك‌ آسمان‌ و زمین، برافراشتم،(IR)

Genesis 14:23 كه‌ از اموال‌ تو رشتهای‌ یا دوال‌ نعلینی‌ بر نگیرم، مبادا گویی‌ "من‌ ابرام‌ را دولتمند ساختم".(IR)

Genesis 14:24 مگر فقط آنچه‌ جوانان‌ خوردند و بهرۀ عانر و اشكول‌ و ممری‌ كه‌ همراه‌ من‌ رفتند، ایشان‌ بهرۀ خود را بردارند. »(IR)

Genesis 15:1 بعد از این‌ وقایع، كلام‌ خداوند در رؤیا، به‌ ابرام‌ رسیده، گفت: «ای‌ ابرام‌ مترس، من‌ سپر تو هستم، و اجر بسیار عظیم‌ تو. »(IR)

Genesis 15:2 ابرام‌ گفت: «ای‌ خداوند یهوه، مرا چه‌ خواهی‌ داد، و من‌ بیاولاد میروم، و مختار خانهام، این‌ العاذار دمشقی‌ است؟»(IR)

Genesis 15:3 و ابرام‌ گفت: «اینك‌ مرا نسلی‌ ندادی، و خانهزادم‌ وارث‌ من‌ است.»(IR)

Genesis 15:4 در ساعت، كلام‌ خداوند به‌ وی‌ در رسیده، گفت: «این‌ وارث‌ تو نخواهد بود، بلكه‌ كسی‌ كه‌ از صلب‌ تو درآید، وارث‌ تو خواهد بود.»(IR)

Genesis 15:5 و او را بیرون‌ آورده، گفت: «اكنون‌ بسوی‌ آسمان‌ بنگر و ستارگان‌ را بشمار، هرگاه‌ آنها را توانی‌ شمرد.» پس‌ به‌ وی‌ گفت: «ذریت‌ تو چنین‌ خواهد بود.»(IR)

Genesis 15:6 و به‌ خداوند ایمان‌ آورد، و او، این‌ را برای‌ وی‌ عدالت‌ محسوب‌ كرد.(IR)

Genesis 15:7 پس‌ وی‌ را گفت: «من‌ هستم‌ یهوه‌ كه‌ تو را از اور كلدانیان‌ بیرون‌ آوردم، تا این‌ زمین‌ را به‌ ارثیت، به‌ توبخشم.»(IR)

Genesis 15:8 گفت: «ای‌ خداوند یهوه، به‌ چه‌ نشان‌ بدانم‌ كه‌ وارث‌ آن‌ خواهم‌ بود؟»(IR)

Genesis 15:9 به‌ وی‌ گفت: «گوسالۀ مادۀ سه‌ ساله‌ و بز مادۀ سه‌ ساله‌ و قوچی‌ سه‌ ساله‌ و قمری‌ و كبوتری‌ برای‌ من‌ بگیر. »(IR)

Genesis 15:10 پس‌ این‌ همه‌ را بگرفت، و آنها را از میان، دو پاره‌ كرد، و هر پارهای‌ را مقابل‌ جفتش‌ گذاشت، لكن‌ مرغان‌ را پاره‌ نكرد.(IR)

Genesis 15:11 و چون‌ لاشخورها بر لاشهها فرود آمدند، ابرام‌ آنها را راند.(IR)

Genesis 15:12 و چون‌ آفتاب‌ غروب‌ میكرد، خوابی‌ گران‌ بر ابرام‌ مستولی‌ شد، و اینك‌ تاریكی‌ ترسناك‌ سخت، او را فرو گرفت.(IR)

Genesis 15:13 پس‌ به‌ ابرام‌ گفت: «یقین‌ بدان‌ كه‌ ذریت‌ تو در زمینی‌ كه‌ از آن‌ ایشان‌ نباشد، غریب‌ خواهند بود، و آنها را بندگی‌ خواهند كرد، و آنها چهارصد سال‌ ایشان‌ را مظلوم‌ خواهند داشت.(IR)

Genesis 15:14 و بر آن‌ امتی‌ كه‌ ایشان‌ بندگان‌ آنها خواهند بود، من‌ داوری‌ خواهم‌ كرد. و بعد از آن‌ با اموال‌ بسیار بیرون‌ خواهند آمد.(IR)

Genesis 15:15 و تو نزد پدران‌ خود به‌ سلامتی‌ خواهی‌ رفت، و در پیری‌ نیكو مدفون‌ خواهی‌ شد.(IR)

Genesis 15:16 و در پشت‌ چهارم‌ بدینجا خواهند برگشت، زیرا گناه‌ اموریان‌ هنوز تمام‌ نشده‌ است. »(IR)

Genesis 15:17 و واقع‌ شد كه‌ چون‌ آفتاب‌ غروب‌ كرده‌ بود و تاریك‌ شد، تنوری‌ پر دود و چراغی‌ مشتعل‌ از میان‌ آن‌ پارهها گذر نمود.(IR)

Genesis 15:18 در آن‌ روز، خداوند با ابرام‌ عهد بست‌ و گفت: «این‌ زمین‌ را از نهر مصر تا به‌ نهر عظیم، یعنی‌ نهر فرات، به‌ نسل‌ تو بخشیدهام،(IR)

Genesis 15:19 یعنی‌ قینیان‌ و قنزیان‌ و قدمونیان‌(IR)

Genesis 15:20 و حتیان‌ و فرزیان‌ و رفائیان،(IR)

Genesis 15:21 و اموریان‌ و كنعانیان‌ و جرجاشیان‌ و یبوسیان‌ را. »(IR)

Genesis 16:1 و سارای، زوجۀ ابرام، برای‌ ویفرزندی‌ نیاورد. و او را كنیزی‌ مصری، هاجر نام‌ بود.(IR)

Genesis 16:2 پس‌ سارای‌ به‌ ابرام‌ گفت: «اینك‌ خداوند مرا از زاییدن‌ باز داشت. پس‌ به‌ كنیز من‌ درآی، شاید از او بنا شوم.» و ابرام‌ سخن‌ سارای‌ را قبول‌ نمود.(IR)

Genesis 16:3 و چون‌ ده‌ سال‌ از اقامت‌ ابرام‌ در زمین‌ كنعان‌ سپری‌ شد، سارای‌ زوجۀ ابرام، كنیز خود هاجر مصری‌ را برداشته، او را به‌ شوهر خود، ابرام، به‌ زنی‌ داد.(IR)

Genesis 16:4 پس‌ به‌ هاجر درآمد و او حامله‌ شد. و چون‌ دید كه‌ حامله‌ است، خاتونش‌ بنظر وی‌ حقیر شد.(IR)

Genesis 16:5 و سارای‌ به‌ ابرام‌ گفت: «ظلم‌ من‌ بر تو باد! من‌ كنیز خود را به‌ آغوش‌ تو دادم‌ و چون‌ آثار حمل‌ در خود دید، در نظر او حقیر شدم. خداوند در میان‌ من‌ و تو داوری‌ كند.»(IR)

Genesis 16:6 ابرام‌ به‌ سارای‌ گفت: «اینك‌ كنیز تو به‌ دست‌ توست، آنچه‌ پسند نظر تو باشد، با وی‌ بكن.» پس‌ چون‌ سارای‌ با وی‌ بنای‌ سختی‌ نهاد، او از نزد وی‌ بگریخت.(IR)

Genesis 16:7 و فرشتۀ خداوند او را نزد چشمۀ آب‌ در بیابان، یعنی‌ چشمهای‌ كه‌ به‌ راه‌ شور است، یافت.(IR)

Genesis 16:8 و گفت: «ای‌ هاجر، كنیز سارای، از كجا آمدی‌ و كجا میروی؟» گفت: «من‌ از حضور خاتون‌ خود سارای‌ گریختهام.»(IR)

Genesis 16:9 فرشتۀ خداوند به‌ وی‌ گفت: «نزد خاتون‌ خود برگرد و زیر دست‌ او مطیع‌ شو.»(IR)

Genesis 16:10 و فرشتۀ خداوند به‌ وی‌ گفت: «ذریت‌ تو را بسیار افزون‌ گردانم، به‌ حدی‌ كه‌ از كثرت‌ به‌ شماره‌ نیایند.»(IR)

Genesis 16:11 و فرشتۀ خداوند وی‌ را گفت: «اینك‌ حامله‌ هستی‌ و پسری‌ خواهی‌ زایید، و اورا اسماعیل‌ نام‌ خواهی‌ نهاد، زیرا خداوند تظلم‌ تو را شنیده‌ است.(IR)

Genesis 16:12 و او مردی‌ وحشی‌ خواهد بود، دست‌ وی‌ به‌ ضد هر كس‌ و دست‌ هر كس‌ به‌ ضد او، و پیش‌ روی‌ همۀ برادران‌ خود ساكن‌ خواهد بود.»(IR)

Genesis 16:13 و او، نام‌ خداوند را كه‌ با وی‌ تكلم‌ كرد، «انتایلرئی» خواند، زیرا گفت: «آیا اینجا نیز به‌ عقب‌ او كه‌ مرا میبیند، نگریستم.»(IR)

Genesis 16:14 از این‌ سبب‌ آن‌ چاه‌ را «بئرلحیرئی» نامیدند، اینك‌ در میان‌ قادش‌ و بارد است.(IR)

Genesis 16:15 و هاجر از ابرام‌ پسری‌ زایید، و ابرام‌ پسر خود را كه‌ هاجر زایید، اسماعیل‌ نام‌ نهاد.(IR)

Genesis 16:16 و ابرام‌ هشتاد و شش‌ ساله‌ بود چون‌ هاجر اسماعیل‌ را برای‌ ابرام‌ بزاد.(IR)

Genesis 17:1 و چون‌ ابرام‌ نود و نه‌ ساله‌ بود، خداوند بر ابرام‌ ظاهر شده، گفت: «من‌ هستم‌ خدای‌ قادر مطلق. پیش‌ روی‌ من‌ بخرام‌ و كامل‌ شو.(IR)

Genesis 17:2 و عهد خویش‌ را در میان‌ خود و تو خواهم‌ بست، و تو را بسیاربسیار كثیر خواهم‌ گردانید.»(IR)

Genesis 17:3 آنگاه‌ ابرام‌ به‌ روی‌ در افتاد و خدا به‌ وی‌ خطاب‌ كرده، گفت:(IR)

Genesis 17:4 «اما من‌ اینك‌ عهد من‌ با توست‌ و تو پدر امتهای‌ بسیار خواهی‌ بود.(IR)

Genesis 17:5 و نام‌ تو بعد از این‌ ابرام‌ خوانده‌ نشود بلكه‌ نام‌ تو ابراهیم‌ خواهد بود، زیرا كه‌ تو را پدر امتهای‌ بسیار گردانیدم.(IR)

Genesis 17:6 و تو را بسیار بارور نمایم‌ و امتها از تو پدید آورم‌ و پادشاهان‌ از تو به‌ وجود آیند.(IR)

Genesis 17:7 و عهد خویش‌ را در میان‌ خود و تو، و ذریتت‌ بعد از تو، استوار گردانم‌ كه‌ نسلاً بعد نسل‌ عهد جاودانی‌ باشد، تا تو را و بعد از تو ذریت‌ تو را خدا باشم.(IR)

Genesis 17:8 و زمین‌ غربت‌ تو، یعنی‌ تمام‌ زمین‌ كنعان‌ را، به‌ تو وبعد از تو به‌ ذریت‌ تو به‌ ملكیتِ ابدی‌ دهم، و خدای‌ ایشان‌ خواهم‌ بود.»(IR)

Genesis 17:9 پس‌ خدا به‌ ابراهیم‌ گفت: «و اما تو عهد مرا نگاه‌ دار، تو و بعد از تو ذریت‌ تو در نسلهای‌ ایشان.(IR)

Genesis 17:10 این‌ است‌ عهد من‌ كه‌ نگاه‌ خواهید داشت، در میان‌ من‌ و شما و ذریت‌ تو بعد از تو هر ذكوری‌ از شما مختون‌ شود،(IR)

Genesis 17:11 و گوشت‌ قلفۀ خود را مختون‌ سازید، تا نشان‌ آن‌ عهدی‌ باشد كه‌ در میان‌ من‌ و شماست.(IR)

Genesis 17:12 هر پسر هشت‌ روزه‌ از شما مختون‌ شود. هر ذكوری‌ در نسلهای‌ شما، خواه‌ خانهزاد خواه‌ زرخرید، از اولاد هر اجنبی‌ كه‌ از ذریت‌ تو نباشد،(IR)

Genesis 17:13 هر خانهزاد تو و هر زر خرید تو البته‌ مختون‌ شود تا عهد من‌ در گوشت‌ شما عهد جاودانی‌ باشد.(IR)

Genesis 17:14 و اما هر ذكور نامختون‌ كه‌ گوشت‌ قلفۀ او ختنه‌ نشود، آن‌ كس‌ از قوم‌ خود منقطع‌ شود، زیرا كه‌ عهد مرا شكسته‌ است. »(IR)

Genesis 17:15 و خدا به‌ ابراهیم‌ گفت: «اما زوجۀ تو سارای، نام‌ او را سارای‌ مخوان، بلكه‌ نام‌ او ساره‌ باشد.(IR)

Genesis 17:16 و او را بركت‌ خواهم‌ داد و پسری‌ نیز از وی‌ به‌ تو خواهم‌ بخشید. او را بركت‌ خواهم‌ داد و امتها از وی‌ به‌ وجود خواهند آمد، و ملوك‌ امتها از وی‌ پدید خواهند شد.»(IR)

Genesis 17:17 آنگاه‌ ابراهیم‌ به‌ روی‌ در افتاده، بخندید و در دل‌ خود گفت: «آیا برای‌ مرد صد ساله‌ پسری‌ متولد شود و ساره‌ در نود سالگی‌ بزاید؟»(IR)

Genesis 17:18 و ابراهیم‌ به‌ خدا گفت: «كاش‌ كه‌ اسماعیل‌ در حضور تو زیست‌ كند. »(IR)

Genesis 17:19 خدا گفت: «به‌ تحقیق‌ زوجهات‌ ساره‌ برای‌ تو پسری‌ خواهد زایید، و او را اسحاق‌ نام‌ بنه، و عهد خود را با وی‌ استوار خواهم‌ داشت، تا با ذریت‌ او بعد از او عهد ابدی‌ باشد.(IR)

Genesis 17:20 و اما در خصوصاسماعیل، تو را اجابت‌ فرمودم. اینك‌ او را بركت‌ داده، بارور گردانم، و او را بسیار كثیر گردانم. دوازده‌ رئیس‌ از وی‌ پدید آیند، و امتی‌ عظیم‌ از وی‌ بوجود آورم.(IR)

Genesis 17:21 لكن‌ عهد خود را با اسحاق‌ استوار خواهم‌ ساخت، كه‌ ساره‌ او را بدین‌ وقت‌ در سال‌ آینده‌ برای‌ تو خواهد زایید.»(IR)

Genesis 17:22 و چون‌ خدا از سخن‌ گفتن‌ با وی‌ فارغ‌ شد، از نزد ابراهیم‌ صعود فرمود.(IR)

Genesis 17:23 و ابراهیم‌ پسر خود، اسماعیل‌ و همۀ خانهزادان‌ و زرخریدان‌ خود را، یعنی‌ هر ذكوری‌ كه‌ در خانۀ ابراهیم‌ بود، گرفته، گوشت‌ قلفۀ ایشان‌ را در همان‌ روز ختنه‌ كرد، چنانكه‌ خدا به‌ وی‌ امر فرموده‌ بود.(IR)

Genesis 17:24 و ابراهیم‌ نود و نه‌ ساله‌ بود، وقتی‌ كه‌ گوشت‌ قلفهاش‌ مختون‌ شد.(IR)

Genesis 17:25 و پسرش، اسماعیل‌ سیزده‌ ساله‌ بود هنگامی‌ كه‌ گوشت‌ قلفهاش‌ مختون‌ شد.(IR)

Genesis 17:26 در همان‌ روز ابراهیم‌ و پسرش، اسماعیل‌ مختون‌ گشتند.(IR)

Genesis 17:27 و همۀ مردان‌ خانهاش، خواه‌ خانهزاد، خواه‌ زرخرید از اولاد اجنبی، با وی‌ مختون‌ شدند.(IR)

Genesis 18:1 و خداوند در بلوطستان‌ ممری، بر وی‌ ظاهر شد، و او در گرمای‌ روز به‌ در خیمه‌ نشسته‌ بود.(IR)

Genesis 18:2 ناگاه‌ چشمان‌ خود را بلند كرده، دید كه‌ اینك‌ سه‌ مرد در مقابل‌ او ایستادهاند. و چون‌ ایشان‌ را دید، از در خیمه‌ به‌ استقبال‌ ایشان‌ شتافت، و رو بر زمین‌ نهاد(IR)

Genesis 18:3 و گفت: «ای‌ مولا، اكنون‌ اگر منظور نظر تو شدم، از نزد بندۀ خود مگذر.(IR)

Genesis 18:4 اندك‌ آبی‌ بیاورند تا پای‌ خود را شسته، در زیر درخت‌ بیارامید،(IR)

Genesis 18:5 و لقمۀ نانی‌ بیاورم‌ تا دلهای‌ خود را تقویت‌ دهید و پس‌ از آن روانه‌ شوید، زیرا برای‌ همین، شما را بر بندۀ خود گذر افتاده‌ است.» گفتند: «آنچه‌ گفتی‌ بكن.»(IR)

Genesis 18:6 پس‌ ابراهیم‌ به‌ خیمه، نزد ساره‌ شتافت‌ و گفت: «سه‌ كیل‌ از آرد میده‌ بزودی‌ حاضر كن‌ و آن‌ را خمیر كرده، گردهها بساز.»(IR)

Genesis 18:7 و ابراهیم‌ به‌ سوی‌ رمه‌ شتافت‌ و گوسالۀ نازكِ خوب‌ گرفته، به‌ غلام‌ خود داد تا بزودی‌ آن‌ را طبخ‌ نماید.(IR)

Genesis 18:8 پس‌ كره‌ و شیر و گوسالهای‌ را كه‌ ساخته‌ بود، گرفته، پیش‌ روی‌ ایشان‌ گذاشت، و خود در مقابل‌ ایشان‌ زیر درخت‌ ایستاد تا خوردند.(IR)

Genesis 18:9 به‌ وی‌ گفتند: «زوجهات‌ ساره‌ كجاست؟» گفت: «اینك‌ در خیمه‌ است.»(IR)

Genesis 18:10 گفت: «البته‌ موافق‌ زمان‌ حیات، نزد تو خواهم‌ برگشت، و زوجهات‌ ساره‌ را پسری‌ خواهد شد.» و ساره‌ به‌ در خیمهای‌ كه‌ در عقب‌ او بود، شنید.(IR)

Genesis 18:11 و ابراهیم‌ و ساره‌ پیر و سالخورده‌ بودند، و عادت‌ زنان‌ از ساره‌ منقطع‌ شده‌ بود.(IR)

Genesis 18:12 پس‌ ساره‌ در دل‌ خود بخندید و گفت: «آیا بعد از فرسودگیام‌ مرا شادی‌ خواهد بود، و آقایم‌ نیز پیر شده‌ است؟»(IR)

Genesis 18:13 و خداوند به‌ ابراهیم‌ گفت: «ساره‌ برای‌ چه‌ خندید و گفت: آیا فیالحقیقه‌ خواهم‌ زایید و حال‌ آنكه‌ پیر هستم؟(IR)

Genesis 18:14 مگر هیچ‌ امری‌ نزد خداوند مشكل‌ است؟ در وقت‌ موعود، موافق‌ زمان‌ حیات، نزد تو خواهم‌ برگشت‌ و ساره‌ را پسری‌ خواهد شد.»(IR)

Genesis 18:15 آنگاه‌ ساره‌ انكار كرده، گفت: »نخندیدم»، چونكه‌ ترسید. گفت: «نی، بلكه‌ خندیدی«.(IR)

Genesis 18:16 پس، آن‌ مردان‌ از آنجا برخاسته، متوجه‌ سدوم‌ شدند، و ابراهیم‌ ایشان‌ را مشایعت‌ نمود.(IR)

Genesis 18:17 و خداوند گفت: «آیا آنچه‌ من‌ میكنم، از ابراهیم‌ مخفی‌ دارم؟(IR)

Genesis 18:18 و حال‌ آنكه‌ از ابراهیم‌ هر آینه‌ امتی‌ بزرگ‌ و زورآور پدید خواهد آمد، و جمیع‌ امتهای‌ جهان‌ از او بركت‌ خواهند یافت.(IR)

Genesis 18:19 زیرا او را میشناسم‌ كه‌ فرزندان‌ و اهل‌ خانۀ خود را بعد از خود امر خواهد فرمود تا طریق‌ خداوند را حفظ نمایند، و عدالت‌ و انصاف‌ را بجا آورند، تا خداوند آنچه‌ به‌ ابراهیم‌ گفته‌ است، به‌ وی‌ برساند.»(IR)

Genesis 18:20 پس‌ خداوند گفت: «چونكه‌ فریاد سدوم‌ و عموره‌ زیاد شده‌ است، و خطایای‌ ایشان‌ بسیار گران،(IR)

Genesis 18:21 اكنون‌ نازل‌ میشوم‌ تا ببینم‌ موافق‌ این‌ فریادی‌ كه‌ به‌ من‌ رسیده، بالتمام‌ كردهاند. والاّ خواهم‌ دانست.»(IR)

Genesis 18:22 آنگاه‌ آن‌ مردان‌ از آنجا بسوی‌ سدوم‌ متوجه‌ شده، برفتند. و ابراهیم‌ در حضور خداوند هنوز ایستاده‌ بود.(IR)

Genesis 18:23 و ابراهیم‌ نزدیك‌ آمده، گفت: «آیا عادل‌ را با شریر هلاك‌ خواهی‌ كرد؟(IR)

Genesis 18:24 شاید در شهر پنجاه‌ عادل‌ باشند، آیا آن‌ را هلاك‌ خواهی‌ كرد و آن‌ مكان‌ را بخاطر آن‌ پنجاه‌ عادل‌ كه‌ در آن‌ باشند، نجات‌ نخواهی‌ داد؟(IR)

Genesis 18:25 حاشا از تو كه‌ مثل‌ این‌ كار بكنی‌ كه‌ عادلان‌ را با شریران‌ هلاك‌ سازی‌ و عادل‌ و شریر مساوی‌ باشند. حاشا از تو! آیا داور تمام‌ جهان، انصاف‌ نخواهد كرد؟»(IR)

Genesis 18:26 خداوند گفت: «اگر پنجاه‌ عادل‌ در شهر سدوم‌ یابم، هر آینه‌ تمام‌ آن‌ مكان‌ را به‌ خاطر ایشان‌ رهایی‌ دهم.»(IR)

Genesis 18:27 ابراهیم‌ در جواب‌ گفت: «اینك‌ من‌ كه‌ خاك‌ و خاكستر هستم، جرأت‌ كردم‌ كه‌ به‌ خداوند سخن‌ گویم.(IR)

Genesis 18:28 شاید از آن‌ پنجاه‌ عادل، پنج‌ كم‌ باشد. آیا تمام‌ شهر را بسبب‌ پنج، هلاك‌ خواهی‌ كرد؟» گفت: «اگر چهل‌ و پنج‌ در آنجا یابم، آن‌ را هلاكنكنم.»(IR)

Genesis 18:29 بار دیگر بدو عرض‌ كرده، گفت: «هر گاه‌ در آنجا چهل‌ یافت‌ شوند؟» گفت: «به‌ خاطر چهل‌ آن‌ را نكنم.»(IR)

Genesis 18:30 گفت: «زنهار غضب‌ خداوند افروخته‌ نشود تا سخن‌ گویم. شاید در آنجا سی‌ پیدا شوند؟» گفت: «اگر در آنجا سی‌ یابم، این‌ كار را نخواهم‌ كرد.»(IR)

Genesis 18:31 گفت: «اینك‌ جرأت‌ كردم‌ كه‌ به‌ خداوند عرض‌ كنم. اگر بیست‌ در آنجا یافت‌ شوند؟» گفت: «به‌ خاطر بیست‌ آن‌ را هلاك‌ نكنم.»(IR)

Genesis 18:32 گفت: «خشم‌ خداوند، افروخته‌ نشود تا این‌ دفعه‌ را فقط عرض‌ كنم، شاید ده‌ در آنجا یافت‌ شوند؟» گفت: «به‌ خاطر ده‌ آن‌ را هلاك‌ نخواهم‌ ساخت. »(IR)

Genesis 18:33 پس‌ خداوند چون‌ گفتگو را با ابراهیم‌ به‌ اتمام‌ رسانید، برفت‌ و ابراهیم‌ به‌ مكان‌ خویش‌ مراجعت‌ كرد.(IR)

Genesis 19:1 و وقت‌ عصر، آن‌ دو فرشته‌ وارد سدوم شدند، و لوط به‌ دروازۀ سدوم‌ نشسته‌ بود. و چون‌ لوط ایشان‌ را بدید، به‌ استقبال‌ ایشان‌ برخاسته، رو بر زمین‌ نهاد(IR)

Genesis 19:2 و گفت: «اینك‌ اكنون‌ ای‌ آقایان‌ من، به‌ خانۀ بندۀ خود بیایید، و شب‌ را بسر برید، و پایهای‌ خود را بشویید و بامدادان‌ برخاسته، راه‌ خود را پیش‌ گیرید.» گفتند: «نی، بلكه‌ شب‌ را در كوچه‌ بسر بریم.»(IR)

Genesis 19:3 اما چون‌ ایشان‌ را الحاح‌ بسیار نمود، با او آمده، به‌ خانهاش‌ داخل‌ شدند، و برای‌ ایشان‌ ضیافتی‌ نمود و نان‌ فطیر پخت، پس‌ تناول‌ كردند.(IR)

Genesis 19:4 و به‌ خواب‌ هنوز نرفته‌ بودند كه‌ مردان‌ شهر، یعنی‌ مردم‌ سدوم، از جوان‌ و پیر، تمام‌ قوم‌ از هر جانب، خانۀ وی‌ را احاطه‌ كردند(IR)

Genesis 19:5 و به‌ لوط ندا در داده، گفتند: «آن‌ دو مردكه‌ امشب‌ به‌ نزد تو درآمدند، كجا هستند؟ آنها را نزد ما بیرون‌ آور تا ایشان‌ را بشناسیم.»(IR)

Genesis 19:6 آنگاه‌ لوط‌ نزد ایشان، بدرگاه‌ بیرون‌ آمد و در را از عقب‌ خود ببست‌(IR)

Genesis 19:7 و گفت: «ای‌ برادران‌ من، زنهار بدی‌ مكنید.(IR)

Genesis 19:8 اینك‌ من‌ دو دختر دارم‌ كه‌ مرد را نشناختهاند. ایشان‌ را الا´ن‌ نزد شما بیرون‌ آورم‌ و آنچه‌ در نظر شما پسند آید، با ایشان‌ بكنید. لكن‌ كاری‌ بدین‌ دو مرد ندارید، زیرا كه‌ برای‌ همین‌ زیر سایۀ سقف‌ من‌ آمدهاند.»(IR)

Genesis 19:9 گفتند: «دور شو.» و گفتند: «این‌ یكی‌ آمد تا نزیل‌ ما شود و پیوسته‌ داوری‌ میكند. الا´ن‌ با تو از ایشان‌ بدتر كنیم.» پس‌ بر آن‌ مرد، یعنی‌ لوط، بشدت‌ هجوم‌ آورده، نزدیك‌ آمدند تا در را بشكنند.(IR)

Genesis 19:10 آنگاه‌ آن‌ دو مرد، دست‌ خود را پیش‌ آورده، لوط‌ را نزد خود به‌ خانه‌ درآوردند و در را بستند.(IR)

Genesis 19:11 اما آن‌ اشخاصی‌ را كه‌ به‌ در خانه‌ بودند، از خرد و بزرگ، به‌ كوری‌ مبتلا كردند، كه‌ از جستنِ در، خویشتن‌ را خسته‌ ساختند.(IR)

Genesis 19:12 و آن‌ دو مرد به‌ لوط‌ گفتند: «آیا كسی‌ دیگر دراینجا داری؟ دامادان‌ و پسران‌ و دختران‌ خود و هر كه‌ را در شهر داری، از این‌ مكان‌ بیرون‌ آور،(IR)

Genesis 19:13 زیرا كه‌ ما این‌ مكان‌ را هلاك‌ خواهیم‌ ساخت، چونكه‌ فریاد شدید ایشان‌ به‌ حضور خداوند رسیده‌ و خداوند ما را فرستاده‌ است‌ تا آن‌ را هلاك‌ كنیم.»(IR)

Genesis 19:14 پس‌ لوط‌ بیرون‌ رفته، با دامادان‌ خود كه‌ دختران‌ او را گرفتند، مكالمه‌ كرده، گفت: «برخیزید و از این‌ مكان‌ بیرون‌ شوید، زیرا خداوند این‌ شهر را هلاك‌ میكند.» اما بنظر دامادان‌ مسخره‌ آمد.(IR)

Genesis 19:15 و هنگام‌ طلوع‌ فجر، آن‌ دو فرشته، لوط‌ راشتابانیده، گفتند: «برخیز و زن‌ خود را با این‌ دو دختر كه‌ حاضرند بردار، مبادا در گناه‌ شهر هلاك‌ شوی.»(IR)

Genesis 19:16 و چون‌ تأخیر مینمود، آن‌ مردان، دست‌ او و دست‌ زنش‌ و دست‌ هر دو دخترش‌ را گرفتند، چونكه‌ خداوند بر وی‌ شفقت‌ نمود و او را بیرون‌ آورده، در خارج‌ شهر گذاشتند.(IR)

Genesis 19:17 و واقع‌ شد چون‌ ایشان‌ را بیرون‌ آورده‌ بودند كه‌ یكی‌ به‌ وی‌ گفت: «جان‌ خود را دریاب‌ و از عقب‌ منگر، و در تمام‌ وادی‌ مایست، بلكه‌ به‌ كوه‌ بگریز، مبادا هلاك‌ شوی.»(IR)

Genesis 19:18 لوط‌ بدیشان‌ گفت: «ای‌ آقا چنین‌ مباد!(IR)

Genesis 19:19 همانا بندهات‌ در نظرت‌ التفات‌ یافته‌ است‌ و احسانی‌ عظیم‌ به‌ من‌ كردی‌ كه‌ جانم‌ را رستگار ساختی، و من‌ قدرت‌ آن‌ ندارم‌ كه‌ به‌ كوه‌ فرار كنم، مبادا این‌ بلا مرا فرو گیرد و بمیرم.(IR)

Genesis 19:20 اینك‌ این‌ شهر نزدیك‌ است‌ تا بدان‌ فرار كنم، و نیز صغیر است. اذن‌ بده‌ تا بدان‌ فرار كنم. آیا صغیر نیست، تا جانم‌ زنده‌ ماند.»(IR)

Genesis 19:21 بدو گفت: «اینك‌ در این‌ امر نیز تو را اجابت‌ فرمودم، تا شهری‌ را كه‌ سفارش‌ آن‌ را نمودی، واژگون‌ نسازم.(IR)

Genesis 19:22 بدان‌ جا بزودی‌ فرار كن، زیرا كه‌ تا تو بدانجا نرسی، هیچ‌ نمیتوانم‌ كرد.» از این‌ سبب‌ آن‌ شهر مسمی‌ به‌ صوغر شد.(IR)

Genesis 19:23 و چون‌ آفتاب‌ بر زمین‌ طلوع‌ كرد، لوط‌ به‌ صوغر داخل‌ شد.(IR)

Genesis 19:24 آنگاه‌ خداوند بر سدوم‌ و عموره، گوگرد و آتش، از حضور خداوند از آسمان‌ بارانید.(IR)

Genesis 19:25 و آن‌ شهرها، و تمام‌ وادی، و جمیع‌ سكنۀ شهرها و نباتات‌ زمین‌ را واژگون‌ ساخت.(IR)

Genesis 19:26 اما زن‌ او، از عقب‌ خود نگریسته، ستونی‌ از نمك‌ گردید.(IR)

Genesis 19:27 بامدادان، ابراهیم‌ برخاست‌ و به‌ سوی‌ آنمكانی‌ كه‌ در آن‌ به‌ حضور خداوند ایستاده‌ بود، رفت.(IR)

Genesis 19:28 و چون‌ به‌ سوی‌ سدوم‌ و عموره، و تمام‌ زمین‌ وادی‌ نظر انداخت، دید كه‌ اینك‌ دود آن‌ زمین، چون‌ دود كوره‌ بالا میرود.(IR)

Genesis 19:29 و هنگامی‌ كه‌ خدا شهرهای‌ وادی‌ را هلاك‌ كرد، خدا ابراهیم‌ را به‌ یاد آورد، و لوط‌ را از آن‌ انقلاب‌ بیرون‌ آورد، چون‌ آن‌ شهرهایی‌ را كه‌ لوط‌ در آنها ساكن‌ بود، واژگون‌ ساخت.(IR)

Genesis 19:30 و لوط‌ از صوغر برآمد و با دو دختر خود در كوه‌ ساكن‌ شد زیرا ترسید كه‌ در صوغر بماند. پس‌ با دو دختر خود در مغاره‌ سكنی‌ گرفت.(IR)

Genesis 19:31 و دختر بزرگ‌ به‌ كوچك‌ گفت: «پدر ما پیر شده‌ و مردی‌ بر روی‌ زمین‌ نیست‌ كه‌ برحسب‌ عادت‌ كل‌ جهان، به‌ ما در آید.(IR)

Genesis 19:32 بیا تا پدر خود را شراب‌ بنوشانیم، و با او همبستر شویم، تا نسلی‌ از پدر خود نگاه‌ داریم.»(IR)

Genesis 19:33 پس‌ در همان‌ شب، پدر خود را شراب‌ نوشانیدند، و دختر بزرگ‌ آمده‌ با پدر خویش‌ همخواب‌ شد، و او از خوابیدن‌ و برخاستن‌ وی‌ آگاه‌ نشد.(IR)

Genesis 19:34 و واقع‌ شد كه‌ روز دیگر، بزرگ‌ به‌ كوچك‌ گفت: «اینك‌ دوش‌ با پدرم‌ همخواب‌ شدم، امشب‌ نیز او را شراب‌ بنوشانیم، و تو بیا و با وی‌ همخواب‌ شو، تا نسلی‌ از پدر خود نگاه‌ داریم.»(IR)

Genesis 19:35 آن‌ شب‌ نیز پدر خود را شراب‌ نوشانیدند، و دختر كوچك‌ همخواب‌ وی‌ شد، و او از خوابیدن‌ و برخاستن‌ وی‌ آگاه‌ نشد.(IR)

Genesis 19:36 پس‌ هر دو دختر لوط‌ از پدر خود حامله‌ شدند.(IR)

Genesis 19:37 و آن‌ بزرگ، پسری‌ زاییده، او را موآب‌ نام‌ نهاد، و او تا امروز پدر موآبیان‌ است.(IR)

Genesis 19:38 و كوچك‌ نیزپسری‌ بزاد، و او را بنعمی‌ نام‌ نهاد. وی‌ تا بحال‌ پدر بنیعمون‌ است.(IR)

Genesis 20:1 پس‌ ابراهیم‌ از آنجا بسوی‌ ارضجنوبی‌ كوچ‌ كرد، و در میان‌ قادش‌ و شور ساكن‌ شد و در جرار منزل‌ گرفت.(IR)

Genesis 20:2 و ابراهیم‌ در خصوص‌ زن‌ خود، ساره، گفت‌ كه‌ «او خواهر من‌ است.» و ابیملك، ملك‌ جرار، فرستاده، ساره‌ را گرفت.(IR)

Genesis 20:3 و خدا در رؤیای‌ شب، بر ابیملك‌ ظاهر شده، به‌ وی‌ گفت: «اینك‌ تو مردهای‌ بسبب‌ این‌ زن‌ كه‌ گرفتی، زیرا كه‌ زوجۀ دیگری‌ میباشد.»(IR)

Genesis 20:4 و ابیملك، هنوز به‌ او نزدیكی‌ نكرده‌ بود. پس‌ گفت: «ای‌ خداوند، آیا امتی‌ عادل‌ را هلاك‌ خواهی‌ كرد؟(IR)

Genesis 20:5 مگر او به‌ من‌ نگفت‌ كه‌ "او خواهر من‌ است"، و او نیز خود گفت‌ كه‌ "او برادر من‌ است؟" به‌ ساده‌ دلی‌ و پاك‌ دستی‌ خود این‌ را كردم.»(IR)

Genesis 20:6 خدا وی‌ را در رؤیا گفت: «من‌ نیز میدانم‌ كه‌ این‌ را به‌ ساده‌ دلی‌ خود كردی، و من‌ نیز تو را نگاه‌ داشتم‌ كه‌ به‌ من‌ خطا نورزی، و از این‌ سبب‌ نگذاشتم‌ كه‌ او را لمس‌ نمایی.(IR)

Genesis 20:7 پس‌ الا´ن‌ زوجۀ این‌ مرد را رد كن، زیرا كه‌ او نبی‌ است، و برای‌ تو دعا خواهد كرد تا زنده‌ بمانی، و اگر او را رد نكنی، بدان‌ كه‌ تو و هر كه‌ از آن‌ تو باشد، هر آینه‌ خواهید مرد. »(IR)

Genesis 20:8 بامدادان، ابیملك‌ برخاسته، جمیع‌ خادمان‌ خود را طلبیده، همۀ این‌ امور را به‌ سمع‌ ایشان‌ رسانید، و ایشان‌ بسیار ترسان‌ شدند.(IR)

Genesis 20:9 پس‌ ابیملك، ابراهیم‌ را خوانده، بدو گفت: «به‌ ما چه‌ كردی؟ و به‌ تو چه‌ گناه‌ كرده‌ بودم، كه‌ بر من‌ و برمملكت‌ من‌ گناهی‌ عظیم‌ آوردی‌ و كارهای‌ ناكردنی‌ به‌ من‌ كردی؟»(IR)

Genesis 20:10 و ابیملك‌ به‌ ابراهیم‌ گفت: «چه‌ دیدی‌ كه‌ این‌ كار را كردی؟»(IR)

Genesis 20:11 ابراهیم‌ گفت: «زیرا گمان‌ بردم‌ كه‌ خداترسی‌ در این‌ مكان‌ نباشد، و مرا به‌ جهت‌ زوجهام‌ خواهند كشت.(IR)

Genesis 20:12 و فیالواقع‌ نیز او خواهر من‌ است، دختر پدرم، اما نه‌ دختر مادرم، و زوجۀ من‌ شد.(IR)

Genesis 20:13 و هنگامی‌ كه‌ خدا مرا از خانۀ پدرم‌ آواره‌ كرد، او را گفتم: احسانی‌ كه‌ به‌ من‌ باید كرد، این‌ است‌ كه‌ هر جا برویم، دربارۀ من‌ بگویی‌ كه‌ او برادر من‌ است.»(IR)

Genesis 20:14 پس‌ ابیملك، گوسفندان‌ و گاوان‌ و غلامان‌ و كنیزان‌ گرفته، به‌ ابراهیم‌ بخشید، و زوجهاش‌ ساره‌ را به‌ وی‌ رد كرد.(IR)

Genesis 20:15 و ابیملك‌ گفت: «اینك‌ زمین‌ من‌ پیش‌ روی‌ توست. هر جا كه‌ پسند نظرت‌ افتد، ساكن‌ شو.»(IR)

Genesis 20:16 و به‌ ساره‌ گفت: «اینك‌ هزار مثقال‌ نقره‌ به‌ برادرت‌ دادم، همانا او برای‌ تو پردۀ چشم‌ است، نزد همۀ كسانی‌ كه‌ با تو هستند، و نزد همۀ دیگران، پس‌ انصاف‌ تو داده‌ شد.»(IR)

Genesis 20:17 و ابراهیم‌ نزد خدا دعا كرد. و خدا ابیملك، و زوجۀ او و كنیزانش‌ را شفا بخشید، تا اولاد بهم‌ رسانیدند،(IR)

Genesis 20:18 زیرا خداوند ، رحمهای‌ تمام‌ اهل‌ بیت‌ ابیملك‌ را بخاطر ساره، زوجۀ ابراهیم‌ بسته‌ بود.(IR)

Genesis 21:1 و خداوند برحسب‌ وعدۀ خود، از ساره‌ تفقد نمود، و خداوند ، آنچه‌ را به‌ ساره‌ گفته‌ بود، بجا آورد.(IR)

Genesis 21:2 و ساره‌ حامله‌ شده، از ابراهیم‌ در پیریاش، پسری‌ زایید، در وقتی‌ كه‌ خدا به‌ وی‌ گفته‌ بود.(IR)

Genesis 21:3 و ابراهیم، پسر مولود خود را، كه‌ ساره‌ از وی‌ زایید، اسحاق‌ نام‌ نهاد.(IR)

Genesis 21:4 وابراهیم‌ پسر خود اسحاق‌ را، چون‌ هشت‌ روزه‌ بود، مختون‌ ساخت، چنانكه‌ خدا او را امر فرموده‌ بود.(IR)

Genesis 21:5 و ابراهیم، در هنگام‌ ولادت‌ پسرش، اسحاق، صد ساله‌ بود.(IR)

Genesis 21:6 و ساره‌ گفت: «خدا خنده‌ برای‌ من‌ ساخت، و هر كه‌ بشنود، با من‌ خواهد خندید.»(IR)

Genesis 21:7 و گفت: «كه‌ بود كه‌ به‌ ابراهیم‌ بگوید، ساره‌ اولاد را شیر خواهد داد؟ زیرا كه‌ پسری‌ برای‌ وی‌ در پیریاش‌ زاییدم.»(IR)

Genesis 21:8 و آن‌ پسر نمو كرد، تا او را از شیر باز گرفتند. و در روزی‌ كه‌ اسحاق‌ را از شیر باز داشتند، ابراهیم‌ ضیافتی‌ عظیم‌ كرد.(IR)

Genesis 21:9 آنگاه‌ ساره، پسر هاجر مصری‌ را كه‌ از ابراهیم‌ زاییده‌ بود، دید كه‌ خنده‌ میكند.(IR)

Genesis 21:10 پس‌ به‌ ابراهیم‌ گفت: «این‌ كنیز را با پسرش‌ بیرون‌ كن، زیرا كه‌ پسر كنیز با پسر من‌ اسحاق، وارث‌ نخواهد بود.»(IR)

Genesis 21:11 اما این‌ امر، بنظر ابراهیم، دربارۀ پسرش‌ بسیار سخت‌ آمد.(IR)

Genesis 21:12 خدا به‌ ابراهیم‌ گفت: «دربارۀ پسر خود و كنیزت، بنظرت‌ سخت‌ نیاید، بلكه‌ هر آنچه‌ ساره‌ به‌ تو گفته‌ است، سخن‌ او را بشنو، زیرا كه‌ ذریت‌ تو از اسحاق‌ خوانده‌ خواهد شد.(IR)

Genesis 21:13 و از پسر كنیز نیز امتی‌ بوجود آورم، زیرا كه‌ او نسل‌ توست.»(IR)

Genesis 21:14 بامدادان، ابراهیم‌ برخاسته، نان‌ و مشكی‌ از آب‌ گرفته، به‌ هاجر داد، و آنها را بر دوش‌ وی‌ نهاد، و او را با پسر روانه‌ كرد. پس‌ رفت، و در بیابان‌ بئرشبع‌ میگشت.(IR)

Genesis 21:15 و چون‌ آب‌ مشك‌ تمام‌ شد، پسر را زیر بوتهای‌ گذاشت.(IR)

Genesis 21:16 و به‌ مسافت‌ تیر پرتابی‌ رفته، در مقابل‌ وی‌ بنشست، زیرا گفت: «موت‌ پسر را نبینم.» ودر مقابل‌ او نشسته، آواز خود را بلند كرد و بگریست.(IR)

Genesis 21:17 و خدا آواز پسر را بشنید و فرشتۀ خدا از آسمان، هاجر را ندا كرده، وی‌ را گفت: «ای‌ هاجر، تو را چه‌ شد؟ ترسان‌ مباش، زیرا خدا آواز پسر را در آنجایی‌ كه‌ اوست، شنیده‌ است.(IR)

Genesis 21:18 برخیز و پسر را برداشته، او را به‌ دست‌ خود بگیر، زیرا كه‌ از او امتی‌ عظیم‌ بوجود خواهم‌ آورد.»(IR)

Genesis 21:19 و خدا چشمان‌ او را باز كرد تا چاه‌ آبی‌ دید. پس‌ رفته، مشك‌ را از آب‌ پر كرد و پسر را نوشانید.(IR)

Genesis 21:20 و خدا با آن‌ پسر میبود. و او نمو كرده، ساكن‌ صحرا شد، و در تیراندازی‌ بزرگ‌ گردید.(IR)

Genesis 21:21 و در صحرای‌ فاران، ساكن‌ شد. و مادرش‌ زنی‌ از زمین‌ مصر برایش‌ گرفت.(IR)

Genesis 21:22 و واقع‌ شد در آن‌ زمانی‌ كه‌ ابیملك‌ و فیكول‌ كه‌ سپهسالار او بود، ابراهیم‌ را عرض‌ كرده، گفتند كه‌ «خدا در آنچه‌ میكنی‌ با توست.(IR)

Genesis 21:23 اكنون‌ برای‌ من‌ در اینجا به‌ خدا سوگند بخور كه‌ با من‌ و نسل‌ من‌ و ذریت‌ من‌ خیانت‌ نخواهی‌ كرد، بلكه‌ برحسب‌ احسانی‌ كه‌ با تو كردهام، با من‌ و با زمینی‌ كه‌ در آن‌ غربت‌ پذیرفتی، عمل‌ خواهی‌ نمود.»(IR)

Genesis 21:24 ابراهیم‌ گفت: «من‌ سوگند میخورم.»(IR)

Genesis 21:25 و ابراهیم‌ ابیملك‌ را تنبیه‌ كرد، بسبب‌ چاه‌ آبی‌ كه‌ خادمان‌ ابیملك، از او به‌ زور گرفته‌ بودند.(IR)

Genesis 21:26 ابیملك‌ گفت: «نمیدانم‌ كیست‌ كه‌ این‌ كار را كرده‌ است، و تو نیز مرا خبر ندادی، و من‌ هم‌ تا امروز نشنیده‌ بودم.»(IR)

Genesis 21:27 و ابراهیم، گوسفندان‌ و گاوان‌ گرفته، به‌ ابیملك‌ داد، و با یكدیگر عهد بستند.(IR)

Genesis 21:28 و ابراهیم‌ هفت‌ بره‌ از گله‌ جدا ساخت.و ابیملك‌ به‌ ابراهیم‌ گفت: «این‌ هفت‌ برۀ ماده‌ كه‌ جدا ساختی‌ چیست؟»(IR)

Genesis 21:29 گفت: «كه‌ این‌ هفت‌ برۀ ماده‌ را از دست‌ من‌ قبول‌ فرمای، تا شهادت‌ باشد كه‌ این‌ چاه‌ را من‌ حفر نمودم.»(IR)

Genesis 21:30 از این‌ سبب، آن‌ مكان‌ را بئرشبع‌ نامید، زیرا كه‌ در آنجا با یكدیگر قسم‌ خوردند.(IR)

Genesis 21:31 و چون‌ آن‌ عهد را در بئرشبع‌ بسته‌ بودند، ابیملك‌ با سپهسالار خود فیكول‌ برخاسته، به‌ زمین‌ فلسطینیان‌ مراجعت‌ كردند.(IR)

Genesis 21:32 و ابراهیم‌ در بئرشبع، شورهكزی‌ غرس‌ نمود، و در آنجا به‌ نام‌ یهوه، خدای‌ سرمدی، دعا نمود.(IR)

Genesis 21:33 پس‌ ابراهیم‌ در زمین‌ فلسطینیان‌ ایام‌ بسیاری‌ بسر برد.(IR)

Genesis 21:34 در ترجمه قدیم چنین آیه ای وجود ندارد.(IR)

Genesis 22:1 و واقع‌ شد بعد از این‌ وقایع، كه‌ خدا ابراهیم‌ را امتحان‌ كرده، بدو گفت: «ای‌ ابراهیم!» عرض‌ كرد: «لبیك.»(IR)

Genesis 22:2 گفت: «اكنون‌ پسر خود را، كه‌ یگانۀ توست‌ و او را دوست‌ میداری، یعنی‌ اسحاق‌ را بردار و به‌ زمین‌ موریا برو، و او را در آنجا، بر یكی‌ از كوههایی‌ كه‌ به‌ تو نشان‌ میدهم، برای‌ قربانی‌ سوختنی‌ بگذران.»(IR)

Genesis 22:3 بامدادان، ابراهیم‌ برخاسته، الاغ‌ خود را بیاراست، و دو نفر از نوكران‌ خود را با پسر خویش‌ اسحاق، برداشته‌ و هیزم‌ برای‌ قربانی‌ سوختنی‌ شكسته، روانه‌ شد، و به‌ سوی‌ آن‌ مكانی‌ كه‌ خدا او را فرموده‌ بود، رفت.(IR)

Genesis 22:4 و در روز سوم، ابراهیم‌ چشمان‌ خود را بلند كرده، آن‌ مكان‌ را از دور دید.(IR)

Genesis 22:5 آنگاه‌ ابراهیم، به‌ خادمان‌ خود گفت: «شما در اینجا نزد الاغ‌ بمانید، تا من‌ با پسر بدانجا رویم، و عبادت‌ كرده، نزد شما بازآییم. »(IR)

Genesis 22:6 پس‌ ابراهیم، هیزم‌ قربانی‌ سوختنی‌ را گرفته، بر پسر خود اسحاق‌ نهاد، و آتش‌ و كارد را به‌ دست‌ خود گرفت؛ و هر دو با هم‌ میرفتند.(IR)

Genesis 22:7 و اسحاق‌ پدر خود، ابراهیم‌ را خطاب‌ كرده، گفت: «ای‌ پدر من!» گفت: «ای‌ پسر من‌ لبیك؟» گفت: «اینك‌ آتش‌ و هیزم، لكن‌ برۀ قربانی‌ كجاست؟»(IR)

Genesis 22:8 ابراهیم‌ گفت: «ای‌ پسر من، خدا برۀ قربانی‌ را برای‌ خود مهیا خواهد ساخت.» و هر دو با هم‌ رفتند.(IR)

Genesis 22:9 چون‌ بدان‌ مكانی‌ كه‌ خدا بدو فرموده‌ بود، رسیدند، ابراهیم‌ در آنجا مذبح‌ را بنا نمود، و هیزم‌ را بر هم‌ نهاد، و پسر خود، اسحاق‌ را بسته، بالای‌ هیزم، بر مذبح‌ گذاشت.(IR)

Genesis 22:10 و ابراهیم، دست‌ خود را دراز كرده، كارد را گرفت‌ تا پسر خویش‌ را ذبح‌ نماید.(IR)

Genesis 22:11 در حال، فرشتۀ خداوند از آسمان‌ وی‌ را ندا درداد و گفت: «ای‌ ابراهیم! ای‌ ابراهیم!» عرض‌ كرد: «لبیك.»(IR)

Genesis 22:12 گفت: «دست‌ خود را بر پسر دراز مكن، و بدو هیچ‌ مكن، زیرا كه‌ الا´ن‌ دانستم‌ كه‌ تو از خدا میترسی، چونكه‌ پسر یگانۀ خود را از من‌ دریغ‌ نداشتی.»(IR)

Genesis 22:13 آنگاه، ابراهیم، چشمان‌ خود را بلند كرده، دید كه‌ اینك‌ قوچی، در عقب‌ وی، در بیشهای، به‌ شاخهایش‌ گرفتار شده. پس‌ ابراهیم‌ رفت‌ و قوچ‌ را گرفته، آن‌ را در عوض‌ پسر خود، برای‌ قربانی‌ سوختنی‌ گذرانید.(IR)

Genesis 22:14 و ابراهیم‌ آن‌ موضع‌ را «یهوه‌ یری» نامید، چنانكه‌ تا امروز گفته‌ میشود: «در كوه، یهوه، دیده‌ خواهد شد. »(IR)

Genesis 22:15 بار دیگر فرشتۀ خداوند ، به‌ ابراهیم‌ از آسمان‌ ندا در داد(IR)

Genesis 22:16 و گفت: « خداوند میگوید: به‌ ذات‌ خود قسم‌ میخورم، چونكه‌ این‌ كار راكردی‌ و پسر یگانۀ خود را دریغ‌ نداشتی،(IR)

Genesis 22:17 هر آینه‌ تو را بركت‌ دهم، و ذریت‌ تو را كثیر سازم، مانند ستارگان‌ آسمان، و مثل‌ ریگهایی‌ كه‌ بر كنارۀ دریاست. و ذریت‌ تو دروازههای‌ دشمنان‌ خود را متصرف‌ خواهند شد.(IR)

Genesis 22:18 و از ذریت‌ تو، جمیع‌ امتهای‌ زمین‌ بركت‌ خواهند یافت، چونكه‌ قول‌ مرا شنیدی.»(IR)

Genesis 22:19 پس‌ ابراهیم‌ نزد نوكران‌ خود برگشت. و ایشان‌ برخاسته، به‌ بئرشبع‌ با هم‌ آمدند، و ابراهیم‌ در بئرشبع‌ ساكن‌ شد.(IR)

Genesis 22:20 و واقع‌ شد بعد از این‌ امور، كه‌ به‌ ابراهیم‌ خبر داده، گفتند: «اینك‌ ملكه‌ نیز برای‌ برادرت‌ ناحور، پسران‌ زاییده‌ است.(IR)

Genesis 22:21 یعنی‌ نخستزادۀ او عوص، و برادرش‌ بوز و قموئیل، پدر ارام،(IR)

Genesis 22:22 و كاسد و حزو و فلداش‌ و یدلاف‌ و بتوئیل.»(IR)

Genesis 22:23 و بتوئیل، رفقه‌ را آورده‌ است. این‌ هشت‌ را، ملكه‌ برای‌ ناحور، برادر ابراهیم‌ زایید.(IR)

Genesis 22:24 و كنیز او كه‌ رؤمه‌ نام‌ داشت، او نیز طابح‌ و جاحم‌ و تاحش‌ و معكه‌ را زایید.(IR)

Genesis 23:1 و ایام‌ زندگانی‌ ساره، صد و بیست‌ و هفت‌ سال‌ بود. این‌ است‌ سالهای‌ عمر ساره.(IR)

Genesis 23:2 و ساره‌ در قریۀ اربع‌ كه‌ حبرون‌ باشد، در زمین‌ كنعان‌ مرد. و ابراهیم‌ آمد تا برای‌ ساره‌ ماتم‌ و گریه‌ كند.(IR)

Genesis 23:3 و ابراهیم‌ از نزد میت‌ خود برخاست‌ و بنیحت‌ را خطاب‌ كرده، گفت:(IR)

Genesis 23:4 «من‌ نزد شما غریب‌ و نزیل‌ هستم. قبری‌ از نزد خود بهملكیت‌ من‌ دهید، تا میت‌ خود را از پیش‌ روی‌ خود دفن‌ كنم.»(IR)

Genesis 23:5 پس‌ بنیحت‌ در جواب‌ ابراهیم‌ گفتند:(IR)

Genesis 23:6 «ای‌ مولای‌ من، سخن‌ ما را بشنو. تو در میان‌ ما رئیس‌ خدا هستی. در بهترین‌ مقبرههای‌ ما میت‌ خود را دفن‌ كن. هیچ‌ كدام‌ از ما، قبر خویش‌ را از تو دریغ‌ نخواهد داشت‌ كه‌ میت‌ خود را دفن‌ كنی.»(IR)

Genesis 23:7 پس‌ ابراهیم‌ برخاست، و نزد اهل‌ آن‌ زمین، یعنی‌ بنیحت، تعظیم‌ نمود.(IR)

Genesis 23:8 و ایشان‌ را خطاب‌ كرده، گفت: «اگر مرضی‌ شما باشد كه‌ میت‌ خود را از نزد خود دفن‌ كنم، سخن‌ مرا بشنوید و به‌ عفرون‌ بن‌ صوحار، برای‌ من‌ سفارش‌ كنید،(IR)

Genesis 23:9 تا مغارۀ مكفیله‌ را كه‌ از املاك‌ او در كنار زمینش‌ واقع‌ است، به‌ من‌ دهد، به‌ قیمت‌ تمام، در میان‌ شما برای‌ قبر، به‌ ملكیت‌ من‌ بسپارد. »(IR)

Genesis 23:10 و عفرون‌ در میان‌ بنیحت‌ نشسته‌ بود. پس‌ عفرونِ حتی، در مسامع‌ بنیحت، یعنی‌ همه‌ كه‌ به‌ دروازۀ شهر او داخل‌ میشدند، در جواب‌ ابراهیم‌ گفت:(IR)

Genesis 23:11 «ای‌ مولای‌ من، نی، سخن‌ مرا بشنو، آن‌ زمین‌ را به‌ تو میبخشم، و مغارهای‌ را كه‌ در آن‌ است‌ به‌ تو میدهم، بحضور ابنای‌ قوم‌ خود، آن‌ را به‌ تو میبخشم. میت‌ خود را دفن‌ كن. »(IR)

Genesis 23:12 پس‌ ابراهیم‌ نزد اهل‌ آن‌ زمین‌ تعظیم‌ نمود،(IR)

Genesis 23:13 و عفرون‌ را به‌ مسامع‌ اهل‌ زمین‌ خطاب‌ كرده، گفت: «اگر تو راضی‌ هستی، التماس‌ دارم‌ عرض‌ مرا اجابت‌ كنی. قیمت‌ زمین‌ را به‌ تو میدهم، از من‌ قبول‌ فرمای، تا در آنجا میت‌ خود را دفن‌ كنم.»(IR)

Genesis 23:14 عفرون‌ در جواب‌ ابراهیم‌ گفت:(IR)

Genesis 23:15 «ای‌ مولای‌ من، از من‌ بشنو، قیمت‌ زمین‌ چهارصد مثقال‌ نقره‌ است، این‌ در میان‌ من‌ و تو چیست؟ میت‌ خود را دفن‌ كن. »(IR)

Genesis 23:16 پس‌ ابراهیم‌ سخن‌ عفرون‌ را اجابت‌ نمود، و آن‌ مبلغی‌ را كه‌ در مسامع‌ بنیحت‌ گفته‌ بود،یعنی‌ چهارصد مثقال‌ نقرۀ رایج‌ المعامله، به‌ نزد عفرون‌ وزن‌ كرد.(IR)

Genesis 23:17 پس‌ زمین‌ عفرون، كه‌ در مكفیله، برابر ممری‌ واقع‌ است، یعنی‌ زمین‌ و مغارهای‌ كه‌ در آن‌ است، با همۀ درختانی‌ كه‌ در آن‌ زمین، و در تمامی‌ حدود و حوالی‌ آن‌ بود، مقرر شد(IR)

Genesis 23:18 به‌ ملكیت‌ ابراهیم، بحضور بنیحت، یعنی‌ همه‌ كه‌ به‌ دروازۀ شهرش‌ داخل‌ میشدند.(IR)

Genesis 23:19 از آن‌ پس، ابراهیم، زوجۀ خود ساره‌ را در مغارۀ صحرای‌ مكفیله، در مقابل‌ ممری، كه‌ حبرون‌ باشد، در زمین‌ كنعان‌ دفن‌ كرد.(IR)

Genesis 23:20 و آن‌ صحرا، با مغارهای‌ كه‌ در آن‌ است، از جانب‌ بنیحت، به‌ ملكیت‌ ابراهیم‌ به‌ جهت‌ قبر مقرر شد.(IR)

Genesis 24:1 خداوند ، ابراهیم‌ را در هر چیز بركت‌ داد.(IR)

Genesis 24:2 و ابراهیم‌ به‌ خادم‌ خود كه‌ بزرگ‌ خانۀ وی‌ و بر تمام‌ مایملك‌ او مختار بود، گفت: «اكنون‌ دست‌ خود را زیر ران‌ من‌ بگذار.(IR)

Genesis 24:3 و به‌ یهوه، خدای‌ آسمان‌ و خدای‌ زمین، تو را قسم‌ میدهم، كه‌ زنی‌ برای‌ پسرم‌ از دختران‌ كنعانیان‌ كه‌ در میان‌ ایشان‌ ساكنم‌ نگیری،(IR)

Genesis 24:4 بلكه‌ به‌ ولایت‌ من‌ و به‌ مولدم‌ بروی، و از آنجا زنی‌ برای‌ پسرم‌ اسحاق‌ بگیری.»(IR)

Genesis 24:5 خادم‌ به‌ وی‌ گفت: «شاید آن‌ زن‌ راضی‌ نباشد كه‌ با من‌ بدین‌ زمین‌ بیاید؟ آیا پسرت‌ را بدان‌ زمینی‌ كه‌ از آن‌ بیرون‌ آمدی، بازبرم؟»(IR)

Genesis 24:6 ابراهیم‌ وی‌ را گفت: «زنهار، پسر مرا بدانجا باز مبری.(IR)

Genesis 24:7 یهوه، خـدای‌ آسمـان‌ كه‌ مرا از خانۀ پدرم‌ و از زمین‌ مولد من‌ بیرون‌ آورد و به‌ من‌ تكلم‌ كرد و قسم‌ خورده، گفت: "كه‌ این‌ زمین‌ را به‌ ذریت‌ تو خواهم‌ داد." او فرشتۀ خود را پیش‌ روی‌ تو خواهد فرستاد، تا زنی‌ برای‌ پسرم‌ از آنجا بگیری.(IR)

Genesis 24:8 اما اگر آن‌ زن‌ از آمدن‌ با تو رضا ندهد، از این‌ قسم‌ من‌ بری‌ خواهی‌ بود، لیكن‌ زنهار پسر مرا بدانجا باز نبری.»(IR)

Genesis 24:9 پس‌ خادم‌ دست‌ خود را زیر ران‌ آقای‌ خود ابراهیم‌ نهاد، و در این‌ امر برای‌ او قسم‌ خورد.(IR)

Genesis 24:10 و خادم‌ ده‌ شتر، از شتران‌ آقای‌ خود گرفته، برفت. و همۀ اموال‌ مولایش‌ به‌ دست‌ او بود. پس‌ روانه‌ شده، به‌ شهر ناحور در ارام‌ نهرین‌ آمد.(IR)

Genesis 24:11 و به‌ وقت‌ عصر، هنگامی‌ كه‌ زنان‌ برای‌ كشیدن‌ آب‌ بیرون‌ میآمدند، شتران‌ خود را در خارج‌ شهر، بر لب‌ چاه‌ آب‌ خوابانید.(IR)

Genesis 24:12 و گفت: «ای‌ یهوه، خدای‌ آقایم‌ ابراهیم، امروز مرا كامیاب‌ بفرما، و با آقایم‌ ابراهیم‌ احسان‌ بنما.(IR)

Genesis 24:13 اینك‌ من‌ بر این‌ چشمۀ آب‌ ایستادهام، و دختران‌ اهل‌ این‌ شهر، به‌ جهت‌ كشیدن‌ آب‌ بیرون‌ میآیند.(IR)

Genesis 24:14 پس‌ چنین‌ بشود كه‌ آن‌ دختری‌ كه‌ به‌ وی‌ گویم: "سبوی‌ خود را فرودآر تا بنوشم"، و او گوید: "بنوش‌ و شترانت‌ را نیز سیراب‌ كنم"، همان‌ باشد كه‌ نصیب‌ بندۀ خود اسحاق‌ كرده‌ باشی، تا بدین، بدانم‌ كه‌ با آقایم‌ احسان‌ فرمودهای. »(IR)

Genesis 24:15 و او هنوز از سخن‌ گفتن‌ فارغ‌ نشده‌ بود كه‌ ناگاه، رفقه، دختر بتوئیل، پسر ملكه، زن‌ ناحور، برادر ابراهیم، بیرون‌ آمد و سبویی‌ بر كتف‌ داشت.(IR)

Genesis 24:16 و آن‌ دختر بسیار نیكومنظر و باكره‌ بود، و مردی‌ او را نشناخته‌ بود. پس‌ به‌ چشمه‌ فرورفت، و سبوی‌ خود را پر كرده، بالا آمد.(IR)

Genesis 24:17 آنگاه‌ خادم‌ به‌ استقبال‌ او بشتافت‌ و گفت: «جرعهای‌ آب‌ از سبوی‌ خود به‌ من‌ بنوشان.»(IR)

Genesis 24:18 گفت: «ای‌ آقای‌ من‌ بنوش»، و سبوی‌ خود را بزودی‌ بر دست‌ خود فرودآورده، او را نوشانید.(IR)

Genesis 24:19 و چون‌ از نوشانیدنش‌ فارغ‌ شد، گفت: «برای‌ شترانت‌ نیز بكشم‌ تا از نوشیدن‌ بازایستند.»(IR)

Genesis 24:20 پس‌ سبویخود را بزودی‌ در آبخور خالی‌ كرد و باز به‌ سوی‌ چاه، برای‌ كشیدن‌ بدوید، و از بهر همۀ شترانش‌ كشید.(IR)

Genesis 24:21 و آن‌ مرد بر وی‌ چشم‌ دوخته‌ بود و سكوت‌ داشت، تا بداند كه‌ خداوند ، سفر او را خیریتاثر نموده‌ است‌ یا نه.(IR)

Genesis 24:22 و واقع‌ شد چون‌ شتران‌ از نوشیدن‌ باز ایستادند كه‌ آن‌ مرد حلقۀ طلای‌ نیم‌ مثقال‌ وزن، و دو ابرنجین‌ برای‌ دستهایش، كه‌ ده‌ مثقال‌ طلا وزن‌ آنها بود، بیرون‌ آورد(IR)

Genesis 24:23 و گفت: «به‌ من‌ بگو كه‌ دختر كیستی؟ آیا در خانۀ پدرت‌ جایی‌ برای‌ ما باشد تا شب‌ را بسر بریم؟»(IR)

Genesis 24:24 وی‌ را گفت: «من‌ دختر بتوئیل، پسر ملكه‌ كه‌ او را از ناحور زایید، میباشم.»(IR)

Genesis 24:25 و بدو گفت: «نزد ما كاه‌ و علف‌ فراوان‌ است، و جای‌ نیز برای‌ منزل.»(IR)

Genesis 24:26 آنگاه‌ آن‌ مرد خم‌ شد، خداوند را پرستش‌ نمود(IR)

Genesis 24:27 و گفت: «متبارك‌ باد یهوه، خدای‌ آقایم‌ ابراهیم، كه‌ لطف‌ و وفای‌ خود را از آقایم‌ دریغ‌ نداشت، و چون‌ من‌ در راه‌ بودم، خداوند مرا به‌ خانۀ برادران‌ آقایم‌ راهنمایی‌ فرمود. »(IR)

Genesis 24:28 پس‌ آن‌ دختر دوان‌ دوان‌ رفته، اهل‌ خانۀ مادر خویش‌ را از این‌ وقایع‌ خبر داد.(IR)

Genesis 24:29 و رفقه‌ را برادری‌ لابان‌ نام‌ بود. پس‌ لابان‌ به‌ نزد آن‌ مرد، به‌ سر چشمه، دوان‌ دوان‌ بیرون‌ آمد.(IR)

Genesis 24:30 و واقع‌ شد كه‌ چون‌ آن‌ حلقه‌ و ابرنجینها را بر دستهای‌ خواهر خود دید، و سخنهای‌ خواهر خود، رفقه‌ را شنید كه‌ میگفت‌ آن‌ مرد چنین‌ به‌ من‌ گفته‌ است، به‌ نزد وی‌ آمد. و اینك‌ نزد شتران‌ به‌ سر چشمه‌ ایستاده‌ بود.(IR)

Genesis 24:31 و گفت: «ای‌ مبارك‌ خداوند ، بیا، چرا بیرون‌ ایستادهای؟ من‌ خانه‌ را و منزلی‌ برای‌ شتران‌ مهیا ساختهام.»(IR)

Genesis 24:32 پس‌ آن‌ مرد به‌ خانه‌ درآمد، و لابان‌ شتران‌ را باز كرد، و كاه‌ و علف‌ به‌ شتران‌ داد، و آب‌ به‌ جهت‌ شستن‌ پایهایش‌ وپایهای‌ رفقایش‌ آورد.(IR)

Genesis 24:33 و غذا پیش‌ او نهادند. وی‌ گفت: «تا مقصود خود را بازنگویم، چیزی‌ نخورم.» گفت: «بگو. »(IR)

Genesis 24:34 گفت: «من‌ خادم‌ ابراهیم‌ هستم.(IR)

Genesis 24:35 و خداوند ، آقای‌ مرا بسیار بركت‌ داده‌ و او بزرگ‌ شده‌ است، و گلهها و رمهها و نقره‌ و طلا و غلامان‌ و كنیزان‌ و شتران‌ و الاغان‌ بدو داده‌ است.(IR)

Genesis 24:36 و زوجۀ آقایم‌ ساره، بعد از پیر شدن، پسری‌ برای‌ آقایم‌ زایید، و آنچه‌ دارد، بدو داده‌ است.(IR)

Genesis 24:37 و آقایم‌ مرا قسم‌ داد و گفت‌ كه‌ "زنی‌ برای‌ پسرم‌ از دختران‌ كنعانیان‌ كه‌ در زمین‌ ایشان‌ ساكنم، نگیری.(IR)

Genesis 24:38 بلكه‌ به‌ خانۀ پدرم‌ و به‌ قبیلۀ من‌ بروی، و زنی‌ برای‌ پسرم‌ بگیری."(IR)

Genesis 24:39 و به‌ آقای‌ خود گفتم: "شاید آن‌ زن‌ همراه‌ من‌ نیاید؟"(IR)

Genesis 24:40 او به‌ من‌ گفت: "یهوه‌ كه‌ به‌ حضور او سالك‌ بودهام، فرشتۀ خود را با تو خواهد فرستاد، و سفر تو را خیریتاثر خواهد گردانید، تا زنی‌ برای‌ پسرم‌ از قبیلهام‌ و از خانۀ پدرم‌ بگیری.(IR)

Genesis 24:41 آنگاه‌ از قسم‌ من‌ بری‌ خواهی‌ گشت، چون‌ به‌ نزد قبیلهام‌ رفتی، هر گاه‌ زنی‌ به‌ تو ندادند، از سوگند من‌ بری‌ خواهی‌ بود."(IR)

Genesis 24:42 پس‌ امروز به‌ سر چشمه‌ رسیدم‌ و گفتم: "ای‌ یهوه، خدای‌ آقایم‌ ابراهیم، اگر حال، سفر مرا كه‌ به‌ آن‌ آمدهام، كامیاب‌ خواهی‌ كرد،(IR)

Genesis 24:43 اینك‌ من‌ به‌ سر این‌ چشمۀ آب‌ ایستادهام. پس‌ چنین‌ بشود كه‌ آن‌ دختری‌ كه‌ برای‌ كشیدن‌ آب‌ بیرون‌ آید، و به‌ وی‌ گویم: "مرا از سبوی‌ خود جرعهای‌ آب‌ بنوشان"،(IR)

Genesis 24:44 و به‌ من‌ گوید: "بیاشام، و برای‌ شترانت‌ نیز آب‌ میكشم"، او همان‌ زن‌ باشد كه‌ خداوند ، نصیب‌ آقازادۀ من‌ كرده‌ است.(IR)

Genesis 24:45 و من‌ هنوز از گفتن‌ این، در دل‌ خود فارغ‌ نشده‌ بودم‌ كه‌ ناگاه‌ رفقه‌ با سبویی‌ بر كتف‌ خود بیرون‌ آمد و به‌ چشمه‌ پایین‌ رفت‌ تا آب‌ بكشد. و به‌ وی‌ گفتم:"جرعهای‌ آب‌ به‌ من‌ بنوشان."(IR)

Genesis 24:46 پس‌ سبوی‌ خود را بزودی‌ از كتف‌ خود فروآورده، گفت:"بیاشام، و شترانت‌ را نیز آب‌ میدهم." پس‌ نوشیدم‌ و شتران‌ را نیز آب‌ داد.(IR)

Genesis 24:47 و از او پرسیده، گفتم: "تو دختر كیستی؟" گفت: "دختر بتوئیل‌ بن‌ ناحور كه‌ ملكه، او را برای‌ او زایید." پس‌ حلقه‌ را در بینی‌ او، و ابرنجینها را بر دستهایش‌ گذاشتم.(IR)

Genesis 24:48 آنگاه‌ سجده‌ كرده، خداوند را پرستش‌ نمودم. و یهوه، خدای‌ آقای‌ خود ابراهیم‌ را، متبارك‌ خواندم، كه‌ مرا به‌ راه‌ راست‌ هدایت‌ فرمود، تا دختر برادر آقای‌ خود را برای‌ پسرش‌ بگیرم.(IR)

Genesis 24:49 اكنون‌ اگر بخواهید با آقایم‌ احسان‌ و صداقت‌ كنید، پس‌ مرا خبر دهید. و اگر نه‌ مرا خبر دهید، تا بطرف‌ راست‌ یا چپ‌ رهسپر شوم. »(IR)

Genesis 24:50 لابان‌ و بتوئیل‌ در جواب‌ گفتند: «این‌ امر از خداوند صادر شده‌ است، با تو نیك‌ یا بد نمیتوانیم‌ گفت.(IR)

Genesis 24:51 اینك‌ رفقه‌ حاضر است، او را برداشته، روانه‌ شو تا زن‌ پسرِ آقایت‌ باشد، چنانكه‌ خداوند گفته‌ است. »(IR)

Genesis 24:52 و واقع‌ شد كه‌ چون‌ خادم‌ ابراهیم‌ سخن‌ ایشان‌ را شنید، خداوند را به‌ زمین‌ سجده‌ كرد.(IR)

Genesis 24:53 و خادم، آلات‌ نقره‌ و آلات‌ طلا و رختها را بیرون‌ آورده، پیشكش‌ رفقه‌ كرد، و برادر و مادر او را چیزهای‌ نفیسه‌ داد.(IR)

Genesis 24:54 و او و رفقایش‌ خوردند و آشامیدند و شب‌ را بسر بردند. و بامدادان‌ برخاسته، گفت: «مرا به‌ سوی‌ آقایم‌ روانه‌ نمایید.»(IR)

Genesis 24:55 برادر و مادر او گفتند: «دختر با ما ده‌ روزی‌ بماند و بعد از آن‌ روانه‌ شود.»(IR)

Genesis 24:56 بدیشان‌ گفت: «مرا معطل‌ مسازید، خداوند سفر مرا كامیاب‌ گردانیده‌ است، پس‌ مرا روانه‌ نمایید تا بنزد آقای‌ خود بروم.»(IR)

Genesis 24:57 گفتند: «دختر را بخوانیم‌ و از زبانش‌ بپرسیم.»(IR)

Genesis 24:58 پس‌ رفقه‌ را خواندند و به‌ ویگفتند: «با این‌ مرد خواهی‌ رفت؟» گفت: «میروم.»(IR)

Genesis 24:59 آنگاه‌ خواهر خود رفقه، و دایهاش‌ را با خادم‌ ابراهیم‌ و رفقایش‌ روانه‌ كردند.(IR)

Genesis 24:60 و رفقه‌ را بركت‌ داده، به‌ وی‌ گفتند: «تو خواهر ما هستی، مادرِ هزار كرورها باش، و ذریت‌ تو، دروازۀ دشمنان‌ خود را متصرف‌ شوند. »(IR)

Genesis 24:61 پس‌ رفقه‌ با كنیزانش‌ برخاسته، بر شتران‌ سوار شدند، و از عقب‌ آن‌ مرد روانه‌ گردیدند. و خادم، رفقه‌ را برداشته، برفت.(IR)

Genesis 24:62 و اسحاق‌ از راه‌ بئرلحیرئی‌ میآمد، زیرا كه‌ او در ارض‌ جنوب‌ ساكن‌ بود.(IR)

Genesis 24:63 و هنگام‌ شام، اسحاق‌ برای‌ تفكر به‌ صحرا بیرون‌ رفت، و چون‌ نظر بالا كرد، دید كه‌ شتران‌ میآیند.(IR)

Genesis 24:64 و رفقه‌ چشمان‌ خود را بلند كرده، اسحاق‌ را دید، و از شتر خود فرود آمد،(IR)

Genesis 24:65 زیرا كه‌ از خادم‌ پرسید: «این‌ مرد كیست‌ كه‌ در صحرا به‌ استقبال‌ ما میآید؟» و خادم‌ گفت: «آقای‌ من‌ است.» پس‌ برقع‌ خود را گرفته، خود را پوشانید.(IR)

Genesis 24:66 و خادم، همۀ كارهایی‌ را كه‌ كرده‌ بود، به‌ اسحاق‌ باز گفت.(IR)

Genesis 24:67 و اسحاق، رفقه‌ را به‌ خیمۀ مادر خود، ساره‌ آورد، و او را به‌ زنی‌ خود گرفته، دل‌ در او بست. و اسحاق‌ بعد از وفات‌ مادر خود، تسلی‌ پذیرفت.(IR)

Genesis 25:1 و ابراهیم، دیگر بار، زنی‌ گرفت‌ كه قطوره‌ نام‌ داشت.(IR)

Genesis 25:2 و او زمران‌ و یقشان‌ و مدان‌ و مدیان‌ و یشباق‌ و شوحا را برای‌ او زایید.(IR)

Genesis 25:3 و یقشان، شبا و ددان‌ را آورد. و بنیددان، اشوریم‌ و لطوشیم‌ و لامیم‌ بودند.(IR)

Genesis 25:4 و پسران‌ مدیان، عیفا و عیفر و حنوك‌ و ابیداع‌ و الداعهبودند. جملۀ اینها، اولاد قطوره‌ بودند.(IR)

Genesis 25:5 و ابراهیم‌ تمام‌ مایملك‌ خود را به‌ اسحاق‌ بخشید.(IR)

Genesis 25:6 اما به‌ پسران‌ كنیزانی‌ كه‌ ابراهیم‌ داشت، ابراهیم‌ عطایا داد، و ایشان‌ را در حین‌ حیات‌ خود، از نزد پسر خویش‌ اسحاق، به‌ جانب‌ مشرق، به‌ زمین‌ شرقی‌ فرستاد.(IR)

Genesis 25:7 این‌ است‌ ایام‌ سالهای‌ عمر ابراهیم، كه‌ زندگانی‌ نمود: صد و هفتاد وپنج‌ سال.(IR)

Genesis 25:8 و ابراهیم‌ جان‌ بداد، و در كمال‌ شیخوخیت، پیر و سیر شده، بمرد. و به‌ قوم‌ خود ملحق‌ شد.(IR)

Genesis 25:9 و پسرانش، اسحاق‌ و اسماعیل، او را در مغارۀ مكفیله، در صحرای‌ عفرونبن‌ صوحارحتی، در مقابل‌ ممری‌ دفن‌ كردند.(IR)

Genesis 25:10 آن‌ صحرایی‌ كه‌ ابراهیم‌ از بنیحت‌ خریده‌ بود. در آنجا ابراهیم‌ و زوجهاش‌ ساره‌ مدفون‌ شدند.(IR)

Genesis 25:11 و واقع‌ شد بعد از وفات‌ ابراهیم، كه‌ خدا پسرش‌ اسحاق‌ را بركت‌ داد، و اسحاق‌ نزد بئرلحیرئی‌ ساكن‌ بود.(IR)

Genesis 25:12 این‌ است‌ پیدایش‌ اسماعیل‌ بن‌ ابراهیم‌ كه‌ هاجر مصری، كنیز ساره، برای‌ ابراهیم‌ زایید.(IR)

Genesis 25:13 و این‌ است‌ نامهای‌ پسران‌ اسماعیل، موافق‌ اسمهای‌ ایشان‌ به‌ حسب‌ پیدایش‌ ایشان. نخستزادۀ اسماعیل، نبایوت، و قیدار و ادبیل‌ و مبسام.(IR)

Genesis 25:14 و مشماع‌ و دومه‌ و مسا(IR)

Genesis 25:15 و حدار و تیما و یطور و نافیش‌ و قدمه.(IR)

Genesis 25:16 اینانند پسران‌ اسماعیل، و این‌ است‌ نامهای‌ ایشان‌ در بلدان‌ و حلههای‌ ایشان، دوازده‌ امیر، حسب‌ قبایل‌ ایشان.(IR)

Genesis 25:17 و مدت‌ زندگانی‌ اسماعیل، صد و سی‌ و هفت‌ سال‌ بود كه‌ جان‌ را سپرده، بمرد و به‌ قوم‌ خود ملحق‌ گشت.(IR)

Genesis 25:18 و ایشان‌ از حویله‌ تا شور، كهمقابل‌ مصر، به‌ سمت‌ آشور واقع‌ است، ساكن‌ بودند. و نصیب‌ او در مقابل‌ همۀ برادران‌ او افتاد.(IR)

Genesis 25:19 و این‌ است‌ پیدایش‌ اسحاق‌ بن‌ ابراهیم. ابراهیم، اسحاق‌ را آورد.(IR)

Genesis 25:20 و چون‌ اسحاق‌ چهل‌ ساله‌ شد، رفقه‌ دختر بتوئیل‌ ارامی‌ و خواهر لابان‌ ارامی‌ را، از فدان‌ ارام‌ به‌ زنی‌ گرفت.(IR)

Genesis 25:21 و اسحاق‌ برای‌ زوجۀ خود، چون‌ كه‌ نازاد بود، نزد خداوند دعا كرد. و خداوند او را مستجاب‌ فرمود و زوجهاش‌ رفقه‌ حامله‌ شد.(IR)

Genesis 25:22 و دو طفل‌ در رحم‌ او منازعت‌ میكردند. او گفت: «اگر چنین‌ باشد، من‌ چرا چنین‌ هستم؟» پس‌ رفت‌ تا از خداوند بپرسد.(IR)

Genesis 25:23 خداوند به‌ وی‌ گفت: «دو امت‌ در بطن‌ تو هستند، و دو قوم‌ از رحم‌ تو جدا شوند و قومی‌ بر قومی‌ تسلط خواهد یافت، و بزرگ، كوچك‌ را بندگی‌ خواهد نمود.»(IR)

Genesis 25:24 و چون‌ وقت‌ وضع‌ حملش‌ رسید، اینك‌ توأمان‌ در رحم‌ او بودند.(IR)

Genesis 25:25 و نخستین، سرخ‌ فام‌ بیرون‌ آمد و تمامی‌ بدنش‌ مانند پوستین، پشمین‌ بود. و او را عیسو نام‌ نهادند.(IR)

Genesis 25:26 و بعد از آن، برادرش‌ بیرون‌ آمد و پاشنۀ عیسو را به‌ دست‌ خود گرفته‌ بود و او را یعقوب‌ نام‌ نهادند. و درحین‌ ولادت‌ ایشان، اسحاق، شصت‌ ساله‌ بود.(IR)

Genesis 25:27 و آن‌ دو پسر، نمو كردند، و عیسو صیادی‌ ماهر، و مرد صحرایی‌ بود. و اما یعقوب، مرد ساده‌ دل‌ و چادرنشین.(IR)

Genesis 25:28 و اسحـاق، عیسـو را دوست‌ داشتی، زیرا كه‌ صید او را میخورد. امـا رفقه، یعقوب‌ را محبت‌ نمودی.(IR)

Genesis 25:29 روزی‌ یعقوب‌ آش‌ میپخت‌ و عیسو وا مانده، از صحرا آمد.(IR)

Genesis 25:30 و عیسو به‌ یعقوب‌ گفت: «از این‌ آش‌ ادوم‌ (یعنی‌ سرخ) مرا بخوران، زیرا كه‌ واماندهام.» از این‌ سبب‌ او را ادوم‌ نامیدند.(IR)

Genesis 25:31 یعقوب‌ گفت: «امروز نخستزادگی‌ خود را به‌ من‌ بفروش. »(IR)

Genesis 25:32 عیسو گفت: «اینك‌ من‌ به‌ حالت‌ موت‌ رسیدهام، پس‌ مرا از نخستزادگی‌ چه‌ فایده؟»(IR)

Genesis 25:33 یعقوب‌ گفت: «امروز برای‌ من‌ قسم‌ بخور.» پس‌ برای‌ او قسم‌ خورد، و نخستزادگی‌ خود را به‌ یعقوب‌ فروخت.(IR)

Genesis 25:34 و یعقوب‌ نان‌ و آش‌ عدس‌ را به‌ عیسو داد، كه‌ خورد و نوشید و برخاسته، برفت. پس‌ عیسو نخستزادگی‌ خود را خوار نمود.(IR)

Genesis 26:1 و قحطی‌ در آن‌ زمین‌ حادث‌ شد، غیر آن‌ قحط‌ اول‌ كه‌ در ایام‌ ابراهیم‌ بود. و اسحاق‌ نزد ابیملك، پادشاه‌ فلسطینیان‌ به‌ جرار رفت.(IR)

Genesis 26:2 و خداوند بر وی‌ ظاهر شده، گفت: «به‌ مصر فرود میا، بلكه‌ به‌ زمینی‌ كه‌ به‌ تو بگویم‌ ساكن‌ شو.(IR)

Genesis 26:3 در این‌ زمین‌ توقف‌ نما، و با تو خواهم‌ بود و تو را بركت‌ خواهم‌ داد، زیرا كه‌ به‌ تو و ذریت‌ تو تمام‌ این‌ زمین‌ را میدهم‌ و سوگندی‌ را كه‌ با پدرت‌ ابراهیم‌ خوردم، استوار خواهم‌ داشت.(IR)

Genesis 26:4 و ذریتت‌ را مانند ستارگان‌ آسمان‌ كثیر گردانم، و تمام‌ این‌ زمینها را به‌ ذریت‌ تو بخشم، و از ذریت‌ تو جمیع‌ امتهای‌ جهان‌ بركت‌ خواهند یافت.(IR)

Genesis 26:5 زیرا كه‌ ابراهیم‌ قول‌ مرا شنید و وصایا و اوامر و فرایض‌ و احكام‌ مرا نگاه‌ داشت. »(IR)

Genesis 26:6 پس‌ اسحاق‌ در جرار اقامت‌ نمود.(IR)

Genesis 26:7 ومردمان‌ آن‌ مكان‌ دربارۀ زنش‌ از او جویا شدند. گفت: «او خواهر من‌ است،» زیرا ترسید كه‌ بگوید «زوجۀ من‌ است،» مبادا اهل‌ آنجا او را به‌ خاطر رفقه‌ كه‌ نیكومنظر بود، بكشند.(IR)

Genesis 26:8 و چون‌ در آنجا مدتی‌ توقف‌ نمود، چنان‌ افتاد كه‌ ابیملك، پادشاه‌ فلسطینیان، از دریچه‌ نظاره‌ كرد و دید كه‌ اینك‌ اسحاق‌ با زوجۀ خود رفقه، مزاح‌ میكند.(IR)

Genesis 26:9 پس‌ ابیملك، اسحاق‌ را خوانده، گفت: «همانا این‌ زوجۀ توست! پس‌ چرا گفتی‌ كه‌ خواهر من‌ است؟» اسحاق‌ بدو گفت: «زیرا گفتم‌ كه‌ مبادا برای‌ وی‌ بمیرم.»(IR)

Genesis 26:10 ابیملك‌ گفت: «این‌ چه‌ كار است‌ كه‌ با ما كردی؟ نزدیك‌ بود كه‌ یكی‌ از قوم‌ با زوجهات‌ همخواب‌ شود، و بر ما جرمی‌ آورده‌ باشی.»(IR)

Genesis 26:11 و ابیملك‌ تمامی‌ قوم‌ را قدغن‌ فرموده، گفت: «كسی‌ كه‌ متعرض‌ این‌ مرد و زوجهاش‌ بشود، هر آینه‌ خواهد مرد. »(IR)

Genesis 26:12 و اسحاق‌ در آن‌ زمین‌ زراعت‌ كرد، و در آن‌ سال‌ صد چندان‌ پیدا نمود؛ و خداوند او را بركت‌ داد.(IR)

Genesis 26:13 و آن‌ مرد بزرگ‌ شده، آنافآناً ترقی‌ مینمود، تا بسیار بزرگ‌ گردید.(IR)

Genesis 26:14 و او را گلۀ گوسفندان‌ و مواشی‌ گاوان‌ و غلامان‌ كثیر بود. و فلسطینیان‌ بر او حسد بردند.(IR)

Genesis 26:15 و همۀ چاههایی‌ كه‌ نوكران‌ پدرش‌ در ایام‌ پدرش‌ ابراهیم، كنده‌ بودند، فلسطینیان‌ آنها را بستند، و از خاك‌ پر كردند.(IR)

Genesis 26:16 و ابیملك‌ به‌ اسحاق‌ گفت: «از نزد ما برو، زیرا كه‌ از ما بسیار بزرگتر شدهای. »(IR)

Genesis 26:17 پس‌ اسحاق‌ از آنجا برفت، و در وادی‌ جرار فرود آمده، در آنجا ساكن‌ شد.(IR)

Genesis 26:18 و چاههای‌ آب‌ را كه‌ در ایام‌ پدرش‌ ابراهیم‌ كنده‌ بودند و فلسطینیان‌ آنها را بعد از وفات‌ ابراهیم‌ بستهبودند، اسحاق‌ از سر نو كند و آنها را مسمی‌ نمود به‌ نامهایی‌ كه‌ پدرش‌ آنها را نامیده‌ بود.(IR)

Genesis 26:19 و نوكران‌ اسحاق‌ در آن‌ وادی‌ حفره‌ زدند و چاه‌ آب‌ زندهای‌ در آنجا یافتند.(IR)

Genesis 26:20 و شبانان‌ جرار با شبانان‌ اسحاق‌ منازعه‌ كرده، گفتند: «این‌ آب‌ از آن‌ ماست! » پس‌ آن‌ چاه‌ را عسق‌ نامید، زیرا كه‌ با وی‌ منازعه‌ كردند.(IR)

Genesis 26:21 و چاهی‌ دیگر كندند، همچنان‌ برای‌ آن‌ نیز جنگ‌ كردند، و آن‌ را سطنه‌ نامید.(IR)

Genesis 26:22 و از آنجا كوچ‌ كرده، چاهی‌ دیگر كند و برای‌ آن‌ جنگ‌ نكردند. پس‌ آن‌ را رحوبوت‌ نامیده، گفت: «كه‌ اكنون‌ خداوند ما را وسعت‌ داده‌ است، و در زمین، بارور خواهیم‌ شد. »(IR)

Genesis 26:23 پس‌ از آنجا به‌ بئرشبع‌ آمد.(IR)

Genesis 26:24 در همان‌ شب، خداوند بر وی‌ ظاهر شده، گفت: «من‌ خدای‌ پدرت‌ ابراهیم، هستم. ترسان‌ مباش‌ زیرا كه‌ من‌ با تو هستم، و تو را بركت‌ میدهم، و ذریت‌ تو را بخاطر بندۀ خود ابراهیم، فراوان‌ خواهم‌ ساخت.»(IR)

Genesis 26:25 و مذبحی‌ در آنجا بنا نهاد و نام‌ یهوه‌ را خواند، و خیمۀ خود را برپا نمود و نوكران‌ اسحاق‌ چاهی‌ در آنجا كندند.(IR)

Genesis 26:26 و ابیملك، به‌ اتفاق‌ یكی‌ از اصحاب‌ خود، احزات‌ نام، و فیكول، كه‌ سپهسالار او بود، از جرار به‌ نزد او آمدند.(IR)

Genesis 26:27 و اسحاق‌ بدیشان‌ گفت: «چرا نزد من‌ آمدید، با آنكه‌ با من‌ عداوت‌ نمودید، و مرا از نزد خود راندید؟»(IR)

Genesis 26:28 گفتند: «به‌ تحقیق‌ فهمیدهایم‌ كه‌ خداوند با توست. پس‌ گفتیم‌ سوگندی‌ در میان‌ ما و تو باشد، و عهدی‌ با تو ببندیم.(IR)

Genesis 26:29 تا با ما بدی‌ نكنی‌ چنانكه‌ به‌ تو ضرری‌ نرساندیم، بلكه‌ غیر از نیكی‌ به‌ تو نكردیم، و تو را به‌ سلامتی‌ روانه‌ نمودیم، و اكنون‌ مباركِ خداوند هستی. »(IR)

Genesis 26:30 آنگاه‌ برای‌ ایشان‌ ضیافتی‌ برپا نمود، و خوردند و آشامیدند.(IR)

Genesis 26:31 بامدادان‌ برخاسته، با یكدیگر قسم‌ خوردند، و اسحاق‌ ایشان‌ را وداع‌ نمود. پس، از نزد وی‌ به‌ سلامتی‌ رفتند.(IR)

Genesis 26:32 و در آن‌ روز چنان‌ افتاد كه‌ نوكران‌ اسحاق‌ آمده، او را از آن‌ چاهی‌ كه‌ میكندند خبر داده، گفتند: «آب‌ یافتیم!»(IR)

Genesis 26:33 پس‌ آن‌ را شبعه‌ نامید. از این‌ سبب‌ آن‌ شهر، تا امروز بئرشبع‌ نام‌ دارد.(IR)

Genesis 26:34 و چون‌ عیسو چهل‌ ساله‌ بود، یهودیه، دختر بیری‌ حتی، و بسمه، دختر ایلونِ حتی‌ را به‌ زنی‌ گرفت.(IR)

Genesis 26:35 و ایشان‌ باعث‌ تلخی‌ جان‌ اسحاق‌ و رفقه‌ شدند.(IR)

Genesis 27:1 و چون‌ اسحاق‌ پیر شد و چشمانشاز دیدن‌ تار گشته‌ بود، پسر بزرگ‌ خود عیسو را طلبیده، به‌ وی‌ گفت: «ای‌ پسر من!» گفت: «لبیك.»(IR)

Genesis 27:2 گفت: «اینك‌ پیر شدهام‌ و وقت‌ اجل‌ خود را نمیدانم.(IR)

Genesis 27:3 پس‌ اكنون، سلاح‌ خود یعنی‌ تركش‌ و كمان‌ خویش‌ را گرفته، به‌ صحرا برو، و نخجیری‌ برای‌ من‌ بگیر،(IR)

Genesis 27:4 و خورشی‌ برای‌ من‌ چنانكه‌ دوست‌ میدارم‌ ساخته، نزد من‌ حاضر كن، تا بخورم‌ و جانم‌ قبل‌ از مردنم‌ تو را بركت‌ دهد.»(IR)

Genesis 27:5 و چون‌ اسحاق‌ به‌ پسر خود عیسو سخن‌ میگفت، رفقه‌ بشنید و عیسو به‌ صحرا رفت‌ تا نخجیری‌ صید كرده، بیاورد.(IR)

Genesis 27:6 آنگاه‌ رفقه‌ پسر خود یعقوب‌ را خوانده، گفت: «اینك‌ پدر تو را شنیدم‌ كه‌ برادرت‌ عیسو را خطاب‌ كرده، میگفت:(IR)

Genesis 27:7 "برای‌ من‌ شكاری‌ آورده، خورشی‌ بساز تا آن‌ را بخورم، و قبل‌ از مردنم‌ تو را در حضور خداوند بركت‌ دهم."(IR)

Genesis 27:8 پس‌ ای‌ پسر من، الا´ن‌ سخن‌ مرا بشنو در آنچه‌ من‌ به‌ تو امر میكنم.(IR)

Genesis 27:9 بسوی‌ گله‌ بشتاب، و دو بزغالۀ خوب‌ از بزها،نزد من‌ بیاور، تا از آنها غذایی‌ برای‌ پدرت‌ بطوری‌ كه‌ دوست‌ میدارد، بسازم.(IR)

Genesis 27:10 و آن‌ را نزد پدرت‌ ببر تا بخورد، و تو را قبل‌ از وفاتش‌ بركت‌ دهد.»(IR)

Genesis 27:11 یعقوب‌ به‌ مادر خود، رفقه، گفت: «اینك‌ برادرم‌ عیسو، مردی‌ مویدار است‌ و من‌ مردی‌ بیموی‌ هستم؛(IR)

Genesis 27:12 شاید كه‌ پدرم‌ مرا لمس‌ نماید، و در نظرش‌ مثل‌ مسخرهای‌ بشوم، و لعنت‌ به‌ عوض‌ بركت‌ بر خود آورم.»(IR)

Genesis 27:13 مادرش‌ به‌ وی‌ گفت: «ای‌ پسر من، لعنت‌ تو بر من‌ باد! فقط سخن‌ مرا بشنو و رفته، آن‌ را برای‌ من‌ بگیر.»(IR)

Genesis 27:14 پس‌ رفت‌ و گرفته، نزد مادر خود آورد. و مادرش‌ خورشی‌ ساخت‌ بطوری‌ كه‌ پدرش‌ دوست‌ میداشت.(IR)

Genesis 27:15 و رفقه، جامه‌ فاخر پسر بزرگ‌ خود عیسو را كه‌ نزد او در خانه‌ بود گرفته، به‌ پسر كهتر خود یعقـوب‌ پوشانید،(IR)

Genesis 27:16 و پوست‌ بزغالهها را، بر دستها و نرمۀ گردن‌ او بست.(IR)

Genesis 27:17 و خورش‌ و نانی‌ كه‌ ساخته‌ بود، به‌ دست‌ پسر خود یعقوب‌ سپرد.(IR)

Genesis 27:18 پس‌ نزد پدر خود آمده، گفت: «ای‌ پدر من!» گفت: «لبیك، تو كیستی‌ ای‌ پسر من؟»(IR)

Genesis 27:19 یعقوب‌ به‌ پدر خود گفت: «من‌ نخستزادۀ تو عیسو هستم. آنچه‌ به‌ من‌ فرمودی‌ كردم، الا´ن‌ برخیز، بنشین‌ و از شكار من‌ بخور، تا جانت‌ مرا بركت‌ دهد.»(IR)

Genesis 27:20 اسحاق‌ به‌ پسر خود گفت: «ای‌ پسر من! چگونه‌ بدین‌ زودی‌ یافتی؟» گفت: «یهوه‌ خدای‌ تو به‌ من‌ رسانید.»(IR)

Genesis 27:21 اسحاق‌ به‌ یعقوب‌ گفت: «ای‌ پسر من، نزدیك‌ بیا تا تو را لمس‌ كنم، كه‌ آیا تو پسر من‌ عیسو هستی‌ یا نه.»(IR)

Genesis 27:22 پس‌ یعقوب‌ نزد پدر خود اسحاق‌ آمد، و او را لمس‌ كرده، گفت: «آواز، آواز یعقوب‌ است، لیكن‌ دستها، دستهای‌ عیسوست.»(IR)

Genesis 27:23 و او را نشناخت، زیرا كه‌ دستهایش‌ مثل‌ دستهای‌ برادرش‌ عیسو،مویدار بود. پس‌ او را بركت‌ داد.(IR)

Genesis 27:24 و گفت: «آیا تو همان‌ پسر من، عیسو هستی؟» گفت: «من‌ هستم.»(IR)

Genesis 27:25 پس‌ گفت: «نزدیك‌ بیاور تا از شكار پسر خود بخورم‌ و جانم‌ تو را بركت‌ دهد.» پس‌ نزد وی‌ آورد و بخورد و شراب‌ برایش‌ آورد و نوشید.(IR)

Genesis 27:26 و پدرش، اسحاق‌ به‌ وی‌ گفت: «ای‌ پسر من، نزدیك‌ بیا و مرا ببوس.»(IR)

Genesis 27:27 پس‌ نزدیك‌ آمده، او را بوسید و رایحۀ لباس‌ او را بوییده، او را بركت‌ داد و گفت: «همانا رایحۀ پسر من، مانند رایحۀ صحرایی‌ است‌ كه‌ خداوند آن‌ را بركت‌ داده‌ باشد.(IR)

Genesis 27:28 پس‌ خدا تو را از شبنم‌ آسمان‌ و از فربهی‌ زمین، و از فراوانی‌ غله‌ و شیره‌ عطا فرماید.(IR)

Genesis 27:29 قومها تو را بندگی‌ نمایند و طوایف‌ تو را تعظیم‌ كنند، بر برادران‌ خود سرور شوی، و پسران‌ مادرت‌ تو را تعظیم‌ نمایند. ملعون‌ باد هر كه‌ تو را لعنت‌ كند، و هر كه‌ تو را مبارك‌ خواند، مبارك‌ باد. »(IR)

Genesis 27:30 و واقع‌ شد چون‌ اسحاق، از بركت‌ دادن‌ به‌ یعقوب‌ فارغ‌ شد، به‌ مجرد بیرون‌ رفتنِ یعقوب‌ از حضور پدر خود اسحاق، كه‌ برادرش‌ عیسو از شكار باز آمد.(IR)

Genesis 27:31 و او نیز خورشی‌ ساخت، و نزد پدر خود آورده، به‌ پدر خود گفت: «پدر من‌ برخیزد و از شكار پسر خود بخورد، تا جانت‌ مرا بركت‌ دهد.»(IR)

Genesis 27:32 پدرش‌ اسحاق‌ به‌ وی‌ گفت: «تو كیستی؟» گفت: «من‌ پسر نخستین‌ تو، عیسو هستم.»(IR)

Genesis 27:33 آنگاه‌ لرزهای‌ شدید بر اسحاق‌ مستولی‌ شده، گفت: «پس‌ آن‌ كه‌ بود كه‌ نخجیری‌ صید كرده، برایم‌ آورد، و قبل‌ از آمدن‌ تو از همه‌ خوردم‌ و او را بركت‌ دادم، و فیالواقع‌ او مباركخواهد بود؟»(IR)

Genesis 27:34 عیسو چون‌ سخنان‌ پدر خود را شنید، نعرهای‌ عظیم‌ و بینهایت‌ تلخ‌ برآورده، به‌ پدر خود گفت: «ای‌ پدرم، به‌ من، به‌ من‌ نیز بركت‌ بده!»(IR)

Genesis 27:35 گفت: «برادرت‌ به‌ حیله‌ آمد، و بركت‌ تو را گرفت.»(IR)

Genesis 27:36 گفت: «نام‌ او را یعقوب‌ بخوبی‌ نهادند، زیرا كه‌ دو مرتبه‌ مرا از پا درآورد. اول‌ نخستزادگی‌ مرا گرفت، و اكنون‌ بركت‌ مرا گرفته‌ است.» پس‌ گفت: «آیا برای‌ من‌ نیز بركتی‌ نگاه‌ نداشتی؟»(IR)

Genesis 27:37 اسحاق‌ در جواب‌ عیسو گفت: «اینك‌ او را بر تو سرور ساختم، و همۀ برادرانش‌ را غلامان‌ او گردانیدم، و غله‌ و شیره‌ را رزق‌ او دادم. پس‌ الا´ن‌ ای‌ پسر من، برای‌ تو چه‌ كنم؟»(IR)

Genesis 27:38 عیسو به‌ پدر خود گفت: «ای‌ پدر من، آیا همین‌ یك‌ بركت‌ را داشتی؟ به‌ من، به‌ من‌ نیز ای‌ پدرم‌ بركت‌ بده!» و عیسو به‌ آواز بلند بگریست.(IR)

Genesis 27:39 پدرش‌ اسحاق‌ در جواب‌ او گفت: «اینك‌ مسكن‌ تو (دور) از فربهی‌ زمین، و از شبنم‌ آسمان‌ از بالا خواهد بود.(IR)

Genesis 27:40 و به‌ شمشیرت‌ خواهی‌ زیست، و برادر خود را بندگی‌ خواهی‌ كرد، و واقع‌ خواهد شد كه‌ چون‌ سر باز زدی، یوغ‌ او را از گردن‌ خود خواهی‌ انداخت. »(IR)

Genesis 27:41 و عیسو بسبب‌ آن‌ بركتی‌ كه‌ پدرش‌ به‌ یعقوب‌ داده‌ بود، بر او بغض‌ ورزید؛ و عیسو در دل‌ خود گفت: «ایام‌ نوحهگری‌ برای‌ پدرم‌ نزدیك‌ است، آنگاه‌ برادر خود یعقوب‌ را خواهم‌ كشت.»(IR)

Genesis 27:42 و رفقه، از سخنان‌ پسر بزرگ‌ خود، عیسو آگاهی‌ یافت. پس‌ فرستاده، پسر كوچك‌ خود،یعقوب‌ را خوانده، بدو گفت: «اینك‌ برادرت‌ عیسو دربارۀ تو خود را تسلی‌ میدهد به‌ اینكه‌ تو را بكشد.(IR)

Genesis 27:43 پس‌ الا´ن‌ ای‌ پسرم‌ سخن‌ مرا بشنو و برخاسته، نزد برادرم، لابان، به‌ حران‌ فرار كن.(IR)

Genesis 27:44 و چند روز نزد وی‌ بمان، تا خشم‌ برادرت‌ برگردد.(IR)

Genesis 27:45 تا غضب‌ برادرت‌ از تو برگردد، و آنچه‌ بدو كردی، فراموش‌ كند. آنگاه‌ میفرستم‌ و تو را از آنجا باز میآورم. چرا باید از شما هر دو در یك‌ روز محروم‌ شوم؟»(IR)

Genesis 27:46 و رفقه‌ به‌ اسحاق‌ گفت: «بسبب‌ دختران‌ حتّ از جان‌ خود بیزار شدهام.اگر یعقوب‌ زنی‌ از دختران‌ حت، مثل‌ اینانی‌ كه‌ دختران‌ این‌ زمینند بگیرد، مرا از حیات‌ چه‌ فایده‌ خواهد بود. »(IR)

Genesis 28:1 و اسحاق، یعقوب‌ را خوانده، او را بركت‌ داد و او را امر فرموده، گفت: «زنی‌ از دختران‌ كنعان‌ مگیر.(IR)

Genesis 28:2 برخاسته، به‌ فدانِ ارام، به‌ خانۀ پدر مادرت، بتوئیل، برو و از آنجا زنی‌ از دختران‌ لابان، برادر مادرت، برای‌ خود بگیر.(IR)

Genesis 28:3 و خدای‌ قادر مطلق‌ تو را بركت‌ دهد، و تو را بارور و كثیر سازد، تا از تو امتهای‌ بسیار بوجود آیند.(IR)

Genesis 28:4 و بركت‌ ابراهیم‌ را به‌ تو دهد، به‌ تو و به‌ ذریت‌ تو با تو، تا وارث‌ زمین‌ غربت‌ خود شوی، كه‌ خدا آن‌ را به‌ ابراهیم‌ بخشید.»(IR)

Genesis 28:5 پس‌ اسحاق، یعقوب‌ را روانه‌ نمود و به‌ فدان‌ ارام، نزد لابان‌ بن‌ بتوئیل‌ ارامی، برادر رفقه، مادر یعقوب‌ و عیسو، رفت.(IR)

Genesis 28:6 و اما عیسو چون‌ دید كه‌ اسحاق‌ یعقوب‌ را بركت‌ داده، او را به‌ فدان‌ ارام‌ روانه‌ نمود تا از آنجا زنی‌ برای‌ خود بگیرد، و در حین‌ بركت‌ دادن‌ به‌ وی‌ امر كرده، گفته‌ بود كه‌ «زنی‌ از دختران‌ كنعان‌ مگیر،»(IR)

Genesis 28:7 و اینكه‌ یعقوب، پدر و مادر خود رااطاعت‌ نموده، به‌ فدان‌ ارام‌ رفت،(IR)

Genesis 28:8 و چون‌ عیسو دید كه‌ دختران‌ كنعان‌ در نظر پدرش، اسحاق، بدند،(IR)

Genesis 28:9 پس‌ عیسو نزد اسماعیل‌ رفت، و محلت، دختر اسماعیل‌ بن‌ ابراهیم‌ را كه‌ خواهر نبایوت‌ بود، علاوه‌ بر زنانی‌ كه‌ داشت، به‌ زنی‌ گرفت.(IR)

Genesis 28:10 و اما یعقوب، از بئرشبع‌ روانه‌ شده، بسوی‌ حران‌ رفت.(IR)

Genesis 28:11 و به‌ موضعی‌ نزول‌ كرده، در آنجا شب‌ را بسر برد، زیرا كه‌ آفتاب‌ غروب‌ كرده‌ بود و یكی‌ از سنگهای‌ آنجا را گرفته، زیر سر خود نهاد و در همان‌ جا بخسبید.(IR)

Genesis 28:12 و خوابی‌ دید كه‌ ناگاه‌ نردبانی‌ بر زمین‌ برپا شده، كه‌ سرش‌ به‌ آسمان‌ میرسد، و اینك‌ فرشتگان‌ خدا بر آن‌ صعود و نزول‌ میكنند.(IR)

Genesis 28:13 در حال، خداوند بر سر آن‌ ایستاده، میگوید: «من‌ هستم‌ یهوه، خدای‌ پدرت‌ ابراهیم، و خدای‌ اسحاق. این‌ زمینی‌ را كه‌ تو بر آن‌ خفتهای‌ به‌ تو و به‌ ذریت‌ تو میبخشم.(IR)

Genesis 28:14 و ذریت‌ تو مانند غبار زمین‌ خواهند شد، و به‌ مغرب‌ و مشرق‌ و شمال‌ و جنوب‌ منتشر خواهی‌ شد، و از تو و از نسل‌ تو جمیع‌ قبایل‌ زمین‌ بركت‌ خواهند یافت.(IR)

Genesis 28:15 و اینك‌ من‌ با تو هستم، و تو را در هر جایی‌ كه‌ روی، محافظت‌ فرمایم‌ تا تو را بدین‌ زمین‌ بازآورم، زیرا كه‌ تا آنچه‌ را به‌ تو گفتهام، بجا نیاورم، تو را رها نخواهم‌ كرد.»(IR)

Genesis 28:16 پس‌ یعقوب‌ از خواب‌ بیدار شد و گفت: «البته‌ یهوه‌ در این‌ مكان‌ است‌ و من‌ ندانستم.»(IR)

Genesis 28:17 پس‌ ترسان‌ شده، گفت: «این‌ چه‌ مكان‌ ترسناكی‌ است! این‌ نیست‌ جز خانۀ خدا و این‌ است‌ دروازۀ آسمان.»(IR)

Genesis 28:18 بامدادان‌ یعقوب‌ برخاست‌ و آن‌ سنگی‌ را كه‌ زیر سر خود نهاده‌ بود، گرفت‌ و چون‌ ستونی‌ برپا داشت‌ و روغن‌ بر سرش‌ ریخت.(IR)

Genesis 28:19 و آن‌ موضع‌ را بیتئیلنامید، لكن‌ نام‌ آن‌ شهر اولاً لوز بود.(IR)

Genesis 28:20 و یعقوب‌ نذر كرده، گفت: «اگر خدا با من‌ باشد، و مرا در این‌ راه‌ كه‌ میروم‌ محافظت‌ كند، و مرا نان‌ دهد تا بخورم، و رخت‌ تا بپوشم،(IR)

Genesis 28:21 تا به‌ خانۀ پدر خود به‌ سلامتی‌ برگردم، هرآینه‌ یهوه، خدای‌ من‌ خواهد بود.(IR)

Genesis 28:22 و این‌ سنگی‌ را كه‌ چون‌ ستون‌ برپا كردم، بیتالله‌ شود، و آنچه‌ به‌ من‌ بدهی، ده‌ یك‌ آن‌ را به‌ تو خواهم‌ داد. »(IR)

Genesis 29:1 پس‌ یعقوب‌ روانه‌ شد و به‌ زمینبنیالمشرق‌ آمد.(IR)

Genesis 29:2 و دید كه‌ اینك‌ در صحرا، چاهی‌ است، و بر كنارهاش‌ سه‌ گلۀ گوسفند خوابیده، چونكه‌ از آن‌ چاه‌ گلهها را آب‌ میدادند، و سنگی‌ بزرگ‌ بر دهنۀ چاه‌ بود.(IR)

Genesis 29:3 و چون‌ همۀ گلهها جمع‌ شدندی، سنگ‌ را از دهنۀ چاه‌ غلطانیده، گله‌ را سیراب‌ كردندی. پس‌ سنگ‌ را بجای‌ خود، بر سر چاه‌ باز گذاشتندی.(IR)

Genesis 29:4 یعقوب‌ بدیشان‌ گفت: «ای‌ برادرانم‌ از كجا هستید؟» گفتند: «ما از حرانیم.»(IR)

Genesis 29:5 بدیشان‌ گفت: «لابان‌ بن‌ ناحور را میشناسید؟» گفتند: «میشناسیم.»(IR)

Genesis 29:6 بدیشان‌ گفت: «بسلامت‌ است؟» گفتند: «بسلامت، و اینك‌ دخترش، راحیل، با گلۀ او میآید.»(IR)

Genesis 29:7 گفت: «هنوز روز بلند است‌ و وقت‌ جمع‌ كردن‌ مواشی‌ نیست، گله‌ را آب‌ دهید و رفته، بچرانید.»(IR)

Genesis 29:8 گفتند: «نمیتوانیم، تا همۀ گلهها جمع‌ شوند، و سنگ‌ را از سر چاه‌ بغلطانند، آنگاه‌ گله‌ را آب‌ میدهیم.»(IR)

Genesis 29:9 و هنوز با ایشان‌ در گفتگو میبود كه‌ راحیل، با گلۀ پدر خود رسید. زیرا كه‌ آنها را چوپانی‌ میكرد.(IR)

Genesis 29:10 اما چون‌ یعقوب‌ راحیل، دختر خالوی‌ خود، لابان، و گلۀ خالوی‌ خویش، لابان‌ را دید، یعقوب‌ نزدیك‌ شده، سنگرا از سر چاه‌ غلطانید، و گلۀ خالوی‌ خویش، لابان‌ را سیراب‌ كرد.(IR)

Genesis 29:11 و یعقوب، راحیل‌ را بوسید، و به‌ آواز بلند گریست.(IR)

Genesis 29:12 و یعقوب، راحیل‌ را خبر داد كه‌ او برادر پدرش، و پسر رفقه‌ است. پس‌ دوان‌ دوان‌ رفته، پدر خود را خبر داد.(IR)

Genesis 29:13 و واقع‌ شد كه‌ چون‌ لابان، خبر خواهرزادۀ خود، یعقوب‌ را شنید، به‌ استقبال‌ وی‌ شتافت، و او را در بغل‌ گرفته، بوسید و به‌ خانۀ خود آورد، و او لابان‌ را از همۀ این‌ امور آگاهانید.(IR)

Genesis 29:14 لابان‌ وی‌ را گفت: «فیالحقیقۀ تو استخوان‌ و گوشت‌ من‌ هستی.» و نزد وی‌ مدت‌ یك‌ ماه‌ توقف‌ نمود.(IR)

Genesis 29:15 پس‌ لابان، به‌ یعقوب‌ گفت: «آیا چون‌ برادر من‌ هستی، مرا باید مفت‌ خدمت‌ كنی؟ به‌ من‌ بگو كه‌ اجرت‌ تو چه‌ خواهد بود؟»(IR)

Genesis 29:16 و لابان‌ را دو دختر بود، كه‌ نام‌ بزرگتر، لیه‌ و اسم‌ كوچكتر، راحیل‌ بود.(IR)

Genesis 29:17 و چشمان‌ لیه‌ ضعیف‌ بود، و اما راحیل، خوب‌ صورت‌ و خوشمنظر بود.(IR)

Genesis 29:18 و یعقوب‌ عاشق‌ راحیل‌ بود و گفت: «برای‌ دختر كوچكت‌ راحیل، هفت‌ سال‌ تو را خدمت‌ میكنم.»(IR)

Genesis 29:19 لابان‌ گفت: «او را به‌ تو بدهم، بهتر است‌ از آنكه‌ به‌ دیگری‌ بدهم. نزد من‌ بمان. »(IR)

Genesis 29:20 پس‌ یعقوب‌ برای‌ راحیل‌ هفت‌ سال‌ خدمت‌ كرد. و بسبب‌ محبتی‌ كه‌ به‌ وی‌ داشت، در نظرش‌ روزی‌ چند نمود.(IR)

Genesis 29:21 و یعقوب‌ به‌ لابان‌ گفت: «زوجهام‌ را به‌ من‌ بسپار، كه‌ روزهایم‌ سپری‌ شد، تا به‌ وی‌ درآیم.»(IR)

Genesis 29:22 پس‌ لابان، همۀ مردمان‌ آنجا را دعوت‌ كرده، ضیافتی‌ برپا نمود.(IR)

Genesis 29:23 و واقع‌ شد كه‌ هنگام‌ شام، دختر خود، لیه‌ را برداشته، او را نزد وی‌ آورد، و او به‌ وی‌ درآمد.(IR)

Genesis 29:24 و لابان‌ كنیز خود زلفه‌ را، به‌ دختر خود لیه، به‌ كنیزی‌ داد.(IR)

Genesis 29:25 صبحگاهان‌ دید، كه‌ اینك‌ لیه‌ است! پس‌ به‌ لابان‌ گفت: «این‌ چیست‌ كه‌ به‌ من‌ كردی؟ مگربرای‌ راحیل‌ نزد تو خدمت‌ نكردم؟ چرا مرا فریب‌ دادی؟»(IR)

Genesis 29:26 لابان‌ گفت: «در ولایت‌ ما چنین‌ نمیكنند كه‌ كوچكتر را قبل‌ از بزرگتر بدهند.(IR)

Genesis 29:27 هفتۀ این‌ را تمام‌ كن‌ و او را نیز به‌ تو میدهیم، برای‌ هفت‌ سال‌ دیگر كه‌ خدمتم‌ بكنی. »(IR)

Genesis 29:28 پس‌ یعقوب‌ چنین‌ كرد، و هفتۀ او را تمام‌ كرد، و دختر خود، راحیل‌ را به‌ زنی‌ بدو داد.(IR)

Genesis 29:29 و لابان، كنیز خود، بلهه‌ را به‌ دختر خود، راحیل‌ به‌ كنیزی‌ داد.(IR)

Genesis 29:30 و به‌ راحیل‌ نیز درآمد و او را از لیه‌ بیشتر دوست‌ داشتی، و هفت‌ سال‌ دیگر خدمت‌ وی‌ كرد.(IR)

Genesis 29:31 و چون‌ خداوند دید كه‌ لیه‌ مكروه‌ است، رحم‌ او را گشود. ولی‌ راحیل، نازاد ماند.(IR)

Genesis 29:32 و لیه‌ حامله‌ شده، پسری‌ بزاد و او را رؤبین‌ نام‌ نهاد، زیرا گفت: « خداوند مصیبت‌ مرا دیده‌ است. الا´ن‌ شوهرم‌ مرا دوست‌ خواهد داشت.»(IR)

Genesis 29:33 و بار دیگر حامله‌ شده، پسری‌ زایید و گفت: «چونكه‌ خداوند شنید كه‌ من‌ مكروه‌ هستم، این‌ را نیز به‌ من‌ بخشید.» پس‌ او را شمعون‌ نامید.(IR)

Genesis 29:34 و باز آبستن‌ شده، پسری‌ زایید و گفت: «اكنون‌ این‌ مرتبه‌ شوهرم‌ با من‌ خواهد پیوست، زیرا كه‌ برایش‌ سه‌ پسر زاییدم.» از این‌ سبب‌ او را لاوی‌ نام‌ نهاد.(IR)

Genesis 29:35 و بار دیگر حامله‌ شده، پسری‌ زایید و گفت: «این‌ مرتبه‌ خداوند را حمد میگویم.» پس‌ او را یهودا نامید. آنگاه‌ از زاییدن‌ بازایستاد.(IR)

Genesis 30:1 و اما راحیل، چون‌ دید كه‌ براییعقوب، اولادی‌ نزایید، راحیل‌ بر خواهر خود حسد برد. و به‌ یعقوب‌ گفت: «پسران‌ به‌ من‌ بده‌ والاّ میمیرم.»(IR)

Genesis 30:2 آنگاه‌ غضب‌ یعقوب‌ بر راحیل‌ افروخته‌ شد و گفت: «مگر من‌ به‌ جای‌ خداهستم‌ كه‌ بار رحم‌ را از تو باز داشته‌ است؟»(IR)

Genesis 30:3 گفت: «اینك‌ كنیز من، بلهه! بدو درآ تا بر زانویم‌ بزاید، و من‌ نیز از او اولاد بیابم.»(IR)

Genesis 30:4 پس‌ كنیز خود، بلهه‌ را به‌ یعقوب‌ به‌ زنی‌ داد. و او به‌ وی‌ درآمد.(IR)

Genesis 30:5 و بلهه‌ آبستن‌ شده، پسری‌ برای‌ یعقوب‌ زایید.(IR)

Genesis 30:6 و راحیل‌ گفت: «خدا مرا داوری‌ كرده‌ است، و آواز مرا نیز شنیده، و پسری‌ به‌ من‌ عطا فرموده‌ است.» پس‌ او را دان‌ نام‌ نهاد.(IR)

Genesis 30:7 و بلهه، كنیز راحیل، باز حامله‌ شده، پسر دومین‌ برای‌ یعقوب‌ زایید.(IR)

Genesis 30:8 و راحیل‌ گفت: «به‌ كشتیهای‌ خدا با خواهر خود كشتی‌ گرفتم‌ و غالب‌ آمدم.» و او را نفتالی‌ نام‌ نهاد.(IR)

Genesis 30:9 و اما لیه‌ چون‌ دید كه‌ از زاییدن‌ باز مانده‌ بود، كنیز خود زلفه‌ را برداشته، او را به‌ یعقوب‌ به‌ زنی‌ داد.(IR)

Genesis 30:10 و زلفه، كنیز لیه، برای‌ یعقوب‌ پسری‌ زایید.(IR)

Genesis 30:11 و لیه‌ گفت: «به‌ سعادت!» پس‌ او را جاد نامید.(IR)

Genesis 30:12 و زلفه، كنیز لیه، پسر دومین‌ برای‌ یعقوب‌ زایید.(IR)

Genesis 30:13 و لیه‌ گفت: «به‌ خوشحالی‌ من! زیرا كه‌ دختران، مرا خوشحال‌ خواهند خواند.» و او را اشیر نام‌ نهاد.(IR)

Genesis 30:14 و در ایام‌ درو گندم، رؤبین‌ رفت‌ و مهرگیاهها در صحرا یافت‌ و آنها را نزد مادر خود لیه، آورد. پس‌ راحیل‌ به‌ لیه‌ گفت: «از مهرگیاههای‌ پسر خود به‌ من‌ بده.»(IR)

Genesis 30:15 وی‌ را گفت: «آیا كم‌ است‌ كه‌ شوهر مرا گرفتی‌ و مهر گیاه‌ پسر مرا نیز میخواهی‌ بگیری؟» راحیل‌ گفت: «امشب‌ به‌ عوض‌ مهر گیاه‌ پسرت، با تو بخوابد.»(IR)

Genesis 30:16 و وقت‌ عصر، چون‌ یعقوب‌ از صحرا میآمد، لیه‌ به‌ استقبال‌ وی‌ بیرون‌ شده، گفت: «به‌ من‌ درآ، زیرا كه‌ تو را به‌ مهرگیاهِ پسر خود اجیر كردم.» پس‌ آنشب‌ با وی‌ همخواب‌ شد.(IR)

Genesis 30:17 و خدا، لیه‌ را مستجاب‌ فرمود كه‌ آبستن‌ شده، پسر پنجمین‌ برای‌ یعقوب‌ زایید.(IR)

Genesis 30:18 و لیه‌ گفت: «خدا اجرت‌ به‌ من‌ داده‌ است، زیرا كنیز خود را به‌ شوهر خود دادم.» و اورا یساكار نام‌ نهاد.(IR)

Genesis 30:19 و بار دیگر لیه‌ حامله‌ شده، پسر ششمین‌ برای‌ یعقوب‌ زایید.(IR)

Genesis 30:20 و لیه‌ گفت: «خدا عطای‌ نیكو به‌ من‌ داده‌ است. اكنون‌ شوهرم‌ با من‌ زیست‌ خواهد كرد، زیرا كه‌ شش‌ پسر برای‌ او زاییدم.» پس‌ او را زبولون‌ نامید.(IR)

Genesis 30:21 و بعد از آن‌ دختری‌ زایید، و او را دینه‌ نام‌ نهاد.(IR)

Genesis 30:22 پس‌ خدا راحیل‌ را بیاد آورد، و دعای‌ او را اجابت‌ فرموده، خدا رحم‌ او را گشود.(IR)

Genesis 30:23 و آبستن‌ شده، پسری‌ بزاد و گفت: «خدا ننگ‌ مرا برداشته‌ است.»(IR)

Genesis 30:24 و او را یوسف‌ نامیده، گفت: « خداوند پسری‌ دیگر برای‌ من‌ مزید خواهد كرد. »(IR)

Genesis 30:25 و واقع‌ شد كه‌ چون‌ راحیل، یوسف‌ را زایید، یعقوب‌ به‌ لابان‌ گفت: «مرا مرخص‌ كن‌ تا به‌ مكان‌ و وطن‌ خویش‌ بروم.(IR)

Genesis 30:26 زنان‌ و فرزندان‌ مرا كه‌ برای‌ ایشـان‌ تو را خدمت‌ كردهام‌ به‌ من‌ واگذار تا بروم‌ زیرا خدمتی‌ كه‌ به‌ تو كردم، تو میدانی.»(IR)

Genesis 30:27 لابان‌ وی‌ را گفت: «كاش‌ كه‌ منظور نظر تو باشم، زیرا تفألاً یافتهام‌ كه‌ بخاطر تو، خداوند مرا بركت‌ داده‌ است.»(IR)

Genesis 30:28 و گفت: «اجرت‌ خود را بر من‌ معین‌ كن‌ تا آن‌ را به‌ تو دهم.»(IR)

Genesis 30:29 وی‌ را گفت: «خدمتی‌ كه‌ به‌ تو كردهام، خود میدانی، و مواشیات‌ چگونه‌ نزد من‌ بود.(IR)

Genesis 30:30 زیرا قبل‌ از آمدن‌ من، مال‌ تو قلیل‌ بود، و به‌ نهایت‌ زیاد شد، و بعد از آمدن‌ من، خداوند تو را بركت‌ داده‌ است. و اكنون‌ من‌ نیز تدارك‌ خانۀ خود را كی‌ ببینم؟»(IR)

Genesis 30:31 گفت: «پس‌ تو را چه‌ بدهم؟» یعقوب‌ گفت: «چیزی‌ به‌ من‌ مده، اگر این‌ كار را برای‌ من‌ بكنی، بار دیگر شبانی‌ و پاسبانی‌ گلۀ تو را خواهم‌ نمود.(IR)

Genesis 30:32 امروز در تمامی‌ گلۀ تو گردش‌ میكنم، و هر میش‌ پیسه‌ و ابلق‌ و هر میش‌ سیاه‌ را از میانگوسفندان، و ابلقها و پیسهها را از بزها، جدا میسازم، و آن، اجرت‌ من‌ خواهد بود.(IR)

Genesis 30:33 و در آینده‌ عدالت‌ من، بر من‌ شهادت‌ خواهد داد، وقتی‌ كه‌ بیایی‌ تا اجرت‌ مرا پیش‌ خود ببینی، آنچه‌ از بزها، پیسه‌ و ابلق، و آنچه‌ از گوسفندان، سیاه‌ نباشد، نزد من‌ به‌ دزدی‌ شمرده‌ شود.»(IR)

Genesis 30:34 لابان‌ گفت: «اینك‌ موافق‌ سخن‌ تو باشد.»(IR)

Genesis 30:35 و در همان‌ روز، بزهای‌ نرینۀ مخطط‌ و ابلق، و همۀ ماده‌ بزهای‌ پیسه‌ و ابلق، یعنی‌ هر چه‌ سفیدی‌ در آن‌ بود، و همۀ گوسفندان‌ سیاه‌ را جدا كرده، به‌ دست‌ پسران‌ خود سپرد.(IR)

Genesis 30:36 و در میان‌ خود و یعقوب، سه‌ روز راه، مسافت‌ گذارد. و یعقوب‌ باقی‌ گلۀ لابان‌ را شبانی‌ كرد.(IR)

Genesis 30:37 و یعقوب‌ چوبهای‌ تر و تازه‌ از درخت‌ كبوده‌ و بادام‌ و چنار برای‌ خود گرفت، و خطهای‌ سفید در آنها كشید، و سفیدی‌ را كه‌ در چوبها بود، ظاهر كرد.(IR)

Genesis 30:38 و وقتی‌ كه‌ گلهها، برای‌ آب‌ خوردن‌ میآمدند، آن‌ چوبهایی‌ را كه‌ خراشیده‌ بود، در حوضها و آبخورها پیش‌ گلهها مینهاد، تا چون‌ برای‌ نوشیدن‌ بیایند، حمل‌ بگیرند.(IR)

Genesis 30:39 پس‌ گلهها پیش‌ چوبها بارآور میشدند، و بزهای‌ مخطط‌ و پیسه‌ و ابلق‌ میزاییدند.(IR)

Genesis 30:40 و یعقوب، بزها را جدا كرد، و روی‌ گلهها را بسوی‌ هر مخطط‌ و سیاه‌ در گلۀ لابان‌ واداشت، و گلههای‌ خود را جدا كرد و با گلۀ لابان‌ نگذاشت.(IR)

Genesis 30:41 و هرگاه‌ حیوانهای‌ تنومند حمل‌ میگرفتند، یعقوب‌ چوبها را پیش‌ آنها در آبخورها مینهاد، تا در میان‌ چوبها حمل‌ گیرند.(IR)

Genesis 30:42 و هر گاه‌ حیوانات‌ ضعیف‌ بودند، آنها را نمیگذاشت، پس‌ ضعیفها از آن‌ لابان، و تنومندها از آن‌ یعقوب‌ شدند.(IR)

Genesis 30:43 و آن‌ مرد بسیار ترقی‌ نمود، و گلههای‌ بسیار و كنیزان‌ و غلامان‌ و شتران‌ و حماران‌ بهم‌ رسانید.(IR)

Genesis 31:1 و سخنان‌ پسران‌ لابان‌ را شنید كه میگفتند: «یعقوب‌ همۀ مایملك‌ پدر ما را گرفته‌ است، و از اموال‌ پدر ما تمام‌ این‌ بزرگی‌ را بهم‌ رسانیده.»(IR)

Genesis 31:2 و یعقوب‌ روی‌ لابان‌ را دید كه‌ اینك‌ مثل‌ سابق‌ با او نبود.(IR)

Genesis 31:3 و خداوند به‌ یعقوب‌ گفت: «به‌ زمین‌ پدرانت‌ و به‌ مولد خویش‌ مراجعت‌ كن‌ و من‌ با تو خواهم‌ بود.»(IR)

Genesis 31:4 پس‌ یعقوب‌ فرستاده، راحیل‌ و لیه‌ را به‌ صحرا نزد گلۀ خود طلب‌ نمود.(IR)

Genesis 31:5 و بدیشان‌ گفت: «روی‌ پدر شما را میبینم‌ كه‌ مثل‌ سابق‌ با من‌ نیست، لیكن‌ خدای‌ پدرم‌ با من‌ بوده‌ است.(IR)

Genesis 31:6 و شما میدانید كه‌ به‌ تمام‌ قوت‌ خود پدر شما را خدمت‌ كردهام.(IR)

Genesis 31:7 و پدر شما مرا فریب‌ داده، ده‌ مرتبه‌ اجرت‌ مرا تبدیل‌ نمود ولی‌ خدا او را نگذاشت‌ كه‌ ضرری‌ به‌ من‌ رساند.(IR)

Genesis 31:8 هر گاه‌ میگفت‌ اجرت‌ تو پیسهها باشد، تمام‌ گلهها پیسه‌ میآوردند، و هر گاه‌ گفتی‌ اجرت‌ تو مخطط باشد، همۀ گلهها مخطط‌ میزاییدند.(IR)

Genesis 31:9 پس‌ خدا اموال‌ پدر شما را گرفته، به‌ من‌ داده‌ است.(IR)

Genesis 31:10 و واقع‌ شد هنگامی‌ كه‌ گلهها حمل‌ میگرفتند كه‌ در خوابی‌ چشم‌ خود را باز كرده، دیدم‌ اینك‌ قوچهایی‌ كه‌ با میشها جمع‌ میشدند، مخطط و پیسه‌ و ابلق‌ بودند.(IR)

Genesis 31:11 و فرشتۀ خدا در خواب‌ به‌ من‌ گفت: "ای‌ یعقوب!" گفتم: "لبیك."(IR)

Genesis 31:12 گفت: "اكنون‌ چشمان‌ خود را باز كن‌ و بنگر كه‌ همۀ قوچهایی‌ كه‌ با میشها جمع‌ میشوند، مخطط و پیسه‌ و ابلق‌ هستند زیرا كه‌ آنچه‌ لابان‌ به‌ تو كرده‌ است، دیدهام.(IR)

Genesis 31:13 من‌ هستم‌ خدای‌ بیتئیل، جایی‌ كه‌ ستون‌ را مسح‌ كردی‌ و با من‌ نذر نمودی. الا´ن‌ برخاسته، از این‌ زمین‌ روانه‌ شده، به‌ زمین‌ مولدخویش‌ مراجعت‌ نما."»(IR)

Genesis 31:14 راحیل‌ و لیه‌ در جواب‌ وی‌ گفتند: «آیا در خانۀ پدر ما، برای‌ ما بهره‌ یا میراثی‌ باقیست؟(IR)

Genesis 31:15 مگر نزد او چون‌ بیگانگان‌ محسوب‌ نیستیم، زیرا كه‌ ما را فروخته‌ است‌ و نقد ما را تماماً خورده.(IR)

Genesis 31:16 زیرا تمام‌ دولتی‌ را كه‌ خدا از پدر ما گرفته‌ است، از آن‌ ما و فرزندان‌ ماست، پس‌ اكنون‌ آنچه‌ خدا به‌ تو گفته‌ است، بجا آور. »(IR)

Genesis 31:17 آنگاه‌ یعقوب‌ برخاسته، فرزندان‌ و زنان‌ خود را بر شتران‌ سوار كرد،(IR)

Genesis 31:18 و تمام‌ مواشی‌ و اموال‌ خود را كه‌ اندوخته‌ بود، یعنی‌ مواشی‌ حاصلۀ خود را كه‌ در فدان‌ ارام‌ حاصل‌ ساخته‌ بود، برداشت‌ تا نزد پدر خود اسحاق‌ به‌ زمین‌ كنعان‌ برود.(IR)

Genesis 31:19 و اما لابان‌ برای‌ پشم‌ بریدن‌ گلۀ خود رفته‌ بود و راحیل، بتهای‌ پدر خود را دزدید.(IR)

Genesis 31:20 و یعقوب‌ لابان‌ ارامی‌ را فریب‌ داد، چونكه‌ او را از فرار كردن‌ خود آگاه‌ نساخت.(IR)

Genesis 31:21 پس‌ با آنچه‌ داشت، بگریخت‌ و برخاسته، از نهر عبور كرد و متوجه‌ جبل‌ جلعاد شد.(IR)

Genesis 31:22 در روز سوم، لابان‌ را خبر دادند كه‌ یعقوب‌ فرار كرده‌ است.(IR)

Genesis 31:23 پس‌ برادران‌ خویش‌ را با خود برداشته، هفت‌ روز راه‌ در عقب‌ او شتافت، تا در جبل‌ جلعاد بدو پیوست.(IR)

Genesis 31:24 شبانگاه، خدا در خواب‌ بر لابان‌ ارامی‌ ظاهر شده، به‌ وی‌ گفت: «با حذر باش‌ كه‌ به‌ یعقوب‌ نیك‌ یا بد نگویی.»(IR)

Genesis 31:25 پس‌ لابان‌ به‌ یعقوب‌ دررسید و یعقوب‌ خیمۀ خود را در جبل‌ زده‌ بود، و لابان‌ با برادران‌ خود نیز در جبل‌ جلعاد فرود آمدند.(IR)

Genesis 31:26 و لابان‌ به‌ یعقوب‌ گفت: «چه‌ كردی‌ كه‌ مرا فریب‌ دادی‌ و دخترانم‌ را مثل‌ اسیرانِ شمشیر برداشته، رفتی؟(IR)

Genesis 31:27 چرا مخفی‌ فرار كرده، مرا فریب‌ دادی‌ و مرا آگاهنساختی‌ تا تو را با شادی‌ و نغمات‌ و دف‌ و بربط مشایعت‌ نمایم؟(IR)

Genesis 31:28 و مرا نگذاشتی‌ كه‌ پسران‌ و دختران‌ خود را ببوسم؛ الحال‌ ابلهانه‌ حركتی‌ نمودی.(IR)

Genesis 31:29 در قوت‌ دست‌ من‌ است‌ كه‌ به‌ شما اذیت‌ رسانم. لیكن‌ خدای‌ پدر شما دوش‌ به‌ من‌ خطاب‌ كرده، گفت: "با حذر باش‌ كه‌ به‌ یعقوب‌ نیك‌ یا بد نگویی."(IR)

Genesis 31:30 و الا´ن‌ چونكه‌ به‌ خانۀ پدر خود رغبتی‌ تمام‌ داشتی، البته‌ رفتنی‌ بودی؛ و لكن‌ خدایان‌ مرا چرا دزدیدی؟»(IR)

Genesis 31:31 یعقوب‌ در جواب‌ لابان‌ گفت: «سبب‌ این‌ بود كه‌ ترسیدم‌ و گفتم‌ شاید دختران‌ خود را از من‌ به‌ زور بگیری؛(IR)

Genesis 31:32 و اما نزد هر كه‌ خدایانت‌ را بیابی، او زنده‌ نماند. در حضور برادران‌ ما، آنچه‌ از اموال‌ تو نزد ما باشد، مشخص‌ كن‌ و برای‌ خود بگیر.» زیرا یعقوب‌ ندانست‌ كه‌ راحیل‌ آنها را دزدیده‌ است.(IR)

Genesis 31:33 پس‌ لابان‌ به‌ خیمۀ یعقوب‌ و به‌ خیمۀ لیه‌ و به‌ خیمۀ دو كنیز رفت‌ و نیافت، و از خیمۀ لیه‌ بیرون‌ آمده، به‌ خیمۀ راحیل‌ درآمد.(IR)

Genesis 31:34 اما راحیل‌ بتها را گرفته، زیر جهاز شتر نهاد و بر آن‌ بنشست‌ و لابان‌ تمام‌ خیمه‌ را جستوجو كرده، چیزی‌ نیافت.(IR)

Genesis 31:35 او به‌ پدر خود گفت: «بنظر آقایم‌ بد نیاید كه‌ در حضورت‌ نمیتوانم‌ برخاست، زیرا كه‌ عادت‌ زنان‌ بر من‌ است.» پس‌ تجسس‌ نموده، بتها را نیافت.(IR)

Genesis 31:36 آنگاه‌ یعقوب‌ خشمگین‌ شده، با لابان‌ منازعت‌ كرد. و یعقوب‌ در جواب‌ لابان‌ گفت: «تقصیر و خطای‌ من‌ چیست‌ كه‌ بدین‌ گرمی‌ مرا تعاقب‌ نمودی؟(IR)

Genesis 31:37 الا´ن‌ كه‌ تمامی‌ اموال‌ مرا تفتیش‌ كردی، از همۀ اسباب‌ خانۀ خود چه‌ یافتهای؟ اینجا نزد برادران‌ من‌ و برادران‌ خود بگذار تا در میان‌ من‌ و تو انصاف‌ دهند.(IR)

Genesis 31:38 در این‌ بیست‌ سال‌ كه‌ من‌ با تو بودم، میشها و بزهایت‌ حمل‌ نینداختند و قوچهای‌ گلۀ تو را نخوردم.(IR)

Genesis 31:39 دریده‌ شدهای‌ را پیش‌ تو نیاوردم؛ خود تاوان‌ آن‌ را میدادم‌ و آن‌ را از دست‌ من‌ میخواستی، خواه‌ دزدیده‌ شدۀ در روز و خواه‌ دزدیده‌ شدۀ در شب.(IR)

Genesis 31:40 چنین‌ بودم‌ كه‌ گرما در روز و سرما در شب، مرا تلف‌ میكرد، و خواب‌ از چشمانم‌ میگریخت.(IR)

Genesis 31:41 بدینطور بیست‌ سال‌ در خانهات‌ بودم، چهارده‌ سال‌ برای‌ دو دخترت‌ خدمت‌ تو كردم، و شش‌ سال‌ برای‌ گلهات، و اجرت‌ مرا ده‌ مرتبه‌ تغییر دادی.(IR)

Genesis 31:42 و اگر خدای‌ پدرم، خدای‌ ابراهیم، و هیبت‌ اسحاق‌ با من‌ نبودی، اكنون‌ نیز مرا تهی‌ دست‌ روانه‌ مینمودی. خدا مصیبت‌ مرا و مشقت‌ دستهای‌ مرا دید و دوش، تو را توبیخ‌ نمود.»(IR)

Genesis 31:43 لابان‌ در جواب‌ یعقوب‌ گفت: «این‌ دختران، دختران‌ منند و این‌ پسران، پسران‌ من‌ و این‌ گله، گلۀ من‌ و آنچه‌ میبینی‌ از آن‌ من‌ است. پس‌ الیوم، به‌ دختران‌ خودم‌ و به‌ پسرانی‌ كه‌ زاییدهاند چه‌ توانم‌ كرد؟(IR)

Genesis 31:44 اكنون‌ بیا تا من‌ و تو عهد ببندیم‌ كه‌ در میان‌ من‌ و تو شهادتی‌ باشد. »(IR)

Genesis 31:45 پس‌ یعقوب‌ سنگی‌ گرفته، آن‌ را ستونی‌ برپا نمود.(IR)

Genesis 31:46 و یعقوب‌ برادران‌ خود را گفت: «سنگها جمع‌ كنید.» پس‌ سنگها جمع‌ كرده، تودهای‌ ساختند و در آنجا بر توده‌ غذا خوردند.(IR)

Genesis 31:47 و لابان‌ آن‌ را «یجرسهدوتا» نامید ولی‌ یعقوب‌ آن‌ را جلعید خواند.(IR)

Genesis 31:48 و لابان‌ گفت: «امروز این‌ توده‌ در میان‌ من‌ و تو شهادتی‌ است.» از این‌ سبب‌ آن‌ را «جلعید» نامید.(IR)

Genesis 31:49 و مصفه‌ نیز، زیرا گفت: « خداوند در میان‌ من‌ و تو دیدهبانی‌ كند وقتی‌ كه‌ از یكدیگر غایب‌ شویم.(IR)

Genesis 31:50 اگر دختران‌ مرا آزار كنی، و سوای‌ دختران‌ من، زنان‌ دیگر بگیری، هیچكس‌ در میان‌ ما نخواهد بود. آگاه‌ باش، خدا در میان‌ من‌ و تو شاهد است.»(IR)

Genesis 31:51 و لابان‌ به‌ یعقوب‌ گفت: «اینك‌ این‌ توده‌ و اینك‌ این‌ ستونی‌ كه‌ درمیان‌ خود و تو برپا نمودم،(IR)

Genesis 31:52 این‌ توده‌ شاهد است‌ و این‌ ستون‌ شاهد است‌ كه‌ من‌ از این‌ توده‌ بسوی‌ تو نگذرم‌ و تو از این‌ توده‌ و از این‌ ستون‌ به‌ قصد بدی‌ بسوی‌ من‌ نگذری.(IR)

Genesis 31:53 خدای‌ ابراهیم‌ و خدای‌ ناحور و خدای‌ پدر ایشان‌ در میان‌ ما انصاف‌ دهند.» و یعقوب‌ قسم‌ خورد به‌ هیبت‌ پدر خود اسحاق.‌(IR)

Genesis 31:54 آنگاه‌ یعقوب‌ در آن‌ كوه‌ قربانی‌ گذرانید و برادران‌ خود را به‌ نان‌ خوردن‌ دعوت‌ نمود، و غذا خوردند و در كوه، شب‌ را بسر بردند.(IR)

Genesis 31:55 بامدادان‌ لابان‌ برخاسته، پسران‌ و دختران‌ خود را بوسید و ایشان‌ را بركت‌ داد و لابان‌ روانه‌ شده، به‌ مكان‌ خویش‌ مراجعت‌ نمود.(IR)

Genesis 32:1 و یعقوب‌ راه‌ خود را پیش‌ گرفت‌ و فرشتگان‌ خدا به‌ وی‌ برخوردند.(IR)

Genesis 32:2 و چون‌ یعقوب، ایشان‌ را دید، گفت: «این‌ لشكر خداست!» و آن‌ موضع‌ را «محنایم» نامید.(IR)

Genesis 32:3 پس‌ یعقوب، قاصدان‌ پیش‌ روی‌ خود نزد برادر خویش، عیسو به‌ دیار سعیر به‌ بلاد ادوم‌ فرستاد،(IR)

Genesis 32:4 و ایشان‌ را امر فرموده، گفت: «به‌ آقایم، عیسو چنین‌ گویید كه‌ بندۀ تو یعقوب‌ عرض‌ میكند با لابان‌ ساكن‌ شده، تاكنون‌ توقف‌ نمودم،(IR)

Genesis 32:5 و برای‌ من‌ گاوان‌ و الاغان‌ و گوسفندان‌ و غلامان‌ و كنیزان‌ حاصل‌ شده‌ است؛ و فرستادم‌ تا آقای‌ خود را آگاهی‌ دهم‌ و در نظرت‌ التفات‌ یابم.»(IR)

Genesis 32:6 پس‌ قاصدان‌ نزد یعقوب‌ برگشته، گفتند: «نزد برادرت، عیسو رسیدیم‌ و اینك‌ با چهارصد نفر به‌ استقبال‌ تو میآید.»(IR)

Genesis 32:7 آنگاه‌ یعقوب‌ به‌ نهایت‌ ترسان‌ و متحیر شده، كسانی‌ را كه‌ با وی‌ بودند باگوسفندان‌ و گاوان‌ و شتران‌ به‌ دو دسته‌ تقسیم‌ نمود(IR)

Genesis 32:8 و گفت: «هر گاه‌ عیسو به‌ دستۀ اول‌ برسد و آنها را بزند، همانا دستۀ دیگر رهایی‌ یابد. »(IR)

Genesis 32:9 و یعقوب‌ گفت: «ای‌ خدای‌ پدرم، ابراهیم‌ و خدای‌ پدرم، اسحاق، ای‌ یهوه‌ كه‌ به‌ من‌ گفتی‌ به‌ زمین‌ و به‌ مولد خویش‌ برگرد و با تو احسان‌ خواهم‌ كرد،(IR)

Genesis 32:10 كمتر هستم‌ از جمیع‌ لطفها و از همۀ وفایی‌ كه‌ با بندۀ خود كردهای‌ زیرا كه‌ با چوبدست‌ خود از این‌ اردن‌ عبور كردم‌ و الا´ن‌ (مالك) دو گروه‌ شدهام.(IR)

Genesis 32:11 اكنون‌ مرا از دست‌ برادرم، از دست‌ عیسو رهایی‌ ده‌ زیرا كه‌ من‌ از او میترسم، مبادا بیاید و مرا بزند، یعنی‌ مادر و فرزندان‌ را.(IR)

Genesis 32:12 و تو گفتی‌ هرآینه‌ با تو احسان‌ كنم‌ و ذریت‌ تو را مانند ریگ‌ دریا سازم‌ كه‌ از كثرت، آن‌ را نتوان‌ شمرد. »(IR)

Genesis 32:13 پس‌ آن‌ شب‌ را در آنجا بسر برد و از آنچه‌ بدستش‌ آمد، ارمغانی‌ برای‌ برادر خود، عیسو گرفت:‌(IR)

Genesis 32:14 دویست‌ ماده‌ بز با بیست‌ بز نر و دویست‌ میش‌ با بیست‌ قوچ،(IR)

Genesis 32:15 و سی‌ شتر شیرده‌ با بچههای‌ آنها و چهل‌ ماده‌ گاو با ده‌ گاو نر و بیست‌ ماده‌ الاغ‌ با ده‌ كره.(IR)

Genesis 32:16 و آنها را دسته‌ دسته، جداجدا به‌ نوكران‌ خود سپرد و به‌ بندگان‌ خود گفت: «پیش‌ روی‌ من‌ عبور كنید و در میان‌ دستهها فاصله‌ بگذارید. »(IR)

Genesis 32:17 و نخستین‌ را امر فرموده، گفت‌ كه‌ «چون‌ برادرم‌ عیسو به‌ تو رسد و از تو پرسیده، بگوید: از آن‌ كیستی‌ و كجا میروی‌ و اینها كه‌ پیش‌ توست‌ از آن‌ كیست؟(IR)

Genesis 32:18 بدو بگو: این‌ از آن‌ بندهات، یعقوب‌ است، و پیشكشی‌ است‌ كه‌ برای‌ آقایم، عیسو فرستاده‌ شده‌ است‌ و اینك‌ خودش‌ نیز در عقبماست.»(IR)

Genesis 32:19 و همچنین‌ دومین‌ و سومین‌ و همۀ كسانی‌ را كه‌ از عقب‌ آن‌ دستهها میرفتند، امر فرموده، گفت: «چون‌ به‌ عیسو برسید، بدو چنین‌ گویید،(IR)

Genesis 32:20 و نیز گویید: اینك‌ بندهات، یعقوب‌ در عقب‌ ماست.» زیرا گفت: «غضب‌ او را بدین‌ ارمغانی‌ كه‌ پیش‌ من‌ میرود، فرو خواهم‌ نشانید، و بعد چون‌ روی‌ او را بینم، شاید مرا قبول‌ فرماید. »(IR)

Genesis 32:21 پس‌ ارمغان، پیش‌ از او عبور كرد و او آن‌ شب‌ را در خیمهگاه‌ بسر برد.(IR)

Genesis 32:22 و شبانگاه، خودش‌ برخاست‌ و دو زوجه‌ و دو كنیز و یازده‌ پسر خویش‌ را برداشته، ایشان‌ را از معبر یبوق‌ عبور داد.(IR)

Genesis 32:23 ایشان‌ را برداشت‌ و از آن‌ نهر عبور داد، و تمام‌ مایملك‌ خود را نیز عبور داد.(IR)

Genesis 32:24 و یعقوب‌ تنها ماند و مردی‌ با وی‌ تا طلوع‌ فجر كشتی‌ میگرفت.(IR)

Genesis 32:25 و چون‌ او دید كه‌ بر وی‌ غلبه‌ نمییابد، كف‌ ران‌ یعقوب‌ را لمس‌ كرد، و كف‌ ران‌ یعقوب‌ در كشتی‌ گرفتن‌ با او فشرده‌ شد.(IR)

Genesis 32:26 پس‌ گفت: «مرا رها كن‌ زیرا كه‌ فجر میشكافد.» گفت: «تا مرا بركت‌ ندهی، تو را رها نكنم.»(IR)

Genesis 32:27 به‌ وی‌ گفت: «نام‌ تو چیست؟» گفت: «یعقوب.»(IR)

Genesis 32:28 گفت: «از این‌ پس‌ نام‌ تو یعقوب‌ خوانده‌ نشود بلكه‌ اسرائیل، زیرا كه‌ با خدا و با انسان‌ مجاهده‌ كردی‌ و نصرت‌ یافتی.»(IR)

Genesis 32:29 و یعقوب‌ از او سؤال‌ كرده، گفت: «مرا از نام‌ خود آگاه‌ ساز.» گفت: «چرا اسم‌ مرا میپرسی؟» و او را در آنجا بركت‌ داد.(IR)

Genesis 32:30 و یعقوب‌ آن‌ مكان‌ را «فنیئیل» نامیده، (گفت:) «زیرا خدا را روبرو دیدم‌ و جانم‌ رستگار شد.»(IR)

Genesis 32:31 و چون‌ از «فنوئیل» گذشت، آفتاب‌ بر وی‌ طلوع‌ كرد، و بر ران‌ خود میلنگید.(IR)

Genesis 32:32 از این‌ سبب‌ بنیاسرائیل‌ تا امروزعرقالنساء را كه‌ در كف‌ ران‌ است، نمیخورند، زیرا كف‌ ران‌ یعقوب‌ را در عرقالنسا لمس‌ كرد.(IR)

Genesis 33:1 پس‌ یعقوب‌ چشم‌ خود را باز كرده، دید كه‌ اینك‌ عیسو میآید و چهارصد نفر با او. آنگاه‌ فرزندان‌ خود را به‌ لیه‌ و راحیل‌ و دو كنیز تقسیم‌ كرد.(IR)

Genesis 33:2 و كنیزان‌ را با فرزندان‌ ایشان‌ پیش‌ داشت‌ و لیه‌ را با فرزندانش‌ در عقب‌ ایشان، و راحیل‌ و یوسف‌ را آخر.(IR)

Genesis 33:3 و خود در پیش‌ ایشان‌ رفته، هفت‌ مرتبه‌ رو به‌ زمین‌ نهاد تا به‌ برادر خود رسید.(IR)

Genesis 33:4 اما عیسو دوان‌ دوان‌ به‌ استقبال‌ او آمد و او را در بر گرفته، به‌ آغوش‌ خود كشید، و او را بوسید و هر دو بگریستند.(IR)

Genesis 33:5 و چشمان‌ خود را باز كرده، زنان‌ و فرزندان‌ را بدید و گفت: «این‌ همراهان‌ تو كیستند؟» گفت: «فرزندانی‌ كه‌ خدا به‌ بندهات‌ عنایت‌ فرموده‌ است.»(IR)

Genesis 33:6 آنگاه‌ كنیزان‌ با فرزندان‌ ایشان‌ نزدیك‌ شده، تعظیم‌ كردند.(IR)

Genesis 33:7 و لیه‌ با فرزندانش‌ نزدیك‌ شده، تعظیم‌ كردند. پس‌ یوسف‌ و راحیل‌ نزدیك‌ شده، تعظیم‌ كردند.(IR)

Genesis 33:8 و او گفت: «از تمامی‌ این‌ گروهی‌ كه‌ بدان‌ برخوردم، چه‌ مقصود داری؟» گفت: «تا در نظر آقای‌ خود التفات‌ یابم.»(IR)

Genesis 33:9 عیسو گفت: «ای‌ برادرم‌ مرا بسیار است، مال‌ خود را نگاه‌ دار.»(IR)

Genesis 33:10 یعقوب‌ گفت: «نی، بلكه‌ اگر در نظرت‌ التفات‌ یافتهام، پیشكش‌ مرا از دستم‌ قبول‌ فرما، زیرا كه‌ روی‌ تو را دیدم‌ مثل‌ دیدن‌ روی‌ خدا، و مرا منظور داشتی.(IR)

Genesis 33:11 پس‌ هدیۀ مرا كه‌ به‌ حضورت‌ آورده‌ شد بپذیر، زیرا خدا به‌ من‌ احسان‌ فرموده‌ است‌ و همه‌ چیز دارم.» پس‌ او راالحاح‌ نمود تا پذیرفت.(IR)

Genesis 33:12 گفت: «كوچ‌ كرده، برویم‌ و من‌ همراه‌ تو میآیم. »(IR)

Genesis 33:13 گفت: «آقایم‌ آگاه‌ است‌ كه‌ اطفال‌ نازكند و گوسفندان‌ و گاوان‌ شیرده‌ نیز با من‌ است، و اگر آنها را یك‌ روز برانند، تمامی‌ گله‌ میمیرند؛(IR)

Genesis 33:14 پس‌ آقایم‌ پیشتر از بندۀ خود برود و من‌ موافق‌ قدم‌ مواشی‌ كه‌ دارم‌ و به‌ حسب‌ قدم‌ اطفال، آهسته‌ سفر میكنم، تا نزد آقای‌ خود به‌ سعیر برسم. »(IR)

Genesis 33:15 عیسو گفت: «پس‌ بعضی‌ از این‌ كسانی‌ را كه‌ با منند نزد تو میگذارم.» گفت: «چه‌ لازم‌ است، فقط در نظر آقای‌ خود التفات‌ بیابم.»(IR)

Genesis 33:16 در همان‌ روز عیسو راه‌ خود را پیش‌ گرفته، به‌ سعیر مراجعت‌ كرد.(IR)

Genesis 33:17 و اما یعقوب‌ به‌ سكوت‌ سفر كرد و خانهای‌ برای‌ خود بنا نمود و برای‌ مواشی‌ خود سایبانها ساخت. از این‌ سبب‌ آن‌ موضع‌ به‌ «سكوت» نامیده‌ شد.(IR)

Genesis 33:18 پس‌ چون‌ یعقوب‌ از فدان‌ ارام‌ مراجعت‌ كرد، به‌ سلامتی‌ به‌ شهر شكیم، در زمین‌ كنعان‌ آمد، و در مقابل‌ شهر فرود آمد.(IR)

Genesis 33:19 و آن‌ قطعهزمینی‌ را كه‌ خیمۀ خود را در آن‌ زده‌ بود از بنیحمور، پدر شكیم، به‌ صد قسیط‌ خرید.(IR)

Genesis 33:20 و مذبحی‌ در آنجا بنا نمود و آن‌ را ایلالوهی‌ اسرائیل‌ نامید.(IR)

Genesis 34:1 پس‌ دینه، دختر لیه، كه‌ او را براییعقوب‌ زاییده‌ بود، برای‌ دیدن‌ دختران‌ آن‌ ملك‌ بیرون‌ رفت.(IR)

Genesis 34:2 و چون‌ شكیم‌ بنحمور حوی‌ كه‌ رئیس‌ آن‌ زمین‌ بود، او را بدید، اورابگرفت‌ و با او همخواب‌ شده، وی‌ را بیعصمت‌ ساخت.(IR)

Genesis 34:3 و دلش‌ به‌ دینه، دختر یعقوب، بسته‌ شده، عاشق‌ آن‌ دختر گشت، و سخنان‌ دلآویز به‌ آن‌ دختر گفت.(IR)

Genesis 34:4 و شكیم‌ به‌ پدر خود، حمور خطاب‌ كرده، گفت: «این‌ دختر را برای‌ من‌ به‌ زنی‌ بگیر.»(IR)

Genesis 34:5 و یعقوب‌ شنید كه‌ دخترش‌ دینه‌ را بیعصمت‌ كرده‌ است. و چون‌ پسرانش‌ با مواشی‌ او در صحرا بودند، یعقوب‌ سكوت‌ كرد تا ایشان‌ بیایند.(IR)

Genesis 34:6 و حمور، پدر شكیم‌ نزد یعقوب‌ بیرون‌ آمد تا به‌ وی‌ سخن‌ گوید.(IR)

Genesis 34:7 و چون‌ پسران‌ یعقوب‌ این‌ را شنیدند، از صحرا آمدند و غضبناك‌ شده، خشم‌ ایشان‌ به‌ شدت‌ افروخته‌ شد، زیرا كه‌ با دختر یعقوب‌ همخواب‌ شده، قباحتی‌ در اسرائیل‌ نموده‌ بود و این‌ عمل، ناكردنی‌ بود.(IR)

Genesis 34:8 پس‌ حمور ایشان‌ را خطاب‌ كرده، گفت: «دل‌ پسرم‌ شكیم‌ شیفتۀ دختر شماست؛ او را به‌ وی‌ به‌ زنی‌ بدهید.(IR)

Genesis 34:9 و با ما مصاهرت‌ نموده، دختران‌ خود را به‌ ما بدهید و دختران‌ ما را برای‌ خود بگیرید.(IR)

Genesis 34:10 و با ما ساكن‌ شوید و زمین‌ از آن‌ شما باشد. در آن‌ بمانید و تجارت‌ كنید و در آن‌ تصرف‌ كنید. »(IR)

Genesis 34:11 و شكیم‌ به‌ پدر و برادران‌ آن‌ دختر گفت: «در نظر خود مرا منظور بدارید و آنچه‌ به‌ من‌ بگویید، خواهم‌ داد.(IR)

Genesis 34:12 مهر و پیشكش‌ هر قدر زیاده‌ از من‌ بخواهید، آنچه‌ بگویید، خواهم‌ داد فقط دختر را به‌ زنی‌ به‌ من‌ بسپارید.»(IR)

Genesis 34:13 اما پسران‌ یعقوب‌ در جواب‌ شكیم‌ و پدرش‌ حمور به‌ مكر سخن‌ گفتند زیرا خواهر ایشان، دینه‌ را بیعصمت‌ كرده‌ بود.(IR)

Genesis 34:14 پس‌ بدیشان‌ گفتند: «این‌ كار را نمیتوانیم‌ كرد كه‌ خواهر خود را بهشخصی‌ نامختون‌ بدهیم، چونكه‌ این‌ برای‌ ما ننگ‌ است.(IR)

Genesis 34:15 لكن‌ بدین‌ شرط‌ با شما همداستان‌ میشویم‌ اگر چون‌ ما بشوید، كه‌ هر ذكوری‌ از شما مختون‌ گردد.(IR)

Genesis 34:16 آنگاه‌ دختران‌ خود را به‌ شما دهیم‌ و دختران‌ شما را برای‌ خود گیریم‌ و با شما ساكن‌ شده، یك‌ قوم‌ شویم.(IR)

Genesis 34:17 اما اگر سخن‌ ما را اجابت‌ نكنید و مختون‌ نشوید، دختر خود را برداشته، از اینجا كوچ‌ خواهیم‌ كرد. »(IR)

Genesis 34:18 و سخنان‌ ایشان‌ بنظر حمور و بنظر شكیم‌ بنحمور پسند افتاد.(IR)

Genesis 34:19 و آن‌ جوان‌ در كردن‌ این‌ كار تأخیر ننمود، زیرا كه‌ شیفتۀ دختر یعقوب‌ بود، و او از همۀ اهل‌ خانۀ پدرش‌ گرامیتر بود.(IR)

Genesis 34:20 پس‌ حمور و پسرش‌ شكیم‌ به‌ دروازۀ شهر خود آمده، مردمان‌ شهر خود را خطاب‌ كرده، گفتند:(IR)

Genesis 34:21 «این‌ مردمان‌ با ما صلاحاندیش‌ هستند، پس‌ در این‌ زمین‌ ساكن‌ بشوند، و در آن‌ تجارت‌ كنند. اینك‌ زمین‌ از هر طرف‌ برای‌ ایشان‌ وسیع‌ است؛ دختران‌ ایشان‌ را به‌ زنی‌ بگیریم‌ و دختران‌ خود را بدیشان‌ بدهیم.(IR)

Genesis 34:22 فقط بدین‌ شرط ایشان‌ با ما متفق‌ خواهند شد تا با ما ساكن‌ شده، یك‌ قوم‌ شویم‌ كه‌ هر ذكوری‌ از ما مختون‌ شود، چنانكه‌ ایشان‌ مختونند.(IR)

Genesis 34:23 آیا مواشی‌ ایشان‌ و اموال‌ ایشان‌ و هر حیوانی‌ كه‌ دارند، از آن‌ ما نمیشود؟ فقط با ایشان‌ همداستان‌ شویم‌ تا با ما ساكن‌ شوند. »(IR)

Genesis 34:24 پس‌ همۀ كسانی‌ كه‌ به‌ دروازۀ شهر او درآمدند، به‌ سخن‌ حمور و پسرش‌ شكیم‌ رضا دادند، و هر ذكوری‌ از آنانی‌ كه‌ به‌ دروازۀ شهر او درآمدند، مختون‌ شدند.(IR)

Genesis 34:25 و در روز سوم‌ چون‌ دردمند بودند، دو پسر یعقوب، شمعون‌ و لاوی، برادران‌ دینه، هر یكی‌ شمشیر خود را گرفته،دلیرانه‌ بر شهر آمدند و همۀ مردان‌ را كشتند.(IR)

Genesis 34:26 و حمور و پسرش‌ شكیم‌ را به‌ دم‌ شمشیر كشتند، و دینه‌ را از خانۀ شكیم‌ برداشته، بیرون‌ آمدند.(IR)

Genesis 34:27 و پسران‌ یعقوب‌ بر كشتگان‌ آمده، شهر را غارت‌ كردند، زیرا خواهر ایشان‌ را بیعصمت‌ كرده‌ بودند.(IR)

Genesis 34:28 و گلهها و رمهها و الاغها و آنچه‌ در شهر و آنچه‌ در صحرا بود، گرفتند.(IR)

Genesis 34:29 و تمامی‌ اموال‌ ایشان‌ و همۀ اطفال‌ و زنان‌ ایشان‌ را به‌ اسیری‌ بردند و آنچه‌ در خانهها بود تاراج‌ كردند.(IR)

Genesis 34:30 پس‌ یعقوب‌ به‌ شمعون‌ و لاوی‌ گفت: «مرا به‌ اضطراب‌ انداختید، و مرا نزد سكنۀ این‌ زمین، یعنی‌ كنعانیان‌ و فرزیان‌ مكروه‌ ساختید، و من‌ در شماره‌ قلیلم، همانا بر من‌ جمع‌ شوند و مرا بزنند و من‌ با خانهام‌ هلاك‌ شوم.»(IR)

Genesis 34:31 گفتند: «آیا او با خواهر ما مثل‌ فاحشه‌ عمل‌ كند؟»(IR)

Genesis 35:1 و خدا به‌ یعقوب‌ گفت: «برخاسته، به بیتئیل‌ برآی‌ و در آنجا ساكن‌ شو و آنجا برای‌ خدایی‌ كه‌ بر تو ظاهر شد، وقتی‌ كه‌ از حضور برادرت، عیسو فرار كردی، مذبحی‌ بساز.»(IR)

Genesis 35:2 پس‌ یعقوب‌ به‌ اهل‌ خانه‌ و همه‌ كسانی‌ كه‌ با وی‌ بودند، گفت: «خدایان‌ بیگانهای‌ را كه‌ در میان‌ شماست، دور كنید و خویشتن‌ را طاهر سازید و رختهای‌ خود را عوض‌ كنید،(IR)

Genesis 35:3 تا برخاسته، به‌ بیتئیل‌ برویم‌ و آنجا برای‌ آن‌ خدایی‌ كه‌ در روز تنگی‌ من، مرا اجابت‌ فرمود و در راهی‌ كه‌ رفتم‌ با من‌ میبود، مذبحی‌ بسازم.»(IR)

Genesis 35:4 آنگاه‌ همۀ خدایان‌ بیگانه‌ را كه‌ در دست‌ ایشان‌ بود، به‌ یعقوب‌ دادند، با گوشوارههایی‌ كه‌ درگوشهای‌ ایشان‌ بود، و یعقوب‌ آنها را زیر بلوطی‌ كه‌ در شكیم‌ بود دفن‌ كرد.(IR)

Genesis 35:5 پس‌ كوچ‌ كردند و خوف‌ خدا بر شهرهای‌ گرداگرد ایشان‌ بود، كه‌ بنییعقوب‌ را تعاقب‌ نكردند.(IR)

Genesis 35:6 و یعقوب‌ به‌ لوز كه‌ در زمین‌ كنعان‌ واقع‌ است، و همان‌ بیتئیل‌ باشد، رسید. او با تمامی‌ قوم‌ كه‌ با وی‌ بودند.(IR)

Genesis 35:7 و در آنجا مذبحی‌ بنا نمود و آن‌ مكان‌ را «ایلبیتئیل» نامید. زیرا در آنجا خدا بر وی‌ ظاهر شده‌ بود، هنگامی‌ كه‌ از حضور برادر خود میگریخت.(IR)

Genesis 35:8 و دبوره‌ دایۀ رفقه‌ مرد. و او را زیر درخت‌ بلوط‌ تحت‌ بیتئیل‌ دفن‌ كردند، و آن‌ را «الونباكوت» نامید.(IR)

Genesis 35:9 و خدا بار دیگر بر یعقوب‌ ظاهر شد، وقتی‌ كه‌ از فدان‌ ارام‌ آمد، و او را بركت‌ داد.(IR)

Genesis 35:10 و خدا به‌ وی‌ گفت: «نام‌ تو یعقوب‌ است‌ اما بعد از این‌ نام‌ تو یعقوب‌ خوانده‌ نشود، بلكه‌ نام‌ تو اسرائیل‌ خواهد بود.» پس‌ او را اسرائیل‌ نام‌ نهاد.(IR)

Genesis 35:11 و خدا وی‌ را گفت: «من‌ خدای‌ قادر مطلق‌ هستم. بارور و كثیر شو. امتی‌ و جماعتی‌ از امتها از تو بوجود آیند، و از صلب‌ تو پادشاهان‌ پدید شوند.(IR)

Genesis 35:12 و زمینی‌ كه‌ به‌ ابراهیم‌ و اسحاق‌ دادم، به‌ تو دهم؛ و به‌ ذریت‌ بعد از تو، این‌ زمین‌ را خواهم‌ داد.»(IR)

Genesis 35:13 پس‌ خدا از آنجایی‌ كه‌ با وی‌ سخن‌ گفت، از نزد وی‌ صعود نمود.(IR)

Genesis 35:14 و یعقوب‌ ستونی‌ برپا داشت، در جایی‌ كه‌ با وی‌ تكلم‌ نمود، ستونی‌ از سنگ، و هدیهای‌ ریختنی‌ بر آن‌ ریخت، و آن‌ را به‌ روغن‌ تدهین‌ كرد.(IR)

Genesis 35:15 پس‌ یعقوب‌ آن‌ مكان‌ را كه‌ خدا با وی‌ درآنجا سخن‌ گفته‌ بود، «بیتئیل» نامید.(IR)

Genesis 35:16 پس، از «بیتئیل» كوچ‌ كردند. و چون‌ اندك‌ مسافتی‌ مانده‌ بود كه‌ به‌ افراته‌ برسند، راحیل‌ را وقت‌ وضع‌ حمل‌ رسید، و زاییدنش‌ دشوار شد.(IR)

Genesis 35:17 و چون‌ زاییدنش‌ دشوار بود، قابله‌ وی‌ را گفت: «مترس‌ زیرا كه‌ این‌ نیز برایت‌ پسر است.»(IR)

Genesis 35:18 و در حین‌ جان‌ كندن، زیرا كه‌ مرد، پسر را «بناونی» نام‌ نهاد، لكن‌ پدرش‌ وی‌ را «بنیامین» نامید.(IR)

Genesis 35:19 پس‌ راحیل‌ وفات‌ یافت، و در راه‌ افراته‌ كه‌ بیتلحم‌ باشد، دفن‌ شد.(IR)

Genesis 35:20 و یعقوب‌ بر قبر وی‌ ستونی‌ نصب‌ كرد كه‌ آن‌ تا امروز ستون‌ قبر راحیل‌ است.(IR)

Genesis 35:21 پس‌ اسرائیل‌ كوچ‌ كرد و خیمۀ خود را بدان‌ طرف‌ برج‌ عیدر زد.(IR)

Genesis 35:22 و در حین‌ سكونت‌ اسرائیل‌ در آن‌ زمین، رؤبین‌ رفته، با كنیز پدر خود، بلهه، همخواب‌ شد. و اسرائیل‌ این‌ را شنید. و بنییعقوب‌ دوازده‌ بودند:(IR)

Genesis 35:23 پسران‌ لیه: رؤبین‌ نخستزادۀ یعقوب‌ و شمعون‌ و لاوی‌ و یهودا و یساكار و زبولون.(IR)

Genesis 35:24 و پسران‌ راحیل: یوسف‌ و بنیامین.(IR)

Genesis 35:25 و پسران‌ بلهه‌ كنیز راحیل: دان‌ و نفتالی.(IR)

Genesis 35:26 و پسران‌ زلفه، كنیز لیه: جاد و اشیر. اینانند پسران‌ یعقوب، كه‌ در فدان‌ ارام‌ برای‌ او متولد شدند.(IR)

Genesis 35:27 و یعقوب‌ نزد پدر خود، اسحاق، در ممری‌ آمد، به‌ قریۀ اربع‌ كه‌ حبرون‌ باشد، جایی‌ كه‌ ابراهیم‌ و اسحاق‌ غربت‌ گزیدند.(IR)

Genesis 35:28 و عمر اسحاق‌ صد و هشتاد سال‌ بود.(IR)

Genesis 35:29 و اسحاق‌ جان‌ سپرد و مرد، و پیر و سالخورده‌ به‌ قوم‌ خویشپیوست. و پسرانش‌ عیسو و یعقوب‌ او را دفن‌ كردند.(IR)

Genesis 36:1 و پیدایش‌ عیسو كه‌ ادوم‌ باشد، ایناست:(IR)

Genesis 36:2 عیسو زنان‌ خود را از دختران‌ كنعانیان‌ گرفت: یعنی‌ عاده‌ دختر ایلون‌ حتی، و اهولیبامه‌ دختر عنی، دختر صبعون‌ حوی،(IR)

Genesis 36:3 و بسمه‌ دختر اسماعیل، خواهر نبایوت.(IR)

Genesis 36:4 و عاده، الیفاز را برای‌ عیسو زایید، و بسمه، رعوئیل‌ را بزاد،(IR)

Genesis 36:5 و اهولیبامه‌ یعوش، و یعلام‌ و قورح‌ را زایید. اینانند پسران‌ عیسو كه‌ برای‌ وی‌ در زمین‌ كنعان‌ متولد شدند.(IR)

Genesis 36:6 پس‌ عیسو زنان‌ و پسران‌ و دختران‌ و جمیع‌ اهل‌ بیت، و مواشی‌ و همۀ حیوانات‌ و تمامی‌ اندوختۀ خود را كه‌ در زمین‌ كنعان‌ اندوخته‌ بود گرفته، از نزد برادر خود یعقوب‌ به‌ زمین‌ دیگر رفت.(IR)

Genesis 36:7 زیرا كه‌ اموال‌ ایشان‌ زیاده‌ بود از آنكه‌ با هم‌ سكونت‌ كنند و زمین‌ غربت‌ ایشان‌ بسبب‌ مواشی‌ ایشان‌ گنجایش‌ ایشان‌ نداشت.(IR)

Genesis 36:8 و عیسو در جبل‌ سعیر ساكن‌ شد. و عیسو همان‌ ادوم‌ است.(IR)

Genesis 36:9 و این‌ است‌ پیدایش‌ عیسو پدر ادوم‌ در جبل‌ سعیر:(IR)

Genesis 36:10 اینست‌ نامهای‌ پسران‌ عیسو: الیفاز پسر عاده، زن‌ عیسو، و رعوئیل، پسر بسمه، زن‌ عیسو.(IR)

Genesis 36:11 و بنیالیفاز: تیمان‌ و اومار و صفوا و جعتام‌ و قناز بودند.(IR)

Genesis 36:12 و تمناع، كنیز الیفاز، پسر عیسو بود. وی‌ عمالیق‌ را برای‌ الیفاز زایید. اینانند پسران‌ عاده‌ زن‌ عیسو.(IR)

Genesis 36:13 و اینانند پسران‌ رعوئیل: نحت‌ و زارع‌ و شمه‌ و مزه. اینانند پسران‌ بسمه‌ زن‌ عیسو.(IR)

Genesis 36:14 و اینانند پسران‌ اهولیبامهدختر عنی، دختر صبعون، زن‌ عیسو كه‌ یعوش‌ و یعلام‌ و قورح‌ را برای‌ عیسو زایید.(IR)

Genesis 36:15 اینانند امرای‌ بنیعیسو: پسران‌ الیفاز نخستزادۀ عیسو، یعنی‌ امیر تیمان‌ و امیر اومار و امیر صفوا و امیر قناز،(IR)

Genesis 36:16 و امیر قورح‌ و امیر جعتام‌ و امیر عمالیق. اینانند امرای‌ الیفاز در زمین‌ ادوم. اینانند پسران‌ عاده.(IR)

Genesis 36:17 و اینان‌ پسران‌ رعوئیل‌ بن‌ عیسو میباشند: امیر نحت‌ و امیر زارح‌ و امیر شمه‌ و امیر مزه. اینها امرای‌ رعوئیل‌ در زمین‌ ادوم‌ بودند. اینانند پسران‌ بسمه‌ زن‌ عیسو.(IR)

Genesis 36:18 و اینانند بنیاهولیبامه‌ زن‌ عیسو: امیر یعوش‌ و امیر یعلام‌ و امیر قورح. اینها امرای‌ اهولیبامه‌ دختر عنی، زن‌ عیسو میباشند.(IR)

Genesis 36:19 اینانند پسران‌ عیسو كه‌ ادوم‌ باشد و اینها امرای‌ ایشان‌ میباشند.(IR)

Genesis 36:20 و اینانند پسران‌ سعیر حوری‌ كه‌ ساكن‌ آن‌ زمین‌ بودند، یعنی: لوطان‌ و شوبال‌ و صبعون‌ و عنی،(IR)

Genesis 36:21 و دیشون‌ و ایصر و دیشان. اینانند امرای‌ حوریان‌ و پسران‌ سعیر در زمین‌ ادوم.(IR)

Genesis 36:22 و پسران‌ لوطان: حوری‌ و هیمام‌ بودند و خواهر لوطان‌ تمناع، بود.(IR)

Genesis 36:23 و اینانند پسران‌ شوبال: علوان‌ و منحت‌ و عیبال‌ و شفو و اونام.(IR)

Genesis 36:24 و اینانند بنیصبعون: ایه‌ و عنی. همین‌ عنی‌ است‌ كه‌ چشمههای‌ آب‌ گرم‌ را در صحرا پیدا نمود، هنگامی‌ كه‌ الاغهای‌ پدر خود، صبعون‌ را میچرانید.(IR)

Genesis 36:25 و اینانند اولاد عنی: دیشون‌ و اهولیبامه‌ دختر عنی.(IR)

Genesis 36:26 و اینانند پسران‌ دیشان: حمدان‌ و اشبان‌ و یتران‌ و كران.(IR)

Genesis 36:27 و اینانند پسران‌ ایصر: بلهان‌ و زعوان‌ و عقان.(IR)

Genesis 36:28 اینانندپسران‌ دیشان: عوص‌ و اران.(IR)

Genesis 36:29 اینها امرای‌ حوریانند: امیر لوطان‌ و امیر شوبال‌ و امیر صبعون‌ و امیر عنی،(IR)

Genesis 36:30 امیر دیشون‌ و امیـر ایصـر و امیـر دیشان. اینها امرای‌ حوریانند به‌ حسب‌ امرای‌ ایشـان‌ در زمیـن‌ سعیـر.(IR)

Genesis 36:31 و اینانند پادشاهانی‌ كه‌ در زمین‌ ادوم‌ سلطنت‌ كردند، قبل‌ از آنكه‌ پادشاهی‌ بر بنیاسرائیل‌ سلطنت‌ كند:(IR)

Genesis 36:32 و بالع‌ بن‌ بعور در ادوم‌ پادشاهی‌ كرد، و نام‌ شهر او دینهابه‌ بود.(IR)

Genesis 36:33 و بالع‌ مرد، و در جایش‌ یوباب‌ بن‌ زارح‌ از بصره‌ سلطنت‌ كرد.(IR)

Genesis 36:34 و یوباب‌ مرد، و در جایش‌ حوشام‌ از زمین‌ تیمانی‌ پادشاهی‌ كرد.(IR)

Genesis 36:35 و حوشام‌ مرد و در جایش‌ هداد بن‌ بداد كه‌ در صحرای‌ موآب، مدیان‌ را شكست‌ داد، پادشاهی‌ كرد، و نام‌ شهر او عویت‌ بود.(IR)

Genesis 36:36 و هداد مرد و در جایش‌ سمله‌ از مسریقه‌ پادشاهی‌ نمود.(IR)

Genesis 36:37 و سمله‌ مرد، و شاؤل‌ از رحوبوت‌ نهر در جایش‌ پادشاهی‌ كرد.(IR)

Genesis 36:38 و شاؤل‌ مرد و در جایش‌ بعل‌ حانان‌ بن‌ عكبور سلطنت‌ كرد.(IR)

Genesis 36:39 و بعل‌ حانان‌ بن‌ عكبور مرد، و در جایش، هدار پادشاهی‌ كرد و نام‌ شهرش‌ فاعو بود، و زنش‌ مسمی‌ به‌ مهیطبئیل‌ دختر مطرد، دختر میذاهب‌ بود.(IR)

Genesis 36:40 و اینست‌ نامهای‌ امرای‌ عیسو، حسب‌ قبائل‌ ایشان‌ و اماكن‌ و نامهای‌ ایشان: امیر تمناع‌ و امیر علوه‌ و امیر یتیت،(IR)

Genesis 36:41 و امیر اهولیبامه‌ و امیر ایله‌ و امیر فینون،(IR)

Genesis 36:42 و امیر قناز و امیرتیمان‌ و امیر مبصار،(IR)

Genesis 36:43 و امیر مجدیئیل‌ و امیر عیرام. اینان‌ امرای‌ ادومند، حسب‌ مساكن‌ ایشان‌ در زمین‌ ملك‌ ایشان. همان‌ عیسو پدر ادوم‌ است.(IR)

Genesis 37:1 و یعقوب‌ در زمین‌ غربت‌ پدر خود،یعنی‌ زمین‌ كنعان‌ ساكن‌ شد.(IR)

Genesis 37:2 این‌ است‌ پیدایش‌ یعقوب. چون‌ یوسف‌ هفده‌ ساله‌ بود، گله‌ را با برادران‌ خود چوپانی‌ میكرد. و آن‌ جوان‌ با پسران‌ بلهه‌ و پسران‌ زلفه، زنان‌ پدرش، میبود. و یوسف‌ از بدسلوكی‌ ایشان‌ پدر را خبر میداد.(IR)

Genesis 37:3 و اسرائیل، یوسف‌ را از سایر پسران‌ خود بیشتر دوست‌ داشتی، زیرا كه‌ او پسر پیری‌ او بود، و برایش‌ ردایی‌ بلند ساخت.(IR)

Genesis 37:4 و چون‌ برادرانش‌ دیدند كه‌ پدر ایشان، او را بیشتر از همۀ برادرانش‌ دوست‌ میدارد، از او كینه‌ داشتند و نمیتوانستند با وی‌ به‌ سلامتی‌ سخن‌ گویند.(IR)

Genesis 37:5 و یوسف‌ خوابی‌ دیده، آن‌ را به‌ برادران‌ خود باز گفت. پس‌ بر كینۀ او افزودند.(IR)

Genesis 37:6 و بدیشان‌ گفت: «این‌ خوابی‌ را كه‌ دیدهام، بشنوید:(IR)

Genesis 37:7 اینك‌ ما در مزرعه‌ بافهها میبستیم، كه‌ ناگاه‌ بافۀ من‌ برپا شده، بایستاد، و بافههای‌ شما گرد آمده، به‌ بافۀ من‌ سجده‌ كردند. »(IR)

Genesis 37:8 برادرانش‌ به‌ وی‌ گفتند: «آیا فیالحقیقه‌ بر ما سلطنت‌ خواهی‌ كرد؟ و بر ما مسلط خواهی‌ شد؟» و بسبب‌ خوابها و سخنانش‌ بر كینۀ او افزودند.(IR)

Genesis 37:9 از آن‌ پس‌ خوابی‌ دیگر دید، و برادران‌ خود را از آن‌ خبر داده، گفت: «اینك‌ باز خوابی‌ دیدهام، كه‌ ناگاه‌ آفتاب‌ و ماه‌ و یازده‌ ستـاره‌ مرا سجده‌ كردند.»(IR)

Genesis 37:10 و پدر و برادران‌ خود را خبر داد، و پدرش‌ او را توبیخ‌ كرده، به‌ وی‌ گفت: «این‌ چه‌ خوابی‌ است‌ كه‌ دیدهای؟ آیا من‌ و مادرت‌ و برادرانت‌ حقیقتاً خواهیم‌ آمد و تو را بر زمین‌ سجده‌ خواهیم‌ نمود؟»(IR)

Genesis 37:11 و برادرانش‌ بر او حسد بردند، و اما پدرش، آن‌ امر را در خاطر نگاه‌ داشت.(IR)

Genesis 37:12 و برادرانش‌ برای‌ چوپانی‌ گلۀ پدر خود، به‌ شكیم‌ رفتند.(IR)

Genesis 37:13 و اسرائیل‌ به‌ یوسف‌ گفت: «آیا برادرانت‌ در شكیم‌ چوپانی‌ نمیكنند؟ بیا تا تو را نزد ایشان‌ بفرستم.» وی‌ را گفت: «لبیك.»(IR)

Genesis 37:14 او را گفت: «الا´ن‌ برو و سلامتی‌ برادران‌ و سلامتی‌ گله‌ را ببین‌ و نزد من‌ خبر بیاور.» و او را از وادی‌ حبرون‌ فرستاد، و به‌ شكیم‌ آمد.(IR)

Genesis 37:15 و شخصی‌ به‌ او برخورد، و اینك‌ او در صحرا آواره‌ میبود. پس‌ آن‌ شخص‌ از او پرسیده، گفت: «چه‌ میطلبی؟»(IR)

Genesis 37:16 گفت: «من‌ برادران‌ خود را میجویم، مرا خبر ده‌ كه‌ كجا چوپانی‌ میكنند.»(IR)

Genesis 37:17 آن‌ مرد گفت: «از اینجا روانه‌ شدند، زیرا شنیدم‌ كه‌ میگفتند: به‌ دوتان‌ میرویم.» پس‌ یوسف‌ از عقب‌ برادران‌ خود رفته، ایشان‌ را در دوتان‌ یافت.(IR)

Genesis 37:18 و او را از دور دیدند، و قبل‌ از آنكه‌ نزدیك‌ ایشان‌ بیاید، با هم‌ توطئه‌ دیدند كه‌ اورا بكشند.(IR)

Genesis 37:19 و به‌ یكدیگر گفتند: «اینك‌ این‌ صاحب‌ خوابها میآید.(IR)

Genesis 37:20 اكنون‌ بیایید او را بكشیم، و به‌ یكی‌ از این‌ چاهها بیندازیم، و گوییم‌ جانوری‌ درنده‌ او را خورد. و ببینیم‌ خوابهایش‌ چه‌ میشود. »(IR)

Genesis 37:21 لیكن‌ رؤبین‌ چون‌ این‌ را شنید، او را از دست‌ ایشان‌ رهانیده، گفت: «او را نكشیم. »(IR)

Genesis 37:22 پس‌ رؤبین‌ بدیشان‌ گفت: «خون‌ مریزید، او را در این‌ چاه‌ كه‌ در صحراست، بیندازید، و دست‌ خود را بر او دراز مكنید.» تا او را از دست‌ ایشان‌ رهانیده، به‌ پدر خود رد نماید.(IR)

Genesis 37:23 و به‌ مجرد رسیدن‌ یوسف‌ نزد برادران‌ خود، رختش‌ را یعنی‌ آن‌ ردای‌ بلند را كه‌ دربرداشت، از او كندند.(IR)

Genesis 37:24 و او راگرفته، درچاه‌ انداختند، اما چاه، خالی‌ و بیآب‌ بود.(IR)

Genesis 37:25 پس‌ برای‌ غذا خوردن‌ نشستند، و چشمان‌ خود را باز كرده، دیدند كه‌ ناگاه‌ قافلۀ اسماعیلیان‌ از جلعاد میرسد، و شتران‌ ایشان‌ كتیرا و بلسان‌ و لادن‌ بار دارند، و میروند تا آنها را به‌ مصر ببرند.(IR)

Genesis 37:26 آنگاه‌ یهودا به‌ برادران‌ خود گفت: «برادر خود را كشتن‌ و خون‌ او را مخفی‌ داشتن‌ چه‌ سود دارد؟(IR)

Genesis 37:27 بیایید او را به‌ این‌ اسماعیلیان‌ بفروشیم، و دست‌ ما بر وی‌ نباشد، زیرا كه‌ او برادر و گوشت‌ ماست.» پس‌ برادرانش‌ بدین‌ رضا دادند.(IR)

Genesis 37:28 و چون‌ تجار مدیانی‌ در گذر بودند، یوسف‌ را از چاه‌ كشیده، برآوردند؛ و یوسف‌ را به‌ اسماعیلیان‌ به‌ بیست‌ پارۀ نقره‌ فروختند. پس‌ یوسف‌ را به‌ مصر بردند.(IR)

Genesis 37:29 و رؤبین‌ چون‌ به‌ سر چاه‌ برگشت، و دید كه‌ یوسف‌ در چاه‌ نیست، جامۀ خود را چاك‌ زد،(IR)

Genesis 37:30 و نزد برادران‌ خود بازآمد و گفت: «طفل‌ نیست‌ و من‌ كجا بروم؟»(IR)

Genesis 37:31 پس‌ ردای‌ یوسف‌ را گرفتند، و بز نری‌ را كشته، ردا را در خونش‌ فرو بردند.(IR)

Genesis 37:32 و آن‌ ردای‌ بلند را فرستادند و به‌ پدر خود رسانیده، گفتند: «این‌ را یافتهایم، تشخیص‌ كن‌ كه‌ ردای‌ پسرت‌ است‌ یا نه.»(IR)

Genesis 37:33 پس‌ آن‌ را شناخته، گفت: «ردای‌ پسر من‌ است! جانوری‌ درنده‌ او را خورده‌ است، و یقیناً یوسف‌ دریده‌ شده‌ است.»(IR)

Genesis 37:34 و یعقوب‌ رخت‌ خود را پاره‌ كرده، پلاس‌ دربر كرد، و روزهای‌ بسیار برای‌ پسر خود ماتم‌ گرفت.(IR)

Genesis 37:35 و همۀ پسران‌ و همۀ دخترانش‌ به‌ تسلی‌ او برخاستند. اما تسلی‌ نپذیرفت، و گفت: «سوگوار نزد پسر خود به‌ گور فرود میروم.» پس‌ پدرشبرای‌ وی‌ همی‌ گریست.(IR)

Genesis 37:36 اما مدیانیان‌ یوسف‌ را در مصر به‌ فوطیفار كه‌ خواجۀ فرعون‌ و سردار افواج‌ خاصه‌ بود، فروختند.(IR)

Genesis 38:1 و واقع‌ شد در آن‌ زمان‌ كه‌ یهودا از نزد برادران‌ خود رفته، نزد شخصی‌ عدلامی، كه‌ حیره‌ نام‌ داشت، مهمان‌ شد.(IR)

Genesis 38:2 و در آنجا یهودا، دختر مرد كنعانی‌ را كه‌ مسمی‌ به‌ شوعه‌ بود، دید و او را گرفته، بدو درآمد.(IR)

Genesis 38:3 پس‌ آبستن‌ شده، پسری‌ زایید و او را عیر نام‌ نهاد.(IR)

Genesis 38:4 و بار دیگر آبستن‌ شده، پسری‌ زایید و او را اونان‌ نامید.(IR)

Genesis 38:5 و باز هم‌ پسری‌ زاییده، او را شیله‌ نام‌ گذارد. و چون‌ او را زایید، (یهودا) در كزیب‌ بود.(IR)

Genesis 38:6 و یهودا، زنی‌ مسمی‌ به‌ تامار، برای‌ نخستزادۀ خود عیر گرفت.(IR)

Genesis 38:7 و نخستزادۀ یهودا، عیر، در نظر خداوند شریر بود، و خداوند او را بمیراند.(IR)

Genesis 38:8 پس‌ یهودا به‌ اونان‌ گفت: «به‌ زن‌ برادرت‌ درآی، و حق‌ برادر شوهری‌ را بجا آورده، نسلی‌ برای‌ برادر خود پیدا كن.»(IR)

Genesis 38:9 لكن‌ چونكه‌ اونان‌ دانست‌ كه‌ آن‌ نسل‌ از آن‌ او نخواهد بود، هنگامی‌ كه‌ به‌ زن‌ برادر خود درآمد، بر زمین‌ انزال‌ كرد، تا نسلی‌ برای‌ برادر خود ندهد.(IR)

Genesis 38:10 و این‌ كار او در نظر خداوند ناپسند آمد، پس‌ او را نیز بمیراند.(IR)

Genesis 38:11 و یهودا به‌ عروس‌ خود، تامار گفت: «در خانۀ پدرت‌ بیوه‌ بنشین‌ تا پسرم‌ شیله‌ بزرگ‌ شود.» زیرا گفت: «مبادا او نیز مثل‌ برادرانش‌ بمیرد.» پس‌ تامار رفته، در خانۀ پدر خود ماند.(IR)

Genesis 38:12 و چون‌ روزها سپری‌ شد، دختر شوعه‌ زن‌ یهودا مرد. و یهودا بعد از تعزیت‌ او با دوست‌ خود حیرۀ عدلامی، نزد پشم‌ چینان‌ گلۀ خود، به‌ تمنه‌ آمد.(IR)

Genesis 38:13 و به‌ تامار خبر داده، گفتند: «اینك‌ پدر شوهرت‌ برای‌ چیدن‌ پشم‌ گلۀ خویش، به‌ تمنه‌ میآید.»(IR)

Genesis 38:14 پس‌ رخت‌ بیوگی‌ را از خویشتن‌ بیرون‌ كرده، برقعی‌ به‌ رو كشیده، خود را در چادری‌ پوشید، و به‌ دروازۀ عینایم‌ كه‌ در راه‌ تمنه‌ است، بنشست. زیرا كه‌ دید شیله‌ بزرگ‌ شده‌ است، و او را به‌ وی‌ به‌ زنی‌ ندادند.(IR)

Genesis 38:15 چون‌ یهودا او را بدید، وی‌ را فاحشه‌ پنداشت، زیرا كه‌ روی‌ خود را پوشیده‌ بود.(IR)

Genesis 38:16 پس‌ از راه‌ به‌ سوی‌ او میل‌ كرده، گفت: «بیا تا به‌ تو درآیم.» زیرا ندانست‌ كه‌ عروس‌ اوست. گفت: «مرا چه‌ میدهی‌ تا به‌ من‌ درآیی.»(IR)

Genesis 38:17 گفت: «بزغالهای‌ از گله‌ میفرستم.» گفت: «آیا گرو میدهی‌ تا بفرستی؟»(IR)

Genesis 38:18 گفت: «تو را چه‌ گرو دهم؟» گفت: «مهر و زنار خود را و عصایی‌ كه‌ در دست‌ داری.» پس‌ به‌ وی‌ داد، و بدو درآمد، و او از وی‌ آبستن‌ شد.(IR)

Genesis 38:19 و برخاسته، برفت. و برقع‌ را از خود برداشته، رخت‌ بیوگی‌ پوشید.(IR)

Genesis 38:20 و یهودا بزغاله‌ را به‌ دست‌ دوست‌ عدلامی‌ خود فرستاد، تا گرو را از دست‌ آن‌ زن‌ بگیرد، اما او را نیافت.(IR)

Genesis 38:21 و از مردمان‌ آن‌ مكان‌ پرسیده، گفت: «آن‌ فاحشهای‌ كه‌ سر راه‌ عینایم‌ نشسته‌ بود، كجاست؟» گفتند: «فاحشهای‌ در اینجا نبود.»(IR)

Genesis 38:22 پس‌ نزد یهودا برگشته، گفت: «او را نیافتم، و مردمان‌ آن‌ مكان‌ نیز میگویند كه‌ فاحشهای‌ در اینجا نبود.»(IR)

Genesis 38:23 یهودا گفت: «بگذار برای‌ خود نگاه‌ دارد، مبادا رسوا شویم. اینك‌ بزغاله‌ را فرستادم‌ و تو او را نیافتی.»(IR)

Genesis 38:24 و بعد از سه‌ ماه‌ یهودا را خبر داده، گفتند: «عروس‌ تو تامار، زنا كرده‌ است‌ و اینك‌ از زنا نیز آبستن‌ شده.» پس‌ یهودا گفت: «وی‌ را بیرون‌ آرید تا سوخته‌ شود!»(IR)

Genesis 38:25 چون‌ او را بیرون‌ میآوردند نزد پدر شوهرخود فرستاده، گفت: «از مالك‌ این‌ چیزها آبستن‌ شدهام»، و گفت: «تشخیص‌ كن‌ كه‌ این‌ مهر و زنار و عصا از آن‌ كیست.»(IR)

Genesis 38:26 و یهودا آنها را شناخت، و گفت: «او از من‌ بیگناهتر است، زیرا كه‌ او را به‌ پسر خود شیله‌ ندادم.» و بعد او را دیگر نشناخت.(IR)

Genesis 38:27 و چون‌ وقت‌ وضع‌ حملش‌ رسید، اینك‌ توأمان‌ در رحمش‌ بودند.(IR)

Genesis 38:28 و چون‌ میزایید، یكی‌ دست‌ خود را بیرون‌ آورد كه‌ در حال‌ قابله‌ ریسمانی‌ قرمز گرفته، بر دستش‌ بست‌ و گفت: «این‌ اول‌ بیرون‌ آمد.»(IR)

Genesis 38:29 و دست‌ خود را بازكشید. و اینك‌ برادرش‌ بیرون‌ آمد و قابله‌ گفت: «چگونه‌ شكافتی؟ این‌ شكاف‌ بر تو باد.» پس‌ او را فارص‌ نام‌ نهاد.(IR)

Genesis 38:30 بعد از آن‌ برادرش‌ كه‌ ریسمان‌ قرمز را بر دست‌ داشت‌ بیرون‌ آمد، و او را زارح‌ نامید.(IR)

Genesis 39:1 اما یوسف‌ را به‌ مصر بردند، و مردی مصری، فوطیفار نام‌ كه‌ خواجه‌ و سردار افواج‌ خاصۀ فرعون‌ بود، وی‌ را از دست‌ اسماعیلیانی‌ كه‌ او را بدانجا برده‌ بودند، خرید.(IR)

Genesis 39:2 و خداوند با یوسف‌ میبود، و او مردی‌ كامیاب‌ شد، و در خانۀ آقای‌ مصری‌ خود ماند.(IR)

Genesis 39:3 و آقایش‌ دید كه‌ خداوند با وی‌ میباشد، و هر آنچه‌ او میكند، خداوند در دستش‌ راست‌ میآورد.(IR)

Genesis 39:4 پس‌ یوسف‌ در نظر وی‌ التفات‌ یافت، و او را خدمت‌ میكرد، و او را به‌ خانۀ خود برگماشت‌ و تمام‌ مایملك‌ خویش‌ را بدست‌ وی‌ سپرد.(IR)

Genesis 39:5 و واقع‌ شد بعد از آنكه‌ او را بر خانه‌ و تمام‌ مایملك‌ خود گماشته‌ بود، كه‌ خداوند خانۀ آن‌ مصری‌ را بسبب‌ یوسف‌ بركت‌ داد، و بركت‌ خداوند بر همۀ اموالش، چهدر خانه‌ و چه‌ در صحرا بود.(IR)

Genesis 39:6 و آنچه‌ داشت‌ به‌ دست‌ یوسف‌ واگذاشت، و از آنچه‌ با وی‌ بود، خبر نداشت‌ جز نانی‌ كه‌ میخورد. و یوسف‌ خوش‌ اندام‌ و نیك‌ منظر بود.(IR)

Genesis 39:7 و بعد از این‌ امور واقع‌ شد كه‌ زن‌ آقایش‌ بر یوسف‌ نظر انداخته، گفت: «با من‌ همخواب‌ شو.»(IR)

Genesis 39:8 اما او ابا نموده، به‌ زن‌ آقای‌ خود گفت: «اینك‌ آقایم‌ از آنچه‌ نزد من‌ در خانه‌ است، خبر ندارد، و آنچه‌ دارد، به‌ دست‌ من‌ سپردهاست.(IR)

Genesis 39:9 بزرگتری‌ از من‌ در این‌ خانه‌ نیست‌ و چیزی‌ از من‌ دریغ‌ نداشته، جز تو، چون‌ زوجۀ او میباشی؛ پس‌ چگونه‌ مرتكب‌ این‌ شرارت‌ بزرگ‌ بشوم‌ و به‌ خدا خطا ورزم؟»(IR)

Genesis 39:10 و اگرچه‌ هر روزه‌ به‌ یوسف‌ سخن‌ میگفت، به‌ وی‌ گوش‌ نمیگرفت‌ كه‌ با او بخوابد یا نزد وی‌ بماند.(IR)

Genesis 39:11 و روزی‌ واقع‌ شد كه‌ به‌ خانه‌ درآمد، تا به‌ شغل‌ خود پردازد و از اهل‌ خانه‌ كسی‌ آنجا در خانه‌ نبود.(IR)

Genesis 39:12 پس‌ جامۀ او را گرفته، گفت: «با من‌ بخواب.» اما او جامۀ خود را به‌ دستش‌ رها كرده، گریخت‌ و بیرون‌ رفت.(IR)

Genesis 39:13 و چون‌ او دید كه‌ رخت‌ خود را به‌ دست‌ وی‌ ترك‌ كرد و از خانه‌ گریخت،(IR)

Genesis 39:14 مردان‌ خانه‌ را صدا زد، و بدیشان‌ بیان‌ كرده، گفت: «بنگرید، مرد عبرانی‌ را نزد ما آورد تا ما را مسخره‌ كند، و نزد من‌ آمد تا با من‌ بخوابد، و به‌ آواز بلند فریاد كردم،(IR)

Genesis 39:15 و چون‌ شنید كه‌ به‌ آواز بلند فریاد برآوردم، جامۀ خود را نزد من‌ واگذارده، فرار كرد و بیرون‌ رفت. »(IR)

Genesis 39:16 پس‌ جامۀ او را نزد خود نگاه‌ داشت، تا آقایش‌ به‌ خانه‌ آمد.(IR)

Genesis 39:17 و به‌ وی‌ بدین‌ مضمون‌ ذكركرده، گفت: «آن‌ غلام‌ عبرانی‌ كه‌ برای‌ ما آوردهای، نزد من‌ آمد تا مرا مسخره‌ كند،(IR)

Genesis 39:18 و چون‌ به‌ آواز بلند فریاد برآوردم، جامۀ خود را پیش‌ من‌ رها كرده، بیرون‌ گریخت. »(IR)

Genesis 39:19 پس‌ چون‌ آقایش‌ سخن‌ زن‌ خود را شنید كه‌ به‌ وی‌ بیان‌ كرده، گفت: «غلامت‌ به‌ من‌ چنین‌ كرده‌ است،» خشم‌ او افروخته‌ شد.(IR)

Genesis 39:20 و آقای‌ یوسف، او را گرفته، در زندانخانهای‌ كه‌ اسیران‌ پادشاه‌ بسته‌ بودند، انداخت‌ و آنجا در زندان‌ ماند(IR)

Genesis 39:21 اما خداوند با یوسف‌ میبود و بر وی‌ احسان‌ میفرمود، و او را در نظر داروغۀ زندان‌ حرمت‌ داد.(IR)

Genesis 39:22 و داروغۀ زندان‌ همۀ زندانیان‌ را كه‌ در زندان‌ بودند، به‌ دست‌ یوسف‌ سپرد و آنچه‌ در آنجا میكردند، او كنندۀ آن‌ بود.(IR)

Genesis 39:23 و داروغۀ زندان‌ بدانچه‌ در دست‌ وی‌ بود، نگاه‌ نمیكرد، زیرا خداوند با وی‌ میبود و آنچه‌ را كه‌ او میكرد، خداوند راست‌ میآورد.(IR)

Genesis 40:1 و بعد از این‌ امور، واقع‌ شد كه‌ ساقی و خباز پادشاه‌ مصر، به‌ آقای‌ خویش، پادشاه‌ مصر خطا كردند.(IR)

Genesis 40:2 و فرعون‌ به‌ دو خواجۀ خود، یعنی‌ سردار ساقیان‌ و سردار خبازان‌ غضب‌ نمود.(IR)

Genesis 40:3 و ایشان‌ را در زندان‌ رئیس‌ افواج‌ خاصه، یعنی‌ زندانی‌ كه‌ یوسف‌ در آنجا محبوس‌ بود، انداخت.(IR)

Genesis 40:4 و سردار افواج‌ خاصه، یوسف‌ را بر ایشان‌ گماشت، و ایشان‌ را خدمت‌ میكرد، و مدتی‌ در زندان‌ ماندند.(IR)

Genesis 40:5 و هر دو در یك‌ شب‌ خوابی‌ دیدند، هر كدام‌ خواب‌ خود را، هر كدام‌ موافق‌ تعبیر خواب‌ خود، یعنی‌ ساقی‌ و خبازپادشاه‌ مصر كه‌ در زندان‌ محبوس‌ بودند.(IR)

Genesis 40:6 بامدادان‌ چون‌ یوسف‌ نزد ایشان‌ آمد، دید كه‌ اینك‌ ملول‌ هستند.(IR)

Genesis 40:7 پس، از خواجههای‌ فرعون‌ كه‌ با وی‌ در زندان‌ آقای‌ او بودند، پرسیده، گفت: «امروز چرا روی‌ شما غمگین‌ است؟»(IR)

Genesis 40:8 به‌ وی‌ گفتند: «خوابی‌ دیدهایم‌ و كسی‌ نیست‌ كه‌ آن‌ را تعبیر كند.» یوسف‌ بدیشان‌ گفت: «آیا تعبیرها از آن‌ خدا نیست؟ آن‌ را به‌ من‌ بازگویید. »(IR)

Genesis 40:9 آنگاه‌ رئیس‌ ساقیان، خواب‌ خود را به‌ یوسف‌ بیان‌ كرده، گفت: «در خواب‌ من، اینك‌ تاكی‌ پیش‌ روی‌ من‌ بود.(IR)

Genesis 40:10 و در تاك‌ سه‌ شاخه‌ بود و آن‌ بشكفت، و گل‌ آورد و خوشههایش‌ انگور رسیده‌ داد.(IR)

Genesis 40:11 و جام‌ فرعون‌ در دست‌ من‌ بود. و انگورها را چیده، در جام‌ فرعون‌ فشردم، و جام‌ را به‌ دست‌ فرعون‌ دادم. »(IR)

Genesis 40:12 یوسف‌ به‌ وی‌ گفت: «تعبیرش‌ اینست، سه‌ شاخه‌ سه‌ روز است.(IR)

Genesis 40:13 بعد از سه‌ روز، فرعون‌ سر تو را برافرازد و به‌ منصبت‌ بازگمارد، و جام‌ فرعون‌ را به‌ دست‌ وی‌ دهی‌ به‌ رسم‌ سابق‌ كه‌ ساقی‌ او بودی.(IR)

Genesis 40:14 و هنگامی‌ كه‌ برای‌ تو نیكو شود، مرا یاد كن‌ و به‌ من‌ احسان‌ نموده، احوال‌ مرا نزد فرعون‌ مذكور ساز، و مرا از این‌ خانه‌ بیرون‌ آور،(IR)

Genesis 40:15 زیرا كه‌ فیالواقع‌ از زمین‌ عبرانیان‌ دزدیده‌ شدهام، و اینجا نیز كاری‌ نكردهام‌ كه‌ مرا در سیاهچال‌ افكنند. »(IR)

Genesis 40:16 اما چون‌ رئیس‌ خبازان‌ دید كه‌ تعبیر، نیكو بود، به‌ یوسف‌ گفت: «من‌ نیز خوابی‌ دیدهام، كه‌ اینك‌ سه‌ سبد نان‌ سفید بر سر من‌ است،(IR)

Genesis 40:17 و در سبد زبرین‌ هر قسم‌ طعام‌ برای‌ فرعون‌ از پیشۀ خباز میباشد و مرغان، آن‌ را از سبدی‌ كه‌ بر سرمن‌ است، میخورند.»(IR)

Genesis 40:18 یوسف‌ در جواب‌ گفت: «تعبیرش‌ این‌ است، سه‌ سبد سه‌ روز میباشد.(IR)

Genesis 40:19 و بعد از سه‌ روز فرعون‌ سر تو را از تو بردارد و تو را بر دار بیاویزد، و مرغان، گوشتت‌ را از تو بخورند. »(IR)

Genesis 40:20 پس‌ در روز سوم‌ كه‌ یوم‌ میلاد فرعون‌ بود، ضیافتی‌ برای‌ همۀ خدام‌ خود ساخت، و سر رئیس‌ ساقیان‌ و سر رئیس‌ خبازان‌ را در میان‌ نوكران‌ خود برافراشت.(IR)

Genesis 40:21 اما رئیس‌ ساقیان‌ را به‌ ساقیگریش‌ باز آورد، و جام‌ را به‌ دست‌ فرعون‌ داد.(IR)

Genesis 40:22 و اما رئیس‌ خبازان‌ را به‌ دار كشید، چنانكه‌ یوسف‌ برای‌ ایشان‌ تعبیر كرده‌ بود.(IR)

Genesis 40:23 لیكن‌ رئیس‌ ساقیان، یوسف‌ را به‌ یاد نیاورد، بلكه‌ او را فراموش‌ كرد.(IR)

Genesis 41:1 و واقع‌ شد، چون‌ دو سال‌ سپری‌ شد،كه‌ فرعون‌ خوابی‌ دید كه‌ اینك‌ بر كنار نهر ایستاده‌ است.(IR)

Genesis 41:2 كه‌ ناگاه‌ از نهر، هفت‌ گاو خوب‌ صورت‌ و فربه‌ گوشت‌ برآمده، بر مرغزار میچریدند.(IR)

Genesis 41:3 و اینك‌ هفت‌ گاو دیگر، بد صورت‌ و لاغر گوشت، در عقب‌ آنها از نهر برآمده، به‌ پهلوی‌ آن‌ گاوان‌ اول‌ به‌ كنار نهر ایستادند.(IR)

Genesis 41:4 و این‌ گاوان‌ زشت‌ صورت‌ و لاغر گوشت، آن‌ هفت‌ گاو خوب‌ صورت‌ و فربه‌ را فرو بردند. و فرعون‌ بیدار شد.(IR)

Genesis 41:5 و باز بخسبید و دیگر باره‌ خوابی‌ دید، كه‌ اینك‌ هفت‌ سنبلۀ پر و نیكو بر یك‌ ساق‌ برمیآید.(IR)

Genesis 41:6 و اینك‌ هفت‌ سنبلۀ لاغر، از باد شرقی‌ پژمرده، بعد از آنها میروید.(IR)

Genesis 41:7 و سنبلههای‌ لاغر، آن‌ هفتسنبلۀ فربه‌ و پر را فرو بردند. و فرعون‌ بیدار شده، دید كه‌ اینك‌ خوابی‌ است.(IR)

Genesis 41:8 صبحگاهان‌ دلش‌ مضطرب‌ شده، فرستاد و همۀ جادوگران‌ و جمیع‌ حكیمان‌ مصر را خواند، و فرعون‌ خوابهای‌ خود را بدیشان‌ باز گفت. اما كسی‌ نبود كه‌ آنها را برای‌ فرعون‌ تعبیر كند.(IR)

Genesis 41:9 آنگاه‌ رئیس‌ ساقیان‌ به‌ فرعون‌ عرض‌ كرده، گفت: «امروز خطایای‌ من‌ بخاطرم‌ آمد.(IR)

Genesis 41:10 فرعون‌ بر غلامان‌ خود غضب‌ نموده، مرا با رئیس‌ خبازان‌ در زندان‌ سردار افواج‌ خاصه، حبس‌ فرمود.(IR)

Genesis 41:11 و من‌ و او در یك‌ شب، خوابی‌ دیدیم، هر یك‌ موافق‌ تعبیر خواب‌ خود، خواب‌ دیدیم.(IR)

Genesis 41:12 و جوانی‌ عبرانی‌ در آنجا با ما بود، غلام‌ سردار افواج‌ خاصه. و خوابهای‌ خود را نزد او بیان‌ كردیم‌ و او خوابهای‌ ما را برای‌ ما تعبیر كرد، هر یك‌ را موافق‌ خوابش‌ تعبیر كرد.(IR)

Genesis 41:13 و به‌ عینه‌ موافق‌ تعبیری‌ كه‌ برای‌ ما كرد، واقع‌ شد. مرا به‌ منصبم‌ بازآورد، و او را به‌ دار كشید. »(IR)

Genesis 41:14 آنگاه‌ فرعون‌ فرستاده، یوسف‌ را خواند و او را به‌ زودی‌ از زندان‌ بیرون‌ آوردند و صورت‌ خود را تراشیده، رخت‌ خود را عوض‌ كرد، و به‌ حضور فرعون‌ آمد.(IR)

Genesis 41:15 فرعون‌ به‌ یوسف‌ گفت: «خوابی‌ دیدهام‌ و كسی‌ نیست‌ كه‌ آن‌ را تعبیر كند، و دربارۀ تو شنیدم‌ كه‌ خواب‌ میشنوی‌ تا تعبیرش‌ كنی.»(IR)

Genesis 41:16 یوسف‌ فرعون‌ را به‌ پاسخ‌ گفت: «از من‌ نیست، خدا فرعون‌ را به‌ سلامتی‌ جواب‌ خواهد داد. »(IR)

Genesis 41:17 و فرعون‌ به‌ یوسف‌ گفت: «در خواب‌ خود دیدم‌ كه‌ اینك‌ به‌ كنار نهر ایستادهام،(IR)

Genesis 41:18 و ناگاه‌ هفت‌ گاو فربه‌ گوشت‌ و خوب‌ صورت‌ از نهربرآمده، بر مرغزار میچرند.(IR)

Genesis 41:19 و اینك‌ هفت‌ گاو دیگر زبون‌ و بسیار زشت‌ صورت‌ و لاغر گوشت، كه‌ در تمامی‌ زمین‌ مصر بدان‌ زشتی‌ ندیده‌ بودم، در عقب‌ آنها برمیآیند.(IR)

Genesis 41:20 و گاوان‌ لاغر زشت، هفت‌ گاو فربۀ اول‌ را میخورند.(IR)

Genesis 41:21 و چون‌ به‌ شكم‌ آنها فرو رفتند معلوم‌ نشد كه‌ بدرون‌ آنها شدند، زیرا كه‌ صورت‌ آنها مثل‌ اول‌ زشت‌ ماند. پس‌ بیدار شدم.(IR)

Genesis 41:22 و باز خوابی‌ دیدم‌ كه‌ اینك‌ هفت‌ سنبلۀ پر و نیكو بر یك‌ ساق‌ برمیآید.(IR)

Genesis 41:23 و اینك‌ هفت‌ سنبلۀ خشك‌ باریك‌ و از باد شرقی‌ پژمرده، بعد از آنها میروید.(IR)

Genesis 41:24 و سنابل‌ لاغر، آن‌ هفت‌ سنبلۀ نیكو را فرو میبرد. و جادوگران‌ را گفتم، لیكن‌ كسی‌ نیست‌ كه‌ برای‌ من‌ شرح‌ كند. »(IR)

Genesis 41:25 یوسف‌ به‌ فرعون‌ گفت: «خواب‌ فرعون‌ یكی‌ است. خدا از آنچه‌ خواهد كرد، فرعون‌ را خبر داده‌ است.(IR)

Genesis 41:26 هفت‌ گاو نیكو هفت‌ سال‌ باشد و هفت‌ سنبلۀ نیكو هفت‌ سال. همانا خواب‌ یكی‌ است.(IR)

Genesis 41:27 و هفت‌ گاو لاغر زشت، كه‌ در عقب‌ آنها برآمدند، هفت‌ سال‌ باشد. و هفت‌ سنبلۀ خالی‌ از باد شرقی‌ پژمرده، هفت‌ سال‌ قحط‌ میباشد.(IR)

Genesis 41:28 سخنی‌ كه‌ به‌ فرعون‌ گفتم، این‌ است: آنچه‌ خدا میكند به‌ فرعون‌ ظاهر ساخته‌ است.(IR)

Genesis 41:29 همانا هفت‌ سال‌ فراوانی‌ بسیار، در تمامی‌ زمین‌ مصر میآید.(IR)

Genesis 41:30 و بعد از آن، هفت‌ سال‌ قحط‌ پدید آید و تمامی‌ فراوانی‌ در زمین‌ مصر فراموش‌ شود. و قحط، زمین‌ را تباه‌ خواهد ساخت.(IR)

Genesis 41:31 و فراوانی‌ در زمین‌ معلوم‌ نشود بسبب‌ قحطی‌ كه‌ بعد از آن‌ آید، زیرا كه‌ به‌ غایت‌ سخت‌ خواهد بود.(IR)

Genesis 41:32 و چون‌ خواب‌ به‌ فرعون‌ دو مرتبه‌ مكرر شد، این‌ است‌ كه‌ این‌ حادثه‌ از جانب‌ خدا مقرر شده، وخدا آن‌ را به‌ زودی‌ پدید خواهد آورد.(IR)

Genesis 41:33 پس‌ اكنون‌ فرعون‌ میباید مردی‌ بصیر و حكیم‌ را پیدا نموده، او را بر زمین‌ مصر بگمارد.(IR)

Genesis 41:34 فرعون‌ چنین‌ بكند، و ناظران‌ بر زمین‌ برگمارد، و در هفت‌ سال‌ فراوانی، خمس‌ از زمین‌ مصر بگیرد.(IR)

Genesis 41:35 و همۀ مأكولات‌ این‌ سالهای‌ نیكو را كه‌ میآید جمع‌ كنند، و غله‌ را زیر دست‌ فرعون‌ ذخیره‌ نمایند، و خوراك‌ در شهرها نگاه‌ دارند.(IR)

Genesis 41:36 تا خوراك‌ برای‌ زمین، به‌ جهت‌ هفت‌ سال‌ قحطی‌ كه‌ در زمین‌ مصر خواهد بود ذخیره‌ شود، مبادا زمین‌ از قحط‌ تباه‌ گردد. »(IR)

Genesis 41:37 پس‌ این‌ سخن‌ بنظر فرعون‌ و بنظر همۀ بندگانش‌ پسند آمد.(IR)

Genesis 41:38 و فرعون‌ به‌ بندگان‌ خود گفت: «آیا كسی‌ را مثل‌ این‌ توانیم‌ یافت، مردی‌ كه‌ روح‌ خدا در وی‌ است؟»(IR)

Genesis 41:39 و فرعون‌ به‌ یوسف‌ گفت: «چونكه‌ خدا كل‌ این‌ امور را بر تو كشف‌ كرده‌ است، كسی‌ مانند تو بصیر و حكیم‌ نیست.(IR)

Genesis 41:40 تو بر خانۀ من‌ باش، و به‌ فرمان‌ تو، تمام‌ قوم‌ من‌ منتظم‌ شوند، جز اینكه‌ بر تخت‌ از تو بزرگتر باشم. »(IR)

Genesis 41:41 و فرعون‌ به‌ یوسف‌ گفت: «بدان‌ كه‌ تو را بر تمامی‌ زمین‌ مصر گماشتم.»(IR)

Genesis 41:42 و فرعون‌ انگشتر خود را از دست‌ خویش‌ بیرون‌ كرده، آن‌ را بر دست‌ یوسف‌ گذاشت، و او را به‌ كتان‌ نازك‌ آراسته‌ كرد، و طوقی‌ زرین‌ بر گردنش‌ انداخت.(IR)

Genesis 41:43 و او را بر عرابه‌ دومین‌ خود سوار كرد، و پیش‌ رویش‌ ندا میكردند كه‌ «زانو زنید!» پس‌ او را بر تمامی‌ زمین‌ مصر برگماشت.(IR)

Genesis 41:44 و فرعون‌ بهیوسف‌ گفت: «من‌ فرعون‌ هستم، و بدون‌ تو هیچكس‌ دست‌ یا پای‌ خود را در كل‌ ارض‌ مصر بلند نكند.»(IR)

Genesis 41:45 و فرعون‌ یوسف‌ را صفنات‌ فعنیح‌ نامید، و اسنات، دختر فوطی‌ فارع، كاهن‌ اون‌ را بدو به‌ زنی‌ داد، و یوسف‌ بر زمین‌ مصر بیرون‌ رفت.(IR)

Genesis 41:46 و یوسف‌ سی‌ ساله‌ بود وقتی‌ كه‌ به‌ حضور فرعون، پادشاه‌ مصر بایستاد، و یوسف‌ از حضور فرعون‌ بیرون‌ شده، در تمامی‌ زمین‌ مصر گشت.(IR)

Genesis 41:47 و در هفت‌ سال‌ فراوانی، زمین‌ محصول‌ خود را به‌ كثرت‌ آورد.(IR)

Genesis 41:48 پس‌ تمامی‌ مأكولات‌ آن‌ هفت‌ سال‌ را كه‌ در زمین‌ مصر بود، جمع‌ كرد، و خوراك‌ را در شهرها ذخیره‌ نمود، و خوراك‌ مزارع‌ حوالی‌ هر شهر را در آن‌ گذاشت.(IR)

Genesis 41:49 و یوسف‌ غلۀ بیكران‌ بسیار، مثل‌ ریگ‌ دریا ذخیره‌ كرد، تا آنكه‌ از حساب‌ بازماند، زیرا كه‌ از حساب‌ زیاده‌ بود.(IR)

Genesis 41:50 و قبل‌ از وقوع‌ سالهای‌ قحط، دو پسر برای‌ یوسف‌ زاییده‌ شد، كه‌ اسنات، دختر فوطی‌ فارع، كاهن‌ اون‌ برایش‌ بزاد.(IR)

Genesis 41:51 و یوسف‌ نخستزادۀ خود را منسی‌ نام‌ نهاد، زیرا گفت: «خدا مرا از تمامی‌ مشقتم‌ و تمامی‌ خانۀ پدرم‌ فراموشی‌ داد.»(IR)

Genesis 41:52 و دومین‌ را افرایم‌ نامید، زیرا گفت: «خدا مرا در زمین‌ مذلتم‌ بارآور گردانید. »(IR)

Genesis 41:53 و هفت‌ سال‌ فراوانی‌ كه‌ در زمین‌ مصر بود، سپری‌ شد.(IR)

Genesis 41:54 و هفت‌ سال‌ قحط، آمدن‌ گرفت، چنانكه‌ یوسف‌ گفته‌ بود. و قحط‌ در همۀ زمینها پدید شد، لیكن‌ در تمامی زمین‌ مصر نان‌ بود.(IR)

Genesis 41:55 و چون‌ تمامی زمین‌ مصر مبتلای‌ قحط‌ شد، قوم‌ برای‌ نان‌ نزد فرعون‌ فریاد برآوردند. و فرعون‌ به‌ همۀ مصریان‌ گفت: «نزد یوسف‌ بروید و آنچه‌ اوبه‌ شما گوید، بكنید.»(IR)

Genesis 41:56 پس‌ قحط، تمامی‌ روی‌ زمین‌ را فروگرفت، و یوسف‌ همۀ انبارها را باز كرده، به‌ مصریان‌ میفروخت، و قحط در زمین‌ مصر سخت‌ شد.(IR)

Genesis 41:57 و همۀ زمینها به‌ جهت‌ خرید غله‌ نزد یوسف‌ به‌ مصر آمدند، زیرا قحط‌ بر تمامی‌ زمین‌ سخت‌ شد.(IR)

Genesis 42:1 و اما یعقوب‌ چون‌ دید كه‌ غله‌ در مصر است، پس‌ یعقوب‌ به‌ پسران‌ خود گفت: «چرا به‌ یكدیگر مینگرید؟»(IR)

Genesis 42:2 و گفت: «اینك‌ شنیدهام‌ كه‌ غله‌ در مصر است، بدانجا بروید و برای‌ ما از آنجا بخرید، تا زیست‌ كنیم‌ و نمیریم. »(IR)

Genesis 42:3 پس‌ ده‌ برادر یوسف‌ برای‌ خریدن‌ غله‌ به‌ مصر فرود آمدند.(IR)

Genesis 42:4 و اما بنیامین، برادر یوسف‌ را یعقوب‌ با برادرانش‌ نفرستاد، زیرا گفت‌ مبادا زیانی‌ بدو رسد.(IR)

Genesis 42:5 پس‌ بنیاسرائیل‌ در میان‌ آنانی‌ كه‌ میآمدند، به‌ جهت‌ خرید آمدند، زیرا كه‌ قحط در زمین‌ كنعان‌ بود.(IR)

Genesis 42:6 و یوسف‌ حاكم‌ ولایت‌ بود، و خود به‌ همۀ اهل‌ زمین‌ غله‌ میفروخت. و برادران‌ یوسف‌ آمده، رو به‌ زمین‌ نهاده، او را سجده‌ كردند.(IR)

Genesis 42:7 چون‌ یوسف‌ برادران‌ خود را دید، ایشان‌ را بشناخت، و خود را بدیشان‌ بیگانه‌ نموده، آنها را به‌ درشتی‌ سخن‌ گفت‌ و از ایشان‌ پرسید: «از كجا آمدهاید؟» گفتند: «از زمین‌ كنعان‌ تا خوراك‌ بخریم. »(IR)

Genesis 42:8 و یوسف‌ برادران‌ خود را شناخت، لیكن‌ ایشان‌ او را نشناختند.(IR)

Genesis 42:9 و یوسف‌ خوابها را كه‌ دربارۀ ایشان‌ دیده‌ بود، بیاد آورد. پس‌ بدیشانگفت: «شما جاسوسانید، و به‌ جهت‌ دیدن‌ عریانی‌ زمین‌ آمدهاید.»(IR)

Genesis 42:10 بدو گفتند: «نه، یا سیدی! بلكه‌ غلامانت‌ به‌ جهت‌ خریدن‌ خوراك‌ آمدهاند.(IR)

Genesis 42:11 ما همه‌ پسران‌ یك‌ شخص‌ هستیم. ما مردمان‌ صادقیم؛ غلامانت‌ جاسوس‌ نیستند.»(IR)

Genesis 42:12 بدیشان‌ گفت: «نه، بلكه‌ به‌ جهت‌ دیدن‌ عریانی‌ زمین‌ آمدهاید.»(IR)

Genesis 42:13 گفتند: «غلامانت‌ دوازده‌ برادرند، پسران‌ یك‌ مرد در زمین‌ كنعان. و اینك‌ كوچكتر، امروز نزد پدر ماست، و یكی‌ نایاب‌ شده‌ است.»(IR)

Genesis 42:14 یوسف‌ بدیشان‌ گفت: «همین‌ است‌ آنچه‌ به‌ شما گفتم‌ كه‌ جاسوسانید!(IR)

Genesis 42:15 بدینطور آزموده‌ میشوید: به‌ حیات‌ فرعون‌ از اینجا بیرون‌ نخواهید رفت، جز اینكه‌ برادر كهتر شما در اینجا بیاید.(IR)

Genesis 42:16 یك‌ نفر را از خودتان‌ بفرستید، تا برادر شما را بیاورد، و شما اسیر بمانید تا سخن‌ شما آزموده‌ شود كه‌ صدق‌ با شماست‌ یا نه، والاّ به‌ حیات‌ فرعون‌ جاسوسانید!»(IR)

Genesis 42:17 پس‌ ایشان‌ را با هم‌ سه‌ روز در زندان‌ انداخت.(IR)

Genesis 42:18 و روز سوم‌ یوسف‌ بدیشان‌ گفت: «این‌ را بكنید و زنده‌ باشید، زیرا من‌ از خدا میترسم:(IR)

Genesis 42:19 هر گاه‌ شما صادق‌ هستید، یك‌ برادر از شما در زندان‌ شما اسیر باشد، و شما رفته، غله‌ برای‌ گرسنگی‌ خانههای‌ خود ببرید.(IR)

Genesis 42:20 و برادر كوچك‌ خود را نزد من‌ آرید، تا سخنان‌ شما تصدیق‌ شود و نمیرید.» پس‌ چنین‌ كردند.(IR)

Genesis 42:21 و به‌ یكدیگر گفتند: «هر آینه‌ به‌ برادر خود خطا كردیم، زیرا تنگی‌ جان‌ او را دیدیم‌ وقتی‌ كه‌ به‌ ما استغاثه‌ میكرد، و نشنیدیم. از این‌ رو این‌ تنگی‌ بر ما رسید.»(IR)

Genesis 42:22 و رؤبین‌ در جواب‌ ایشان‌ گفت: «آیا به‌ شما نگفتم‌ كه‌ به‌ پسر خطا مورزید؟و نشنیدید! پس‌ اینك‌ خون‌ او بازخواست‌ میشود.»(IR)

Genesis 42:23 و ایشان‌ ندانستند كه‌ یوسف‌ میفهمد، زیرا كه‌ ترجمانی‌ در میان‌ ایشان‌ بود.(IR)

Genesis 42:24 پس‌ از ایشان‌ كناره‌ جسته، بگریست‌ و نزد ایشان‌ برگشته، با ایشان‌ گفتگو كرد، و شمعون‌ را از میان‌ ایشان‌ گرفته، او را روبروی‌ ایشان‌ دربند نهاد.(IR)

Genesis 42:25 و یوسف‌ فرمود تا جوالهای‌ ایشان‌ را از غله‌ پر سازند، و نقد ایشان‌ را در عدل‌ هر كس‌ نهند، و زاد سفر بدیشان‌ دهند، و به‌ ایشان‌ چنین‌ كردند.(IR)

Genesis 42:26 پس‌ غله‌ را بر حماران‌ خود بار كرده، از آنجا روانه‌ شدند.(IR)

Genesis 42:27 و چون‌ یكی، عدل‌ خود را در منزل‌ باز كرد، تا خوراك‌ به‌ الاغ‌ خود دهد، نقد خود را دید كه‌ اینك‌ در دهن‌ عدل‌ او بود.(IR)

Genesis 42:28 و به‌ برادران‌ خود گفت: «نقد من‌ رد شده‌ است، و اینك‌ در عدل‌ من‌ است.» آنگاه‌ دل‌ ایشان‌ طپیدن‌ گرفت، و به‌ یكدیگر لرزان‌ شده، گفتند: «این‌ چیست‌ كه‌ خدا به‌ ما كرده‌ است؟»(IR)

Genesis 42:29 پس‌ نزد پدر خود، یعقوب، به‌ زمین‌ كنعان‌ آمدند، و از آنچه‌ بدیشان‌ واقع‌ شده‌ بود، خبر داده، گفتند:(IR)

Genesis 42:30 «آن‌ مرد كه‌ حاكم‌ زمین‌ است، با ما به‌ سختی‌ سخن‌ گفت، و ما را جاسوسان‌ زمین‌ پنداشت.(IR)

Genesis 42:31 و بدو گفتیم‌ ما صادقیم‌ و جاسوس‌ نی.(IR)

Genesis 42:32 ما دوازده‌ برادر، پسران‌ پدر خود هستیم، یكی‌ نایاب‌ شده‌ است، و كوچكتر، امروز نزد پدر ما در زمین‌ كنعان‌ میباشد.(IR)

Genesis 42:33 و آن‌ مرد كه‌ حاكم‌ زمین‌ است، به‌ ما گفت: از این‌ خواهم‌ فهمید كه‌ شما راستگو هستید كه‌ یكی‌ از برادران‌ خود را نزد من‌ گذارید، و برای‌ گرسنگی‌ خانههای‌ خود گرفته، بروید.(IR)

Genesis 42:34 و برادر كوچك‌ خود را نزد منآرید، و خواهم‌ یافت‌ كه‌ شما جاسوس‌ نیستید بلكه‌ صادق. آنگاه‌ برادر شما را به‌ شما رد كنم، و در زمین‌ داد و ستد نمایید. »(IR)

Genesis 42:35 و واقع‌ شد كه‌ چون‌ عدلهای‌ خود را خالی‌ میكردند، اینك‌ كیسۀ پول‌ هر كس‌ در عدلش‌ بود. و چون‌ ایشان‌ و پدرشان، كیسههای‌ پول‌ را دیدند، بترسیدند.(IR)

Genesis 42:36 و پدر ایشان، یعقوب، بدیشان‌ گفت: «مرا بیاولاد ساختید، یوسف‌ نیست‌ و شمعون‌ نیست‌ و بنیامین‌ را میخواهید ببرید. این‌ همه‌ بر من‌ است؟»(IR)

Genesis 42:37 رؤبین‌ به‌ پدر خود عرض‌ كرده، گفت: «هر دو پسر مرا بكش، اگر او را نزد تو باز نیاورم. او را به‌ دست‌ من‌ بسپار، و من‌ او را نزد تو باز خواهم‌ آورد. »(IR)

Genesis 42:38 گفت: «پسرم‌ با شما نخواهد آمد زیرا كه‌ برادرش‌ مرده‌ است، و او تنها باقی‌ است. و هر گاه‌ در راهی‌ كه‌ میروید زیانی‌ بدو رسد، همانا مویهای‌ سفید مرا با حزن‌ به‌ گور فرود خواهید برد. »(IR)

Genesis 43:1 و قحط‌ در زمین‌ سخت‌ بود.(IR)

Genesis 43:2 و واقعشد چون‌ غلهای‌ را كه‌ از مصر آورده‌ بودند، تماماً خوردند، پدرشان‌ بدیشان‌ گفت: «برگردید و اندك‌ خوراكی‌ برای‌ ما بخرید.»(IR)

Genesis 43:3 یهودا بدو متكلم‌ شده، گفت: «آن‌ مرد به‌ ما تأكید كرده، گفته‌ است‌ هرگاه‌ برادر شما با شما نباشد، روی‌ مرا نخواهید دید.(IR)

Genesis 43:4 اگر تو برادر ما را با ما فرستی، میرویم‌ و خوراك‌ برایت‌ میخریم.(IR)

Genesis 43:5 اما اگر تو او را نفرستی، نمیرویم، زیرا كه‌ آن‌ مرد ما را گفت، هر گاه‌ برادر شما با شما نباشد، روی‌ مرا نخواهید دید. »(IR)

Genesis 43:6 اسرائیل‌ گفت: «چرا به‌ من‌ بدی‌ كرده، به‌ آنمرد خبر دادید كه‌ برادر دیگر دارید؟»(IR)

Genesis 43:7 گفتند: «آن‌ مرد احوال‌ ما و خویشاوندان‌ ما را به‌ دقت‌ پرسیده، گفت: "آیا پدر شما هنوز زنده‌ است، و برادر دیگر دارید؟" و او را بدین‌ مضمون‌ اطلاع‌ دادیم، و چه‌ میدانستیم‌ كه‌ خواهد گفت: "برادر خود را نزد من‌ آرید." »(IR)

Genesis 43:8 پس‌ یهودا به‌ پدر خود، اسرائیل‌ گفت: «جوان‌ را با من‌ بفرست‌ تا برخاسته، برویم‌ و زیست‌ كنیم‌ و نمیریم، ما و تو و اطفال‌ ما نیز.(IR)

Genesis 43:9 من‌ ضامن‌ او میباشم، او را از دست‌ من‌ بازخواست‌ كن. هر گاه‌ او را نزد تو باز نیاوردم‌ و به‌ حضورت‌ حاضر نساختم، تا به‌ ابد در نظر تو مقصر باشم.(IR)

Genesis 43:10 زیرا اگر تأخیر نمینمودیم، هر آینه‌ تا حال، مرتبۀ دوم‌ را برگشته‌ بودیم. »(IR)

Genesis 43:11 پس‌ پدر ایشان، اسرائیل، بدیشان‌ گفت: «اگر چنین‌ است، پس‌ این‌ را بكنید. از ثمرات‌ نیكوی‌ این‌ زمین‌ در ظروف‌ خود بردارید، و ارمغانی‌ برای‌ آن‌ مرد ببرید، قدری‌ بلسان‌ و قدری‌ عسل‌ و كتیرا و لادن‌ و پسته‌ و بادام.(IR)

Genesis 43:12 و نقد مضاعف‌ بدست‌ خود گیرید، و آن‌ نقدی‌ كه‌ در دهنۀ عدلهای‌ شما رد شده‌ بود، به‌ دست‌ خود باز برید، شاید سهوی‌ شده‌ باشد.(IR)

Genesis 43:13 و برادر خود را برداشته، روانه‌ شوید، و نزد آن‌ مرد برگردید.(IR)

Genesis 43:14 و خدای‌ قادر مطلق‌ شما را در نظر آن‌ مرد مكرم‌ دارد، تا برادر دیگر شما و بنیامین‌ را همراه‌ شما بفرستد، و من‌ اگر بیاولاد شدم، بیاولاد شدم. »(IR)

Genesis 43:15 پس‌ آن‌ مردان، ارمغان‌ را برداشته، و نقد مضاعف‌ را بدست‌ گرفته، با بنیامین‌ روانه‌ شدند. و به‌ مصر فرود آمده، به‌ حضور یوسف‌ ایستادند.(IR)

Genesis 43:16 اما یوسف، چون‌ بنیامین‌ را با ایشان‌ دید، به‌ ناظر خانۀ خود فرمود: «این‌ اشخاص‌ را به‌ خانه‌ ببر، و ذبح‌ كرده، تدارك‌ ببین، زیرا كه‌ ایشان‌ وقتظهر با من‌ غذا میخورند. »(IR)

Genesis 43:17 و آن‌ مرد چنانكه‌ یوسف‌ فرموده‌ بود، كرد. و آن‌ مرد ایشان‌ را به‌ خانۀ یوسف‌ آورد.(IR)

Genesis 43:18 و آن‌ مردان‌ ترسیدند، چونكه‌ به‌ خانۀ یوسف‌ آورده‌ شدند و گفتند: «بسبب‌ آن‌ نقدی‌ كه‌ دفعه‌ اول‌ در عدلهای‌ ما رد شده‌ بود، ما را آوردهاند تا بر ما هجوم‌ آورد، و بر ما حمله‌ كند، و ما را مملوك‌ سازد و حماران‌ ما را. »(IR)

Genesis 43:19 و به‌ ناظر خانۀ یوسف‌ نزدیك‌ شده، در درگاه‌ خانه‌ بدو متكلم‌ شده،(IR)

Genesis 43:20 گفتند: «یا سیدی! حقیقتاً مرتبۀ اول‌ برای‌ خرید خوراك‌ آمدیم.(IR)

Genesis 43:21 و واقع‌ شد چون‌ به‌ منزل‌ رسیده، عدلهای‌ خود را باز كردیم، كه‌ اینك‌ نقد هر كس‌ در دهنۀ عدلش‌ بود. نقرۀ ما به‌ وزن‌ تمام‌ و آن‌ را به‌ دست‌ خود باز آوردهایم.(IR)

Genesis 43:22 و نقد دیگر برای‌ خرید خوراك‌ به‌ دست‌ خود آوردهایم. نمیدانیم‌ كدام‌ كس‌ نقد ما را در عدلهای‌ ما گذاشته‌ بود. »(IR)

Genesis 43:23 گفت: «سلامت‌ باشید مترسید، خدای‌ شما و خدای‌ پدر شما، خزانهای‌ در عدلهای‌ شما، به‌ شما داده‌ است؛ نقد شما به‌ من‌ رسید.» پس‌ شمعون‌ را نزد ایشان‌ بیرون‌ آورد.(IR)

Genesis 43:24 و آن‌ مرد، ایشان‌ را به‌ خانۀ یوسف‌ درآورده، آب‌ بدیشان‌ داد، تا پایهای‌ خود را شستند، و علوفه‌ به‌ حماران‌ ایشان‌ داد.(IR)

Genesis 43:25 و ارمغان‌ را حاضر ساختند، تا وقت‌ آمدن‌ یوسف‌ به‌ ظهر، زیرا شنیده‌ بودند كه‌ در آنجا باید غذا بخورند.(IR)

Genesis 43:26 و چون‌ یوسف‌ به‌ خانه‌ آمد، ارمغانی‌ را كه‌ به‌ دست‌ ایشان‌ بود، نزد وی‌ به‌ خانه‌ آوردند، و به‌ حضور وی‌ رو به‌ زمین‌ نهادند.(IR)

Genesis 43:27 پس‌ از سلامتی‌ ایشان‌ پرسید و گفت: «آیا پدر پیر شما كه‌ ذكرش‌ را كردید، به‌ سلامت‌ است؟ و تا بحال‌ حیات‌ دارد؟»(IR)

Genesis 43:28 گفتند: «غلامت، پدر ما، به‌ سلامت‌ است، و تا بحال‌ زنده.» پس‌ تعظیم‌ و سجده‌ كردند.(IR)

Genesis 43:29 و چون‌ چشمان‌ خود را باز كرده، برادر خود بنیامین، پسر مادر خویش‌ را دید، گفت: «آیا این‌ است‌ برادر كوچك‌ شما كه‌ نزد من، ذكر او را كردید؟» و گفت: «ای‌ پسرم، خدا بر تو رحم‌ كناد. »(IR)

Genesis 43:30 و یوسف‌ چونكه‌ مهرش‌ بر برادرش‌ بجنبید، بشتافت، و جای‌ گریستن‌ خواست. پس‌ به‌ خلوت‌ رفته، آنجا بگریست.(IR)

Genesis 43:31 و روی‌ خود را شسته، بیرون‌ آمد. و خودداری‌ نموده، گفت: «طعام‌ بگذارید. »(IR)

Genesis 43:32 و برای‌ وی‌ جدا گذاردند، و برای‌ ایشان‌ جدا، و برای‌ مصریانی‌ كه‌ با وی‌ خوردند جدا، زیرا كه‌ مصریان‌ با عبرانیان‌ نمیتوانند غذا بخورند زیرا كه‌ این، نزد مصریان‌ مكروه‌ است.(IR)

Genesis 43:33 و به‌ حضور وی‌ بنشستند، نخستزاده‌ موافق‌ نخستزادگیاش، و خردسال‌ بحسب‌ خردسالیاش، و ایشان‌ به‌ یكدیگر تعجب‌ نمودند.(IR)

Genesis 43:34 و حصهها از پیش‌ خود برای‌ ایشان‌ گرفت، اما حصۀ بنیامین‌ پنج‌ چندان‌ حصۀ دیگران‌ بود، و با وی‌ نوشیدند و كیف‌ كردند.(IR)

Genesis 44:1 پس‌ به‌ ناظر خانۀ خود امر كرده،گفت: «عدلهای‌ این‌ مردمان‌ را به‌ قدری‌ كه‌ میتوانند برد، از غله‌ پر كن، و نقد هر كسی‌ را به‌ دهنۀ عدلش‌ بگذار.(IR)

Genesis 44:2 و جام‌ مرا، یعنی‌ جام‌ نقره‌ را در دهنۀ عدل‌ آن‌ كوچكتر، با قیمت‌ غلهاش‌ بگذار.» پس‌ موافق‌ آن‌ سخنی‌ كه‌ یوسف‌ گفته‌ بود، كرد.(IR)

Genesis 44:3 و چون‌ صبح‌ روشن‌ شد، آن‌ مردان‌ را با حماران‌ ایشان‌ روانه‌ كردند.(IR)

Genesis 44:4 و ایشان‌ از شهر بیرون‌ شده، هنوز مسافتی‌ چند طی‌ نكرده‌ بودند،كه‌ یوسف‌ به‌ ناظر خانۀ خود گفت: «بر پا شده، در عقب‌ این‌ اشخاص‌ بشتاب، و چون‌ بدیشان‌ فرا رسیدی، ایشان‌ را بگو: چرا بدی‌ به‌ عوض‌ نیكویی‌ كردید؟(IR)

Genesis 44:5 آیا این‌ نیست‌ آنكه‌ آقایم‌ در آن‌ مینوشد، و از آن‌ تفأل‌ میزند؟ در آنچه‌ كردید، بد كردید. »(IR)

Genesis 44:6 پس‌ چون‌ بدیشان‌ در رسید، این‌ سخنان‌ را بدیشان‌ گفت.(IR)

Genesis 44:7 به‌ وی‌ گفتند: «چرا آقایم‌ چنین‌ میگوید؟ حاشا از غلامانت‌ كه‌ مرتكب‌ چنین‌ كار شوند!(IR)

Genesis 44:8 همانا نقدی‌ را كه‌ در دهنۀ عدلهای‌ خود یافته‌ بودیم، از زمین‌ كنعان‌ نزد تو باز آوردیم، پس‌ چگونه‌ باشد كه‌ از خانۀ آقایت‌ طلا یا نقره‌ بدزدیم.(IR)

Genesis 44:9 نزد هر كدام‌ از غلامانت‌ یافت‌ شود، بمیرد، و ما نیز غلام‌ آقای‌ خود باشیم. »(IR)

Genesis 44:10 گفت: «هم‌ الا´ن‌ موافق‌ سخن‌ شما بشود، آنكه‌ نزد او یافت‌ شود، غلام‌ من‌ باشد، و شما آزاد باشید.»(IR)

Genesis 44:11 پس‌ تعجیل‌ نموده، هر كس‌ عدل‌ خود را به‌ زمین‌ فرود آورد، و هر یكی‌ عدل‌ خود را باز كرد.(IR)

Genesis 44:12 و او تجسس‌ كرد، و از مهتر شروع‌ نموده، به‌ كهتر ختم‌ كرد. و جام‌ در عدل‌ بنیامین‌ یافته‌ شد.(IR)

Genesis 44:13 آنگاه‌ رخت‌ خود را چاك‌ زدند، و هر كس‌ الاغ‌ خود را بار كرده، به‌ شهر برگشتند.(IR)

Genesis 44:14 و یهودا با برادرانش‌ به‌ خانۀ یوسف‌ آمدند، و او هنوز آنجا بود، و به‌ حضور وی‌ بر زمین‌ افتادند.(IR)

Genesis 44:15 یوسف‌ بدیشان‌ گفت: «این‌ چه‌ كاری‌ است‌ كه‌ كردید؟ آیا ندانستید كه‌ چون‌ من‌ مردی، البته‌ تفأل‌ میزنم؟»(IR)

Genesis 44:16 یهودا گفت: «به‌ آقایم‌ چه‌ گوییم، و چه‌ عرض‌ كنیم، و چگونه‌ بیگناهی‌ خویش‌ را ثابت‌ نماییم؟ خدا گناه‌ غلامانت‌ را دریافت‌ نموده‌ است؛ اینك‌ ما نیز و آنكه‌ جام‌ بدستش‌ یافت‌ شد، غلامان‌ آقای‌ خود خواهیم‌ بود.»(IR)

Genesis 44:17 گفت: «حاشا از من‌ كه‌ چنین‌ كنم! بلكهآنكه‌ جام‌ بدستش‌ یافت‌ شد، غلام‌ من‌ باشد، و شما به‌ سلامتی‌ نزد پدر خویش‌ بروید.»(IR)

Genesis 44:18 آنگاه‌ یهودا نزدیك‌ وی‌ آمده، گفت: «ای‌ آقایم‌ بشنو، غلامت‌ به‌ گوش‌ آقای‌ خود سخنی‌ بگوید و غضبت‌ بر غلام‌ خود افروخته‌ نشود، زیرا كه‌ تو چون‌ فرعون‌ هستی.(IR)

Genesis 44:19 آقایم‌ از غلامانت‌ پرسیده، گفت: "آیا شما را پدر یا برادری‌ است؟"(IR)

Genesis 44:20 و به‌ آقای‌ خود عرض‌ كردیم: "كه‌ ما را پدر پیری‌ است، و پسر كوچك‌ پیری‌ او كه‌ برادرش‌ مرده‌ است، و او تنها از مادر خود مانده‌ است، و پدر او را دوست‌ میدارد."(IR)

Genesis 44:21 و به‌ غلامان‌ خود گفتی: "وی‌ را نزد من‌ آرید تا چشمان‌ خود را بر وی‌ نهم."(IR)

Genesis 44:22 و به‌ آقای‌ خود گفتیم: "آن‌ جوان‌ نمیتواند از پدر خود جدا شود، چه‌ اگر از پدر خویش‌ جدا شود او خواهد مرد."(IR)

Genesis 44:23 و به‌ غلامان‌ خود گفتی: "اگر برادر كهتر شما با شما نیاید، روی‌ مرا دیگر نخواهید دید."(IR)

Genesis 44:24 پس‌ واقع‌ شد كه‌ چون‌ نزد غلامت، پدر خود، رسیدیم، سخنان‌ آقای‌ خود را بدو باز گفتیم.(IR)

Genesis 44:25 و پدر ما گفت: "برگشته‌ اندك‌ خوراكی‌ برای‌ ما بخرید."(IR)

Genesis 44:26 گفتیم: "نمیتوانیم‌ رفت، لیكن‌ اگر برادر كهتر با ما آید، خواهیم‌ رفت، زیرا كه‌ روی‌ آن‌ مرد را نمیتوانیم‌ دید اگر برادر كوچك‌ با ما نباشد."(IR)

Genesis 44:27 و غلامت، پدر من، به‌ ما گفت: "شما آگاهید كه‌ زوجهام‌ برای‌ من‌ دو پسر زایید.(IR)

Genesis 44:28 و یكی‌ از نزد من‌ بیرون‌ رفت، و من‌ گفتم‌ هر آینه‌ دریده‌ شده‌ است، و بعد از آن‌ او را ندیدم.(IR)

Genesis 44:29 اگر این‌ را نیز از نزد من‌ ببرید، و زیانی‌ بدو رسد، همانا موی‌ سفید مرا به‌ حزن‌ به‌ گور فرود خواهید برد."(IR)

Genesis 44:30 و الا´ن‌ اگر نزد غلامت، پدر خود بروم، و این‌ جوان‌ با ما نباشد، و حال‌ آنكه‌ جان‌ او به‌ جان‌ وی‌ بسته‌ است،(IR)

Genesis 44:31 واقع‌ خواهد شد كه‌ چون‌ ببیند پسر نیست، اوخواهد مرد و غلامانت‌ موی‌ سفید غلامت، پدر خود را به‌ حزن‌ به‌ گور فرود خواهند برد.(IR)

Genesis 44:32 زیرا كه‌ غلامت‌ نزد پدر خود ضامن‌ پسر شده، گفتم: "هرگاه‌ او را نزد تو باز نیاورم، تا ابدالا´باد نزد پدر خود مقصر خواهم‌ شد."(IR)

Genesis 44:33 پس‌ الا´ن‌ تمنا اینكه‌ غلامت‌ به‌ عوض‌ پسر در بندگی‌ آقای‌ خود بماند، و پسر، همراه‌ برادران‌ خود برود.(IR)

Genesis 44:34 زیرا چگونه‌ نزد پدر خود بروم‌ و پسر با من‌ نباشد، مبادا بلایی‌ را كه‌ به‌ پدرم‌ واقع‌ شود ببینم. »(IR)

Genesis 45:1 و یوسف‌ پیش‌ جمعی‌ كه‌ بهحضورش‌ ایستاده‌ بودند، نتوانست‌ خودداری‌ كند، پس‌ ندا كرد كه‌ «همه‌ را از نزد من‌ بیرون‌ كنید!» و كسی‌ نزد او نماند وقتی‌ كه‌ یوسف‌ خویشتن‌ را به‌ برادران‌ خود شناسانید.(IR)

Genesis 45:2 و به‌ آواز بلند گریست، و مصریان‌ و اهل‌ خانۀ فرعون‌ شنیدند.(IR)

Genesis 45:3 و یوسف، برادران‌ خود را گفت: «من‌ یوسف‌ هستم! آیا پدرم‌ هنوز زنده‌ است؟» و برادرانش‌ جواب‌ وی‌ را نتوانستند داد، زیرا كه‌ به‌ حضور وی‌ مضطرب‌ شدند.(IR)

Genesis 45:4 و یوسف‌ به‌ برادران‌ خود گفت: «نزدیك‌ من‌ بیایید.» پس‌ نزدیك‌ آمدند، و گفت: «منم‌ یوسف، برادر شما، كه‌ به‌ مصر فروختید!(IR)

Genesis 45:5 و حال‌ رنجیده‌ مشوید، و متغیر نگردید كه‌ مرا بدینجا فروختید، زیرا خدا مرا پیش‌ روی‌ شما فرستاد تا (نفوس‌ را) زنده‌ نگاه‌ دارد.(IR)

Genesis 45:6 زیرا حال‌ دو سال‌ شدهاست‌ كه‌ قحط در زمین‌ هست، و پنج‌ سال‌ دیگر نیز نه‌ شیار خواهد بود نه‌ درو.(IR)

Genesis 45:7 و خدا مرا پیش‌ روی‌ شمافرستاد تا برای‌ شما بقیتی‌ در زمین‌ نگاه‌ دارد، و شما را به‌ نجاتی‌ عظیم‌ احیا كند.(IR)

Genesis 45:8 و الا´ن‌ شما مرا اینجا نفرستادید، بلكه‌ خدا، و او مرا پدر بر فرعون‌ و آقا بر تمامی‌ اهل‌ خانۀ او و حاكم‌ بر همۀ زمین‌ مصر ساخت.(IR)

Genesis 45:9 بشتابید و نزد پدرم‌ رفته، بدو گویید: پسر تو، یوسف‌ چنین‌ میگوید: كه‌ خدا مرا حاكم‌ تمامی‌ مصر ساخته‌ است، نزد من‌ بیا و تأخیر منما.(IR)

Genesis 45:10 و در زمین‌ جوشن‌ ساكن‌ شو، تا نزدیك‌ من‌ باشی، تو و پسرانت‌ و پسران‌ پسرانت، و گلهات‌ و رمهات‌ با هر چه‌ داری.(IR)

Genesis 45:11 تا تو را در آنجا بپرورانم، زیرا كه‌ پنج‌ سال‌ قحط‌ باقیاست، مبادا تو و اهل‌ خانهات‌ و متعلقانت‌ بینوا گردید.(IR)

Genesis 45:12 و اینك‌ چشمان‌ شما و چشمان‌ برادرم‌ بنیامین، میبیند، زبان‌ من‌ است‌ كه‌ با شما سخن‌ میگوید.(IR)

Genesis 45:13 پس‌ پدر مرا از همۀ حشمت‌ من‌ در مصر و از آنچه‌ دیدهاید، خبر دهید، و تعجیل‌ نموده، پدر مرا بدینجا آورید. »(IR)

Genesis 45:14 پس‌ به‌ گردن‌ برادر خود، بنیامین، آویخته، بگریست‌ و بنیامین‌ بر گردن‌ وی‌ گریست.(IR)

Genesis 45:15 و همۀ برادران‌ خود را بوسیده، برایشان‌ بگریست، و بعد از آن، برادرانش‌ با وی‌ گفتگو كردند.(IR)

Genesis 45:16 و این‌ خبر را در خانه‌ فرعون‌ شنیدند، و گفتند برادران‌ یوسف‌ آمدهاند، و بنظر فرعون‌ و بنظر بندگانش‌ خوش‌ آمد.(IR)

Genesis 45:17 و فرعون‌ به‌ یوسف‌ گفت: «برادران‌ خود را بگو: چنین‌ بكنید: چهارپایان‌ خود را بار كنید، و روانه‌ شده، به‌ زمین‌ كنعان‌ بروید.(IR)

Genesis 45:18 و پدر و اهل‌ خانههای‌ خود را برداشته، نزد من‌ آیید، و نیكوتر زمین‌ مصر را به‌ شما میدهم‌ تا از فربهی‌ زمین‌ بخورید.(IR)

Genesis 45:19 و تو مأمور هستی‌ این‌ را بكنید: ارابهها از زمین‌ مصر برای‌ اطفال‌ و زنان‌ خودبگیرید، و پدر خود را برداشته، بیایید.(IR)

Genesis 45:20 و چشمان‌ شما در پی‌ اسباب‌ خود نباشد، زیرا كه‌ نیكویی‌ تمامی‌ زمین‌ مصر از آن‌ شماست.»(IR)

Genesis 45:21 پس‌ بنیاسرائیل‌ چنان‌ كردند، و یوسف‌ به‌ حسب‌ فرمایش‌ فرعون، ارابهها بدیشان‌ داد، و زاد سفر بدیشان‌ عطا فرمود.(IR)

Genesis 45:22 و به‌ هر یك‌ از ایشان، یك‌ دست‌ رخت‌ بخشید، اما به‌ بنیامین‌ سیصد مثقال‌ نقره، و پنج‌ دست‌ جامه‌ داد.(IR)

Genesis 45:23 و برای‌ پدر خود بدین‌ تفصیل‌ فرستاد: ده‌ الاغ‌ بار شده‌ به‌ نفایس‌ مصر، و ده‌ ماده‌ الاغ‌ بار شده‌ به‌ غله‌ و نان‌ و خورش‌ برای‌ سفر پدر خود.(IR)

Genesis 45:24 پس‌ برادران‌ خود را مرخص‌ فرموده، روانه‌ شدند و بدیشان‌ گفت: «زنهار در راه‌ منازعه‌ مكنید! »(IR)

Genesis 45:25 و از مصر برآمده، نزد پدر خود، یعقوب، به‌ زمین‌ كنعان‌ آمدند.(IR)

Genesis 45:26 و او را خبر داده، گفتند: «یوسف‌ الا´ن‌ زنده‌ است، و او حاكم‌ تمامی‌ زمین‌ مصر است.» آنگاه‌ دل‌ وی‌ ضعف‌ كرد، زیرا كه‌ ایشان‌ را باور نكرد.(IR)

Genesis 45:27 و همۀ سخنانی‌ كه‌ یوسف‌ بدیشان‌ گفته‌ بود، به‌ وی‌ گفتند، و چون‌ ارابههایی‌ را كه‌ یوسف‌ برای‌ آوردن‌ او فرستاده‌ بود، دید، روح‌ پدر ایشان، یعقوب، زنده‌ گردید.(IR)

Genesis 45:28 و اسرائیل‌ گفت: «كافی‌ است! پسر من، یوسف، هنوز زنده‌ است؛ میروم‌ و قبل‌ از مردنم‌ او را خواهم‌ دید. »(IR)

Genesis 46:1 و اسرائیل‌ با هر چه‌ داشت، كوچكرده، به‌ بئرشبع‌ آمد، و قربانیها برای‌ خدای‌ پدر خود، اسحاق، گذرانید.(IR)

Genesis 46:2 و خدا در رؤیاهای‌ شب، به‌ اسرائیل‌ خطاب‌ كرده، گفت:«ای‌ یعقوب! ای‌ یعقوب!» گفت: «لبیك.»(IR)

Genesis 46:3 گفت: «من‌ هستم‌ الله، خدای‌ پدرت، از فرود آمدن‌ به‌ مصر مترس، زیرا در آنجا امتی‌ عظیم‌ از تو به‌ وجود خواهم‌ آورد.(IR)

Genesis 46:4 من‌ با تو به‌ مصر خواهم‌ آمد و من‌ نیز تو را از آنجا البته‌ باز خواهم‌ آورد، و یوسف‌ دست‌ خود را بر چشمان‌ تو خواهد گذاشت.»(IR)

Genesis 46:5 و یعقوب‌ از بئرشبع‌ روانه‌ شد، و بنیاسرائیل‌ پدر خود، یعقوب، و اطفال‌ و زنان‌ خویش‌ را بر ارابههایی‌ كه‌ فرعون‌ به‌ جهت‌ آوردن‌ او فرستاده‌ بود، برداشتند.(IR)

Genesis 46:6 و مواشی‌ و اموالی‌ را كه‌ در زمین‌ كنعان‌ اندوخته‌ بودند، گرفتند. و یعقوب‌ با تمامی‌ ذریت‌ خود به‌ مصر آمدند.(IR)

Genesis 46:7 و پسران‌ و پسران‌ پسران‌ خود را با خود، و دختران‌ و دختران‌ پسران‌ خود را، و تمامی‌ ذریت‌ خویش‌ را به‌ همراهی‌ خود به‌ مصر آورد.(IR)

Genesis 46:8 و این‌ است‌ نامهای‌ پسران‌ اسرائیل‌ كه‌ به‌ مصر آمدند: یعقوب‌ و پسرانش‌ رؤبین‌ نخستزادۀ یعقوب.(IR)

Genesis 46:9 و پسران‌ رؤبین: حنوك‌ و فلو و حصرون‌ و كرمی.(IR)

Genesis 46:10 و پسران‌ شمعون: یموئیل‌ و یامین‌ و اوهد و یاكین‌ و صوحر و شاؤل‌ كه‌ پسرزن‌ كنعانی‌ بود.(IR)

Genesis 46:11 و پسران‌ لاوی: جرشون‌ و قهات‌ و مراری.(IR)

Genesis 46:12 و پسران‌ یهودا: عیر و اونان‌ و شیله‌ و فارص‌ و زارح. اما عیر و اونان‌ در زمین‌ كنعان‌ مردند. و پسران‌ فارص: حصرون‌ و حامول‌ بودند.(IR)

Genesis 46:13 و پسران‌ یساكار: تولاع‌ و فوه‌ و یوب‌ و شمرون.(IR)

Genesis 46:14 و پسران‌ زبولون: سارد و ایلون‌ و یاحلئیل.(IR)

Genesis 46:15 اینانند پسران‌ لیه، كه‌ آنها را با دختر خود دینه، در فدان‌ ارام‌ برای‌ یعقوب‌ زایید. همۀ نفوس‌ پسران‌ و دخترانش‌ سی‌ و سه‌ نفر بودند.(IR)

Genesis 46:16 و پسران‌ جاد: صفیون‌ و حجی‌ و شونی‌ و اصبون‌ وعیری‌ و ارودی‌ و ارئیلی.(IR)

Genesis 46:17 و پسران‌ اشیر: یمنه‌ و یشوه‌ و یشوی‌ و بریعه، و خواهر ایشان‌ ساره، و پسران‌ بریعه‌ حابر و ملكیئیل.(IR)

Genesis 46:18 اینانند پسران‌ زلفه‌ كه‌ لابان‌ به‌ دختر خود لیه‌ داد، و این‌ شانزده‌ را برای‌ یعقوب‌ زایید.(IR)

Genesis 46:19 و پسران‌ راحیل‌ زن‌ یعقوب: یوسف‌ و بنیامین.(IR)

Genesis 46:20 و برای‌ یوسف‌ در زمین‌ مصر، منسی‌ و افرایم‌ زاییده‌ شدند، كه‌ اسنات‌ دختر فوطی‌ فارع، كاهن‌ اون‌ برایش‌ بزاد.(IR)

Genesis 46:21 و پسران‌ بنیامین: بالع‌ و باكر و اشبیل‌ و جیرا و نعمان‌ و ایحی‌ و رش‌ و مفیم‌ و حفیم‌ و آرد.(IR)

Genesis 46:22 اینانند پسران‌ راحیل‌ كه‌ برای‌ یعقوب‌ زاییده‌ شدند، همه‌ چهارده‌ نفر.(IR)

Genesis 46:23 و پسر دان: حوشیم.(IR)

Genesis 46:24 و پسران‌ نفتالی: یحصئیل‌ و جونی‌ و یصر و شلیم.(IR)

Genesis 46:25 اینانند پسران‌ بلهه، كه‌ لابان‌ به‌ دختر خود راحیل‌ داد، و ایشان‌ را برای‌ یعقوب‌ زایید. همه‌ هفت‌ نفر بودند.(IR)

Genesis 46:26 همۀ نفوسی‌ كه‌ با یعقوب‌ به‌ مصر آمدند، كه‌ از صلب‌ وی‌ پدید شدند، سوای‌ زنان‌ پسران‌ یعقوب، جمیعاً شصت‌ و شش‌ نفر بودند.(IR)

Genesis 46:27 و پسران‌ یوسف‌ كه‌ برایش‌ در مصر زاییده‌ شدند، دو نفر بودند. پس‌ جمیع‌ نفوس‌ خاندان‌ یعقوب‌ كه‌ به‌ مصر آمدند هفتاد بودند.(IR)

Genesis 46:28 و یهودا را پیش‌ روی‌ خود نزد یوسف‌ فرستاد تا او را به‌ جوشن‌ راهنمایی‌ كند، و به‌ زمین‌ جوشن‌ آمدند.(IR)

Genesis 46:29 و یوسف‌ ارابۀ خود را حاضر ساخت، تا به‌ استقبال‌ پدر خود اسرائیل‌ به‌ جوشن‌ برود. و چون‌ او را بدید به‌ گردنش‌ بیاویخت، و مدتی‌ بر گردنش‌ گریست.(IR)

Genesis 46:30 و اسرائیل‌ به‌ یوسف‌ گفت: «اكنون‌ بمیرم، چونكه‌ روی‌ تو را دیدم‌ كه‌ تا بحال‌ زنده‌ هستی.»(IR)

Genesis 46:31 و یوسف‌ برادران‌ خود واهل‌ خانۀ پدر خویش‌ را گفت: «میروم‌ تا فرعون‌ را خبر دهم‌ و به‌ وی‌ گویم: "برادرانم‌ و خانوادۀ پدرم‌ كه‌ در زمین‌ كنعان‌ بودند، نزد من‌ آمدهاند.(IR)

Genesis 46:32 و مردان‌ شبانان‌ هستند، زیرا اهل‌ مواشیاند، و گلهها و رمهها و كل‌ مایملك‌ خود را آوردهاند."(IR)

Genesis 46:33 و چون‌ فرعون‌ شما را بطلبد و گوید: "كسب‌ شما چیست؟"(IR)

Genesis 46:34 گویید: "غلامانت‌ از طفولیت‌ تا بحال‌ اهل‌ مواشی‌ هستیم، هم‌ ما و هم‌ اجداد ما، تا در زمین‌ جوشن‌ ساكن‌ شوید، زیرا كه‌ هر شبان‌ گوسفند مكروه‌ مصریان‌ است. »(IR)

Genesis 47:1 پس‌ یوسف‌ آمد و به‌ فرعون‌ خبر داده، گفت: «پدرم‌ و برادرانم‌ با گله‌ و رمۀ خویش‌ و هر چه‌ دارند، از زمین‌ كنعان‌ آمدهاند و در زمین‌ جوشن‌ هستند.»(IR)

Genesis 47:2 و از جمله‌ برادران‌ خود پنج‌ نفر برداشته، ایشان‌ را به‌ حضور فرعون‌ بر پا داشت.(IR)

Genesis 47:3 و فرعون، برادران‌ او را گفت: «شغل‌ شما چیست؟» به‌ فرعون‌ گفتند: «غلامانت‌ شبان‌ گوسفند هستیم، هم‌ ما و هم‌ اجداد ما.»(IR)

Genesis 47:4 و به‌ فرعون‌ گفتند: «آمدهایم‌ تا در این‌ زمین‌ ساكن‌ شویم، زیرا كه‌ برای‌ گلۀ غلامانت‌ مرتعی‌ نیست، چونكه‌ قحط‌ در زمین‌ كنعان‌ سخت‌ است. و الا´ن‌ تمنا داریم‌ كه‌ بندگانت‌ در زمین‌ جوشن‌ سكونت‌ كنند.»(IR)

Genesis 47:5 و فرعون‌ به‌ یوسف‌ خطاب‌ كرده، گفت: «پدرت‌ و برادرانت‌ نزد تو آمدهاند،(IR)

Genesis 47:6 زمین‌ مصر پیش‌ روی‌ توست. در نیكوترین‌ زمین، پدر و برادران‌ خود را مسكن‌ بده. در زمین‌ جوشن‌ ساكن‌ بشوند. و اگر میدانی‌ كه‌ در میان‌ ایشان‌ كسانِ قابل‌ میباشند، ایشان‌ را سركاران‌ مواشی‌ من‌ گردان. »(IR)

Genesis 47:7 و یوسف، پدر خود، یعقوب‌ را آورده، او را به‌ حضور فرعون‌ برپا داشت. و یعقوب، فرعون‌ رابركت‌ داد.(IR)

Genesis 47:8 و فرعون‌ به‌ یعقوب‌ گفت: «ایام‌ سالهای‌ عمر تو چند است؟»(IR)

Genesis 47:9 یعقوب‌ به‌ فرعون‌ گفت: «ایام‌ سالهای‌ غربت‌ من‌ صد و سی‌ سال‌ است. ایام‌ سالهای‌ عمر من‌ اندك‌ و بد بوده‌ است، و به‌ ایام‌ سالهای‌ عمر پدرانم‌ در روزهای‌ غربت‌ ایشان‌ نرسیده.»(IR)

Genesis 47:10 و یعقوب، فرعون‌ را بركت‌ داد و از حضور فرعون‌ بیرون‌ آمد.(IR)

Genesis 47:11 و یوسف، پدر و برادران‌ خود را سكونت‌ داد، و ملكی‌ در زمین‌ مصر در نیكوترین‌ زمین، یعنی‌ در ارض‌ رعمسیس، چنانكه‌ فرعون‌ فرموده‌ بود، بدیشان‌ ارزانی‌ داشت.(IR)

Genesis 47:12 و یوسف‌ پدر و برادران‌ خود، و همۀ اهل‌ خانۀ پدر خویش‌ را به‌ حسب‌ تعداد عیال‌ ایشان‌ به‌ نان‌ پرورانید.(IR)

Genesis 47:13 و در تمامی‌ زمین‌ نان‌ نبود، زیرا قحط زیاده‌ سخت‌ بود، و ارض‌ مصر و ارض‌ كنعان‌ بسبب‌ قحط‌ بینوا گردید.(IR)

Genesis 47:14 و یوسف، تمام‌ نقرهای‌ را كه‌ در زمین‌ مصر و زمین‌ كنعان‌ یافته‌ شد، به‌ عوض‌ غلهای‌ كه‌ ایشان‌ خریدند، بگرفت، و یوسف‌ نقره‌ را به‌ خانۀ فرعون‌ درآورد.(IR)

Genesis 47:15 و چون‌ نقره‌ از ارض‌ مصر و ارض‌ كنعان‌ تمام‌ شد، همۀ مصریان‌ نزد یوسف‌ آمده، گفتند: «ما را نان‌ بده، چرا در حضورت‌ بمیریم؟ زیرا كه‌ نقره‌ تمام‌ شد.»(IR)

Genesis 47:16 یوسف‌ گفت: «مواشی‌ خود را بیاورید، و به‌ عوض‌ مواشی‌ شما، غله‌ به‌ شما میدهم، اگر نقره‌ تمام‌ شده‌ است.»(IR)

Genesis 47:17 پس‌ مواشی‌ خود را نزد یوسف‌ آوردند، و یوسف‌ به‌ عوض‌ اسبان‌ و گلههای‌ گوسفندان‌ و رمههای‌ گاوان‌ و الاغان، نان‌ بدیشان‌ داد. و در آن‌ سال‌ به‌ عوض‌ همۀ مواشی‌ ایشان، ایشان‌ را به‌ نان‌ پرورانید.(IR)

Genesis 47:18 و چون‌ آن‌ سال‌ سپری‌ شد در سال‌ دوم‌ به‌ حضور وی‌ آمده،گفتندش: «از آقای‌ خود مخفی‌ نمیداریم‌ كه‌ نقرۀ ما تمام‌ شده‌ است، و مواشی‌ و بهایم‌ از آن‌ آقای‌ ما گردیده، و جز بدنها و زمین‌ ما به‌ حضور آقای‌ ما چیزی‌ باقی‌ نیست.(IR)

Genesis 47:19 چرا ما و زمین‌ ما نیز در نظر تو هلاك‌ شویم؟ پس‌ ما را و زمین‌ ما را به‌ نان‌ بخر، و ما و زمین‌ ما مملوك‌ فرعون‌ بشویم، و بذر بده‌ تا زیست‌ كنیم‌ و نمیریم‌ و زمین‌ بایر نماند. »(IR)

Genesis 47:20 پس‌ یوسف‌ تمامی‌ زمین‌ مصر را برای‌ فرعون‌ بخرید، زیرا كه‌ مصریان‌ هر كس‌ مزرعۀ خود را فروختند، چونكه‌ قحط‌ بر ایشان‌ سخت‌ بود و زمین‌ از آن‌ فرعون‌ شد.(IR)

Genesis 47:21 و خلق‌ را از این‌ حد تا به‌ آن‌ حد مصر به‌ شهرها منتقل‌ ساخت.(IR)

Genesis 47:22 فقط زمین‌ كهنه‌ را نخرید، زیرا كهنه‌ را حصهای‌ از جانب‌ فرعون‌ معین‌ شده‌ بود، و از حصهای‌ كه‌ فرعون‌ بدیشان‌ داده‌ بود، میخوردند. از این‌ سبب‌ زمین‌ خود را نفروختند.(IR)

Genesis 47:23 و یوسف‌ به‌ قوم‌ گفت: «اینك، امروز شما را و زمین‌ شما را برای‌ فرعون‌ خریدم، همانا برای‌ شما بذر است‌ تا زمین‌ را بكارید.(IR)

Genesis 47:24 و چون‌ حاصل‌ برسد، یك‌ خمس‌ به‌ فرعون‌ دهید، و چهار حصه‌ از آن‌ شما باشد، برای‌ زراعت‌ زمین‌ و برای‌ خوراك‌ شما و اهل‌ خانههای‌ شما و طعام‌ به‌ جهت‌ اطفال‌ شما.»(IR)

Genesis 47:25 گفتند: «تو ما را احیا ساختی، در نظر آقای‌ خود التفات‌ بیابیم، تا غلام‌ فرعون‌ باشیم.»(IR)

Genesis 47:26 پس‌ یوسف‌ این‌ قانون‌ را بر زمین‌ مصر تا امروز قرار داد كه‌ خمس‌ از آن‌ فرعون‌ باشد، غیر از زمین‌ كهنه‌ فقط، كه‌ از آن‌ فرعون‌ نشد.(IR)

Genesis 47:27 و اسرائیل‌ در ارض‌ مصر در زمین‌ جوشن‌ ساكن‌ شده، ملك‌ در آن‌ گرفتند، و بسیار بارور و كثیر گردیدند.(IR)

Genesis 47:28 و یعقوب‌ در ارض‌ مصر هفده‌ سال‌ بزیست. و ایام‌ سالهای‌ عمر یعقوب‌ صد و چهل‌ و هفت‌ سال‌ بود.(IR)

Genesis 47:29 و چون‌ حین‌ وفات‌ اسرائیل‌ نزدیك‌ شد،پسر خود یوسف‌ را طلبیده، بدو گفت: «الا´ن‌ اگر در نظر تو التفات‌ یافتهام، دست‌ خود را زیر ران‌ من‌ بگذار، و احسان‌ و امانت‌ با من‌ بكن، و زنهار مرا در مصر دفن‌ منما،(IR)

Genesis 47:30 بلكه‌ با پدران‌ خود بخوابم‌ و مرا از مصر برداشته، در قبر ایشان‌ دفن‌ كن.» گفت: «آنچه‌ گفتی‌ خواهم‌ كرد.»(IR)

Genesis 47:31 گفت: «برایم‌ قسم‌ بخور،» پس‌ برایش‌ قسم‌ خورد و اسرائیل‌ بر سر بستر خود خم‌ شد.(IR)

Genesis 48:1 و بعد از این‌ امور، واقع‌ شد كه‌ به یوسف‌ گفتند: «اینك‌ پدر تو بیمار است.» پس‌ دو پسر خود، منسی‌ و افرایم‌ را با خود برداشت.(IR)

Genesis 48:2 و یعقوب‌ را خبر داده، گفتند: «اینك‌ پسرت‌ یوسف، نزد تو میآید.» و اسرائیل، خویشتن‌ را تقویت‌ داده، بر بستر بنشست.(IR)

Genesis 48:3 و یعقوب‌ به‌ یوسف‌ گفت: «خدای‌ قادر مطلق‌ در لوز در زمین‌ كنعان‌ به‌ من‌ ظاهر شده، مرا بركت‌ داد.(IR)

Genesis 48:4 و به‌ من‌ گفت: هر آینه‌ من‌ تو را بارور و كثیر گردانم، و از تو قومهای‌ بسیار بوجود آورم، و این‌ زمین‌ را بعد از تو به‌ ذریت‌ تو، به‌ میراث‌ ابدی‌ خواهم‌ داد.(IR)

Genesis 48:5 و الا´ن‌ دو پسرت‌ كه‌ در زمین‌ مصر برایت‌ زاییده‌ شدند، قبل‌ از آنكه‌ نزد تو به‌ مصر بیایم، ایشان‌ از آن‌ من‌ هستند، افرایم‌ و منسی‌ مثل‌ رؤبین‌ و شمعون‌ از آن‌ من‌ خواهند بود.(IR)

Genesis 48:6 و اما اولاد تو كه‌ بعد از ایشان‌ بیاوری، از آن‌ تو باشند و در ارث‌ خود به‌ نامهای‌ برادران‌ خود مسمی‌ شوند.(IR)

Genesis 48:7 و هنگامی‌ كه‌ من‌ از فدان‌ آمدم، راحیل‌ نزد من‌ در زمین‌ كنعان‌ به‌ سر راه‌ مرد، چون‌ اندك‌ مسافتی‌ باقی‌ بود كه‌ به‌ افرات‌ برسم، و او را درآنجا به‌ سر راهِ افرات‌ كه‌ بیتلحم‌ باشد، دفن‌ كردم. »(IR)

Genesis 48:8 و چون‌ اسرائیل، پسران‌ یوسف‌ را دید، گفت: «اینان‌ كیستند؟»(IR)

Genesis 48:9 یوسف، پدر خود را گفت: «اینان‌ پسران‌ منند كه‌ خدا به‌ من‌ در اینجا داده‌ است.» گفت: «ایشان‌ را نزد من‌ بیاور تا ایشان‌ را بركت‌ دهم. »(IR)

Genesis 48:10 و چشمان‌ اسرائیل‌ از پیری‌ تار شده‌ بود كه‌ نتوانست‌ دید. پس‌ ایشان‌ را نزدیك‌ وی‌ آورد و ایشان‌ را بوسیده، در آغوش‌ خود كشید.(IR)

Genesis 48:11 و اسرائیل‌ به‌ یوسف‌ گفت: «گمان‌ نمیبردم‌ كه‌ روی‌ تو را ببینم، و همانا خدا، ذریت‌ تو را نیز به‌ من‌ نشان‌ داده‌ است.»(IR)

Genesis 48:12 و یوسف‌ ایشان‌ را از میان‌ دو زانوی‌ خود بیرون‌ آورده، رو به‌ زمین‌ نهاد.(IR)

Genesis 48:13 و یوسف‌ هر دو را گرفت، افرایم‌ را به‌ دست‌ راست‌ خود به‌ مقابل‌ دست‌ چپ‌ اسرائیل، و منسی‌ را به‌ دست‌ چپ‌ خود به‌ مقابل‌ دست‌ راست‌ اسرائیل، و ایشان‌ را نزدیك‌ وی‌ آورد.(IR)

Genesis 48:14 و اسرائیل‌ دست‌ راست‌ خود را دراز كرده، بر سر افرایم‌ نهاد و او كوچكتر بود و دست‌ چپ‌ خود را بر سر منسی، و دستهای‌ خود را به‌ فراست‌ حركت‌ داد، زیرا كه‌ منسی‌ نخستزاده‌ بود.(IR)

Genesis 48:15 و یوسف‌ را بركت‌ داده، گفت: «خدایی‌ كه‌ در حضور وی‌ پدرانم، ابراهیم‌ و اسحاق، سالك‌ بودندی، خدایی‌ كه‌ مرا از روز بودنم‌ تا امروز رعایت‌ كرده‌ است،(IR)

Genesis 48:16 آن‌ فرشتهای‌ كه‌ مرا از هر بدی‌ خلاصی‌ داده، این‌ دو پسر را بركت‌ دهد و نام‌ من‌ و نامهای‌ پدرانم، ابراهیم‌ و اسحاق، بر ایشان‌ خوانده‌ شود، و در وسط زمین‌ بسیار كثیر شوند. »(IR)

Genesis 48:17 و چون‌ یوسف‌ دید كه‌ پدرش‌ دست‌ راستخود را بر سر افرایم‌ نهاد، بنظرش‌ ناپسند آمد، و دست‌ پدر خود را گرفت، تا آن‌ را از سر افرایم‌ به‌ سر منسی‌ نقل‌ كند.(IR)

Genesis 48:18 و یوسف‌ به‌ پدر خود گفت: «ای‌ پدر من، نه‌ چنین، زیرا نخستزاده‌ این‌ است، دست‌ راست‌ خود را به‌ سر او بگذار.»(IR)

Genesis 48:19 اما پدرش‌ ابا نموده، گفت: «میدانم‌ ای‌ پسرم! میدانم! او نیز قومی‌ خواهد شد و او نیز بزرگ‌ خواهد گردید، لیكن‌ برادر كهترش‌ از وی‌ بزرگتر خواهد شد و ذریت‌ او امتهای‌ بسیار خواهند گردید. »(IR)

Genesis 48:20 و در آن‌ روز، او ایشان‌ را بركت‌ داده، گفت: «به‌ تو اسرائیل‌ بركت‌ طلبیده، خواهند گفت‌ كه‌ خدا تو را مثل‌ افرایم‌ و منسی‌ گرداناد.» پس‌ افرایم‌ را به‌ منسی‌ ترجیح‌ داد.(IR)

Genesis 48:21 و اسرائیل‌ به‌ یوسف‌ گفت: «همانا من‌ میمیرم، و خدا با شما خواهد بود، و شما را به‌ زمین‌ پدران‌ شما باز خواهد آورد.(IR)

Genesis 48:22 و من‌ به‌ تو حصهای‌ زیاده‌ از برادرانت‌ میدهم، كه‌ آن‌ را از دست‌ اموریان‌ به‌ شمشیر و كمان‌ خود گرفتم. »(IR)

Genesis 49:1 و یعقوب، پسران‌ خود را خوانده،گفت: «جمع‌ شوید تا شما را از آنچه‌ در ایام‌ آخر به‌ شما واقع‌ خواهد شد، خبر دهم.(IR)

Genesis 49:2 ای‌ پسران‌ یعقوب‌ جمع‌ شوید و بشنوید! و به‌ پدر خود، اسرائیل، گوش‌ گیرید.(IR)

Genesis 49:3 «ای‌ رؤبین! تو نخستزادۀ منی، توانایی‌ من‌ و ابتدای‌ قوتم، فضیلت‌ رفعت‌ و فضیلت‌ قدرت.(IR)

Genesis 49:4 جوشان‌ مثل‌ آب، برتری‌ نخواهی‌ یافت، زیرا كه‌ بر بستر پدر خود برآمدی. آنگاه‌ آن‌ را بیحرمتساختی، به‌ بستر من‌ برآمد.(IR)

Genesis 49:5 «شمعون‌ و لاوی‌ برادرند. آلات‌ ظلم، شمشیرهای‌ ایشان‌ است.(IR)

Genesis 49:6 ای‌ نفس‌ من‌ به‌ مشورت‌ ایشان‌ داخل‌ مشو، و ای‌ جلال‌ من‌ به‌ محفل‌ ایشان‌ متحد مباش‌ زیرا در غضب‌ خود مردم‌ را كشتند. و در خودرأیی‌ خویش‌ گاوان‌ را پی‌ كردند.(IR)

Genesis 49:7 ملعون‌ باد خشم‌ ایشان، كه‌ سخت‌ بود، و غضب‌ ایشان‌ زیرا كه‌ تند بود! ایشان‌ را در یعقوب‌ متفرق‌ سازم‌ و در اسرائیل‌ پراكنده‌ كنم.(IR)

Genesis 49:8 «ای‌ یهودا تو را برادرانت‌ خواهند ستود. دستت‌ بر گردن‌ دشمنانت‌ خواهد بود، و پسران‌ پدرت، تو را تعظیم‌ خواهند كرد.(IR)

Genesis 49:9 یهودا شیربچهای‌ است، ای‌ پسرم‌ از شكار برآمدی. مثل‌ شیر خویشتن‌ را جمع‌ كرده، در كمین‌ میخوابد و چون‌ شیرمادهای‌ است. كیست‌ او را برانگیزاند؟(IR)

Genesis 49:10 عصا از یهودا دور نخواهد شد. و نه‌ فرمانفرمایی‌ از میان‌ پایهای‌ وی‌ تا شیلو بیاید. و مر او را اطاعت‌ امتها خواهد بود.(IR)

Genesis 49:11 كرۀ خود را به‌ تاك‌ و كرۀ الاغ‌ خویش‌ را به‌ مو بسته. جامۀ خود را به‌ شراب، و رخت‌ خویش‌ را به‌ عصیر انگور میشوید.(IR)

Genesis 49:12 چشمانش‌ به‌ شراب‌ سرخ‌ و دندانش‌ به‌ شیر سفید است.(IR)

Genesis 49:13 «زبولون، بر كنار دریا ساكن‌ شود، و نزد بندر كشتیها. و حدود او تا به‌ صیدون‌ خواهد رسید.(IR)

Genesis 49:14 یساكار حمار قوی‌ است‌ در میان‌ آغلها خوابیده.(IR)

Genesis 49:15 چون‌ محل‌ آرمیدن‌ را دید كه‌ پسندیده‌ است، و زمین‌ را دلگشا یافت، پس‌ گردن‌ خویش‌ را برای‌ بار خم‌ كرد، و بندۀ خراج‌ گردید.(IR)

Genesis 49:16 «دان، قوم‌ خود را داوری‌ خواهد كرد، چون‌ یكی‌ از اسباط اسرائیل.(IR)

Genesis 49:17 دان‌ ماری‌ خواهد بودبه‌ سر راه، و افعی‌ بر كنار طریق‌ كه‌ پاشنۀ اسب‌ را بگزد تا سوارش‌ از عقب‌ افتد.(IR)

Genesis 49:18 ای‌ یهوه‌ منتظر نجات‌ تو میباشم.(IR)

Genesis 49:19 «جاد، گروهی‌ بر وی‌ هجوم‌ خواهند آورد، و او به‌ عقب‌ ایشان‌ هجوم‌ خواهد آورد.(IR)

Genesis 49:20 اشیر، نان‌ او چرب‌ خواهد بود، و لذات‌ ملوكانه‌ خواهد داد.(IR)

Genesis 49:21 نفتالی، غزال‌ آزادی‌ است، كه‌ سخنان‌ حسنه‌ خواهد داد.(IR)

Genesis 49:22 «یوسف، شاخۀ باروری‌ است. شاخۀ بارور بر سر چشمهای‌ كه‌ شاخههایش‌ از دیوار برآید.(IR)

Genesis 49:23 تیراندازان‌ او را رنجانیدند، و تیر انداختند و اذیت‌ رسانیدند.(IR)

Genesis 49:24 لیكن‌ كمان‌ وی‌ در قوت‌ قایم‌ ماند و بازوهای‌ دستش‌ به‌ دست‌ قدیر یعقوب‌ مقوی‌ گردید كه‌ از آنجاست‌ شبان‌ و صخرۀ اسرائیل.(IR)

Genesis 49:25 از خدای‌ پدرت‌ كه‌ تو را اعانت‌ میكند، و از قادرمطلق‌ كه‌ تو را بركت‌ میدهد، به‌ بركات‌ آسمانی‌ از اعلی‌ و بركات‌ لجهای‌ كه‌ در اسفل‌ واقع‌ است، و بركات‌ پستانها و رحم.(IR)

Genesis 49:26 بركات‌ پدرت‌ بر بركات‌ جبال‌ ازلی‌ فایق‌ آمد، و بر حدود كوههای‌ ابدی‌ و بر سر یوسف‌ خواهد بود، و بر فرق‌ او كه‌ از برادرانش‌ برگزیده‌ شد.(IR)

Genesis 49:27 «بنیامین، گرگی‌ است‌ كه‌ میدرد. صبحگاهان‌ شكار را خواهد خورد، و شامگاهان‌ غارت‌ را تقسیم‌ خواهد كرد. »(IR)

Genesis 49:28 همۀ اینان‌ دوازده‌ سبط اسرائیلند، و این‌ است‌ آنچه‌ پدر ایشان، بدیشان‌ گفت‌ و ایشان‌ را بركت‌ داد، و هر یك‌ را موافق‌ بركت‌ وی‌ بركت‌ داد.(IR)

Genesis 49:29 پس‌ ایشان‌ را وصیت‌ فرموده، گفت: «من‌ بهقوم‌ خود ملحق‌ میشوم، مرا با پدرانم‌ در مغارهای‌ كه‌ در صحرای‌ عفرونِ حتی‌ است، دفن‌ كنید.(IR)

Genesis 49:30 در مغارهای‌ كه‌ در صحرای‌ مكفیله‌ است، كه‌ در مقابل‌ ممری‌ در زمین‌ كنعان‌ واقع‌ است، كه‌ ابراهیم‌ آن‌ را با آن‌ صحرا از عفرون‌ حتی‌ برای‌ ملكیت‌ مقبره‌ خرید.(IR)

Genesis 49:31 آنجا ابراهیم‌ و زوجهاش، ساره‌ را دفن‌ كردند؛ آنجا اسحاق‌ و زوجۀ او رفقه‌ را دفن‌ كردند؛ و آنجا لیه‌ را دفن‌ نمودم.(IR)

Genesis 49:32 خرید آن‌ صحرا و مغارهای‌ كه‌ در آن‌ است‌ از بنیحتّ بود.»(IR)

Genesis 49:33 و چون‌ یعقوب‌ وصیت‌ را با پسران‌ خود به‌ پایان‌ برد، پایهای‌ خود را به‌ بستر كشیده، جان‌ بداد و به‌ قوم‌ خویش‌ ملحق‌ گردید.(IR)

Genesis 50:1 و یوسف‌ بر روی‌ پدر خود افتاده، بر وی‌ گریست‌ و او را بوسید.(IR)

Genesis 50:2 و یوسف‌ طبیبانی‌ را كه‌ از بندگان‌ او بودند، امر فرمود تا پدر او را حنوط كنند. و طبیبان، اسرائیل‌ را حنوط كردند.(IR)

Genesis 50:3 و چهل‌ روز در كار وی‌ سپری‌ شد، زیرا كه‌ این‌ قدر روزها در حنوط‌ كردن‌ صرف‌ میشد، و اهل‌ مصر هفتاد روز برای‌ وی‌ ماتم‌ گرفتند.(IR)

Genesis 50:4 و چون‌ ایام‌ ماتم‌ وی‌ تمام‌ شد، یوسف‌ اهل‌ خانۀ فرعون‌ را خطاب‌ كرده، گفت: «اگر الا´ن‌ در نظر شما التفات‌ یافتهام، در گوش‌ فرعون‌ عرض‌ كرده، بگویید:(IR)

Genesis 50:5 "پدرم‌ مرا سوگند داده، گفت: اینك‌ من‌ میمیرم؛ در قبری‌ كه‌ برای‌ خویشتن‌ در زمین‌ كنعان‌ كندهام، آنجا مرا دفن‌ كن." اكنون‌ بروم‌ و پدر خود را دفن‌ كرده، مراجعت‌ نمایم.»(IR)

Genesis 50:6 فرعون‌ گفت: «برو و چنانكه‌ پدرت‌ به‌ تو سوگند داده‌ است، او را دفن‌ كن.»(IR)

Genesis 50:7 پس‌ یوسف‌ روانه‌ شد تا پدر خود را دفن‌ كند، و همۀ نوكران‌ فرعون‌ كه‌ مشایخ‌ خانۀ وی‌ بودند، و جمیع‌ مشایخ‌ زمین‌ مصر با اورفتند.(IR)

Genesis 50:8 و همۀ اهل‌ خانۀ یوسف‌ و برادرانش‌ و اهل‌ خانۀ پدرش، جز اینكه‌ اطفال‌ و گلهها و رمههای‌ خود را در زمین‌ جوشن‌ واگذاشتند.(IR)

Genesis 50:9 و ارابهها نیز و سواران، همراهش‌ رفتند؛ و انبوهی‌ بسیار كثیر بودند.(IR)

Genesis 50:10 پس‌ به‌ خرمنگاه‌ اطاد كه‌ آنطرف‌ اردن‌ است‌ رسیدند، و در آنجا ماتمی‌ عظیم‌ و بسیار سخت‌ گرفتند، و برای‌ پدر خود هفت‌ روز نوحهگری‌ نمود.(IR)

Genesis 50:11 و چون‌ كنعانیان‌ ساكن‌ آن‌ زمین، این‌ ماتم‌ را در خرمنگاه‌ اطاد دیدند، گفتند: «این‌ برای‌ مصریان‌ ماتم‌ سخت‌ است.» از این‌ رو آن‌ موضع‌ را آبل‌ مصرایم‌ نامیدند، كه‌ بدان‌ طرف‌ اردن‌ واقع‌ است.(IR)

Genesis 50:12 همچنان‌ پسران‌ او بدان‌ طوریكه‌ امر فرموده‌ بود، كردند.(IR)

Genesis 50:13 و پسرانش، او را به‌ زمین‌ كنعان‌ بردند. و او را در مغارۀ صحرای‌ مكفیله، كه‌ ابراهیم‌ با آن‌ صحرا از عفرون‌ حتی‌ برای‌ ملكیتِ مقبره‌ خریده‌ بود، در مقابل‌ ممری‌ دفن‌ كردند.(IR)

Genesis 50:14 و یوسف‌ بعد از دفن‌ پدر خود، با برادران‌ خویش‌ و همۀ كسانی‌ كه‌ برای‌ دفن‌ پدرش‌ با وی‌ رفته‌ بودند، به‌ مصر برگشتند.(IR)

Genesis 50:15 و چون‌ برادران‌ یوسف‌ دیدند كه‌ پدر ایشان‌ مرده‌ است، گفتند: «اگر یوسف‌ الا´ن‌ از ما كینه‌ دارد، هر آینه‌ مكافات‌ همۀ بدی‌ را كه‌ به‌ وی‌ كردهایم‌ به‌ ما خواهد رسانید.»(IR)

Genesis 50:16 پس‌ نزد یوسف‌ فرستاده، گفتند: «پدر تو قبل‌ از مردنش‌ امر فرموده، گفت:(IR)

Genesis 50:17 به‌ یوسف‌ چنین‌ بگویید:التماس‌ دارم‌ كه‌ گناه‌ و خطای‌ برادران‌ خود را عفو فرمایی، زیرا كه‌ به‌ تو بدی‌ كردهاند، پس‌ اكنون‌ گناه‌ بندگان‌ خدای‌ پدر خود را عفو فرما.» و چون‌ به‌ وی‌ سخن‌ گفتند، یوسف‌ بگریست.(IR)

Genesis 50:18 و برادرانش‌ نیز آمده، به‌ حضور وی‌ افتادند، و گفتند: «اینك‌ غلامان‌ تو هستیم.»(IR)

Genesis 50:19 یوسف‌ ایشان‌ را گفت: «مترسید زیرا كه‌ آیا من‌ در جای‌ خدا هستم؟(IR)

Genesis 50:20 شما دربارۀ من‌ بد اندیشیدید، لیكن‌ خدا از آن‌ قصد نیكی‌ كرد، تا كاری‌ كند كه‌ قوم‌ كثیری‌ را احیا نماید، چنانكه‌ امروز شده‌ است.(IR)

Genesis 50:21 و الا´ن‌ ترسان‌ مباشید. من، شما را و اطفال‌ شما را میپرورانم.» پس‌ ایشان‌ را تسلی‌ داد و سخنان‌ دلآویز بدیشان‌ گفت.(IR)

Genesis 50:22 و یوسف‌ در مصر ساكن‌ ماند، او و اهل‌ خانۀ پدرش. و یوسف‌ صد و ده‌ سال‌ زندگانی‌ كرد.(IR)

Genesis 50:23 و یوسف‌ پسران‌ پشت‌ سوم‌ افرایم‌ را دید. و پسران‌ ماكیر، پسر منسی‌ نیز بر زانوهای‌ یوسف‌ تولد یافتند.(IR)

Genesis 50:24 و یوسف، برادران‌ خود را گفت: «من‌ میمیرم، و یقیناً خدا از شما تفقد خواهد نمود، و شما را از این‌ زمین‌ به‌ زمینی‌ كه‌ برای‌ ابراهیم‌ و اسحاق‌ و یعقوب‌ قسم‌ خورده‌ است، خواهد برد. »(IR)

Genesis 50:25 و یوسف‌ به‌ بنیاسرائیل‌ سوگند داده، گفت: «هر آینه‌ خدا از شما تفقد خواهد نمود، و استخوانهای‌ مرا از اینجا خواهید برداشت.»(IR)

Genesis 50:26 و یوسف‌ مـرد در حینی‌ كه‌ صد و ده‌ ساله‌ بود. و او را حنـوط كرده، در زمین‌ مصـر در تابوت‌ گذاشتند.(IR)

Exodus 1:1 و این‌ است‌ نامهای‌ پسران‌ اسرائیل‌ كه‌ بهمصر آمدند، هر كس‌ با اهل‌ خانهاش‌ همراه‌ یعقوب‌ آمدند:(IR)

Exodus 1:2 رؤبین‌ و شمعون‌ و لاوی‌ و یهودا،(IR)

Exodus 1:3 یساكار و زبولون‌ و بنیامین،(IR)

Exodus 1:4 و دان‌ و نفتالی، و جاد و اشیر.(IR)

Exodus 1:5 و همۀ نفوسی‌ كه‌ از صلب‌ یعقوب‌ پدید آمدند هفتاد نفر بودند. و یوسف‌ در مصر بود.(IR)

Exodus 1:6 و یوسف‌ و همۀ برادرانش، و تمامی‌ آن‌ طبقه‌ مردند.(IR)

Exodus 1:7 و بنیاسرائیل‌ بارور و منتشر شدند، و كثیر و بینهایت‌ زورآور گردیدند و زمین‌ از ایشان‌ پر گشت.(IR)

Exodus 1:8 اما پادشاهی‌ دیگر بر مصر برخاست‌ كه‌ یوسف‌ را نشناخت،(IR)

Exodus 1:9 و به‌ قوم‌ خود گفت: «همانا قوم‌ بنیاسرائیل‌ از ما زیاده‌ و زورآورترند.(IR)

Exodus 1:10 بیایید با ایشان‌ به‌ حكمت‌ رفتار كنیم، مبادا كه‌ زیاد شوند. و واقع‌ شود كه‌ چون‌ جنگ‌ پدید آید، ایشان‌ نیز با دشمنان‌ ما همداستان‌ شوند، و با ما جنگ‌ كرده، از زمین‌ بیرون‌ روند.»(IR)

Exodus 1:11 پس‌ سركاران‌ بر ایشان‌ گماشتند، تا ایشان‌ را به‌ كارهای‌ دشوار ذلیل‌ سازند، و برای‌ فرعون‌ شهرهای‌ خزینه، یعنی‌ فیتوم‌ و رعمسیس‌ را بنا كردند.(IR)

Exodus 1:12 لیكن‌ چندانكه‌ بیشتر ایشان‌ را ذلیل‌ ساختند، زیادتر متزاید و منتشر گردیدند، و از بنیاسرائیل‌ احتراز مینمودند.(IR)

Exodus 1:13 و مصریان‌ از بنیاسرائیل‌ به‌ ظلم‌ خدمت‌ گرفتند.(IR)

Exodus 1:14 و جانهای‌ ایشان‌ را به‌ بندگی سخت، به‌ گلكاری‌ وخشتسازی‌ و هر گونه‌ عمل‌ صحرایی، تلخ‌ ساختندی. و هر خدمتی‌ كه‌ بر ایشان‌ نهادندی‌ به‌ ظلم‌ میبود.(IR)

Exodus 1:15 و پادشاه‌ مصر به‌ قابلههای‌ عبرانی‌ كه‌ یكی‌ را شفره‌ و دیگری‌ را فوعه‌ نام‌ بود، امر كرده،(IR)

Exodus 1:16 گفت: «چون‌ قابلهگری‌ برای‌ زنان‌ عبرانی‌ بكنید، و بر سنگها نگاه‌ كنید. اگر پسر باشد او را بكشید، و اگر دختر بود زنده‌ بماند.»(IR)

Exodus 1:17 لكن‌ قابلهها از خدا ترسیدند، و آنچه‌ پادشاه‌ مصر بدیشان‌ فرموده‌ بود نكردند، بلكه‌ پسران‌ را زنده‌ گذاردند.(IR)

Exodus 1:18 پس‌ پادشاه‌ مصر قابلهها را طلبیده، بدیشان‌ گفت: «چرا این‌ كار را كردید، و پسران‌ را زنده‌ گذاردید؟»(IR)

Exodus 1:19 قابلهها به‌ فرعون‌ گفتند: «از این‌ سبب‌ كه‌ زنان‌ عبرانی‌ چون‌ زنان‌ مصری‌ نیستند، بلكه‌ زورآورند، و قبل‌ از رسیدن‌ قابله‌ میزایند.»(IR)

Exodus 1:20 و خدا با قابلهها احسان‌ نمود، و قوم‌ كثیر شدند، و بسیار توانا گردیدند.(IR)

Exodus 1:21 و واقع‌ شد چونكه‌ قابلهها از خدا ترسیدند، خانهها برای‌ ایشان‌ بساخت.(IR)

Exodus 1:22 و فرعون‌ قوم‌ خود را امر كرده، گفت: «هر پسری‌ كه‌ زاییده‌ شود به‌ نهر اندازید، و هر دختری‌ را زنده‌ نگاه‌ دارید.»(IR)

Exodus 2:1 و شخصی‌ از خاندان‌ لاوی‌ رفته، یكی‌ از دختران‌ لاوی‌ را به‌ زنی‌ گرفت.(IR)

Exodus 2:2 و آن‌ زن‌ حامله‌ شده، پسری‌ بزاد. و چون‌ او را نیكومنظردید، وی‌ را سه‌ ماه‌ نهان‌ داشت.(IR)

Exodus 2:3 و چون‌ نتوانست‌ او را دیگر پنهان‌ دارد، تابوتی‌ از نی‌ برایش‌ گرفت، و آن‌ را به‌ قیر و زفت‌ اندوده، طفل‌ را در آن‌ نهاد، و آن‌ را در نیزار به‌ كنار نهر گذاشت.(IR)

Exodus 2:4 و خواهرش‌ از دور ایستاد تا بداند او را چه‌ میشود.(IR)

Exodus 2:5 و دختر فرعون‌ برای‌ غسل‌ به‌ نهر فرود آمد. و كنیزانش‌ به‌ كنار نهر میگشتند. پس‌ تابوت‌ را در میان‌ نیزار دیده، كنیزك‌ خویش‌ را فرستاد تا آن‌ را بگیرد.(IR)

Exodus 2:6 و چون‌ آن‌ را بگشاد، طفل‌ را دید و اینك‌ پسری‌ گریان‌ بود. پس‌ دلش‌ بر وی‌ بسوخت‌ و گفت: «این‌ از اطفال‌ عبرانیان‌ است.»(IR)

Exodus 2:7 و خواهر وی‌ به‌ دختر فرعون‌ گفت: «آیا بروم‌ و زنی‌ شیرده‌ را از زنان‌ عبرانیان‌ نزدت‌ بخوانم‌ تا طفل‌ را برایت‌ شیر دهد؟»(IR)

Exodus 2:8 دختر فرعون‌ به‌ وی‌ گفت: «برو.» پس‌ آن‌ دختر رفته، مادر طفل‌ را بخواند.(IR)

Exodus 2:9 و دختر فرعون‌ گفت: «این‌ طفل‌ را ببر و او را برای‌ من‌ شیر بده‌ و مزد تو را خواهم‌ داد.» پس‌ آن‌ زن‌ طفل‌ را برداشته، بدو شیر میداد.(IR)

Exodus 2:10 و چون‌ طفل‌ نمو كرد، وی‌ را نزد دختر فرعون‌ برد، و او را پسر شد. و وی‌ را موسی‌ نام‌ نهاد زیرا گفت: «او را از آب‌ كشیدم.»(IR)

Exodus 2:11 و واقع‌ شد در آن‌ ایام‌ كه‌ چون‌ موسی‌ بزرگ‌ شد، نزد برادران‌ خود بیرون‌ آمد، و به‌ كارهای‌ دشوار ایشان‌ نظر انداخته، شخصی‌ مصری‌ را دید كه‌ شخصی‌ عبرانی‌ را كه‌ از برادران‌ او بود، میزند.(IR)

Exodus 2:12 پس‌ به‌ هر طرف‌ نظر افكنده، چون‌ كسی‌ را ندید، آن‌ مصری‌ را كشت، و او را در ریگ‌ پنهانساخت.(IR)

Exodus 2:13 و روز دیگر بیرون‌ آمد، كه‌ ناگاه‌ دو مرد عبرانی‌ منازعه‌ میكنند، پس‌ به‌ ظالم‌ گفت: «چرا همسایۀ خود را میزنی.»(IR)

Exodus 2:14 گفت: «كیست‌ كه‌ تو را بر ما حاكم‌ یا داور ساخته‌ است؟ مگر تو میخواهی‌ مرا بكشی‌ چنانكه‌ آن‌ مصری‌ را كشتی؟» پس‌ موسی‌ ترسید و گفت: «یقیناً این‌ امر شیوع‌ یافته‌ است.»(IR)

Exodus 2:15 و چون‌ فرعون‌ این‌ ماجرا را بشنید، قصد قتل‌ موسی‌ كرد. و موسی‌ از حضور فرعون‌ فرار كرده، در زمین‌ مدیان‌ ساكن‌ شد؛ و بر سر چاهی‌ بنشست.(IR)

Exodus 2:16 و كاهن‌ مدیان‌ را هفت‌ دختر بود كه‌ آمدند و آب‌ كشیده، آبخورها را پر كردند، تا گلۀ پدر خویش‌ را سیراب‌ كنند.(IR)

Exodus 2:17 و شبانان‌ نزدیك‌ آمدند، تا ایشان‌ را دور كنند. آنگاه‌ موسی‌ برخاسته، ایشان‌ را مدد كرد، و گلۀ ایشان‌ را سیراب‌ نمود.(IR)

Exodus 2:18 و چون‌ نزد پدر خود رعوئیل‌ آمدند، او گفت: «چگونه‌ امروز بدین‌ زودی‌ برگشتید؟»(IR)

Exodus 2:19 گفتند: «شخصی‌ مصری‌ ما را از دست‌ شبانان‌ رهایی‌ داد، و آب‌ نیز برای‌ ما كشیده، گله‌ را سیراب‌ نمود.»(IR)

Exodus 2:20 پس‌ به‌ دختران‌ خود گفت: «او كجاست؟ چرا آن‌ مرد را ترك‌ كردید؟ وی‌ را بخوانید تا نان‌ خورد.»(IR)

Exodus 2:21 و موسی‌ راضی‌ شد كه‌ با آن‌ مرد ساكن‌ شود. و او دختر خود، صفوره‌ را به‌ موسی‌ داد.(IR)

Exodus 2:22 و آن‌ زن‌ پسری‌ زایید، و (موسی) او را جرشون‌ نام‌ نهاد، چه‌ گفت: «در زمین‌ بیگانه‌ نزیل‌ شدم.»(IR)

Exodus 2:23 و واقع‌ شد بعد از ایام‌ بسیار كه‌ پادشاه‌ مصر بمرد، و بنیاسرائیل‌ به‌ سبب‌ بندگی‌ آه‌ كشیده، استغاثه‌ كردند، و نالۀ ایشان‌ به‌ سبب‌ بندگی‌ نزد خدا برآمد.(IR)

Exodus 2:24 و خدا نالۀ ایشان‌ را شنید، و خداعهد خود را با ابراهیم‌ و اسحاق‌ و یعقوب‌ بیاد آورد.(IR)

Exodus 2:25 و خدا بر بنیاسرائیل‌ نظر كرد و خدا دانست.(IR)

Exodus 3:1 و اما موسی‌ گلۀ پدر زن‌ خود، یترون، كاهن مدیان‌ را شبانی‌ میكرد؛ و گله‌ را بدان‌ طرف‌ صحرا راند و به‌ حوریب‌ كه‌ جبلالله‌ باشد آمد.(IR)

Exodus 3:2 و فرشتۀ خداوند در شعلۀ آتش‌ از میان‌ بوتهای‌ بر وی‌ ظاهر شد. و چون‌ او نگریست، اینك‌ آن‌ بوته‌ به‌ آتش‌ مشتعل‌ است‌ اما سوخته‌ نمیشود.(IR)

Exodus 3:3 و موسی‌ گفت: «اكنون‌ بدان‌ طرف‌ شوم، و این‌ امر غریب‌ را ببینم، كه‌ بوته‌ چرا سوخته‌ نمیشود.»(IR)

Exodus 3:4 چون‌ خداوند دید كه‌ برای‌ دیدن‌ مایل‌ بدان‌ سو میشود، خدا از میان‌ بوته‌ به‌ وی‌ ندا درداد و گفت: «ای‌ موسی! ای‌ موسی!» گفت: «لبیك.»(IR)

Exodus 3:5 گفت: «بدین‌ جا نزدیك‌ میا، نعلین‌ خود را از پایهایت‌ بیرون‌ كن، زیرا مكانی‌ كه‌ در آن‌ ایستادهای‌ زمین‌ مقدس‌ است.»(IR)

Exodus 3:6 و گفت: «من‌ هستم‌ خدای‌ پدرت، خدای‌ ابراهیم، و خدای‌ اسحاق، و خدای‌ یعقوب.»آنگاه‌ موسی‌ روی‌ خود را پوشانید، زیرا ترسید كه‌ به‌ خدا بنگرد.(IR)

Exodus 3:7 و خداوند گفت: «هر آینه‌ مصیبت‌ قوم‌ خود را كه‌ در مصرند دیدم، و استغاثۀ ایشان‌ را از دست‌ سركاران‌ ایشان‌ شنیدم، زیرا غمهای‌ ایشان‌ را میدانم.(IR)

Exodus 3:8 و نزول‌ كردم‌ تا ایشان‌ را از دست‌ مصریان‌ خلاصی‌ دهم، و ایشان‌ را از آن‌ زمین‌ به‌ زمین‌ نیكو و وسیع‌ برآورم، به‌ زمینی‌ كه‌ به‌ شیر و شهد جاری‌ است، به‌ مكان‌ كنعانیان‌ و حتیان‌ و اموریان‌ و فرزیان‌ و حویان‌ ویبوسیان.(IR)

Exodus 3:9 و الا´ن‌ اینك‌ استغاثۀ بنیاسرائیل‌ نزد من‌ رسیده‌ است، و ظلمی‌ را نیز كه‌ مصریان‌ بر ایشان‌ میكنند، دیدهام.(IR)

Exodus 3:10 پس‌ اكنون‌ بیا تا تو را نزد فرعون‌ بفرستم، و قوم‌ من، بنیاسرائیل‌ را از مصر بیرون‌ آوری.»(IR)

Exodus 3:11 موسی‌ به‌ خدا گفت: «من‌ كیستم‌ كه‌ نزد فرعون‌ بروم، و بنیاسرائیل‌ را از مصر بیرون‌ آورم؟»(IR)

Exodus 3:12 گفت: «البته‌ با تو خواهم‌ بود. و علامتی‌ كه‌ من‌ تو را فرستادهام، این‌ باشد كه‌ چون‌ قوم‌ را از مصر بیرون‌ آوردی، خدا را بر این‌ كوه‌ عبادت‌ خواهید كرد.»(IR)

Exodus 3:13 موسی‌ به‌ خدا گفت: «اینك‌ چون‌ من‌ نزد بنیاسرائیل‌ برسم، و بدیشان‌ گویم‌ خدای‌ پدران‌ شما مرا نزد شما فرستاده‌ است، و از من‌ بپرسند كه‌ نام‌ او چیست، بدیشان‌ چه‌ گویم؟»(IR)

Exodus 3:14 خدا به‌ موسی‌ گفت: «هستم‌ آنكه‌ هستم.» و گفت: «به‌ بنیاسرائیل‌ چنین‌ بگو: اهیه‌ (هستم) مرا نزد شما فرستاد.»(IR)

Exodus 3:15 و خدا باز به‌ موسی‌ گفت: «به‌ بنیاسرائیل‌ چنین‌ بگو، یهوه‌ خدای‌ پدران‌ شما، خدای‌ ابراهیم‌ و خدای‌ اسحاق‌ و خدای‌ یعقوب، مرا نزد شما فرستاده. این‌ است‌ نام‌ من‌ تا ابدالا´باد، و این‌ است‌ یادگاری من‌ نسلاً بعد نسل.(IR)

Exodus 3:16 برو و مشایخ‌ بنیاسرائیل‌ را جمع‌ كرده، بدیشان‌ بگو: یهوه‌ خدای‌ پدران‌ شما، خدای‌ ابراهیم‌ و اسحاق‌ و یعقوب، به‌ من‌ ظاهر شده، گفت: هر آینه‌ از شما و از آنچه‌ به‌ شما در مصر كردهاند، تفقد كردهام،(IR)

Exodus 3:17 و گفتم‌ شما را از مصیبت‌ مصر بیرون‌ خواهم‌ آورد، به‌ زمین‌ كنعانیان‌ و حتیان‌ و اموریان‌ و فرزیان‌ و حویان‌ و یبوسیان، به‌ زمینی‌ كه‌ به‌ شیر و شهد جاری‌ است.(IR)

Exodus 3:18 و سخن‌ تو را خواهند شنید، و تو با مشایخ‌ اسرائیل، نزد پادشاه‌ مصربروید، و به‌ وی‌ گویید: یهوه‌ خدای‌ عبرانیان‌ ما را ملاقات‌ كرده‌ است. و الا´ن‌ سفر سه‌ روزه‌ به‌ صحرا برویم، تا برای‌ یهوه‌ خدای‌ خود قربانی‌ بگذرانیم.(IR)

Exodus 3:19 و من‌ میدانم‌ كه‌ پادشاه‌ مصر شما را نمیگذارد بروید، و نه‌ هم‌ به‌ دست‌ زورآور.(IR)

Exodus 3:20 پس‌ دست‌ خود را دراز خواهم‌ كرد، و مصر را به‌ همۀ عجایب‌ خود كه‌ در میانش‌ به‌ ظهور میآورم‌ خواهم‌ زد، و بعد از آن‌ شما را رها خواهد كرد.(IR)

Exodus 3:21 و این‌ قوم‌ را در نظر مصریان‌ مكرم‌ خواهم‌ ساخت، و واقع‌ خواهد شد كه‌ چون‌ بروید تهی‌ دست‌ نخواهید رفت.(IR)

Exodus 3:22 بلكه‌ هر زنی‌ از همسایۀ خود و مهمانِ خانۀ خویش‌ آلات‌ نقره‌ و آلات‌ طلا و رخت‌ خواهد خواست، و به‌ پسران‌ و دختران‌ خود خواهید پوشانید، و مصریان‌ را غارت‌ خواهید نمود.»(IR)

Exodus 4:1 و موسی‌ در جواب‌ گفت: «همانا مرا تصدیق‌ نخواهند كرد، و سخن‌ مرا نخواهند شنید، بلكه‌ خواهند گفت‌ یهوه‌ بر تو ظاهر نشده‌ است.»(IR)

Exodus 4:2 پس‌ خداوند به‌ وی‌ گفت: «آن‌ چیست‌ در دست‌ تو؟» گفت: «عصا.»(IR)

Exodus 4:3 گفت: «آن‌ را بر زمین‌ بینداز.» و چون‌ آن‌ را به‌ زمین‌ انداخت، ماری‌ گردید و موسی‌ از نزدش‌ گریخت.(IR)

Exodus 4:4 پس‌ خداوند به‌ موسی‌ گفت: «دست‌ خود را دراز كن‌ و دمش‌ را بگیر.» پس‌ دست‌ خود را دراز كرده، آن‌ را بگرفت، كه‌ در دستش‌ عصا شد.(IR)

Exodus 4:5 «تا آنكه‌ باور كنند كه‌ یهوه‌ خدای‌ پدران‌ ایشان، خدای‌ ابراهیم، خدای‌ اسحاق، و خدای‌ یعقوب، به‌ تو ظاهر شد.»(IR)

Exodus 4:6 و خداوند دیگرباره‌ وی‌ را گفت: «دست‌ خود را در گریبان‌ خود بگذار.» چون‌ دست‌ بهگریبان‌ خود برد، و آن‌ را بیرون‌ آورد، اینك‌ دست‌ او مثل‌ برف‌ مبروص‌ شد.(IR)

Exodus 4:7 پس‌ گفت: «دست‌ خود را باز به‌ گریبان‌ خود بگذار.» چون‌ دست‌ به‌ گریبان‌ خود باز برد، و آن‌ را بیرون‌ آورد، اینك‌ مثل‌ سایر بدنش‌ باز آمده‌ بود.(IR)

Exodus 4:8 «و واقع‌ خواهد شد كه‌ اگر تو را تصدیق‌ نكنند، و آواز آیت‌ نخستین‌ را نشنوند، همانا آواز آیت‌ دوم‌ را باور خواهند كرد.(IR)

Exodus 4:9 و هر گاه‌ این‌ دو آیت‌ را باور نكردند و سخن‌ تو را نشنیدند، آنگاه‌ از آب‌ نهر گرفته، به‌ خشكی‌ بریز، و آبی‌ كه‌ از نهر گرفتی‌ بر روی‌ خشكی‌ به‌ خون‌ مبدل‌ خواهد شد.»(IR)

Exodus 4:10 پس‌ موسی‌ به‌ خداوند گفت: «ای‌ خداوند، من‌ مردی‌ فصیح‌ نیستم، نه‌ در سابق‌ و نه‌ از وقتی‌ كه‌ به‌ بندۀ خود سخن‌ گفتی، بلكه‌ بطیالكلام‌ و كند زبان.»(IR)

Exodus 4:11 خداوند گفت: «كیست‌ كه‌ زبان‌ به‌ انسان‌ داد، و گنگ‌ و كر و بینا و نابینا را كه‌ آفرید؟ آیا نه‌ من‌ كه‌ یهوه‌ هستم؟(IR)

Exodus 4:12 پس‌ الا´ن‌ برو و من‌ با زبانت‌ خواهم‌ بود، و هر چه‌ باید بگویی‌ تو را خواهم‌ آموخت.»(IR)

Exodus 4:13 گفت: «استدعا دارم‌ ای‌ خداوند كه‌ بفرستی‌ به‌ دست‌ هر كه‌ میفرستی.»(IR)

Exodus 4:14 آنگاه‌ خشم‌ خداوند بر موسی‌ مشتعل‌ شد و گفت: «آیا برادرت، هارون‌ لاوی‌ را نمیدانم‌ كه‌ او فصیحالكلام‌ است؟ و اینك‌ او نیز به‌ استقبال‌ تو بیرون‌ میآید، و چون‌ تو را بیند، در دل‌ خود شاد خواهد گردید.(IR)

Exodus 4:15 و بدو سخن‌ خواهی‌ گفت‌ و كلام‌ را به‌ زبان‌ وی‌ القا خواهی‌ كرد، و من‌ با زبان‌ تو و با زبان‌ او خواهم‌ بود، و آنچه‌ باید بكنید شما را خواهم‌ آموخت.(IR)

Exodus 4:16 و او برای‌ تو به‌ قوم‌ سخن‌ خواهد گفت، و او مر تو را به‌ جای‌ زبان‌ خواهد بود، و تو او را به‌ جای‌ خدا خواهی‌ بود.(IR)

Exodus 4:17 و اینعصا را به‌ دست‌ خود بگیر كه‌ به‌ آن‌ آیات‌ را ظاهر سازی.»(IR)

Exodus 4:18 پس‌ موسی‌ روانه‌ شده، نزد پدر زن‌ خود، یترون، برگشت‌ و به‌ وی‌ گفت: «بروم‌ و نزد برادران‌ خود كه‌ در مصرند برگردم، و ببینم‌ كه‌ تا كنون‌ زندهاند.» یترون‌ به‌ موسی‌ گفت: «به‌ سلامتی‌ برو.»(IR)

Exodus 4:19 و خداوند در مدیان‌ به‌ موسی‌ گفت: «روانه‌ شده‌ به‌ مصر برگرد، زیرا آنانی‌ كه‌ در قصد جان‌ تو بودند، مردهاند.»(IR)

Exodus 4:20 پس‌ موسی‌ زن‌ خویش‌ و پسران‌ خود را برداشته، ایشان‌ را بر الاغ‌ سوار كرده، به‌ زمین‌ مصر مراجعت‌ نمود، و موسی‌ عصای‌ خدا را به‌ دست‌ خود گرفت.(IR)

Exodus 4:21 و خداوند به‌ موسی‌ گفت: «چون‌ روانه‌ شده، به‌ مصر مراجعت‌ كردی، آگاه‌ باش‌ كه‌ همۀ علاماتی‌ را كه‌ به‌ دستت‌ سپردهام‌ به‌ حضور فرعون‌ ظاهر سازی، و من‌ دل‌ او را سخت‌ خواهم‌ ساخت‌ تا قوم‌ را رها نكند.(IR)

Exodus 4:22 و به‌ فرعون‌ بگو خداوند چنین‌ میگوید: اسرائیل، پسر من‌ و نخستزادۀ من‌ است،(IR)

Exodus 4:23 و به‌ تو میگویم‌ پسرم‌ را رها كن‌ تا مرا عبادت‌ نماید، و اگر از رها كردنش‌ ابا نمایی، همانا پسر تو، یعنی‌ نخستزادۀ تو را میكشم.»(IR)

Exodus 4:24 و واقع‌ شد در بین‌ راه‌ كه‌ خداوند در منزل‌ بدو برخورده، قصد قتل‌ وی‌ نمود.(IR)

Exodus 4:25 آنگاه‌ صفوره‌ سنگی‌ تیز گرفته، غلفۀ پسر خود را ختنه‌ كرد و نزد پای‌ وی‌ انداخته، گفت: «تو مرا شوهر خون‌ هستی.»(IR)

Exodus 4:26 پس‌ او وی‌ را رها كرد. آنگاه‌ (صفوره) گفت: «شوهر خون‌ هستی،» به‌ سبب‌ ختنه.(IR)

Exodus 4:27 و خداوند به‌ هارون‌ گفت: «به‌ سوی‌ صحرا به‌ استقبال‌ موسی‌ برو.» پس‌ روانه‌ شد و او را در جبلالله‌ ملاقات‌ كرده، او را بوسید.(IR)

Exodus 4:28 و موسی‌ از جمیع‌ كلمات‌ خداوند كه‌ او را فرستاده‌ بود، و از همۀ آیاتی‌ كه‌ به‌ وی‌ امر فرموده‌ بود، هارون‌ را خبر داد.(IR)

Exodus 4:29 پس‌ موسی‌ و هارون‌ رفته، كل‌ مشایخ‌ بنیاسرائیل‌ را جمع‌ كردند.(IR)

Exodus 4:30 و هارون‌ همۀ سخنانی‌ را كه‌ خداوند به‌ موسی‌ فرموده‌ بود، باز گفت، و آیات‌ را به‌ نظر قوم‌ ظاهر ساخت.(IR)

Exodus 4:31 و قوم‌ ایمان‌ آوردند. و چون‌ شنیدند كه‌ خداوند از بنیاسرائیل‌ تفقد نموده، و به‌ مصیبت‌ ایشان‌ نظر انداخته‌ است، به‌ روی‌ در افتاده، سجده‌ كردند.(IR)

Exodus 5:1 و بعد از آن‌ موسی‌ و هارون‌ آمده، به‌ فرعون گفتند: «یهوه‌ خدای‌ اسرائیل‌ چنین‌ میگوید: قوم‌ مرا رها كن‌ تا برای‌ من‌ در صحرا عید نگاه‌ دارند.»(IR)

Exodus 5:2 فرعون‌ گفت: «یهوه‌ كیست‌ كه‌ قول‌ او را بشنوم‌ و اسرائیل‌ را رهایی‌ دهم؟ یهوه‌ را نمیشناسم‌ و اسرائیل‌ را نیز رها نخواهم‌ كرد.»(IR)

Exodus 5:3 گفتند: «خدای‌ عبرانیان‌ ما را ملاقات‌ كرده‌ است، پس‌ الا´ن‌ سفر سه‌ روزه‌ به‌ صحرا برویم، و نزد یهوه، خدای‌ خود، قربانی‌ بگذرانیم، مبادا ما را به‌ وبا یا شمشیر مبتلا سازد.»(IR)

Exodus 5:4 پس‌ پادشاه‌ مصر بدیشان‌ گفت: «ای‌ موسی‌ و هارون‌ چرا قوم‌ را از كارهای‌ ایشان‌ بازمیدارید؟ به‌ شغلهای‌ خود بروید!»(IR)

Exodus 5:5 و فرعون‌ گفت: «اینك‌ الا´ن‌ اهل‌ زمین‌ بسیارند، و ایشان‌ را از شغلهای‌ ایشان‌ بیكار میسازید.»(IR)

Exodus 5:6 و در آن‌ روز، فرعون‌ سركاران‌ و ناظران‌ قومخود را قدغن‌ فرموده، گفت:(IR)

Exodus 5:7 « بعد از این، كاه‌ برای‌ خشت‌ سازی‌ مثل‌ سابق‌ بدین‌ قوم‌ مدهید. خود بروند و كاه‌ برای‌ خویشتن‌ جمع‌ كنند،(IR)

Exodus 5:8 و همان‌ حساب‌ خشتهایی‌ را كه‌ پیشتر میساختند، برایشان‌ بگذارید، و از آن‌ هیچ‌ كم‌ مكنید، زیرا كاهلند، و از این‌ رو فریاد میكنند و میگویند: برویم‌ تا برای‌ خدای‌ خود قربانی‌ گذرانیم.(IR)

Exodus 5:9 و خدمت‌ ایشان‌ سختتر شود تا در آن‌ مشغول‌ شوند، و به‌ سخنان‌ باطل‌ اعتنا نكنند.»(IR)

Exodus 5:10 پس‌ سركاران‌ و ناظران‌ قوم‌ بیرون‌ آمده، قوم‌ را خطاب‌ كرده، گفتند: «فرعون‌ چنین‌ میفرماید كه‌ من‌ كاه‌ به‌ شما نمیدهم.(IR)

Exodus 5:11 خود بروید و كاه‌ برای‌ خود از هرجا كه‌ بیابید بگیرید، و از خدمت‌ شما هیچ‌ كم‌ نخواهد شد.»(IR)

Exodus 5:12 پس‌ قوم‌ در تمامی‌ زمین‌ مصر پراكنده‌ شدند تا خاشاك‌ به‌ عوض‌ كاه‌ جمع‌ كنند.(IR)

Exodus 5:13 و سركاران، ایشان‌ را شتابانیده، گفتند: «كارهای‌ خود را تمام‌ كنید، یعنی‌ حساب‌ هر روز را در روزش، مثل‌ وقتی‌ كه‌ كاه‌ بود.»(IR)

Exodus 5:14 و ناظرانِ بنیاسرائیل‌ را كه‌ سركاران‌ فرعون‌ بر ایشان‌ گماشته‌ بودند، میزدند و میگفتند: «چرا خدمت‌ معین‌ خشتسازی‌ خود را در این‌ روزها مثل‌ سابق‌ تمام‌ نمیكنید؟»(IR)

Exodus 5:15 آنگاه‌ ناظران‌ بنیاسرائیل‌ آمده، نزد فرعون‌ فریاد كرده، گفتند: «چرا به‌ بندگان‌ خود چنین‌ میكنی؟(IR)

Exodus 5:16 كاه‌ به‌ بندگانت‌ نمیدهند و میگویند: خشت‌ برای‌ ما بسازید! و اینك‌ بندگانت‌ را میزنند و اما خطا از قوم‌ تو میباشد.»(IR)

Exodus 5:17 گفت: «كاهل‌ هستید. شما كاهلید! از این‌ سبب‌ شما میگویید: برویم‌ و برای‌ خداوند قربانی‌ بگذرانیم.(IR)

Exodus 5:18 اكنون‌ رفته، خدمتبكنید، و كاه‌ به‌ شما داده‌ نخواهد شد، و حساب‌ خشت‌ را خواهید داد.»(IR)

Exodus 5:19 و ناظران‌ بنیاسرائیل‌ دیدند كه‌ در بدی‌ گرفتار شدهاند، زیرا گفت: «از حساب‌ یومیۀ خشتهای‌ خود هیچ‌ كم‌ مكنید.»(IR)

Exodus 5:20 و چون‌ از نزد فرعون‌ بیرون‌ آمدند، به‌ موسی‌ و هارون‌ برخوردند، كه‌ برای‌ ملاقات‌ ایشان‌ ایستاده‌ بودند.(IR)

Exodus 5:21 و بدیشان‌ گفتند: « خداوند بر شما بنگرد و داوری‌ فرماید! زیرا كه‌ رایحۀ ما را نزد فرعون‌ و ملازمانش‌ متعفن‌ ساختهاید، و شمشیری‌ به‌ دست‌ ایشان‌ دادهاید تا ما را بكشند.»(IR)

Exodus 5:22 آنگاه‌ موسی‌ نزد خداوند برگشته، گفت: «خداوندا چرا بدین‌ قوم‌ بدی‌ كردی؟ و برای‌ چه‌ مرا فرستادی؟(IR)

Exodus 5:23 زیرا از وقتی‌ كه‌ نزد فرعون‌ آمدم‌ تا به‌ نام‌ تو سخن‌ گویم، بدین‌ قوم‌ بدی‌ كرده‌ است‌ و قوم‌ خود را هرگز خلاصی‌ ندادی.»(IR)

Exodus 6:1 خداوند به‌ موسی‌ گفت: «الا´ن‌ خواهی‌ دید آنچه‌ به‌ فرعون‌ میكنم، زیرا كه‌ به‌ دست‌ قوی‌ ایشان‌ را رها خواهد كرد، و به‌ دست‌ زورآور ایشان‌ را از زمین‌ خود خواهد راند.»(IR)

Exodus 6:2 و خدا به‌ موسی‌ خطاب‌ كرده، وی‌ را گفت: «من‌ یهوه‌ هستم.(IR)

Exodus 6:3 و به‌ ابراهیم‌ و اسحاق‌ و یعقوب‌ به‌ نام‌ خدای‌ قادرمطلق‌ ظاهر شدم، لیكن‌ به‌ نام‌ خود، یهوه، نزد ایشان‌ معروف‌ نگشتم.(IR)

Exodus 6:4 و عهد خود را نیز با ایشان‌ استوار كردم، كه‌ زمین‌ كنعان‌ را بدیشان‌ دهم، یعنی‌ زمین‌ غربت‌ ایشان‌ را كه‌ در آن‌ غریب‌ بودند.(IR)

Exodus 6:5 و من‌ نیز چون‌ نالۀ بنیاسرائیل‌ را كه‌ مصریان‌ ایشان‌ را مملوك‌ خود ساختهاند، شنیدم، عهد خود را بیاد آوردم.(IR)

Exodus 6:6 بنابراین‌ بنیاسرائیل‌ رابگو، من‌ یهوه‌ هستم، و شما را از زیر مشقتهای‌ مصریان‌ بیرون‌ خواهم‌ آورد، و شما را از بندگی‌ ایشان‌ رهایی‌ دهم، و شما را به‌ بازوی‌ بلند و به‌ داوریهای‌ عظیم‌ نجات‌ دهم.(IR)

Exodus 6:7 و شما را خواهم‌ گرفت‌ تا برای‌ من‌ قوم‌ شوید، و شما را خدا خواهم‌ بود، و خواهید دانست‌ كه‌ من‌ یهوه‌ هستم، خدای‌ شما، كه‌ شما را از مشقتهای‌ مصریان‌ بیرون‌ آوردم.(IR)

Exodus 6:8 و شما را خواهم‌ رسانید به‌ زمینی‌ كه‌ دربارۀ آن‌ قسم‌ خوردم‌ كه‌ آن‌ را به‌ ابراهیم‌ و اسحاق‌ و یعقوب‌ بخشم. پس‌ آن‌ را به‌ ارثیت‌ شما خواهم‌ داد. من‌ یهوه‌ هستم.»(IR)

Exodus 6:9 و موسی‌ بنیاسرائیل‌ را بدین‌ مضمون‌ گفت، لیكن‌ بسبب‌ تنگی‌ روح‌ و سختی‌ خدمت، او را نشنیدند.(IR)

Exodus 6:10 و خداوند موسی‌ را خطاب‌ كرده، گفت:(IR)

Exodus 6:11 «برو و به‌ فرعون‌ پادشاه‌ مصر بگو گه‌ بنیاسرائیل‌ را از زمین‌ خود رهایی‌ دهد.»(IR)

Exodus 6:12 و موسی‌ به‌ حضور خداوند عرض‌ كرده، گفت: «اینك‌ بنیاسرائیل‌ مرا نمیشنوند، پس‌ چگونه‌ فرعون‌ مرا بشنود، و حال‌ آنكه‌ من‌ نامختون‌ لب‌ هستم؟»(IR)

Exodus 6:13 و خداوند به‌ موسی‌ و هارون‌ تكلم‌ نموده، ایشان‌ را به‌ سوی‌ بنیاسرائیل‌ و به‌ سوی‌ فرعون‌ پادشاه‌ مصر مأمور كرد، تا بنیاسرائیل‌ را از زمین‌ مصر بیرون‌ آورند.(IR)

Exodus 6:14 و اینانند رؤسای‌ خاندانهای‌ آبای‌ ایشان: پسران‌ رؤبین، نخستزادۀ اسرائیل، حنوك‌ و فلو و حصرون‌ و كرمی؛ اینانند قبایل‌ رؤبین.(IR)

Exodus 6:15 و پسران‌ شمعون: یموئیل‌ و یامین‌ و اوهد و یاكین‌ و صوحر و شاؤل‌ كه‌ پسر زن‌ كنعانی‌ بود؛ اینانند قبایل‌ شمعون.(IR)

Exodus 6:16 و این‌ است‌ نامهای‌ پسران‌ لاوی‌ به‌ حسب‌ پیدایش‌ ایشان:جرشون‌ و قهات‌ و مراری. و سالهای‌ عمر لاوی‌ صد و سی‌ و هفت‌ سال‌ بود.(IR)

Exodus 6:17 پسران‌ جرشون: لبنی‌ و شمعی، به‌ حسب‌ قبایل‌ ایشان.(IR)

Exodus 6:18 و پسران‌ قهات: عمرام‌ و یصهار و حبرون‌ و عزیئیل. و سالهای‌ عمر قهات‌ صد و سی‌ و سه‌ سال‌ بود.(IR)

Exodus 6:19 و پسران‌ مراری: محلی‌ و موشی؛ اینانند قبایل‌ لاویان‌ به‌ حسب‌ پیدایش‌ ایشان.(IR)

Exodus 6:20 و عمرام‌ عمۀ خود، یوكابد را به‌ زنی‌ گرفت، و او برای‌ وی‌ هارون‌ و موسی‌ را زایید، و سالهای‌ عمر عمرام‌ صد و سی‌ و هفت‌ سال‌ بود.(IR)

Exodus 6:21 و پسران‌ یصهار: قورح‌ و نافج‌ و زكری.‌(IR)

Exodus 6:22 و پسران‌ عزیئیل: میشائیل‌ و ایلصافن‌ و ستری.(IR)

Exodus 6:23 و هارون، الیشابع، دختر عمیناداب، خواهر نحشون‌ را به‌ زنی‌ گرفت، و برایش‌ ناداب‌ و ابیهو و العازر و ایتامر را زایید.(IR)

Exodus 6:24 و پسران‌ قورح: اسیر و القانه‌ و ابیاساف؛ اینانند قبایل‌ قورحیان.(IR)

Exodus 6:25 و العازر بن‌ هارون‌ یكی‌ از دختران‌ فوتیئیل‌ را به‌ زنی‌ گرفت، و برایش‌ فینحاس‌ را زایید؛ اینانند رؤسای‌ آبای‌ لاویان، بحسب‌ قبایل‌ ایشان.(IR)

Exodus 6:26 اینانند هارون‌ و موسی‌ كه‌ خداوند بدیشان‌ گفت: «بنیاسرائیل‌ را با جنود ایشان‌ از زمین‌ مصر بیرون‌ آورید.»(IR)

Exodus 6:27 اینانند كه‌ به‌ فرعون‌ پادشاه‌ مصر سخن‌ گفتند، برای‌ بیرون‌ آوردن‌ بنیاسرائیل‌ از مصر. اینان‌ موسی‌ و هارونند.(IR)

Exodus 6:28 و واقع‌ شد در روزی‌ كه‌ خداوند در زمین‌ مصر موسی‌ را خطاب‌ كرد،(IR)

Exodus 6:29 كه‌ خداوند به‌ موسی‌ فرموده، گفت: «من‌ یهوه‌ هستم؛ هر آنچه‌ من‌ به‌ تو گویم‌ آن‌ را به‌ فرعون‌ پادشاه‌ مصر بگو.»(IR)

Exodus 6:30 و موسی‌ به‌ حضور خداوند عرض‌ كرد: «اینك‌ من‌ نامختون‌ لب‌ هستم، پس‌ چگونه‌ فرعون‌ مرابشنود؟»(IR)

Exodus 7:1 و خداوند به‌ موسی‌ گفت: «ببین‌ تو را بر فرعون‌ خدا ساختهام، و برادرت، هارون، نبی‌ تو خواهد بود.(IR)

Exodus 7:2 هرآنچه‌ به‌ تو امر نمایم‌ تو آن‌ را بگو، و برادرت‌ هارون، آن‌ را به‌ فرعون‌ باز گوید، تا بنیاسرائیل‌ را از زمین‌ خود رهایی‌ دهد.(IR)

Exodus 7:3 و من‌ دل‌ فرعون‌ را سخت‌ میكنم، و آیات‌ و علامات‌ خود را در زمین‌ مصر بسیار میسازم.(IR)

Exodus 7:4 و فرعون‌ به‌ شما گوش‌ نخواهد گرفت، و دست‌ خود را بر مصر خواهم‌ انداخت، تا جنود خود، یعنی‌ قوم‌ خویش‌ بنیاسرائیل‌ را از زمین‌ مصر به‌ داوریهای‌ عظیم‌ بیرون‌ آورم.(IR)

Exodus 7:5 و مصریان‌ خواهند دانست‌ كه‌ من‌ یهوه‌ هستم، چون‌ دست‌ خود را بر مصر دراز كرده، بنیاسرائیل‌ را از میان‌ ایشان‌ بیرون‌ آوردم.»(IR)

Exodus 7:6 و موسی‌ و هارون‌ چنانكه‌ خداوند بدیشان‌ امر فرموده‌ بود كردند، و هم‌ چنین‌ عمل‌ نمودند.(IR)

Exodus 7:7 و موسی‌ هشتاد ساله‌ بود و هارون‌ هشتاد و سه‌ ساله، وقتی‌ كه‌ به‌ فرعون‌ سخن‌ گفتند.(IR)

Exodus 7:8 پس‌ خداوند موسی‌ و هارون‌ را خطاب‌ كرده، گفت:(IR)

Exodus 7:9 «چون‌ فرعون‌ شما را خطاب‌ كرده، گوید معجزهای‌ برای‌ خود ظاهر كنید، آنگاه‌ به‌ هارون‌ بگو عصای‌ خود را بگیر، و آن‌ را پیش‌ روی‌ فرعون‌ بینداز، تا اژدها شود.»(IR)

Exodus 7:10 آنگاه‌ موسی‌ و هارون‌ نزد فرعون‌ رفتند، و آنچه‌ خداوند فرموده‌ بود كردند. و هارون‌ عصای‌ خود را پیش‌ روی‌ فرعون‌ و پیش‌ روی‌ ملازمانش‌ انداخت، و اژدها شد.(IR)

Exodus 7:11 و فرعون‌ نیز حكیمان‌ و جادوگرانرا طلبید و ساحران‌ مصر هم‌ به‌ افسونهای‌ خود چنین‌ كردند،(IR)

Exodus 7:12 هر یك‌ عصای‌ خود را انداختند و اژدها شد، ولی‌ عصای‌ هارون‌ عصاهای‌ ایشان‌ را بلعید.(IR)

Exodus 7:13 و دل‌ فرعون‌ سخت‌ شد و ایشان‌ را نشنید، چنانكه‌ خداوند گفته‌ بود.(IR)

Exodus 7:14 و خداوند موسی‌ را گفت: «دل‌ فرعون‌ سخت‌ شده، و از رها كردن‌ قوم‌ ابا كرده‌ است.(IR)

Exodus 7:15 بامدادان‌ نزد فرعون‌ برو؛ اینك‌ به‌ سوی‌ آب‌ بیرون‌ میآید؛ و برای‌ ملاقات‌ وی‌ به‌ كنار نهر بایست، و عصا را كه‌ به‌ مار مبدل‌ گشت، بدست‌ خود بگیر.(IR)

Exodus 7:16 و او را بگو: یهوه‌ خدای‌ عبرانیان‌ مرا نزد تو فرستاده، گفت: قوم‌ مرا رها كن‌ تا مرا در صحرا عبادت‌ نمایند و اینك‌ تا بحال‌ نشنیدهای؛(IR)

Exodus 7:17 پس‌ خداوند چنین‌ میگوید، از این‌ خواهی‌ دانست‌ كه‌ من‌ یهوه‌ هستم، همانا من‌ به‌ عصایی‌ كه‌ در دست‌ دارم‌ آبِ نهر را میزنم‌ و به‌ خون‌ مبدل‌ خواهد شد.(IR)

Exodus 7:18 و ماهیانی‌ كه‌ در نهرند خواهند مرد، و نهر گندیده‌ شود و مصریان‌ نوشیدن‌ آب‌ نهر را مكروه‌ خواهند داشت.»(IR)

Exodus 7:19 و خداوند به‌ موسی‌ گفت: «به‌ هارون‌ بگو عصای‌ خود را بگیر و دست‌ خود را بر آبهای‌ مصر دراز كن، بر نهرهای‌ ایشان، و جویهای‌ ایشان، و دریاچههای‌ ایشان، و همه‌ حوضهای‌ آب‌ ایشان، تا خون‌ شود، و در تمامی زمین‌ مصر در ظروف‌ چوبی‌ و ظروف‌ سنگی، خون‌ خواهد بود.»(IR)

Exodus 7:20 و موسی‌ و هارون‌ چنانكه‌ خداوند امر فرموده‌ بود، كردند و عصا را بلند كرده، آب‌ نهر را به‌ حضور فرعون‌ و به‌ حضور ملازمانش‌ زد، وتمامی آب‌ نهر به‌ خون‌ مبدل‌ شد.(IR)

Exodus 7:21 و ماهیانی‌ كه‌ در نهر بودند، مردند. و نهر بگندید، و مصریان‌ از آب‌ نهر نتوانستند نوشید، و در تمامی‌ زمین‌ مصر خون‌ بود.(IR)

Exodus 7:22 و جادوگران‌ مصر به‌ افسونهای‌ خویش‌ هم‌ چنین‌ كردند، و دل‌ فرعون‌ سخت‌ شد، كه‌ بدیشان‌ گوش‌ نگرفت، چنانكه‌ خداوند گفته‌ بود.(IR)

Exodus 7:23 و فرعون‌ برگشته، به‌ خانه‌ خود رفت‌ و بر این‌ نیز دل‌ خود را متوجه‌ نساخت.(IR)

Exodus 7:24 و همه‌ مصریان‌ گرداگرد نهر برای‌ آب‌ خوردن‌ حفره‌ میزدند زیرا كه‌ از آب‌ نهر نتوانستند نوشید.(IR)

Exodus 7:25 و بعد از آنكه‌ خداوند نهر را زده‌ بود، هفت‌ روز سپری‌ شد.(IR)

Exodus 8:1 و خداوند موسی‌ را گفت: «نزد فرعون‌ برو،و به‌ وی‌ بگو خداوند چنین‌ میگوید: قوم‌ مـرا رها كـن‌ تا مرا عبادت‌ نمایند.(IR)

Exodus 8:2 و اگـر تو از رها كردن‌ ایشان‌ ابا میكنی، همانا من‌ تمامی حدود تو را به‌ وزغهـا مبتلا سازم.(IR)

Exodus 8:3 و نهـر، وزغهـا را به‌ كثرت‌ پیدا نماید، به‌ حدی‌ كه‌ برآمده، به‌ خانهات‌ و خوابگاهت‌ و بسترت‌ و خانههای‌ بندگانت‌ و بر قومت‌ و به‌ تنورهایت‌ و تغارهای‌ خمیرت‌ درخواهنـد آمد،(IR)

Exodus 8:4 و بر تو و قوم‌ تـو و همه‌ بندگان‌ تو وزغهـا برخواهنـد آمـد.»(IR)

Exodus 8:5 و خداوند به‌ موسی‌ گفت: «به‌ هارون‌ بگو: دست‌ خود را با عصای‌ خویش‌ بر نهرها و جویها و دریاچهها دراز كن، و وزغها را بر زمین‌ مصر برآور.»(IR)

Exodus 8:6 پس‌ چون‌ هارون‌ دست‌ خود را بر آبهای‌ مصر دراز كرد، وزغها برآمده، زمین‌ مصر را پوشانیدند.(IR)

Exodus 8:7 و جادوگران‌ به‌ افسونهای‌ خود چنین‌ كردند، و وزغها بر زمین‌ مصر برآوردند.(IR)

Exodus 8:8 آنگاه‌ فرعون‌ موسی‌ و هارون‌ را خوانده، گفت: «نزد خداوند دعا كنید، تا وزغها را از من‌ و قوم‌ من‌ دور كند، و قوم‌ را رها خواهم‌ كرد تا برای‌ خداوند قربانی‌ گذرانند.»(IR)

Exodus 8:9 موسی‌ به‌ فرعون‌ گفت: «وقتی‌ را برای‌ من‌ معین‌ فرما كه‌ برای‌ تو و بندگانت‌ و قومت‌ دعا كنم‌ تا وزغها از تو و خانهات‌ نابود شوند و فقط‌ در نهر بمانند.»(IR)

Exodus 8:10 گفت: «فردا»، موسی‌ گفت: «موافق‌ سخن‌ تو خواهد شد تا بدانی‌ كه‌ مثل‌ یهوه‌ خدای‌ ما دیگری‌ نیست،(IR)

Exodus 8:11 و وزغها از تو و خانهات‌ و بندگانت‌ و قومت‌ دور خواهند شد و فقط‌ در نهر باقی‌ خواهند ماند.»(IR)

Exodus 8:12 و موسی‌ و هارون‌ از نزد فرعون‌ بیرون‌ آمدند و موسی‌ درباره‌ وزغهایی‌ كه‌ بر فرعون‌ فرستاده‌ بود، نزد خداوند استغاثه‌ نمود.(IR)

Exodus 8:13 و خداوند موافق‌ سخن‌ موسی‌ عمل‌ نمود و وزغها از خانهها و از دهات‌ و از صحراها مردند،(IR)

Exodus 8:14 و آنها را توده‌ توده‌ جمع‌ كردند و زمیـن‌ متعفـن‌ شـد.(IR)

Exodus 8:15 اما فرعون‌ چون‌ دید كه‌ آسایش‌ پدید آمد، دل‌ خود را سخت‌ كرد و بدیشان‌ گوش‌ نگرفت، چنانكه‌ خداوند گفته‌ بود.(IR)

Exodus 8:16 و خداوند به‌ موسی‌ گفت: «به‌ هارون‌ بگو كه‌ عصای‌ خود را دراز كن‌ و غبار زمین‌ را بزن‌ تا در تمامی‌ زمین‌ مصر پشهها بشود.»(IR)

Exodus 8:17 پس‌ چنین‌ كردند و هارون‌ دست‌ خود را با عصای‌ خویش‌ دراز كرد و غبار زمین‌ را زد و پشهها بر انسان‌ و بهایم‌ پدید آمد زیرا كه‌ تمامی‌ غبار زمین‌ در كلّ ارض‌ مصر پشهها گردید،(IR)

Exodus 8:18 و جـادوگران‌ به‌ افسونهای‌ خود چنین‌ كردند تا پشهها بیرون‌ آورند اما نتوانستند و پشهها بر انسان‌ و بهایم‌ پدید شد.(IR)

Exodus 8:19 و جادوگران‌ به‌ فرعون‌ گفتند: «این‌ انگشت‌ خداست.» اما فرعون‌ را دل‌ سخت‌ شد كه‌ بدیشان‌ گوش‌ نگرفت، چنانكه‌ خداوند گفته‌ بود.(IR)

Exodus 8:20 و خداوند به‌ موسی‌ گفت: «بامدادان‌ برخاسته‌ پیشروی‌ فرعون‌ بایست. اینك‌ بسوی‌ آب‌ بیرون‌ میآید. و او را بگو: خداوند چنین‌ میگوید: قوم‌ مرا رها كن‌ تا مرا عبادت‌ نمایند،(IR)

Exodus 8:21 زیرا اگر قوم‌ مرا رها نكنی، همانا من‌ بر تو و بندگانت‌ و قومت‌ و خانههایت‌ انواع‌ مگسها فرستم‌ و خانههای‌ مصریان‌ و زمینی‌ نیز كه‌ برآنند از انواع‌ مگسها پر خواهد شد.(IR)

Exodus 8:22 و در آن‌ روز زمین‌ جوشن‌ را كه‌ قوم‌ من‌ در آن‌ مقیمند، جدا سازم‌ كه‌ در آنجا مگسی‌ نباشد تا بدانی‌ كه‌ من‌ در میان‌ این‌ زمین‌ یهوه‌ هستم.(IR)

Exodus 8:23 و فرقی‌ در میان‌ قوم‌ خود و قوم‌ تو گذارم. فردا این‌ علامت‌ خواهد شد.»(IR)

Exodus 8:24 و خداوند چنین‌ كرد و انواع‌ مگسهای‌ بسیار به‌ خانه‌ فرعون‌ و به‌ خانههای‌ بندگانش‌ و به‌ تمامی‌ زمین‌ مصر آمدند و زمین‌ از مگسها ویران‌ شد.(IR)

Exodus 8:25 و فرعون‌ موسی‌ و هارون‌ را خوانده‌ گفت: «بروید و برای‌ خدای‌ خود قربانی‌ در این‌ زمین‌ بگذرانید.»(IR)

Exodus 8:26 موسی‌ گفت: «چنین‌ كردن‌ نشاید زیرا آنچه‌ مكروه‌ مصریان‌ است‌ برای‌ یهوه‌ خدای‌ خود ذبح‌ میكنیم. اینك‌ چون‌ مكروه‌ مصریان‌ را پیش‌ روی‌ ایشان‌ ذبح‌ نماییم، آیا ما را سنگسار نمیكنند؟(IR)

Exodus 8:27 سفر سه‌ روزه‌ به‌ صحرا برویم‌ و برای‌ یهوه‌ خدای‌ خود قربانی‌ بگذرانیم‌ چنانكه‌ به‌ ما امر خواهد فرمود.»(IR)

Exodus 8:28 فرعون‌ گفت: «من‌ شما را رهایی‌ خواهم‌ داد تا برای‌ یهوه، خدای‌ خود، در صحرا قربانی‌ گذرانید لیكن‌ بسیار دور مروید و برای‌ من‌ دعا كنید.»(IR)

Exodus 8:29 موسی‌ گفت: «همانا من‌ از حضورت‌ بیرون‌ میروم‌ و نزد خداوند دعا میكنم‌ و مگسها از فرعون‌ و بندگانش‌ و قومش‌ فردا دور خواهند شد. اما زنهار فرعون‌ بار دیگر حیله‌ نكند كه‌ قوم‌ را رهایی‌ ندهد تا برای‌ خداوند قربانی‌ گذرانند.»(IR)

Exodus 8:30 پس‌ موسی‌ از حضور فرعون‌ بیرون‌ شده، نزد خداوند دعا كرد،(IR)

Exodus 8:31 و خداوند موافق‌ سخن‌ موسی‌ عمل‌ كرد و مگسها را از فرعون‌ و بندگانش‌ و قومش‌ دور كرد كه‌ یكی‌ باقی‌ نماند.(IR)

Exodus 8:32 اما در این‌ مرتبه‌ نیز فرعون‌ دل‌ خود را سخت‌ ساخته، قوم‌ را رهایی‌ نداد.(IR)

Exodus 9:1 و خداوند به‌ موسی‌ گفت: «نزد فرعون‌ بروو به‌ وی‌ بگو: یهوه‌ خدای‌ عبرانیان‌ چنین‌ میگوید: قوم‌ مرا رها كن‌ تا مرا عبادت‌ كنند.(IR)

Exodus 9:2 زیرا اگر تو از رهایی‌ دادن‌ ابا نمایی‌ و ایشان‌ را باز نگاه‌ داری،(IR)

Exodus 9:3 همانا دست‌ خداوند بر مواشی‌ تو كه‌ در صحرایند خواهد شد، بر اسبان‌ و الاغان‌ و شتران‌ و گاوان‌ و گوسفندان، یعنی‌ وبایی‌ بسیار سخت.(IR)

Exodus 9:4 و خداوند در میان‌ مواشی‌ اسرائیلیان‌ و مواشی‌ مصریان‌ فرقی‌ خواهد گذاشت‌ كه‌ از آنچه‌ مال‌ بنیاسرائیل‌ است، چیزی‌ نخواهد مرد.»(IR)

Exodus 9:5 و خداوند وقتی‌ معین‌ نموده، گفت: «فردا خداوند این‌ كار را در این‌ زمین‌ خواهد كرد.»(IR)

Exodus 9:6 پس‌ در فردا خداوند این‌ كار را كرد و همه‌ مواشی‌ مصریان‌ مردند و از مواشی‌ بنیاسرائیل‌ یكی‌ هم‌ نمرد.(IR)

Exodus 9:7 وفرعون‌ فرستاد و اینك‌ از مواشی‌ اسرائیلیان‌ یكی‌ هم‌ نمرده‌ بود. اما دل‌ فرعون‌ سخت‌ شده، قوم‌ را رهایی‌ نداد.(IR)

Exodus 9:8 و خداوند به‌ موسی‌ و هارون‌ گفت: «از خاكستر كوره، مشتهای‌ خود را پر كرده، بردارید و موسی‌ آن‌ را به‌ حضور فرعون‌ بسوی‌ آسمان‌ برافشاند،(IR)

Exodus 9:9 و غبار خواهد شد بر تمامی‌ زمین‌ مصر و سوزشی‌ كه‌ دملها بیرون‌ آورد بر انسان‌ و بر بهایم‌ در تمامی‌ زمین‌ مصر خواهد شد.»(IR)

Exodus 9:10 پس‌ از خاكستر كوره‌ گرفتند و به‌ حضور فرعون‌ ایستادند و موسی‌ آن‌ را بسوی‌ آسمان‌ پراكند، و سوزشی‌ پدید شده، دملها بیرون‌ آورد، در انسان‌ و در بهایم.(IR)

Exodus 9:11 و جادوگران‌ به‌ سبب‌ آن‌ سوزش‌ به‌ حضور موسی‌ نتوانستند ایستاد، زیرا كه‌ سوزش‌ بر جادوگران‌ و بر همۀ مصریان‌ بود.(IR)

Exodus 9:12 و خداوند دل‌ فرعون‌ را سخت‌ ساخت‌ كه‌ بدیشان‌ گوش‌ نگرفت، چنانكه‌ خداوند به‌ موسی‌ گفته‌ بود.(IR)

Exodus 9:13 و خداوند به‌ موسی‌ گفت: «بامدادان‌ برخاسته، پیش‌ روی‌ فرعون‌ بایست، و به‌ وی‌ بگو: یهوه‌ خدای‌ عبرانیان‌ چنین‌ میگوید: قوم‌ مرا رها كن‌ تا مرا عبادت‌ نمایند.(IR)

Exodus 9:14 زیرا در این‌ دفعه‌ تمامی‌ بلایای‌ خود را بر دل‌ تو و بندگانت‌ و قومت‌ خواهم‌ فرستاد، تا بدانی‌ كه‌ در تمامی‌ جهان‌ مثل‌ من‌ نیست.(IR)

Exodus 9:15 زیرا اگر تاكنون‌ دست‌ خود را دراز كرده، و تو را و قومت‌ را به‌ وبا مبتلا ساخته‌ بودم، هرآینه‌ از زمین‌ هلاك‌ میشدی.(IR)

Exodus 9:16 و لكن‌ برای‌ همین‌ تو را برپا داشتهام‌ تا قدرت‌ خود را به‌ تو نشان‌ دهم، و نام‌ من‌ در تمامی‌ جهان‌ شایع‌ شود.(IR)

Exodus 9:17 و آیا تابحال‌ خویشتن‌ را بر قوم‌ من‌ برتر میسازی‌ و ایشان‌ را رهایی‌ نمیدهی؟(IR)

Exodus 9:18 همانا فردا این‌ وقت، تگرگی‌ بسیار سخت‌ خواهم‌ بارانید، كه‌ مثل‌ آن‌ در مصر از روز بنیانش‌ تاكنون‌ نشده‌ است.(IR)

Exodus 9:19 پس‌ الا´ن‌ بفرست‌ و مواشی‌ خود و آنچه‌ را در صحرا داری‌ جمع‌ كن، زیرا كه‌ بر هر انسان‌ و بهایمی‌ كه‌ در صحرا یافته‌ شوند، و به‌ خانهها جمع‌ نشوند، تگرگ‌ فرود خواهد آمد و خواهند مرد.»(IR)

Exodus 9:20 پس‌ هر كس‌ از بندگان‌ فرعون‌ كه‌ از قول‌ خداوند ترسید، نوكران‌ و مواشی‌ خود را به‌ خانهها گریزانید.(IR)

Exodus 9:21 اما هر كه‌ دل‌ خود را به‌ كلام‌ خداوند متوجه‌ نساخت، نوكران‌ و مواشی‌ خود را در صحرا واگذاشت.(IR)

Exodus 9:22 و خداوند به‌ موسی‌ گفت: «دست‌ خود را به‌ سوی‌ آسمان‌ دراز كن، تا در تمامی‌ زمین‌ مصر تگرگ‌ بشود، بر انسان‌ و بر بهایم‌ و بر همۀ نباتات‌ صحرا، در كل‌ ارض‌ مصر.»(IR)

Exodus 9:23 پس‌ موسی‌ عصای‌ خود را به‌ سوی‌ آسمان‌ دراز كرد، و خداوند رعد و تگرگ‌ داد، و آتش‌ بر زمین‌ فرود آمد، و خداوند تگرگ‌ بر زمین‌ مصر بارانید.(IR)

Exodus 9:24 و تگرگ‌ آمد و آتشی‌ كه‌ در میان‌ تگرگ‌ آمیخته‌ بود، و به‌ شدت‌ سخت‌ بود، كه‌ مثل‌ آن‌ در تمامی‌ زمین‌ مصر از زمانی‌ كه‌ امت‌ شده‌ بودند، نبود.(IR)

Exodus 9:25 و در تمامی‌ زمین‌ مصر، تگرگ‌ آنچه‌ را كه‌ در صحرا بود، از انسان‌ و بهایم‌ زد. و تگرگ‌ همۀ نباتات‌ صحرا را زد، و جمیع‌ درختان‌ صحرا را شكست.(IR)

Exodus 9:26 فقط‌ در زمین‌ جوشن، جایی‌ كه‌ بنیاسرائیل‌ بودند، تگرگ‌ نبود.(IR)

Exodus 9:27 آنگاه‌ فرعون‌ فرستاده، موسی‌ و هارون‌ را خواند، و بدیشان‌ گفت: «در این‌ مرتبه‌ گناه‌ كردهام؛ خداوند عادل‌ است‌ و من‌ و قوم‌ من‌ گناهكاریم.(IR)

Exodus 9:28 نزد خداوند دعا كنید، زیرا كافی‌ است‌ تا رعدهای‌ خدا و تگرگ‌ دیگر نشود، و شما را رها خواهم‌ كرد، و دیگر درنگ‌ نخواهید نمود.»(IR)

Exodus 9:29 موسی‌ به‌ وی‌ گفت: «چون‌ از شهر بیرون‌ روم، دستهای‌ خود را نزد خداوند خواهم‌ افراشت، تا رعدها موقوف‌ شود، و تگرگ‌ دیگر نیاید، تا بدانی‌ جهان‌ از آن‌ خداوند است.(IR)

Exodus 9:30 و اما تو و بندگانت، میدانم‌ كه‌ تابحال‌ از یهوه‌ خدا نخواهید ترسید.»(IR)

Exodus 9:31 و كتان‌ و جو زده‌ شد، زیرا كه‌ جو خوشه‌ آورده‌ بود، و كتان‌ تخم‌ داشته.(IR)

Exodus 9:32 و اما گندم‌ و خلر زده‌ نشد زیرا كه‌ متأخر بود.(IR)

Exodus 9:33 و موسی‌ از حضور فرعون‌ از شهر بیرون‌ شده، دستهای‌ خود را نزد خداوند برافراشت، و رعدها و تگرگ‌ موقوف‌ شد، و باران‌ بر زمین‌ نبارید.(IR)

Exodus 9:34 و چون‌ فرعون‌ دید كه‌ باران‌ و تگرگ‌ و رعدها موقوف‌ شد، باز گناه‌ ورزیده، دل‌ خود را سخت‌ ساخت، هم‌ او و هم‌ بندگانش.(IR)

Exodus 9:35 پس‌ دل‌ فرعون‌ سخت‌ شده، بنیاسرائیل‌ را رهایی‌ نداد، چنانكه‌ خداوند به‌ دست‌ موسی‌ گفته‌ بود.(IR)

Exodus 10:1 و خداوند به‌ موسی‌ گفت: «نزد فرعون‌ برو زیرا كه‌ من‌ دل‌ فرعون‌ و دل‌ بندگانش‌ را سخت‌ كردهام، تا این‌ آیات‌ خود را در میان‌ ایشان‌ ظاهر سازم.(IR)

Exodus 10:2 و تا آنچه‌ در مصر كردم‌ و آیات‌ خود را كه‌ در میان‌ ایشان‌ ظاهر ساختم، بگوش‌ پسرت‌ و پسر پسرت‌ بازگویی‌ تا بدانید كه‌ من‌ یهوه‌ هستم.»(IR)

Exodus 10:3 پس‌ موسی‌ و هارون‌ نزد فرعون‌ آمده، به‌ وی‌ گفتند: «یهوه‌ خدای‌ عبرانیان‌ چنین‌ میگوید: تا به‌ كی‌ از تواضع‌ كردن‌ به‌ حضور من‌ ابا خواهی‌ نمود؟ قوم‌ مرا رها كن‌ تا مرا عبادت‌ كنند.(IR)

Exodus 10:4 زیرا اگر تو از رها كردن‌ قوم‌ من‌ ابا كنی، هرآینه‌ من‌ فردا ملخها در حدود تو فرود آورم.(IR)

Exodus 10:5 كه‌ روی‌ زمین‌ را مستور خواهند ساخت، به‌ حدی‌ كه‌ زمین‌ را نتوان‌ دید، و تتمۀ آنچه‌ رسته‌ است‌ كه‌ برای‌ شما از تگرگ‌ باقی‌ مانده، خواهند خورد، و هر درختی‌ را كه‌ برای‌ شما در صحرا روییده‌ است، خواهند خورد.(IR)

Exodus 10:6 و خانۀ تو و خانههای‌ بندگانت‌ و خانههای‌ همۀ مصریان‌ را پر خواهند ساخت، به‌ مرتبهای‌ كه‌ پدرانت‌ و پدران‌ پدرانت‌ از روزی‌ كه‌ بر زمین‌ بودهاند تا الیوم‌ ندیدهاند.» پس‌ روگردانیده، از حضور فرعون‌ بیرون‌ رفت.(IR)

Exodus 10:7 آنگاه‌ بندگان‌ فرعون‌ به‌ وی‌ گفتند: «تا به‌ كی‌ برای‌ ما این‌ مرد دامی‌ باشد؟ این‌ مردمان‌ را رها كن‌ تا یهوه، خدای‌ خود را عبادت‌ نمایند. مگر تابحال‌ ندانستهای‌ كه‌ مصر ویران‌ شده‌ است؟»(IR)

Exodus 10:8 پس‌ موسی‌ و هارون‌ را نزد فرعون‌ برگردانیدند، و او به‌ ایشان‌ گفت: «بروید و یهوه، خدای‌ خود را عبادت‌ كنید. لیكن‌ كیستند كه‌ میروند؟»(IR)

Exodus 10:9 موسی‌ گفت: «با جوانان‌ و پیران‌ خود خواهیم‌ رفت، با پسران‌ و دختران، و گوسفندان‌ و گاوان‌ خود خواهیم‌ رفت، زیرا كه‌ ما را عیدی‌ برای‌ خداوند است.»(IR)

Exodus 10:10 بدیشان‌ گفت: « خداوند با شما چنین‌ باشد، اگر شما را با اطفال‌ شما رهایی‌ دهم. با حذر باشید زیرا كه‌ بدی‌ پیش‌ روی‌ شماست!(IR)

Exodus 10:11 نه‌ چنین! بلكه‌ شما كه‌ بالغ‌ هستید رفته، خداوند را عبادت‌ كنید، زیرا كه‌ این‌ است‌ آنچه‌ خواسته‌ بودید.» پس‌ ایشان‌ را از حضور فرعون‌ بیرون‌ راندند.(IR)

Exodus 10:12 و خداوند به‌ موسی‌ گفت: «دست‌ خود را برای‌ ملخها بر زمین‌ مصر دراز كن، تا بر زمین‌ مصر برآیند، و همۀ نباتات‌ زمین‌ را كه‌ از تگرگ‌ مانده‌ است، بخورند.»(IR)

Exodus 10:13 پس‌ موسی‌ عصای‌ خود را برزمین‌ مصر دراز كرد، و خداوند تمامی‌ آن‌ روز، و تمامی‌ آن‌ شب‌ را بادی‌ شرقی‌ بر زمین‌ مصر وزانید، و چون‌ صبح‌ شد، باد شرقی‌ ملخها را آورد.(IR)

Exodus 10:14 و ملخها بر تمامی‌ زمین‌ مصر برآمدند، و در همۀ حدود مصر نشستند، بسیار سخت‌ كه‌ قبل‌ از آن‌ چنین‌ ملخها نبود، و بعد از آن‌ نخواهد بود.(IR)

Exodus 10:15 و روی‌ تمامی‌ زمین‌ را پوشانیدند، كه‌ زمین‌ تاریك‌ شد و همۀ نباتات‌ زمین‌ و همۀ میوۀ درختان‌ را كه‌ از تگرگ‌ باقی‌ مانده‌ بود، خوردند، به‌ حدی‌ كه‌ هیچ‌ سبزی‌ بر درخت‌ و نبات‌ صحرا در تمامی‌ زمین‌ مصر نماند.(IR)

Exodus 10:16 آنگاه‌ فرعون، موسی‌ و هارون‌ را به‌ زودی‌ خوانده، گفت: «به‌ یهوه‌ خدای‌ شما و به‌ شما گناه‌ كردهام.(IR)

Exodus 10:17 و اكنون‌ این‌ مرتبه‌ فقط‌ گناه‌ مرا عفو فرمایید، و از یهوه‌ خدای‌ خود استدعا نمایید تا این‌ موت‌ را فقط‌ از من‌ برطرف‌ نماید.»(IR)

Exodus 10:18 پس‌ از حضور فرعون‌ بیرون‌ شده، از خداوند استدعا نمود.(IR)

Exodus 10:19 و خداوند باد غربیای‌ بسیار سخت‌ برگردانید، كه‌ ملخها را برداشته، آنها را به‌ دریای‌ قلزم‌ ریخت، و در تمامی‌ حدود مصر ملخی‌ نماند.(IR)

Exodus 10:20 اما خداوند دل‌ فرعون‌ را سخت‌ گردانید، كه‌ بنیاسرائیل‌ را رهایی‌ نداد.(IR)

Exodus 10:21 و خداوند به‌ موسی‌ گفت: «دست‌ خود را به‌ سوی‌ آسمان‌ برافراز، تا تاریكیای‌ بر زمین‌ مصر پدید آید، تاریكیای‌ كه‌ بتوان‌ احساس‌ كرد.»(IR)

Exodus 10:22 پس‌ موسی‌ دست‌ خود را به‌ سوی‌ آسمان‌ برافراشت، و تاریكی غلیظ‌ تا سه‌ روز در تمامی‌ زمین‌ مصر پدید آمد(IR)

Exodus 10:23 و یكدیگر را نمیدیدند.و تا سه‌ روز كسی‌ از جای‌ خود برنخاست، لیكن‌ برای‌ جمیع‌ بنیاسرائیل‌ در مسكنهای‌ ایشان‌ روشنایی‌ بود.(IR)

Exodus 10:24 و فرعون‌ موسی‌ را خوانده، گفت: «بروید خداوند را عبادت‌ كنید، فقط‌ گلهها و رمههای‌ شما بماند، اطفال‌ شما نیز با شما بروند.»(IR)

Exodus 10:25 موسی‌ گفت: «ذبایح‌ و قربانیهای‌ سوختنی‌ نیز میباید به‌ دست‌ ما بدهی، تا نزد یهوه، خدای‌ خود بگذرانیم.(IR)

Exodus 10:26 مواشی‌ ما نیز با ما خواهد آمد، یك‌ سمی‌ باقی‌ نخواهد ماند زیرا كه‌ از اینها برای‌ عبادت‌ یهوه، خدای‌ خود میباید گرفت، و تا بدانجا نرسیم، نخواهیم‌ دانست‌ به‌ چه‌ چیز خداوند را عبادت‌ كنیم.»(IR)

Exodus 10:27 و خداوند ، دل‌ فرعون‌ را سخت‌ گردانید كه‌ از رهایی‌ دادن‌ ایشان‌ ابا نمود.(IR)

Exodus 10:28 پس‌ فرعون‌ وی‌ را گفت: «از حضور من‌ برو! و با حذر باش‌ كه‌ روی‌ مرا دیگر نبینی، زیرا در روزی‌ كه‌ مرا ببینی‌ خواهی‌ مرد.»(IR)

Exodus 10:29 موسی‌ گفت: «نیكو گفتی، روی‌ تو را دیگر نخواهم‌ دید.»(IR)

Exodus 11:1 و خداوند به‌ موسی‌ گفت: «یك‌ بلایدیگر بر فرعون‌ و بر مصر میآورم، و بعد از آن‌ شما را از اینجا رهایی‌ خواهد داد، و چون‌ شما را رها كند، البته‌ شما را بالكلیه‌ از اینجا خواهد راند.(IR)

Exodus 11:2 اكنون‌ به‌ گوش‌ قوم‌ بگو كه‌ هر مرد از همسایۀ خود، و هر زن‌ از همسایهاش‌ آلات‌ نقره‌ و آلات‌ طلا بخواهند.»(IR)

Exodus 11:3 و خداوند قوم‌ را در نظر مصریان‌ محترم‌ ساخت. و شخص‌ موسی‌ نیز در زمین‌ مصر، در نظر بندگان‌ فرعون‌ و در نظر قوم، بسیار بزرگ‌ بود.(IR)

Exodus 11:4 و موسی‌ گفت: « خداوند چنین‌ میگوید: قریب‌ به‌ نصف‌ شب‌ در میان‌ مصر بیرون‌ خواهم‌ آمد.(IR)

Exodus 11:5 و هر نخستزادهای‌ كه‌ در زمین‌ مصر باشد، از نخستزادۀ فرعون‌ كه‌ بر تختش‌ نشسته‌ است، تا نخستزادۀ كنیزی‌ كه‌ در پشت‌ دستاس‌ باشد، و همۀ نخستزادگان‌ بهایم‌ خواهند مرد.(IR)

Exodus 11:6 و نعرۀ عظیمی‌ در تمامی‌ زمین‌ مصر خواهد بود كه‌ مثل‌ آن‌ نشده، و مانند آن‌ دیگر نخواهد شد.(IR)

Exodus 11:7 اما بر جمیع‌ بنیاسرائیل‌ سگی‌ زبان‌ خود را تیز نكند، نه‌ بر انسان‌ و نه‌ بر بهایم، تا بدانید كه‌ خداوند در میان‌ مصریان‌ و اسرائیلیان‌ فرقی‌ گذارده‌ است.(IR)

Exodus 11:8 و این‌ همۀ بندگان‌ تو به‌ نزد من‌ فرود آمده، و مرا تعظیم‌ كرده، خواهند گفت: تو و تمامی‌ قوم‌ كه‌ تابع‌ تو باشند، بیرون‌ روید! و بعد از آن‌ بیرون‌ خواهم‌ رفت.» پس‌ از حضور فرعون‌ در شدت‌ غضب‌ بیرون‌ آمد.(IR)

Exodus 11:9 و خداوند به‌ موسی‌ گفت: «فرعون‌ به‌ شما گوش‌ نخواهد گرفت، تا آیات‌ من‌ در زمین‌ مصر زیاد شود.»(IR)

Exodus 11:10 و موسی‌ و هارون‌ جمیع‌ این‌ آیات‌ را به‌ حضور فرعون‌ ظاهر ساختند. اما خداوند دل‌ فرعون‌ را سخت‌ گردانید، و بنیاسرائیل‌ را از زمین‌ خود رهایی‌ نداد.(IR)

Exodus 12:1 و خداوند موسی‌ و هارون‌ را در زمین مصر مخاطب‌ ساخته، گفت:(IR)

Exodus 12:2 «این‌ ماه‌ برای‌ شما سر ماهها باشد، این‌ اول‌ از ماههای‌ سال‌ برای‌ شماست.(IR)

Exodus 12:3 تمامی‌ جماعت‌ اسرائیل‌ را خطاب‌ كرده، گویید كه‌ در دهم‌ این‌ ماه‌ هر یكی‌ از ایشان‌ برهای‌ به‌ حسب‌ خانههای‌ پدران‌ خود بگیرند، یعنی‌ برای‌ هر خانه‌ یك‌ بره.(IR)

Exodus 12:4 و اگر اهلخانه‌ برای‌ بره‌ كم‌ باشند، آنگاه‌ او و همسایهاش‌ كه‌ مجاور خانۀ او باشد آن‌ را به‌ حسب‌ شمارۀ نفوس‌ بگیرند، یعنی‌ هر كس‌ موافق‌ خوراكش‌ بره‌ را حساب‌ كند.(IR)

Exodus 12:5 برۀ شما بیعیب، نرینۀ یكساله‌ باشد، از گوسفندان‌ یا از بزها آن‌ را بگیرید.(IR)

Exodus 12:6 و آن‌ را تا چهاردهم‌ این‌ ماه‌ نگاه‌ دارید، و تمامی‌ انجمن‌ جماعت‌ بنیاسرائیل‌ آن‌ را در عصر ذبح‌ كنند(IR)

Exodus 12:7 و از خون‌ آن‌ بگیرند، و آن‌ را بر هر دو قایمه، و سردر خانه‌ كه‌ در آن، آن‌ را میخورند، بپاشند.(IR)

Exodus 12:8 و گوشتش‌ را در آن‌ شب‌ بخورند. به‌ آتش‌ بریان‌ كرده، با نان‌ فطیر و سبزیهای‌ تلخ‌ آن‌ را بخورند.(IR)

Exodus 12:9 و از آن‌ هیچ‌ خام‌ نخورید، و نه‌ پخته‌ با آب، بلكه‌ به‌ آتش‌ بریان‌ شده، كلهاش‌ و پاچههایش‌ و اندرونش‌ را.(IR)

Exodus 12:10 و چیزی‌ از آن‌ تا صبح‌ نگاه‌ مدارید. و آنچه‌ تا صبح‌ مانده‌ باشد، به‌ آتش‌ بسوزانید.(IR)

Exodus 12:11 و آن‌ را بدین‌ طور بخورید: كمر شما بسته، و نعلین‌ بر پایهای‌ شما، و عصا در دست‌ شما، و آن‌ را به‌ تعجیل‌ بخورید، چونكه‌ فصح‌ خداوند است.(IR)

Exodus 12:12 « و در آن‌ شب‌ از زمین‌ مصر عبور خواهم‌ كرد، و همۀ نخستزادگان‌ زمین‌ مصر را از انسان‌ و بهایم‌ خواهم‌ زد، و بر تمامی‌ خدایان‌ مصر داوری‌ خواهم‌ كرد. من‌ یهوه‌ هستم.(IR)

Exodus 12:13 و آن‌ خون، علامتی‌ برای‌ شما خواهد بود، بر خانههایی‌ كه‌ در آنها میباشید. و چون‌ خون‌ را ببینم، از شما خواهم‌ گذشت‌ و هنگامی‌ كه‌ زمین‌ مصر را میزنم، آن‌ بلا برای‌ هلاك‌ شما بر شما نخواهد آمد.(IR)

Exodus 12:14 و آن‌ روز، شما را برای‌ یادگاری‌ خواهد بود، و در آن، عیدی‌ برای‌ خداوند نگاه‌ دارید، و آن‌ را به‌ قانون‌ ابدی، نسلاً بعد نسل‌ عید نگاه‌ دارید.(IR)

Exodus 12:15 هفت‌ روز نان‌ فطیر خورید، در روز اول‌ خمیرمایه‌ را از خانههای‌ خود بیرون‌ كنید، زیرا هر كه‌ از روز نخستین‌ تا روز هفتمین‌ چیزی‌ خمیر شده‌ بخورد، آن‌ شخص‌ از اسرائیل‌ منقطع‌ گردد.(IR)

Exodus 12:16 و در روز اول، محفل‌ مقدس، و در روز هفتم، محفل‌ مقدس‌ برای‌ شما خواهد بود. در آنها هیچ‌ كار كرده‌ نشود جز آنچه‌ هر كس‌ باید بخورد؛ آن‌ فقط‌ در میان‌ شما كرده‌ شود.(IR)

Exodus 12:17 پس‌ عید فطیر را نگاه‌ دارید، زیرا كه‌ در همان‌ روز لشكرهای‌ شما را از زمین‌ مصر بیرون‌ آوردم. بنابراین، این‌ روز را در نسلهای‌ خود به‌ فریضۀ ابدی‌ نگاه‌ دارید.(IR)

Exodus 12:18 در ماه‌ اول‌ در روز چهاردهم‌ ماه، در شام، نان‌ فطیر بخورید، تا شام‌ بیست‌ و یكم‌ ماه.(IR)

Exodus 12:19 هفت‌ روز خمیرمایه‌ در خانههای‌ شما یافت‌ نشود، زیرا هر كه‌ چیزی‌ خمیر شده‌ بخورد، آن‌ شخص‌ از جماعت‌ اسرائیل‌ منقطع‌ گردد، خواه‌ غریب‌ باشد خواه‌ بومی‌ آن‌ زمین.(IR)

Exodus 12:20 هیچ‌ چیز خمیر شده‌ مخورید، در همۀ مساكن‌ خود فطیر بخورید.»(IR)

Exodus 12:21 پس‌ موسی‌ جمیع‌ مشایخ‌ اسرائیل‌ را خوانده، بدیشان‌ گفت: «بروید و برهای‌ برای‌ خود موافق‌ خاندانهای‌ خویش‌ بگیرید، و فصح‌ را ذبح‌ نمایید.(IR)

Exodus 12:22 و دستهای‌ از زوفا گرفته، در خونی‌ كه‌ در طشت‌ است‌ فروبرید، و بر سر در و دو قایمۀ آن، از خونی‌ كه‌ در طشت‌ است‌ بزنید، و كسی‌ از شما از در خانۀ خود تا صبح‌ بیرون‌ نرود.(IR)

Exodus 12:23 زیرا خداوند عبور خواهد كرد تا مصریان‌ را بزند و چون‌ خون‌ را بر سردر و دو قایمهاش‌ بیند، همانا خداوند از در گذرد و نگذارد كه‌ هلاك‌ كننده‌ به‌ خانههای‌ شما درآید تا شما را بزند.(IR)

Exodus 12:24 و این‌ امررا برای‌ خود و پسران‌ خود به‌ فریضۀ ابدی‌ نگاه‌ دارید.(IR)

Exodus 12:25 و هنگامی‌ كه‌ داخل‌ زمینی‌ شدید كه‌ خداوند حسب‌ قول‌ خود، آن‌ را به‌ شما خواهد داد. آنگاه‌ این‌ عبادت‌ را مرعی‌ دارید.(IR)

Exodus 12:26 و چون‌ پسران‌ شما به‌ شما گویند كه‌ این‌ عبادت‌ شما چیست،(IR)

Exodus 12:27 گویید این‌ قربانی فصح‌ خداوند است، كه‌ از خانههای‌ بنیاسرائیل‌ در مصر عبور كرد، وقتی‌ كه‌ مصریان‌ را زد و خانههای‌ ما را خلاصی‌ داد.» پس‌ قوم‌ به‌ روی‌ درافتاده، سجده‌ كردند.(IR)

Exodus 12:28 پس‌ بنیاسرائیل‌ رفته، آن‌ را كردند، چنانكه‌ خداوند به‌ موسی‌ و هارون‌ امر فرموده‌ بود، همچنان‌ كردند.(IR)

Exodus 12:29 و واقع‌ شد كه‌ در نصف‌ شب، خداوند همۀ نخستزادگان‌ زمین‌ مصر را، از نخستزادۀ فرعون‌ كه‌ بر تخت‌ نشسته‌ بود تا نخستزادۀ اسیری‌ كه‌ در زندان‌ بود، و همۀ نخست‌ زادههای‌ بهایم‌ را زد.(IR)

Exodus 12:30 و در آن‌ شب‌ فرعون‌ و همۀ بندگانش‌ و جمیع‌ مصریان‌ برخاستند و نعرۀ عظیمی‌ در مصر برپا شد، زیرا خانهای‌ نبود كه‌ در آن‌ میتی‌ نباشد.(IR)

Exodus 12:31 و موسی‌ و هارون‌ را در شب‌ طلبیده، گفت: «برخیزید! و از میان‌ قوم‌ من‌ بیرون‌ شوید، هم‌ شما و جمیع‌ بنیاسرائیل! و رفته، خداوند را عبادت‌ نمایید، چنانكه‌ گفتید.(IR)

Exodus 12:32 گلهها و رمههای‌ خود را نیز چنانكه‌ گفتید، برداشته، بروید و مرا نیز بركت‌ دهید.»(IR)

Exodus 12:33 و مصریان‌ نیز بر قوم‌ الحاح‌ نمودند تا ایشان‌ را بزودی‌ از زمین‌ روانه‌ كنند، زیرا گفتند ما همه‌ مردهایم.(IR)

Exodus 12:34 و قوم، آرد سرشتۀ خود را پیشاز آنكه‌ خمیر شود برداشتند، و تغارهای‌ خویش‌ را در رختها بر دوش‌ خود بستند.(IR)

Exodus 12:35 و بنیاسرائیل‌ به‌ قول‌ موسی‌ عمل‌ كرده، از مصریان‌ آلات‌ نقره‌ و آلات‌ طلا و رختها خواستند.(IR)

Exodus 12:36 و خداوند قوم‌ را در نظر مصریان‌ مكرم‌ ساخت، كه‌ هرآنچه‌ خواستند بدیشان‌ دادند. پس‌ مصریان‌ را غارت‌ كردند.(IR)

Exodus 12:37 و بنیاسرائیل‌ از رعمسیس‌ به‌ سكوت‌ كوچ‌ كردند، قریبِ ششصدهزار مرد پیاده، سوای‌ اطفال.(IR)

Exodus 12:38 و گروهی‌ مختلفۀ بسیار نیز همراه‌ ایشان‌ بیرون‌ رفتند، و گلهها و رمهها و مواشی‌ بسیار سنگین.(IR)

Exodus 12:39 و از آرد سرشته، كه‌ از مصر بیرون‌ آورده‌ بودند، قرصهای‌ فطیر پختند، زیرا خمیر نشده‌ بود، چونكه‌ از مصر رانده‌ شده‌ بودند، و نتوانستند درنگ‌ كنند، و زاد سفر نیز برای‌ خود مهیا نكرده‌ بودند.(IR)

Exodus 12:40 و توقف‌ بنیاسرائیل‌ كه‌ در مصر كرده‌ بودند، چهارصد و سی‌ سال‌ بود.(IR)

Exodus 12:41 و بعد از انقضای‌ چهار صد و سی‌ سال‌ در همان‌ روز به‌ وقوع‌ پیوست‌ كه‌ جمیع‌ لشكرهای‌ خدا از زمین‌ مصر بیرون‌ رفتند.(IR)

Exodus 12:42 این‌ است‌ شبی‌ كه‌ برای‌ خداوند باید نگاه‌ داشت، چون‌ ایشان‌ را از زمین‌ مصر بیرون‌ آورد. این‌ همان‌ شب‌ خداوند است‌ كه‌ بر جمیع‌ بنیاسرائیل‌ نسلاً بعد نسل‌ واجب‌ است‌ كه‌ آن‌ را نگاه‌ دارند.(IR)

Exodus 12:43 و خداوند به‌ موسی‌ و هارون‌ گفت: «این‌ است‌ فریضۀ فصح‌ كه‌ هیچ‌ بیگانه‌ از آن‌ نخورد.(IR)

Exodus 12:44 و اما هر غلام‌ زرخرید، او را ختنه‌ كن‌ و پس‌ آن‌ را بخورد.(IR)

Exodus 12:45 نزیل‌ و مزدور آن‌ را نخورند.(IR)

Exodus 12:46 در یك‌ خانه‌ خورده‌ شود، و چیزی‌ از گوشتش‌ از خانه‌ بیرون‌ مبر، و استخوانی‌ از آن‌ مشكنید.(IR)

Exodus 12:47 تمامی‌ جماعت‌ بنیاسرائیل‌ آن‌ را نگاه‌ بدارند.(IR)

Exodus 12:48 و اگر غریبی‌ نزد تو نزیل‌ شود، و بخواهد فصح‌ را برای‌ خداوند مرعی‌ بدارد، تمامی‌ ذكورانش‌ مختون‌ شوند، و بعد از آن‌ نزدیك‌ آمده، آن‌ را نگاه‌ دارد، و مانند بومی‌ زمین‌ خواهد بود؛ و اما هر نامختون‌ از آن‌ نخورد.(IR)

Exodus 12:49 یك‌ قانون‌ خواهد بود برای‌ اهل‌ وطن‌ و بجهت‌ غریبی‌ كه‌ در میان‌ شما نزیل‌ شود.»(IR)

Exodus 12:50 پس‌ تمامی‌ بنیاسرائیل‌ این‌ را كردند؛ چنانكه‌ خداوند به‌ موسی‌ و هارون‌ امر فرموده‌ بود، عمل‌ نمودند.(IR)

Exodus 12:51 و واقع‌ شد كه‌ خداوند در همان‌ روز بنیاسرائیل‌ را با لشكرهای‌ ایشان‌ از زمین‌ مصر بیرون‌ آورد.(IR)

Exodus 13:1 و خداوند موسی‌ را خطاب‌ كرده، گفت:(IR)

Exodus 13:2 «هر نخستزادهای‌ را كه‌ رحم‌ را بگشاید، در میان‌ بنیاسرائیل، خواه‌ از انسان‌ خواه‌ از بهایم، تقدیس‌ نما؛ او از آن‌ من‌ است.»(IR)

Exodus 13:3 و موسی‌ به‌ قوم‌ گفت: «این‌ روز را كه‌ از مصر از خانۀ غلامی‌ بیرون‌ آمدید، یاد دارید، زیرا خداوند شما را به‌ قوت‌ دست‌ از آنجا بیرون‌ آورد، پس‌ نان‌ خمیر، خورده‌ نشود.(IR)

Exodus 13:4 این‌ روز، در ماه‌ ابیب‌ بیرون‌ آمدید.(IR)

Exodus 13:5 و هنگامی‌ كه‌ خداوند تو را به‌ زمین‌ كنعانیان‌ و حتیان‌ و اموریان‌ و حویان‌ و یبوسیانداخل‌ كند، كه‌ با پدران‌ تو قسم‌ خورد كه‌ آن‌ را به‌ تو بدهد، زمینی‌ كه‌ به‌ شیر و شهد جاری‌ است، آنگاه‌ این‌ عبادت‌ را در این‌ ماه‌ بجا بیاور.(IR)

Exodus 13:6 هفت‌ روز نان‌ فطیر بخور، و در روز هفتمین‌ عید خداوند است.(IR)

Exodus 13:7 هفت‌ روز نان‌ فطیر خورده‌ شود، و هیچ‌ چیز خمیر شده‌ نزد تو دیده‌ نشود، و خمیر مایه‌ نزد تو در تمامی‌ حدودت‌ پیدا نشود.(IR)

Exodus 13:8 و در آن‌ روز پسر خود را خبر داده، بگو: این‌ است‌ به‌ سبب‌ آنچه‌ خداوند به‌ من‌ كرد، وقتی‌ كه‌ از مصر بیرون‌ آمدم.(IR)

Exodus 13:9 و این‌ برای‌ تو علامتی‌ بر دستت‌ خواهد بود و تذكرهای‌ در میان‌ دو چشمت، تا شریعت‌ خداوند در دهانت‌ باشد. زیرا خداوند تو را به‌ دست‌ قوی‌ از مصر بیرون‌ آورد.(IR)

Exodus 13:10 و این‌ فریضه‌ را در موسمش‌ سال‌ به‌ سال‌ نگاه‌ دار.(IR)

Exodus 13:11 « و هنگامی‌ كه‌ خداوند تو را به‌ زمین‌ كنعانیان‌ درآورد، چنانكه‌ برای‌ تو و پدرانت‌ قسم‌ خورد، و آن‌ را به‌ تو بخشد،(IR)

Exodus 13:12 آنگاه‌ هر چه‌ رحم‌ را گشاید، آن‌ را برای‌ خدا جدا بساز، و هر نخستزادهای‌ از بچههای‌ بهایم‌ كه‌ از آن‌ توست، نرینهها از آن‌ خداوند باشد.(IR)

Exodus 13:13 و هر نخستزادۀ الاغ‌ را به‌ برهای‌ فدیه‌ بده، و اگر فدیه‌ ندهی‌ گردنش‌ را بشكن، و هر نخستزادۀ انسان‌ را از پسرانت‌ فدیه‌ بده.(IR)

Exodus 13:14 و در زمان‌ آینده‌ چون‌ پسرت‌ از تو سؤال‌ كرده، گوید كه‌ این‌ چیست، او را بگو، یهوه‌ ما را به‌ قوت‌ دست‌ از مصر، از خانۀ غلامی‌ بیرون‌ آورد.(IR)

Exodus 13:15 و چون‌ فرعون‌ از رها كردن‌ ما دل‌ خود را سخت‌ ساخت، واقع‌ شد كه‌ خداوند جمیع‌ نخستزادگان‌ مصر را از نخستزادۀ انسان‌ تا نخستزادۀ بهایم‌ كشت. بنابراین‌ من‌ همۀ نرینهها را كه‌ رحم‌ را گشایند، برای‌ خداوند ذبحمیكنم، لیكن‌ هر نخستزادهای‌ از پسران‌ خود را فدیه‌ میدهم.(IR)

Exodus 13:16 و این‌ علامتی‌ بر دستت‌ و عصابهای‌ در میان‌ چشمان‌ تو خواهد بود، زیرا خداوند ما را بقوت‌ دست‌ از مصر بیرون‌ آورد.»(IR)

Exodus 13:17 و واقع‌ شد كه‌ چون‌ فرعون‌ قوم‌ را رها كرده‌ بود، خدا ایشان‌ را از راه‌ زمین‌ فلسطینیان‌ رهبری‌ نكرد، هرچند آن‌ نزدیكتر بود. زیرا خدا گفت: «مبادا كه‌ چون‌ قوم‌ جنگ‌ بینند، پشیمان‌ شوند و به‌ مصر برگردند.»(IR)

Exodus 13:18 اما خدا قوم‌ را از راه‌ صحرای‌ دریای‌ قلزم‌ دور گردانید. پس‌ بنیاسرائیل‌ مسلح‌ شده، از زمین‌ مصر برآمدند.(IR)

Exodus 13:19 و موسی‌ استخوانهای‌ یوسف‌ را با خود برداشت، زیرا كه‌ او بنیاسرائیل‌ را قسم‌ سخت‌ داده، گفته‌ بود: «هرآینه‌ خدا از شما تفقد خواهد نمود و استخوانهای‌ مرا از اینجا با خود خواهید برد.»(IR)

Exodus 13:20 و از سكوت‌ كوچ‌ كرده، در ایتام‌ به‌ كنار صحرا اردو زدند.(IR)

Exodus 13:21 و خداوند در روز، پیش‌ روی‌ قوم‌ در ستون‌ ابر میرفت‌ تا راه‌ را به‌ ایشان‌ دلالت‌ كند، و شبانگاه‌ در ستون‌ آتش، تا ایشان‌ را روشنایی‌ بخشد، و روز و شب‌ راه‌ روند.(IR)

Exodus 13:22 و ستون‌ ابر را در روز و ستون‌ آتش‌ را در شب، از پیش‌ روی‌ قوم‌ برنداشت.(IR)

Exodus 14:1 و خداوند موسی‌ را خطاب‌ كرده،گفت:(IR)

Exodus 14:2 «به‌ بنیاسرائیل‌ بگو كه‌ برگردیده، برابر فمالحیروت‌ در میان‌ مجدل‌ و دریا اردو زنند. و در مقابل‌ بعل‌ صفون، در برابر آنبه‌ كنار دریا اردو زنید.(IR)

Exodus 14:3 و فرعون‌ دربارۀ بنیاسرائیل‌ خواهد گفت: در زمین‌ گرفتار شدهاند، و صحرا آنها را محصور كرده‌ است.(IR)

Exodus 14:4 و دل‌ فرعون‌ را سخت‌ گردانم‌ تا ایشان‌ را تعاقب‌ كند، و در فرعون‌ و تمامی‌ لشكرش‌ جلال‌ خود را جلوه‌ دهم، تا مصریان‌ بدانند كه‌ من‌ یهوه‌ هستم.» پس‌ چنین‌ كردند.(IR)

Exodus 14:5 و به‌ پادشاه‌ مصر گفته‌ شد كه‌ قوم‌ فرار كردند، و دل‌ فرعون‌ و بندگانش‌ بر قوم‌ متغیر شد، پس‌ گفتند: «این‌ چیست‌ كه‌ كردیم‌ كه‌ بنیاسرائیل‌ را از بندگی‌ خود رهایی‌ دادیم؟»(IR)

Exodus 14:6 پس‌ ارابۀ خود را بیاراست، و قوم‌ خود را با خود برداشت،(IR)

Exodus 14:7 و ششصد ارابۀ برگزیده‌ برداشت، و همۀ ارابههای‌ مصر را و سرداران‌ را بر جمیع‌ آنها.(IR)

Exodus 14:8 و خداوند دل‌ فرعون، پادشاه‌ مصر را سخت‌ ساخت‌ تا بنیاسرائیل‌ را تعاقب‌ كرد. و بنیاسرائیل‌ به‌ دست‌ بلند بیرون‌ رفتند.(IR)

Exodus 14:9 و مصریان‌ با تمامی‌ اسبان‌ و ارابههای‌ فرعون‌ و سوارانش‌ و لشكرش‌ در عقب‌ ایشان‌ تاخته، بدیشان‌ دررسیدند، وقتی‌ كه‌ به‌ كنار دریا نزد فمالحیروت، برابر بعل‌ صفون‌ فرود آمده‌ بودند.(IR)

Exodus 14:10 و چون‌ فرعون‌ نزدیك‌ شد، بنیاسرائیل‌ چشمان‌ خود را بالا كرده، دیدند كه‌ اینك‌ مصریان‌ از عقب‌ ایشان‌ میآیند. پس‌ بنیاسرائیل‌ سخت‌ بترسیدند، و نزد خداوند فریاد برآوردند،(IR)

Exodus 14:11 و به‌ موسی‌ گفتند: «آیا در مصر قبرها نبود كه‌ ما را برداشتهای‌ تا در صحرا بمیریم؟ این‌ چیست‌ به‌ ما كردی‌ كه‌ ما را از مصر بیرون‌ آوردی؟(IR)

Exodus 14:12 آیا این‌ آن‌ سخن‌ نیست‌ كه‌ به‌ تو در مصر گفتیم‌ كه‌ ما را بگذار تا مصریان‌ را خدمت‌ كنیم؟ زیرا كه‌ ما را خدمت‌ مصریان‌ بهتر است‌ از مردن‌ در صحرا!»(IR)

Exodus 14:13 موسی‌ به‌ قوم‌ گفت: «مترسید! بایستید و نجات‌ خداوند را ببینید، كه‌ امروز آن‌ را برای‌ شما خواهد كرد، زیرا مصریان‌ را كه‌ امروز دیدید تا به‌ ابد دیگر نخواهید دید.(IR)

Exodus 14:14 خداوند برای‌ شما جنگ‌ خواهد كرد و شما خاموش‌ باشید.»(IR)

Exodus 14:15 و خداوند به‌ موسی‌ گفت: «چرا نزد من‌ فریاد میكنی؟ بنیاسرائیل‌ را بگو كه‌ كوچ‌ كنند.(IR)

Exodus 14:16 و اما تو عصای‌ خود را برافراز و دست‌ خود را بر دریا دراز كرده، آن‌ را منشقّ كن، تا بنیاسرائیل‌ از میان‌ دریا بر خشكی‌ راه‌ سپر شوند.(IR)

Exodus 14:17 و اما من‌ اینك، دل‌ مصریان‌ را سخت‌ میسازم، تا از عقب‌ ایشان‌ بیایند، و از فرعون‌ و تمامی‌ لشكر او و ارابهها و سوارانش‌ جلال‌ خواهم‌ یافت.(IR)

Exodus 14:18 و مصریان‌ خواهند دانست‌ كه‌ من‌ یهوه‌ هستم، وقتی‌ كه‌ از فرعون‌ و ارابههایش‌ و سوارانش‌ جلال‌ یافته‌ باشم.»(IR)

Exodus 14:19 و فرشتۀ خدا كه‌ پیش‌ اردوی‌ اسرائیل‌ میرفت، حركت‌ كرده، از عقب‌ ایشان‌ خرامید، و ستون‌ ابر از پیش‌ ایشان‌ نقل‌ كرده، در عقب‌ ایشان‌ بایستاد.(IR)

Exodus 14:20 و میان‌ اردوی‌ مصریان‌ و اردوی‌ اسرائیل‌ آمده، از برای‌ آنها ابر و تاریكی‌ میبود، و اینها را در شب‌ روشنایی‌ میداد كه‌ تمامی‌ شب‌ نزدیك‌ یكدیگر نیامدند.(IR)

Exodus 14:21 پس‌ موسی‌ دست‌ خود را بر دریا دراز كرد و خداوند دریا را به‌ باد شرقی‌ شدید، تمامی‌ آن‌ شب‌ برگردانیده، دریا را خشك‌ ساخت‌ و آب‌ منشقّ گردید.(IR)

Exodus 14:22 و بنیاسرائیل‌ در میان‌ دریا بر خشكی‌ میرفتند و آبها برای‌ ایشان‌ بر راست‌ و چپ، دیوار بود.(IR)

Exodus 14:23 و مصریان‌ با تمامی‌ اسبان‌ و ارابهها و سواران‌ فرعون‌ از عقب‌ ایشان‌ تاخته، به‌ میان‌ دریا درآمدند.(IR)

Exodus 14:24 ودر پاس‌ سحری‌ واقع‌ شد كه‌ خداوند بر اردوی‌ مصریان‌ از ستون‌ آتش‌ و ابر نظر انداخت، و اردوی‌ مصریان‌ را آشفته‌ كرد.(IR)

Exodus 14:25 و چرخهای‌ ارابههای‌ ایشان‌ را بیرون‌ كرد، تا آنها را به‌ سنگینی‌ برانند و مصریان‌ گفتند: «از حضور بنیاسرائیل‌ بگریزیم! زیرا خداوند برای‌ ایشان‌ با مصریان‌ جنگ‌ میكند.»(IR)

Exodus 14:26 و خداوند به‌ موسی‌ گفت: «دست‌ خود را بر دریا دراز كن، تا آبها بر مصریان‌ برگردد، و بر ارابهها و سواران‌ ایشان.»(IR)

Exodus 14:27 پس‌ موسی‌ دست‌ خود را بر دریا دراز كرد، و به‌ وقت‌ طلوع‌ صبح، دریا به‌ جریان‌ خود برگشت، و مصریان‌ به‌ مقابلش‌ گریختند، و خداوند مصریان‌ را در میان‌ دریا به‌ زیر انداخت.(IR)

Exodus 14:28 و آبها برگشته، ارابهها و سواران‌ و تمام‌ لشكر فرعون‌ را كه‌ از عقب‌ ایشان‌ به‌ دریا درآمده‌ بودند، پوشانید، كه‌ یكی‌ از ایشان‌ هم‌ باقی‌ نماند.(IR)

Exodus 14:29 اما بنیاسرائیل‌ در میان‌ دریا به‌ خشكی‌ رفتند، و آبها برای‌ ایشان‌ دیواری‌ بود به‌ طرف‌ راست‌ و به‌ طرف‌ چپ.(IR)

Exodus 14:30 و در آن‌ روز خداوند اسرائیل‌ را از دست‌ مصریان‌ خلاصی‌ داد و اسرائیل‌ مصریان‌ را به‌ كنار دریا مرده‌ دیدند.(IR)

Exodus 14:31 و اسرائیل‌ آن‌ كار عظیمی‌ را كه‌ خداوند به‌ مصریان‌ كرده‌ بود دیدند، و قوم‌ از خداوند ترسیدند، و به‌ خداوند و به‌ بندۀ او موسی‌ ایمان‌ آوردند.(IR)

Exodus 15:1 آنگاه‌ موسی‌ و بنیاسرائیل‌ این‌ سرود را برای‌ خداوند سراییده، گفتند كه: «یهوه‌ را سرود میخوانم‌ زیرا كه‌ با جلال‌ مظفر شده‌ است. اسب‌ و سوارش‌ را به‌ دریا انداخت.(IR)

Exodus 15:2 خداوند قوت‌ و تسبیح‌ من‌ است. و او نجات‌ من‌ گردیده‌ است. این‌ خدای‌ من‌ است، پس‌ او را تمجید میكنم. خدای‌ پدر من‌ است، پس‌ او را متعال‌ میخوانم.(IR)

Exodus 15:3 خداوند مرد جنگی‌ است. نام‌ او یهوه‌ است.(IR)

Exodus 15:4 ارابهها و لشكر فرعون‌ را به‌ دریا انداخت. مبارزان‌ برگزیدۀ او در دریای‌ قلزم‌ غرق‌ شدند.(IR)

Exodus 15:5 لجهها ایشان‌ را پوشانید. مثل‌ سنگ‌ به‌ ژرفیها فرو رفتند.(IR)

Exodus 15:6 دست‌ راست‌ تو ای‌ خداوند ، به‌ قوت‌ جلیل‌ گردیده. دست‌ راست‌ تو ای‌ خداوند ، دشمن‌ را خرد شكسته‌ است،(IR)

Exodus 15:7 و به‌ كثرت‌ جلال‌ خود خصمان‌ را منهدم‌ ساختهای. غضب‌ خود را فرستاده، ایشان‌ را چون‌ خاشاك‌ سوزانیدهای،(IR)

Exodus 15:8 و به‌ نفخۀ بینی‌ تو آبها فراهم‌ گردید. و موجها مثل‌ توده‌ بایستاد و لجهها در میان‌ دریا منجمد گردید.(IR)

Exodus 15:9 دشمن‌ گفت‌ تعاقب‌ میكنم‌ و ایشان‌ را فرو میگیرم، و غارت‌ را تقسیم‌ كرده، جانم‌ از ایشان‌ سیر خواهد شد. شمشیر خود را كشیده، دست‌ من‌ ایشان‌ را هلاك‌ خواهد ساخت،(IR)

Exodus 15:10 و چون‌ به‌ نفخۀ خود دمیدی، دریا ایشان‌ را پوشانید. مثل‌ سرب‌ در آبهای‌ زورآور غرق‌ شدند.(IR)

Exodus 15:11 كیست‌ مانند تو ای‌ خداوند در میان‌ خدایان؟ كیست‌ مانند تو جلیل‌ در قدوسیت؟ تو مهیب‌ هستی‌ در تسبیح‌ خود و صانع‌ عجایب!(IR)

Exodus 15:12 چون‌ دست‌ راست‌ خود را دراز كردی، زمین‌ ایشان‌ را فرو برد.(IR)

Exodus 15:13 این‌ قومِ خویش‌ را كه‌ فدیه‌ دادی، به‌ رحمانیت‌ خود، رهبری‌ نمودی. ایشان‌ را به‌ قوت‌ خویش‌ به‌ سوی‌ مسكن‌ قدس‌ خود هدایت‌ كردی.(IR)

Exodus 15:14 امتها چون‌ شنیدند، مضطرب‌ گردیدند. لرزه‌ بر سكنۀ فلسطین‌ مستولی‌ گردید.(IR)

Exodus 15:15 آنگاه‌ امرای‌ ادوم‌ در حیرت‌ افتادند. و اكابر موآب‌ را لرزه‌ فرو گرفت، و جمیع‌ سكنۀ كنعان‌ گداخته‌ گردیدند.(IR)

Exodus 15:16 ترس‌ و هراس، ایشان‌ را فروگرفت. از بزرگی‌ بازوی‌ تو مثل‌ سنگ‌ ساكت‌ شدند، تا قوم‌ تو ای‌ خداوند عبور كنند، تا این‌ قومی‌ كه‌ تو خریدهای، عبور كنند.(IR)

Exodus 15:17 ایشان‌ را داخل‌ ساخته، در جبل‌ میراث‌ خود غرس‌ خواهی‌ كرد، به‌ مكانی‌ كه‌ تو ای‌ خداوند مسكن‌ خود ساختهای، یعنی‌ آن‌ مقام‌ مقدسی‌ كه‌ دستهای‌ تو ای‌ خداوند مستحكم‌ كرده‌ است.(IR)

Exodus 15:18 خداوند سلطنت‌ خواهد كرد تا ابدالا´باد.»(IR)

Exodus 15:19 زیرا كه‌ اسبهای‌ فرعون‌ با ارابهها و سوارانش‌ به‌ دریا درآمدند، و خداوند آب‌ دریا را بر ایشان‌ برگردانید. اما بنیاسرائیل‌ از میان‌ دریا به‌ خشكی‌ رفتند.(IR)

Exodus 15:20 و مریمِ نبیه، خواهر هارون، دف‌ را به‌ دست‌ خود گرفته، و همۀ زنان‌ از عقب‌ وی‌ دفها گرفته، رقص‌ كنان‌ بیرون‌ آمدند.(IR)

Exodus 15:21 پس‌ مریم‌ در جواب‌ ایشان‌ گفت: « خداوند را بسرایید، زیرا كه‌ با جلالمظفر شده‌ است؛ اسب‌ و سوارش‌ را به‌ دریا انداخت.»(IR)

Exodus 15:22 پس‌ موسی‌ اسرائیل‌ را از بحر قلزم‌ كوچانید، و به‌ صحرای‌ شور آمدند، و سه‌ روز در صحرا میرفتند و آب‌ نیافتند.(IR)

Exodus 15:23 پس‌ به‌ ماره‌ رسیدند، و از آب‌ ماره‌ نتوانستند نوشید زیرا كه‌ تلخ‌ بود. از این‌ سبب، آن‌ را ماره‌ نامیدند.(IR)

Exodus 15:24 و قوم‌ بر موسی‌ شكایت‌ كرده، گفتند: «چه‌ بنوشیم؟»(IR)

Exodus 15:25 چون‌ نزد خداوند استغاثه‌ كرد، خداوند درختی‌ بدو نشان‌ داد، پس‌ آن‌ را به‌ آب‌ انداخت‌ و آب‌ شیرین‌ گردید. و در آنجا فریضهای‌ و شریعتی‌ برای‌ ایشان‌ قرار داد، و در آنجا ایشان‌ را امتحان‌ كرد.(IR)

Exodus 15:26 و گفت: «هرآینه‌ اگر قول‌ یهوه، خدای‌ خود را بشنوی، و آنچه‌ را در نظر او راست‌ است‌ بجا آوری، و احكام‌ او را بشنوی، و تمامی‌ فرایض‌ او را نگاه‌ داری، همانا هیچ‌ یك‌ از همۀ مرضهایی‌ را كه‌ بر مصریان‌ آوردهام‌ بر تو نیاورم، زیرا كه‌ من‌ یهوه، شفا دهندۀ تو هستم.»(IR)

Exodus 15:27 پس‌ به‌ ایلیم‌ آمدند، و در آنجا دوازده‌ چشمۀ آب‌ و هفتاد درخت‌ خرما بود، و در آنجا نزد آب‌ خیمه‌ زدند.(IR)

Exodus 16:1 پس‌ تمامی‌ جماعت‌ بنیاسرائیل‌ از ایلیم‌ كوچ‌ كرده، به‌ صحرای‌ سین‌ كه‌ در میان‌ ایلیم‌ و سینا است‌ در روز پانزدهم‌ از ماه‌ دوم، بعد از بیرون‌ آمدن‌ ایشان‌ از زمین‌ مصر، رسیدند.(IR)

Exodus 16:2 و تمامی‌ جماعت‌ بنیاسرائیل‌ در آن‌ صحرا بر موسی‌ و هارون‌ شكایت‌ كردند.(IR)

Exodus 16:3 و بنیاسرائیل‌ بدیشان‌ گفتند: «كاش‌ كه‌ در زمین‌ مصر به‌ دست‌ خداوند مرده‌ بودیم، وقتی‌ كه‌ نزد دیگهایگوشت‌ مینشستیم‌ و نان‌ را سیر میخوردیم، زیرا كه‌ ما را بدین‌ صحرا بیرون‌ آوردید، تا تمامی‌ این‌ جماعت‌ را به‌ گرسنگی‌ بكشید.»(IR)

Exodus 16:4 آنگاه‌ خداوند به‌ موسی‌ گفت: «همانا من‌ نان‌ از آسمان‌ برای‌ شما بارانم، و قوم‌ رفته، كفایت‌ هر روز را در روزش‌ گیرند، تا ایشان‌ را امتحان‌ كنم‌ كه‌ بر شریعت‌ من‌ رفتار میكنند یا نه.(IR)

Exodus 16:5 و واقع‌ خواهد شد در روز ششم، كه‌ چون‌ آنچه‌ را كه‌ آورده‌ باشند درست‌ نمایند، همانا دوچندان‌ آن‌ خواهد بود كه‌ هر روز برمیچیدند.»(IR)

Exodus 16:6 و موسی‌ و هارون‌ به‌ همۀ بنیاسرائیل‌ گفتند: «شامگاهان‌ خواهید دانست‌ كه‌ خداوند شما را از زمین‌ مصر بیرون‌ آورده‌ است.(IR)

Exodus 16:7 و بامدادان‌ جلال‌ خداوند را خواهید دید، زیرا كه‌ او شكایتی‌ را كه‌ بر خداوند كردهاید شنیده‌ است، و ما چیستیم‌ كه‌ بر ما شكایت‌ میكنید؟»(IR)

Exodus 16:8 و موسی‌ گفت: «این‌ خواهد بود چون‌ خداوند ، شامگاه‌ شما را گوشت‌ دهد تا بخورید، و بامداد نان، تا سیر شوید، زیرا خداوند شكایتهای‌ شما را كه‌ بر وی‌ كردهاید شنیده‌ است، و ما چیستیم؟ بر ما نی، بلكه‌ بر خداوند شكایت‌ نمودهاید.»(IR)

Exodus 16:9 و موسی‌ به‌ هارون‌ گفت: «به‌ تمامی‌ جماعت‌ بنیاسرائیل‌ بگو به‌ حضور خداوند نزدیك‌ بیایید، زیرا كه‌ شكایتهای‌ شما را شنیده‌ است.»(IR)

Exodus 16:10 و واقع‌ شد كه‌ چون‌ هارون‌ به‌ تمامی‌ جماعت‌ بنیاسرائیل‌ سخن‌ گفت، به‌ سوی‌ صحرا نگریستند و اینك‌ جلال‌ خداوند در ابر ظاهر شد.(IR)

Exodus 16:11 و خداوند موسی‌ را خطاب‌ كرده، گفت:(IR)

Exodus 16:12 «شكایتهای‌ بنیاسرائیل‌ را شنیدهام، پس‌ ایشان‌ را خطاب‌ كرده، بگو: در عصر گوشتخواهید خورد، و بامداد از نان‌ سیر خواهید شد تا بدانید كه‌ من‌ یهوه‌ خدای‌ شما هستم.»(IR)

Exodus 16:13 و واقع‌ شد كه‌ در عصر، سلوی‌ برآمده، لشكرگاه‌ را پوشانیدند، و بامدادان‌ شبنم‌ گرداگرد اردو نشست.(IR)

Exodus 16:14 و چون‌ شبنمی‌ كه‌ نشسته‌ بود برخاست، اینك‌ بر روی‌ صحرا چیزی‌ دقیق، مدور و خرد، مثل‌ ژاله‌ بر زمین‌ بود.(IR)

Exodus 16:15 و چون‌ بنیاسرائیل‌ این‌ را دیدند به‌ یكدیگر گفتند كه‌ این‌ منّ است، زیرا كه‌ ندانستند چه‌ بود. موسی‌ به‌ ایشان‌ گفت: «این‌ آن‌ نان‌ است‌ كه‌ خداوند به‌ شما میدهد تا بخورید.(IR)

Exodus 16:16 این‌ است‌ امری‌ كه‌ خداوند فرموده‌ است، كه‌ هر كس‌ به‌ قدر خوراك‌ خود از این‌ بگیرد، یعنی‌ یك‌ عومر برای‌ هر نفر به‌ حسب‌ شمارۀ نفوس‌ خویش، هر شخص‌ برای‌ كسانی‌ كه‌ در خیمۀ او باشند بگیرد.»(IR)

Exodus 16:17 پس‌ بنیاسرائیل‌ چنین‌ كردند، بعضی‌ زیاد و بعضی‌ كم‌ برچیدند.(IR)

Exodus 16:18 اما چون‌ به‌ عومر پیمودند، آنكه‌ زیاد برچیده‌ بود، زیاده‌ نداشت، و آنكه‌ كم‌ برچیده‌ بود، كم‌ نداشت، بلكه‌ هر كس‌ به‌ قدر خوراكش‌ برچیده‌ بود.(IR)

Exodus 16:19 و موسی‌ بدیشان‌ گفت: «زنهار كسی‌ چیزی‌ از این‌ تا صبح‌ نگاه‌ ندارد.»(IR)

Exodus 16:20 لكن‌ به‌ موسی‌ گوش‌ ندادند، بلكه‌ بعضی‌ چیزی‌ از آن‌ تا صبح‌ نگاه‌ داشتند. و كرمها بهم‌ رسانیده، متعفن‌ گردید، و موسی‌ بدیشان‌ خشمناك‌ شد.(IR)

Exodus 16:21 و هر صبح، هر كس‌ به‌ قدر خوراك‌ خود برمیچید، و چون‌ آفتاب‌ گرم‌ میشد، میگداخت.(IR)

Exodus 16:22 و واقع‌ شد در روز ششم‌ كه‌ نان‌ مضاعف، یعنی‌ برای‌ هر نفری‌ دو عومر برچیدند. پس‌ همۀ رؤسای‌ جماعت‌ آمده، موسی‌ را خبر دادند.(IR)

Exodus 16:23 او بدیشان‌ گفت: «این‌ است‌ آنچه‌ خداوند گفت، كه‌ فردا آرامی‌ است، و سبتِ مقدسِ خداوند . پس‌ آنچه‌ بر آتش‌ باید پخت‌ بپزید، و آنچه‌ در آب‌ باید جوشانید بجوشانید، و آنچه‌ باقی‌ باشد، برای‌ خود ذخیره‌ كرده، بجهت‌ صبح‌ نگاه‌ دارید.»(IR)

Exodus 16:24 پس‌ آن‌ را تا صبح‌ ذخیره‌ كردند، چنانكه‌ موسی‌ فرموده‌ بود، و نه‌ متعفن‌ گردید و نه‌ كرم‌ در آن‌ پیدا شد.(IR)

Exodus 16:25 و موسی‌ گفت: «امروز این‌ را بخورید زیرا كه‌ امروز سبت‌ خداوند است، و در این‌ روز آن‌ را در صحرا نخواهید یافت.(IR)

Exodus 16:26 شش‌ روز آن‌ را برچینید، و روز هفتمین، سبت‌ است. در آن‌ نخواهد بود.»(IR)

Exodus 16:27 و واقع‌ شد كه‌ در روز هفتم، بعضی‌ از قوم‌ برای‌ برچیدن‌ بیرون‌ رفتند، اما نیافتند.(IR)

Exodus 16:28 و خداوند به‌ موسی‌ گفت: «تا به‌ كی‌ از نگاه‌ داشتن‌ وصایا و شریعت‌ من‌ ابا مینمایید؟(IR)

Exodus 16:29 ببینید چونكه‌ خداوند سبت‌ را به‌ شما بخشیده‌ است، از این‌ سبب‌ در روز ششم، نانِ دو روز را به‌ شما میدهد، پس‌ هر كس‌ در جای‌ خود بنشیند و در روز هفتم‌ هیچ‌ كس‌ از مكانش‌ بیرون‌ نرود.»(IR)

Exodus 16:30 پس‌ قوم‌ در روز هفتمین‌ آرام‌ گرفتند.(IR)

Exodus 16:31 و خاندان‌ اسرائیل‌ آن‌ را منّ نامیدند، و آن‌ مثل‌ تخم‌ گشنیز سفید بود، و طعمش‌ مثل‌ قرصهای‌ عسلی.(IR)

Exodus 16:32 و موسی‌ گفت: «این‌ امری‌ است‌ كه‌ خداوند فرموده‌ است‌ كه‌ عومری‌ از آن‌ پر كنی، تا در نسلهای‌ شما نگاه‌ داشته‌ شود، تا آن‌ نان‌ را ببینند كه‌ در صحرا، وقتی‌ كه‌ شما را از زمین‌ مصر بیرون‌ آوردم، آن‌ را به‌ شما خورانیدم.»(IR)

Exodus 16:33 پس‌ موسی‌ به‌ هارون‌ گفت: «ظرفی‌ بگیر، و عومری‌ پر از منّ در آن‌ بنه‌ و آن‌ را به‌ حضور خداوند بگذار، تا در نسلهای‌ شما نگاه‌ داشتهشود.»(IR)

Exodus 16:34 چنانكه‌ خداوند به‌ موسی‌ امر فرموده‌ بود، همچنان‌ هارون‌ آن‌ را پیش‌ (تابوت) شهادت‌ گذاشت‌ تا نگاه‌ داشته‌ شود.(IR)

Exodus 16:35 و بنیاسرائیل‌ مدت‌ چهل‌ سال‌ منّ را میخوردند، تا به‌ زمین‌ آباد رسیدند، یعنی‌ تا به‌ سرحد زمین‌ كنعان‌ داخل‌ شدند، خوراك‌ ایشان‌ منّ بود.(IR)

Exodus 16:36 و اما عومر، ده‌ یك‌ ایفه‌ است.(IR)

Exodus 17:1 و تمامی‌ جماعت‌ بنیاسرائیل‌ به حكم‌ خداوند طی‌ منازل‌ كرده، از صحرای‌ سین‌ كوچ‌ كردند، و در رفیدیم‌ اردو زدند، و آب‌ نوشیدن‌ برای‌ قوم‌ نبود.(IR)

Exodus 17:2 و قوم‌ با موسی‌ منازعه‌ كرده، گفتند: «ما را آب‌ بدهید تا بنوشیم.» موسی‌ بدیشان‌ گفت: «چرا با من‌ منازعه‌ میكنید، و چرا خداوند را امتحان‌ مینمایید؟»(IR)

Exodus 17:3 و در آنجا قوم‌ تشنۀ آب‌ بودند، و قوم‌ بر موسی‌ شكایت‌ كرده، گفتند: «چرا ما را از مصر بیرون‌ آوردی، تا ما و فرزندان‌ و مواشی‌ ما را به‌ تشنگی‌ بكشی؟»(IR)

Exodus 17:4 آنگاه‌ موسی‌ نزد خداوند استغاثه‌ نموده، گفت: «با این‌ قوم‌ چه‌ كنم؟ نزدیك‌ است‌ مرا سنگسار كنند.»(IR)

Exodus 17:5 خداوند به‌ موسی‌ گفت: «پیش‌ روی‌ قوم‌ برو، و بعضی‌ از مشایخ‌ اسرائیل‌ را با خود بردار، و عصای‌ خود را كه‌ بدان‌ نهر را زدی‌ به‌ دست‌ خود گرفته، برو.(IR)

Exodus 17:6 همانا من‌ در آنجا پیش‌ روی‌ تو بر آن‌ صخرهای‌ كه‌ در حوریب‌ است، میایستم، و صخره‌ را خواهی‌ زد تا آب‌ از آن‌ بیرون‌ آید، و قوم‌ بنوشند.» پس‌ موسی‌ به‌ حضور مشایخ‌ اسرائیل‌ چنین‌ كرد.(IR)

Exodus 17:7 و آن‌ موضع‌ را مسه‌ و مریبه‌ نامید، به‌ سبب‌ منازعۀبنیاسرائیل، و امتحان‌ كردن‌ ایشان‌ خداوند را، زیرا گفته‌ بودند: «آیا خداوند در میان‌ ما هست‌ یا نه؟»(IR)

Exodus 17:8 پس‌ عمالیق‌ آمده، در رفیدیم‌ با اسرائیل‌ جنگ‌ كردند.(IR)

Exodus 17:9 و موسی‌ به‌ یوشع‌ گفت: «مردان‌ برای‌ ما برگزین‌ و بیرون‌ رفته، با عمالیق‌ مقاتله‌ نما، و بامدادان‌ من‌ عصای‌ خدا را به‌ دست‌ گرفته، بر قلۀ كوه‌ خواهم‌ ایستاد.»(IR)

Exodus 17:10 پس‌ یوشع‌ بطوری‌ كه‌ موسی‌ او را امر فرموده‌ بود كرد، تا با عمالیق‌ محاربه‌ كند. و موسی‌ و هارون‌ و حور بر قلۀ كوه‌ برآمدند.(IR)

Exodus 17:11 و واقع‌ شد كه‌ چون‌ موسی‌ دست‌ خود را برمیافراشت، اسرائیل‌ غلبه‌ مییافتند و چون‌ دست‌ خود را فرو میگذاشت، عمالیق‌ چیره‌ میشدند.(IR)

Exodus 17:12 و دستهای‌ موسی‌ سنگین‌ شد. پس‌ ایشان‌ سنگی‌ گرفته، زیرش‌ نهادند كه‌ بر آن‌ بنشیند. و هارون‌ و حور، یكی‌ از این‌ طرف‌ و دیگری‌ از آن‌ طرف، دستهای‌ او را بر میداشتند، و دستهایش‌ تا غروب‌ آفتاب‌ برقرار ماند.(IR)

Exodus 17:13 و یوشع، عمالیق‌ و قوم‌ او را به‌ دم‌ شمشیر منهزم‌ ساخت.(IR)

Exodus 17:14 پس‌ خداوند به‌ موسی‌ گفت: «این‌ را برای‌ یادگاری‌ در كتاب‌ بنویس، و به‌ سمع‌ یوشع‌ برسان‌ كه‌ هرآینه‌ ذكر عمالیق‌ را از زیر آسمان‌ محو خواهم‌ ساخت.»(IR)

Exodus 17:15 و موسی‌ مذبحی‌ بنا كرد و آن‌ را یهوه‌ نسی‌ نامید.(IR)

Exodus 17:16 و گفت: «زیرا كه‌ دست‌ بر تخت‌ خداوند است، كه‌ خداوند را جنگ‌ با عمالیق‌ نسلاً بعد نسل‌ خواهد بود.»(IR)

Exodus 18:1 و چون‌ یترون، كاهن‌ مدیان، پدر زن موسی، آنچه‌ را كه‌ خدا با موسی‌ و قوم‌ خود، اسرائیل‌ كرده‌ بود شنید كه‌ خداوند چگونه‌ اسرائیل‌ را از مصر بیرون‌ آورده‌ بود،(IR)

Exodus 18:2 آنگاه‌ یترون‌ پدرزن‌ موسی، صفوره، زن‌ موسی‌ را برداشت، بعد از آنكه‌ او را پس‌ فرستاده‌ بود.(IR)

Exodus 18:3 و دو پسر او را كه‌ یكی‌ را جرشون‌ نام‌ بود، زیرا گفت: «در زمین‌ بیگانه‌ غریب‌ هستم،»(IR)

Exodus 18:4 و دیگری‌ را الیعازر نام‌ بود، زیرا گفت: «كه‌ خدای‌ پدرم‌ مددكار من‌ بوده، مرا از شمشیر فرعون‌ رهانید.»(IR)

Exodus 18:5 پس‌ یترون، پدر زن‌ موسی، با پسران‌ و زوجهاش‌ نزد موسی‌ به‌ صحرا آمدند، در جایی‌ كه‌ او نزد كوه‌ خدا خیمه‌ زده‌ بود.(IR)

Exodus 18:6 و به‌ موسی‌ خبر داد كه‌ من‌ یترون، پدر زن‌ تو با زن‌ تو و دو پسرش‌ نزد تو آمدهایم.(IR)

Exodus 18:7 پس‌ موسی‌ به‌ استقبال‌ پدر زن‌ خود بیرون‌ آمد و او را تعظیم‌ كرده، بوسید و سلامتی‌ یكدیگر را پرسیده، به‌ خیمه‌ درآمدند.(IR)

Exodus 18:8 و موسی‌ پدر زن‌ خود را از آنچه‌ خداوند به‌ فرعون‌ و مصریان‌ به‌ خاطر اسرائیل‌ كرده‌ بود خبر داد، و از تمامی‌ مشقتی‌ كه‌ در راه‌ بدیشان‌ واقع‌ شده، خداوند ایشان‌ را از آن‌ رهانیده‌ بود.(IR)

Exodus 18:9 و یترون‌ شاد گردید، به‌ سبب‌ تمامی‌ احسانی‌ كه‌ خداوند به‌ اسرائیل‌ كرده، و ایشان‌ را از دست‌ مصریان‌ رهانیده‌ بود.(IR)

Exodus 18:10 و یترون‌ گفت: «متبارك‌ است‌ خداوند كه‌ شما را از دست‌ مصریان‌ و از دست‌ فرعون‌ خلاصی‌ داده‌ است، و قوم‌ خود را از دست‌ مصریان‌ رهانیده.(IR)

Exodus 18:11 الا´ن‌ دانستم‌ كه‌ یهوه‌ از جمیع‌ خدایان‌ بزرگتر است، خصوصاً در همان‌ امری‌ كه‌ بر ایشان‌ تكبر میكردند.»(IR)

Exodus 18:12 و یترون،پدر زن‌ موسی، قربانی سوختنی‌ و ذبایح‌ برای‌ خدا گرفت، و هارون‌ و جمیع‌ مشایخ‌ اسرائیل‌ آمدند تا با پدر زن‌ موسی‌ به‌ حضور خدا نان‌ بخورند.(IR)

Exodus 18:13 بامدادان‌ واقع‌ شد كه‌ موسی‌ برای‌ داوری‌ قوم‌ بنشست، و قوم‌ به‌ حضور موسی‌ از صبح‌ تا شام‌ ایستاده‌ بودند.(IR)

Exodus 18:14 و چون‌ پدر زن‌ موسی‌ آنچه‌ را كه‌ او به‌ قوم‌ میكرد دید، گفت: «این‌ چه‌ كار است‌ كه‌ تو با قوم‌ مینمایی؟ چرا تو تنها مینشینی‌ و تمامی‌ قوم‌ نزد تو از صبح‌ تا شام‌ میایستند؟»(IR)

Exodus 18:15 موسی‌ به‌ پدر زن‌ خود گفت‌ كه‌ «قوم‌ نزد من‌ میآیند تا از خدا مسألت‌ نمایند.(IR)

Exodus 18:16 هرگاه‌ ایشان‌ را دعوی‌ شود، نزد من‌ میآیند، و میان‌ هر كس‌ و همسایهاش‌ داوری‌ میكنم، و فرایض‌ و شرایع‌ خدا را بدیشان‌ تعلیم‌ میدهم.»(IR)

Exodus 18:17 پدر زن‌ موسی‌ به‌ وی‌ گفت: «كاری‌ كه‌ تو میكنی، خوب‌ نیست.(IR)

Exodus 18:18 هرآینه‌ تو و این‌ قوم‌ نیز كه‌ با تو هستند، خسته‌ خواهید شد، زیرا كه‌ این‌ امر برای‌ تو سنگین‌ است. تنها این‌ را نمیتوانی‌ كرد.(IR)

Exodus 18:19 اكنون‌ سخن‌ مرا بشنو. تو را پند میدهم‌ و خدا با تو باد؛ و تو برای‌ قوم‌ به‌ حضور خدا باش، و امور ایشان‌ را نزد خدا عرضه‌ دار.(IR)

Exodus 18:20 و فرایض‌ و شرایع‌ را بدیشان‌ تعلیم‌ ده، و طریقی‌ را كه‌ بدان‌ میباید رفتار نمود، و عملی‌ را كه‌ میباید كرد، بدیشان‌ اعلام‌ نما.(IR)

Exodus 18:21 و از میان‌ تمامی‌ قوم، مردان‌ قابل‌ را كه‌ خداترس‌ و مردان‌ امین، كه‌ از رشوت‌ نفرت‌ كنند، جستجو كرده، بر ایشان‌ بگمار، تا رؤسای‌ هزاره‌ و رؤسای‌ صده‌ و رؤسای‌ پنجاه‌ و رؤسای‌ ده‌ باشند.(IR)

Exodus 18:22 تا بر قوم‌ پیوسته‌ داوری‌ نمایند، و هر امر بزرگ‌ را نزد تو بیاورند، و هر امركوچك‌ را خود فیصل‌ دهند. بدین‌ طور بار خود را سبك‌ خواهی‌ كرد، و ایشان‌ با تو متحمل‌ آن‌ خواهند شد.(IR)

Exodus 18:23 اگر این‌ كار را بكنی‌ و خدا تو را چنین‌ امر فرماید، آنگاه‌ یارای‌ استقامت‌ خواهی‌ داشت، و جمیع‌ این‌ قوم‌ نیز به‌ مكان‌ خود به‌ سلامتی‌ خواهند رسید.»(IR)

Exodus 18:24 پس‌ موسی‌ سخن‌ پدر زن‌ خود را اجابت‌ كرده، آنچه‌ او گفته‌ بود به‌ عمل‌ آورد.(IR)

Exodus 18:25 و موسی‌ مردان‌ قابل‌ از تمامی‌ اسرائیل‌ انتخاب‌ كرده، ایشان‌ را رؤسای‌ قوم‌ ساخت، رؤسای‌ هزاره‌ و رؤسای‌ صده‌ و رؤسای‌ پنجاه‌ و رؤسای‌ ده.(IR)

Exodus 18:26 و در داوری قوم‌ پیوسته‌ مشغول‌ میبودند. هر امر مشكل‌ را نزد موسی‌ میآوردند، و هر دعوی‌ كوچك‌ را خود فیصل‌ میدادند.(IR)

Exodus 18:27 و موسی‌ پدر زن‌ خود را رخصت‌ داد و او به‌ ولایت‌ خود رفت.(IR)

Exodus 19:1 و در ماه‌ سوم‌ از بیرون‌ آمدنبنیاسرائیل‌ از زمین‌ مصر، در همان‌ روز به‌ صحرای‌ سینا آمدند.(IR)

Exodus 19:2 و از رفیدیم‌ كوچ‌ كرده، به‌ صحرای‌ سینا رسیدند، و در بیابان‌ اردو زدند، و اسرائیل‌ در آنجا در مقابل‌ كوه‌ فرود آمدند.(IR)

Exodus 19:3 و موسی‌ نزد خدا بالا رفت، و خداوند از میان‌ كوه‌ او را ندا درداد و گفت: «به‌ خاندان‌ یعقوب‌ چنین‌ بگو، و بنیاسرائیل‌ را خبر بده:(IR)

Exodus 19:4 شما آنچه‌ را كه‌ من‌ به‌ مصریان‌ كردم، دیدهاید، و چگونه‌ شما را بر بالهای‌ عقاب‌ برداشته، نزد خود آوردهام.(IR)

Exodus 19:5 و اكنون‌ اگر آواز مرا فیالحقیقه‌ بشنوید، و عهد مرا نگاه‌ دارید، همانا خزانۀ خاص‌ من‌ از جمیع‌ قومها خواهید بود. زیرا كه‌ تمامی‌ جهان، از آن‌ من‌ است.(IR)

Exodus 19:6 و شما برای‌ من‌ مملكت‌ كهنه‌ و امتِ مقدس‌ خواهید بود. این‌ است‌ آن‌ سخنانی‌ كه‌ به‌ بنیاسرائیل‌ میباید گفت.»(IR)

Exodus 19:7 پس‌ موسی‌ آمده، مشایخ‌ قوم‌ را خواند، و همۀ این‌ سخنان‌ را كه‌ خداوند او را فرموده‌ بود، بر ایشان‌ القا كرد.(IR)

Exodus 19:8 و تمامی‌ قوم‌ به‌ یك‌ زبان‌ در جواب‌ گفتند: «آنچه‌ خداوند امر فرموده‌ است، خواهیم‌ كرد.» و موسی‌ سخنان‌ قوم‌ را باز به‌ خداوند عرض‌ كرد.(IR)

Exodus 19:9 و خداوند به‌ موسی‌ گفت: «اینك‌ من‌ در ابرمظلم‌ نزد تو میآیم، تا هنگامی‌ كه‌ به‌ تو سخن‌ گویم‌ قوم‌ بشنوند، و بر تو نیز همیشه‌ ایمان‌ داشته‌ باشند.» پس‌ موسی‌ سخنان‌ قوم‌ را به‌ خداوند باز گفت.(IR)

Exodus 19:10 خداوند به‌ موسی‌ گفت: «نزد قوم‌ برو و ایشان‌ را امروز و فردا تقدیس‌ نما، و ایشان‌ رخت‌ خود را بشویند.(IR)

Exodus 19:11 و در روز سوم‌ مهیا باشید، زیرا كه‌ در روز سوم‌ خداوند در نظر تمامی‌ قوم‌ بر كوه‌ سینا نازل‌ شود.(IR)

Exodus 19:12 و حدود برای‌ قوم‌ از هر طرف‌ قرار ده، و بگو: باحذر باشید از اینكه‌ به‌ فراز كوه‌ برآیید، یا دامنۀ آن‌ را لمس‌ نمایید، زیرا هر كه‌ كوه‌ را لمس‌ كند، هرآینه‌ كشته‌ شود.(IR)

Exodus 19:13 دست‌ بر آن‌ گذارده‌ نشود بلكه‌ یا سنگسار شود یا به‌ تیر كشته‌ شود، خواه‌ بهایم‌ باشد خواه‌ انسان، زنده‌ نماند. اما چون‌ كرنا نواخته‌ شود، ایشان‌ به‌ كوه‌ برآیند.»(IR)

Exodus 19:14 پس‌ موسی‌ از كوه‌ نزد قوم‌ فرود آمده، قوم‌ را تقدیس‌ نمود و رخت‌ خود را شستند.(IR)

Exodus 19:15 و به‌ قوم‌ گفت: «در روز سوم‌ حاضر باشید، و به‌ زنان‌ نزدیكی‌ منمایید.»(IR)

Exodus 19:16 و واقع‌ شد در روز سوم‌ به‌ وقت‌ طلوع‌ صبح، كه‌ رعدها و برقها و ابر غلیظ‌ بر كوه‌ پدید آمد، و آواز كرنای‌ بسیار سخت،بطوری‌ كه‌ تمامی‌ قوم‌ كه‌ در لشكرگاه‌ بودند، بلرزیدند.(IR)

Exodus 19:17 و موسی‌ قوم‌ را برای‌ ملاقات‌ خدا از لشكرگاه‌ بیرون‌ آورد، و در پایان‌ كوه‌ ایستادند.(IR)

Exodus 19:18 و تمامی‌ كوه‌ سینا را دود فرو گرفت، زیرا خداوند در آتش‌ بر آن‌ نزول‌ كرد، و دودش‌ مثل‌ دود كورهای‌ بالا میشد، و تمامی‌ كوه‌ سخت‌ متزلزل‌ گردید.(IR)

Exodus 19:19 و چون‌ آواز كرنا زیاده‌ و زیاده‌ سخت‌ نواخته‌ میشد، موسی‌ سخن‌ گفت، و خدا او را به‌ زبان‌ جواب‌ داد.(IR)

Exodus 19:20 و خداوند بر كوه‌ سینا بر قله‌ كوه‌ نازل‌ شد، و خداوند موسی‌ را به‌ قلۀ كوه‌ خواند، و موسی‌ بالا رفت.(IR)

Exodus 19:21 و خداوند به‌ موسی‌ گفت: «پایین‌ برو و قوم‌ را قدغن‌ نما، مبادا نزد خداوند برای‌ نظر كردن، از حد تجاوز نمایند، كه‌ بسیاری‌ از ایشان‌ هلاك‌ خواهند شد.(IR)

Exodus 19:22 و كهنه‌ نیز كه‌ نزد خداوند میآیند، خویشتن‌ را تقدیس‌ نمایند، مبادا خداوند بر ایشان‌ هجوم‌ آورد.»(IR)

Exodus 19:23 موسی‌ به‌ خداوند گفت: «قوم‌ نمیتوانند به‌ فراز كوه‌ سینا آیند، زیرا كه‌ تو ما را قدغن‌ كرده، گفتهای‌ كوه‌ را حدود قرار ده‌ و آن‌ را تقدیس‌ نما.»(IR)

Exodus 19:24 خداوند وی‌ را گفت: «پایین‌ برو و تو و هارون‌ همراهت‌ برآیید، اما كهنه‌ و قوم‌ از حد تجاوز ننمایند، تا نزد خداوند بالا بیایند، مبادا بر ایشان‌ هجوم‌ آورد.»(IR)

Exodus 19:25 پس‌ موسی‌ نزد قوم‌ فرود شده، بدیشان‌ سخن‌ گفت.(IR)

Exodus 20:1 و خدا تكلم‌ فرمود و همۀ این‌ كلماترا بگفت:(IR)

Exodus 20:2 « من‌ هستم‌ یهوه، خدای‌ تو، كه‌ تو را از زمینمصر و از خانۀ غلامی‌ بیرون‌ آوردم.(IR)

Exodus 20:3 تو را خدایان‌ دیگر غیر از من‌ نباشد.(IR)

Exodus 20:4 « صورتی‌ تراشیده‌ و هیچ‌ تمثالی‌ از آنچه‌ بالا در آسمان‌ است، و از آنچه‌ پایین‌ در زمین‌ است، و از آنچه‌ در آب‌ زیر زمین‌ است، برای‌ خود مساز.(IR)

Exodus 20:5 نزد آنها سجده‌ مكن، و آنها را عبادت‌ منما، زیرا من‌ كه‌ یهوه، خدای‌ تو میباشم، خدای‌ غیور هستم، كه‌ انتقام‌ گناه‌ پدران‌ را از پسران‌ تا پشت‌ سوم‌ و چهارم‌ از آنانی‌ كه‌ مرا دشمن‌ دارند میگیرم.(IR)

Exodus 20:6 و تا هزار پشت‌ بر آنانی‌ كه‌ مرا دوست‌ دارند و احكام‌ مرا نگاه‌ دارند، رحمت‌ میكنم.(IR)

Exodus 20:7 « نام‌ یهوه، خدای‌ خود را به‌ باطل‌ مبر، زیرا خداوند كسی‌ را كه‌ اسم‌ او را به‌ باطل‌ برد، بیگناه‌ نخواهد شمرد.(IR)

Exodus 20:8 « روز سبت‌ را یاد كن‌ تا آن‌ را تقدیس‌ نمایی.(IR)

Exodus 20:9 شش‌ روز مشغول‌ باش‌ و همۀ كارهای‌ خود را بجا آور.(IR)

Exodus 20:10 اما روز هفتمین، سبتِ یهوه، خدای‌ توست. در آن‌ هیچ‌ كار مكن، تو و پسرت‌ و دخترت‌ و غلامت‌ و كنیزت‌ و بهیمهات‌ و مهمان‌ تو كه‌ درون‌ دروازههای‌ تو باشد.(IR)

Exodus 20:11 زیرا كه‌ در شش‌ روز، خداوند آسمان‌ و زمین‌ و دریا و آنچه‌ را كه‌ در آنهاست‌ بساخت، و در روز هفتم‌ آرام‌ فرمود. از این‌ سبب‌ خداوند روز هفتم‌ را مبارك‌ خوانده، آن‌ را تقدیس‌ نمود.(IR)

Exodus 20:12 پدر و مادر خود را احترام‌ نما، تا روزهایتو در زمینی‌ كه‌ یهوه‌ خدایت‌ به‌ تو میبخشد، دراز شود.(IR)

Exodus 20:13 « قتل‌ مكن.(IR)

Exodus 20:14 « زنا مكن.(IR)

Exodus 20:15 « دزدی‌ مكن.(IR)

Exodus 20:16 « بر همسایۀ خود شهادت‌ دروغ‌ مده.(IR)

Exodus 20:17 «به‌ خانۀ همسایۀ خود طمع‌ مورز، و به‌ زن‌ همسایهات‌ و غلامش‌ و كنیزش‌ و گاوش‌ و الاغش‌ و به‌ هیچ‌ چیزی‌ كه‌ از آن‌ همسایۀ تو باشد، طمع‌ مكن.»(IR)

Exodus 20:18 و جمیع‌ قوم‌ رعدها و زبانههای‌ آتش‌ و صدای‌ كرنا و كوه‌ را كه‌ پر از دود بود دیدند، و چون‌ قوم‌ این‌ را بدیدند لرزیدند، و از دور بایستادند.(IR)

Exodus 20:19 و به‌ موسی‌ گفتند: «تو به‌ ما سخن‌ بگو و خواهیم‌ شنید، اما خدا به‌ ما نگوید، مبادا بمیریم.»(IR)

Exodus 20:20 موسی‌ به‌ قوم‌ گفت: «مترسید زیرا خدا برای‌ امتحان‌ شما آمده‌ است، تا ترس‌ او پیش‌ روی‌ شما باشد و گناه‌ نكنید.»(IR)

Exodus 20:21 پس‌ قوم‌ از دور ایستادند و موسی‌ به‌ ظلمت‌ غلیظ كه‌ خدا در آن‌ بود، نزدیك‌ آمد.(IR)

Exodus 20:22 و خداوند به‌ موسی‌ گفت: «به‌ بنیاسرائیل‌ چنین‌ بگو: شما دیدید كه‌ از آسمان‌ به‌ شما سخن‌ گفتم:(IR)

Exodus 20:23 با من‌ خدایان‌ نقره‌ مسازید و خدایان‌ طلا برای‌ خود مسازید.(IR)

Exodus 20:24 مذبحی‌ از خاك‌ برای‌ من‌ بساز، و قربانیهای‌ سوختنی‌ خود و هدایای‌ سلامتیخود را از گله‌ و رمۀ خویش‌ بر آن‌ بگذران، در هر جایی‌ كه‌ یادگاری‌ برای‌ نام‌ خود سازم، نزد تو خواهم‌ آمد، و تو را بركت‌ خواهم‌ داد.(IR)

Exodus 20:25 و اگر مذبحی‌ از سنگ‌ برای‌ من‌ سازی، آن‌ را از سنگهای‌ تراشیده‌ بنا مكن، زیرا اگر افزار خود را بر آن‌ بلند كردی، آن‌ را نجس‌ خواهی‌ ساخت.(IR)

Exodus 20:26 و بر مذبح‌ من‌ از پلهها بالا مرو، مبادا عورت‌ تو بر آن‌ مكشوف‌ شود.»(IR)

Exodus 21:1 و این‌ است‌ احكامی‌ كه‌ پیش‌ ایشان میگذاری:(IR)

Exodus 21:2 « اگر غلام‌ عبری‌ بخری، شش‌ سال‌ خدمت‌ كند، و در هفتمین، بیقیمت، آزاد بیرون‌ رود.(IR)

Exodus 21:3 اگر تنها آمده، تنها بیرون‌ رود و اگر صاحب‌ زن‌ بوده، زنش‌ همراه‌ او بیرون‌ رود.(IR)

Exodus 21:4 اگر آقایش‌ زنی‌ بدو دهد و پسران‌ یا دختران‌ برایش‌ بزاید، آنگاه‌ زن‌ و اولادش‌ از آن‌ آقایش‌ باشند، و آن‌ مرد تنها بیرون‌ رود.(IR)

Exodus 21:5 لیكن‌ هرگاه‌ آن‌ غلام‌ بگوید كه‌ هرآینه‌ آقایم‌ و زن‌ و فرزندان‌ خود را دوست‌ میدارم‌ و نمیخواهم‌ كه‌ آزاد بیرون‌ روم،(IR)

Exodus 21:6 آنگاه‌ آقایش‌ او را به‌ حضور خدا بیاورد، و او را نزدیك‌ در یا قایمۀ در برساند، و آقایش‌ گوش‌ او را با درفشی‌ سوراخ‌ كند، و او وی‌ را همیشه‌ بندگی‌ نماید.(IR)

Exodus 21:7 « اما اگر شخصی، دختر خود را به‌ كنیزی‌ بفروشد، مثل‌ غلامان‌ بیرون‌ نرود.(IR)

Exodus 21:8 هر گاه‌ به‌ نظر آقایش‌ كه‌ او را برای‌ خود نامزد كرده‌ است‌ ناپسند آید، بگذارد كه‌ او را فدیه‌ دهند، اما هیچ‌ حق‌ ندارد كه‌ او را به‌ قوم‌ بیگانه‌ بفروشد، زیرا كه‌ بدوخیانت‌ كرده‌ است.(IR)

Exodus 21:9 و هرگاه‌ او را به‌ پسر خود نامزد كند، موافق‌ رسم‌ دختران‌ با او عمل‌ نماید.(IR)

Exodus 21:10 اگر زنی‌ دیگر برای‌ خود گیرد، آنگاه‌ خوراك‌ و لباس‌ و مباشرت‌ او را كم‌ نكند.(IR)

Exodus 21:11 و اگر این‌ سه‌ چیز را برای‌ او نكند، آنگاه‌ بیقیمت‌ و رایگان‌ بیرون‌ رود.(IR)

Exodus 21:12 « هر كه‌ انسانی‌ را بزند و او بمیرد، هر آینه‌ كشته‌ شود.(IR)

Exodus 21:13 اما اگر قصد او نداشت، بلكه‌ خدا وی‌ را بدستش‌ رسانید، آنگاه‌ مكانی‌ برای‌ تو معین‌ كنم‌ تا بدانجا فرار كند.(IR)

Exodus 21:14 لیكن‌ اگر شخصی‌ عمداً بر همسایۀ خود آید، تا او را به‌ مكر بكشد، آنگاه‌ او را از مذبح‌ من‌ كشیده، به‌ قتل‌ برسان.(IR)

Exodus 21:15 « و هر كه‌ پدر یا مادر خود را زند، هرآینه‌ كشته‌ شود.(IR)

Exodus 21:16 « و هر كه‌ آدمی‌ را بدزدد و او را بفروشد یا در دستش‌ یافت‌ شود، هرآینه‌ كشته‌ شود.(IR)

Exodus 21:17 « و هر كه‌ پدر یا مادر خود را لعنت‌ كند، هرآینه‌ كشته‌ شود.(IR)

Exodus 21:18 « و اگر دو مرد نزاع‌ كنند، و یكی‌ دیگری‌ را به‌ سنگ‌ یا به‌ مشت‌ زند، و او نمیرد لیكن‌ بستری‌ شود،(IR)

Exodus 21:19 اگر برخیزد و با عصا بیرون‌ رود، آنگاه‌ زنندۀ او بیگناه‌ شمرده‌ شود، اما عوض‌ بیكاریاش‌ را ادا نماید، و خرج‌ معالجۀ او را بدهد.(IR)

Exodus 21:20 « و اگر كسی‌ غلام‌ یا كنیز خود را به‌ عصا بزند، و او زیر دست‌ او بمیرد، هرآینه‌ انتقام‌ او گرفته‌ شود.(IR)

Exodus 21:21 لیكن‌ اگر یك‌ دو روز زنده‌ بماند، ازاو انتقام‌ كشیده‌ نشود، زیرا كه‌ زرخرید اوست.(IR)

Exodus 21:22 « و اگر مردم‌ جنگ‌ كنند، و زنی‌ حامله‌ را بزنند، و اولاد او سقط‌ گردد، و ضرری‌ دیگر نشود، البته‌ غرامتی‌ بدهد موافق‌ آنچه‌ شوهر زن‌ بدو گذارد، و به‌ حضور داوران‌ ادا نماید.(IR)

Exodus 21:23 و اگر اذیتی‌ دیگر حاصل‌ شود، آنگاه‌ جان‌ به‌ عوض‌ جان‌ بده،(IR)

Exodus 21:24 و چشم‌ به‌ عوض‌ چشم، و دندان‌ به‌ عوض‌ دندان، و دست‌ به‌ عوض‌ دست، و پا به‌ عوض‌ پا،(IR)

Exodus 21:25 و داغ‌ به‌ عوض‌ داغ، و زخم‌ به‌ عوض‌ زخم، و لطمه‌ به‌ عوض‌ لطمه.(IR)

Exodus 21:26 « و اگر كسی‌ چشم‌ غلام‌ یا چشم‌ كنیز خود را بزند كه‌ ضایع‌ شود، او را به‌ عوض‌ چشمش‌ آزاد كند.(IR)

Exodus 21:27 و اگر دندان‌ غلام‌ یا دندان‌ كنیز خود را بیندازد، او را به‌ عوض‌ دندانش‌ آزاد كند.(IR)

Exodus 21:28 « و هرگاه‌ گاوی‌ به‌ شاخ‌ خود مردی‌ یا زنی‌ را بزند كه‌ او بمیرد، گاو را البته‌ سنگسار كنند، و گوشتش‌ را نخورند و صاحب‌ گاو بیگناه‌ باشد.(IR)

Exodus 21:29 و لیكن‌ اگر گاو قبل‌ از آن‌ شاخزن‌ میبود، و صاحبش‌ آگاه‌ بود، و آن‌ را نگاه‌ نداشت، و او مردی‌ یا زنی‌ را كشت، گاو را سنگسار كنند، و صاحبش‌ را نیز به‌ قتل‌ رسانند.(IR)

Exodus 21:30 و اگر دیه‌ بر او گذاشته‌ شود، آنگاه‌ برای‌ فدیۀ جان‌ خود هرآنچه‌ بر او مقرر شود، ادا نماید.(IR)

Exodus 21:31 خواه‌ پسر خواه‌ دختر را شاخ‌ زده‌ باشد، به‌ حسب‌ این‌ حكم‌ با او عمل‌ كنند.(IR)

Exodus 21:32 اگر گاو، غلامی‌ یا كنیزی‌ را بزند، سی‌ مثقال‌ نقره‌ به‌ صاحب‌ او داده‌ شود، و گاو سنگسار شود.(IR)

Exodus 21:33 « و اگر كسی‌ چاهی‌ گشاید یا كسی‌ چاهی‌ حفر كند و آن‌ را نپوشاند، و گاوی‌ یا الاغی‌ در آن‌ افتد،(IR)

Exodus 21:34 صاحب‌ چاه‌ عوض‌ او را بدهد، و قیمتشرا به‌ صاحبش‌ ادا نماید، و میته‌ از آن‌ او باشد.(IR)

Exodus 21:35 « و اگر گاو شخصی، گاو همسایۀ او را بزند، و آن‌ بمیرد پس‌ گاو زنده‌ را بفروشند، و قیمت‌ آن‌ را تقسیم‌ كنند، و میته‌ را نیز تقسیم‌ نمایند.(IR)

Exodus 21:36 اما اگر معلوم‌ بوده‌ باشد كه‌ آن‌ گاو قبل‌ از آن‌ شاخزن‌ میبود، و صاحبش‌ آن‌ را نگاه‌ نداشت، البته‌ گاو به‌ عوض‌ گاو بدهد و میته‌ از آن‌ او باشد.(IR)

Exodus 22:1 « اگر كسی‌ گاوی‌ یا گوسفندی‌ بدزدد،و آن‌ را بكشد یا بفروشد، به‌ عوض‌ گاو پنج‌ گاو، و به‌ عوض‌ گوسفند چهار گوسفند بدهد.(IR)

Exodus 22:2 «اگر دزدی‌ در رخنه‌ كردن‌ گرفته‌ شود، و او را بزنند بطوری‌ كه‌ بمیرد، بازخواستِ خون‌ برای‌ او نباشد.(IR)

Exodus 22:3 اما اگر آفتاب‌ بر او طلوع‌ كرد، بازخواست‌ خون‌ برای‌ او هست. البته‌ مكافات‌ باید داد، و اگر چیزی‌ ندارد، به‌ عوض‌ دزدی‌ كه‌ كرد، فروخته‌ شود.(IR)

Exodus 22:4 اگر چیزی‌ دزدیده‌ شده، از گاو یا الاغ‌ یا گوسفند زنده‌ در دست‌ او یافت‌ شود، دو مقابل‌ آن‌ را رد كند.(IR)

Exodus 22:5 « اگر كسی‌ مرتعی‌ یا تاكستانی‌ را بچراند، یعنی‌ مواشی‌ خود را براند تا مرتع‌ دیگری‌ را بچراند، از نیكوترین‌ مرتع‌ و از بهترین‌ تاكستان‌ خود عوض‌ بدهد.(IR)

Exodus 22:6 « اگر آتشی‌ بیرون‌ رود، و خارها را فراگیرد و بافههای‌ غله‌ یا خوشههای‌ نادرویده‌ یا مزرعهای‌ سوخته‌ گردد، هر كه‌ آتش‌ را افروخته‌ است، البته‌ عوض‌ بدهد.(IR)

Exodus 22:7 « اگر كسی‌ پول‌ یا اسباب‌ نزد همسایۀ خود امانت‌ گذارد، و از خانۀ آن‌ شخص‌ دزدیده‌ شود،هر گاه‌ دزد پیدا شود، دو چندان‌ رد نماید.(IR)

Exodus 22:8 و اگر دزد گرفته‌ نشود، آنگاه‌ صاحب‌ خانه‌ را به‌ حضور حكام‌ بیاورند، تا حكم‌ شود كه‌ آیا دست‌ خود را بر اموال‌ همسایۀ خویش‌ دراز كردهاست‌ یا نه.(IR)

Exodus 22:9 در هر خیانتی‌ از گاو و الاغ‌ و گوسفند و رخت‌ و هر چیزِ گم‌ شده، كه‌ كسی‌ بر آن‌ ادعا كند، امر هر دو به‌ حضور خدا برده‌ شود، و بر گناه‌ هر كدام‌ كه‌ خدا حكم‌ كند، دو چندان‌ به‌ همسایۀ خود رد نماید.(IR)

Exodus 22:10 « اگر كسی‌ الاغی‌ یا گاوی‌ یا گوسفندی‌ یا جانوری‌ دیگر به‌ همسایۀ خود امانت‌ دهد، و آن‌ بمیرد یا پایش‌ شكسته‌ شود یا دزدیده‌ شود، و شاهدی‌ نباشد،(IR)

Exodus 22:11 قسم‌ خداوند در میان‌ هر دو نهاده‌ شود، كه‌ دست‌ خود را به‌ مال‌ همسایۀ خویش‌ دراز نكرده‌ است. پس‌ مالكش‌ قبول‌ بكند و او عوض‌ ندهد.(IR)

Exodus 22:12 لیكن‌ اگر از او دزدیده‌ شد، به‌ صاحبش‌ عوض‌ باید داد.(IR)

Exodus 22:13 و اگر دریده‌ شد، آن‌ را برای‌ شهادت‌ بیاورد، و برای‌ دریده‌ شده، عوض‌ ندهد.(IR)

Exodus 22:14 و اگر كسی‌ حیوانی‌ از همسایۀ خود عاریت‌ گرفت، و پای‌ آن‌ شكست‌ یا مرد، و صاحبش‌ همراهش‌ نبود، البته‌ عوض‌ باید داد.(IR)

Exodus 22:15 اما اگر صاحبش‌ همراهش‌ بود، عوض‌ نباید داد، و اگر كرایه‌ شد، برای‌ كرایه‌ آمده‌ بود.(IR)

Exodus 22:16 « اگر كسی‌ دختری‌ را كه‌ نامزد نبود فریب‌ داده، با او هم‌ بستر شد، البته‌ میباید او را زن‌ منكوحۀ خویش‌ سازد.(IR)

Exodus 22:17 و هرگاه‌ پدرش‌ راضیباشد كه‌ او را بدو دهد، موافق‌ مهر دوشیزگان‌ نقدی‌ بدو باید داد.(IR)

Exodus 22:18 « زن‌ جادوگر را زنده‌ مگذار.(IR)

Exodus 22:19 « هر كه‌ با حیوانی‌ مقاربت‌ كند، هرآینه‌ كشته‌ شود.(IR)

Exodus 22:20 « هر كه‌ برای‌ خدایی‌ غیر از یهوه‌ و بس‌ قربانی‌ گذراند، البته‌ هلاك‌ گردد.(IR)

Exodus 22:21 « غریب‌ را اذیت‌ مرسانید و بر او ظلم‌ مكنید، زیرا كه‌ در زمین‌ مصر غریب‌ بودید.(IR)

Exodus 22:22 « بر بیوه‌ زن‌ یا یتیم‌ ظلم‌ مكنید.(IR)

Exodus 22:23 و هر گاه‌ بر او ظلم‌ كردی، و او نزد من‌ فریاد برآورد، البته‌ فریاد او را مستجاب‌ خواهم‌ فرمود(IR)

Exodus 22:24 و خشم‌ من‌ مشتعل‌ شود، و شما را به‌ شمشیر خواهم‌ كشت، و زنان‌ شما بیوه‌ شوند و پسران‌ شما یتیم.(IR)

Exodus 22:25 « اگر نقدی‌ به‌ فقیری‌ از قوم‌ من‌ كه‌ همسایۀ تو باشد قرض‌ دادی، مثل‌ رباخوار با او رفتار مكن‌ و هیچ‌ سود بر او مگذار.(IR)

Exodus 22:26 « اگر رخت‌ همسایۀ خود را به‌ گرو گرفتی، آن‌ را قبل‌ از غروب‌ آفتاب‌ بدو رد كن،(IR)

Exodus 22:27 زیرا كه‌ آن‌ فقط‌ پوشش‌ او و لباس‌ برای‌ بدن‌ اوست؛ پس‌ در چه‌ چیز بخوابد؟ و اگر نزد من‌ فریاد برآورد، هرآینه‌ اجابت‌ خواهم‌ فرمود، زیرا كه‌ من‌ كریم‌ هستم.(IR)

Exodus 22:28 « به‌ خدا ناسزا مگو و رئیس‌ قوم‌ خود را لعنت‌ مكن.(IR)

Exodus 22:29 « درآوردن‌ نوبر غله‌ و عصیر رز خود تأخیر منما. و نخستزادۀ پسران‌ خود را به‌ من‌ بده.(IR)

Exodus 22:30 با گاوان‌ و گوسفندان‌ خود چنین‌ بكن. هفت‌ روز نزدمادر خود بماند و در روز هشتمین‌ آن‌ را به‌ من‌ بده.(IR)

Exodus 22:31 « و برای‌ من‌ مردان‌ مقدس‌ باشید، و گوشتی‌ را كه‌ در صحرا دریده‌ شود مخورید؛ آن‌ را نزد سگان‌ بیندازید.(IR)

Exodus 23:1 « خبر باطل‌ را انتشار مده، و با شریران همداستان‌ مشو، كه‌ شهادت‌ دروغ‌ دهی.(IR)

Exodus 23:2 « پیروی‌ بسیاری‌ برای‌ عمل‌ بد مكن؛ و در مرافعه، محضِ متابعتِ كثیری، سخنی‌ برای‌ انحراف‌ حق‌ مگو.(IR)

Exodus 23:3 و در مرافعۀ فقیر نیز طرفداری او منما.(IR)

Exodus 23:4 « اگر گاو یا الاغ‌ دشمن‌ خود را یافتی‌ كه‌ گم‌ شده‌ باشد، البته‌ آن‌ را نزد او باز بیاور.(IR)

Exodus 23:5 اگر الاغ‌ دشمن‌ خود را زیر بارش‌ خوابیده‌ یافتی، و از گشادن‌ او روگردان‌ هستی، البته‌ آن‌ را همراه‌ او باید بگشایی.(IR)

Exodus 23:6 « حق‌ فقیر خود را در دعوی‌ او منحرف‌ مساز.(IR)

Exodus 23:7 از امر دروغ‌ اجتناب‌ نما و بیگناه‌ و صالح‌ را به‌ قتل‌ مرسان‌ زیرا كه‌ ظالم‌ را عادل‌ نخواهم‌ شمرد.(IR)

Exodus 23:8 « و رشوت‌ مخور زیرا كه‌ رشوت‌ بینایان‌ را كور میكند و سخن‌ صدیقان‌ را كج‌ میسازد.(IR)

Exodus 23:9 « و بر شخص‌ غریب‌ ظلم‌ منما زیرا كه‌ از دل‌ غریبان‌ خبر دارید، چونكه‌ در زمین‌ مصر غریب‌ بودید.(IR)

Exodus 23:10 « و شش‌ سال‌ مزرعۀ خود را بكار و محصولش‌ را جمع‌ كن،(IR)

Exodus 23:11 لیكن‌ در هفتمین‌ آن‌ را بگذار و ترك‌ كن‌ تا فقیران‌ قوم‌ تو از آن‌ بخورند و آنچه‌ از ایشان‌ باقی‌ ماند، حیوانات‌ صحرا بخورند. همچنین‌ با تاكستان‌ و درختان‌ زیتون‌ خود عمل‌ نما.(IR)

Exodus 23:12 « شش‌ روز به‌ شغل‌ خود بپرداز و در روز هفتمین‌ آرام‌ كن‌ تا گاوت‌ و الاغت‌ آرام‌ گیرند و پسر كنیزت‌ و مهمانت‌ استراحت‌ كنند.(IR)

Exodus 23:13 « و آنچه‌ را به‌ شما گفتهام، نگاه‌ دارید و نام‌ خدایان‌ غیر را ذكر مكنید، از زبانت‌ شنیده‌ نشود.(IR)

Exodus 23:14 « در هر سال‌ سه‌ مرتبه‌ عید برای‌ من‌ نگاه‌ دار.(IR)

Exodus 23:15 عید فطیر را نگاه‌ دار، و چنانكه‌ تو را امر فرمودهام، هفت‌ روز نان‌ فطیر بخور در زمان‌ معین‌ در ماه‌ ابیب، زیرا كه‌ در آن‌ از مصر بیرون‌ آمدی. و هیچ‌ كس‌ به‌ حضور من‌ تهی‌ دست‌ حاضر نشود.(IR)

Exodus 23:16 و عید حصاد نوبر غلات‌ خود را كه‌ در مزرعه‌ كاشتهای، و عید جمع‌ را در آخر سال‌ وقتی‌ كه‌ حاصل‌ خود را از صحرا جمع‌ كردهای.(IR)

Exodus 23:17 در هر سال‌ سه‌ مرتبه‌ همۀ ذكورانت‌ به‌ حضور خداوند یهوه‌ حاضر شوند.(IR)

Exodus 23:18 « خون‌ قربانی‌ مرا با نان‌ خمیرمایهدار مگذران‌ و پیه‌ عید من‌ تا صبح‌ باقی‌ نماند.(IR)

Exodus 23:19 « نوبر نخستین‌ زمین‌ خود را به‌ خانۀ یهوهخدای‌ خود بیاور؛«و بزغاله‌ را در شیر مادرش‌ مپز.(IR)

Exodus 23:20 « اینك‌ من‌ فرشتهای‌ پیش‌ روی‌ تو میفرستم‌ تا تو را در راه‌ محافظت‌ نموده، بدان‌ مكانی‌ كه‌ مهیا كردهام‌ برساند.(IR)

Exodus 23:21 از او با حذر باش‌ و آواز او را بشنو و از او تمرد منما زیرا گناهان‌ شما را نخواهد آمرزید، چونكه‌ نام‌ من‌ در اوست.(IR)

Exodus 23:22 و اگر قول‌ او را شنیدی‌ و به‌ آنچه‌ گفتهام‌ عمل‌ نمودی، هرآینه‌ دشمن‌ دشمنانت‌ و مخالف‌ مخالفانت‌ خواهم‌ بود،(IR)

Exodus 23:23 زیرا فرشتۀ من‌ پیش‌ روی‌ تو میرود و تو را به‌ اموریان‌ و حتیان‌ و فرزیان‌ و كنعانیان‌ و حویان‌ و یبوسیان خواهد رسانید و ایشان‌ را هلاك‌ خواهم‌ ساخت.(IR)

Exodus 23:24 خدایان‌ ایشان‌ را سجده‌ منما و آنها را عبادت‌ مكن‌ و موافق‌ كارهای‌ ایشان‌ مكن، البته‌ آنها را منهدم‌ ساز و بتهای ایشان‌ را بشكن.(IR)

Exodus 23:25 و یهوه، خدای‌ خود را عبادت‌ نمایید تا نان‌ و آب‌ تو را بركت‌ دهد و بیماری‌ را از میان‌ تو دور خواهم‌ كرد،(IR)

Exodus 23:26 و در زمینت‌ سقط‌ كننده‌ و نازاد نخواهد بود و شمارۀ روزهایت‌ را تمام‌ خواهم‌ كرد.(IR)

Exodus 23:27 و خوف‌ خود را پیش‌ روی‌ تو خواهم‌ فرستاد و هر قومی‌ را كه‌ بدیشان‌ برسی‌ متحیر خواهم‌ ساخت‌ و جمیع‌ دشمنانت‌ را پیش‌ تو روگردان‌ خواهم‌ ساخت.(IR)

Exodus 23:28 و زنبورها پیش‌ روی‌ تو خواهم‌ فرستاد تا حویان‌ و كنعانیان‌ و حتیان‌ را از حضورت‌ برانند.(IR)

Exodus 23:29 ایشان‌ را در یك‌ سال‌ از حضور تو نخواهم‌ راند، مبادا زمین‌ ویران‌ گردد و حیوانات‌ صحرا بر تو زیاده‌ شوند.(IR)

Exodus 23:30 ایشان‌ را از پیش‌ روی‌ تو به‌ تدریج‌ خواهم‌ راند تا كثیر شوی‌ و زمین‌ را متصرف‌ گردی.(IR)

Exodus 23:31 و حدود تو را از بحر قلزم‌ تا بحر فلسطین، و از صحرا تا نهر فرات‌ قرار دهم‌ زیرا ساكنان‌ آن زمین‌ را بدست‌ شما خواهم‌ سپرد و ایشان‌ را از پیش‌ روی‌ خود خواهی‌ راند.(IR)

Exodus 23:32 با ایشان‌ و با خدایان‌ ایشان‌ عهد مبند.(IR)

Exodus 23:33 در زمین‌ تو ساكن‌ نشوند، مبادا تو را بر من‌ عاصی‌ گردانند و خدایان‌ ایشان‌ را عبادت‌ كنی‌ و دامی‌ برای‌ تو باشد.»(IR)

Exodus 24:1 و به‌ موسی‌ گفت: «نزد خداوند بالا بیا، تو و هارون‌ و ناداب‌ و ابیهو و هفتاد نفر از مشایخ‌ اسرائیل‌ و از دور سجده‌ كنید.(IR)

Exodus 24:2 و موسی‌ تنها نزدیك‌ خداوند بیاید و ایشان‌ نزدیك‌ نیایند و قوم‌ همراه‌ او بالا نیایند.»(IR)

Exodus 24:3 پس‌ موسی‌ آمده، همۀ سخنان‌ خداوند و همۀ این‌ احكام‌ را به‌ قوم‌ باز گفت‌ و تمامی قوم‌ به‌ یك‌ زبان‌ در جواب‌ گفتند: «همۀ سخنانی‌ كه‌ خداوند گفته‌ است، بجا خواهیم‌ آورد.»(IR)

Exodus 24:4 و موسی‌ تمامی‌ سخنان‌ خداوند را نوشت‌ و بامدادان‌ برخاسته، مذبحی‌ در پای‌ كوه‌ و دوازده‌ ستون، موافق‌ دوازده‌ سبط‌ اسرائیل بنا نهاد.(IR)

Exodus 24:5 و بعضی‌ از جوانان‌ بنیاسرائیل را فرستاد و قربانیهای‌ سوختنی‌ گذرانیدندو قربانیهای‌ سلامتی‌ از گاوان‌ برای‌ خداوند ذبح‌ كردند.(IR)

Exodus 24:6 و موسی‌ نصف‌ خون‌ را گرفته، در لگنها ریخت‌ و نصف‌ خون‌ را بر مذبح‌ پاشید،(IR)

Exodus 24:7 و كتاب‌ عهد را گرفته، به‌ سمع‌ قوم‌ خواند. پس‌ گفتند: «هر آنچه‌ خداوند گفته‌ است، خواهیم‌ كرد و گوش‌ خواهیم‌ گرفت.»(IR)

Exodus 24:8 و موسی‌ خون‌ را گرفت‌ و بر قوم‌ پاشیده، گفت: «اینك‌ خون‌ آن‌ عهدی‌ كه‌ خداوند بر جمیع‌ این‌ سخنان‌ با شما بسته‌ است.»(IR)

Exodus 24:9 و موسی‌ با هارون‌ و ناداب‌ و ابیهو و هفتاد نفر از مشایخ‌ اسرائیل‌ بالا رفت.(IR)

Exodus 24:10 و خدای‌ اسرائیل‌ را دیدند، و زیر پایهایش‌ مثل‌ صنعتی‌ از یاقوت‌ كبود شفاف‌ و مانند ذات‌ آسمان‌ در صفا.(IR)

Exodus 24:11 و بر سروران‌ بنیاسرائیل‌ دست‌ خود را نگذارد، پس‌ خدا را دیدند و خوردند و آشامیدند.(IR)

Exodus 24:12 و خداوند به‌ موسی‌ گفت: «نزد من‌ به‌ كوه‌ بالا بیا، و آنجا باش‌ تا لوحهای‌ سنگی‌ و تورات‌ و احكامی‌ را كه‌ نوشتهام‌ تا ایشان‌ را تعلیم‌ نمایی، به‌ تو دهم.»(IR)

Exodus 24:13 پس‌ موسی‌ با خادم‌ خود یوشع‌ برخاست، و موسی‌ به‌ كوه‌ خدا بالا آمد.(IR)

Exodus 24:14 و به‌ مشایخ‌ گفت: «برای‌ ما در اینجا توقف‌ كنید، تا نزد شما برگردیم؛ همانا هارون‌ و حور با شما میباشند. پس‌ هر كه‌ امری‌ دارد، نزد ایشان‌ برود.»(IR)

Exodus 24:15 و چون‌ موسی‌ به‌ فراز كوه‌ برآمد، ابر كوه‌ را فرو گرفت.(IR)

Exodus 24:16 و جلال‌ خداوند بر كوه‌ سینا قرار گرفت، و شش‌ روز ابر آن‌ را پوشانید، و روز هفتمین، موسی‌ را از میان‌ ابر ندا درداد.(IR)

Exodus 24:17 و منظر جلال‌ خداوند ، مثل‌ آتش‌ سوزنده‌ در نظر بنیاسرائیل‌ بر قله‌ كوه‌ بود.(IR)

Exodus 24:18 و موسی‌ به‌ میان‌ ابر داخل‌ شده، به‌ فراز كوه‌ برآمد. و موسی‌ چهل‌ روز و چهل‌ شب‌ در كوه‌ ماند.(IR)

Exodus 25:1 و خداوند موسی‌ را خطاب‌ كرده،گفت:(IR)

Exodus 25:2 «به‌ بنیاسرائیل‌ بگو كه‌ برای‌ منهدایا بیاورند؛ از هر كه‌ به‌ میلِ دل‌ بیاورد، هدایای‌ مرا بگیرید.(IR)

Exodus 25:3 و این‌ است‌ هدایا كه‌ از ایشان‌ میگیرید: طلا و نقره‌ و برنج،(IR)

Exodus 25:4 و لاجورد و ارغوان‌ و قرمز و كتان‌ نازك‌ و پشم‌ بز،(IR)

Exodus 25:5 و پوست‌ قوچ‌ سرخ‌ شده‌ و پوست‌ خز و چوب‌ شطیم،(IR)

Exodus 25:6 و روغن‌ برای‌ چراغها، و ادویه‌ برای‌ روغن‌ مسح، و برای‌ بخور معطر،(IR)

Exodus 25:7 و سنگهای‌ عقیق‌ و سنگهای‌ مرصعی‌ برای‌ ایفود و سینه‌ بند.(IR)

Exodus 25:8 و مقامی‌ و مقدسی‌ برای‌ من‌ بسازند تا در میان‌ ایشان‌ ساكن‌ شوم.(IR)

Exodus 25:9 موافق‌ هر آنچه‌ به‌ تو نشان‌ دهم‌ از نمونۀ مسكن‌ و نمونۀ جمیع‌ اسبابش، همچنین‌ بسازید.(IR)

Exodus 25:10 « و تابوتی‌ از چوب‌ شطیم‌ بسازند كه‌ طولش‌ دو ذراع‌ و نیم، و عرضش‌ یك‌ ذراع‌ و نیم‌ و بلندیش‌ یك‌ ذراع‌ و نیم‌ باشد.(IR)

Exodus 25:11 و آن‌ را به‌ طلای‌ خالص‌ بپوشان. آن‌ را از درون‌ و بیرون‌ بپوشان، و بر زبرش‌ به‌ هر طرف‌ تاجی‌ زرین‌ بساز.(IR)

Exodus 25:12 و برایش‌ چهار حلقۀ زرین‌ بریز، و آنها را بر چهار قایمهاش‌ بگذار، دو حلقه‌ بر یك‌ طرفش‌ و دو حلقه‌ بر طرف‌ دیگر.(IR)

Exodus 25:13 و دو عصا از چوب‌ شطیم‌ بساز، و آنها را به‌ طلا بپوشان.(IR)

Exodus 25:14 و آن‌ عصاها را در حلقههایی‌ كه‌ بر طرفین‌ تابوت‌ باشد بگذران، تا تابوت‌ را به‌ آنها بردارند.(IR)

Exodus 25:15 و عصاها در حلقههای‌ تابوت‌ بماند و از آنها برداشته‌ نشود.(IR)

Exodus 25:16 و آن‌ شهادتی‌ را كه‌ به‌ تو میدهم، در تابوت‌ بگذار.(IR)

Exodus 25:17 و تخت‌ رحمت‌ را از طلای‌ خالص‌ بساز. طولش‌ دو ذراع‌ و نیم، و عرضش‌ یك‌ ذراع‌ و نیم.(IR)

Exodus 25:18 و دو كروبی‌ از طلا بساز، آنها را ازچرخكاری‌ از هر دو طرف‌ تخت‌ رحمت‌ بساز.(IR)

Exodus 25:19 و یك‌ كروبی‌ در این‌ سر و كروبی‌ دیگر در آن‌ سر بساز. كروبیان‌ را از تخت‌ رحمت‌ بر هر دو طرفش‌ بساز.(IR)

Exodus 25:20 و كروبیان‌ بالهای‌ خود را بر زبر آن‌ پهن‌ كنند، و تخت‌ رحمت‌ را به‌ بالهای‌ خود بپوشانند. و رویهای‌ ایشان‌ به‌ سوی‌ یكدیگر باشد، و رویهای‌ كروبیان‌ به‌ طرف‌ تخت‌ رحمت‌ باشد.(IR)

Exodus 25:21 و تخت‌ رحمت‌ را بر روی‌ تابوت‌ بگذار و شهادتی‌ را كه‌ به‌ تو میدهم‌ در تابوت‌ بنه.(IR)

Exodus 25:22 و در آنجا با تو ملاقات‌ خواهم‌ كرد و از بالای‌ تخت‌ رحمت‌ از میان‌ دو كروبی‌ كه‌ بر تابوت‌ شهادت‌ میباشند، با تو سخن‌ خواهم‌ گفت، دربارۀ همۀ اموری‌ كه‌ بجهت‌ بنیاسرائیل‌ تو را امر خواهم‌ فرمود.(IR)

Exodus 25:23 « و خوانی‌ از چوب‌ شطیم‌ بساز كه‌ طولش‌ دو ذراع، و عرضش‌ یك‌ ذراع، و بلندیش‌ یك‌ ذراع‌ و نیم‌ باشد.(IR)

Exodus 25:24 و آن‌ را به‌ طلای‌ خالص‌ بپوشان، و تاجی‌ از طلا به‌ هر طرفش‌ بساز.(IR)

Exodus 25:25 و حاشیهای‌ به‌ قدر چهار انگشت‌ به‌ اطرافش‌ بساز، و برای‌ حاشیهاش‌ تاجی‌ زرین‌ از هر طرف‌ بساز.(IR)

Exodus 25:26 و چهار حلقۀ زرین‌ برایش‌ بساز، و حلقهها را بر چهار گوشۀ چهار قایمهاش‌ بگذار.(IR)

Exodus 25:27 و حلقهها در برابر حاشیه‌ باشد، تا خانهها باشد بجهت‌ عصاها برای‌ برداشتن‌ خوان.(IR)

Exodus 25:28 و عصاها را از چوب‌ شطیم‌ بساز، و آنها را به‌ طلا بپوشان‌ تا خوان‌ را بدانها بردارند.(IR)

Exodus 25:29 و صحنها و كاسهها و جامها و پیالههایش‌ را كه‌ به‌ آنها هدایای‌ ریختنی‌ میریزند بساز، آنها را از طلای‌ خالص‌ بساز.(IR)

Exodus 25:30 ونانِ تقدمه‌ را بر خوان، همیشه‌ به‌ حضور من‌ بگذار.(IR)

Exodus 25:31 « و چراغدانی‌ از طلای‌ خالص‌ بساز، و از چرخكاری‌ چراغدان‌ ساخته‌ شود؛ قاعدهاش‌ و پایهاش‌ و پیالههایش‌ و سیبهایش‌ و گلهایش‌ از همان‌ باشد.(IR)

Exodus 25:32 و شش‌ شاخه‌ از طرفینش‌ بیرون‌ آید، یعنی‌ سه‌ شاخۀ چراغدان‌ از یك‌ طرف‌ و سه‌ شاخۀ چراغدان‌ از طرف‌ دیگر.(IR)

Exodus 25:33 سه‌ پیالۀ بادامی‌ با سیبی‌ و گلی‌ در یك‌ شاخه‌ و سه‌ پیالۀ بادامی‌ با سیبی‌ و گلی‌ در شاخۀ دیگر و هم‌ چنین‌ در شش‌ شاخهای‌ كه‌ از چراغدان‌ بیرون‌ میآید.(IR)

Exodus 25:34 و در چراغدان‌ چهار پیالۀ بادامی‌ با سیبها و گلهای‌ آنها باشد.(IR)

Exodus 25:35 و سیبی‌ زیر دو شاخۀ آن‌ و سیبی‌ زیر دو شاخۀ آن‌ و سیبی‌ زیر دو شاخۀ آن‌ بر شش‌ شاخهای‌ كه‌ از چراغدان‌ بیرون‌ میآید.(IR)

Exodus 25:36 و سیبها و شاخههایش‌ از همان‌ باشد، یعنی‌ از یك‌ چرخكاری‌ طلای‌ خالص.(IR)

Exodus 25:37 و هفت‌ چراغ‌ برای‌ آن‌ بساز، و چراغهایش‌ را بر بالای‌ آن‌ بگذار تا پیش‌ روی‌ آن‌ را روشنایی‌ دهند.(IR)

Exodus 25:38 و گلگیرها و سینیهایش‌ از طلای‌ خالص‌ باشد.(IR)

Exodus 25:39 خودش‌ با همۀ اسبابش‌ از یك‌ وزنۀ طلای‌ خالص‌ ساخته‌ شود.(IR)

Exodus 25:40 و آگاه‌ باش‌ كه‌ آنها را موافق‌ نمونۀ آنها كه‌ در كوه‌ به‌ تو نشان‌ داده‌ شد بسازی.(IR)

Exodus 26:1 « و مسكن‌ را از ده‌ پردۀ كتان‌ نازكتابیده، و لاجورد و ارغوان‌ و قرمز بساز. با كروبیان‌ از صنعت‌ نساج‌ ماهر آنها را ترتیب‌ نما.(IR)

Exodus 26:2 طول‌ یك‌ پرده‌ بیست‌ و هشت‌ ذراع، و عرضیك‌ پرده‌ چهار ذراع، و همۀ پردهها را یك‌ اندازه‌ باشد.(IR)

Exodus 26:3 پنج‌ پرده‌ با یكدیگر پیوسته‌ باشد، و پنج‌ پرده‌ با یكدیگر پیوسته.(IR)

Exodus 26:4 و مادگیهای‌ لاجورد بر كنار هر پردهای‌ بر لب‌ پیوستگیاش‌ بساز، و بر كنار پردۀ بیرونی‌ در پیوستگی‌ دوم‌ چنین‌ بساز.(IR)

Exodus 26:5 پنجاه‌ مادگی‌ در یك‌ پرده‌ بساز، و پنجاه‌ مادگی‌ در كنار پردهای‌ كه‌ در پیوستگی‌ دوم‌ است‌ بساز، به‌ قسمی‌ كه‌ مادگیها مقابل‌ یكدیگر باشد.(IR)

Exodus 26:6 و پنجاه‌ تكمۀ زرین‌ بساز و پردهها را به‌ تكمهها با یكدیگر پیوسته‌ ساز، تا مسكن‌ یك‌ باشد.(IR)

Exodus 26:7 و خیمۀ بالای‌ مسكن‌ را از پردههای‌ پشم‌ بز بساز، و برای‌ آن‌ یازده‌ پرده‌ درست‌ كن.(IR)

Exodus 26:8 طول‌ یك‌ پرده‌ سی‌ ذراع، و عرض‌ یك‌ پرده‌ چهار ذراع، و اندازۀ هر یازده‌ پرده‌ یك‌ باشد.(IR)

Exodus 26:9 و پنج‌ پرده‌ را جدا و شش‌ پرده‌ را جدا، پیوسته‌ ساز، و پردۀ ششم‌ را پیش‌ روی‌ خیمه‌ دولا كن.(IR)

Exodus 26:10 و پنجاه‌ مادگی‌ بر كنار پردهای‌ كه‌ در پیوستگی‌ بیرون‌ است‌ بساز، و پنجاه‌ مادگی‌ بر كنار پردهای‌ كه‌ در پیوستگی‌ دوم‌ است.(IR)

Exodus 26:11 و پنجاه‌ تكمۀ برنجین‌ بساز، و تكمهها را در مادگیها بگذران، و خیمه‌ را با هم‌ پیوسته‌ ساز تا یك‌ باشد.(IR)

Exodus 26:12 و زیادتی پردههای‌ خیمه‌ كه‌ باقی‌ باشد، یعنی‌ نصف‌ پرده‌ كه‌ زیاده‌ است، از پشت‌ خیمه‌ آویزان‌ شود.(IR)

Exodus 26:13 و ذراعی‌ از این‌ طرف‌ و ذراعی‌ از آن‌ طرف‌ كه‌ در طول‌ پردههای‌ خیمه‌ زیاده‌ باشد، بر طرفین‌ مسكن‌ از هر دو جانب‌ آویزان‌ شود تا آن‌ را بپوشد.(IR)

Exodus 26:14 و پوششی‌ برای‌ خیمه‌ از پوست‌ قوچ‌ سرخ‌ شده‌ بساز، و پوششی‌ از پوست‌ خز بر زبر آن.(IR)

Exodus 26:15 « و تختههای‌ قایم‌ از چوب‌ شطیم‌ برای‌ مسكن‌ بساز.(IR)

Exodus 26:16 طول‌ هر تخته‌ ده‌ ذراع، و عرض‌ هر تخته‌ یك‌ ذراع‌ و نیم.(IR)

Exodus 26:17 و در هر تخته‌ دو زبانه‌ قرینۀ یكدیگر باشد، و همۀ تختههای‌ مسكن‌ راچنین‌ بساز.(IR)

Exodus 26:18 و تختهها برای‌ مسكن‌ بساز، یعنی‌ بیست‌ تخته‌ از طرف‌ جنوب‌ به‌ سمت‌ یمانی.(IR)

Exodus 26:19 و چهل‌ پایۀ نقره‌ در زیر آن‌ بیست‌ تخته‌ بساز، یعنی‌ دو پایه‌ زیر یك‌ تخته‌ برای‌ دو زبانهاش، و دو پایه‌ زیر یك‌ تخته‌ برای‌ دو زبانهاش.(IR)

Exodus 26:20 و برای‌ جانب‌ دیگر مسكن، از طرف‌ شمال‌ بیست‌ تخته‌ باشد.(IR)

Exodus 26:21 و چهل‌ پایۀ نقرۀ آنها، یعنی‌ دو پایه‌ زیر یك‌ تخته‌ و دو پایه‌ زیر تختۀ دیگر.(IR)

Exodus 26:22 و برای‌ مؤخر مسكن‌ از جانب‌ غربی‌ شش‌ تخته‌ بساز.(IR)

Exodus 26:23 و برای‌ گوشههای‌ مسكن‌ در مؤخرش‌ دو تخته‌ بساز.(IR)

Exodus 26:24 و از زیر وصل‌ كرده‌ شود، و تا بالا نیز در یك‌ حلقه‌ با هم‌ پیوسته‌ شود، و برای‌ هر دو چنین‌ بشود، در هر دو گوشه‌ باشد.(IR)

Exodus 26:25 و هشت‌ تخته‌ باشد و پایههای‌ آنها از نقره‌ شانزده‌ پایه‌ باشد، یعنی‌ دو پایه‌ زیر یك‌ تخته‌ و دو پایه‌ زیر تختۀ دیگر.(IR)

Exodus 26:26 « و پشتبندها از چوب‌ شطیم‌ بساز، پنج‌ از برای‌ تختههای‌ یك‌ طرف‌ مسكن،(IR)

Exodus 26:27 و پنج‌ پشتبند برای‌ تختههای‌ طرف‌ دیگر مسكن، و پنج‌ پشتبند برای‌ تختههای‌ طرف‌ مسكن‌ در مؤخرش‌ به‌ سمت‌ مغرب.(IR)

Exodus 26:28 و پشت‌ بند وسطی‌ كه‌ میان‌ تختههاست، از این‌ سر تا آن‌ سر بگذرد.(IR)

Exodus 26:29 و تختهها را به‌ طلا بپوشان‌ و حلقههای‌ آنها را از طلا بساز تا خانههای‌ پشتبندها باشد و پشتبندها را به‌ طلا بپوشان.(IR)

Exodus 26:30 « پس‌ مسكن‌ را برپا كن‌ موافق‌ نمونهای‌ كه‌ در كوه‌ به‌ تو نشان‌ داده‌ شد.(IR)

Exodus 26:31 و حجابی‌ از لاجورد و ارغوان‌ و قرمز و كتان‌ نازك‌ تابیده‌ شده‌ بساز، از صنعت‌ نساج‌ ماهر با كروبیان‌ ساخته‌ شود.(IR)

Exodus 26:32 و آن‌ را بر چهار ستون‌ چوب‌ شطیم‌ پوشیده‌ شدۀ به‌ طلا بگذار، و قلابهای‌ آنها از طلاباشد و بر چهار پایۀ نقره‌ قایم‌ شود.(IR)

Exodus 26:33 و حجاب‌ را زیر تكمهها آویزان‌ كن، و تابوت‌ شهادت‌ را در آنجا به‌ اندرون‌ حجاب‌ بیاور، و حجاب، قدس‌ را برای‌ شما از قدسالاقداس‌ جدا خواهد كرد.(IR)

Exodus 26:34 و تخت‌ رحمت‌ را بر تابوت‌ شهادت‌ در قدسالاقداس‌ بگذار.(IR)

Exodus 26:35 و خوان‌ را بیرون‌ حجاب‌ و چراغدان‌ را برابر خوان‌ به‌ طرف‌ جنوبی‌ مسكن‌ بگذار، و خوان‌ را به‌ طرف‌ شمالی‌ آن‌ برپا كن.(IR)

Exodus 26:36 و پردهای‌ برای‌ دروازۀ مسكن‌ از لاجورد و ارغوان‌ و قرمز و كتان‌ نازك‌ تابیده‌ شده‌ از صنعت‌ طراز بساز.(IR)

Exodus 26:37 و برای‌ پرده‌ پنج‌ ستون‌ از چوب‌ شطیم‌ بساز، و آنها را به‌ طلا بپوشان، و قلابهای‌ آنها از طلا باشد، و برای‌ آنها پنج‌ پایۀ برنجین‌ بریز.(IR)

Exodus 27:1 « و مذبح‌ را از چوب‌ شطیم‌ بساز،طولش‌ پنج‌ ذراع‌ و عرضش‌ پنج‌ ذراع. و مذبح‌ مربع‌ باشد. و بلندیاش‌ سه‌ ذراع.(IR)

Exodus 27:2 و شاخههایش‌ را بر چهار گوشهاش‌ بساز و شاخههایش‌ از همان‌ باشد و آن‌ را به‌ برنج‌ بپوشان.(IR)

Exodus 27:3 و لگنهایش‌ را برای‌ برداشتن‌ خاكسترش‌ بساز. و خاك‌ اندازهایش‌ و جامهایش‌ و چنگالهایش‌ و مجمرهایش‌ و همۀ اسبابش‌ را از برنج‌ بساز.(IR)

Exodus 27:4 و برایش‌ آتشدانی‌ مشبك‌ برنجین‌ بساز و بر آن‌ شبكه‌ چهار حلقۀ برنجین‌ بر چهار گوشهاش‌ بساز.(IR)

Exodus 27:5 و آن‌ را در زیر، كنار مذبح‌ بگذار تا شبكه‌ به‌ نصف‌ مذبح‌ برسد.(IR)

Exodus 27:6 و دو عصا برای‌ مذبح‌ بساز. عصاها از چوب‌ شطیم‌ باشد و آنها را به‌ برنج‌ بپوشان.(IR)

Exodus 27:7 و عصاها را در حلقهها بگذرانند، و عصاها بر هر دو طرف‌ مذبح‌ باشد تا آن‌ را بردارند.(IR)

Exodus 27:8 و آن‌ را مجوف‌ از تختهها بساز، همچنانكه‌ در كوه‌ به‌ تو نشان‌ داده‌ شد، به‌ این‌ طور ساخته‌ شود.(IR)

Exodus 27:9 « و صحن‌ مسكن‌ را بساز به‌ طرف‌ جنوب‌ به‌ سمت‌ یمانی. پردههای‌ صحن‌ از كتان‌ نازك‌ تابیده‌ شده‌ باشد، و طولش‌ صد ذراع‌ به‌ یك‌ طرف.(IR)

Exodus 27:10 و ستونهایش‌ بیست‌ و پایههای‌ آنها بیست، از برنج‌ باشد و قلابهای‌ ستونها و پشتبندهای‌ آنها از نقره‌ باشد.(IR)

Exodus 27:11 و همچنین‌ به‌ طرف‌ شمال، در طولش‌ پردهها باشد كه‌ طول‌ آنها صد ذراع‌ باشد و بیست‌ ستون‌ آن‌ و بیست‌ پایۀ آنها از برنج‌ باشد و قلابهای‌ ستونها و پشت‌ بندهای‌ آنها از نقره‌ باشد.(IR)

Exodus 27:12 و برای‌ عرض‌ صحن‌ به‌ سمت‌ مغرب، پردههای‌ پنجاه‌ ذراعی‌ باشد. و ستونهای‌ آنها ده‌ و پایههای‌ آنها ده.(IR)

Exodus 27:13 و عرض‌ صحن‌ به‌ جانب‌ مشرق‌ از سمت‌ طلوع‌ پنجاه‌ ذراع‌ باشد.(IR)

Exodus 27:14 و پردههای‌ یك‌ طرفِ دروازه، پانزده‌ ذراع‌ و ستونهای‌ آنها سه‌ و پایههای‌ آنها سه.(IR)

Exodus 27:15 و پردههای‌ طرف‌ دیگر پانزده‌ ذراعی‌ و ستونهای‌ آنها سه‌ و پایههای‌ آنها سه.(IR)

Exodus 27:16 و برای‌ دروازۀ صحن، پردۀ بیست‌ ذراعی‌ از لاجورد و ارغوان‌ و قرمز و كتان‌ نازك‌ تابیده‌ شده‌ از صنعت‌ طراز باشد. و ستونهایش‌ چهار و پایههایش‌ چهار.(IR)

Exodus 27:17 همۀ ستونهای‌ گرداگرد صحن‌ با پشتبندهای‌ نقره‌ پیوسته‌ شود، و قلابهای‌ آنها از نقره‌ و پایههای‌ آنها از برنج‌ باشد.(IR)

Exodus 27:18 طول‌ صحن‌ صد ذراع، و عرضش‌ در هر جا پنجاه‌ ذراع، و بلندیاش‌ پنج‌ ذراع‌ از كتان‌ نازك‌ تابیده‌ شده، و پایههایش‌ از برنج‌ باشد.(IR)

Exodus 27:19 و همۀ اسباب‌ مسكنبرای‌ هر خدمتی، و همۀ میخهایش، و همۀ میخهای‌ صحن‌ از برنج‌ باشد.(IR)

Exodus 27:20 « و تو بنیاسرائیل‌ را امر فرما كه‌ روغن‌ زیتون‌ مصفی‌ و كوبیده‌ شده‌ برای‌ روشنایی‌ نزد تو بیاورند تا چراغها دائماً روشن‌ شود.(IR)

Exodus 27:21 در خیمۀ اجتماع، بیرون‌ پردهای‌ كه‌ در برابر شهادت‌ است، هارون‌ و پسرانش‌ از شام‌ تا صبح، به‌ حضور خداوند آن‌ را درست‌ كنند. و این‌ برای‌ بنیاسرائیل‌ نسلاً بعد نسل‌ فریضۀ ابدی‌ باشد.(IR)

Exodus 28:1 « و تو برادر خود، هارون‌ و پسرانشرا با وی‌ از میان‌ بنیاسرائیل‌ نزد خود بیاور تا برای‌ من‌ كهانت‌ بكند، یعنی‌ هارون‌ و ناداب‌ و ابیهو و العازار و ایتامار، پسران‌ هارون.(IR)

Exodus 28:2 و رختهای‌ مقدس‌ برای‌ برادرت، هارون، بجهت‌ عزت‌ و زینت‌ بساز.(IR)

Exodus 28:3 و تو به‌ جمیع‌ دانادلانی‌ كه‌ ایشان‌ را به‌ روح‌ حكمت‌ پر ساختهام، بگو كه‌ رختهای‌ هارون‌ را بسازند برای‌ تقدیس‌ كردن‌ او تا برای‌ من‌ كهانت‌ كند.(IR)

Exodus 28:4 و رختهایی‌ كه‌ میسازند این‌ است: سینهبند و ایفود و ردا و پیراهن‌ مطرز و عمامه‌ و كمربند. این‌ رختهای‌ مقدس‌ را برای‌ برادرت‌ هارون‌ و پسرانش‌ بسازند تا بجهت‌ من‌ كهانت‌ كنند.(IR)

Exodus 28:5 و ایشان‌ طلا و لاجورد و ارغوان‌ و قرمز و كتان‌ نازك‌ را بگیرند.(IR)

Exodus 28:6 « و ایفود را از طلا و لاجورد و ارغوان‌ و قرمز و كتانِ نازكِ تابیده‌ شده، از صنعت‌ نساج‌ ماهر بسازند.(IR)

Exodus 28:7 و دو كتفش‌ را بر دو كنارهاش‌ بپیوندند تا پیوسته‌ شود.(IR)

Exodus 28:8 و زنار ایفود كه‌ برآن‌ است، از همان‌ صنعت‌ و از همان‌ پارچه‌ باشد، یعنی‌ از طلاو لاجورد و ارغوان‌ و قرمز و كتان‌ نازك‌ تابیده‌ شده.(IR)

Exodus 28:9 و دو سنگ‌ جزع‌ بگیر و نامهای‌ بنیاسرائیل‌ را بر آنها نقش‌ كن.(IR)

Exodus 28:10 شش‌ نام‌ ایشان‌ را بر یك‌ سنگ‌ و شش‌ نام‌ باقی‌ ایشان‌ را بر سنگ‌ دیگر موافق‌ تولد ایشان.(IR)

Exodus 28:11 از صنعتِ نقاشِ سنگ‌ مثل‌ نقش‌ خاتم‌ نامهای‌ بنیاسرائیل‌ را بر هر دو سنگ‌ نقش‌ نما و آنها را در طوقهای‌ طلا نصب‌ كن.(IR)

Exodus 28:12 و آن‌ دو سنگ‌ را بر كتفهای‌ ایفود بگذار تا سنگهای‌ یادگاری‌ برای‌ بنیاسرائیل‌ باشد، و هارون‌ نامهای‌ ایشان‌ را بر دو كتف‌ خود، بحضور خداوند برای‌ یادگاری‌ بردارد.(IR)

Exodus 28:13 و دو طوق‌ از طلا بساز.(IR)

Exodus 28:14 و دو زنجیر از طلای‌ خالص‌ بساز مثل‌ طناب‌ بهم‌ پیچیده‌ شده، و آن‌ دو زنجیر بهم‌ پیچیده‌ شده‌ را در طوقها بگذار.(IR)

Exodus 28:15 « و سینهبند عدالت‌ را از صنعت‌ نساج‌ ماهر، موافق‌ كار ایفود بساز و آن‌ را از طلا و لاجورد و ارغوان‌ و قرمز و كتان‌ نازك‌ تابیده‌ شده‌ بساز.(IR)

Exodus 28:16 و مربع‌ و دولا باشد، طولش‌ یك‌ وجب‌ و عرضش‌ یك‌ وجب.(IR)

Exodus 28:17 و آن‌ را به‌ ترصیع‌ سنگها، یعنی‌ به‌ چهار رسته‌ از سنگها مرصع‌ كن‌ كه‌ رستۀ اول‌ عقیق‌ احمر و یاقوت‌ اصفر و زمرد باشد،(IR)

Exodus 28:18 و رستۀ دوم‌ بهرمان‌ و یاقوت‌ كبود و عقیق‌ سفید،(IR)

Exodus 28:19 و رستۀ سوم‌ عین‌ الهر و یشم‌ و جمشت،(IR)

Exodus 28:20 و رستۀ چهارم‌ زبرجد و جزع‌ و یشب. و آنها در رستههای‌ خود با طلا نشانده‌ شود.(IR)

Exodus 28:21 و سنگها موافق‌ نامهای‌ بنیاسرائیل‌ مطابق‌ اسامی‌ ایشان، دوازده‌ باشد، مثل‌ نقش‌ خاتم، و هر یك‌ برای‌ دوازده‌ سبط‌ موافق‌ اسمش‌ باشد.(IR)

Exodus 28:22 و بر سینهبند، زنجیرهای‌ بهم‌ پیچیده‌ شده، مثل‌ طناب‌ از طلای‌ خالص‌ بساز.(IR)

Exodus 28:23 و بر سینهبند، دو حلقه‌ از طلا بساز و آن‌ دو حلقه‌ را بر دو طرف‌ سینهبند بگذار.(IR)

Exodus 28:24 و آن‌ دو زنجیر طلا را بر آن‌ دو حلقهای‌ كه‌ برسر سینهبند است‌ بگذار.(IR)

Exodus 28:25 و دو سر دیگر آن‌ دو زنجیر را در آن‌ دو طوق‌ ببند و بر دو كتف‌ ایفود بطرف‌ پیش‌ بگذار.(IR)

Exodus 28:26 و دو حلقۀ زرین‌ بساز و آنها را بر دو سر سینهبند، به‌ كنار آن‌ كه‌ بطرف‌ اندرون‌ ایفود است، بگذار.(IR)

Exodus 28:27 و دو حلقۀ دیگر زرین‌ بساز و آنها را بر دو كتف‌ ایفود از پایین‌ بجانب‌ پیش، در برابر پیوستگی‌ آن، بر زبر زنار ایفود بگذار.(IR)

Exodus 28:28 و سینهبند را به‌ حلقههایش‌ بر حلقههای‌ ایفود به‌ نوار لاجورد ببندند تا بالای‌ زنار ایفود باشد و تا سینهبند از ایفود جدا نشود.(IR)

Exodus 28:29 و هارون‌ نامهای‌ بنیاسرائیل‌ را بر سینهبند عدالت‌ بر دل‌ خود، وقتی‌ كه‌ به‌ قدس‌ داخل‌ شود، به‌ حضور خداوند بجهت‌ یادگاری‌ دائماً بردارد.(IR)

Exodus 28:30 و اوریم‌ و تمیم‌ را در سینهبند عدالت‌ بگذار تا بر دل‌ هارون‌ باشد، وقتی‌ كه‌ به‌ حضور خداوند بیاید، و عدالت‌ بنیاسرائیل‌ را بر دل‌ خود بحضور خداوند دائماً متحمل‌ شود.(IR)

Exodus 28:31 « و ردای‌ ایفود را تماماً از لاجورد بساز.(IR)

Exodus 28:32 و شكافی‌ برای‌ سر، در وسطش‌ باشد. و حاشیۀ گرداگرد شكافش‌ از كار نساج‌ مثل‌ گریبان‌ زره، تا دریده‌ نشود.(IR)

Exodus 28:33 و در دامنش، انارها بساز از لاجورد و ارغوان‌ و قرمز، گرداگرد دامنش، و زنگولههای‌ زرین‌ در میان‌ آنها به‌ هر طرف.(IR)

Exodus 28:34 زنگولۀ زرین‌ و اناری‌ و زنگولۀ زرین‌ و اناری‌ گرداگرد دامن‌ ردا.(IR)

Exodus 28:35 و در بر هارون‌ باشد، هنگامی‌ كه‌ خدمت‌ میكند، تا آواز آنها شنیده‌ شود، هنگامی‌ كه‌ در قدس‌ بحضور خداوند داخل‌ میشود و هنگامی‌ كه‌ بیرون‌ میآید تا نمیرد.(IR)

Exodus 28:36 و تنكهای‌ از طلای‌ خالص‌ بساز و بر آن‌ مثل‌ نقش‌ خاتم‌ قدوسیت‌ برای‌ یهوه‌ نقش‌ كن.(IR)

Exodus 28:37 و آن‌ را بهنوار لاجوردی‌ ببند تا بر عمامه‌ باشد، بر پیشانی‌ عمامه‌ خواهد بود.(IR)

Exodus 28:38 و بر پیشانی‌ هارون‌ باشد تا هارون‌ گناه‌ موقوفاتی‌ كه‌ بنیاسرائیل‌ وقف‌ مینمایند، در همۀ هدایای‌ مقدس‌ ایشان‌ متحمل‌ شود. و آن‌ دائماً بر پیشانی‌ او باشد تا بحضور خداوند مقبول‌ شوند.(IR)

Exodus 28:39 و پیراهن‌ كتان‌ نازك‌ را بباف‌ و عمامهای‌ از كتان‌ نازك‌ بساز و كمربندی‌ از صنعت‌ طراز بساز.(IR)

Exodus 28:40 و برای‌ پسران‌ هارون‌ پیراهنها بساز و بجهت‌ ایشان‌ كمربندها بساز و برای‌ ایشان‌ عمامهها بساز بجهت‌ عزت‌ و زینت.(IR)

Exodus 28:41 و برادر خود هارون‌ و پسرانش‌ را همراه‌ او به‌ آنها آراسته‌ كن، و ایشان‌ را مسح‌ كن‌ و ایشان‌ را تخصیص‌ و تقدیس‌ نما تا برای‌ من‌ كهانت‌ كنند.(IR)

Exodus 28:42 و زیر جامههای‌ كتان‌ برای‌ ستر عورت‌ ایشان‌ بساز كه‌ از كمر تا ران‌ برسد،(IR)

Exodus 28:43 و بر هارون‌ و پسرانش‌ باشد، هنگامیكه‌ به‌ خیمۀ اجتماع‌ داخل‌ شوند یا نزد مذبح‌ آیند تا در قدس‌ خدمت‌ نمایند، مبادا متحمل‌ گناه‌ شوند و بمیرند. این‌ برای‌ وی‌ و بعد از او برای‌ ذریتش‌ فریضۀ ابدی‌ است.(IR)

Exodus 29:1 « و این‌ است‌ كاری‌ كه‌ بدیشان‌ میكنی،برای‌ تقدیس‌ نمودن‌ ایشان‌ تا بجهت‌ من‌ كهانت‌ كنند: یك‌ گوساله‌ و دو قوچ‌ بیعیب‌ بگیر،(IR)

Exodus 29:2 و نان‌ فطیر و قرصهای‌ فطیر سرشته‌ به‌ روغن‌ و رقیقهای‌ فطیر مسح‌ شده‌ به‌ روغن. آنها را از آرد نرم‌ گندم‌ بساز.(IR)

Exodus 29:3 و آنها را در یك‌ سبد بگذار و آنها را در سبد با گوساله‌ و دو قوچ‌ بگذران.(IR)

Exodus 29:4 و هارون‌ و پسرانش‌ را نزد دروازۀ خیمۀ اجتماع‌ آورده، ایشان‌ را به‌ آب‌ غسل‌ ده،(IR)

Exodus 29:5 و آن‌ رختها را گرفته،هارون‌ را به‌ پیراهن‌ و ردای‌ ایفود و ایفود و سینهبند آراسته‌ كن‌ و زنار ایفود را بر وی‌ ببند.(IR)

Exodus 29:6 و عمامه‌ را بر سرش‌ بنه‌ و افسر قدوسیت‌ را بر عمامه‌ بگذار،(IR)

Exodus 29:7 و روغن‌ مسح‌ را گرفته، برسرش‌ بریز و او را مسح‌ كن.(IR)

Exodus 29:8 و پسرانش‌ را نزدیك‌ آورده، ایشان‌ را به‌ پیراهنها بپوشان.(IR)

Exodus 29:9 و بر ایشان، یعنی‌ هارون‌ و پسرانش‌ كمربندها ببند و عمامهها را بر ایشان‌ بگذار و كهانت‌ برای‌ ایشان‌ فریضۀ ابدی‌ خواهد بود. پس‌ هارون‌ و پسرانش‌ را تخصیص‌ نما.(IR)

Exodus 29:10 و گوساله‌ را پیش‌ خیمۀ اجتماع‌ برسان، و هارون‌ و پسرانش‌ دستهای‌ خود را بر سر گوساله‌ بگذارند.(IR)

Exodus 29:11 و گوساله‌ را به‌ حضور خداوند نزد در خیمۀ اجتماع‌ ذبح‌ كن.(IR)

Exodus 29:12 و از خون‌ گوساله‌ گرفته، بر شاخهای‌ مذبح‌ به‌ انگشت‌ خود بگذار، و باقی‌ خون‌ را بر بنیان‌ مذبح‌ بریز.(IR)

Exodus 29:13 و همۀ پیه‌ را كه‌ احشا را میپوشاند، و سفیدی‌ كه‌ بر جگر است، و دو گرده‌ را با پیهی‌ كه‌ بر آنهاست، گرفته، بر مذبح‌ بسوزان.(IR)

Exodus 29:14 اما گوشت‌ گوساله‌ را و پوست‌ و سرگینش‌ را بیرون‌ از اردو به‌ آتش‌ بسوزان، زیرا قربانی‌ گناه‌ است.(IR)

Exodus 29:15 « و یك‌ قوچ‌ بگیر و هارون‌ و پسرانش، دستهای‌ خود را بر سر قوچ‌ بگذارند.(IR)

Exodus 29:16 و قوچ‌ را ذبح‌ كرده، خونش‌ را بگیر و گرداگرد مذبح‌ بپاش.(IR)

Exodus 29:17 و قوچ‌ را به‌ قطعههایش‌ ببر، و احشا و پاچههایش‌ را بشوی، و آنها را بر قطعهها و سرش‌ بنه.(IR)

Exodus 29:18 و تمام‌ قوچ‌ را بر مذبح‌ بسوزان، زیرا برای‌ خداوند قربانی‌ سوختنی‌ است، و عطر خوشبو، و قربانی‌ آتشین‌ برای‌ خداوند است.(IR)

Exodus 29:19 پس‌ قوچ‌ دوم‌ را بگیر و هارون‌ و پسرانش‌ دستهای‌ خود را بر سر قوچ‌ بگذارند.(IR)

Exodus 29:20 و قوچ‌ را ذبح‌ كرده، ازخونش‌ بگیر و به‌ نرمۀ گوش‌ راست‌ هارون، و به‌ نرمۀ گوش‌ پسرانش، و به‌ شست‌ دست‌ راست‌ ایشان، و به‌ شست‌ پای‌ راست‌ ایشان، بگذار، و باقی‌ خون‌ را گرداگرد مذبح‌ بپاش.(IR)

Exodus 29:21 و از خونی‌ كه‌ بر مذبح‌ است، و از روغن‌ مسح‌ گرفته، آن‌ را بر هارون‌ و رخت‌ وی‌ و بر پسرانش‌ و رخت‌ پسرانش‌ با وی‌ بپاش، تا او و رختش‌ و پسرانش‌ و رخت‌ پسرانش‌ با وی‌ تقدیس‌ شوند.(IR)

Exodus 29:22 پس‌ پیه‌ قوچ‌ را، و دنبه‌ و پیهی‌ كه‌ احشا را میپوشاند، و سفیدی‌ جگر، و دو گرده‌ و پیهی‌ كه‌ بر آنهاست، و ساق‌ راست‌ را بگیر، زیرا كه‌ قوچ، قربانی تخصیص‌ است.(IR)

Exodus 29:23 و یك‌ گردۀ نان‌ و یك‌ قرص‌ نان‌ روغنی، و یك‌ رقیق‌ از سبد نان‌ فطیر را كه‌ به‌ حضور خداوند است،(IR)

Exodus 29:24 و این‌ همه‌ را به‌ دست‌ هارون‌ و به‌ دست‌ پسرانش‌ بنه، و آنها را برای‌ هدیۀ جنبانیدنی‌ به‌ حضور خداوند بجنبان.(IR)

Exodus 29:25 و آنها را از دست‌ ایشان‌ گرفته، برای‌ قربانی‌ سوختنی‌ بر مذبح‌ بسوزان، تا برای‌ خداوند عطر خوشبو باشد، زیرا كه‌ این‌ قربانی‌ آتشین‌ خداوند است.(IR)

Exodus 29:26 و سینۀ قوچِ قربانی تخصیص‌ را كه‌ برای‌ هارون‌ است‌ گرفته، آن‌ را برای‌ هدیۀ جنبانیدنی‌ به‌ حضور خداوند بجنبان. و آن‌ حصۀ تو میباشد.(IR)

Exodus 29:27 و سینۀ جنبانیدنی‌ و ساق‌ رفیعه‌ را كه‌ از قوچ‌ قربانی تخصیصِ هارون‌ و پسرانش‌ جنبانیده، و برداشته‌ شد، تقدیس‌ نمای.(IR)

Exodus 29:28 و آن‌ از آنِ هارون‌ و پسرانش‌ از جانب‌ بنیاسرائیل‌ به‌ فریضۀ ابدی‌ خواهد بود، زیرا كه‌ هدیۀ رفیعه‌ است‌ و هدیۀ رفیعه‌ از جانب‌ بنیاسرائیل‌ از قربانیهای‌ سلامتی‌ ایشان‌ برای‌ خداوند خواهد بود.(IR)

Exodus 29:29 و رخت‌ مقدس‌ هارون‌ بعد از او، از آن‌ پسرانشخواهد بود، تا در آنها مسح‌ و تخصیص‌ شوند.(IR)

Exodus 29:30 هفت‌ روز، آن‌ كاهن‌ كه‌ جانشین‌ او میباشد از پسرانش‌ و به‌ خیمۀ اجتماع‌ داخل‌ شده، خدمت‌ قدس‌ را میكند، آنها را بپوشد.(IR)

Exodus 29:31 و قوچ‌ قربانی‌ تخصیص‌ را گرفته، گوشتش‌ را در قدس‌ آبپز كن.(IR)

Exodus 29:32 و هارون‌ و پسرانش‌ گوشت‌ قوچ‌ را با نانی‌ كه‌ در سبد است، به‌ در خیمۀ اجتماع‌ بخورند.(IR)

Exodus 29:33 و آنانی‌ كه‌ برای‌ تخصیص‌ و تقدیس‌ خود بدین‌ چیزها كفاره‌ كرده‌ شدند، آنها را بخورند، لیكن‌ شخص‌ اجنبی‌ نخورد زیرا كه‌ مقدس‌ است.(IR)

Exodus 29:34 و اگر چیزی‌ از گوشت‌ هدیۀ تخصیص‌ و از نان، تا صبح‌ باقی‌ ماند، آن‌ باقی‌ را به‌ آتش‌ بسوزان، و آن‌ را نخورند، زیرا كه‌ مقدس‌ است.(IR)

Exodus 29:35 « همچنان‌ به‌ هارون‌ و پسرانش‌ عمل‌ نما، موافق‌ آنچه‌ به‌ تو امر فرمودهام، هفت‌ روز ایشان‌ را تخصیص‌ نما.(IR)

Exodus 29:36 و گوسالۀ قربانی‌ گناه‌ را هر روز بجهت‌ كفاره‌ ذبح‌ كن. و مذبح‌ را طاهر ساز به‌ كفارهای‌ كه‌ بر آن‌ میكنی، و آن‌ را مسح‌ كن‌ تا مقدس‌ شود.(IR)

Exodus 29:37 هفت‌ روز برای‌ مذبح‌ كفاره‌ كن، و آن‌ را مقدس‌ ساز، و مذبح، قدساقداس‌ خواهد بود. هر كه‌ مذبح‌ را لمس‌ كند، مقدس‌ باشد.(IR)

Exodus 29:38 و این‌ است‌ قربانیهایی‌ كه‌ بر مذبح‌ باید گذرانید: دو برۀ یكساله. هر روز پیوسته‌(IR)

Exodus 29:39 یك‌ بره‌ را در صبح‌ ذبح‌ كن، و برۀ دیگر را در عصر ذبح‌ نما.(IR)

Exodus 29:40 و ده‌ یك‌ از آرد نرم‌ سرشته‌ شده‌ با یك‌ ربع‌ هین‌ روغن‌ كوبیده، و برای‌ هدیۀ ریختنی، یك‌ ربع‌ هین‌ شراب‌ برای‌ هر بره‌ خواهد بود.(IR)

Exodus 29:41 و برۀ دیگر را در عصر ذبح‌ كن‌ و برای‌ آن‌ موافق‌ هدیۀ صبح‌ و موافق‌ هدیۀ ریختنی‌ آن‌ بگذران، تا عطر خوشبو و قربانی‌ آتشین‌ برای‌ خداوند باشد.(IR)

Exodus 29:42 این‌ قربانی‌ سوختنی‌ دائمی، در نسلهای‌ شما نزد دروازۀ خیمۀ اجتماع‌ خواهد بود، به‌ حضور خداوند ، درجایی‌ كه‌ با شما ملاقات‌ میكنم‌ تا آنجا به‌ تو سخن‌ گویم.(IR)

Exodus 29:43 و در آنجا با بنیاسرائیل‌ ملاقات‌ میكنم، تا از جلال‌ من‌ مقدس‌ شود.(IR)

Exodus 29:44 و خیمۀ اجتماع‌ و مذبح‌ را مقدس‌ میكنم، و هارون‌ و پسرانش‌ را تقدیس‌ میكنم‌ تا برای‌ من‌ كهانت‌ كنند.(IR)

Exodus 29:45 و در میان‌ بنیاسرائیل‌ ساكن‌ شده، خدای‌ ایشان‌ میباشم.(IR)

Exodus 29:46 و خواهند دانست‌ كه‌ من‌ یهوه، خدای‌ ایشان‌ هستم، كه‌ ایشان‌ را از زمین‌ مصر بیرون‌ آوردهام، تا در میان‌ ایشان‌ ساكن‌ شوم. من‌ یهوه‌ خدای‌ ایشان‌ هستم.(IR)

Exodus 30:1 « و مذبحی‌ برای‌ سوزانیدن‌ بخور بساز. آن‌ را از چوب‌ شطیم‌ بساز.(IR)

Exodus 30:2 طولش‌ ذراعی‌ باشد، و عرضش‌ ذراعی، یعنی‌ مربع‌ باشد، و بلندیاش‌ دو ذراع، و شاخهایش‌ از خودش‌ باشد.(IR)

Exodus 30:3 و آن‌ را به‌ طلای‌ خالص‌ بپوشان. سطحش‌ و جانبهایش‌ به‌ هر طرف‌ و شاخهایش‌ را و تاجی‌ از طلا گرداگردش‌ بساز.(IR)

Exodus 30:4 و دو حلقۀ زرین‌ برایش‌ در زیر تاجش‌ بساز، بر دو گوشهاش، بر هر دو طرفش، آنها را بساز. و آنها خانهها باشد برای‌ عصاها، تا آن‌ را بدانها بردارند.(IR)

Exodus 30:5 و عصاها را از چوب‌ شطیم‌ بساز و آنها را به‌ طلا بپوشان.(IR)

Exodus 30:6 و آن‌ را پیش‌ حجابی‌ كه‌ روبروی‌ تابوت‌ شهادت‌ است، در مقابل‌ كرسی‌ رحمت‌ كه‌ بر زبر شهادت‌ است، در جایی‌ كه‌ با تو ملاقات‌ میكنم، بگذار.(IR)

Exodus 30:7 و هر بامداد هارون‌ بخور معطر بر روی‌ آن‌ بسوزاند، وقتی‌ كه‌ چراغها را میآراید، آن‌ را بسوزاند.(IR)

Exodus 30:8 و در عصر چون‌ هارون‌ چراغها را روشن‌ میكند، آن‌ را بسوزاند تا بخور دائمی‌ به‌ حضور خداوند در نسلهای‌ شما باشد.(IR)

Exodus 30:9 هیچ‌ بخور غریب‌ و قربانی‌ سوختنی‌ و هدیهای‌ بر آنمگذرانید، و هدیۀ ریختنی‌ بر آن‌ مریزید.(IR)

Exodus 30:10 و هارون‌ سالی‌ یك‌ مرتبه‌ بر شاخهایش‌ كفاره‌ كند، به‌ خون‌ قربانی‌ گناه‌ كه‌ برای‌ كفاره‌ است، سالی‌ یك‌ مرتبه‌ بر آن‌ كفاره‌ كند در نسلهای‌ شما، زیرا كه‌ آن‌ برای‌ خداوند قدساقداس‌ است.»(IR)

Exodus 30:11 و خداوند به‌ موسی‌ خطاب‌ كرده، گفت:(IR)

Exodus 30:12 «وقتی‌ كه‌ شمارۀ بنیاسرائیل‌ را برحسب‌ شمردهشدگان‌ ایشان‌ میگیری، آنگاه‌ هركس‌ فدیۀ جان‌ خود را به‌ خداوند دهد، هنگامی‌ كه‌ ایشان‌ را میشماری، مبادا در حین‌ شمردن‌ ایشان، وبایی‌ در ایشان‌ حادث‌ شود.(IR)

Exodus 30:13 هر كه‌ به‌ سوی‌ شمردهشدگان‌ میگذرد، این‌ را بدهد، یعنی‌ نیم‌ مثقال‌ موافق‌ مثقال‌ قدس، كه‌ یك‌ مثقال‌ بیست‌ قیراط‌ است، و این‌ نیم‌ مثقال‌ هدیۀ خداوند است.(IR)

Exodus 30:14 هركس‌ از بیست‌ ساله‌ و بالاتر كه‌ بسوی‌ شمردهشدگان‌ بگذرد، هدیۀ خداوند را بدهد.(IR)

Exodus 30:15 دولتمند از نیم‌ مثقال‌ زیاده‌ ندهد، و فقیر كمتر ندهد، هنگامی‌ كه‌ هدیهای‌ برای‌ كفاره‌ جانهای‌ خود به‌ خداوند میدهند.(IR)

Exodus 30:16 و نقد كفاره‌ را از بنیاسرائیل‌ گرفته، آن‌ را برای‌ خدمت‌ خیمۀ اجتماع‌ بده، تا برای‌ بنیاسرائیل‌ یادگاری‌ به‌ حضور خداوند باشد، و بجهت‌ جانهای‌ ایشان‌ كفاره‌ كند.»(IR)

Exodus 30:17 و خداوند به‌ موسی‌ خطاب‌ كرده، گفت:(IR)

Exodus 30:18 «حوضی‌ نیز برای‌ شستن‌ از برنج‌ بساز، و پایهاش‌ از برنج‌ و آن‌ را در میان‌ خیمۀ اجتماع‌ ومذبح‌ بگذار، و آب‌ در آن‌ بریز.(IR)

Exodus 30:19 و هارون‌ و پسرانش‌ دست‌ و پای‌ خود را از آن‌ بشویند.(IR)

Exodus 30:20 هنگامی‌ كه‌ به‌ خیمۀ اجتماع‌ داخل‌ شوند، به‌ آب‌ بشویند، مبادا بمیرند. و وقتی‌ كه‌ برای‌ خدمت‌ كردن‌ و سوزانیدن‌ قربانیهای‌ آتشین‌ بجهت‌ خداوند به‌ مذبح‌ نزدیك‌ آیند،(IR)

Exodus 30:21 آنگاه‌ دست‌ و پای‌ خود را بشویند، مبادا بمیرند. و این‌ برای‌ ایشان، یعنی‌ برای‌ او و ذریتش، نسلاً بعد نسل‌ فریضۀ ابدی‌ باشد.»(IR)

Exodus 30:22 و خداوند موسی‌ را خطاب‌ كرده، گفت:(IR)

Exodus 30:23 «و تو عطریات‌ خاص‌ بگیر، از مرّ چكیده‌ پانصد مثقال، و از دارچینی‌ معطر، نصف‌ آن، دویست‌ و پنجاه‌ مثقال، و از قصبالذریره، دویست‌ و پنجاه‌ مثقال.(IR)

Exodus 30:24 و از سلیخه‌ پانصد مثقال‌ موافق‌ مثقال‌ قدس، و از روغن‌ زیتون‌ یك‌ هین.(IR)

Exodus 30:25 و از آنها روغن‌ مسح‌ مقدس‌ را بساز، عطری‌ كه‌ از صنعت‌ عطار ساخته‌ شود، تا روغن‌ مسح‌ مقدس‌ باشد.(IR)

Exodus 30:26 و خیمۀ اجتماع‌ و تابوت‌ شهادت‌ را بدان‌ مسح‌ كن.(IR)

Exodus 30:27 و خوان‌ را با تمامی‌ اسبابش، و چراغدان‌ را با اسبابش، و مذبح‌ بخور را،(IR)

Exodus 30:28 و مذبح‌ قربانی‌ سوختنی‌ را با همۀ اسبابش، و حوض‌ را با پایهاش.(IR)

Exodus 30:29 و آنها را تقدیس‌ نما، تا قدس‌ اقداس‌ باشد. هر كه‌ آنها را لمس‌ نماید مقدس‌ باشد.(IR)

Exodus 30:30 و هارون‌ و پسرانش‌ را مسح‌ نموده، ایشان‌ را تقدیس‌ نما، تا برای‌ من‌ كهانت‌ كنند.(IR)

Exodus 30:31 و بنیاسرائیل‌ را خطاب‌ كرده، بگو: این‌ است‌ روغن‌ مسح‌ مقدس‌ برای‌ من‌ در نسلهای‌ شما.(IR)

Exodus 30:32 و بر بدن‌ انسان‌ ریخته‌ نشود، و مثل‌ آنموافق‌ تركیبش‌ مسازید، زیرا كه‌ مقدس‌ است‌ و نزد شما مقدس‌ خواهد بود.(IR)

Exodus 30:33 هر كه‌ مثل‌ آن‌ تركیب‌ نماید، و هر كه‌ چیزی‌ از آن‌ بر شخصی‌ بیگانه‌ بمالد، از قوم‌ خود منقطع‌ شود.»(IR)

Exodus 30:34 و خداوند به‌ موسی‌ گفت: «عطریات‌ بگیر، یعنی‌ میعه‌ و اظفار و قنه‌ و از این‌ عطریات‌ با ندر صاف‌ حصهها مساوی‌ باشد.(IR)

Exodus 30:35 و از اینها بخور بساز، عطری‌ از صنعت‌ عطار نمكین‌ و مصفی‌ و مقدس.(IR)

Exodus 30:36 و قدری‌ از آن‌ را نرم‌ بكوب، و آن‌ را پیش‌ شهادت‌ در خیمۀ اجتماع، جایی‌ كه‌ با تو ملاقات‌ میكنم‌ بگذار، و نزد شما قدس‌ اقداس‌ باشد.(IR)

Exodus 30:37 و موافق‌ تركیب‌ این‌ بخور كه‌ میسازی، دیگری‌ برای‌ خود مسازید؛ نزد تو برای‌ خداوند مقدس‌ باشد.(IR)

Exodus 30:38 هر كه‌ مثل‌ آن‌ را برای‌ بوییدن‌ بسازد، از قوم‌ خود منقطع‌ شود.»(IR)

Exodus 31:1 و خداوند موسی‌ را خطاب‌ كرده،گفت:(IR)

Exodus 31:2 «آگاه‌ باش‌ بصلئیل‌ بن‌ اوری‌ بن‌ حور را از سبط‌ یهودا به‌ نام‌ خواندهام.(IR)

Exodus 31:3 و او را به‌ روح‌ خدا پر ساختهام، و به‌ حكمت‌ و فهم‌ و معرفت‌ و هر هنری،(IR)

Exodus 31:4 برای‌ اختراع‌ مخترعات، تا در طلا و نقره‌ و برنج‌ كار كند.(IR)

Exodus 31:5 و برای‌ تراشیدن‌ سنگ‌ و ترصیع‌ آن‌ و درودگری‌ چوب، تا در هر صنعتی‌ اشتغال‌ نماید.(IR)

Exodus 31:6 و اینك‌ من، اهولیاب‌ بن‌ اخیسامك‌ را از سبط‌ دان، انباز او ساختهام، و در دل‌ همۀ دانادلان‌ حكمت‌ بخشیدهام، تا آنچه‌ را به توامرفرمودهام،بسازند.(IR)

Exodus 31:7 خیمۀ اجتماع‌ وتابوت‌ شهادت‌ و كرسی‌ رحمت‌ كه‌ بر آن‌ است، و تمامی‌ اسباب‌ خیمه،(IR)

Exodus 31:8 و خوان‌ و اسبابش‌ و چراغدان‌ طاهر و همۀ اسبابش‌ و مذبح‌ بخور،(IR)

Exodus 31:9 و مذبح‌ قربانی‌ سوختنی‌ و همۀ اسبابش، و حوض‌ و پایهاش،(IR)

Exodus 31:10 و لباس‌ خدمت‌ و لباس‌ مقدس‌ برای‌ هارون‌ كاهن، و لباس‌ پسرانش‌ بجهت‌ كهانت،(IR)

Exodus 31:11 و روغن‌ مسح‌ و بخور معطر بجهت‌ قدس، موافق‌ آنچه‌ به‌ تو امر فرمودهام، بسازند.»(IR)

Exodus 31:12 و خداوند موسی‌ را خطاب‌ كرده، گفت:(IR)

Exodus 31:13 «و تو بنیاسرائیل‌ را مخاطب‌ ساخته، بگو: البته‌ سبتهای‌ مرا نگاه‌ دارید. زیرا كه‌ این‌ در میان‌ من‌ و شما در نسلهای‌ شما آیتی‌ خواهد بود تا بدانید كه‌ من‌ یهوه‌ هستم‌ كه‌ شما را تقدیس‌ میكنم.(IR)

Exodus 31:14 پس‌ سبت‌ را نگاه‌ دارید، زیرا كه‌ برای‌ شما مقدس‌ است، هر كه‌ آن‌ را بیحرمت‌ كند، هرآینه‌ كشته‌ شود، و هر كه‌ در آن‌ كار كند، آن‌ شخص‌ از میان‌ قوم‌ خود منقطع‌ شود.(IR)

Exodus 31:15 شش‌ روز كار كرده‌ شود، و در روز هفتم‌ سبت‌ آرام‌ و مقدس‌ خداوند است. هر كه‌ در روز سبت‌ كار كند، هرآینه كشته‌ شود.(IR)

Exodus 31:16 پس‌ بنیاسرائیل‌ سبت‌ را نگاه‌ بدارند، نسلاً بعد نسل‌ سبت‌ را به‌ عهد ابدی‌ مرعی دارند.(IR)

Exodus 31:17 این‌ در میان‌ من‌ و بنیاسرائیل‌ آیتی‌ ابدی‌ است، زیرا كه‌ در شش‌ روز، خداوند آسمان‌ و زمین‌ را ساخت‌ و در روز هفتمین‌ آرام‌ فرموده، استراحت‌ یافت.»(IR)

Exodus 31:18 و چون‌ گفتگو را با موسی‌ در كوه‌ سینا بپایان‌ برد، دو لوح‌ شهادت، یعنی‌ دو لوح‌ سنگ‌ مرقوم‌ به‌ انگشت‌ خدا را به‌ وی‌ داد.(IR)

Exodus 32:1 و چون‌ قوم‌ دیدند كه‌ موسی‌ در فرود آمدن‌ از كوه‌ تأخیر نمود، قوم‌ نزد هارون‌ جمع‌ شده، وی‌ را گفتند: «برخیز و برای‌ ما خدایان‌ بساز كه‌ پیش‌ روی‌ ما بخرامند، زیرا این‌ مرد، موسی، كه‌ ما را از زمین‌ مصر بیرون‌ آورد، نمیدانیم‌ او را چه‌ شده‌ است.»(IR)

Exodus 32:2 هارون‌ بدیشان‌ گفت: «گوشوارههای‌ طلا را كه‌ در گوش‌ زنان‌ و پسران‌ و دختران‌ شماست، بیرون‌ كرده، نزد من‌ بیاورید.»(IR)

Exodus 32:3 پس‌ تمامی‌ قومْ گوشوارههای‌ زرین‌ را كه‌ در گوشهای‌ ایشان‌ بود بیرون‌ كرده، نزد هارون‌ آوردند.(IR)

Exodus 32:4 و آنها را از دست‌ ایشان‌ گرفته، آن‌ را با قلم‌ نقش‌ كرد، و از آن‌ گوسالۀ ریخته‌ شده‌ ساخت، و ایشان‌ گفتند: «ای‌ اسرائیل‌ این‌ خدایان‌ تو میباشند، كه‌ تو را از زمین‌ مصر بیرون‌ آوردند.»(IR)

Exodus 32:5 و چون‌ هارون‌ این‌ را بدید، مذبحی‌ پیش‌ آن‌ بنا كرد و هارون‌ ندا درداده، گفت: «فردا عید یهوه‌ میباشد.»(IR)

Exodus 32:6 و بامدادان‌ برخاسته، قربانیهای‌ سوختنی‌ گذرانیدند، و هدایای‌ سلامتی‌ آوردند، و قوم‌ برای‌ خوردن‌ و نوشیدن‌ نشستند، و بجهت‌ لعب‌ برپا شدند.(IR)

Exodus 32:7 و خداوند به‌ موسی‌ گفت: «روانه‌ شده، بزیر برو، زیرا كه‌ این‌ قوم‌ تو كه‌ از زمین‌ مصر بیرون‌ آوردهای، فاسد شدهاند.(IR)

Exodus 32:8 و به‌ زودی‌ از آن‌ طریقی‌ كه‌ بدیشان‌ امر فرمودهام، انحراف‌ ورزیده، گوسالۀ ریخته‌ شده‌ برای‌ خویشتن‌ ساختهاند، و نزد آن‌ سجده‌ كرده، و قربانی‌ گذرانیده، میگویند كه‌ ای‌ اسرائیل‌ این‌ خدایان‌ تو میباشند كه‌ تو را از زمین‌ مصر بیرون‌ آوردهاند.»(IR)

Exodus 32:9 و خداوند به‌ موسیگفت: «این‌ قوم‌ را دیدهام‌ و اینك‌ قوم‌ گردنكش‌ میباشند.(IR)

Exodus 32:10 و اكنون‌ مرا بگذار تا خشم‌ من‌ بر ایشان‌ مشتعل‌ شده، ایشان‌ را هلاك‌ كنم‌ و تو را قوم‌ عظیم‌ خواهم‌ ساخت.»(IR)

Exodus 32:11 پس‌ موسی‌ نزد یهوه، خدای‌ خود تضرع‌ كرده، گفت: «ای‌ خداوند چرا خشم‌ تو بر قوم‌ خود كه‌ با قوت‌ عظیم‌ و دست‌ زورآور از زمین‌ مصر بیرون‌ آوردهای، مشتعل‌ شده‌ است؟(IR)

Exodus 32:12 چرا مصریان‌ این‌ سخن‌ گویند كه‌ ایشان‌ را برای‌ بدی‌ بیرون‌ آورد، تا ایشان‌ را در كوهها بكشد، و از روی‌ زمین‌ تلف‌ كند؟ پس‌ از شدت‌ خشم‌ خود برگرد، و از این‌ قصد بدی قوم‌ خویش‌ رجوع‌ فرما.(IR)

Exodus 32:13 بندگان‌ خود ابراهیم‌ و اسحاق‌ و اسرائیل‌ را بیاد آور كه‌ برای‌ ایشان‌ به‌ ذات‌ خود قسم‌ خورده، بدیشان‌ گفتی‌ كه‌ ذریت‌ شما را مثل‌ ستارگان‌ آسمان‌ كثیر گردانم، و تمامی‌ این‌ زمین‌ را كه‌ دربارۀ آن‌ سخن‌ گفتهام‌ به‌ ذریت‌ شما بخشم، تا آن‌ را متصرف‌ شوند تا ابدالا´باد.»(IR)

Exodus 32:14 پس‌ خداوند از آن‌ بدی‌ كه‌ گفته‌ بود كه‌ به‌ قوم‌ خود برساند، رجوع‌ فرمود.(IR)

Exodus 32:15 آنگاه‌ موسی‌ برگشته، از كوه‌ به‌ زیر آمد، و دو لوح‌ شهادت‌ به‌ دست‌ وی‌ بود، و لوحها به‌ هر دو طرف‌ نوشته‌ بود، بدین‌ طرف‌ و بدان‌ طرف‌ مرقوم‌ بود.(IR)

Exodus 32:16 و لوحها صنعت‌ خدا بود، و نوشته، نوشتۀ خدا بود، منقوش‌ بر لوحها.(IR)

Exodus 32:17 و چون‌ یوشع‌ آواز قوم‌ را كه‌ میخروشیدند شنید، به‌ موسی‌ گفت: «در اردو صدای‌ جنگ‌ است.»(IR)

Exodus 32:18 گفت: «صدای‌ خروش‌ ظفر نیست، و صدای‌ خروش‌ شكست‌ نیست، بلكه‌ آواز مغنیان‌ را من‌ میشنوم.»(IR)

Exodus 32:19 و واقع‌ شد كه‌ چون‌ نزدیك‌ به‌ اردو رسید، و گوساله‌ و رقصكنندگان‌ را دید، خشم‌ موسی‌ مشتعل‌ شد، و لوحها را از دست‌ خود افكنده، آنها را زیر كوه‌ شكست.(IR)

Exodus 32:20 و گوسالهای‌ را كه‌ ساخته‌ بودند گرفته، به‌ آتش‌ سوزانید، و آن‌ را خرد كرده، نرم‌ ساخت، و بر روی‌ آب‌ پاشیده، بنیاسرائیل‌ را نوشانید.(IR)

Exodus 32:21 و موسی‌ به‌ هارون‌ گفت: «این‌ قوم‌ به‌ تو چه‌ كرده‌ بودند كه‌ گناه‌ عظیمی‌ بر ایشان‌ آوردی؟»(IR)

Exodus 32:22 هارون‌ گفت: «خشم‌ آقایم‌ افروخته‌ نشود، تو این‌ قوم‌ را میشناسی‌ كه‌ مایل‌ به‌ بدی‌ میباشند.(IR)

Exodus 32:23 و به‌ من‌ گفتند، برای‌ ما خدایان‌ بساز كه‌ پیش‌ روی‌ ما بخرامند، زیرا كه‌ این‌ مرد، موسی، كه‌ ما را از زمین‌ مصر بیرون‌ آورده‌ است، نمیدانیم‌ او را چه‌ شده.(IR)

Exodus 32:24 بدیشان‌ گفتم‌ هر كه‌ را طلا باشد آن‌ را بیرون‌ كند، پس‌ به‌ من‌ دادند، و آن‌ را در آتش‌ انداختم‌ و این‌ گوساله‌ بیرون‌ آمد.»(IR)

Exodus 32:25 و چون‌ موسی‌ قوم‌ را دید كه‌ بیلگام‌ شدهاند، زیرا كه‌ هارون‌ ایشان‌ را برای‌ رسوایی‌ ایشان‌ در میان‌ دشمنان‌ ایشان‌ بیلگام‌ ساخته‌ بود،(IR)

Exodus 32:26 آنگاه‌ موسی‌ به‌ دروازۀ اردو ایستاده، گفت: «هر كه‌ به‌ طرف‌ خداوند باشد، نزد من‌ آید.» پس‌ جمیع‌ بنیلاوی‌ نزد وی‌ جمع‌ شدند.(IR)

Exodus 32:27 او بدیشان‌ گفت: «یهوه، خدای‌ اسرائیل، چنین‌ میگوید: هر كس‌ شمشیر خود را بر ران‌ خویش‌ بگذارد، و از دروازه‌ تا دروازۀ اردو آمد و رفت‌ كند، و هر كس‌ برادر خود و دوست‌ خویش‌ و همسایۀ خود را بكشد.»(IR)

Exodus 32:28 و بنیلاوی‌ موافق‌ سخن‌ موسی‌ كردند. و در آن‌ روز قریب‌ سه‌ هزار نفر از قوم‌ افتادند.(IR)

Exodus 32:29 و موسی‌ گفت: «امروز خویشتن‌ را برایخداوند تخصیص‌ نمایید حتی‌ هر كس‌ به‌ پسر خود و به‌ برادر خویش؛ تا امروز شما را بركت‌ دهد.»(IR)

Exodus 32:30 و بامدادان‌ واقع‌ شد كه‌ موسی‌ به‌ قوم‌ گفت: «شما گناهی‌ عظیم‌ كردهاید. اكنون‌ نزد خداوند بالا میروم، شاید گناه‌ شما را كفاره‌ كنم.»(IR)

Exodus 32:31 پس‌ موسی‌ به‌ حضور خداوند برگشت‌ و گفت: «آه، این‌ قوم‌ گناهی‌ عظیم‌ كرده، و خدایان‌ طلا برای‌ خویشتن‌ ساختهاند.(IR)

Exodus 32:32 الا´ن‌ هرگاه‌ گناه‌ ایشان‌ را میآمرزی‌ و اگرنه‌ مرا از دفترت‌ كه‌ نوشتهای، محو ساز.»(IR)

Exodus 32:33 خداوند به‌ موسی‌ گفت: «هر كه‌ گناه‌ كرده‌ است، او را از دفتر خود محو سازم.(IR)

Exodus 32:34 و اكنون‌ برو و این‌ قوم‌ را بدانجایی‌ كه‌ به‌ تو گفتهام، راهنمایی‌ كن. اینك‌ فرشتۀ من‌ پیش‌ روی‌ تو خواهد خرامید، لیكن‌ در یوم‌ تفقد من، گناه‌ ایشان‌ را از ایشان‌ بازخواست‌ خواهم‌ كرد.»(IR)

Exodus 32:35 و خداوند قوم‌ را مبتلا ساخت‌ زیرا گوسالهای‌ را كه‌ هارون‌ ساخته‌ بود، ساخته‌ بودند.(IR)

Exodus 33:1 و خداوند به‌ موسی‌ گفت: «روانه‌ شده،از اینجا كوچ‌ كن، تو و این‌ قوم‌ كه‌ از زمین‌ مصر برآوردهای، بدان‌ زمینی‌ كه‌ برای‌ ابراهیم، اسحاق‌ و یعقوب‌ قسم‌ خورده، گفتهام‌ آن‌ را به‌ ذریت‌ تو عطا خواهم‌ كرد.(IR)

Exodus 33:2 و فرشتهای‌ پیش‌ روی‌ تو میفرستم، و كنعانیان‌ و اموریان‌ و حتیان‌ و فرزیان‌ و حویان‌ و یبوسیان‌ را بیرون‌ خواهم‌ كرد(IR)

Exodus 33:3 به‌ زمینی‌ كه‌ به‌ شیر و شهد جاری‌ است؛ زیرا كه‌ در میان‌ شما نمیآیم، چونكه‌ قوم‌ گردنكش‌ هستی، مبادا تو را در بین‌ راه‌ هلاك‌ سازم.»(IR)

Exodus 33:4 و چون‌ قوم‌ این‌ سخنان‌ بد را شنیدند، ماتم‌ گرفتند، و هیچكس‌ زیور خود را برخود ننهاد.(IR)

Exodus 33:5 و خداوند به‌ موسی‌ گفت: «بنیاسرائیل‌ را بگو: شما قوم‌ گردنكش‌ هستید؛ اگر لحظهای‌ در میان‌ تو آیم، همانا تو را هلاك‌ سازم. پس‌ اكنون‌ زیور خود را از خود بیرون‌ كن‌ تا بدانم‌ با تو چه‌ كنم.»(IR)

Exodus 33:6 پس‌ بنیاسرائیل‌ زیورهای‌ خود را از جبل‌ حوریب‌ از خود بیرون‌ كردند.(IR)

Exodus 33:7 و موسی‌ خیمۀ خود را برداشته، آن‌ را بیرون‌ لشكرگاه، دور از اردو زد، و آن‌ را «خیمۀ اجتماع» نامید. و واقع‌ شد كه‌ هر كه‌ طالب‌ یهوه‌ میبود، به‌ خیمۀ اجتماع‌ كه‌ خارج‌ لشكرگاه‌ بود، بیرون‌ میرفت.(IR)

Exodus 33:8 و هنگامی‌ كه‌ موسی‌ به‌ سوی‌ خیمه‌ بیرون‌ میرفت، تمامی‌ قوم‌ برخاسته، هر یكی‌ به‌ در خیمۀ خود میایستاد، و در عقب‌ موسی‌ مینگریست‌ تا داخل‌ خیمه‌ میشد.(IR)

Exodus 33:9 و چون‌ موسی‌ به‌ خیمه‌ داخل‌ میشد، ستون‌ ابر نازل‌ شده، به‌ در خیمه‌ میایستاد، و خدا با موسی‌ سخن‌ میگفت.(IR)

Exodus 33:10 و چون‌ تمامی‌ قوم، ستون‌ ابر را بر در خیمه‌ ایستاده‌ میدیدند، همۀ قوم‌ برخاسته، هر كس‌ به‌ در خیمۀ خود سجده‌ میكرد.(IR)

Exodus 33:11 و خداوند با موسی‌ روبرو سخن‌ میگفت، مثل‌ شخصی‌ كه‌ با دوست‌ خود سخن‌ گوید. پس‌ به‌ اردو برمیگشت. اما خادم او یوشع‌ بن‌ نونِ جوان، از میان‌ خیمه‌ بیرون‌ نمیآمد.(IR)

Exodus 33:12 و موسی‌ به‌ خداوند گفت: «اینك‌ تو به‌ من‌ میگویی: این‌ قوم‌ را ببر. و تو مرا خبر میدهی‌ كههمراه‌ من‌ كه‌ را میفرستی. و تو گفتهای، تو را به‌ نام‌ میشناسم، و ایضاً در حضور من‌ فیض‌ یافتهای.(IR)

Exodus 33:13 الا´ن‌ اگر فیالحقیقه‌ منظور نظر تو شدهام، طریق‌ خود را به‌ من‌ بیاموز تا تو را بشناسم، و در حضور تو فیض‌ یابم، و ملاحظه‌ بفرما كه‌ این‌ طایفه، قوم‌ تو میباشند.»(IR)

Exodus 33:14 گفت: «روی‌ من‌ خواهد آمد و تو را آرامی‌ خواهم‌ بخشید.»(IR)

Exodus 33:15 به‌ وی‌ عرض‌ كرد: «هر گاه‌ روی‌ تو نیاید، ما را از اینجا مبر.(IR)

Exodus 33:16 زیرا به‌ چه‌ چیز معلوم‌ میشود كه‌ من‌ و قوم‌ تو منظور نظر تو شدهایم؟ آیا نه‌ از آمدن‌ تو با ما؟ پس‌ من‌ و قوم‌ تو از جمیع‌ قومهایی‌ كه‌ بر روی‌ زمینند، ممتاز خواهیم‌ شد.»(IR)

Exodus 33:17 خداوند به‌ موسی‌ گفت: «این‌ كار را نیز كه‌ گفتهای‌ خواهم‌ كرد، زیرا كه‌ در نظر من‌ فیض‌ یافتهای‌ و تو را بنام‌ میشناسم.»(IR)

Exodus 33:18 عرض‌ كرد: «مستدعی‌ آنكه‌ جلال‌ خود را به‌ من‌ بنمایی.»(IR)

Exodus 33:19 گفت: «من تمامی‌ احسان‌ خود را پیش‌ روی‌ تو میگذرانم‌ و نام‌ یهوه‌ را پیش‌ روی‌ تو ندا میكنم، و رأفت‌ میكنم‌ بر هر كه‌ رئوف‌ هستم‌ و رحمت‌ خواهم‌ كرد بر هر كه‌ رحیم‌ هستم.»(IR)

Exodus 33:20 و گفت: «روی‌ مرا نمیتوانی‌ دید، زیرا انسان‌ نمیتواند مرا ببیند و زنده‌ بماند.»(IR)

Exodus 33:21 و خداوند گفت: «اینك‌ مقامی‌ نزد من‌ است. پس‌ بر صخره‌ بایست.(IR)

Exodus 33:22 و واقع‌ میشود كه‌ چون‌ جلال‌ من‌ میگذرد، تو را در شكاف‌ صخره‌ میگذارم، و تو را به‌ دست‌ خود خواهم‌ پوشانید تا عبور كنم.(IR)

Exodus 33:23 پس‌ دست‌ خود را خواهم‌ برداشت‌ تا قفای‌ مرا ببینی، اما روی‌ من‌ دیده‌ نمیشود.»(IR)

Exodus 34:1 و خداوند به‌ موسی‌ گفت: «دو لوحسنگی‌ مثل‌ اولین‌ برای‌ خود بتراش، و سخنانی‌ را كه‌ بر لوحهای‌ اول‌ بود و شكستی، بر این‌ لوحها خواهم‌ نوشت.(IR)

Exodus 34:2 و بامدادان‌ حاضر شو و صبحگاهان‌ به‌ كوه‌ سینا بالا بیا، و در آنجا نزد من‌ بر قله‌ كوه‌ بایست.(IR)

Exodus 34:3 و هیچكس‌ با تو بالا نیاید، و هیچكس‌ نیز در تمامی‌ كوه‌ دیده‌ نشود، و گله‌ و رمه‌ نیز به‌ طرف‌ این‌ كوه‌ چرا نكند.»(IR)

Exodus 34:4 پس‌ موسی‌ دو لوح‌ سنگی‌ مثل‌ اولین‌ تراشید و بامدادان‌ برخاسته، به‌ كوه‌ سینا بالا آمد، چنانكه‌ خداوند او را امر فرموده‌ بود، و دو لوح‌ سنگی‌ را به‌ دست‌ خود برداشت.(IR)

Exodus 34:5 و خداوند در ابر نازل‌ شده، در آنجا با وی‌ بایستاد، و به‌ نام‌ خداوند ندا درداد.(IR)

Exodus 34:6 و خداوند پیش‌ روی‌ وی‌ عبور كرده، ندا درداد كه‌ «یهوه، یهوه، خدای‌ رحیم‌ و رئوف‌ و دیرخشم‌ و كثیر احسان‌ و وفا؛(IR)

Exodus 34:7 نگاه‌ دارندۀ رحمت‌ برای‌ هزاران، و آمرزندۀ خطا و عصیان‌ و گناه؛ لكن‌ گناه‌ را هرگز بیسزا نخواهد گذاشت، بلكه‌ خطایای‌ پدران‌ را بر پسران‌ و پسران‌ پسران‌ ایشان‌ تا پشت‌ سوم‌ و چهارم‌ خواهد گرفت.»(IR)

Exodus 34:8 و موسی‌ به‌ زودی‌ رو به‌ زمین‌ نهاده، سجده‌ كرد.(IR)

Exodus 34:9 و گفت: «ای‌ خداوند اگر فیالحقیقه‌ منظور نظر تو شدهام، مستدعی‌ آنكه‌ خداوند در میان‌ ما بیاید، زیرا كه‌ این‌ قوم‌ گردنكش‌ میباشند، پس‌ خطا و گناه‌ ما را بیامرز و ما را میراث‌ خود بساز.»(IR)

Exodus 34:10 گفت: «اینك‌ عهدی‌ میبندم‌ و در نظر تمامی‌ قوم‌ تو كارهای‌ عجیب‌ میكنم، كه‌ درتمامی‌ جهان‌ و در جمیع‌ امتها كرده‌ نشده‌ باشد، و تمامی‌ این‌ قومی‌ كه‌ تو در میان‌ ایشان‌ هستی، كار خداوند را خواهند دید، زیراكه‌ این‌ كاری‌ كه‌ با تو خواهم‌ كرد، كاری‌ هولناك‌ است.(IR)

Exodus 34:11 آنچه‌ را من‌ امروز به‌ تو امر میفرمایم، نگاه‌ دار. اینك‌ من‌ از پیش‌ روی‌ تو اموریان‌ و كنعانیان‌ و حتیان‌ و فرزیان‌ و حویان‌ و یبوسیان‌ را خواهم‌ راند.(IR)

Exodus 34:12 با حذر باش‌ كه‌ با ساكنان‌ آن‌ زمین‌ كه‌ تو بدانجا میروی، عهد نبندی، مبادا در میان‌ شما دامی‌ باشد.(IR)

Exodus 34:13 بلكه‌ مذبحهای‌ ایشان‌ را منهدم‌ سازید، و بتهای‌ ایشان‌ را بشكنید و اشیریم‌ ایشان‌ را قطع‌ نمایید.(IR)

Exodus 34:14 زنهار خدای‌ غیر را عبادت‌ منما، زیرا یهوه‌ كه‌ نام‌ او غیور است، خدای‌ غیور است.(IR)

Exodus 34:15 زنهار با ساكنان‌ آن‌ زمین‌ عهد مبند، والاّ از عقب‌ خدایان‌ ایشان‌ زنا میكنند، و نزد خدایان‌ ایشان‌ قربانی‌ میگذرانند، و تو را دعوت‌ مینمایند و از قربانیهای‌ ایشان‌ میخوری.(IR)

Exodus 34:16 و از دختران‌ ایشان‌ برای‌ پسران‌ خود میگیری، و چون‌ دختران‌ ایشان‌ از عقب‌ خدایان‌ خود زنا كنند، آنگاه‌ پسران‌ شما را در پیروی‌ خدایان‌ خود مرتكب‌ زنا خواهند نمود.(IR)

Exodus 34:17 خدایان‌ ریخته‌ شده‌ برای‌ خویشتن‌ مساز.(IR)

Exodus 34:18 عید فطیر را نگاه‌ دار، و هفت‌ روز نان‌ فطیر چنانكه‌ تو را امر فرمودم، در وقت‌ معین‌ در ماه‌ ابیب‌ بخور، زیراكه‌ در ماه‌ ابیب‌ از مصر بیرون‌ آمدی.(IR)

Exodus 34:19 هر كه‌ رحم‌ را گشاید، از آن‌ من‌ است‌ و هر نخستزادۀ ذكور از مواشی‌ تو، چه‌ از گاو چه‌ از گوسفند؛(IR)

Exodus 34:20 و برای‌ نخستزادۀ الاغ، برهای‌ فدیه‌ بده، و اگر فدیه‌ ندهی، گردنش‌ را بشكن. و هرنخستزادهای‌ از پسرانت‌ را فدیه‌ بده. و هیچكس‌ به‌ حضور من‌ تهی‌ دست‌ حاضر نشود.(IR)

Exodus 34:21 شش‌ روز مشغول‌ باش، و روز هفتمین، سبت‌ را نگاه‌ دار. در وقت‌ شیار و در حصاد، سبت‌ را نگاه‌ دار.(IR)

Exodus 34:22 و عید هفتهها را نگاهدار، یعنی‌ عید نوبر حصاد گندم‌ و عید جمع‌ در تحویل‌ سال.(IR)

Exodus 34:23 سالی‌ سه‌ مرتبه‌ همۀ ذكورانت‌ به‌ حضور خداوند یهوه، خدای‌ اسرائیل، حاضر شوند.(IR)

Exodus 34:24 زیرا كه‌ امتها را از پیش‌ روی‌ تو خواهم‌ راند، و حدود تو را وسیع‌ خواهم‌ گردانید. و هنگامی‌ كه‌ در هر سال‌ سه‌ مرتبه‌ میآیی‌ تا به‌ حضور یهوه، خدای‌ خود حاضر شوی، هیچكس‌ زمین‌ تو را طمع‌ نخواهد كرد.(IR)

Exodus 34:25 خون‌ قربانی‌ مرا با خمیرمایه‌ مگذران، و قربانی‌ عید فصح‌ تا صبح‌ نماند.(IR)

Exodus 34:26 نخستین‌ نوبر زمین‌ خود را به‌ خانۀ یهوه، خدای‌ خود، بیاور. و بزغاله‌ را در شیر مادرش‌ مپز.»(IR)

Exodus 34:27 و خداوند به‌ موسی‌ گفت: «این‌ سخنان‌ را تو بنویس، زیرا كه‌ به‌ حسب‌ این‌ سخنان، عهد با تو و با اسرائیل‌ بستهام.»(IR)

Exodus 34:28 و چهل‌ روز و چهل‌ شب‌ آنجا نزد خداوند بوده، نان‌ نخورد و آب‌ ننوشید و او سخنان‌ عهد، یعنی‌ ده‌ كلام‌ را بر لوحها نوشت.(IR)

Exodus 34:29 و چون‌ موسی‌ از كوه‌ سینا بزیر میآمد، و دو لوح‌ سنگی‌ در دست‌ موسی‌ بود، هنگامی‌ كه‌ از كوه‌ بزیر میآمد، واقع‌ شد كه‌ موسی‌ ندانست‌ كه‌ به‌ سبب‌ گفتگوی‌ با او پوست‌ چهرۀ وی‌ میدرخشید.(IR)

Exodus 34:30 اما هارون‌ و جمیع‌ بنیاسرائیل‌ موسی‌ را دیدند كه‌ اینك‌ پوست‌ چهرۀ او میدرخشد. پس‌ ترسیدند كه‌ نزدیك‌ او بیایند.(IR)

Exodus 34:31 و موسی‌ ایشان‌ را خواند، و هارون‌ و همۀ سرداران‌ جماعت‌ نزد او برگشتند، و موسی‌ بدیشان‌ سخن‌ گفت.(IR)

Exodus 34:32 و بعد از آن‌ همۀ بنیاسرائیل‌ نزدیك‌ آمدند، و آنچه‌ خداوند در كوه‌ سینا بدو گفته‌ بود، بدیشان‌ امر فرمود.(IR)

Exodus 34:33 و چون‌ موسی‌ از سخن‌ گفتن‌ با ایشان‌ فارغ‌ شد، نقابی‌ بر روی‌ خود كشید.(IR)

Exodus 34:34 و چون‌ موسی‌ به‌ حضور خداوند داخل‌ میشد كه‌ با وی‌ گفتگو كند، نقاب‌ را برمیداشت‌ تا بیرون‌ آمدن‌ او. پس‌ بیرون‌ آمده، آنچه‌ به‌ وی‌ امر شده‌ بود، به‌ بنیاسرائیل‌ میگفت.(IR)

Exodus 34:35 و بنیاسرائیل‌ روی‌ موسی‌ را میدیدند كه‌ پوست‌ چهرۀ او میدرخشد. پس‌ موسی‌ نقاب‌ را به‌ روی‌ خود باز میكشید، تا وقتی‌ كه‌ برای‌ گفتگوی‌ او میرفت.(IR)

Exodus 35:1 و موسی‌ تمام‌ جماعت‌ بنیاسرائیل را جمع‌ كرده، بدیشان‌ گفت: «این‌ است‌ سخنانی‌ كه‌ خداوند امر فرموده‌ است‌ كه‌ آنها را بكنی:(IR)

Exodus 35:2 شش‌ روز كار كرده‌ شود، و در روز هفتمین، سبتِ آرامی مقدس‌ خداوند برای‌ شماست؛ هر كه‌ در آن‌ كاری‌ كند، كشته‌ شود.(IR)

Exodus 35:3 در روز سبت‌ آتش‌ در همۀ مسكنهای‌ خود میفروزید.»(IR)

Exodus 35:4 و موسی‌ تمامی‌ جماعت‌ بنیاسرائیل‌ را خطاب‌ كرده، گفت: «این‌ است‌ امری‌ كه‌ خداوندفرموده، و گفته‌ است:(IR)

Exodus 35:5 از خودتان‌ هدیهای‌ برای‌ خداوند بگیرید. هر كه‌ از دل‌ راغب‌ است، هدیۀ خداوند را از طلا و نقره‌ و برنج‌ بیاورد،(IR)

Exodus 35:6 و از لاجورد و ارغوان‌ و قرمز و كتان‌ نازك‌ و پشم‌ بز،(IR)

Exodus 35:7 و پوست‌ قوچ‌ سرخشده‌ و پوست‌ خز و چوب‌ شطیم،(IR)

Exodus 35:8 و روغن‌ برای‌ روشنایی، و عطریات‌ برای‌ روغن‌ مسح‌ و برای‌ بخور معطر،(IR)

Exodus 35:9 و سنگهای‌ جزع‌ و سنگهای‌ ترصیع‌ برای‌ ایفود و سینهبند.»(IR)

Exodus 35:10 و همۀ دانادلان‌ از شما بیایند و آنچه‌ را خداوند امر فرموده‌ است، بسازند.(IR)

Exodus 35:11 مسكن‌ و خیمهاش‌ و پوشش‌ آن‌ و تكمههایش‌ و تختههایش‌ و پشتبندهایش‌ و ستونهایش‌ و پایههایش،(IR)

Exodus 35:12 و تابوت‌ و عصاهایش‌ و كرسی‌ رحمت‌ و حجاب‌ ستر،(IR)

Exodus 35:13 و خوان‌ و عصاهایش‌ و كل‌ اسبابش‌ و نانِ تقدمه،(IR)

Exodus 35:14 و چراغدان‌ برای‌ روشنایی‌ و اسبابش‌ و چراغهایش‌ و روغن‌ برای‌ روشنایی،(IR)

Exodus 35:15 و مذبح‌ بخور و عصاهایش‌ و روغن‌ مسح‌ و بخور معطر، و پردۀ دروازه‌ برای‌ درگاه‌ مسكن،(IR)

Exodus 35:16 و مذبح‌ قربانی‌ سوختنی‌ و شبكۀ برنجین‌ آن، و عصاهایش‌ و كل‌ اسبابش‌ و حوض‌ و پایهاش،(IR)

Exodus 35:17 و پردههای‌ صحن‌ و ستونهایش‌ و پایههای‌ آنها و پردۀ دروازۀ صحن،(IR)

Exodus 35:18 و میخهای‌ مسكن‌ و میخهای‌ صحن‌ و طنابهای‌ آنها،(IR)

Exodus 35:19 و رختهای‌ بافته‌ شده‌ برای‌ خدمت‌ قدس، یعنی‌ رخت‌ مقدس‌ هارون‌ كاهن، و رختهای‌ پسرانش‌ را تا كهانت‌ نمایند.»(IR)

Exodus 35:20 پس‌ تمامی‌ جماعت‌ بنیاسرائیل‌ از حضور موسی‌ بیرون‌ شدند.(IR)

Exodus 35:21 و هر كه‌ دلش‌ او را ترغیب‌ كرد، و هر كه‌ روحش‌ او را با اراده‌ گردانید، آمدند و هدیۀ خداوند را برای‌ كار خیمۀ اجتماع، و برای‌ تمام‌ خدمتش‌ و برای‌ رختهای‌ مقدس‌ آوردند.(IR)

Exodus 35:22 مردان‌ و زنان‌ آمدند، هر كه‌ از دل‌ راغب‌ بود، وحلقههای‌ بینی‌ و گوشوارهها و انگشتریها و گردنبندها و هر قسم‌ آلات‌ طلا آوردند، و هر كه‌ هدیۀ طلا برای‌ خداوند گذرانیده‌ بود.(IR)

Exodus 35:23 و هر كسی‌ كه‌ لاجورد و ارغوان‌ و قرمز و كتان‌ نازك‌ و پشم‌ بز و پوست‌ قوچ‌ سرخشده‌ و پوست‌ خز نزد او یافت‌ شد، آنها را آورد.(IR)

Exodus 35:24 هر كه‌ خواست‌ هدیۀ نقره‌ و برنج‌ بیاورد، هدیۀ خداوند را آورد، و هر كه‌ چوب‌ شطیم‌ برای‌ هر كار خدمت‌ نزد او یافت‌ شد، آن‌ را آورد.(IR)

Exodus 35:25 و همۀ زنان‌ دانادل‌ به‌ دستهای‌ خود میرشتند، و رشته‌ شده‌ را از لاجورد و ارغوان‌ و قرمز و كتان‌ نازك، آوردند.(IR)

Exodus 35:26 و همۀ زنانی‌ كه‌ دل‌ ایشان‌ به‌ حكمت‌ مایل‌ بود، پشم‌ بز را میرشتند.(IR)

Exodus 35:27 و سروران، سنگهای‌ جزع‌ و سنگهای‌ ترصیع‌ برای‌ ایفود و سینهبند آوردند.(IR)

Exodus 35:28 و عطریات‌ و روغن‌ برای‌ روشنایی‌ و برای‌ روغن‌ مسح‌ و برای‌ بخور معطر.(IR)

Exodus 35:29 و همۀ مردان‌ و زنان‌ بنیاسرائیل‌ كه‌ دل‌ ایشان، ایشان‌ را راغب‌ ساخت‌ كه‌ چیزی‌ برای‌ هر كاری‌ كه‌ خداوند امر فرموده‌ بود كه‌ به‌ وسیلۀ موسی‌ ساخته‌ شود، برای‌ خداوند به‌ ارادۀ دل‌ آوردند.(IR)

Exodus 35:30 و موسی‌ بنیاسرائیل‌ را گفت: «آگاه‌ باشید كه‌ خداوند بصلئیل‌ بن‌ اوری‌ بن‌ حور را از سبط‌ یهودا به‌ نام‌ دعوت‌ كرده‌ است،(IR)

Exodus 35:31 و او را به‌ روح‌ خدا از حكمت‌ و فطانت‌ و علم‌ و هر هنری‌ پر ساخته،(IR)

Exodus 35:32 و برای‌ اختراع‌ مخترعات‌ و برای‌ كار كردن‌ در طلا و نقره‌ و برنج،(IR)

Exodus 35:33 و برای‌ تراشیدن‌ و مرصع‌ ساختن‌ سنگها، و برای‌ درودگری‌ چوب‌ تا هر صنعت‌ هنری‌ را بكند.(IR)

Exodus 35:34 و در دل‌ او تعلیم‌ دادن‌ را القا نمود، و همچنین‌ اهولیاب‌ بن‌ اخیسامك‌ را از سبط‌ دان،(IR)

Exodus 35:35 و ایشان‌ را به‌ حكمت‌ دلی‌ پر ساخت، برای‌ هر عمل‌ نقاش‌ و نساج‌ ماهر و طراز در لاجورد و ارغوان‌ و قرمز وكتان‌ نازك، و در هر كار نساج‌ تا صانع‌ هر صنعتی‌ و مخترع‌ مخترعات‌ بشوند.(IR)

Exodus 36:1 « و بصلئیل‌ و اهولیاب‌ و همۀ دانادلانی كه‌ خداوند حكمت‌ و فطانت‌ بدیشان‌ داده‌ است، تا برای‌ كردن‌ هر صنعتِ خدمتِ قدس، ماهر باشند، موافق‌ آنچه‌ خداوند امر فرموده‌ است، كار بكنند.»(IR)

Exodus 36:2 پس‌ موسی، بصلئیل‌ و اهولیاب‌ و همۀ دانادلانی‌ را كه‌ خداوند در دل‌ ایشان‌ حكمت‌ داده‌ بود، و آنانی‌ را كه‌ دل‌ ایشان، ایشان‌ را راغب‌ ساخته‌ بود كه‌ برای‌ كردن‌ كار نزدیك‌ بیایند، دعوت‌ كرد.(IR)

Exodus 36:3 و همۀ هدایایی‌ را كه‌ بنیاسرائیل‌ برای‌ بجا آوردن‌ كار خدمت‌ قدس‌ آورده‌ بودند، از حضور موسی‌ برداشتند، و هر بامداد هدایای‌ تبرعی‌ دیگر نزد وی‌ میآوردند.(IR)

Exodus 36:4 و همۀ دانایانی‌ كه‌ هر گونه‌ كار قدس‌ را میساختند، هر یك‌ از كار خود كه‌ در آن‌ مشغول‌ میبود، آمدند.(IR)

Exodus 36:5 و موسی‌ را عرض‌ كرده، گفتند: «قوم‌ زیاده‌ از آنچه‌ لازم‌ است‌ برای‌ عمل‌ آن‌ كاری‌ كه‌ خداوند فرمودهاست‌ كه‌ ساخته‌ شود، میآورند.»(IR)

Exodus 36:6 و موسی‌ فرمود تا در اردو ندا كرده، گویند كه‌ «مردان‌ و زنان‌ هیچ‌ كاری‌ دیگر برای‌ هدایای‌ قدس‌ نكنند.» پس‌ قوم‌ از آوردن‌ باز داشته‌ شدند.(IR)

Exodus 36:7 و اسباب‌ برای‌ انجام‌ تمام‌ كار، كافی، بلكه‌ زیاده‌ بود.(IR)

Exodus 36:8 پس‌ همۀ دانادلانی‌ كه‌ در كار اشتغال‌ داشتند، ده‌ پردۀ مسكن‌ را ساختند، از كتان‌ نازك‌ تابیده‌ شده‌ و لاجورد و ارغوان‌ و قرمز، و آنها را با كروبیان‌ از صنعت‌ نساج‌ ماهر ترتیب‌ دادند.(IR)

Exodus 36:9 طول‌ هر پرده‌ بیست‌ و هشت‌ ذراع، و عرض‌ هر پرده‌ چهار ذراع. همۀ پردهها را یك‌ اندازه‌ بود.(IR)

Exodus 36:10 وپنج‌ پرده‌ را با یكدیگر بپیوست، و پنج‌ پرده‌ را با یكدیگر بپیوست،(IR)

Exodus 36:11 و بر لب‌ یك‌ پرده‌ در كنار پیوستگیاش‌ مادگیهای‌ لاجورد ساخت، و همچنین‌ در لب‌ پردۀ بیرونی‌ در پیوستگی‌ دوم‌ ساخت.(IR)

Exodus 36:12 و در یك‌ پرده، پنجاه‌ مادگی‌ ساخت، و در كنار پردهای‌ كه‌ در پیوستگی‌ دومین‌ بود، پنجاه‌ مادگی‌ ساخت. و مادگیها مقابل‌ یكدیگر بود.(IR)

Exodus 36:13 و پنجاه‌ تكمۀ زرین‌ ساخت، و پردهها را به‌ تكمهها با یكدیگر بپیوست، تا مسكن‌ یك‌ باشد.(IR)

Exodus 36:14 و پردهها از پشم‌ بز ساخت‌ بجهت‌ خیمهای‌ كه‌ بالای‌ مسكن‌ بود؛ آنها را پانزده‌ پرده‌ ساخت.(IR)

Exodus 36:15 طول‌ هر پرده‌ سی‌ ذراع، و عرض‌ هر پرده‌ چهار ذراع؛ و یازده‌ پرده‌ را یك‌ اندازه‌ بود.(IR)

Exodus 36:16 و پنج‌ پرده‌ را جدا پیوست، و شش‌ پرده‌ را جدا.(IR)

Exodus 36:17 و پنجاه‌ مادگی‌ بر كنار پردهای‌ كه‌ در پیوستگی‌ بیرونی‌ بود ساخت، و پنجاه‌ مادگی‌ در كنار پرده‌ در پیوستگی‌ دوم.(IR)

Exodus 36:18 و پنجاه‌ تكمۀ برنجین‌ برای‌ پیوستن‌ خیمه‌ بساخت‌ تا یك‌ باشد.(IR)

Exodus 36:19 و پوششی‌ از پوست‌ قوچ‌ سرخشده‌ برای‌ خیمه‌ ساخت، و پوششی‌ بر زبر آن‌ از پوست‌ خز.(IR)

Exodus 36:20 و تختههای‌ قایم‌ از چوب‌ شطیم‌ برای‌ مسكن‌ ساخت.(IR)

Exodus 36:21 طول‌ هر تخته‌ ده‌ ذراع، و عرض‌ هر تخته‌ یك‌ ذراع‌ و نیم.(IR)

Exodus 36:22 هر تخته‌ را دو زبانه‌ بود مقرون‌ یكدیگر، و بدین‌ تركیب‌ همۀ تختههای‌ مسكن‌ را ساخت.(IR)

Exodus 36:23 و تختههای‌ مسكن‌ را ساخت، بیست‌ تخته‌ به‌ جانب‌ جنوب‌ به‌ طرف‌ یمانی،(IR)

Exodus 36:24 و چهل‌ پایۀ نقره‌ زیر بیست‌ تخته‌ ساخت، یعنی‌ دو پایه‌ زیر تختهای‌ برای‌ دو زبانهاش، و دو پایه‌ زیر تختۀ دیگر برای‌ دو زبانهاش.(IR)

Exodus 36:25 و برای‌ جانب‌ دیگر مسكن‌ به‌ طرف‌ شمال، بیست‌ تخته‌ ساخت.(IR)

Exodus 36:26 و چهل‌ پایۀ نقرۀ آنها را یعنی‌ دو پایه‌ زیر یك‌ تختهای‌ و دو پایه‌ زیرتختۀ دیگر.(IR)

Exodus 36:27 و برای‌ مؤخر مسكن‌ به‌ طرف‌ مغرب، شش‌ تخته‌ ساخت.(IR)

Exodus 36:28 و دو تخته‌ برای‌ گوشههای‌ مسكن‌ در هر دو جانبش‌ ساخت.(IR)

Exodus 36:29 و از زیر با یكدیگر پیوسته‌ شد، و تا سر آن‌ با هم‌ در یك‌ حلقه‌ تمام‌ شد. و همچنین‌ برای‌ هر دو در هر دو گوشه‌ كرد.(IR)

Exodus 36:30 پس‌ هشت‌ تخته‌ بود، و پایههای‌ آنها از نقره‌ شانزده‌ پایه، یعنی‌ دو پایه‌ زیر هر تخته.(IR)

Exodus 36:31 و پشتبندها از چوب‌ شطیم‌ ساخت، یعنی‌ پنج‌ برای‌ تختههای‌ یك‌ جانب‌ مسكن،(IR)

Exodus 36:32 و پنج‌ پشتبند برای‌ تختههای‌ جانب‌ دیگر مسكن، و پنج‌ پشتبند برای‌ تختههای‌ مؤخر جانب‌ غربی‌ مسكن.(IR)

Exodus 36:33 و پشتبند وسطی‌ را ساخت‌ تا در میان‌ تختهها از سر تا سر بگذرد.(IR)

Exodus 36:34 تختهها را به‌ طلا پوشانید، و حلقههای‌ آنها را از طلا ساخت‌ تا برای‌ پشتبندها، خانهها باشد، و پشتبندها را به‌ طلا پوشانید.(IR)

Exodus 36:35 و حجاب‌ را از لاجورد و ارغوان‌ و قرمز و كتان‌ نازك‌ تابیده‌ شده‌ ساخت، و آن‌ را با كروبیان‌ از صنعت‌ نساج‌ ماهر ترتیب‌ داد.(IR)

Exodus 36:36 و چهار ستون‌ از چوب‌ شطیم‌ برایش‌ ساخت، و آنها را به‌ طلا پوشانید و قلابهای‌ آنها از طلا بود، و برای‌ آنها چهار پایۀ نقره‌ ریخت.(IR)

Exodus 36:37 و پردهای‌ برای‌ دروازۀ خیمه‌ از لاجورد و ارغوان‌ و قرمز و كتان‌ نازك‌ تابیده‌ شده‌ از صنعت‌ طراز بساخت.(IR)

Exodus 36:38 و پنج‌ ستون‌ آن‌ و قلابهای‌ آنها را ساخت‌ و سرها و عصاهای‌ آنها را به‌ طلا پوشانید و پنج‌ پایۀ آنها از برنج‌ بود.(IR)

Exodus 37:1 و بصلئیل، تابوت‌ را از چوب‌ شطیمساخت، طولش‌ دو ذراع‌ و نیم، و عرضش‌ یك‌ ذراع‌ و نیم، و بلندیش‌ یك‌ ذراع‌ ونیم.(IR)

Exodus 37:2 و آن‌ را به‌ طلای‌ خالص‌ از درون‌ و بیرون‌ پوشانید. و برای‌ آن‌ تاجی‌ از طلا بر طرفش‌ ساخت.(IR)

Exodus 37:3 و چهار حلقۀ زرین‌ برای‌ چهار قایمهاش‌ بریخت، یعنی‌ دو حلقه‌ بر یك‌ طرفش‌ و دو حلقه‌ بر طرف‌ دیگر.(IR)

Exodus 37:4 و دو عصا از چوب‌ شطیم‌ ساخته، آنها را به‌ طلا پوشانید.(IR)

Exodus 37:5 و عصاها را در حلقهها بر دو جانب‌ تابوت‌ گذرانید، برای‌ برداشتن‌ تابوت.(IR)

Exodus 37:6 و كرسی‌ رحمت‌ را از طلای‌ خالص‌ ساخت. طولش‌ دو ذراع‌ و نیم، و عرضش‌ یك‌ ذراع‌ و نیم.(IR)

Exodus 37:7 و دو كروبی‌ از طلا ساخت. و آنها را بر هر دو طرف‌ كرسی‌ رحمت‌ از چرخكاری‌ ساخت.(IR)

Exodus 37:8 یك‌ كروبی‌ بر این‌ طرف‌ و كروبی‌ دیگر بر آن‌ طرف، و از كرسی‌ رحمت، كروبیان‌ را بر هر دو طرفش‌ ساخت.(IR)

Exodus 37:9 و كروبیان‌ بالهای‌ خود را بر زبر آن‌ پهن‌ میكردند، و به‌ بالهای‌ خویش‌ كرسی‌ رحمت‌ را میپوشانیدند، و رویهای‌ ایشان‌ به‌ سوی‌ یكدیگر میبود، یعنی‌ رویهای‌ كروبیان‌ به‌ جانب‌ كرسی‌ رحمت‌ میبود.(IR)

Exodus 37:10 و خوان‌ را از چوب‌ شطیم‌ ساخت. طولش‌ دو ذراع، و عرضش‌ یك‌ ذراع، و بلندیش‌ یك‌ ذراع‌ و نیم.(IR)

Exodus 37:11 و آن‌ را به‌ طلای‌ خالص‌ پوشانید، و تاجی‌ زرین‌ گرداگردش‌ ساخت.(IR)

Exodus 37:12 و حاشیهای‌ به‌ مقدار چهار انگشت‌ گرداگردش‌ ساخت، و تاجی‌ زرین‌ گرداگرد حاشیه‌ ساخت.(IR)

Exodus 37:13 و چهار حلقۀ زرین‌ برایش‌ ریخت، و حلقهها را بر چهار گوشهای‌ كه‌ بر چهار قایمهاش‌ بود گذاشت.(IR)

Exodus 37:14 و حلقهها مقابل‌ حاشیه‌ بود، تا خانههای‌ عصاها باشد، برای‌ برداشتن‌ خوان.(IR)

Exodus 37:15 و دو عصا را از چوب‌ شطیم‌ ساخته، آنها را به‌ طلا پوشانید، برای‌ برداشتن‌ خوان.(IR)

Exodus 37:16 و ظروفی‌ را كه‌ بر خوان‌ میبوداز صحنها و كاسهها و پیالهها و جامهایش‌ كه‌ بدانها هدایای‌ ریختنی‌ میریختند، از طلای‌ خالص‌ ساخت.(IR)

Exodus 37:17 و چراغدان‌ را از طلای‌ خالص‌ ساخت. از چرخكاری، چراغدان‌ را ساخت، و پایهاش‌ و شاخههایش‌ و پیالههایش‌ و سیبهایش‌ و گلهایش‌ از همین‌ بود.(IR)

Exodus 37:18 و از دو طرفش‌ شش‌ شاخه‌ بیرون‌ آمد، یعنی‌ سه‌ شاخۀ چراغدان‌ از یك‌ طرف، و سه‌ شاخۀ چراغدان‌ از طرف‌ دیگر.(IR)

Exodus 37:19 و سه‌ پیالۀ بادامی‌ با سیبی‌ و گلی‌ در یك‌ شاخه، و سه‌ پیالۀ بادامی‌ و سیبی‌ و گلی‌ بر شاخۀ دیگر، و همچنین‌ برای‌ شش‌ شاخهای‌ كه‌ از چراغدان‌ بیرون‌ میآمد.(IR)

Exodus 37:20 و بر چراغدان‌ چهار پیالۀ بادامی‌ با سیبها و گلهای‌ آن.(IR)

Exodus 37:21 و سیبی‌ زیر دو شاخۀ آن، و سیبی‌ زیر دو شاخۀ آن، و سیبی‌ زیر دو شاخۀ آن، برای‌ شش‌ شاخهای‌ كه‌ از آن‌ بیرون‌ میآمد.(IR)

Exodus 37:22 سیبهای‌ آنها و شاخههای‌ آنها از همین‌ بود، یعنی‌ همه‌ از یك‌ چرخكاری‌ طلای‌ خالص.(IR)

Exodus 37:23 و هفت‌ چراغش‌ و گلگیرهایش‌ و سینیهایش‌ را از طلای‌ خالص‌ ساخت.(IR)

Exodus 37:24 از یك‌ وزنه‌ طلای‌ خالص‌ آن‌ را با همۀ اسبابش‌ ساخت.(IR)

Exodus 37:25 و مذبح‌ بخور را از چوب‌ شطیم‌ ساخت، طولش‌ یك‌ ذراع، و عرضش‌ یك‌ ذراع‌ مربع، و بلندیش‌ دو ذراع، و شاخهایش‌ از همان‌ بود.(IR)

Exodus 37:26 و آن‌ را به‌ طلای‌ خالص‌ پوشانید، یعنی‌ سطحش‌ و طرفهای‌ گرداگردش، و شاخهایش، و تاجی‌ گرداگردش‌ از طلای‌ خالص‌ ساخت.(IR)

Exodus 37:27 و دو حلقۀ زرین‌ برایش‌ زیر تاج‌ بر دو گوشهاش‌ بر دوطرفش‌ ساخت، تا خانههای‌ عصاها باشد برای‌ برداشتنش‌ به‌ آنها.(IR)

Exodus 37:28 و عصاها را از چوب‌ شطیم‌ ساخته، آنها را به‌ طلا پوشانید.(IR)

Exodus 37:29 و روغن‌ مسح‌ مقدس‌ و بخور معطر طاهر را از صنعت‌ عطار ساخت.(IR)

Exodus 38:1 و مذبح‌ قربانی‌ سوختنی‌ را از چوب شطیم‌ ساخت. طولش‌ پنج‌ ذراع، و عرضش‌ پنج‌ ذراع‌ مربع، و بلندیش‌ سه‌ ذراع.(IR)

Exodus 38:2 و شاخهایش‌ را بر چهار گوشهاش‌ ساخت. شاخهایش‌ از همان‌ بود و آن‌ را از برنج‌ پوشانید.(IR)

Exodus 38:3 و همۀ اسباب‌ مذبح‌ را ساخت، یعنی: دیگها و خاكاندازها و كاسهها و چنگالها و مجمرها و همۀ ظروفش‌ را از برنج‌ ساخت.(IR)

Exodus 38:4 و برای‌ مذبح، آتشدانی‌ مشبك‌ از برنج‌ ساخت، كه‌ زیر حاشیهاش‌ بطرف‌ پایین‌ تا نصفش‌ برسد.(IR)

Exodus 38:5 و چهار حلقه‌ برای‌ چهار سر آتشدان‌ برنجین‌ ریخت، تا خانههای‌ عصاها باشد.(IR)

Exodus 38:6 و عصاها را از چوب‌ شطیم‌ ساخته، آنها را به‌ برنج‌ بپوشانید.(IR)

Exodus 38:7 و عصاها را در حلقهها بر دو طرف‌ مذبح‌ گذرانید، برای‌ برداشتنش‌ به‌ آنها، و مذبح‌ را از چوبها مجوف‌ ساخت.(IR)

Exodus 38:8 و حوض‌ را از برنج‌ ساخت، و پایهاش‌ را از برنج‌ از آینههای‌ زنانی‌ كه‌ نزد دروازۀ خیمۀ اجتماع‌ برای‌ خدمت‌ جمع‌ میشدند.(IR)

Exodus 38:9 و صحن‌ را ساخت‌ كه‌ برای‌ طرف‌ جنوبی‌ به‌ سمت‌ یمانی، پردههای‌ صحن‌ از كتان‌ نازك‌ تابیده‌ شده‌ صد ذراعی‌ بود.(IR)

Exodus 38:10 ستونهای‌ آنها بیست‌ بود، و پایههای‌ آنها بیست‌ بود، از برنج‌ و قلابهای‌ آنها و پشتبندهای‌ آنها از نقره.(IR)

Exodus 38:11 و برای‌ طرفشمالی‌ صد ذراعی‌ بود، و ستونهای‌ آنها بیست‌ از برنج، و قلابهای‌ ستونها و پشتبندهای‌ آنها از نقره‌ بود.(IR)

Exodus 38:12 و برای‌ طرف‌ غربی، پردههای‌ پنجاه‌ ذراعی‌ بود، و ستونهای‌ آنها ده‌ و پایههای‌ آنها ده، و قلابها و پشت‌ بندهای‌ ستونها از نقره‌ بود.(IR)

Exodus 38:13 و برای‌ طرف‌ شرقی‌ به‌ سمت‌ طلوع، پنجاه‌ ذراعی‌ بود.(IR)

Exodus 38:14 و پردههای‌ یك‌ طرف‌ دروازه‌ پانزده‌ ذراعی‌ بود، ستونهای‌ آنها سه‌ و پایههای‌ آنها سه.(IR)

Exodus 38:15 و برای‌ طرف‌ دیگر دروازۀ صحن‌ از این‌ طرف‌ و از آن‌ طرف‌ پردهها پانزده‌ ذراعی‌ بود، ستونهای‌ آنها سه‌ و پایههای‌ آنها سه.(IR)

Exodus 38:16 همۀ پردههای‌ صحن‌ به‌ هر طرف‌ از كتان‌ نازك‌ تابیده‌ شده‌ بود.(IR)

Exodus 38:17 و پایههای‌ ستونها از برنج‌ بود، و قلابها و پشتبندهای‌ ستونها از نقره، و پوشش‌ سرهای‌ آنها از نقره، و جمیع‌ ستونهای‌ صحن‌ به‌ پشتبندهای‌ نقره‌ پیوسته‌ شده‌ بود.(IR)

Exodus 38:18 و پردۀ دروازۀ صحن‌ از صنعت‌ طراز از لاجورد و ارغوان‌ و قرمز و كتان‌ نازك‌ تابیده‌ شده‌ بود. طولش‌ بیست‌ ذراع، و بلندیش‌ به‌ عرض‌ پنج‌ ذراع‌ موافق‌ پردههای‌ صحن.(IR)

Exodus 38:19 و ستونهای‌ آنها چهار، و پایههای‌ برنجین‌ آنها چهار، و قلابهای‌ آنها از نقره، و پوشش‌ سرهای‌ آنها و پشتبندهای‌ آنها از نقره‌ بود.(IR)

Exodus 38:20 و همۀ میخهای‌ مسكن‌ و صحن، به‌ هر طرف‌ از برنج‌ بود.(IR)

Exodus 38:21 این‌ است‌ حساب‌ مسكن، یعنی‌ مسكن‌ شهادت، چنانكه‌ حسب‌ فرمان‌ موسی‌ به‌ خدمت‌ لاویان، به‌ توسط‌ ایتاماربن‌ هارون‌ كاهن‌ حساب‌ آن‌ گرفته‌ شد.(IR)

Exodus 38:22 و بصلئیل‌ بن‌ اوری‌ بن‌ حور از سبطیهودا، آنچه‌ را كه‌ خداوند به‌ موسی‌ امر فرموده‌ بود بساخت.(IR)

Exodus 38:23 و با وی‌ اهولیاب‌ بن‌ اخیسامك‌ از سبط‌ دان‌ بود، نقاش‌ و مخترع‌ و طراز در لاجورد و ارغوان‌ و قرمز و كتان‌ نازك.(IR)

Exodus 38:24 و تمام‌ طلایی‌ كه‌ در كار صرف‌ شد، یعنی‌ در همه‌ كار قدس، از طلای‌ هدایا بیست‌ و نه‌ وزنه‌ و هفتصد و سی‌ مثقال‌ موافق‌ مثقال‌ قدس‌ بود.(IR)

Exodus 38:25 و نقرۀ شمرده‌ شدگان‌ جماعت‌ صد وزنه‌ و هزار و هفتصد و هفتاد و پنج‌ مثقال‌ بود، موافق‌ مثقال‌ قدس.(IR)

Exodus 38:26 یك‌ درهم‌ یعنی‌ نیم‌ مثقال‌ موافق‌ مثقال‌ قدس، برای‌ هر نفری‌ از آنانی‌ كه‌ به‌ سوی‌ شمردهشدگان‌ گذشتند، از بیست‌ ساله‌ و بالاتر، كه‌ ششصد و سه‌ هزار و پانصد و پنجاه‌ نفر بودند.(IR)

Exodus 38:27 و اما آن‌ صد وزنۀ نقره‌ برای‌ ریختن‌ پایههای‌ قدس‌ و پایههای‌ پرده‌ بود. صد پایه‌ از صد وزنه‌ یعنی‌ یك‌ وزنه‌ برای‌ یك‌ پایه.(IR)

Exodus 38:28 و از آن‌ هزار و هفتصد و هفتاد و پنج‌ مثقال‌ قلابها برای‌ ستونها ساخت، و سرهای‌ آنها را پوشانید، و پشتبندها برای‌ آنها ساخت.(IR)

Exodus 38:29 و برنج‌ هدایا هفتاد وزنه‌ و دو هزار و چهارصد مثقال‌ بود.(IR)

Exodus 38:30 و از آن‌ پایههای‌ دروازۀ خیمۀ اجتماع، و مذبح‌ برنجین، و شبكۀ برنجین‌ آن‌ و همۀ اسباب‌ مذبح‌ را ساخت.(IR)

Exodus 38:31 و پایههای‌ صحن‌ را به‌ هر طرف، و پایههای‌ دروازۀ صحن‌ و همۀ میخهای‌ مسكن‌ و همۀ میخهای‌ گرداگرد صحن‌ را.(IR)

Exodus 39:1 و از لاجورد و ارغوان‌ و قرمز رختهایبافته‌ شده‌ ساختند، برای‌ خدمت‌ كردن‌ در قدس، و رختهای‌ مقدس‌ برای‌ هارون‌ ساختند، چنانكه‌ خداوند به‌ موسی‌ امر نموده‌ بود.(IR)

Exodus 39:2 و ایفود را از طلا و لاجورد و ارغوان‌ و قرمز و كتان‌ نازك‌ تابیده‌ شده، ساخت.(IR)

Exodus 39:3 و تنگههای‌ نازك‌ از طلا ساختند و تارها كشیدند تا آنها را در میان‌ لاجورد و ارغوان‌ و قرمز و كتان‌ نازك‌ به‌ صنعت‌ نساج‌ ماهر ببافند.(IR)

Exodus 39:4 و كتفهای‌ پیوسته‌ شده‌ برایش‌ ساختند، كه‌ بر دو كنار پیوسته‌ شد.(IR)

Exodus 39:5 و زنار بسته‌ شدهای‌ كه‌ بر آن‌ بود از همان‌ پارچه‌ و از همان‌ صنعت‌ بود، از طلا و لاجورد و ارغوان‌ و قرمز و كتان‌ نازك‌ تابیده‌ شده، چنانكه‌ خداوند به‌ موسی‌ امر فرموده‌ بود.(IR)

Exodus 39:6 و سنگهای‌ جزع‌ مرصع‌ در دو طوق‌ طلا، و منقوش‌ به‌ نقش‌ خاتم، موافق‌ نامهای‌ بنیاسرائیل‌ درست‌ كردند.(IR)

Exodus 39:7 آنها را بر كتفهای‌ ایفود نصب‌ كرد، تا سنگهای‌ یادگاری‌ برای‌ بنیاسرائیل‌ باشد، چنانكه‌ خداوند به‌ موسی‌ امر فرمودهبود.(IR)

Exodus 39:8 و سینهبند را موافق‌ كار ایفود از صنعت‌ نساج‌ ماهر ساخت، از طلا و لاجورد و ارغوان‌ و قرمز و كتان‌ نازك‌ تابیده‌ شده.(IR)

Exodus 39:9 و آن‌ مربع‌ بود و سینهبند را دولا ساختند طولش‌ یك‌ وجب‌ و عرضش‌ یك‌ وجب‌ دولا.(IR)

Exodus 39:10 و در آن‌ چهار رسته‌ سنگ‌ نصب‌ كردند، رستهای‌ از عقیق‌ سرخ‌ و یاقوت‌ زرد و زمرد. این‌ بود رستۀ اول.(IR)

Exodus 39:11 و رستۀ دوم‌ از بهرمان‌ و یاقوت‌ كبود و عقیق‌ سفید.(IR)

Exodus 39:12 و رستۀ سوم‌ از عین‌ الهر و یشم‌ و جمست.(IR)

Exodus 39:13 و رستۀ چهارم‌ از زبرجد و جزع‌ و یشب‌ در ترصیعۀ خود كه‌ به‌ دیوارهای‌ طلا احاطه‌ شده‌ بود.(IR)

Exodus 39:14 و سنگها موافق‌ نامهای‌ بنیاسرائیل‌ دوازده‌ بود، مطابق‌ اسامی‌ ایشان، مثل‌ نقش‌ خاتم، هر یكی‌ به‌ اسم‌ خود برای‌ دوازده‌ سبط.(IR)

Exodus 39:15 و بر سینهبند زنجیرهای‌ تابیده‌ شده، مثل‌ كار طنابها از طلای‌ خالص‌ ساختند.(IR)

Exodus 39:16 و دو طوق‌ زرین‌ و دو حلقۀ زرین‌ ساختند و دو حلقه‌ را بر دو سر سینهبندگذاشتند.(IR)

Exodus 39:17 و آن‌ دو زنجیر تابیده‌ شدۀ زرین‌ را در دو حلقهای‌ كه‌ بر سرهای‌ سینهبند بود، گذاشتند.(IR)

Exodus 39:18 و دو سر دیگر آن‌ دو زنجیر را بر دو طوق‌ گذاشتند، و آنها را بر دو كتف‌ ایفود در پیش‌ نصب‌ كردند.(IR)

Exodus 39:19 و دو حلقۀ زرین‌ ساختند، آنها را بر دو سر سینهبند گذاشتند، بر كناری‌ كه‌ بر طرف‌ اندرونی‌ ایفود بود.(IR)

Exodus 39:20 و دو حلقۀ زرین‌ دیگر ساختند، و آنها را بر دو كتف‌ ایفود، به‌ طرف‌ پایین، از جانب‌ پیش، مقابل‌ پیوستگیش‌ بالای‌ زنار ایفود گذاشتند.(IR)

Exodus 39:21 و سینهبند را به‌ حلقههایش‌ با حلقههای‌ ایفود به‌ نوار لاجوردی‌ بستند، تا بالای‌ زنار ایفود باشد. و سینهبند از ایفود جدا نشود، چنانكه‌ خداوند به‌ موسی‌ امر فرموده‌ بود.(IR)

Exodus 39:22 و ردای‌ ایفود را از صنعت‌ نساج، تماماً لاجوردی‌ ساخت.(IR)

Exodus 39:23 و دهنهای‌ در وسط‌ ردا بود، مثل‌ دهنۀ زره‌ با حاشیهای‌ گرداگرد دهنه‌ تا دریده‌ نشود.(IR)

Exodus 39:24 و بر دامن‌ ردا، انارها از لاجورد و ارغوان‌ و قرمز و كتان‌ تابیده‌ شده‌ ساختند.(IR)

Exodus 39:25 و زنگولهها از طلای‌ خالص‌ ساختند. و زنگولهها را در میان‌ انارها بر دامن‌ ردا گذاشتند، گرداگردش‌ در میان‌ انارها.(IR)

Exodus 39:26 و زنگولهای‌ و اناری، و زنگولهای‌ و اناری‌ گرداگرد دامن‌ ردا برای‌ خدمت‌ كردن، چنانكه‌ خداوند به‌ موسی‌ امر فرموده‌ بود.(IR)

Exodus 39:27 و پیراهنها را برای‌ هارون‌ و پسرانش‌ از كتان‌ نازك‌ از صنعت‌ نساج‌ ساختند.(IR)

Exodus 39:28 و عمامه‌ را از كتان‌ نازك‌ و دستارهای‌ زیبا را از كتان‌ نازك، و زیرجامههای‌ كتانی‌ را از كتان‌ نازك‌ تابیده‌ شده.(IR)

Exodus 39:29 و كمربند را از كتان‌ نازك‌ تابیده‌ شده، و لاجورد و ارغوان‌ و قرمز از صنعت‌ طراز، چنانكه‌ خداوند به‌ موسی‌ امر فرموده‌ بود.(IR)

Exodus 39:30 و تنگۀ افسر مقدس‌ را از طلای‌ خالص‌ ساختند، و بر آن‌ كتابتی‌ مثل‌ نقشخاتم‌ مرقوم‌ داشتند: قدوسیت‌ برای‌ یهوه.(IR)

Exodus 39:31 و بر آن‌ نواری‌ لاجوردی‌ بستند تا آن‌ را بالای‌ عمامه‌ ببندنـد، چنانكه‌ خداوند به‌ موسـی‌ امر فرموده‌ بود.(IR)

Exodus 39:32 پس‌ همۀ كار مسكن‌ خیمۀ اجتماع‌ تمام‌ شد، و بنیاسرائیل‌ ساختند. موافق‌ آنچه‌ خداوند به‌ موسی‌ امر فرموده‌ بود، عمل‌ نمودند.(IR)

Exodus 39:33 و مسكن‌ خیمه‌ را نزد موسی‌ آوردند، با همۀ اسبابش‌ و تكمهها و تختهها و پشتبندها و ستونها و پایههایش.(IR)

Exodus 39:34 و پوشش‌ از پوست‌ قوچ‌ سرخشده‌ و پوشش‌ از پوست‌ خز و حجاب‌ ستر.(IR)

Exodus 39:35 و تابوت‌ شهادت‌ و عصاهایش‌ و كرسی‌ رحمت.(IR)

Exodus 39:36 و خوان‌ و همۀ اسبابش‌ و نانِ تقدمه.(IR)

Exodus 39:37 و چراغدان‌ طاهر و چراغهایش، چراغهای‌ آراسته‌ شده‌ و همۀ اسبابش، و روغن‌ برای‌ روشنایی.(IR)

Exodus 39:38 و مذبح‌ زرین‌ و روغن‌ مسح‌ و بخور معطر و پرده‌ برای‌ دروازۀ خیمه.(IR)

Exodus 39:39 و مذبح‌ برنجین‌ و شبكۀ برنجین‌ آن، و عصاهایش‌ و همۀ اسبابش‌ و حوض‌ و پایهاش.(IR)

Exodus 39:40 و پردههای‌ صحن‌ و ستونها و پایههایش‌ و پردۀ دروازۀ صحن، و طنابهایش‌ و میخهایش‌ و همۀ اسباب‌ خدمت‌ مسكن‌ برای‌ خیمۀ اجتماع.(IR)

Exodus 39:41 و رختهای‌ بافته‌ شده‌ برای‌ خدمت‌ قدس، و رخت‌ مقدس‌ برای‌ هارون‌ كاهن، و رختها برای‌ پسرانش‌ تا كهانت‌ نمایند.(IR)

Exodus 39:42 موافق‌ آنچه‌ خداوند به‌ موسی‌ امر فرموده‌ بود، بنیاسرائیل‌ همچنین‌ تمام‌ كار را ساختند.(IR)

Exodus 39:43 و موسی‌ تمام‌ كارها را ملاحظه‌ كرد، و اینك‌ موافق‌ آنچه‌ خداوند امر فرموده‌ بود ساخته‌ بودند، همچنین‌ كرده‌ بودند. و موسی‌ ایشان‌ را بركت‌ داد.(IR)

Exodus 40:1 و خداوند موسی‌ را خطاب‌ كرده، گفت:(IR)

Exodus 40:2 «در غرۀ ماه‌ اول‌ مسكن‌ خیمۀ اجتماع‌ را برپا نما.(IR)

Exodus 40:3 و تابوت‌ شهادت‌ را در آن‌ بگذار. و حجاب‌ را پیش‌ تابوت‌ پهن‌ كن.(IR)

Exodus 40:4 و خوان‌ را درآورده، چیزهایی‌ را كه‌ میباید، بر آن‌ ترتیب‌ نما. و چراغدان‌ را درآور و چراغهایش‌ را آراسته‌ كن.(IR)

Exodus 40:5 و مذبح‌ زرین‌ را برای‌ بخور پیش‌ تابوت‌ شهادت‌ بگذار، و پردۀ دروازه‌ را بر مسكن‌ بیاویز.(IR)

Exodus 40:6 و مذبح‌ قربانی‌ سوختنی‌ را پیش‌ دروازۀ مسكن‌ خیمۀ اجتماع‌ بگذار.(IR)

Exodus 40:7 و حوض‌ را در میان‌ خیمۀ اجتماع‌ و مذبح‌ بگذار، و آب‌ در آن‌ بریز.(IR)

Exodus 40:8 و صحن‌ را گرداگرد برپا كن. و پردۀ دروازۀ صحن‌ را بیاویز.(IR)

Exodus 40:9 و روغن‌ مسح‌ را گرفته، مسكن‌ را با آنچه‌ در آن‌ است‌ مسح‌ كن، و آن‌ را با همۀ اسبابش‌ تقدیس‌ نما تا مقدس‌ شود.(IR)

Exodus 40:10 و مذبح‌ قربانی‌ سوختنی‌ را با همۀ اسبابش‌ مسح‌ كرده، مذبح‌ را تقدیس‌ نما. و مذبح، قدس‌ اقداس‌ خواهد بود.(IR)

Exodus 40:11 و حوض‌ را با پایهاش‌ مسح‌ نموده، تقدیس‌ كن.(IR)

Exodus 40:12 و هارون‌ و پسرانش‌ را نزد دروازۀ خیمۀ اجتماع‌ آورده، ایشان‌ را به‌ آب‌ غسل‌ ده.(IR)

Exodus 40:13 و هارون‌ را به‌ رخت‌ مقدس‌ بپوشان، و او را مسح‌ كرده، تقدیس‌ نما، تا برای‌ من‌ كهانت‌ كند.(IR)

Exodus 40:14 و پسرانش‌ را نزدیك‌ آورده، ایشان‌ را به‌ پیراهنها بپوشان.(IR)

Exodus 40:15 و ایشان‌ را مسح‌ كن، چنانكه‌ پدر ایشان‌ را مسح‌ كردی‌ تا برای‌ من‌ كهانت‌ نماید. و مسح‌ ایشان‌ هر آینه‌ برای‌ كهانت‌ ابدی‌ در نسلهای‌ ایشان‌ خواهد بود.»(IR)

Exodus 40:16 پس‌ موسی‌ موافق‌ آنچه‌ خداوند او را امر فرموده‌ بود كرد، و همچنین‌ به‌ عمل‌ آورد.(IR)

Exodus 40:17 و واقع‌ شد در غرۀ ماه‌ اول‌ از سال‌ دوم‌ كه‌ مسكن‌ برپا شد،(IR)

Exodus 40:18 و موسی‌ مسكن‌ را برپا نمود، وپایههایش‌ را بنهاد و تختههایش‌ را قایم‌ كرد، و پشت‌ بندهایش‌ را گذاشت، و ستونهایش‌ را برپا نمود،(IR)

Exodus 40:19 و خیمه‌ را بالای‌ مسكن‌ كشید، و پوشش‌ خیمه‌ را بر زبر آن‌ گسترانید، چنانكه‌ خداوند به‌ موسی‌ امر نموده‌ بود.(IR)

Exodus 40:20 و شهادت‌ را گرفته، آن‌ را در تابوت‌ نهاد، و عصاها را بر تابوت‌ گذارد، و كرسی‌ رحمت‌ را بالای‌ تابوت‌ گذاشت.(IR)

Exodus 40:21 و تابوت‌ را به‌ مسكن‌ درآورد، و حجاب‌ ستر را آویخته، آن‌ را پیش‌ تابوت‌ شهادت‌ كشید. چنانكه‌ خداوند به‌ موسی‌ امر فرموده‌ بود.(IR)

Exodus 40:22 و خوان‌ را در خیمۀ اجتماع‌ به‌ طرف‌ شمالی‌ مسكن، بیرون‌ حجاب‌ نهاد.(IR)

Exodus 40:23 و نان‌ را به‌ حضور خداوند بر آن‌ ترتیب‌ داد، چنانكه‌ خداوند به‌ موسی‌ امر فرموده‌ بود.(IR)

Exodus 40:24 و چراغدان‌ را در خیمۀ اجتماع، مقابل‌ خوان‌ به‌ طرف‌ جنوبی‌ مسكن‌ نهاد.(IR)

Exodus 40:25 و چراغها را به‌ حضور خداوند گذاشت، چنانكه‌ خداوند به‌ موسی‌ امر فرموده‌ بود.(IR)

Exodus 40:26 و مذبح‌ زرین‌ را در خیمۀ اجتماع، پیش‌ حجاب‌ نهاد.(IR)

Exodus 40:27 و بخور معطر بر آن‌ سوزانید، چنانكه‌ خداوند به‌ موسی‌ امر فرموده‌ بود.(IR)

Exodus 40:28 و پردۀ دروازۀ مسكن‌ را آویخت.(IR)

Exodus 40:29 و مذبح‌ قربانی‌ سوختنی‌ را پیش‌ دروازۀ مسكن‌ خیمۀ اجتماع‌ وضع‌ كرد، و قربانی‌ سوختنی‌ و هدیه‌ را بر آن‌ گذرانید، چنانكهخداوند به‌ موسـی‌ امر فرمـوده‌ بود.(IR)

Exodus 40:30 و حوض‌ را در میان‌ خیمۀ اجتماع‌ و مذبـح‌ وضـع‌ كرده، آب‌ برای‌ شستن‌ در آن‌ بریخت.(IR)

Exodus 40:31 و موسی‌ و هارون‌ و پسرانش‌ دست‌ و پای‌ خود را در آن‌ شستند.(IR)

Exodus 40:32 وقتی‌ كه‌ به‌ خیمۀ اجتماع‌ داخل‌ شدند و نزد مذبح‌ آمدند شست‌ و شو كردند، چنانكه‌ خداوند به‌ موسی‌ امر فرموده‌ بود.(IR)

Exodus 40:33 و صحن‌ را گرداگرد مسكن‌ و مذبح‌ برپا نمود، و پردۀ دروازۀ صحن‌ را آویخت. پس‌ موسی‌ كار را به‌ انجام‌ رسانید.(IR)

Exodus 40:34 آنگاه‌ ابر، خیمۀ اجتماع‌ را پوشانید و جلال‌ خداوند مسكن‌ را پر ساخت.(IR)

Exodus 40:35 و موسی‌ نتوانست‌ به‌ خیمۀ اجتماع‌ داخل‌ شود، زیراكه‌ ابر بر آن‌ ساكن‌ بود، و جلال‌ خداوند مسكن‌ را پر ساخته‌ بود.(IR)

Exodus 40:36 و چون‌ ابر از بالای‌ مسكن‌ برمیخاست، بنیاسرائیل‌ در همۀ مراحل‌ خود كوچ‌ میكردند.(IR)

Exodus 40:37 و هرگاه‌ ابر برنمیخاست، تا روز برخاستن‌ آن، نمیكوچیدند.(IR)

Exodus 40:38 زیرا كه‌ در روز، ابر خداوند بر مسكن‌ و در شب، آتش‌ بر آن‌ میبود، در نظر تمامی‌ خاندان‌ اسرائیل، در همۀ منازل‌ ایشان.(IR)

Leviticus 1:1 و خداوند موسی‌ را خواند، و او را از خیمۀ اجتماع‌ خطاب‌ كرده، گفت:(IR)

Leviticus 1:2 «بنیاسرائیل‌ را خطاب‌ كرده، به‌ ایشان‌ بگو: هرگاه‌ كسی‌ از شما قربانی‌ نزد خداوند بگذراند، پس‌ قربانی‌ خود را از بهایم‌ یعنی‌ از گاو یا از گوسفند بگذرانید.(IR)

Leviticus 1:3 اگر قربانی‌ او قربانی‌ سوختنی‌ از گاو باشد، آن‌ را نر بیعیب‌ بگذارند، و آن‌ را نزد در خیمۀ اجتماع‌ بیاورد تا به‌ حضور خداوند مقبول‌ شود.(IR)

Leviticus 1:4 و دست‌ خود را بر سر قربانی‌ سوختنی‌ بگذارد، و برایش‌ مقبول‌ خواهد شد تا بجهت‌ او كفاره‌ كند.(IR)

Leviticus 1:5 پس‌ گاو را به‌ حضور خداوند ذبح‌ نماید، و پسران‌ هارون‌ كهنه‌ خون‌ را نزدیك‌ بیاورند، و خون‌ را بر اطراف‌ مذبح‌ كه‌ نزد در خیمۀ اجتماع‌ است‌ بپاشند.(IR)

Leviticus 1:6 و پوست‌ قربانی‌ سوختنی‌ را بكند و آن‌ را قطعهقطعه‌ كند.(IR)

Leviticus 1:7 و پسران‌ هارونِ كاهن‌ آتش‌ بر مذبح‌ بگذارند، و هیزم‌ بر آتش‌ بچینند.(IR)

Leviticus 1:8 و پسران‌ هارونِ كهنه‌ قطعهها و سر و پیه‌ را بر هیزمی‌ كه‌ بر آتش‌ روی‌ مذبح‌ است‌ بچینند.(IR)

Leviticus 1:9 و احشایش‌ و پاچههایش‌ را به‌ آب‌ بشویند، و كاهن‌ همه‌ را بر مذبح‌ بسوزاند، برای‌ قربانی‌ سوختنی‌ و هدیۀ آتشین‌ و عطر خوشبو بجهت‌ خداوند .(IR)

Leviticus 1:10 و اگر قربانی‌ او از گله‌ باشد خواه‌ از گوسفند خواه‌ از بز بجهت‌ قربانی‌ سوختنی، آن‌ را نر بیعیب‌ بگذراند.(IR)

Leviticus 1:11 و آن‌ را به‌ طرف‌ شمالی‌ مذبح‌ به‌ حضور خداوند ذبح‌ نماید، و پسران‌ هارون‌ كهنه‌ خونش‌ را به‌ اطراف‌ مذبح‌ بپاشند.(IR)

Leviticus 1:12 و آن‌ را با سرش‌ و پیهاش‌ قطعهقطعه‌ كند، و كاهن‌ آنها را بر هیزمی‌ كه‌ بر آتش‌ روی‌ مذبح‌ است‌ بچیند.(IR)

Leviticus 1:13 و احشایش‌ و پاچههایش‌ را به‌ آب‌ بشوید، و كاهن‌ همه‌ را نزدیك‌ بیاورد و بر مذبح‌ بسوزاند، كه‌ آن‌ قربانی‌ سوختنی‌ و هدیۀ آتشین‌ و عطر خوشبو بجهت‌ خداوند است.(IR)

Leviticus 1:14 « و اگر قربانی‌ او بجهت‌ خداوند قربانی‌ سوختنی‌ از مرغان‌ باشد، پس‌ قربانی‌ خود را از فاختهها یا از جوجههای‌ كبوتر بگذراند.(IR)

Leviticus 1:15 و كاهن‌ آن‌ را نزد مذبح‌ بیاورد و سرش‌ را بپیچد و بر مذبح‌ بسوزاند، و خونش‌ بر پهلوی‌ مذبح‌ افشرده‌ شود.(IR)

Leviticus 1:16 و چینهدانش‌ را با فضلات‌ آن‌ بیرون‌ كرده، آن‌ را بر جانب‌ شرقی‌ مذبح‌ در جای‌ خاكستر بیندازد.(IR)

Leviticus 1:17 و آن‌ را از میان‌ بالهایش‌ چاك‌ كند و از هم‌ جدا نكند، و كاهن‌ آن‌ را بر مذبح‌ بر هیزمی‌ كه‌ بر آتش‌ است‌ بسوزاند، كه‌ آن‌ قربانی‌ سوختنی‌ و هدیۀ آتشین‌ و عطر خوشبو بجهت‌ خداوند است.(IR)

Leviticus 2:1 « و هرگاه‌ كسی‌ قربانی‌ هدیۀ آردی‌ بجهت‌ خداوند بگذراند، پس‌ قربانی‌ او از آرد نرم‌ باشد، و روغن‌ بر آن‌ بریزد و كندر بر آن‌ بنهد.(IR)

Leviticus 2:2 و آن‌ را نزد پسران‌ هارون‌ كهنه‌ بیاورد، و یك‌ مشت‌ از آن‌ بگیرد یعنی‌ از آرد نرمش‌ و روغنش‌ با تمامی‌ كندرش‌ و كاهن‌ آن‌ را برای‌ یادگاری‌ بسوزاند، تا هدیۀ آتشین‌ و عطر خوشبو بجهت‌ خداوند باشد.(IR)

Leviticus 2:3 و بقیۀ هدیۀ آردی‌ از آن‌ هارون‌ و پسرانش‌ باشد. این‌ از هدایای‌ آتشین‌ خداوندقدساقداس‌ است.(IR)

Leviticus 2:4 و هرگاه‌ قربانی‌ هدیۀ آردی‌ پخته‌ شدهای‌ در تنور بگذرانی، پس‌ قرصهای‌ فطیر از آرد نرم‌ سرشته‌ شده‌ به‌ روغن، یا گردههای‌ فطیر مالیده‌ شده‌ به‌ روغن‌ باشد.(IR)

Leviticus 2:5 و اگر قربانی‌ تو هدیۀ آردی‌ بر ساج‌ باشد، پس‌ از آرد نرم‌ فطیر سرشته‌ شده‌ به‌ روغن‌ باشد.(IR)

Leviticus 2:6 و آن‌ را پارهپاره‌ كرده، روغن‌ بر آن‌ بریز. این‌ هدیۀ آردی‌ است.(IR)

Leviticus 2:7 و اگر قربانی‌ تو هدیۀ آردی‌ تابه‌ باشد از آرد نرم‌ با روغن‌ ساخته‌ شود.(IR)

Leviticus 2:8 و هدیۀ آردی‌ را كه‌ از این‌ چیزها ساخته‌ شود نزد خداوند بیاور، و آن‌ را پیش‌ كاهن‌ بگذار، و او آن‌ را نزد مذبح‌ خواهد آورد.(IR)

Leviticus 2:9 و كاهن‌ از هدیۀ آردی‌ یادگاری‌ آن‌ را بردارد و بر مذبح‌ بسوزاند. این‌ هدیۀ آتشین‌ و عطر خوشبو بجهت‌ خداوند است.(IR)

Leviticus 2:10 و بقیۀ هدیۀ آردی‌ از آن‌ هارون‌ و پسرانش‌ باشد. این‌ از هدایای‌ آتشین‌ خداوند قدساقداس‌ است.(IR)

Leviticus 2:11 « و هیچ‌ هدیۀ آردی‌ كه‌ بجهت‌ خداوند میگذرانید با خمیرمایه‌ ساخته‌ نشود، زیرا كه‌ هیچ‌ خمیرمایه‌ و عسل‌ را برای‌ هدیۀ آتشین‌ بجهت‌ خداوند نباید سوزانید.(IR)

Leviticus 2:12 آنها را برای‌ قربانی‌ نوبرها بجهت‌ خداوند بگذرانید، لیكن‌ برای‌ عطر خوشبو به‌ مذبح‌ برنیارند.(IR)

Leviticus 2:13 و هر قربانی‌ هدیۀ آردی‌ خود را به‌ نمك‌ نمكین‌ كن، و نمك‌ عهد خدای‌ خود را از هدیۀ آردی‌ خود بازمدار، با هر قربانی‌ خود نمك‌ بگذران.(IR)

Leviticus 2:14 و اگر هدیۀ آردی‌ نوبرها بجهت‌ خداوند بگذرانی، پس‌ خوشههای‌ برشته‌ شدۀ به‌ آتش، یعنی‌ بلغور حاصل‌ نیكو بجهت‌ هدیۀ آردی‌ نوبرهای‌ خود بگذران.(IR)

Leviticus 2:15 و روغن‌ بر آن‌ بریز و كندر بر آن‌ بنه. این‌ هدیۀ آردی‌ است.(IR)

Leviticus 2:16 و كاهن‌ یادگاری‌ آن‌ را یعنی‌ قدری‌ از بلغور آن‌ و از روغنش‌ با تمامی‌ كندرش‌ بسوزاند. این‌ هدیۀ آتشین‌ بجهت‌ خداوند است.(IR)

Leviticus 3:1 « و اگر قربانی‌ او ذبیحۀ سلامتی‌ باشد، اگر از رمه‌ بگذراند خواه‌ نر و خواه‌ ماده‌ باشد، آن‌ را بیعیب‌ به‌ حضور خداوند بگذراند.(IR)

Leviticus 3:2 و دست‌ خود را بر سر قربانی‌ خویش‌ بنهد، و آن‌ را نزد در خیمۀ اجتماع‌ ذبح‌ نماید، و پسران‌ هارون‌ كهنه‌ خون‌ را به‌ اطراف‌ مذبح‌ بپاشند.(IR)

Leviticus 3:3 و از ذبیحۀ سلامتی، هدیۀ آتشین‌ بجهت‌ خداوند بگذراند، یعنی‌ پیهی‌ كه‌ احشا را میپوشاند و همۀ پیه‌ را كه‌ بر احشاست.(IR)

Leviticus 3:4 و دو گرده‌ و پیه‌ كه‌ بر آنهاست‌ كه‌ بر دو تهیگاه‌ است، و سفیدی‌ را كه‌ بر جگر است، با گردهها جدا كند.(IR)

Leviticus 3:5 و پسران‌ هارون‌ آن‌ را بر مذبح‌ با قربانی‌ سوختنی‌ بر هیزمی‌ كه‌ بر آتش‌ است‌ بسوزانند. این‌ هدیۀ آتشین‌ و عطر خوشبو بجهت‌ خداوند است.(IR)

Leviticus 3:6 و اگر قربانی‌ او برای‌ ذبیحۀ سلامتی‌ بجهت‌ خداوند از گله‌ باشد، آن‌ را نر یا مادۀ بیعیب‌ بگذراند.(IR)

Leviticus 3:7 اگر برهای‌ برای‌ قربانی‌ خود بگذراند، آن‌ را به‌ حضور خداوند نزدیك‌ بیاورد.(IR)

Leviticus 3:8 و دست‌ خود را بر سر قربانی‌ خود بنهد، و آن‌ را نزد در خیمۀ اجتماع‌ ذبح‌ نماید، و پسران‌ هارون‌ خونش‌ را به‌ اطراف‌ مذبح‌ بپاشند.(IR)

Leviticus 3:9 و از ذبیحۀ سلامتی‌ هدیۀ آتشین‌ بجهت‌ خداوند بگذراند، یعنی‌ پیهاش‌ و تمامی‌ دنبه‌ را و آن‌ را از نزد عصعص‌ جدا كند، و پیهی‌ كه‌ احشا را میپوشاند و همۀ پیه‌ را كه‌ بر احشاست.(IR)

Leviticus 3:10 و دو گرده‌ و پیهی‌ كه‌ بر آنهاست‌ كه‌ بر دو تهیگاه‌ است‌ و سفیدی‌ را كه‌ بر جگر است‌ با گردهها جدا كند.(IR)

Leviticus 3:11 و كاهن‌ آن‌ را بر مذبح‌ بسوزاند. این‌ طعام‌ هدیۀ آتشین‌ بجهت‌ خداوند است.(IR)

Leviticus 3:12 و اگر قربانی‌ او بز باشد پس‌ آن‌ را به‌ حضور خداوند نزدیك‌ بیاورد.(IR)

Leviticus 3:13 و دست‌ خود را بر سرش‌ بنهد و آن‌ را پیش‌ خیمۀ اجتماع‌ ذبح‌ نماید. و پسران‌ هارون‌ خونش‌ را به‌ اطراف‌ مذبح‌ بپاشند.(IR)

Leviticus 3:14 و قربانی‌ خود، یعنی‌ هدیۀ آتشین‌ را، بجهت‌ خداوند از آن‌ بگذراند، پیهی‌ كه‌ احشا را میپوشاند و تمامی‌ پیهی‌ كه‌ بر احشاست.(IR)

Leviticus 3:15 و دو گرده‌ و پیهی‌ كه‌ بر آنهاست‌ كه‌ بر دو تهیگاه‌ است‌ و سفیدی‌ را كه‌ بر جگر است‌ با گردهها جدا كند.(IR)

Leviticus 3:16 و كاهن‌ آن‌ را بر مذبح‌ بسوزاند. این‌ طعام‌ هدیۀ آتشین‌ برای‌ عطر خوشبوست. تمامی‌ پیه‌ از آن‌ خداوند است.(IR)

Leviticus 3:17 این‌ قانون‌ ابدی‌ در همۀ پشتهای‌ شما در جمیع‌ مسكنهای‌ شما خواهد بود كه‌ هیچ‌ خون‌ و پیه‌ را نخورید.«(IR)

Leviticus 4:1 و خداوند موسی‌ را خطاب‌ كرده، گفت:(IR)

Leviticus 4:2 «بنیاسرائیل‌ را خطاب‌ كرده، بگو: اگر كسی‌ سهواً گناه‌ كند، در هر كدام‌ از نواهی‌ خداوند كه‌ نباید كرد، و به‌ خلاف‌ هریك‌ از آنها عمل‌ كند،(IR)

Leviticus 4:3 اگر كاهن‌ كه‌ مسح‌ شده‌ است‌ گناهی‌ ورزد و قوم‌ را مجرم‌ سازد، پس‌ برای‌ گناهی‌ كه‌ كرده‌ است، گوسالهای‌ بیعیب‌ از رمه‌ برای‌ قربانی‌ گناه‌ نزد خداوند بگذراند.(IR)

Leviticus 4:4 و گوساله‌ را به‌ در خیمۀ اجتماع‌ به‌ حضور خداوند بیاورد، و دست‌ خود را بر سر گوساله‌ بنهد و گوساله‌ را به‌ حضور خداوند ذبح‌ نماید.(IR)

Leviticus 4:5 و كاهن‌ مسح‌ شده‌ از خون‌ گوساله‌ گرفته، آن‌ را به‌ خیمۀ اجتماع‌ درآورد.(IR)

Leviticus 4:6 و كاهن‌ انگشت‌ خود را در خون‌ فرو برد، و به‌ حضور خداوند پیش‌ حجاب‌ قدس‌ قدری‌ از خون‌ را هفت‌ مرتبه‌ بپاشد.(IR)

Leviticus 4:7 و كاهن‌ قدری‌ از خون‌ را بر شاخههای‌ مذبح‌ بخور معطر كه‌ در خیمۀ اجتماع‌ است، به‌ حضور خداوند بپاشد، وهمۀ خون‌ گوساله‌ را بر بنیان‌ مذبح‌ قربانی‌ سوختنی‌ كه‌ به‌ در خیمۀ اجتماع‌ است‌ بریزد.(IR)

Leviticus 4:8 و تمامی‌ پیه‌ گوسالۀ قربانی‌ گناه، یعنی‌ پیهی‌ كه‌ احشا را میپوشاند و همۀ پیه‌ را كه‌ بر احشاست‌ از آن‌ بردارد.(IR)

Leviticus 4:9 و دو گرده‌ و پیهی‌ كه‌ بر آنهاست‌ كه‌ بر دو تهیگاه‌ است‌ و سفیدی‌ را كه‌ بر جگر است‌ با گردهها جدا كند.(IR)

Leviticus 4:10 چنانكه‌ از گاو ذبیحۀ سلامتی‌ برداشته‌ میشود و كاهن‌ آنها را بر مذبح‌ قربانی‌ سوختنی‌ بسوزاند.(IR)

Leviticus 4:11 و پوست‌ گوساله‌ و تمامی‌ گوشتش‌ با سرش‌ و پاچههایش‌ و احشایش‌ و سرگینش،(IR)

Leviticus 4:12 یعنی‌ تمامی‌ گوساله‌ را بیرون‌ لشكرگاه‌ در مكان‌ پاك‌ جایی‌ كه‌ خاكستر را میریزند ببرد، و آن‌ را بر هیزم‌ به‌ آتش‌ بسوزاند. در جایی‌ كه‌ خاكستر را میریزند سوخته‌ شود.(IR)

Leviticus 4:13 « و هرگاه‌ تمامی‌ جماعت‌ اسرائیل‌ سهواً گناه‌ كنند و آن‌ امر از چشمان‌ جماعت‌ مخفی‌ باشد، و كاری‌ را كه‌ نباید كرد از جمیع‌ نواهی‌ خداوند كرده، مجرم‌ شده‌ باشند،(IR)

Leviticus 4:14 چون‌ گناهی‌ كه‌ كردند معلوم‌ شود، آنگاه‌ جماعت‌ گوسالهای‌ از رمه‌ برای‌ قربانی‌ گناه‌ بگذرانند و آن‌ را پیش‌ خیمۀ اجتماع‌ بیاورند.(IR)

Leviticus 4:15 و مشایخ‌ جماعت‌ دستهای‌ خود را بر سر گوساله‌ به‌ حضور خداوند بنهند، و گوساله‌ به‌ حضور خداوند ذبح‌ شود.(IR)

Leviticus 4:16 و كاهن‌ مسح‌ شده، قدری‌ از خون‌ گوساله‌ را به‌ خیمۀ اجتماع‌ درآورد.(IR)

Leviticus 4:17 و كاهن‌ انگشت‌ خود را در خون‌ فروبرد و آن‌ را به‌ حضور خداوند پیش‌ حجاب‌ هفت‌ مرتبه‌ بپاشد.(IR)

Leviticus 4:18 و قدری‌ از خون‌ را بر شاخهای‌ مذبح‌ كه‌ به‌ حضور خداوند در خیمۀ اجتماع‌ است‌ بگذارد، و همۀ خون‌ را بر بنیان‌ مذبح‌ قربانی‌ سوختنی‌ كه‌ نزد در خیمۀ اجتماع‌ است‌ بریزد.(IR)

Leviticus 4:19 و همۀ پیۀ آن‌ را از آن‌ برداشته، بر مذبح‌ بسوزاند.(IR)

Leviticus 4:20 و با گوساله‌ عمل‌ نماید چنانكه‌ با گوسالۀ قربانی‌ گناه‌ عمل‌ كرد، همچنان‌ با این‌ بكند و كاهن‌ برای‌ ایشان‌ كفاره‌ كند، و آمرزیده‌ خواهند شد.(IR)

Leviticus 4:21 و گوساله‌ را بیرون‌ لشكرگاه‌ برده، آن‌ را بسوزاند چنانكه‌ گوسالۀ اول‌ را سوزانید. این‌ قربانی‌ گناه‌ جماعت‌ است.(IR)

Leviticus 4:22 « و هرگاه‌ رئیس‌ گناه‌ كند، و كاری‌ را كه‌ نباید كرد از جمیع‌ نواهی‌ یهوه‌ خدای‌ خود سهواً بكند و مجرم‌ شود،(IR)

Leviticus 4:23 چون‌ گناهی‌ كه‌ كرده‌ است‌ بر او معلوم‌ شود، آنگاه‌ بز نر بیعیب‌ برای‌ قربانی‌ خود بیاورد.(IR)

Leviticus 4:24 و دست‌ خود را بر سر بز بنهد و آن‌ را در جایی‌ كه‌ قربانی‌ سوختنی‌ را ذبح‌ كنند به‌ حضور خداوند ذبح‌ نماید. این‌ قربانی‌ گناه‌ است.(IR)

Leviticus 4:25 و كاهن‌ قدری‌ از خون‌ قربانی‌ گناه‌ را به‌ انگشت‌ خود گرفته، بر شاخهای‌ مذبح‌ قربانی‌ سوختنی‌ بگذارد، و خونش‌ را بر بنیان‌ مذبح‌ سوختنی‌ بریزد.(IR)

Leviticus 4:26 و همۀ پیه‌ آن‌ را مثل‌ پیه‌ ذبیحۀ سلامتی‌ بر مذبح‌ بسوزاند، و كاهن‌ برای‌ او گناهش‌ را كفاره‌ خواهد كرد و آمرزیده‌ خواهد شد.(IR)

Leviticus 4:27 « و هرگاه‌ كسی‌ از اهل‌ زمین‌ سهواً گناه‌ ورزد و كاری‌ را كه‌ نباید كرد از همۀ نواهی‌ خداوند بكند و مجرم‌ شود،(IR)

Leviticus 4:28 چون‌ گناهی‌ كه‌ كرده‌ است‌ بر او معلوم‌ شود، آنگاه‌ برای‌ قربانی‌ خود بز مادۀ بیعیب‌ بجهت‌ گناهی‌ كه‌ كرده‌ است‌ بیاورد.(IR)

Leviticus 4:29 و دست‌ خود را بر سر قربانی‌ گناه‌ بنهد و قربانی‌ گناه‌ را در جای‌ قربانی‌ سوختنی‌ ذبح‌ نماید.(IR)

Leviticus 4:30 و كاهن‌ قدری‌ از خونش‌ را به‌ انگشت‌ خود گرفته، آن‌ را بر شاخهای‌ مذبح‌ قربانی‌ سوختنی‌ بگذارد، و همۀ خونش‌ را بر بنیان‌ مذبح‌ بریزد.(IR)

Leviticus 4:31 و همۀ پیه‌ آن‌ را جدا كند چنانكه‌ پیه‌ از ذبیحۀ سلامتی‌ جدا میشود، و كاهن‌ آن‌ را بر مذبح‌ بسوزاند برای‌ عطرخوشبو بجهت‌ خداوند و كاهن‌ برای‌ او كفاره‌ خواهد كرد و آمرزیده‌ خواهد شد.(IR)

Leviticus 4:32 و اگر برای‌ قربانی‌ خود برهای‌ بجهت‌ قربانی‌ گناه‌ بیاورد آن‌ را مادۀ بیعیب‌ بیاورد.(IR)

Leviticus 4:33 و دست‌ خود را بر سر قربانی‌ گناه‌ بنهد و آن‌ را برای‌ قربانی‌ گناه‌ در جایی‌ كه‌ قربانی‌ سوختنی‌ ذبح‌ میشود ذبح‌ نماید.(IR)

Leviticus 4:34 و كاهن‌ قدری‌ از خون‌ قربانی‌ گناه‌ را به‌ انگشت‌ خود گرفته، بر شاخهای‌ مذبح‌ قربانی‌ سوختنی‌ بگذارد و همۀ خونش‌ را بر بنیان‌ مذبح‌ بریزد.(IR)

Leviticus 4:35 و همۀ پیه‌ آن‌ را جدا كند، چنانكه‌ پیه‌ برۀ ذبیحۀ سلامتی‌ جدا میشود، و كاهن‌ آن‌ را بر مذبح‌ بر هدایای‌ آتشین‌ خداوند بسوزاند، و كاهن‌ برای‌ او بجهت‌ گناهی‌ كه‌ كرده‌ است‌ كفاره‌ خواهد كرد و آمرزیده‌ خواهد شد.(IR)

Leviticus 5:1 « و اگر كسی‌ گناه‌ ورزد و آواز قسم‌ را بشنود و او شاهد باشد خواه‌ دیده‌ و خواه‌ دانسته، اگر اطلاع‌ ندهد گناهْ او را متحمل‌ خواهد بود.(IR)

Leviticus 5:2 یا كسی‌ كه‌ هر چیز نجس‌ را لمس‌ كند، خواه‌ لاشِ وحشِ نجس، خواه‌ لاشِ بهیمۀ نجس، خواه‌ لاشِ حشرات‌ نجس، و از او مخفی‌ باشد، پس‌ نجس‌ و مجرم‌ میباشد.(IR)

Leviticus 5:3 یا اگر نجاست‌ آدمی‌ را لمس‌ كند، از هر نجاست‌ او كه‌ به‌ آن‌ نجس‌ میشود، و از وی‌ مخفی‌ باشد، چون‌ معلوم‌ شد آنگاه‌ مجرم‌ خواهد بود.(IR)

Leviticus 5:4 و اگر كسی‌ غفلتاً به‌ لبهای‌ خود قسم‌ خورد برای‌ كردن‌ كار بد یا كار نیك، یعنی‌ در هر چیزی‌ كه‌ آدمی‌ غفلتاً قسم‌ خورد، و از او مخفی‌ باشد، چون‌ بر او معلوم‌ شود آنگاه‌ در هر كدام‌ كه‌ باشد مجرم‌ خواهد بود.(IR)

Leviticus 5:5 و چون‌ در هر كدام‌ از اینها مجرم‌ شد، آنگاه‌ به‌ آن‌ چیزی‌ كه‌ در آن‌ گناه‌ كرده‌ است‌ اعتراف‌ بنماید(IR)

Leviticus 5:6 و قربانی‌ جرم‌ خود را برای‌ گناهی‌ كه‌ كرده‌ است‌ نزد خداوند بیاورد، یعنی‌ مادهای‌ از گله‌ برهای‌ یا بزی‌ بجهت‌ قربانی‌ گناه، و كاهن‌ برای‌ وی‌ گناهش‌ را كفاره‌ خواهد كرد.(IR)

Leviticus 5:7 و اگر دست‌ او به‌ قیمت‌ بره‌ نرسد، پس‌ قربانی‌ جرم‌ خود را برای‌ گناهی‌ كه‌ كرده‌ است‌ دو فاخته‌ یا دو جوجۀ كبوتر نزد خداوند بیاورد، یكی‌ برای‌ قربانی‌ گناه‌ و دیگری‌ برای‌ قربانی‌ سوختنی.(IR)

Leviticus 5:8 و آنها را نزد كاهن‌ بیاورد، و او آن‌ را كه‌ برای‌ قربانی‌ گناه‌ است، اول‌ بگذراند و سرش‌ را از گردنش‌ بكند و آن‌ را دو پاره‌ نكند،(IR)

Leviticus 5:9 و قدری‌ از خون‌ قربانی‌ گناه‌ را بر پهلوی‌ مذبح‌ بپاشد، و باقی‌ خون‌ بر بنیان‌ مذبح‌ افشرده‌ شود. این‌ قربانی‌ گناه‌ است.(IR)

Leviticus 5:10 و دیگری‌ را برای‌ قربانی‌ سوختنی‌ موافق‌ قانون‌ بگذراند، و كاهن‌ برای‌ وی‌ گناهش‌ را كه‌ كرده‌ است‌ كفاره‌ خواهد كرد و آمرزیده‌ خواهدشد.(IR)

Leviticus 5:11 و اگر دستش‌ به‌ دو فاخته‌ یا دو جوجۀ كبوتر نرسد، آنگاه‌ قربانی‌ خود را برای‌ گناهی‌ كه‌ كرده‌ است، ده‌ یك‌ ایفۀ آرد نرم‌ بجهت‌ قربانی‌ گناه‌ بیاورد، و روغن‌ برآن‌ ننهد و كندر برآن‌ نگذارد زیرا قربانی‌ گناه‌ است.(IR)

Leviticus 5:12 و آن‌ را نزد كاهن‌ بیاورد و كاهن‌ یك‌ مشت‌ از آن‌ را برای‌ یادگاری‌ گرفته، بر هدایای‌ آتشین‌ خداوند بر مذبح‌ بسوزاند. این‌ قربانی‌ گناه‌ است.(IR)

Leviticus 5:13 و كاهن‌ برای‌ وی‌ گناهش‌ را كه‌ در هركدام‌ از اینها كرده‌ است‌ كفاره‌ خواهد كرد، و آمرزیده‌ خواهد شد، و مثل‌ هدیۀ آردی‌ از آن‌ كاهن‌ خواهد بود.«(IR)

Leviticus 5:14 و خداوند موسی‌ را خطاب‌ كرده، گفت:(IR)

Leviticus 5:15 «اگر كسی‌ خیانت‌ ورزد، و دربارۀ چیزهایمقدس‌ خداوند سهواً گناه‌ كند، آنگاه‌ قربانی‌ جرم‌ خود را قوچی‌ بیعیب‌ از گله‌ نزد خداوند موافقِ برآورد و به‌ مثقالهای‌ نقره‌ مطابق‌ مثقال‌ قدس‌ بیاورد، و این‌ قربانی‌ جرم‌ است.(IR)

Leviticus 5:16 و به‌ عوض‌ نقصانی‌ كه‌ در چیز مقدس‌ رسانیده‌ است، عوض‌ بدهد و پنـج‌ یك‌ بر آن‌ اضافـه‌ كـرده، آن‌ را به‌ كاهـن‌ بدهد و كاهن‌ برای‌ وی‌ به‌ قوچ‌ قربانی‌ جرم‌ كفاره‌ خواهد كرد، و آمرزیده‌ خواهد شد.(IR)

Leviticus 5:17 و اگر كسی‌ گناه‌ كند و كاری‌ از جمیع‌ نواهی خداوند كه‌ نباید كرد بكند، و آن‌ را نداند، پس‌ مجرم‌ است‌ و متحمل‌ گناه‌ خود خواهد بود.(IR)

Leviticus 5:18 و قوچی‌ بیعیب‌ از گله‌ موافقِ برآورد و نزد كاهن‌ بیاورد، و كاهن‌ برای‌ وی‌ غفلت‌ او را كه‌ كرده‌ است‌ كفاره‌ خواهد كرد، و آمرزیده‌ خواهد شد.(IR)

Leviticus 5:19 این‌ قربانی‌ جرم‌ است‌ البته‌ نزد خداوند مجرم‌ میباشد.«(IR)

Leviticus 6:1 و خداوند موسی‌ را خطاب‌ كرده، گفت:(IR)

Leviticus 6:2 «اگر كسی‌ گناه‌ كند، و خیانت‌ به‌ خداوند ورزد، و به‌ همسایه‌ خود دروغ‌ گوید، دربارۀ امانت‌ یا رهن‌ یا چیز دزدیده‌ شده، یا مال‌ همسایه‌ خود را غصب‌ نماید،(IR)

Leviticus 6:3 یا چیز گمشده‌ را یافته، درباره‌ آن‌ دروغ‌ گوید، و قسم‌ دروغ‌ بخورد، در هر كدام‌ از كارهایی‌ كه‌ شخصی‌ در آنها گناه‌ كند.(IR)

Leviticus 6:4 پس‌ چون‌ گناه‌ ورزیده، مجرم‌ شود، آنچه‌ را كه‌ دزدیده‌ یا آنچه‌ را غصب‌ نموده‌ یا آنچه‌ نزد او به‌ امانت‌ سپرده‌ شده‌ یا آن‌ چیز گم‌ شده‌ را كه‌ یافته‌ است، رد بنماید.(IR)

Leviticus 6:5 یا هر آنچه‌ را كه‌ درباره‌ آن‌ قسم‌ دروغ‌ خورده، هم‌ اصل‌ مال‌ را رد بنماید، و هم‌ پنج‌ یك‌ آن‌ را برآن‌ اضافه‌ كرده، آن‌ را به‌ مالكش‌ بدهد، در روزی‌ كه‌ جرم‌ او ثابت‌ شدهباشد.(IR)

Leviticus 6:6 و قربانی‌ جرم‌ خود را نزد خداوند بیاورد، یعنی‌ قوچ‌ بیعیب‌ از گله‌ موافق‌ برآورد تو برای‌ قربانی‌ جرم‌ نزد كاهن.(IR)

Leviticus 6:7 و كاهن‌ برای‌ وی‌ به‌ حضور خداوند كفاره‌ خواهد كرد و آمرزیده‌ خواهد شد، از هر كاری‌ كه‌ كرده، و در آن‌ مجرم‌ شده‌ است.«(IR)

Leviticus 6:8 و خداوند موسی‌ را خطاب‌ كرده، گفت:(IR)

Leviticus 6:9 «هارون‌ و پسرانش‌ را امر فرموده، بگو: این‌ است‌ قانون‌ قربانی‌ سوختنی: كه‌ قربانی‌ سوختنی‌ تمامی‌ شب‌ تا صبح‌ بر آتشدان‌ مذبح‌ باشد، و آتش‌ مذبح‌ بر آن‌ افروخته‌ بماند.(IR)

Leviticus 6:10 و كاهن‌ لباس‌ كتان‌ خود را بپوشد، و زیرجامه‌ كتان‌ بر بدن‌ خود بپوشد، و خاكستر قربانی‌ سوختنی‌ را كه‌ بر مذبح‌ به‌ آتش‌ سوخته‌ شده، بردارد و آن‌ را به‌ یك‌ طرف‌ مذبح‌ بگذارد.(IR)

Leviticus 6:11 و لباس‌ خود را بیرون‌ كرده، لباس‌ دیگر بپوشد، و خاكستر را بیرون‌ لشكرگاه‌ به‌ جای‌ پاك‌ ببرد.(IR)

Leviticus 6:12 و آتشی‌ كه‌ بر مذبح‌ است‌ افروخته‌ باشد، و خاموش‌ نشود و هر بامداد كاهن‌ هیزم‌ بر آن‌ بسوزاند، و قربانی‌ سوختنی‌ را بر آن‌ مرتب‌ سازد، و پیه‌ ذبیحه‌ سلامتی‌ را بر آن‌ بسوزاند،(IR)

Leviticus 6:13 و آتش‌ بر مذبح‌ پیوسته‌ افروخته‌ باشد، و خاموش‌ نشود.(IR)

Leviticus 6:14 « و این‌ است‌ قانون‌ هدیه‌ آردی: پسران‌ هارون‌ آن‌ را به‌ حضور خداوند بر مذبح‌ بگذرانند.(IR)

Leviticus 6:15 و از آن‌ یك‌ مشت‌ از آرد نرم‌ هدیۀ آردی‌ و از روغنش‌ با تمامی‌ كندر كه‌ بر هدیۀ آردی‌ است‌ بردارد، و بر مذبح‌ بسوزاند، برای‌ عطر خوشبو و یادگاری‌ آن‌ نزد خداوند .(IR)

Leviticus 6:16 و باقی‌ آن‌ را هارون‌ وپسرانش‌ بخورند. بیخمیرمایه‌ در مكان‌ قدس‌ خورده‌ شود، در صحن‌ خیمه‌ اجتماع‌ آن‌ را بخورند.(IR)

Leviticus 6:17 با خمیرمایه‌ پخته‌ نشود، آن‌ را از هدایای‌ آتشین‌ برای‌ قسمت‌ ایشان‌ دادهام، این‌ قدساقداس‌ است‌ مثل‌ قربانی‌ گناه‌ و مثل‌ قربانی‌ جرم.(IR)

Leviticus 6:18 جمیع‌ ذكوران‌ از پسران‌ هارون‌ آن‌ را بخورند. این‌ فریضۀ ابدی‌ در نسلهای‌ شما از هدایای‌ آتشین‌ خداوند است، هر كه‌ آنها را لمس‌ كند مقدس‌ خواهد بود.«(IR)

Leviticus 6:19 و خداوند موسی‌ را خطاب‌ كرده، گفت:(IR)

Leviticus 6:20 «این‌ است‌ قربانی‌ هارون‌ و پسرانش‌ كه‌ در روز مسح‌ كردن‌ او نزد خداوند بگذرانند، ده‌ یك‌ ایفۀ آرد نرم‌ برای‌ هدیۀ آردی‌ دائمی، نصفش‌ در صبح‌ و نصفش‌ در شام،(IR)

Leviticus 6:21 و بر ساج‌ با روغن‌ ساخته‌ شود و چون‌ آمیخته‌ شد آن‌ را بیاور و آن‌ را به‌ پارههای‌ برشته‌ شده‌ برای‌ هدیه‌ آردی‌ بجهت‌ عطر خوشبو نزد خداوند بگذران.(IR)

Leviticus 6:22 و كاهن‌ مسح‌ شده‌ كه‌ از پسرانش‌ در جای‌ او خواهد بود آن‌ را بگذراند. این‌ است‌ فریضه‌ ابدی‌ كه‌ تمامش‌ نزد خداوند سوخته‌ شود.(IR)

Leviticus 6:23 و هر هدیه‌ آردی‌ كاهن‌ تماماً سوخته‌ شود و خورده‌ نشود.«(IR)

Leviticus 6:24 و خداوند موسی‌ را خطاب‌ كرده، گفت:(IR)

Leviticus 6:25 «هارون‌ و پسرانش‌ را خطاب‌ كرده، بگو: این‌ است‌ قانون‌ قربانی‌ گناه، در جایی‌ كه‌ قربانی‌ سوختنی‌ ذبح‌ میشود، قربانی‌ گناه‌ نیز به‌ حضور خداوند ذبح‌ شود. این‌ قدساقداس‌ است.(IR)

Leviticus 6:26 و كاهنی‌ كه‌ آن‌ را برای‌ گناه‌ میگذراند آن‌ را بخورد، در مكان‌ مقدس، در صحن‌ خیمه‌ اجتماع‌ خورده‌ شود.(IR)

Leviticus 6:27 هر كه‌ گوشتش‌ را لمس‌ كند مقدس‌ شود، و اگر خونش‌ بر جامهای‌ پاشیده‌ شود آنچه‌ را كهبر آن‌ پاشیده‌ شده‌ است‌ در مكان‌ مقدس‌ بشوی.(IR)

Leviticus 6:28 و ظرف‌ سفالین‌ كه‌ در آن‌ پخته‌ شود شكسته‌ شود و اگر در ظرف‌ مسین‌ پخته‌ شود زدوده، و به‌ آب‌ شسته‌ شود.(IR)

Leviticus 6:29 و هر ذكوری‌ از كاهنان‌ آن‌ را بخورد، این‌ قدساقداس‌ است.(IR)

Leviticus 6:30 و هیچ‌ قربانی‌ گناه‌ كه‌ از خون‌ آن‌ به‌ خیمه‌ اجتماع‌ درآورده‌ شود تا در قدس‌ كفاره‌ نماید خورده‌ نشود، به‌ آتش‌ سوخته‌ شود.(IR)

Leviticus 7:1 « و این‌ است‌ قانون‌ قربانی‌ جرم؛ اینقدساقداس‌ است.(IR)

Leviticus 7:2 در جایی‌ كه‌ قربانی‌ سوختنی‌ را ذبح‌ كنند، قربانی‌ جرم‌ را نیز ذبح‌ بكنند، و خونش‌ را به‌ اطراف‌ مذبح‌ بپاشند.(IR)

Leviticus 7:3 و از آن‌ همه‌ پیهاش‌ را بگذراند، دنبه‌ و پیه‌ كه‌ احشا را میپوشاند.(IR)

Leviticus 7:4 و دو گرده‌ و پیهی‌ كه‌ بر آنهاست‌ كه‌ بر دو تهیگاه‌ است، و سفیدی‌ را كه‌ بر جگر است، با گردهها جدا كند.(IR)

Leviticus 7:5 و كاهن‌ آنها را برای‌ هدیۀ آتشین‌ بجهت‌ خداوند بسوزاند. این‌ قربانی‌ جرم‌ است.(IR)

Leviticus 7:6 و هر ذكوری‌ از كاهنان‌ آن‌ را بخورد، در مكان‌ مقدس‌ خورده‌ شود. این‌ قدساقداس‌ است.(IR)

Leviticus 7:7 « قربانی‌ جرم‌ مانند قربانی‌ گناه‌ است. آنها را یك‌ قانون‌ است. كاهنی‌ كه‌ به‌ آن‌ كفاره‌ كند از آن‌ او خواهد بود.(IR)

Leviticus 7:8 و كاهنی‌ كه‌ قربانی‌ سوختنی‌ كسی‌ را گذراند، آن‌ كاهن‌ پوست‌ قربانی‌ سوختنی‌ را كه‌ گذرانیـد برای‌ خـود نگاه‌ دارد.(IR)

Leviticus 7:9 و هر هدیـۀ آردی‌ كه‌ در تنـور پخته‌ شـود و هـر چه‌ بـر تابـه‌ یـا سـاج‌ ساخته‌ شـود از آن‌ كاهـن‌ كه‌ آن‌ را گذرانیـد خواهـد بـود.(IR)

Leviticus 7:10 و هر هدیـۀ آردی، خواه‌ به‌ روغـن‌ سرشتـه‌ شده، خواه‌ خشك، از آن‌ همـۀ پسـران‌ هـارون‌ بیتفـاوت‌ یكدیگـر خواهـد بـود.(IR)

Leviticus 7:11 « و این‌ است‌ قانون‌ ذبیحه‌ سلامتی‌ كه‌ كسی‌ نزد خداوند بگذراند.(IR)

Leviticus 7:12 اگر آن‌ را برای‌ تشكر بگذراند پس‌ با ذبیحه‌ تشكر، قرصهای‌ فطیر سرشته‌ شده‌ به‌ روغن، و نازكهای‌ فطیر مالیده‌ شده‌ به‌ روغن، و از آرد نرم‌ آمیخته‌ شده، قرصهای‌ سرشته‌ شدۀ به‌ روغن‌ را بگذراند.(IR)

Leviticus 7:13 با قرصهای‌ نان‌ خمیر مایهدار قربانی‌ خود را همراه‌ ذبیحه‌ تشكر سلامتی‌ خود بگذراند.(IR)

Leviticus 7:14 و از آن‌ از هر قربانی‌ یكی‌ را برای‌ هدیه‌ افراشتنی‌ نزد خداوند بگذراند، و از آنِ آن‌ كاهن‌ كه‌ خون‌ ذبیحه‌ سلامتی‌ را میپاشد خواهد بود.(IR)

Leviticus 7:15 و گوشت‌ ذبیحه‌ تشكر سلامتی‌ او در روز قربانی‌ وی‌ خورده‌ شود، چیزی‌ از آن‌ را تا صبح‌ نگذارد.(IR)

Leviticus 7:16 و اگر ذبیحه‌ قربانی‌ او نذری‌ یا تبرعی‌ باشد، در روزی‌ كه‌ ذبیحه‌ خود را میگذراند خورده‌ شود، و باقی‌ آن‌ در فردای‌ آن‌ روز خورده‌ شود.(IR)

Leviticus 7:17 و باقی‌ گوشت‌ ذبیحه‌ در روز سوم‌ به‌ آتش‌ سوخته‌ شود.(IR)

Leviticus 7:18 و اگر چیزی‌ از گوشت‌ ذبیحه‌ سلامتی‌ او در روز سوم‌ خورده‌ شود مقبول‌ نخواهد شد و برای‌ كسی‌ كه‌ آن‌ را گذرانید محسوب‌ نخواهد شد، نجس‌ خواهد بود. و كسی‌ كه‌ آن‌ را بخورد گناه‌ خود را متحمل‌ خواهد شد.(IR)

Leviticus 7:19 و گوشتی‌ كه‌ به‌ هر چیز نجس‌ برخورد، خورده‌ نشود، به‌ آتش‌ سوخته‌ شود، و هر كه‌ طاهر باشد از آن‌ گوشت‌ بخورد.(IR)

Leviticus 7:20 لیكن‌ كسی‌ كه‌ از گوشت‌ ذبیحه‌ سلامتی‌ كه‌ برای‌ خداوند است‌ بخورد و نجاست‌ او بر او باشد، آن‌ كس‌ از قوم‌ خود منقطع‌ خواهد شد.(IR)

Leviticus 7:21 و كسی‌ كه‌ هر چیز نجس‌ را خواه‌ نجاست‌ آدمی، خواه‌ بهیمۀ نجس، خواه‌ هر چیز مكروه‌ نجس‌ را لمس‌ كند، و از گوشت‌ ذبیحه‌ سلامتی‌ كه‌ برای‌ خداوند است‌ بخورد، آن‌ كس‌ از قوم‌ خود منقطعخواهد شد.«(IR)

Leviticus 7:22 و خداوند موسی‌ را خطاب‌ كرده، گفت:(IR)

Leviticus 7:23 «بنیاسرائیل‌ را خطاب‌ كرده، بگو: هیچ‌ پیه‌ گاو و گوسفند و بز را مخورید.(IR)

Leviticus 7:24 اما پیه‌ مردار و پیه‌ حیوان‌ دریده‌ شده‌ برای‌ هر كار استعمال‌ میشود، لیكن‌ هرگز خورده‌ نشود.(IR)

Leviticus 7:25 زیرا هر كه‌ پیه‌ جانوری‌ كه‌ از آن‌ هدیۀ آتشین‌ برای‌ خداوند میگذرانند بخورد، آن‌ كس‌ كه‌ خورد، از قوم‌ خود منقطع‌ شود.(IR)

Leviticus 7:26 و هیچ‌ خون‌ را خواه‌ از مرغ‌ خواه‌ از بهایم‌ در همۀ مسكنهای‌ خود مخورید.(IR)

Leviticus 7:27 هر كسی‌ كه‌ از هر قسم‌ خون‌ بخورد، آن‌ كس‌ از قوم‌ خود منقطع‌ خواهد شد.«(IR)

Leviticus 7:28 و خداوند موسی‌ را خطاب‌ كرده، گفت:(IR)

Leviticus 7:29 «بنیاسرائیل‌ را خطاب‌ كرده، بگو: هر كه‌ ذبیحه‌ سلامتی‌ خود را برای‌ خداوند بگذراند، قربانی‌ خود را از ذبیحه‌ سلامتی‌ خود نزد خداوند بیاورد.(IR)

Leviticus 7:30 به‌ دستهای‌ خود هدایای‌ آتشین‌ خداوند را بیاورد، پیه‌ را با سینه‌ بیاورد تا سینه‌ بجهت‌ هدیۀ جنبانیدنی‌ به‌ حضور خداوند جنبانیده‌ شود.(IR)

Leviticus 7:31 و كاهن‌ پیه‌ را بر مذبح‌ بسوزاند، و سینه‌ از آن‌ هارون‌ و پسرانش‌ خواهد بود.(IR)

Leviticus 7:32 و ران‌ راست‌ را برای‌ هدیه‌ افراشتنی‌ از ذبایح‌ سلامتی‌ خود به‌ كاهن‌ بدهید.(IR)

Leviticus 7:33 آن‌ كس‌ از پسران‌ هارون‌ كه‌ خون‌ ذبیحه‌ سلامتی‌ وپیه‌ را گذرانید، ران‌ راست‌ حصۀ وی‌ خواهد بود.(IR)

Leviticus 7:34 زیرا سینۀ جنبانیدنی‌ و ران‌ افراشتنی‌ را از بنیاسرائیل‌ ازذبایح‌ سلامتی‌ ایشان‌ گرفتم، و آنها را به‌ هارون‌ كاهن‌ و پسرانش‌ به‌ فریضۀ ابدی‌ از جانب‌ بنیاسرائیل‌ دادم. »(IR)

Leviticus 7:35 این‌ است‌ حصۀ مسح‌ هارون‌ و حصۀ مسح‌ پسرانش‌ از هدایای‌ آتشین‌ خداوند ، در روزی‌ كه‌ ایشان‌ را نزدیك‌ آورد تا برای‌ خداوند كهانت‌ كنند.(IR)

Leviticus 7:36 كه‌ خداوند امر فرمود كه‌ به‌ ایشان‌ داده‌ شود، در روزی‌ كه‌ ایشان‌ را از میان‌ بنیاسرائیل‌ مسح‌ كرد، این‌ فریضۀ ابدی‌ در نسلهای‌ ایشان‌ است.(IR)

Leviticus 7:37 این‌ است‌ قانون‌ قربانی‌ سوختنی‌ و هدیه‌ آردی‌ و قربانی‌ گناه‌ و قربانی‌ جرم‌ و قربانی‌ تقدیس‌ و ذبیحه‌ سلامتی،(IR)

Leviticus 7:38 كه‌ خداوند به‌ موسی‌ در كوه‌ سینا امر فرموده‌ بود، در روزی‌ كه‌ بنیاسرائیل‌ را مأمور فرمود تا قربانیهای‌ خود را نزد خداوند بگذرانند در صحرای‌ سینا.(IR)

Leviticus 8:1 و خداوند موسی‌ را خطاب‌ كرده، گفت:(IR)

Leviticus 8:2 «هارون‌ و پسرانش‌ را با او و رختها و روغن‌ مسح‌ و گوسالۀ قربانی‌ گناه‌ و دو قوچ‌ وسبد نان‌ فطیر را بگیر.(IR)

Leviticus 8:3 و تمامی‌ جماعت‌ را به‌ در خیمه‌ اجتماع‌ جمع‌ كن. »(IR)

Leviticus 8:4 پس‌ موسی‌ چنانكه‌ خداوند به‌ وی‌ امر فرموده‌ بود به‌ عمل‌ آورد، و جماعت‌ به‌ در خیمه‌ اجتماع‌ جمع‌ شدند.(IR)

Leviticus 8:5 و موسی‌ به‌ جماعت‌ گفت: «این‌ است‌ آنچه‌ خداوند فرموده‌ است‌ كه‌ كرده‌ شود. »(IR)

Leviticus 8:6 پس‌ موسی‌ هارون‌ و پسرانش‌ را نزدیك‌ آورد، و ایشان‌ را به‌ آب‌ غسل‌ داد.(IR)

Leviticus 8:7 و پیراهن‌ را بر او پوشانید و كمربند را بر او بست، و او را به‌ ردا ملبس‌ ساخت، و ایفود را بر او گذاشت‌ و زنار ایفود را بر او بسته، آن‌ را بروی‌ استوار ساخت‌(IR)

Leviticus 8:8 و سینهبند را بر او گذاشت‌ و اوریم‌ و تمیم‌ را در سینهبند گذارد.(IR)

Leviticus 8:9 و عمامه‌ را بر سرش‌ نهاد، و بر عمامه‌ در پیش‌ آن‌ تنكه‌ زرین، یعنی‌ افسر مقدس‌ را نهاد، چنانكه‌ خداوند موسی‌ را امر فرموده‌ بود.(IR)

Leviticus 8:10 و موسی‌ روغن‌ مسح‌ را گرفته، مسكن‌ و آنچه‌ را كه‌ در آن‌ بود مسح‌ كرده، آنها را تقدیس‌ نمود.(IR)

Leviticus 8:11 و قدری‌ از آن‌ را بر مذبح‌ هفت‌ مرتبه‌ پاشید، و مذبح‌ و همه‌ اسبابش‌ و حوض‌ و پایهاش‌ را مسح‌ كرد، تا آنها را تقدیس‌ نماید.(IR)

Leviticus 8:12 و قدری‌ از روغن‌ مسح‌ را بر سر هارون‌ ریخته، او را مسح‌ كرد تا او را تقدیس‌ نماید.(IR)

Leviticus 8:13 و موسی‌ پسران‌ هارون‌ را نزدیك‌ آورده، بر ایشان‌ پیراهنها را پوشانید و كمربندها را بر ایشان‌ بست‌ و كلاهها را بر ایشان‌ نهاد، چنانكه‌ خداوند موسی‌ را امر فرموده‌ بود.(IR)

Leviticus 8:14 پس‌ گوساله‌ قربانی‌ گناه‌ را آورد، و هارون‌ و پسرانش‌ دستهای‌ خود را بر سر گوسالۀ قربانی‌ گناه‌ نهادند.(IR)

Leviticus 8:15 و آن‌ را ذبح‌ كرد، و موسی‌ خون‌ را گرفته، بر شاخهای‌ مذبح‌ به‌ هر طرف‌ به‌ انگشت‌ خود مالید، و مذبح‌ را طاهر ساخت، و خون‌ را بر بنیان‌ مذبح‌ ریخته، آن‌ را تقدیس‌ نمود تا برایش‌ كفاره‌ نماید.(IR)

Leviticus 8:16 و همه‌ پیه‌ را كه‌ بر احشا بود و سفیدی‌ جگر و دو گرده‌ و پیه‌ آنها را گرفت، و موسی‌ آنها را بر مذبح‌ سوزانید(IR)

Leviticus 8:17 و گوساله‌ و پوستش‌ و گوشتش‌ و سرگینش‌ را بیرون‌ از لشكرگاه‌ به‌ آتش‌ سوزانید، چنانكه‌ خداوند موسی‌ را امر فرموده‌ بود.(IR)

Leviticus 8:18 پس‌ قوچ‌ قربانی‌ سوختنی‌ را نزدیك‌ آورد، و هارون‌ و پسرانش‌ دستهای‌ خود را بر سر قوچ‌ نهادند.(IR)

Leviticus 8:19 و آن‌ را ذبح‌ كرد، و موسی‌ خون‌ را به‌ اطراف‌ مذبح‌ پاشید.(IR)

Leviticus 8:20 و قوچ‌ را قطعه‌ قطعه‌ كرد، و موسی‌ سر و قطعهها وچربی‌ را سوزانید.(IR)

Leviticus 8:21 و احشا و پاچهها را به‌ آب‌ شست‌ و موسی‌ تمامی‌ قوچ‌ را بر مذبح‌ سوزانید. این‌ قربانی‌ سوختنی‌ بجهت‌ عطر خوشبو و هدیۀ آتشین‌ برای‌ خداوند بود، چنانكه‌ خداوند موسی‌ را امر فرموده‌ بود.(IR)

Leviticus 8:22 پس‌ قوچ‌ دیگر یعنی‌ قوچ‌ تخصیص‌ را نزدیك‌ آورد، و هارون‌ و پسرانش‌ دستهای‌ خود را بر سر قوچ‌ نهادند.(IR)

Leviticus 8:23 و آن‌ را ذبح‌ كرد، و موسی‌ قدری‌ از خونش‌ را گرفته، بر نرمه‌ گوش‌ راست‌ هارون‌ و بر شست‌ دست‌ راست‌ او، و بر شست‌ پای‌ راست‌ او مالید.(IR)

Leviticus 8:24 و پسران‌ هارون‌ را نزدیك‌ آورد، و موسی‌ قدری‌ از خون‌ را بر نرمه‌ گوش‌ راست‌ ایشان، و بر شست‌ دست‌ راست‌ ایشان، و بر شست‌ پای‌ راست‌ ایشان‌ مالید، و موسی‌ خون‌ را به‌ اطراف‌ مذبح‌ پاشید.(IR)

Leviticus 8:25 و پیه‌ و دنبه‌ و همه‌ پیه‌ را كه‌ بر احشاست، و سفیدی‌ جگر و دو گرده‌ و پیه‌ آنها و ران‌ راست‌ را گرفت.(IR)

Leviticus 8:26 و از سبد نان‌ فطیر كه‌ به‌ حضور خداوند بود، یك‌ قرص‌ فطیر و یك‌ قرص‌ نان‌ روغنی‌ و یك‌ نازك‌ گرفت، و آنها را بر پیه‌ و بر ران‌ راست‌ نهاد.(IR)

Leviticus 8:27 و همه‌ را بر دست‌ هارون‌ و بر دستهای‌ پسرانش‌ نهاد. و آنها را برای‌ هدیۀ جنبانیدنی‌ به‌ حضور خداوند بجنبانید.(IR)

Leviticus 8:28 و موسی‌ آنها را از دستهای‌ ایشان‌ گرفته، بر مذبح‌ بالای‌ قربانی‌ سوختنی‌ سوزانید. این‌ هدیۀ تخصیص‌ برای‌ عطر خوشبو و قربانی‌ آتشین‌ بجهت‌ خداوند بود.(IR)

Leviticus 8:29 و موسی‌ سینه‌ را گرفته، آن‌ را به‌ حضور خداوند برای‌ هدیه‌ جنبانیدنی‌ جنبانید، و از قوچ‌ تخصیص، این‌ حصۀ موسی‌ بود چنانكه‌ خداوند موسی‌ را امر فرموده‌ بود.(IR)

Leviticus 8:30 و موسی‌ قدری‌ از روغن‌ مسح‌ و از خونی‌ كه‌ بر مذبح‌ بود گرفته، آن‌ را بر هارون‌ و رختهایش‌ و بر پسرانش‌ و رختهای‌ پسرانش‌ با وی‌ پاشید، وهارون‌ و رختهایش‌ و پسرانش‌ و رختهای‌ پسرانش‌ را با وی‌ تقدیس‌ نمود.(IR)

Leviticus 8:31 و موسی‌ هارون‌ و پسرانش‌ را گفت: «گوشت‌ را نزد در خیمۀ اجتماع‌ بپزید و آن‌ را با نانی‌ كه‌ در سبد تخصیص‌ است‌ در آنجا بخورید، چنانكه‌ امر فرموده، گفتم‌ كه‌ هارون‌ و پسرانش‌ آن‌ را بخورند.(IR)

Leviticus 8:32 و باقی‌ گوشت‌ و نان‌ را به‌ آتش‌ بسوزانید.(IR)

Leviticus 8:33 و از در خیمه‌ اجتماع‌ هفت‌ روز بیرون‌ مروید تا روزی‌ كه‌ ایام‌ تخصیص‌ شما تمام‌ شود، زیرا كه‌ در هفت‌ روز شما را تخصیص‌ خواهد كرد.(IR)

Leviticus 8:34 چنانكه‌ امروز كرده‌ شده‌ است، همچنان‌ خداوند امر فرمود كه‌ بشود تا برای‌ شما كفاره‌ گردد.(IR)

Leviticus 8:35 پس‌ هفت‌ روز نزد در خیمه‌ اجتماع‌ روز و شب‌ بمانید، و امر خداوند را نگاه‌ دارید مبادا بمیرید، زیرا همچنین‌ مأمور شدهام. »(IR)

Leviticus 8:36 و هارون‌ و پسرانش‌ همۀ كارهایی‌ را كه‌ خداوند به‌ دست‌ موسی‌ امر فرموده‌ بود بجا آوردند.(IR)

Leviticus 9:1 و واقع‌ شد كه‌ در روز هشتم، موسی‌ هارون و پسرانش‌ و مشایخ‌ اسرائیل‌ را خواند.(IR)

Leviticus 9:2 و هارون‌ را گفت: «گوسالهای‌ نرینه‌ برای‌ قربانی‌ گناه، و قوچی‌ بجهت‌ قربانی‌ سوختنی، هر دو را بیعیب‌ بگیر، و به‌ حضور خداوند بگذران.(IR)

Leviticus 9:3 و بنیاسرائیل‌ را خطاب‌ كرده، بگو: بزغالۀ نرینه‌ برای‌ قربانی‌ گناه، و گوساله‌ و برهای‌ هر دو یك‌ ساله‌ و بیعیب‌ برای‌ قربانی‌ سوختنی‌ بگیرید.(IR)

Leviticus 9:4 و گاوی‌ و قوچی‌ برای‌ ذبیحۀ سلامتی، تا به‌ حضور خداوند ذبح‌ شود، و هدیه‌ آردی‌ سرشته‌ شدۀ به‌ روغن‌ را، زیرا كه‌ امروز خداوند بر شما ظاهرخواهد شد. »(IR)

Leviticus 9:5 پس‌ آنچه‌ را كه‌ موسی‌ امر فرموده‌ بود پیش‌ خیمه‌ اجتماع‌ آوردند. و تمامی‌ جماعت‌ نزدیك‌ شده، به‌ حضور خداوند ایستادند.(IR)

Leviticus 9:6 و موسی‌ گفت: «این‌ است‌ كاری‌ كه‌ خداوند امر فرموده‌ است‌ كه‌ بكنید، و جلال‌ خداوند بر شما ظاهر خواهد شد. »(IR)

Leviticus 9:7 و موسی‌ هارون‌ را گفت: «نزدیك‌ مذبح‌ بیا و قربانی‌ گناه‌ خود و قربانی‌ سوختنی‌ خود را بگذران، و برای‌ خود و برای‌ قوم‌ كفاره‌ كن، و قربانی‌ قوم‌ را بگذران‌ و بجهت‌ ایشان‌ كفاره‌ كن، چنانكه‌ خداوند امر فرموده‌ است.«(IR)

Leviticus 9:8 و هارون‌ به‌ مذبح‌ نزدیك‌ آمده، گوسالۀ قربانی‌ گناه‌ را كه‌ برای‌ خودش‌ بود ذبح‌ كرد.(IR)

Leviticus 9:9 و پسران‌ هارون‌ خون‌ را نزد او آوردند و انگشت‌ خود را به‌ خون‌ فرو برده، آن‌ را بر شاخهای‌ مذبح‌ مالید و خون‌ را بر بنیان‌ مذبح‌ ریخت.(IR)

Leviticus 9:10 و پیه‌ و گردهها و سفیدی‌ جگر از قربانی‌ گناه‌ را بر مذبح‌ سوزانید، چنانكه‌ خداوند موسی‌ را امر فرموده‌ بود.(IR)

Leviticus 9:11 و گوشت‌ و پوست‌ را بیرون‌ لشكرگاه‌ به‌ آتش‌ سوزانید.(IR)

Leviticus 9:12 و قربانی‌ سوختنی‌ را ذبح‌ كرد، و پسران‌ هارون‌ خون‌ را به‌ او سپردند، و آن‌ را به‌ اطراف‌ مذبح‌ پاشید.(IR)

Leviticus 9:13 و قربانی‌ را به‌ قطعههایش‌ و سرش‌ به‌ او سپردند، و آن‌ را بر مذبح‌ سوزانید.(IR)

Leviticus 9:14 و احشا و پاچهها را شست‌ و آنها را بر قربانی‌ سوختنی‌ بر مذبح‌ سوزانید.(IR)

Leviticus 9:15 و قربانی‌ قوم‌ را نزدیك‌ آورد، و بز قربانی‌ گناه‌ را كه‌ برای‌ قوم‌ بود گرفته، آن‌ را ذبح‌ كرد و آن‌ را مثل‌ اولین‌ برای‌ گناه‌ گذرانید.(IR)

Leviticus 9:16 و قربانی‌ سوختنی‌ را نزدیك‌ آورده، آن‌ را به‌ حسب‌ قانون‌ گذرانید.(IR)

Leviticus 9:17 و هدیۀ آردی‌ را نزدیك‌ آورده، مشتی‌ از آن‌ برداشت، و آن‌ راعلاوه‌ بر قربانی‌ سوختنی‌ صبح‌ بر مذبح‌ سوزانید.(IR)

Leviticus 9:18 و گاو و قوچ‌ ذبیحه‌ سلامتی‌ را كه‌ برای‌ قوم‌ بود ذبح‌ كرد، و پسران‌ هارون‌ خون‌ را به‌ او سپردند و آن‌ را به‌ اطراف‌ مذبح‌ پاشید.(IR)

Leviticus 9:19 و پیه‌ گاو و دنبه‌ قوچ‌ و آنچه‌ احشا را میپوشاند و گردهها و سفیدی‌ جگر را.(IR)

Leviticus 9:20 و پیه‌ را بر سینهها نهادند، و پیه‌ را بر مذبح‌ سوزانید.(IR)

Leviticus 9:21 و هارون‌ سینهها و ران‌ راست‌ را برای‌ هدیۀ جنبانیدنی‌ به‌ حضور خداوند جنبانید، چنانكه‌ موسی‌ امر فرموده‌ بود.(IR)

Leviticus 9:22 پس‌ هارون‌ دستهای‌ خود را به‌ سوی‌ قوم‌ برافراشته، ایشان‌ را بركت‌ داد، و از گذرانیدن‌ قربانی‌ گناه‌ و قربانی‌ سوختنی‌ و ذبایح‌ سلامتی‌ بزیر آمد.(IR)

Leviticus 9:23 و موسی‌ و هارون‌ به‌ خیمه‌ اجتماع‌ داخل‌ شدند، و بیرون‌ آمده، قوم‌ را بركت‌ دادند و جلال‌ خداوند بر جمیع‌ قوم‌ ظاهر شد.(IR)

Leviticus 9:24 و آتش‌ از حضور خداوند بیرون‌ آمده، قربانی‌ سوختنی‌ و پیه‌ را بر مذبح‌ بلعید، و چون‌ تمامی‌ قوم‌ این‌ را دیدند، صدای‌ بلند كرده، به‌ روی‌ در افتادند.(IR)

Leviticus 10:1 و ناداب‌ و ابیهو پسران‌ هارون، هر یكیمجمرۀ خود را گرفته، آتش‌ بر آنها نهادند. و بخور بر آن‌ گذارده، آتش‌ غریبی‌ كه‌ ایشان‌ را نفرموده‌ بود، به‌ حضور خداوند نزدیك‌ آوردند.(IR)

Leviticus 10:2 و آتش‌ از حضور خداوند به‌ در شده، ایشان‌ را بلعید، و به‌ حضور خداوند مردند.(IR)

Leviticus 10:3 پس‌ موسی‌ به‌ هارون‌ گفت: «این‌ است‌ آنچه‌ خداوند فرموده، و گفته‌ است‌ كه‌ از آنانی‌ كه‌ به‌ من‌ نزدیك‌ آیند تقدیس‌ كرده‌ خواهم‌ شد، و در نظر تمامی‌ قوم‌ جلال‌ خواهم‌ یافت.« پس‌ هارون‌ خاموششد.(IR)

Leviticus 10:4 و موسی‌ میشائیل‌ و الصافان، پسران‌ عزیئیل‌ عموی‌ هارون‌ را خوانده، به‌ ایشان‌ گفت: «نزدیك‌ آمده، برادران‌ خود را از پیش‌ قدس‌ بیرون‌ لشكرگاه‌ ببرید. »(IR)

Leviticus 10:5 پس‌ نزدیك‌ آمده، ایشان‌ را در پیراهنهای‌ ایشان‌ بیرون‌ لشكرگاه‌ بردند، چنانكه‌ موسی‌ گفته‌ بود.(IR)

Leviticus 10:6 و موسی‌ هارون‌ و پسرانش‌ العازار و ایتامار را گفت: «مویهای‌ سر خود را باز مكنید و گریبان‌ خود را چاك‌ مزنید مبادا بمیرید. و غضب‌ بر تمامی‌ جماعت‌ بشود. اما برادران‌ شما یعنی‌ تمام‌ خاندان‌ اسرائیل‌ بجهت‌ آتشی‌ كه‌ خداوند افروخته‌ است‌ ماتم‌ خواهند كرد.(IR)

Leviticus 10:7 و از در خیمه‌ اجتماع‌ بیرون‌ مروید مبادا بمیرید، زیرا روغن‌ مسح‌ خداوند بر شماست.« پس‌ به‌ حسب‌ آنچه‌ موسی‌ گفت، كردند.(IR)

Leviticus 10:8 و خداوند هارون‌ را خطاب‌ كرده، گفت:(IR)

Leviticus 10:9 «تو و پسرانت‌ با تو چون‌ به‌ خیمه‌ اجتماع‌ داخل‌ شوید، شراب‌ و مسكری‌ منوشید مبادا بمیرید. این‌ است‌ فریضۀ ابدی‌ در نسلهای‌ شما.(IR)

Leviticus 10:10 و تا در میان‌ مقدس‌ و غیرمقدس‌ و نجس‌ و طاهر تمیز دهید،(IR)

Leviticus 10:11 و تا به‌ بنیاسرائیل‌ همۀ فرایضی‌ را كه‌ خداوند به‌ دست‌ موسی‌ برای‌ ایشان‌ گفته‌ است، تعلیم‌ دهید.«(IR)

Leviticus 10:12 و موسی‌ به‌ هارون‌ و پسرانش‌ العازار و ایتامار كه‌ باقی‌ بودند گفت: «هدیۀ آردی‌ كه‌ از هدایای‌ آتشین‌ خداوند مانده‌ است‌ بگیرید، و آن‌ را بیخمیرمایه‌ نزد مذبح‌ بخورید زیرا قدساقداس‌ است.(IR)

Leviticus 10:13 و آن‌ را در مكان‌ مقدس‌ بخورید زیرا كه‌ از هدایای‌ آتشین‌ خداوند این‌ حصۀ تو و حصۀ پسران‌ توست‌ چنانكه‌ مأمورشدهام.(IR)

Leviticus 10:14 و سینۀ جنبانیدنی‌ و ران‌ افراشتنی‌ را تو و پسرانت‌ و دخترانت‌ با تو در جای‌ پاك‌ بخورید، زیرا اینها از ذبایح‌ سلامتی‌ بنیاسرائیل‌ برای‌ حصۀ تو و حصۀ پسرانت‌ داده‌ شده‌ است.(IR)

Leviticus 10:15 ران‌ افراشتنی‌ و سینۀ جنبانیدنی‌ را با هدایای‌ آتشین‌ پیه‌ بیاورند، تا هدیۀ جنبانیدنی‌ به‌ حضور خداوند جنبانیده‌ شود، و از آن‌ تو و از آن‌ پسرانت‌ خواهد بود، به‌ فریضۀ ابدی‌ چنانكه‌ خداوند امر فرموده‌ است. »(IR)

Leviticus 10:16 و موسی‌ بز قربانی‌ گناه‌ را طلبید و اینك‌ سوخته‌ شده‌ بود، پس‌ بر العازار و ایتامار پسران‌ هارون‌ كه‌ باقی‌ بودند خشم‌ نموده، گفت:(IR)

Leviticus 10:17 «چرا قربانی‌ گناه‌ را در مكان‌ مقدس‌ نخوردید؟ زیرا كه‌ آن‌ قدساقداس‌ است، و به‌ شما داده‌ شده‌ بود تا گناه‌ جماعت‌ را برداشته، برای‌ ایشان‌ به‌ حضور خداوند كفاره‌ كنید.(IR)

Leviticus 10:18 اینك‌ خون‌ آن‌ به‌ اندرون‌ قدس‌ آورده‌ نشد، البته‌ میبایست‌ آن‌ را در قدس‌ خورده‌ باشید، چنانكه‌ امر كرده‌ بودم. »(IR)

Leviticus 10:19 هارون‌ به‌ موسی‌ گفت: «اینك‌ امروز قربانی‌ گناه‌ خود و قربانی‌ سوختنی‌ خود را به‌ حضور خداوند گذرانیدند، و چنین‌ چیزها بر من‌ واقع‌ شده‌ است، پس‌ اگر امروز قربانی‌ گناه‌ را میخوردم‌ آیا منظور نظر خداوند میشد؟»(IR)

Leviticus 10:20 چون‌ موسی‌ این‌ را شنید، در نظرش‌ پسند آمد.(IR)

Leviticus 11:1 و خداوند موسی‌ و هارون‌ را خطابكرده، به‌ ایشان‌ گفت:(IR)

Leviticus 11:2 «بنیاسرائیل‌ را خطاب‌ كرده، بگویید: اینها حیواناتی‌ هستند كه‌ میباید بخورید، از همه‌ بهایمی‌ كه‌ بر روی‌ زمیناند.(IR)

Leviticus 11:3 هر شكافته‌ سم‌ كه‌ شكاف‌ تمام‌ دارد و نشخوار كنندهای‌ از بهایم، آن‌ را بخورید.(IR)

Leviticus 11:4 اما از نشخواركنندگان‌ و شكافتگان‌ سم‌ اینها رامخورید، یعنی‌ شتر، زیرا نشخوار میكند لیكن‌ شكافته‌ سم‌ نیست، آن‌ برای‌ شما نجس‌ است.(IR)

Leviticus 11:5 و ونك، زیرا نشخوار میكند اما شكافته‌ سم‌ نیست، این‌ برای‌ شما نجس‌ است.(IR)

Leviticus 11:6 و خرگوش، زیرا نشخوار میكند ولی‌ شكافته‌ سم‌ نیست، این‌ برای‌ شما نجس‌ است.(IR)

Leviticus 11:7 و خوك، زیرا شكافته‌ سم‌ است‌ و شكاف‌ تمام‌ دارد لیكن‌ نشخوار نمیكند، این‌ برای‌ شما نجس‌ است.(IR)

Leviticus 11:8 از گوشت‌ آنها مخورید و لاش‌ آنها را لمس‌ مكنید، اینها برای‌ شما نجساند.(IR)

Leviticus 11:9 از همۀ آنچه‌ در آب‌ است‌ اینها را بخورید، هر چه‌ پر و فلس‌ دارد در آب‌ خواه‌ در دریا خواه‌ در نهرها، آنها را بخورید.(IR)

Leviticus 11:10 و هر چه‌ پر و فلس‌ ندارد در دریا یا در نهرها، از همۀ حشرات‌ آب‌ و همۀ جانورانی‌ كه‌ در آب‌ میباشند، اینها نزد شما مكروه‌ باشند.(IR)

Leviticus 11:11 البته‌ نزد شما مكروهاند، از گوشت‌ آنها مخورید و لاشهای‌ آنها را مكروه‌ دارید.(IR)

Leviticus 11:12 هر چه‌ در آبها پر و فلس‌ ندارد نزد شما مكروه‌ خواهد بود.(IR)

Leviticus 11:13 و از مرغان‌ اینها را مكروه‌ دارید، خورده‌ نشوند، زیرا مكروهاند، عقاب‌ و استخوانخوار و نسربحر.(IR)

Leviticus 11:14 و كركس‌ و لاشخوار به‌ اجناس‌ آن.(IR)

Leviticus 11:15 و غراب‌ به‌ اجناس‌ آن.(IR)

Leviticus 11:16 و شترمرغ‌ و جغد و مرغ‌ دریایی‌ و باز به‌ اجناس‌ آن.(IR)

Leviticus 11:17 و بوم‌ و غواص‌ و بوتیمار.(IR)

Leviticus 11:18 و قاز و مرغ‌ سقا و رخم.(IR)

Leviticus 11:19 و لقلق‌ و كلنگ‌ به‌ اجناس‌ آن‌ و هدهد و شبپره.(IR)

Leviticus 11:20 و همۀ حشرات‌ بالدار كه‌ بر چهارپا میروند برای‌ شما مكروهاند.(IR)

Leviticus 11:21 لیكن‌ اینها را بخورید از همۀ حشرات‌ بالدار كه‌ بر چهار پا میروند، هر كدام‌ كه‌ بر پایهای‌ خود ساقها برای‌ جستن‌ بر زمین‌ دارند.(IR)

Leviticus 11:22 از آن‌ قسم‌ اینها را بخورید. ملخ‌ به‌ اجناس‌ آن‌ و دبا به‌ اجناس‌ آن‌ و حرجوان‌ به‌ اجناس‌ آن‌ و حدب‌ به‌ اجناس‌ آن.(IR)

Leviticus 11:23 و سایر حشرات‌ بالدار كه‌ چهار پا دارندبرای‌ شما مكروهاند.(IR)

Leviticus 11:24 از آنها نجس‌ میشوید، هركه‌ لاش‌ آنها را لمس‌ كند تا شام‌ نجس‌ باشد.(IR)

Leviticus 11:25 و هر كه‌ چیزی‌ از لاش‌ آنها را بردارد، رخت‌ خود را بشوید و تا شام‌ نجس‌ باشد.(IR)

Leviticus 11:26 و هر بهیمهای‌ كه‌ شكافته‌ سم‌ باشد لیكن‌ شكاف‌ تمام‌ ندارد و نشخوار نكند اینها برای‌ شما نجسند، و هر كه‌ آنها را لمس‌ كند نجس‌ است.(IR)

Leviticus 11:27 و هر چه‌ بر كف‌ پا رود از همۀ جانورانی‌ كه‌ بر چهار پا میروند، اینها برای‌ شما نجساند، هر كه‌ لاش‌ آنها را لمس‌ كند تا شام‌ نجس‌ باشد.(IR)

Leviticus 11:28 و هر كه‌ لاش‌ آنها را بردارد، رخت‌ خود را بشوید و تا شام‌ نجس‌ باشد. اینها برای‌ شما نجساند.(IR)

Leviticus 11:29 « و از حشراتی‌ كه‌ بر زمین‌ میخزند اینها برای‌ شما نجساند: موش‌ كور و موش‌ و سوسمار به‌ اجناس‌ آن،(IR)

Leviticus 11:30 و دله‌ و ورل‌ و چلپاسه‌ و كرباسه‌ و بوقلمون.(IR)

Leviticus 11:31 از جمیع‌ حشرات‌ اینها برای‌ شما نجساند: هر كه‌ لاش‌ آنها را لمس‌ كند تا شام‌ نجس‌ باشد،(IR)

Leviticus 11:32 و بر هر چیزی‌ كه‌ یكی‌ از اینها بعد از موتش‌ بیفتد نجس‌ باشد، خواه‌ هر ظرف‌ چوبی، خواه‌ رخت، خواه‌ چرم، خواه‌ جوال؛ هر ظرفی‌ كه‌ در آن‌ كار كرده‌ شود در آب‌ گذاشته‌ شود و تا شام‌ نجس‌ باشد، پس‌ طاهر خواهد بود.(IR)

Leviticus 11:33 و هر ظرف‌ سفالین‌ كه‌ یكی‌ از اینها در آن‌ بیفتد آنچه‌ در آن‌ است‌ نجس‌ باشد و آن‌ را بشكنید.(IR)

Leviticus 11:34 هر خوراك‌ در آن‌ كه‌ خورده‌ شود، اگر آب‌ بر آن‌ ریخته‌ شد نجس‌ باشد، و هر مشروبی‌ كه‌ آشامیده‌ شود كه‌ در چنین‌ ظرف‌ است‌ نجس‌ باشد.(IR)

Leviticus 11:35 و بر هر چیزی‌ كه‌ پارهای‌ از لاش‌ آنها بیفتد نجس‌ باشد، خواه‌ تنور، خواه‌ اجاق، شكسته‌ شود؛ اینها نجساند و نزد شما نجسخواهند بود.(IR)

Leviticus 11:36 و چشمه‌ و حوض‌ كه‌ مجمع‌ آب‌ باشد طاهر است‌ لیكن‌ هر كه‌ لاش‌ آنها را لمس‌ كند نجس‌ خواهد بود.(IR)

Leviticus 11:37 و اگر پارهای‌ از لاش‌ آنها بر تخم‌ كاشتنی‌ كه‌ باید كاشته‌ شود بیفتد طاهر است.(IR)

Leviticus 11:38 لیكن‌ اگر آب‌ بر تخم‌ ریخته‌ شود و پارهای‌ از لاش‌ آنها بر آن‌ بیفتد، این‌ برای‌ شما نجس‌ باشد.(IR)

Leviticus 11:39 و اگر یكی‌ از بهایمی‌ كه‌ برای‌ شما خوردنی‌ است‌ بمیرد، هر كه‌ لاش‌ آن‌ را لمس‌ كند تا شام‌ نجس‌ باشد.(IR)

Leviticus 11:40 و هر كه‌ لاش‌ آن‌ را بخورد رخت‌ خود را بشوید و تا شام‌ نجس‌ باشد. و هر كه‌ لاش‌ آن‌ را بردارد، رخت‌ خود را بشوید و تا شام‌ نجس‌ باشد.(IR)

Leviticus 11:41 « و هر حشراتی‌ كه‌ بر زمین‌ میخزد مكروه‌ است؛ خورده‌ نشود.(IR)

Leviticus 11:42 و هر چه‌ بر شكم‌ راه‌ رود و هر چه‌ بر چهارپا راه‌ رود و هر چه‌ پایهای‌ زیاده‌ دارد، یعنی‌ همۀ حشراتی‌ كه‌ بر زمین‌ میخزند، آنها را مخورید زیرا كه‌ مكروهاند.(IR)

Leviticus 11:43 خویشتن‌ را به‌ هر حشراتی‌ كه‌ میخزد مكروه‌ مسازید، و خود را به‌ آنها نجس‌ مسازید، مبادا از آنها ناپاك‌ شوید.(IR)

Leviticus 11:44 زیرا من‌ یهوه‌ خدای‌ شما هستم، پس‌ خود را تقدیس‌ نمایید و مقدس‌ باشید، زیرا من‌ قدوس‌ هستم‌ پس‌ خویشتن‌ را به‌ همۀ حشراتی‌ كه‌ بر زمین‌ میخزند نجس‌ مسازید.(IR)

Leviticus 11:45 زیرا من‌ یهوه‌ هستم‌ كه‌ شما را از زمین‌ مصر بیرون‌ آوردم‌ تا خدای‌ شما باشم، پس‌ مقدس‌ باشید زیرا من‌ قدوس‌ هستم.(IR)

Leviticus 11:46 این‌ است‌ قانون‌ بهایم‌ و مرغان‌ و هر حیوانی‌ كه‌ در آبها حركت‌ میكند و هر حیوانی‌ كه‌ بر زمین‌ میخزد.(IR)

Leviticus 11:47 تا در میان‌ نجس‌ و طاهر و در میان‌ حیواناتی‌ كه‌ خورده‌ شوند و حیواناتی‌ كه‌ خورده‌ نشوند امتیاز بشود.«(IR)

Leviticus 12:1 و خداوند موسی‌ را خطاب‌ كرده، گفت:(IR)

Leviticus 12:2 «بنیاسرائیل‌ را خطاب‌ كرده، بگو: چون‌ زنی‌ آبستن‌ شده، پسر نرینهای‌ بزاید، آنگاه‌ هفت‌ روز نجس‌ باشد، موافق‌ ایام‌ طمث‌ حیضش‌ نجس‌ باشد.(IR)

Leviticus 12:3 و در روز هشتم‌ گوشت‌ غلفۀ او مختون‌ شود.(IR)

Leviticus 12:4 و سی‌ و سه‌ روز در خون‌ تطهیر خود بماند، و هیچ‌ چیز مقدس‌ را لمس‌ ننماید، و به‌ مكان‌ مقدس‌ داخل‌ نشود، تا ایام‌ طهرش‌ تمام‌ شود.(IR)

Leviticus 12:5 و اگر دختری‌ بزاید، دو هفته‌ برحسب‌ مدت‌ طمث‌ خود نجس‌ باشد، و شصت‌ و شش‌ روز در خون‌ تطهیر خود بماند.(IR)

Leviticus 12:6 و چون‌ ایام‌ طهرش‌ برای‌ پسر یا دختر تمام‌ شود، برهای‌ یك‌ ساله‌ برای‌ قربانی‌ سوختنی‌ و جوجۀ كبوتر یا فاختهای‌ برای‌ قربانی‌ گناه‌ به‌ در خیمه‌ اجتماع‌ نزد كاهن‌ بیاورد.(IR)

Leviticus 12:7 و او آن‌ را به‌ حضور خداوند خواهد گذرانید، و برایش‌ كفاره‌ خواهد كرد، تا از چشمه‌ خون‌ خود طاهر شود. این‌ است‌ قانون‌ آن‌ كه‌ بزاید، خواه‌ پسر خواه‌ دختر.(IR)

Leviticus 12:8 و اگر دست‌ او به‌ قیمت‌ بره‌ نرسد، آنگاه‌ دو فاخته‌ یا دو جوجۀ كبوتر بگیرد، یكی‌ برای‌ قربانی‌ سوختنی‌ و دیگری‌ برای‌ قربانی‌ گناه. و كاهن‌ برای‌ وی‌ كفاره‌ خواهد كرد، و طاهر خواهد شد.«(IR)

Leviticus 13:1 و خداوند موسی‌ و هارون‌ را خطاب كرده، گفت:(IR)

Leviticus 13:2 «چون‌ شخصی‌ را در پوست‌ بدنش‌ آماس‌ یا قوبا یا لكهای‌ براق‌ بشود، و آن‌ در پوست‌ بدنش‌ مانند بلای‌ برص‌ باشد، پس‌ او را نزد هارون‌ كاهن‌ یا نزد یكی‌ از پسرانش‌ كهكهنه‌ باشند بیاورند.(IR)

Leviticus 13:3 و كاهن‌ آن‌ بلا را كه‌ در پوست‌ بدنش‌ باشد ملاحظه‌ نماید. اگر مو در بلا سفید گردیده‌ است، و نمایشِ بلا از پوست‌ بدنش‌ گودتر باشد، بلای‌ برص‌ است، پس‌ كاهن‌ او را ببیند و حكم‌ به‌ نجاست‌ او بدهد.(IR)

Leviticus 13:4 و اگر آن‌ لكۀ براق‌ در پوست‌ بدنش‌ سفید باشد، و از پوست‌ گودتر ننماید، و موی‌ آن‌ سفید نگردیده، آنگاه‌ كاهن‌ آن‌ مبتلا را هفت‌ روز نگاه‌ دارد.(IR)

Leviticus 13:5 و روز هفتم‌ كاهن‌ او را ملاحظه‌ نماید، و اگر آن‌ بلا در نظرش‌ ایستاده‌ باشد، و بلا در پوست‌ پهن‌ نشده، پس‌ كاهن‌ او را هفت‌ روز دیگر نگاه‌ دارد.(IR)

Leviticus 13:6 و در روز هفتم‌ كاهن‌ او را باز ملاحظه‌ كند، و اگر بلا كم‌ رنگ‌ شده، و در پوست‌ پهن‌ نگشته‌ است، كاهن‌ حكم‌ به‌ طهارتش‌ بدهد. آن‌ قوبا است. رخت‌ خود را بشوید و طاهر باشد.(IR)

Leviticus 13:7 و اگر قوبا در پوست‌ پهن‌ شود بعد از آن‌ كه‌ خود را به‌ كاهن‌ برای‌ تطهیر نمود، پس‌ بار دیگر خود را به‌ كاهن‌ بنماید.(IR)

Leviticus 13:8 و كاهن‌ ملاحظه‌ نماید، و هرگاه‌ قوبا در پوست‌ پهن‌ شده‌ باشد، حكم‌ به‌ نجاست‌ او بدهد. این‌ برص‌ است.(IR)

Leviticus 13:9 « و چون‌ بلای‌ برص‌ در كسی‌ باشد او را نزد كاهن‌ بیاورند.(IR)

Leviticus 13:10 و كاهن‌ ملاحظه‌ نماید اگر آماس‌ سفید در پوست‌ باشد، و موی‌ را سفید كرده، و گوشت‌ خام‌ زنده‌ در آماس‌ باشد،(IR)

Leviticus 13:11 این‌ در پوست‌ بدنش‌ برص‌ مزمن‌ است. كاهن‌ به‌ نجاستش‌ حكم‌ دهد و او را نگاه‌ ندارد زیرا كه‌ نجس‌ است.(IR)

Leviticus 13:12 و اگر برص‌ در پوست‌ بسیار پهن‌ شده‌ باشد و برص، تمامی‌ پوست‌ آن‌ مبتلا را از سر تا پا هر جایی‌ كه‌ كاهن‌ بنگرد، پوشانیده‌ باشد،(IR)

Leviticus 13:13 پس‌ كاهن‌ ملاحظه‌ نماید اگر برص‌ تمام‌ بدن‌ را فروگرفته‌ است، به‌ تطهیر آن‌ مبتلا حكم‌ دهد. چونكه‌ همۀ بدنش‌ سفید شده‌ است، طاهر است.(IR)

Leviticus 13:14 لیكن‌ هر وقتی‌ كه‌ گوشت‌ زنده‌ در او ظاهر شود، نجس‌ خواهد بود.(IR)

Leviticus 13:15 و كاهن‌ گوشت‌ زنده‌ را ببیند و حكم‌ به‌ نجاست‌ او بدهد. این‌ گوشت‌ زنده‌ نجس‌ است‌ زیرا كه‌ برص‌ است.(IR)

Leviticus 13:16 و اگر گوشت‌ زنده‌ به‌ سفیدی‌ برگردد نزد كاهن‌ بیاید.(IR)

Leviticus 13:17 و كاهن‌ او را ملاحظه‌ كند و اگر آن‌ بلا به‌ سفیدی‌ مبدل‌ شده‌ است، پس‌ كاهن‌ به‌ طهارت‌ آن‌ مبتلا حكم‌ دهد زیرا طاهر است.(IR)

Leviticus 13:18 « و گوشتی‌ كه‌ در پوست‌ آن‌ دمل‌ باشد و شفا یابد،(IR)

Leviticus 13:19 و در جای‌ دمل‌ آماس‌ سفید یا لكۀ براق‌ سفید مایل‌ به‌ سرخی‌ پدید آید، آن‌ را به‌ كاهن‌ بنماید.(IR)

Leviticus 13:20 و كاهن‌ آن‌ را ملاحظه‌ نماید و اگر از پوست‌ گودتر بنماید و موی‌ آن‌ سفید شده، پس‌ كاهن‌ به‌ نجاست‌ او حكم‌ دهد. این‌ بلای‌ برص‌ است‌ كه‌ از دمل‌ درآمده‌ است.(IR)

Leviticus 13:21 و اگر كاهن‌ آن‌ را ببیند و اینك‌ موی‌ سفید در آن‌ نباشد و گودتر از پوست‌ هم‌ نباشد و كم‌ رنگ‌ باشد، پس‌ كاهن‌ او را هفت‌ روز نگاه‌ دارد.(IR)

Leviticus 13:22 و اگر در پوست‌ پهن‌ شده، كاهن‌ به‌ نجاست‌ او حكم‌ دهد. این‌ بلا میباشد.(IR)

Leviticus 13:23 و اگر آن‌ لكۀ براق‌ در جای‌ خود مانده، پهن‌ نشده‌ باشد، این‌ گری‌ دمل‌ است. پس‌ كاهن‌ به‌ طهارت‌ وی‌ حكم‌ دهد.(IR)

Leviticus 13:24 یا گوشتی‌ كه‌ در پوست‌ آن‌ داغ‌ آتش‌ باشد و از گوشت‌ زندۀ آن‌ داغ، لكۀ براق‌ سفید مایل‌ به‌ سرخی‌ یا سفید پدید آید،(IR)

Leviticus 13:25 پس‌ كاهن‌ آن‌ را ملاحظه‌ نماید. اگر مو در لكۀ براق‌ سفید گردیده، و گودتر از پوست‌ بنماید این‌ برص‌ است‌ كه‌ از داغ‌ درآمده‌ است. پس‌ كاهن‌ به‌ نجاست‌ او حكم‌ دهد زیرا بلای‌ برص‌ است.(IR)

Leviticus 13:26 و اگر كاهن‌ آن‌ را ملاحظه‌ نماید و اینك‌ در لكۀ براق‌ موی‌ سفید نباشد و گودتر از پوست‌ نباشد وكمرنگ‌ باشد، كاهن‌ او را هفت‌ روز نگه‌ دارد.(IR)

Leviticus 13:27 و در روز هفتم‌ كاهن‌ او را ملاحظه‌ نماید. اگر در پوست‌ پهن‌ شده، كاهن‌ به‌ نجاست‌ وی‌ حكم‌ دهد. این‌ بلای‌ برص‌ است.(IR)

Leviticus 13:28 و اگر لكۀ براق‌ در جای‌ خود مانده، در پوست‌ پهن‌ نشده‌ باشد و كمرنگ‌ باشد، این‌ آماس‌ داغ‌ است. پس‌ كاهن‌ به‌ طهارت‌ وی‌ حكم‌ دهد. این‌ گری‌ داغ‌ است.(IR)

Leviticus 13:29 « و چون‌ مرد یا زن، بلایی‌ در سر یا در زنخ‌ داشته‌ باشد،(IR)

Leviticus 13:30 كاهن‌ آن‌ بلا را ملاحظه‌ نماید. اگر گودتر از پوست‌ بنماید و موی‌ زرد باریك‌ در آن‌ باشد، پس‌ كاهن‌ به‌ نجاست‌ او حكم‌ دهد. این‌ سعفه‌ یعنی‌ برص‌ سر یا زنخ‌ است.(IR)

Leviticus 13:31 و چون‌ كاهن‌ بلای‌ سعفه‌ را ببیند، اگر گودتر از پوست‌ ننماید و موی‌ سیاه‌ در آن‌ نباشد، پس‌ كاهن‌ آن‌ مبتلای‌ سعفه‌ را هفت‌ روز نگاه‌ دارد.(IR)

Leviticus 13:32 و در روز هفتم‌ كاهن‌ آن‌ بلا را ملاحظه‌ نماید. اگر سعفه‌ پهن‌ نشده، و موی‌ زرد در آن‌ نباشد و سعفه‌ گودتر از پوست‌ ننماید،(IR)

Leviticus 13:33 آنگاه‌ موی‌ خود را بتراشد لیكن‌ سعفه‌ را نتراشد و كاهن‌ آن‌ مبتلای‌ سعفه‌ را باز هفت‌ روز نگاه‌ دارد.(IR)

Leviticus 13:34 و در روز هفتم‌ كاهن‌ سعفه‌ را ملاحظه‌ نماید. اگر سعفه‌ در پوست‌ پهن‌ نشده، و از پوست‌ گودتر ننماید، پس‌ كاهن‌ حكم‌ به‌ طهارت‌ وی‌ دهد و او رخت‌ خود را بشوید و طاهر باشد.(IR)

Leviticus 13:35 لیكن‌ اگر بعد از حكم‌ به‌ طهارتش‌ سعفه‌ در پوست‌ پهن‌ شود،(IR)

Leviticus 13:36 پس‌ كاهن‌ او را ملاحظه‌ نماید. اگر سعفه‌ در پوست‌ پهن‌ شده‌ باشد، كاهن‌ موی‌ زرد را نجوید، او نجس‌ است.(IR)

Leviticus 13:37 اما اگر در نظرش‌ سعفه‌ ایستاده‌ باشد، و موی‌ سیاه‌ از آن‌ در آمده، پس‌ سعفه‌ شفا یافته‌ است. او طاهر است‌ و كاهن‌ حكم‌ به‌ طهارت‌ وی‌ بدهد.(IR)

Leviticus 13:38 « و چون‌ مرد یا زن‌ در پوست‌ بدن‌ خود لكههای‌ براق‌ یعنی‌ لكههای‌ براق‌ سفید داشتهباشد،(IR)

Leviticus 13:39 كاهن‌ ملاحظه‌ نماید. اگر لكهها در پوست‌ بدن‌ ایشان‌ كم‌ رنگ‌ و سفید باشد، این‌ بهق‌ است‌ كه‌ از پوست‌ درآمده. او طاهر است.(IR)

Leviticus 13:40 و كسی‌ كه‌ موی‌ سر او ریخته‌ باشد، او اقرع‌ است، و طاهر میباشد.(IR)

Leviticus 13:41 و كسی‌ كه‌ موی‌ سر او از طرف‌ پیشانی‌ ریخته‌ باشد، او اصلع‌ است، و طاهر میباشد.(IR)

Leviticus 13:42 و اگر در سر كل‌ یا پیشانی‌ كل‌ بلای‌ سفید مایل‌ به‌ سرخی‌ باشد، آن‌ برص‌ است‌ كه‌ از سر كل‌ او یا پیشانی‌ كل‌ او در آمده‌ است.(IR)

Leviticus 13:43 پس‌ كاهن‌ او را ملاحظه‌ كند. اگر آماس‌ آن‌ بلا در سر كل‌ او یا پیشانی‌ كل‌ او سفید مایل‌ به‌ سرخی، مانند برص‌ در پوست‌ بدن‌ باشد،(IR)

Leviticus 13:44 او مبروص‌ است، و نجس‌ میباشد. كاهن‌ البته‌ حكم‌ به‌ نجاست‌ وی‌ بدهد. بلای‌ وی‌ در سرش‌ است.(IR)

Leviticus 13:45 و اما مبروص‌ كه‌ این‌ بلا را دارد، گریبان‌ او چاك‌ شده، و موی‌ سر او گشاده، و شاربهای‌ او پوشیده‌ شود، و ندا كند نجس‌ نجس.(IR)

Leviticus 13:46 و همۀ روزهایی‌ كه‌ بلا دارد، البته‌ نجس‌ خواهد بود، و تنها بماند و مسكن‌ او بیرون‌ لشكرگاه‌ باشد.(IR)

Leviticus 13:47 « و رختی‌ كه‌ بلای‌ برص‌ داشته‌ باشد، خواه‌ رخت‌ پشمین‌ خواه‌ رخت‌ پنبهای،(IR)

Leviticus 13:48 خواه‌ در تار و خواه‌ در پود، چه‌ از پشم‌ و چه‌ از پنبه‌ و چه‌ از چرم، یا از هر چیزی‌ كه‌ از چرم‌ ساخته‌ شود،(IR)

Leviticus 13:49 اگر آن‌ بلا مایل‌ به‌ سبزی‌ یا به‌ سرخی‌ باشد، در رخت‌ یا در چرم، خواه‌ در تار خواه‌ در پود یا در هر ظرف‌ چرمی، این‌ بلای‌ برص‌ است. به‌ كاهن‌ نشان‌ داده‌ شود.(IR)

Leviticus 13:50 و كاهن‌ آن‌ بلا را ملاحظه‌ نماید و آن‌ چیزی‌ را كه‌ بلا دارد هفت‌ روز نگاه‌ دارد.(IR)

Leviticus 13:51 و آن‌ چیزی‌ را كه‌ بلا دارد، در روز هفتم‌ ملاحظه‌ كند. اگر آن‌ بلا در رخت‌ پهن‌ شده‌ باشد،خواه‌ در تار خواه‌ در پود، یا در چرم‌ در هر كاری كه‌ چرم‌ برای‌ آن‌ استعمال‌ میشود، این‌ برص‌ مفسد است‌ و آن‌ چیز نجس‌ میباشد.(IR)

Leviticus 13:52 پس‌ آن‌ رخت‌ را بسوزاند، چه‌ تار و چه‌ پود، خواه‌ در پشم‌ خواه‌ در پنبه، یا در هر ظرف‌ چرمی‌ كه‌ بلا در آن‌ باشد، زیرا برص‌ مفسد است. به‌ آتش‌ سوخته‌ شود.(IR)

Leviticus 13:53 اما چون‌ كاهن‌ آن‌ را ملاحظه‌ كند، اگر بلا در رخت، خواه‌ در تار خواه‌ در پود، یا در هر ظرف‌ چرمی‌ پهن‌ نشده‌ باشد،(IR)

Leviticus 13:54 پس‌ كاهن‌ امر فرماید تا آنچه‌ را كه‌ بلا دارد بشویند، و آن‌ را هفت‌ روز دیگر نگاه‌ دارد.(IR)

Leviticus 13:55 و بعد از شستن‌ آن‌ چیز كه‌ بلا دارد كاهن‌ ملاحظه‌ نماید. اگر رنگ‌ آن‌ بلا تبدیل‌ نشده، هر چند بلا هم‌ پهن‌ نشده‌ باشد، این‌ نجس‌ است. آن‌ را به‌ آتش‌ بسوزان. این‌ خوره‌ است، خواه‌ فرسودگی‌ آن‌ در درون‌ باشد یا در بیرون.(IR)

Leviticus 13:56 و چون‌ كاهن‌ ملاحظه‌ نماید، اگر بلا بعد از شستن‌ آن‌ كم‌ رنگ‌ شده‌ باشد، پس‌ آن‌ را از رخت‌ یا از چرم‌ خواه‌ از تار خواه‌ از پود، پاره‌ كند.(IR)

Leviticus 13:57 و اگر باز در آن‌ رخت‌ خواه‌ در تار خواه‌ در پود، یا در هر ظرف‌ چرمی‌ ظاهر شود، این‌ برآمدن‌ برص‌ است. آنچه‌ را كه‌ بلا دارد به‌ آتش‌ بسوزان.(IR)

Leviticus 13:58 و آن‌ رخت‌ خواه‌ تار و خواه‌ پود، یا هر ظرف‌ چرمی‌ را كه‌ شستهای‌ و بلا از آن‌ رفع‌ شده‌ باشد، دوباره‌ شسته‌ شود و طاهر خواهد بود. «(IR)

Leviticus 13:59 این‌ است‌ قانون‌ بلای‌ برص‌ در رخت‌ پشمین‌ یا پنبهای‌ خواه‌ در تار خواه‌ در پود، یا در هر ظرف‌ چرمی‌ برای‌ حكم‌ به‌ طهارت‌ یا نجاست‌ آن.(IR)

Leviticus 14:1 و خداوند موسی‌ را خطاب‌ كرده، گفت:(IR)

Leviticus 14:2 «این‌ است‌ قانون‌ مبروص: در روز تطهیرش‌ نزد كاهن‌ آورده‌ شود.(IR)

Leviticus 14:3 و كاهن‌ بیرونلشكرگاه‌ برود و كاهن‌ ملاحظه‌ كند. اگر بلای‌ برص‌ از مبروص‌ رفع‌ شده‌ باشد،(IR)

Leviticus 14:4 كاهن‌ حكم‌ بدهد كه‌ برای‌ آن‌ كسی‌ كه‌ باید تطهیر شود، دو گنجشك‌ زندۀ طاهر، و چوب‌ ارز و قرمز و زوفا بگیرند.(IR)

Leviticus 14:5 و كاهن‌ امر كند كه‌ یك‌ گنجشك‌ را در ظرف‌ سفالین‌ بر بالای‌ آب‌ روان‌ بكشند.(IR)

Leviticus 14:6 و اما گنجشك‌ زنده‌ را با چوب‌ ارز و قرمز و زوفا بگیرد و آنها را با گنجشك‌ زنده‌ به‌ خون‌ گنجشكی‌ كه‌ بر آب‌ روان‌ كشته‌ شده، فرو برد.(IR)

Leviticus 14:7 و بر كسی‌ كه‌ از برص‌ باید تطهیر شود هفت‌ مرتبه‌ بپاشد، و حكم‌ به‌ طهارتش‌ بدهد. و گنجشك‌ زنده‌ را به‌ سوی‌ صحرا رها كند.(IR)

Leviticus 14:8 و آن‌ كس‌ كه‌ باید تطهیر شود رخت‌ خود را بشوید، و تمامی‌ موی‌ خود را بتراشد، و به‌ آب‌ غسل‌ كند، و طاهر خواهد شد. و بعد از آن‌ به‌ لشكرگاه‌ داخل‌ شود، لیكن‌ تا هفت‌ روز بیرون‌ خیمۀ خود بماند.(IR)

Leviticus 14:9 و در روز هفتم‌ تمامی‌ موی‌ خود را بتراشد از سر و ریش‌ و آبروی‌ خود، یعنی‌ تمامی‌ موی‌ خود را بتراشد و رخت‌ خود را بشوید و بدن‌ خود را به‌ آب‌ غسل‌ دهد. پس‌ طاهر خواهد بود.(IR)

Leviticus 14:10 « و در روز هشتم‌ دو برۀ نرینۀ بیعیب، و یك‌ برۀ مادۀ یك‌ سالۀ بیعیب، و سه‌ عشر آرد نرم‌ سرشته‌ شدۀ به‌ روغن، برای‌ هدیۀ آردی، و یك‌ لج‌ روغن‌ بگیرد.(IR)

Leviticus 14:11 و آن‌ كاهن‌ كه‌ او را تطهیر میكند، آن‌ كس‌ را كه‌ باید تطهیر شود، با این‌ چیزها به‌ حضور خداوند نزد در خیمه‌ اجتماع‌ حاضر كند.(IR)

Leviticus 14:12 و كاهن‌ یكی‌ از برههای‌ نرینه‌ را گرفته، آن‌ را با آن‌ لج‌ روغن‌ برای‌ قربانی‌ جرم‌ بگذراند. و آنها را برای‌ هدیۀ جنبانیدنی‌ به‌ حضور خداوند بجنباند.(IR)

Leviticus 14:13 و بره‌ را در جایی‌ كه‌ قربانی‌ گناه‌ و قربانیسوختنی‌ را ذبح‌ میكنند، در مكان‌ مقدس‌ ذبح‌ كند، زیرا قربانی‌ جرم‌ مثل‌ قربانی‌ گناه‌ از آن‌ كاهن‌ است. این‌ قدساقداس‌ است.(IR)

Leviticus 14:14 و كاهن‌ از خون‌ قربانی‌ جرم‌ بگیرد، و كاهن‌ آن‌ را بر نرمۀ گوش‌ راست‌ كسی‌ كه‌ باید تطهیر شود، و بر شست‌ دست‌ راست‌ و بر شست‌ پای‌ راست‌ وی‌ بمالد.(IR)

Leviticus 14:15 و كاهن‌ قدری‌ از لج‌ روغن‌ گرفته، آن‌ را در كف‌ دست‌ چپ‌ خود بریزد.(IR)

Leviticus 14:16 و كاهن‌ انگشت‌ راست‌ خود را به‌ روغنی‌ كه‌ در كف‌ چپ‌ خود دارد فرو برد، و هفت‌ مرتبه‌ روغن‌ را به‌ حضور خداوند بپاشد.(IR)

Leviticus 14:17 و كاهن‌ از باقی‌ روغن‌ كه‌ در كف‌ وی‌ است‌ بر نرمۀ گوش‌ راست‌ و بر شست‌ دست‌ راست‌ و بر شست‌ پای‌ راست‌ آن‌ كس‌ كه‌ باید تطهیر شود، بالای‌ خون‌ قربانی‌ جرم‌ بمالد.(IR)

Leviticus 14:18 و بقیۀ روغن‌ را كه‌ در كف‌ كاهن‌ است‌ بر سر آن‌ كس‌ كه‌ باید تطهیر شود بمالد و كاهن‌ برای‌ وی‌ به‌ حضور خداوند كفاره‌ خواهد نمود.(IR)

Leviticus 14:19 و كاهن‌ قربانی‌ گناه‌ را بگذراند، و برای‌ آن‌ كس‌ كه‌ باید تطهیر شود نجاست‌ او را كفاره‌ نماید. و بعد از آن‌ قربانی‌ سوختنی‌ را ذبح‌ كند.(IR)

Leviticus 14:20 و كاهن‌ قربانی‌ سوختنی‌ و هدیه‌ آردی‌ را بر مذبح‌ بگذراند، و برای‌ وی‌ كفاره‌ خواهد كرد، و طاهر خواهد بود.(IR)

Leviticus 14:21 و اگر او فقیر باشد و دستش‌ به‌ اینها نرسد، پس‌ یك‌ برۀ نرینه‌ برای‌ قربانی‌ جرم‌ تا جنبانیده‌ شود و برای‌ وی‌ كفاره‌ كند، بگیرد و یك‌ عشر از آرد نرم‌ سرشته‌ شدۀ به‌ روغن‌ برای‌ هدیۀ آردی‌ و یك‌ لج‌ روغن،(IR)

Leviticus 14:22 و دو فاخته‌ یا دو جوجۀ كبوتر، آنچه‌ دستش‌ به‌ آن‌ برسد، و یكی‌ قربانی‌ گناه‌ و دیگری‌ قربانی‌ سوختنی‌ بشود.(IR)

Leviticus 14:23 « و در روز هشتم‌ آنها را نزد كاهن‌ به‌ درخیمه‌ اجتماع‌ برای‌ طهارت‌ خود به‌ حضور خداوند بیاورد.(IR)

Leviticus 14:24 و كاهن‌ برۀ قربانی‌ جرم‌ و لج‌ روغن‌ را بگیرد و كاهن‌ آنها را برای‌ هدیۀ جنبانیدنی‌ به‌ حضور خداوند بجنباند.(IR)

Leviticus 14:25 و قربانی‌ جرم‌ را ذبح‌ نماید و كاهن‌ از خون‌ قربانی‌ جرم‌ گرفته، بر نرمۀ گوش‌ راست‌ و شست‌ دست‌ راست‌ و شست‌ پای‌ راست‌ كسی‌ كه‌ تطهیر میشود بمالد.(IR)

Leviticus 14:26 و كاهن‌ قدری‌ از روغن‌ را به‌ كف‌ دست‌ چپ‌ خود بریزد.(IR)

Leviticus 14:27 و كاهن‌ از روغنی‌ كه‌ در دست‌ چپ‌ خود دارد، به‌ انگشت‌ راست‌ خود هفت‌ مرتبه‌ به‌ حضور خداوند بپاشد.(IR)

Leviticus 14:28 و كاهن‌ از روغنی‌ كه‌ در دست‌ دارد بر نرمۀ گوش‌ راست‌ و بر شست‌ دست‌ راست‌ و بر شست‌ پای‌ راست‌ كسی‌ كه‌ تطهیر میشود، بر جای‌ خون‌ قربانی‌ جرم‌ بمالد.(IR)

Leviticus 14:29 و بقیه‌ روغنی‌ كه‌ در دست‌ كاهن‌ است‌ آن‌ را بر سر كسی‌ كه‌ تطهیر میشود بمالد تا برای‌ وی‌ به‌ حضور خداوند كفاره‌ كند.(IR)

Leviticus 14:30 و یكی‌ از دو فاخته‌ یا از دو جوجۀ كبوتر را از آنچه‌ دستش‌ به‌ آن‌ رسیده‌ باشد بگذراند.(IR)

Leviticus 14:31 یعنی‌ هر آنچه‌ دست‌ وی‌ به‌ آن‌ برسد، یكی‌ را برای‌ قربانی‌ گناه‌ و دیگری‌ را برای‌ قربانی‌ سوختنی‌ با هدیه‌ آردی. و كاهن‌ برای‌ كسی‌ كه‌ تطهیر میشود به‌ حضور خداوند كفاره‌ خواهد كرد. «(IR)

Leviticus 14:32 این‌ است‌ قانون‌ كسی‌ كه‌ بلای‌ برص‌ دارد، و دست‌ وی‌ به‌ تطهیر خود نمیرسد.(IR)

Leviticus 14:33 و خداوند موسی‌ و هارون‌ را خطاب‌ كرده، گفت:(IR)

Leviticus 14:34 «چون‌ به‌ زمین‌ كنعان‌ كه‌ من‌ آن‌ را به‌ شما به‌ ملكیت‌ میدهم‌ داخل‌ شوید، و بلای‌ برص‌ را در خانهای‌ از زمین‌ ملك‌ شما عارض‌ گردانم،(IR)

Leviticus 14:35 آنگاه‌ صاحب‌ خانه‌ آمده، كاهن‌ را اطلاع‌ داده،بگوید كه‌ مرا به‌ نظر میآید كه‌ مثل‌ بلا در خانه‌ است.(IR)

Leviticus 14:36 و كاهن‌ امر فرماید تا قبل‌ از داخل‌ شدن‌ كاهن‌ برای‌ دیدن‌ بلا، خانه‌ را خالی‌ كنند، مبادا آنچه‌ در خانه‌ است‌ نجس‌ شود، و بعد از آن‌ كاهن‌ برای‌ دیدن‌ خانه‌ داخل‌ شود،(IR)

Leviticus 14:37 و بلا را ملاحظه‌ نماید. اگر بلا در دیوارهای‌ خانه‌ از خطهای‌ مایل‌ به‌ سبزی‌ یا سرخی‌ باشد، و از سطح‌ دیوار گودتر بنماید،(IR)

Leviticus 14:38 پس‌ كاهن‌ از خانه‌ نزد در بیرون‌ رود و خانه‌ را هفت‌ روز ببندد.(IR)

Leviticus 14:39 و در روز هفتم‌ كاهن‌ باز بیاید و ملاحظه‌ نماید اگر بلا در دیوارهای‌ خانه‌ پهن‌ شده‌ باشد،(IR)

Leviticus 14:40 آنگاه‌ كاهن‌ امر فرماید تا سنگهایی‌ را كه‌ بلا در آنهاست‌ كنده، آنها را به‌ جای‌ ناپاك‌ بیرون‌ شهر بیندازند.(IR)

Leviticus 14:41 و اندرون‌ خانه‌ را از هر طرف‌ بتراشند و خاكی‌ را كه‌ تراشیده‌ باشند به‌ جای‌ ناپاك‌ بیرون‌ شهر بریزند.(IR)

Leviticus 14:42 و سنگهای‌ دیگر گرفته، به‌ جای‌ آن‌ سنگها بگذارند و خاك‌ دیگر گرفته، خانه‌ را اندود كنند.(IR)

Leviticus 14:43 و اگر بلا برگردد و بعد از كندن‌ سنگها و تراشیدن‌ و اندود كردن‌ خانه‌ باز در خانه‌ بروز كند،(IR)

Leviticus 14:44 پس‌ كاهن‌ بیاید و ملاحظه‌ نماید. اگر بلا در خانه‌ پهن‌ شده‌ باشد این‌ برص‌ مفسد در خانه‌ است‌ و آن‌ نجس‌ است.(IR)

Leviticus 14:45 پس‌ خانه‌ را خراب‌ كند با سنگهایش‌ و چوبش‌ و تمامی‌ خاك‌ خانه‌ و به‌ جای‌ ناپاك‌ بیرون‌ شهر بیندازند.(IR)

Leviticus 14:46 و هر كه‌ داخل‌ خانه‌ شود در تمام‌ روزهایی‌ كه‌ بسته‌ باشد تا شام‌ نجس‌ خواهد بود.(IR)

Leviticus 14:47 و هر كه‌ در خانه‌ بخوابد رخت‌ خود را بشوید و هر كه‌ در خانه‌ چیزی‌ خورد، رخت‌ خود را بشوید.(IR)

Leviticus 14:48 و چون‌ كاهن‌ بیاید و ملاحظه‌ نماید اگر بعد از اندود كردن‌ خانه‌ بلا در خانه‌ پهن‌ نشده‌ باشد، پس‌ كاهن‌ حكم‌ به‌ طهارت‌ خانه‌ بدهد، زیرا بلا رفع‌ شده‌ است.(IR)

Leviticus 14:49 و برای‌ تطهیر خانه‌ دو گنجشك‌ و چوب‌ ارز و قرمزو زوفا بگیرد.(IR)

Leviticus 14:50 و یك‌ گنجشك‌ را در ظرف‌ سفالین‌ بر آب‌ روان‌ ذبح‌ نماید،(IR)

Leviticus 14:51 و چوب‌ ارز و زوفا و قرمز و گنجشك‌ زنده‌ را گرفته، آنها را به‌ خون‌ گنجشك‌ ذبح‌ شده‌ و آب‌ روان‌ فرو برد، و هفت‌ مرتبه‌ بر خانه‌ بپاشد.(IR)

Leviticus 14:52 و خانه‌ را به‌ خون‌ گنجشك‌ و به‌ آب‌ روان‌ و به‌ گنجشك‌ زنده‌ و به‌ چوب‌ ارز و زوفا و قرمز تطهیر نماید.(IR)

Leviticus 14:53 و گنجشك‌ زنده‌ را بیرون‌ شهر به‌ سوی‌ صحرا رها كند، و خانه‌ را كفاره‌ نماید و طاهر خواهد بود. «(IR)

Leviticus 14:54 این‌ است‌ قانون، برای‌ هر بلای‌ برص‌ و برای‌ سعفه،(IR)

Leviticus 14:55 و برای‌ برص‌ رخت‌ و خانه،(IR)

Leviticus 14:56 و برای‌ آماس‌ و قوبا و لكۀ براق.(IR)

Leviticus 14:57 و برای‌ تعلیم‌ دادن‌ كه‌ چه‌ وقت‌ نجس‌ میباشد و چه‌ وقت‌ طاهر. این‌ قانون‌ برص‌ است.(IR)

Leviticus 15:1 و خداوند موسی‌ و هارون‌ را خطابكرده، گفت:(IR)

Leviticus 15:2 «بنیاسرائیل‌ را خطاب‌ كرده، به‌ ایشان‌ بگویید: مردی‌ كه‌ جریان‌ از بدن‌ خود دارد او به‌ سبب‌ جریانش‌ نجس‌ است.(IR)

Leviticus 15:3 و این‌ است‌ نجاستش، به‌ سبب‌ جریان‌ او، خواه‌ جریانش‌ از گوشتش‌ روان‌ باشد خواه‌ جریانش‌ از گوشتش‌ بسته‌ باشد. این‌ نجاست‌ اوست.(IR)

Leviticus 15:4 هر بستری‌ كه‌ صاحب‌ جریان‌ بر آن‌ بخوابد نجس‌ است، و هر چه‌ بر آن‌ بنشیند نجس‌ است.(IR)

Leviticus 15:5 و هر كه‌ بستر او را لمس‌ نماید، رخت‌ خود را بشوید، و به‌ آب‌ غسل‌ كند، و تا شام‌ نجس‌ باشد.(IR)

Leviticus 15:6 و هر كه‌ بنشیند بر هر چه‌ صاحب‌ جریان‌ بر آن‌ نشسته‌ بود، رخت‌ خود را بشوید و به‌ آب‌ غسل‌ كند، وتا شام‌ نجس‌ باشد.(IR)

Leviticus 15:7 و هر كه‌ بدن‌ صاحب‌ جریان‌ را لمس‌ نماید، رخت‌ خود را بشوید و به‌ آب‌ غسل‌ كند و تا شام‌ نجس‌ باشد.(IR)

Leviticus 15:8 و اگر صاحب‌ جریان،بر شخص‌ طاهر آب‌ دهن‌ اندازد، آن‌ كس‌ رخت‌ خود را بشوید، و به‌ آب‌ غسل‌ كند، و تا شام‌ نجس‌ باشد.(IR)

Leviticus 15:9 و هر زینی‌ كه‌ صاحب‌ جریان‌ بر آن‌ سوار شود، نجس‌ باشد.(IR)

Leviticus 15:10 و هر كه‌ چیزی‌ را كه‌ زیر او بوده‌ باشد لمس‌ نماید تا شام‌ نجس‌ باشد، و هر كه‌ این‌ چیزها را بردارد، رخت‌ خود را بشوید، و به‌ آب‌ غسل‌ كند و تا شام‌ نجس‌ باشد.(IR)

Leviticus 15:11 و هر كسی‌ را كه‌ صاحب‌ جریان‌ لمس‌ نماید، و دست‌ خود را به‌ آب‌ نشسته‌ باشد، رخت‌ خود را بشوید، وبه‌ آب‌ غسل‌ كند و تا شام‌ نجس‌ باشد.(IR)

Leviticus 15:12 و ظرف‌ سفالین‌ كه‌ صاحب‌ جریان‌ آن‌ را لمس‌ نماید، شكسته‌ شود، و هر ظرف‌ چوبین‌ به‌ آب‌ شسته‌ شود.(IR)

Leviticus 15:13 « و چون‌ صاحب‌ جریان‌ از جریان‌ خود طاهر شده‌ باشد، آنگاه‌ هفت‌ روز برای‌ تطهیر خود بشمارد، و رخت‌ خود را بشوید و بدن‌ خود را به‌ آب‌ غسل‌ دهد و طاهر باشد.(IR)

Leviticus 15:14 و در روز هشتم‌ دو فاخته‌ یا دو جوجه‌ كبوتر بگیرد، و به‌ حضور خداوند به‌ در خیمه‌ اجتماع‌ آمده، آنها را به‌ كاهن‌ بدهد.(IR)

Leviticus 15:15 و كاهن‌ آنها را بگذراند، یكی‌ برای‌ قربانی‌ گناه‌ و دیگری‌ برای‌ قربانی‌ سوختنی. و كاهن‌ برای‌ وی‌ به‌ حضور خداوند جریانش‌ را كفاره‌ خواهد كرد.(IR)

Leviticus 15:16 « و چون‌ منی‌ از كسی‌ درآید تمامی‌ بدن‌ خود را به‌ آب‌ غسل‌ دهد، وتا شام‌ نجس‌ باشد.(IR)

Leviticus 15:17 و هر رخت‌ و هر چرمی‌ كه‌ منی‌ بر آن‌ باشد به‌ آب‌ شسته‌ شود، و تا شام‌ نجس‌ باشد.(IR)

Leviticus 15:18 و هر زنی‌ كه‌ مرد با او بخوابد و انزال‌ كند، به‌ آب‌ غسل‌ كنند و تا شام‌ نجس‌ باشند.(IR)

Leviticus 15:19 « و اگر زنی‌ جریان‌ دارد، و جریانی‌ كه‌ در بدنش‌ است‌ خون‌ باشد، هفت‌ روز در حیض‌ خود بماند. و هر كه‌ او را لمس‌ نماید، تا شام‌ نجسباشد.(IR)

Leviticus 15:20 و بر هر چیزی‌ كه‌ در حیض‌ خود بخوابد نجس‌ باشد، و بر هر چیزی‌ كه‌ بنشیند نجس‌ باشد.(IR)

Leviticus 15:21 و هر كه‌ بستر او را لمس‌ كند، رخت‌ خود را بشوید، و به‌ آب‌ غسل‌ كند و تا شام‌ نجس‌ باشد.(IR)

Leviticus 15:22 و هر كه‌ چیزی‌ را كه‌ او بر آن‌ نشسته‌ بود لمس‌ نماید رخت‌ خود را بشوید، و به‌ آب‌ غسل‌ كند، و تا شام‌ نجس‌ باشد.(IR)

Leviticus 15:23 و اگر آن‌ بر بستر باشد یا بر هر چیزی‌ كه‌ او بر آن‌ نشسته‌ بود، چون‌ آن‌ چیز را لمس‌ كند تا شام‌ نجس‌ باشد.(IR)

Leviticus 15:24 و اگر مردی‌ با او هم‌ بستر شود و حیض‌ او بر وی‌ باشد تا هفت‌ روز نجس‌ خواهد بود. و هر بستری‌ كه‌ بر آن‌ بخوابد نجس‌ خواهد بود.(IR)

Leviticus 15:25 « و زنی‌ كه‌ روزهای‌ بسیار، غیر از زمان‌ حیض‌ خود جریان‌ خون‌ دارد، یا زیاده‌ از زمان‌ حیض‌ خود جریان‌ دارد، تمامی‌ روزهای‌ جریان‌ نجاستش‌ مثل‌ روزهای‌ حیضش‌ خواهد بود. او نجس‌ است.(IR)

Leviticus 15:26 و هر بستری‌ كه‌ در روزهای‌ جریان‌ خود بر آن‌ بخوابد، مثل‌ بستر حیضش‌ برای‌ وی‌ خواهد بود. و هر چیزی‌ كه‌ بر آن‌ بنشیند مثل‌ نجاست‌ حیضش‌ نجس‌ خواهد بود.(IR)

Leviticus 15:27 و هر كه‌ این‌ چیزها را لمس‌ نماید نجس‌ میباشد. پس‌ رخت‌ خود را بشوید و به‌ آب‌ غسل‌ كند و تا شام‌ نجس‌ باشد.(IR)

Leviticus 15:28 « و اگر از جریان‌ خود طاهر شده‌ باشد، هفت‌ روز برای‌ خود بشمارد، و بعد از آن‌ طاهر خواهد بود.(IR)

Leviticus 15:29 و در روز هشتم‌ دو فاخته‌ یا دو جوجۀ كبوتر بگیرد، و آنها را نزد كاهن‌ به‌ در خیمه‌ اجتماع‌ بیاورد.(IR)

Leviticus 15:30 و كاهن‌ یكی‌ را برای‌ قربانی‌ گناه‌ و دیگری‌ را برای‌ قربانی‌ سوختنی‌ بگذراند. و كاهن‌ برای‌ وی‌ نجاست‌ جریانش‌ را به‌ حضور خداوند كفاره‌ كند.(IR)

Leviticus 15:31 پس‌ بنیاسرائیل‌ را از نجاست‌ ایشان‌ جدا خواهید كرد، مبادا مسكن‌ مرا كه‌ در میان‌ ایشان‌ است‌ نجس‌ سازند و در نجاست‌ خود بمیرند.«(IR)

Leviticus 15:32 این‌ است‌ قانون‌ كسی‌ كه‌ جریان‌ دارد، و كسی‌ كه‌ منی‌ از وی‌ درآید و از آن‌ نجس‌ شده‌ باشد.(IR)

Leviticus 15:33 و حایض‌ در حیضش‌ و هر كه‌ جریان‌ دارد خواه‌ مرد خواه‌ زن، و مردی‌ كه‌ با زن‌ نجس‌ همبستر شود.(IR)

Leviticus 16:1 و خداوند موسی‌ را بعد از مردن‌ دو پسر هارون، وقتی‌ كه‌ نزد خداوند آمدند و مردند خطاب‌ كرده، گفت:(IR)

Leviticus 16:2 «پس‌ خداوند به‌ موسی‌ گفت: برادر خود هارون‌ را بگو كه‌ به‌ قدس‌ درون‌ حجاب‌ پیش‌ كرسی‌ رحمت‌ كه‌ بر تابوت‌ است‌ همه‌ وقت‌ داخل‌ نشود، مبادا بمیرد، زیرا كه‌ در ابر بر كرسی‌ رحمت‌ ظاهر خواهم‌ شد.(IR)

Leviticus 16:3 و با این‌ چیزها هارون‌ داخل‌ قدس‌ بشود، با گوسالهای‌ برای‌ قربانی‌ گناه، و قوچی‌ برای‌ قربانی‌ سوختنی.(IR)

Leviticus 16:4 و پیراهن‌ كتان‌ مقدس‌ را بپوشد، و زیر جامۀ كتان‌ بر بدنش‌ باشد، و به‌ كمربند كتان‌ بسته‌ شود، و به‌ عمامۀ كتان‌ معمم‌ باشد. اینها رخت‌ مقدس‌ است. پس‌ بدن‌ خود را به‌ آب‌ غسل‌ داده، آنها را بپوشد.(IR)

Leviticus 16:5 و از جماعت‌ بنیاسرائیل‌ دو بز نرینه‌ برای‌ قربانی‌ گناه، و یك‌ قوچ‌ برای‌ قربانی‌ سوختنی‌ بگیرد.(IR)

Leviticus 16:6 و هارون‌ گوسالۀ قربانی‌ گناه‌ را كه‌ برای‌ خود اوست‌ بگذراند، و برای‌ خود و اهل‌ خانۀ خود كفاره‌ نماید.(IR)

Leviticus 16:7 و دو بز را بگیرد و آنها را به‌ حضور خداوند به‌ در خیمه‌ اجتماع‌ حاضر سازد.(IR)

Leviticus 16:8 و هارون‌ بر آن‌ دو بز قرعه‌ اندازد، یك‌ قرعه‌ برای‌ خداوند و یك‌ قرعه‌ برای‌ عزازیل.(IR)

Leviticus 16:9 و هارون‌ بزی‌ را كه‌ قرعه‌ برای‌ خداوند بر آن‌ برآمد نزدیك‌ بیاورد، و بجهت‌ قربانی‌ گناه‌ بگذراند.(IR)

Leviticus 16:10 و بزی‌ كه‌ قرعه‌ برای‌ عزازیل‌ بر آن‌ برآمد به‌ حضور خداوند زنده‌ حاضر شود، و بر آن‌ كفاره‌ نماید و آن‌ را برای‌ عزازیل‌ به‌ صحرا بفرستد.(IR)

Leviticus 16:11 « و هارون‌ گاو قربانی‌ گناه‌ را كه‌ برای‌ خود اوست‌ نزدیك‌ بیاورد، و برای‌ خود و اهل‌ خانه‌ خود كفاره‌ نماید، و گاو قربانی‌ گناه‌ را كه‌ برای‌ خود اوست‌ ذبح‌ كند.(IR)

Leviticus 16:12 و مجمری‌ پر از زغال‌ آتش‌ از روی‌ مذبح‌ كه‌ به‌ حضور خداوند است‌ و دو مشت‌ پر از بخور معطر كوبیده‌ شده‌ برداشته، به‌ اندرون‌ حجاب‌ بیاورد.(IR)

Leviticus 16:13 و بخور را بر آتش‌ به‌ حضور خداوند بنهد تا ابر بخور كرسی‌ رحمت‌ را كه‌ بر تابوت‌ شهادت‌ است‌ بپوشاند، مبادا بمیرد.(IR)

Leviticus 16:14 و از خون‌ گاو گرفته، بر كرسی‌ رحمت‌ به‌ انگشت‌ خود به‌ طرف‌ مشرق‌ بپاشد، و قدری‌ از خون‌ را پیش‌ روی‌ كرسی‌ رحمت‌ هفت‌ مرتبه‌ بپاشد.(IR)

Leviticus 16:15 پس‌ بز قربانی‌ گناه‌ را كه‌ برای‌ قوم‌ است‌ ذبح‌ نماید، و خونش‌ را به‌ اندرون‌ حجاب‌ بیاورد، وبا خونش‌ چنانكه‌ با خون‌ گاو عمل‌ كرده‌ بود عمل‌ كند، و آن‌ را بر كرسی‌ رحمت‌ و پیش‌ روی‌ كرسی‌ رحمت‌ بپاشد.(IR)

Leviticus 16:16 و برای‌ قدس‌ كفاره‌ نماید به‌ سبب‌ نجاسات‌ بنیاسرائیل، و به‌ سبب‌ تقصیرهای‌ ایشان‌ با تمامی‌ گناهان‌ ایشان، و برای‌ خیمه‌ اجتماع‌ كه‌ با ایشان‌ در میان‌ نجاسات‌ ایشان‌ ساكن‌ است، همچنین‌ بكند.(IR)

Leviticus 16:17 و هیچكس‌ در خیمه‌ اجتماع‌ نباشد، و از وقتی‌ كه‌ برای‌ كردن‌ كفاره‌ داخل‌ قدس‌ بشود تا وقتی‌ كه‌ بیرون‌ آید،پس‌ برای‌ خود و برای‌ اهل‌ خانۀ خود و برای‌ تمامی‌ جماعت‌ اسرائیل‌ كفاره‌ خواهد كرد.(IR)

Leviticus 16:18 پس‌ نزد مذبح‌ كه‌ به‌ حضور خداوند است‌ بیرون‌ آید، و برای‌ آن‌ كفاره‌ نماید، و از خون‌ گاو و از خون‌ بز گرفته، آن‌ را بر شاخههای‌ مذبح‌ به‌ هر طرف‌ بپاشد.(IR)

Leviticus 16:19 و قدری‌ از خون‌ را به‌ انگشت‌ خود هفت‌ مرتبه‌ بر آن‌ بپاشد و آن‌ را تطهیر كند، و آن‌ را از نجاسات‌ بنیاسرائیل‌ تقدیس‌ نماید.(IR)

Leviticus 16:20 « و چون‌ از كفاره‌ نمودن‌ برای‌ قدس‌ و برای‌ خیمه‌ اجتماع‌ و برای‌ مذبح‌ فارغ‌ شود، آنگاه‌ بز زنده‌ را نزدیك‌ بیاورد.(IR)

Leviticus 16:21 و هارون‌ دو دست‌ خود را بر سر بز زنده‌ بنهد، و همۀ خطایای‌ بنیاسرائیل‌ و همۀ تقصیرهای‌ ایشان‌ را با همۀ گناهان‌ ایشان‌ اعتراف‌ نماید، و آنها را بر سر بز بگذارد و آن‌ را به‌ دست‌ شخص‌ حاضر به‌ صحرا بفرستد.(IR)

Leviticus 16:22 و بز همۀ گناهان‌ ایشان‌ را به‌ زمین‌ ویران‌ بر خود خواهد برد. پس‌ بز را به‌ صحرا رها كند.(IR)

Leviticus 16:23 و هارون‌ به‌ خیمه‌ اجتماع‌ داخل‌ شود، و رخت‌ كتان‌ را كه‌ در وقت‌ داخل‌ شدن‌ به‌ قدس‌ پوشیده‌ بود بیرون‌ كرده، آنها را در آنجا بگذارد.(IR)

Leviticus 16:24 و بدن‌ خود را در جای‌ مقدس‌ به‌ آب‌ غسل‌ دهد، و رخت‌ خود را پوشیده، بیرون‌ آید، و قربانی‌ سوختنی‌ خود و قربانی‌ سوختنی‌ قوم‌ را بگذراند، و برای‌ خود و برای‌ قوم‌ كفاره‌ نماید.(IR)

Leviticus 16:25 و پیه‌ قربانی‌ گناه‌ را بر مذبح‌ بسوزاند.(IR)

Leviticus 16:26 و آنكه‌ بز را برای‌ عزازیل‌ رها كرد رخت‌ خود را بشوید و بدن‌ خود را به‌ آب‌ غسل‌ دهد، و بعد از آن‌ به‌ لشكرگاه‌ داخل‌ شود.(IR)

Leviticus 16:27 و گاو قربانی‌ گناه‌ و بز قربانی‌ گناه‌ را كه‌ خون‌ آنها به‌ قدس‌ برای‌ كردن‌ كفاره‌ آورده‌ شد، بیرون‌ لشكرگاه‌ برده‌ شود، و پوست‌ و گوشتو سرگین‌ آنها را به‌ آتش‌ بسوزانند.(IR)

Leviticus 16:28 و آنكه‌ آنها را سوزانید رخت‌ خود را بشوید و بدن‌ خود را به‌ آب‌ غسل‌ دهد، و بعد از آن‌ به‌ لشكرگاه‌ داخل‌ شود.(IR)

Leviticus 16:29 « و این‌ برای‌ شما فریضۀ دائمی‌ باشد، كه‌ در روز دهم‌ از ماه‌ هفتم‌ جانهای‌ خود را ذلیل‌ سازید، و هیچ‌ كار مكنید، خواه‌ متوطن‌ خواه‌ غریبی‌ كه‌ در میان‌ شما مأوا گزیده‌ باشد.(IR)

Leviticus 16:30 زیرا كه‌ در آن‌ روز كفاره‌ برای‌ تطهیر شما كرده‌ خواهد شد، و از جمیع‌ گناهان‌ خود به‌ حضور خداوند طاهر خواهید شد.(IR)

Leviticus 16:31 این‌ سبت‌ آرامی‌ برای‌ شماست، پس‌ جانهای‌ خود را ذلیل‌ سازید. این‌ است‌ فریضۀ دائمی.(IR)

Leviticus 16:32 و كاهنی‌ كه‌ مسح‌ شده، و تخصیص‌ شده‌ باشد، تا در جای‌ پدر خود كهانت‌ نماید كفاره‌ را بنماید. و رختهای‌ كتان‌ یعنی‌ رختهای‌ مقدس‌ را بپوشد.(IR)

Leviticus 16:33 و برای‌ قدس‌ مقدس‌ كفاره‌ نماید، و برای‌ خیمۀ اجتماع‌ و مذبح‌ كفاره‌ نماید، و برای‌ كهنه‌ و تمامی‌ جماعت‌ قوم‌ كفاره‌ نماید.(IR)

Leviticus 16:34 و این‌ برای‌ شما فریضۀ دائمی‌ خواهد بود تا برای‌ بنیاسرائیل‌ از تمامی‌ گناهان‌ ایشان‌ یك‌ مرتبه‌ هر سال‌ كفاره‌ شود.« پس‌ چنانكه‌ خداوند موسی‌ را امر فرمود، همچنان‌ بعمل‌ آورد.(IR)

Leviticus 17:1 و خداوند موسی‌ را خطاب‌ كرده، گفت:(IR)

Leviticus 17:2 «هارون‌ و پسرانش‌ و جمیع‌ بنیاسرائیل‌ را خطاب‌ كرده، به‌ ایشان‌ بگو: این‌ است‌ كاری‌ كه‌ خداوند میفرماید و میگوید:(IR)

Leviticus 17:3 هر شخصی‌ از خاندان‌ اسرائیل‌ كه‌ گاو یا گوسفند یا بزدر لشكرگاه‌ ذبح‌ نماید، یا آنكه‌ بیرون‌ لشكرگاه‌ ذبح‌ نماید،(IR)

Leviticus 17:4 و آن‌ را به‌ در خیمه‌ اجتماع‌ نیاورد، تا قربانی‌ برای‌ خداوند پیش‌ مسكن‌ خداوند بگذراند، بر آن‌ شخص‌ خون‌ محسوب‌ خواهد شد. او خون‌ ریخته‌ است‌ و آن‌ شخص‌ از قوم‌ خود منقطع‌ خواهد شد.(IR)

Leviticus 17:5 تا آنكه‌ بنیاسرائیل‌ ذبایح‌ خود را كه‌ در صحرا ذبح‌ میكنند بیاورند، یعنی‌ برای‌ خداوند به‌ در خیمۀ اجتماع‌ نزد كاهن‌ آنها را بیاورند، و آنها را بجهت‌ ذبایح‌ سلامتی‌ برای‌ خداوند ذبح‌ نمایند.(IR)

Leviticus 17:6 و كاهن‌ خون‌ را بر مذبح‌ خداوند نزد در خیمه‌ اجتماع‌ بپاشد، و پیه‌ را بسوزاند تا عطر خوشبو برای‌ خداوند شود.(IR)

Leviticus 17:7 و بعد از این، ذبایح‌ خود را برای‌ دیوهایی‌ كه‌ در عقب‌ آنها زنا میكنند دیگر ذبح‌ ننمایند. این‌ برای‌ ایشان‌ در پشتهای‌ ایشان‌ فریضۀ دائمی‌ خواهد بود.(IR)

Leviticus 17:8 « و ایشان‌ را بگو: هر كس‌ از خاندان‌ اسرائیل‌ و از غریبانی‌ كه‌ در میان‌ شما مأوا گزینند كه‌ قربانی‌ سوختنی‌ یا ذبیحه‌ بگذراند،(IR)

Leviticus 17:9 و آن‌ را به‌ در خیمه‌ اجتماع‌ نیاورد، تا آن‌ را برای‌ خداوند بگذراند. آن‌ شخص‌ از قوم‌ خود منقطع‌ خواهد شد.(IR)

Leviticus 17:10 و هر كس‌ از خاندان‌ اسرائیل‌ یا از غریبانی‌ كه‌ در میان‌ شما مأوا گزینند كه‌ هر قسم‌ خون‌ را بخورد، من‌ روی‌ خود را بر آن‌ شخصی‌ كه‌ خون‌ خورده‌ باشد برمیگردانم، و او را از میان‌ قومش‌ منقطع‌ خواهم‌ ساخت.(IR)

Leviticus 17:11 زیرا كه‌ جان‌ جسد در خون‌ است، و من‌ آن‌ را بر مذبح‌ به‌ شما دادهام‌ تا برای‌ جانهای‌ شما كفاره‌ كند، زیرا خون‌ است‌ كه‌ برای‌ جان‌ كفاره‌ میكند.(IR)

Leviticus 17:12 بنابراین‌ بنیاسرائیلرا گفتهام: هیچكس‌ از شما خون‌ نخورد و غریبی‌ كه‌ در میان‌ شما مأوا گزیند خون‌ نخورد.(IR)

Leviticus 17:13 و هر شخص‌ از بنیاسرائیل‌ یا از غریبانی‌ كه‌ در میان‌ شما مأوا گزینند، كه‌ هر جانور یا مرغی‌ را كه‌ خورده‌ میشود صید كند، پس‌ خون‌ آن‌ را بریزد و به‌ خاك‌ بپوشاند.(IR)

Leviticus 17:14 زیرا جان‌ هر ذیجسد خون‌ آن‌ و جان‌ آن‌ یكی‌ است، پس‌ بنیاسرائیل‌ را گفتهام‌ خون‌ هیچ‌ ذی‌ جسد را مخورید، زیرا جان‌ هر ذی‌ جسد خون‌ آن‌ است، هر كه‌ آن‌ را بخورد منقطع‌ خواهد شد.(IR)

Leviticus 17:15 « و هر كسی‌ از متوطنان‌ یا از غریبانی‌ كه‌ میته‌ یا دریده‌ شدهای‌ بخورد، رخت‌ خود را بشوید، و به‌ آب‌ غسل‌ كند و تا شام‌ نجس‌ باشد. پس‌ طاهر خواهد شد.(IR)

Leviticus 17:16 و اگر آن‌ را نشوید و بدن‌ خود را غسل‌ ندهد، متحمل‌ گناه‌ خود خواهد بود.«(IR)

Leviticus 18:1 و خداوند موسی‌ را خطاب‌ كرده، گفت:(IR)

Leviticus 18:2 «بنیاسرائیل‌ را خطاب‌ كرده، به‌ ایشان‌ بگو: من‌ یهوه‌ خدای‌ شما هستم.(IR)

Leviticus 18:3 مثل‌ اعمال‌ زمین‌ مصر كه‌ در آن‌ ساكن‌ میبودید عمل‌ منمایید، و مثل‌ اعمال‌ زمین‌ كنعان‌ كه‌ من‌ شما را به‌ آنجا داخل‌ خواهم‌ كرد عمل‌ منمایید، و برحسب‌ فرایض‌ ایشان‌ رفتار مكنید.(IR)

Leviticus 18:4 احكام‌ مرا بجا آورید و فرایض‌ مرا نگاه‌ دارید تا در آنها رفتار نمایید، من‌ یهوه‌ خدای‌ شما هستم.(IR)

Leviticus 18:5 پس‌ فرایض‌ و احكام‌ مرا نگاه‌ دارید، كه‌ هر آدمی‌ كه‌ آنها را بجاآورد در آنها زیست‌ خواهد كرد، من‌ یهوه‌ هستم.(IR)

Leviticus 18:6 « هیچ‌ كس‌ به‌ احدی‌ از اقربای‌ خویش‌ نزدیكی‌ ننماید تا كشف‌ عورت‌ او بكند. من‌ یهوه‌ هستم.(IR)

Leviticus 18:7 عورت‌ پدر خود یعنی‌ عورت‌ مادر خود را كشف‌ منما؛ او مادر توست. كشف‌ عورت‌ او مكن.(IR)

Leviticus 18:8 عورت‌ زن‌ پدر خود را كشف‌ مكن. آن‌ عورت‌ پدر تو است.(IR)

Leviticus 18:9 عورت‌ خواهر خود، خواه‌ دختر پدرت، خواه‌ دختر مادرت‌ چه‌ مولود در خانه، چه‌ مولود بیرون، عورت‌ ایشان‌ را كشف‌ منما.(IR)

Leviticus 18:10 عورت‌ دختر پسرت‌ و دختر دخترت، عورت‌ ایشان‌ را كشف‌ مكن، زیرا كه‌ اینها عورت‌ تو است.(IR)

Leviticus 18:11 عورت‌ دختر زن‌ پدرت‌ كه‌ از پدر تو زاییده‌ شده‌ باشد، او خواهر تو است‌ كشف‌ عورت‌ او را مكن.(IR)

Leviticus 18:12 عورت‌ خواهر پدر خود را كشف‌ مكن، او از اقربای‌ پدر تو است.(IR)

Leviticus 18:13 عورت‌ خواهر مادر خود را كشف‌ مكن، او از اقربای‌ مادر تو است.(IR)

Leviticus 18:14 عورت‌ برادر پدر خود را كشف‌ مكن، و به‌ زن‌ او نزدیكی‌ منما. او (به‌ منزلۀ) عمۀ تو است.(IR)

Leviticus 18:15 عورت‌ عروس‌ خود را كشف‌ مكن، او زن‌ پسر تو است. عورت‌ او را كشف‌ مكن.(IR)

Leviticus 18:16 عورت‌ زن‌ برادر خود را كشف‌ مكن. آن‌ عورت‌ برادر تو است.(IR)

Leviticus 18:17 عورت‌ زنی‌ را با دخترش‌ كشف‌ مكن. و دختر پسر او یا دختر دختر او را مگیر، تا عورت‌ او را كشف‌ كنی. اینان‌ از اقربای‌ او میباشند و این‌ فجور است.(IR)

Leviticus 18:18 و زنی‌ را با خواهرش‌ مگیر، تا هیوی‌ او بشود، و تا عورت‌ او را با وی‌ مادامی‌ كه‌ او زنده‌ است، كشف‌ نمایی.(IR)

Leviticus 18:19 و به‌ زنی‌ در نجاست‌ حیضش‌ نزدیكی‌ منما، تاعورت‌ او را كشف‌ كنی.(IR)

Leviticus 18:20 و با زن‌ همسایۀ خود همبستر مشو، تا خود را با وی‌ نجس‌ سازی.(IR)

Leviticus 18:21 « و كسی‌ از ذریت‌ خود را برای‌ مولك‌ از آتش‌ مگذران‌ و نام‌ خدای‌ خود را بیحرمت‌ مساز. من‌ یهوه‌ هستم.(IR)

Leviticus 18:22 « و با ذكور مثل‌ زن‌ جماع‌ مكن، زیرا كه‌ این‌ فجور است.(IR)

Leviticus 18:23 و با هیچ‌ بهیمهای‌ جماع‌ مكن، تا خود را به‌ آن‌ نجس‌ سازی، و زنی‌ پیش‌ بهیمهای‌ نایستد تا با آن‌ جماع‌ كند، زیرا كه‌ این‌ فجور است.(IR)

Leviticus 18:24 « به‌ هیچ‌ كدام‌ از اینها خویشتن‌ را نجس‌ مسازید، زیرا به‌ همۀ اینها امتهایی‌ كه‌ من‌ پیش‌ روی‌ شما بیرون‌ میكنم، نجس‌ شدهاند.(IR)

Leviticus 18:25 و زمین‌ نجس‌ شده‌ است، و انتقام‌ گناهش‌ را از آن‌ خواهم‌ كشید، و زمین‌ ساكنان‌ خود را قی‌ خواهد نمود.(IR)

Leviticus 18:26 پس‌ شما فرایض‌ و احكام‌ مرا نگاه‌ دارید، و هیچ‌ كدام‌ از این‌ فجور را به‌ عمل‌ نیاورید، نه‌ متوطن‌ و نه‌ غریبی‌ كه‌ در میان‌ شما مأوا گزیند.(IR)

Leviticus 18:27 زیرا مردمان‌ آن‌ زمین‌ كه‌ قبل‌ از شما بودند، جمیع‌ این‌ فجور را كردند، و زمین‌ نجس‌ شده‌ است.(IR)

Leviticus 18:28 مبادا زمین‌ شما را نیز قی‌ كند، اگر آن‌ را نجس‌ سازید، چنانكه‌ امتهایی‌ را كه‌ قبل‌ از شما بودند، قی‌ كرده‌ است.(IR)

Leviticus 18:29 زیرا هر كسی‌ كه‌ یكی‌ از این‌ فجور را بكند، همۀ كسانی‌ كه‌ كرده‌ باشند، از میان‌ قوم‌ خود منقطع‌ خواهند شد.(IR)

Leviticus 18:30 پس‌ وصیت‌ مرا نگاه‌ دارید، و از این‌ رسوم‌ زشت‌ كه‌ قبل‌ از شما به‌ عمل‌ آورده‌ شده‌ است‌ عمل‌ منمایید، و خود را به‌ آنها نجس‌ مسازید. من‌ یهوه‌ خدای‌ شما هستم.«(IR)

Leviticus 19:1 و خداوند موسی‌ را خطاب‌ كرده، گفت:(IR)

Leviticus 19:2 «تمامی‌ جماعت‌ بنیاسرائیل‌ را خطاب‌ كرده، به‌ ایشان‌ بگو: مقدس‌ باشید، زیرا كه‌ من‌ یهوه‌ خدای‌ شما قدوس‌ هستم.(IR)

Leviticus 19:3 هر یكی‌ از شما مادر و پدر خود را احترام‌ نماید و سبتهای‌ مرا نگاه‌ دارید، من‌ یهوه‌ خدای‌ شما هستم.(IR)

Leviticus 19:4 به‌ سوی‌ بتها میل‌ مكنید، و خدایان‌ ریخته‌ شده‌ برای‌ خود مسازید. من‌ یهوه‌ خدای‌ شما هستم.(IR)

Leviticus 19:5 و چون‌ ذبیحه‌ سلامتی‌ نزد خداوند بگذرانید، آن‌ را بگذرانید تا مقبول‌ شوید،(IR)

Leviticus 19:6 در روزی‌ كه‌ آن‌ را ذبح‌ نمایید. و در فردای‌ آن‌ روز خورده‌ شود، و اگر چیزی‌ از آن‌ تا روز سوم‌ بماند به‌ آتش‌ سوخته‌ شود.(IR)

Leviticus 19:7 و اگر در روز سوم‌ خورده‌ شود، مكروه‌ میباشد، مقبول‌ نخواهد شد.(IR)

Leviticus 19:8 و هر كه‌ آن‌ را بخورد، متحمل‌ گناه‌ خود خواهد بود، زیرا چیز مقدس‌ خداوند را بیحرمت‌ كرده‌ است، آن‌ كس‌ از قوم‌ خود منقطع‌ خواهد شد.(IR)

Leviticus 19:9 « و چون‌ حاصل‌ زمین‌ خود را درو كنید، گوشههای‌ مزرعه‌ خود را تمام‌ نكنید، و محصول‌ خود را خوشهچینی‌ مكنید.(IR)

Leviticus 19:10 و تاكستان‌ خود را دانهچینی‌ منما، و خوشههای‌ ریخته‌ شدۀ تاكستان‌ خود را بر مچین، آنها را برای‌ فقیر و غریب‌ بگذار، من‌ یهوه‌ خدای‌ شما هستم.(IR)

Leviticus 19:11 دزدی‌ مكنید، و مكر منمایید، و با یكدیگر دروغ‌ مگویید.(IR)

Leviticus 19:12 و به‌ نام‌ من‌ قسم‌ دروغ‌ مخورید، كه‌ نام‌ خدای‌ خود را بیحرمت‌ نموده‌ باشی، من‌ یهوه‌ هستم.(IR)

Leviticus 19:13 مال‌ همسایه‌ خود را غصب‌ منما، و ستم‌ مكن، و مزد مزدور نزد تو تا صبح‌ نماند.(IR)

Leviticus 19:14 كر را لعنت‌ مكن، و پیش‌ روی‌ كور سنگ‌ لغزش‌ مگذار، و از خدای‌ خود بترس، من‌ یهوه‌ هستم.(IR)

Leviticus 19:15 در داوری‌ بیانصافی‌ مكن، و فقیر را طرفداری‌ منما و بزرگ‌ را محترم‌ مدار، و دربارۀ همسایۀ خود به‌ انصاف‌ داوری‌ بكن؛(IR)

Leviticus 19:16 « در میان‌ قوم‌ خود برای‌ سخنچینی‌ گردش‌ مكن، و بر خون‌ همسایه‌ خود مایست. من‌ یهوه‌ هستم.(IR)

Leviticus 19:17 « برادر خود را در دل‌ خود بغض‌ منما، البته‌ همسایۀ خود را تنبیه‌ كن، و به‌ سبب‌ او متحمل‌ گناه‌ مباش.(IR)

Leviticus 19:18 از ابنای‌ قوم‌ خود انتقام‌ مگیر، و كینه‌ مورز، و همسایۀ خود را مثل‌ خویشتن‌ محبت‌ نما. من‌ یهوه‌ هستم.(IR)

Leviticus 19:19 « فرایض‌ مرا نگاه‌ دارید. بهیمۀ خود را با غیر جنس‌ آن‌ به‌ جماع‌ وامدار؛ و مزرعه‌ خود را به‌ دو قسم‌ تخم‌ مكار؛ و رخت‌ از دوقسم‌ بافته‌ شده‌ در بر خود مكن.(IR)

Leviticus 19:20 « و مردی‌ كه‌ با زنی‌ همبستر شود و آن‌ زن‌ كنیز و نامزد كسی‌ باشد، اما فدیه‌ نداده‌ شده، و نه‌ آزادی‌ به‌ او بخشیده، ایشان‌ را سیاست‌ باید كرد، لیكن‌ كشته‌ نشوند زیرا كه‌ او آزاد نبود.(IR)

Leviticus 19:21 و مرد برای‌ قربانی‌ جرم‌ خود قوچ‌ قربانی‌ جرم‌ را نزد خداوند به‌ در خیمه‌ اجتماع‌ بیاورد.(IR)

Leviticus 19:22 و كاهن‌ برای‌ وی‌ به‌ قوچ‌ قربانی‌ جرم‌ نزد خداوند گناهش‌ را كه‌ كرده‌ است‌ كفاره‌ خواهد كرد، و او از گناهی كه‌ كرده‌ است‌ آمرزیده‌ خواهد شد.(IR)

Leviticus 19:23 « و چون‌ به‌ آن‌ زمین‌ داخل‌ شدید و هر قسم‌ درخت‌ را برای‌ خوراك‌ نشاندید، پس‌ میوۀ آن‌ را مثل‌ نامختونی‌ آن‌ بشمارید، سه‌ سال‌ برای‌ شما نامختون‌ باشد؛ خورده‌ نشود.(IR)

Leviticus 19:24 و در سال‌ چهارم‌ همۀ میوۀ آن‌ برای‌ تمجید خداوند مقدس‌ خواهد بود.(IR)

Leviticus 19:25 و در سال‌ پنجم‌ میوۀ آن‌ را بخورید تا محصول‌ خود را برای‌ شما زیاده‌ كند. من‌ یهوه‌ خدای‌ شما هستم.(IR)

Leviticus 19:26 هیچ‌ چیز را با خون‌ مخورید و تفأل‌ مزنید و شگون‌ مكنید.(IR)

Leviticus 19:27 گوشههای‌ سر خود را متراشید، و گوشههای‌ ریش‌ خود را مچینید.(IR)

Leviticus 19:28 بدن‌ خود را بجهت‌ مرده‌ مجروح‌ مسازید، و هیچ‌ نشان‌ بر خود داغ‌ مكنید. من‌ یهوه‌ هستم.(IR)

Leviticus 19:29 « دختر خود را بیعصمت‌ مساز، و او را به‌ فاحشگی‌ وامدار، مبادا زمین‌ مرتكب‌ زنا شود و زمین‌ پر از فجور گردد.(IR)

Leviticus 19:30 « سبتهای‌ مرا نگاه‌ دارید، و مكان‌ مقدس‌ مرا محترم‌ دارید. من‌ یهوه‌ هستم.(IR)

Leviticus 19:31 « به‌ اصحاب‌ اجنه‌ توجه‌ مكنید، و از جادوگران‌ پرسش‌ منمایید، تا خود را به‌ ایشان‌ نجس‌ سازید. من‌ یهوه‌ خدای‌ شما هستم.(IR)

Leviticus 19:32 « در پیش‌ ریش‌ سفید برخیز، و روی‌ مرد پیر را محترم‌ دار، و از خدای‌ خود بترس. من‌ یهوه‌ هستم.(IR)

Leviticus 19:33 « و چون‌ غریبی‌ با تو در زمین‌ شما مأوا گزیند، او را میازارید.(IR)

Leviticus 19:34 غریبی‌ كه‌ در میان‌ شما مأوا گزیند، مثل‌ متوطن‌ از شما باشد. و او را مثلخود محبت‌ نما، زیرا كه‌ شما در زمین‌ مصر غریب‌ بودید. من‌ یهوه‌ خدای‌ شما هستم.(IR)

Leviticus 19:35 « در عدل‌ هیچ‌ بیانصافی‌ مكنید، یعنی‌ در پیمایش‌ یا در وزن‌ یا در پیمانه.(IR)

Leviticus 19:36 ترازوهای‌ راست‌ و سنگهای‌ راست‌ و ایفۀ راست‌ و هین‌ راست‌ بدارید. من‌ یهوه‌ خدای‌ شما هستم‌ كه‌ شما را از زمین‌ مصر بیرون‌ آوردم.(IR)

Leviticus 19:37 پس‌ جمیع‌ فرایض‌ مرا و احكام‌ مرا نگاه‌ دارید و آنها را بجا آورید. من‌ یهوه‌ هستم.«(IR)

Leviticus 20:1 و خداوند موسی‌ را خطاب‌ كرده، گفت:(IR)

Leviticus 20:2 «بنیاسرائیل‌ را بگو: هر كسی‌ از بنیاسرائیل‌ یا از غریبانی‌ كه‌ در اسرائیل‌ مأوا گزینند، كه‌ از ذریت‌ خود به‌ مولك‌ بدهد، البته‌ كشته‌ شود؛ قوم‌ زمین‌ او را با سنگ‌ سنگسار كنند.(IR)

Leviticus 20:3 و من‌ روی‌ خود را به‌ ضد آن‌ شخص‌ خواهم‌ گردانید، و او را از میان‌ قومش‌ منقطع‌ خواهم‌ ساخت، زیرا كه‌ از ذریت‌ خود به‌ مولك‌ داده‌ است، تا مكان‌ مقدس‌ مرا نجس‌ سازد، و نام‌ قدوس‌ مرا بیحرمت‌ كند.(IR)

Leviticus 20:4 و اگر قوم‌ زمین‌ چشمان‌ خود را از آن‌ شخص‌ بپوشانند، وقتی‌ كه‌ از ذریت‌ خود به‌ مولك‌ داده‌ باشد، و او را نكشند،(IR)

Leviticus 20:5 آنگاه‌ من‌ روی‌ خود را به‌ ضد آن‌ شخص‌ و خاندانش‌ خواهم‌ گردانید، و او را و همۀ كسانی‌ را كه‌ در عقب‌ او زناكار شده، در پیروی‌ مولك‌ زنا كردهاند، از میان‌ قوم‌ ایشان‌ منقطع‌ خواهم‌ ساخت.(IR)

Leviticus 20:6 « و كسی‌ كه‌ به‌ سوی‌ صاحبان‌ اجنه‌ و جادوگران‌ توجه‌ نماید، تا در عقب‌ ایشان‌ زنا كند، من‌ روی‌ خود را به‌ ضد آن‌ شخص‌ خواهم‌ گردانید، و او را از میان‌ قومش‌ منقطع‌ خواهم‌ ساخت.(IR)

Leviticus 20:7 پس‌ خود را تقدیس‌ نمایید و مقدس‌ باشید، زیرا من‌ یهوه‌ خدای‌ شما هستم.(IR)

Leviticus 20:8 و فرایض‌ مرا نگاه‌ داشته، آنها را بجا آورید. من‌ یهوه‌ هستم‌ كه‌ شما را تقدیس‌ مینمایم.(IR)

Leviticus 20:9 « و هر كسی‌ كه‌ پدر یا مادر خود را لعنت‌ كند، البته‌ كشته‌ شود، چونكه‌ پدر و مادر خود را لعنت‌ كرده‌ است، خونش‌ بر خود او خواهد بود.(IR)

Leviticus 20:10 « و كسی‌ كه‌ با زن‌ دیگری‌ زنا كند یعنی‌ هر كه‌ با زن‌ همسایه‌ خود زنا نماید، زانی‌ و زانیه‌ البته‌ كشته‌ شوند.(IR)

Leviticus 20:11 و كسی‌ كه‌ با زن‌ پدر خود بخوابد، و عورت‌ پدر خود را كشف‌ نماید، هر دو البته‌ كشته‌ شوند. خون‌ ایشان‌ بر خود ایشان‌ است.(IR)

Leviticus 20:12 و اگر كسی‌ با عروس‌ خود بخوابد، هر دو ایشان‌ البته‌ كشته‌ شوند. فاحشگی‌ كردهاند. خون‌ ایشان‌ بر خود ایشان‌ است.(IR)

Leviticus 20:13 و اگر مردی‌ با مردی‌ مثل‌ با زن‌ بخوابد هر دو فجور كردهاند. هر دو ایشان‌ البته‌ كشته‌ شوند. خون‌ ایشان‌ بر خود ایشان‌ است.(IR)

Leviticus 20:14 و اگر كسی‌ زنی‌ و مادرش‌ را بگیرد، این‌ قباحت‌ است. او و ایشان‌ به‌ آتش‌ سوخته‌ شوند، تا در میان‌ شما قباحتی‌ نباشد.(IR)

Leviticus 20:15 و مردی‌ كه‌ با بهیمهای‌ جماع‌ كند، البته‌ كشته‌ شود و آن‌ بهیمه‌ را نیز بكشید.(IR)

Leviticus 20:16 و زنی‌ كه‌ به‌ بهیمهای‌ نزدیك‌ شود تا با آن‌ جماع‌ كند، آن‌ زن‌ و بهیمه‌ را بكش. البته‌ كشته‌ شوند خون‌ آنها بر خود آنهاست.(IR)

Leviticus 20:17 و كسی‌ كهخواهر خود را خواه‌ دختر پدرش‌ خواه‌ دختر مادرش‌ باشد بگیرد، و عورت‌ او را ببیند و او عورت‌ وی‌ را ببیند، این‌ رسوایی‌ است. در پیش‌ چشمان‌ پسران‌ قوم‌ خود منقطع‌ شوند، چون‌ كه‌ عورت‌ خواهر خود را كشف‌ كرده‌ است. متحمل‌ گناه‌ خود خواهد بود.(IR)

Leviticus 20:18 و كسی‌ كه‌ با زن‌ حایض‌ بخوابد و عورت‌ او را كشف‌ نماید، او چشمۀ او را كشف‌ كرده‌ است‌ و او چشمۀ خون‌ خود را كشف‌ نموده‌ است، هر دوی‌ ایشان‌ از میان‌ قوم‌ خود منقطع‌ خواهند شد.(IR)

Leviticus 20:19 و عورت‌ خواهر مادرت‌ یا خواهر پدرت‌ را كشف‌ مكن؛ آن‌ كس‌ خویش‌ خود را عریان‌ ساخته‌ است. ایشان‌ متحمل‌ گناه‌ خود خواهند بود.(IR)

Leviticus 20:20 و كسی‌ كه‌ با زن‌ عموی‌ خود بخوابد، عورت‌ عموی‌ خود را كشف‌ كرده‌ است. متحمل‌ گناه‌ خود خواهند بود. بیكس‌ خواهند بود.(IR)

Leviticus 20:21 و كسی‌ كه‌ زن‌ برادر خود را بگیرد، این‌ نجاست‌ است. عورت‌ برادر خود را كشف‌ كرده‌ است. بیكس‌ خواهند بود.(IR)

Leviticus 20:22 « پس‌ جمیع‌ فرایض‌ مرا و جمیع‌ احكام‌ مرا نگاه‌ داشته، آنها را بجا آورید، تا زمینی‌ كه‌ من‌ شما را به‌ آنجا میآورم‌ تا در آن‌ ساكن‌ شوید، شما را قی‌ نكند.(IR)

Leviticus 20:23 و به‌ رسوم‌ قومهایی‌ كه‌ من‌ آنها را از پیش‌ شما بیرون‌ میكنم‌ رفتار ننمایید، زیرا كه‌ جمیع‌ این‌ كارها را كردند پس‌ ایشان‌ را مكروه‌ داشتم.(IR)

Leviticus 20:24 و به‌ شما گفتم‌ شما وارث‌ این‌ زمین‌ خواهید بود ومن‌ آن‌ را به‌ شما خواهم‌ داد و وارث‌ آن‌ بشوید، زمینی‌ كه‌ به‌ شیر و شهد جاری‌ است. من‌ یهوه‌ خدای‌ شما هستم‌ كه‌ شما را از امتها امتیاز كردهام.(IR)

Leviticus 20:25 پس‌ در میان‌ بهایم‌ طاهر و نجس، و در میان‌ مرغان‌ نجس‌ و طاهر امتیاز كنید، وجانهای‌ خود را به‌ بهیمه‌ یا مرغ‌ یا به‌ هیچ‌ چیزی‌ كه‌ بر زمین‌ میخزد مكروه‌ مسازید، كه‌ آنها را برای‌ شما جدا كردهام‌ تا نجس‌ باشند.(IR)

Leviticus 20:26 و برای‌ من‌ مقدس‌ باشید زیرا كه‌ من‌ یهوه‌ قدوس‌ هستم، و شما را از امتها امتیاز كردهام‌ تا از آن‌ من‌ باشید.(IR)

Leviticus 20:27 مرد و زنی‌ كه‌ صاحب‌ اجنه‌ یا جادوگر باشد، البته‌ كشته‌ شوند؛ ایشان‌ را به‌ سنگ‌ سنگسار كنید. خون‌ ایشان‌ بر خود ایشان‌ است.«(IR)

Leviticus 21:1 و خداوند به‌ موسی‌ گفت: «به‌ كاهنانیعنی‌ پسران‌ هارون‌ خطاب‌ كرده، به‌ ایشان‌ بگو: كسی‌ از شما برای‌ مردگان، خود را نجس‌ نسازد،(IR)

Leviticus 21:2 جز برای‌ خویشان‌ نزدیك‌ خود، یعنی‌ برای‌ مادرش‌ و پدرش‌ و پسرش‌ و دخترش‌ و برادرش.(IR)

Leviticus 21:3 و برای‌ خواهر باكرۀ خود كه‌ قریب‌ او باشد و شوهر ندارد؛ برای‌ او خود را نجس‌ تواند كرد.(IR)

Leviticus 21:4 چونكه‌ در قوم‌ خود رئیس‌ است، خود را نجس‌ نسازد، تا خویشتن‌ را بیعصمت‌ نماید.(IR)

Leviticus 21:5 سر خود را بیمو نسازند، و گوشههای‌ ریش‌ خود را نتراشند، و بدن‌ خود را مجروح‌ ننمایند.(IR)

Leviticus 21:6 برای‌ خدای‌ خود مقدس‌ باشند، و نام‌ خدای‌ خود را بیحرمت‌ ننمایند. زیرا كه‌ هدایای‌ آتشین‌ خداوند و طعام‌ خدای‌ خود را ایشان‌ میگذرانند. پس‌ مقدس‌ باشند.(IR)

Leviticus 21:7 زن‌ زانیه‌ یا بیعصمت‌ را نكاح‌ ننمایند، و زن‌ مطلقه‌ از شوهرش‌ را نگیرند، زیرا او برای‌ خدای‌ خود مقدس‌ است.(IR)

Leviticus 21:8 پس‌ او را تقدیس‌ نما، زیرا كه‌ او طعام‌ خدای‌ خود را میگذراند. پس‌ برای‌ تو مقدس‌ باشد، زیرا من‌ یهوه‌ كه‌ شما را تقدیسمیكنم، قدوس‌ هستم.(IR)

Leviticus 21:9 و دختر هر كاهنی‌ كه‌ خود را به‌ فاحشگی‌ بیعصمت‌ ساخته‌ باشد، پدر خود را بیعصمت‌ كرده‌ است. به‌ آتش‌ سوخته‌ شود.(IR)

Leviticus 21:10 « و آن‌ كه‌ از میان‌ برادرانش‌ رئیس‌ كهنه‌ باشد، كه‌ بر سر او روغن‌ مسح‌ ریخته‌ شده، و تخصیص‌ گردیده‌ باشد تا لباس‌ را بپوشد، موی‌ سر خود را نگشاید و گریبان‌ خود را چاك‌ نكند،(IR)

Leviticus 21:11 و نزد هیچ‌ شخص‌ مرده‌ نرود، و برای‌ پدر خود و مادر خود خویشتن‌ را نجس‌ نسازد.(IR)

Leviticus 21:12 و از مكان‌ مقدس‌ بیرون‌ نرود، و مكان‌ مقدس‌ خدای‌ خود را بیعصمت‌ نسازد، زیرا كه‌ تاج‌ روغن‌ مسح‌ خدای‌ او بر وی‌ میباشد. من‌ یهوه‌ هستم.(IR)

Leviticus 21:13 و او زن‌ باكرهای‌ نكاح‌ كند.(IR)

Leviticus 21:14 و بیوه‌ و مطلقه‌ و بیعصمت‌ و زانیه، اینها را نگیرد. فقط‌ باكرهای‌ از قوم‌ خود را به‌ زنی‌ بگیرد.(IR)

Leviticus 21:15 و ذریت‌ خود را در میان‌ قوم‌ خود بیعصمت‌ نسازد. من‌ یهوه‌ هستم‌ كه‌ او را مقدس‌ میسازم.«(IR)

Leviticus 21:16 و خداوند موسی‌ را خطاب‌ كرده، گفت:(IR)

Leviticus 21:17 «هارون‌ را خطاب‌ كرده، بگو: هر كس‌ از اولاد تو در طبقات‌ ایشان‌ كه‌ عیب‌ داشته‌ باشد نزدیك‌ نیاید، تا طعام‌ خدای‌ خود را بگذراند.(IR)

Leviticus 21:18 پس‌ هر كس‌ كه‌ عیب‌ دارد نزدیك‌ نیاید، نه‌ مرد كور و نه‌ لنگ‌ و نه‌ پهن‌ بینی‌ و نه‌ زایدالاعضا،(IR)

Leviticus 21:19 و نه‌ كسی‌ كه‌ شكسته‌ پا یا شكسته‌ دست‌ باشد،(IR)

Leviticus 21:20 و نه‌ گوژپشت‌ و نه‌ كوتاه‌ قد و نه‌ كسی‌ كه‌ در چشم‌ خود لكه‌ دارد، و نه‌ صاحب‌ جرب‌ و نه‌ كسی‌ كه‌ گری‌ دارد و نه‌ شكسته‌ بیضه.(IR)

Leviticus 21:21 هر كس‌ از اولاد هارون‌ كاهن‌ كه‌ عیب‌ داشته‌ باشد نزدیك‌ نیاید، تا هدایای‌ آتشین‌ خداوند را بگذراند، چونكه‌ معیوب‌ است، برای‌ گذرانیدن‌ طعام‌ خدای‌ خود نزدیك‌ نیاید.(IR)

Leviticus 21:22 طعام‌ خدای‌ خود را خواه‌ از آنچهقدساقداس‌ است‌ و خواه‌ از آنچه‌ مقدس‌ است، بخورد.(IR)

Leviticus 21:23 لیكن‌ به‌ حجاب‌ داخل‌ نشود و به‌ مذبح‌ نزدیك‌ نیاید، چونكه‌ معیوب‌ است، تا مكان‌ مقدس‌ مرا بیحرمت‌ نسازد. من‌ یهوه‌ هستم‌ كه‌ ایشان‌ را تقدیس‌ میكنم. «(IR)

Leviticus 21:24 پس‌ موسی‌ هارون‌ و پسرانش‌ و تمامی‌ بنیاسرائیل‌ را چنین‌ گفت.(IR)

Leviticus 22:1 و خداوند موسی‌ را خطاب‌ كرده، گفت:(IR)

Leviticus 22:2 «هارون‌ و پسرانش‌ را بگو كه‌ از موقوفات‌ بنیاسرائیل‌ كه‌ برای‌ من‌ وقف‌ میكنند احتراز نمایند، و نام‌ قدوس‌ مرا بیحرمت‌ نسازند. من‌ یهوه‌ هستم.(IR)

Leviticus 22:3 به‌ ایشان‌ بگو: هر كس‌ از همۀ ذریت‌ شما در نسلهای‌ شما كه‌ به‌ موقوفاتی‌ كه‌ بنیاسرائیل‌ برای‌ خداوند وقف‌ نمایند نزدیك‌ بیاید، و نجاست‌ او بر وی‌ باشد، آن‌ كس‌ از حضور من‌ منقطع‌ خواهد شد. من‌ یهوه‌ هستم.(IR)

Leviticus 22:4 هر كس‌ از ذریت‌ هارون‌ كه‌ مبروص‌ یا صاحب‌ جریان‌ باشد تا طاهر نشود، از چیزهای‌ مقدس‌ نخورد، و كسی‌ كه‌ هر چیزی‌ را كه‌ از میت‌ نجس‌ شود لمس‌ نماید، و كسی‌ كه‌ منی‌ از وی‌ درآید،(IR)

Leviticus 22:5 و كسی‌ كه‌ هر حشرات‌ را كه‌ از آن‌ نجس‌ میشوند لمس‌ نماید، یا آدمی‌ را كه‌ از او نجس‌ میشوند از هر نجاستی‌ كه‌ دارد.(IR)

Leviticus 22:6 پس‌ كسی‌ كه‌ یكی‌ از اینها را لمس‌ نماید تا شام‌ نجس‌ باشد، و تا بدن‌ خود را به‌ آب‌ غسل‌ ندهد از چیزهای‌ مقدس‌ نخورد.(IR)

Leviticus 22:7 و چون‌ آفتاب‌ غروب‌ كند، آنگاه‌ طاهر خواهد بود، و بعد از آن‌ از چیزهای‌ مقدس‌ بخورد چونكه‌ خوراك‌ وی‌ است.(IR)

Leviticus 22:8 میته‌ یا دریده‌ شده‌ را نخورد تا از آن‌ نجس‌ شود. من‌ یهوه‌ هستم.(IR)

Leviticus 22:9 پس‌ وصیت‌ مرا نگاه‌ دارند مبادا به‌ سبب‌ آن‌ متحمل‌ گناه‌ شوند. و اگر آن‌ را بیحرمت‌ نمایند بمیرند. من‌ یهوه‌ هستم‌ كه‌ ایشان‌ را تقدیس‌ مینمایم.(IR)

Leviticus 22:10 هیچ‌ غریبی‌ چیز مقدس‌ نخورد، و مهمان‌ كاهن‌ ومزدور او چیز مقدس‌ نخورد.(IR)

Leviticus 22:11 اما اگر كاهن‌ كسی‌ را بخرد، زرخرید او میباشد. او آن‌ را بخورد و خانهزاد او نیز. هر دو خوراك‌ او را بخورند.(IR)

Leviticus 22:12 و دختر كاهن‌ اگر منكوحۀ مرد غریب‌ باشد، از هدایای‌ مقدس‌ نخورد.(IR)

Leviticus 22:13 و دختر كاهن‌ كه‌ بیوه‌ یا مطلقه‌ بشود و اولاد نداشته، به‌ خانه‌ پدر خود مثل‌ طفولیتش‌ برگردد، خوراك‌ پدر خود را بخورد، لیكن‌ هیچ‌ غریب‌ از آن‌ نخورد.(IR)

Leviticus 22:14 و اگر كسی‌ سهواً چیز مقدس‌ را بخورد، پنج‌ یك‌ بر آن‌ اضافه‌ كرده، آن‌ چیز مقدس‌ را به‌ كاهن‌ بدهد.(IR)

Leviticus 22:15 و چیزهای‌ مقدس‌ بنیاسرائیل‌ را كه‌ برای‌ خداوند میگذرانند، بیحرمت‌ نسازند.(IR)

Leviticus 22:16 و به‌ خوردن‌ چیزهای‌ مقدس‌ ایشان، ایشان‌ را متحمل‌ جرم‌ گناه‌ نسازند، زیرا من‌ یهوه‌ هستم‌ كه‌ ایشان‌ را تقدیس‌ مینمایم.«(IR)

Leviticus 22:17 و خداوند موسی‌ را خطاب‌ كرده، گفت:(IR)

Leviticus 22:18 «هارون‌ و پسرانش‌ و جمیع‌ بنیاسرائیل‌ را خطاب‌ كرده، به‌ ایشان‌ بگو: هر كس‌ از خاندان‌ اسرائیل‌ و از غریبانی‌ كه‌ در اسرائیل‌ باشند كه‌ قربانی‌ خود را بگذراند، خواه‌ یكی‌ از نذرهای‌ ایشان، خواه‌ یكی‌ از نوافل‌ ایشان، كه‌ آن‌ را برای‌ قربانی‌ سوختنی‌ نزد خداوند میگذرانند،(IR)

Leviticus 22:19 تا شما مقبول‌ شوید. آن‌ را نر بیعیب‌ از گاو یا از گوسفند یا از بز بگذرانید.(IR)

Leviticus 22:20 هر چه‌ را كه‌ عیب‌ دارد مگذرانید، برای‌ شما مقبول‌ نخواهد شد.(IR)

Leviticus 22:21 و اگر كسی‌ ذبیحه‌ سلامتی‌ برای‌ خداوند بگذراند، خواه‌ برای‌ وفای‌ نذر، خواه‌ برای‌ نافله، چه‌ از رمه‌ چه‌ از گله، آن‌ بیعیب‌ باشد تا مقبولبشود، البته‌ هیچ‌ عیب‌ در آن‌ نباشد.(IR)

Leviticus 22:22 كور یا شكسته‌ یا مجروح‌ یا آبلهدار یا صاحب‌ جرب‌ یا گری، اینها را برای‌ خداوند مگذرانید، و از اینها هدیۀ آتشین‌ برای‌ خداوند بر مذبح‌ مگذارید.(IR)

Leviticus 22:23 اما گاو و گوسفند كه‌ زاید یا ناقص‌ اعضا باشد، آن‌ را برای‌ نوافل‌ بگذران، لیكن‌ برای‌ نذر قبول‌ نخواهد شد.(IR)

Leviticus 22:24 و آنچه‌ را كه‌ بیضۀ آن‌ كوفته‌ یا فشرده‌ یا شكسته‌ یا بریده‌ باشد، برای‌ خداوند نزدیك‌ میاورید، و در زمین‌ خود قربانی‌ مگذرانید.(IR)

Leviticus 22:25 و از دست‌ غریب‌ نیز طعام‌ خدای‌ خود را از هیچ‌ یك‌ از اینها مگذرانید، زیرا فساد آنها در آنهاست‌ چونكه‌ عیب‌ دارند، برای‌ شما مقبول‌ نخواهند شد.«(IR)

Leviticus 22:26 و خداوند موسی‌ را خطاب‌ كرده، گفت:(IR)

Leviticus 22:27 «چون‌ گاو یا گوسفند یا بز زاییده‌ شود، هفت‌ روز نزد مادر خود بماند و در روز هشتم‌ و بعد برای‌ قربانی‌ هدیۀ آتشین‌ نزد خداوند مقبول‌ خواهد شد.(IR)

Leviticus 22:28 اما گاو یا گوسفند آن‌ را با بچهاش‌ در یك‌ روز ذبح‌ منمایید.(IR)

Leviticus 22:29 و چون‌ ذبیحه‌ تشكر برای‌ خداوند ذبح‌ نمایید، آن‌ را ذبح‌ كنید تا مقبول‌ شوید.(IR)

Leviticus 22:30 در همان‌ روز خورده‌ شود و چیزی‌ از آن‌ را تا صبح‌ نگاه‌ ندارید. من‌ یهوه‌ هستم.(IR)

Leviticus 22:31 پس‌ اوامر مرا نگاه‌ داشته، آنها را بجا آورید. من‌ یهوه‌ هستم.(IR)

Leviticus 22:32 و نام قدوس‌ مرا بیحرمت‌ مسازید و در میان‌ بنیاسرائیل‌ تقدیس‌ خواهم‌ شد. من‌ یهوه‌ هستم‌ كه‌ شما را تقدیس‌ مینمایم.(IR)

Leviticus 22:33 و شما را از زمین‌ مصر بیرون‌ آوردم‌ تا خدای‌ شما باشم. من‌ یهوه‌ هستم.«(IR)

Leviticus 23:1 و خداوند موسی‌ را خطاب‌ كرده، گفت:(IR)

Leviticus 23:2 «بنیاسرائیل‌ را خطاب‌ كرده، به‌ ایشان‌ بگو: موسمهای‌ خداوند كه‌ آنها را محفلهای‌ مقدس‌ خواهید خواند، اینها موسمهای‌ من‌ میباشند.(IR)

Leviticus 23:3 « شش‌ روز كار كرده‌ شود و در روز هفتم‌ سبت‌ آرامی‌ و محفل‌ مقدس‌ باشد. هیچ‌ كار مكنید. آن‌ در همۀ مسكنهای‌ شما سبت‌ برای‌ خداوند است.(IR)

Leviticus 23:4 « اینها موسمهای‌ خداوند و محفلهای‌ مقدس‌ میباشد، كه‌ آنها را در وقتهای‌ آنها اعلان‌ باید كرد.(IR)

Leviticus 23:5 در ماه‌ اول، در روز چهاردهم‌ ماه‌ بینالعصرین، فصح‌ خداوند است.(IR)

Leviticus 23:6 و در روز پانزدهم‌ این‌ ماه‌ عید فطیر برای‌ خداوند است، هفت‌ روز فطیر بخورید.(IR)

Leviticus 23:7 در روز اول‌ محفل‌ مقدس‌ برای‌ شما باشد، هیچ‌ كار از شغل‌ مكنید.(IR)

Leviticus 23:8 هفت‌ روز هدیۀ آتشین‌ برای‌ خداوند بگذرانید، و در روز هفتم، محفل‌ مقدس‌ باشد؛ هیچ‌ كار از شغل‌ مكنید.«(IR)

Leviticus 23:9 و خداوند موسی‌ را خطاب‌ كرده، گفت:(IR)

Leviticus 23:10 «بنیاسرائیل‌ را خطاب‌ كرده، به‌ ایشان‌ بگو: چون‌ به‌ زمینی‌ كه‌ من‌ به‌ شما میدهم‌ داخل‌ شوید، و محصول‌ آن‌ را درو كنید، آنگاه‌ بافۀ نوبر خود رانزد كاهن‌ بیاورید.(IR)

Leviticus 23:11 و بافه‌ را به‌ حضور خداوند بجنباند تا شما مقبول‌ شوید، در فردای‌ بعد از سبت‌ كاهن‌ آن‌ را بجنباند.(IR)

Leviticus 23:12 و در روزی‌ كه‌ شما بافه‌ را میجنبانید، برۀ یك‌ سالۀ بیعیب‌ برای‌ قربانی‌ سوختنی‌ به‌ حضور خداوند بگذرانید.(IR)

Leviticus 23:13 و هدیۀ آردی‌ آن‌ دو عشر آرد نرم‌ سرشته‌ شده‌ به‌ روغن‌ خواهد بود، تا هدیۀ آتشین‌ و عطر خوشبو برای‌ خداوند باشد، و هدیۀ ریختنی‌ آن‌ چهار یك‌ هین‌ شراب‌ خواهد بود.(IR)

Leviticus 23:14 و نان‌ و خوشههای‌ برشته‌ شده‌ و خوشههای‌ تازه‌ مخورید، تا همان‌ روزی‌ كه‌ قربانی‌ خدای‌ خود را بگذرانید. این‌ برای‌ پشتهای‌ شما در همۀ مسكنهای‌ شما فریضهای‌ ابدی‌ خواهد بود.(IR)

Leviticus 23:15 و از فردای‌ آن‌ سبت، از روزی‌ كه‌ بافۀ جنبانیدنی‌ را آورده‌ باشید، برای‌ خود بشمارید تا هفت‌ هفته‌ تمام‌ بشود.(IR)

Leviticus 23:16 تا فردای‌ بعد از سبت‌ هفتم، پنجاه‌ روز بشمارید، و هدیۀ آردی‌ تازه‌ برای‌ خداوند بگذرانید.(IR)

Leviticus 23:17 از مسكنهای‌ خود دو نان‌ جنبانیدنی‌ از دو عشر بیاورید از آرد نرم‌ باشد، و با خمیر مایه‌ پخته‌ شود تا نوبر برای‌ خداوند باشد.(IR)

Leviticus 23:18 و همراه‌ نان، هفت‌ برۀ یك‌ سالۀ بیعیب‌ و یك‌ گوساله‌ و دو قوچ، و آنها با هدیۀ آردی‌ و هدیۀ ریختنی‌ آنها قربانی‌ سوختنی‌ برای‌ خداوند خواهدبود، و هدیۀ آتشین‌ و عطر خوشبو برای‌ خداوند .(IR)

Leviticus 23:19 و یك‌ بز نر برای‌ قربانی‌ گناه، و دو برۀ نر یك‌ ساله‌ برای‌ ذبیحۀ سلامتی‌ بگذرانید.(IR)

Leviticus 23:20 و كاهن‌ آنها را با نان‌ نوبر بجهت‌ هدیۀ جنبانیدنی‌ به‌ حضور خداوند با آن‌ دو بره‌ بجنباند، تا برای‌ خداوند بجهت‌ كاهن‌ مقدس‌ باشد.(IR)

Leviticus 23:21 و در همان‌ روز منادی‌ كنید كه‌ برای‌ شما محفل‌ مقدس‌ باشد؛ و هیچ‌ كار از شغل‌ مكنید. در همۀ مسكنهای‌ شما بر پشتهای‌ شما فریضۀ ابدی‌ باشد.(IR)

Leviticus 23:22 و چون‌ محصول‌ زمین‌ خود را درو كنید، گوشههای‌ مزرعۀ خود را تماماً درو مكن، و حصاد خود را خوشهچینی‌ منما، آنها را برای‌ فقیر و غریب‌ بگذار. من‌ یهوه‌ خدای‌ شما هستم.«(IR)

Leviticus 23:23 و خداوند موسی‌ را خطاب‌ كرده، گفت:(IR)

Leviticus 23:24 «بنیاسرائیل‌ را خطاب‌ كرده، بگو: در ماه‌ هفتم‌ در روز اول‌ ماه، آرامی‌ سبت‌ برای‌ شما خواهد بود، یعنی‌ یادگاری‌ نواختن‌ كرناها و محفل‌ مقدس.(IR)

Leviticus 23:25 هیچ‌ كار از شغل‌ مكنید و هدیۀ آتشین‌ برای‌ خداوند بگذرانید.«(IR)

Leviticus 23:26 و خداوند موسی‌ را خطاب‌ كرده، گفت:(IR)

Leviticus 23:27 «در دهم‌ این‌ ماهِ هفتم، روز كفاره‌ است. این‌ برای‌ شما محفل‌ مقدس‌ باشد. جانهای‌ خود را ذلیل‌ سازید، و هدیۀ آتشین‌ برای‌ خداوند بگذرانید.(IR)

Leviticus 23:28 و در همان‌ روز هیچ‌ كار مكنید، زیراكه‌ روز كفاره‌ است‌ تا برای‌ شما به‌ حضور یهوه‌ خدای‌ شما كفاره‌ بشود.(IR)

Leviticus 23:29 و هر كسی‌ كه‌ در همان‌ روز خود را ذلیل‌ نسازد، از قوم‌ خود منقطع‌ خواهد شد.(IR)

Leviticus 23:30 و هر كسی‌ كه‌ در همان‌ روز هرگونه‌ كاری‌ بكند، آن‌ شخص‌ را از میان‌ قوم‌ او منقطع‌ خواهم‌ ساخت.(IR)

Leviticus 23:31 هیچ‌ كار مكنید. برای‌ پشتهای‌ شما در همۀ مسكنهای‌ شما فریضهایابدی‌ است.(IR)

Leviticus 23:32 این‌ برای‌ شما سبت‌ آرامی‌ خواهدبود، پس‌ جانهای‌ خود را ذلیل‌ سازید، در شام‌ روز نهم، از شام‌ تا شام، سبت‌ خود را نگاه‌ دارید.«(IR)

Leviticus 23:33 و خداوند موسی‌ را خطاب‌ كرده، گفت:(IR)

Leviticus 23:34 «بنیاسرائیل‌ را خطاب‌ كرده، بگو: در روز پانزدهم‌ این‌ ماه‌ هفتم، عید خیمهها، هفت‌ روز برای‌ خداوند خواهد بود.(IR)

Leviticus 23:35 در روز اول، محفل‌ مقدس‌ باشد؛ هیچ‌ كار از شغل‌ مكنید.(IR)

Leviticus 23:36 هفت‌ روز هدیۀ آتشین‌ برای‌ خداوند بگذرانید، و در روز هشتم‌ جشن‌ مقدس‌ برای‌ شما باشد، و هدیۀ آتشین‌ برای‌ خداوند بگذرانید. این‌ تكمیل‌ عید است؛ هیچ‌ كار از شغل‌ مكنید.(IR)

Leviticus 23:37 این‌ موسمهای‌ خداوند است‌ كه‌ در آنها محفلهای‌ مقدس‌ را اعلان‌ بكنید تا هدیۀ آتشین‌ برای‌ خداوند بگذرانید، یعنی‌ قربانی‌ سوختنی‌ و هدیۀ آردی‌ و ذبیحه‌ و هدایای‌ ریختنی. مال‌ هر روز را در روزش،(IR)

Leviticus 23:38 سوای‌ سبتهای‌ خداوند و سوای‌ عطایای‌ خود و سوای‌ جمیع‌ نذرهای‌ خود و سوای‌ همۀ نوافل‌ خود كه‌ برای‌ خداوند میدهید.(IR)

Leviticus 23:39 در روز پانزدهم‌ ماه‌ هفتم‌ چون‌ شما محصول‌ زمین‌ را جمع‌ كرده‌ باشید، عید خداوند را هفت‌ روز نگاه‌ دارید، در روز اول، آرامی‌ سبت‌ خواهد بود، و در روز هشتم‌ آرامی‌ سبت.(IR)

Leviticus 23:40 و در روز اول‌ میوۀ درختان‌ نیكو برای‌ خود بگیرید، و شاخههای‌ خرما و شاخههای‌ درختان‌ پربرگ، و بیدهای‌ نهر، و به‌ حضور یهوه‌ خدای‌ خود هفت‌ روز شادی‌ نمایید.(IR)

Leviticus 23:41 و آن‌ را هر سال‌ هفت‌ روزبرای‌ خداوند عید نگاه‌ دارید، برای‌ پشتهای‌ شما فریضهای‌ ابدی‌ است‌ كه‌ در ماه‌ هفتم‌ آن‌ را عید نگاه‌ دارید.(IR)

Leviticus 23:42 هفت‌ روز در خیمهها ساكن‌ باشید؛ همۀ متوطنان‌ در اسرائیل‌ در خیمهها ساكن‌ شوند.(IR)

Leviticus 23:43 تا طبقات‌ شما بدانند كه‌ من‌ بنیاسرائیل‌ را وقتی‌ كه‌ ایشان‌ را از زمین‌ مصر بیرون‌ آوردم‌ در خیمهها ساكن‌ گردانیدم. من‌ یهوه‌ خدای‌ شما هستم. «(IR)

Leviticus 23:44 پس‌ موسی‌ بنیاسرائیل‌ را از موسمهای‌ خداوند خبر داد.(IR)

Leviticus 24:1 و خداوند موسی‌ را خطاب‌ كرده، گفت(IR)

Leviticus 24:2 كه‌ «بنیاسرائیل‌ را امر بفرما تا روغن‌ زیتون‌ صاف‌ كوبیده‌ شده‌ برای‌ روشنایی‌ بگیرند، تا چراغ‌ را دائماً روشن‌ كنند.(IR)

Leviticus 24:3 هارون‌ آن‌ را بیرون‌ حجاب‌ شهادت‌ در خیمۀ اجتماع‌ از شام‌ تا صبح‌ به‌ حضور خداوند پیوسته‌ بیاراید. در پشتهای‌ شما فریضۀ ابدی‌ است.(IR)

Leviticus 24:4 چراغها را بر چراغدان‌ طاهر، به‌ حضور خداوند پیوسته‌ بیاراید.(IR)

Leviticus 24:5 و آرد نرم‌ بگیر و از آن‌ دوازده‌ گرده‌ بپز؛ برای‌ هر گرده‌ دو عشر باشد.(IR)

Leviticus 24:6 و آنها را به‌ دو صف، در هر صف‌ شش، بر میز طاهر به‌ حضور خداوند بگذار.(IR)

Leviticus 24:7 و بر هر صف‌ بخور صاف‌ بنه، تا بجهت‌ یادگاری‌ برای‌ نان‌ و هدیۀ آتشین‌ باشد برای‌ خداوند .(IR)

Leviticus 24:8 در هر روز سبت‌ آن‌ را همیشه‌ به‌ حضور خداوند بیاراید. از جانب‌ بنیاسرائیل‌ عهد ابدی‌ خواهد بود.(IR)

Leviticus 24:9 و از آنِ هارون‌ و پسرانش‌ خواهد بود تا آن‌ را در مكان‌ مقدس‌ بخورند، زیرا این‌ از هدایای‌ آتشین‌ خداوند به‌ فریضۀ ابدی‌ برای‌ وی‌ قدساقداسخواهد بود.«(IR)

Leviticus 24:10 و پسر زن‌ اسرائیلی‌ كه‌ پدرش‌ مرد مصری‌ بود در میان‌ بنیاسرائیل‌ بیرون‌ آمد، و پسر زن‌ اسرائیلی‌ با مرد اسرائیلی‌ در لشكرگاه‌ جنگ‌ كردند.(IR)

Leviticus 24:11 و پسر زن‌ اسرائیلی‌ اسم‌ را كفر گفت‌ و لعنت‌ كرد. پس‌ او را نزد موسی‌ آوردند و نام‌ مادر او شلومیت‌ دختر دبری‌ از سبط‌ دان‌ بود.(IR)

Leviticus 24:12 و او را در زندان‌ انداختند تا از دهن‌ خداوند اطلاع‌ یابند.(IR)

Leviticus 24:13 و خداوند موسی‌ را خطاب‌ كرده، گفت:(IR)

Leviticus 24:14 «آن‌ كس‌ را كه‌ لعنت‌ كرده‌ است، بیرون‌ لشكرگاه‌ ببر، و همۀ آنانی‌ كه‌ شنیدند دستهای‌ خود را بر سر وی‌ بنهند، و تمامی‌ جماعت‌ او را سنگسار كنند.(IR)

Leviticus 24:15 و بنیاسرائیل‌ را خطاب‌ كرده، بگو: هر كسی‌ كه‌ خدای‌ خود را لعنت‌ كند متحمل‌ گناه‌ خود خواهد بود.(IR)

Leviticus 24:16 و هر كه‌ اسم‌ یهوه‌ را كفر گوید هرآینه‌ كشته‌ شود، تمامی‌ جماعت‌ او را البته‌ سنگسار كنند، خواه‌ غریب‌ خواه‌ متوطن. چونكه‌ اسم‌ را كفر گفته‌ است‌ كشته‌ شود.(IR)

Leviticus 24:17 « و كسی‌ كه‌ آدمی‌ را بزند كه‌ بمیرد، البته‌ كشته‌ شود.(IR)

Leviticus 24:18 و كسی‌ كه‌ بهیمهای‌ را بزند كه‌ بمیرد عوض‌ آن‌ را بدهد، جان‌ به‌ عوض‌ جان.(IR)

Leviticus 24:19 و كسی‌ كه‌ همسایۀ خود را عیب‌ رسانیده‌ باشد چنانكه‌ او كرده‌ باشد، به‌ او كرده‌ خواهد شد.(IR)

Leviticus 24:20 شكستگی‌ عوض‌ شكستگی، چشم‌ عوض‌ چشم، دندان‌ عوض‌ دندان، چنانكه‌ به‌ آن‌ شخص‌ عیب‌ رسانیده، همچنان‌ به‌ او رسانیده‌ شود.(IR)

Leviticus 24:21 وكسی‌ كه‌ بهیمهای‌ را كشت، عوض‌ آن‌ را بدهد، اما كسی‌ كه‌ انسان‌ را كشت، كشته‌ شود.(IR)

Leviticus 24:22 شما را یك‌ حكم‌ خواهد بود، خواه‌ غریب‌ خواه‌ متوطن، زیرا كه‌ من‌ یهوه‌ خدای‌ شما هستم.«(IR)

Leviticus 24:23 و موسی‌ بنیاسرائیل‌ را خبر داد، و آن‌ را كه‌ لعنت‌ كرده‌ بود، بیرون‌ لشكرگاه‌ بردند، و او را به‌ سنگ‌ سنگسار كردند. پس‌ بنیاسرائیل‌ چنان‌ كه‌ خداوند به‌ موسی‌ امر فرموده‌ بود به‌ عمل‌ آوردند.(IR)

Leviticus 25:1 و خداوند موسی‌ را در كوه‌ سینا خطابكرده، گفت:(IR)

Leviticus 25:2 «بنیاسرائیل‌ را خطاب‌ كرده، به‌ ایشان‌ بگو: چون‌ شما به‌ زمینی‌ كه‌ من‌ به‌ شما میدهم، داخل‌ شوید، آنگاه‌ زمین، سبت‌ خداوند را نگاه‌ بدارد.(IR)

Leviticus 25:3 شش‌ سال‌ مزرعۀ خود را بكار، و شش‌ سال‌ تاكستان‌ خود را پازش‌ بكن، و محصولش‌ را جمع‌ كن.(IR)

Leviticus 25:4 و در سال‌ هفتم‌ سبت‌ آرامی‌ برای‌ زمین‌ باشد، یعنی‌ سبت‌ برای‌ خداوند . مزرعۀ خود را مكار و تاكستان‌ خود را پازش‌ منما.(IR)

Leviticus 25:5 آنچه‌ از مزرعۀ تو خودرو باشد، درو مكن، و انگورهای‌ مو پازش‌ ناكردۀ خود را مچین، سال‌ آرامی‌ برای‌ زمین‌ باشد.(IR)

Leviticus 25:6 و سبت‌ زمین، خوراك‌ بجهت‌ شما خواهد بود، برای‌ تو و غلامت‌ و كنیزت‌ و مزدورت‌ و غریبی‌ كه‌ نزد تو مأوا گزیند.(IR)

Leviticus 25:7 و برای‌ بهایمت‌ و برای‌ جانورانی‌ كه‌ در زمین‌ تو باشند، همۀ محصولش‌ خوراك‌ خواهد بود.(IR)

Leviticus 25:8 « و برای‌ خود هفت‌ سبت‌ سالها بشمار، یعنیهفت‌ در هفت‌ سال‌ و مدت‌ هفت‌ سبت‌ سالها برای‌ تو چهل‌ و نه‌ سال‌ خواهد بود.(IR)

Leviticus 25:9 و در روز دهم‌ از ماه‌ هفتم‌ در روز كفاره، كرنای‌ بلندآواز را بگردان؛ در تمامی‌ زمین‌ خود كرنا را بگردان.(IR)

Leviticus 25:10 سال‌ پنجاهم‌ را تقدیس‌ نمایید، و در زمین‌ برای‌ جمیع‌ ساكنانش‌ آزادی‌ را اعلان‌ كنید. این‌ برای‌ شما یوبیل‌ خواهد بود، و هر كس‌ از شما به‌ ملك‌ خود برگردد، و هر كس‌ از شما به‌ قبیلۀ خود برگردد.(IR)

Leviticus 25:11 این‌ سال‌ پنجاهم‌ برای‌ شما یوبیل‌ خواهد بود. زراعت‌ مكنید و حاصل‌ خودروی‌ آن‌ را مچینید، و انگورهای‌ مو پازش‌ ناكردۀ آن‌ را مچینید.(IR)

Leviticus 25:12 چونكه‌ یوبیل‌ است، برای‌ شما مقدس‌ خواهد بود؛ محصول‌ آن‌ را در مزرعه‌ بخورید.(IR)

Leviticus 25:13 در این‌ سال‌ یوبیل‌ هر كس‌ از شما به‌ ملك‌ خود برگردد.(IR)

Leviticus 25:14 و اگر چیزی‌ به‌ همسایۀ خود بفروشی‌ یا چیزی‌ از دست‌ همسایهات‌ بخری‌ یكدیگر را مغبون‌ مسازید.(IR)

Leviticus 25:15 برحسب‌ شمارۀ سالهای‌ بعد از یوبیل، از همسایۀ خود بخر و برحسب‌ سالهای‌ محصولش‌ به‌ تو بفروشد.(IR)

Leviticus 25:16 برحسب‌ زیادتی‌ سالها قیمت‌ آن‌ را زیاده‌ كن، و برحسب‌ كمی‌ سالها قیمتش‌ را كم‌ نما، زیرا كه‌ شمارۀ حاصلها را به‌ تو خواهد فروخت.(IR)

Leviticus 25:17 و یكدیگر را مغبون‌ مسازید، و از خدای‌ خود بترس. من‌ یهوه‌ خدای‌ شما هستم.(IR)

Leviticus 25:18 پس‌ فرایض‌ مرا بجا آورید و احكام‌ مرا نگاه‌ داشته، آنها را به‌ عمل‌ آورید، تا در زمین‌ به‌ امنیت‌ ساكن‌ شوید.(IR)

Leviticus 25:19 « و زمین‌ بار خود را خواهد داد و به‌ سیری‌ خواهید خورد، و به‌ امنیت‌ در آن‌ ساكن‌ خواهید بود.(IR)

Leviticus 25:20 و اگر گویید در سال‌ هفتم‌ چه‌ بخوریم، زیرا اینك‌ نمیكاریم‌ و حاصل‌ خود را جمع‌ نمیكنیم،(IR)

Leviticus 25:21 پس‌ در سال‌ ششم‌ بركت‌ خود را بر شما خواهم‌ فرمود، و محصولِ سه‌ سال‌ خواهد داد.(IR)

Leviticus 25:22 و در سال‌ هشتم‌ بكارید و از محصولِ كهنه‌ تا سال‌ نهم‌ بخورید تا حاصل‌ آن‌ برسد؛ كهنه‌ را بخورید.(IR)

Leviticus 25:23 و زمین‌ به‌ فروش‌ ابدی‌ نرود زیرا زمین‌ از آن‌ من‌ است، و شما نزد من‌ غریب‌ و مهمان‌ هستید.(IR)

Leviticus 25:24 و در تمامی‌ زمین‌ ملك‌ خود برای‌ زمین‌ فكاك‌ بدهید.(IR)

Leviticus 25:25 اگر برادر تو فقیر شده، بعضی‌ از ملك‌ خود را بفروشد، آنگاه‌ ولی‌ او كه‌ خویش‌ نزدیك‌ او باشد بیاید، و آنچه‌ را كه‌ برادرت‌ میفروشد، انفكاك‌ نماید.(IR)

Leviticus 25:26 و اگر كسی‌ ولی‌ ندارد و برخوردار شده، قدر فكاك‌ آن‌ را پیدا نماید.(IR)

Leviticus 25:27 آنگاه‌ سالهای‌ فروش‌ آن‌ را بشمارد و آنچه‌ را كه‌ زیاده‌ است‌ به‌ آنكس‌ كه‌ فروخته‌ بود، رد نماید، و او به‌ ملك‌ خود برگردد.(IR)

Leviticus 25:28 و اگر نتواند برای‌ خود پس‌ بگیرد، آنگاه‌ آنچه‌ فروخته‌ است‌ به‌ دست‌ خریدار آن‌ تا سال‌ یوبیل‌ بماند، و در یوبیل‌ رها خواهد شد، و او به‌ ملك‌ خود خواهد برگشت.(IR)

Leviticus 25:29 « و اگر كسی‌ خانۀ سكونتی‌ در شهر حصاردار بفروشد، تا یك‌ سال‌ تمام‌ بعد از فروختن‌ آن‌ حق‌ انفكاك‌ آن‌ را خواهد داشت، مدت‌ انفكاك‌ آن‌ یك‌ سال‌ خواهد بود.(IR)

Leviticus 25:30 و اگر در مدت‌ یك‌ سال‌ تمام‌ آن‌ را انفكاك‌ ننماید، پس‌ آن‌ خانهای‌ كه‌ در شهر حصاردار است، برای‌ خریدار آن‌ نسلاً بعد نسل‌ برقرار باشد، در یوبیل‌ رها نشود.(IR)

Leviticus 25:31 لیكن‌ خانههای‌ دهات‌ كه‌ حصار گرد خود ندارد، با مزرعههای‌ آن‌ زمین‌ شمرده‌ شود. برای‌ آنها حق‌ انفكاك‌ هست‌ و در یوبیل‌ رها خواهد شد.(IR)

Leviticus 25:32 و اما شهرهای‌ لاویان، خانههایشهرهای‌ ملك‌ ایشان، حق‌ انفكاك‌ آنها همیشه‌ برای‌ لاویان‌ است.(IR)

Leviticus 25:33 و اگر كسی‌ از لاویان‌ بخرد، پس‌ آنچه‌ فروخته‌ شده‌ است‌ از خانه‌ یا از شهرِ ملك‌ او در یوبیل‌ رها خواهد شد، زیرا خانههای‌ شهرهای‌ لاویان‌ در میان‌ بنیاسرائیل، ملك‌ ایشان‌ است.(IR)

Leviticus 25:34 و مزرعههای‌ حوالی‌ شهرهای‌ ایشان‌ فروخته‌ نشود، زیرا كه‌ این‌ برای‌ ایشان‌ ملك‌ ابدی‌ است.(IR)

Leviticus 25:35 « و اگر برادرت‌ فقیر شده، نزد تو تهی‌ دست‌ باشد، او را مثل‌ غریب‌ و مهمان‌ دستگیری‌ نما تا با تو زندگی‌ نماید.(IR)

Leviticus 25:36 از او ربا و سود مگیر و از خدای‌ خود بترس، تا برادرت‌ با تو زندگی‌ نماید.(IR)

Leviticus 25:37 نقد خود را به‌ او به‌ ربا مده‌ و خوراك‌ خود را به‌ او به‌ سود مده.(IR)

Leviticus 25:38 من‌ یهوه‌ خدای‌ شما هستم‌ كه‌ شما را از زمین‌ مصر بیرون‌ آوردم‌ تا زمین‌ كنعان‌ را به‌ شما دهم‌ و خدای‌ شما باشم.(IR)

Leviticus 25:39 و اگر برادرت‌ نزد تو فقیر شده، خود را به‌ تو بفروشد، بر او مثل‌ غلام‌ خدمت‌ مگذار.(IR)

Leviticus 25:40 مثل‌ مزدور و مهمان‌ نزد تو باشد و تا سال‌ یوبیل‌ نزد تو خدمت‌ نماید.(IR)

Leviticus 25:41 آنگاه‌ از نزد تو بیرون‌ رود، خود او و پسرانش‌ همراه‌ وی، و به‌ خاندان‌ خود برگردد و به‌ ملك‌ پدران‌ خود رجعت‌ نماید.(IR)

Leviticus 25:42 زیرا كه‌ ایشان‌ بندگان‌ منند كه‌ ایشان‌ را از زمین‌ مصر بیرون‌ آوردم؛ مثل‌ غلامان‌ فروخته‌ نشوند.(IR)

Leviticus 25:43 بر او به‌ سختی‌ حكمرانی‌ منما و از خدای‌ خود بترس.(IR)

Leviticus 25:44 و اما غلامانت‌ و كنیزانت‌ كه‌ برای‌ تو خواهندبود، از امتهایی‌ كه‌ به‌ اطراف‌ تو میباشند از ایشان‌ غلامان‌ و كنیزان‌ بخرید.(IR)

Leviticus 25:45 و هم‌ از پسران‌ مهمانانی‌ كه‌ نزد شما مأوا گزینند، و از قبیلههای‌ ایشان‌ كه‌ نزد شما باشند، كه‌ ایشان‌ را درزمین‌ شما تولید نمودند، بخرید و مملوك‌ شما خواهندبود.(IR)

Leviticus 25:46 و ایشان‌ را بعد از خود برای‌ پسران‌ خود واگذارید، تا ملك‌ موروثی‌ باشند و ایشان‌ را تا به‌ ابد مملوك‌ سازید. و اما برادران‌ شما از بنیاسرائیل‌ هیچكس‌ بر برادر خود به‌ سختی‌ حكمرانی‌ نكند.(IR)

Leviticus 25:47 « و اگر غریب‌ یا مهمانی‌ نزد شما برخوردار گردد، و برادرت‌ نزد او فقیر شده، به‌ آن‌ غریب‌ یا مهمان‌ تو یا به‌ نسل‌ خاندان‌ آن‌ غریب، خود را بفروشد،(IR)

Leviticus 25:48 بعد از فروخته‌ شدنش‌ برای‌ وی‌ حق‌ انفكاك‌ میباشد. یكی‌ از برادرانش‌ او را انفكاك‌ نماید.(IR)

Leviticus 25:49 یا عمویش‌ یا پسر عمویش‌ او را انفكاك‌ نماید، یا یكی‌ از خویشان‌ او از خاندانش‌ او را انفكاك‌ نماید، یا خود او اگر برخوردار گردد، خویشتن‌ را انفكاك‌ نماید.(IR)

Leviticus 25:50 و با آن‌ كسی‌ كه‌ او را خرید از سالی‌ كه‌ خود را فروخت‌ تا سال‌ یوبیل‌ حساب‌ كند، و نقد فروش‌ او برحسب‌ شمارۀ سالها باشد، موافق‌ روزهای‌ مزدور نزد او باشد.(IR)

Leviticus 25:51 اگر سالهای‌ بسیار باقی‌ باشد، برحسب‌ آنها نقد انفكاك‌ خود را از نقد فروش‌ خود، پس‌ بدهد.(IR)

Leviticus 25:52 و اگر تا سال‌ یوبیل، سالهای‌ كم‌ باقی‌ باشد با وی‌ حساب‌ بكند، و برحسب‌ سالهایش‌ نقد انفكاك‌ خود را رد نماید.(IR)

Leviticus 25:53 مثل‌ مزدوری‌ كه‌ سال‌ به‌ سال‌ اجیر باشد نزد او بماند، و در نظر تو به‌ سختی‌ بر وی‌ حكمرانی‌ نكند.(IR)

Leviticus 25:54 و اگر به‌ اینها انفكاك‌ نشود پس‌ در سال‌ یوبیل‌ رهاشود، هم‌ خود او و پسرانش‌ همراه‌ وی.(IR)

Leviticus 25:55 زیرا برای‌ من‌ بنیاسرائیل‌ غلاماند، ایشان‌ غلام‌ من‌ میباشند كه‌ ایشان‌ را از زمین‌ مصر بیرون‌ آوردم. من‌ یهوه‌ خدای‌ شما هستم.(IR)

Leviticus 26:1 « برای‌ خود بتها مسازید، و تمثال تراشیده‌ و ستونی‌ به‌ جهت‌ خود برپا منمایید، و سنگی‌ مصور در زمین‌ خود مگذارید تا به‌ آن‌ سجده‌ كنید، زیرا كه‌ من‌ یهوه‌ خدای‌ شما هستم.(IR)

Leviticus 26:2 سبتهای‌ مرا نگاه‌ دارید، و مكان‌ مقدس‌ مرا احترام‌ نمایید. من‌ یهوه‌ هستم.(IR)

Leviticus 26:3 اگر در فرایض‌ من‌ سلوك‌ نمایید و اوامر مرا نگاه‌ داشته، آنها را بجا آورید،(IR)

Leviticus 26:4 آنگاه‌ بارانهای‌ شما را در موسم‌ آنها خواهم‌ داد، و زمین‌ محصول‌ خود را خواهد آورد، و درختان‌ صحرا میوۀ خود را خواهد داد.(IR)

Leviticus 26:5 و كوفتن‌ خرمن‌ شما تا چیدن‌ انگور خواهد رسید، و چیدن‌ انگور تا كاشتن‌ تخم‌ خواهد رسید، و نان‌ خود را به‌ سیری‌ خورده، در زمین‌ خود به‌ امنیت‌ سكونت‌ خواهید كرد.(IR)

Leviticus 26:6 و به‌ زمین، سلامتی‌ خواهم‌ داد و خواهید خوابید و ترسانندهای‌ نخواهد بود؛ و حیوانات‌ موذی‌ را از زمین‌ نابود خواهم‌ ساخت، و شمشیر از زمین‌ شما گذر نخواهد كرد.(IR)

Leviticus 26:7 و دشمنان‌ خود را تعاقب‌ خواهید كرد، و ایشان‌ پیش‌ روی‌ شما از شمشیر خواهند افتاد.(IR)

Leviticus 26:8 و پنج‌ نفر از شما صد را تعاقب‌ خواهند كرد، و صد از شما دههزار را خواهند راند، و دشمنان‌ شما پیش‌ روی‌ شما از شمشیر خواهند افتاد.(IR)

Leviticus 26:9 و بر شما التفات‌ خواهم‌ كرد، و شما را بارور گردانیده، شما را كثیر خواهم‌ ساخت، و عهد خود را با شما استوار خواهم‌ نمود.(IR)

Leviticus 26:10 و غلۀ كهنۀ پارینه‌ را خواهید خورد، و كهنه‌ را برای‌ نو بیرون‌ خواهید آورد.(IR)

Leviticus 26:11 و مسكن‌ خود را در میان‌ شما برپا خواهم‌ كرد و جانم‌ شما را مكروه‌ نخواهد داشت.(IR)

Leviticus 26:12 و در میان‌ شما خواهم‌ خرامید و خدای‌ شما خواهم‌ بود و شما قوم‌ من‌ خواهید بود.(IR)

Leviticus 26:13 من‌ یهوه‌ خدای‌ شما هستم‌ كه‌ شما را از زمین‌ مصر بیرون‌ آوردم‌ تا ایشان‌ را غلام‌ نباشید، و بندهای‌ یوغ‌ شما را شكستم، و شما را راستروان‌ ساختم.(IR)

Leviticus 26:14 « و اگر مرا نشنوید و جمیع‌ این‌ اوامر را بجا نیاورید،(IR)

Leviticus 26:15 و اگر فرایض‌ مرا رد نمایید و دل‌ شما احكام‌ مرا مكروه‌ دارد، تا تمامی‌ اوامر مرا بجا نیاورده، عهد مرا بشكنید،(IR)

Leviticus 26:16 من‌ این‌ را به‌ شما خواهمكرد كه‌ خوف‌ و سل‌ و تب‌ را كه‌ چشمان‌ را فنا سازد، و جان‌ را تلف‌ كند، بر شما مسلط خواهم‌ ساخت، و تخم‌ خود را بیفایده‌ خواهید كاشت‌ و دشمنان‌ شما آن‌ را خواهند خورد.(IR)

Leviticus 26:17 و روی‌ خود را به‌ ضد شما خواهم‌ داشت، و پیش‌ روی‌ دشمنان‌ خود منهزم‌ خواهید شد، و آنانی‌ كه‌ از شما نفرت‌ دارند، بر شما حكمرانی‌ خواهند كرد، و بدون‌ تعاقب‌ كنندهای‌ فرار خواهید نمود.(IR)

Leviticus 26:18 « و اگر با وجود این‌ همه، مرا نشنوید، آنگاه‌ شما را برای‌ گناهان‌ شما هفت‌ مرتبه‌ زیاده‌ سیاست‌ خواهم‌ كرد.(IR)

Leviticus 26:19 و فخر قوت‌ شما را خواهم‌ شكست، و آسمان‌ شما را مثل‌ آهن‌ و زمین‌ شما را مثل‌ مس‌ خواهم‌ ساخت.(IR)

Leviticus 26:20 و قوت‌ شما در بطالت‌ صرف‌ خواهد شد، زیرا زمین‌ شما حاصل‌ خود را نخواهد داد، و درختان‌ زمین‌ میوۀ خود را نخواهد آورد.(IR)

Leviticus 26:21 و اگر به‌ خلاف‌ من‌ رفتار نموده، از شنیدن‌ من‌ ابا نمایید، آنگاه‌ برحسب‌ گناهانتان‌ هفت‌ چندان‌ بلایای‌ زیاده‌ بر شما عارض‌ گردانم.(IR)

Leviticus 26:22 و وحوش‌ صحرا را بر شمافرستم‌ تا شما را بیاولاد سازند، و بهایم‌ شما را هلاك‌ كنند، و شما را در شماره‌ كم‌ سازند، و شاهراههای‌ شما ویران‌ خواهد شد.(IR)

Leviticus 26:23 « و اگر با این‌ همه‌ از من‌ متنبه‌ نشده، به‌ خلاف‌ من‌ رفتار كنید،(IR)

Leviticus 26:24 آنگاه‌ من‌ نیز به‌ خلاف‌ شما رفتار خواهم‌ كرد، و شما را برای‌ گناهانتان‌ هفت‌ چندان‌ سزا خواهم‌ داد.(IR)

Leviticus 26:25 و بر شما شمشیری‌ خواهم‌ آورد كه‌ انتقام‌ عهد مرا بگیرد. و چون‌ به‌ شهرهای‌ خود جمع‌ شوید، وبا در میان‌ شما خواهم‌ فرستاد، و به‌ دست‌ دشمن‌ تسلیم‌ خواهید شد.(IR)

Leviticus 26:26 و چون‌ عصای‌ نان‌ شما را بشكنم، ده‌ زن‌ نان‌ شما را در یك‌ تنور خواهند پخت، و نان‌ شما را به‌ شما به‌ وزن‌ پس‌ خواهند داد، و چون‌ بخورید سیر نخواهید شد.(IR)

Leviticus 26:27 « و اگر با وجود این، مرا نشنوید و به‌ خلاف‌ من‌ رفتار نمایید،(IR)

Leviticus 26:28 آنگاه‌ به‌ غضب‌ به‌ خلاف‌ شما رفتار خواهم‌ كرد، و من‌ نیز برای‌ گناهانتان، شما را هفت‌ چندان‌ سیاست‌ خواهم‌ كرد.(IR)

Leviticus 26:29 و گوشت‌ پسران‌ خود را خواهید خورد، و گوشت‌ دختران‌ خود را خواهید خورد.(IR)

Leviticus 26:30 و مكانهای‌ بلند شما را خراب‌ خواهم‌ ساخت، و اصنام‌ شما را قطع‌ خواهم‌ كرد، و لاشههای‌ شما را بر لاشههای‌ بتهای‌ شما خواهم‌ افكند، و جان‌ من‌ شما را مكروه‌ خواهد داشت.(IR)

Leviticus 26:31 و شهرهای‌ شما را خراب‌ خواهم‌ ساخت، و مكانهای‌ مقدس‌ شما را ویران‌ خواهم‌ كرد، و بوی‌ عطرهای‌ خوشبوی‌ شما را نخواهم‌ بویید.(IR)

Leviticus 26:32 و من‌ زمین‌ را ویران‌ خواهم‌ ساخت، به‌ حدی‌ كه‌ دشمنان‌ شما كه‌ در آن‌ ساكن‌ باشند، متحیر خواهند شد.(IR)

Leviticus 26:33 و شما را در میان‌ امتها پراكنده‌ خواهم‌ ساخت، و شمشیررا در عقب‌ شما خواهم‌ كشید، و زمین‌ شما ویران‌ و شهرهای‌ شما خراب‌ خواهد شد.(IR)

Leviticus 26:34 آنگاه‌ زمین‌ در تمامی‌ روزهای‌ ویرانیاش، حینی‌ كه‌ شما در زمین‌ دشمنان‌ خود باشید، از سبتهای‌ خود تمتع‌ خواهد برد. پس‌ زمین‌ آرامی‌ خواهد یافت‌ و از سبتهای‌ خود تمتع‌ خواهد برد.(IR)

Leviticus 26:35 تمامی‌ روزهای‌ ویرانیاش‌ آرامی‌ خواهد یافت، یعنی‌ آن‌ آرامی‌ كه‌ در سبتهای‌ شما حینی‌ كه‌ در آن‌ ساكن‌ میبودید، نیافته‌ بود.(IR)

Leviticus 26:36 « و اما در دلهای‌ بقیۀ شما در زمین‌ دشمنان‌ شما ضعف‌ خواهم‌ فرستاد، و آواز برگِ رانده‌ شده، ایشان‌ را خواهد گریزانید، و بدون‌ تعاقب‌ كنندهای‌ مثل‌ كسی‌ كه‌ از شمشیر فرار كند، خواهند گریخت‌ و خواهند افتاد.(IR)

Leviticus 26:37 و به‌ روی‌ یكدیگر مثل‌ از دم‌ شمشیر خواهند ریخت، با آنكه‌ كسی‌ تعاقب‌ نكند، و شما را یارای‌ مقاومت‌ با دشمنان‌ خود نخواهد بود.(IR)

Leviticus 26:38 و در میان‌ امتها هلاك‌ خواهید شد و زمینِ دشمنان‌ شما، شما را خواهد خورد.(IR)

Leviticus 26:39 و بقیۀ شما در زمین‌ دشمنان‌ خود در گناهان‌ خود فانی‌ خواهند شد، و در گناهان‌ پدران‌ خود نیز فانی‌ خواهند شد.(IR)

Leviticus 26:40 « پس‌ به‌ گناهان‌ خود و به‌ گناهان‌ پدران‌ خود در خیانتی‌ كه‌ به‌ من‌ ورزیده، و سلوكی‌ كه‌ به‌ خلاف‌ من‌ نمودهاند، اعتراف‌ خواهند كرد.(IR)

Leviticus 26:41 از این‌ سبب‌ من‌ نیز به‌ خلاف‌ ایشان‌ رفتار نمودم، و ایشان‌ را به‌ زمین‌ دشمنان‌ ایشان‌ آوردم. پس‌ اگر دل‌ نامختون‌ ایشان‌ متواضع‌ شود و سزای‌ گناهان‌ خود را بپذیرند،(IR)

Leviticus 26:42 آنگاه‌ عهد خود را با یعقوب‌ بیاد خواهم‌ آورد، و عهد خود را با اسحاق‌ نیز و عهد خود را با ابراهیم‌ نیز بیاد خواهم‌ آورد، و آنزمین‌ را بیاد خواهم‌ آورد.(IR)

Leviticus 26:43 و زمین‌ از ایشان‌ ترك‌ خواهد شد و چون‌ از ایشان‌ ویران‌ باشد از سبتهای‌ خود تمتع‌ خواهد برد، و ایشان‌ سزای‌ گناه‌ خود را خواهند پذیرفت، به‌ سبب‌ اینكه‌ احكام‌ مرا رد كردند، و دل‌ ایشان‌ فرایض‌ مرا مكروه‌ داشت.(IR)

Leviticus 26:44 و با وجود این‌ همه‌ نیز چون‌ در زمین‌ دشمنان‌ خود باشند، من‌ ایشان‌ را رد نخواهم‌ كرد، و ایشان‌ را مكروه‌ نخواهم‌ داشت‌ تا ایشان‌ را هلاك‌ كنم، و عهد خود را با ایشان‌ بشكنم، زیرا كه‌ من‌ یهوه‌ خدای‌ ایشان‌ هستم.(IR)

Leviticus 26:45 بلكه‌ برای‌ ایشان‌ عهد اجداد ایشان‌ را بیاد خواهمآورد كه‌ ایشان‌ را در نظر امتها از زمین‌ مصر بیرون‌ آوردم، تا خدای‌ ایشان‌ باشم. من‌ یهوه‌ هستم.«(IR)

Leviticus 26:46 این‌ است‌ فرایض‌ و احكام‌ و شرایعی‌ كه‌ خداوند در میان‌ خود و بنیاسرائیل‌ در كوه‌ سینا به‌ دست‌ موسی‌ قرار داد.(IR)

Leviticus 27:1 و خداوند موسی‌ را خطاب‌ كرده، گفت:(IR)

Leviticus 27:2 «بنیاسرائیل‌ را خطاب‌ كرده، به‌ ایشان‌ بگو: چون‌ كسی‌ نذر مخصوصی‌ نماید، نفوس‌ برحسب‌ برآورد تو، از آن‌ خداوند باشند.(IR)

Leviticus 27:3 و اگر برآورد تو بجهت‌ ذكور، از بیست‌ ساله‌ تا شصت‌ ساله‌ باشد، برآورد تو پنجاه‌ مثقال‌ نقره‌ برحسب‌ مثقال‌ قدس‌ خواهد بود.(IR)

Leviticus 27:4 و اگر اناث‌ باشد برآورد تو سی‌ مثقال‌ خواهد بود.(IR)

Leviticus 27:5 و اگر از پنج‌ ساله‌ تا بیست‌ ساله‌ باشد، برآورد تو بجهت‌ ذكور، بیست‌ مثقال‌ و بجهت‌ اناث‌ ده‌ مثقال‌ خواهد بود.(IR)

Leviticus 27:6 و اگر از یك‌ ماهه‌ تا پنج‌ ساله‌ باشد، برآورد تو بجهت‌ ذكور پنج‌ مثقال‌ نقره، و بجهت‌ اناث،برآورد تو سه‌ مثقال‌ نقره‌ خواهد بود.(IR)

Leviticus 27:7 و اگر از شصت‌ ساله‌ و بالاتر باشد، اگر ذكور باشد، آنگاه‌ برآورد تو پانزده‌ مثقال، و برای‌ اناث‌ ده‌ مثقال‌ خواهد بود.(IR)

Leviticus 27:8 و اگر از برآورد تو فقیرتر باشد، پس‌ او را به‌ حضور كاهن‌ حاضر كنند، و كاهن‌ برایش‌ برآورد كند و كاهن‌ به‌ مقدار قوۀ آن‌ كه‌ نذر كرده، برای‌ وی‌ برآورد نماید.(IR)

Leviticus 27:9 « و اگر بهیمهای‌ باشد از آنهایی‌ كه‌ برای‌ خداوند قربانی‌ میگذرانند، هر آنچه‌ را كه‌ كسی‌ از آنها به‌ خداوند بدهد، مقدس‌ خواهد بود.(IR)

Leviticus 27:10 آن‌ را مبادله‌ ننماید و خوب‌ را به‌ بد یا بد را به‌ خوب‌ عوض‌ نكند. و اگر بهیمهای‌ را به‌ بهیمهای‌ مبادله‌ كند، هم‌ آن‌ و آنچه‌ به‌ عوض‌ آن‌ داده‌ شود، هر دو مقدس‌ خواهد بود.(IR)

Leviticus 27:11 و اگر هر قسم‌ بهیمۀ نجس‌ باشد كه‌ از آن‌ قربانی‌ برای‌ خداوند نمیگذرانند، آن‌ بهیمه‌ را پیش‌ كاهن‌ حاضر كند.(IR)

Leviticus 27:12 و كاهن‌ آن‌ را چه‌ خوب‌ و چه‌ بد، قیمت‌ كند و برحسب‌ برآورد تو ای‌ كاهن، چنین‌ باشد.(IR)

Leviticus 27:13 و اگر آن‌ را فدیه‌ دهد، پنج‌ یك‌ بر برآورد تو زیاده‌ دهد.(IR)

Leviticus 27:14 « و اگر كسی‌ خانۀ خود را وقف‌ نماید تا برای‌ خداوند مقدس‌ شود، كاهن‌ آن‌ را چه‌ خوب‌ و چه‌ بد برآورد كند، و بطوری‌ كه‌ كاهن‌ آن‌ را برآورد كرده‌ باشد، همچنان‌ بماند.(IR)

Leviticus 27:15 و اگر وقف‌ كننده‌ بخواهد خانۀ خود را فدیه‌ دهد، پس‌ پنج‌ یك‌ بر نقد برآورد تو زیاده‌ كند و از آن‌ او خواهد بود.(IR)

Leviticus 27:16 « و اگر كسی‌ قطعهای‌ از زمین‌ ملك‌ خود را برای‌ خداوند وقف‌ نماید، آنگاه‌ برآورد تو موافق‌ زراعت‌ آن‌ باشد، زراعت‌ یك‌ حومر جو به‌ پنجاه‌ مثقال‌ نقره‌ باشد.(IR)

Leviticus 27:17 و اگر زمین‌ خود را از سالیوبیل‌ وقف‌ نماید، موافق‌ برآورد تو برقرار باشد.(IR)

Leviticus 27:18 و اگر زمین‌ خود را بعد از یوبیل‌ وقف‌ نماید، آنگاه‌ كاهن‌ نقد آن‌ را موافق‌ سالهایی‌ كه‌ تا سال‌ یوبیل‌ باقی‌ میباشد برای‌ وی‌ بشمارد، و از برآورد تو تخفیف‌ شود.(IR)

Leviticus 27:19 و اگر آنكه‌ زمین‌ را وقف‌ كرد بخواهد آن‌ را فدیه‌ دهد، پس‌ پنج‌ یك‌ از نقد برآورد تو را بر آن‌ بیفزاید و برای‌ وی‌ برقرار شود.(IR)

Leviticus 27:20 و اگر نخواهد زمین‌ را فدیه‌ دهد، یا اگر زمین‌ را به‌ دیگری‌ فروخته‌ باشد، بعد از آن‌ فدیه‌ داده‌ نخواهد شد.(IR)

Leviticus 27:21 و آن‌ زمین‌ چون‌ در یوبیل‌ رها شود مثل‌ زمین‌ وقف‌ برای‌ خداوند ، مقدس‌ خواهد بود؛ ملكیت‌ آن‌ برای‌ كاهن‌ است.(IR)

Leviticus 27:22 و اگر زمینی‌ را كه‌ خریده‌ باشد كه‌ از زمین‌ ملك‌ او نبود، برای‌ خداوند وقف‌ نماید،(IR)

Leviticus 27:23 آنگاه‌ كاهن‌ مبلغ‌ برآورد تو را تا سال‌ یوبیل‌ برای‌ وی‌ بشمارد، و در آن‌ روز برآورد تو را مثل‌ وقف‌ خداوند به‌ وی‌ بدهد.(IR)

Leviticus 27:24 و آن‌ زمین‌ در سال‌ یوبیل‌ به‌ كسی‌ كه‌ از او خریده‌ شده‌ بود خواهد برگشت، یعنی‌ به‌ كسی‌ كه‌ آن‌ زمین‌ ملك‌ موروثی‌ وی‌ بود.(IR)

Leviticus 27:25 و هر برآورد تو موافق‌ مثقال‌ قدس‌ باشد كه‌ بیست‌ جیره‌ یك‌ مثقال‌ است.(IR)

Leviticus 27:26 « لیكن‌ نخستزادهای‌ از بهایم‌ كه‌ برای‌ خداوند نخستزاده‌ شده‌ باشد، هیچكس‌ آن‌ را وقف‌ ننماید، خواه‌ گاو خواه‌ گوسفند، از آن‌ خداوند است.(IR)

Leviticus 27:27 و اگر از بهایمِ نجس‌ باشد، آنگاه‌ آن‌ را برحسب‌ برآورد تو فدیه‌ دهد، و پنج‌ یك‌ بر آن‌ بیفزاید، و اگر فدیه‌ داده‌ نشود پس‌ موافق‌ برآورد تو فروخته‌ شود.(IR)

Leviticus 27:28 اما هر چیزی‌ كه‌ كسی‌ برای‌ خداوند وقف‌ نماید، از كل‌ مایملك‌ خود، چه‌ از انسان‌ چه‌ از بهایم‌ چه‌ از زمین‌ ملك‌ خود، نهفروخته‌ شود و نه‌ فدیه‌ داده‌ شود، زیرا هر چه‌ وقف‌ باشد برای‌ خداوند قدساقداس‌ است.(IR)

Leviticus 27:29 هر وقفی‌ كه‌ از انسان‌ وقف‌ شده‌ باشد، فدیه‌ داده‌ نشود. البته‌ كشته‌ شود.(IR)

Leviticus 27:30 « و تمامی‌ ده‌ یك‌ زمین‌ چه‌ از تخم‌ زمین‌ چه‌ از میوۀ درخت‌ از آن‌ خداوند است، و برای‌ خداوند مقدس‌ میباشد.(IR)

Leviticus 27:31 و اگر كسی‌ از ده‌ یك‌ خود چیزی‌ فدیه‌ دهد پنج‌ یك‌ آن‌ را بر آنبیفزاید.(IR)

Leviticus 27:32 و تمامی‌ ده‌ یك‌ گاو و گوسفند یعنی‌ هر چه‌ زیر عصا بگذرد، دهم‌ آن‌ برای‌ خداوند مقدس‌ خواهد بود.(IR)

Leviticus 27:33 در خوبی‌ و بدی‌ آن‌ تفحص‌ ننماید و آن‌ را مبادله‌ نكند، و اگر آن‌ را مبادله‌ كند هم‌ آن‌ و هم‌ بدل‌ آن‌ مقدس‌ خواهد بود و فدیه‌ داده‌ نشود.«(IR)

Leviticus 27:34 این‌ است‌ اوامری‌ كه‌ خداوند به‌ موسی‌ برای‌ بنیاسرائیل‌ در كوه‌ سینا امر فرمود.(IR)

Numbers 1:1 و در روز اول‌ ماه‌ دوم‌ از سال‌ دوم‌ از بیرون آمدن‌ ایشان‌ از زمین‌ مصر، خداوند در بیابان‌ سینا در خیمۀ اجتماع‌ موسی‌ را خطاب‌ كرده، گفت:(IR)

Numbers 1:2 « حساب‌ تمامی‌ جماعت‌ بنیاسرائیل‌ را برحسب‌ قبایل‌ و خاندان‌ آبای‌ ایشان، به‌ شمارۀ اسمهای‌ همۀ ذكوران‌ موافق‌ سرهای‌ ایشان‌ بگیرید.(IR)

Numbers 1:3 از بیست‌ ساله‌ و زیاده، هر كه‌ از اسرائیل‌ به‌ جنگ‌ بیرون‌ میرود، تو و هارون‌ ایشان‌ را برحسب‌ افواج‌ ایشان‌ بشمارید.(IR)

Numbers 1:4 و همراه‌ شما یك‌ نفر از هر سبط‌ باشد كه‌ هر یك‌ رئیس‌ خاندان‌ آبایش‌ باشد.(IR)

Numbers 1:5 و اسمهای‌ كسانی‌ كه‌ با شما باید بایستند، این‌ است: از رؤبین، الیصوربن‌ شدیئور.(IR)

Numbers 1:6 و از شمعون، شلومیئیل‌ بن‌ صوریشدای.(IR)

Numbers 1:7 و از یهودا، نحشون‌ بن‌ عمیناداب.(IR)

Numbers 1:8 و از یساكار، نتنائیل‌ بن‌ صوغر.(IR)

Numbers 1:9 و از زبولون، الیاب‌ بن‌ حیلون.(IR)

Numbers 1:10 و از بنی‌ یوسف: از افرایم، الیشمع‌ بن‌ عمیهود. و از منسی، جملیئیل‌ بن‌ فدهصور.(IR)

Numbers 1:11 از بنیامین، ابیدان‌ بن‌ جدعونی.(IR)

Numbers 1:12 و از دان، اخیعزر بن‌ عمیشدای.(IR)

Numbers 1:13 و از اشیر، فجعیئیل‌ بن‌ عكران.(IR)

Numbers 1:14 و از جاد، الیاساف‌ بن‌ دعوئیل.(IR)

Numbers 1:15 و از نفتالی، اخیرع‌ بن‌ عینان.»(IR)

Numbers 1:16 اینانند دعوت‌ شدگان‌ جماعت‌ و سروران‌ اسباط آبای‌ ایشان، و رؤسای‌ هزارههای‌ اسرائیل.(IR)

Numbers 1:17 و موسی‌ و هارون‌ این‌ كسان‌ را كه‌ به‌ نام، معین‌ شدند، گرفتند.(IR)

Numbers 1:18 و در روز اول‌ ماه‌ دوم، تمامی‌ جماعت‌ را جمع‌ كرده، نسب‌ نامههای‌ ایشان‌ را برحسب‌ قبایل‌ و خاندان‌ آبای‌ ایشان، به‌ شمارۀ اسمها از بیست‌ ساله‌ و بالاتر موافق‌ سرهای‌ ایشان‌ خواندند.(IR)

Numbers 1:19 چنانكه‌ خداوند موسی‌ را امر فرموده‌ بود، ایشان‌ را در بیابان‌ سینا بشمرد.(IR)

Numbers 1:20 و اما انساب‌ بنیرؤبین‌ نخستزادۀ اسرائیل، برحسب‌ قبایل‌ و خاندان‌ آبای‌ ایشان، موافق‌ نامها و سرهای‌ ایشان‌ این‌ بود: هر ذكور از بیست‌ ساله‌ و بالاتر، جمیع‌ كسانی‌ كه‌ برای‌ جنگ‌ بیرون‌ میرفتند.(IR)

Numbers 1:21 شمردهشدگان‌ ایشان‌ از سبط‌ رؤبین، چهل‌ و شش‌ هزار و پانصد نفر بودند.(IR)

Numbers 1:22 و انساب‌ بنیشمعون‌ برحسب‌ قبایل‌ و خاندان‌ آبای‌ ایشان، كسانی‌ كه‌ از ایشان‌ شمرده‌ شدند، موافق‌ شمارۀ اسمها و سرهای‌ ایشان‌ این‌ بود: هر ذكور از بیست‌ ساله‌ و بالاتر، هر كه‌ برای‌ جنگ‌ بیرون‌ میرفت.(IR)

Numbers 1:23 شمردهشدگان‌ ایشان‌ از سبط‌ شمعون، پنجاه‌ و نه‌ هزار و سیصد نفر بودند.(IR)

Numbers 1:24 و انساب‌ بنیجاد برحسب‌ قبایل‌ و خاندان‌ آبای‌ ایشان، موافق‌ شمارۀ اسمها، از بیست‌ ساله‌ و بالاتر، هر كه‌ برای‌ جنگ‌ بیرون‌ میرفت.(IR)

Numbers 1:25 شمردهشدگان‌ ایشان‌ از سبط‌ جاد، چهل‌ و پنج‌ هزار و ششصد و پنجاه‌ نفر بودند.(IR)

Numbers 1:26 و انساب‌ بنییهودا برحسب‌ قبایل‌ و خاندان‌ آبای‌ ایشان، موافق‌ شمارۀ اسمها از بیست‌ ساله‌ و بالاتر، هر كه‌ برای‌ جنگ‌ بیرون‌ میرفت.(IR)

Numbers 1:27 شمردهشدگان‌ ایشان‌ از سبط‌ یهودا،هفتاد و چهار هزار و شش‌ صد نفر بودند.(IR)

Numbers 1:28 و انساب‌ بنییساكار برحسب‌ قبایل‌ و خاندان‌ آبای‌ ایشان، موافق‌ شمارۀ اسمها از بیست‌ ساله‌ و بالاتر، هر كه‌ برای‌ جنگ‌ بیرون‌ میرفت.(IR)

Numbers 1:29 شمردهشدگان‌ ایشان‌ از سبط‌ یساكار، پنجاه‌ و چهار هزار و چهارصد نفر بودند.(IR)

Numbers 1:30 و انساب‌ بنیزبولون‌ برحسب‌ قبایل‌ و خاندان‌ آبای‌ ایشان، موافق‌ شمارۀ اسمها از بیست‌ ساله‌ و بالاتر، هر كه‌ برای‌ جنگ‌ بیرون‌ میرفت.(IR)

Numbers 1:31 شمردهشدگان‌ ایشان‌ از سبط‌ زبولون‌ پنجاه‌ و هفت‌ هزار و چهارصد نفر بودند.(IR)

Numbers 1:32 و انساب‌ بنییوسف‌ از بنیافرایم‌ برحسب‌ قبایل‌ و خاندان‌ آبای‌ ایشان، موافق‌ شمارۀ اسمها از بیست‌ ساله‌ و بالاتر، هر كه‌ برای‌ جنگ‌ بیرون‌ میرفت.(IR)

Numbers 1:33 شمردهشدگان‌ ایشان‌ از سبط‌ افرایم، چهل‌ هزار و پانصد نفر بودند.(IR)

Numbers 1:34 و انساب‌ بنیمنسی‌ برحسب‌ قبایل‌ و خاندان‌ آبای‌ ایشان، موافق‌ شمارۀ اسمها، از بیست‌ ساله‌ و بالاتر، هر كه‌ برای‌ جنگ‌ بیرون‌ میرفت.(IR)

Numbers 1:35 شمردهشدگان‌ ایشان‌ از سبط‌ منسی، سی‌ و دو هزار و دویست‌ نفر بودند.(IR)

Numbers 1:36 و انساب‌ بنیبنیامین‌ برحسب‌ قبایل‌ و خاندان‌ آبای‌ ایشان، موافق‌ شمارۀ اسمها، از بیست‌ ساله‌ و بالاتر، هر كه‌ برای‌ جنگ‌ بیرون‌ میرفت.(IR)

Numbers 1:37 شمردهشدگان‌ ایشان‌ از سبط‌ بنیامین، سی‌ و پنج‌ هزار و چهارصد نفر بودند.(IR)

Numbers 1:38 و انساب‌ بنیدان‌ برحسب‌ قبایل‌ و خاندان‌ آبای‌ ایشان، موافق‌ شمارۀ اسمها از بیست‌ ساله‌ و بالاتر، هر كه‌ برای‌ جنگ‌ میرفت.(IR)

Numbers 1:39 شمردهشدگان‌ ایشان‌ از سبط‌ دان، شصت‌ و دوهزار و هفتصد نفر بودند.(IR)

Numbers 1:40 و انساب‌ بنیاشیر برحسب‌ قبایل‌ و خاندان‌ آبای‌ ایشان، موافق‌ شمارۀ اسمها از بیست‌ ساله‌ و بالاتر، هر كه‌ برای‌ جنگ‌ بیرون‌ میرفت.(IR)

Numbers 1:41 شمردهشدگان‌ ایشان‌ از سبط‌ اشیر، چهل‌ و یك‌ هزار و پانصد نفر بودند.(IR)

Numbers 1:42 و انساب‌ بنینفتالی‌ برحسب‌ قبایل‌ و خاندان‌ آبای‌ ایشان، موافق‌ شمارۀ اسمها از بیست‌ ساله‌ و بالاتر، هر كه‌ برای‌ جنگ‌ بیرون‌ میرفت.(IR)

Numbers 1:43 شمردهشدگان‌ ایشان‌ از سبط‌ نفتالی، پنجاه‌ و سه‌ هزار و پانصد نفر بودند.(IR)

Numbers 1:44 اینانند شمردهشدگانی‌ كه‌ موسی‌ و هارون‌ با دوازده‌ نفر از سروران‌ اسرائیل، كه‌ یك‌ نفر برای‌ هر خاندان‌ آبای‌ ایشان‌ بود، شمردند.(IR)

Numbers 1:45 و تمامی‌ شمردهشدگان‌ بنیاسرائیل‌ برحسب‌ خاندان‌ آبای‌ ایشان، از بیست‌ ساله‌ و بالاتر، هر كس‌ از اسرائیل‌ كه‌ برای‌ جنگ‌ بیرون‌ میرفت.(IR)

Numbers 1:46 همۀ شمردهشدگان، ششصد و سه‌ هزار و پانصد و پنجاه‌ نفر بودند.(IR)

Numbers 1:47 اما لاویان‌ برحسب‌ سبط‌ آبای‌ ایشان‌ در میان‌ آنها شمرده‌ نشدند.(IR)

Numbers 1:48 زیرا خداوند موسی‌ را خطاب‌ كرده، گفت:(IR)

Numbers 1:49 « اما سبط‌ لاوی‌ را مشمار و حساب‌ ایشان‌ را در میان‌ بنیاسرائیل‌ مگیر.(IR)

Numbers 1:50 لیكن‌ لاویان‌ را بر مسكن‌ شهادت‌ و تمامی‌ اسبابش‌ و بر هرچه‌ علاقه‌ به‌ آن‌ دارد بگمار، و ایشان‌ مسكن‌ و تمامی‌ اسبابش‌ را بردارند، و ایشان‌ آن‌ را خدمت‌ نمایند و به‌ اطراف‌ مسكن‌ خیمه‌ زنند.(IR)

Numbers 1:51 و چون‌ مسكن‌ روانه‌ شود لاویان‌ آن‌ را پایین‌ بیاورند، و چون‌ مسكن‌ افراشته‌ شود لاویان‌ آن‌ را برپا نمایند، و غریبی‌ كه‌ نزدیك آن‌ آید، كشته‌ شود.(IR)

Numbers 1:52 و بنیاسرائیل‌ هر كس‌ در محلۀ خود و هر كس‌ نزد علم‌ خویش‌ برحسب‌ افواج‌ خود، خیمه‌ زنند.(IR)

Numbers 1:53 و لاویان‌ به‌ اطراف‌ مسكن‌ شهادت‌ خیمه‌ زنند، مبادا غضب‌ بر جماعت‌ بنیاسرائیل‌ بشود، و لاویان‌ شعائر مسكن‌ شهادت‌ را نگاه‌ دارند.»(IR)

Numbers 1:54 پس‌ بنیاسرائیل‌ چنین‌ كردند، و برحسب‌ آنچه‌ خداوند موسی‌ را امر فرموده‌ بود، به‌ عمل‌ آوردند.(IR)

Numbers 2:1 و خداوند موسی‌ و هارون‌ را خطاب‌ كرده،گفت:(IR)

Numbers 2:2 « هر كس‌ از بنیاسرائیل‌ نزد علم‌ و نشان‌ خاندان‌ آبای‌ خویش‌ خیمه‌ زند، در برابر و اطراف‌ خیمۀ اجتماع‌ خیمه‌ زنند.(IR)

Numbers 2:3 و به‌ جانب‌ مشرق‌ به‌ سوی‌ طلوع‌ آفتاب‌ اهل‌ علمِ محلۀ یهودا برحسب‌ افواج‌ خود خیمه‌ زنند، و رئیس‌ بنییهودا نحشون‌ بن‌ عمیناداب‌ باشد.(IR)

Numbers 2:4 و فوج‌ او كه‌ از ایشان‌ شمرده‌ شدند هفتاد و چهار هزار و ششصد نفر بودند.(IR)

Numbers 2:5 و سبط‌ یساكار در پهلوی‌ او خیمه‌ زنند، و رئیس‌ بنییساكار نتنائیل‌ بن‌ صوغر باشد.(IR)

Numbers 2:6 و فوج‌ او كه‌ از ایشان‌ شمرده‌ شدند پنجاه‌ و چهار هزار و چهارصد نفر بودند.(IR)

Numbers 2:7 و سبط‌ زبولون‌ و رئیس‌ بنیزبولون‌ الیآب‌ بن‌ حیلون‌ باشد.(IR)

Numbers 2:8 و فوج‌ او كه‌ از ایشان‌ شمرده‌ شدند، پنجاه‌ و هفت‌ هزار و چهارصد نفر بودند.(IR)

Numbers 2:9 جمیع‌ شمردهشدگان‌ محلۀ یهودا برحسب‌ افواج‌ ایشان‌ صد و هشتاد و شش‌ هزار و چهارصد نفر بودند. و ایشان‌ اول‌ كوچ‌ كنند.(IR)

Numbers 2:10 « و بر جانب‌ جنوب، علم‌ محلۀ رؤبین‌ برحسب‌ افواج‌ ایشان‌ باشد، و رئیس‌ بنیرؤبین‌ الیصور بن‌ شدیئور باشد.(IR)

Numbers 2:11 و فوج‌ او كه‌ از ایشان‌ شمرده‌ شدند چهل‌ و شش‌ هزار و پانصد نفربودند.(IR)

Numbers 2:12 و در پهلوی‌ او سبط‌ شمعون‌ خیمه‌ زنند و رئیس‌ بنیشمعون‌ شلومیئیل‌ بن‌ صوریشدای‌ باشد.(IR)

Numbers 2:13 و فوج‌ او كه‌ از ایشان‌ شمرده‌ شدند، پنجاه‌ و نه‌ هزار و سیصد نفر بودند.(IR)

Numbers 2:14 و سبط‌ جاد و رئیس‌ بنیجاد الیاساف‌ بن‌ رعوئیل‌ باشد.(IR)

Numbers 2:15 و فوج‌ او كه‌ از ایشان‌ شمرده‌ شدند، چهل‌ و پنج‌ هزار و ششصد و پنجاه‌ نفر بودند.(IR)

Numbers 2:16 جمیع‌ شمردهشدگان‌ محلۀ رؤبین‌ برحسب‌ افواج‌ ایشان‌ صد و پنجاه‌ و یك‌ هزار و چهارصد و پنجاه‌ نفر بودند و ایشان‌ دوم‌ كوچ‌ كنند.(IR)

Numbers 2:17 « و بعد از آن‌ خیمۀ اجتماع‌ با محلۀ لاویان‌ در میان‌ محلهها كوچ‌ كند، چنانكه‌ خیمه‌ میزنند، همچنان‌ هر كس‌ در جای‌ خود نزد علمهای‌ خویش‌ كوچ‌ كنند.(IR)

Numbers 2:18 « و به‌ طرف‌ مغرب، علم‌ محلۀ افرایم‌ برحسب‌ افواج‌ ایشان‌ و رئیس‌ بنیافرایم، الیشمع‌ بن‌ عمیهود باشد.(IR)

Numbers 2:19 و فوج‌ او كه‌ از ایشان‌ شمرده‌ شدند، چهل‌ هزار و پانصد نفر بودند.(IR)

Numbers 2:20 و در پهلوی‌ او سبط‌ منسی، و رئیس‌ بنیمنسی‌ جملیئیل‌ بن‌ فدهصور باشد.(IR)

Numbers 2:21 و فوج‌ او كه‌ از ایشان‌ شمرده‌ شدند، سی‌ و دو هزار و دویست‌ نفر بودند.(IR)

Numbers 2:22 و سبط‌ بنیامین‌ و رئیس‌ بنیبنیامین، ابیدان‌ بن‌ جدعونی‌ باشد.(IR)

Numbers 2:23 و فوج‌ او كه‌ از ایشان‌ شمرده‌ شدند، سی‌ و پنج‌ هزار و چهارصد نفر بودند.(IR)

Numbers 2:24 جمیع‌ شمردهشدگان‌ محلۀ افرایم‌ برحسب‌ افواج‌ ایشان، صد و هشت‌ هزار و یكصد نفر بودند، و ایشان‌ سوم‌ كوچ‌ كنند.(IR)

Numbers 2:25 « و به‌ طرف‌ شمال، علم‌ محلۀ دان، برحسب‌ افواج‌ ایشان، و رئیس‌ بنیدان‌ اخیعزر بن‌ عمیشدای‌ باشد.(IR)

Numbers 2:26 و فوج‌ او كه‌ از ایشان‌ شمرده‌ شدند، شصت‌ و دو هزاروهفتصد نفر بودند.(IR)

Numbers 2:27 و در پهلوی‌ ایشان‌ سبط‌ اشیر خیمه‌ زنند، و رئیسبنیاشیر فجعیئیل‌ بن‌ عكران‌ باشد.(IR)

Numbers 2:28 و فوج‌ او كه‌ از ایشان‌ شمرده‌ شدند، چهل‌ و یك‌ هزار و پانصد نفر بودند.(IR)

Numbers 2:29 و سبط‌ نفتالی‌ و رئیس‌ بنینفتالی‌ اخیرع‌ بن‌ عینان‌ باشد.(IR)

Numbers 2:30 و فوج‌ او كه‌ از ایشان‌ شمرده‌ شدند، پنجاه‌ و سه‌ هزار و چهارصد نفر بودند.(IR)

Numbers 2:31 جمیع‌ شمردهشدگان‌ محلۀ دان، صد و پنجاه‌ و هفت‌ هزار و ششصد نفر بودند. ایشان‌ نزد علمهای‌ خود در عقب‌ كوچ‌ كنند.»(IR)

Numbers 2:32 اینانند شمردهشدگان‌ بنیاسرائیل‌ برحسب‌ خاندان‌ آبای‌ ایشان، جمیع‌ شمردهشدگان‌ محلهها موافق‌ افواج‌ ایشان‌ ششصد و سه‌ هزار و پانصد و پنجاه‌ نفر بودند.(IR)

Numbers 2:33 اما لاویان‌ چنانكه‌ خداوند به‌ موسی‌ امر فرموده‌ بود، در میان‌ بنیاسرائیل‌ شمرده‌ نشدند.(IR)

Numbers 2:34 و بنیاسرائیل‌ موافق‌ هرچه‌ خداوند به‌ موسی‌ امر فرموده‌ بود، عمل‌ نمودند، به‌ اینطور نزد علمهای‌ خود خیمه‌ میزدند و به‌ اینطور هر كس‌ برحسب‌ قبایل‌ خود با خاندان‌ آبای‌ خود كوچ‌ میكردند.(IR)

Numbers 3:1 این‌ است‌ انساب‌ هارون‌ و موسی‌ در روزی كه‌ خداوند در كوه‌ سینا با موسی‌ متكلم‌ شد.(IR)

Numbers 3:2 و نامهای‌ پسران‌ هارون‌ این‌ است: نخستزادهاش‌ ناداب‌ و ابیهو و العازار و ایتامار.(IR)

Numbers 3:3 این‌ است‌ نامهای‌ پسران‌ هارون‌ كهنه‌ كه‌ مسح‌ شده‌ بودند كه‌ ایشان‌ را برای‌ كهانت‌ تخصیص‌ نمود.(IR)

Numbers 3:4 اما ناداب‌ و ابیهو در حضور خداوند مردند، هنگامی‌ كه‌ ایشان‌ در بیابان‌ سینا آتش‌ غریب‌ به‌ حضور خداوند گذرانیدند، و ایشان‌ راپسری‌ نبود و العازار و ایتامار به‌ حضور پدر خود هارون، كهانت‌ مینمودند.(IR)

Numbers 3:5 و خداوند موسی‌ را خطاب‌ كرده، گفت:(IR)

Numbers 3:6 « سبط‌ لاوی‌ را نزدیك‌ آورده، ایشان‌ را پیش‌ هارون‌ كاهن‌ حاضر كن‌ تا او را خدمت‌ نمایند.(IR)

Numbers 3:7 و ایشان‌ شعائر او و شعائر تمامی‌ جماعت‌ را پیش‌ خیمۀ اجتماع‌ نگاه‌ داشته، خدمت‌ مسكن‌ را بجا آورند.(IR)

Numbers 3:8 و جمیع‌ اسباب‌ خیمۀ اجتماع‌ و شعائر بنیاسرائیل‌ را نگاه‌ داشته، خدمت‌ مسكن‌ را بجا آورند.(IR)

Numbers 3:9 و لاویان‌ را به‌ هارون‌ و پسرانش‌ بده، زیراكه‌ ایشان‌ از جانب‌ بنیاسرائیل‌ بالكل‌ به‌ وی‌ داده‌ شدهاند.(IR)

Numbers 3:10 و هارون‌ و پسرانش‌ را تعیین‌ نما تا كهانت‌ خود را بجا بیاورند، و غریبی‌ كه‌ نزدیك‌ آید، كشته‌ شود.»(IR)

Numbers 3:11 و خداوند موسی‌ را خطاب‌ كرده، گفت‌(IR)

Numbers 3:12 كه‌ « اینك‌ من‌ لاویان‌ را از میان‌ بنیاسرائیل، به‌ عوض‌ هر نخستزادهای‌ از بنیاسرائیل‌ كه‌ رحم‌ را بگشاید گرفتهام، پس‌ لاویان‌ از آن‌ من‌ میباشند.(IR)

Numbers 3:13 زیرا جمیع‌ نخستزادگان‌ از آنِ منند، و در روزی‌ كه‌ همۀ نخستزادگان‌ زمین‌ مصر را كشتم، جمیع‌ نخستزادگان‌ اسرائیل‌ را خواه‌ از انسان‌ و خواه‌ از بهایم‌ برای‌ خود تقدیس‌ نمودم، پس‌ از آن‌ من‌ میباشند. من‌ یهوه‌ هستم.»(IR)

Numbers 3:14 و خداوند موسی‌ را در بیابان‌ سینا خطاب‌ كرده، گفت:(IR)

Numbers 3:15 « بنیلاوی‌ را برحسب‌ خاندان‌ آبا و قبایل‌ ایشان‌ بشمار، هر ذكور ایشان‌ را از یك‌ ماهه‌ و زیاده‌ بشمار.»(IR)

Numbers 3:16 پس‌ موسی‌ برحسب‌ قول‌ خداوند چنانكه‌ مأمور شد، ایشان‌ را شمرد.(IR)

Numbers 3:17 و پسران‌ لاوی‌ موافق‌ نامهای‌ ایشان‌ اینانند: جرشون‌ و قهات‌ و مراری.(IR)

Numbers 3:18 و نامهای‌ بنیجرشون‌ برحسب‌ قبایل‌ ایشان‌ این‌ است: لبنی‌ و شمعی.(IR)

Numbers 3:19 و پسران‌ قهات‌ برحسب‌ قبایل‌ ایشان: عمرام‌ و یصهار و حبرون‌ و عزیئیل.(IR)

Numbers 3:20 و پسران‌ مراری‌ برحسب‌ قبایل‌ ایشان: محلی‌ و موشی‌ بودند. اینانند قبایـل‌ لاویان‌ برحسب‌ خاندان‌ آبای‌ ایشان.(IR)

Numbers 3:21 و از جرشون، قبیلۀ لبنی‌ و قبیلۀ شمعی. اینانند قبایل‌ جرشونیان.(IR)

Numbers 3:22 و شمردهشدگان‌ ایشان‌ به‌ شمارۀ همۀ ذكوران‌ از یك‌ ماهه‌ و بالاتر، شمردهشدگان‌ ایشان‌ هفت‌ هزار و پانصد نفر بودند.(IR)

Numbers 3:23 و قبایل‌ جرشونیان‌ در عقب‌ مسكن، به‌ طرف‌ مغرب‌ خیمه‌ زنند.(IR)

Numbers 3:24 و سرور خاندان‌ آبای‌ جرشونیان، الیاساف‌ بن‌ لایل‌ باشد.(IR)

Numbers 3:25 و ودیعت‌ بنیجرشون‌ در خیمۀ اجتماع، مسكن‌ و خیمه‌ و پوشش‌ آن‌ و پردۀ دروازۀ خیمۀ اجتماع‌ باشد.(IR)

Numbers 3:26 و تجیرهای‌ صحن‌ و پردۀ دروازۀ صحن‌ كه‌ پیش‌ روی‌ مسكن‌ و به‌ اطراف‌ مذبح‌ است‌ و طنابهایش‌ با هر خدمت‌ آنها.(IR)

Numbers 3:27 و از قهات، قبیلۀ عمرامیان‌ و قبیلۀ یصهاریان‌ و قبیلۀ حبرونیان‌ و قبیلۀ عزیئیلیان، اینانند قبایل‌ قهاتیان.(IR)

Numbers 3:28 به‌ شمارۀ همۀ ذكوران‌ از یك‌ ماهه‌ و بالاتر، هشت‌ هزار و ششصد نفر بودند كه‌ ودیعت‌ قدس‌ را نگاه‌ میداشتند.(IR)

Numbers 3:29 و قبایل‌ بنیقهات‌ به‌ طرف‌ جنوب‌ مسكن، خیمه‌ بزنند.(IR)

Numbers 3:30 و سرور خاندان‌ آبای‌ قبایل‌ قهاتیان، الیاصافان‌ بن‌ عزیئیل‌ باشد.(IR)

Numbers 3:31 و ودیعت‌ ایشان‌ تابوت‌ و میز و شمعدان‌ و مذبحها و اسباب‌ قدس‌ كه‌ با آنها خدمت‌ میكنند، و حجاب‌ و هر خدمت‌ آن‌ باشد.(IR)

Numbers 3:32 و سرور سروران‌ لاویان، العازار بن‌ هارونِ كاهن‌ باشد، و نظارتِ نگهبانانِ خدمتِ قدس، او را خواهد بود.(IR)

Numbers 3:33 و از مراری، قبیلۀ محلیان‌ و قبیلۀ موشیان؛اینانند قبایل‌ مراری.(IR)

Numbers 3:34 و شمردهشدگان‌ ایشان‌ و شمارۀ همۀ ذكوران‌ از یك‌ ماهه‌ و بالاتر، شش‌ هزار و دویست‌ نفر بودند.(IR)

Numbers 3:35 و سرور خاندان‌ آبای‌ قبایل‌ مراری، صوریئیل‌ بن‌ ابیحایل‌ باشد و ایشان‌ به‌ طرف‌ شمالی‌ مسكن، خیمه‌ بزنند.(IR)

Numbers 3:36 و ودیعت‌ معین‌ بنیمراری، تختهای‌ مسكن‌ و پشتبندهایش‌ و ستونهایش‌ و پایههایش‌ و تمامی‌ اسبابش‌ با تمامی‌ خدمتش‌ باشد.(IR)

Numbers 3:37 و ستونهای‌ اطراف‌ صحن‌ و پایههای‌ آنها و میخها و طنابهای‌ آنها.(IR)

Numbers 3:38 و پیش‌ مسكن‌ به‌ طرف‌ مشرق‌ و پیش‌ روی‌ خیمۀ اجتماع‌ به‌ طرف‌ طلوع‌ شمس، موسی‌ و هارون‌ و پسرانش‌ خیمه‌ بزنند و نگاهبانی‌ قدس‌ را و نگاهبانی‌ بنیاسرائیل‌ را بدارند. و هر غریبی‌ كه‌ نزدیك‌ آید، كشتهشود.(IR)

Numbers 3:39 و جمیع‌ شمردهشدگان‌ لاویان‌ كه‌ موسی‌ و هارون‌ ایشان‌ را برحسب‌ قبایل‌ ایشان‌ و فرمان‌ خداوند شمردند، همۀ ذكوران‌ از یك‌ ماهه‌ و بالاتر، بیست‌ و دو هزار نفر بودند.(IR)

Numbers 3:40 و خداوند به‌ موسی‌ گفت: « جمیع‌ نخستزادگان‌ نرینۀ بنیاسرائیل‌ را از یك‌ ماهه‌ و بالاتر بشمار، و حساب‌ نامهای‌ ایشان‌ را بگیر.(IR)

Numbers 3:41 و لاویان‌ را به‌ عوض‌ همۀ نخستزادگان‌ بنیاسرائیل‌ برای‌ من‌ كه‌ یهوه‌ هستم‌ بگیر، و بهایم‌ لاویان‌ را به‌ عوض‌ همۀ نخستزادگان‌ بهایم‌ بنیاسرائیل.»(IR)

Numbers 3:42 پس‌ موسی‌ چنانكه‌ خداوند او را امر فرموده‌ بود، همۀ نخستزادگان‌ بنیاسرائیل‌ را شمرد.(IR)

Numbers 3:43 و جمیع‌ نخستزادگان‌ نرینه، برحسب‌ شمارۀ اسمهای‌ شمردهشدگان‌ ایشان‌ از یك‌ ماهه‌ و بالاتر، بیست‌ و دو هزار و دویست‌ و هفتاد و سه‌ نفر بودند.(IR)

Numbers 3:44 و خداوند موسی‌ را خطاب‌ كرده، گفت:(IR)

Numbers 3:45 « لاویان‌ را به‌ عوض‌ جمیع‌ نخستزادگان‌ بنیاسرائیل، و بهایم‌ لاویان‌ را به‌ عوض‌ بهایم‌ ایشان‌ بگیر، و لاویان‌ از آن‌ من‌ خواهند بود. من‌ یهوه‌ هستم.(IR)

Numbers 3:46 و اما دربارۀ فدیۀ دویست‌ و هفتاد و سه‌ نفر از نخستزادگان‌ بنیاسرائیل‌ كه‌ بر لاویان‌ زیادهاند،(IR)

Numbers 3:47 پنج‌ مثقال‌ برای‌ هر سری‌ بگیر، آن‌ را موافق‌ مثقال‌ قدس‌ كه‌ بیست‌ جیره‌ یك‌ مثقال‌ باشد، بگیر.(IR)

Numbers 3:48 و نقد فدیۀ آنانی‌ كه‌ از ایشان‌ زیادهاند به‌ هارون‌ و پسرانش‌ بده.»(IR)

Numbers 3:49 پس‌ موسی‌ نقد فدیه‌ را از آنانی‌ كه‌ زیاده‌ بودند، بر كسانی‌ كه‌ لاویان‌ فدیۀ آنها شده‌ بودند، گرفت.(IR)

Numbers 3:50 و از نخستزادگان‌ بنیاسرائیل‌ نقد را كه‌ هزار و سیصد و شصت‌ و پنج‌ مثقال‌ موافق‌ مثقال‌ قدس‌ باشد، گرفت.(IR)

Numbers 3:51 و موسی‌ نقد فدیه‌ را برحسب‌ قول‌ خداوند چنانكه‌ خداوند موسی‌ را امر فرموده‌ بود، به‌ هارون‌ و پسرانش‌ داد.(IR)

Numbers 4:1 و خداوند موسی‌ و هارون‌ را خطاب‌ كرده،گفت:(IR)

Numbers 4:2 « حساب‌ بنیقهات‌ را از میان‌ بنیلاوی‌ برحسب‌ قبایل‌ و خاندان‌ آبای‌ ایشان‌ بگیر.(IR)

Numbers 4:3 از سی‌ ساله‌ و بالاتر تا پنجاه‌ ساله، هر كه‌ داخل‌ خدمت‌ شود تا در خیمۀ اجتماع‌ كار كند.(IR)

Numbers 4:4 « و خدمت‌ بنیقهات‌ در خیمۀ اجتماع، كار قدسالاقداس‌ باشد.(IR)

Numbers 4:5 « و هنگامی‌ كه‌ اردو كوچ‌ میكند هارون‌ و پسرانش‌ داخل‌ شده، پوشش‌ حجاب‌ را پایین‌ بیاورند، و تابوت‌ شهادت‌ را به‌ آن‌ بپوشانند.(IR)

Numbers 4:6 و بر آن‌ پوششِ پوستِ خزِ آبی‌ بگذارند و جامهای‌ كه‌ تمام‌ آن‌ لاجوردی‌ باشد بالای‌ آن‌ پهن‌ نموده، چوبدستهایش‌ را بگذرانند.(IR)

Numbers 4:7 « و بر میز نانِ تقدمه، جامۀ لاجوردیبگسترانند و بر آن، بشقابها و قاشقها و كاسهها و پیالههای‌ ریختنی‌ را بگذارنند و نان‌ دائمی‌ بر آن‌ باشد.(IR)

Numbers 4:8 و جامۀ قرمز بر آنها گسترانیده، آن‌ را به‌ پوشش‌ پوست‌ خز بپوشانند و چوبدستهایش‌ را بگذرانند.(IR)

Numbers 4:9 « و جامۀ لاجوردی‌ گرفته، شمعدان‌ روشنایی‌ و چراغهایش‌ و گلگیرهایش‌ و سینیهایش‌ و تمامی‌ ظروف‌ روغنش‌ را كه‌ به‌ آنها خدمتش‌ میكنند بپوشانند،(IR)

Numbers 4:10 و آن‌ را و همۀ اسبابش‌ را در پوشش‌ پوست‌ خز گذارده، بر چوبدستی‌ بگذارند.(IR)

Numbers 4:11 « و بر مذبح‌ زرین، جامۀ لاجوردی‌ گسترانیده، آن‌ را به‌ پوشش‌ پوست‌ خز بپوشانند، و چوبدستهایش‌ را بگذرانند.(IR)

Numbers 4:12 « و تمامی‌ اسباب‌ خدمت‌ را كه‌ به‌ آنها در قدس‌ خدمت‌ میكنند گرفته، آنها را در جامۀ لاجوردی‌ بگذارند، و آنها را به‌ پوشش‌ پوست‌ خز پوشانیده، بر چوبدست‌ بنهند.(IR)

Numbers 4:13 « و مذبح‌ را از خاكستر خالی‌ كرده، جامۀ ارغوانی‌ بر آن‌ بگسترانند.(IR)

Numbers 4:14 و جمیع‌ اسبابش‌ را كه‌ به‌ آنها خدمت‌ آن‌ را میكنند یعنی‌ مجمرها و چنگالها و خاكاندازها و كاسهها، همۀ اسباب‌ مذبح‌ را بر روی‌ آن‌ بنهند، و بر آن‌ پوشش، پوست‌ خز گسترانیده، چوب‌ دستهایش‌ را بگذرانند.(IR)

Numbers 4:15 « و چون‌ هارون‌ و پسرانش‌ در هنگام‌ كوچ‌ كردن‌ اردو، از پوشانیدن‌ قدس‌ و تمامی‌ اسباب‌ قدس‌ فارغ‌ شوند، بعد از آن‌ پسران‌ قهات‌ برای‌ برداشتن‌ آن‌ بیایند، اما قدس‌ را لمس‌ ننمایند مبادا بمیرند، این‌ چیزها از خیمۀ اجتماع‌ حمل‌ بنیقهات‌ میباشد.(IR)

Numbers 4:16 « و ودیعت‌ العازار بن‌ هارون‌ كاهن، روغن‌ بجهت‌ روشنایی‌ و بخور خوشبو و هدیۀ آردیدائمی‌ و روغن‌ مسح‌ و نظارت‌ تمامی‌ مسكن‌ میباشد، با هرآنچه‌ در آن‌ است، خواه‌ از قدس‌ و خواه‌ از اسبابش.»(IR)

Numbers 4:17 و خداوند موسی‌ و هارون‌ را خطاب‌ كرده، گفت:(IR)

Numbers 4:18 « سبط‌ قبایل‌ قهاتیان‌ را از میان‌ لاویان‌ منقطع‌ مسازید.(IR)

Numbers 4:19 بلكه‌ با ایشان‌ چنین‌ رفتار نمایید تا چون‌ به‌ قدسالاقداس‌ نزدیك‌ آیند، زنده‌ بمانند و نمیرند. هارون‌ و پسرانش‌ داخل‌ آن‌ بشوند، و هریك‌ از ایشان‌ را به‌ خدمت‌ و حمل‌ خود بگمارند.(IR)

Numbers 4:20 و اما ایشان‌ بجهت‌ دیدن‌ قدس‌ لحظهای‌ هم‌ داخل‌ نشوند، مبادا بمیرند.»(IR)

Numbers 4:21 و خداوند موسی‌ را خطاب‌ كرده، گفت:(IR)

Numbers 4:22 « حساب‌ بنیجرشون‌ را نیز برحسب‌ خاندان‌ آبا و قبایل‌ ایشان‌ بگیر.(IR)

Numbers 4:23 از سی‌ ساله‌ و بالاتر تا پنجاه‌ ساله‌ ایشان‌ را بشمار، هر كه‌ داخل‌ شود تا در خیمۀ اجتماع‌ به‌ شغل‌ بپردازد و خدمت‌ بنماید.(IR)

Numbers 4:24 « این‌ است‌ خدمت‌ قبایل‌ بنیجرشون‌ در خدمتگذاری‌ و حمل،(IR)

Numbers 4:25 كه‌ تجیرهای‌ مسكن‌ و خیمۀ اجتماع‌ را با پوشش‌ آن‌ و پوشش‌ پوست‌ خز كه‌ بر بالای‌ آن‌ است، و پردۀ دروازۀ خیمۀ اجتماع‌ را بردارند.(IR)

Numbers 4:26 و تجیرهای‌ صحن‌ و پردۀ مدخل‌ دروازۀ صحن، كه‌ پیش‌ مسكن‌ و به‌ اطراف‌ مذبح‌ است، و طنابهای‌ آنها و همۀ اسباب‌ خدمت‌ آنها و هرچه‌ به‌ آنها باید كرده‌ شود، ایشان‌ بكنند.(IR)

Numbers 4:27 و تمامی‌ خدمت‌ بنیجرشون‌ در هر حمل‌ و خدمت‌ ایشان، به‌ فرمان‌ هارون‌ و پسران‌ او بشود، و جمیع‌ حملهای‌ ایشان‌ را بر ایشان‌ ودیعت‌ گذارید.(IR)

Numbers 4:28 این‌ است‌ خدمت‌ قبایل‌ بنیجرشون‌ در خیمۀ اجتماع. و نظارت‌ ایشان‌ به‌ دست‌ ایتاماربن‌ هارون‌ كاهن‌ باشد.(IR)

Numbers 4:29 « و بنیمراری‌ را برحسب‌ قبایل‌ و خاندان‌ آبای‌ ایشان‌ بشمار.(IR)

Numbers 4:30 از سی‌ ساله‌ و بالاتر تا پنجاه‌ ساله‌ هركه‌ به‌ خدمت‌ داخل‌ شود، تا كار خیمۀ اجتماع‌ را بنماید. ایشان‌ را بشمار.(IR)

Numbers 4:31 این‌ است‌ ودیعت‌ حمل‌ ایشان، در تمامی‌ خدمت‌ ایشان‌ در خیمۀ اجتماع، تختهای‌ مسكن‌ و پشتبندهایش‌ و ستونهایش‌ و پایههایش‌(IR)

Numbers 4:32 و ستونهای‌ اطراف‌ صحن‌ و پایههای‌ آنها و میخهای‌ آنها و طنابهای‌ آنها با همۀ اسباب‌ آنها، و تمامی‌ خدمت‌ آنها، پس‌ اسباب‌ ودیعت‌ حمل‌ ایشان‌ را به‌ نامها حساب‌ كنید.(IR)

Numbers 4:33 این‌ است‌ خدمت‌ قبایل‌ بنیمراری‌ در تمامی‌ خدمت‌ ایشان‌ در خیمۀ اجتماع، زیردست‌ ایتامار بن‌ هارونِ كاهن.»(IR)

Numbers 4:34 و موسی‌ و هارون‌ و سروران‌ جماعت، بنیقهات‌ را برحسب‌ قبایل‌ و خاندان‌ آبای‌ ایشان‌ شمردند.(IR)

Numbers 4:35 از سی‌ ساله‌ و بالاتر تا پنجاه‌ ساله‌ هركه‌ به‌ خدمت‌ داخل‌ میشد تا در خیمۀ اجتماع‌ مشغول‌ شود.(IR)

Numbers 4:36 و شمردهشدگان‌ ایشان‌ برحسب‌ قبایل‌ ایشان، دو هزار و هفتصد و پنجاه‌ نفر بودند.(IR)

Numbers 4:37 اینانند شمردهشدگان‌ قبایل‌ قهاتیان، هركه‌ در خیمۀ اجتماع‌ كار میكرد كه‌ موسی‌ و هارون‌ ایشان‌ را برحسب‌ آنچه‌ خداوند به‌ واسطۀ موسی‌ فرموده‌ بود، شمردند.(IR)

Numbers 4:38 و شمردهشدگان‌ بنیجرشون‌ برحسب‌ قبایل‌ و خاندان‌ آبای‌ ایشان،(IR)

Numbers 4:39 از سی‌ ساله‌ و بالاتر تا پنجاه‌ ساله، هركه‌ به‌ خدمت‌ داخل‌ میشد تا در خیمۀ اجتماع‌ كار كند.(IR)

Numbers 4:40 و شمردهشدگان‌ ایشان‌ برحسب‌ قبایل‌ و خاندان‌ آبای‌ ایشان، دو هزار و ششصد و سی‌ نفر بودند.(IR)

Numbers 4:41 اینانندشمردهشدگان‌ قبایل‌ بنیجرشون، هركه‌ در خیمۀ اجتماع‌ كار میكرد كه‌ موسی‌ و هارون‌ ایشان‌ را برحسب‌ فرمان‌ خداوند شمردند.(IR)

Numbers 4:42 و شمردهشدگان‌ قبایل‌ بنیمراری‌ برحسب‌ قبایل‌ و خاندان‌ آبای‌ ایشان،(IR)

Numbers 4:43 از سی‌ ساله‌ و بالاتر تا پنجاه‌ ساله، هركه‌ به‌ خدمت‌ داخل‌ میشد تا در خیمۀ اجتماع‌ كار كند.(IR)

Numbers 4:44 و شمردهشدگان‌ ایشان‌ برحسب‌ قبایل‌ ایشان‌ سه‌ هزار و دویست‌ نفر بودند.(IR)

Numbers 4:45 اینانند شمردهشدگان‌ قبایل‌ بنیمراری‌ كه‌ موسی‌ و هارون‌ ایشان‌ را برحسب‌ آنچه‌ خداوند به‌ واسطۀ موسی‌ فرموده‌ بود، شمردند.(IR)

Numbers 4:46 جمیع‌ شمردهشدگان‌ لاویان‌ كه‌ موسی‌ و هارون‌ و سروران‌ اسرائیل‌ ایشان‌ را برحسب‌ قبایل‌ و خاندان‌ آبای‌ ایشان‌ شمردند،(IR)

Numbers 4:47 از سی‌ ساله‌ و بالاتر تا پنجاه‌ ساله‌ هركه‌ داخل‌ میشد تا كار خدمت‌ و كار حملها را در خیمۀ اجتماع‌ بكند.(IR)

Numbers 4:48 شمردهشدگان‌ ایشان‌ هشت‌ هزار و پانصد و هشتاد نفر بودند،(IR)

Numbers 4:49 برحسب‌ فرمان‌ خداوند به‌ توسط‌ موسی، هركس‌ موافق‌ خدمتش‌ و حملش‌ شمرده‌ شد. و چنانكه‌ خداوند موسی‌ را امر فرموده‌ بود، او ایشان‌ را شمرد.(IR)

Numbers 5:1 و خداوند موسی‌ را خطاب‌ كرده، گفت:(IR)

Numbers 5:2 « بنیاسرائیل‌ را امر فرما كه‌ مبروص‌ را و هركه‌ جریان‌ دارد و هركه‌ از میته‌ نجس‌ شود، از اردو اخراج‌ كنند.(IR)

Numbers 5:3 خواه‌ مرد و خواه‌ زن، ایشان‌ را اخراج‌ نمایید؛ بیرون‌ از اردو ایشان‌ را اخراجنمایید، تا اردوی‌ خود را جایی‌ كه‌ من‌ در میان‌ ایشان‌ ساكن‌ هستم، نجس‌ نسازند.»(IR)

Numbers 5:4 و بنیاسرائیل‌ چنین‌ كردند، و آن‌ كسان‌ را بیرون‌ از اردو اخراج‌ كردند. چنانكه‌ خداوند به‌ موسی‌ گفته‌ بود، بنیاسرائیل‌ به‌ آن‌ طور عمل‌ نمودند.(IR)

Numbers 5:5 و خداوند موسی‌ را خطاب‌ كرده، گفت:(IR)

Numbers 5:6 « بنیاسرائیل‌ را بگو: هرگاه‌ مردی‌ یا زنی‌ به‌ هركدام‌ از جمیع‌ گناهان‌ انسان‌ مرتكب‌ شده، به‌ خداوند خیانت‌ ورزد، و آن‌ شخص‌ مجرم‌ شود،(IR)

Numbers 5:7 آنگاه‌ گناهی‌ را كه‌ كرده‌ است‌ اعتراف‌ بنماید، و اصل‌ جرم‌ خود را رد نماید، و خمس‌ آن‌ را برآن‌ مزید كرده، به‌ كسی‌ كه‌ بر او جرم‌ نموده‌ است، بدهد.(IR)

Numbers 5:8 و اگر آن‌ كس‌ را ولیای‌ نباشد كه‌ دیۀ جرم‌ به‌ او داده‌ شود، آنگاه‌ دیۀ جرمی‌ كه‌ برای‌ خداوند داده‌ میشود، از آن‌ كاهن‌ خواهد بود، علاوه‌ بر قوچ‌ كفاره‌ كه‌ به‌ آن‌ دربارۀ وی‌ كفاره‌ میشود.(IR)

Numbers 5:9 و هر هدیۀ افراشتنی‌ از همۀ موقوفات‌ بنیاسرائیل‌ كه‌ نزد كاهن‌ میآورند، از آن‌ او باشد.(IR)

Numbers 5:10 و موقوفات‌ هر كس‌ از آن‌ او خواهد بود، و هرچه‌ كه‌ كسی‌ به‌ كاهن‌ بدهد، از آن‌ او باشد.»(IR)

Numbers 5:11 و خداوند موسی‌ را خطاب‌ كرده، گفت:(IR)

Numbers 5:12 « بنیاسرائیل‌ را خطاب‌ كرده، به‌ ایشان‌ بگو: هرگاه‌ زن‌ كسی‌ از او برگشته، به‌ وی‌ خیانت‌ ورزد،(IR)

Numbers 5:13 و مردی‌ دیگر با او همبستر شود، و این‌ از چشمان‌ شوهرش‌ پوشیده‌ و مستور باشد، آن‌ زن‌ نجس‌ میباشد. و اگر بر او شاهدی‌ نباشد و درعین‌ فعل‌ گرفتار نشود،(IR)

Numbers 5:14 و روح‌ غیرت‌ بر او بیاید و به‌ زن‌ خود غیور شود، و آن‌ زن‌ نجس‌ شده‌ باشد، یا روح‌ غیرت‌ بر او بیاید و به‌ زن‌ خود غیور شود، و آن‌ زن‌ نجس‌ نشده‌ باشد،(IR)

Numbers 5:15 پس‌ آن‌ مرد زن‌ خود را نزد كاهن‌ بیاورد، و بجهت‌ او برای‌ هدیه، یك‌ عشر ایفۀ آرد جوین‌ بیاورد، و روغن‌ بر آن‌ نریزد، و كندر بر آن‌ ننهد، زیرا كه‌ هدیۀ غیرت‌ است‌ و هدیۀ یادگار، كه‌ گناه‌ را بیاد میآورد.(IR)

Numbers 5:16 « و كاهن‌ او را نزدیك‌ آورده، به‌ حضور خداوند برپا دارد.(IR)

Numbers 5:17 و كاهن‌ آب‌ مقدس‌ در ظرف‌ سفالین‌ بگیرد، و كاهن‌ قدری‌ از غباری‌ كه‌ بر زمین‌ مسكن‌ باشد گرفته، بر آب‌ بپاشد.(IR)

Numbers 5:18 و كاهن‌ زن‌ را به‌ حضور خداوند برپا داشته، موی‌ سر او را باز كند و هدیۀ یادگار را كه‌ هدیۀ غیرت‌ باشد بر دست‌ آن‌ زن‌ بگذارد، و آب‌ تلخ‌ لعنت‌ بر دست‌ كاهن‌ باشد.(IR)

Numbers 5:19 و كاهن‌ به‌ زن‌ قسم‌ داده، به‌ وی‌ بگوید: اگر كسی‌ با تو همبستر نشده، و اگر بسوی‌ نجاست‌ به‌ كسی‌ غیر از شوهر خود برنگشتهای، پس‌ از این‌ آب‌ تلخ‌ لعنت‌ مبرا شوی.(IR)

Numbers 5:20 و لیكن‌ اگر به‌ غیر از شوهر خود برگشته، نجس‌ شدهای، و كسی‌ غیر از شوهرت‌ با تو همبستر شدهاست،(IR)

Numbers 5:21 آنگاه‌ كاهن‌ زن‌ را قسم‌ لعنت‌ بدهد و كاهن‌ به‌ زن‌ بگوید: خداوند تو را در میان‌ قومت‌ مورد لعنت‌ و قسم‌ بسازد به‌ اینكه‌ خداوند ران‌ تو را ساقط و شكم‌ تو را منتفخ‌ گرداند.(IR)

Numbers 5:22 و این‌ آب‌ لعنت‌ در احشای‌ تو داخل‌ شده، شكم‌ تو را منتفخ‌ و ران‌ تو را ساقط بسازد. و آن‌ زن‌ بگوید: آمین‌ آمین.(IR)

Numbers 5:23 « و كاهن‌ این‌ لعنتها را در طوماری‌ بنویسد، و آنها را در آب‌ تلخ‌ محو كند.(IR)

Numbers 5:24 و آن‌ آب‌ لعنتتلخ‌ را به‌ زن‌ بنوشاند، و آن‌ آب‌ لعنت‌ در او داخل‌ شده، تلخ‌ خواهد شد.(IR)

Numbers 5:25 و كاهن‌ هدیۀ غیرت‌ را از دست‌ زن‌ گرفته، آن‌ هدیه‌ را به‌ حضور خداوند بجنباند، و آن‌ را نزد مذبح‌ بیاورد.(IR)

Numbers 5:26 و كاهن‌ مشتی‌ از هدیه‌ برای‌ یادگاری‌ آن‌ گرفته، آن‌ را بر مذبح‌ بسوزاند و بعد از آن، آن‌ آب‌ را به‌ زن‌ بنوشاند.(IR)

Numbers 5:27 و چون‌ آب‌ را به‌ او نوشانید، اگر نجس‌ شده‌ و به‌ شوهر خود خیانت‌ ورزیده‌ باشد، آن‌ آب‌ لعنت‌ داخل‌ او شده، تلخ‌ خواهد شد، و شكم‌ او منتفخ‌ و ران‌ او ساقط خواهد گردید، و آن‌ زن‌ در میان‌ قوم‌ خود مورد لعنت‌ خواهدبود.(IR)

Numbers 5:28 و اگر آن‌ زن‌ نجس‌ نشده، طاهر باشد، آنگاه‌ مبرا شده، اولاد خواهد زایید.(IR)

Numbers 5:29 « این‌ است‌ قانون‌ غیرت، هنگامی‌ كه‌ زن‌ از شوهر خود برگشته، نجس‌ شده‌ باشد.(IR)

Numbers 5:30 یا هنگامی‌ كه‌ روح‌ غیرت‌ بر مرد بیاید، و بر زنش‌ غیور شود، آنگاه‌ زن‌ را به‌ حضور خداوند برپا بدارد، و كاهن‌ تمامی‌ این‌ قانون‌ را دربارۀ او اجرا دارد.(IR)

Numbers 5:31 پس‌ آن‌ مرد از گناه‌ مبرا شود، و زن‌ گناه‌ خود را متحمل‌ خواهد بود.»(IR)

Numbers 6:1 و خداوند موسی‌ را خطاب‌ كرده، گفت:(IR)

Numbers 6:2 « بنیاسرائیل‌ را خطاب‌ كرده، به‌ ایشان‌ بگو: چون‌ مرد یا زن‌ نذر خاص، یعنی‌ نذر نذیره‌ بكند، و خود را برای‌ خداوند تخصیص‌ نماید،(IR)

Numbers 6:3 آنگاه‌ از شراب‌ و مسكرات‌ بپرهیزد و سركۀ شراب‌ و سركۀ مسكرات‌ را ننوشد، و هیچ‌ عصیر انگور ننوشد، و انگور تازه‌ یا خشك‌ نخورد.(IR)

Numbers 6:4 و تمام‌ ایام‌ تخصیصش‌ از هر چیزی‌ كه‌ از تاك‌ انگورساخته‌ شود، از هسته‌ تا پوست‌ نخورد.(IR)

Numbers 6:5 « و تمام‌ ایام‌ نذر تخصیص‌ او، استره‌ بر سر او نیاید، و تا انقضای‌ روزهایی‌ كه‌ خود را برای‌ خداوند تخصیص‌ نموده‌ است، مقدس‌ شده، گیسهای‌ موی‌ سر خود را بلند دارد.(IR)

Numbers 6:6 « و تمام‌ روزهایی‌ كه‌ خود را برای‌ خداوند تخصیص‌ نموده‌ است، نزدیك‌ بدن‌ میت‌ نیاید.(IR)

Numbers 6:7 برای‌ پدر و مادر و برادر و خواهر خود، هنگامی‌ كه‌ بمیرند خویشتن‌ را نجس‌ نسازد، زیرا كه‌ تخصیص‌ خدایش‌ بر سر وی‌ میباشد.(IR)

Numbers 6:8 تمامی‌ روزهای‌ تخصیصش‌ برای‌ خداوند مقدس‌ خواهد بود.(IR)

Numbers 6:9 « و اگر كسی‌ دفعتاً ناگهان‌ نزد او بمیرد، پس‌ سر خود را در روز طهارت‌ خویش‌ بتراشد، یعنی‌ در روز هفتم‌ آن‌ را بتراشد.(IR)

Numbers 6:10 و در روز هشتم‌ دو فاخته‌ یا دو جوجۀ كبوتر نزد كاهن‌ به‌ در خیمۀ اجتماع‌ بیاورد.(IR)

Numbers 6:11 و كاهن‌ یكی‌ را برای‌ قربانی‌ گناه‌ و دیگری‌ را برای‌ قربانی‌ سوختنی‌ گذرانیده، برای‌ وی‌ كفاره‌ نماید، از آنچه‌ به‌ سبب‌ میت، گناه‌ كرده‌ است؛ و سر او را در آن‌ روز تقدیس‌ نمایـد.(IR)

Numbers 6:12 و روزهای‌ تخصیص‌ خود را برای‌ خداوند (از نو) تخصیص‌ نماید، و برۀ نرینۀ یك‌ ساله‌ برای‌ قربانی‌ جرم‌ بیاورد. لیكن‌ روزهای‌ اول‌ ساقط خواهد بود، چونكه‌ تخصیصش‌ نجس‌ شده‌ است.(IR)

Numbers 6:13 « این‌ است‌ قانون‌ نذیره، چون‌ روزهای‌ تخصیص‌ او تمام‌ شود، آنگاه‌ او را نزد دروازه‌ خیمۀ اجتماع‌ بیاورند.(IR)

Numbers 6:14 و قربانی‌ خود را برای‌ خداوند بگذراند، یعنی‌ یك‌ برۀ نرینۀ یك‌ سالۀ بیعیب‌ بجهت‌ قربانی‌ سوختنی، و یك‌ برۀ ماده‌ یك‌ سالۀ بیعیب، بجهت‌ قربانی‌ گناه، و یك‌ قوچبیعیب‌ بجهت‌ ذبیحۀ سلامتی.(IR)

Numbers 6:15 و یك‌ سبد نان‌ فطیر یعنی‌ گردههای‌ آرد نرم‌ سرشتهشدۀ با روغن، و قرصهای‌ فطیر مسح‌ شده‌ با روغن، و هدیۀ آردی‌ آنها و هدیۀ ریختنی‌ آنها.(IR)

Numbers 6:16 « و كاهن‌ آنها را به‌ حضور خداوند نزدیك‌ آورده، قربانی‌ گناه‌ و قربانی‌ سوختنی او را بگذراند.(IR)

Numbers 6:17 و قوچ‌ را با سبد نان‌ فطیر بجهت‌ ذبیحۀ سلامتی‌ برای‌ خداوند بگذراند، و كاهن‌ هدیۀ آردی‌ و هدیۀ ریختنی‌ او را بگذراند.(IR)

Numbers 6:18 « و آن‌ نذیره‌ سر تخصیص‌ خود را نزد در خیمۀ اجتماع‌ بتراشد، و موی‌ سر تخصیص‌ خود را گرفته، آن‌ را بر آتشی‌ كه‌ زیر ذبیحۀ سلامتی‌ است‌ بگذراند.(IR)

Numbers 6:19 « و كاهن‌ سردست‌ بریان‌ شدۀ قوچ‌ را با یك‌ گرده‌ فطیر از سبد و یك‌ قرص‌ فطیر گرفته، آن‌ را بر دست‌ نذیره، بعد از تراشیدن‌ سر تخصیصش‌ بگذارد.(IR)

Numbers 6:20 و كاهن‌ آنها را بجهت‌ هدیۀ جنبانیدنی‌ به‌ حضور خداوند بجنباند، این‌ با سینۀ جنبانیدنی‌ و ران‌ افراشتنی‌ برای‌ كاهن، مقدس‌ است. و بعد از آن‌ نذیره‌ شراب‌ بنوشد.(IR)

Numbers 6:21 « این‌ است‌ قانون‌ نذیرهای‌ كه‌ نذر بكند و قانون‌ قربانی‌ كه‌ بجهت‌ تخصیص‌ خود برای‌ خداوند باید بگذراند، علاوه‌ بر آنچه‌ دستش‌ به‌ آن‌ میرسد موافق‌ نذری‌ كه‌ كرده‌ باشد، همچنین‌ برحسب‌ قانون‌ تخصیص‌ خود، باید بكند.»(IR)

Numbers 6:22 و خداوند موسی‌ را خطاب‌ كرده، گفت:(IR)

Numbers 6:23 « هارون‌ و پسرانش‌ را خطاب‌ كرده، بگو: به‌ اینطور بنیاسرائیل‌ را بركت‌ دهید و به‌ ایشانبگویید:(IR)

Numbers 6:24 « یهوه‌ تو را بركت‌ دهد و تو را محافظت‌ نماید.(IR)

Numbers 6:25 یهوه‌ روی‌ خود را بر تو تابان‌ سازد و بر تو رحمت‌ كند.(IR)

Numbers 6:26 یهوه‌ روی‌ خود را بر تو برافرازد و تو را سلامتی‌ بخشد.(IR)

Numbers 6:27 و نام‌ مرا بر بنیاسرائیل‌ بگذارند، و من‌ ایشان‌ را بركت‌ خواهم‌ داد.»(IR)

Numbers 7:1 و در روزی‌ كه‌ موسی‌ از برپا داشتن‌ مسكن فارغ‌ شده‌ و آن‌ را مسح‌ نموده‌ و تقدیس‌ كرده‌ و تمامی‌ اسبابش‌ را و مذبح‌ را با تمامی‌ اسبابش‌ مسح‌ كرده‌ و تقدیس‌ نموده‌ بود،(IR)

Numbers 7:2 سروران‌ اسرائیل‌ و رؤسای‌ خاندان‌ آبای‌ ایشان‌ هدیه‌ گذرانیدند. و اینها رؤسای‌ اسباط بودند كه‌ بر شمردهشدگان‌ گماشته‌ شدند.(IR)

Numbers 7:3 پس‌ ایشان‌ بجهت‌ هدیۀ خود، به‌ حضور خداوند شش‌ ارابۀ سرپوشیده‌ و دوازده‌ گاو آوردند، یعنی‌ یك‌ ارابه‌ برای‌ دو سرور، و برای‌ هر نفری‌ یك‌ گاو، و آنها را پیش‌ روی‌ مسكن‌ آوردند.(IR)

Numbers 7:4 و خداوند موسی‌ را خطاب‌ كرده، گفت:(IR)

Numbers 7:5 « اینها را از ایشان‌ بگیر تا برای‌ بجا آوردن‌ خدمت‌ خیمۀ اجتماع‌ به‌ كار آید، و به‌ لاویان‌ به‌ هر كس‌ به‌ اندازۀ خدمتش‌ تسلیم‌ نما.»(IR)

Numbers 7:6 پس‌ موسی‌ ارابهها و گاوها را گرفته، آنها را به‌ لاویان‌ تسلیم‌ نمود.(IR)

Numbers 7:7 دو ارابه‌ و چهار گاو به‌ بنیجرشون، به‌ اندازۀ خدمت‌ ایشان‌ تسلیم‌ نمود.(IR)

Numbers 7:8 و چهار ارابه‌ و هشت‌ گاو به‌ بنیمراری، به‌ اندازۀ خدمت‌ ایشان، به‌ دست‌ ایتامار بن‌ هارون‌ كاهن‌ تسلیم‌ نمود.(IR)

Numbers 7:9 اما به‌ بنیقهات‌ هیچ‌ نداد، زیرا خدمت‌ قدس‌ متعلق‌ به‌ ایشان‌ بود و آن‌ را بر دوش‌ خود برمیداشتند.(IR)

Numbers 7:10 و سروران‌ بجهت‌ تبرك‌ مذبح، در روز مسح‌ كردن‌ آن، هدیه‌ گذرانیدند. و سروران‌ هدیۀ خود را پیش‌ مذبح‌ آوردند.(IR)

Numbers 7:11 و خداوند به‌ موسی‌ گفت‌ كه‌ هر سرور در روز نوبۀ خود هدیۀ خویش‌ را بجهت‌ تبرك‌ مذبح‌ بگذراند.(IR)

Numbers 7:12 و در روز اول، نحشون‌ بن‌ عمیناداب‌ از سبط‌ یهودا هدیۀ خود را گذرانید.(IR)

Numbers 7:13 و هدیۀ او یك‌ طبقِ نقره‌ بود كه‌ وزنش‌ صد و سی‌ مثقال‌ بود، و یك‌ لگن‌ نقره، هفتاد مثقال‌ به‌ مثقال‌ قدس‌ كه‌ هر دوی‌ آنها پر از آرد نرم‌ مخلوط شده‌ با روغن‌ بود بجهت‌ هدیۀ آردی.(IR)

Numbers 7:14 و یك‌ قاشق‌ طلا ده‌ مثقال‌ پر از بخور.(IR)

Numbers 7:15 و یك‌ گاو جوان‌ و یك‌ قوچ‌ و یك‌ برۀ نرینۀ یك‌ ساله‌ بجهت‌ قربانی‌ سوختنی.(IR)

Numbers 7:16 و یك‌ بز نر بجهت‌ قربانی گناه.(IR)

Numbers 7:17 و بجهت‌ ذبیحه‌ سلامتی، دو گاو و پنج‌ قوچ‌ و پنج‌ بز نر و پنج‌ برۀ نرینۀ یك‌ ساله، این‌ بود هدیۀ نحشون‌ بن‌ عمیناداب.(IR)

Numbers 7:18 و در روز دوم، نتنائیل‌ بن‌ صوغر، سرورِ یساكار هدیه‌ گذرانید.(IR)

Numbers 7:19 و هدیهای‌ كه‌ او گذرانید یك‌ طبق‌ نقره‌ بود كه‌ وزنش‌ صد و سی‌ مثقال‌ بود، و یك‌ لگن‌ نقره‌ هفتاد مثقال، موافق‌ مثقال‌ قدس، هر دوی‌ آنها پر از آرد نرم‌ مخلوط با روغن‌ بجهت‌ هدیۀ آردی.(IR)

Numbers 7:20 و یك‌ قاشق‌ طلا ده‌ مثقال‌ پر از بخور.(IR)

Numbers 7:21 و یك‌ گاو جوان‌ و یك‌ قوچ‌ و یك‌ برۀ نرینۀ یك‌ ساله، بجهت‌ قربانی‌ سوختنی.(IR)

Numbers 7:22 و یك‌ بز نر بجهت‌ قربانی‌ گناه.(IR)

Numbers 7:23 و بجهت‌ ذبیحۀ سلامتی، دو گاو و پنج‌ قوچ‌ و پنج‌ بز نر و پنج‌ برۀ نرینۀ یك‌ ساله، این‌ بود هدیۀ نتنائیل‌ بن‌ صوغر.(IR)

Numbers 7:24 و در روز سوم، الیآب‌ بن‌ حیلون‌ سرور بنیزبولون،(IR)

Numbers 7:25 هدیۀ او یك‌ طبق‌ نقره‌ كه‌ وزنش‌ صد و سی‌ مثقال‌ بود، و یك‌ لگن‌ نقره‌ هفتاد مثقال، موافق‌ مثقال‌ قدس، هر دوی‌ آنها پر از آرد نرممخلوط با روغن‌ بجهت‌ هدیۀ آردی.(IR)

Numbers 7:26 و یك‌ قاشق‌ طلا ده‌ مثقال‌ پر از بخور،(IR)

Numbers 7:27 و یك‌ گاو جوان‌ و یك‌ قوچ‌ و برۀ نرینۀ یك‌ ساله‌ بجهت‌ قربانی‌ سوختنی.(IR)

Numbers 7:28 و یك‌ بز نر بجهت‌ قربانی‌ گناه.(IR)

Numbers 7:29 و بجهت‌ ذبیحۀ سلامتی، دو گاو و پنج‌ قوچ‌ و پنج‌ بز نر و پنج‌ برۀ نرینۀ یك‌ ساله. این‌ بود هدیۀ الیآب‌ بن‌ حیلون.(IR)

Numbers 7:30 و در روز چهارم، الیصور بن‌ شدیئور سرور بنیرؤبین.(IR)

Numbers 7:31 هدیۀ او یك‌ طبق‌ نقره‌ كه‌ وزنش‌ صد و سی‌ مثقال‌ بود، و یك‌ لگن‌ نقره‌ هفتاد مثقال، موافق‌ مثقال‌ قدس، هر دوی‌ آنها پر از آرد نرم‌ مخلوط با روغن‌ بجهت‌ هدیۀ آردی.(IR)

Numbers 7:32 و یك‌ قاشق‌ طلا ده‌ مثقال‌ پر از بخور.(IR)

Numbers 7:33 و یك‌ گاو جوان‌ و یك‌ قوچ‌ و یك‌ برۀ نرینۀ یك‌ ساله‌ بجهت‌ قربانی‌ سوختنی.(IR)

Numbers 7:34 و یك‌ بز نر بجهت‌ قربانی‌ گناه.(IR)

Numbers 7:35 و بجهت‌ ذبیحۀ سلامتی، دو گاو و پنج‌ قوچ‌ و پنج‌ بز نر و پنج‌ برۀ نرینۀ یك‌ ساله. این‌ بود هدیۀ الیصوربن‌ شدیئور.(IR)

Numbers 7:36 و در روز پنجم، شلومیئیل‌ بن‌ صوریشدای‌ سرور بنیشمعون.(IR)

Numbers 7:37 هدیۀ او یك‌ طبق‌ نقره‌ كه‌ وزنش‌ صد و سی‌ مثقال‌ بود، و یك‌ لگن‌ نقره‌ هفتاد مثقال، موافق‌ مثقال‌ قدس، هر دوی‌ آنها پر از آرد نرم‌ مخلوط با روغن‌ بجهت‌ هدیه‌ آردی.(IR)

Numbers 7:38 و یك‌ قاشق‌ طلا ده‌ مثقال‌ پر از بخور.(IR)

Numbers 7:39 و یك‌ گاو جوان‌ و یك‌ قوچ‌ و یك‌ برۀ نرینۀ یك‌ ساله‌ بجهت‌ قربانی‌ سوختنی.(IR)

Numbers 7:40 و یك‌ بز نر بجهت‌ قربانی‌ گناه.(IR)

Numbers 7:41 و بجهت‌ ذبیحۀ سلامتی، دو گاو و پنج‌ قوچ‌ و پنج‌ بز نر و پنج‌ برۀ نرینۀ یك‌ ساله. این‌ بود هدیۀ شلومیئیل‌ بن‌ صوریشدای.(IR)

Numbers 7:42 و در روز ششم، الیاساف‌ بن‌ دعوئیل‌ سرور بنیجاد.(IR)

Numbers 7:43 هدیۀ او یك‌ طبق‌ نقره‌ كه‌ وزنش‌ صد و سی‌ مثقال‌ بود، و یك‌ لگن‌ نقره‌ هفتاد مثقال،موافق‌ مثقال‌ قدس، هر دوی‌ آنها پر از آرد نرم‌ مخلوط‌ با روغن‌ بجهت‌ هدیۀ آردی.(IR)

Numbers 7:44 و یك‌ قاشق‌ طلا ده‌ مثقال‌ پر از بخور.(IR)

Numbers 7:45 و یك‌ گاو جوان‌ و یك‌ قوچ‌ و یك‌ برۀ نرینۀ یك‌ ساله‌ بجهت‌ قربانی‌ سوختنی.(IR)

Numbers 7:46 و یك‌ بز نر بجهت‌ قربانی‌ گناه.(IR)

Numbers 7:47 و بجهت‌ ذبیحۀ سلامتی، دو گاو و پنج‌ قوچ‌ و پنج‌ بز نر و پنج‌ برۀ نرینۀ یك‌ ساله. این‌ بود هدیۀ الیاساف‌ بن‌ دعوئیل.(IR)

Numbers 7:48 و در روز هفتم، الیشمع‌ بن‌ عمیهود سرور بنیافرایم.(IR)

Numbers 7:49 هدیۀ او یك‌ طبق‌ نقره‌ كه‌ وزنش‌ صد و سی‌ مثقال‌ بود، و یك‌ لگن‌ نقره‌ هفتاد مثقال، موافق‌ مثقال‌ قدس، هر دوی‌ آنها پر از آرد نرم‌ مخلوط با روغن‌ بجهت‌ هدیۀ آردی.(IR)

Numbers 7:50 و یك‌ قاشق‌ طلا ده‌ مثقال‌ پر از بخور.(IR)

Numbers 7:51 و یك‌ گاو جوان‌ و یك‌ قوچ‌ و یك‌ برۀ نرینۀ یك‌ ساله‌ بجهت‌ قربانی‌ سوختنی.(IR)

Numbers 7:52 و یك‌ بز نر بجهت‌ قربانی‌ گناه.(IR)

Numbers 7:53 و بجهت‌ ذبیحۀ سلامتی، دو گاو و پنج‌ قوچ‌ و پنج‌ بز نر و پنج‌ برۀ نرینۀ یك‌ ساله. این‌ بود هدیۀ الیشمع‌ بن‌ عمیهود.(IR)

Numbers 7:54 و در روز هشتم، جملیئیل‌ بن‌ فدهصور سرور بنیمنسی.(IR)

Numbers 7:55 هدیۀ او یك‌ طبق‌ نقره‌ كه‌ وزنش‌ صد و سی‌ مثقال‌ بود، و یك‌ لگن‌ نقره‌ هفتاد مثقال، موافق‌ مثقال‌ قدس، هر دوی‌ آنها پر از آرد نرم‌ مخلوط‌ با روغن‌ بجهت‌ هدیۀ آردی.(IR)

Numbers 7:56 و یك‌ قاشق‌ طلا ده‌ مثقال‌ پر از بخور.(IR)

Numbers 7:57 و یك‌ گاو جوان‌ و یك‌ قوچ‌ و یك‌ برۀ نرینۀ یك‌ ساله‌ بجهت‌ قربانی‌ سوختنی.(IR)

Numbers 7:58 و یك‌ بز نر بجهت‌ قربانی‌ گناه.(IR)

Numbers 7:59 و بجهت‌ ذبیحۀ سلامتی، دو گاو و پنج‌ قوچ‌ و پنج‌ بز نر و پنج‌ برۀ نرینۀ یك‌ ساله. این‌ بود هدیۀ جملیئیل‌ بن‌ فدهصور.(IR)

Numbers 7:60 و در روز نهم، ابیدان‌ بن‌ جدعونی‌ سرور بنیبنیامین.(IR)

Numbers 7:61 هدیۀ او یك‌ طبق‌ نقره‌ كه‌ وزنشصد و سی‌ مثقال‌ بود و یك‌ لگن‌ نقره‌ هفتاد مثقال‌ موافق‌ مثقال‌ قدس، هر دوی‌ آنها پر از آرد نرم‌ مخلوط با روغن، بجهت‌ هدیۀ آردی.(IR)

Numbers 7:62 و یك‌ قاشق‌ طلا ده‌ مثقال‌ پر از بخور.(IR)

Numbers 7:63 و یك‌ گاو جوان‌ و یك‌ قوچ‌ و یك‌ برۀ نرینۀ یك‌ ساله‌ بجهت‌ قربانی‌ سوختنی.(IR)

Numbers 7:64 و یك‌ بز نر به‌ جهت‌ قربانی‌ گناه‌(IR)

Numbers 7:65 و به‌ جهت‌ ذبیحۀ سلامتی‌ دو گاو و پنج‌ قوچ‌ و پنج‌ بز نر و پنج‌ برۀ نرینۀ یك‌ ساله. این‌ بود هدیۀ ابیدان‌ بن‌ جدعونی.(IR)

Numbers 7:66 و در روز دهم، اخیعزربن‌ عمیشدای‌ سرور بنیدان.(IR)

Numbers 7:67 هدیۀ او یك‌ طبق‌ نقره‌ كه‌ وزنش‌ صد و سی‌ مثقال‌ بود، و یك‌ لگن‌ نقره، هفتاد مثقال‌ موافق‌ مثقال‌ قدس، هر دوی‌ آنها پر از آرد نرم‌ مخلوط‌ با روغن‌ بجهت‌ هدیۀ آردی.(IR)

Numbers 7:68 و یك‌ قاشق‌ طلا، ده‌ مثقال‌ پر از بخور.(IR)

Numbers 7:69 و یك‌ گاو جوان‌ و یك‌ قوچ‌ و یك‌ برۀ نرینۀ یك‌ ساله‌ بجهت‌ قربانی سوختنی.(IR)

Numbers 7:70 و یك‌ بز نر بجهت‌ قربانی‌ گناه.(IR)

Numbers 7:71 و بجهت‌ ذبیحۀ سلامتی، دو گاو و پنج‌ قوچ‌ و پنج‌ بز نر و پنج‌ برۀ نرینۀ یك‌ ساله. این‌ بود هدیۀ اخیعزر بن‌ عمیشدای.(IR)

Numbers 7:72 و در روز یازدهم، فجعیئیل‌ بن‌ عكران‌ سرور بنیاشیر.(IR)

Numbers 7:73 هدیۀ او یك‌ طبق‌ نقره‌ كه‌ وزنش‌ صد و سی‌ مثقال‌ بود، و یك‌ لگن‌ نقره، هفتاد مثقال‌ موافق‌ مثقال‌ قدس؛ هردوی‌ آنها پر از آرد نرم‌ مخلوط با روغن‌ بجهت‌ هدیۀ آردی.(IR)

Numbers 7:74 و یك‌ قاشق‌ طلا ده‌ مثقال‌ پر از بخور.(IR)

Numbers 7:75 و یك‌ گاو جوان‌ و یك‌ قوچ‌ و یك‌ برۀ نرینۀ یك‌ ساله‌ بجهت‌ قربانی‌ سوختنی.(IR)

Numbers 7:76 و یك‌ بز نر بجهت‌ قربانی‌ گناه.(IR)

Numbers 7:77 و بجهت‌ ذبیحۀ سلامتی، دو گاو و پنج‌ قوچ‌ و پنج‌ بز نر و پنج‌ برۀ نرینۀ یك‌ ساله. این‌ بود هدیۀ فجعیئیل‌ بن‌ عكران.(IR)

Numbers 7:78 و در روز دوازدهم، اخیرع‌ بن‌ عینان، سروربنینفتالی.(IR)

Numbers 7:79 هدیۀ او یك‌ طبق‌ نقره‌ كه‌ وزنش‌ صد و سی‌ مثقال‌ بود، و یك‌ لگن‌ نقره‌ هفتاد مثقال‌ موافق‌ مثقال‌ قدس، هردوی‌ آنها پر از آرد نرم‌ مخلوط با روغن‌ بجهت‌ هدیۀ آردی.(IR)

Numbers 7:80 و یك‌ قاشق‌ طلا، ده‌ مثقال‌ پر از بخور.(IR)

Numbers 7:81 و یك‌ گاو جوان‌ و یك‌ قوچ‌ و یك‌ برۀ نرینۀ یك‌ ساله‌ بجهت‌ قربانی‌ سوختنی.(IR)

Numbers 7:82 و یك‌ بز نر بجهت‌ قربانی‌ گناه.(IR)

Numbers 7:83 و بجهت‌ ذبیحۀ سلامتی، دو گاو و پنج‌ قوچ‌ و پنج‌ بز نر و پنج‌ برۀ نرینۀ یك‌ ساله. این‌ بـود هدیـۀ اخیرع‌ بن‌ عینان.(IR)

Numbers 7:84 این‌ بود تبرك‌ مذبح‌ در روزی‌ كه‌ مسح‌ شدهبود، از جانب‌ سروران‌ اسرائیل‌ دوازده طبق‌ نقره‌ و دوازده‌ لگن‌ نقره‌ و دوازده‌ قاشق‌ طلا.(IR)

Numbers 7:85 هر طبق‌ نقره‌ صد و سی‌ مثقال‌ و هر لگن‌ هفتاد، كه‌ تمامی‌ نقرۀ ظروف، دوهزار و چهارصد مثقال‌ موافق‌ مثقال‌ قدس‌ بود.(IR)

Numbers 7:86 و دوازده‌ قاشق‌ طلا پر از بخور هر كدام‌ ده‌ مثقال‌ موافق‌ مثقال‌ قدس، كه‌ تمامی‌ طلای‌ قاشقها صد و بیست‌ مثقال‌ بود.(IR)

Numbers 7:87 تمامی‌ گاوان‌ بجهت‌ قربانی سوختنی، دوازده‌ گاو و دوازده‌ قوچ‌ و دوازده‌ برۀ نرینۀ یك‌ ساله. با هدیۀ آردی‌ آنها و دوازده‌ بزِ نر بجهت‌ قربانی‌ گناه.(IR)

Numbers 7:88 و تمامی گاوان‌ بجهت‌ ذبیحۀ سلامتی، بیست‌ و چهار گاو و شصت‌ قوچ‌ و شصت‌ بز نر و شصت‌ بره‌ نرینۀ یك‌ ساله. این‌ بود تبرك‌ مذبح‌ بعد از آنكه‌ مسح‌ شده‌ بود.(IR)

Numbers 7:89 و چون‌ موسی‌ به‌ خیمۀ اجتماع‌ داخل‌ شد تا با وی‌ سخن‌ گوید، آنگاه‌ قول‌ را میشنید كه‌ از بالای‌ كرسی‌ رحمت‌ كه‌ بر تابوت‌ شهادت‌ بود، از میان‌ دو كروبی‌ به‌ وی‌ سخن‌ میگفت، پس‌ با او تكلم‌ مینمود.(IR)

Numbers 8:1 و خداوند موسی‌ را خطاب‌ كرده، گفت:(IR)

Numbers 8:2 « هارون‌ را خطاب‌ كرده، به‌ وی‌ بگو: هنگامی‌ كه‌ چراغها را برافرازی، هفت‌ چراغ‌ پیش‌ شمعدان‌ روشنایی‌ بدهد.»(IR)

Numbers 8:3 پس‌ هارون‌ چنین‌ كرد، و چراغها را برافراشت‌ تا پیش‌ شمعدان‌ روشنایی‌ بدهد، چنانكه‌ خداوند موسی‌ را امر فرموده‌ بود.(IR)

Numbers 8:4 و صنعت‌ شمعدان‌ این‌ بود: از چرخكاری‌ طلا از ساق‌ تا گلهایش‌ چرخكاری‌ بود، موافق‌ نمونهای‌ كه‌ خداوند به‌ موسی‌ نشان‌ داده‌ بود، به‌ همین‌ طور شمعدان‌ را ساخت.(IR)

Numbers 8:5 و خداوند موسی‌ را خطاب‌ كرده، گفت:(IR)

Numbers 8:6 « لاویان‌ را از میان‌ بنیاسرائیل‌ گرفته، ایشان‌ را تطهیر نما.(IR)

Numbers 8:7 و بجهت‌ تطهیر ایشان، به‌ ایشان‌ چنین‌ عمل‌ نما: آن‌ كفاره‌ گناه‌ را بر ایشان‌ بپاش‌ و بر تمام‌ بدن‌ خود استره‌ بگذرانند، و رخت‌ خود را شسته، خود را تطهیر نمایند.(IR)

Numbers 8:8 و گاوی‌ جوان‌ و هدیۀ آردی‌ آن، یعنی‌ آرد نرم‌ مخلوط با روغن‌ بگیرند، و گاو جوان‌ دیگر بجهت‌ قربانی‌ گناه‌ بگیر.(IR)

Numbers 8:9 و لاویان‌ را پیش‌ خیمۀ اجتماع‌ نزدیك‌ بیاور، و تمامی‌ جماعت‌ بنیاسرائیل‌ را جمع‌ كن.(IR)

Numbers 8:10 و لاویان‌ را به‌ حضور خداوند نزدیك‌ بیاور، و بنیاسرائیل‌ دستهای‌ خود را بر لاویان‌ بگذارند.(IR)

Numbers 8:11 و هارون‌ لاویان‌ را از جانب‌ بنیاسرائیل‌ به‌ حضور خداوند هدیه‌ بگذراند، تا خدمت‌ خداوند را بجا بیاورند.(IR)

Numbers 8:12 و لاویان‌ دستهای‌ خود را بر سر گاوان‌ بنهند، و تو یكی‌ را بجهت‌ قربانی‌ گناه‌ و دیگری‌ را بجهت‌ قربانی‌ سوختنی‌ برای‌ خداوندبگذران، تا بجهت‌ لاویان‌ كفاره‌ شود.(IR)

Numbers 8:13 و لاویان‌ را پیش‌ هارون‌ و پسرانش‌ برپا بدار، و ایشان‌ را برای‌ خداوند هدیه‌ بگذران.(IR)

Numbers 8:14 و لاویان‌ را از میان‌ بنیاسرائیل‌ جدا نما و لاویان‌ از آن‌ من‌ خواهند بود.(IR)

Numbers 8:15 « و بعد از آن‌ لاویان‌ داخل‌ شوند تا خدمت‌ خیمۀ اجتماع‌ را بجا آورند، و تو ایشان‌ را تطهیر كرده، ایشان‌ را هدیه‌ بگذران.(IR)

Numbers 8:16 زیراكه‌ ایشان‌ از میان‌ بنیاسرائیل‌ به‌ من‌ بالكل‌ داده‌ شدهاند، و به‌ عوض‌ هر گشایندۀ رحم، یعنی‌ به‌ عوض‌ همۀ نخستزادگان‌ بنیاسرائیل، ایشان‌ را برای‌ خود گرفتهام.(IR)

Numbers 8:17 زیرا كه‌ جمیع‌ نخستزادگان‌ بنیاسرائیل‌ خواه‌ از انسان‌ و خواه‌ از بهایم، از آن‌ مناند. در روزی‌ كه‌ جمیع‌ نخستزادگان‌ را در زمین‌ مصر زدم، ایشان‌ را برای‌ خود تقدیس‌ نمودم.(IR)

Numbers 8:18 پس‌ لاویان‌ را به‌ عوض‌ همۀ نخستزادگان‌ بنیاسرائیل‌ گرفتم.(IR)

Numbers 8:19 و لاویان‌ را از میان‌ بنیاسرائیل‌ به‌ هارون‌ و پسرانش‌ پیشكش‌ دادم‌ تا خدمت‌ بنیاسرائیل‌ را در خیمۀ اجتماع‌ بجا آورند، و بجهت‌ بنیاسرائیل‌ كفاره‌ نمایند، و چون‌ بنیاسرائیل‌ به‌ قدس‌ نزدیك‌ آیند، وبا به‌ بنیاسرائیل‌ عارض‌ نشود.»(IR)

Numbers 8:20 پس‌ موسی‌ و هارون‌ و تمامی‌ جماعت‌ بنیاسرائیل‌ به‌ لاویان‌ چنین‌ كردند، برحسب‌ هرآنچه‌ خداوند موسی‌ را دربارۀ لاویان‌ امر فرمود، همچنان‌ بنیاسرائیل‌ به‌ ایشان‌ عمل‌ نمودند.(IR)

Numbers 8:21 و لاویان‌ برای‌ گناه‌ خود كفاره‌ كرده، رخت‌ خود را شستند، و هارون‌ ایشان‌ را به‌ حضور خداوند هدیه‌ گذرانید، و هارون‌ برای‌ ایشان‌ كفاره‌ نموده، ایشان‌ را تطهیر كرد.(IR)

Numbers 8:22 و بعداز آن‌ لاویان‌ داخل‌ شدند تا در خیمۀ اجتماع‌ به‌ حضور هارون‌ و پسرانش‌ به‌ خدمت‌ خود بپردازند، و چنانكه‌ خداوند موسی‌ را دربارۀ لاویان‌ امرفرمود، همچنان‌ به‌ ایشان‌ عمل‌ نمودند.(IR)

Numbers 8:23 و خداوند موسی‌ را خطاب‌ كرده، گفت:(IR)

Numbers 8:24 « این‌ است‌ قانون‌ لاویان‌ كه‌ از بیست‌ و پنج‌ ساله‌ و بالاتر داخل‌ شوند تا در كار خیمۀ اجتماع‌ مشغول‌ خدمت‌ بشوند.(IR)

Numbers 8:25 و از پنجاه‌ ساله‌ از كار خدمت‌ بازایستند، و بعد از آن‌ خدمت‌ نكنند.(IR)

Numbers 8:26 لیكن‌ با برادران‌ خود در خیمۀ اجتماع‌ به‌ نگاهبانی‌ نمودن‌ مشغول‌ شوند، و خدمتی‌ دیگر نكنند. بدین‌ طور با لاویان‌ دربارۀ ودیعت‌ ایشان‌ عمل‌ نما.»(IR)

Numbers 9:1 و در ماه‌ اول‌ سال‌ دوم‌ بعد از بیرون‌ آمدن ایشان‌ از زمین‌ مصر، خداوند موسی‌ را در صحرای‌ سینا خطاب‌ كرده، گفت:(IR)

Numbers 9:2 « بنیاسرائیل‌ عید فصح‌ را در موسمش‌ بجا آورند.(IR)

Numbers 9:3 در روز چهاردهم‌ این‌ ماه‌ آن‌ را در وقت‌ عصر در موسمش‌ بجا آورید، برحسب‌ همۀ فرایضش‌ و همۀ احكامش‌ آن‌ را معمول‌ دارید.»(IR)

Numbers 9:4 پس‌ موسی‌ به‌ بنیاسرائیل‌ گفت‌ كه‌ فصح‌ را بجا آورند.(IR)

Numbers 9:5 و فصح‌ را در روز چهاردهم‌ ماه‌ اول، در وقت‌ عصر در صحرای‌ سینا بجا آوردند؛ برحسب‌ هرچه‌ خداوند به‌ موسی‌ امر فرموده‌ بود بنیاسرائیل‌ چنان‌ عمل‌ نمودند.(IR)

Numbers 9:6 اما بعضی‌ اشخاص‌ بودند كه‌ از میت‌ آدمی‌ نجس‌ شده، فصح‌ را در آن‌ روز نتوانستند بجا آورند، پس‌ در آن‌ روز نزد موسی‌ و هارون‌ آمدند،(IR)

Numbers 9:7 و آناشخاص‌ وی‌ را گفتند كه‌ « ما از میت‌ آدمی‌ نجس‌ هستیم؛ پس‌ چرا از گذرانیدن‌ قربانی‌ خداوند در موسمش‌ در میان‌ بنیاسرائیل‌ ممنوع‌ شویم؟»(IR)

Numbers 9:8 موسی‌ ایشان‌ را گفت: « بایستید تا آنچه‌ خداوند در حق‌ شما امر فرماید، بشنوم.»(IR)

Numbers 9:9 و خداوند موسی‌ را خطاب‌ كرده، گفت:(IR)

Numbers 9:10 « بنیاسرائیل‌ را خطاب‌ كرده، بگو: اگر كسی‌ از شما یا از اعقاب‌ شما از میت‌ نجس‌ شود، یا در سفرِ دور باشد، معهذا فصح‌ را برای‌ خداوند بجا آورد.(IR)

Numbers 9:11 در روز چهاردهم‌ ماه‌ دوم، آن‌ را در وقت‌ عصر بجا آورند، و آن‌ را با نان‌ فطیر و سبزی‌ تلخ‌ بخورند.(IR)

Numbers 9:12 چیزی‌ از آن‌ تا صبح‌ نگذارند و از آن‌ استخوانی‌ نشكنند؛ برحسب‌ جمیع‌ فرایض‌ فصح‌ آن‌ را معمول‌ دارند.(IR)

Numbers 9:13 اما كسی‌ كه‌ طاهر باشد و در سفر نباشد و از بجا آوردن‌ فصح‌ بازایستد، آن‌ كس‌ از قوم‌ خود منقطع‌ شود، چونكه‌ قربانی‌ خداوند را در موسمش‌ نگذرانیده‌ است، آن‌ شخص‌ گناه‌ خود را متحمل‌ خواهد شد.(IR)

Numbers 9:14 و اگر غریبی‌ در میان‌ شما مأوا گزیند و بخواهد كه‌ فصح‌ را برای‌ خداوند بجا آورد، برحسب‌ فریضه‌ و حكم‌ فصح‌ عمل‌ نماید، برای‌ شما یك‌ فریضه‌ میباشد خواه‌ برای‌ غریب‌ و خواه‌ برای‌ متوطن.»(IR)

Numbers 9:15 و در روزی‌ كه‌ مسكن‌ برپا شد، ابر مسكن‌ خیمۀ شهادت‌ را پوشانید، و از شب‌ تا صبح‌ مثل‌ منظر آتش‌ بر مسكن‌ میبود.(IR)

Numbers 9:16 همیشه‌ چنین‌ بود كه‌ ابر آن‌ را میپوشانید و منظر آتش‌ در شب.(IR)

Numbers 9:17 و هرگاه‌ ابر از خیمه‌ برمیخاست، بعد از آنبنیاسرائیل‌ كوچ‌ میكردند و در هر جایی‌ كه‌ ابر ساكن‌ میشد، آنجا بنیاسرائیل‌ اردو میزدند.(IR)

Numbers 9:18 به‌ فرمان‌ خداوند بنیاسرائیل‌ كوچ‌ میكردند و به‌ فرمان‌ خداوند اردو میزدند، همۀ روزهایی‌ كه‌ ابر بر مسكن‌ ساكن‌ میبود، در اردو میماندند.(IR)

Numbers 9:19 و چون‌ ابر، روزهای‌ بسیار برمسكن‌ توقف‌ مینمود، بنیاسرائیل‌ ودیعت‌ خداوند را نگاه‌ میداشتند و كوچ‌ نمیكردند.(IR)

Numbers 9:20 و بعضی‌ اوقات‌ ابر ایام‌ قلیلی‌ بر مسكن‌ میماند، آنگاه‌ به‌ فرمان‌ خداوند در اردو میماندند و به‌ فرمان‌ خداوند كوچ‌ میكردند.(IR)

Numbers 9:21 و بعضی‌ اوقات، ابر از شام‌ تا صبح‌ میماند و در وقت‌ صبح‌ ابر برمیخاست، آنگاه‌ كوچ‌ میكردند، یا اگر روز و شب‌ میماند چون‌ ابر برمیخاست، میكوچیدند.(IR)

Numbers 9:22 خواه‌ دو روز و خواه‌ یك‌ ماه‌ و خواه‌ یك‌ سال، هر قدر ابر بر مسكن‌ توقف‌ نموده، بر آن‌ ساكن‌ میبود، بنیاسرائیل‌ در اردو میماندند، و كوچ‌ نمیكردند و چون‌ برمیخاست، میكوچیدند.(IR)

Numbers 9:23 به‌ فرمان‌ خداوند اردو میزدند، و به‌ فرمان‌ خداوند كوچ‌ میكردند، و ودیعت‌ خداوند را برحسب‌ آنچه‌ خداوند به‌ واسطۀ موسی‌ فرموده‌ بود، نگاه‌ میداشتند.(IR)

Numbers 10:1 و خداوند موسی‌ را خطاب‌ كرده، گفت:(IR)

Numbers 10:2 « برای‌ خود دو كرنای‌ نقره‌ بساز، آنها را از چرخكاری‌ درست‌ كن، و آنها را بجهت‌ خواندن‌ جماعت‌ و كوچیدن‌ اردو بكار ببر.(IR)

Numbers 10:3 و چون‌ آنها را بنوازند تمامی‌ جماعت‌ نزد تو به‌ در خیمۀ اجتماع‌ جمع‌ شوند.(IR)

Numbers 10:4 و چون‌ یكی‌ را بنوازند، سروران‌ و رؤسای‌ هزارههای‌ اسرائیل‌ نزد تو جمع‌ شوند.(IR)

Numbers 10:5 و چون‌ تیز آهنگ‌ بنوازید محلههایی‌ كه‌ به‌ طرف‌ مشرق‌ جا دارند، كوچبكنند.(IR)

Numbers 10:6 و چون‌ مرتبۀ دوم‌ تیز آهنگ‌ بنوازید، محلههایی‌ كه‌ به‌ طرف‌ جنوب‌ جا دارند كوچ‌ كنند؛ بجهت‌ كوچ‌ دادن‌ ایشان‌ تیز آهنگ‌ بنوازند.(IR)

Numbers 10:7 و بجهت‌ جمع‌ كردن‌ جماعت‌ بنوازید، لیكن‌ تیز آهنگ‌ منوازید.(IR)

Numbers 10:8 « و بنیهارون‌ كهنه، كرناها را بنوازند. این‌ برای‌ شما در نسلهای‌ شما فریضۀ ابدی‌ باشد.(IR)

Numbers 10:9 و چون‌ در زمین‌ خود برای‌ مقاتله‌ با دشمنی‌ كه‌ بر شما تعدی‌ مینماید میروید، كرناها را تیز آهنگ‌ بنوازید، پس‌ به‌ حضور یهوه‌ خدای‌ خود بیاد آورده‌ خواهید شد، و از دشمنان‌ خود نجات‌ خواهید یافت.(IR)

Numbers 10:10 و در روز شادی‌ خود و در عیدها و در اول‌ ماههای‌ خود كرناها را بر قربانیهای‌ سوختنی‌ و ذبایح‌ سلامتی‌ خود بنوازید، تا برای‌ شما به‌ حضور خدای‌ شما یادگاری‌ باشد. من‌ یهوه‌ خدای‌ شما هستم.»(IR)

Numbers 10:11 و واقع‌ شد در روز بیستم‌ ماه‌ دوم‌ سال‌ دوم‌ كه‌ ابر از بالای‌ خیمۀ شهادت‌ برداشته‌ شد،(IR)

Numbers 10:12 و بنیاسرائیل‌ به‌ مراحل‌ خود از صحرای‌ سینا كوچ‌ كردند، و ابر در صحرای‌ فاران‌ ساكن‌ شد،(IR)

Numbers 10:13 و ایشان‌ اول‌ به‌ فرمان‌ خداوند به‌ واسطۀ موسی‌ كوچ‌ كردند.(IR)

Numbers 10:14 و علم‌ محلۀ بنییهودا، اول‌ با افواج‌ ایشان‌ روانه‌ شد، و بر فوج‌ او نحشون‌ بن‌ عمیناداب‌ بود.(IR)

Numbers 10:15 و بر فوج‌ سبط‌ بنی‌ یساكار، نتنائیل‌ بن‌ صوغر.(IR)

Numbers 10:16 و بر فوج‌ سبط‌ بنیزبولون، الیآب‌ بن‌ حیلون.(IR)

Numbers 10:17 پس‌ مسكن‌ را پایین‌ آوردند و بنیجرشون‌ و بنیمراری‌ كه‌ حاملان‌ مسكن‌ بودند، كوچ‌ كردند.(IR)

Numbers 10:18 و علم‌ محلۀ رؤبین‌ با افواج‌ ایشان‌ روانه‌ شد، و بر فوج‌ او الیصور بن‌ شدیئور بود.(IR)

Numbers 10:19 و بر فوجسبط‌ بنیشمعون، شلومیئیل‌ بن‌ صوریشدای.(IR)

Numbers 10:20 و بر فوج‌ سبط‌ بنیجاد، الیاساف‌ بن‌ دعوئیل.(IR)

Numbers 10:21 پس‌ قهاتیان‌ كه‌ حاملان‌ قدس‌ بودند، كوچ‌ كردند و پیش‌ از رسیدن‌ ایشان، آنها مسكن‌ را برپا داشتند.(IR)

Numbers 10:22 پس‌ علم‌ محلۀ بنیافرایم‌ با افواج‌ ایشان‌ روانه‌ شد، و بر فوج‌ او الیشمع‌ بن‌ عمیهود بود.(IR)

Numbers 10:23 و بر فوج‌ سبط‌ بنیمنسی، جملیئیل‌ بن‌ فدهصور.(IR)

Numbers 10:24 و بر فوج‌ سبط‌ بنیبنیامین، ابیدان‌ بن‌ جدعونی.(IR)

Numbers 10:25 پس‌ علم‌ محلۀ بنیدان‌ كه‌ مؤخر همۀ محلهها بود با افواج‌ ایشان‌ روانه‌ شد، و بر فوج‌ او اخیعزر بن‌ عمیشدای‌ بود.(IR)

Numbers 10:26 و بر فوج‌ سبط‌ بنیاشیر، فجعیئیل‌ بن‌ عكران.(IR)

Numbers 10:27 و بر فوج‌ سبط‌ بنینفتالی، اخیرع‌ بن‌ عینان.(IR)

Numbers 10:28 این‌ بود مراحل‌ بنیاسرائیل‌ با افواج‌ ایشان. پس‌ كوچ‌ كردند.(IR)

Numbers 10:29 و موسی‌ به‌ حوباب‌ بن‌ رعوئیل‌ مدیانی‌ كه‌ برادرزن‌ موسی‌ بود، گفت: « ما به‌ مكانی‌ كه‌ خداوند دربارۀ آن‌ گفته‌ است‌ كه‌ آن‌ را به‌ شما خواهم‌ بخشید كوچ‌ میكنیم، همراه‌ ما بیا و بتو احسان‌ خواهیم‌ نمود، چونكه‌ خداوند دربارۀ اسرائیل‌ نیكو گفتهاست.»(IR)

Numbers 10:30 او وی‌ را گفت: « نمیآیم، بلكه‌ به‌ زمین‌ و به‌ خاندان‌ خود خواهم‌ رفت.»(IR)

Numbers 10:31 گفت: « ما را ترك‌ مكن‌ زیرا چونكه‌ تو منازل‌ ما را در صحرا میدانی، بجهت‌ ما مثل‌ چشم‌ خواهی‌ بود.(IR)

Numbers 10:32 و اگر همراه‌ ما بیایی، هر احسانی‌ كه‌ خداوند بر ما بنماید، همان‌ را بر تو خواهیم‌ نمود.»(IR)

Numbers 10:33 و از كوه‌ خداوند سفر سه‌ روزه‌ كوچ‌ كردند، و تابوت‌ عهد خداوند سفر سه‌ روزه‌ پیش‌ روی‌ ایشان‌ رفت‌ تا آرامگاهی‌ برای‌ ایشان‌ بطلبد.(IR)

Numbers 10:34 وابر خداوند در روز بالای‌ سر ایشان‌ بود، وقتی‌ كه‌ از لشكرگاه‌ روانه‌ میشدند.(IR)

Numbers 10:35 و چون‌ تابوت‌ روانه‌ میشد، موسی‌ میگفت: « ای‌ خداوند برخیز و دشمنانت‌ پراكنده‌ شوند و مبغضانت‌ از حضور تو منهزم‌ گردند.»(IR)

Numbers 10:36 و چون‌ فرود میآمد، میگفت: « ای‌ خداوند نزد هزاران‌ هزارِ اسرائیل‌ رجوع‌ نما.»(IR)

Numbers 11:1 و قوم‌ شكایت‌ كنان‌ در گوش‌ خداوند بد گفتند، و خداوند این‌ را شنیده، غضبش‌ افروخته‌ شد، و آتش‌ خداوند در میان‌ ایشان‌ مشتعل‌ شده، در اطراف‌ اردو بسوخت.(IR)

Numbers 11:2 و قوم‌ نزد موسی‌ فریاد برآورده، موسی‌ نزد خداوند دعا نمود و آتش‌ خاموش‌ شد.(IR)

Numbers 11:3 پس‌ آن‌ مكان‌ را تبعیره‌ نام‌ نهادند، زیرا كه‌ آتش‌ خداوند در میان‌ ایشان‌ مشتعل‌ شد.(IR)

Numbers 11:4 و گروه‌ مختلف‌ كه‌ در میان‌ ایشان‌ بودند، شهوت‌ پرست‌ شدند، و بنیاسرائیل‌ باز گریان‌ شده، گفتند: « كیست‌ كه‌ ما را گوشت‌ بخوراند!(IR)

Numbers 11:5 ماهیای‌ را كه‌ در مصر مفت‌ میخوردیم‌ و خیار و خربوزه‌ و تره‌ و پیاز و سیر را بیاد میآوریم.(IR)

Numbers 11:6 و الا´ن‌ جان‌ ما خشك‌ شده، و چیزی‌ نیست‌ و غیر از این‌ من، در نظر ما هیچ‌ نمیآید!»(IR)

Numbers 11:7 و منّ مثل‌ تخم‌ گشنیز بود و شكل‌ آن‌ مثل‌ شكل‌ مقل.(IR)

Numbers 11:8 و قوم‌ گردش‌ كرده، آن‌ را جمع‌ مینمودند، و آن‌ را در آسیا خرد میكردند یا در هاون‌ میكوبیدند، و در دیگها پخته، گردهها از آن‌ میساختند. و طعم‌ آن‌ مثل‌ طعم‌ قرصهای‌ روغنی‌ بود.(IR)

Numbers 11:9 و چون‌ شبنم‌ در وقت‌ شب‌ بر اردومیبارید، منّ نیز بر آن‌ میریخت.(IR)

Numbers 11:10 و موسی‌ قوم‌ را شنید كه‌ با اهل‌ خانۀ خود هر یك‌ به‌ در خیمۀ خویش‌ میگریستند، و خشم‌ خداوند به‌ شدت‌ افروختهشد، و در نظر موسی‌ نیز قبیح‌ آمد.(IR)

Numbers 11:11 و موسی‌ به‌ خداوند گفت: « چرا به‌ بندۀ خود بدی‌ نمودی؟ و چرا در نظر تو التفات‌ نیافتم‌ كه‌ بار جمیع‌ این‌ قوم‌ را بر من‌ نهادی؟(IR)

Numbers 11:12 آیا من‌ به‌ تمامی‌ این‌ قوم‌ حامله‌ شده، یا من‌ ایشان‌ را زاییدهام‌ كه‌ به‌ من‌ میگویی‌ ایشان‌ را در آغوش‌ خود بردار، به‌ زمینی‌ كه‌ برای‌ پدران‌ ایشان‌ قسم‌ خوردی‌ مثل‌ لالا كه‌ طفل‌ شیرخواره‌ را برمیدارد؟(IR)

Numbers 11:13 گوشت‌ از كجا پیدا كنم‌ تا به‌ همۀ این‌ قوم‌ بدهم؟ زیرا نزد من‌ گریان‌ شده، میگویند ما را گوشت‌ بده‌ تا بخوریم.(IR)

Numbers 11:14 من‌ به‌ تنهایی‌ نمیتوانم‌ تحمل‌ تمامی‌ این‌ قوم‌ را بنمایم‌ زیرا بر من‌ زیاد سنگین‌ است.(IR)

Numbers 11:15 و اگر با من‌ چنین‌ رفتار نمایی، پس‌ هرگاه‌ در نظر تو التفات‌ یافتم‌ مرا كشته، نابود ساز تا بدبختی‌ خود را نبینم.»(IR)

Numbers 11:16 پس‌ خداوند موسی‌ را خطاب‌ كرده، گفت: « هفتاد نفر از مشایخ‌ بنیاسرائیل‌ كه‌ ایشان‌ را میدانی‌ كه‌ مشایخ‌ قوم‌ و سروران‌ آنها میباشند نزد من‌ جمع‌ كن، و ایشان‌ را به‌ خیمۀ اجتماع‌ بیاور تا در آنجا با تو بایستند.(IR)

Numbers 11:17 و من‌ نازل‌ شده، در آنجا با تو سخن‌ خواهم‌ گفت، و از روحی‌ كه‌ بر توست‌ گرفته، بر ایشان‌ خواهم‌ نهاد تا با تو متحمل‌ بار این‌ قوم‌ باشند و تو به‌ تنهایی‌ متحمل‌ آن‌ نباشی.(IR)

Numbers 11:18 « و قوم‌ را بگو كه‌ برای‌ فردا خود را تقدیس‌ نمایید تا گوشت‌ بخورید، چونكه‌ در گوش‌ خداوند گریان‌ شده، گفتید، كیست‌ كه‌ ما را گوشت‌ بخوراند! زیرا كه‌ در مصر ما را خوش‌ میگذشت! پس‌ خداوند شما را گوشت‌ خواهد داد تابخورید.(IR)

Numbers 11:19 نه‌ یك‌ روز و نه‌ دو روز خواهید خورد، و نه‌ پنج‌ روز و نه‌ ده‌ روز و نه‌ بیست‌ روز،(IR)

Numbers 11:20 بلكه‌ یك‌ ماه‌ تمام‌ تا از بینی‌ شما بیرون‌ آید و نزد شما مكروه‌ شود، چونكه‌ خداوند را كه‌ در میان‌ شماست‌ رد نمودید، و به‌ حضور وی‌ گریان‌ شده، گفتید، چرا از مصر بیرون‌ آمدیم.»(IR)

Numbers 11:21 موسی‌ گفت: « قومی‌ كه‌ من‌ در میان‌ ایشانم، ششصد هزار پیادهاند و تو گفتی‌ ایشان‌ را گوشت‌ خواهم‌ داد تا یك‌ ماه‌ تمام‌ بخورند.(IR)

Numbers 11:22 آیا گلهها و رمهها برای‌ ایشان‌ كشته‌ شود تا برای‌ ایشان‌ كفایت‌ كند؟ یا همۀ ماهیان‌ دریا برای‌ ایشان‌ جمع‌ شوند تا برای‌ ایشان‌ كفایت‌ كند؟»(IR)

Numbers 11:23 خداوند موسی‌ را گفت: « آیا دست‌ خداوند كوتاه‌ شده‌ است؟ الا´ن‌ خواهی‌ دید كه‌ كلام‌ من‌ بر تو واقع‌ میشود یا نه.»(IR)

Numbers 11:24 پس‌ موسی‌ بیرون‌ آمده، سخنان‌ خداوند را به‌ قوم‌ گفت، و هفتاد نفر از مشایخ‌ قوم‌ را جمع‌ كرده، ایشان‌ را به‌ اطراف‌ خیمه‌ برپا داشت.(IR)

Numbers 11:25 و خداوند در ابر نازل‌ شده، با وی‌ تكلم‌ نمود، و از روحی‌ كه‌ بر وی‌ بود، گرفته، بر آن‌ هفتاد نفر مشایخ‌ نهاد و چون‌ روح‌ بر ایشان‌ قرار گرفت، نبوت‌ كردند، لیكن‌ مزید نكردند.(IR)

Numbers 11:26 اما دو نفر در لشكرگاه‌ باقی‌ ماندند كه‌ نام‌ یكی‌ الداد بود و نام‌ دیگری‌ میداد، و روح‌ بر ایشان‌ نازل‌ شد و نامهای‌ ایشان‌ در ثبت‌ بود، لیكن‌ نزد خیمه‌ نیامده، در لشكرگاه‌ نبوت‌ كردند.(IR)

Numbers 11:27 آنگاه‌ جوانی‌ دوید و به‌ موسی‌ خبر داده، گفت: « الداد و میداد در لشكرگاه‌ نبوت‌ میكنند.»(IR)

Numbers 11:28 و یوشع‌ بن‌ نون‌ خادم‌ موسی‌ كه‌ از برگزیدگان‌ او بود، در جواب‌ گفت: « ای‌ آقایم‌ موسی‌ ایشان‌ را منع‌ نما!»(IR)

Numbers 11:29 موسی‌ وی‌ را گفت: « آیا تو برای‌ من‌ حسدمیبری؟ كاشكه‌ تمامی‌ قوم‌ خداوند نبی‌ میبودند و خداوند روح‌ خود را بر ایشان‌ افاضه‌ مینمود!»(IR)

Numbers 11:30 پس‌ موسی‌ با مشایخ‌ اسرائیل‌ به‌ لشكرگاه‌ آمدند.(IR)

Numbers 11:31 و بادی‌ از جانب‌ خداوند وزیده، سلوی‌ را از دریا برآورد و آنها را به‌ اطراف‌ لشكرگاه‌ تخمیناً یك‌ روز راه‌ به‌ این‌ طرف‌ و یك‌ روز راه‌ به‌ آن‌ طرف‌ پراكنده‌ ساخت، و قریب‌ به‌ دو ذراع‌ از روی‌ زمین‌ بالا بودند.(IR)

Numbers 11:32 و قوم‌ برخاسته‌ تمام‌ آن‌ روز و تمام‌ آن‌ شب‌ و تمام‌ روز دیگر سلوی‌ را جمع‌ كردند و آنكه‌ كمتر یافته‌ بود، ده‌ حومر جمع‌ كرده‌ بود، و آنها را به‌ اطراف‌ اردو برای‌ خود پهن‌ كردند.(IR)

Numbers 11:33 و گوشت‌ هنوز در میان‌ دندان‌ ایشان‌ میبود پیش‌ از آنكه‌ خاییده‌ شود، كه‌ غضب‌ خداوند بر ایشان‌ افروخته‌ شده، خداوند قوم‌ را به‌ بلای‌ بسیار سخت‌ مبتلا ساخت.(IR)

Numbers 11:34 و آن‌ مكان‌ را قبروت‌ هتاوه‌ نامیدند، زیرا قومی‌ را كه‌ شهوتپرست‌ شدند، در آنجا دفن‌ كردند.(IR)

Numbers 11:35 و قوم‌ از قبروت‌ هتاوه‌ به‌ حضیروت‌ كوچ‌ كرده، در حضیروت‌ توقف‌ نمودند.(IR)

Numbers 12:1 و مریم‌ و هارون‌ دربارۀ زن‌ حبشی‌ كه موسی‌ گرفته‌ بود، بر او شكایت‌ آوردند، زیرا زن‌ حبشی‌ گرفته‌ بود.(IR)

Numbers 12:2 و گفتند: « آیا خداوند با موسی‌ به‌ تنهایی‌ تكلم‌ نموده‌ است، مگر به‌ ما نیز تكلم‌ ننموده؟» و خداوند این‌ را شنید.(IR)

Numbers 12:3 و موسی‌ مرد بسیار حلیم‌ بود، بیشتر از جمیع‌ مردمانی‌ كه‌ بر روی‌ زمیناند.(IR)

Numbers 12:4 در ساعت‌ خداوند به‌ موسی‌ و هارون‌ و مریمگفت: « شما هر سه‌ نزد خیمۀ اجتماع‌ بیرون‌ آیید.» و هر سه‌ بیرون‌ آمدند.(IR)

Numbers 12:5 و خداوند در ستون‌ ابر نازل‌ شده، به‌ در خیمه‌ ایستاد، و هارون‌ و مریم‌ را خوانده، ایشان‌ هر دو بیرون‌ آمدند.(IR)

Numbers 12:6 و او گفت: « الا´ن‌ سخنان‌ مرا بشنوید: اگر در میان‌ شما نبیای‌ باشد، من‌ كه‌ یهوه‌ هستم، خود را در رؤیا بر او ظاهر میكنم‌ و در خواب‌ به‌ او سخن‌ میگویم.(IR)

Numbers 12:7 اما بندۀ من‌ موسی‌ چنین‌ نیست. او در تمامی‌ خانۀ من‌ امین‌ است.(IR)

Numbers 12:8 با وی‌ روبرو و آشكارا و نه‌ در رمزها سخن‌ میگویم، و شبیه‌ خداوند را معاینه‌ میبیند. پس‌ چرا نترسیدید كه‌ بر بندۀ من‌ موسی‌ شكایت‌ آوردید؟»(IR)

Numbers 12:9 و غضب‌ خداوند بر ایشان‌ افروخته‌ شده، برفت.(IR)

Numbers 12:10 و چون‌ ابر از روی‌ خیمه‌ برخاست، اینك‌ مریم‌ مثل‌ برف‌ مبروص‌ بود، و هارون‌ بر مریم‌ نگاه‌ كرد و اینك‌ مبروص‌ بود.(IR)

Numbers 12:11 و هارون‌ به‌ موسی‌ گفت: « وای‌ ای‌ آقایم، بار این‌ گناه‌ را بر ما مگذار زیرا كه‌ حماقت‌ كرده، گناه‌ ورزیدهایم.(IR)

Numbers 12:12 و او مثل‌ میتهای‌ نباشد كه‌ چون‌ از رحم‌ مادرش‌ بیرون‌ آید، نصف‌ بدنش‌ پوسیده‌ باشد.»(IR)

Numbers 12:13 پس‌ موسی‌ نزد خداوند استغاثه‌ كرده، گفت: « ای‌ خدا او را شفا بده!»(IR)

Numbers 12:14 خداوند به‌ موسی‌ گفت: « اگر پدرش‌ به‌ روی‌ وی‌ فقط‌ آب‌ دهان‌ میانداخت، آیا هفت‌ روز خجل‌ نمیشد؟ پس‌ هفت‌ روز بیرون‌ لشكرگاه‌ محبوس‌ بشود، و بعد از آن‌ داخل‌ شود.»(IR)

Numbers 12:15 پس‌ مریم‌ هفت‌ روز بیرون‌ لشكرگاه‌ محبوس‌ ماند، و تا داخل‌ شدن‌ مریم، قوم‌ كوچ‌ نكردند.(IR)

Numbers 12:16 و بعد از آن، قوم‌ از حضیروت‌ كوچ‌ كرده، در صحرای‌ فاران‌ اردو زدند.(IR)

Numbers 13:1 و خداوند موسی‌ را خطاب‌ كرده، گفت:(IR)

Numbers 13:2 « كسان‌ بفرست‌ تا زمین‌ كنعان‌ را كه‌ به‌ بنیاسرائیل‌ دادم، جاسوسی‌ كنند؛ یك‌ نفر را از هر سبط‌ آبای‌ ایشان‌ كه‌ هركدام‌ در میان‌ ایشان‌ سرور باشد، بفرستید.»(IR)

Numbers 13:3 پس‌ موسی‌ به‌ فرمان‌ خداوند ، ایشان‌ را از صحرای‌ فاران‌ فرستاد، و همۀ ایشان‌ رؤسای‌ بنیاسرائیل‌ بودند.(IR)

Numbers 13:4 و نامهای‌ ایشان‌ اینهاست: از سبط‌ رؤبین، شموع‌ بن‌ زكور.(IR)

Numbers 13:5 از سبط‌ شمعون، شافاط‌ بن‌ حوری.(IR)

Numbers 13:6 از سبط‌ یهودا، كالیب‌ بن‌ یفنه.(IR)

Numbers 13:7 از سبط‌ یساكار، یجآل‌ بن‌ یوسف.(IR)

Numbers 13:8 از سبط‌ افرایم، هوشع‌ بن‌ نون.(IR)

Numbers 13:9 از سبط‌ بنیامین، فلطی‌ بن‌ رافو.(IR)

Numbers 13:10 از سبط‌ زبولون، جدیئیل‌ بن‌ سودی.(IR)

Numbers 13:11 از سبط‌ یوسف‌ از سبط‌ منسی، جدی‌ بن‌ سوسی.(IR)

Numbers 13:12 از سبط‌ دان، عمیئیل‌ بن‌ جملی.(IR)

Numbers 13:13 از سبط‌ اشیر، ستور بن‌ میكائیل.(IR)

Numbers 13:14 از سبط‌ نفتالی، نحبی‌ بن‌ وفسی.(IR)

Numbers 13:15 از سبط‌ جاد، جاؤئیل‌ بن‌ ماكی.(IR)

Numbers 13:16 این‌ است‌ نامهای‌ كسانی‌ كه‌ موسی‌ برای‌ جاسوسی‌ زمین‌ فرستاد، و موسی‌ هوشع‌ بن‌ نون‌ را یهوشوع‌ نام‌ نهاد.(IR)

Numbers 13:17 و موسی‌ ایشان‌ را برای‌ جاسوسی‌ زمین‌ كنعان‌ فرستاده، به‌ ایشان‌ گفت: « از اینجا به‌ جنوب‌ رفته، به‌ كوهستان‌ برآیید.(IR)

Numbers 13:18 و زمین‌ را ببینید كه‌ چگونه‌ است‌ و مردم‌ را كه‌ در آن‌ ساكنند كه‌ قویاند یا ضعیف، قلیلاند یا كثیر.(IR)

Numbers 13:19 و زمینی‌ كه‌ در آن‌ ساكنند چگونه‌ است، نیك‌ یا بد؟ و در چه‌ قسم‌ شهرها ساكنند، در چادرها یا در قلعهها؟(IR)

Numbers 13:20 و چگونهاست‌ زمین، چرب‌ یا لاغر؟ درخت‌ دارد یا نه؟ پس‌ قوی‌ دل‌ شده، از میوۀ زمین‌ بیاورید.» و آن‌ وقت‌ موسم‌ نوبر انگور بود.(IR)

Numbers 13:21 پس‌ رفته، زمین‌ را از بیابان‌ سین‌ تا رحوبنزد مدخل‌ حمات‌ جاسوسی‌ كردند.(IR)

Numbers 13:22 و به‌ جنوب‌ رفته، به‌ حبرون‌ رسیدند، و اخیمان‌ و شیشای‌ و تلمای‌ بنیعناق‌ در آنجا بودند، اما حبرون‌ هفت‌ سال‌ قبل‌ از صوعنِ مصر بنا شده‌ بود.(IR)

Numbers 13:23 و به‌ وادی‌ اشكول‌ آمدند، و شاخهای‌ با یك‌ خوشۀ انگور بریده، آن‌ را بر چوبدستی، میان‌ دو نفر با قدری‌ از انار و انجیر برداشته، آوردند.(IR)

Numbers 13:24 و آن‌ مكان‌ به‌ سبب‌ خوشۀ انگور كه‌ بنیاسرائیل‌ از آنجا بریده‌ بودند، به‌ وادی‌ اشكول‌ نامیده‌ شد.(IR)

Numbers 13:25 و بعد از چهل‌ روز، از جاسوسی زمین‌ برگشتند.(IR)

Numbers 13:26 و روانه‌ شده، نزد موسی‌ و هارون‌ و تمامی‌ جماعت‌ بنیاسرائیل‌ به‌ قادش‌ در بیابان‌ فاران‌ رسیدند، و برای‌ ایشان‌ و برای‌ تمامی‌ جماعت‌ خبر آوردند، و میوۀ زمین‌ را به‌ ایشان‌ نشان‌ دادند.(IR)

Numbers 13:27 و برای‌ او حكایت‌ كرده، گفتند: « به‌ زمینی‌ كه‌ ما را فرستادی‌ رفتیم، و به‌ درستی‌ كه‌ به‌ شیر و شهد جاری‌ است، و میوهاش‌ این‌ است.(IR)

Numbers 13:28 لیكن‌ مردمانی‌ كه‌ در زمین‌ ساكنند زورآورند، و شهرهایش‌ حصاردار و بسیار عظیم، و بنیعناق‌ را نیز در آنجا دیدیم.(IR)

Numbers 13:29 و عمالقه‌ در زمین‌ جنوب‌ ساكنند، و حتیان‌ و یبوسیان‌ و اموریان‌ در كوهستان‌ سكونت‌ دارند. و كنعانیان‌ نزد دریا و بر كنارۀ اردن‌ ساكنند.»(IR)

Numbers 13:30 و كالیب‌ قوم‌ را پیش‌ موسی‌ خاموش‌ ساخته، گفت: « فیالفور برویم‌ و آن‌ را در تصرف‌ آریم، زیرا كه‌ میتوانیم‌ بر آن‌ غالب‌ شویم.»(IR)

Numbers 13:31 اما آن‌ كسانی‌ كه‌ با وی‌ رفته‌ بودند، گفتند: « نمیتوانیم‌ با این‌ قوم‌ مقابله‌ نماییم‌ زیرا كه‌ ایشان‌ از ما قویترند.»(IR)

Numbers 13:32 و دربارۀ زمینی‌ كه‌ آن‌ را جاسوسی‌ كرده‌ بودند، خبر بد نزد بنیاسرائیل‌ آورده، گفتند: « زمینی‌ كه‌ برای‌ جاسوسی‌ آن‌ از آن‌ گذشتیم‌ زمینی‌ است‌ كه‌ ساكنان‌ خود را میخورد،و تمامی‌ قومی‌ كه‌ در آن‌ دیدیم، مردان‌ بلند قد بودند.(IR)

Numbers 13:33 و در آنجا جباران‌ بنیعناق‌ را دیدیم‌ كه‌ اولاد جبارانند، و ما در نظر خود مثل‌ ملخ‌ بودیم‌ و همچنین‌ در نظر ایشان‌ مینمودیم.»(IR)

Numbers 14:1 و تمامی‌ جماعت‌ آواز خود را بلند كرده، فریاد نمودند. و قوم‌ در آن‌ شب‌ میگریستند.(IR)

Numbers 14:2 و جمیع‌ بنیاسرائیل‌ بر موسی‌ و هارون‌ همهمه‌ كردند، و تمامی‌ جماعت‌ به‌ ایشان‌ گفتند: « كاش‌ كه‌ در زمین‌ مصر میمردیم‌ یا در این‌ صحرا وفات‌ مییافتیم!(IR)

Numbers 14:3 و چرا خداوند ما را به‌ این‌ زمین‌ میآورد تا به‌ دم‌ شمشیر بیفتیم، و زنان‌ و اطفال‌ ما به‌ یغما برده‌ شوند؟ آیا برگشتن‌ به‌ مصر برای‌ ما بهتر نیست؟»(IR)

Numbers 14:4 و به‌ یكدیگر گفتند: « سرداری‌ برای‌ خود مقرر كرده، به‌ مصر برگردیم.»(IR)

Numbers 14:5 پس‌ موسی‌ و هارون‌ به‌ حضور تمامی‌ گروه‌ جماعت‌ بنیاسرائیل‌ به‌ رو افتادند.(IR)

Numbers 14:6 و یوشع‌ بن‌ نون‌ و كالیب‌ بن‌ یفنه‌ كه‌ از جاسوسان‌ زمین‌ بودند، رخت‌ خود را دریدند.(IR)

Numbers 14:7 و تمامی‌ جماعت‌ بنیاسرائیل‌ را خطاب‌ كرده، گفتند: « زمینی‌ كه‌ برای‌ جاسوسی‌ آن‌ از آن‌ عبور نمودیم، زمین‌ بسیار بسیار خوبی‌ است.(IR)

Numbers 14:8 اگر خداوند از ما راضی‌ است‌ ما را به‌ این‌ زمین‌ آورده، آن‌ را به‌ ما خواهد بخشید، زمینی‌ كه‌ به‌ شیر و شهد جاری‌ است.(IR)

Numbers 14:9 زنهار از خداوند متمرد مشوید، و از اهل‌ زمین‌ ترسان‌ مباشید، زیراكه‌ ایشان‌ خوراك‌ ما هستند، سایۀ ایشان‌ از ایشان‌ گذشته‌ است، و خداوند با ماست، از ایشان‌ مترسید.»(IR)

Numbers 14:10 لیكن‌ تمامی‌ جماعت‌ گفتند كه‌ باید ایشان‌ را سنگسار كنند.آنگاه‌ جلال‌ خداوند در خیمۀ اجتماع‌ بر تمامی‌ بنیاسرائیل‌ ظاهر شد.(IR)

Numbers 14:11 و خداوند به‌ موسی‌ گفت: « تا به‌ كی‌ این‌ قوم‌ مرا اهانت‌ نمایند؟ و تا به‌ كی‌ با وجود همۀ آیاتی‌ كه‌ در میان‌ ایشان‌ نمودم، به‌ من‌ ایمان‌ نیاورند؟(IR)

Numbers 14:12 ایشان‌ را به‌ وبا مبتلا ساخته، هلاك‌ میكنم‌ و از تو قومی‌ بزرگ‌ و عظیمتر از ایشان‌ خواهم‌ ساخت.»(IR)

Numbers 14:13 موسی‌ به‌ خداوند گفت: « آنگاه‌ مصریان‌ خواهند شنید، زیراكه‌ این‌ قوم‌ را به‌ قدرت‌ خود از میان‌ ایشان‌ بیرون‌ آوردی.(IR)

Numbers 14:14 و به‌ ساكنان‌ این‌ زمین‌ خبر خواهند داد و ایشان‌ شنیدهاند كه‌ تو ای‌ خداوند ، در میان‌ این‌ قوم‌ هستی، زیراكه‌ تو ای‌ خداوند ، معاینه‌ دیده‌ میشوی، و ابر تو بر ایشان‌ قایم‌ است، و تو پیش‌ روی‌ ایشان‌ روز در ستون‌ ابر و شب‌ در ستون‌ آتش‌ میخرامی.(IR)

Numbers 14:15 پس‌ اگر این‌ قوم‌ را مثل‌ شخص‌ واحد بكشی، طوایفی‌ كه‌ آوازۀ تو را شنیدهاند، خواهند گفت:(IR)

Numbers 14:16 چون‌ كه‌ خداوند نتوانست‌ این‌ قوم‌ را به‌ زمینی‌ كه‌ برای‌ ایشان‌ قسم‌ خورده‌ بود درآورد، از این‌ سبب‌ ایشان‌ را در صحرا كشت.(IR)

Numbers 14:17 پس‌ الا´ن‌ قدرت‌ خداوند عظیم‌ بشود، چنانكه‌ گفته‌ بودی‌(IR)

Numbers 14:18 كه‌ یهوه‌ دیرخشم‌ و بسیار رحیم‌ و آمرزندۀ گناه‌ و عصیان‌ است، لیكن‌ مجرم‌ را هرگز بیسزا نخواهد گذاشت‌ بلكه‌ عقوبت‌ گناه‌ پدران‌ را بر پسران‌ تا پشت‌ سوم‌ و چهارم‌ میرساند.(IR)

Numbers 14:19 پس‌ گناه‌ این‌ قوم‌ را برحسب‌ عظمتِ رحمت‌ خود بیامرز،چنانكه‌ این‌ قوم‌ را از مصر تا اینجا آمرزیدهای.»(IR)

Numbers 14:20 خداوند گفت: « برحسب‌ كلام‌ تو آمرزیدم.(IR)

Numbers 14:21 لیكن‌ به‌ حیات‌ خودم‌ قسم‌ كه‌ تمامی‌ زمین‌ از جلال‌ یهوه‌ پر خواهد شد.(IR)

Numbers 14:22 چونكه‌ جمیع‌ مردانی‌ كه‌ جلال‌ و آیات‌ مرا كه‌ در مصر و بیابان‌ نمودم‌ دیدند، مرا ده‌ مرتبه‌ امتحان‌ كرده، آواز مرا نشنیدند.(IR)

Numbers 14:23 به‌ درستی‌ كه‌ ایشان‌ زمینی‌ را كه‌ برای‌ پدران‌ ایشان‌ قسم‌ خوردم، نخواهند دید، و هركه‌ مرا اهانت‌ كرده‌ باشد، آن‌ را نخواهد دید.(IR)

Numbers 14:24 لیكن‌ بندۀ من‌ كالیب‌ چونكه‌ روح‌ دیگر داشت‌ و مرا تماماً اطاعت‌ نمود، او را به‌ زمینی‌ كه‌ رفته‌ بود داخل‌ خواهم‌ ساخت، و ذریت‌ او وارث‌ آن‌ خواهند شد.(IR)

Numbers 14:25 و چونكه‌ عمالیقیان‌ و كنعانیان‌ در وادی‌ ساكنند، فردا رو گردانیده، از راه‌ بحر قلزم‌ به‌ صحرا كوچ‌ كنید.»(IR)

Numbers 14:26 و خداوند موسی‌ و هارون‌ را خطاب‌ كرده، گفت:(IR)

Numbers 14:27 « تا به‌ كی‌ این‌ جماعت‌ شریر را كه‌ بر من‌ همهمه‌ میكنند متحمل‌ بشوم؟ همهمۀ بنیاسرائیل‌ را كه‌ بر من‌ همهمه‌ میكنند، شنیدم.(IR)

Numbers 14:28 به‌ ایشان‌ بگو خداوند میگوید: به‌ حیات‌ خودم‌ قسم‌ كه‌ چنانكه‌ شما در گوش‌ من‌ گفتید، همچنان‌ با شما عمل‌ خواهم‌ نمود.(IR)

Numbers 14:29 لاشههای‌ شما در این‌ صحرا خواهد افتاد، و جمیع‌ شمردهشدگان‌ شما برحسب‌ تمامی‌ عدد شما، از بیست‌ ساله‌ و بالاتر كه‌ بر من‌ همهمه‌ كردهاید.(IR)

Numbers 14:30 شما به‌ زمینی‌ كه‌ دربارۀ آن‌ دست‌ خود را بلند كردم‌ كه‌ شما را در آن‌ ساكن‌ گردانم، هرگز داخل‌ نخواهید شد، مگر كالیب‌ بن‌ یفنه‌ و یوشع‌ بن‌ نون.(IR)

Numbers 14:31 اما اطفال‌ شما كه‌ دربارۀ آنها گفتید كه‌ به‌ یغما برده‌ خواهند شد، ایشان‌ را داخل‌ خواهم‌ كرد و ایشان‌ زمینی‌ را كهشما رد كردید، خواهند دانست.(IR)

Numbers 14:32 لیكن‌ لاشههای‌ شما در این‌ صحرا خواهد افتاد.(IR)

Numbers 14:33 و پسران‌ شما در این‌ صحرا چهل‌ سال‌ آواره‌ بوده، بار زناكاری‌ شما را متحمل‌ خواهند شد، تا لاشههای‌ شما در صحرا تلف‌ شود.(IR)

Numbers 14:34 برحسب‌ شمارۀ روزهایی‌ كه‌ زمین‌ را جاسوسی‌ میكردید، یعنی‌ چهل‌ روز. یك‌ سال‌ به‌ عوض‌ هر روز، بار گناهان‌ خود را چهل‌ سال‌ متحمل‌ خواهید شد، و مخالفت‌ مرا خواهید دانست.(IR)

Numbers 14:35 من‌ كه‌ یهوه‌ هستم، گفتم‌ كه‌ البته‌ این‌ را به‌ تمامی‌ این‌ جماعت‌ شریر كه‌ به‌ ضد من‌ جمع‌ شدهاند خواهم‌ كرد، و در این‌ صحرا تلف‌ شده، در اینجا خواهند مرد.»(IR)

Numbers 14:36 و اما آن‌ كسانی‌ كه‌ موسی‌ برای‌ جاسوسی‌ زمین‌ فرستاده‌ بود، و ایشان‌ چون‌ برگشتند خبر بد دربارۀ زمین‌ آورده، تمام‌ جماعت‌ را از او گلهمند ساختند،(IR)

Numbers 14:37 آن‌ كسانی‌ كه‌ این‌ خبر بد را دربارۀ زمین‌ آورده‌ بودند، به‌ حضور خداوند از وبا مردند.(IR)

Numbers 14:38 اما یوشع‌ بن‌ نون‌ و كالیب‌ بن‌ یفنه‌ از جملۀ آنانی‌ كه‌ برای‌ جاسوسی‌ زمین‌ رفته‌ بودند، زنده‌ ماندند.(IR)

Numbers 14:39 و چون‌ موسی‌ این‌ سخنان‌ را به‌ جمیع‌ بنیاسرائیل‌ گفت، قوم‌ بسیار گریستند.(IR)

Numbers 14:40 و بامدادان‌ به‌ زودی‌ برخاسته، به‌ سر كوه‌ برآمده، گفتند: « اینك‌ حاضریم‌ و به‌ مكانی‌ كه‌ خداوند وعده‌ داده‌ است‌ میرویم، زیرا گناه‌ كردهایم.»(IR)

Numbers 14:41 موسی‌ گفت: « چرا از فرمان‌ خداوند تجاوز مینمایید؟ لیكن‌ این‌ كار به‌ كام‌ نخواهد شد!(IR)

Numbers 14:42 مروید زیرا خداوند در میان‌ شما نیست، مبادا از پیش‌ دشمنان‌ خود منهزم‌ شوید.(IR)

Numbers 14:43 زیرا عمالیقیان‌ و كنعانیان‌ آنجا پیش‌ روی‌ شما هستند،پس‌ به‌ شمشیر خواهید افتاد؛ و چونكه‌ از پیروی‌ خداوند روگردانیدهاید، لهذا خداوند با شما نخواهد بود.»(IR)

Numbers 14:44 لیكن‌ ایشان‌ از راه‌ تكبر به‌ سر كوه‌ رفتند، اما تابوت‌ عهد خداوند و موسی‌ از میان‌ لشكرگاه‌ بیرون‌ نرفتند.(IR)

Numbers 14:45 آنگاه‌ عمالیقیان‌ و كنعانیان‌ كه‌ در آن‌ كوهستان‌ ساكن‌ بودند فرودآمده، ایشان‌ را زدند و تا حرما منهزم‌ ساختند.(IR)

Numbers 15:1 و خداوند موسی‌ را خطاب‌ كرده، گفت:(IR)

Numbers 15:2 « بنیاسرائیل‌ را خطاب‌ كرده، به‌ ایشان‌ بگو: چون‌ به‌ زمین‌ سكونت‌ خود كه‌ من‌ آن‌ را به‌ شما میدهم‌ داخل‌ شوید،(IR)

Numbers 15:3 و میخواهید هدیۀ آتشین‌ برای‌ خداوند بگذرانید، چه‌ قربانی‌ سوختنی‌ و چه‌ ذبیحۀ وفای‌ نذر، یا برای‌ نافله‌ یا در عیدهای‌ خود، برای‌ گذرانیدن‌ هدیۀ خوشبو بجهت‌ خداوند ، خواه‌ از رمه‌ و خواه‌ از گله،(IR)

Numbers 15:4 آنگاه‌ كسی‌ كه‌ هدیۀ خود را میگذراند، برای‌ هدیۀ آردی‌ یك‌ عشر ایفۀ آرد نرم‌ مخلوط شده‌ با یك‌ ربع‌ هین‌ روغن‌ بجهت‌ خداوند بگذراند.(IR)

Numbers 15:5 و برای‌ هدیۀ ریختنی‌ یك‌ ربع‌ هین‌ شراب‌ با قربانی‌ سوختنی‌ یا برای‌ ذبیحه‌ بجهت‌ هر بره‌ حاضركن.(IR)

Numbers 15:6 « یا بجهت‌ قوچ‌ برای‌ هدیۀ آردی‌ دو عشر ایفۀ آرد نرم‌ مخلوط شده‌ با یك‌ ثلث‌ هینِ روغن‌ حاضركن.(IR)

Numbers 15:7 و بجهت‌ هدیۀ ریختنی‌ یك‌ ثلث‌ هین‌ شراب‌ برای‌ خوشبویی‌ بجهت‌ خداوند حاضركن.(IR)

Numbers 15:8 « و چون‌ گاوی‌ برای‌ قربانی‌ سوختنی‌ یا ذبیحهای‌ برای‌ ادای‌ نذر یا برای‌ ذبیحۀ سلامتی بجهت‌ خداوند حاضر میكنی،(IR)

Numbers 15:9 آنگاه‌ بجهت‌ هدیۀ آردی، سه‌ عشر آرد نرم‌ مخلوط شده‌ با نصف‌ هین‌ روغن‌ با گاو بگذراند.(IR)

Numbers 15:10 و برای‌ هدیۀ ریختنی‌ نصف‌ هین‌ شراب‌ بگذران‌ تا هدیۀ آتشین‌ خوشبو برای‌ خداوند بشود.(IR)

Numbers 15:11 « همچنین‌ برای‌ هر گاو و برای‌ هر قوچ‌ و برای‌ هر برۀ نرینه‌ و هر بزغاله‌ كرده‌ شود.(IR)

Numbers 15:12 برحسب‌ شمارهای‌ كه‌ حاضر كنید بدین‌ قسم‌ برای‌ هریك، موافق‌ شمارۀ آنها عمل‌ نمایید.(IR)

Numbers 15:13 « هر متوطن‌ چون‌ هدیۀ آتشین‌ خوشبو برای‌ خداوند میگذراند، این‌ اوامر را به‌ اینطور بجا بیاورد.(IR)

Numbers 15:14 و اگر غریبی‌ كه‌ در میان‌ شما مأوا گزیند، هركه‌ در قرنهای‌ شما در میان‌ شما باشد، میخواهد هدیۀ آتشین‌ خوشبو برای‌ خداوند بگذراند، به‌ نوعی‌ كه‌ شما عمل‌ مینمایید، او نیز عمل‌ نماید.(IR)

Numbers 15:15 برای‌ شما كه‌ اهل‌ جماعت‌ هستید و برای‌ غریبی‌ كه‌ نزد شما مأوا گزیند یك‌ فریضه‌ باشد، فریضۀ ابدی‌ در نسلهای‌ شما؛ مثل‌ شما به‌ حضور خداوند مثل‌ غریب‌ است.(IR)

Numbers 15:16 یك‌ قانون‌ و یك‌ حكم‌ برای‌ شما و برای‌ غریبی‌ كه‌ در میان‌ شما مأوا گزیند، خواهد بود.»(IR)

Numbers 15:17 و خداوند موسی‌ را خطاب‌ كرده، گفت:(IR)

Numbers 15:18 « بنیاسرائیل‌ را خطاب‌ كرده، به‌ ایشان‌ بگو: چون‌ به‌ زمینی‌ كه‌ من‌ شما را در آن‌ درمیآورم‌ داخل‌ شوید،(IR)

Numbers 15:19 و از محصول‌ زمین‌ بخورید، آنگاه‌ هدیۀ افراشتنی‌ برای‌ خداوند بگذرانید.(IR)

Numbers 15:20 از خمیر اول‌ خود گردهای‌ بجهت‌ هدیۀ افراشتنی‌ بگذرانید؛ مثل‌ هدیۀ افراشتنی‌ خرمن، همچنان‌ آن‌ را بگذرانید.(IR)

Numbers 15:21 از خمیر اول‌ خود، هدیۀ افراشتنی‌ در قرنهای‌ خود برای‌ خداوندبگذرانید.(IR)

Numbers 15:22 « و هرگاه‌ سهواً خطا كرده، جمیع‌ این‌ اوامر را كه‌ خداوند به‌ موسی‌ گفته‌ است، بجا نیاورده‌ باشید،(IR)

Numbers 15:23 یعنی‌ هرچه‌ خداوند به‌ واسطۀ موسی‌ شما را امر فرمود، از روزی‌ كه‌ خداوند امر فرمود و از آن‌ به‌ بعد در قرنهای‌ شما.(IR)

Numbers 15:24 پس‌ اگر این‌ كار سهواً و بدون‌ اطلاع‌ جماعت‌ كرده‌ شد، آنگاه‌ تمامی‌ جماعت‌ یك‌ گاو جوان‌ برای‌ قربانی‌ سوختنی‌ و خوشبویی‌ بجهت‌ خداوند با هدیۀ آردی‌ و هدیۀ ریختنی‌ آن، موافق‌ رسم‌ بگذرانند، و یك‌ بز نر بجهت‌ قربانی‌ گناه.(IR)

Numbers 15:25 و كاهن‌ برای‌ تمامی‌ جماعت‌ بنیاسرائیل‌ كفاره‌ نماید، و ایشان‌ آمرزیده‌ خواهندشد، زیراكه‌ آن‌ كار سهواً شده‌ است؛ و ایشان‌ قربانی‌ خود را بجهت‌ هدیۀ آتشین‌ خداوند و قربانی‌ گناه‌ خود را بجهت‌ سهو خویش، به‌ حضور خداوند گذرانیدهاند.(IR)

Numbers 15:26 و تمامی‌ جماعت‌ بنیاسرائیل‌ و غریبی‌ كه‌ در میان‌ ایشان‌ ساكن‌ باشد، آمرزیده‌ خواهند شد، زیراكه‌ به‌ تمامی‌ جماعت‌ سهواً شده‌ بود.(IR)

Numbers 15:27 « و اگر یك‌ نفر سهواً خطا كرده‌ باشد، آنگاه‌ بز مادۀ یك‌ ساله‌ برای‌ قربانی‌ گناه‌ بگذراند.(IR)

Numbers 15:28 و كاهن‌ بجهت‌ آن‌ كسی‌ كه‌ سهو كرده‌ است‌ چونكه‌ خطای‌ او از نادانستگی‌ بود، به‌ حضور خداوند كفاره‌ كند تا بجهت‌ وی‌ كفاره‌ بشود و آمرزیده‌ خواهد شد.(IR)

Numbers 15:29 بجهت‌ كسی‌ كه‌ سهواً خطا كند، خواه‌ متوطنـی‌ از بنیاسرائیل‌ و خواه‌ غریبی‌ كه‌ در میان‌ ایشان‌ ساكن‌ باشـد، یك‌ قانـون‌ خواهد بود.(IR)

Numbers 15:30 « و اما كسی‌ كه‌ به‌ دست‌ بلند عمل‌ نماید،چه‌ متوطن‌ و چه‌ غریب، او به‌ خداوند كفر كرده‌ باشد. پس‌ آن‌ شخص‌ از میان‌ قوم‌ خود منقطع‌ خواهد شد.(IR)

Numbers 15:31 چونكه‌ كلام‌ خداوند را حقیر شمرده، حكم‌ او را شكسته‌ است، آن‌ كس‌ البته‌ منقطع‌ شود و گناهش‌ بر وی‌ خواهد بود.»(IR)

Numbers 15:32 و چون‌ بنیاسرائیل‌ در صحرا بودند، كسی‌ را یافتند كه‌ در روز سبت‌ هیزم‌ جمع‌ میكرد.(IR)

Numbers 15:33 و كسانی‌ كه‌ او را یافتند كه‌ هیزم‌ جمع‌ میكرد، او را نزد موسی‌ و هارون‌ و تمامی‌ جماعت‌ آوردند.(IR)

Numbers 15:34 و او را در حبس‌ نگاه‌ داشتند، زیراكه‌ اعلام‌ نشده‌ بود كه‌ با وی‌ چه‌ باید كرد.(IR)

Numbers 15:35 و خداوند به‌ موسی‌ گفت: « این‌ شخص‌ البته‌ كشته‌ شود، تمامی‌ جماعت‌ او را بیرون‌ از لشكرگاه‌ با سنگها سنگسار كنند.»(IR)

Numbers 15:36 پس‌ تمامی‌ جماعت‌ او را بیرون‌ از لشكرگاه‌ آورده، او را سنگسار كردند و بمرد، چنانكه‌ خداوند به‌ موسی‌ امر كرده‌ بود.(IR)

Numbers 15:37 و خداوند موسی‌ را خطاب‌ كرده، گفت:(IR)

Numbers 15:38 « بنیاسرائیل‌ را خطاب‌ كرده، به‌ ایشان‌ بگو كه‌ برای‌ خود بر گوشههای‌ رخت‌ خویش‌ در قرنهای‌ خود صیصیت‌ بسازند و رشتۀ لاجوردی‌ بر هر گوشۀ صیصیت‌ بگذارند.(IR)

Numbers 15:39 و بجهت‌ شما صیصیت‌ خواهد بود تا برآن‌ بنگرید و تمام‌ اوامر خداوند را بیاد آورده، بجا آورید، و در پی‌ دلها و چشمان‌ خود كه‌ شما در پی‌ آنها زنا میكنید، منحرف‌ نشوید.(IR)

Numbers 15:40 تا تمامی‌ اوامر مرا بیاد آورده، بجا آورید، و بجهت‌ خدای‌ خود مقدس‌ باشید.(IR)

Numbers 15:41 من‌ یهوه‌ خدای‌ شما هستم‌ كه‌ شما را از زمین‌ مصر بیرون‌ آوردم‌ تا خدای‌ شما باشم. من‌ یهوه‌ خدای‌ شما هستم.»(IR)

Numbers 16:1 و قورح‌ بن‌ یصهار بن‌ قهات‌ بن‌ لاوی‌ و داتان‌ و ابیرام‌ پسران‌ الیآب‌ و اون‌ بن‌ فالت‌ پسران‌ رؤبین‌ (كسان) گرفته،(IR)

Numbers 16:2 با بعضی‌ از بنیاسرائیل، یعنی‌ دویست‌ و پنجاه‌ نفر از سروران‌ جماعت‌ كه‌ برگزیدگان‌ شورا و مردان‌ معروف‌ بودند، به‌ حضور موسی‌ برخاستند.(IR)

Numbers 16:3 و به‌ مقابل‌ موسی‌ و هارون‌ جمع‌ شده، به‌ ایشان‌ گفتند: « شما از حد خود تجاوز مینمایید، زیرا تمامی‌ جماعت‌ هریك‌ از ایشان‌ مقدساند، و خداوند در میان‌ ایشان‌ است. پس‌ چرا خویشتن‌ را بر جماعتِ خداوند برمیافرازید؟»(IR)

Numbers 16:4 و چون‌ موسی‌ این‌ را شنید، به‌ روی‌ خود درافتاد(IR)

Numbers 16:5 و قورح‌ و تمامی‌ جمعیت‌ او را خطاب‌ كرده، گفت: « بامدادان‌ خداوند نشان‌ خواهد داد كه‌ چه‌ كس‌ از آن‌ وی‌ و چه‌ كس‌ مقدس‌ است، و او را نزد خود خواهد آورد؛ و هركه‌ را برای‌ خود برگزیده‌ است، او را نزد خود خواهد آورد.(IR)

Numbers 16:6 این‌ را بكنید كه‌ مجمرها برای‌ خود بگیرید، ای‌ قورح‌ و تمامی‌ جمعیت‌ تو.(IR)

Numbers 16:7 و آتش‌ در آنها گذارده، فردا به‌ حضور خداوند بخور در آنها بریزید، و آن‌ كس‌ كه‌ خداوند برگزیده‌ است، مقدس‌ خواهد شد. ای‌ پسران‌ لاوی‌ شما از حد خود تجاوز مینمایید!»(IR)

Numbers 16:8 و موسی‌ به‌ قورح‌ گفت: « ای‌ بنیلاوی‌ بشنوید!(IR)

Numbers 16:9 آیا نزد شما كم‌ است‌ كه‌ خدای‌ اسرائیل‌ شما را از جماعت‌ اسرائیل‌ ممتاز كرده‌ است، تا شما را نزد خود بیاورد تا در مسكن‌ خداوند خدمت‌ نمایید، و به‌ حضور جماعت‌ برای‌ خدمت‌ ایشان‌ بایستید؟(IR)

Numbers 16:10 و تو را و جمیع‌ برادرانت‌ بنیلاوی‌ را با تو نزدیك‌ آورد، و آیا كهانت‌ را نیز میطلبید؟(IR)

Numbers 16:11 از این‌ جهت‌ تو و تمامی‌ جمعیت‌ تو به‌ ضد خداوند جمع‌ شدهاید. و اما هارون‌ چیست‌ كه‌ بر او همهمه‌ میكنید؟»(IR)

Numbers 16:12 و موسی‌ فرستاد تا داتان‌ و ابیرام‌ پسران‌ الیاب‌ را بخواند، و ایشان‌ گفتند: « نمیآییم!(IR)

Numbers 16:13 آیا كم‌ است‌ كه‌ ما را از زمینی‌ كه‌ به‌ شیر و شهد جاری‌ است، بیرون‌ آوردی‌ تا ما را در صحرا نیز هلاك‌ سازی‌ كه‌ میخواهی‌ خود را بر ما حكمران‌ سازی؟(IR)

Numbers 16:14 و ما را هم‌ به‌ زمینی‌ كه‌ به‌ شیر و شهد جاری‌ است‌ درنیاوردی‌ و ملكیتی‌ از مزرعهها و تاكستانها به‌ ما ندادی. آیا چشمان‌ این‌ مردمان‌ را میكنی؟ نخواهیمآمد!»(IR)

Numbers 16:15 و موسی‌ بسیار خشمناك‌ شده، به‌ خداوند گفت: « هدیۀ ایشان‌ را منظور منما، یك‌ خر از ایشان‌ نگرفتم، و به‌ یكی‌ از ایشان‌ زیان‌ نرساندم.»(IR)

Numbers 16:16 و موسی‌ به‌ قورح‌ گفت: « تو با تمامی‌ جمعیت‌ خود فردا به‌ حضور خداوند حاضر شوید، تو و ایشان‌ و هارون.(IR)

Numbers 16:17 و هر كس‌ مجمر خود را گرفته، بخور بر آنها بگذارد؛ و شما هر كس‌ مجمر خود، یعنی‌ دویست‌ و پنجاه‌ مجمر به‌ حضور خداوند بیاورید، تو نیز و هارون‌ هر یك‌ مجمر خود را بیاورید.»(IR)

Numbers 16:18 پس‌ هر كس‌ مجمر خود را گرفته، و آتش‌ در آنها نهاده، و بخور بر آنها گذارده، نزد دروازۀ خیمۀ اجتماع، با موسی‌ و هارون‌ ایستادند.(IR)

Numbers 16:19 و قورح‌ تمامی‌ جماعت‌ را به‌ مقابل‌ ایشان‌ نزد در خیمۀ اجتماع‌ جمع‌ كرد، و جلال‌ خداوند بر تمامی‌ جماعت‌ ظاهرشد.(IR)

Numbers 16:20 و خداوند موسی‌ و هارون‌ را خطاب‌ كرده، گفت:(IR)

Numbers 16:21 « خود را از این‌ جماعت‌ دور كنید تا ایشان‌ را در لحظهای‌ هلاك‌ كنم.»(IR)

Numbers 16:22 پس‌ ایشان‌ بهروی‌ در افتاده، گفتند: « ای‌ خدا كه‌ خدای‌ روحهای‌ تمام‌ بشر هستی، آیا یك‌ نفر گناه‌ ورزد و بر تمام‌ جماعت‌ غضبناك‌ شوی؟»(IR)

Numbers 16:23 و خداوند موسی‌ را خطاب‌ كرده، گفت:(IR)

Numbers 16:24 « جماعت‌ را خطاب‌ كرده، بگو از اطراف‌ مسكن‌ قورح‌ و داتان‌ و ابیرام‌ دور شوید.»(IR)

Numbers 16:25 پس‌ موسی‌ برخاسته، نزد داتان‌ و ابیرام‌ رفت‌ و مشایخ‌ اسرائیل‌ در عقب‌ وی‌ رفتند.(IR)

Numbers 16:26 و جماعت‌ را خطاب‌ كرده، گفت: « از نزد خیمههای‌ این‌ مردمان‌ شریر دور شوید، و چیزی‌ را كه‌ از آن‌ ایشان‌ است‌ لمس‌ منمایید، مبادا در همۀ گناهان‌ ایشان‌ هلاك‌ شوید.»(IR)

Numbers 16:27 پس‌ از اطراف‌ مسكن‌ قورح‌ و داتان‌ و ابیرام‌ دور شدند، و داتان‌ و ابیرام‌ بیرون‌ آمده، با زنان‌ و پسران‌ و اطفال‌ خود به‌ در خیمههای‌ خود ایستادند.(IR)

Numbers 16:28 و موسی‌ گفت: « از این‌ خواهید دانست‌ كه‌ خداوند مرا فرستاده‌ است‌ تا همۀ این‌ كارها را بكنم‌ و به‌ ارادۀ من‌ نبوده‌ است.(IR)

Numbers 16:29 اگر این‌ كسان‌ مثل‌ موت‌ سایر بنیآدم‌ بمیرند و اگر مثل‌ وقایع‌ جمیع‌ بنیآدم‌ بر ایشان‌ واقع‌ شود، خداوند مرا نفرستاده‌ است.(IR)

Numbers 16:30 و اما اگر خداوند چیز تازهای‌ بنماید و زمین‌ دهان‌ خود را گشاده، ایشان‌ را با جمیع‌ مایملك‌ ایشان‌ ببلعد كه‌ به‌ گور زنده‌ فرود روند، آنگاه‌ بدانید كه‌ این‌ مردمان‌ خداوند را اهانت‌ نمودهاند.»(IR)

Numbers 16:31 و چون‌ از گفتن‌ همۀ این‌ سخنان‌ فارغ‌ شد، زمینی‌ كه‌ زیر ایشان‌ بود، شكافته‌ شد.(IR)

Numbers 16:32 و زمین‌ دهان‌ خود را گشوده، ایشان‌ را و خانههای‌ ایشان‌ و همۀ كسان‌ را كه‌ تعلق‌ به‌ قورح‌ داشتند، با تمامی‌ اموال‌ ایشان‌ بلعید.(IR)

Numbers 16:33 و ایشان‌ با هرچه‌ به‌ ایشان‌ تعلق‌ داشت، زنده‌ به‌ گور فرورفتند، و زمین‌ بر ایشان‌ به‌ هم‌ آمد كه‌ از میان‌ جماعت‌ هلاك‌ شدند.(IR)

Numbers 16:34 و جمیع‌ اسرائیلیان‌ كه‌ به‌ اطراف‌ ایشان‌ بودند،از نعرۀ ایشان‌ گریختند، زیرا گفتند مبادا زمین‌ ما را نیز ببلعد.(IR)

Numbers 16:35 و آتش‌ از حضور خداوند بدر آمده، دویست‌ و پنجاه‌ نفر را كه‌ بخور میگذرانیدند، سوزانید.(IR)

Numbers 16:36 و خداوند موسی‌ را خطاب‌ كرده، گفت:(IR)

Numbers 16:37 « به‌ العازار بن‌ هارون‌ كاهن‌ بگو كه‌ مجمرها را از میان‌ آتش‌ بردار، و آتش‌ را به‌ آن‌ طرف‌ بپاش‌ زیراكه‌ آنها مقدس‌ است،(IR)

Numbers 16:38 یعنی‌ مجمرهای‌ این‌ گناهكاران‌ را به‌ ضد جان‌ ایشان؛ و از آنها تختهای‌ پهن‌ برای‌ پوشش‌ مذبح‌ بسازند، زیرا چونكه‌ آنها را به‌ حضور خداوند گذرانیدهاند، مقدس‌ شده‌ است، تا برای‌ بنیاسرائیل‌ آیتی‌ باشد.»(IR)

Numbers 16:39 پس‌ العازار كاهن‌ مجمرهای‌ برنجین‌ را كه‌ سوخته‌ شدگان‌ گذرانیده‌ بودند گرفته، از آنها پوشش‌ مذبح‌ ساختند.(IR)

Numbers 16:40 تا برای‌ بنیاسرائیل‌ یادگار باشد تا هیچ‌ غریبی‌ كه‌ از اولاد هارون‌ نباشد بجهت‌ سوزانیدن‌ بخور به‌ حضور خداوند نزدیك‌ نیاید، مبادا مثل‌ قورح‌ و جمعیتش‌ بشود، چنانكه‌ خداوند به‌ واسطۀ موسی‌ او را امر فرموده‌ بود.(IR)

Numbers 16:41 و در فردای‌ آن‌ روز تمامی‌ جماعت‌ بنیاسرائیل‌ بر موسی‌ و هارون‌ همهمه‌ كرده، گفتند كه‌ شما قوم‌ خداوند را كشتید.(IR)

Numbers 16:42 و چون‌ جماعت‌ بر موسی‌ و هارون‌ جمع‌ شدند، به‌ سوی‌ خیمۀ اجتماع‌ نگریستند، و اینك‌ ابر آن‌ را پوشانید و جلال‌ خداوند ظاهر شد.(IR)

Numbers 16:43 و موسی‌ و هارون‌ پیش‌ خیمۀ اجتماع‌ آمدند.(IR)

Numbers 16:44 و خداوند موسی‌ را خطاب‌ كرده، گفت:(IR)

Numbers 16:45 « از میان‌ این‌ جماعت‌ دور شوید تا ایشان‌ را ناگهان‌ هلاك‌ سازم.» و ایشان‌ به‌ روی‌ خود درافتادند.(IR)

Numbers 16:46 و موسی‌ به‌ هارون‌ گفت: « مجمر خود را گرفته، آتش‌ از روی‌ مذبح‌ در آن‌ بگذار، و بخور بر آن‌ بریز، و به‌ زودی‌ به‌ سوی‌ جماعت‌ رفته، برایایشان‌ كفاره‌ كن، زیرا غضب‌ از حضور خداوند برآمده، و وبا شروع‌ شده‌ است.»(IR)

Numbers 16:47 پس‌ هارون‌ به‌ نحوی‌ كه‌ موسی‌ گفته‌ بود آن‌ را گرفته، در میان‌ جماعت‌ دوید و اینك‌ وبا در میان‌ قوم‌ شروع‌ شده‌ بود. پس‌ بخور را بریخت‌ و بجهت‌ قوم‌ كفاره‌ نمود.(IR)

Numbers 16:48 و او در میان‌ مردگان‌ و زندگان‌ ایستاد و وبا بازداشته‌ شد.(IR)

Numbers 16:49 و عدد كسانی‌ كه‌ از وبا مردند چهارده‌ هزار و هفتصد بود، سوای‌ آنانی‌ كه‌ در حادثۀ قورح‌ هلاك‌ شدند.(IR)

Numbers 16:50 پس‌ هارون‌ نزد موسی‌ به‌ در خیمۀ اجتماع‌ برگشت‌ و وبا رفع‌ شد.(IR)

Numbers 17:1 و خداوند موسی‌ را خطاب‌ كرده، گفت:(IR)

Numbers 17:2 « به‌ بنیاسرائیل‌ سخن‌ بگو و از ایشان‌ عصاها بگیر، یك‌ عصا از هر خاندان‌ آبا، از جمیع‌ سروران‌ ایشان‌ دوازده‌ عصا برحسب‌ خاندان‌ آبای‌ ایشان، و نام‌ هركس‌ را بر عصای‌ او بنویس.(IR)

Numbers 17:3 و اسم‌ هارون‌ را بر عصای‌ لاوی‌ بنویس، زیراكه‌ برای‌ هر سرور خاندان‌ آبای‌ ایشان‌ یك‌ عصا خواهد بود.(IR)

Numbers 17:4 و آنها را در خیمۀ اجتماع‌ پیش‌ شهادت، جایی‌ كه‌ من‌ با شما ملاقات‌ میكنم‌ بگذار.(IR)

Numbers 17:5 و شخصی‌ را كه‌ من‌ اختیار میكنم، عصای‌ او شكوفه‌ خواهد آورد. پس‌ همهمۀ بنیاسرائیل‌ را كه‌ بر شما میكنند از خود ساكت‌ خواهم‌ نمود.»(IR)

Numbers 17:6 و موسی‌ این‌ را به‌ بنیاسرائیل‌ گفت، پس‌ جمیع‌ سروران‌ ایشان‌ او را عصاها دادند، یك‌ عصا برای‌ هر سرور، یعنی‌ دوازده‌ عصا برحسب‌ خاندان‌ آبای‌ ایشان، و عصای‌ هارون‌ در میان‌ عصاهای‌ آنها بود.(IR)

Numbers 17:7 و موسی‌ عصاها را به‌ حضور خداوند در خیمۀ شهادت‌ گذارد.(IR)

Numbers 17:8 و در فردای‌ آن‌ روز چون‌ موسی‌ به‌ خیمۀ شهادت‌ داخل‌ شد، اینك‌ عصای‌ هارون‌ كه‌ بجهت‌ خاندان‌ لاوی‌ بود شكفته‌ بود، و شكوفه‌ آورده‌ و گل‌ داده، و بادام‌ رسانیده‌ بود.(IR)

Numbers 17:9 و موسی‌ همۀ عصاها را از حضور خداوند نزد جمیع‌ بنیاسرائیل‌ بیرون‌ آورده، هر یك‌ نگاه‌ كرده، عصای‌ خود را گرفتند.(IR)

Numbers 17:10 و خداوند به‌ موسی‌ گفت: « عصای‌ هارون‌ را پیش‌ روی‌ شهادت‌ باز بگذار تا بجهت‌ علامت‌ برای‌ ابنای‌ تمرد نگاه‌ داشته‌ شود، و همهمۀ ایشان‌ را از من‌ رفع‌ نمایی‌ تا نمیرند.»(IR)

Numbers 17:11 پس‌ موسی‌ چنان‌ كرد، و به‌ نحوی‌ كه‌ خداوند او را امر فرموده‌ بود، عمل‌ نمود.(IR)

Numbers 17:12 و بنیاسرائیل‌ به‌ موسی‌ عرض‌ كرده، گفتند: « اینك‌ فانی‌ و هلاك‌ میشویم. جمیع‌ ما هلاك‌ شدهایم!(IR)

Numbers 17:13 هركه‌ نزدیك‌ میآید كه‌ به‌ مسكن‌ خداوند نزدیك‌ میآید میمیرد. آیا تماماً فانی‌ شویم؟»(IR)

Numbers 18:1 و خداوند به‌ هارون‌ گفت: « تو و پسرانتو خاندان‌ آبایت‌ با تو، گناه‌ مقدس‌ را متحمل‌ شوید، و تو و پسرانت‌ با تو، گناه‌ كهانت‌ خود را متحمل‌ شوید.(IR)

Numbers 18:2 و هم‌ برادران‌ خود یعنی‌ سبط‌ لاوی‌ راكه‌ سبط‌ آبای‌ توباشند باخود نزدیك‌ بیاور تا با تو متفق‌ شده، تو را خدمت‌ نمایند، و اما تو با پسرانت‌ پیش‌ خیمۀ شهادت‌ باشید.(IR)

Numbers 18:3 و ایشان‌ ودیعت‌ تو را و ودیعت‌ تمامی‌ مسكن‌ را نگاه‌ دارند؛ لیكن‌ به‌ اسباب‌ قدس‌ و به‌ مذبح‌ نزدیك‌ نیایند مبادا بمیرند، ایشان‌ و شما نیز.(IR)

Numbers 18:4 و ایشان‌ با تو متفق‌ شده، ودیعت‌ خیمۀ اجتماع‌ را با تمامیخدمت‌ خیمه‌ بجا آورند و غریبی‌ به‌ شما نزدیك‌ نیاید.(IR)

Numbers 18:5 و ودیعت‌ قدس‌ و ودیعت‌ مذبح‌ را نگاه‌ دارید تا غضب‌ بر بنیاسرائیل‌ دیگر مستولی‌ نشود.(IR)

Numbers 18:6 و اما من‌ اینك‌ برادران‌ شما لاویان‌ را از میان‌ بنیاسرائیل‌ گرفتم، و برای‌ شما پیشكش‌ میباشند كه‌ به‌ خداوند داده‌ شدهاند، تا خدمت‌ خیمۀ اجتماع‌ را بجا آورند.(IR)

Numbers 18:7 و اما تو با پسرانت، كهانت‌ خود را بجهت‌ هر كار مذبح‌ و برای‌ آنچه‌ اندرون‌ حجاب‌ است‌ نگاه‌ دارید، و خدمت‌ بكنید. كهانت‌ را به‌ شما دادم‌ تا خدمت‌ از راه‌ بخشش‌ باشد، و غریبی‌ كه‌ نزدیك‌ آید، كشته‌ شود.»(IR)

Numbers 18:8 و خداوند به‌ هارون‌ گفت: « اینك‌ من‌ ودیعت‌ هدایای‌ افراشتنی‌ خود را با همۀ چیزهای‌ مقدس‌ بنیاسرائیل‌ به‌ تو بخشیدم. آنها را به‌ تو و پسرانت‌ به‌ سبب‌ مسح‌ شدن‌ به‌ فریضۀ ابدی‌ دادم.(IR)

Numbers 18:9 از قدس‌ اقداس‌ كه‌ از آتش‌ نگاه‌ داشته‌ شود، این‌ از آن‌ تو خواهد بود، هر هدیۀ ایشان‌ یعنی‌ هر هدیۀ آردی‌ و هر قربانی‌ گناه‌ و هر قربانی‌ جرم‌ ایشان‌ كه‌ نزد من‌ بگذرانند، اینها برای‌ تو و پسرانت‌ قدس‌ اقداس‌ باشد.(IR)

Numbers 18:10 مثل‌ قدس‌ اقداس‌ آنها را بخور. هر ذكور از آن‌ بخورد، برای‌ تو مقدس‌ باشد.(IR)

Numbers 18:11 و این‌ هم‌ از آن‌ تو باشد، هدیۀ افراشتنی‌ از عطایای‌ ایشان‌ با هر هدیۀ جنبانیدنی‌ بنیاسرائیل‌ را به‌ تو و به‌ پسرانت‌ و دخترانت‌ به‌ فریضۀ ابدی‌ دادم، هركه‌ در خانۀ تو طاهر باشد، از آن‌ بخورد.(IR)

Numbers 18:12 تمامی‌ بهترین‌ روغن‌ و تمامی‌ بهترین‌ حاصل‌ مو و غله‌ یعنی‌ نوبرهای‌ آنها را كه‌ به‌ خداوند میدهند، به‌ تو بخشیدم.(IR)

Numbers 18:13 نوبرهای‌ هرچه‌ در زمین‌ ایشان‌ است‌ كه‌ نزد خداوند میآورند از آن‌ تو باشد، هركه‌ در خانۀ تو طاهر باشد، از آن‌ بخورد.(IR)

Numbers 18:14 وهرچه‌ در اسرائیل‌ وقف‌ بشود، از آن‌ تو باشد.(IR)

Numbers 18:15 و هرچه‌ رحم‌ را گشاید از هر ذیجسدی‌ كه‌ برای‌ خداوند میگذرانند چه‌ از انسان‌ و چه‌ از بهایم‌ از آن‌ تو باشد؛ اما نخستزادۀ انسان‌ را البته‌ فدیه‌ دهی، و نخستزادۀ بهایم‌ ناپاك‌ را فدیهای‌ بده.(IR)

Numbers 18:16 « و اما دربارۀ فدیۀ آنها، آنها را از یك‌ ماهه‌ به‌ حساب‌ خود به‌ پنج‌ مثقال‌ نقره، موافق‌ مثقال‌ قدس‌ كه‌ بیست‌ جیره‌ باشد فدیه‌ بده.(IR)

Numbers 18:17 ولی‌ نخستزادۀ گاو یا نخستزادۀ گوسفند یا نخستزادۀ بز را فدیه‌ ندهی؛ آنها مقدسند؛ خون‌ آنها را بر مذبح‌ بپاش‌ و پیه‌ آنها را بجهت‌ هدیۀ آتشین‌ و عطر خوشبو برای‌ خداوند بسوزان.(IR)

Numbers 18:18 و گوشت‌ آنها مثل‌ سینۀ جنبانیدنی، از آن‌ تو باشد و ران‌ راست، از آن‌ تو باشد.(IR)

Numbers 18:19 جمیع‌ هدایای‌ افراشتنی‌ را از چیزهای‌ مقدس‌ كه‌ بنیاسرائیل‌ برای‌ خداوند میگذرانند به‌ تو و پسرانت‌ و دخترانت‌ با تو به‌ فریضۀ ابدی‌ دادم. این‌ به‌ حضور خداوند برای‌ تو و ذریت‌ تو با تو عهد نمك‌ تا به‌ ابد خواهد بود.»(IR)

Numbers 18:20 و خداوند به‌ هارون‌ گفت: « تو در زمین‌ ایشان‌ هیچ‌ ملك‌ نخواهی‌ یافت، و در میان‌ ایشان‌ برای‌ تو نصیبی‌ نخواهد بود، نصیب‌ تو و ملك‌ تو در میان‌ بنیاسرائیل‌ من‌ هستم.(IR)

Numbers 18:21 « و به‌ بنیلاوی‌ اینك‌ تمامی‌ عشر اسرائیل‌ را برای‌ ملكیت‌ دادم، به‌ عوض‌ خدمتی‌ كه‌ میكنند، یعنی‌ خدمت‌ خیمۀ اجتماع.(IR)

Numbers 18:22 و بعد از این‌ بنیاسرائیل‌ به‌ خیمۀ اجتماع‌ نزدیك‌ نیایند، مبادا گناه‌ را متحمل‌ شده، بمیرند.(IR)

Numbers 18:23 اما لاویان‌ خدمت‌ خیمۀ اجتماع‌ را بكنند و متحمل‌ گناه‌ ایشان‌ بشوند، این‌ در قرنهای‌ شما فریضهای‌ ابدیخواهد بود، و ایشان‌ در میان‌ بنیاسرائیل‌ ملك‌ نخواهندیافت.(IR)

Numbers 18:24 زیراكه‌ عشر بنیاسرائیل‌ را كه‌ آن‌ را نزد خداوند برای‌ هدیۀ افراشتنی‌ بگذرانند به‌ لاویان‌ بجهت‌ ملك‌ بخشیدم. بنابراین‌ به‌ ایشان‌ گفتم‌ كه‌ در میان‌ بنیاسرائیل‌ ملك‌ نخواهند یافت.»(IR)

Numbers 18:25 و خداوند موسی‌ را خطاب‌ كرده، گفت:(IR)

Numbers 18:26 « كه‌ لاویان‌ را نیز خطاب‌ كرده، به‌ ایشان‌ بگو: چون‌ عشری‌ را كه‌ از بنیاسرائیل‌ به‌ شما برای‌ ملكیت‌ دادم‌ از ایشان‌ بگیرید، آنگاه‌ هدیۀ افراشتنی‌ خداوند را از آن، یعنی‌ عشری‌ از عشر بگذرانید.(IR)

Numbers 18:27 و هدیۀ افراشتنی‌ شما برای‌ شما، مثل‌ غلۀ خرمن‌ و پری‌ چرخشت‌ حساب‌ میشود.(IR)

Numbers 18:28 بدینطور شما نیز از همۀ عشرهایی‌ كه‌ از بنیاسرائیل‌ میگیرید، هدیۀ افراشتنی‌ برای‌ خداوند بگذرانید، و از آنها هدیۀ افراشتنی‌ خداوند را به‌ هارون‌ كاهن‌ بدهید.(IR)

Numbers 18:29 از جمیع‌ هدایای‌ خود، هر هدیۀ خداوند را از تمامی‌ پیه‌ آنها و از قسمت‌ مقدس‌ آنها بگذرانید.(IR)

Numbers 18:30 و ایشان‌ را بگو هنگامی‌ كه‌ پیه‌ آنها را از آنها گذرانیده‌ باشید، آنگاه‌ برای‌ لاویان‌ مثل‌ محصول‌ خرمن‌ و حاصل‌ چرخشت‌ حساب‌ خواهد شد.(IR)

Numbers 18:31 و شما و خاندان‌ شما آن‌ را در هرجا بخورید زیراكه‌ این‌ مزد شما است، به‌ عوض‌ خدمتی‌ كه‌ در خیمۀ اجتماع‌ میكنید.(IR)

Numbers 18:32 و چون‌ پیه‌ آنها را از آنها گذرانیده‌ باشید، پس‌ به‌ سبب‌ آنها متحمل‌ گناه‌ نخواهید بود، و چیزهای‌ مقدس‌ بنیاسرائیل‌ را ناپاك‌ نكنید، مبادا بمیرند.»(IR)

Numbers 19:1 و خداوند موسی و هارون را خطاب كرده، گفت:(IR)

Numbers 19:2 « این‌ است‌ فریضۀشریعتی‌ كه‌ خداوند آن‌ را امر فرموده، گفت: به‌ بنیاسرائیل‌ بگو كه‌ گاو سرخ‌ پاك‌ كه‌ در آن‌ عیب‌ نباشد و یوغ‌ بر گردنش‌ نیامده‌ باشد، نزد تو بیاورند.(IR)

Numbers 19:3 و آن‌ را به‌ العازار كاهن‌ بدهید، و آن‌ را بیرون‌ از لشكرگاه‌ برده، پیش‌ روی‌ وی‌ كشته‌ شود.(IR)

Numbers 19:4 و العازار كاهن‌ به‌ انگشت‌ خود از خون‌ آن‌ بگیرد، و به‌ سوی‌ پیشگاه‌ خیمۀ اجتماع‌ آن‌ خون‌ را هفت‌ مرتبه‌ بپاشد.(IR)

Numbers 19:5 و گاو در نظر او سوخته‌ شود، پوست‌ و گوشت‌ و خون‌ با سرگین‌ آن‌ سوخته‌ شود.(IR)

Numbers 19:6 و كاهن‌ چوب‌ سرو با زوفا و قرمز گرفته، آنها را در میان‌ آتشِ گاو بیندازد.(IR)

Numbers 19:7 پس‌ كاهن‌ رخت‌ خود را بشوید و بدن‌ خود را به‌ آب‌ غسل‌ دهد، و بعد از آن‌ در لشكرگاه‌ داخل‌ شود و كاهن‌ تا شام‌ نجس‌ باشد.(IR)

Numbers 19:8 و كسی‌ كه‌ آن‌ را سوزانید، رخت‌ خود را به‌ آب‌ بشوید و بدن‌ خود را به‌ آب‌ غسل‌ دهد، و تا شام‌ نجس‌ باشد.(IR)

Numbers 19:9 « و شخص‌ طاهر، خاكستر گاو را جمع‌ كرده، بیرون‌ از لشكرگاه‌ در جای‌ پاك‌ بگذارد. و آن‌ بجهت‌ جماعت‌ بنیاسرائیل‌ برای‌ آب‌ تنزیه‌ نگاه‌ داشته‌ شود. آن‌ قربانی‌ گناه‌ است.(IR)

Numbers 19:10 و كسی‌ كه‌ خاكستر گاو را جمع‌ كند، رخت‌ خود را بشوید و تا شام‌ نجس‌ باشد. این‌ برای‌ بنیاسرائیل‌ و غریبی‌ كه‌ در میان‌ ایشان‌ ساكن‌ باشد، فریضهای‌ ابدی‌ خواهد بود.(IR)

Numbers 19:11 « هركه‌ میتۀ هر آدمی‌ را لمس‌ نماید، هفت‌ روز نجس‌ باشد.(IR)

Numbers 19:12 و آن‌ شخص‌ در روز سوم‌ خویشتن‌ را به‌ آن‌ پاك‌ كند، و در روز هفتم‌ طاهر باشد، و اگر خویشتن‌ را در روز سوم‌ پاك‌ نكرده‌ باشد، در روز هفتم‌ طاهر نخواهد بود.(IR)

Numbers 19:13 و هركه‌ میتۀ هر آدمی‌ را كه‌ مرده‌ باشد لمس‌ نموده، وخود را به‌ آن‌ پاك‌ نكرده‌ باشد، او مسكن‌ خداوند را ملوث‌ كرده‌ است. و آن‌ شخص‌ از اسرائیل‌ منقطع‌ شود، چونكه‌ آب‌ تنزیه‌ بر او پاشیده‌ نشده‌ است، نجس‌ خواهد بود، و نجاستش‌ بر وی‌ باقی‌ است.(IR)

Numbers 19:14 « این‌ است‌ قانون‌ برای‌ كسی‌ كه‌ در خیمهای‌ بمیرد، هركه‌ داخل‌ آن‌ خیمه‌ شود و هركه‌ در آن‌ خیمه‌ باشد هفت‌ روز نجس‌ خواهد بود.(IR)

Numbers 19:15 و هر ظرف‌ گشاده‌ كه‌ سرپوش‌ برآن‌ بسته‌ نباشد، نجس‌ خواهد بود.(IR)

Numbers 19:16 و هركه‌ در بیابان‌ كشتۀ شمشیر یا میته‌ یا استخوان‌ آدمی‌ یا قبری‌ را لمس‌ نماید، هفت‌ روز نجس‌ باشد.(IR)

Numbers 19:17 و برای‌ شخص‌ نجس‌ از خاكستر آتش‌ آن‌ قربانی‌ گناه‌ بگیرند و آب‌ روان‌ برآن‌ در ظرفی‌ بریزند.(IR)

Numbers 19:18 و شخص‌ طاهر زوفا گرفته، درآن‌ آب‌ فرو برد و بر خیمه‌ بر همۀ اسباب‌ و كسانی‌ كه‌ در آن‌ بودند و بر شخصی‌ كه‌ استخوان‌ یا مقتول‌ یا میته‌ یا قبر را لمس‌ كرده‌ باشد، بپاشد.(IR)

Numbers 19:19 و آن‌ شخصِ طاهر، آب‌ را بر آن‌ شخص‌ نجس‌ در روز سـوم‌ و در روز هفتـم‌ بپاشد، و در روز هفتم‌ خویشتن‌ را تطهیر كرده، رخت‌ خود را بشوید و به‌ آب‌ غسل‌ كند و در شـام‌ طاهـر خواهد بود.(IR)

Numbers 19:20 و اما كسی‌ كه‌ نجس‌ شده، خویشتن‌ را تطهیر نكند. آن‌ شخص‌ از میان‌ جماعت‌ منقطع‌ شود، چونكه‌ مقدس‌ خداوند را ملوث‌ نموده، و آب‌ تنزیه‌ بر او پاشیده‌ نشده‌ است. او نجس‌ است.(IR)

Numbers 19:21 « و برای‌ ایشان‌ فریضۀ ابدی‌ خواهد بود. و كسی‌ كه‌ آب‌ تنزیه‌ را بپاشد، رخت‌ خود را بشوید و كسی‌ كه‌ آب‌ تنزیه‌ را لمس‌ كند، تا شام‌ نجس‌ باشد.(IR)

Numbers 19:22 و هر چیزی‌ را كه‌ شخص‌ نجس‌ لمس‌ نماید نجس‌ خواهد بود، و هر كسی‌ كه‌ آن‌ را لمس‌ نماید تا شام‌ نجس‌ خواهد بود.»(IR)

Numbers 20:1 و تمامی‌ جماعت‌ بنیاسرائیل‌ در ماهاول‌ به‌ بیابان‌ صین‌ رسیدند، و قوم‌ در قادش‌ اقامت‌ كردند، و مریم‌ در آنجا وفات‌ یافته، دفن‌ شد.(IR)

Numbers 20:2 و برای‌ جماعت‌ آب‌ نبود. پس‌ بر موسی‌ و هارون‌ جمع‌ شدند.(IR)

Numbers 20:3 و قوم‌ با موسی‌ منازعت‌ كرده، گفتند: « كاش‌ كه‌ میمردیم‌ وقتی‌ كه‌ برادران‌ ما در حضور خداوند مردند!(IR)

Numbers 20:4 و چرا جماعت‌ خداوند را به‌ این‌ بیابان‌ آوردید تا ما و بهایم‌ ما، در اینجا بمیریم؟(IR)

Numbers 20:5 و ما را از مصر چرا برآوردید تا ما را به‌ این‌ جای‌ بد بیاورید كه‌ جای‌ زراعت‌ و انجیر و مو و انار نیست؟ و آب‌ هم‌ نیست‌ كه‌ بنوشیم!»(IR)

Numbers 20:6 و موسی‌ و هارون‌ از حضور جماعت‌ نزد در خیمۀ اجتماع‌ آمدند، و به‌ روی‌ خود درافتادند، و جلال‌ خداوند بر ایشان‌ ظاهر شد.(IR)

Numbers 20:7 و خداوند موسی‌ را خطاب‌ كرده، گفت:(IR)

Numbers 20:8 « عصا را بگیر و تو و برادرت‌ هارون‌ جماعت‌ را جمع‌ كرده، در نظر ایشان‌ به‌ این‌ صخره‌ بگویید كه‌ آب‌ خود را بدهد. پس‌ آب‌ را برای‌ ایشان‌ از صخره‌ بیرون‌ آورده، جماعت‌ و بهایم‌ ایشان‌ را خواهی‌ نوشانید.»(IR)

Numbers 20:9 پس‌ موسی‌ عصا را از حضور خداوند ، چنانكه‌ او را فرموده‌ بود، گرفت.(IR)

Numbers 20:10 و موسی‌ و هارون، جماعت‌ را پیش‌ صخره‌ جمع‌ كردند، و به‌ ایشان‌ گفت: « ای‌ مفسدان‌ بشنوید، آیا از این‌ صخره‌ آب‌ برای‌ شما بیرون‌ آوریم؟»(IR)

Numbers 20:11 و موسی‌ دست‌ خود را بلند كرده، صخره‌ را دو مرتبه‌ با عصای‌ خود زد و آب‌ بسیار بیرون‌ آمد كه‌ جماعت‌ و بهایم‌ ایشان‌ نوشیدند.(IR)

Numbers 20:12 و خداوند به‌ موسی‌ و هارون‌ گفت: « چونكه‌ مرا تصدیق‌ ننمودید تا مرا در نظر بنیاسرائیل‌ تقدیس‌ نمایید، لهذا شما این‌ جماعت‌ را به‌ زمینی‌ كه‌ بهایشان‌ دادهام، داخل‌ نخواهید ساخت.»(IR)

Numbers 20:13 این‌ است‌ آب‌ مریبه‌ جایی‌ كه‌ بنیاسرائیل‌ با خداوند مخاصمه‌ كردند، و او خود را در میان‌ ایشان‌ تقدیس‌ نمود.(IR)

Numbers 20:14 و موسی، رسولان‌ از قادش‌ نزد ملك‌ ادوم‌ فرستاد كه‌ « برادر تو اسرائیل‌ چنین‌ میگوید: كه‌ تمامی‌ مشقتی‌ را كه‌ بر ما واقع‌ شده‌ است، تو میدانی.(IR)

Numbers 20:15 كه‌ پدران‌ ما به‌ مصر فرود آمدند و مدت‌ مدیدی‌ در مصر ساكن‌ میبودیم، و مصریان‌ با ما و با پدران‌ ما، بد سلوكی‌ نمودند.(IR)

Numbers 20:16 و چون‌ نزد خداوند فریاد برآوردیم، او آواز ما را شنیده، فرشتهای‌ فرستاد و ما را از مصر بیرون‌ آورد. و اینك‌ ما در قادش‌ هستیم، شهری‌ كه‌ در آخر حدود توست.(IR)

Numbers 20:17 تمنا اینكه‌ از زمین‌ تو بگذریم، از مزرعه‌ و تاكستان‌ نخواهیم‌ گذشت، و آب‌ از چاهها نخواهیم‌ نوشید، بلكه‌ از شاهراهها خواهیم‌ رفت، و تا از حدود تو نگذشته‌ باشیم، به‌ طرف‌ راست‌ یا چپ‌ انحراف‌ نخواهیم‌ كرد.»(IR)

Numbers 20:18 ادوم‌ وی‌ را گفت: « از من‌ نخواهی‌ گذشت‌ والاّ به‌ مقابلۀ تو با شمشیر بیرون‌ خواهمآمد.»(IR)

Numbers 20:19 بنیاسرائیل‌ در جواب‌ وی‌ گفتند: « از راههای‌ عام‌ خواهیم‌ رفت‌ و هرگاه‌ من‌ و مواشیم‌ از آب‌ تو بنوشیم، قیمت‌ آن‌ را خواهم‌ داد، فقط بر پایهای‌ خود میگذرم‌ و بس.»(IR)

Numbers 20:20 گفت: « نخواهی‌ گذشت.» و ادوم‌ با خلق‌ بسیار و دست‌ قوی‌ به‌ مقابلۀ ایشان‌ بیرون‌ آمد.(IR)

Numbers 20:21 بدینطور ادوم‌ راضی‌ نشد كه‌ اسرائیل‌ را از حدود خود راه‌ دهد. پس‌ اسرائیل‌ از طرف‌ او رو گردانید.(IR)

Numbers 20:22 پس‌ تمامی‌ جماعت‌ بنیاسرائیل‌ از قادش‌ كوچ‌ كرده، به‌ كوه‌ هور رسیدند.(IR)

Numbers 20:23 و خداوند موسی‌ و هارون‌ را در كوه‌ هور نزد سرحد زمین‌ ادوم‌ خطاب‌ كرده، گفت:(IR)

Numbers 20:24 « هارون‌ به‌ قوم‌ خود خواهد پیوست، زیرا چونكه‌ شما نزد آب‌ مریبه‌ از قول‌ من‌ عصیان‌ ورزیدید، از این‌ جهت‌ او به‌ زمینی‌ كه‌ به‌ بنیاسرائیل‌ دادم، داخل‌ نخواهد شد.(IR)

Numbers 20:25 پس‌ هارون‌ و پسرش‌ العازار را برداشته، ایشان‌ را به‌ فراز كوه‌ هور بیاور.(IR)

Numbers 20:26 و لباس‌ هارون‌ را بیرون‌ كرده، بر پسرش‌ العازار بپوشان، و هارون‌ در آنجا وفات‌ یافته، به‌ قوم‌ خود خواهد پیوست.»(IR)

Numbers 20:27 پس‌ موسی‌ به‌ طوری‌ كه‌ خداوند او را امر فرموده‌ بود، عمل‌ نموده، ایشان‌ درنظر تمامی‌ جماعت‌ به‌ فراز كوه‌ هور برآمدند.(IR)

Numbers 20:28 و موسی‌ لباس‌ هارون‌ را بیرون‌ كرده، به‌ پسرش‌ العازار پوشانید. و هارون‌ در آنجا بر قلۀ كوه‌ وفات‌ یافت، و موسی‌ و العازار از كوه‌ فرود آمدند.(IR)

Numbers 20:29 و چون‌ تمامی‌ جماعت‌ دیدند كه‌ هارون‌ مرد، جمیع‌ خاندان‌ اسرائیل‌ برای‌ هارون‌ سی‌ روز ماتم‌ گرفتند.(IR)

Numbers 21:1 و چون‌ كنعانی‌ كه‌ ملك‌ عراد و در جنوب‌ ساكن‌ بود، شنید كه‌ اسرائیل‌ از راه‌ اتاریم‌ میآید، با اسرائیل‌ جنگ‌ كرد و بعضی‌ از ایشان‌ را به‌ اسیری‌ برد.(IR)

Numbers 21:2 و اسرائیل‌ برای‌ خداوند نذر كرده، گفت: « اگر این‌ قوم‌ را به‌ دست‌ من‌ تسلیم‌ نمایی، شهرهای‌ ایشان‌ را بالكلّ هلاك‌ خواهم‌ ساخت.»(IR)

Numbers 21:3 پس‌ خداوند دعای‌ اسرائیل‌ رامستجاب‌ فرموده، كنعانیان‌ را تسلیم‌ كرد، و ایشان‌ و شهرهای‌ ایشان‌ را بالكلّ هلاك‌ ساختند. و آن‌ مكان‌ حرمه‌ نامیده‌ شد.(IR)

Numbers 21:4 و از كوه‌ هور به‌ راه‌ بحر قلزم‌ كوچ‌ كردند تا زمین‌ ادوم‌ را دور زنند. و دل‌ قوم‌ به‌ سبب‌ راه، تنگ‌ شد.(IR)

Numbers 21:5 و قوم‌ بر خدا و موسی‌ شكایت‌ آورده، گفتند: « كه‌ ما را از مصر چرا برآوردید تا در بیابان‌ بمیریم؟ زیرا كه‌ نان‌ نیست‌ و آب‌ هم‌ نیست! و دل‌ ما از این‌ خوراكِ سخیف‌ كراهت‌ دارد!»(IR)

Numbers 21:6 پس‌ خداوند ، مارهای‌ آتشی‌ در میان‌ قوم‌ فرستاده، قوم‌ را گزیدند، و گروهی‌ كثیر از اسرائیل‌ مردند.(IR)

Numbers 21:7 و قوم‌ نزد موسی‌ آمده، گفتند: « گناه‌ كردهایم‌ زیرا كه‌ بر خداوند و بر تو شكایت‌ آوردهایم، پس‌ نزد خداوند دعا كن‌ تا مارها را از ما دور كند.» و موسی‌ بجهت‌ قوم‌ استغاثه‌ نمود.(IR)

Numbers 21:8 و خداوند به‌ موسی‌ گفت: « مار آتشینی‌ بساز و آن‌ را بر نیزهای‌ بردار، و هر گزیده‌ شدهای‌ كه‌ بر آن‌ نظر كند، خواهد زیست.»(IR)

Numbers 21:9 پس‌ موسی‌ مار برنجینی‌ ساخته، بر سر نیزهای‌ بلند كرد، و چنین‌ شد كه‌ اگر مار كسی‌ را گزیده‌ بود، به‌ مجرد نگاه‌ كردن‌ بر آن‌ مار برنجین، زنده‌ میشد.(IR)

Numbers 21:10 و بنیاسرائیل‌ كوچ‌ كرده، در اوبوت‌ اردو زدند.(IR)

Numbers 21:11 و از اوبوت‌ كوچ‌ كرده، در عیی عباریم، در بیابانی‌ كه‌ در مقابل‌ موآب‌ به‌ طرف‌ طلوع‌ آفتاب‌ است، اردو زدند.(IR)

Numbers 21:12 و از آنجا كوچ‌ كرده، به‌ وادی‌ زارد اردو زدند.(IR)

Numbers 21:13 و از آنجا كوچ‌ كرده،به‌ آن‌ طرف‌ ارنون‌ كه‌ در بیابان‌ خارج‌ از حدود اموریان‌ میباشد اردو زدند، زیرا كه‌ ارنون‌ حد موآب‌ در میان‌ موآب‌ و اموریان‌ است.(IR)

Numbers 21:14 از این‌ جهت، در كتاب‌ جنگهای‌ خداوند گفته‌ میشود: « واهیب‌ در سوفه‌ و وادیهای‌ ارنون،(IR)

Numbers 21:15 و رودخانه‌ وادیهایی‌ كه‌ بسوی‌ مسكن‌ عار متوجه‌ است، و بر حدود موآب‌ تكیه‌ میزند.»(IR)

Numbers 21:16 و از آنجا به‌ بئر كوچ‌ كردند. این‌ آن‌ چاهی‌ است‌ كه‌ خداوند دربارهاش‌ به‌ موسی‌ گفت: « قوم‌ را جمع‌ كن‌ تا به‌ ایشان‌ آب‌ دهم.»(IR)

Numbers 21:17 آنگاه‌ اسرائیل‌ این‌ سرود را سراییدند: « ای‌ چاه‌ بجوش‌ آی! شما برایش‌ سرود بخوانید؛(IR)

Numbers 21:18 « چاهی‌ كه‌ سروران‌ حفره‌ زدند، و نجبای‌ قوم‌ آن‌ را كندند. به‌ صولجان‌ حاكم، به‌ عصاهای‌ خود آن‌ را كندند.» و ایشان‌ از بیابان‌ تا متانه‌ كوچ‌ كردند.(IR)

Numbers 21:19 و از متانه‌ به‌ نحلیئیل‌ و از نحلیئیل‌ به‌ باموت.(IR)

Numbers 21:20 و از باموت‌ به‌ درهای‌ كه‌ در صحرای‌ موآب‌ نزد قلۀ فسجه‌ كه‌ به‌ سوی‌ بیابان‌ متوجه‌ است.(IR)

Numbers 21:21 و اسرائیل، رسولان‌ نزد سیحون‌ ملك‌ اموریان‌ فرستاده، گفت:(IR)

Numbers 21:22 « مرا اجازت‌ بده‌ تا از زمین‌ تو بگذرم. به‌ سوی‌ مزرعه‌ یا تاكستان‌ انحراف‌ نخواهیم‌ ورزید، و از آب‌ چاه‌ نخواهیم‌ نوشید، و به‌ شاهراه‌ خواهیم‌ رفت‌ تا از سرحد تو بگذریم.»(IR)

Numbers 21:23 اما سیحون، اسرائیل‌ را از حدود خود راه‌ نداد. و سیحون‌ تمامی‌ قوم‌ خود را جمع‌ نموده، به‌ مقابله‌ اسرائیل‌ به‌ بیابان‌ بیرون‌ آمد. وچون‌ به‌ یاهص‌ رسید، با اسرائیل‌ جنگ‌ كرد.(IR)

Numbers 21:24 و اسرائیل‌ او را به‌ دم‌ شمشیر زده، زمینش‌ را از ارنون‌ تا یبوق‌ و تا حد بنیعمون‌ به‌ تصرف‌ آورد، زیرا كه‌ حد بنیعمون‌ مستحكم‌ بود.(IR)

Numbers 21:25 و اسرائیل‌ تمامی‌ آن‌ شهرها را گرفت‌ و اسرائیل‌ در تمامی‌ شهرهای‌ اموریان‌ در حشبون‌ و در تمامی‌ دهاتش‌ ساكن‌ شد.(IR)

Numbers 21:26 زیرا كه‌ حشبون، شهر سیحون، ملك‌ اموریان‌ بود، و او با ملك‌ سابق‌ موآب‌ جنگ‌ كرده، تمامی‌ زمینش‌ را تا ارنون‌ از دستش‌ گرفته‌ بود.(IR)

Numbers 21:27 بنابراین‌ مثل‌ آورندگان‌ میگویند: « به‌ حشبون‌ بیایید تا شهر سیحون‌ بنا كرده، و استوار شود.(IR)

Numbers 21:28 زیرا آتشی‌ از حشبون‌ برآمد و شعلهای‌ از قریه‌ سیحون. و عارِ موآب‌ را سوزانید و صاحبان‌ بلندیهای‌ ارنون‌ را.(IR)

Numbers 21:29 وای‌ بر تو ای‌ موآب! ای‌ قوم‌ كموش، هلاك‌ شدید! پسران‌ خود را مثل‌ گریزندگان‌ تسلیم‌ نمود، و دختران‌ خود را به‌ سیحون‌ ملك‌ اموریان‌ به‌ اسیری‌ داد.(IR)

Numbers 21:30 به‌ ایشان‌ تیر انداختیم. حشبون‌ تا به‌ دیبون‌ هلاك‌ شد. و آن‌ را تا نوفح‌ كه‌ نزد میدباست‌ ویران‌ ساختیم.»(IR)

Numbers 21:31 و اسرائیل‌ در زمین‌ اموریان‌ اقامت‌ كردند.(IR)

Numbers 21:32 و موسی‌ برای‌ جاسوسی‌ یعزیر فرستاد و دهات‌ آن‌ را گرفته، اموریان‌ را كه‌ در آنجا بودند، بیرون‌ كردند.(IR)

Numbers 21:33 پس‌ برگشته، از راه‌ باشان‌ برآمدند. و عوج‌ ملك‌ باشان‌ با تمامی‌ قوم‌ خود به‌ مقابله‌ ایشان‌ از برای‌ جنگ‌ به‌ ادرعی‌ بیرون‌ آمد.(IR)

Numbers 21:34 و خداوند بهموسی‌ گفت: « از او مترس‌ زیرا كه‌ او را با تمامی‌ قومش‌ و زمینش‌ به‌ دست‌ تو تسلیم‌ نمودهام، و به‌ نحوی‌ كه‌ با سیحون‌ ملك‌ اموریان‌ كه‌ در حشبون‌ ساكن‌ بود، عمل‌ نمودی، با او نیز عمل‌ خواهی‌ نمود.»(IR)

Numbers 21:35 پس‌ او را با پسرانش‌ و تمامی‌ قومش‌ زدند، به‌ حدی‌ كه‌ كسی‌ از برایش‌ باقی‌ نماند و زمینش‌ را به‌ تصرف‌ آوردند.(IR)

Numbers 22:1 و بنیاسرائیل‌ كوچ‌ كرده، در عربات موآب‌ به‌ آنطرف‌ اردن، در مقابل‌ اریحا اردو زدند.(IR)

Numbers 22:2 و چون‌ بالاقبنصفور هر چه‌ اسرائیل‌ به‌ اموریان‌ كرده‌ بودند دید،(IR)

Numbers 22:3 موآب‌ از قوم‌ بسیار ترسید، زیرا كه‌ كثیر بودند. و موآب‌ از بنیاسرائیل‌ مضطرب‌ گردیدند.(IR)

Numbers 22:4 و موآب‌ به‌ مشایخ‌ مدیان‌ گفتند: « الا´ن‌ این‌ گروه‌ هر چه‌ به‌ اطراف‌ ما هست‌ خواهند لیسید، به‌ نوعی‌ كه‌ گاو سبزۀ صحرا را میلیسد.» و در آن‌ زمان‌ بالاقبن‌ صفور، ملك‌ موآب‌ بود.(IR)

Numbers 22:5 پس‌ رسولان‌ به‌ فتور كه‌ بركنار وادی‌ است، نزد بلعامبن‌ بعور، به‌ زمین‌ پسران‌ قوم‌ او فرستاد تا او را طلبیده، بگویند: « اینك‌ قومی‌ از مصر بیرون‌ آمدهاند و هان‌ روی‌ زمین‌ را مستور میسازند، و در مقابل‌ من‌ مقیم‌ میباشند.(IR)

Numbers 22:6 پس‌ الا´ن‌ بیا و این‌ قوم‌ را برای‌ من‌ لعنت‌ كن، زیرا كه‌ از من‌ قویترند، شاید توانایی‌ یابم‌ تا بر ایشان‌ غالب‌ آییم، و ایشان‌ را از زمین‌ خود بیرون‌ كنم، زیرا میدانم‌ هر كه‌ را تو بركت‌ دهی‌ مبارك‌ است‌ و هر كه‌ را لعنت‌ نمایی، ملعون‌ است.»(IR)

Numbers 22:7 پس‌ مشایخ‌ موآب‌ و مشایخ‌ مدیان، مزدفالگیری‌ را به‌ دست‌ گرفته، روانه‌ شدند، و نزد بلعام‌ رسیده، سخنان‌ بالاق‌ را به‌ وی‌ گفتند.(IR)

Numbers 22:8 او به‌ ایشان‌ گفت: « این‌ شب‌ را در اینجا بمانید، تا چنانكه‌ خداوند به‌ من‌ گوید، به‌ شما باز گویم.» و سروران‌ موآب‌ نزد بلعام‌ ماندند.(IR)

Numbers 22:9 و خدا نزد بلعام‌ آمده، گفت: « این‌ كسانی‌ كه‌ نزد تو هستند، كیستند؟»(IR)

Numbers 22:10 بلعام‌ به‌ خدا گفت: « بالاقبنصفور ملك‌ موآب‌ نزد من‌ فرستاده‌ است،(IR)

Numbers 22:11 كه‌ اینك‌ این‌ قومی‌ كه‌ از مصر بیرون‌ آمدهاند، روی‌ زمین‌ را پوشانیدهاند. الا´ن‌ آمده، ایشان‌ را برای‌ من‌ لعنت‌ كن‌ شاید كه‌ توانایی‌ یابم‌ تا با ایشان‌ جنگ‌ نموده، ایشان‌ را دور سازم.»(IR)

Numbers 22:12 خدا به‌ بلعام‌ گفت: « با ایشان‌ مرو و قوم‌ را لعنت‌ مكن‌ زیرا مبارك‌ هستند.»(IR)

Numbers 22:13 پس‌ بلعام‌ بامدادان‌ برخاسته، به‌ سروران‌ بالاق‌ گفت: « به‌ زمین‌ خود بروید، زیرا خداوند مرا اجازت‌ نمیدهد كه‌ با شما بیایم.»(IR)

Numbers 22:14 و سروران‌ موآب‌ برخاسته، نزد بالاق‌ برگشته، گفتند كه‌ « بلعام‌ از آمدن‌ با ما انكار نمود.»(IR)

Numbers 22:15 و بالاق‌ بار دیگر سروران‌ زیاده‌ و بزرگتر از آنان‌ فرستاد.(IR)

Numbers 22:16 و ایشان‌ نزد بلعام‌ آمده، وی‌ را گفتند: « بالاقبنصفور چنین‌ میگوید: تمنا اینكه‌ از آمدن‌ نزد من‌ انكار نكنی.(IR)

Numbers 22:17 زیرا كه‌ البته‌ تو را بسیار تكریم‌ خواهم‌ نمود، و هر آنچه‌ به‌ من‌ بگویی‌ بجا خواهم‌ آورد، پس‌ بیا و این‌ قوم‌ را برای‌ من‌ لعنت‌ كن.»(IR)

Numbers 22:18 بلعام‌ در جواب‌ نوكران‌ بالاق‌ گفت: « اگر بالاق‌ خانه‌ خود را پر از نقره‌ و طلا به‌ من‌ بخشد، نمیتوانم‌ از فرمان‌ یهوه‌ خدای‌ خود تجاوز نموده، كم‌ یا زیاد به‌ عمل‌ آورم.(IR)

Numbers 22:19 پس‌ الا´ن‌ شما نیز امشب‌ در اینجا بمانید تا بدانم‌ كه‌ خداوند به‌ من‌ دیگر چه‌ خواهد گفت.»(IR)

Numbers 22:20 و خدا در شب‌ نزد بلعام‌ آمده، وی‌ را گفت: « اگر این‌ مردمان‌ برای‌ طلبیدن‌ تو بیایند برخاسته، همراهایشان‌ برو، اما كلامی‌ را كه‌ من‌ به‌ تو گویم‌ به‌ همان‌ عمل‌ نما.»(IR)

Numbers 22:21 پس‌ بلعام‌ بامدادان‌ برخاسته، الاغ‌ خود را بیاراست‌ و همراه‌ سروران‌ موآب‌ روانه‌ شد.(IR)

Numbers 22:22 و غضب‌ خدا به‌ سبب‌ رفتن‌ او افروخته‌ شده، فرشتۀ خداوند در راه‌ به‌ مقاومت‌ وی‌ ایستاد، و او بر الاغ‌ خود سوار بود، و دو نوكرش‌ همراهش‌ بودند.(IR)

Numbers 22:23 و الاغ، فرشته‌ خداوند را با شمشیر برهنه‌ به‌ دستش، بر سر راه‌ ایستاده‌ دید. پس‌ الاغ‌ از راه‌ به‌ یك‌ سو شده، به‌ مزرعهای‌ رفت‌ و بلعام‌ الاغ‌ را زد تا او را به‌ راه‌ برگرداند.(IR)

Numbers 22:24 پس‌ فرشته‌ خداوند در جای‌ گود در میان‌ تاكستان‌ بایستاد، و به‌ هر دو طرفش‌ دیوار بود.(IR)

Numbers 22:25 و الاغ‌ فرشتۀ خداوند را دیده، خود را به‌ دیوار چسبانید، و پای‌ بلعام‌ را به‌ دیوار فشرد. پس‌ او را بار دیگر زد.(IR)

Numbers 22:26 و فرشتۀ خداوند پیش‌ رفته، در مكانی‌ تنگ‌ بایستاد، كه‌ جایی‌ بجهت‌ برگشتن‌ به‌ طرف‌ راست‌ یا چپ‌ نبود.(IR)

Numbers 22:27 و چون‌ الاغ، فرشته‌ خداوند را دید، در زیر بلعام‌ خوابید. و خشم‌ بلعام‌ افروخته‌ شده، الاغ‌ را به‌ عصای‌ خود زد.(IR)

Numbers 22:28 آنگاه‌ خداوند دهان‌ الاغ‌ را باز كرد كه‌ بلعام‌ را گفت: « به‌ تو چه‌ كردهام‌ كه‌ مرا این‌ سه‌ مرتبه‌ زدی.(IR)

Numbers 22:29 بلعام‌ به‌ الاغ‌ گفت: « از این‌ جهت‌ كه‌ تو مرا استهزا نمودی! كاش‌ كه‌ شمشیر در دست‌ من‌ میبود كه‌ الا´ن‌ تو را میكشتم.»(IR)

Numbers 22:30 الاغ‌ به‌ بلعام‌ گفت: « آیا من‌ الاغ‌ تو نیستم‌ كه‌ از وقتی‌ كه‌ مال‌ تو شدهام‌ تا امروز بر من‌ سوار شدهای؟ آیا هرگز عادت‌ میداشتم‌ كه‌ به‌ اینطور با تو رفتار نمایم؟» او گفت: « نی»(IR)

Numbers 22:31 و خداوند چشمان‌ بلعام‌ را باز كرد تا فرشته‌ خداوند را دید كه‌ با شمشیر برهنه‌ در دستش، به‌ سر راه‌ ایستاده‌ است. پس‌ خم‌ شده، به‌ روی‌ درافتاد.(IR)

Numbers 22:32 و فرشته‌ خداوند وی‌ را گفت: « الاغخود را این‌ سه‌ مرتبه‌ چرا زدی؟ اینك‌ من‌ به‌ مقاومت‌ تو بیرون‌ آمدم، زیرا كه‌ این‌ سفر تو در نظر من‌ از روی‌ تمرد است.(IR)

Numbers 22:33 و الاغ‌ مرا دیده، این‌ سه‌ مرتبه‌ از من‌ كناره‌ جست. و اگر از من‌ كناره‌ نمیجست، یقیناً الا´ن‌ تو را میكشتم‌ و او را زنده‌ نگاه‌ میداشتم.»(IR)

Numbers 22:34 بلعام‌ به‌ فرشته‌ خداوند گفت: « گناه‌ كردم‌ زیرا ندانستم‌ كه‌ تو به‌ مقابل‌ من‌ در راه‌ ایستادهای. پس‌ الا´ن‌ اگر در نظر تو ناپسند است‌ برمیگردم.»(IR)

Numbers 22:35 فرشته‌ خداوند به‌ بلعام‌ گفت: « همراه‌ این‌ اشخاص‌ برو لیكن‌ سخنی‌ را كه‌ من‌ به‌ تو گویم، همان‌ را فقط‌ بگو». پس‌ بلعام‌ همراه‌ سروران‌ بالاق‌ رفت.(IR)

Numbers 22:36 و چون‌ بالاق‌ شنید كه‌ بلعام‌ آمده‌ است، به‌ استقبال‌ وی‌ تا شهر موآب‌ كه‌ برحد ارنون‌ و بر اقصای‌ حدود وی‌ بود، بیرون‌ آمد.(IR)

Numbers 22:37 و بالاق‌ به‌ بلعام‌ گفت: « آیا برای‌ طلبیدن‌ تو نزد تو نفرستادم؟ پس‌ چرا نزد من‌ نیامدی، آیا حقیقتاً قادر نیستم‌ كه‌ تو را به‌ عزت‌ رسانم؟»(IR)

Numbers 22:38 بلعام‌ به‌ بالاق‌ گفت: « اینك‌ نزد تو آمدهام. آیا الا´ن‌ هیچ‌ قدرتی‌ دارم‌ كه‌ چیزی‌ بگویم؟ آنچه‌ خدا به‌ دهانم‌ میگذارد، همان‌ را خواهم‌ گفت.»(IR)

Numbers 22:39 پس‌ بلعام‌ همراه‌ بالاق‌ رفته، به‌ قریت‌ حصوت‌ رسیدند.(IR)

Numbers 22:40 و بالاق‌ گاوان‌ و گوسفندان‌ ذبح‌ كرده، نزد بلعام‌ و سرورانی‌ كه‌ با وی‌ بودند، فرستاد.(IR)

Numbers 22:41 و بامدادان‌ بالاق‌ بلعام‌ را برداشته، او را به‌ بلندیهای‌ بعل‌ آورد، تا از آنجا اقصای‌ قوم‌ خود را ملاحظه‌ كند.(IR)

Numbers 23:1 و بلعام‌ به‌ بالاق‌ گفت: « در اینجا برای‌ منهفت‌ مذبح‌ بساز، و هفت‌ گاو و هفت‌ قوچ‌ در اینجا برایم‌ حاضر كن.»(IR)

Numbers 23:2 و بالاق‌ به‌ نحوی‌ كه‌ بلعام‌ گفته‌ بود به‌ عمل‌ آورد، و بالاق‌ و بلعام، گاوی‌ و قوچی‌ بر هر مذبح‌ گذرانیدند.(IR)

Numbers 23:3 و بلعام‌ به‌ بالاق‌ گفت: « نزد قربانی‌ سوختنی‌ خود بایست، تامن‌ بروم؛ شاید خداوند برای‌ ملاقات‌ من‌ بیاید، و هر چه‌ او به‌ من‌ نشان‌ دهد آن‌ را به‌ تو باز خواهم‌ گفت.» پس‌ به‌ تلی‌ برآمد.(IR)

Numbers 23:4 و خدا بلعام‌ را ملاقات‌ كرد؛ و او وی‌ را گفت: « هفت‌ مذبح‌ برپا داشتم‌ و گاوی‌ و قوچی‌ بر هر مذبح‌ قربانی‌ كردم.»(IR)

Numbers 23:5 خداوند سخنی‌ به‌ دهان‌ بلعام‌ گذاشته، گفت: « نزد بالاق‌ برگشته‌ چنین‌ بگو.»(IR)

Numbers 23:6 پس‌ نزد او برگشت، و اینك‌ او با جمیع‌ سروران‌ موآب‌ نزد قربانی‌ سوختنی‌ خود ایستاده‌ بود.(IR)

Numbers 23:7 و مثل‌ خود را آورده، گفت: « بالاق‌ ملك‌ موآب‌ مرا از ارام‌ از كوههای‌ مشرق‌ آورد، كه‌ بیا یعقوب‌ را برای‌ من‌ لعنت‌ كن، و بیا اسرائیل‌ را نفرین‌ نما.(IR)

Numbers 23:8 چگونه‌ لعنت‌ كنم‌ آن‌ را كه‌ خدا لعنت‌ نكرده‌ است؟ و چگونه‌ نفرین‌ نمایم‌ آن‌ را كه‌ خداوند نفرین‌ ننموده‌ است؟(IR)

Numbers 23:9 زیرا از سر صخرهها او را میبینم. و از كوهها او را مشاهده‌ مینمایم. اینك‌ قومی‌ است‌ كه‌ به‌ تنهایی‌ ساكن‌ میشود، و در میان‌ امتها حساب‌ نخواهد شد.(IR)

Numbers 23:10 كیست‌ كه‌ غبار یعقوب‌ را تواند شمرد یا ربع‌ اسرائیل‌ را حساب‌ نماید؟ كاش‌ كه‌ من‌ به‌ وفات‌ عادلان‌ بمیرم‌ و عاقبت‌ من‌ مثل‌ عاقبت‌ ایشان‌ باشد.»(IR)

Numbers 23:11 پس‌ بالاق‌ به‌ بلعام‌ گفت: « به‌ من‌ چه‌ كردی؟ تو را آوردم‌ تا دشمنانم‌ را لعنت‌ كنی، و هان‌ بركت‌ تمام‌ دادی!»(IR)

Numbers 23:12 او در جواب‌ گفت: « آیا نمیباید باحذر باشم‌ تا آنچه‌ را كه‌ خداوند به‌ دهانم‌ گذارد بگویم؟»(IR)

Numbers 23:13 بالاق‌ وی‌ را گفت: « بیا الا´ن‌ همراه‌ من‌ به‌ جای‌ دیگر كه‌ از آنجا ایشان‌ را توانی‌ دید. فقط‌ اقصای‌ ایشان‌ را خواهی‌ دید، و جمیع‌ ایشان‌ را نخواهی‌ دید؛ و از آنجا ایشان‌ را برای‌ من‌ لعنت‌ كن.»(IR)

Numbers 23:14 پس‌ او را به‌ صحرای‌ صوفیم، نزد قلۀفسجه‌ برد و هفت‌ مذبح‌ بنا نموده، گاوی‌ و قوچی‌ بر هر مذبح‌ قربانی‌ كرد.(IR)

Numbers 23:15 و او به‌ بالاق‌ گفت: « نزد قربانی‌ سوختنی‌ خود، اینجا بایست‌ تا من‌ در آنجا ( خداوند را) ملاقات‌ نمایم.»(IR)

Numbers 23:16 و خداوند بلعام‌ را ملاقات‌ نموده، و سخنی‌ در زبانش‌ گذاشته، گفت: « نزد بالاق‌ برگشته، چنین‌ بگو.»(IR)

Numbers 23:17 پس‌ نزد وی‌ آمد، و اینك‌ نزد قربانی‌ سوختنی‌ خود با سروران‌ موآب‌ ایستاده‌ بود. و بالاق‌ از او پرسید كه‌ « خداوند چه‌ گفت؟»(IR)

Numbers 23:18 آنگاه‌ مثل‌ خود را آورده، گفت: « ای‌ بالاق‌ برخیز و بشنو، و ای‌ پسر صفور مرا گوش‌ بگیر.(IR)

Numbers 23:19 خدا انسان‌ نیست‌ كه‌ دروغ‌ بگوید. و از بنیآدم‌ نیست‌ كه‌ به‌ اراده‌ خود تغییر بدهد. آیا او سخنی‌ گفته‌ باشد و نكند؟ یا چیزی‌ فرموده‌ باشد و استوار ننماید؟(IR)

Numbers 23:20 اینك‌ مأمور شدهام‌ كه‌ بركت‌ بدهم. و او بركت‌ داده‌ است‌ و آن‌ را رد نمیتوانم‌ نمود.(IR)

Numbers 23:21 او گناهی‌ در یعقوب‌ ندیده، و خطایی‌ در اسرائیل‌ مشاهده‌ ننموده‌ است. یهوه‌ خدای‌ او با وی‌ است. و نعرۀ پادشاه‌ در میان‌ ایشان‌ است.(IR)

Numbers 23:22 خدا ایشان‌ را از مصر بیرون‌ آورد. او را شاخها مثل‌ گاو وحشی‌ است.(IR)

Numbers 23:23 به‌ درستی‌ كه‌ بر یعقوب‌ افسون‌ نیست‌ و بر اسرائیل‌ فالگیری‌ نی. دربارۀ یعقوب‌ و دربارۀ اسرائیل‌ در وقتش‌ گفته‌ خواهد شد، كه‌ خدا چه‌ كرده‌ است.(IR)

Numbers 23:24 اینك‌ قوم‌ مثل‌ شیر ماده‌ خواهند برخاست. و مثل‌ شیر نر خویشتن‌ را خواهند برانگیخت، و تا شكار را نخورد، و خون‌ كشتگان‌ را ننوشد، نخواهد خوابید.»(IR)

Numbers 23:25 بالاق‌ به‌ بلعام‌ گفت: « نه‌ ایشان‌ را لعنت‌ كن‌ و نه‌ بركت‌ ده.»(IR)

Numbers 23:26 بلعام‌ در جواب‌ بالاق‌ گفت: « آیا تو را نگفتم‌ كه‌ هر آنچه‌ خداوند به‌ من‌ گوید، آن‌ راباید بكنم؟»(IR)

Numbers 23:27 بالاق‌ به‌ بلعام‌ گفت: « بیا تا تو را به‌ جای‌ دیگر ببرم، شاید در نظر خدا پسند آید كه‌ ایشان‌ را برای‌ من‌ از آنجا لعنت‌ نمایی.»(IR)

Numbers 23:28 پس‌ بالاق‌ بلعام‌ را بر قلۀ فغور كه‌ مشرف‌ بر بیابان‌ است، برد.(IR)

Numbers 23:29 بلعام‌ به‌ بالاق‌ گفت: « در اینجا برای‌ من‌ هفت‌ مذبح‌ بساز و هفت‌ گاو و هفت‌ قوچ‌ از برایم‌ در اینجا حاضر كن.»(IR)

Numbers 23:30 و بالاق‌ به‌ طوری‌ كه‌ بلعام‌ گفته‌ بود، عمل‌ نموده، گاوی‌ و قوچی‌ بر هر مذبح‌ قربانی‌ كرد.(IR)

Numbers 24:1 و چون‌ بلعام‌ دید كه‌ اسرائیل‌ را بركت دادن‌ به‌ نظر خداوند پسند میآید، مثل‌ دفعههای‌ پیش‌ برای‌ طلبیدن‌ افسون‌ نرفت، بلكه‌ به‌ سوی‌ صحرا توجه‌ نمود.(IR)

Numbers 24:2 و بلعام‌ چشمان‌ خود را بلند كرده، اسرائیل‌ را دید كه‌ موافق‌ اسباط‌ خود ساكن‌ میبودند. و روح‌ خدا بر او نازل‌ شد.(IR)

Numbers 24:3 پس‌ مثل‌ خود را آورده، گفت: « وحی‌ بلعامبن‌ بعور. وحی‌ آن‌ مردی‌ كه‌ چشمانش‌ باز شد.(IR)

Numbers 24:4 وحی‌ آن‌ كسی‌ كه‌ سخنان‌ خدا را شنید و رؤیای‌ قادر مطلق‌ را مشاهده‌ نمود. آنكه‌ بیفتاد و چشمان‌ او گشاده‌ گردید.(IR)

Numbers 24:5 چه‌ زیباست‌ خیمههای‌ تو ای‌ یعقوب! و مسكنهای‌ تو ای‌ اسرائیل!(IR)

Numbers 24:6 مثل‌ وادیهای‌ كشیده‌ شده، مثل‌ باغها بر كنار رودخانه، مثل‌ درختان‌ عود كه‌ خداوند غرس‌ نموده‌ باشد، و مثل‌ سروهای‌ آزاد نزد جویهای‌ آب.(IR)

Numbers 24:7 آب‌ از دلوهایش‌ ریخته‌ خواهد شد. و بذر او در آبهای‌ بسیار خواهد بود. و پادشاه‌ او از اجاج‌ بلندتر، و مملكت‌ او برافراشته‌ خواهد شد.(IR)

Numbers 24:8 خدا او را از مصر بیرون‌ آورد. او را شاخها مثل‌ گاو وحشی‌ است. امتهای‌ دشمنان‌ خود را خواهد بلعید واستخوانهای‌ ایشان‌ را خواهد شكست‌ و ایشان‌ را به‌ تیرهای‌ خود خواهد دوخت.(IR)

Numbers 24:9 مثل‌ شیر نر خود را جمع‌ كرده، خوابید. و مثل‌ شیر ماده‌ كیست‌ كه‌ او را برانگیزاند؟ مبارك‌ باد هر كه‌ تو را بركت‌ دهد. و ملعون‌ باد هر كه‌ تو را لعنت‌ نماید!»(IR)

Numbers 24:10 پس‌ خشم‌ بالاق‌ بر بلعام‌ افروخته‌ شده، هر دو دست‌ خود را بر هم‌ زد و بالاق‌ به‌ بلعام‌ گفت: « تو را خواندم‌ تا دشمنانم‌ را لعنت‌ كنی‌ و اینك‌ این‌ سه‌ مرتبه‌ ایشان‌ را بركت‌ تمام‌ دادی.(IR)

Numbers 24:11 پس‌ الا´ن‌ به‌ جای‌ خود فرار كن! گفتم‌ كه‌ تو را احترام‌ تمام‌ نمایم. همانا خداوند تو را از احترام‌ باز داشته‌ است.»(IR)

Numbers 24:12 بلعام‌ به‌ بالاق‌ گفت: « آیا به‌ رسولانی‌ كه‌ نزد من‌ فرستاده‌ بودی‌ نیز نگفتم‌(IR)

Numbers 24:13 كه‌ اگر بالاق‌ خانۀ خود را پر از نقره‌ و طلا به‌ من‌ بدهد، نمیتوانم‌ از فرمان‌ خداوند تجاوز نموده، از دل‌ خود نیك‌ یا بد بكنم‌ بلكه‌ آنچه‌ خداوند به‌ من‌ گوید آن‌ را خواهم‌ گفت؟(IR)

Numbers 24:14 و الا´ن‌ اینك‌ نزد قوم‌ خود میروم. بیا تا تو را اعلام‌ نمایم‌ كه‌ این‌ قوم‌ با قوم‌ تو در ایام‌ آخر چه‌ خواهند كرد.»(IR)

Numbers 24:15 پس‌ مثل‌ خود را آورده، گفت: « وحی‌ بلعامبن‌ بعور. وحی‌ آن‌ مردی‌ كه‌ چشمانش‌ باز شد.(IR)

Numbers 24:16 وحی‌ آن‌ كسی‌ كه‌ سخنان‌ خدا را شنید و معرفت‌ حضرت‌ اعلی‌ را دانست‌ و رؤیای‌ قادر مطلق‌ را مشاهده‌ نمود. آنكه‌ بیفتاد و چشمان‌ او گشوده‌ گردید.(IR)

Numbers 24:17 او را خواهم‌ دید لیكن‌ نه‌ الا´ن. او را مشاهده‌ خواهم‌ نمود اما نزدیك‌ نی. ستارهای‌ از یعقوب‌ طلوع‌ خواهد كرد و عصایی‌ از اسرائیل‌ خواهد برخاست‌ و اطراف‌ موآب‌ را خواهد شكست. و جمیع‌ ابنای‌ فتنه‌ را هلاك‌ خواهد ساخت.(IR)

Numbers 24:18 و ادوم‌ ملك‌ او خواهد شد و دشمنانش‌ (اهل) سعیر، مملوك‌ او خواهند گردید. و اسرائیل‌ به‌ شجاعت‌ عمل‌ خواهد نمود.(IR)

Numbers 24:19 و كسی‌ كه‌ از یعقوب‌ ظاهر میشود، سلطنت‌ خواهد نمود. و بقیه‌ اهل‌ شهر را هلاك‌ خواهد ساخت.»(IR)

Numbers 24:20 و به‌ عمالقه‌ نظر انداخته، مثل‌ خود را آورده، گفت: « عمالیق‌ اولِ امتها بود، اما آخر او منتهی‌ به‌ هلاكت‌ است.»(IR)

Numbers 24:21 و بر قینیان‌ نظر انداخته، مثل‌ خود را آورد و گفت: « مسكن‌ تو مستحكم‌ و آشیانه‌ تو بر صخره‌ نهاده‌ (شده‌ است).(IR)

Numbers 24:22 لیكن‌ قاین‌ تباه‌ خواهد شد، تا وقتی‌ كه‌ آشور تو را به‌ اسیری‌ ببرد.»(IR)

Numbers 24:23 پس‌ مثل‌ خود را آورده، گفت: « وای! چون‌ خدا این‌ را میكند، كیست‌ كه‌ زنده‌ بماند؟(IR)

Numbers 24:24 و كشتیها از جانب‌ كتیم‌ آمده، آشور را ذلیل‌ خواهند ساخت، و عابر را ذلیل‌ خواهند گردانید، و او نیز به‌ هلاكت‌ خواهد رسید.»(IR)

Numbers 24:25 و بلعام‌ برخاسته، روانه‌ شده، به‌ جای‌ خود رفت‌ و بالاق‌ نیز راه‌ خود را پیش‌ گرفت.(IR)

Numbers 25:1 و اسرائیل‌ در شطیم‌ اقامت‌ نمودند، و قوم‌ با دختران‌ موآب‌ زنا كردن‌ گرفتند(IR)

Numbers 25:2 زیرا كه‌ ایشان‌ قوم‌ را به‌ قربانیهای‌ خدایان‌ خود دعوت‌ نمودند. پس‌ قوم‌ میخوردند و به‌ خدایان‌ ایشان‌ سجده‌ مینمودند.(IR)

Numbers 25:3 و اسرائیل‌ به‌ بعل‌ فغور ملحق‌ شدند، و غضب‌ خداوند بر اسرائیل‌ افروخته‌ شد.(IR)

Numbers 25:4 و خداوند به‌ موسی‌ گفت‌ كه: « تمامی‌ رؤسای‌ قوم‌ را گرفته، ایشان‌ را برای‌ خداوند پیش‌ آفتاب‌ به‌ دار بكش، تا شدت‌ خشم‌ خداوند از اسرائیل‌ برگردد.»(IR)

Numbers 25:5 و موسی‌ به‌ داوران‌ اسرائیل‌ گفت‌ كه‌ « هر یكی‌ از شما كسان‌ خود را كه‌ به‌ بعل‌ فغور ملحق‌ شدند، بكشید.»(IR)

Numbers 25:6 و اینك‌ مردی‌ از بنیاسرائیل‌ آمده، زنمدیانیای‌ را در نظر موسی‌ و در نظر تمامی‌ جماعت‌ بنیاسرائیل‌ نزد برادران‌ خود آورد، و ایشان‌ به‌ دروازۀ خیمه‌ اجتماع‌ گریه‌ میكردند.(IR)

Numbers 25:7 و چون‌ فینحاس‌ بنالعازار بنهارون‌ كاهن، این‌ را دید، از میان‌ جماعت‌ برخاسته، نیزهای‌ به‌ دست‌ خود گرفت،(IR)

Numbers 25:8 و از عقب‌ آن‌ مرد اسرائیلی‌ به‌ قبه‌ داخل‌ شده، هر دوی‌ ایشان‌ را یعنی‌ آن‌ مرد اسرائیلی‌ و زن‌ را به‌ شكمش‌ فرو برد، و وبا از بنیاسرائیل‌ رفع‌ شد.(IR)

Numbers 25:9 و آنانی‌ كه‌ از وبا مردند، بیست‌ و چهار هزار نفر بودند.(IR)

Numbers 25:10 و خداوند موسی‌ را خطاب‌ كرده، گفت:(IR)

Numbers 25:11 « فینحاس‌ بنالعازار بنهارون‌ كاهن، غضب‌ مرا از بنیاسرائیل‌ برگردانید، چونكه‌ باغیرت‌ من‌ در میان‌ ایشان‌ غیور شد، تا بنیاسرائیل‌ را در غیرت‌ خود هلاك‌ نسازم.(IR)

Numbers 25:12 لهذا بگو اینك‌ عهد سلامتی‌ خود را به‌ او میبخشم.(IR)

Numbers 25:13 و برای‌ او و برای‌ ذریتش‌ بعد از او این‌ عهد كهانت‌ جاودانی‌ خواهد بود، زیرا كه‌ برای‌ خدای‌ خود غیور شد، و بجهت‌ بنیاسرائیل‌ كفاره‌ نمود.»(IR)

Numbers 25:14 و اسم‌ آن‌ مرد اسرائیلی‌ مقتول‌ كه‌ با زن‌ مدیانی‌ كشته‌ گردید، زمری‌ ابنسالو رئیس‌ خاندان‌ آبای‌ سبط‌ شمعون‌ بود.(IR)

Numbers 25:15 و اسم‌ زن‌ مدیانی‌ كه‌ كشته‌ شد، كزبی‌ دختر صور بود و او رئیس‌ قوم‌ خاندان‌ آبا در مدیان‌ بود.(IR)

Numbers 25:16 و خداوند موسی‌ را خطاب‌ كرده، گفت:(IR)

Numbers 25:17 « مدیانیان‌ را ذلیل‌ ساخته، مغلوب‌ سازید.(IR)

Numbers 25:18 زیرا كه‌ ایشان‌ شما را به‌ مكاید خود ذلیل‌ ساختند، چونكه‌ شما را در واقعه‌ فغور و در امر خواهر خود كزبی، دختر رئیس‌ مدیان، كه‌ در روز وبا در واقعه‌ فغور كشته‌ شد، فریب‌ دادند.»(IR)

Numbers 26:1 و بعد از وبا، خداوند موسی‌ و العازار بنهارون‌ كاهن‌ را خطاب‌ كرده، گفت:(IR)

Numbers 26:2 « شمارۀ تمامی‌ جماعت‌ بنیاسرائیل‌ را برحسب‌ خاندان‌ آبای‌ ایشان، از بیست‌ ساله‌ و بالاتر، یعنی‌ جمیع‌ كسانی‌ را كه‌ از اسرائیل‌ به‌ جنگ‌ بیرون‌ میروند، بگیرید.»(IR)

Numbers 26:3 پس‌ موسی‌ و العازارِ كاهن‌ ایشان‌ را در عرباتِ موآب، نزد اردن‌ در مقابل‌ اریحا خطاب‌ كرده، گفتند:(IR)

Numbers 26:4 « قوم‌ را از بیست‌ ساله‌ و بالاتر بشمارید، چنانكه‌ خداوند موسی‌ و بنیاسرائیل‌ را كه‌ از زمین‌ مصر بیرون‌ آمدند، امر فرموده‌ بود.»(IR)

Numbers 26:5 رؤبین‌ نخستزاده‌ اسرائیل: بنیرؤبین: از حنوك، قبیله‌ حنوكیان. و از فلو، قبیله‌ فلوئیان.(IR)

Numbers 26:6 و از حصرون، قبیله‌ حصرونیان. و از كرمی، قبیله‌ كرمیان.(IR)

Numbers 26:7 اینانند قبایل‌ رؤبینیان‌ و شمردهشدگان‌ ایشان، چهل‌ و سه‌ هزار و هفتصد و سی‌ نفر بودند.(IR)

Numbers 26:8 و بنیفلو: الیآب.(IR)

Numbers 26:9 و بنیالیآب: نموئیل‌ و داتان‌ و ابیرام. اینانند داتان‌ و ابیرام‌ كه‌ خواندهشدگان‌ جماعت‌ بوده، با موسی‌ و هارون‌ در جمعیت‌ قورح‌ مخاصمه‌ كردند، چون‌ با خداوند مخاصمه‌ نمودند،(IR)

Numbers 26:10 و زمین‌ دهان‌ خود را گشوده، ایشان‌ را با قورح‌ فرو برد، هنگامی‌ كه‌ آن‌ گروه‌ مردند و آتش، آن‌ دویست‌ و پنجاه‌ نفر را سوزانیده، عبرت‌ گشتند.(IR)

Numbers 26:11 لكن‌ پسران‌ قورح‌ نمردند.(IR)

Numbers 26:12 و بنیشمعون‌ برحسب‌ قبایل‌ ایشان: از نموئیل، قبیله‌ نموئیلیان‌ و از یامین، قبیلۀ یامینیان‌ و از یاكین، قبیلۀ یاكینیان.(IR)

Numbers 26:13 و از زارح‌ قبیلۀ زارحیان‌ و از شاؤل‌ قبیلۀ شاؤلیان.(IR)

Numbers 26:14 اینانند قبایل‌ شمعونیان: بیست‌ و دو هزار و دویست‌ نفر.(IR)

Numbers 26:15 و بنیجاد برحسب‌ قبایل‌ ایشان: از صفون قبیلۀ صفونیان‌ و از حجی‌ قبیلۀ حجیان‌ و از شونی‌ قبیلۀ شونیان.(IR)

Numbers 26:16 و از ازنی‌ قبیله‌ ازنیان‌ و از عیری، قبیله‌ عیریان.(IR)

Numbers 26:17 و از ارود قبیله‌ ارودیان‌ و از ارئیلی‌ قبیله‌ ارئیلیان.(IR)

Numbers 26:18 اینانند قبایل‌ بنیجاد برحسب‌ شمارۀ ایشان، چهل‌ هزار و پانصد نفر.(IR)

Numbers 26:19 و بنییهودا عیر و اونان. و عیر و اونان‌ در زمین‌ كنعان‌ مردند.(IR)

Numbers 26:20 و بنییهودا برحسب‌ قبایل‌ ایشان‌ اینانند: از شیله‌ قبیلۀ شیلئیان‌ و از فارص‌ قبیلۀ فارصیان‌ و از زارح‌ قبیلۀ زارحیان.(IR)

Numbers 26:21 و بنیفارص‌ اینانند: از حصرون‌ قبیله‌ حصرونیان‌ و از حامول‌ قبیلۀ حامولیان.(IR)

Numbers 26:22 اینانند قبایل‌ یهودا برحسب‌ شمردهشدگان‌ ایشان، هفتاد و شش‌ هزار و پانصد نفر.(IR)

Numbers 26:23 و بنییساكار برحسب‌ قبایل‌ ایشان: از تولع‌ قبیلۀ تولعیان‌ و از فوه‌ قبیله‌ فوئیان.(IR)

Numbers 26:24 و از یاشوب‌ قبیلۀ یاشوبیان‌ و از شمرون‌ قبیلۀ شمرونیان.(IR)

Numbers 26:25 اینانند قبایل‌ یساكار برحسب‌ شمردهشدگان‌ ایشان، شصت‌ و چهار هزار و سیصد نفر.(IR)

Numbers 26:26 و بنیزبولون‌ برحسب‌ قبایل‌ ایشان: از سارد قبیلۀ ساردیان‌ و از ایلون‌ قبیلۀ ایلونیان‌ و از یحلیئیل‌ قبیلۀ یحلیئیلیان.(IR)

Numbers 26:27 اینانند قبایل‌ زبولونیان‌ برحسب‌ شمردهشدگان‌ ایشان، شصت‌ هزار و پانصد نفر.(IR)

Numbers 26:28 و بنییوسف‌ برحسب‌ قبایل‌ ایشان: منسی‌ و افرایم.(IR)

Numbers 26:29 و بنیمنسی: از ماكیر قبیلۀ ماكیریان‌ و ماكیر جلعاد را آورد و از جلعاد قبیلۀ جلعادیان.(IR)

Numbers 26:30 اینانند بنیجلعاد: از ایعزر قبیلۀ ایعزریان، از حالق‌ قبیلۀ حالقیان.(IR)

Numbers 26:31 از اسریئیل‌ قبیلۀ اسریئیلیان، از شكیم‌ قبیلۀ شكیمیان.(IR)

Numbers 26:32 از شمیداع‌ قبیلۀ شمیداعیان‌ و از حافر قبیلۀ حافریان.(IR)

Numbers 26:33 و صلفحاد بنحافر را پسری‌ نبود لیكن‌ دختران‌ داشت‌ و نامهای‌ دختران‌ صلحفادمحله‌ و نوعه‌ و حجله‌ و ملكه‌ و ترصه.(IR)

Numbers 26:34 اینانند قبایل‌ منسی‌ و شمردهشدگان‌ ایشان، پنجاه‌ و دوهزار و هفتصد نفر بودند.(IR)

Numbers 26:35 و اینانند بنی‌ افرایم‌ برحسب‌ قبایل‌ ایشان: از شوتالح‌ قبیله‌ شوتالحیان‌ و از باكر قبیلۀ باكریان‌ و از تاحن‌ قبیلۀ تاحنیان.(IR)

Numbers 26:36 و بنیشوتالح‌ اینانند: از عیران‌ قبیلۀ عیرانیان.(IR)

Numbers 26:37 اینانند قبایل‌ بنیافرایم‌ برحسب‌ شمردهشدگان‌ ایشان، سی‌ و دو هزار و پانصد نفر. و بنییوسف‌ برحسب‌ قبایل‌ ایشان‌ اینانند.(IR)

Numbers 26:38 و بنیبنیامین‌ برحسب‌ قبایل‌ ایشان: از بالع‌ قبیلۀ بالعیان‌ از اشبیل‌ قبیلۀ اشبیلیان‌ و از احیرام‌ قبیلۀ احیرامیان.(IR)

Numbers 26:39 از شفوفام‌ قبیلۀ شفوفامیان‌ از حوفام‌ قبیلۀ حوفامیان.(IR)

Numbers 26:40 و بنیبالع: ارد و نعمان. از اردْ قبیله‌ اردیان‌ و از نعمان‌ قبیلۀ نعمانیان.(IR)

Numbers 26:41 اینانند بنیبنیامین‌ برحسب‌ قبایل‌ ایشان‌ و شمردهشدگان‌ ایشان، چهل‌ و پنجهزار و ششصد نفر بودند.(IR)

Numbers 26:42 اینانند بنیدان‌ برحسب‌ قبایل‌ ایشان: از شوحام‌ قبیلۀ شوحامیان. اینانند قبایل‌ دان‌ برحسب‌ قبایل‌ ایشان.(IR)

Numbers 26:43 جمیع‌ قبایل‌ شوحامیان‌ برحسب‌ شمردهشدگان‌ ایشان، شصت‌ و چهارهزار و چهارصد نفر بودند.(IR)

Numbers 26:44 اینانند بنیاشیر برحسب‌ قبایل‌ ایشان: از یمنه‌ قبیلۀ یمنئیان، از یشوی‌ قبیلۀ یشویان، از بریعه‌ قبیلۀ بریعئیان،(IR)

Numbers 26:45 از بنیبریعه، از حابر قبیله‌ حابریان، از ملكیئیل‌ قبیلۀ ملكیئیلیان.(IR)

Numbers 26:46 و نام‌ دختر اشیر، ساره‌ بود.(IR)

Numbers 26:47 اینانند قبایل‌ بنیاشیر برحسب‌ شمردهشدگان‌ ایشان، پنجاه‌ و سههزار و چهارصد نفر.(IR)

Numbers 26:48 اینانند بنینفتالی‌ برحسب‌ قبایل‌ ایشان: از یاحصئیل، قبیله‌ یاحصئیلیان، از جونی‌ قبیلۀجونیان.(IR)

Numbers 26:49 از یصر قبیلۀ یصریان‌ از شلیم‌ قبیلۀ شلیمیان.(IR)

Numbers 26:50 اینانند قبایل‌ نفتالی‌ برحسب‌ قبایل‌ ایشان‌ و شمردهشدگان‌ ایشان، چهل‌ و پنجهزار و چهارصد نفر بودند.(IR)

Numbers 26:51 اینانند شمردهشدگان‌ بنیاسرائیل: ششصد و یكهزار و هفتصد و سی‌ نفر.(IR)

Numbers 26:52 و خداوند موسی‌ را خطاب‌ كرده، گفت:(IR)

Numbers 26:53 « برای‌ اینان‌ برحسب‌ شمارۀ نامها، زمین‌ برای‌ ملكیت‌ تقسیم‌ بشود.(IR)

Numbers 26:54 برای‌ كثیر، نصیب‌ او را زیاده‌ كن‌ و برای‌ قلیل، نصیب‌ او را كم‌ نما، به‌ هر كس‌ برحسب‌ شمردهشدگان‌ او نصیبش‌ داده‌ شود.(IR)

Numbers 26:55 لیكن‌ زمین‌ به‌ قرعه‌ تقسیم‌ شود، و برحسب‌ نامهای‌ اسباط‌ آبای‌ خود در آن‌ تصرف‌ نمایند.(IR)

Numbers 26:56 موافق‌ قرعه، ملك‌ ایشان‌ در میان‌ كثیر و قلیل‌ تقسیم‌ شود.»(IR)

Numbers 26:57 و اینانند شمردهشدگان‌ لاوی‌ برحسب‌ قبایل‌ ایشان: از جرشون‌ قبیلۀ جرشونیان، از قهات‌ قبیلۀ قهاتیان، از مراری‌ قبیلۀ مراریان.(IR)

Numbers 26:58 اینانند قبایل‌ لاویان: قبیلۀ لبنیان‌ و قبیلۀ حبرونیان‌ و قبیلۀ محلیان‌ و قبیلۀ موشیان‌ و قبیلۀ قورحیان. اما قهات، عمرام‌ را آورد.(IR)

Numbers 26:59 و نام‌ زن‌ عمرام، یوكابد بود، دختر لاوی‌ كه‌ برای‌ لاوی‌ در مصر زاییده‌ شد و او برای‌ عمرام، هارون‌ و موسی‌ و خواهر ایشان‌ مریم‌ را زایید.(IR)

Numbers 26:60 و برای‌ هارون‌ ناداب‌ و ابیهو و العازار و ایتامار زاییده‌ شدند.(IR)

Numbers 26:61 و ناداب‌ و ابیهو چون‌ آتش‌ غریبی‌ به‌ حضور خداوند گذرانیده‌ بودند، مردند.(IR)

Numbers 26:62 و شمردهشدگان‌ ایشان‌ یعنی‌ همۀ ذكوران‌ از یك‌ ماهه‌ و بالاتر، بیست‌ و سههزار نفر بودند زیرا كهایشان‌ در میان‌ بنیاسرائیل‌ شمرده‌ نشدند، چونكه‌ نصیبی‌ در میان‌ بنیاسرائیل‌ به‌ ایشان‌ داده‌ نشد.(IR)

Numbers 26:63 اینانند آنانی‌ كه‌ موسی‌ و العازارِ كاهن‌ شمردند، وقتی‌ كه‌ بنیاسرائیل‌ را در عربات‌ موآب‌ نزد اردن‌ در مقابل‌ اریحا شمردند.(IR)

Numbers 26:64 و در میان‌ ایشان‌ كسی‌ نبود از آنانی‌ كه‌ موسی‌ و هارون‌ كاهن، شمرده‌ بودند وقتی‌ كه‌ بنیاسرائیل‌ را در بیابان‌ سینا شمردند.(IR)

Numbers 26:65 زیرا خداوند دربارۀ ایشان‌ گفته‌ بود كه‌ البته‌ در بیابان‌ خواهند مرد، پس‌ از آنها یك‌ مرد سوای‌ كالیب‌ بنیفنه‌ و یوشع‌ بن‌ نون‌ باقی‌ نماند.(IR)

Numbers 27:1 و دختران‌ صلفحاد بنحافر بنجلعاد بنماكیر بن‌ منسی، كه‌ از قبایل‌ منسی‌ ابنیوسف‌ بود نزدیك‌ آمدند، و اینهاست‌ نامهای‌ دخترانش: محله‌ و نوعه‌ و حجله‌ و ملكه‌ و ترصه.(IR)

Numbers 27:2 و به‌ حضور موسی‌ و العازار كاهن، و به‌ حضور سروران‌ و تمامی‌ جماعت‌ نزد در خیمه‌ اجتماع‌ ایستاده، گفتند:(IR)

Numbers 27:3 « پدر ما در بیابان‌ مرد و او از آن‌ گروه‌ نبود كه‌ در جمعیت‌ قورح‌ به‌ ضد خداوند همداستان‌ شدند، بلكه‌ در گناه‌ خود مرد و پسری‌ نداشت.(IR)

Numbers 27:4 پس‌ چرا نام‌ پدر ما از این‌ جهت‌ كه‌ پسری‌ ندارد از میان‌ قبیلهاش‌ محو شود؟ لهذا ما را در میان‌ برادران‌ پدر ما نصیبی‌ بده.»(IR)

Numbers 27:5 پس‌ موسی‌ دعوی‌ ایشان‌ را به‌ حضور خداوند آورد.(IR)

Numbers 27:6 و خداوند موسی‌ را خطاب‌ كرده، گفت:(IR)

Numbers 27:7 « دختران‌ صلفحاد راست‌ میگویند. البته‌ در میان‌ برادران‌ پدر ایشان‌ ملكموروثی‌ به‌ ایشان‌ بده، و نصیب‌ پدر ایشان‌ را به‌ ایشان‌ انتقال‌ نما.(IR)

Numbers 27:8 و بنیاسرائیل‌ را خطاب‌ كرده، بگو: اگر كسی‌ بمیرد و پسری‌ نداشته‌ باشد، ملك‌ او را به‌ دخترش‌ انتقال‌ نمایید.(IR)

Numbers 27:9 و اگر او را دختری‌ نباشد، ملك‌ او را به‌ برادرانش‌ بدهید.(IR)

Numbers 27:10 و اگر او را برادری‌ نباشد، ملك‌ او را به‌ برادران‌ پدرش‌ بدهید.(IR)

Numbers 27:11 و اگر پدر او را برادری‌ نباشد، ملك‌ او را به‌ هر كس‌ از قبیلهاش‌ كه‌ خویش‌ نزدیكتر او باشد بدهید، تا مالك‌ آن‌ بشود. پس‌ این‌ برای‌ بنیاسرائیل‌ فریضۀ شرعی‌ باشد، چنانكه‌ خداوند به‌ موسی‌ امر فرموده‌ بود.»(IR)

Numbers 27:12 و خداوند به‌ موسی‌ گفت: « به‌ این‌ كوه‌ عباریم‌ برآی‌ و زمینی‌ را كه‌ به‌ بنیاسرائیل‌ دادهام، ببین.(IR)

Numbers 27:13 و چون‌ آن‌ را دیدی‌ تو نیز به‌ قوم‌ خود ملحق‌ خواهی‌ شد، چنانكه‌ برادرت‌ هارون‌ ملحق‌ شد.(IR)

Numbers 27:14 زیرا كه‌ در بیابان‌ صین‌ وقتی‌ كه‌ جماعت‌ مخاصمه‌ نمودند، شما از قول‌ من‌ عصیان‌ ورزیدید، و مرا نزد آب‌ در نظر ایشان‌ تقدیس‌ ننمودید.» این‌ است‌ آب‌ مریبۀ قادش، در بیابان‌ صین.(IR)

Numbers 27:15 و موسی‌ به‌ خداوند عرض‌ كرده، گفت:(IR)

Numbers 27:16 « ملتمس‌ اینكه‌ یهوه‌ خدای‌ ارواح‌ تمامی‌ بشر، كسی‌ را بر این‌ جماعت‌ بگمارد(IR)

Numbers 27:17 كه‌ پیش‌ روی‌ ایشان‌ بیرون‌ رود، و پیش‌ روی‌ ایشان‌ داخل‌ شود، و ایشان‌ را بیرون‌ برد و ایشان‌ را درآورد، تا جماعت‌ خداوند مثل‌ گوسفندان‌ بیشبان‌ نباشند.»(IR)

Numbers 27:18 و خداوند به‌ موسی‌ گفت: « یوشع‌ بننون‌ را كه‌ مردی‌ صاحب‌ روح‌ است‌ گرفته،دست‌ خود را بر او بگذار.(IR)

Numbers 27:19 و او را به‌ حضور العازار كاهن‌ و به‌ حضور تمامی‌ جماعت‌ برپا داشته، در نظر ایشان‌ به‌ وی‌ وصیت‌ نما.(IR)

Numbers 27:20 و از عزت‌ خود بر او بگذار تا تمامی‌ جماعت‌ بنیاسرائیل‌ او را اطاعت‌ نمایند.(IR)

Numbers 27:21 و او به‌ حضور العازار كاهن‌ بایستد تا از برای‌ او به‌ حكم‌ اوریم‌ به‌ حضور خداوند سؤال‌ نماید، و به‌ فرمان‌ وی، او و تمامی‌ بنیاسرائیل‌ با وی‌ و تمامی‌ جماعت‌ بیرون‌ روند، و به‌ فرمان‌ وی‌ داخل‌ شوند.»(IR)

Numbers 27:22 پس‌ موسی‌ به‌ نوعی‌ كه‌ خداوند او را امر فرموده‌ بود عمل‌ نموده، یوشع‌ را گرفت‌ و او را به‌ حضور العازار كاهن‌ و به‌ حضور تمامی‌ جماعت‌ برپا داشت.(IR)

Numbers 27:23 و دستهای‌ خود را بر او گذاشته، او را به‌ طوری‌ كه‌ خداوند به‌ واسطه‌ موسی‌ گفته‌ بود، وصیت‌ نمود.(IR)

Numbers 28:1 و خداوند موسی‌ را خطاب‌ كرده، گفت:(IR)

Numbers 28:2 « بنیاسرائیل‌ را امر فرموده، به‌ ایشان‌ بگو: مراقب‌ باشید تا هدیۀ طعام‌ مرا از قربانیهای‌ آتشین‌ عطر خوشبوی‌ من‌ در موسمش‌ نزد من‌ بگذرانید.(IR)

Numbers 28:3 و ایشان‌ را بگو قربانی‌ آتشین‌ را كه‌ نزد خداوند بگذرانید، این‌ است: دو برۀ نرینه‌ یك‌ سالۀ بیعیب، هر روز بجهت‌ قربانی‌ سوختنی‌ دائمی.(IR)

Numbers 28:4 یك‌ بره‌ را در صبح‌ قربانی‌ كن‌ و برۀ دیگر را در عصر قربانی‌ كن.(IR)

Numbers 28:5 و یك‌ عشر ایفۀ آرد نرم‌ مخلوط‌ شده‌ با یك‌ ربع‌ هین‌ روغن‌ زلال‌ برای‌ هدیۀ آردی.(IR)

Numbers 28:6 این‌ است‌ قربانی‌ سوختنی‌ دائمی‌ كه‌ در كوه‌ سینا بجهت‌ عطر خوشبو و قربانیآتشین‌ خداوند معین‌ شد.(IR)

Numbers 28:7 و هدیۀ ریختنی‌ آن‌ یك‌ ربع‌ هین‌ بجهت‌ هر برهای‌ باشد، این‌ هدیۀ ریختنی‌ مسكرات‌ را برای‌ خداوند در قدس‌ بریز.(IR)

Numbers 28:8 و برۀ دیگر را در عصر قربانی‌ كن، مثل‌ هدیۀ آردی‌ صبح‌ و مثل‌ هدیۀ ریختنی‌ آن‌ بگذران‌ تا قربانی‌ آتشین‌ و عطر خوشبو برای‌ خداوند باشد.(IR)

Numbers 28:9 « و در روز سبت‌ دو برۀ یك‌ سالۀ بیعیب، و دو عشر ایفۀ آرد نرم‌ سرشته‌ شده‌ با روغن، بجهت‌ هدیۀ آردی‌ با هدیۀ ریختنی‌ آن.(IR)

Numbers 28:10 این‌ است‌ قربانی‌ سوختنی‌ هر روز سبت‌ سوای‌ قربانی‌ سوختنی‌ دائمی‌ با هدیۀ ریختنی‌ آن.(IR)

Numbers 28:11 « و در اول‌ ماههای‌ خود قربانی‌ سوختنی‌ برای‌ خداوند بگذرانید، دو گاو جوان‌ و یك‌ قوچ‌ و هفت‌ برۀ نرینه‌ یك‌ ساله‌ بیعیب.(IR)

Numbers 28:12 و سه‌ عشر ایفۀ آرد نرم‌ سرشته‌ شده‌ با روغن‌ بجهت‌ هدیۀ آردی‌ برای‌ هر گاو، و دو عشر آرد نرم‌ سرشته‌ شده‌ با روغن، بجهت‌ هدیه‌ آردی‌ برای‌ هر قوچ.(IR)

Numbers 28:13 و یك‌ عشر آرد نرم‌ سرشته‌ شده‌ با روغن، بجهت‌ هدیۀ آردی‌ برای‌ هر بره، تا قربانی‌ سوختنی، عطر خوشبو و هدیۀ آتشین‌ برای‌ خداوند باشد.(IR)

Numbers 28:14 و هدایای‌ ریختنی‌ آنها نصف‌ هین‌ شراب‌ برای‌ هر گاو، و ثلث‌ هین‌ برای‌ هر قوچ، و ربع‌ هین‌ برای‌ هر بره‌ باشد. این‌ است‌ قربانی‌ سوختنی‌ هر ماه‌ از ماههای‌ سال.(IR)

Numbers 28:15 و یك‌ بز نر بجهت‌ قربانی‌ گناه‌ سوای‌ قربانی‌ سوختنی‌ دائمی، با هدیۀ ریختنی‌ آن‌ برای‌ خداوند قربانی‌ بشود.(IR)

Numbers 28:16 « و در روز چهاردهم‌ ماه‌ اول، فصح‌ خداونداست.(IR)

Numbers 28:17 و در روز پانزدهم‌ این‌ ماه، عید است‌ كه‌ هفت‌ روز نان‌ فطیر خورده‌ شود.(IR)

Numbers 28:18 در روز اول، محفل‌ مقدس‌ است‌ كه‌ هیچ‌ كار خدمت‌ در آن‌ نكنید.(IR)

Numbers 28:19 و بجهت‌ هدیۀ آتشین‌ و قربانی‌ سوختنی‌ برای‌ خداوند ، دو گاو جوان‌ و یك‌ قوچ‌ و هفت‌ برۀ نرینه‌ یك‌ ساله‌ قربانی‌ كنید، اینها برای‌ شما بیعیب‌ باشد.(IR)

Numbers 28:20 و بجهت‌ هدیۀ آردی‌ آنها سه‌ عشر آرد نرم‌ سرشته‌ شدۀ با روغن‌ برای‌ هر گاو، و دو عشر برای‌ هر قوچ‌ بگذرانید.(IR)

Numbers 28:21 و یك‌ عشر برای‌ هر بره، از آن‌ هفت‌ بره‌ بگذران.(IR)

Numbers 28:22 و یك‌ بز نر بجهت‌ قربانی‌ گناه‌ تا برای‌ شما كفاره‌ شود.(IR)

Numbers 28:23 اینها را سوای‌ قربانی‌ سوختنی‌ صبح‌ كه‌ قربانی‌ سوختنی‌ دائمی‌ است، بگذرانید.(IR)

Numbers 28:24 به‌ اینطور هر روز از آن‌ هفت‌ روز، طعامِ هدیۀ آتشین، عطر خوشبو برای‌ خداوند بگذرانید، و این‌ سوای‌ قربانی‌ سوختنی‌ دائمی‌ گذرانیده‌ شود، با هدیۀ ریختنی‌ آن.(IR)

Numbers 28:25 و در روز هفتم، برای‌ شما محفل‌ مقدس‌ باشد. هیچ‌ كار خدمت‌ در آن‌ نكنید.(IR)

Numbers 28:26 « و در روز نوبرها چون‌ هدیۀ آردی‌ تازه‌ در عید هفتههای‌ خود برای‌ خداوند بگذرانید، محفل‌ مقدس‌ برای‌ شما باشد و هیچ‌ كار خدمت‌ در آن‌ مكنید.(IR)

Numbers 28:27 و بجهت‌ قربانی‌ سوختنی‌ برای‌ عطر خوشبوی‌ خداوند دو گاو جوان‌ و یك‌ قوچ‌ و هفت‌ برۀ نرینه‌ یك‌ ساله‌ قربانی‌ كنید.(IR)

Numbers 28:28 و هدیه‌ آردی‌ آنها سه‌ عشر آرد نرم‌ سرشته‌ شده‌ با روغن‌ برای‌ هر گاو، و دو عشر برای‌ هر قوچ.(IR)

Numbers 28:29 و یك‌ عشر برای‌ هر بره، از آن‌ هفت‌ بره.(IR)

Numbers 28:30 و یك‌ بز نر تابرای‌ شما كفاره‌ شود.(IR)

Numbers 28:31 اینها را با هدیه‌ آردی‌ آنها و هدایای‌ ریختنی‌ آنها سوای‌ قربانی‌ سوختنی‌ دائمی‌ بگذرانید و برای‌ شما بیعیب‌ باشد.(IR)

Numbers 29:1 « و در روز اول‌ ماه‌ هفتم، محفل‌ مقدس برای‌ شما باشد؛ در آن‌ هیچ‌ كار خدمت‌ مكنید و برای‌ شما روز نواختن‌ كرنا باشد.(IR)

Numbers 29:2 و قربانی‌ سوختنی‌ بجهت‌ عطر خوشبوی‌ خداوند بگذرانید، یك‌ گاو جوان‌ و یك‌ قوچ، و هفت‌ برۀ نرینۀ یك‌ سالۀ بیعیب.(IR)

Numbers 29:3 و هدیۀ آردی‌ آنها، سه‌ عشر آرد نرم‌ سرشته‌ شده‌ با روغن‌ برای‌ هر گاو، و دو عشر برای‌ هر قوچ.(IR)

Numbers 29:4 و یك‌ عشر برای‌ هر بره، از آن‌ هفت‌ بره.(IR)

Numbers 29:5 و یك‌ بز نر بجهت‌ قربانی‌ گناه‌ تا برای‌ شما كفاره‌ شود.(IR)

Numbers 29:6 سوای‌ قربانی‌ سوختنی‌ اول‌ ماه‌ و هدیۀ آردیاش، و قربانی‌ سوختنی‌ دائمی‌ با هدیۀ آردیاش، با هدایای‌ ریختنی‌ آنها برحسب‌ قانون‌ آنها تا عطر خوشبو و هدیۀ آتشین‌ خداوند باشد.(IR)

Numbers 29:7 « و در روز دهم‌ این‌ ماه‌ هفتم، محفل‌ مقدس‌ برای‌ شما باشد. جانهای‌ خود را ذلیل‌ سازید و هیچ‌ كار مكنید.(IR)

Numbers 29:8 و قربانی‌ سوختنی‌ عطر خوشبو برای‌ خداوند بگذرانید، یك‌ گاو جوان‌ و یك‌ قوچ‌ و هفت‌ برۀ نرینۀ یك‌ ساله‌ كه‌ برای‌ شما بیعیب‌ باشند.(IR)

Numbers 29:9 و هدیۀ آردی‌ آنها سه‌ عشر آرد نرم‌ سرشته‌ شده‌ با روغن‌ برای‌ هر گاو، و دو عشر برای‌ هر قوچ.(IR)

Numbers 29:10 و یك‌ عشر برای‌ هر بره، از آن‌ هفتبره.(IR)

Numbers 29:11 و یك‌ بز نر برای‌ قربانی‌ گناه‌ سوای‌ قربانی‌ گناه‌ كفارهای‌ و قربانی‌ سوختنی‌ دائمی‌ با هدیۀ آردیاش‌ و هدایای‌ ریختنی‌ آنها.(IR)

Numbers 29:12 « و در روز پانزدهم‌ ماه‌ هفتم، محفل‌ مقدس‌ برای‌ شما باشد، هیچ‌ كار خدمت‌ مكنید و هفت‌ روز برای‌ خداوند عید نگاه‌ دارید.(IR)

Numbers 29:13 و قربانی‌ سوختنی‌ هدیۀ آتشین‌ عطر خوشبو برای‌ خداوند بگذرانید. سیزده‌ گاو جوان‌ و دو قوچ‌ و چهارده‌ برۀ نرینۀ یك‌ ساله‌ كه‌ برای‌ شما بیعیب‌ باشند.(IR)

Numbers 29:14 و بجهت‌ هدیۀ آردی‌ آنها سه‌ عشر آرد نرم‌ سرشته‌ شده‌ با روغن‌ برای‌ هر گاو از آن‌ سیزده‌ گاو، و دو عشر برای‌ هر قوچ‌ از آن‌ دو قوچ.(IR)

Numbers 29:15 و یك‌ عشر برای‌ هر بره‌ از آن‌ چهارده‌ بره.(IR)

Numbers 29:16 و یك‌ بز نر بجهت‌ قربانی‌ گناه، سوای‌ قربانی‌ سوختنی‌ دائمی، با هدیۀ آردی‌ و هدیۀ ریختنی‌ آن.(IR)

Numbers 29:17 « و در روز دوم، دوازده‌ گاو جوان‌ و دو قوچ‌ و چهارده‌ برۀ نرینۀ یك‌ سالۀ بیعیب.(IR)

Numbers 29:18 و هدایای‌ آردی‌ و هدایای‌ ریختنی‌ آنها برای‌ گاوها و قوچها و برهها به‌ شمارۀ آنها برحسب‌ قانون.(IR)

Numbers 29:19 و یك‌ بز نر بجهت‌ قربانی‌ گناه، سوای‌ قربانی‌ سوختنی‌ دائمی‌ با هدیۀ آردیاش، و هدایای‌ ریختنی‌ آنها.(IR)

Numbers 29:20 « و در روز سوم، یازده‌ گاو جوان‌ و دو قوچ‌ و چهارده‌ برۀ نرینۀ یك‌ ساله‌ بیعیب.(IR)

Numbers 29:21 و هدایای‌ آردی‌ و هدایای‌ ریختنی‌ آنها برای‌ گاوها و قوچها و برهها به‌ شماره‌ آنها برحسب‌ قانون.(IR)

Numbers 29:22 و یك‌ بز نر بجهت‌ قربانی‌ گناه‌ سوای‌ قربانی‌ سوختنی‌ دائمی‌ با هدیۀ آردیاش‌ و هدیۀریختنی‌ آن.(IR)

Numbers 29:23 « و در روز چهارم‌ ده‌ گاو جوان‌ و دو قوچ‌ و چهارده‌ برۀ نرینۀ یك‌ ساله‌ بیعیب.(IR)

Numbers 29:24 و هدایای‌ آردی‌ و هدایای‌ ریختنی‌ آنها برای‌ گاوها و قوچها و برهها به‌ شماره‌ آنها برحسب‌ قانون.(IR)

Numbers 29:25 و یك‌ بز نر بجهت‌ قربانی‌ گناه، سوای‌ قربانی‌ سوختنی‌ دائمی، و هدیۀ آردیاش‌ و هدیۀ ریختنی‌ آن.(IR)

Numbers 29:26 « و در روز پنجم، نه‌ گاو جوان‌ و دو قوچ‌ و چهارده‌ برۀ نرینه‌ یك‌ ساله‌ بیعیب.(IR)

Numbers 29:27 و هدایای‌ آردی‌ و هدایای‌ ریختنی‌ آنها برای‌ گاوها و قوچها و برهها به‌ شمارۀ آنها برحسب‌ قانون.(IR)

Numbers 29:28 و یك‌ بز نر بجهت‌ قربانی‌ گناه، سوای‌ قربانی‌ سوختنی‌ دائمی‌ و هدیۀ آردیاش‌ و هدیۀ ریختنی‌ آن.(IR)

Numbers 29:29 « و در روز ششم، هشت‌ گاو جوان‌ و دو قوچ‌ و چهارده‌ برۀ نرینۀ یك‌ سالۀ بیعیب.(IR)

Numbers 29:30 و هدایای‌ آردی‌ و هدایای‌ ریختنی‌ آنها برای‌ گاوها و قوچها و برهها به‌ شماره‌ آنها برحسب‌ قانون.(IR)

Numbers 29:31 و یك‌ بز نر بجهت‌ قربانی‌ گناه‌ سوای‌ قربانی‌ سوختنی‌ دائمی‌ و هدیۀ آردیاش‌ و هدایای‌ ریختنی‌ آن.(IR)

Numbers 29:32 « و در روز هفتم، هفت‌ گاو جوان‌ و دو قوچ‌ و چهارده‌ برۀ نرینۀ یك‌ ساله‌ بیعیب.(IR)

Numbers 29:33 و هدایای‌ آردی‌ و هدایای‌ ریختنی‌ آنها برای‌ گاوها و قوچها و برهها به‌ شمارۀ آنها برحسب‌ قانون.(IR)

Numbers 29:34 و یك‌ بز نر بجهت‌ قربانی‌ گناه، سوای‌ قربانی‌ سوختنی‌ دائمی‌ و هدیۀ آردیاش‌ و هدیۀ ریختنی‌ آن.(IR)

Numbers 29:35 « و در روز هشتم، برای‌ شما جشن‌ مقدسباشد؛ هیچ‌ كار خدمت‌ مكنید.(IR)

Numbers 29:36 و قربانی‌ سوختنی‌ هدیۀ آتشین‌ عطر خوشبو برای‌ خداوند بگذرانید، یك‌ گاو جوان‌ و یك‌ قوچ‌ و هفت‌ برۀ نرینۀ یك‌ سالۀ بیعیب.(IR)

Numbers 29:37 و هدایای‌ آردی‌ و هدایای‌ ریختنی‌ آنها برای‌ گاو و قوچ‌ و برهها به‌ شماره‌ آنها برحسب‌ قانون.(IR)

Numbers 29:38 و یك‌ بز نر برای‌ قربانی‌ گناه‌ سوای‌ قربانی‌ سوختنی‌ دائمی، با هدیۀ آردیاش‌ و هدیۀ ریختنی‌ آن.(IR)

Numbers 29:39 « اینها را شما در موسمهای‌ خود برای‌ خداوند بگذرانید، سوای‌ نذرها و نوافل‌ خود برای‌ قربانیهای‌ سوختنی‌ و هدایای‌ آردی‌ و هدایای‌ ریختنی‌ و ذبایح‌ سلامتی‌ خود.»(IR)

Numbers 29:40 پس‌ برحسب‌ هر آنچه‌ خداوند به‌ موسی‌ امر فرموده‌ بود، موسی‌ بنیاسرائیل‌ را اعلام‌ نمود.(IR)

Numbers 30:1 و موسی‌ سروران‌ اسباط‌ بنیاسرائیل‌ را خطاب‌ كرده، گفت: « این‌ است‌ كاری‌ كه‌ خداوند امر فرموده‌ است:(IR)

Numbers 30:2 چون‌ شخصی‌ برای‌ خداوند نذر كند یا قسم‌ خورد تا جان‌ خود را به‌ تكلیفی‌ الزام‌ نماید، پس‌ كلام‌ خود را باطل‌ نسازد، بلكه‌ برحسب‌ هر آنچه‌ از دهانش‌ برآمد، عمل‌ نماید.(IR)

Numbers 30:3 « و اما چون‌ زن‌ برای‌ خداوند نذر كرده، خود را در خانۀ پدرش‌ در جوانیاش‌ به‌ تكلیفی‌ الزام‌ نماید،(IR)

Numbers 30:4 و پدرش‌ نذر او و تكلیفی‌ كه‌ خود را بر آن‌ الزام‌ نموده، شنیده‌ باشد، و پدرش‌ دربارۀ او ساكت‌ باشد، آنگاه‌ تمامی‌ نذرهایش‌ استوار، و هر تكلیفی‌ كه‌ خود را به‌ آن‌ الزام‌ نموده‌ باشد، قایمخواهد بود.(IR)

Numbers 30:5 اما اگر پدرش‌ در روزی‌ كه‌ شنید او را منع‌ كرد، آنگاه‌ هیچ‌ كدام‌ از نذرهایش‌ و از تكالیفش‌ كه‌ خود را به‌ آن‌ الزام‌ نموده‌ باشد، استوار نخواهد بود و از این‌ جهت‌ كه‌ پدرش‌ او را منع‌ نموده‌ است، خداوند او را خواهد آمرزید.(IR)

Numbers 30:6 « و اگر به‌ شوهری‌ داده‌ شود، و نذرهای‌ او یا سخنی‌ كه‌ از لبهایش‌ جسته، و جان‌ خود را به‌ آن‌ الزام‌ نموده، بر او باشد،(IR)

Numbers 30:7 و شوهرش‌ شنید و در روز شنیدنش‌ به‌ وی‌ هیچ‌ نگفت، آنگاه‌ نذرهایش‌ استوار خواهد ماند. و تكلیفهایی‌ كه‌ خویشتن‌ را به‌ آنها الزام‌ نموده‌ است، قایم‌ خواهند ماند.(IR)

Numbers 30:8 لیكن‌ اگر شوهرش‌ در روزی‌ كه‌ آن‌ را شنید، او را منع‌ نماید، و نذری‌ را كه‌ بر او است‌ یا سخنی‌ را كه‌ از لبهایش‌ جسته، و خویشتن‌ را به‌ آن‌ الزام‌ نموده‌ باشد، باطل‌ سازد، پس‌ خداوند او را خواهد آمرزید.(IR)

Numbers 30:9 اما نذر زن‌ بیوه‌ یا مطلقه، در هر چه‌ خود را به‌ آن‌ الزام‌ نموده‌ باشد، بر وی‌ استوار خواهد ماند.(IR)

Numbers 30:10 و اما اگر زنی‌ در خانۀ شوهرش‌ نذر كند، یا خویشتن‌ را با قسم‌ به‌ تكلیفی‌ الزام‌ نماید،(IR)

Numbers 30:11 و شوهرش‌ بشنود و او را هیچ‌ نگوید و منع‌ ننماید، پس‌ تمامی‌ نذرهایش‌ استوار، و هر تكلیفی‌ كه‌ خویشتن‌ را به‌ آن‌ الزام‌ نموده‌ باشد، قایم‌ خواهد بود.(IR)

Numbers 30:12 و اما اگر شوهرش‌ در روزی‌ كه‌ بشنود، آنها را باطل‌ سازد، پس‌ هر چه‌ از لبهایش‌ درآمده‌ باشد در